طالبان در هلمند بیش از ۱۰ زن را به اتهام «بدحجابی» بازداشت کردند
شماری از باشندگان ولایت هلمند میگویند که محتسبان امر به معروف طالبان در روزهای اخیر فشار بر زنان را به بهانه رعایت حجاب افزایش دادهاند.
به گفته منابع محلی، طالبان در یک هفته گذشته بیش از ۱۰ زن را به اتهام رعایت نکردن حجاب مورد نظر این گروه بازداشت و زندانی کردهاند.
باشندگان شهر لشکرگاه به افغانستان اینترنشنال گفتند که بیشتر این بازداشتها در اطراف بازار ویژه زنان در منطقه کارته لگن این شهر انجام شده است. به گفته آنان، این اقدامات علاوه بر ایجاد ترس در میان زنان، فعالیتهای اقتصادی بازار را نیز به شدت تحت تاثیر قرار داده است.
سردار محمد، یکی از باشندگان هلمند، گفت که تنها در یک هفته گذشته بیش از ۱۰ زن به اتهام رعایت نکردن حجاب یا نپذیرفتن دستورهای محتسبان طالبان بازداشت شدهاند. او افزود که اکنون بسیاری از زنان از ترس بازداشت، بهسادگی به بازار نمیروند.
به گفته این منبع، در دو روز گذشته نیز شماری دیگر از زنان در همین بازار به اتهام رعایت نکردن حجاب و نداشتن محرم بازداشت شدهاند.
شاهدان عینی همچنین از وقوع درگیری میان یک محتسب طالبان و یک زن در نزدیکی بازار زنان خبر دادند. به گفته آنان، این زن پس از پیاده شدن از موتر قصد ورود به بازار را داشت، اما محتسب طالبان مانع او شد.
شاهدان عینی میگویند پس از آنکه محتسب طالبان دست این زن را گرفت، او در واکنش با کفش به محتسب ضربه زد و این مشاجره به درگیری فیزیکی کشیده شد و شماری از مردم نیز مداخله کردند.
به گفته شاهدان، پس از این رویداد، محتسبان طالبان با تشدید نظارت، تلاشی و بازجویی از زنان در این بازار، محدودیتها را افزایش دادهاند.
منابع محلی میگویند که بسیاری از زنان اکنون برای جلوگیری از بازداشت، از رفتن به بازار خودداری میکنند و خریدهای خود را از طریق بستگان مرد انجام میدهند.
فروشندگان بازار زنان نیز میگویند محدودیتهای شدید طالبان باعث کاهش چشمگیر مشتریان و رکود کسبوکار آنان شده است. به گفته آنان، کرایه ماهانه هر مغازه بین ۲۰ تا ۴۰ هزار افغانی است، اما کاهش فروش باعث شده بسیاری از مغازهداران حتی توان پرداخت کرایه را نداشته باشند و در صورت ادامه این وضعیت، ناچار به بستن مغازههای خود شوند.
طالبان تاکنون درباره گزارشهای مربوط به بازداشت زنان در هلمند واکنشی نشان ندادهاند.
یک فرمانده لشکر فاطمیون روز سهشنبه به افغانستان اینترنشنال گفت با صدها نیروی تحت امرش آماده است در برابر طالبان بجنگد. او گفت هر گروه از مخالفان طالبان که بتواند امکانات کافی در اختیارش قرار دهد، آماده است صدها نفر از نیروهایش را زیر پرچم آن جبهه بسیج کند و به جنگ طالبان برود.
این فرمانده لشکر فاطمیون -که به دلایل امنیتی نخواست نامش ذکر شود- گفت اظهارات سیدحسن مرتضوی، معاون سفارت ایران در کابل در مورد اینکه جمهوری اسلامی جنگ علیه طالبان را «مقاومت» نمیداند خشم نیروهای فاطمیون را برانگیخته است.
به گفته او بسیاری در صفوف فاطمیون فکر میکنند اگر جنگ علیه طالبان «مقاومت» نیست، جنگ در غزه، لبنان، سوریه و تنگه هرمز نیز بیمعناست.
این نظامی آموزشیافته توسط سپاه پاسداران معتقد است که برای بسیاری از اعضای فاطمیون که او با آنها کار میکند، رسیدگی به وضعیت افغانستان نسبت به هر جنگ دیگری در منطقه اولویت دارد.
براساس اظهارات منابع از داخل فاطمیون، برخی اعضای این لشکر هماکنون در تنگه هرمز موقعیت دارند. منبع دوم از لشکر فاطمیون گفت اظهارات معاون سفارت ایران حتی روی روحیه سربازانی که همین اکنون در تنگه هرمز در حال آمادهباش هستند تاثیر گذاشته است. زیرا آنان از نابرابری و تبعیض علیه اقوام خود در افغانستان ناراضیاند و مقاومت علیه طالبان را بالای خود «یک فریضه میدانند».
سیدحسن مرتضوی، معاون سفارت ایران در کابل اخیرا اعلام کرد که جمهوری اسلامی از هیچ جریان سیاسی و نظامی مخالف طالبان برای مقابله با این گروه حمایت نمیکند. او گفت که جمهوری اسلامی جنگ مسلحانه علیه اداره طالبان را «مقاومت» نمیداند. مرتضوی افزود در افغانستان «حکومت اسلامی» مستقر شده و همه طرفها برای حل بحران گفتوگو کنند.
ذبیحالله مجاهد، سخنگوی طالبان از این اظهارات معاون سفارت ایران در کابل استقبال کرد. اما این اظهارات به نارضایتیها در میان نیروهای لشکر فاطمیون دامن زده است.
یک فرمانده فاطمیون برای نخستینبار اطلاعاتی محرمانهای را درباره تعامل لشکر فاطمیون با سپاه پاسداران در اختیار افغانستان اینترنشنال گذاشت.
به نقل از فرمانده لشکر فاطمیون، سپاه پاسداران در سال ۱۳۹۵ به اعضای فاطمیون وعده سپرد که از آنها حمایت خواهد کرد تا یک حزب نظامی-سیاسی قدرتمند شبیه حزبالله در لبنان، در افغانستان تشکیل دهند تا در آینده بتوانند بخشی از معادلات سیاسی در این کشور را رقم بزنند. او گفت جمهوری اسلامی سپس «هرگز وعده خود را عملی نکرد.»
در اسد ۱۴۰۰ که طالبان وارد کابل شدند، مقامات سپاه پاسداران به لشکر فاطمیون گفتند باید برای مقاومت علیه طالبان منتظر زمان مناسب بمانند. فرمانده لشکر فاطمیون گفت مقامات سپاه گفتند اگر الان وارد جنگ علیه طالبان شوید، آنها در میان شیعیان کشتار راه خواهند انداخت.
در آن زمان سپاه پاسداران وعده داد که در بهار ۱۴۰۶ خورشیدی لشکر فاطمیون - شبیه حزبالله- به یک جناح قدرتمند در معادلات افغانستان تبدیل خواهد شد.
