• العربية
  • پښتو
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

نماینده دفتر زنان ملل متحد در افغانستان: طالبان باید در برابر عملکرد خود پاسخگو باشد

صمصامه سیرت

افغانستان اینترنشنال

۱ میزان ۱۴۰۱، ۱۲:۰۷ (‎+۱ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۱۷:۳۷ (‎+۱ گرینویچ)

الیسن دیودین، نماینده دفتر زنان ملل متحد در گفتگوی اختصاصی با افغانستان اینترنشنال گفت از اگست سال گذشته، زوال سیستماتیک حقوق زنان و آشفتگی در وضعیت اجتماعی و سیاسی زنان ایجاد شده‌ است.

مسوول دفتر زنان ملل متحد برای افغانستان تاکید دارد که ایستادگی زنان و دختران افغانستان "باورنکردنی و شجاعانه" است و باید از هر نوع تحرک و جنبش زنان حمایت شود.

او افزود که طالبان نه براساس بیانیه‌های خود بلکه بر اساس عملکردشان باید پاسخگو قرار داده شوند.

به گفته خانم دیودین، سرعت عقبگرد زنان افغانستان در یک سال گذشته، غیرقابل پیشبینی بوده؛ اما برای جلوگیری از عقبگرد بیشتر، از زنان و دختران افغانستان به گونه پایدار پشتیبانی خواهند کرد.

100%

او در پاسخ به این پرسش که آیا طالبان دروازه‌های مکاتب را باز خواهد کرد یا نه؟ گفت:"این پرسش بزرگی است. پیشبینی اینکه طالبان چه انجام میدهند بسیار دشوار است؛ اما آنچه مهم است ادامه دادخواهی از سوی جامعه جهانی، فعالان در داخل افغانستان و کشورهای منطقه است".

خانم دیودین می‌افزاید که تلاش ملل متحد تلاش می‌کند تا زنان در کنار به دست آوردن کمکهای بشردوستانه در طرح و توزیع آن نیز نقش داشته باشند.

او گفت که پشتیبانی و ارایه خدمات از زنان قربانی خشونت، توانمند ساختن خدمات در سراسر افغانستان، تنظیم فضای امن برای زنان، تنظیم برنامه‌های بشردوستانه، آموزش ثانوی و آموزش زنان در بخش رهبری و ارتقای ظرفیت از اولویت‌های دفتر زنان ملل متحد در افغانستان است.

الیس دیودین تاکید کرد که زنان و دختران در داخل افغانستان توقع دارند که صدای شان شنیده شود و جامعه جهانی باید فضایی ایجاد کند که زنان و دختران افغانستان اولویت‌های شان بگویند و جامعه جهانی بربنیاد آن تصمیم بگیرد که چه‌گونه آنان را کمک کند.

بربنیاد یک دادخواست زنان افغانستان، طالبان در یک سال گذشته بیشتر از ۴۰ فرمان را نافذ کرده که حقوق بنیادی زنان را هدف قرار داده و نقض کرده‌است.

پربازدیدترین‌ها

رئیس انستیتوت ثبات راهبردی جنوب آسیا: افغانستان جغرافیای خود را از دست می‌دهد
۱

رئیس انستیتوت ثبات راهبردی جنوب آسیا: افغانستان جغرافیای خود را از دست می‌دهد

۲

ریچارد بنت: افغان‌های مقیم خارج باید امید را زنده نگه دارند

۳

از رخشانه تا فرزانه؛ روایت قتل هولناک زنی جوان در غور

۴

روسیه از کشورها خواست فورا دیپلمات‌های خود را از کی‌یف خارج کنند

۵

رهبر یهودی که برای مسلمانان بریتانیا می‌رزمد کیست؟

•
•
•

مطالب بیشتر

از کوبیدن کفش بر میز تا پاره کردن منشور؛ جالب‌ترین صحنه‌های تاریخ مجمع عمومی سازمان ملل

۲۹ سنبلهٔ ۱۴۰۱، ۰۷:۱۰ (‎+۱ گرینویچ)
•
عارف یعقوبی

مجمع عمومی سازمان ملل‌ به تعبیری جام جهانی دیپلماسی است. این هفته سران کشورها در نیویورک جمع شده‌اند تا در هفتادوهفتمین مجمع عمومی سازمان‌‌ملل‌ سخنرانی کنند. در این نشست، همه کشورهای عضو سهم برابر دارند و رهبران سیاسی تلاش می‌کنند با شیوه‌های مختلف توجه جهان را به خود جلب کنند.

