• العربية
  • پښتو
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

آیا گزارش حقوق بشری یوناما را باید جدی گرفت؟

ملک ستیز
ملک ستیز

پژوهشگر روابط بین‌الملل و استاد دانشگاه

۳ عقرب ۱۴۰۲، ۱۴:۲۸ (‎+۱ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۱۱:۴۲ (‎+۰ گرینویچ)

دفتر نمایندگی سازمان ملل در افغانستان، یوناما، گزارش دوره‌ای خود را در مورد وضعیت حقوق بشری افغانستان نشر کرد. این گزارش وضعیت حقوق بشر را در ماه‌های جولای، آگست و سپتامبر سال جاری در بر می‌گیرد. یوناما در کنار آن‌که ماموریت سیاسی در افغانستان دارد، ماموریت حقوق بشری نیز دارد.

ماموریت حقوق بشری یوناما در هماهنگی شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد، که عالی‌ترین نهاد حقوق‌ بشر جهانی شمرده می‌شود، انجام می‌شود. یوناما ماموریت خود را هم‌چنین در هماهنگی با دفتر کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل، که در واقع دبیرخانه شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد است، پی‌گیری می‌کند.

از این‌رو، نقش یوناما در پیوند به حقوق بشر بسیار با اهمیت ارزیابی می‌شود. این پیوند ساختاری یوناما سبب می‌شود که بتواند پشتوانه قدرتمند حقوقی داشته باشد. از دید حقوق بین‌الملل، یوناما پشتوانه کلان حقوقی که قطع‌نامه‌های شورای امنیت سازمان ملل متحد هستند، را با خود دارد. از این‌جا است که باید گزارش‌های یوناما در مورد حقوق بشر را جدی گرفت، چرا که از طریق دهلیزهای سیاسی و حقوقی سازمان ملل متحد به مهم‌ترین نهادهای جامعه بشری راه پیدا می‌کند.

یوناما در گزارش اخیر خود به مسائل و چالش‌ها و تهدیدهای حقوق بشری شهروندان افغانستان پرداخته است. مهم‌ترین اصل حقوق بشری که حقوق مدنی شهروندان است در این گزارش بازتاب بیشتر یافته است. در این زمینه به نابسامانی‌های گسترده و تخطی‌های آشکار حقوق بشری زنان اشاره شده و آن‌را غیر قابل قبول دانسته است. حق کار، آموزش، رفت‌وآمد، استفاده از مراکز اجتماعی و فرهنگی و دسترسی به بهداشت از تخطی‌های حقوق مدنی زنان در این مدت یاد‌آوری شده است.

این گزارش از پایین‌آمدن تلفات مربوط به منازعه نام برده که نسبت به سه ماه قبل بهبود را نشان می‌دهد. همچنین این گزارش از محدودیت آزادی‌های رسانه‌ها ابراز تشویش کرده است که تاثیر مستقیمی بر آزادی بیان در کشور داشته است. در گزارش از سیستم عدلی که بیشتر در برگیرنده برنامه‌های رسمی اداره بر سر کار طالبان است و رابطه‌ آن با حقوق بشر نقد شده است.

100%

نظر به این گزارش، در مدت سه ماه تخطی‌هایی مانند کشته شدن حداقل شش تن از شهروندان هزاره، پنج رویداد تخریب اموال به‌شمول وسایط نقلیه، خانه‌ها و محصولات زراعتی متعلق به هزاره‌ها و دست‌کم دو رویداد لت‌وکوب ساکنان هزاره در ولسوالی ارزگان خاص ثبت شده است.

این گزارش‌ها چه تاثیر دارند؟

این‌جا هفت موردی را که گزارش‌های یوناما می‌توانند بر وضعیت جاری اثرگذار باشند، یادآوری می‌کنم. این موارد جریان دادخواهی را برای ارزش‌های حقوق بشری در سطح ساختارهای منطقه‌ای و بین‌المللی استحکام می‌بخشد و روحیه فعالان حقوق بشری را تقویت می‌کند.

نخست دادخواهی جهانی

چنانکه ذکر شد، این‌گزارش‌ها به مراجع معتبر جهانی راه پیدا می‌کنند. در واقع، مفاهیم و اطلاعاتی که در این گزارش‌ها مطرح می‌شوند، تاثیر کلانی بر سیاست گذاری‌ها دارد. این گزارش‌ها سبب می‌شوند تا حقوق بشر در افغانستان در دستور کار نهادهای معتبر جهانی قرار داشته و از محور مذاکرات و برنامه‌ها برون نماند. افغانستان به عنوان کشوری که به دلیل فقر گسترده‌اش تحت حمایت‌های بین‌الملل قرار دارد، نباید از چشم جامعه جهانی بیفتد. گزارش‌هایی از این دست تاثیر خوبی در این زمینه دارد.

دوم آگهی‌بخشی

چنین گزارش‌ها شرایط و وضعیت حقوق بشر را در افغانستان روشن می‌کنند. این نوع گزارش‌ها می‌گویند که چه کسانی مسئول هستند، که‌ها متخلف‌اند و چه باید کرد تا وضعیت تغییر کند و بهبود یابد. بنابراین، این نوع گزارش‌ها خوراک خوبی برای جامعه رسانه‌ای است تا اطلاعات را برای شهروندان جهان پخش کنند.

این گزارش توسط رسانه‌های ملی و بین‌المللی استفاده می‌شوند و هر رسانه نظر به حد آزادی‌های خود از آن استفاده می‌کنند. رسانه‌های بین‌المللی که به زبان‌های رسمی کشور برنامه پخش می‌کنند، از اطلاعات این گزارش‌ها پرسش‌های جدی و دشواری را کشف و پیش‌کش می‌کنند که برای برنامه‌های ترویجی فوق‌العاده با اهمیت پنداشته می‌شود.

سوم مشروعیت داده‌ها و پرونده‌های حقوق بشری

داده‌های این گزارش‌ها زمانی مشروعیت حاصل می‌کند که محققان تحقیقات میدانی انجام دهند و پرسش‌نامه‌ها، مصاحبه‌ها، گروه‌های کاری و تخصصی را شکل دهند و اطلاعات را از میان شهروندان برون کنند. یکی از خوبی‌های یوناما این‌ است که خود در افغانستان حضور دارد و با کابل و ولایات در هماهنگی و هم‌کاری قرار دارد. بدین‌ترتیب داده‌هایی که سبب ایجاد پرونده‌های حقوقی، ناشی از اطلاعات محلی از وضعیت حقوق بشری افغانستان می‌شوند، توسط این کارشیوه‌ها فراهم می‌شوند که برای مشروعیت این گزارش‌ها اهمیت زیاد دارد.

شماری از زنان بارها در کابل علیه سیاست‌های سخت‌گیرانه طالبان اعتراض کرده‌‌اند
100%
شماری از زنان بارها در کابل علیه سیاست‌های سخت‌گیرانه طالبان اعتراض کرده‌‌اند

چهارم رابطه فعالان و مدافعان حقوق بشر با واقعیت دردناک حقوق بشری افغانستان

در دو سال پسین فعالان و مدافعان حقوق بشر در وضعیت بسیار دشوار قرار گرفتند و در داخل و خارج از کشور متواری شدند. آن‌ها دسترسی کافی به اطلاعات حقوق بشری ندارند. این روشن‌ است که اطلاعات حقوق بشری اصلی‌ترین نیازمندی این گروه ارزش‌محور را می‌سازد. گزارش‌هایی از این دست کمک می‌کند تا فعالان و مدافعان حقوق بشر بتوانند با استفاده از اطلاعات معتبر و مشروع، دست به ایجاد نقد سازنده از وضعیت زده و گفتمان ارزشمند حقوق بشری را معنی بخشند.