فرمانده لشکر فاطمیون میگوید درد افغانستان برای او بیش از درد غزه و لبنان اهمیت دارد. او همچنین میگوید نیروهای فاطمیون اکثرا با انگیزههای مذهبی - اعتقادی و «وعدههای سرخوسبز» به سپاه پاسداران پیوستند، اما به مرور زمان وعده خلافی، اهمیت قایلنشدن به «جان و خون شهدای لشکر فاطمیون»، بدرفتاری و تبعیض علیه افغانها در ایران سبب شده است نیروهای فاطمیون از همکاری با جمهوری اسلامی دلسرد شوند.
او معتقد است که اتحاد جمهوری اسلامی با طالبان، سبب خواهد شد که بسیاری از نیروهای فاطمیون به دنبال فرصتی باشند تا به جریانهای مقاومت علیه طالبان بپیوندند. این فرمانده معتقد است که اگر یکی از جبهههای ضد طالبان امکانات لازم را فراهم کند، اعضای فاطمیون آمادهاند سپاه را ترک کنند و برای آزادی کشور خود به افغانستان برگردند.
لشکر فاطمیون در سال ۱۳۹۴ با حمایت و سازماندهی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران و از ادغام گروهی از رزمندگان افغان، از جمله نیروهای پیشین تیپ ابوذر و مجاهدان افغان، تشکیل شد. این نیروی شبهنظامی عمدتاً از میان شیعیان و هزارههای افغانستان، بهویژه مهاجران افغان ساکن ایران، جذب نیرو کرده است.
فاطمیون بهعنوان یکی از مهمترین نیروهای همپیمان ایران در حمایت از حکومت بشار اسد، سالها در جنگ سوریه حضور داشت؛ جنگی که به کشته شدن صدها هزار نفر و آوارگی میلیونها تن انجامید.
تماس پیچیده فاطمیون با سپاه پاسداران
یکی از فرماندهان فاطمیون که در جنگ سوریه مشارکت داشت، به افغانستان اینترنشنال گفت اعضا و فرماندهان فاطمیون از طریق وبسایتی به نام «سایت درخشان» با شاخهای از سپاه که مستقیما با بیت رهبری مجتبی خامنهای وصل است در تماساند.
اعضا و فرماندهان سپاه پاسداران در صورت نیاز رمز کد و درخواست خود را وارد سایت درخشان میکنند و سپس پاسخ سپاه را از طریق یک تماس تلفنی یا قرار ملاقات دریافت میکنند.
دفتر مرکزی سایت درخشان در مشهد و نمایندگیهای آن در شهرهای مختلف ایران موقعیت دارد.
وبسایت درخشان که فاطمیون از طریق آن با سپاه پاسداران تماس میگیرند
تاکنون جمهوری اسلامی آمار دقیق لشکر فاطمیون را اعلام نکرده است.
هزارهها و شیعیان افغانستان -که بسیاری نیروهای فاطمیون را تشکیل میدهند- تحت حاکمیت طالبان همچنان با چالشهای امنیتی و حقوقی روبهرو هستند. حملات داعش خراسان علیه شیعیان و هزارهها ادامه داشته، گزارشهایی از منازعات زمین و کوچهای اجباری در برخی مناطق منتشر شده و این گروهها در ساختار اصلی قدرت طالبان حضور ندارند.
مذهب تشیع از نظام عدلی و قضایی، دانشگاهها و مکاتب حذف شده است و در مناطق هزارهنشین ارائه خدمات عمومی محدود است. طالبان این اتهامها را رد میکنند، اما سازمانهای حقوق بشری و سازمان ملل همچنان درباره وضعیت هزارهها و شیعیان ابراز نگرانی میکنند.
طالبان به استفاده نظامی سپاه پاسداران از مهاجران افغانستان تحت عنوان لشکر فاطمیون تاکنون واکنش نشان نداده است. با این حال دولت پیشین افغانستان از ایران خواسته بود تشکیلات سپاه پاسداران را لغو کند.
پس از منتشر شدن آمار تلفات لشکر فاطمیون در سال ۱۳۹۶ ریاست جمهوری افغانستان، از به کار گرفتن شهروندان افغانستان در جنگهای نیابتی انتقاد کرد و تلویحا خواهان لغو آن شد. ریاستجمهوری افغانستان در آن زمان گفت که «نباید از احساسات و مشکلات افغانهای مهاجر ایران برای توسعه طلبی و اهداف سیاسی کشورهای همسایه استفاده شود.»
وزارت دارایی امریکا در ماه دلو ۱۳۹۷ لشکر فاطمیون را تحریم کرد.
گوردون براون، نخستوزیر پیشین بریتانیا و فرستاده ویژه سازمان ملل در امور آموزش جهانی
از جامعه جهانی خواست بهطور واقعی از آموزش دختران افغان حمایت کند.
او با نشر مقالهای در روزنامه گاردین، خواستار ایجاد یک صندوق جهانی برای حمایت از دختران افغان در معرض ازدواج اجباری شده است.
آقای براون در این مقاله که همزمان با نزدیک شدن به پنجمین سالگرد بازگشت طالبان به قدرت منتشر شده، مینویسد که در پنج سال گذشته این گروه با صدور «فرمانهای انتقامجویانه پیدرپی» سرکوب زنان و دختران را بهطور مداوم تشدید کرده است.
او افزوده جامعه جهانی اقدام مؤثری برای مقابله با این وضعیت انجام نداده است.
فرستاده ویژه سازمان ملل در امور آموزش جهانی در بخشی از مقاله خود به تیراندازی نیروهای طالبان به سوی معترضان حقوق زنان در ماه جوزا در هرات اشاره کرده که به گفته او کمتر مورد توجه گزارشهای جهانی قرار گرفته است.
در اعتراضات ماه جوزا دو تن از جمله یک نوجوان کشته و شماری دیگر زخمی شدند.
آقای براون میگوید که این معترضان با شعار «آزادی» به محرومیت دختران از آموزش و محدودیتهای طالبان بر پوشش زنان و آزادی اجتماعی آنان راهپیمایی کردند.
گوردون براون همچنین مینویسد که طالبان با تصویب قوانین سختگیرانهتر، در حال مشروعیتبخشی به ازدواج کودکان و فراهمکردن مصونیت قانونی برای خشونت خانگی از سوی مردان هستند؛ اقداماتی که به گفته ناظران سازمان ملل، مصداق «آپارتاید جنسیتی» به شمار میرود.
او یادآور میشود که با وجود هزینه بیش از یک تریلیون دالر، کشتهشدن هزاران سرباز و استقرار بیش از یک میلیون نیروی ائتلاف در افغانستان، جامعه جهانی نتوانسته از نابودی ابتداییترین حقوق زنان جلوگیری کند.
در این مقاله آمده است که افغانستان امروز با یکی از شدیدترین محدودیتها علیه زنان در جهان روبهرو است.
آقای براون در نوشته خود به محرومیت دختران و زنان از آموزش و تحصیلات دانشگاهی و کار در بخش دولتی و حتی همکاری با سازمانهای غیر دولتی و آزادی رفتوآمد آنان اشاره کرده است.
نخستوزیر پیشین بریتانیا به موردی پرداخته که در آن یک دختر ۱۵ ساله همراه با مادرش بهدست یک مقام طالبان، پس از مقاومت در برابر ازدواج اجباری، کشته شده است.
