گرمای هوا هر سال بیشتر بر دشتهای بلخ سایه میاندازد و برای رحیم لالا، کشاورز روستای گوریمار، خشکسالی دیگر یک پدیده گذرا نیست؛ بخشی از زندگی روزمره اوست. او میگوید: «نمیفهمم حاصل امسال تا آخر زمستان میرسد یا نه.»
رحیم میگوید زمانی برای آبیاری نیازی به چاههای عمیق نبود، اما حالا کشاورزان ناچارند هر چند سال یکبار چاههایشان را عمیقتر کنند؛ کاری که هزینه سنگینی دارد. کمآبی و پایین رفتن سطح آب چاهها باعث شده او بخشی از زمینش را بدون کشت رها کند و حتی دو سال پیش چند جریب زمینش را برای تأمین مخارج زندگی بفروشد.
داستان رحیم، داستان هزاران کشاورز در شمال افغانستان است. با این حال، او هنوز به کانال قوشتپه امید دارد؛ پروژهای که طالبان آن را راه نجات کشاورزی شمال میدانند. رحیم از جزئیات فنی و چالشهای این طرح چیزی نمیداند. تنها آرزویش این است که روزی آب به زمینش برسد و محصول مزرعهاش نان خانوادهاش را تا پایان زمستان تأمین کند.
آیا کانال قوشتپه همانگونه که وعده داده میشود، میتواند آینده کشاورزی افغانستان را دگرگون کند؟
افغانستان اینترنشنال در یک گزارش تحقیقی با بررسی تصاویر ماهوارهای، اسناد علمی و گفتوگو با کارشناسان، فرصتها، چالشها و خطرهای این پروژه بزرگ را ارزیابی کرده است؛ از امید هزاران کشاورز به رسیدن آب، تا نگرانیها درباره نشت آب، شوری خاک، مدیریت رسوبات، تغییرات اقلیمی و آینده منابع آبی افغانستان.
تصاویر ماهوارهای از روز دومی که آب کانال قوشتیپه لیک شده و در حدود شش کیلومتر منطقه گورجیگک را زیر آب برده است.
یافتههای افغانستان اینترنشنال تصویر پیچیدهتری از قوشتپه ارائه میکند. بررسی تصاویر ماهوارهای نشان میدهد تنها دو هفته پس از آبگیری فاز نخست کانال، بخشی از دیواره آن در منطقه گورجیگک در نزدیکی مزارشریف دچار نشت شد.
آب خارجشده ابتدا حدود شش کیلومتر مربع از ریگزارهای اطراف را زیر آب برد و این محدوده بعدها تا حدود ۳۸ کیلومتر مربع گسترش یافت.
تازهترین تصاویر ماهوارهای نیز نشان میدهد که هنوز حدود ۲۴ کیلومتر مربع از این اراضی زیر آب است.
به گفته کارشناسان، برای جلوگیری از تخریب گستردهتر، مهندسان ناچار شدند بخشی از دیواره کانال را بهصورت کنترولشده بشکافند. آنان میگویند این رویداد یکی از نخستین نشانههای ضعف در اجرای پروژه بود؛ ضعفی که پیامدهای آن هنوز برطرف نشده است.
کارشناسان هشدار میدهند که این نشت تنها به هدررفت آب محدود نمیشود، بلکه میتواند باعث بالا آمدن سطح آب زیرزمینی، افزایش خطر شورشدگی خاک و کاهش آبی شود که قرار است به زمینهای کشاورزی برسد.
همچنین در شرایطی که افغانستان بر سر آب آمودریا وارد مرحله تازهای از دیپلماسی منطقهای میشود، چنین مشکلاتی میتواند پرسشهایی درباره نحوه مدیریت منابع آب کشور ایجاد کند.
طالبان قوشتپه را کلید خودکفایی غذایی و اشتغالزایی میدانند و میگویند این کانال ۵۵۰ هزار هکتار زمین را آبیاری خواهد کرد. با این حال، موفقیت پروژه به نحوه مدیریت آن بستگی دارد؛ از مهار نشت آب و جلوگیری از شورشدگی خاک گرفته تا استفاده مؤثر از آب آمودریا.
پرسش اصلی این است که آیا قوشتپه آغازگر تحول در کشاورزی افغانستان خواهد بود یا چالشی که پیامدهای آن سالها ادامه خواهد یافت.
گزارش رادیویی طاهر قادری «قوشتپه؛ از ادعا طالبان تا میراث غنی و نگرانی همسایهها» را اینجا بشنوید.
دههها انتظار برای قوشتپه
رحیم از تاریخچه قوشتپه چیزی نمیداند. او فقط این کانال را در تلویزیون دیده و امیدوار است روزی آب آن به زمینهایش برسد. اما ایده انتقال آب آمودریا به دشتهای شمال افغانستان، نزدیک به هفتاد سال قدمت دارد.
ایده داوود خان
این طرح نخستین بار در دهه ۱۹۶۰ و در دوره محمد داوود خان مطرح شد و بعدها در برنامههای توسعهای دولت وقت برای آبیاری بخشهایی از بلخ، جوزجان و فاریاب گنجانده شد. با این حال، قوشتپه کنونی بسیار بزرگتر از طرح اولیه است و ظرفیت انتقال آب آن از حدود ۱۰۰ مترمکعب به ۶۵۰ مترمکعب در ثانیه افزایش یافته است.
دوره اشرف غنی
در سال ۲۰۱۸، دولت اشرف غنی با حمایت مالی امریکا مطالعات تازه امکانسنجی پروژه را آغاز کرد.
این مطالعات در سال ۲۰۱۹ تکمیل شد و عملیات اجرایی کانال در سال ۲۰۲۱ آغاز شد، اما پیش از سقوط جمهوری تنها حدود هفت کیلومتر از مسیر آن حفاری شده بود.
کارشناسان تأکید میکنند که ساخت کانال اصلی تنها بخشی از پروژه است و بهرهبرداری کامل آن به ایجاد شبکههای توزیع و تخلیه آب و سایر زیرساختهای فنی نیاز دارد.
قوشتپه در دوره طالبان
طالبان پس از بازگشت به قدرت، ساخت پروژه را از سر گرفتند و هزینه آن را حدود ۶۸۰ میلیون دالر اعلام کردند. اما پژوهشگران با استناد به مطالعات فنی سال ۲۰۱۹ برآورد میکنند که هزینه اجرای کامل قوشتپه، همراه با شبکههای آبیاری و تأسیسات جانبی، به حدود ۱.۵ میلیارد دالر میرسد؛ رقمی که بیش از دو برابر برآورد طالبان است.
تکمیل شبکهای؛ پروژهای فراتر از کانال اصلی
بر اساس پژوهش «کانال قوشتپه و امنیت آب در آسیای مرکزی»، بهرهبرداری کامل از پروژه تنها به ساخت کانال اصلی محدود نمیشود.
برای رساندن آب به مزارع، دهها کانال فرعی، صدها سازه تنظیم آب، ۲۳ ایستگاه پمپاژ خورشیدی و صدها کیلومتر شبکه آبیاری باید ساخته شود؛ کاری که حتی پس از تکمیل کانال اصلی نیز ممکن است حدود یک دهه زمان ببرد.