گاهی اما حضور و سخنرانی رهبران برخی کشورها در مجمع عمومی، خنده‌دار و جنجال‌برانگیز می‌شوند؛ از کوبیدن کفش بر میز تا پاره‌کردن منشور سازمان ملل.

پاره کردن منشور سازمان ملل توسط معمر قذافی

یکی از صحنه‌های ماندگار در مجمع عمومی سازمان ملل، سخنرانی معمر قذافی، رهبر وقت لیبی است. در سال ۱۳۸۸ خورشیدی، قرار بود قذافی مانند سران دیگر کشورها فقط پانزده دقیقه سخنرانی کند، اما او ۹۶ دقیقه صحبت کرد. قذافی به امریکا و دیگر کشورهای غربی تاخت و یک نسخه‌‌ی منشور سازمان ملل را پاره کرد. او انتقاد داشت که منشور سازمان ملل از اعتبار افتاده است. برخی به صحبت‌های او خندیدند و برخی دیگر خشمگین شدند.

طولانی‌ترین سخنرانی در تاریخ سازمان‌ملل

اما سخنرانی معمر قذافی، طولانی‌ترین سخنرانی در مجمع سازمان ملل نیست. فیدل کاسترو، رهبر سابق کوبا، در سال ۱۳۳۹ خورشیدی، در مجمع عمومی سازمان‌ملل ۴ ساعت و ۲۹ دقیقه سخنرانی کرد.

او در این فرصت، از امریکا به شدت انتقاد کرد و گفت: "امپریالیسم جهان را نابود می‌کند." این سخنرانی برای بسیاری از شرکت کننده‌گان خسته‌کننده شد و چوکی‌ها یکی پس از دیگری خالی شدند.

کاسترو در سخنرانی خود امریکا را متهم به جنگ‌افروزی کرد اما نماینده امریکا در واکنشی، یادداشتی به مسئول بخش سازمان‌ ملل‌ داد که در آن اتهامات کاسترو علیه امریکا بی‌اساس خوانده شده بود.

100%

درخواست دستشویی رفتن جورج بوش

در سال ۱۳۸۵ خورشیدی، در جریان مجمع عمومی سازمان‌ ملل، جورج دبلیو بوش، رییس‌جمهور پیشین امریکا، یادداشتی به کاندولیزا رایس، وزیر خارجه وقت این کشور داد که در آن نوشته شده بود: "من باید به دستشویی بروم. آیا امکان دارد؟"

یک خبرنگار حاضر در مجمع عمومی از این یادداشت جورج بوش عکس گرفت و در رسانه‌ها منتشر کرد. صحنه‌ای خندار که به همه یادآوری می‌کند این نکته را نباید فراموش کرد که رهبران سیاسی جهان نیز مانند دیگران، نیازهای اولیه‌ای دارند.

شیطان خطاب کردن رئیس‌جمهور امریکا

در سال ۱۳۸۶ خورشیدی، هوگو چاوز، رئیس‌جمهور وقت ونزوئلا، در یک سخنرانی انقلابی در مجمع عمومی سازمان ملل، جورج بوش، رئیس‌جمهور وقت امریکا را "شیطان" خواند.

او با کنایه به میز سخنران مجمع عمومی سازمان‌ملل اشاره کرد و گفت: "یک روز پس از سخنرانی بوش، هنوز اینجا بوی شیطانی او احساس می‌شود."

او دست‌هایش را به آسمان بلند کرد و دعا کرد که خداوند او را از عذاب حضور یک "شیطان" در مجمع عمومی در امان دارد: "دیروز شیطان اینجا بود؛ همین اینجا."