او در ادامه با مقایسه وضعیت افغانستان با کشورهایی مانند پاکستان و بنگلادش، به نمونههایی از اقدامات موفق در مقابله با ازدواج کودکان از جمله جرمانگاری ازدواج زیر ۱۸ سال در ایالت سند پاکستان، تقویت سیستم ثبت تولد در بنگلادش و برنامههای حمایت مالی از خانوادههای فقیر برای امکان ادامه تحصیل کودکان اشاره کرده است.
به گفته او، این تجربهها نشان میدهد که ازدواج کودکان تنها یک سنت فرهنگی نیست، بلکه به فقر و ضعف اجرای قانون نیز مرتبط است.
فرستاده ویژه سازمان ملل در امور آموزش جهانی تأکید میکند که آموزش مهمترین ابزار برای جلوگیری از ازدواج زودهنگام است و هر سال تحصیل بیشتر، احتمال ازدواج کودکان را کاهش میدهد.
او مینویسد که با وجود محدودیتها، برخی دختران در افغانستان از طریق آموزشهای آنلاین، مکاتب مخفی و صنفهای خانگی به تحصیل ادامه میدهند، اما این تلاشها کافی نیست.
او به طرح جدید دولت بریتانیا اشاره میکند که بر اساس آن، دو مسیر برای حمایت از دختران افغان در نظر گرفته شده است: یکی از طریق حمایت نهادهای خیریه برای انتقال آنها به بریتانیا و دیگری از طریق اعطای بورسیههای تحصیلی از سوی دانشگاهها.
فرستاده ویژه سازمان ملل در امور آموزش جهانی این اقدامات را ناکافی دانسته و خواستار گامهای عملیتر شده است.
او پیشنهاد میکند که یک صندوق جهانی برای حمایت از دختران افغان ایجاد شود؛ صندوقی که بتواند برای دخترانی که در معرض ازدواج اجباری قرار دارند، بورسیههای تحصیلی و امکان آموزش از خارج افغانستان را برای آنان فراهم کند.
نخستوزیر پیشین بریتانیا اعلام کرده که آماده همکاری با نهادهای آموزشی و خیریه برای اجرای این طرح است.
آقای براون در مقاله خود حمایت از دختران افغان را وظیفهای اخلاقی برای جهان دانسته و تاکید کرد جامعه جهانی بهطور واقعی از دخترانی که برای آموزش و آیندهای بهتر جان و آزادی خود را به خطر میاندازند، حمایت کند.
گرمای هوا هر سال بیشتر بر دشتهای بلخ سایه میاندازد و برای رحیم لالا، کشاورز روستای گوریمار، خشکسالی دیگر یک پدیده گذرا نیست؛ بخشی از زندگی روزمره اوست. او میگوید: «نمیفهمم حاصل امسال تا آخر زمستان میرسد یا نه.»
رحیم میگوید زمانی برای آبیاری نیازی به چاههای عمیق نبود، اما حالا کشاورزان ناچارند هر چند سال یکبار چاههایشان را عمیقتر کنند؛ کاری که هزینه سنگینی دارد. کمآبی و پایین رفتن سطح آب چاهها باعث شده او بخشی از زمینش را بدون کشت رها کند و حتی دو سال پیش چند جریب زمینش را برای تأمین مخارج زندگی بفروشد.
داستان رحیم، داستان هزاران کشاورز در شمال افغانستان است. با این حال، او هنوز به کانال قوشتپه امید دارد؛ پروژهای که طالبان آن را راه نجات کشاورزی شمال میدانند. رحیم از جزئیات فنی و چالشهای این طرح چیزی نمیداند. تنها آرزویش این است که روزی آب به زمینش برسد و محصول مزرعهاش نان خانوادهاش را تا پایان زمستان تأمین کند.
آیا کانال قوشتپه همانگونه که وعده داده میشود، میتواند آینده کشاورزی افغانستان را دگرگون کند؟
افغانستان اینترنشنال در یک گزارش تحقیقی با بررسی تصاویر ماهوارهای، اسناد علمی و گفتوگو با کارشناسان، فرصتها، چالشها و خطرهای این پروژه بزرگ را ارزیابی کرده است؛ از امید هزاران کشاورز به رسیدن آب، تا نگرانیها درباره نشت آب، شوری خاک، مدیریت رسوبات، تغییرات اقلیمی و آینده منابع آبی افغانستان.
تصاویر ماهوارهای از روز دومی که آب کانال قوشتیپه لیک شده و در حدود شش کیلومتر منطقه گورجیگک را زیر آب برده است.
یافتههای افغانستان اینترنشنال تصویر پیچیدهتری از قوشتپه ارائه میکند. بررسی تصاویر ماهوارهای نشان میدهد تنها دو هفته پس از آبگیری فاز نخست کانال، بخشی از دیواره آن در منطقه گورجیگک در نزدیکی مزارشریف دچار نشت شد.
آب خارجشده ابتدا حدود شش کیلومتر مربع از ریگزارهای اطراف را زیر آب برد و این محدوده بعدها تا حدود ۳۸ کیلومتر مربع گسترش یافت.
تازهترین تصاویر ماهوارهای نیز نشان میدهد که هنوز حدود ۲۴ کیلومتر مربع از این اراضی زیر آب است.
به گفته کارشناسان، برای جلوگیری از تخریب گستردهتر، مهندسان ناچار شدند بخشی از دیواره کانال را بهصورت کنترولشده بشکافند. آنان میگویند این رویداد یکی از نخستین نشانههای ضعف در اجرای پروژه بود؛ ضعفی که پیامدهای آن هنوز برطرف نشده است.
کارشناسان هشدار میدهند که این نشت تنها به هدررفت آب محدود نمیشود، بلکه میتواند باعث بالا آمدن سطح آب زیرزمینی، افزایش خطر شورشدگی خاک و کاهش آبی شود که قرار است به زمینهای کشاورزی برسد.
همچنین در شرایطی که افغانستان بر سر آب آمودریا وارد مرحله تازهای از دیپلماسی منطقهای میشود، چنین مشکلاتی میتواند پرسشهایی درباره نحوه مدیریت منابع آب کشور ایجاد کند.
طالبان قوشتپه را کلید خودکفایی غذایی و اشتغالزایی میدانند و میگویند این کانال ۵۵۰ هزار هکتار زمین را آبیاری خواهد کرد. با این حال، موفقیت پروژه به نحوه مدیریت آن بستگی دارد؛ از مهار نشت آب و جلوگیری از شورشدگی خاک گرفته تا استفاده مؤثر از آب آمودریا.
پرسش اصلی این است که آیا قوشتپه آغازگر تحول در کشاورزی افغانستان خواهد بود یا چالشی که پیامدهای آن سالها ادامه خواهد یافت.
گزارش رادیویی طاهر قادری «قوشتپه؛ از ادعا طالبان تا میراث غنی و نگرانی همسایهها» را اینجا بشنوید.
دههها انتظار برای قوشتپه
رحیم از تاریخچه قوشتپه چیزی نمیداند. او فقط این کانال را در تلویزیون دیده و امیدوار است روزی آب آن به زمینهایش برسد. اما ایده انتقال آب آمودریا به دشتهای شمال افغانستان، نزدیک به هفتاد سال قدمت دارد.
