• العربية
  • پښتو
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

امیر پنهان قندهار؛ نگاهی به زندگی رهبر طالبان

۱۰ میزان ۱۴۰۵، ۲۳:۴۴ (‎+۱ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۰۳:۵۰ (‎+۱ گرینویچ)

بررسی‌ها نشان می‌دهد که هبت‌الله آخندزاده، رهبر طالبان کانون تصمیم‌گیری را از وزارتخانه‌های کابل به حلقه بسته وفاداران خود در قندهار منتقل کرده است. در این مطلب، به زوایای پنهان زندگی، پیشینه تحصیلی، دوران پناهندگی در پاکستان، مسیر قضایی و سیاسی و نحوه حکمرانی او پرداخته شده است.

این مطلب بر اساس منابع اطلاعاتی، اسناد آرشیوی، اسناد رسمی، گزارش‌های رسانه‌ای و تحلیل‌ها توسط پرویز ابراهیم‌خیل، پژوهشگر جمع‌آوری و منتشر شده است.

هویت و پیشینه خانوادگی رهبر طالبان

هبت‌الله آخندزاده به قبیله «نورزی» تعلق دارد و خانواده‌اش اصالتا از منطقه اسپروان در ولسوالی پنجوائی ولایت قندهار است. پدر او محمدخان آخند، از علمای دینی و امام مسجد در اسپروان بود و به آموزش علوم اسلامی اشتغال داشت.

درباره تاریخ تولد او اتفاق‌نظری وجود ندارد و منابع مختلف سال‌های متفاوتی میان ۱۹۵۹ تا ۱۹۶۷ میلادی را ذکر کرده‌اند. به دلیل فقدان اسناد اولیه و شناسنامه رسمی، سن دقیق او در هاله‌ای از ابهام است. با توجه به گزارش‌ها که او را در دهه ۱۹۹۰ در سنین حدود سی‌سالگی توصیف کرده‌اند، تخمین زده می‌شود که سن او در سال ۲۰۲۶ به حدود ۶۵ سال برسد.

تحصیلات دینی و سال‌های جنگ شوروی

هبت‌الله آخندزاده پایه‌های نخستین علوم دینی را در زادگاهش و در مکتب پدرش فراگرفت. پس از اشغال افغانستان توسط شوروی، خانواده او به پاکستان مهاجرت کردند و هبت‌الله نیز تحصیلات خود را در مدارس دینی شهرهای کویته و کچلاک فر اگرفت. تخصص اصلی او در زمینه حدیث بود و به همین دلیل به لقب «شیخ‌الحدیث» شناخته می‌شود.

او سال‌ها در مدارس وابسته به طالبان در کچلاک تدریس کرد و شماری از قضات، علما و مقام‌های بعدی طالبان از شاگردان او بودند. نظام آموزشی او کاملا در چارچوب مکتب دیوبندی شکل گرفته و فاقد تحصیلات دانشگاهی مدرن است.

پیش از ظهور طالبان و در دوران جنگ‌های ضد شوروی در دهه ۱۹۸۰، او نیز مانند بسیاری از روحانیون آن دوران در جبهات جهاد حضور داشت. منابع مختلف درباره گروه جهادی او اختلاف نظر دارند. برخی او را از اعضای «حزب‌اسلامی خالص» تحت امر یونس خالص می‌دانند و برخی دیگر از حضور او در کنار فرماندهان محلی نورزی یا دیگر چهره‌های جهادی سخن می‌گویند.

دوران پناهندگی در پاکستان

با هجوم ارتش شوروی، خانواده هبت‌الله آخندزاده به اردوگاه پناهندگان در منطقه پیشین در نزدیکی کویته پناه بردند. این اردوگاه بزرگ که یکی از مراکز اسکان پناهجویان پشتون محسوب می‌شد، به بخش‌های مختلفی تقسیم شده بود که بخش عمده ساکنان آن را مهاجران قندهار و هلمند تشکیل می‌دادند.

این کمپ سال‌ها از حمایت‌های سازمان ملل بهره‌مند بود و به عنوان یک بستر اجتماعی و مهاجرتی، تأثیر قابل توجهی بر زندگی هزاران خانواده آواره افغان از جمله خانواده آخندزاده گذاشت.

پیوستن به طالبان، کارنامه قضایی و دهه ۱۹۹۰

با ظهور جنبش طالبان در پاییز سال ۱۹۹۴ در قندهار، هبت‌الله آخندزاده از نخستین چهره‌های بود که به صفوف این جریان نوپا پیوست. بر خلاف بسیاری از هم‌نسلان خود که مسئولیت‌های میدانی و فرماندهی نظامی را برگزیدند، او مسیر خود را در نهادهای مذهبی و قضایی تعریف کرد.

در دوران نخست طالبان (۱۹۹۶ تا ۲۰۰۱)، آخندزاده مراحل را در ساختار قضایی و عقیدتی این گروه طی کرد. او نخست در ساختار نظارتی وزارت امر به معروف فعالیت کرد و پس از آن، به عنوان رئیس دادگاه‌های نظامی و سپس در مناصب کلیدی دادگاه عالی طالبان در ولایت‌های مختلف منصوب شد.

کارنامه او در این دوره با اعمال قرائت سخت‌گیرانه و بنیادگرایانه از شریعت اسلامی گره خورده است. او با صدور و اجرای احکام قاطع و سنتی، نقش محوری در نهادینه‌سازی ساختار حکمرانی و سیستم قضایی طالبان ایفا کرد و همین پیشینه، نفوذ مذهبی او را میان بدنه این گروه افزایش داد.

دوران تبعید در کچلاک و شورای کویته (۲۰۰۱ تا ۲۰۱۵)

پس از سقوط طالبان در سال ۲۰۰۱ در پی حمله ائتلاف بین‌المللی به رهبری ایالات متحده، هبت‌الله آخندزاده به همراه بسیاری از رهبران این گروه به پاکستان فرار کرد. او در منطقه کچلاک در حومه کویته مستقر شد و سال‌ها در مسجد حاجی عبدالصمد به تدریس حدیث و اداره مدارس دینی پرداخت.

این مسجد و محلات اطراف آن به مرور زمان به یکی از پایگاه‌های اصلی پنهانی طالبان و تجمع چهره‌های ارشد شورای کویته تبدیل شد. در طول این سال‌ها، او با احتیاط زندگی می‌کرد اما از خطرات امنیتی دور نماند.

در سال ۲۰۱۲ در همین حوزه تعلیمی هدف یک سوءقصد در یک حمله انفجاری قرار گرفت اما جان سالم به در برد. او به مرور زمان توانست به عنوان معاون اختر محمد منصور، جایگاه خود را در ساختار رهبری طالبان تثبیت کند.

رهبری طالبان و تحکیم موقعیت در قندهار (از ۲۰۱۶ تا کنون)

پس از کشته شدن اختر منصور در حمله پهپاد امریکایی در سال ۲۰۱۶، هبت‌الله اخندزاده به عنوان رهبر جدید طالبان انتخاب شد. برخلاف پیشینیان خود، او در دوران جنگ کنترول نظامی مستقیم را در میدان نبرد بر عهده نداشت بلکه بیشتر بر جنبه‌های عقیدتی، صدور فرمان‌ها و حفظ انسجام درون‌گروهی تمرکز کرد.