پنجم میانه‌ پژوهش و حقوق بشر

هم‌اکنون گروهی از جوانان افغانستان در کشورهای مختلف جهان مشغول آموزش در دانشگاه‌ها هستند. تعداد زیادی از این جوانان در رشته‌های حقوقی، علوم سیاسی، جامعه‌شناسی، اقتصاد، تاریخ، انسان‌شناسی و فلسفی درس می‌خوانند. گزارش‌های یوناما به زبان‌های ملی و انگلیسی پخش می‌شوند و زمینه را برای مخاطبان بیشتر فراهم می‌کند.

این گزارش‌ها برای دانشجویان عرصه‌های یادشده‌ دانشگاهی کمک می‌کند تا پرونده‌های آموزشی خلق کنند و روش تحقیق خود را شکل دهند. این‌کار سبب می‌شود که مبحث حقوق بشر افغانستان در دانشگاه‌های جهانی رونق پیدا کند.

ششم روشنایی ماموریت جامعه مدنی

جامعه مدنی نهاد غیردولتی، غیرسیاسی و غیرانتفاعی است که هدف خود را ایجاد تشکلات شهروندی به منظور بهبود رفاه اجتماعی می‌سازد. بنابراین، حقوق بشر در واقع جوهر جامعه مدنی را می‌سازد. همین‌اکنون نهادهای مدنی افغانستان در داخل و خارج از کشور فعال هستند و روابط خوبی با هم‌دیگر برقرار کرده‌اند. هرچند جامعه‌ مدنی افغانستان در دو سال اخیر ضربات شدید ساختاری و مفهومی را بر پیکر خود پذیرفت، اما چنین به نظر می‌رسد که این عنصر مهم اجتماعی در حال احیا است. گزارش‌های یوناما و سایر بازیگران مهم بین‌المللی می‌تواند نقش مهمی در احیای جامعه‌مدنی پویا و معاصر داشته باشد.

هفتم حمایت اخلاقی و تقویت روحیه فعالان حقوق بشر

واقعیت این‌ است که پس از به‌قدرت‌رسیدن طالبان روحیه مدافعان حقوق بشر در افغانستان به شدت صدمه دید. پیگرد فکری، بازداشت، تحقیر و شکنجه‌ برخی از فعالان حقوق بشر به ویژه فعالان حقوق زن، بر روحیه همه‌ مدافعان حقوق بشر بی‌تاثیر نبوده است. پخش این گزارش‌ها نشانگر آن‌ است که جامعه‌ جهانی وضعیت حقوق بشر را زیر نظارت مستمر و پویا داشته و همیشه آن ‌را برای مردمان و سیاست‌مداران جهان اطلاع رسانی می‌کند. این‌رویکرد سبب می‌شود که طالبان هم بدانند که به صورت جدی زیر ذره‌بین نظارتی نهادهای حقوق بشری قرار دارند. این روش بر تقویت روحیه مدافعان و فعالان حقوق بشر تاثیر کلانی دارد.

واقعیت این‌ است که در بسیاری موارد مردم نقدهای سازنده و مشروع در مورد نقش یوناما و در مجموع جامعه جهانی ارائه می‌دهند. این نقدها در باب ماموریت سیاسی یوناما بازتاب بیشتر یافته و طرف‌داران زیادی داشته است، اما گزارش‌های حقوق بشری یوناما، گزارشگران ویژه حقوق بشر و سایر سازمان‌های جهانی را در باب افغانستان باید جدی گرفت و از آن استقبال کرد.

در هفت موردی که در بالا ذکر شد، به درستی می‌توان نیاز این نوع گزارش‌ها را درک کرد. در مجموع، ارایه چنین گزارش‌ها در سطح ملی و جهانی مفید است. اما این یک اصل روشن است که هر گزارش می‌تواند از لحاظ محتوا، ساختار، روش و تحلیل به صورت جداگانه قابل نقد باشد.

پربازدیدترین‌ها

داعش مسئولیت قتل روحانی شناخته‌شده پاکستانی را بر عهده گرفت
۱

داعش مسئولیت قتل روحانی شناخته‌شده پاکستانی را بر عهده گرفت

۲

تاجیکستان ۲۵۰ خانواده افغان را اخراج کرد

۳

وزیر کار طالبان: جامعه جهانی نباید موضوع کارگران را سیاسی کند

۴

پارلمان اروپا آپارتاید جنسیتی و تروریستی بودن طالبان را رسما بررسی می‌کند

۵

ارتش پاکستان: طالبان با حمایت از شبه‌نظامیان منافع افغانستان را نادیده گرفته است

•
•
•

مطالب بیشتر

فراز و نشیب زندگی اسماعیل هنیه از غزه تا دوحه؛ رهبر میلیونر حماس کیست؟

۲ عقرب ۱۴۰۲، ۲۱:۴۷ (‎+۱ گرینویچ)

اسماعیل هنیه با خوشحالی از محل امن زندگی‌اش در قطر، به تماشای نتایج هولناک مرگ‌بارترین حمله حماس به اسرائیل نشسته است. تصاویر منتشر شده از محل کار رئیس دفتر سیاسی حماس در دوحه او را نشان دادند که جشن گرفته و سجده شکر به جا می‌آورد.

اسماعیل هنیه کیست و برای رسیدن به جایگاه کنونی‌اش چه مسیری را طی کرده است؟

بریتانیکا، سی‌ان‌ان و اکونومیک‌تایمز در گزارش‌هایی به این پرسش‌ها پرداخته‌اند.

اوایل زندگی و فعالیت سیاسی

اسماعیل هنیه متولد سال ۱۹۶۲ در اردوگاه آوارگان شاطی در نوار غزه است.

والدین عرب-فلسطینی او در سال ۱۹۴۸ از روستای خود در نزدیکی اشکلون واقع در اسرائیل کنونی آواره شدند و زندگی‌شان را در اردوگاه پناهندگان نوار غزه گذراندند.

هنیه و همسرش امل، ۱۳ فرزند دارند.

به نوشته اکونومیک تایمز، هنیه یک میلیونر است. او ثروتش را از راه مالیات ۲۰ درصدی بر تمامی کالاهایی به دست آورده که از مصر و از طریق تونل‌ها به نوار غزه می‌رسند.

بریتانیکا در گزارشی نوشت همان‌طور که برای کودکان پناهنده معمول است، هنیه در مدرسه‌ای تحصیل کرد که از سوی آژانس امداد و کار سازمان ملل متحد برای آوارگان فلسطینی در «خاور نزدیک» اداره می‌شد.

او در سال ۱۹۸۱ وارد دانشگاه اسلامی غزه شد و در آنجا ادبیات عرب خواند.

هنیه در دوران دانشجویی انجمن دانشجویی اسلام‌گرای وابسته به اخوان‌المسلمین را رهبری می‌کرد.

او یکی از اعضای جوان موسس گروه اسلام‌گرای حماس در سال ۱۹۸۸ بود و روابط نزدیکی با رهبر معنوی این گروه، شیخ احمد یاسین داشت.

هنیه همان ابتدا و در سال ۱۹۸۸ به دلیل شرکت در انتفاضه اول به دست مقامات اسرائیلی دستگیر و به مدت شش ماه زندانی شد.