کوبیدن بر میز با کفش

در سال ۱۳۳۹ خورشیدی، نیکیتا خروشچف، نخست‌وزیر اتحاد جماهیر شوروی سابق در مجمع عمومی سازمان‌ ملل از انتقادهای نماینده فیلیپین از سیاست‌های جهانی و منطقه‌ای شوروی، به شدت خشمگین شد، کفش خود را از پا درآورد و چندین بار روی میز کوبید. آنقدر محکم کوبید که ساعت از دستش باز شد. برخی حضار در سالن مجمع عمومی خندیدند، برخی دیگر به تعجب فرو رفتند.

تیوری توطیه و حضور جنجالی محمود احمدی نژاد

از صحنه‌های عجیب دیگر در مجمع عمومی سازمان‌ ملل، سخنرانی محمود احمدی نژاد، رئیس‌جمهور پیشین ایران است. در سال ۱۳۸۹ خورشیدی، او با لحن خصمانه در سخنرانی مجمع عمومی مدعی شد که دولت امریکا در سازماندهی حملات تروریستی یازدهم سپتامبر، کمک کرده است.

اظهاراتی که نمایندگان اکثریت کشورها، خصوصا سران کشورهای غربی آن را توهین‌آمیز خواندند و به رسم اعتراض سالن مجمع عمومی را ترک کردند.

سازمان ملل، از آغاز تاسیس در سال ۱۳۲۴ خورشیدی، بزرگترین مکان نمایش قدرت و گاهی هم نمایش کرکتر رهبران سیاسی ۱۹۳ کشور مختلف جهان است.

برخی‌ها با سخنرانی‌هایشان حضار را قاه‌قاه می‌خندانند، برخی دیگر اما خشم و تعجب حضار را برمی‌انگیزند.

100%

خامنه‌ای کجاست؟؛ گمانه‌زنی‌ها درباره بیماری یا مرگ رهبر جمهوری اسلامی

۲۳ سنبلهٔ ۱۴۰۱، ۱۳:۱۹ (‎+۱ گرینویچ)

علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی مدتی است که در رسانه‌ها دیده نشده و یک دیدار مهم از پیش برنامه‌ریزی شده او با اعضای مجلس خبرگان رهبری هم لغو شده است. این غیبت و همچنین نشر نشدن تصاویر دیدار ادعاشده او با ورزشکاران گمانه‌زنی‌ها درباره وخامت حال یا حتی مرگ او را افزایش داده است.

موضوع سلامتی علی خامنه‌ای،‌ رهبر ۸۳ ساله جمهوری اسلامی ایران در هفته‌های اخیر محل بحث و گفت‌وگو بوده است.

در پی لغو دیدار او با اعضای مجلس خبرگان رهبری، نهادی که بر اساس قانون، کارش گزینش رهبر و نظارت بر کار اوست، و همچنین پخش نشدن تصاویر دیداری که گفته می‌شود رهبر جمهوری اسلامی اخیرا با «جمعی از ورزشکاران» داشته است، احتمال وخامت حال یا حتی مرگ او بار دیگر برجسته شده است.

در تازه‌ترین رویداد در این ارتباط، خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی (ایرنا) روز سه‌شنبه خبری را حذف کرد که در آن به نقل از فرماندار شهر شمالی گرگان گفته شده بود قرار است علی خامنه‌ای با شماری از بسیجیان (شبه‌نظامیان حامی رهبر جمهوری اسلامی) دیدار کند.

سه روز پیش، یک نماینده مجلس خبرگان، درباره دیدار نکردن اعضای این مجلس با علی خامنه‌ای به روزنامه همدلی گفت: «از آنجایی‌ که رهبری درباره موضوعات مختلف صحبت می‌کنند دیگر جایز ندانستند الان صحبتی داشته باشند و این دیدار برای راحتی و وقت ایشان انجام نشد.»

این در حالی است که تا پیش از این، بعد از برگزاری هر دوره از اجلاس خبرگان، اعضای این مجلس با علی خامنه‌ای دیدار می‌کردند.

رسانه‌های نزدیک به دولت در ایران روز سه‌شنبه ۱۵ سنبله خبر داده بودند که در پایان نشست خبرگان، اعضای این مجلس با رهبر دیدار می‌کنند اما این دیدار به گونه ناگهانی لغو شد.