این پژوهش همچنین هشدار میدهد که حدود ۳۰ درصد آب کانال ممکن است در مسیر بر اثر نشت از دست برود. تغییرات اقلیمی، کاهش منابع آب آمودریا و نبود همکاری منطقهای نیز از دیگر چالشهایی است که پایداری پروژه را زیر سؤال میبرد.
قوشتپه و معادله پیچیده آب آمودریا
برای رحیم، آمودریا فقط منبع آبی است که میتواند زمینش را زنده کند؛ اما در سطح منطقه، این رودخانه یکی از حساسترین منابع مشترک آسیای مرکزی است. افغانستان میگوید به دلیل دههها جنگ و کمبود زیرساخت، تاکنون نتوانسته از سهم واقعی خود از آب آمودریا استفاده کند.
با این حال، هنوز چارچوب مشترک و جامعی برای مدیریت آب این رودخانه میان افغانستان و کشورهای پاییندست وجود ندارد. اوزبیکستان، ترکمنستان و تاجیکستان با احتیاط تحولات قوشتپه را دنبال میکنند؛ کشورهایی که نگران تأثیر احتمالی این پروژه بر جریان آب، کشاورزی و محیطزیست منطقهاند.
کارشناسان میگویند افغانستان حق استفاده از منابع آبی خود را دارد، اما موفقیت قوشتپه تنها به مهندسی وابسته نیست. به باور آنان، آینده این پروژه به همان اندازه که به کانال، بند و پمپ نیاز دارد، به دیپلماسی آب، تبادل اطلاعات و همکاری با همسایگان نیز وابسته است. به گفته یکی از متخصصان مدیریت آب، «قوشتپه بیش از آنکه یک چالش مهندسی باشد، یک آزمون دیپلماسی آب است.»
سهم افغانستان از آب آمودریا؛ از مناقشه حقوقی تا دیپلماسی آب
افغانستان میگوید به دلیل دههها جنگ و کمبود زیرساختهای آبی، نتوانسته از سهم واقعی خود از آب آمودریا استفاده کند. بررسیها نیز نشان میدهد میزان برداشت آب این کشور تاکنون بهمراتب کمتر از کشورهای پاییندست بوده است.
ریشه اختلاف به «پروتکل ۵۶۶» در سال ۱۹۸۷ بازمیگردد؛ سندی که آب قابل بهرهبرداری آمودریا را میان جمهوریهای شوروی تقسیم کرد و افغانستان در آن سهمی نداشت. پس از فروپاشی شوروی نیز کشورهای آسیای مرکزی همان سازوکار را حفظ کردند و افغانستان همچنان بیرون از نظام منطقهای مدیریت آب باقی ماند.
نبود چارچوب مشترک حقوقی و فنی برای مدیریت آمودریا، کانال قوشتپه را به موضوعی فراتر از یک پروژه عمرانی تبدیل کرده است. پژوهشگران میگویند کمبود تبادل دادههای هیدرولوژیک و نبود گفتوگوی منظم میان کشورهای حوضه از مهمترین چالشهای مدیریت این رودخانه است.
اوزبیکستان، بزرگترین مصرفکننده آب آمودریا، ضمن ابراز نگرانی درباره کاهش احتمالی جریان آب، حق افغانستان برای توسعه منابع آبی خود را پذیرفته و بر همکاریهای فنی و سازوکارهای مشترک نظارتی تأکید کرده است. ترکمنستان و تاجیکستان نیز با احتیاط تحولات این پروژه را دنبال میکنند و درباره پیامدهای احتمالی آن برای کشاورزی و محیط زیست منطقه هشدار میدهند.
کارشناسان حقوق آب معتقدند افغانستان حق بهرهبرداری از منابع آبی خود را دارد، اما موفقیت قوشتپه در گرو رعایت اصول استفاده منصفانه از آب، جلوگیری از آسیب به کشورهای پاییندست و تقویت همکاریهای منطقهای است. به گفته یکی از متخصصان مدیریت آب در کابل، قوشتپه بیش از آنکه یک چالش مهندسی باشد، آزمونی برای دیپلماسی آب افغانستان است.
خطر شوری خاک
وقتی از رحیم میپرسم اگر آب برسد اما زمینهایش شور شود چه خواهد کرد، لحظهای سکوت میکند و میگوید: «شوری آفت است، ولی بگذار اول آب بیاید.» این پاسخ، فاصله میان امید یک کشاورز و نگرانی کارشناسان را نشان میدهد.
متخصصان هشدار میدهند که بدون ایجاد شبکه تخلیه آب، قوشتپه میتواند در چند سال نخست بخشی از زمینهای کشاورزی شمال را با خطر شورشدگی روبهرو کند. به گفته آنان، مناطقی مانند حیرتان، دولتآباد و اندخوی از پیش مستعد شوری خاک هستند و نفوذ آب از بستر خاکی کانال، همراه با تبخیر شدید، میتواند سطح آب زیرزمینی را بالا برده و نمک را به سطح زمین بیاورد؛ روندی که حاصلخیزی خاک را کاهش میدهد.
تجربه کشورهای منطقه نیز این نگرانی را تأیید میکند. توسعه آبیاری در اوزبیکستان و ترکمنستان در دوره شوروی، بدون شبکههای مناسب تخلیه آب، به شورشدگی و ماندابی شدن گسترده اراضی انجامید. در مقابل، کشورهایی مانند مصر و استرالیا موفقیت پروژههای بزرگ آبیاری را با اجرای همزمان شبکه تخلیه آب، پایش خاک و مدیریت علمی منابع آب تضمین کردهاند.
کارشناسان میگویند هنوز روشن نیست چه میزان بودجه برای مدیریت شوری خاک، شبکه تخلیه آب و حفاظت از اراضی در نظر گرفته شده است.
احمد سجاد حمیدی، پژوهشگر آب و اقلیم، هشدار میدهد که خطر شورشدگی یک تهدید دوردست نیست و در صورت نبود زیرساختهای لازم، ممکن است تنها پس از دو تا سه فصل کشت، نشانههای آن در اطراف کانال ظاهر شود.
به گفته او، برای جلوگیری از این خطر باید همزمان با پیشرفت کانال، شبکه تخلیه آب، عایقبندی بستر، مطالعات خاکشناسی و پایش مداوم کیفیت خاک نیز اجرا شود؛ در غیر این صورت، بخشی از منافع مورد انتظار قوشتپه ممکن است زیر سایه شورشدگی زمینها و گسترش کانونهای گردوغبار از بین برود.
رسوبات؛ چالشی که پس از رسیدن آب آغاز میشود
رحیم فکر میکند اگر آب روزی به زمینش برسد، مشکل اصلی حل شده است. اما برای مهندسان، یکی از دشوارترین آزمونهای قوشتپه از همان زمان آغاز میشود: مدیریت رسوبات آمودریا.
آمودریا یکی از پررسوبترین رودخانههای منطقه است و حجم زیادی از شن، ماسه، گلولای و مواد معدنی را با خود حمل میکند.