یک سال بعد هم دوباره دستگیر و زندانی شد تا اینکه در سال ۱۹۹۲ اسرائیل او را همراه حدود ۴۰۰ اسلام‌‌گرای دیگر به جنوب لبنان تبعید کرد.

هنیه پس از توافق اسلو در سال ۱۹۹۳ به غزه بازگشت. او پس از بازگشت، به ریاست دانشگاه اسلامی غزه منصوب شد.

نخست‌وزیری و رهبری حماس

زمینه رهبری هنیه در حماس از سال ۱۹۹۷ و زمانی فراهم شد که او منشی شخصی یاسین و از نزدیکان اصلی‌اش بود.

این دو در سال ۲۰۰۳ هدف یک سوءقصد از سوی اسرائیل قرار گرفتند.

به گزارش سی‌ان‌ان در آوریل سال ۲۰۰۴ پس از مرگ دو رهبر قبلی حماس، هنیه همراه محمود زهار و سعید صیام، بخشی از «شورای رهبری» مخفی این گروه شبه‌نظامی شد.

در سال ۲۰۰۶ حماس در انتخابات پارلمانی فلسطین شرکت کرد و هنیه در راس فهرست قرار گرفت. حماس در این انتخابات با کسب ۷۶ کرسی از ۱۳۲ کرسی پارلمان، به پیروزی قاطع رسید.

به این ترتیب هنیه نخست‌وزیر تشکیلات خودگردان فلسطین شد.

جامعه بین‌المللی اما در اعتراض، با تعلیق کمک‌‌های خود به تشکیلات خودگردان به رهبری حماس واکنش نشان داد و فشار مالی قابل توجهی را بر بدنه حاکمیت آن وارد کرد.

روز ۱۴ دسامبر ۲۰۰۶ هنیه از یک سوءقصد در مرز بین مصر و غزه جان سالم به در برد. در این حمله محافظ او کشته و یکی از پسرانش زخمی شد. حماس، گروه فلسطینی فتح را مسوول این حمله دانست.

اوایل ژوئن ۲۰۰۷ حماس پس از یک هفته نبرد با فتح، کنترل نوار غزه را به دست گرفت.

در ۱۴ ژوئن همان سال و در پی تشدید درگیری‌ها میان حماس و فتح، محمود عباس دولت را منحل و هنیه را از سمت نخست‌وزیری برکنار کرد.

نتیجه این اقدام، شکل‌گیری یک دولت خودمختار به رهبری حماس و در راس آن اسماعیل هنیه در نوار غزه بود.

جیمی کارتر، رییس‌جمهوری سابق امریکا در ماه جون سال ۲۰۰۹ با هنیه در غزه ملاقات کرد تا در مورد روند صلح خاورمیانه با او گفت‌وگو کند.

بلافاصله پس از این دیدار، اسرائیل بسته‌ تحریمی جدیدی را در نوار غزه اجرا و مصر نیز از تصمیم تل‌آویو پیروی کرد.

بر اساس گزارش سی‌ان‌ان، اسماعیل هنیه روز دوم ماه می ‌سال ۲۰۱۱ کشتن اسامه بن لادن در پاکستان را محکوم و از او به‌عنوان یک مبارز مقدس برای مسلمان و قربانی ظلم و ستم امریکا یاد کرد.

هنیه در زمان رهبری حماس در غزه توانست آزادی بیش از هزار اسیر فلسطینی را در ازای گیلاد شالیت، سرباز اسیر اسرائیلی تضمین کند.

علاوه بر این، عملکرد حماس در جنگ با اسرائیل در تابستان ۲۰۱۴ به‌طور گسترده از سوی افکار عمومی فلسطین «موفقیت‌آمیز» تلقی شد.

در همین حال تلاش برای آشتی بین حماس در نوار غزه و تشکیلات خودگردان تحت رهبری فتح در کرانه باختری در جریان بود.

در یکی از این اقدام‌‌ها طی سال ۲۰۱۴، دولت خودگردان حماس در غزه رسما استعفا داد تا راه را برای تشکیل دولت وحدت با فتح باز کند.

هنیه با این کار، از سمت نخست‌وزیری خود استعفا داد. او همچنان رهبر محلی حماس در غزه باقی ماند تا اینکه در سال ۲۰۱۷ یحیی سنوار جایگزینش شد.

شورای حماس در ششم ماه می ‌سال ۲۰۱۷ هنیه را به جای خالد مشعل، به ریاست دفتر سیاسی این گروه انتخاب کرد.

چند ماه بعد و در پی به رسمیت شناختن اورشلیم به‌عنوان پایتخت اسرائیل از سوی دونالد ترامپ، رییس‌جمهوری وقت امریکا، هنیه خواستار یک «انتفاضه» دیگر برای مبارزه با اسرائیل شد.

انتساب عنوان تروریست و زندگی در خارج از غزه

سی‌ان‌ان در گزارش خود نوشت که امریکا در ۳۱ ژانویه ۲۰۱۸ هنیه را به‌عنوان تروریست معرفی کرد.

پس از آن، هنیه در دسامبر ۲۰۱۹ نوار غزه را ترک و زندگی در ترکیه و قطر را آغاز کرد. با این تصمیم، توانایی او برای نمایندگی حماس در خارج از محاصره غزه بیشتر شد.

مقامات حماس در ماه آگست ۲۰۲۱ اعلام کردند که هنیه دوباره به‌عنوان رهبر حماس انتخاب شده است.

گروه‌های فلسطینی حماس و فتح در ۱۳ اکتبر ۲۰۲۲ با میانجی‌گری الجزایر به توافق برای آشتی رسیدند.

هنیه با انتشار بیانیه‌ای اعلام کرد که جنبش حماس از دیدار با مقامات فتح برای پایان دادن به شکاف میان فلسطینیان خرسند است.

موشک‌باران اسرائیل در روز هفتم اکتوبر که منجر به یک جنگ بزرگ میان اسرائیل و حماس شده است، بدون شک نیاز به برنامه‌ریزی دقیق و تایید بالاترین سطوح رهبری حماس، چه در غزه و چه در دوحه داشت.

بر اساس گزارش‌ها، سران حماس از جمله اسماعیل هنیه احتمالا برای این حمله با متحدان منطقه‌‌ای خود، جمهوری اسلامی و گروه لبنانی حزب‌‌الله هماهنگ بودند.

استقرار هنیه در دوحه و خارج از محاصره غزه، امکان ملاقات آزادانه او را با متحدان حماس فراهم کرده است.


آیا 'جبهه متحد' هواداران اشرف غنی در امریکا برای جنگیدن با طالبان آماده می‌شوند؟

۳۰ میزان ۱۴۰۲، ۱۶:۰۲ (‎+۱ گرینویچ)
•
جواد عزیز

به تازگی شماری از افسران ارشد نظامی و استخباراتی نیروهای مسلح دولت پیشین پس از دوسال تلاش بی‌وقفه و دیدارهای متعدد با نظامیان و اتاق‌های فکر کشورهای غربی، جریانی را تحت عنوان «جبهه متحد افغانستان» تاسیس کرده‌اند.

چهار نفر از چهره‌های ارشد این جریان، خوشحال سعادت، معاون سابق امور نظامی اداره امنیت ملی، سمیع سادات، فرمانده قول اردوی ۲۱۵هلمند و رئیس جبهه متحد افغانستان، مسعود بختور، والی سابق فراه و قیوم رحیمی‌، والی سابق لوگر‌ و برادر عبدالسلام رحیمی، رئیس دفتر رئیس‌جمهوری سابق و عضو هیئت مذاکره‌کننده صلح با طالبان در دوحه، اند.