علیرضا افشار که برخی رسانه‌ها از جمله سایت العربیه او را محافظ پیشین میرحسین موسوی معرفی کرده‌اند، روز یک‌شنبه ۲۰ سنبله در توییتر ادعا کرد که با گذشت دو شبانه‌روز «شیفت حلقه‌های چهارگانه محافظان آن دیگری [خامنه‌ای] تعویض نشده؛ در اندرونی کاخ مرمر [اقامت‌گاه رهبر] خبری است که نمی‌خواهند فعلا به بیرون درز کند.»

100%

همچنین برخی رسانه‌های دولتی روز دوشنبه اخباری را به نقل از صفحات اینستاگرامی از دیدار علی خامنه‌ای با شماری از ورزشکاران منتشر کردند، اما هنوز هیچ خبر و عکس رسمی‌ از این دیدار ادعاشده منتشر نشده است.

پیش از این و در مواردی که حال عمومی رهبر جمهوری اسلامی مناسب نبوده است، دیدارهای عمومی او لغو شده‌اند.

با توجه به شفاف نبودن اطلاع‌رسانی درباره وضعیت جسمی علی خامنه‌ای، تاکنون بارها آوازه‌هایی درباره وخامت اوضاع جسمی او و حتی مرگش منتشر شده اما هیچ رسانه و سازمان مستقلی قادر به تایید اطلاعات در این زمینه نبوده است.

علی خامنه‌ای که بر اساس برخی گزارش‌های غیررسمی به سرطان پروستات مبتلاست، در ماه سنبله سال ۱۳۹۳ در یک شفاخانه دولتی در تهران تحت عمل جراحی پروستات قرار گرفت.

دولت ایران در آن زمان نتوانست خبر بستری شدن و عمل جراحی علی خامنه‌ای را پنهان کند. مقام‌های دولتی در روزهایی که او در شفاخانه بستری بود، یکی پس از دیگری به دیدارش می‌رفتند و با او عکس می‌گرفتند.

علی خامنه‌ای پس از ترخیص از شفاخانه،‌ با خبرنگار تلویزیون دولتی ایران مصاحبه کرد و در پاسخ به یک پرسش درباره وضعیت سلامتی‌ خود،‌ ۱۲ دقیقه حرف زد و از جمله به امریکا و سیاست‌های درباره جنگ با داعش تاخت.

او در اوایل دهه ۶۰ خورشیدی در یک بمب‌گذاری مصدوم شد. این انفجار منجر به معلولیت او از ناحیه دست راست شد.

در هفته‌های اخیر، حرف و حدیث‌هایی درباره موروثی شدن رهبری در ایران و انتخاب مجتبی،‌ فرزند ارشد علی خامنه‌ای به جانشینی او مطرح شده است. برخی از ملاهای حکومتی در منابر خود از چنین انتخابی حمایت کرده‌اند.

عدالت برای الهه؛ روایت فاجعه، استمداد و فروپاشی اخلاقی

۲۱ سنبلهٔ ۱۴۰۱، ۱۴:۱۷ (‎+۱ گرینویچ)
•
اسلم جوادی

یکم - روایت فاجعه در وضعیت توتالیتر مشکل اصلی خود فاجعه نیست که راه‌رسیدن به فاجعه و درک آن است. سیاست اصلی گروه‌های تمامیت‌خواه این است که همه مسیرهای رسیدن به حقیقت را مسدود می‌کنند.

همه گمان می‌برند که فاجعه یا جنایتی در جریان است اما هیچ کسی نمی‌داند که صورت و شکل آن چگونه است؛ جنایت در کجاها تحقق پیدا می‌کند و قربانیان آن چه چیزی را تجربه می‌کنند.

به گفته بختیارعلی، متفکر و نویسنده کرد، در دستگاه گروه‌های توتالیتر، شهادت‌دادن و روایت یا بکلی ناپدید می‌شود یا به ضد خود تبدیل می‌شود. آنچه باقی می‌ماند «شهادت قربانی است علیه قربانی و نه شهادت قربانی علیه جلاد». در این وضعیت خبررسانی از فاجعه معکوس می‌شود. شاهدان و قربانیان فاجعه علیه خود یا قربانی دیگری شهادت می‌دهند تا ثابت کنند که چیزی در جریان نیست.

