• العربية
  • پښتو
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

تحریم رئیس جمهور روسیه؛ثروت ولادیمیر پوتین چقدر است؟

۹ حوت ۱۴۰۰، ۲۳:۴۹ (‎+۰ گرینویچ)

حکومت‌های غربی دارایی‌های ولادیمیر پوتین و برخی اطرافیانش را در غرب به خاطر حمله به اوکراین مسدود کردند، اما هیچ کسی به درستی نمی‌داند که رئیس جمهور روسیه و نزدیکانش چقدر ثروت دارند. روزنامه نیویورک‌ تایمز تخمین می‌زند که دستکم ثروت شخصی پوتین بیشتر از ۱۰۰ میلیارد دالر است.

به گزارش این روزنامه، همیشه در مورد میزان ثروت رئیس جمهور روسیه گمانه‌زنی و شایعات وجود داشته است. بر اساس اسناد رسمی دولت روسیه، پوتین دارای یک اپارتمان کوچک و معاش سالانه ۱۴۰ هزار دالر است، اما گفته می‌شود که ثروت واقعی وی در پوشش حساب‌های اطرافیانش و املاک گرانقیمت که قواله شان به نام دیگران است، مخفی می‌باشد.

از جمله، گفته می‌شود که پوتین قصری در بحیره سیاه دارد که ارزش آن ۱ میلیارد دالر است یا صاحب یک کشتی تفریحی به قیمت ۱۰۰ میلیون دالر است که چند هفته پیش از حمله نیروهای روسی به اوکراین از آلمان به روسیه آورده شد.

هیچ کدام از این دارایی‌ها مشخصاً به نام پوتین ثبت نشده است.

همچنان، یک اپارتمان گرانقیمت به ارزش ۴ میلیون دالر در کشور موناکو از طریق یک کمپنی برای زنی روسی خریده شده که تصور می شود معشوقه رئیس جمهور روسیه است. به نقل از موسسه گزارشدهی فساد و جرایم سازمان یافته، یک ویلای قیمتی دیگر در جنوب فرانسه متعلق به همسر سابق پوتین است.

برای حکومت های غربی دشوار است که رد پای پوتین را در حساب‌های بانکی و دارایی‌های اطرافیانش پیدا کنند. از این رو، مقامات غربی تصمیم گرفتند که حساب‌ها و دارایی افراد نزدیک به پوتین را نیز مسدود کنند که از نظر آنان در پنهان کردن پول‌های رئیس جمهور روسیه همکاری می‌کنند.

این افراد عبارت از کیریل شاملوف، داماد سابق پوتین؛ بوریس روتنبرگ، غول دنیای ساختمان سازی و گندی تیمچنکو، ششمین مرد ثروتمند روسیه اند.

به گزارش نیویورک تایمز، حکومت‌های غربی با تحریم ثروتمندان روس که اغلب با پوتین رابطه نزدیک داشته اند و صاحب شرکت‌ها و املاک لوکس در کشورهای غربی اند، امیدوارند که فشار بالای رئیس جمهور روسیه افزایش یابد یا آنان به خاطر منافع خود بالای مرد قدرتمند کرملین فشار بیاورند.

اما، آنچه موثریت این تحریم‌ها را دشوار می‌کند این نکته است که این ثروتمندان در یک دهه گذشته به کمک بانک‌ها و شرکت‌های بزرگ مشاوره مالی توانسته اند ثروت خود را در شبکه پیچیده‌ای از تملک کمپنی‌ها از چشم مقامات غربی پنهان کنند.

البته، در چند سال گذشته به دلیل درز اسناد بانک‌ها و موسسات مالی توسط هکرها، اطلاعاتی در مورد این شرکت‌ها با سرمایه‌گذاران روسی در اختیار حکومت‌های غربی قرار گرفته است، با این هم، کشف میزان ثروت ثروتمندانی چون پوتین به خصوص دارایی شان در کشورهای غربی دشوار است.

با توجه به این دشواری، یک دیپلمات اروپایی به این روزنامه گفته است که این مسدودسازی بیشتر ارزش سمبولیک دارد و «حاوی پیام مهم سیاسی» برای پوتین و اطرافیانش است.

پربازدیدترین‌ها

طالبان ازدواج کودکان را به رسمیت شناخت
۱

طالبان ازدواج کودکان را به رسمیت شناخت

۲

اصولنامه تفریق طالبان؛ منتقدان می‌گویند طلاق همسر به‌خاطر لمس کردن بستگان «خنده‌دار» است

۳

ترکیه برای «۲۰ هزار افغان» در بخش دامداری ویزای کاری صادر کرده است

۴

مهاجر افغان به ظن تعرض جنسی به دختر ۱۱ ساله در تشناب یک مکتب در آلمان بازداشت شد

۵

فرمان هبت‌الله درباره نکاح اجباری از طریق تماس‌های تلفنی پخش می‌شود

•
•
•

مطالب بیشتر

تهدید اتمی پوتین چگونه می‌تواند بحران اوکراین را خطرناک‌تر کند؟

۹ حوت ۱۴۰۰، ۰۸:۵۲ (‎+۰ گرینویچ)
•
عزیز حکیمی

ولادیمیر پوتین با فراخواندن مقام‌های نظامی روسیه از جمله وزیر دفاع به «نیروهای بازدارنده» کشورش که شامل تسلیحات هسته‌ای است، دستور آماده‌باش ویژه داد. از دهه پنجاه تاکنون چند بار کشورهای دارای نیروی اتمی در نتیجه اشتباه یا سو تفاهم سلاح‌های هسته‌ای خود را آماده شلیک کرده‌اند.