به نظر می‌رسد که نام «جبهه متحد افغانستان» از نام جبهه متحد به رهبری احمدشاه مسعود، به عاریت گرفته شده است. جبهه متحد ۲۵ سال قبل به طور بومی و برای نبرد علیه طالبان و تروریسم در داخل افغانستان شکل گرفته بود و فرمانده و رهبری کاریزماتیک داشت، اما جبهه جدید در شرایط متفاوت و هزاران کیلومتر دورتر از افغانستان به طور غیربومی در امریکا شکل گرفته و رهبران آن روایت جدیدی برای افغانستان ندارند و ممکن است در فقدان اتحاد میان جریان‌های ضدطالبان موفقیت چندانی در تحقق اهدافش نداشته باشد.

با این حال، سمیع سادات، رئیس این جریان جدید که پس از سقوط نظام جمهوری به سمت منتقدان رهبری نظام قبلی تغییر جهت داد، اهداف این جبهه را چنین فشرده کرده است: «رهایی افغانستان از اشغال طالبان، بیرون راندن گروه‌های افراطی، رفاه شهروندان این کشور و احیای نمادهای دوره جمهوریت».

هرچند جزئیات تشکیلات و امکانات، روابط افقی و عمودی این جبهه در داخل و خارج از کشور با مردم و جریان‌های سیاسی و نظامی دیگر معلوم نیست، اما معلوم است که بیشتر حامیان این جبهه از میان نظامیان سابق و هواداران محمداشرف غنی خواهند بود.

برداشت کلی این است که جبهه متحد مستلزم ایجاد جبهات نظامی در داخل افغانستان است، موردی که در دو سال گذشته بارها توسط اعضای تیم رهبری این جریان وعده داده شده، اما تا کنون هیچ کار عملی در زمینه صورت نگرفته است. این گروه در تبعید با رویکردها و شعارهای سیاسی کنونی نتیجه‌ای نخواهد گرفت و نیز بدون توسل به رویکرد نظامی علیه طالبان، نه این گروه نابود می‌شود و نه نظام جمهوریت گذشته احیا خواهد شد.

تاسیس این جبهه به طور مشخص پنج پیام دارد:

یک. ظاهرا تاسیس جبهه متحد افغانستان با مجوز ادارات مشخص اداره امریکا صورت گرفته است. اما تا هنوز مشخص نیست توافق با تاسیس جبهه، بر سیاست کنونی امریکا مبنی بر عدم حمایت از جنگ علیه طالبان تاثیر گذاشته است یا نه. طالبان در دوسال گذشته با وجود دریافت مشوق‌های مالی و سیاسی امریکا، آماده همراهی با جامعه جهانی نشده، بلکه با ترفندهای گوناگون امریکا را فریب داده و تمسک بیشتر به تمکین رقبای واشنگتن داشته است.

دو. تاسیس جبهه متحد افغانستان در امریکا می‌رساند که ایالات متحده نمی‌خواهد در حمایت از جایگزین طالبان همه تخم‌ها را در یک سبد بگذارد. امریکا احتمالا از جبهه مقاومت ملی، جبهه آزادی و شورای عالی مقاومت ملی حمایت کند، اما پشتیبانی از اعضای رهبری جبهه جدید در محراق توجه خواهد بود.

سه. تاسیس این جبهه در امریکا نشان می‌دهد که شماری از نظامیان دولت پیشین افغانستان پس از دو سال قادر شده‌اند که هویت جدیدی برای خود و حامیان‌شان تعریف و پا به عرصه فعالیت عملی بگذارند.

چهار. تاسیس جبهه متحد افغانستان نشان می‌دهد که آنها با سایر گروه‌های ضد طالبان روی اهداف مشترک به توافق نرسیده‌اند.

پنج. جبهه متحد افغانستان برای احیای جمهوریت سابق گام برمی‌دارد، اما رهبران این گروه ظاهرا واقع‌بین به نظر نمی‌رسند. زیرا جمهوریت سابق در زمان حیات خویش اعتبار لازم نزد مردم و جامعه جهانی نداشت و به همین دلیل فروپاشید. حالا تلاش برای احیای آن امر معقولی به نظر نمی‌رسد و مردم از آن استقبال نخواهند کرد.

در همین حال، مردم و اکثریت نظامیان پیشین افغانستان از رهبران جبهه متحد افغانستان برداشت‌های مختلف و منفی دارند. این افراد پیشتر ‌از همه در تاریخ ۲۴ اسد ۱۴۰۰ فرار کردند. از سوی دیگر، رهبران این جریان باید خویشتن را آماده شرایط جدید کنند، زیرا پس از این، امریکا و ناتو مانند گذشته در پاسخ به تماس‌های آنها، نیرو و حمایت هوایی اعزام نخواهند کرد.

تاسیس جبهه جدید نه اولین جبهه و نه آخرین جبهه خواهد بود. قبلا ۱۰ جبهه نظامی و پنج حزب سیاسی با اعلام موجودیت در داخل و خارج از افغانستان، پرچم مخالفت علیه طالبان را بلند کردند، اما بدون همبستگی تاثیر چندانی بر اوضاع نداشته‌اند. از این جبهه‌ها، جبهه مقاومت ملی به رهبری احمد مسعود و جبهه آزادی به رهبری یاسین ضیا در جغرافیای افغانستان عملاً با طالبان در جنگ اند.

تعدد جبهات علیه طالبان بیانگر چیست؟

شکل‌گیری جبهات متعدد ضدطالبان امری ناگزیر است، اما نبود وحدت فکر و عمل در میان رهبران جبهات، نقاط ضعف آنان را به نمایش می‌گذارد. رهبران آن‌ها در همان مسیرهای گذشته راه می‌روند. این افراد هیچ درسی از حوادث تلخ شکست و سقوط نگرفتند. در حالیکه مردم افغانستان از تداوم حضور و تسلط طالبان بر افغانستان سخت رنج می‌برند، اما رهبران جریان‌های مخالف طالبان کمتر با خواست‌های مردمی همراهی کرده‌اند.

به‌ نظر می‌رسد که نسل دوم جمهوریت نیز بدون اجماع بر سر اهداف و مبارزه مشترک علیه دشمن مشترک، سنت سیاسی گروه‌های جهادی و سیاسی قبلی را تکرار می‌کنند. در دولت پیشین تعداد احزاب سیاسی و جهادی به ۷۳ گروه می‌رسید. با این حال، عرصه سیاست افغانستان در آن زمان، میدان بازی و مانور چهره‌های سنتی و با نفوذ بود تا جریان‌های سیاسی پراگنده و غالباً نوظهور و گمنام.

با این حال، آیا رهبران جبهات ضدطالبان در فقدان اعتماد به یکدیگر جایگزین طالبان خواهند شد؟ آیا آن‌ها شایسته نمایندگی از مردم افغانستان اند و ظرفیت رهبری جامعه را دارند؟ مردم افغانستان قبل و در جریان جنگ با اتحاد جماهیر شوروی سابق در افغانستان در دهه ۶۰ خورشیدی، با برایند عملکرد رهبران تنظیم‌های جهادی آشنا نبودند، اما فعلا چنین نیست.