ایده داوود خان
این طرح نخستین بار در دهه ۱۹۶۰ و در دوره محمد داوود خان مطرح شد و بعدها در برنامههای توسعهای دولت وقت برای آبیاری بخشهایی از بلخ، جوزجان و فاریاب گنجانده شد. با این حال، قوشتپه کنونی بسیار بزرگتر از طرح اولیه است و ظرفیت انتقال آب آن از حدود ۱۰۰ مترمکعب به ۶۵۰ مترمکعب در ثانیه افزایش یافته است.
دوره اشرف غنی
در سال ۲۰۱۸، دولت اشرف غنی با حمایت مالی امریکا مطالعات تازه امکانسنجی پروژه را آغاز کرد.
این مطالعات در سال ۲۰۱۹ تکمیل شد و عملیات اجرایی کانال در سال ۲۰۲۱ آغاز شد، اما پیش از سقوط جمهوری تنها حدود هفت کیلومتر از مسیر آن حفاری شده بود.
کارشناسان تأکید میکنند که ساخت کانال اصلی تنها بخشی از پروژه است و بهرهبرداری کامل آن به ایجاد شبکههای توزیع و تخلیه آب و سایر زیرساختهای فنی نیاز دارد.
قوشتپه در دوره طالبان
طالبان پس از بازگشت به قدرت، ساخت پروژه را از سر گرفتند و هزینه آن را حدود ۶۸۰ میلیون دالر اعلام کردند. اما پژوهشگران با استناد به مطالعات فنی سال ۲۰۱۹ برآورد میکنند که هزینه اجرای کامل قوشتپه، همراه با شبکههای آبیاری و تأسیسات جانبی، به حدود ۱.۵ میلیارد دالر میرسد؛ رقمی که بیش از دو برابر برآورد طالبان است.
تکمیل شبکهای؛ پروژهای فراتر از کانال اصلی
بر اساس پژوهش «کانال قوشتپه و امنیت آب در آسیای مرکزی»، بهرهبرداری کامل از پروژه تنها به ساخت کانال اصلی محدود نمیشود.
برای رساندن آب به مزارع، دهها کانال فرعی، صدها سازه تنظیم آب، ۲۳ ایستگاه پمپاژ خورشیدی و صدها کیلومتر شبکه آبیاری باید ساخته شود؛ کاری که حتی پس از تکمیل کانال اصلی نیز ممکن است حدود یک دهه زمان ببرد.
این پژوهش همچنین هشدار میدهد که حدود ۳۰ درصد آب کانال ممکن است در مسیر بر اثر نشت از دست برود. تغییرات اقلیمی، کاهش منابع آب آمودریا و نبود همکاری منطقهای نیز از دیگر چالشهایی است که پایداری پروژه را زیر سؤال میبرد.
قوشتپه و معادله پیچیده آب آمودریا
برای رحیم، آمودریا فقط منبع آبی است که میتواند زمینش را زنده کند؛ اما در سطح منطقه، این رودخانه یکی از حساسترین منابع مشترک آسیای مرکزی است. افغانستان میگوید به دلیل دههها جنگ و کمبود زیرساخت، تاکنون نتوانسته از سهم واقعی خود از آب آمودریا استفاده کند.
با این حال، هنوز چارچوب مشترک و جامعی برای مدیریت آب این رودخانه میان افغانستان و کشورهای پاییندست وجود ندارد. اوزبیکستان، ترکمنستان و تاجیکستان با احتیاط تحولات قوشتپه را دنبال میکنند؛ کشورهایی که نگران تأثیر احتمالی این پروژه بر جریان آب، کشاورزی و محیطزیست منطقهاند.
کارشناسان میگویند افغانستان حق استفاده از منابع آبی خود را دارد، اما موفقیت قوشتپه تنها به مهندسی وابسته نیست. به باور آنان، آینده این پروژه به همان اندازه که به کانال، بند و پمپ نیاز دارد، به دیپلماسی آب، تبادل اطلاعات و همکاری با همسایگان نیز وابسته است. به گفته یکی از متخصصان مدیریت آب، «قوشتپه بیش از آنکه یک چالش مهندسی باشد، یک آزمون دیپلماسی آب است.»
سهم افغانستان از آب آمودریا؛ از مناقشه حقوقی تا دیپلماسی آب
افغانستان میگوید به دلیل دههها جنگ و کمبود زیرساختهای آبی، نتوانسته از سهم واقعی خود از آب آمودریا استفاده کند. بررسیها نیز نشان میدهد میزان برداشت آب این کشور تاکنون بهمراتب کمتر از کشورهای پاییندست بوده است.
ریشه اختلاف به «پروتکل ۵۶۶» در سال ۱۹۸۷ بازمیگردد؛ سندی که آب قابل بهرهبرداری آمودریا را میان جمهوریهای شوروی تقسیم کرد و افغانستان در آن سهمی نداشت. پس از فروپاشی شوروی نیز کشورهای آسیای مرکزی همان سازوکار را حفظ کردند و افغانستان همچنان بیرون از نظام منطقهای مدیریت آب باقی ماند.
نبود چارچوب مشترک حقوقی و فنی برای مدیریت آمودریا، کانال قوشتپه را به موضوعی فراتر از یک پروژه عمرانی تبدیل کرده است. پژوهشگران میگویند کمبود تبادل دادههای هیدرولوژیک و نبود گفتوگوی منظم میان کشورهای حوضه از مهمترین چالشهای مدیریت این رودخانه است.
اوزبیکستان، بزرگترین مصرفکننده آب آمودریا، ضمن ابراز نگرانی درباره کاهش احتمالی جریان آب، حق افغانستان برای توسعه منابع آبی خود را پذیرفته و بر همکاریهای فنی و سازوکارهای مشترک نظارتی تأکید کرده است. ترکمنستان و تاجیکستان نیز با احتیاط تحولات این پروژه را دنبال میکنند و درباره پیامدهای احتمالی آن برای کشاورزی و محیط زیست منطقه هشدار میدهند.
کارشناسان حقوق آب معتقدند افغانستان حق بهرهبرداری از منابع آبی خود را دارد، اما موفقیت قوشتپه در گرو رعایت اصول استفاده منصفانه از آب، جلوگیری از آسیب به کشورهای پاییندست و تقویت همکاریهای منطقهای است. به گفته یکی از متخصصان مدیریت آب در کابل، قوشتپه بیش از آنکه یک چالش مهندسی باشد، آزمونی برای دیپلماسی آب افغانستان است.
وقتی از رحیم میپرسم اگر آب برسد اما زمینهایش شور شود چه خواهد کرد، لحظهای سکوت میکند و میگوید: «شوری آفت است، ولی بگذار اول آب بیاید.» این پاسخ، فاصله میان امید یک کشاورز و نگرانی کارشناسان را نشان میدهد.
متخصصان هشدار میدهند که بدون ایجاد شبکه تخلیه آب، قوشتپه میتواند در چند سال نخست بخشی از زمینهای کشاورزی شمال را با خطر شورشدگی روبهرو کند. به گفته آنان، مناطقی مانند حیرتان، دولتآباد و اندخوی از پیش مستعد شوری خاک هستند و نفوذ آب از بستر خاکی کانال، همراه با تبخیر شدید، میتواند سطح آب زیرزمینی را بالا برده و نمک را به سطح زمین بیاورد؛ روندی که حاصلخیزی خاک را کاهش میدهد.