پس از تسلط دوباره طالبان بر افغانستان در سال ۲۰۲۱، او برخلاف سایر مقامات که در کابل مستقر شدند، قندهار را به عنوان مرکز دائمی اقامت و حکومت‌داری خود انتخاب کرد. رهبر طالبان با دور کردن کانون تصمیم‌گیری از پایتخت، ساختار سنتی قدرت را دگرگون کرد و افغانستان را از طریق صدور فرمان‌های مذهبی و سیاسی و با اتکا به یک حلقه بسیار بسته و وفادار از علمای قندهاری اداره می‌کند.

مرگ پسرش عبدالرحمن در سال ۲۰۱۷ در یک حمله انتحاری و ترور برادرش در کچلاک پاکستان در سال ۲۰۱۹ از حوادث تلخ زندگی شخصی او به شمار می‌روند که بر روحیه به‌شدت امنیتی و محافظه‌کارانه‌اش تاثیر گذاشته است.

زیرساخت‌های امنیتی و نحوه زندگی پنهان در قندهار

پرونده‌های اطلاعاتی و تحلیل‌های فضایی نشان می‌دهند که سبک زندگی هبت‌الله آخندزاده به شدت مخفیانه و توأم با تدابیر امنیتی پیچیده است. بر اساس داده‌های نقشه‌ای و گزارش‌های امنیتی، او عمدتا در محوطه‌ها و مجتمع‌های حفاظت‌شده‌ای در قندهار اقامت دارد.

مجموعه‌های نظامی-اداری مانند محوطه طارق بن زیاد و تأسیسات وابسته به آن که به قلعه و دژ اصلی تصمیم‌گیری این گروه تبدیل شده است. دسترسی به این مناطق حتی برای بسیاری از وزیران و مقامات بلندپایه طالبان نیز به شدت محدود و ممنوع است.

ارزیابی‌ها نشان می‌دهند که او از امکانات زیرزمینی، اقامتگاه‌های امن و لایه‌های حفاظتی متعدد استفاده می‌کند و ترددهای او به شدت کنترول می‌شود. او به ندرت در انظار عمومی ظاهر می‌شود و تصاویر رسمی یا ویدیوهای ضبط‌شده از او بسیار نادر است.

سفرها و سخنرانی‌ها

بررسی تحرکات هبت‌الله آخندزاده نشان می‌دهد که او برخلاف سایر مقامات ارشد طالبان که سفرهای رسمی داخلی و دیدارهای دیپلوماتیک خارجی انجام می‌دهند، عملا هیچ‌گونه سفر علنی ندارد. ترددهای او در محدوده قندهار به شدت محدود و با تدابیر شدید امنیتی انجام می‌شود.

او بر خلاف رهبران پیشین، تمایلی به سفرهای ولایتی ندارد و مدیریت امور را از دژ امن خود اعمال می‌کند. با این حال، بررسی‌ها نشان می‌دهد که او گهگاه سفرهای محدود و امنیتی نیز انجام داده است؛ از جمله سفر استثنایی او به کابل و حضور در نشست بزرگ علما بود.

رهبر طالبان حضور فیزیکی در نشست‌های عمومی ندارد و صدای او به‌جز فایل‌های صوتی معدودی که گاه از سخنرانی‌هایش در مساجد قندهار منتشر می‌شود، به ندرت شنیده می‌شود.

در سپتامبر ۲۰۲۳، او به ارزگان و نیمروز سفر کرد و پس از آن در می ۲۰۲۴ به کابل و در جولای ۲۰۲۴ به غور سفر کرد. گسترده‌ترین سفر مستند او بین اگست و سپتامبر ۲۰۲۴ انجام شد. او حدود ۱۴ روز را صرف سفر به ولایت‌های هرات، بادغیس، فاریاب، جوزجان، سرپل، بلخ، سمنگان، بغلان، قندوز، تخار و بدخشان کرد. در اپریل ۲۰۲۶، مقامات طالبان همچنین حضور او را در هلمند گزارش دادند.

گزارش‌شده عمومی حداقل ۱۶ ولایت در خارج از قندهار را در فاصله سال‌های ۲۰۲۱ تا ۲۰۲۶ به خود اختصاص می‌دهد. او حضور فیزیکی در نشست‌های عمومی ندارد و صدایش به‌جز فایل‌های صوتی که گاه در مساجد قندهار منتشر می‌شود، به ندرت شنیده می‌شود.

پس از تسلط طالبان در اگست ۲۰۲۱، او ماه‌ها از انظار عمومی پنهان ماند تا اینکه در ۲۹ اکتبر ۲۰۲۱ نخستین سخنرانی خود را در یک مدرسه دینی در قندهار ارائه کرد که عموم مردم تنها به فایل صوتی آن دسترسی یافتند. او چندبار دیگر در قندهار و کابل بدون نشان دادن صورت خود سخنرانی کرده است.

نتیجه‌گیری

بررسی مسیر زندگی هبت‌الله آخندزاده نشان می‌دهد که تمرکز قدرت او در اداره طالبان حاصل تکیه بر ساختارهای مذهبی سنتی، پیشینه قضایی و ایجاد یک حلقه بسته سیاسی در طول دهه‌هاست.

او با سخت‌گیری در قدرت، از مدرنیته و نهادهای دولتی متعارف فاصله گرفته و افغانستان را در چرخه‌ای از انزوا، فرمان‌های مطلق مذهبی و محافظه‌کاری شدید هدایت می‌کند.

پربازدیدترین‌ها

یک فراکسیون پارلمان اروپا دیوان بین‌المللی کیفری را نامزد جایزه ساخاروف کرد
۱

یک فراکسیون پارلمان اروپا دیوان بین‌المللی کیفری را نامزد جایزه ساخاروف کرد

۲

فرمانده نیروی قدس سپاه: کمربند دفاعی از افغانستان تا لبنان باید تقویت شود

۳

واشنگتن بودجه دانشگاه امریکایی افغانستان را «قطع می‌کند»

۴

جنرال پاکستانی: آینده طالبان به تغییر رفتارش ربط دارد

۵

امیر پنهان قندهار؛ نگاهی به زندگی رهبر طالبان

•
•
•

مطالب بیشتر

چرا با خروج امریکا افغانستان فروپاشید اما عراق ماند

۸ میزان ۱۴۰۵، ۲۲:۲۷ (‎+۱ گرینویچ)
100%

امریکا روز چهارشنبه، ۸ میزان ۱۴۰۵ به بیش از دو دهه حضور نظامی خود در عراق پایان داد. این خروج بر اساس توافقی صورت گرفت که در سال ۲۰۲۴، در دوران ریاست‌جمهوری جو بایدن، میان واشنگتن و بغداد شکل گرفت.

در عراق، نگرانی از خلأ امنیتی، گسترش نفوذ گروه‌های مسلح نزدیک به جمهوری اسلامی ایران و قدرت‌گیری دوباره داعش همچنان وجود دارد. با این حال، حکومت عراق پابرجا مانده و نیروهای این کشور مسئولیت تامین امنیت را بر عهده گرفته‌اند.

رویترز گزارش داده است که شماری از عراقی‌ها خروج نیروهای امریکایی را جشن گرفته‌اند، اما برخی دیگر نگران پیامدهای امنیتی آن‌اند.

خروج نیروهای امریکایی از عراق، پنج سال پس از خروج آشفته امریکا از افغانستان، بار دیگر این پرسش را مطرح کرده است که چرا حکومت عراق دوام آورد، اما حکومت افغانستان در ۲۴ اسد ۱۴۰۰، پیش از خروج آخرین سرباز امریکایی، فروپاشید.