آیا تظاهر به جنگ علیه طالبان از پایتخت‌های اروپایی و امریکا، به جنگ واقعی علیه این گروه منجر خواهد شد؟ پاسخ نخیر است، زیرا رهبران و مقامات اروپایی و امریکایی قبلا اعلام کرده‌اند که از حرکت‌های مسلحانه علیه طالبان در افغانستان حمایت نمی‌کنند، مگر اینکه این کشورها سیاست خود را تغییر دهند.

رهبران جریان‌های ضدطالبان باید بدانند که عدم اتحاد آنها برای مردم افغانستان پذیرفتنی نیست. مردم افغانستان از رهبران فعلی جریان‌های نظامی فداکاری می‌خواهند تا در یک وحدت نسبی دست به دست هم دهند و مردم را از شر تروریسم نجات دهند. ارزیابی خواست‌های مردم افغانستان نشان می‌دهد که آنان از رهبران ضد جبهات طالبان در چهار مورد تقاضای مشخص دارند.

یک. رهبران جریان‌های ضدطالبان، پیش از همه به دلیل کوتاهی در پایبندی به تعهدات خود مبنی بر دفاع از مردم افغانستان عذرخواهی کنند. با تعهدات تازه قول بدهند که از خارج برمی‌گردند، علیه طالبان می‌جنگند و مردم را تنها نمی‌گذارند.

دو. رهبران جریان‌های ضدطالبان با دید فراقومی، فرازبانی و فراسمتی با یکدیگر اتحاد کنند، تشکیلات سیاسی‌نظامی را برای آینده افغانستان روی چهار نکته مشخص متمرکز سازند:

الف. تدوین کلان روایت ملی برای جنگ و صلح با پیش‌بینی نظام سیاسی غیرمتمرکز؛

ب. ایجاد چتر کلان سیاسی برای حضور نمایندگان همه اقوام و مناطق؛

ج. استفاده همزمان از مثلث جنگ چریکی تهاجمی و تسخیر جغرافیا، جنگ اطلاعاتی و جنگ روانی؛

د. تعیین اولویت‌ها در مناسبات بین‌المللی و منطقه‌ای و اولویت دادن به ارتباطات منطقه‌ای و حفظ روابط با غرب.

سه. رهبران جبهه‌های ضدطالبان پایتخت‌های اروپا و امریکا را ترک کنند و تا آزادسازی یکی از ولایات کشور به یکی از کشورهای منطقه باز گردند و اجتماع کنند. در این میان از ظاهر شدن در رسانه‌ها و تحلیل جنگ و صلح افغانستان خودداری و تا مدتی خویشتن را پنهان کنند.

چهار. رهبران جبهه‌های ضدطالبان نباید از نظامیان پیشین که درشرایط سختی در افغانستان به سر می‌برند، استفاده ابزاری کنند. نظامیان پیشین قربانی‌های زیادی داده‌اند. از اینکه جنگ زمان‌گیر است، در گذر زمان همه آماده به جنگ خواهند بود، اما به طور مشخص این نظامیان را از این بیش آسیب‌پذیر نسازند.

چرا ناوهای هواپیمابر امریکا در مدیترانه‌ شرقی لنگر انداخته‌اند؟

۲۹ میزان ۱۴۰۲، ۲۱:۰۱ (‎+۱ گرینویچ)
•
ملک ستیز

جنگ اسرائیل برای امریکا اهمیت استراتژیک دارد. اسرائیل مهم‌ترین شریک راهبردی امریکا در خاورمیانه و حتا می‌توان گفت در جهان است. تاریخ معاصر اسرائیل نشان داده است که امریکا پشتوانه اساسی اسرائیل در امور نظامی، سیاسی و اقتصادی است.

از دید فرهنگی و اجتماعی نیز اسرائیل در ۵۰ سال اخیر با ایالات متحده امریکا بسیار نزدیک شده است. از این‌روست که وقتی حماس به تاریخ ۱۵ میزان به اسرائیل حمله کرد، زنگ خطر در واشنگتن پس از اورشلیم به صدا درآمد.

برخی از کارشناسان نظامی امریکا گسترش گروه‌های اسلامی را در منطقه خطر کلانی برای اسرائیل پیش‌بینی کرده بودند و در این میان بر نقش جمهوری اسلامی ایران در بحران جاری هشدار داده بودند.

پس از آن‌که بنیامین نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل جنگ علیه حماس را در غزه اعلام کرد، امریکا نخستین دولتی در جهان بود که از جنگ اسرائیل حمایت کرد و آن‌ را «دفاع مشروع» خواند.

به این ترتیب امریکا به پشتوانه اساسی برای جنگ اسرائیل درآمد. یکی از نخستین تصامیم رئیس‌جمهور امریکا دستور اعزام دو کشتی غول‌آسای نظامی این کشور به بحیره مدیترانه بود که از طریق غزه با اسرائیل هم‌مرز است.

نخستین کشتی غول‌پیکر نظامی امریکایی موسوم به گیرالد فورد به تاریخ دهم اکتوبر به سمت بحیره مدیترانه حرکت کرد و پس از پنج روز به هدف رسید. ناو هواپیمابر فورد یکی از مجهزترین و بزرگ‌ترین کشتی‌های نظامی در جهان است که قدرت حمل پنج‌هزار تن نیروی دریایی را دارا می‌باشد.

کار این ناو عظیم‌الجثه در سال ۲۰۱۷ نهایی شد که جدیدترین تکنالوژی در آن به کار برده شده است. این کشتی ۷۵ جت جنگی از جمله جت‌های F-۱۸ که خطرناک‌ترین جگنده‌های جهان است را حمل می‌کند.

همچنین این کشتی بزرگ قدرت حمل هواپیماهای نوع E-2 Hawkeye را داراست که می‌تواند نقش مهمی در ایجاد خطر زمینی و هوایی برای دشمن بازی کند. این کشتی دارنده راکت‌ها و توپ‌های مدرن است که می‌توانند به سادگی مسیرهای نزدیک و دور را هدف قرار دهند.

هم‌چنان این کشتی با راکت‌های مجهز است که می‌توانند احتمال حملات کشتی دشمن را شناسایی و آنان را نابود سازد. این کشتی دارای سیستم پیشرفته رادار است که در کشف و شناسایی تهدیدهای احتمالی نقش اساسی بازی می‌کند.

اما امریکا برای حمایت از شریک راهبردی خود در منطقه، تنها با کشتی غول‌پیکر فورد بسنده نکرده و دومین کشتی نظامی خود را که در خاورمیانه از تجربه خوبی برخوردار است به شرق مدیترانه فرستاد.

این کشتی نیز یک هفته طول کشید تا به شرق مدیترانه پهلو گرفت و پشتوانه کلانی را برای ارتش اسرائیل به بار آورد. دومین کشتی بزرگ امریکا که در شرق مدیترانه جابه‌جا شد هیزنهاور Eisenhower نام دارد که در سال ۱۹۷۷ ساخته شده است و محصول دوران جنگ سرد است. این کشتی سهمناک ظرفیت انتقال و استفاده از کلاهک‌های هسته‌ای را نیز دارد.

ظرفیت حمل دریانوردان این کشتی مانند کشتی فورد به پنج‌هزار نفر می‌رسد. این کشتی بزرگ ۹ میدان نشست و پرواز برای استفاده از هواپیماهای جنگی را دارد. کشتی هیزنهاور نقش مهمی در جنگ عراق و کویت بازی کرد و با منطقه خاورمیانه آشناست.