مانند همه گروه‌های تمامیت‌خواه، سیاست طالبان در برابر آنچه رخ می‌دهد واضح و روشن است: سرکوب تمامی واقعیت. از این رو، با آنکه طالبان در آغاز راه‌ سرکوبگری‌ اند، اما پس از به قدرت‌رسیدن این گروه، آنچه از رخدادها و رویدادها به بیرون درز می‌کند به شدت ذره‌وار، ناچیز و محدود است.

پس از به قدرت‌رسیدن طالبان بارها و به کرات شاهد انتشار ویدیوی اعترافات بوده‌ایم. اعتراف یعنی شهادت‌دادن علیه خود و شهادت‌دادن برای تبرئه دستگاه طالبان و اثبات جرم برای قربانی. آن که فاجعه را زیسته و لمس کرده است علیه خود شهادت مي‌دهد تا نشان‌ دهد که فاجعه‌ای در کار نیست. بدین گونه شهادت به ضد خود تبدیل می‌شود و به جای آن که حقیقت فاجعه‌بار را افشا کند آن را سرکوب می‌کند و زمینه را برای استمرار و دوام آن فراهم می‌کند.

به بیرون درزکردن ویدیوی الهه و روایت او از فاجعه‌ای که در جریان است از این لحاظ اهمیت استثنایی دارد. الهه در چندویدویی کوتاه از حقایق تکان‌دهنده زیادی پرده بر می‌دارد. او در بطن خطر، با آگاهی کامل از عواقب آنچه که انجام می‌دهد برای افشای جنایت عظیم و هولناک خطر می‌کند. او از چیزی خبر رسانی می‌کند که طالبان با تمام قوا می‌خواهد بر آن سرپوش گذارد.

الهه در میان کسانی که می‌خواهند سر از حکومت طالبان در بیارند و بدانند که چه چیزی در زیر حاکمیت این گروه تجربه می‌شود بیش از همه به واقعیت نزدیک است. او زندگی تحت حاکمیت طالبان را زیسته و با پوست و گوشت و استخوان خود آن راتجربه کرده است. الهه واقعیت مجسم تحت حاکمیت طالبان است.

برای کسانی که در بیرون است و از مسافت دور نظاره‌گر است «خوارشدن»، «قربانی تجاوز بودن»، «روی‌‌ پای متجاوز افتادن»، «زاری» و «تضرع‌کردن» یک مفهوم است یا گزاره‌ای است که از جنایتی تلخ و دردناک خبر می‌دهد. الهه اما همه اینها را زیسته است. او روی پای سعید خوستی افتاده است؛ جانی سادیستی که به او تجاوز کرده و زخم‌های ناشی از شکنجه‌اش بر بدن الهه هنوز زنده و خون‌چکان است.

الهه پس از تجربه‌ چنین هولناک تصمیم گرفته فاجعه‌ای را که زیسته و لمس کرده است برای دیگران نیز بازگو کند. او تنها از یک جنایت استخوان‌سوز سخن نمی‌گوید بلکه با امکانات محدودی که در اختیار دارد شواهدی انکارناپذیر ارائه می‌کند. او جراحت‌ها و زخم‌های خود را به نمایش می‌گذارد و آثار شکنجه و لت و کوب را نشان می‌دهد. او نشان می‌دهد که چگونه قاری سعید خوستی به خانه‌اش به زور وارد می‌شود.

الهه در شرایط حاضر راوی بی‌بدیل یک فاجعه دهشتناک است. او پلی میان واقعیت زندگی زنان زیر حاکمیت طالبان و جهان بیرون است. او ما را به حقیقت عریان و برهنه‌ای متصل می‌کند که از دسترس دور است و با هزار ترفند ترور، خشونت و شریعت پوشیده مانده است.

استمداد

استمداد الهه در بخش پایانی ویدیو به شکل غمناکی نمادین است. در یک‌سو الهه نمادی از بی‌نوایی و بی‌پناهی یک زن در بطن یک فاجعه تمام‌عیار انسانی است و در سوی دیگر چشم‌اندازی برای رهایی از این وضعیت دیده نمی‌شود. الهه در شرایطی طلب کمک‌ می‌کند که همه چیز در کنترل جنگجویان طالبان است و مشخص نیست چگونه می‌شود او را از این شرایط دشوار نجات داد.