این رسوبات میتوانند در بستر کانال تهنشین شوند، عمق و ظرفیت انتقال آب را کاهش دهند، به سازهها آسیب بزنند و هزینههای نگهداری را بالا ببرند. در فصل سیلاب نیز حجم رسوبات بهمراتب بیشتر میشود.
کارشناسان میگویند راهحل اصلی، لایروبی مداوم کانال نیست، بلکه جلوگیری از ورود رسوبات به کانال از همان ابتدا است. به گفته نجیبالله سدید، لایروبی کانالهای بزرگ نه از نظر فنی عملی است و نه از نظر اقتصادی مقرونبهصرفه. برآوردها نشان میدهد ایجاد ناوگان لایروبی میتواند تا ۸۰ میلیون دالر هزینه اولیه و سالانه ۷ تا ۱۲ میلیون دالر هزینه نگهداری داشته باشد.
تجربه پروژههای بزرگ آسیای مرکزی، از جمله کانال قرهقوم ترکمنستان، نشان میدهد استفاده از مخازن پیشرسوبگیر، حوضچههای رسوبگیری و سازههای هدایت جریان، راهکار پایدارتری برای مهار رسوبات است. به گفته سدید، در قوشتپه نیز سازوکاری برای تهنشینی بخشی از رسوبات در نظر گرفته شده، اما به دلیل انتشار نشدن مطالعات فنی، هنوز میزان کارایی آن روشن نیست.
کارشناسان هشدار میدهند که استخراج گسترده طلا در بدخشان و تخار نیز با افزایش فرسایش خاک، حجم رسوبات ورودی به آمودریا را بیشتر کرده و میتواند فشار مضاعفی بر کانال وارد کند.
چالش رسوبات تنها به گلولای محدود نمیشود. تجمع مواد مغذی در کانال میتواند رشد گیاهان هرزه و جلبکها را افزایش دهد؛ پدیدهای که سرعت جریان آب را کم میکند، زمینه تهنشینی بیشتر رسوبات را فراهم میسازد و خطر فرسایش و آسیب به کانال را بالا میبرد. تصاویر ماهوارهای نیز نشانههایی از رشد گیاهان هرزه در بخشهایی از قوشتپه را نشان میدهد.
با وجود اهمیت این موضوع، طالبان تاکنون جزئیات مطالعات رسوبشناسی، ظرفیت سامانههای رسوبگیری و برنامه نگهداری کانال را منتشر نکردهاند. در نتیجه، یکی از مهمترین پرسشهای فنی پروژه همچنان بیپاسخ مانده است: آیا قوشتپه توان مهار رسوبات یکی از پررسوبترین رودخانههای منطقه را دارد یا این چالش در سالهای آینده آشکار خواهد شد؟
ارزیابی اقتصادی قوشتپه؛ فرصت بزرگ یا وعده پرهزینه؟
برای رحیم، آب بیشتر یعنی محصول بیشتر. اما در مقیاس اقتصاد ملی، موفقیت قوشتپه تنها به رساندن آب به مزارع وابسته نیست.
طالبان این کانال را نماد خودکفایی اقتصادی میدانند و میگویند با آبیاری حدود ۵۵۰ هزار هکتار زمین در شمال افغانستان، وابستگی کشور به واردات محصولات زراعتی کاهش خواهد یافت. پژوهش «کانال قوشتپه و امنیت آب در آسیای مرکزی» نیز برآورد میکند که در صورت تکمیل کامل پروژه و شبکههای آبیاری، نزدیک به ۲۰۰ هزار شغل ایجاد شود.
اهمیت این پروژه با توجه به نقش کشاورزی در اقتصاد افغانستان بیشتر آشکار میشود. بر اساس آمار بانک جهانی، ۷۶ درصد جمعیت کشور در مناطق روستایی زندگی میکنند، حدود ۹۰ درصد فقیرترین شهروندان روستانشیناند و کشاورزی حدود ۴۰ درصد نیروی کار و یکچهارم تولید ناخالص داخلی را دربر میگیرد. از این رو، افزایش بهرهوری کشاورزی میتواند به کاهش فقر، بهبود امنیت غذایی و رشد اقتصادی کمک کند.
با این حال، کارشناسان تأکید میکنند آب تنها بخشی از معادله توسعه است. کشاورزان در کنار آب به بذر اصلاحشده، کود، ماشینآلات، خدمات مالی، راههای حملونقل، بازار فروش و صنایع تبدیلی نیاز دارند. محدودیتهای مالی و مشکلات نظام بانکی پس از سال ۲۰۲۱ نیز دسترسی به این امکانات را دشوارتر کرده است.
به گفته یک کارشناس اقتصادی در کابل، اگر زیرساختهای مالی، صنایع تبدیلی و بازارهای فروش توسعه نیابد، ممکن است منافع اقتصادی قوشتپه بیشتر نصیب مالکان بزرگ و سرمایهگذاران شود تا کشاورزان خرد؛ وضعیتی که خطر تمرکز مالکیت زمینهای مرغوب اطراف کانال را افزایش میدهد.
بانک جهانی نیز هشدار میدهد که افزایش سطح زیر کشت بهتنهایی به معنای کاهش فقر نیست. این نهاد معتقد است بیشترین ظرفیت اشتغال و ارزش افزوده در افغانستان در بخشهایی مانند باغداری، میوه، سبزیجات، دامداری و صنایع تبدیلی نهفته است؛ حوزههایی که علاوه بر تولید، فرصتهای شغلی در بستهبندی، سردخانه، حملونقل و صادرات ایجاد میکنند.
پژوهشگران نتیجه میگیرند که موفقیت اقتصادی قوشتپه نه فقط به ساخت کانال، بلکه به تکمیل شبکههای فرعی آبیاری، توسعه زیرساختهای کشاورزی، مدیریت پایدار آب و سرمایهگذاریهای مکمل بستگی دارد. در صورت تحقق این شرایط، این پروژه میتواند سالانه حدود ۴۷۰ تا ۵۵۰ میلیون دالر به اقتصاد افغانستان بیفزاید. اما بدون این الزامات، قوشتپه ممکن است نتواند به اهداف بلندپروازانهای که برای آن ترسیم شده است دست یابد.
تغییرات اقلیمی؛ چالشی برای آینده قوشتپه
رحیم هر سال گرمای بیشتری را در مزرعهاش احساس میکند، بیآنکه بداند سرنوشت آب قوشتپه به یخچالهای پامیر و هندوکش گره خورده است.
قوشتپه پروژهای برای چند سال نیست؛ این کانال برای دههها بهرهبرداری طراحی شده، اما در منطقهای ساخته میشود که اقلیم آن به سرعت در حال تغییر است. گزارشهای علمی نشان میدهد افغانستان و آسیای مرکزی سریعتر از میانگین جهانی گرم میشوند؛ روندی که با افزایش دما، خشکسالی، سیلابهای شدید و فشار بیشتر بر منابع آب همراه است.
بخش عمده آب آمودریا از ذوب برفها و یخچالهای پامیر و هندوکش تأمین میشود. پژوهشها نشان میدهد گرمایش زمین در کوتاهمدت میتواند با ذوب سریعتر یخچالها، جریان آب و خطر سیلابهای فصلی را افزایش دهد؛ اما در بلندمدت، با کوچک شدن این ذخایر یخی، آورد سالانه آمودریا کاهش خواهد یافت.
