۳۰ سال گذشت؛ پرسشهای بیپاسخ درباره اعدام صحرایی رئيسجمهور سابق افغانستان

۲۷ سپتامبر ۱۹۹۶ - کابل سقوط کرده است. طالبان وارد پایتخت شدهاند و در یکی از آخرین پناهگاههای شهر، سرنوشت نجیبالله، رئیسجمهور پیشین افغانستان، رقم میخورد.

۲۷ سپتامبر ۱۹۹۶ - کابل سقوط کرده است. طالبان وارد پایتخت شدهاند و در یکی از آخرین پناهگاههای شهر، سرنوشت نجیبالله، رئیسجمهور پیشین افغانستان، رقم میخورد.
نجیبالله چهار سال پیش از آن از قدرت کنار رفته بود و پس از سقوط حکومتش در سال ۱۹۹۲، در دفتر سازمان ملل متحد در کابل پناه گرفته بود. اما با ورود طالبان به کابل، او از این محل بیرون کشیده شد، بدون محاکمه به قتل رسید و جسدش در چهارراهی ترافیک به دار آویخته شد.
سی سال پس از آن رویداد، نحوه کشتهشدن نجیبالله همچنان یکی از بحثبرانگیزترین فصلهای تاریخ سیاسی معاصر افغانستان است؛ رویدادی که در کنار پرسش درباره مسئولیت عاملان، پرسشهای گستردهتری درباره مصونیت از مجازات در افغانستان نیز مطرح میکند.
آخرین ساعات زندگی نجیبالله
هیلا نجیب، دختر رئيسجمهور نجیبالله، سالها بعد در روایت خود از آخرین ساعات زندگی پدرش گفته است که افراد مسلح طالبان در نیمههای شب وارد محوطه سازمان ملل شدند و او را از محل اقامتش بیرون کشیدند.
او در یک مصاحبه گفت: «از یکونیم بجه شب ما ماجراجویی همان روز آغاز شد. و صبح وقت، هواهای هفتونیم بجه خبر شدیم از طریق رادیو که آنها به ارگ برده شدهاند و ساعت هشتونیم بجه تمام جای شنیدم که آنها به دار آویخته شده بودند.»
به گفته هیلا نجیب، برادرش رئيسجمهور که احمدزی نام داشت، نیز چند ساعت بعد ربوده شد و اجساد هر دو در مرکز شهر کابل به نمایش گذاشته شد.
او در یک اظهارنظر دیگر به زبان پشتو گفت: «طالبان زما نه زما وطن، زما خپلواکي، زما د ازادۍ حق نیولی دی. د دوی په لومړۍ حاکمیت کې، دوی زما څخه زما کورنی واخیست.»
او در ترجمه فارسی افزود: «طالبان از من، وطنم، استقلالم و حق آزادیام را گرفتند. در اولین دوره حاکمیتشان، آنها خانوادهام را از من گرفتند.»
نجیبالله؛ از ریاست استخبارات تا ریاستجمهوری
نجیبالله پیش از رسیدن به ریاستجمهوری، ریاست دستگاه استخبارات حکومت حزب دموکراتیک خلق افغانستان، معروف به «خاد»، را برعهده داشت. حکومت او در سالهای جنگ با گروههای مجاهدین با مخالفت مسلحانه گسترده روبهرو بود.
برای مخالفان نجیبالله، او از رهبران حکومت حزب دموکراتیک خلق، دستگاه امنیتی خاد و سالهای جنگ با مجاهدین بود. از این منظر، کشتهشدن او برای برخی مخالفان، پایان زندگی یکی از چهرههای اصلی حکومت پیشین محسوب میشد.
در مقابل، سالها پس از سقوط حکومت او، تصویر دیگری نیز از نجیبالله در میان بخشی از جامعه افغانستان شکل گرفت؛ تصویری از رئیسجمهوری که پس از خروج نیروهای شوروی چند سال در قدرت باقی ماند، برای رسیدن به توافق سیاسی تلاش کرد و سرانجام پس از چهار سال دور ماندن از قدرت، بدون محاکمه کشته شد.