100%

نحوه مذاکره برای خروج، وضعیت نیروهای امنیتی، منابع مالی دولت، مشروعیت حکومت، وضعیت گروه‌های مسلح مخالف دولت و سرعت تحولات نظامی، از عواملی بودند که سرنوشت دو کشور را متفاوت کردند.

خروج امریکا از عراق همچنین به گونه مرحله‌ای و «منظم» صورت گرفت، هیچ سرباز امریکایی کشته نشد، اما در روزهای پایانی خروج از افغانستان، حمله انتحاری داعش در میدان هوایی کابل جان ۱۳ سرباز امریکایی و حدود ۱۷۰ غیرنظامی افغان را گرفت.

حکومت عراق در میز مذاکره، افغانستان در حاشیه

یکی از مهم‌ترین تفاوت‌ها به نحوه تصمیم‌گیری درباره خروج برمی‌گردد. در عراق، دولت عراق طرف اصلی گفت‌وگو با امریکا بود. مذاکرات درباره پایان مأموریت ائتلاف پس از درخواست محمد شیاع السودانی، نخست‌وزیر وقت عراق آغاز شد و بیش از شش ماه ادامه یافت. دو طرف در سال ۲۰۲۴ بر سر خروج مرحله‌ای نیروهای ائتلاف و تبدیل رابطه به یک همکاری امنیتی دوجانبه به توافق رسیدند.

100%

پیش از آن نیز پارلمان عراق در جنوری ۲۰۲۰، پس از کشته‌شدن قاسم سلیمانی، فرمانده نیروهای قدس سپاه پاسداران و ابومهدی المهندس، از چهره‌های شبه‌نظامی تحت حمایت ایران، در حمله امریکا در بغداد، قطعنامه‌ای غیرالزام‌آور برای پایان حضور نیروهای خارجی تصویب کرده بود.

اما در افغانستان، امریکا مستقیماً با طالبان مذاکره کرد. حکومت افغانستان طرف توافق دوحه در فبروری ۲۰۲۰ نبود. گزارش سیگار می‌گوید کنار گذاشته‌شدن حکومت افغانستان از این روند، موقعیت آن را تضعیف کرد و این پیام را به طرف‌های مختلف داد که واشنگتن برای خروج با طالبان به توافق رسیده است.

100%

تصور رهبران افغانستان درباره ماندن امریکا

یک گزارش سیگار، بازرس ویژه امریکا برای افغانستان، می‌گوید در میان مقام‌های ارشد حکومت افغانستان این تصور وجود داشت که امریکا در نهایت از افغانستان خارج نخواهد شد. سیگار به نقل از مقام‌های امریکایی و افغان می‌گوید حتی تا ماه‌های پایانی، برخی در کابل باور نداشتند واشنگتن تصمیم خروج خود را عملی خواهد کرد.

سیگار مشخصاً از اشرف غنی، رئيس‌جمهور وقت، نام می‌برد و می‌گوید توافق امریکا و طالبان این برداشت را در رئیس‌جمهور افغانستان تقویت کرده بود که خروج امریکا دست‌کم تا زمان رسیدن به یک توافق صلح میان افغان‌ها اتفاق نخواهد افتاد. در نتیجه، غنی تهدید طالبان را به اندازه کافی جدی نگرفت و بخش مهمی از توجه خود را به رقابت‌های سیاسی داخلی معطوف کرد

این تصور در حالی شکل گرفت که حکومت افغانستان سال‌ها به حضور نظامی و مالی امریکا و متحدانش وابسته بود.

در عراق، شواهد موجود بیشتر نشان‌دهنده رویکردی متفاوت است. السودانی، نخست‌وزیر کشور شخصاً آغاز مذاکرات برای پایان مأموریت ائتلاف را دنبال کرد و حکومت عراق خروج را به‌عنوان انتقال مسئولیت امنیتی و بازتعریف رابطه با امریکا مطرح کرد. در سال ۲۰۲۴، السودانی گفت داعش دیگر تهدیدی در داخل عراق نیست، موضعی که البته با ارزیابی برخی مقام‌های امریکایی تفاوت داشت.

عراق خروج امریکا را به‌عنوان یک تحول قابل پیش‌بینی دنبال می‌کرد.

وابستگی ارتش

نیروهای امنیتی افغانستان روی کاغذ نیرویی بزرگ و مجهز بودند، اما بخش‌هایی از توان عملیاتی آنها به پشتیبانی امریکا و پیمانکاران خارجی وابسته بود.

سیگار در سال ۲۰۲۱ هشدار داده بود که بدون حمایت پیمانکاران، هیچ‌یک از هواپیماهای نیروی هوایی افغانستان نمی‌توانست بیش از چند ماه توان رزمی خود را حفظ کند. این پشتیبانی شامل تعمیر و نگهداری، آموزش، قطعات و خدمات لجستیکی بود.

پس از خروج پیمانکاران امریکایی، این مشکل به‌سرعت خود را نشان داد. گزارش سیگار می‌گوید بخش بزرگی از هواپیماهای نظامی افغانستان زمین‌گیر شد و کاهش پشتیبانی هوایی و لجستیکی، توان نیروهای افغان برای ادامه جنگ را کاهش داد.

در عراق نیز نیروهای امنیتی به حمایت امریکا نیاز داشتند، اما تجربه متفاوتی داشتند. ارتش عراق پس از شکست سنگین در برابر داعش در سال ۲۰۱۴، با حمایت نیروهای بین المللی ائتلاف بازسازی شد و در عملیات زمینی علیه داعش نقش اصلی را بر عهده گرفت.

اکنون نیز پس از خروج امریکا، مسئولیت کامل امنیت عراق به نیروهای عراقی منتقل شده است. البته، واشنگتن همچنان در قالب آموزش و همکاری اطلاعاتی محدود به بغداد کمک خواهد کرد.

100%

سرکوب داعش در عراق و پیشروی طالبان در افغانستان

در ماه‌های منتهی به سقوط حکومت افغانستان، طالبان به‌سرعت در حال گسترش قلمرو خود بود. طبق گزارش ملل متحد، نیروهای طالبان نخستین مرکز یک ولایت را در ۶ آگست ۲۰۲۱ تصرف کردند و در تنها ۱۰ روز، ۳۳ مرکز از ۳۴ مرکز ولایت را به کنترول خود درآوردند.

طالبان در آخرین هفته‌های حضور امریکا در افغانستان، روز به روز مناطق بیشتری را تصرف می‌کردند و در مقابل، انگیزه حکومت پیشین و نیروهایش برای مقابله در حال کاهش بود.

100%

اما وضعیت عراق امروز متفاوت است.

داعش که زمانی از طرف‌های اصلی جنگ با امریکا در عراق بود، اکنون دیگر بخش‌های وسیعی از این کشور را در اختیار ندارد. براساس گزارش سازمان ملل در سال ۲۰۲۵، این گروه در عراق به ضعیف‌ترین وضعیت خود رسیده و فعالیتش به هسته‌های کوچک و متحرک محدود شده است. با این حال، داعش همچنان توان حملات چریکی را دارد و احتمال قدرت‌گیری دوباره آن نیز وجود دارد.

وابستگی مالی به کمک خارجی

افغانستان پیش از نظام جمهوریت، برای تأمین هزینه‌های دولت به‌شدت به کمک‌های خارجی وابسته بود. بانک جهانی می‌گوید کمک‌های خارجی حدود ۷۵درصد هزینه‌های عمومی افغانستان را تأمین می‌کرد. در یک گزارش دیگر، این نهاد اعلام کرده بود که از حدود ۱۱ میلیارد دالر هزینه عمومی، تنها حدود ۲.۵ میلیارد دالر از عواید داخلی دولت تأمین می‌شد.