حالا به پرسش کلیدی باید پرداخت که چرا ناوهای هواپیمابر امریکا در مدیترانه‌ شرقی لنگر انداخته‌اند؟

پاسخ اساسی برای این پرسش را می‌توان در نقش جمهوری اسلامی ایران در جنگ غزه جستجو کرد. ایران چهار نیروی خطرآفرین در این جنگ دارد که دو نیروی آن عملا در جنگ شریک اند و دو نیروی دیگر در حالت آماده‌باش قرار دارند. دو نیروی اولی یعنی حماس و جهاد اسلامی، عملا در جنگ غزه در برابر اسرائیل در نبردهای سهمگین می‌رزمند. اما جمهوری اسلامی دو نیروی خطرآفرین دیگر را در حالت انتظار حفظ کرده که حزب‌الله لبنان و حوثی‌های یمن می‌باشند.

امریکایی‌ها به این باور اند که اگر اسرائیل وارد جنگ زمینی شود، حزب‌الله و حوثی‌ها نیز شامل جنگ خواهد شد و این به معنای شمولیت جمهوری اسلامی ایران در جنگ خواهد بود. امریکا هشدار داده است که اگر جمهوری اسلامی شامل جنگ شود ایالات متحده به زودی اقدام نظامی خواهد کرد.

بدین ترتیب هر دو ناو رزمی امریکا در شرق مدیترانه به منظور کنترول اوضاع به ویژه بر نقش جمهوری اسلامی جابه‌جا شده‌اند.

واقعیت این‌ست که امریکا با این اقدام بالاترین و مجهزترین نیروی رزمی خود را که هر آن آماده نبرد است به دسترس شریک راهبردی خود در منطقه قرار داده است.

از سوی دیگر، ادبیات سیاسی رهبران تهران به وضوح نشان داده است که طرف‌دار مشارکت مستقیم در جنگ نیستند چون پیامد‌های آن را می‌توانند پیش‌بینی کنند. اما چهار ماه پیش از شروع جنگ، تهران میزبان اسماعیل هنیه رهبر حماس و رهبران جهاد اسلامی بود. در این بازدید رهبران حماس و جهاد اسلامی با رهبران سیاسی، نظامی و استخباراتی جمهوری اسلامی دیدار کردند و به نظر می‌رسد حمایت ایران را برای عملیات پیچیده هفت اکتوبر بدست آوردند.

جو بایدن گفته ایالات متحده در کنار اسرائیل می‌ایستد
100%
جو بایدن گفته ایالات متحده در کنار اسرائیل می‌ایستد

برخی تحلیلگران به این باور اند که طرح این عملیات در جریان همین دیدار از تهران ریخته شده است. اما ایرانی‌ها تصور کرده بودند که این‌بار نیز به سان سه بار گذشته اسرائیل با حملات هوایی به غزه اکتفا خواهد کرد. اما محاسبه رهبران حماس، جهاد اسلامی و تهران اشتباه بدر آمد.

این‌بار اسرائیل به ادامه جنگ تاکید دارد تا حماس را از غزه بیرون و یا نابود کند. در این امر امریکا و در مجموع غرب در پهلوی اسرائیل قرار گرفتند. استقرار دو کشتی مجهز همراه با هزاران دریانورد امریکایی نمایان‌گر قدرت‌نمایی امریکا برای حمایت از اسرائیل است. حمایت پرقدرت امریکا از اسرائیل، بر ادبیات سیاسی کشورهای عربی که اکثرا شرکای امریکا هستند تاثیر گذاشته است.

عرب‌ها در ظاهر بر قطع جنگ و حمایت از فلسطین حرف می‌زنند اما در واقع تحت تاثیر پشتیبانی امریکا قرار گرفته‌اند. اعزام دو کشتی غول‌اندام امریکایی در مدیترانه‌ شرقی بر روحیه سیاسیون و نظامیان اسرائیلی بسیار اثرگذار بوده است.

این در حالی‌ست که آنتونی بلینکن وزیر خارجه امریکا یک هفته برای حمایت از اسرائیل به کشورهای منطقه سفر کرد و همه را از عواقب موضع‌گیری شان در قبال امریکا و اسرائیل آگاه ساخت. وی نخست به تل‌آویو رفت و پیام تعیین‌کننده امریکا را به رهبران اسرائیل رساند و سپس آن‌ را به رهبران کشورهای منطقه در میان گذاشت.

جو بایدن در سفر به اسرائیل به حمایت‌های امریکا از تل‌آویو سنگ تمام گذاشت. از این‌رو ناوهای جنگی امریکا در مدیترانه‌ شرقی پشتوانه پرقدرت امریکا را برای اسرائیل تضمین کرده و توازن قوا را به شدت به نفع اسرائیل تغییر داده است.

در پی ترور جنرال عبدالرازق چرا مشاوران اشرف غنی به یکدیگر 'تبریک' گفتند؟

۲۹ میزان ۱۴۰۲، ۱۲:۲۸ (‎+۱ گرینویچ)
•
عارف یعقوبی

در پنجمین سالگرد کشته شدن جنرال رازق اچکزی، فرمانده پیشین پولیس قندهار، بحث‌هایی درباره چگونگی ترور او بالا گرفته است. کارتر ملکاسیان، مشاور پیشین ناتو در گفت‌وگو با افغانستان اینترنشنال جزئیات تازه‌ای از حس و حال ارگ ریاست جمهوری در روز کشته شدن جنرال رازق را افشا می‌کند.

عبدالرزاق اچکزی در سخنرانی‌هایش آشکارا از حکومت اشرف غنی انتقاد می‌کرد.

در یکی از کنفرانس‌های خبری که ظاهرا در سال ۲۰۱۸ برگزار شد، او در برابر دوربین رسانه‌ها هشدار داد که حلقاتی در درون حکومت در پی «ترور» او هستند. او گفت: «در این نظام حلقات استخبارات بیگانه جمع شده‌اند و ما را می‌فروشند.»

این جنرال قدرتمند قندهاری افزود: «همین حالا معامله بر سر ما آغاز شده است. من ثبوت و اسناد دارم که شورای صلح با قیوم ‌ذاکر، که قاتل افغانستان است، مصروف این است که چگونه عبدالرازق ترور شود؛ عطا [محمد نور] چگونه ترور شود؛ ‌‌دیگران چگونه [ترور شوند]. خواست من این است که اگر ما به وطن خیانت کرده باشیم، ما را به دار آویزان کنند. جوانان زیادی رفته‌اند و ما بهتر از آنها نیستیم.»

جنرال عبدالرازق اچکزی رابطه خوبی با فرماندهان جبهه ضدطالبان داشت و چند باری با برخی از سیاستمداران ضدطالبان از جمله عطامحمد نور، والی پیشین بلخ دیدار کرد. گفته می‌شد که او رابطه نزدیکی با حامد کرزی، رئیس‌جمهور پیشین افغانستان داشت.

اختلافات جنرال عبدالرازق با محمداشرف غنی پوشیده نبود. از نگاه ارگ ریاست جمهوری، عبدالرزاق بخشی از «جزیره قدرت» در قندهار پنداشته می‌شد. محمداشرف غنی بارها گفته بود که جزایر قدرت یکی از مشکلات اساسی در برابر حکومتداری در افغانستان است. اصطلاح «جزیره قدرت» معمولا در مورد سیاستمداران و فرماندهان قدرتمند و تاثیرگذاری به کار برده می‌شد که همسو با رئیس‌جمهور نبودند.