احمد سجاد حمیدی، پژوهشگر آب و اقلیم، میگوید طراحی کنونی قوشتپه بر پایه الگوهای تاریخی جریان آمودریا انجام شده، در حالی که واقعیت اقلیمی آینده ممکن است متفاوت باشد. به گفته او، افزایش موقت آب در سالهای نخست نباید کاهش احتمالی جریان رودخانه در دهههای آینده را پنهان کند.
او هشدار میدهد که اگر نظام توزیع و مدیریت آب کانال از هماکنون با سناریوهای اقلیمی آینده سازگار نشود، ظرفیت فعلی پروژه میتواند در آینده به یکی از چالشهای اصلی بهرهبرداری از آن تبدیل شود. به باور او، شاید سازه کانال ثابت بماند، اما شیوه تخصیص و مدیریت آب باید متناسب با تغییرات اقلیمی بازنگری شود.
بخشهای تاریک پروژه؛ پرسشهای بیپاسخ
با وجود پیشرفت سریع ساخت قوشتپه، بسیاری از اطلاعات کلیدی این پروژه هنوز منتشر نشده است. مهمترین ابهامها به دو حوزه مربوط میشود: نخست، هزینه واقعی ساخت، نگهداری و بهرهبرداری کانال؛ و دوم، جزئیات فنی شبکههای فرعی آبیاری، سیستم تخلیه آب و ارزیابی اثرات محیطزیستی پروژه.
احمد سجاد حمیدی، پژوهشگر آب و اقلیم، هشدار میدهد که موفقیت یا شکست قوشتپه تا حد زیادی به مهار نشت آب از بستر خاکی کانال وابسته است. به گفته او، بدون شبکه تخلیه آب، نفوذ گسترده آب به سفرههای زیرزمینی میتواند سطح آب زیرزمینی را بالا ببرد و در اقلیم گرم و خشک شمال افغانستان، زمینه شورشدگی خاک و بیابانزایی اراضی را فراهم کند.
او برای کاهش این خطر دو راهکار پیشنهاد میکند. نخست، «توسعه مرحلهای و متوازن»؛ یعنی گسترش زمینهای زیر کشت تنها پس از تکمیل زیرساختهای تخلیه آب در هر فاز. دوم، «جلب سرمایهگذاری محلی مشروط»؛ به این معنا که واگذاری زمینها به تعاونیها و سرمایهگذاران داخلی با تعهد به اجرای استانداردهای محیطزیستی، توسعه آبیاری کارآمد و نگهداری شبکههای فرعی همراه باشد.
به باور او، آینده قوشتپه نه فقط به ساخت کانال، بلکه به تکمیل زیرساختهای فنی و مدیریت پایدار منابع آب وابسته است؛ موضوعی که هنوز پرسشهای زیادی درباره آن بیپاسخ مانده است.
جمعبندی
سرنوشت قوشتپه تنها به رسیدن آب گره نخورده است. ارزش واقعی این پروژه نه با طول کانال یا حجم خاکبرداری، بلکه با توانایی آن در بهبود پایدار معیشت مردم، افزایش بهرهوری کشاورزی و مدیریت مسئولانه منابع آب سنجیده خواهد شد.
در کنار تکمیل شبکههای آبیاری و تخلیه آب، استفاده از روشهای نوین آبیاری، بهویژه آبیاری قطرهای، نیز میتواند نقش تعیینکنندهای در کاهش هدررفت آب و پایداری کشاورزی در شمال افغانستان داشته باشد.
در پایان دوباره از رحیم میپرسم: اگر آب هیچوقت به زمینت نرسد، چه خواهی کرد؟ چند لحظه سکوت میکند و بعد میگوید: «خدا مهربان است».
در جریان جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل، شماری از شهروندان افغانستان در ایران به ظن همکاری یا جاسوسی برای اسرائیل بازداشت شدند. افغانستان اینترنشنال با دو نفر از بازداشتشدگان گفتوگو کرده که میگویند بدون تفهیم اتهام، روزها زیر بازجویی، تهدید، بدرفتاری و فشار روانی قرار داشتند.
فرهاد و شفیقه( نامهای مستعار)، دو شهروند افغانستان، در روزهای جنگ بازداشت شدند. فرهاد هنگام سفر از مشهد به تهران و شفیقه در خوابگاهی که در آن زندگی میکرد، بازداشت شد. هر دو میگویند سرانجام بدون محاکمه و بدون آنکه اتهامی به آنان تفهیم شود، آزاد شدند.
«فکر میکردم دیگر از آنجا بیرون نمیآیم»
چند روز پیش از آغاز جنگ، فرهاد از برلین به ایران رفت تا پس از سالها خواهرش را ببیند که بهتازگی از افغانستان به ایران رفته بود. قرار بود چند روزی نزد خانوادهاش بماند و سپس به آلمان بازگردد، اما بسته شدن حریم هوایی ایران و لغو پروازها برنامه سفرش را برهم زد.
فرهاد چند روز در مشهد منتظر ماند. وقتی امیدش به ازسرگیری پروازها از بین رفت، تصمیم گرفت از راه زمینی به تهران برود و از آنجا ایران را ترک کند.
او روز دوشنبه ۲۶ جوزای ۱۴۰۴، چهارمین روز جنگ، سوار قطار مشهد به تهران شد. فرهاد میگوید مأموران امنیتی در مسیر وارد واگن شدند و پس از بررسی مدارکش از او خواستند همراه شان برود.
او گفت: «هیچ توضیحی ندادند. فقط گفتند باید با ما بیایی.»
به گفته فرهاد، مأموران تلفن همراه، پاسپورت و وسایل شخصیاش را گرفتند و او را با موتر به بازداشتگاهی منتقل کردند. بازجوییها چند ساعت بعد آغاز شد.
فرهاد احتمال میدهد مأمورانی که از او بازجویی میکردند، وابسته به سپاه پاسداران بودند. او میگوید در سه روز بازداشت، بارها با پرسشهای مشابه درباره اسرائیل روبهرو شد.
او گفت: «مرا به اتاقی نسبتاً تاریک بردند. هر چند دقیقه یک مأمور میآمد و همان سؤالها را تکرار میکرد. میگفتند تو برای اسرائیل کار میکنی و جاسوس هستی. هرچه میگفتم فقط برای دیدن خواهرم آمدهام، باور نمیکردند.»
به گفته فرهاد، مأموران ساعتها تلفن همراهش را بررسی کردند. تماسها، پیامها، عکسها و شمارههای ذخیرهشده را دیدند و درباره زندگی او در آلمان، سفرهایش و ارتباطش با شهروندان خارجی پرسیدند.
فرهاد میگوید اقامتش در آلمان و وجود شمارههای خارجی در تلفنش، ظن بازجوها را بیشتر کرده بود. با این حال، دشوارترین بخش بازداشت برای او نه شرایط سلول، بلکه بلاتکلیفی و فشار روانی بود.
او گفت: «یک مأمور میگفت فقط چند روز اینجا میمانی. مأمور دیگری میگفت کارت تمام است و دیگر نمیتوانی سفرت را ادامه بدهی. یکی هم میگفت با مرکز ارتباط نداریم که آزادت کنیم. این حرفهای متناقض و بازجوییهای پیدرپی آدم را از نظر روحی فرسوده میکرد.»