آخرین بار در ۲۵ جنوری ۱۹۹۵ هنگامی که سیستم رادار روسیه یک راکت تحقیقاتی نارویجی را به اشتباه موشک هسته‌ای تشخیص داد، بوریس یلتسین رئیس جمهور وقت روسیه، اولین رهبری بود که «چمدان اتمی» روسیه‌ای را فعال کرد و زیردریایی‌های حامل موشک‌های بالستیک هسته‌ای روسیه بلافاصله به حال آماده‌باش درآمدند.

اما دستور آماده‌باش یک کشور به نیروهای هسته‌ای‌اش در شرایط بحرانی مشابه آن‌چه در اوکراین می‌گذرد، بی‌سابقه است و آن‌چه وضعیت را خطرناک‌تر می‌کند، این است که به نظر می‌رسد انتظار پوتین از نتیجه حمله به اوکراین و ارزیابی او از مقاومت اوکراینی‌ها در برابر ارتش روسیه و واکنش اروپا و جهان به این تهاجم، با آن‌چه در عمل اتفاق افتاد، همخوانی ندارد.

او احتمالا تصور می‌کرد جنگ اوکراین در ظرف چند ساعت یک‌طرفه شود و نیروهای روس کی‌یف را به اشغال خود درآورند. اما در چهارمین روز جنگ حتی وزارت دفاع روسیه هم اذعان کرد که ارتش این کشور تلفات سنگینی متحمل شده است. منابع نظامی و دفاعی اوکراین و همچنین وزارت دفاع بریتانیا، باور دارند که پیشروی اولیه روس‌ها به سمت کی‌یف با مقاومت سرسختانه اوکراینی‌ها کُند شده است.

محاسبه پوتین احتمالا این بود که اروپا و غرب در برابر او کوتاه خواهند آمد، دقیقا به این دلیل که در شرایط بحرانی اوکراین حتی تهدید به استفاده از سلاح‌ اتمی می‌تواند به سلسه‌ای از اقدامات متقابل بیانجامد و در نهایت تنش‌ها از کنترل خارج شود. لیز تراس، وزیر خارجه بریتانیا بعد از تهدید پوتین در مصاحبه خود با شبکه اسکای نیوز بریتانیا به همین نکته اشاره کرد و گفت که نگران است رئیس ‌جمهور روسیه برای آن‌که در جنگ اوکراین پیروز شود «از ناخوشایندترین گزینه» استفاده کند.

100%

اروپا و غرب در اولین ساعات ورود نیروهای روسی به دو جمهوری خودخوانده لوهانسک و دونتسک در شرق اوکراین اعمال تحریم بر نهادهای مالی روسیه را آغاز کردند و آلمان در همگامی با امریکا پروژه عظیم نورد استریم ۲ را متوقف ساخت. با این‌حال، تا روز چهارم جنگ توافق و تمایلی میان رهبران غربی برای قطع دسترسی روسیه به سیستم جهانی سویفت وجود نداشت. بخشی به این دلیل که غربی‌ها می‌دانستند این کار می‌تواند به افزایش تنش بیانجامد و امیدوار بودند تحریم‌های اولیه در ترکیب با صرفا تهدید قطع دسترسی روسیه به سویفت بتواند پوتین را از ادامه جنگ منصرف و به یافتن یک راه حل دیپلماتیک تشویق کند.

اما در چهارمین روز جنگ و پس از آن‌که معلوم شد تحریم‌های اولیه کارساز نبوده، اتحادیه اروپا در همراهی با بریتانیا، امریکا و کانادا تصمیم گرفتند که از «سلاح هسته‌ای مالی» خود، یعنی قطع دسترسی روسیه به سویفت استفاده کنند؛ اقدامی که به گفته اورزلا فون دیر لین، رئیس کمیسیون اروپایی، تمویل ماشین جنگی پوتین را مختل می‌سازد. بعید است که رهبران اروپایی نمی‌دانسته‌اند که پوتین در مقابل این تصمیم آن‌ها می‌تواند به تهدید اتمی متوسل شود. و فقط ساعتی پس از اعلام توافق اروپا و غرب بر سر قطع دسترسی روسیه به سیستم سویفت، پوتین نظامیان ارشد خود را فراخواند و آشکارا دستور آماده‌باش به نیروهای بازدارنده روسیه داد.

با این‌همه، هرچند به گفته فرزین ندیمی، کارشناس نظامی در مصاحبه‌اش با تلویزیون افغانستان اینترنشنال، تهدید اتمی رئیس جمهور روسیه را باید جدی گرفت، اما به نظر می‌رسد پوتین هم به این نکته واقف است که افزایش تنش و بالا بردن درجه‌های تهدید فقط غرب را به خطر نمی‌اندازد،‌ بلکه روسیه و حتی بقای رژیم او را به لبه پرتگاه می‌رساند. به‌ویژه‌ آن‌که اعتراضات ضد جنگ که در کشورهای مختلف به راه افتاد، سرانجام به خود روسیه نیز رسید؛ شمار زیادی از شهروندان روس در سن پترزبورگ در اعتراض تهاجم روسیه به اوکراین تجمع کردند که با واکنش شدید پولیس روبرو شد.