بخش بزرگی از هزینه‌های دولت، از حقوق کارمندان گرفته تا خدمات عمومی و هزینه‌های امنیتی، بدون کمک خارجی قابل تأمین نبود.

در عراق، وضعیت متفاوت است. دولت عراق نیز مشکلات مالی جدی دارد، اما منبع اصلی درآمد آن نفت است.

بر اساس گزارش صندوق بین‌المللی پول، درآمد نفتی دولت عراق در سال ۲۰۲۵ حدود ۳۳درصد تولید ناخالص داخلی بوده است و بخش عمده درآمد دولت همچنان از نفت می‌آید. رویترز نیز گزارش داده که نفت حدود ۹۰ درصد بودجه عراق را تشکیل می‌دهد.

با وجود این همه، بقای حکومت عراق به معنای پایان مشکلات این کشور نیست.رویترز همزمان با خروج نیروهای امریکایی گزارش داده است که درباره افزایش نفوذ گروه‌های نزدیک به ایران و احتمال بازگشت داعش نگرانی وجود دارد. برخی تحلیلگران نیز درباره توان نیروهای عراقی برای پر کردن کامل خلأ ناشی از خروج امریکا تردید دارند.

آیا اندی برنام بریتانیا را به اتحادیه اروپا بر‌می‌گرداند؟

۸ میزان ۱۴۰۵، ۱۴:۳۲ (‎+۱ گرینویچ)
•
ستار سعیدی
100%

اندی برنام، هفتمین نخست‌وزیر بریتانیا در ده سالی که از همه‌پرسی خروج از اتحادیه اروپا می‌گذرد، سرانجام فضای سیاسی کشورش را مناسب دید تا از احتمال بازگشت کامل به اتحادیه سخن بگوید و اذعان کند که «برگزیت بیش از آنکه سود داشته باشد، زیان به بار آورده است».

همین سیاست‌مدار تا سه – چهار ماه پیش نگران بود که با چنین صراحتی از بازگشت به اتحادیه اروپا سخن بگوید.

در ماه می امسال، زمانی که نامزدهای مختلف برای جانشینی رهبر حزب حاکم بریتانیا بخت‌آزمایی می‌کردند، وز استریتینگ،‌ سیاستمدار دیگری که او هم برای جانشینی کی‌یر استامر بخت خود را آزمود، برگزیت را اشتباهی فاجعه‌بار خواند و گفت بریتانیا روزی به اتحادیه اروپا باز خواهد گشت.

  • سایه شوم برگزیت بر بریتانیا؛ ۱۰ سال، یک گربه و ۶ نخست‌وزیر

    سایه شوم برگزیت بر بریتانیا؛ ۱۰ سال، یک گربه و ۶ نخست‌وزیر

در آن زمان اندی برنام سرگرم مبارزه انتخاباتی برای راه یافتن به پارلمان از شهر میکرفیلد بود.

آقای برنام نگران از اینکه مخالفان بازگشت به اتحادیه اروپا، پشت سر نامزد حزب راست‌گرای اصلاحات جمع شوند و نقشه او برای ورود به پارلمان و راه یافتن به خانه شماره ۱۰ نقش برآب شود، در پاسخ به پرسشی درباره احتمال بازگشت به اتحادیه اروپا گفت هنوز برای چنین حرفی زود است.

حالا سه ماه می‌شود که این سیاستمدار چپ‌گرا و شهردار پیشین منچستر وارد خانه شماره ۱۰ شده و دیگر نیازی نمی‌بیند موضع سنتی خود – مخالفت با برگزیت – را پنهان کند.

افزون بر آن، نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد که اکثریت رای‌دهندگان بریتانیایی، خواهان بازگشت به اتحادیه اروپا اند. بر اساس یک نظرسنجی که دو هفته پیش منتشر شد، حزب کارگر به رهبری اندی برنام، در صورتی در یک انتخابات سراسری به اکثریت لازم برای تشکیل کابینه نزدیک خواهد شد که وعده دهد بریتانیا را به گونه کامل به اتحادیه اروپا باز می‌گرداند.

اما هنوز حدود سه سال تا زمان برگزاری انتخابات سراسری بعدی بریتانیا باقی مانده است. مگر اینکه شرایط کشور به گونه‌ای پیش برود که احزاب مخالف، نخست‌وزیر را به برگزاری انتخابات زودهنگام وادار کنند.

با توجه به شرایط جهانی که بر اقتصاد بریتانیا تاثیرگذار است، از جمله جنگ خاورمیانه، جنگ اوکراین و بی‌ثباتی رابطه اروپا و امریکای ترامپ، بعید است اندی برنام بتواند شرایط اقتصادی و اجتماعی کشورش را به گونه‌ای مدیریت کند که در تابستان ۲۰۲۹، خیالش از پیروزی در انتخابات راحت باشد.

اندی برنام در آن زمان نیاز به یک برگ برنده خواهد داشت و چه موضوعی جذاب‌تر از بازگشت به اتحادیه اروپا.

به نظر می‌رسد آقای برنام وعده بازگشت به اتحادیه اروپا را،‌ برای انتخابات بعدی کنار گذاشته تا در آن بزنگاه، مخالفان برگزیت از احزاب مختلف را پشت سر خود جمع کند و به پای صندوق رای برود.

  • گردش به راست بی‌سابقه حزب کارگر؛ بریتانیا و برزخ ۲۰ ساله‌ای که برای مهاجران ایجاد می‌کند

    گردش به راست بی‌سابقه حزب کارگر؛ بریتانیا و برزخ ۲۰ ساله‌ای که برای مهاجران ایجاد می‌کند

بحران بی‌ثباتی

بریتانیا در ده سال اخیر، به ویژه از زمانی که به‌گونه کامل از اتحادیه اروپا بیرون شد،‌ کمتر ماهی را بدون بحران سیاسی و اقتصادی پشت سر گذاشته است. بی‌ثباتی به حدی بود که در این فاصله (که قاعدتاً زمانی کافی برای دو دوره نخست‌وزیری است) ۷ نخست‌وزیر آمده و رفته‌اند.

این برداشت به‌گونه جدی مطرح است که بخش زیادی از این بی‌ثباتی، ناشی پیامدهای خروج از بزرگترین اتحادیه سیاسی و مالی جهان است. بریتانیا که در سال ۲۰۲۰ به گونه کامل از اتحادیه اروپا خارج شد، در این فاصله برای جبران خسارت خروج از آن بازار بزرگ و اتحادیه قوی، به هر دری زد ولی نتیجه کافی نگرفت.
در همه‌پرسی‌ خروج از اتحادیه اروپا، ۵۲ درصد از شرکت‌کنندگان به خروج از اتحادیه رای دادند و ۴۸ درصد به ماندن. در سال‌های اولیه پس از آن همه‌پرسی، شعار ماندن به اتحادیه اروپا چندان جذابیتی نداشت و به ترس از شکاف بیشتر در میان جامعه دامن می‌زد.

حزب لیبرال دموکرات در انتخابات سراسری سال ۲۰۱۹ وعده داد که در صورت پیروزی، بریتانیا را در اتحادیه نگه می‌دارد. اما آن وعده کارساز نبود و به عکس،‌ حزب محافظه‌کار، به رهبری بوریس جانسن، از معماران اصلی برگزیت بود که موفق شد اکثریت مطلق کرسی‌های پارلمان را به‌دست آورد.