تجربه کشورهای منطقه نیز این نگرانی را تأیید میکند. توسعه آبیاری در اوزبیکستان و ترکمنستان در دوره شوروی، بدون شبکههای مناسب تخلیه آب، به شورشدگی و ماندابی شدن گسترده اراضی انجامید. در مقابل، کشورهایی مانند مصر و استرالیا موفقیت پروژههای بزرگ آبیاری را با اجرای همزمان شبکه تخلیه آب، پایش خاک و مدیریت علمی منابع آب تضمین کردهاند.
کارشناسان میگویند هنوز روشن نیست چه میزان بودجه برای مدیریت شوری خاک، شبکه تخلیه آب و حفاظت از اراضی در نظر گرفته شده است.
احمد سجاد حمیدی، پژوهشگر آب و اقلیم، هشدار میدهد که خطر شورشدگی یک تهدید دوردست نیست و در صورت نبود زیرساختهای لازم، ممکن است تنها پس از دو تا سه فصل کشت، نشانههای آن در اطراف کانال ظاهر شود.
به گفته او، برای جلوگیری از این خطر باید همزمان با پیشرفت کانال، شبکه تخلیه آب، عایقبندی بستر، مطالعات خاکشناسی و پایش مداوم کیفیت خاک نیز اجرا شود؛ در غیر این صورت، بخشی از منافع مورد انتظار قوشتپه ممکن است زیر سایه شورشدگی زمینها و گسترش کانونهای گردوغبار از بین برود.
رسوبات؛ چالشی که پس از رسیدن آب آغاز میشود
رحیم فکر میکند اگر آب روزی به زمینش برسد، مشکل اصلی حل شده است. اما برای مهندسان، یکی از دشوارترین آزمونهای قوشتپه از همان زمان آغاز میشود: مدیریت رسوبات آمودریا.
آمودریا یکی از پررسوبترین رودخانههای منطقه است و حجم زیادی از شن، ماسه، گلولای و مواد معدنی را با خود حمل میکند.
این رسوبات میتوانند در بستر کانال تهنشین شوند، عمق و ظرفیت انتقال آب را کاهش دهند، به سازهها آسیب بزنند و هزینههای نگهداری را بالا ببرند. در فصل سیلاب نیز حجم رسوبات بهمراتب بیشتر میشود.
کارشناسان میگویند راهحل اصلی، لایروبی مداوم کانال نیست، بلکه جلوگیری از ورود رسوبات به کانال از همان ابتدا است. به گفته نجیبالله سدید، لایروبی کانالهای بزرگ نه از نظر فنی عملی است و نه از نظر اقتصادی مقرونبهصرفه. برآوردها نشان میدهد ایجاد ناوگان لایروبی میتواند تا ۸۰ میلیون دالر هزینه اولیه و سالانه ۷ تا ۱۲ میلیون دالر هزینه نگهداری داشته باشد.
تجربه پروژههای بزرگ آسیای مرکزی، از جمله کانال قرهقوم ترکمنستان، نشان میدهد استفاده از مخازن پیشرسوبگیر، حوضچههای رسوبگیری و سازههای هدایت جریان، راهکار پایدارتری برای مهار رسوبات است. به گفته سدید، در قوشتپه نیز سازوکاری برای تهنشینی بخشی از رسوبات در نظر گرفته شده، اما به دلیل انتشار نشدن مطالعات فنی، هنوز میزان کارایی آن روشن نیست.
کارشناسان هشدار میدهند که استخراج گسترده طلا در بدخشان و تخار نیز با افزایش فرسایش خاک، حجم رسوبات ورودی به آمودریا را بیشتر کرده و میتواند فشار مضاعفی بر کانال وارد کند.
چالش رسوبات تنها به گلولای محدود نمیشود. تجمع مواد مغذی در کانال میتواند رشد گیاهان هرزه و جلبکها را افزایش دهد؛ پدیدهای که سرعت جریان آب را کم میکند، زمینه تهنشینی بیشتر رسوبات را فراهم میسازد و خطر فرسایش و آسیب به کانال را بالا میبرد. تصاویر ماهوارهای نیز نشانههایی از رشد گیاهان هرزه در بخشهایی از قوشتپه را نشان میدهد.
با وجود اهمیت این موضوع، طالبان تاکنون جزئیات مطالعات رسوبشناسی، ظرفیت سامانههای رسوبگیری و برنامه نگهداری کانال را منتشر نکردهاند. در نتیجه، یکی از مهمترین پرسشهای فنی پروژه همچنان بیپاسخ مانده است: آیا قوشتپه توان مهار رسوبات یکی از پررسوبترین رودخانههای منطقه را دارد یا این چالش در سالهای آینده آشکار خواهد شد؟
ارزیابی اقتصادی قوشتپه؛ فرصت بزرگ یا وعده پرهزینه؟
برای رحیم، آب بیشتر یعنی محصول بیشتر. اما در مقیاس اقتصاد ملی، موفقیت قوشتپه تنها به رساندن آب به مزارع وابسته نیست.
طالبان این کانال را نماد خودکفایی اقتصادی میدانند و میگویند با آبیاری حدود ۵۵۰ هزار هکتار زمین در شمال افغانستان، وابستگی کشور به واردات محصولات زراعتی کاهش خواهد یافت. پژوهش «کانال قوشتپه و امنیت آب در آسیای مرکزی» نیز برآورد میکند که در صورت تکمیل کامل پروژه و شبکههای آبیاری، نزدیک به ۲۰۰ هزار شغل ایجاد شود.
اهمیت این پروژه با توجه به نقش کشاورزی در اقتصاد افغانستان بیشتر آشکار میشود. بر اساس آمار بانک جهانی، ۷۶ درصد جمعیت کشور در مناطق روستایی زندگی میکنند، حدود ۹۰ درصد فقیرترین شهروندان روستانشیناند و کشاورزی حدود ۴۰ درصد نیروی کار و یکچهارم تولید ناخالص داخلی را دربر میگیرد. از این رو، افزایش بهرهوری کشاورزی میتواند به کاهش فقر، بهبود امنیت غذایی و رشد اقتصادی کمک کند.
با این حال، کارشناسان تأکید میکنند آب تنها بخشی از معادله توسعه است. کشاورزان در کنار آب به بذر اصلاحشده، کود، ماشینآلات، خدمات مالی، راههای حملونقل، بازار فروش و صنایع تبدیلی نیاز دارند. محدودیتهای مالی و مشکلات نظام بانکی پس از سال ۲۰۲۱ نیز دسترسی به این امکانات را دشوارتر کرده است.
به گفته یک کارشناس اقتصادی در کابل، اگر زیرساختهای مالی، صنایع تبدیلی و بازارهای فروش توسعه نیابد، ممکن است منافع اقتصادی قوشتپه بیشتر نصیب مالکان بزرگ و سرمایهگذاران شود تا کشاورزان خرد؛ وضعیتی که خطر تمرکز مالکیت زمینهای مرغوب اطراف کانال را افزایش میدهد.
بانک جهانی نیز هشدار میدهد که افزایش سطح زیر کشت بهتنهایی به معنای کاهش فقر نیست. این نهاد معتقد است بیشترین ظرفیت اشتغال و ارزش افزوده در افغانستان در بخشهایی مانند باغداری، میوه، سبزیجات، دامداری و صنایع تبدیلی نهفته است؛ حوزههایی که علاوه بر تولید، فرصتهای شغلی در بستهبندی، سردخانه، حملونقل و صادرات ایجاد میکنند.