100%

پوتین می‌داند که افکار عامه روسیه موافق جنگ اوکراین نیست؛ ولودیمیر زلنسکی، رئیس جمهور و دیگر مقامات حکومت او با آگاهی از همین نکته است که سربازان روس را مخاطب قرار می‌دهند و از آن‌ها می‌خواهند که دست از جنگ بردارند و به خانه‌های خود بازگردند. حتی جمعی از مادران معترض به جنگ در لیتوانیا از مادران سربازان روس خواستند که فرزندان خود را به خانه فراخوانند.

احتمالا با در نظرداشت همین وضعیت است که وقتی ولودیمیر زلنسکی، رئیس جمهور اوکراین پیشنهاد پوتین برای مذاکره در منسک را با لحنی قاطع اما صلح‌جویانه رد کرد، پوتین پذیرفت که مذاکرات بدون پیش‌شرط را در محلی مرز بلاروس با اوکراین برگزار کند. حالا امید همه به این مذاکرات است؛ هرچند وزیر خارجه اوکراین می‌گوید به نتیجه آن چندان خوشبین نیست اما تاکید کرده که برای صلح و پایان جنگ هر مذاکره ای را می‌پذیرد.

پوتین احتمالا به این نتیجه رسیده که هزینه‌های یک پیروزی نظامی بزرگ در جنگ اوکراین فراتر از محاسبه اولیه او خواهد بود و شاید متقاعد شده باشد که به پیروزی کوچکتری در مذاکره بسنده کند. در نهایت، جنگی که پوتین در اوکراین به راه‌ انداخت، گرچه نتیجه دلخواه او را به همراه نخواهد آورد، اما اگر اشتباه محاسباتی دیگری نکند و از طریق گفتگو به سمت کاهش تنش برود، جنگ پوتین به احتمال زیاد ناتو و غرب را متقاعد کرده که خشم پوتین و نگرانی‌های امنیتی او را در شرق اروپا جدی‌ بگیرند.

مقایسه اشرف غنی با زلنسکی؛ فرار "متفکر دوم" و ایستادگی "خادم ملت"

۸ حوت ۱۴۰۰، ۲۳:۲۳ (‎+۰ گرینویچ)
•
عارف یعقوبی

ولودیمیر زلنسکی، قبل از اینکه به ریاست‌جمهوری اوکراین برسد، تجربه‌ سیاسی نداشت. حرفه‌ اصلی‌ او طنزپردازی و بازیگری در تیاتر و تلویزیون بود.

در یک مجموعه‌ تلویزیونی کمدی به نام «خادم ملت» که سال ۲۰۱۵ ساخته شده، نقش یک معلم مکتب را بازی می‌کرد که جنجال‌هایش علیه فساد توسط دانش‌آموزانش فیلم‌برداری می‌شود و در فضای مجازی در اختیار مردم قرار می‌گیرد. در این کمدی تلویزیونی، معلم به‌گونه تصادفی رییس‌جمهور می‌شود.

در سال ۲۰۱۹، ولودیمیر زلنسکی از بازی در نقش رئیس‌جمهور اوکراین به کاخ ریاست‌جمهوری راه یافت. او با به‌دست آوردن ۷۲ درصد آرا، رقیب انتخاباتی خود پترو پروشنکو را شکست داد و رئیس‌جمهور اوکراین شد؛ مسئولیت سنگینی که تفاوت فراوانی با فضای طنز و بازی در سریال‌های تلویزیونی دارد.

شعارهای انتخاباتی او روی دو موضوع تمرکز داشت: مبارزه با فساد و پایان دادن به جنگ با روسیه. اما واقعیت‌های روزگار چرخش برعکس داشت. حالا او رهبر جنگ علیه تجاوز روسیه است؛ کشوری را رهبری می‌کند که مورد تهاجم همه‌جانبه یک ابرقدرت دارای سلاح‌های اتمی قرار گرفته است.

ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه، هفته گذشته دستور حمله به اوکراین را صادر کرد. تا به حال، از طریق زمین، هوا و دریا شهرهای مختلف اوکراین را هدف حملات سنگین قرار داده است.

در چنین شرایط سخت و غیرقابل پیش‌بینی، رفتار و موضع‌گیری‌های ولودیمیر زلنسکی، در سراسر جهان زیر ذره‌بین قرار گرفته است. بسیاری کنجکاوند بدانند کمدینی که رهبر جنگ شده، چه‌کار می‌کند.

رفتار چند روز گذشته‎ این رئیس‌جمهور جوان، بسیاری‌ را غافلگیر کرده است.

ماریا زولکینا، تحلیلگر سیاسی اوکراینی نوشت آقای زلنسکی «رئیس‌جمهور دوران جنگ نیست، اما حالا مشخص شده که او دقیقاً کاری می‌کند که یک رهبر باید در زمان جنگ انجام دهد.»

آقای زلنسکی در توییتی نوشت او ‌وخانواده اش هدف شماره یک دشمن - روسیه – اند. او در یک گفتگوی ویدیویی با رهبران اتحادیه اروپا نیز گفت: «شاید این آخرین باری باشد که من را زنده می‌بینید.»

علی‌رغم فشارهای بسیار، زلنسکی هنوز کشورش را ترک نکرده و در پاسخ به درخواست امریکا برای نجات خود از کی‌یف گفته است: «به سلاح نیاز دارم نه خروج از کشور.»