100%
بریتانیا پس از خروج از اتحادیه اروپا دچار بی‌ثباتی سیاسی شده است


حالا شرایط فرق کرده است. مردم بریتانیا به چشم دیده و تجربه کرده‌اند که نه استقلال سیاسی و اقتصادی از اتحادیه اروپا که نایجل فراژ وعده می‌داد و نه شعار «بیایید برگزیت را به انجام برسانیم» بوریس جانسن توانست شرایط کشورشان را بهبود بخشد.

بر عکس بریتانیا، کشورهایی که در اتحادیه اروپا مانده‌اند، در مقایسه با بریتانیا، هم از نظر اقتصادی رشد بیشتری داشته‌اند و هم از نگاه سیاسی،‌ ثبات بیشتری داشته‌ و مجبور نشده‌اند در ۱۰ سال ۷ بار رهبر عوض کنند.

رئيس پیشین تلویزیون ملی افغانستان: تفکر طالبان باید از نظر فکری و سیاسی شکست بخورد

۵ میزان ۱۴۰۵، ۲۰:۳۰ (‎+۱ گرینویچ)
•
اسماعیل میاخیل
100%

تجربه سه دهه گذشته، به‌ویژه عملکرد پنج سال اخیر طالبان، نباید دیگر جایی برای این پرسش باقی گذاشته باشد که طالبان کیست، تفکر طالبانی چیست و چگونه باید با آن برخورد کنیم.

دقیقا سی سال پیش، در چنین روزی طالبان وارد کابل شدند. داکتر نجیب‌الله را از محوطه سازمان ملل بیرون کشیدند، او و برادرش را به قتل رساندند و اجسادشان را در کابل به دار آویختند.

نخستین حکومت طالبان، افغانستان را به‌شدت منزوی کرد و کشور را از روند توسعه سیاسی، اقتصادی و اجتماعی دور نگهداشت. سرانجام مسئله القاعده و اسامه بن‌لادن، رهبر پیشین القاعده، افغانستان را یک‌بار دیگر به میدان جنگ خونین تبدیل کرد.

در ۲۰ سال جنگ دولت و طالبان، یک افغان هم نفس راحت نکشید. حملات انتحاری، ماین‌های کنار جاده، ترورهای هدفمند، انفجارها و درگیری‌های مسلحانه به بخشی از زندگی روزمره مردم تبدیل شد. طالبان در این جنگ بارها به مسجد، مکتب، شفاخانه و دیگر اماکن غیرنظامی حمله کردند و مسئولیت مستقیم بخشی از تلفات هزاران افغان را بر عهده داشتند.

با این حال، شماری از سیاستمداران، چهره‌ها و رسانه‌های متزلزل، تصویر «طالب تغییرکرده» را به جامعه افغانستان فروختند. آنان کوشیدند طالبان را با چهره‌ای تازه معرفی کرده و گذشته این گروه را کمرنگ کنند. سرانجام، توافق دوحه و روند سیاسی پس از آن راه بازگشت طالبان به قدرت را هموار کرد.

معامله دوحه میان امریکا و طالبان، یکی از نابخشودنی‌ترین فصل‌های تاریخ سیاسی معاصر افغانستان است.

  • پنجمین سالگرد توافق دوحه؛ افغانستان زیر سلطه طالبان و روایت‌های بدیل

    پنجمین سالگرد توافق دوحه؛ افغانستان زیر سلطه طالبان و روایت‌های بدیل

در سه دهه گذشته، با این که طالبان دو بار بر افغانستان حاکم شده است اما هنوز نتوانسته‌ایم طالبان و تفکر طالبانی را به‌روشنی تعریف کنیم و در برابر آن به یک موضع ملی و ثابت برسیم.

گاهی طالبان را «برادر» و «برادر ناراضی» خواندیم، گاهی آن را نماینده یک قوم دانستیم و گاهی قربانی سیاست‌های منطقه‌ای معرفی کردیم. در مواردی هم اختلاف‌ها و عقده‌های شخصی، قومی و سیاسی ما سبب شد برای رفتار و عملکرد طالبان توجیه بتراشیم.

می‌گویند ملتی که از تاریخ خود درس نگیرد، در معرض تکرار آن قرار دارد. مشکل ما فقط فراموش کردن تاریخ نیست. ما یک تجربه تلخ را چند بار تکرار کرده‌ایم و هنوز هم نتوانسته‌ایم از آن درس بگیریم.

طالبان بار دیگر به قدرت رسیده، اما آشفتگی در تفکر سیاسی ما همچنان پابرجاست. هنوز مرز میان مخالف سیاسی و تهدید استراتژیک برای کشور را به‌روشنی مشخص نکرده‌ایم. هنوز نمی‌دانیم کدام موضع به سود افغانستان است و کدام سخن، آگاهانه یا ناآگاهانه، به تقویت موضع سیاسی طالبان کمک می‌کند.

مخالف سیاسی و تهدید استراتژیک افغانستان یک چیز نیستند. ما می‌توانیم با یکدیگر اختلاف سیاسی جدی داشته باشیم. درباره نظام، افراد، حکومت گذشته، نظام آینده و حتی ساختار آینده افغانستان دیدگاه‌های متفاوتی داشته باشیم. این بخشی از سیاست است. اختلاف، بحث و نقد باید وجود داشته باشد، اما اختلاف سیاسی نباید به دشمنی شخصی، تخریب متقابل و تلاش برای تضعیف یکدیگر تبدیل شود.

بخش بزرگی از گفت‌وگوی واقعی سیاسی ما به شبکه‌های اجتماعی منتقل شده است. کمتر رو در رو با یکدیگر حرف می‌زنیم، اما در فضای مجازی یکدیگر را تحقیر، تمسخر و تخریب می‌کنیم. خود را بی‌گناه و دیگری را مقصر نشان می‌دهیم، حساب‌های گذشته را تصفیه می‌کنیم و گاهی عقده‌های قومی و شخصی را در پوشش سیاست دنبال می‌کنیم.

اگر تفکر طالبانی را تهدیدی استراتژیک برای افغانستان می‌دانیم، باید به این نیز توجه کنیم که درگیری‌های داخلی، خصومت‌های شخصی و تخریب علنی یکدیگر چه تصویری به مردم به دست می‌دهد. مردم فضای سیاسی‌ای را می‌بینند که در آن مخالفان طالبان گاهی بیش از آن‌که بر مسئله اصلی تمرکز کنند، سرگرم درگیری با یکدیگرند.

طالبان نیز از همین تفرقه، بی‌اعتمادی و آشفتگی سود می‌برد.

این به معنای پنهان کردن اختلاف‌ها، کنار گذاشتن انتقاد یا یک‌دست شدن فکری نیست. برعکس، بلوغ سیاسی ایجاب می‌کند که اختلافات را مدیریت کنیم، با یکدیگر گفت‌وگو کنیم و در موضوعات مشترک ملی زمینه همکاری پیدا کنیم، بدون آن‌که مخالف سیاسی خود را یک تهدید استراتژیک حساب کنیم.

موضع در برابر تفکر طالبانی نیز باید روشن باشد. از نگاه ما، این تفکر یک ایدئولوژی افراطی است و افغانستان باید از سلطه آن رهایی یابد. این موضع به معنای انتقام‌گیری یا دشمنی شخصی نیست، بلکه بحث بر سر نوع نظام سیاسی و آینده کشور است.