100%

ماتم در قندهار؛ شادمانی در کابل

کارتر ملکاسیان، تاریخ‌نگار و مشاور پیشین پیمان ناتو در افغانستان، جزئیات تازه‌ای از حس و حال درون ارگ ریاست جمهوری محمداشرف غنی در روز کشته شدن جنرال عبدالرازق افشا می‌کند. ملکاسیان که دکترای تاریخ از دانشگاه آکسفورد دارد، به افغانستان اینترنشنال گفت که پس از کشته شدن عبدالرازق، شماری از مشاوران جوان تکنوکرات محمداشرف غنی در ارگ «به شادمانی پرداختند و به همدیگر تبریک گفتند.»

عبدالرازق اچکزی یکی از قدرتمندترین فرماندهان ضدطالبان بود که در ۲۶ ماه میزان ۱۳۹۷، دو روز پیش از انتخابات پارلمانی، در قندهار کشته شد. در آن زمان، مقام‌های دولت افغانستان آن را «حمله خودی» گفتند.

ملکاسیان سال‌ها در افغانستان کار کرده و به زبان پشتو مسلط است. سه کتاب او به نام‌های «جنگ در گرمسیر می‌آید»، «جنگ امریکا در افغانستان» و «توهمات پیروزی» مورد توجه قرار گرفته‌اند.

کارتر ملکاسیان از سال ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۹ به عنوان دستیار ویژه جنرال جوزف دانفورد، رئیس ستاد مشترک ارتش امریکا کار ‌کرد. او تجربه کار در سرتاسر افغانستان را دارد و نزدیک به دو سال در ولسوالی گرمسیر ولایت هلمند بوده است.

این پژوهشگر ارشد امریکایی می‌گوید بخشی از پیچیدگی‌های منازعه افغانستان ریشه در ساختار اجتماعی- فرهنگی و دشمنی‌های درون‌قبیله‌ای دارد که برخی ناظران بیرونی با جزئیات آن به‌درستی آشنا نیستند. به گفته او، رقابت‌ها و تصفیه حساب‌های قبیله‌ای در افغانستان پیچیده و گاهی مملو از کینه، کدورت و ‌دشمنی است.

ملکاسیان می‌گوید: «وقتی جنرال عبدالرازق کشته شد، همه غمگین نبودند. مشاوران جوان تکنوکرات اشرف غنی با شنیدن این خبر به شور و هلهله افتادند. صدای خود را به ستایش از ترور جنرال عبدالرازق بلند کردند. به یکدیگر سلام کردند و تبریک گفتند.»

آقای ملکاسیان می‌افزاید: « شایعه این بود که بعد از کشته شدن عبدالرازق گویا جشنی شبیه جشن تعطیلات مذهبی در ارگ ریاست جمهوری برپا است. رقیبان عبدالرازق از قوم نورزی و اسحاق‌زی نیز خوشحال شدند. ملالی اسحاق‌زی که همیشه مدافع قبیله‌اش بود، لبخندی زد و با صدای هزل‌آمیز فریاد زد: آن ظالم! مردم را می‌کشت. مردم را زندانی می‌کرد.»

اما آقای ملکاسیان درباره اینکه آیا مشخصا محمداشرف غنی یا افراد نزدیک به او در توطئه ترور جنرال عبدالرازق دست داشتند یا خیر، به افغانستان اینترنشنال گفت: «من در این باره چیزی نمی‌دانم.»

یکی از مقامات پیشین ارگ ریاست جمهوری افغانستان در پاسخ به سوال افغانستان اینترنشنال گفت از شادمانی در ارگ پس از کشته شدن عبدالرازق اطلاعی ندارد، اما تایید کرد که موضع محمداشرف غنی و حلقه نزدیک او روشن بود: می‌خواستند که عبدالرازق را برکنار کنند.

این منبع افزود: «نگرانی در ارگ ریاست جمهوری تحت رهبری اشرف غنی این بود که طرفداران عبدالرزاق از قوم اچکزی علیه کابل شورش کنند.»

100%

جنگ بر سر درآمد گذرگاه اسپین بولدک

کارتر ملکاسیان می‌گوید بخشی از منازعه در جنوب افغانستان در زمان فرماندهی جنرال عبدالرازق اچکزی ریشه در منازعات درون‌قبیله‌ای داشت و اقوام مختلف از جمله نورزی‌ها و اچکزی‌ها را در برابر هم قرار داده بود.

او که با سیاست‌های محلی در جنوب افغانستان به خوبی آشنایی دارد، باور دارد که در زمان فرماندهی جنرال عبدالرازق درآمد تاسیسات مرزی سپین‌بولدک یکی از محورهای اصلی منازعه بود.

به گفته او، وقتی عبدالرازق این تاسیسات را کنترول می‌کرد، درآمد آن به جیب اچکزی‌ها می‌رفت، اما نورزی‌ها ناراحت بودند. ملکاسیان می‌گوید: «عبدالرزاق، از درآمد گذرگاه سپین‌بولدک مصارف نیروهای خود را تهیه می‌کرد و به قوم خود می‌داد، اما این برای نورزی‌ها قابل قبول نبود.»

به گفته این پژوهشگر ارشد امریکایی، قوم نورزی تلاش داشت که کنترول این گذرگاه را در اختیار خود داشته باشد: «وقتی کنترول گذرگاه به دست طالبان بود، درآمد آن به دست نورزی‌ها می‌افتاد. دست‌به‌دست می‌شد. یک جنگ درون‌قبیله‌ای جریان داشت که عبدالرازق یک مهره کلیدی در آن بود.»

100%

مدل یا لکه اخلاقی؟ امریکا جنرال عبدالرازق را چگونه به یاد خواهد داشت؟

در پاسخ به این سوال که امریکا جنرال عبدالرزاق را چگونه به یاد خواهد داشت، کارتر ملکاسیان می‌گوید بعد از کشته شدن جنرال عبدالرازق، «جنرالان امریکایی تمایل داشتند که بگویند عبدالرازق غیر قابل جایگزین است. روزنامه‌نگاران و امدادگران غربی تمایل داشتند که بگویند نقض حقوق‌بشر از سوی او زمینه را برای یک فاجعه بزرگتر فراهم کرده است. اما همانطور که خود عبدالرازق پیش‌بینی کرده بود، او هرگز پیر نشد. جوان رفت. زندگی در افغانستان کوتاه است.»

این تاریخ‌نگار امریکایی می‌افزاید اینکه امریکایی‌ها چگونه باید عبدالرزاق را بخاطر داشته باشند، یک سوال است. «آیا او مدلی بود که باید کاپی شود؟ یا لکه اخلاقی که باید از آن دوری کرد؟ میراث او در همین‌جا نهفته است.»

با این حال، ملکاسیان نتیجه‌گیری می‌کند که امریکا باید عبدالرزاق را نه به‌عنوان یک نابغه نظامی کاریزماتیک و نه به عنوان یک قاتل خونین، بلکه به‌عنوان یکی از پیچیده‌ترین پرسش‌های بی‌پاسخ افغانستان باید به یاد آورد: «نقش او در جنگ امریکا داستانی است که باید تامل شود، نه راهنمایی که باید دنبال شود.»

پاسخ جنرال میلر به اتهام دست‌داشتن در ترور جنرال رازق

جنرال رازق در ۱۸ اکتبر ۲۰۱۸ زمانی که از یک جلسه مشترک امنیتی با جنرال میلر، فرمانده آمریکایی نیروهای ناتو و والی قندهار بیرون می‌شد، توسط یک محافظ والی کشته شد.