ایستادگی ولودیمیر زلنسکی، واکنش‌های زیاد شهروندان افغانستان را نیز در پی‌ داشت؛ مردمی که حدودا هفت ماه‌پیش در شرایط نسبتا مشابه جنگی قرار گرفتند اما محمداشرف غنی، رئیس‌جمهور کشورشان، به محض ورود افراد طالبان به شهر کابل، با نزدیکانش از کشور فرار کرد و مردم را در برابر طالبان تنها گذاشت.

بسیاری از تحلیلگران سیاسی جهان، همانند‌ کاربران شبکه‌های اجتماعی افغانستان، این دو رهبر را با هم مقایسه می‌کنند.

[@portabletext/react] Unknown block type "facebook", specify a component for it in the `components.types` prop


برخی کاربران افغان شجاعت زلنسکی را ستوده‌اند و اشرف غنی را ترسو و بزدل خوانده‌اند که با فرار از کشور، پشت سربازان امنیتی را خالی‌کرد و به وطن «خیانت» کرد.

یکی از کاربران با ستایش از عملکرد رئیس جمهور اوکراین، او را با اشرف غنی مقایسه کرده و زیر پست فیس‌بوک زلنسکی نوشته است: «تفاوت رهبر واقعی و رهبر تقلبی این است».

اما شماری دیگر، در این مقایسه از تصمیم اشرف غنی دفاع کرده و گفته‌اند که زلنسکی با مقاومت در برابر تهاجم تمام عیار روسیه، باعث ویرانی اوکراین شده است، در حالی که اشرف غنی، با ترک کردن افغانستان باعث شد که جنگی در کابل صورت نگیرد و این شهر دوباره مثل زمان جنگ‌های داخلی، ویران نشود.

برخی دیگر از کاربران شبکه‌های اجتماعی، ماندن و رفتن این دو رهبر سیاسی را در شرایط دشوار جنگی یک مسئله اخلاقی دانسته‌اند.

طرفداران تصمیم زلنسکی می‌گویند این رهبر ۴۴ ساله هنوز جوان است و اگر از این مهلکه جان به‌در برد،‌ مجال بیشتری خواهد داشت تا برای کشور و مردمش خدمت کند؛ با این حال جان خود را به خطر می‌اندازد و همانند یک سرباز از کشورش دفاع می‌کند.

اما اشرف غنی در ۷۲ سالگی ترجیح می‌دهد فرار کند و سال‌های باقی مانده عمرش را در حاشیه امن و آرام سپری کند.

یکی از کاربران توییتر نوشته است: عمری از اشرف غنی باقی نمانده، اگر در ۷۲ سالگی توسط طالبان کشته می‌شد، چیزی از دست نمی‌داد و قهرمان مردم افغانستان می‌شد. اما عده دیگر گفته‌اند که قضاوت در این باره هنوز بسیار زود است و هنوز معلوم نیست که آقای زلنسکی تا چه‌زمانی در کنار مردمش می‌ماند. ممکن است او تصمیم دیگری بگیرد. بر این اساس برای برخی، فعلا مقایسه زلنسکی با اشرف غنی و نتیجه‌گیری اخلاقی از آن عجولانه است.

برخی دیگر از کاربران شبکه‌های اجتماعی، مقایسه اشرف غنی و رییس‌جمهور اوکراین را اساسا کار نادرستی می‌دانند. آنها می‌گویند نه بسترهای تاریخی و فرهنگی این دو کشور باهم قابل مقایسه‌اند و نه شرایط جنگ روسیه در اوکراین با جنگ طالبان علیه دولت پیشین افغانستان همانندی دارد.

این نظر هم وجود دارد که زلنسکی، کمدین سریال خادم ملت، با رای دموکراتیک مردم اوکراین خادم واقعی ملت شد و اشرف غنی که هوادارانش او را متفکر دوم جهان می‌خواندند،‌ با تقلب و فساد بر مردم تحمیل شد و انگیزه‌ای برای خدمت به مردم و ماندن در کنار آن‌ها نداشت.

ساختار اجتماعی و فرهنگی جامعه اوکراین متفاوت از افغانستان است و این تفاوت‌ها در شیوه‌ رهبری و اولویت‌ بندی‌های رهبران سیاسی دو کشور، در شرایط دشوار جنگی نیز قابل مشاهده‌اند.

حمله پوتین به اوکراین؛ توهم مهار روسیه به پایان رسید

۶ حوت ۱۴۰۰، ۲۰:۲۳ (‎+۰ گرینویچ)
•
خالد خسرو

مِت رامنی، نامزد حزب جمهوری‌خواه در انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۱۲، در جریان یک مباحثه انتخاباتی با باراک اوباما گفت که در حوزه سیاست خارجی، «روسیه خصم شماره یک جیوپولتیکی امریکا است.»

تیم اوباما رامنی را با این اظهارنظر، فردی ناآشنا با تغییرات بعد از جنگ سرد معرفی کرد. باراک اوباما روسیه را یک «قدرت منطقه‌ای» و جان مک کین عضو برجسته حزب جمهوری‌خواه، آن را «تانک بزرگ تیل» توصیف کرده بودند.

حمله روسیه به اوکراین و برخورد تحقیرآمیز ولادیمیر پوتین با رهبران امریکا و اروپا بعضی از سیاستمداران امریکایی مانند مادلین آلبرایت، وزیر خارجه پیشین ایالات متحده را متقاعد کرده است که مهمترین خطای غرب «دستکم گرفتن روسیه» بوده است. حالا، برخی‌ها هشدار می دهند که توسعه طلبی روسیه به اوکراین باقی نمی‌ماند و پوتین به دنبال برهم زدن نظم امنیتی و سیاسی اروپای بعد از جنگ سرد است تا به بازیگر غالب در شرق و غرب اروپا تبدیل شود.