با این وصف، این استمداد آخرین بارقه امید در جامعه‌ای است که در گرداب جنایت و جرم در حال فرورفتن و غرق‌شدن است. او با طلب کمک، به درون روح و ضمیر ما چنگ می‌زند و می‌خواهد آنچه را که در همه ما مرده است بیدار و زنده کند. الهه هنوز به وجود وجدان روشن و آزاد امید دارد؛ به این که کس یا کسانی از میان ما یا همه ما در برابر این درنده‌خویی و سبعیت و این وضعیت فوق‌العاده دهشتناک انسانی نظاره‌گر کرخ و بی‌روح نباشیم و دست‌کم کاری انجام دهیم.

الهه با استمداد ما را بر سر دوراهی اخلاقی قرار می‌دهد: بی‌تفاوتی و نظارت بر جنایت جانسوز در حال وقوع یا ایستادن در برابر آن و برای نجات قربانیان کاری انجام دادن.

گزینه اول گزینه آسان و عافیت‌طلبانه است اما پیامد ویرانگر و تباهی‌آور دارد. سکوت در برابر فاجعه و جنایت به بقا و استمرار آن کمک می‌کند و در نهایت افرادی همچون سعید خوستی را به انجام جنایت‌های بیشتر وسوسه و ترغیب می‌کند. در چنین شرایطی هیچ اطمینانی نیست که ناظران بی‌طرف امروزی همیشه از شر آن در امان بماند.

گزینه دوم هرچند پرهزینه است اما مایه رستگاری و نجات است. سازش‌ناپذیری با جنایت‌ اگر مانع استمرار آن در شرایط حاضر نگردد دست کم از فروپاشی کامل اخلاقی جلوگیری می‌کند. در وضعیت کنونی خطر فروکش‌کردن حساسیت‌های اخلاقی و در نهایت بی‌تفاوت‌شدن همگان در برابر جنایات انسانی همه ما را تهدید می‌کند.

استمداد الهه در کمال یأس و استیصال هشداری است از فروغلتیدن همه ما در کام این فرومایگی اخلاقی؛ هشدار از تباهی کامل شیرازه‌های اخلاق در جامعه‌ای که به طرز وحشتناکی در معرض سقوط و زوال قرار گرفته است. اگر کاری برای رهایی از این وضعیت انجام ندهیم این گرداب تباهی و زوال روزی ما را نیز فروخواهد بلعید.

با رمز "پل لندن فرو ریخت"؛ خبر مرگ ملکه بریتانیا چگونه اعلام می‌شود

۱۷ سنبلهٔ ۱۴۰۱، ۱۷:۰۸ (‎+۱ گرینویچ)
•
ستار سعیدی

با وخیم اعلام شدن وضعیت سلامتی الیزابت دوم،‌ ملکه بریتانیا، همه نگاه‌ها متوجه قلعه بالمورال،‌ اقامتگاه تابستانی او شده و اعضای ارشد خاندان سلطنتی،‌ از لندن خود را به این قلعه در اسکاتلند رسانده‌اند.

دولت بریتانیا و دربار سلطنتی این کشور، برنامه دقیق و منظمی برای مرگ ملکه دارند که در سال‌های اخیر بارها تمرین شده است.

برنامه اعلام مرگ ملکه،‌ نام عملیاتی خاصی دارد. اگر او در انگلستان بمیرد، نام عملیات "پُل لندن" است و اگر در اسکاتلند از دنیا برود، نام عملیات، یونیکورن یا اسب شاخدار خواهد بود که نماد سلطنت در این کشور تشکیل‌دهنده اتحادیه بریتانیاست.

با توجه به حضور ملکه در اسکاتلند،‌ دولت و دربار اکنون برای عملیات اسب شاخدار آمادگی می‌گیرند.

خبر مرگ ملکه یا شخص اول ممکلت،‌ ابتدا از سوی دربار سلطنتی، با رمز "پل لندن فرو ریخت" به نخست‌وزیر اعلام می‌شود.
با مرگ الیزابت دوم،‌ ولیعهدش شهزاده چارلز،‌ خود به خود شاه می‌شود. شاه جدید در اولین فرصت، از طریق رسانه‌ها برای مردم کشورش سخنرانی می‌کند.