  • کاهنان معبد بنیادگرایی؛ غوغای دین، سودای قدرت

    کاهنان معبد بنیادگرایی؛ غوغای دین، سودای قدرت

این به معنای آن است که تفکر طالبانی باید از نظر فکری و سیاسی شکست بخورد، قدرت سیاسی از آن گرفته شود، منابع بازتولید افراط‌گرایی مذهبی خشک شود تا افغانستان به نظامی دست یابد که در آن هیچ گروه مسلح مذهبی نتواند بار دیگر به نام دین اراده خود را بر تمام ملت تحمیل کند.

پنج سال گذشته باید روشن کرده باشد که سیاستی مبتنی بر نصیحت، اعلامیه، خواهش و بحث‌های فیسبوکی در برابر طالبان نتیجه نمی‌دهد. فشار بر طالبان باید جدی، منظم و چندجانبه باشد و ابعاد سیاسی، اقتصادی، حقوقی و بین‌المللی را در بر بگیرد.

فشار نظامی نیز می‌تواند بخشی از این معادله باشد، اما هر اقدامی باید بر پایه مشروعیت، حفاظت از غیرنظامیان و منافع ملی افغانستان سنجیده شود.

معیار باید ساده باشد. افغانستان باید بر هر ملاحظه دیگری مقدم باشد. نه قوم، نه شخص، نه حزب، نه حکومت پیشین و نه عقده‌های شخصی نباید در جایگاهی بالاتر از منافع کشور قرار گیرد.

اگر اختلاف‌های شخصی و سیاسی ما آن‌قدر بزرگ شود که منفعت اساسی افغانستان، خطر افراط‌گرایی و مسئله طالبان را از دید ما پنهان کند، مبارزه سیاسی ما عملاً در جهت خلاف هدف خود حرکت خواهد کرد.

موضع ما در برابر هر فکر، حرکت و سیاستی که افغانستان را دوباره به سوی افراط‌گرایی، انزوا، استبداد و عقب‌ماندگی ببرد، باید روشن، ثابت و مستقل از مصلحت‌های مقطعی باشد.

پس از سه دهه، به‌ویژه پنج سال گذشته، باید به یک واقعیت رسیده باشیم که طالبان تنها زبان فشار جدی، منظم و پایدار را جدی می‌گیرد.

طالبان با موضع‌های متزلزل، اعلامیه‌های خالی و خواهش تغییر نمی‌کند.

اگر می‌خواهیم تفکر طالبانی را به‌عنوان تفکر حاکم بر آینده افغانستان برای همیشه کنار بزنیم، باید از سیاست پوپولیستی فاصله بگیریم، عقده‌های شخصی و قومی را از سیاست ملی جدا کنیم، پیامد هر سخن و موضع را بسنجیم و سیاست را از جنجال‌های فیس‌بوکی به عمل سیاسی واقعی، منظم و هدفمند منتقل کنیم.

پایان دادن به سلطه تفکر طالبانی تنها با شعار ممکن نیست. این کار به فهم عمیق سیاسی، اندیشه روشن، سازمان‌یافتگی، بدیل ملی و مبارزه قاطع و هدفمند نیاز دارد.

۳۰ سال گذشت؛ پرسش‌های بی‌پاسخ درباره اعدام صحرایی رئيس‌جمهور سابق افغانستان

۵ میزان ۱۴۰۵، ۱۵:۲۷ (‎+۱ گرینویچ)
•
شریف ولید
100%

۲۷ سپتامبر ۱۹۹۶ - کابل سقوط کرده است. طالبان وارد پایتخت شده‌اند و در یکی از آخرین پناهگاه‌های شهر، سرنوشت نجیب‌الله، رئیس‌جمهور پیشین افغانستان، رقم می‌خورد.

نجیب‌الله چهار سال پیش از آن از قدرت کنار رفته بود و پس از سقوط حکومتش در سال ۱۹۹۲، در دفتر سازمان ملل متحد در کابل پناه گرفته بود. اما با ورود طالبان به کابل، او از این محل بیرون کشیده شد، بدون محاکمه به قتل رسید و جسدش در چهارراهی ترافیک به دار آویخته شد.

سی سال پس از آن رویداد، نحوه کشته‌شدن نجیب‌الله همچنان یکی از بحث‌برانگیزترین فصل‌های تاریخ سیاسی معاصر افغانستان است؛ رویدادی که در کنار پرسش درباره مسئولیت عاملان، پرسش‌های گسترده‌تری درباره مصونیت از مجازات در افغانستان نیز مطرح می‌کند.

گزارش طاهر قادری «از ارگ تا چهارراهی آریانا؛ پایان داکتر نجیب چگونه رقم خورد؟» را اینجا بشنوید.

آخرین ساعات زندگی نجیب‌الله

هیلا نجیب، دختر رئيس‌جمهور نجیب‌الله، سال‌ها بعد در روایت خود از آخرین ساعات زندگی پدرش گفته است که افراد مسلح طالبان در نیمه‌های شب وارد محوطه سازمان ملل شدند و او را از محل اقامتش بیرون کشیدند.

او در یک مصاحبه گفت: «از یک‌ونیم بجه شب ما ماجراجویی همان روز آغاز شد. و صبح وقت، هواهای هفت‌ونیم بجه خبر شدیم از طریق رادیو که آن‌ها به ارگ برده شده‌اند و ساعت هشت‌ونیم بجه تمام جای شنیدم که آن‌ها به دار آویخته شده بودند.»

به گفته هیلا نجیب، برادرش رئيس‌جمهور که احمدزی نام داشت، نیز چند ساعت بعد ربوده شد و اجساد هر دو در مرکز شهر کابل به نمایش گذاشته شد.

او در یک اظهارنظر دیگر به زبان پشتو گفت: «طالبان زما نه زما وطن، زما خپلواکي، زما د ازادۍ حق نیولی دی. د دوی په لومړۍ حاکمیت کې، دوی زما څخه زما کورنی واخیست.»

او در ترجمه فارسی افزود: «طالبان از من، وطنم، استقلالم و حق آزادی‌ام را گرفتند. در اولین دوره حاکمیت‌شان، آن‌ها خانواده‌ام را از من گرفتند.»

نجیب‌الله؛ از ریاست استخبارات تا ریاست‌جمهوری

نجیب‌الله پیش از رسیدن به ریاست‌جمهوری، ریاست دستگاه استخبارات حکومت حزب دموکراتیک خلق افغانستان، معروف به «خاد»، را برعهده داشت. حکومت او در سال‌های جنگ با گروه‌های مجاهدین با مخالفت مسلحانه گسترده روبه‌رو بود.

برای مخالفان نجیب‌الله، او از رهبران حکومت حزب دموکراتیک خلق، دستگاه امنیتی خاد و سال‌های جنگ با مجاهدین بود. از این منظر، کشته‌شدن او برای برخی مخالفان، پایان زندگی یکی از چهره‌های اصلی حکومت پیشین محسوب می‌شد.

در مقابل، سال‌ها پس از سقوط حکومت او، تصویر دیگری نیز از نجیب‌الله در میان بخشی از جامعه افغانستان شکل گرفت؛ تصویری از رئیس‌جمهوری که پس از خروج نیروهای شوروی چند سال در قدرت باقی ماند، برای رسیدن به توافق سیاسی تلاش کرد و سرانجام پس از چهار سال دور ماندن از قدرت، بدون محاکمه کشته شد.

به همین دلیل، میراث سیاسی نجیب‌الله همچنان محل اختلاف است؛ هوادارانش از او به عنوان رئيس‌جمهوری وطن‌دوست نام می‌برند که برای توافق سیاسی، صلح و پایان جنگ تلاش کرد و مخالفانش از او به‌عنوان رئیس خاد یاد می‌کنند؛ استخباراتی که به شکنجه زندانیان متهم بود.