فرهاد میگوید بدرفتاری جسمی با او محدود بود، اما آثار فشار روانی بازجوییها تا مدتها پس از آزادی ادامه داشت.
او پس از سه روز، بدون معرفی به محکمه، تفهیم اتهام یا سپردن ضمانت آزاد شد. فرهاد گفت: «هنوز هم نمیدانم چرا بازداشت شدم و چرا آزادم کردند.»
او پس از آزادی از راه زمینی ایران را ترک کرد، به ترکیه رفت و از آنجا به آلمان بازگشت. فرهاد میگوید تجربه سه روز بازداشت برداشت او از ترس را تغییر داده است.
او گفت: «همیشه فکر میکردم چنین اتفاقهایی فقط در فیلمها رخ میدهد. هیچوقت تصور نمیکردم روزی خودم در دل همان روایت قرار بگیرم.»
بازداشتهای گسترده در روزهای جنگ
همزمان با جنگ ایران و اسرائیل، فضای امنیتی در ایران بهشدت افزایش یافت. سازمان حقوق بشری ههنگاو گزارش داده است که از آغاز جنگ در ۱۳ جون تا پس از برقراری آتشبس، دستکم هزار و ۸۰۰ نفر در شهرهای مختلف ایران بازداشت شدند.
به گفته این سازمان، بخش بزرگی از این افراد به همکاری یا جاسوسی برای اسرائیل متهم شدند.
ههنگاو همچنین گزارش داد که در همین مدت دستکم ۸۵ زندانی در ایران اعدام شدند. بر اساس گزارش این نهاد، شش تن از آنان شهروندان افغانستان بودند که با اتهام جاسوسی برای اسرائیل اعدام شدند.
«فکر میکردم در ایران امنیت خواهم داشت»
در آخرین روز جنگ، شفیقه، دانشجوی افغان رشته پرستاری، در خوابگاهی که در آن زندگی میکرد بازداشت شد. او میگوید نزدیک به دو هفته در بازداشت بود. جنگ پایان یافته بود، اما بازجویی و فشار بر او ادامه داشت.
به گفته شفیقه، مأموران امنیتی وارد خوابگاه شدند، مدارکش را بررسی کردند و بدون توضیح روشنی درباره علت بازداشت به او گفتند که به دلیل خارجی بودن باید همراه آنان برود.
او گفت: «گفتند این کار برای امنیت خودت است.»
شفیقه میگوید مأموران او را با یک ون به بازداشتگاهی منتقل کردند و بازجویی از همان روز نخست آغاز شد. به گفته او، بیشتر پرسشها درباره موضوعاتی بود که هیچ ارتباطی با زندگی و فعالیتهایش نداشت.
او گفت: «من فقط دانشجوی پرستاری بودم. هیچ فعالیتی خلاف قانون یا علیه امنیت هیچ کشوری نداشتم، اما مدام درباره چیزهایی سوال میکردند که هیچ ارتباطی با زندگی من نداشت.»
به گفته شفیقه، بازجوها او را به همکاری با اسرائیل مظنون میدانستند و بخش اصلی پرسشها نیز در همین زمینه بود.
او میگوید در دوران بازداشت چند بار داروهایی به او تزریق شد، اما مأموران درباره نوع و دلیل استفاده از آنها توضیحی ندادند.
شفیقه گفت: «این اتفاق آسیب روحی شدیدی به من وارد کرد. از آن زمان تاکنون با ترس و اضطراب زندگی میکنم.»
او همچنین میگوید در نزدیک به دو هفته بازداشت، علاوه بر بازجوییهای مکرر، با بدرفتاری و شکنجه روبهرو شده است. عکسهایی که در اختیار افغانستان اینترنشنال قرار گرفته، آثار کبودی بر بدن او را نشان میدهد و با بخشی از روایتش از دوران بازداشت مطابقت دارد.
شفیقه پس از نزدیک به دو هفته، بدون تفهیم اتهام و معرفی به محکمه آزاد شد. او میگوید وضعیت جسمی و روانیاش پس از آزادی به اندازهای وخیم بود که مدتی در بخش روانپزشکی یکی از شفاخانههای تهران بستری شد و هنوز تحت درمان است.
او گفت: «از آن زمان دارو مصرف میکنم. گاهی هرجا که باشم، ممکن است دو یا سه ساعت بیهوش بمانم.»
روایت شفیقه از روز بازداشت آغاز نمیشود. او میگوید پس از بازگشت طالبان به قدرت، دیگر امکان ادامه تحصیل در افغانستان را نداشت و بهعنوان یک زن شیعه، آیندهای برای خود نمیدید.
او گفت: «در افغانستان نه میتوانستم درس بخوانم و نه احساس امنیت میکردم. هم بهعنوان زن و هم به دلیل شیعه بودن، آیندهای برای خودم نمیدیدم.»
شفیقه به همین دلیل افغانستان را ترک کرد و برای ادامه تحصیل در رشته پرستاری به ایران رفت. او تصور میکرد در ایران میتواند درس بخواند و در امنیت زندگی کند.
او گفت: «فکر میکردم در ایران میتوانم تحصیلاتم را ادامه بدهم و زندگی آرامی داشته باشم. حالا نه از ماندن احساس امنیت میکنم و نه بازگشت به افغانستان را ممکن میدانم.»
به گفته شفیقه، دلایلی که او را وادار به ترک افغانستان کرد، همچنان پابرجاست.
در سالهای اخیر گزارشهایی درباره فشار بر شیعیان در افغانستان منتشر شده است. شماری از دانشجویان دانشگاه بلخ از فشار برای پیروی از فقه حنفی خبر دادهاند. همچنین گزارشهایی به افغانستان اینترنشنال رسیده است که نشان میدهد کارمندان شیعه در ولایت بلخ به دلیل مذهبشان تحقیر شده و از آنان خواسته شده است نماز خود را مطابق فقه حنفی بخوانند.
شفیقه میگوید اکنون احساس میکند از یک تبعیض به تبعیضی دیگر پناه برده است.
افزایش اخراج افغانها از ایران
همزمان با پایان جنگ، اخراج مهاجران افغان از ایران نیز بهشدت افزایش یافت.
کمشنری عالی سازمان ملل در امور پناهندگان اعلام کرده است که تا پایان جون بیش از ۶۴۰ هزار شهروند افغانستان از ایران وارد افغانستان شدند. بیش از ۳۶۶ هزار تن از آنان اخراج شده بودند.
این نهاد همچنین اعلام کرد که با ادامه این روند، شمار افغانهایی که از آغاز سال ۲۰۲۵ از ایران بازگشته یا اخراج شدهاند، از یک میلیون نفر گذشته است.
افزایش بازداشتها، اخراجها و گزارشهای مربوط به محاکمه و اعدام شماری از شهروندان افغانستان، نگرانیها درباره وضعیت مهاجران افغان در ایران را افزایش داده است.
برای فرهاد، سه روز بازداشت با آزادی و بازگشت به برلین پایان یافت، هرچند میگوید خاطره بازجوییها و فشار روانی هنوز از ذهنش پاک نشده است.