100%

نخست‌وزیر به دیدار شاه جدید می‌رود و همزمان وزارت دفاع، برای انجام مراسم شلیک ۲۱ گلوله توپ به احترام شهریار درگذشته آمادگی می‌گیرد.

در سراسر بریتانیا، یک دقیقه سکوت به‌جا آورده می‌شود و پس از مرگ ملکه، ۱۲ روز سوگواری عمومی اعلام می‌شود.
پرچم بریتانیا در همه جا، داخل و خارج کشور،‌ به صورت نیمه‌افراشته درمی‌آید و دفتر یادبود به همراه عکس ملکه، در سفارت‌ها و نمایندگی‌های بریتانیا در خارج از کشور گذاشته می‌شود.

پس از مرگ ملکه، بورس لندن دست‌کم در روز خاکسپاری او و شاید به مدت چند روز تعطیل می‌شود که این‌کار ممکن است میلیاردها پوند به اقتصاد این کشور آسیب برساند.

پیکر ملکه درگذشته به پارلمان بریتانیا منتقل می‌شود و تا زمان خاکسپاری، در تالار وستمینستر نگهداری می‌شود.

پوشش رسانه‌ای

100%

بی‌بی‌سی، رسانه ملی بریتانیا، برنامه‌های عادی خود را قطع می‌کند و صفحه تلویزیون‌های این رسانه برای چند ثانیه سیاه می‌شود و مجری که لباس سیاه پوشیده،‌ با لحن سنگین و بدون هیجان، خبر درگذشت ملکه را به نقل از دربار سلطنتی بریتانیا اعلام می‌کند.

یک خبر واحد برای نشر از سوی مدیران ارشد خبر به همه رادیوها و تلویزیون‌های زیر مجموعه بی‌بی‌سی، اعم از شبکه‌های داخلی و زبان‌های غیرانگلیسی فرستاده می‌شود.

پس از اعلام خبر مرگ ملکه،‌ سرود ملی بریتانیا بر روی تصویری از او از بی‌بی‌سی نشر می‌شود.

بی‌بی‌سی به مدت ۱۲ روز (در طول مدتی که سوگواری ملی ادامه دارد) برنامه‌های تفریحی و طنز خود را قطع می‌کند.

بی‌بی‌سی در طول سال‌های گذشته،‌ بارها نحوه اعلام خبر مرگ ملکه را تمرین کرده است.

خبرنگاران بی‌بی‌سی اجازه ندارند خبر مرگ ملکه را در شبکه‌های اجتماعی خود به صورت جداگانه نشر کنند.

اگر ملکه در طول ساعات شب بمیرد، خبرش تا ساعت هشت صبح روز بعد اعلام نمی‌شود.

بی‌بی‌سی رسانه ملی است که این پروتکل‌ها را رعایت می‌کند، اما دیگر رسانه‌های بریتانیا ملزم به رعایت پروتکل نیستند.

اگر ملکه در اسکاتلند بمیرد، پیکرش به قصر هالی‌رود در شهر ادینبرا منتقل می‌شود و سپس با قطار سلطنتی،‌ از مسیر شرق کشور به لندن منتقل می‌شود.

الیزابت دوم علاوه بر بریتانیا،‌ ملکه ۱۴ کشور دیگر،‌ از جمله کانادا،‌ آسترالیا و نیوزیلند هم است. این برنامه به دولت‌های آن کشورها هم ابلاغ می‌شود و آن‌ها هم با پروتکل‌های خاصی، با خبر مرگ ملکه برخورد خواهند کرد.

جانشینی

100%

پرنس چارلز، پسر ارشد ملکه الیزابت که ۷۳ سال سن دارد، پس از مرگ مادرش،‌ خود به خود و بدون نیاز به مراسم خاصی شاه می‌شود. اما مراسم تاج‌گذاری رسمی او، ممکن است حتی یک سال بعد برگزار شود. همانطور که الیزابت دوم پس از مرگ پدرش جورج ششم در سال ۱۹۵۲،‌ ملکه بریتانیا شد اما مراسم تاج‌گذاری اش در سال ۱۹۵۳ برگزار شد.