چرا طالبان او را کشتند؟

یکی از پرسش‌های اصلی درباره مرگ رئيس‌جمهور نجیب‌ این است که چرا طالبان تصمیم گرفتند او را پس از تصرف کابل از دفتر سازمان ملل بیرون بکشند و به قتل برسانند.

نجیب‌الله نه در دادگاه محاکمه شد، نه حکم قضایی درباره او صادر شد و نه فرصتی برای دفاع از خود یافت.

یک تحلیل‌گر سیاسی در توضیح عوامل احتمالی مرگ او، نقش خصومت دیرینه حکومت نجیب‌الله با پاکستان را برجسته می‌کند و می‌گوید: «پاکستانیان کشتند به خاطر از این که داکتر نجیب‌الله خصومت پایان‌ناپذیر با پاکستان داشت. طالب که می‌گوید ما نکشتیم، دلیلش این نیست.»

او همچنین به نقش گروه‌های مخالف حکومت نجیب‌الله و روابط آنان با پاکستان اشاره کرده و می‌گوید: «زمانی که این‌ها گریختند و به پاکستان آمدند، ما اولین کسانی را که به سازمان استخبارات، آی‌اس‌آی، ریکروت کردیم، جذبش کردیم؛ آقای گلبدین حکمتیار، ربانی و احمدشاه مسعود بود.»

با این حال، درباره میزان و نوع نقش پاکستان در تصمیم طالبان برای قتل نجیب‌الله، روایت‌ها و دیدگاه‌های متفاوتی وجود دارد و این موضوع نیازمند بررسی مستقل اسناد و شواهد تاریخی است.

مسعود به نجیب پیشنهاد داده بود از کابل خارج شود

احمدشاه مسعود، وزیر دفاع آنوقت افغانستان، پیش از سقوط کابل درباره خطر کودتا در پایتخت هشدار داده بود.

مسعود در یک سخنرانی قدیمی گفته بود: «اطلاع رسید و به ما گفت که توطئه در جریان است، کودتای مشترکی صورت می‌گیرد به سرکردگی حزب اسلامی، گروه خلق وابسته به نجیب و به سرپرستی منگل، هر سه متفق شده و عن‌قریب کودتا در کابل اجرا می‌شود.»

با این حال، موضع مسعود درباره قتل نجیب‌الله پس از سقوط کابل متفاوت بود. او در یک مصاحبه تلویزیونی، قتل رئیس‌جمهور پیشین توسط طالبان را محکوم کرد.

مسعود گفت: «برای هیچ‌کس این مخفی نیست که در جبهه‌های مخالف قرار داشتیم. نجیب‌الله همواره آرزوی مرگ ما را داشت. ولی روزی که او در دفتر ملل متحد از گیر طالبان پنهان شد، ما خوب می‌فهمیدیم که او ناچار است. ما مرگ او را نمی‌خواستیم.»

او همچنین گفت: «در آن روزی که ما کابل را ترک کردیم، برای نجیب‌الله پیشنهاد کردیم که با ما برود. بعداً برایش کمک می‌کردیم که هر جا که می‌خواهد برود.»

مسعود پس از انتشار خبر مرگ نجیب‌الله، اقدام طالبان را نیز محکوم کرد و گفت: «ما عمل طالبان را یک عمل خیلی وحشی و غیرانسانی می‌شمردیم.»

آیا نجات رئیس‌جمهور نجیب ممکن بود؟

یکی دیگر از پرسش‌های مهم این است که آیا می‌شد نجیب‌الله را پیش از ورود طالبان از افغانستان خارج کرد.

سازمان ملل متحد در سال‌های پس از سقوط حکومت او برای خروج نجیب‌الله از افغانستان تلاش‌هایی انجام داده بود. حکومت برهان‌الدین ربانی نیز امنیت محل اقامت او را تضمین کرده بود، اما تلاش‌ها برای خروج او از کشور به نتیجه نرسید.

در روزهای پایانی نیز نجیب‌الله حاضر نشد محل اقامت خود در دفتر سازمان ملل را ترک کند و مقر این سازمان را امن‌ترین مکان برای خود می‌دانست.

به این ترتیب، اختلافات سیاسی، بی‌اعتمادی میان طرف‌های درگیر و شرایط امنیتی کابل، از جمله عواملی بودند که امکان انتقال او به مکانی امن‌تر را دشوار کردند.

طالبان و آغاز یک دوره جدید

کشته‌شدن نجیب‌الله هم‌زمان با ورود طالبان به کابل و آغاز نخستین دوره حکومت این گروه بود.

او بدون محاکمه کشته شد و جسدش در مرکز کابل به نمایش گذاشته شد. این رویداد از همان زمان با واکنش‌های شدید بین‌المللی روبه‌رو شد و سازمان ملل متحد نیز اقدام طالبان را محکوم کرد.

مرگ نجیب‌الله تنها یکی از رویدادهای خونین دوره جنگ‌های افغانستان بود؛ در سال‌های بعد نیز شماری از رهبران سیاسی و نظامی کشور هدف ترور و قتل قرار گرفتند.

از نجیب‌الله تا برهان‌الدین ربانی

پانزده سال پس از کشته‌شدن نجیب‌الله، افغانستان بار دیگر شاهد ترور یک رئیس‌جمهور پیشین بود.

برهان‌الدین ربانی، رئیس‌جمهور پیشین افغانستان و رئیس شورای عالی صلح، در سال ۲۰۱۱ در کابل در یک حمله انتحاری در دفتر کارش کشته شد. طالبان مسئولیت این حمله را برعهده گرفتند.

به این ترتیب، نام دو رئیس‌جمهور پیشین افغانستان با دو رویداد خونین در دوره‌های مختلف درگیری با طالبان گره خورد؛ هرچند شرایط، شیوه و زمینه سیاسی این دو رویداد با یکدیگر متفاوت بود.

پرونده‌هایی که همچنان محل بحث‌اند

سه دهه پس از کشته‌شدن نجیب‌الله، موضوع پاسخگویی درباره قتل رهبران سیاسی و نظامی افغانستان همچنان مطرح است.

سازمان ملل متحد، نهادهای حقوق بشری و شماری از کارشناسان بر ضرورت بررسی مستقل موارد نقض جدی حقوق بشر و قتل‌های سیاسی در افغانستان تأکید کرده‌اند.

در این دیدگاه، پرونده‌هایی مانند قتل داکتر نجیب‌الله، عبدالعلی مزاری، برهان‌الدین ربانی و دیگر قربانیان جنگ‌های افغانستان باید بر اساس اسناد و شواهد، به‌صورت مستقل بررسی شوند و در صورت اثبات مسئولیت، عاملان و آمران آن‌ها در برابر عدالت پاسخگو باشند.

بحث اصلی تنها درباره گذشته نیست؛ بلکه به این پرسش نیز مربوط می‌شود که آیا نبودِ پاسخگویی برای جنایت‌های گذشته می‌تواند زمینه تداوم خشونت سیاسی و مصونیت از مجازات را فراهم کند.

میراث یک رئیس‌جمهور

سی سال پس از آن شب، مرگ نجیب‌الله همچنان یکی از نمادهای پیچیده تاریخ معاصر افغانستان است.

او از یک سو رئیس‌جمهوری بود که دوره ریاست‌جمهوری‌اش با جنگ پیوند خورده بود و از سوی دیگر، رئیس دولتی بود که پس از خروج شوروی چند سال در برابر حملات بی‌امان مقاومت کرد و تلاش‌هایی برای راه‌حل سیاسی انجام داد.