به همین دلیل، میراث سیاسی نجیبالله همچنان محل اختلاف است؛ هوادارانش از او به عنوان رئيسجمهوری وطندوست نام میبرند که برای توافق سیاسی، صلح و پایان جنگ تلاش کرد و مخالفانش از او بهعنوان رئیس خاد یاد میکنند؛ استخباراتی که به شکنجه زندانیان متهم بود.
چرا طالبان او را کشتند؟
یکی از پرسشهای اصلی درباره مرگ رئيسجمهور نجیب این است که چرا طالبان تصمیم گرفتند او را پس از تصرف کابل از دفتر سازمان ملل بیرون بکشند و به قتل برسانند.
نجیبالله نه در دادگاه محاکمه شد، نه حکم قضایی درباره او صادر شد و نه فرصتی برای دفاع از خود یافت.
یک تحلیلگر سیاسی در توضیح عوامل احتمالی مرگ او، نقش خصومت دیرینه حکومت نجیبالله با پاکستان را برجسته میکند و میگوید: «پاکستانیان کشتند به خاطر از این که داکتر نجیبالله خصومت پایانناپذیر با پاکستان داشت. طالب که میگوید ما نکشتیم، دلیلش این نیست.»
او همچنین به نقش گروههای مخالف حکومت نجیبالله و روابط آنان با پاکستان اشاره کرده و میگوید: «زمانی که اینها گریختند و به پاکستان آمدند، ما اولین کسانی را که به سازمان استخبارات، آیاسآی، ریکروت کردیم، جذبش کردیم؛ آقای گلبدین حکمتیار، ربانی و احمدشاه مسعود بود.»
با این حال، درباره میزان و نوع نقش پاکستان در تصمیم طالبان برای قتل نجیبالله، روایتها و دیدگاههای متفاوتی وجود دارد و این موضوع نیازمند بررسی مستقل اسناد و شواهد تاریخی است.
مسعود به نجیب پیشنهاد داده بود از کابل خارج شود
احمدشاه مسعود، وزیر دفاع آنوقت افغانستان، پیش از سقوط کابل درباره خطر کودتا در پایتخت هشدار داده بود.
مسعود در یک سخنرانی قدیمی گفته بود: «اطلاع رسید و به ما گفت که توطئه در جریان است، کودتای مشترکی صورت میگیرد به سرکردگی حزب اسلامی، گروه خلق وابسته به نجیب و به سرپرستی منگل، هر سه متفق شده و عنقریب کودتا در کابل اجرا میشود.»
با این حال، موضع مسعود درباره قتل نجیبالله پس از سقوط کابل متفاوت بود. او در یک مصاحبه تلویزیونی، قتل رئیسجمهور پیشین توسط طالبان را محکوم کرد.
مسعود گفت: «برای هیچکس این مخفی نیست که در جبهههای مخالف قرار داشتیم. نجیبالله همواره آرزوی مرگ ما را داشت. ولی روزی که او در دفتر ملل متحد از گیر طالبان پنهان شد، ما خوب میفهمیدیم که او ناچار است. ما مرگ او را نمیخواستیم.»
او همچنین گفت: «در آن روزی که ما کابل را ترک کردیم، برای نجیبالله پیشنهاد کردیم که با ما برود. بعداً برایش کمک میکردیم که هر جا که میخواهد برود.»
مسعود پس از انتشار خبر مرگ نجیبالله، اقدام طالبان را نیز محکوم کرد و گفت: «ما عمل طالبان را یک عمل خیلی وحشی و غیرانسانی میشمردیم.»
آیا نجات رئیسجمهور نجیب ممکن بود؟
یکی دیگر از پرسشهای مهم این است که آیا میشد نجیبالله را پیش از ورود طالبان از افغانستان خارج کرد.
سازمان ملل متحد در سالهای پس از سقوط حکومت او برای خروج نجیبالله از افغانستان تلاشهایی انجام داده بود. حکومت برهانالدین ربانی نیز امنیت محل اقامت او را تضمین کرده بود، اما تلاشها برای خروج او از کشور به نتیجه نرسید.