مهار روسیه

100%

روسیه پس از محاصره اوکراین، از ایالات متحده و اروپا در چند هفته خواسته است که به مطالبات و پیشنهادات امنیتی‌اش توجه کنند. این خواسته‌ها عبارت از عقب نشینی ناتو از شرق اروپا، تبدیل کردن اوکراین به یک کشور بیطرف غیرنظامی و عدم پذیرش آن در سازمان ناتو است.

اما، رهبران غربی هرگز پارادایم امنیتی دولت روسیه را جدی نگرفتند که همانند یک قدرت بزرگ برای خود حوزه نفوذ در شرق اروپا و آسیای میانه قایل است و به عنوان یک عضو دایمی شورای امنیت، می‌خواهد که خواسته ها و منافعش در مسائل بین المللی در نظر گرفته شود. اما، این در حالیست که روسیه در گفتمان سیاسی و امنیتی حاکم در دولت های غربی، یک قدرت رو به زوال و متعلق به گذشته بوده که بیش از حد غرق نوستالوژی احیای اتحاد شوروی سابق است. آنها حتا با خوشبینی زمانی تصور می‌کردند که روسیه نهایتاً در اتحادیه اروپا و ناتو ادغام خواهد شد.

توسعه ناتو به سمت مرزهای روسیه و طرح استقرار راکت‌های دوربرد در پولند در اواخر حکومت جورج بوش پسر، در حالی صورت می گرفت که بنا به شهادت ویلیام برنز، معاون وقت وزیر خارجه امریکا، ولادیمیر پوتین قبل از نشست ناتو در بخارست در سال ۲۰۰۸ هشدار داده بود که «هیچ رهبری در روسیه نمی‌تواند در برابر عضویت اوکراین در ناتو بی تفاوت بنشیند و ان را حرکتی خصمانه علیه روسیه نبیند.»

رهبران غربی تهدیدهای روسیه را در حد رجزخوانی و تحریک مردم روسیه برای افزایش محبوبیت ولادیمیر پوتین تلقی کرده اند. اما، پوتین همیشه اراده لازم را برای احیای جایگاه روسیه در نظام بین المللی داشته و از غرب هم خواسته است که مانند اتحاد شوروی سابق، در مسائل جهانی جدی گرفته شود.

بنابراین، برای پوتین زورآزمایی در اوکراین نقطه‌ای عطف در حیات دولت روسیه است که با رها کردن خود از زیر بار شکست تحقیرآمیز سال‌های پس از سقوط اتحاد شوروی، دو باره قدرت و حوزه نفوذ خود را احیا کرده است. مدلین آلبرایت، وزیر خارجه امریکا در حکومت بیل کلینتن بر اساس صحبت هایش با رئیس‌جمهور روسیه نقل می کند که پوتین از همان آغاز ریاست جمهوری‌اش، «از آنچه در کشورش[پس از سقوط شوروی] اتفاق افتاد، شرمسار بود و مصمم بود که عظمت کشورش را احیا کند.»

یکی از راه های احیای قدرت روسیه برای پوتین، مخالفت با نظام بین المللی لیبرال به رهبری ایالات متحده است که از نظر او و ناسیونالیست‌های روسی، فقط هژمونی غرب و سرمایه داری لیبرال را به قیمت زوال سیاسی و فرهنگی قدرت هایی چون روسیه و چین، بر کشورهای جهان تحمیل کرده است.

پیامدهای بحران اوکراین

پیامد های حمله روسیه به اوکراین فراتر از تثبیت جایگاه مسکو به عنوان یک بازیگر مهم ولی خطرناک در اروپا، از چند جهت دیگر مهم است.

100%

اول اینکه روسیه با این حمله ناتو را در موقعیت دفاعی قرار داده و کشورهای عضو این سازمان را در عالمی از نگرانی فرو برده است. امروز بنا به درخواست کشورهای پولند، رومانیا، لیتوانیا و تعدادی دیگر در شرق اروپا که تصور می‌کنند توسعه‌طلبی روسیه به اوکراین محدود نخواهد ماند، نشست فوری ناتو برگزار شد.

با این حال، بحران اوکراین موقعیت ناتو را در میان کشورهای غربی تقویت کرده است، تا جای که کشورهای اروپایی بیطرفی مانند سویدن هم احساس می‌کنند که برای امنیت خود نیاز به پیوستن به سازمان ناتو دارند؛ موضوعی که روسیه با آن مخالف است و روی بیطرفی کامل سویدن و فنلند تاکید دارد.

دوم، بحران اوکراین نشان داد که سازوکارهای بین المللی موجود جلو تعرض و اشغال قدرت‌ها را نمی‌گیرد. روسیه و امریکا به یک میزان این سازوکارها را بی‌اعتبار کرده اند. این موضوع باعث نگرانی کشورهای کوچکتری شده است که در جوار قدرت های توسعه‌طلبی چون چین و روسیه قرار دارند.

و سوم اینکه حمله به اوکراین، چین را نیز می‌تواند تشویق کند که به فکر ضمیمه‌کردن تایوان به خاک خود بیفتد که به طور تاریخی ادعای مالکیت بر این جزیره را دارد. اگر امریکا نتواند پوتین را در اوکراین مهار کند، جلو تهدید چین برای کشورهایی چون تایوان را که به لحاظ دفاعی به امریکا متکی اند، به سختی گرفته می‌تواند. از این رو، بحران اوکراین آزمایش مهم برای ایالات متحده و قدرت های اروپایی است که بدون رو در رویی نظامی می خواهند جلو قدرت‌نمایی روسیه و چین را بگیرند.