اما برای شفیقه، پیامدهای بازداشت همچنان ادامه دارد. او در تهران زندگی میکند، تحت درمان است و میگوید هر بار وضعیتش وخیم میشود، ممکن است ساعتها بیهوش بماند.
شفیقه در پایان گفت: «گاهی فکر میکنم یک افغان هر جای دنیا که باشد، جنگ و تبعیض رهایش نمیکند. در افغانستان به دلیل زن و شیعه بودن امنیت نداشتم و مجبور شدم فرار کنم. حالا در ایران فقط به دلیل افغان بودن، دوباره همان ترس را تجربه میکنم.»
یک دادگاه فدرال امریکا به وزارت خارجه این کشور دستور داده تا ظرف ۱۵ روز اسناد سفر را برای خانوادههای شماری از پناهجویان افغان صادر کند.
دادگاه تأکید کرد که ممنوعیت سفر برای شهروندان افغانستان، نباید مانع پیوستن همسران و فرزندان این پناهجویان به خانوادههای شان در امریکا شود.
به گزارش روزنامه استارز اند استرایپز، بستگان این افراد پیشتر برای دریافت ویزا و سفر به امریکا تأیید شده بودند، اما اجرای فرمان ممنوعیت سفر مانع ورود آنان شد. به همین دلیل، این هفت پناهجوی افغان علیه دولت امریکا اقامه دعوا کردند. آنتونی ترنگا، قاضی دادگاه فدرال ایالت ویرجینیا، روز چهارشنبه ۷ اسد حکم داده بود که وزارت خارجه امریکا باید ظرف ۱۵ روز اسناد سفر برای خانوادههای پنج تن از هفت شاکی پرونده را صادر کند.
دادگاه همچنین به وزارت خارجه دستور داد پرونده سایر اعضای خانواده این پناهجویان را بار دیگر بررسی کند و در این روند، فرمان ممنوعیت سفر را ملاک تصمیمگیری قرار ندهد.
بر اساس حکم دادگاه، وزارت خارجه باید تا زمان ورود این خانوادهها به امریکا، هر دو هفته یکبار گزارشی از روند اجرای حکم ارائه کند.
وزارت خارجه امریکا تاکنون درباره این رأی اظهارنظر نکرده و مشخص نیست که حکومت قصد تجدیدنظرخواهی دارد یا خیر.
این پرونده در اکتوبر سال گذشته در دادگاه فدرال ویرجینیا ثبت شد. شاکیان، حکومت امریکا، وزارت خارجه، وزارت امنیت داخلی و اداره خدمات شهروندی و مهاجرت امریکا را به نقض حقوق قانونی خود متهم کردهاند.
سازمان «گلوبال رفیوج»، از نهادهای حامی پناهجویان و مهاجران، از این حکم استقبال کرد. کریش اومارا ویگناراجا، رئیس این سازمان، گفت افغانهایی که با نیروهای امریکایی در افغانستان همکاری کردند و در امریکا پناهندگی گرفتند، سالهاست در انتظار پیوستن همسران و فرزندان خود هستند.
این پرونده به دو فرمان محدودیت سفر بازمیگردد که سال گذشته دونالد ترامپ، رئیسجمهور امریکا، صادر کرد. نخستین فرمان در جون ۲۰۲۵ اجرایی شد و ورود شهروندان ۱۹ کشور، از جمله افغانستان، را بهطور کامل یا جزئی محدود کرد. شمار کشورهای مشمول این محدودیت بعداً به ۳۹ کشور افزایش یافت.
حکومت امریکا در توجیه سفربند شهروندان افغانستان گفته بود که طالبان بر افغانستان حاکماند و این کشور سازوکارهای لازم را برای بررسی و ارزیابی امنیتی مسافران در اختیار ندارد، موضوعی که به گفته حکومت خطر تروریسم را افزایش میدهد.
در مقابل، وکلای شاکیان استدلال کردند که در متن این فرمانها بهصراحت آمده است محدودیتهای سفر شامل افرادی که در امریکا پناهندگی دریافت کردهاند و اعضای خانواده آنان نمیشود.
بر اساس آمار وزارت خارجه امریکا، تاکنون بیش از ۱۹۰ هزار شهروند افغانستان به کمک حکومت وارد ایالات متحده شدهاند.
در دادخواست آمده است که شاکیان پیش از اجرای ممنوعیت سفر، درخواست انتقال اعضای خانواده خود را ثبت کرده بودند. از آنجا که امریکا در افغانستان سفارت ندارد، شماری از همسران و فرزندان آنان که پروندههای شان از سوی وزارت امنیت داخلی تأیید شده بود، برای انجام مصاحبههای قنسولی به کشورهای ثالث، از جمله پاکستان، سفر کردند.
با این حال، به گفته شاکیان، برخی از آنان حتی پیش از زمان تعیینشده برای مصاحبه، نامههای رد درخواست دریافت کردند.
در دادخواست آمده است که همسران و فرزندان افغانهایی که در امریکا پناهندگی گرفتهاند، اکنون در کشورهایی مانند پاکستان، بدون پشتوانه مالی و حمایت کافی، با خطر آزار، خشونت و اخراج به افغانستان روبهرو هستند، یا ناچار شدهاند به افغانستان بازگردند و به دلیل همکاری اعضای خانوادهشان با نیروهای امریکایی، با خطر پیگرد و انتقامجویی مواجهاند.
احمد مسعود، رهبر جبهه مقاومت، در مقالهای از اتحادیه اروپا خواست از عادیسازی روابط با طالبان و همکاری با این گروه برای اخراج پناهجویان افغان خودداری کند.
او هشدار داد هرگونه تعامل سیاسی با طالبان، این گروه را مشروع جلوه میدهد و پیام خطرناکی به دیگر گروههای افراطی میفرستد.
احمد مسعود و اورلین پرادیه، نماینده پارلمان فرانسه، روز دوشنبه در این مقاله مشترک در روزنامه فرانسوی لوموند از رویکرد اخیر اتحادیه اروپا در قبال طالبان انتقاد کردند. آنان نوشتند که پناهجویان افغان تهدیدی برای اروپا نیستند، بلکه از حکومتی گریختهاند که با سرکوب و استبداد بر افغانستان حکومت میکند.
نویسندگان با اشاره به نشستهای اخیر مقامهای اروپایی و هیئت طالبان در بروکسل درباره بازگرداندن پناهجویان، ارائه خدمات قنسولی و گسترش حضور دیپلوماتیک طالبان در اروپا، هشدار دادند که این روند به عادیسازی روابط با طالبان میانجامد و اروپا نباید به ابزاری برای تعقیب و فشار بر مخالفان این گروه تبدیل شود.
به گفته آنها، چنین اقداماتی هرچند زیر عنوان «گفتوگوهای فنی» انجام میشود، اما در عمل به عادیسازی روابط با طالبان میانجامد.
آنها نوشتند: «تاریخ معمولاً با یک عقبنشینی بزرگ تغییر مسیر نمیدهد. این روند از امتیازهای کوچک آغاز میشود: از عادی شدن واژهای که پیشتر پذیرفتنی نبود، از دستدادنی که توجیهاش میکنند و از دیداری که آن را «فنی» میخوانند. با تکرار این عقبنشینیها، آنچه زمانی غیرقابل تصور بود، کمکم عادی و پذیرفتنی میشود.»