در روزهای پایانی نیز نجیبالله حاضر نشد محل اقامت خود در دفتر سازمان ملل را ترک کند و مقر این سازمان را امنترین مکان برای خود میدانست.
به این ترتیب، اختلافات سیاسی، بیاعتمادی میان طرفهای درگیر و شرایط امنیتی کابل، از جمله عواملی بودند که امکان انتقال او به مکانی امنتر را دشوار کردند.
طالبان و آغاز یک دوره جدید
کشتهشدن نجیبالله همزمان با ورود طالبان به کابل و آغاز نخستین دوره حکومت این گروه بود.
او بدون محاکمه کشته شد و جسدش در مرکز کابل به نمایش گذاشته شد. این رویداد از همان زمان با واکنشهای شدید بینالمللی روبهرو شد و سازمان ملل متحد نیز اقدام طالبان را محکوم کرد.
مرگ نجیبالله تنها یکی از رویدادهای خونین دوره جنگهای افغانستان بود؛ در سالهای بعد نیز شماری از رهبران سیاسی و نظامی کشور هدف ترور و قتل قرار گرفتند.
از نجیبالله تا برهانالدین ربانی
پانزده سال پس از کشتهشدن نجیبالله، افغانستان بار دیگر شاهد ترور یک رئیسجمهور پیشین بود.
برهانالدین ربانی، رئیسجمهور پیشین افغانستان و رئیس شورای عالی صلح، در سال ۲۰۱۱ در کابل در یک حمله انتحاری در دفتر کارش کشته شد. طالبان مسئولیت این حمله را برعهده گرفتند.
به این ترتیب، نام دو رئیسجمهور پیشین افغانستان با دو رویداد خونین در دورههای مختلف درگیری با طالبان گره خورد؛ هرچند شرایط، شیوه و زمینه سیاسی این دو رویداد با یکدیگر متفاوت بود.
پروندههایی که همچنان محل بحثاند
سه دهه پس از کشتهشدن نجیبالله، موضوع پاسخگویی درباره قتل رهبران سیاسی و نظامی افغانستان همچنان مطرح است.
سازمان ملل متحد، نهادهای حقوق بشری و شماری از کارشناسان بر ضرورت بررسی مستقل موارد نقض جدی حقوق بشر و قتلهای سیاسی در افغانستان تأکید کردهاند.
در این دیدگاه، پروندههایی مانند قتل داکتر نجیبالله، عبدالعلی مزاری، برهانالدین ربانی و دیگر قربانیان جنگهای افغانستان باید بر اساس اسناد و شواهد، بهصورت مستقل بررسی شوند و در صورت اثبات مسئولیت، عاملان و آمران آنها در برابر عدالت پاسخگو باشند.
بحث اصلی تنها درباره گذشته نیست؛ بلکه به این پرسش نیز مربوط میشود که آیا نبودِ پاسخگویی برای جنایتهای گذشته میتواند زمینه تداوم خشونت سیاسی و مصونیت از مجازات را فراهم کند.
میراث یک رئیسجمهور
سی سال پس از آن شب، مرگ نجیبالله همچنان یکی از نمادهای پیچیده تاریخ معاصر افغانستان است.
او از یک سو رئیسجمهوری بود که دوره ریاستجمهوریاش با جنگ پیوند خورده بود و از سوی دیگر، رئیس دولتی بود که پس از خروج شوروی چند سال در برابر حملات بیامان مقاومت کرد و تلاشهایی برای راهحل سیاسی انجام داد.
اما صرفنظر از ارزیابیهای متفاوت درباره کارنامه سیاسی او، یک واقعیت درباره پایان زندگی نجیبالله محل اختلاف چندانی نیست: او در حالی که در دفتر سازمان ملل متحد پناه گرفته بود، بدون محاکمه از آن محل خارج و کشته شد.
سی سال بعد، پرسش درباره اینکه چه کسانی تصمیم به قتل او گرفتند، چه کسانی در اجرای آن نقش داشتند و چرا امکان جلوگیری از این قتل فراهم نشد، همچنان بخشی از پرونده باز تاریخ معاصر افغانستان است.