فارغ از این که تنبیهات اقتصادی روسیه از سوی امریکا و اروپا تا چه حدی بالای تصمیمات ولادیمیرپوتین تاثیرگذار است، جهان شاهد ظهور روسیه قدرتمند و اعتماد به نفس است و در همین حد اعتبار و توان نظام بین المللی متکی به پشتوانه غرب به شدت زیر سوال رفته است.

زورآزمایی ضمنی روسیه با غرب؛ توان نظامی روسیه و اوکراین چقدر است؟

۶ حوت ۱۴۰۰، ۱۶:۲۲ (‎+۰ گرینویچ)

حمله روسیه به اوکراین به رغم هشدارهای پی در پی آمریکا و متحدانش، از بامداد روز پنجشنبه ۵ حوت به فرمان ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه آغاز شد. ولادیمیر پوتین همزمان فرمانده عالی نیروهای مسلح و فرمانده کل قوای روسیه نیز هست. در این تقابل نامتقارن، توان روسیه و اوکراین چقدر است؟

در نخستین ساعات حمله روسیه به اوکراین، بیش از ۱۰۰ موشک از انواع مختلف، به سمت زیرساخت‌های نظامی اوکراین شلیک شد. روسیه گفته است با تسلیحات دقیق می‌خواهد تمام تاسیسات دفاعی و زیرساخت‌های نظامی اوکراین را نابود کند.

حملات موشکی روسیه تاکنون دست‌کم مراکز فرماندهی ارتش اوکراین در کی‌یف و خارکوف را هدف قرار داده‌اند. این موشک‌ها شامل موشک‌های بالستیک میان‌برد، موشک‌های کروز، موشک‌های زمین به هوا و موشک‌های پرتاب‌شده از دریای سیاه بوده‌اند.

تهاجم نظامی روسیه به اوکراین، از دریا - و زمین و هوا همچنان ادامه دارد. حملات هوایی برای باز کردن راه برای نیروهای زمینی است.

تاکنون ده‌ها نفر از شهروندان اوکراین کشته و زخمی شدند.

هرچند هنوز آمار دقیق تعداد نیرو‌ها و تجهیزات به کار رفته روسیه در این جنگ اعلام نشده، اما آمار تفاوت قابل توجهی را میان توان نظامی دو کشور نشان می‌دهد. شاخص توان نظامی روسیه در سال ۲۰۲۲ در میان ۱۴۰ کشور جهان رتبه ۲ را کسب کرده و اوکراین از این نظر در رتبه ۲۲ جهان قرار گرفته است.

  • ارتش روسیه ۱۲ هزار و ۴۲۰ تانک دارد
    ارتش اوکراین ۲ هزار و ۵۹۶ تانک
  • ارتش روسیه ۷۷۲ هواپیمای جنگنده دارد
    ارتش اوکراین ۶۹ هواپیمای جنگنده
  • ارتش روسیه ۳۰ هزار و ۱۲۲ وسیله نقلیه زرهی دارد
    ارتش اوکراین ۱۲ هزار و ۳۰۳ وسیله نقلیه زرهی
  • ارتش روسیه ۷ هزار و ۵۷۱ توپخانه متحرک دارد
    ارتش اوکراین ۲ هزار و ۴۰ توپخانه متحرک
  • ارتش روسیه ۶ هزار و ۵۷۴ توپخانه کششی دارد
    ارتش اوکراین ۱ هزار و ۶۷ توپخانه کششی
  • ارتش روسیه ۳ هزار و ۳۹۱ موشک انداز کششی دارد
    ارتش اوکراین ۴۹۰ موشک انداز کششی
  • ارتش روسیه ۵۴۴ هلی‌کوپتر جنگی دارد
    ارتش اوکراین ۳۴ هلی‌کوپتر جنگی
  • ارتش روسیه ۶۰۵ کشتی جنگی دارد
    ارتش اوکراین ۳۸ کشتی جنگی
  • ارتش روسیه ۱ ناو هواپیمابر دارد
    ارتش اوکراین ناو هواپیمابر ندارد
  • ارتش روسیه ۷۰ زیردریایی دارد
    ارتش اوکراین زیر دریایی ندارد

با این حال، اوکراین روحیه خود را نباخته است. ارتش اوکراین پس از نزدیک به هشت سال جنگ با جدایی طلبان مورد حمایت روسیه، از مهارت و تجربه خوبی برخوردار است و در پی فرمان ولودیمیر زلنسکی رئیس جمهور کشورشان برای بسیج عمومی، انگیزه برای دفاع، بیش از هر زمانی شده است.

زلنسکی از تمام کسانی که می‌توانند سلاح به دست گیرند خواسته است از اوکراین دفاع کنند.

اما چرا جنگ شد؟ دلیل حمله خرس روسی چیست؟

تضعیف روسیه پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی آغاز ماجرا بود. زمانی که آمریکا و غرب فرصت را مغتنم شمردند و در طول چند دهه، اقدام به گسترش ناتو در مناطقی کردند که روسیه حیاط خلوت خود می‌داند؛ تا اینکه به اوکراین رسید.