نام کامل پرنس چارلز، "چارلز فلیپ آرتر جورج" است. او پس از اینکه شاه شود، الزاماً کینگ چارلز خوانده نخواهد شد و ممکن است نام دیگری، مانند جورج هفتم برای خود انتخاب کند.

وقتی ملکه زنده است،‌ لقب سلطنتی ولیعهد او،‌ شهزاده ویلز (Prince of Wales) است. وقتی ملکه بمیرد و چارلز شاه شود،‌ پرنس ویلیام که اکنون ۴۰ ساله است،‌ ولیعهد بریتانیا می‌شود و لقب سلطنتی شهزاده ویلز به او می‌رسد.

لیبرالی که محافظه‌کار شد؛ نخست‌وزیر تازه بریتانیا کیست و از چه راهی به "خانه شماره۱۰" رسید

۱۵ سنبلهٔ ۱۴۰۱، ۰۹:۳۴ (‎+۱ گرینویچ)

لیز تراس، سومین نخست‌وزیر زن بریتانیا، نه از طریق انتخابات عمومی بلکه در یک رقابت درون‌حزبی به این مقام دست یافت. بعد از آنکه بوریس جانسون، نخست وزیر پیشین وادار به کناره‌گیری شد، اعضای حزب محافظه‌کار بریتانیا به لیز تراس رای دادند تا رهبر جدید این حزب باشد.

او پس از مارگرت تاچر و تریزا می،‌سومین نخست‌وزیر زن در تاریخ بریتانیا است.

مری الیزابت تراس در ۲۷ جولای ۱۹۷۵ از پدر و مادری چپ‌گرا در آکسفورد زاده شد. او می‌گوید هنگامی که کودک بود مادر چپ‌گرایش او را به راهپیمایی‌های اعتراضی علیه سلاح هسته‌ای می‌برد.

خانواده او سه فرزند دیگر نیز داشت. هر سه عضو خانواده پسر و کوچک‌تر از لیز تراس هستند. او را در کودکی با نام میانی‌اش "لیز" صدا می‌زدند.

پدرش استاد بازنشسته ریاضیات در دانشگاه لیدز و مادرش پرستار، معلم و عضو کارزار خلع سلاح هسته‌ای بود.

خانم تراس هم در دوران دانشجویی عضو حزب لیبرال محافظه‌کار و از منتقدان سلطنت بود.

او بعدها به نمایندگی از حزب محافظه‌کار در انتخابات پارلمانی شرکت کرد، مادرش برای او تبلیغ کرد، اما پدر به کارزار او نپیوست.

خانم تراس در کالج مرتون آکسفورد تحصیل کرد و رئیس لیبرال دموکرات‌های دانشگاه آکسفورد بود. در سال ۱۹۹۶ میلادی از دانشگاه فارغ شد و به حزب محافظه‌کار پیوست.

او بعد از فراغت از دانشگاه در شرکت‌های مختلف کار کرد. او خود را در پارلمان نامزد کرد و طعم تلخ شکست را چشید، اما متوقف نشد.

لیز تراس در سال ۲۰۰۰ با هیو اولری ازدواج کرد. همسر او یک حسابدار است و آنها دو دختر دارند.

خانم تراس پیش از این در کابینه سه نخست وزیر بریتانیا کار کرده است.

برای اولین بار دیوید کمرون او را به عنوان وزیر محیط زیست تعیین کرد. در دوره تریزا می او به عنوان وزیر عدلیه کار کرد و در سال ۲۰۲۱ میلادی بوریس جانسون به عنوان وزیر خارجه منصوب شد.

لیزا تراس اکنون در ۴۷ سالگی و پس از پشت سر گذاشتن رقیب سرسختی مانند ریشی سونک، وزیر مستعفی مالیه، پنجاه و ششمین نخست‌وزیر بریتانیا شده است.

او در حالی کلید خانه شماره ۱۰، دفتر نخست‌وزیری بریتانیا در مرکز لندن را تحویل می‌گیرد که کشورش با بحران اقتصادی کم‌سابقه‌ای دست و پنجه نرم می‌کند و یکی از درگیرترین قدرت‌ها در مقاومت اوکراین در برابر حمله روسیه است.