آنها افزودند: «گفتوگوی اتحادیه اروپا با هیئت طالبان در بروکسل نیز میتواند آغاز همین روند باشد.»
مسعود و پرادیه گفتند که از اروپا نمیخواهند در افغانستان مداخله نظامی کند، اما در عین حال نباید به طالبان مشروعیت بدهد.
آنها نوشتند: «هیچ ملتی از اروپا نمیخواهد به جای او وارد جنگ شود. اما بسیاری از ملتها انتظار دارند اروپا از تأیید سرکوبگران شان خودداری کند و از کسانی حمایت کند که از آزادی، کثرتگرایی و حق مردم برای تعیین سرنوشت خود دفاع میکنند.»
هشدار درباره دسترسی طالبان به اطلاعات پناهجویان
در این مقاله آمده است که سپردن اسناد هویتی، اطلاعات شخصی و پروندههای اداری صدها هزار پناهجوی افغان به طالبان، جان مخالفان، خبرنگاران، فعالان زن و خانوادههای آنان را به خطر میاندازد. به باور نویسندگان، چنین اقدامی میتواند زمینه اعمال فشار و تعقیب مخالفان طالبان را حتی در خارج از افغانستان فراهم کند.
آنان همچنین استدلال برخی کشورهای اروپایی برای اخراج پناهجویان افغان به دلایل امنیتی را رد کردند و نوشتند: «شهروندان افغانستان که به مرزهای اروپا میرسند، از تهدید گریختهاند، نه اینکه خود تهدید باشند. اخراج آنان به نام امنیت، قربانیان را با عاملان سرکوب یکسان میانگارد.»
‘مردم افغانستان تسلیم نشدهاند’
مسعود و پرادیه در ادامه نوشتند که طالبان بدون برخورداری از مشروعیت مردمی، انتخابات و حاکمیت قانون بر افغانستان حکومت میکنند و با محروم کردن زنان از حقوق اساسی، بازداشتهای خودسرانه، ناپدیدسازی اجباری، شکنجه و اعدامهای فراقضایی، فضای سرکوب را بر سراسر کشور حاکم کردهاند.
با این حال، آنان تأکید کردند که مردم افغانستان تسلیم طالبان نشدهاند. به نوشته آنان، زنان به آموزش مخفیانه ادامه میدهند، خبرنگاران با وجود محدودیتها اطلاعرسانی میکنند و نیروهای مخالف طالبان در شماری از مناطق، بهویژه در شمال افغانستان، همچنان به مقاومت ادامه میدهند.
هشدار درباره مشروعیتبخشی به طالبان
رهبر جبهه مقاومت ملی و نماینده پارلمان فرانسه هشدار دادند که عادیسازی روابط با طالبان، این پیام را به گروههای جهادی خواهد داد که با حفظ قدرت و گذشت زمان میتوانند به پذیرش و مشروعیت بینالمللی دست یابند.
به باور آنان، هرگونه امتیاز دیپلوماتیک به طالبان بدون تغییر رفتار این گروه، این تصور را تقویت میکند که یک حکومت میتواند با ادامه سرکوب، در نهایت از سوی جامعه جهانی پذیرفته شود.
نویسندگان در پایان تأکید کردند که مردم افغانستان از اروپا انتظار مداخله نظامی ندارند، بلکه میخواهند کشورهای اروپایی از مشروعیتبخشی به طالبان خودداری کرده و از کسانی که برای آزادی، حقوق شهروندی و حاکمیت مردم مبارزه میکنند، حمایت کنند.
اتحادیه اروپا و طالبان روز ۲ سرطان ۱۴۰۵ برای نخستین بار در بروکسل نشستی رسمی درباره مهاجرت برگزار کردند. در این نشست، دو طرف درباره بازگرداندن پناهجویان افغان گفتوگو کردند. این دیدار با انتقاد شماری از سیاستمداران و نهادهای حقوق بشری روبهرو شد که آن را گامی در جهت عادیسازی روابط با طالبان و مشروعیتبخشی به این گروه دانستند.
حملات مرگبار شماری از مهاجران افغان در کشورهای اروپایی، فشار افکار عمومی و جریانهای سیاسی راستگرا برای اخراج این مهاجران را افزایش داده است. آلمان و اتریش از جمله کشورهایی هستند که برای بازگرداندن مهاجران افغان، بهویژه افراد دارای سابقه جرمی، پیشگام تعامل با طالبان شدهاند.
آلمان اخیراً یک شهروند افغان را نیز اخراج کرد که سابقه کیفری نداشت. رسانههای آلمانی گزارش دادهاند که دولت این کشور قصد دارد دامنه اخراجها را فراتر از مهاجران دارای سابقه جرمی گسترش دهد و افرادی را که درخواست پناهندگیشان رد شده است نیز شامل این روند کند.
یاسین ضیا، رهبر جبهه آزادی افغانستان، میگوید درگیریهای اخیر در ولسوالی زیباک ولایت بدخشان نشان داد که ادعای طالبان درباره پایان کامل مقاومت مسلحانه با واقعیتها همخوانی ندارد.
او با اشاره به حمله اخیر نیروهای جبهه آزادی به مواضع طالبان در ولسوالی زیباک بدخشان گفت این رویداد نشان داد که امکان سازماندهی مقاومت در داخل افغانستان همچنان وجود دارد.
ضیا در گفتوگو با رسانه انگلیسیزبان امرگی تاکید کرد که مبارزه مسلحانه برای جبهه آزادی هدف نهایی نیست، بلکه ابزاری برای شکستن انحصار قدرت و فراهم کردن زمینه یک روند سیاسی است.
او گفت: «هدف نهایی ما پایان جنگ، بازگرداندن حاکمیت مردم و ایجاد نظامی است که انتقال قدرت در آن از طریق رأی و قانون انجام شود، نه با تفنگ یا اراده یک فرد، یک قوم، یک مذهب یا یک گروه.»
رهبر جبهه آزادی همچنین گفت نبرد با طالبان یک جنگ قومی نیست و طالبان نماینده هیچ قومی در افغانستان نیستند. به گفته او، قربانیان و مخالفان طالبان از همه اقوام کشور هستند و مشکل اصلی، انحصار قدرت در دست یک حلقه ایدیولوژیک است.
ضیا از همه جریانهای مخالف طالبان خواست اختلافها را کنار بگذارند و بر اصول مشترکی مانند پایان حاکمیت طالبان، بازگرداندن اراده مردم، حفظ تمامیت ارضی، تأمین حقوق زنان و اقوام و ایجاد نظامی پاسخگو تمرکز کنند.
او افزود جبهه آزادی آماده همکاری با همه جریانهای سیاسی، مدنی و نظامی است که به این اصول باور دارند و هشدار داد ادامه پراکندگی مخالفان، به سود طالبان خواهد بود.
آقای ضیا بدخشان را یکی از مراکز تاریخی مقاومت در افغانستان خواند و گفت رویدادهای اخیر زیباک، افزون بر اهمیت نظامی، از نظر سیاسی و روانی نیز نشان داد که مقاومت در داخل کشور همچنان امکانپذیر است.