اوکراین هرچند تاکنون عضو رسمی ناتو نیست اما به عنوان یک شریک، ممکن است به زودی به این سازمان بپیوندند. خرس روسی حالا ضعیف نیست. مخالفت کرده و پیوستن اوکراین به ناتو را تهدیدی مستقیم علیه امنیت خود می‌داند.

روسیه به دنبال تضمینی است که اوکراین هیچگاه عضو سازمان پیمان آتلانتیک شمالی نشود. پوتین می‌گوید اوکراین ساخته شوروی است. او خواهان توقف فعالیت‌های نظامی ناتو در شرق اروپا هم شده است.

خواسته‌های او اما برآورده نشد. پوتین دیپلماسی را کنار گذاشت و از راه نظامی وارد عمل شد. سه روز پیش با امضای سندی، استقلال دونتسک و لوهانسک در شرق اوکراین را به رسمیت شناخت و یک روز بعد هم حمله بر اوکراین را آغاز کرد. به نظر پوتین، بهترین دفاع، حمله است.

واکنش‌های جهانی تاکنون چه بوده است؟

پس از به رسمیت شناختن دونتسک و لوهانسک توسط پوتین و حمله گسترده نظامی روسیه به اوکراین، جامعه جهانی واکنش‌های تندی داشته‌ است. کشورهای عضو سازمان پیمان امنیت جمعی، همکاری شانگهای و اتحادیه کشورهای مشترک‌المنافع اما همچنان موافق و متحد روسیه هستند.

آنتونیو گوترش، دبیر کل سازمان ملل گفت که روسیه حاکمیت اوکراین را نقض کرده است. جو بایدن، رئیس جمهور آمریکا گفت که روسیه جنگ را انتخاب کرده و متحمل هزینه‌های آن خواهد شد. ناتو هم این یک تهاجم را خودخواسته و مرگبار دانست. امانوئل مکرون، رئیس جمهور فرانسه گفت: عملیات نظامی در اوکراین فورا متوقف شود.

دیدگاه مردم روسیه

شمار زیادی از مردم روسیه خواهان پایان جنگ در اوکراین هستند. اعضای خانواده بسیاری از شهروندان این دو کشور، ساکن کشور دیگری هستند و همواره بدون ویزا رفت و آمد می‌کنند.

شب گذشته، هزاران نفر در تظاهراتی در مسکو، سن پترزبورگ و دیگر شهرهای روسیه از پوتین خواستند به جنگ پایان دهد. این تظاهرات اما با برخورد نیروهای امنیتی روسیه مواجه شد و نزدیک به ۸۰۰ نفر بازداشت شدند. اکثر آنان جوان بودند. کسانی که گفتند: «جنگ انتخاب ما نیست»

با این حال، به نظر می‌رسد که پوتین بیش از حمله به اوکراین، درصدد زورآزمایی و شاخ و شانه کشیدن به غرب بوده است؛ لشکر کشی پوتین به مرزهای یک کشور دیگر یادآور لشکرکشی‌‌های متعدد شوروی سابق در راستای توسعه طلبی است. به گفته مادلین آلبرایت، وزیرخارجه کابینه بیل کلینتون، پوتین می‌خواهد تا بار دیگر اقتدار و بزرگی شوروی سابق را با اقداماتی اینچنینی بازسازی کند.

انفعال ناتو و کشورهای غربی در قبال اوکراین، یقینا مسکو را جسورتر خواهد کرد.

اوکراین در مرکز نزاع جدید شرق و غرب؛ آیا جهان در آستانه یک جنگ سرد دیگر است؟

۲۹ دلو ۱۴۰۰، ۲۲:۵۴ (‎+۰ گرینویچ)
•
ایلا مرضیه حسینی

با ادامه و تشدید بحران اوکراین، فضای نظام بین‌الملل یادآور بازه‌ای مشابه در تاریخ معاصر است. نگاهی به تحولات دوران جنگ سرد و مقایسه آن به فضای کنونی پیرامون تحولات اوکراین، تصور آغاز جنگ سرد دوم را به‌وجود می‌‌آورد.

ائتلاف روسیه با چین و کشورهای امریکای لاتین، در بازه‌ای از تاریخ نقاط عطف جنگ سرد به شمار آمدند. تکرار این ائتلاف‌ها، حاکی از تلاش مجدد روسیه، در مهار سیاست‌های هژمونیک امریکا و تکمیل سیاست‌های ناتمام خروشچف در دوران جنگ سرد است. گمانی که اگر به واقعیت بدل شود، احتمال تغییر نظم نسبتا پایدار بین‌الملل و حتی وقوع یک جنگ تمام عیار را به همراه خواهد داشت.

اوکراین از نظر جیوپلیتیک مرز حائل میان دو بلوک شرق و غرب محسوب می‌شود. اقتدار غرب در قالب ناتو به مرزهای غربی اوکراین ختم شده و قدرت پهناور روسیه در تداوم مرزهای شرقی این کشور آغاز می‌شود.

از لحاظ راهبردی، در طول چهار قرن گذشته، اوکراین به عنوان دیوار دفاعی و سنگرگاه روسیه در مقابل غرب عمل کرده است. دیواری که با پیوستن اوکراین به ناتو فروخواهد پاشید و دومین دیوار فروریخته اقتدار روسیه، بعد از دیوار برلین خواهد بود.