پژوهشگران نتیجه میگیرند که موفقیت اقتصادی قوشتپه نه فقط به ساخت کانال، بلکه به تکمیل شبکههای فرعی آبیاری، توسعه زیرساختهای کشاورزی، مدیریت پایدار آب و سرمایهگذاریهای مکمل بستگی دارد. در صورت تحقق این شرایط، این پروژه میتواند سالانه حدود ۴۷۰ تا ۵۵۰ میلیون دالر به اقتصاد افغانستان بیفزاید. اما بدون این الزامات، قوشتپه ممکن است نتواند به اهداف بلندپروازانهای که برای آن ترسیم شده است دست یابد.
تغییرات اقلیمی؛ چالشی برای آینده قوشتپه
رحیم هر سال گرمای بیشتری را در مزرعهاش احساس میکند، بیآنکه بداند سرنوشت آب قوشتپه به یخچالهای پامیر و هندوکش گره خورده است.
قوشتپه پروژهای برای چند سال نیست؛ این کانال برای دههها بهرهبرداری طراحی شده، اما در منطقهای ساخته میشود که اقلیم آن به سرعت در حال تغییر است. گزارشهای علمی نشان میدهد افغانستان و آسیای مرکزی سریعتر از میانگین جهانی گرم میشوند؛ روندی که با افزایش دما، خشکسالی، سیلابهای شدید و فشار بیشتر بر منابع آب همراه است.
بخش عمده آب آمودریا از ذوب برفها و یخچالهای پامیر و هندوکش تأمین میشود. پژوهشها نشان میدهد گرمایش زمین در کوتاهمدت میتواند با ذوب سریعتر یخچالها، جریان آب و خطر سیلابهای فصلی را افزایش دهد؛ اما در بلندمدت، با کوچک شدن این ذخایر یخی، آورد سالانه آمودریا کاهش خواهد یافت.
احمد سجاد حمیدی، پژوهشگر آب و اقلیم، میگوید طراحی کنونی قوشتپه بر پایه الگوهای تاریخی جریان آمودریا انجام شده، در حالی که واقعیت اقلیمی آینده ممکن است متفاوت باشد. به گفته او، افزایش موقت آب در سالهای نخست نباید کاهش احتمالی جریان رودخانه در دهههای آینده را پنهان کند.
او هشدار میدهد که اگر نظام توزیع و مدیریت آب کانال از هماکنون با سناریوهای اقلیمی آینده سازگار نشود، ظرفیت فعلی پروژه میتواند در آینده به یکی از چالشهای اصلی بهرهبرداری از آن تبدیل شود. به باور او، شاید سازه کانال ثابت بماند، اما شیوه تخصیص و مدیریت آب باید متناسب با تغییرات اقلیمی بازنگری شود.
بخشهای تاریک پروژه؛ پرسشهای بیپاسخ
با وجود پیشرفت سریع ساخت قوشتپه، بسیاری از اطلاعات کلیدی این پروژه هنوز منتشر نشده است. مهمترین ابهامها به دو حوزه مربوط میشود: نخست، هزینه واقعی ساخت، نگهداری و بهرهبرداری کانال؛ و دوم، جزئیات فنی شبکههای فرعی آبیاری، سیستم تخلیه آب و ارزیابی اثرات محیطزیستی پروژه.
احمد سجاد حمیدی، پژوهشگر آب و اقلیم، هشدار میدهد که موفقیت یا شکست قوشتپه تا حد زیادی به مهار نشت آب از بستر خاکی کانال وابسته است. به گفته او، بدون شبکه تخلیه آب، نفوذ گسترده آب به سفرههای زیرزمینی میتواند سطح آب زیرزمینی را بالا ببرد و در اقلیم گرم و خشک شمال افغانستان، زمینه شورشدگی خاک و بیابانزایی اراضی را فراهم کند.
او برای کاهش این خطر دو راهکار پیشنهاد میکند. نخست، «توسعه مرحلهای و متوازن»؛ یعنی گسترش زمینهای زیر کشت تنها پس از تکمیل زیرساختهای تخلیه آب در هر فاز. دوم، «جلب سرمایهگذاری محلی مشروط»؛ به این معنا که واگذاری زمینها به تعاونیها و سرمایهگذاران داخلی با تعهد به اجرای استانداردهای محیطزیستی، توسعه آبیاری کارآمد و نگهداری شبکههای فرعی همراه باشد.
به باور او، آینده قوشتپه نه فقط به ساخت کانال، بلکه به تکمیل زیرساختهای فنی و مدیریت پایدار منابع آب وابسته است؛ موضوعی که هنوز پرسشهای زیادی درباره آن بیپاسخ مانده است.
جمعبندی
سرنوشت قوشتپه تنها به رسیدن آب گره نخورده است. ارزش واقعی این پروژه نه با طول کانال یا حجم خاکبرداری، بلکه با توانایی آن در بهبود پایدار معیشت مردم، افزایش بهرهوری کشاورزی و مدیریت مسئولانه منابع آب سنجیده خواهد شد.
در کنار تکمیل شبکههای آبیاری و تخلیه آب، استفاده از روشهای نوین آبیاری، بهویژه آبیاری قطرهای، نیز میتواند نقش تعیینکنندهای در کاهش هدررفت آب و پایداری کشاورزی در شمال افغانستان داشته باشد.
در پایان دوباره از رحیم میپرسم: اگر آب هیچوقت به زمینت نرسد، چه خواهی کرد؟ چند لحظه سکوت میکند و بعد میگوید: «خدا مهربان است».
در جریان جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل، شماری از شهروندان افغانستان در ایران به ظن همکاری یا جاسوسی برای اسرائیل بازداشت شدند. افغانستان اینترنشنال با دو نفر از بازداشتشدگان گفتوگو کرده که میگویند بدون تفهیم اتهام، روزها زیر بازجویی، تهدید، بدرفتاری و فشار روانی قرار داشتند.
فرهاد و شفیقه( نامهای مستعار)، دو شهروند افغانستان، در روزهای جنگ بازداشت شدند. فرهاد هنگام سفر از مشهد به تهران و شفیقه در خوابگاهی که در آن زندگی میکرد، بازداشت شد. هر دو میگویند سرانجام بدون محاکمه و بدون آنکه اتهامی به آنان تفهیم شود، آزاد شدند.
«فکر میکردم دیگر از آنجا بیرون نمیآیم»
چند روز پیش از آغاز جنگ، فرهاد از برلین به ایران رفت تا پس از سالها خواهرش را ببیند که بهتازگی از افغانستان به ایران رفته بود. قرار بود چند روزی نزد خانوادهاش بماند و سپس به آلمان بازگردد، اما بسته شدن حریم هوایی ایران و لغو پروازها برنامه سفرش را برهم زد.
فرهاد چند روز در مشهد منتظر ماند. وقتی امیدش به ازسرگیری پروازها از بین رفت، تصمیم گرفت از راه زمینی به تهران برود و از آنجا ایران را ترک کند.