اما صرف‌نظر از ارزیابی‌های متفاوت درباره کارنامه سیاسی او، یک واقعیت درباره پایان زندگی نجیب‌الله محل اختلاف چندانی نیست: او در حالی که در دفتر سازمان ملل متحد پناه گرفته بود، بدون محاکمه از آن محل خارج و کشته شد.

سی سال بعد، پرسش درباره اینکه چه کسانی تصمیم به قتل او گرفتند، چه کسانی در اجرای آن نقش داشتند و چرا امکان جلوگیری از این قتل فراهم نشد، همچنان بخشی از پرونده باز تاریخ معاصر افغانستان است.

سی سال پس از کشته‌شدن نجیب‌الله؛ پرونده تازه درباره حزب دموکراتیک خلق

۵ میزان ۱۴۰۵، ۱۰:۰۴ (‎+۱ گرینویچ)
100%

هم‌زمان با سی‌امین سالگرد کشته‌شدن داکتر نجیب‌الله، رئیس‌جمهور پیشین افغانستان، شبکه تحلیلگران افغانستان مجموعه تازه‌ای از گزارش‌های خود درباره حزب دموکراتیک خلق افغانستان و میراث مناقشه‌برانگیز دوره حاکمیت این حزب منتشر کرده است.

داکتر نجیب‌الله و برادرش، احمدزی، در ۲۷ سپتامبر ۱۹۹۶، یک روز پس از ورود طالبان به کابل، کشته شدند. نجیب‌الله از اپریل ۱۹۹۲، پس از تصرف پایتخت توسط نیروهای مجاهدین، در ساختمان سازمان ملل متحد پناه گرفته بود. طالبان در ۲۶ سپتامبر ۱۹۹۶ کابل را گرفتند و صبح روز بعد دو برادر را از محوطه سازمان ملل بیرون کشیدند، کشتند و اجسادشان را از چراغ‌های ترافیک در چهارراهی آریانا در نزدیکی ارگ به دار آویختند.

شبکه تحلیلگران افغانستان به مناسبت این سالگرد، مجموعه‌ای از گزارش‌های پیشین و جدید خود را در قالب یک پرونده گردآوری کرده است. این مجموعه به شخصیت‌ها، رویدادها و میراث مورد مناقشه حزب دموکراتیک خلق می‌پردازد.

این پرونده ادامه مجموعه موضوعی سال ۲۰۱۸ همین شبکه درباره حزب دموکراتیک خلق و مداخله شوروی است. مجموعه تازه، گزارش‌هایی را که از آن زمان تاکنون منتشر شده‌اند، به آن مجموعه افزوده و تصویر کامل‌تری از کودتای ثور ۱۳۵۷، سرکوب‌های پس از آن، بازداشت‌های گسترده، شکنجه، ناپدیدسازی اجباری، مقاومت مسلحانه و رابطه حزب با اتحاد شوروی ارائه می‌دهد.

در یکی از گزارش‌های این مجموعه آمده است که حزب دموکراتیک خلق با کودتای ۱۹۷۸ مسیر سیاسی افغانستان را به‌گونه‌ای برگشت‌ناپذیر تغییر داد. مداخله نظامی شوروی در دسامبر ۱۹۷۹ و حمایت کشورهای غربی از مجاهدین، منازعه داخلی بر سر قدرت و مدرنیزاسیون را بین‌المللی کرد و آن را به یکی از آخرین جنگ‌های داغ دوران جنگ سرد تبدیل کرد.

شوروی در جریان این مداخله، حفیظ‌الله امین، رئیس‌جمهور وقت افغانستان، را کشت و ببرک کارمل، از جناح پرچم حزب دموکراتیک خلق، را به قدرت رساند. این مداخله در ابتدا قرار نبود به یک جنگ طولانی تبدیل شود، اما نیروهای شوروی نزدیک به ۱۰ سال در افغانستان ماندند. در جریان این جنگ، میلیون‌ها نفر کشته و زخمی شدند و شمار زیادی از مردم نیز مجبور به ترک خانه‌های خود شدند.

توماس روتیگ، پژوهشگر آلمانی، در گزارشی به مناسبت شصتمین سالگرد تأسیس حزب، تاریخ آن را از سال ۱۹۶۵، اختلافات جناح‌های خلق و پرچم، کودتا و سال‌های حاکمیت بررسی کرده و به تلاش نجیب‌الله برای تبدیل حزب به «حزب وطن» در سال ۱۹۹۰ پرداخته است.

دو گزارش دیگر به چهلمین سالگرد ورود نیروهای شوروی اختصاص دارد. یکی مداخله شوروی را در چارچوب جنگ سرد بررسی می‌کند و دیگری خاطرات شماری از افغان‌ها از آن روزها و تأثیر اشغال بر زندگی‌شان را بازتاب می‌دهد.

شبکه تحلیلگران افغانستان همچنین زندگی و میراث سه چهره برجسته آن دوره را بررسی کرده است: سلطان‌علی کشتمند، سیاستمدار ارشد و مدافع برابری هزاره‌ها که دو بار رئیس حکومت شد، سلیمان لایق، شاعر شناخته‌شده افغانستان، و ثریا پرلیکا، فعال حقوق زنان.

پیگرد جنایات جنگی

بخش دیگری از پرونده به تحقیقات و محاکمه‌های مقام‌های پیشین حزب دموکراتیک خلق در هالند اختصاص دارد. این افراد به ارتکاب جنایاتی متهم شده‌اند که بیش از چهار دهه پیش رخ داده است.

یکی از این پرونده‌ها مربوط به عبدالرزاق عارف، از مسئولان زندان بدنام پل‌چرخی در دهه ۱۹۸۰، است. دادگاه استیناف هالند محکومیت او به جنایات جنگی را لغو کرد. عارف در سال ۲۰۲۵ درگذشت، پیش از آن‌که دادستانی بتواند درخواست تجدیدنظر را در دیوان عالی دنبال کند. شبکه تحلیلگران افغانستان استدلال دادگاه استیناف را از نظر درک نقش خاد و استناد به رویه‌های دادگاه‌های بین‌المللی یوگسلاوی سابق و رواندا قابل بحث دانسته است.

در این مجموعه همچنین به پرونده دست‌کم شش شهروند افغان یا افغان-هالندی اشاره شده که در هالند به اتهام جنایات جنگی و شکنجه تحت بررسی قرار گرفته‌اند. دو نفر محکوم، یک نفر تبرئه، یک نفر در جریان تحقیقات درگذشته و یک نفر به دلیل کمبود شواهد آزاد شده است.

این پرونده در پایان به گزارش نقشه‌برداری سازمان ملل درباره جنایات جنگی و نقض حقوق بشر در افغانستان از ۱۹۷۸ تا ۲۰۰۱ می‌پردازد. این گزارش که توسط پاتریشیا گاسمن و بارنت روبین تهیه شده، جنایات منتسب به حزب دموکراتیک خلق، گروه‌های مجاهدین، نخستین امارت طالبان و نیروهای شوروی و امریکا را نیز پوشش می‌دهد.

شبکه تحلیلگران افغانستان می‌گوید این دو مجموعه، تاریخ حزبی را دنبال می‌کنند که با کودتای ۱۹۷۸ افغانستان را عمیقاً دگرگون کرد و زنجیره‌ای از درگیری‌ها را رقم زد که پیامدهای آن هنوز ادامه دارد.