البته اوکراین به دلایل متعدد دیگری، از جمله اقتصادی و فرهنگی نیز، عمق استراتژیک روسیه محسوب می‌شود. به نوعی که بیشتر نظریه پردازان باور دارند که روسیه با اوکراین یک قدرت جهانی محسوب شده و بدون اوکراین محدود به یک قدرت منطقه‌ای می‌ماند. به همین روی می‌توان گفت اوکراین در نوک تقابل روسیه و پیمان اتلانتیک شمالی قرار دارد و همین امر مستدل سیاست‌های قاطع و ایستاده تا پای جنگ پوتین در قبال اوکراین است.

تا جایی که برای اولین بار بعد از فروپاشی دیوار برلین، دو نیروی متخاصم دیرینه، با ماشه‌های کشیده رویاروی یکدیگر قرار گرفته اند. در واقع بعد از سه دهه، یک بار دیگر روسیه در سودای به‌دست آوردن دوباره ابهت دهه هشتاد و امریکا با خیال ایفای نقش یک قدرت هژمون، رعشه بر عرشه نظم نسبتا با ثبات نظام بین‌الملل انداخته‌اند.

در حالی‌که جو بایدن با پشتوانه ناتو بر تعداد نیروهای مستقر و آماده‌باش در اروپای شرقی می‌افزاید، ولادیمیر پوتین به‌دنبال یارگیری در خاور دور، به چین سفر می‌کند و بعد از بیست سال سردی در روابط با پاکستان، از نخست وزیر این کشور دعوت رسمی کرده و آماده میزبانی از عمران خان می‌شود.

100%

شواهد امر از قطب‌بندی مجدد نظام بین‌الملل در دو دسته شرق و غرب خبر می‌دهد. در سفر اخیر پوتین به چین، مسکو و بیجینگ در بیانیه‌ای مشترک، بر جبهه کشورهای غربی تاختند و از اتحاد سخن گفتند. روسیه از توسعه طلبی‌های ارضی چین در دریای جنوبی حمایت کرد و چین در مقابل، مواضع روسیه در بحران اوکراین را تایید کرد.

انتشار این بیانیه مشترک میان دو کشور روسیه و چین در ۴ فبروری، یادآور ارتباط نزدیک امریکا و چین در ابتدای شکل‌گیری جنگ سرد است. نقش بارز و غیرقابل‌انکار چین در شکل‌دهی به نقاط عطف تاریخ، حاکی از احتمال رخدادی پررنگ در مناسبات قدرت‌های اول جهان است.

چین با امضای معاهده‌ای به ارزش ۱۱۷ میلیارد دالر برای خرید گاز از روسیه، خاطر متحد استراتژیک خود را از تداوم فروش گاز آسوده کرد، تا نگرانی از دست دادن ۴۰ درصد از بازار گاز اروپا، مانع اعمال سیاست‌های توسعه طلبانه روسیه در مقابل غرب نشود؛ چرا که بایدن مشخصا تهدید کرده است که در صورت تداوم سیاست‌های توسعه‌طلبانه روسیه و حمله به اوکراین، مجوز بهره برداری از نورد استریم ۲ را صادر نخواهد کرد. خط لوله انتقال گاز روسیه به اروپا که با گذشت یک سال از تکمیل آن، به علل سیاسی و تقابل‌های دو بلوک، تاکنون به مرحله بهره‌برداری نرسیده است.

دومین رخداد تداعی‌گر جنگ سرد، تلاش پوتین برای استحکام روابط با کشورهای امریکای لاتین است. به طور کلی رییس‌جمهور روسیه همیشه مدافع دولت‌های منزوی و مطرود بین‌الملل بوده است. این‌بار اما این تعاملات ماهیت متفاوتی دارد.

سفر رئیس جمهور برازیل به روسیه در اوج تنش‌های غرب و روسیه، حاکی از پیوستن این کشور به جبهه شرق و قرار گرفتن در مقابل امریکاست. مشابه این رخداد در جنگ سرد با اتحاد نظامی کیوبا با شوروی سابق شکل گرفت. اتحادی که به نفس‌گیرترین تقابل جهان در رویارویی موشکی ۱۳ روزه امریکا و روسیه منجر شد.

100%

در بحران موشکی ۱۹۶۲ کیوبا، سیاست‌های روسیه در تظاهر به آمادگی حملات پیش‌دستانه، عامل مهار مانور نظامی امریکا در ترکیه شد. امروز اوکراین جای‌گزین ترکیه شده و برازیل جای کيوبا را در تقابل نظامی دو بلوک غرب وشرق پر می‌کند.

حال یک بار دیگر گویی در نقطه تکرار رویدادهای مخوف تاریخ معاصر ایستاده‌ایم. هنری کسینجر سیاست‌مدار چین‌شناس امریکایی، مکررا نسبت به وقوع جنگ سرد دوم هشدار داده است؛ جنگی که در مقایسه با شکل سابق به مراتب مخرب‌تر است.

با در نظر داشت قدرت نیروی هسته‌ای پنج کشور جهان، بشر در حال حاضر به قدرت جنگ‌افزاری مخربی دست یافته است که ۷۵ سال پیش و در آستانه جنگ سرد، حتی در مخیله‌اش نمی‌گنجید و این دقیقا همان عاملی است که توهم سرد بودن قطب‌بندی دوباره نظام بین‌الملل را رد می‌کند.

این‌بار و در صورت مواجهه نظامی قدرت‌های اتمی، جهان تنها به اندازه فشردن یک کلید با فاجعه مطلق فاصله دارد و این حد از آسیب‌پذیری بشر در مقابل دشمنی تنها ۵ نفر، در طول تاریخ تمدن ۵ هزار ساله انسان بی‌سابقه بوده است.