او روز دوشنبه ۲۶ جوزای ۱۴۰۴، چهارمین روز جنگ، سوار قطار مشهد به تهران شد. فرهاد میگوید مأموران امنیتی در مسیر وارد واگن شدند و پس از بررسی مدارکش از او خواستند همراه شان برود.
او گفت: «هیچ توضیحی ندادند. فقط گفتند باید با ما بیایی.»
به گفته فرهاد، مأموران تلفن همراه، پاسپورت و وسایل شخصیاش را گرفتند و او را با موتر به بازداشتگاهی منتقل کردند. بازجوییها چند ساعت بعد آغاز شد.
فرهاد احتمال میدهد مأمورانی که از او بازجویی میکردند، وابسته به سپاه پاسداران بودند. او میگوید در سه روز بازداشت، بارها با پرسشهای مشابه درباره اسرائیل روبهرو شد.
او گفت: «مرا به اتاقی نسبتاً تاریک بردند. هر چند دقیقه یک مأمور میآمد و همان سؤالها را تکرار میکرد. میگفتند تو برای اسرائیل کار میکنی و جاسوس هستی. هرچه میگفتم فقط برای دیدن خواهرم آمدهام، باور نمیکردند.»
به گفته فرهاد، مأموران ساعتها تلفن همراهش را بررسی کردند. تماسها، پیامها، عکسها و شمارههای ذخیرهشده را دیدند و درباره زندگی او در آلمان، سفرهایش و ارتباطش با شهروندان خارجی پرسیدند.
فرهاد میگوید اقامتش در آلمان و وجود شمارههای خارجی در تلفنش، ظن بازجوها را بیشتر کرده بود. با این حال، دشوارترین بخش بازداشت برای او نه شرایط سلول، بلکه بلاتکلیفی و فشار روانی بود.
او گفت: «یک مأمور میگفت فقط چند روز اینجا میمانی. مأمور دیگری میگفت کارت تمام است و دیگر نمیتوانی سفرت را ادامه بدهی. یکی هم میگفت با مرکز ارتباط نداریم که آزادت کنیم. این حرفهای متناقض و بازجوییهای پیدرپی آدم را از نظر روحی فرسوده میکرد.»
فرهاد میگوید بدرفتاری جسمی با او محدود بود، اما آثار فشار روانی بازجوییها تا مدتها پس از آزادی ادامه داشت.
او پس از سه روز، بدون معرفی به محکمه، تفهیم اتهام یا سپردن ضمانت آزاد شد. فرهاد گفت: «هنوز هم نمیدانم چرا بازداشت شدم و چرا آزادم کردند.»
او پس از آزادی از راه زمینی ایران را ترک کرد، به ترکیه رفت و از آنجا به آلمان بازگشت. فرهاد میگوید تجربه سه روز بازداشت برداشت او از ترس را تغییر داده است.
او گفت: «همیشه فکر میکردم چنین اتفاقهایی فقط در فیلمها رخ میدهد. هیچوقت تصور نمیکردم روزی خودم در دل همان روایت قرار بگیرم.»
بازداشتهای گسترده در روزهای جنگ
همزمان با جنگ ایران و اسرائیل، فضای امنیتی در ایران بهشدت افزایش یافت. سازمان حقوق بشری ههنگاو گزارش داده است که از آغاز جنگ در ۱۳ جون تا پس از برقراری آتشبس، دستکم هزار و ۸۰۰ نفر در شهرهای مختلف ایران بازداشت شدند.
به گفته این سازمان، بخش بزرگی از این افراد به همکاری یا جاسوسی برای اسرائیل متهم شدند.
ههنگاو همچنین گزارش داد که در همین مدت دستکم ۸۵ زندانی در ایران اعدام شدند. بر اساس گزارش این نهاد، شش تن از آنان شهروندان افغانستان بودند که با اتهام جاسوسی برای اسرائیل اعدام شدند.
«فکر میکردم در ایران امنیت خواهم داشت»
در آخرین روز جنگ، شفیقه، دانشجوی افغان رشته پرستاری، در خوابگاهی که در آن زندگی میکرد بازداشت شد. او میگوید نزدیک به دو هفته در بازداشت بود. جنگ پایان یافته بود، اما بازجویی و فشار بر او ادامه داشت.
به گفته شفیقه، مأموران امنیتی وارد خوابگاه شدند، مدارکش را بررسی کردند و بدون توضیح روشنی درباره علت بازداشت به او گفتند که به دلیل خارجی بودن باید همراه آنان برود.
او گفت: «گفتند این کار برای امنیت خودت است.»
شفیقه میگوید مأموران او را با یک ون به بازداشتگاهی منتقل کردند و بازجویی از همان روز نخست آغاز شد. به گفته او، بیشتر پرسشها درباره موضوعاتی بود که هیچ ارتباطی با زندگی و فعالیتهایش نداشت.
او گفت: «من فقط دانشجوی پرستاری بودم. هیچ فعالیتی خلاف قانون یا علیه امنیت هیچ کشوری نداشتم، اما مدام درباره چیزهایی سوال میکردند که هیچ ارتباطی با زندگی من نداشت.»
به گفته شفیقه، بازجوها او را به همکاری با اسرائیل مظنون میدانستند و بخش اصلی پرسشها نیز در همین زمینه بود.
او میگوید در دوران بازداشت چند بار داروهایی به او تزریق شد، اما مأموران درباره نوع و دلیل استفاده از آنها توضیحی ندادند.
شفیقه گفت: «این اتفاق آسیب روحی شدیدی به من وارد کرد. از آن زمان تاکنون با ترس و اضطراب زندگی میکنم.»
او همچنین میگوید در نزدیک به دو هفته بازداشت، علاوه بر بازجوییهای مکرر، با بدرفتاری و شکنجه روبهرو شده است. عکسهایی که در اختیار افغانستان اینترنشنال قرار گرفته، آثار کبودی بر بدن او را نشان میدهد و با بخشی از روایتش از دوران بازداشت مطابقت دارد.
شفیقه پس از نزدیک به دو هفته، بدون تفهیم اتهام و معرفی به محکمه آزاد شد. او میگوید وضعیت جسمی و روانیاش پس از آزادی به اندازهای وخیم بود که مدتی در بخش روانپزشکی یکی از شفاخانههای تهران بستری شد و هنوز تحت درمان است.
او گفت: «از آن زمان دارو مصرف میکنم. گاهی هرجا که باشم، ممکن است دو یا سه ساعت بیهوش بمانم.»
روایت شفیقه از روز بازداشت آغاز نمیشود. او میگوید پس از بازگشت طالبان به قدرت، دیگر امکان ادامه تحصیل در افغانستان را نداشت و بهعنوان یک زن شیعه، آیندهای برای خود نمیدید.
او گفت: «در افغانستان نه میتوانستم درس بخوانم و نه احساس امنیت میکردم. هم بهعنوان زن و هم به دلیل شیعه بودن، آیندهای برای خودم نمیدیدم.»
شفیقه به همین دلیل افغانستان را ترک کرد و برای ادامه تحصیل در رشته پرستاری به ایران رفت. او تصور میکرد در ایران میتواند درس بخواند و در امنیت زندگی کند.
او گفت: «فکر میکردم در ایران میتوانم تحصیلاتم را ادامه بدهم و زندگی آرامی داشته باشم. حالا نه از ماندن احساس امنیت میکنم و نه بازگشت به افغانستان را ممکن میدانم.»