او در عین حال تأکید کرد که امنیت غیرنظامیان باید در مرکز هرگونه اقدام نظامی قرار داشته باشد و مبارزه زمانی پایدار خواهد بود که مردم خود را بخشی از آن بدانند.
ضیا همچنین محدودیتهای طالبان علیه زنان را ضربهای به آینده افغانستان دانست و گفت زنان باید در نظام آینده در عرصههای سیاسی، قضایی، امنیتی، آموزشی، اقتصادی و مذاکرات ملی نقش واقعی داشته باشند.
ضیا در پایان گفت جبهه آزادی اصل گفتوگو را رد نمیکند، اما تأکید کرد که اصولی چون حاکمیت مردم، حقوق اساسی زنان، برابری شهروندان، آزادیهای مدنی و استقلال قضا قابل معامله نیست و تنها درباره موضوعاتی مانند ساختار نظام، توزیع صلاحیتها و دوره انتقالی میتوان گفتوگو کرد.
فهرستی از جانباختگان مهاجران عازم ایران به افغانستان اینترنشنال رسیده که نشان میدهد در میان ۱۴ جسدی که روز جمعه در بیابانهای نیمروز پیدا شد، دستکم هفت کودک حضور دارند.
برپایه اطلاعات رسیده، ۱۴ مهاجر جانباخته این گروه ۱۹ نفری از باشندگان روستای غولغی در ولسوالی درهبوم بادغیس بودند. در این روستا حدود ۴۰۰ تا ۵۰۰ خانواده زندگی میکنند.
کودکان جانباخته در میان این مهاجران که میخواستند به ایران بروند، بین ۱۴ تا ۱۷ سال عمر داشتند.
براساس فهرستی که در اختیار ما قرار گرفته، محبالله ۱۴ ساله، صدام ۱۵ ساله و عنایتالله ۱۶ ساله شامل قربانی تشنگی و گرما پس از گمشدن در دشتهای نیمروز شدهاند. عجبگل، علاقدار، حمیدالله و شریفالله که هر چهار نفر ۱۷ ساله بودند نیز در میان قربانیاناند.
سراجالدین ۴۲ ساله، حیاتالله ۳۶ ساله، شیرآقا ۳۴ ساله، سورگل ۳۵ ساله، غلامفاروق ۲۳ ساله، ربانی ۲۶ ساله، میرآدم ۲۶ ساله نیز مردانیاند که جسدهای شان روز جمعه حدود دو هفته پس از ناپدید شدن در بیابانهای نیمروز پیدا شد.
طبق اطلاعات رسیده، از این میان ۱۴ نفر جانباخته، ۱۱ نفر متاهل و سه نفر مجرد بودند. آنها در روستای خود مشغول کشاورزی و مالداری بودند.
اجساد این افراد در منطقه دشتی گرد لالو در فاصله ۶۳ کیلومتری گذرگاه مرزی میلک میان افغانستان و ایران کشف شد. جسد پنج نفر دیگر از این گروه ۱۹ نفری که قصد مهاجرت به ایران را داشتند، در ۲۸ سرطان در از ریگزاران نیمروز پیدا شد. ما هنوز اطلاعاتی درباره هویت پنج نفر دیگر قربانیان در دست نداریم.
بربنیاد اطلاعات، این افراد بر اثر گرمای شدید و تشنگی جان باختهاند.
انتشار ویدیوی واپسین لحظات زندگی دو مهاجر
در ویدیویی که از آخرین لحظات زندگی این افراد در شبکههای منتشر شده است، حیاتالله و میرآدم، قربانیان این رویداد تلاش میکنند پیام خود را به اعضای خانواده خود برسانند.
حیاتالله در این ویدیو از مادرش طلب بخشش میکند و او در این ویدیوی کوتاه، دو بار از نزدیکانش میخواهد از پسرانش، بهویژه «هبت»، مراقبت کنند. او همچنین از برادر خود میخواهد در صورت توان، بدهیهای او را بپردازد.
در بخش دیگری از این ویدیو، میرآدم، یکی از همسفران حیاتالله که خود نیز در شرایط وخیمی قرار دارد، از او میخواهد پیام خداحافظیاش را به خانوادهاش برساند. او نیز از مادرش طلب بخشش میکند.
روشن نیست آنان چند ساعت پس از ضبط این ویدیو زنده ماندهاند.
خانوادههای آنان پس از پیدا شدن اجساد و تلفنهای همراهشان، این ویدیو را دیدهاند.
حیاتالله و هبت، پسرش
این ویدیو واکنشهای گستردهای را در شبکههای اجتماعی برانگیخت و کاربران فقر و بیکاری گسترده در افغانستان تحت کنترول طالبان که شهروندان را مجبور به انتخاب مسیرهای خطرناک مهاجرت واداشته، پرداختهاند.
درهبوم، در حدود ۳۵ کیلومتری مرکز ولایت بادغیس، یکی از محرومترین ولسوالیهای این ولایت است. مردم این ولسوالی با فقر و بیکاری گسترده روبهرو هستند. در چهار سال پایانی حکومت پیشین، بخشهای عمده این ولسوالی تحت کنترول طالبان بود که پیشرفت روند توسعه و ارائه خدمات حیاتی را متخل کرده بود.
درهبوم جنگلهای پسته دارد که به «پستهلیق کوچک» شهرت یافته است. با این حال، مدیریت نادرست حکومتها سبب شده است که مردم این منطقه نتوانند از این منابع طبیعی برای بهبود زندگی خود بهره کافی ببرند.
گلمحمد قدرت، سخنگوی فرماندهی امنیه طالبان در نیمروز، پیشتر گفته بود که این مسافران در شرایط دشوار جوی و محیطی گرفتار شدند و بر اثر تشنگی و سختی مسیر جان باختند.
این گروه از افغانها تلاش داشتند از طریق غیررسمی و با اعتماد به قاچاقبران انسان از مسیرهای نامناسب به ایران سفر کنند. بیکاری، فقر، محدودیت در صدور ویزای ایران و اخراج گسترده مهاجران افغان از این کشور از عواملی دانسته میشود که جوانان را به استفاده از راههای قاچاقی سوق میدهد.
یافتههای افغانستان اینترنشنال نشان میدهد ویزای سیاحتی ایران بیش از یک سال است بهطور عادی صادر نمیشود و به همین دلیل در بازار سیاه با بهای ۸۰ تا ۱۵۰ هزار افغانی فروخته میشود، در حالی که هزینه رسمی ویزای سیاحتی ۸۰ یورو و ویزای عاجل ۱۲۰ یورو اعلام شده است.
بر اساس این گزارش، ویزای کار ایران نیز در بازار سیاه ۴۵ تا ۶۰ هزار افغانی قیمت دارد، اما هزینه انتقال غیرقانونی هر نفر از ولایتهای غربی افغانستان به ایران تا ۴۰ هزار افغانی میرسد؛ اختلاف قیمتی که بسیاری از جوانان کمدرآمد را به انتخاب مسیرهای خطرناک و غیررسمی ترغیب میکند.