به گفته شفیقه، دلایلی که او را وادار به ترک افغانستان کرد، همچنان پابرجاست.
در سالهای اخیر گزارشهایی درباره فشار بر شیعیان در افغانستان منتشر شده است. شماری از دانشجویان دانشگاه بلخ از فشار برای پیروی از فقه حنفی خبر دادهاند. همچنین گزارشهایی به افغانستان اینترنشنال رسیده است که نشان میدهد کارمندان شیعه در ولایت بلخ به دلیل مذهبشان تحقیر شده و از آنان خواسته شده است نماز خود را مطابق فقه حنفی بخوانند.
شفیقه میگوید اکنون احساس میکند از یک تبعیض به تبعیضی دیگر پناه برده است.
افزایش اخراج افغانها از ایران
همزمان با پایان جنگ، اخراج مهاجران افغان از ایران نیز بهشدت افزایش یافت.
کمشنری عالی سازمان ملل در امور پناهندگان اعلام کرده است که تا پایان جون بیش از ۶۴۰ هزار شهروند افغانستان از ایران وارد افغانستان شدند. بیش از ۳۶۶ هزار تن از آنان اخراج شده بودند.
این نهاد همچنین اعلام کرد که با ادامه این روند، شمار افغانهایی که از آغاز سال ۲۰۲۵ از ایران بازگشته یا اخراج شدهاند، از یک میلیون نفر گذشته است.
افزایش بازداشتها، اخراجها و گزارشهای مربوط به محاکمه و اعدام شماری از شهروندان افغانستان، نگرانیها درباره وضعیت مهاجران افغان در ایران را افزایش داده است.
برای فرهاد، سه روز بازداشت با آزادی و بازگشت به برلین پایان یافت، هرچند میگوید خاطره بازجوییها و فشار روانی هنوز از ذهنش پاک نشده است.
اما برای شفیقه، پیامدهای بازداشت همچنان ادامه دارد. او در تهران زندگی میکند، تحت درمان است و میگوید هر بار وضعیتش وخیم میشود، ممکن است ساعتها بیهوش بماند.
شفیقه در پایان گفت: «گاهی فکر میکنم یک افغان هر جای دنیا که باشد، جنگ و تبعیض رهایش نمیکند. در افغانستان به دلیل زن و شیعه بودن امنیت نداشتم و مجبور شدم فرار کنم. حالا در ایران فقط به دلیل افغان بودن، دوباره همان ترس را تجربه میکنم.»
یک دادگاه فدرال امریکا به وزارت خارجه این کشور دستور داده تا ظرف ۱۵ روز اسناد سفر را برای خانوادههای شماری از پناهجویان افغان صادر کند.
دادگاه تأکید کرد که ممنوعیت سفر برای شهروندان افغانستان، نباید مانع پیوستن همسران و فرزندان این پناهجویان به خانوادههای شان در امریکا شود.
به گزارش روزنامه استارز اند استرایپز، بستگان این افراد پیشتر برای دریافت ویزا و سفر به امریکا تأیید شده بودند، اما اجرای فرمان ممنوعیت سفر مانع ورود آنان شد. به همین دلیل، این هفت پناهجوی افغان علیه دولت امریکا اقامه دعوا کردند. آنتونی ترنگا، قاضی دادگاه فدرال ایالت ویرجینیا، روز چهارشنبه ۷ اسد حکم داده بود که وزارت خارجه امریکا باید ظرف ۱۵ روز اسناد سفر برای خانوادههای پنج تن از هفت شاکی پرونده را صادر کند.
دادگاه همچنین به وزارت خارجه دستور داد پرونده سایر اعضای خانواده این پناهجویان را بار دیگر بررسی کند و در این روند، فرمان ممنوعیت سفر را ملاک تصمیمگیری قرار ندهد.
بر اساس حکم دادگاه، وزارت خارجه باید تا زمان ورود این خانوادهها به امریکا، هر دو هفته یکبار گزارشی از روند اجرای حکم ارائه کند.
وزارت خارجه امریکا تاکنون درباره این رأی اظهارنظر نکرده و مشخص نیست که حکومت قصد تجدیدنظرخواهی دارد یا خیر.
این پرونده در اکتوبر سال گذشته در دادگاه فدرال ویرجینیا ثبت شد. شاکیان، حکومت امریکا، وزارت خارجه، وزارت امنیت داخلی و اداره خدمات شهروندی و مهاجرت امریکا را به نقض حقوق قانونی خود متهم کردهاند.
سازمان «گلوبال رفیوج»، از نهادهای حامی پناهجویان و مهاجران، از این حکم استقبال کرد. کریش اومارا ویگناراجا، رئیس این سازمان، گفت افغانهایی که با نیروهای امریکایی در افغانستان همکاری کردند و در امریکا پناهندگی گرفتند، سالهاست در انتظار پیوستن همسران و فرزندان خود هستند.
این پرونده به دو فرمان محدودیت سفر بازمیگردد که سال گذشته دونالد ترامپ، رئیسجمهور امریکا، صادر کرد. نخستین فرمان در جون ۲۰۲۵ اجرایی شد و ورود شهروندان ۱۹ کشور، از جمله افغانستان، را بهطور کامل یا جزئی محدود کرد. شمار کشورهای مشمول این محدودیت بعداً به ۳۹ کشور افزایش یافت.
حکومت امریکا در توجیه سفربند شهروندان افغانستان گفته بود که طالبان بر افغانستان حاکماند و این کشور سازوکارهای لازم را برای بررسی و ارزیابی امنیتی مسافران در اختیار ندارد، موضوعی که به گفته حکومت خطر تروریسم را افزایش میدهد.
در مقابل، وکلای شاکیان استدلال کردند که در متن این فرمانها بهصراحت آمده است محدودیتهای سفر شامل افرادی که در امریکا پناهندگی دریافت کردهاند و اعضای خانواده آنان نمیشود.
بر اساس آمار وزارت خارجه امریکا، تاکنون بیش از ۱۹۰ هزار شهروند افغانستان به کمک حکومت وارد ایالات متحده شدهاند.
در دادخواست آمده است که شاکیان پیش از اجرای ممنوعیت سفر، درخواست انتقال اعضای خانواده خود را ثبت کرده بودند. از آنجا که امریکا در افغانستان سفارت ندارد، شماری از همسران و فرزندان آنان که پروندههای شان از سوی وزارت امنیت داخلی تأیید شده بود، برای انجام مصاحبههای قنسولی به کشورهای ثالث، از جمله پاکستان، سفر کردند.
با این حال، به گفته شاکیان، برخی از آنان حتی پیش از زمان تعیینشده برای مصاحبه، نامههای رد درخواست دریافت کردند.
در دادخواست آمده است که همسران و فرزندان افغانهایی که در امریکا پناهندگی گرفتهاند، اکنون در کشورهایی مانند پاکستان، بدون پشتوانه مالی و حمایت کافی، با خطر آزار، خشونت و اخراج به افغانستان روبهرو هستند، یا ناچار شدهاند به افغانستان بازگردند و به دلیل همکاری اعضای خانوادهشان با نیروهای امریکایی، با خطر پیگرد و انتقامجویی مواجهاند.