در پنجمین سالگرد کشته شدن جنرال عبدالرازق، فرمانده نیروهای امریکایی و ناتو در افغانستان، ادعای طالبان درباره دست داشتن امریکایی‌ها در ترور این فرمانده ضد طالبان را یک اشتباه و «ادعای پوچ» خواند. اسکات میلر گفته سکوت در برابر این اتهامات باعث افزایش تهدیدها علیه نیروهای ائتلاف شد.

جنرال اسکات میلر آخرین فرمانده نیروهای امریکا و ناتو در افغانستان بود. او پنج سال پس از این حادثه در یادداشتی در حساب کاربری خود در لینکدن نوشته است که این حمله پیامدهای زیادی برای افغانستان داشت.

به گفته او جنرال رازق نه تنها برای نیروهای امنیتی افغانستان، بلکه در سراسر کشور تبدیل به یک رهبر «الهام‌بخش» شده بود. او نوشته است که پس از آن واقعه، طالبان که در «فضای اطلاعاتی خیلی خوب عمل می‌کردند»، اول مدعی شدند که با موفقیت مقام بلندپایه امریکایی را کشته‌اند و بعد از آن روایت فراتر رفته و این شایعه را انتشار دادند که نیروهای امریکایی، به ویژه از خود او به عنوان عامل حمله نام بردند و نیروهای امریکایی را مسئول کشتن رازق معرفی کردند.

اسکات میلر با تاکید بر روابط خوبی که با جنرال عبدالرازق داشته نوشته است «این ادعا پوچ بود، زیرا هر کس نزدیک به من می‌دانست که من و رازق تقریباً از آغاز جنگ در افغانستان همدیگر را می‌شناختیم و رابطه مثبتی با هم داشتیم. ما اغلب برای رسیدگی به وضعیت امنیتی ملاقات کرده بودیم.»
آقای میلر در یادداشت خود نوشته «این ادعا به زودی در فضای رسانه‌ای و شبکه‌های اجتماعی توسط گروه‌های جهادی تقویت شد و به اعتراضات و خشم گسترده علیه نیروهای ما منجر شد که در نتیجه آن تعداد زیادی نیز با انگیزه‌های انتقام‌جویی تهدید به مرگ شدند.»

این مقام پیشین نظامی امریکایی گفته که کوتاه آمدن در برابر این اتهامات و سکوت با رویکرد سنتی مبنی بر اینکه «ادعاهای پوچ را با پاسخ دادن تقویت نکنید» یک اشتباه بود.

چرا جناح‌های فلسطینی حتی در برابر تهدید اسرائیل نیز متحد نمی‌شوند؟

۲۸ میزان ۱۴۰۲، ۰۴:۲۸ (‎+۱ گرینویچ)
•
خالد خسرو

رئیس جمهور امریکا ۲۶ میزان در اسرائیل گفت که حماس نماینده مردم فلسطین نیست. امریکا و اسرائیل، محمود عباس، رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین و رهبر فتح، یکی از دو حزب اصلی فلسطینی را به رسمیت می‌شناسند و با او همکاری می‌کنند.

فتح و حماس با این که دشمن مشترک دارند اما خصم یک دیگر هستند و بارها باهم درگیر شده‌اند. فتح کنترول کرانه باختری و حماس کنترول غزه را به دست دارد. حماس اول با پیروزی در انتخابات پارلمانی ۱۳۸۴ و سپس در یک درگیری مسلحانه خونین ۱۳۸۶، فتح و تشکیلات خودگردان را از غزه بیرون کرد.

اسرائیل می‌گوید که برای صلح با فلسطینی‌ها شریکی ندارد. اگر ادامه اشغال، کشتار مردم عادی و توسعه شهرک‌های اسرائیلی در مناطقی که قرار است دولت فلسطینی ایجاد شود، نادیده بگیریم، اختلاف حماس و فتح امکان آغاز یک روند معنادار صلح با اسرائیل را دشوار کرده است.

حماس یک گروه اسلام‌گراست که موجودیت اسرائیل را به رسمیت نمی‌شناسد و استراتژی آن تشکیل دولت مستقل فلسطینی از راه جنگ مسلحانه است. برعکس، فتح یک گروه نسبتاً سکولاری است که اسرائیل را به رسمیت می‌شناسد و طرفدار همکاری و گفت‌وگو با این کشور است. این گروه و رهبر آن، محمود عباس کنترول تشکیلات خودگردان فلسطین را در دست دارد.

حملات پانزده میزان حماس چشم انداز گفت‌وگو با اسرائیل و تشکیل دولت فلسطینی را به شدت ضعیف کرده است. در عین حال، فتح و تشکیلات خودگردان را نیز در موقعیت ضعیفی قرار داده است. فتح بعد از یاسر عرفات، دیگر بازیگر جدی برای فلسطینی‌ها به حساب نمی‌آید. تشکیلات خودگردان نتوانسته پس از امضای توافقات اسلو برای تشکیل دولت فلسطینی کاری کند، جلو توسعه شهرک‌ها را بگیرد و وضعیت فلسطینی‌ها را بهتر کند. 

به نقل از موسسه صلح امریکا، بر بنیاد یک نظرسنجی در سال ۲۰۲۱، اکثریت فلسطینی‌ها تشکیلات خودگردان را همچون باری بر دوش خود می‌دانند. از سوی دیگر، ۸۴ درصد فلسطینی‌ها آن را نهاد فاسد می‌دانند. به گفته رمزی بارود، نویسنده و خبرنگار فلسطینی، فساد و ناتوانی تشکیلات خودگردان، فلسطینی‌های زیادی را به سوی حماس کشانده است.

افغان‌ها بهتر از هرکسی این حرف را درک می‌کنند که چطور نهادهای متهم به فساد اعتبار و کارکرد خود را از دست می‌دهند.

در کنار حماس و فتح، جهاد اسلامی یک گروه دیگر فلسطینی است که ایدیولوژی و استراتژی مشابه حماس دارد اما در عین حال رقیب آن نیز به حساب می‌آید. با این‌حال، این دو گروه در حملات پانزده میزان بر اسرائیل باهم همکاری کردند.

فتح و حماس چندین بار برای مصالحه و تشکیل دولت وحدت ملی باهم گفت‌وگو کرده‌اند ولی به نتیجه‌ای نرسیده‌اند و نهایتا باهم درگیر شده‌اند. دستکم دو مسئله مهم احزاب عمده فلسطینی را دچار اختلاف کرده است:

100%

تعامل با اسرائیل

حماس و بخش‌هایی از جامعه فلسطین اعتقاد به تعامل با اسرائیل ندارند. با قدرتمند شدن جناح راست و مذهبی در سیاست اسرائیل این حس بیشتر تقویت شده است. منتقدان می‌گویند کسانی چون بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر کنونی، اعتقادی به تشکیل دولت فلسطینی ندارند و به توسعه شهرک‌ها در مناطق اشغالی اشاره می‌کنند که در صورت ادامه، سرزمینی برای تشکیل دولت فلسطینی بر اساس قطعنامه‌های سازمان ملل باقی نمی‌ماند.

حماس به عدم خشونت، به رسمیت شناختن اسرائیل و توافقات اداره خودگردان فلسطین با اسرائیل باور ندارد. این در نقطه مقابل تشکیلات خودگردان به رهبری حزب فتح است که همکاری نزدیک با اسرائیل دارد، این کشور را به رسمیت می‌شناسد و خواهان گفت‌و‌گو و توافق با اسرائیل است.

بخشی از جامعه فلسطین امید خود را به چشم انداز تشکیل دولت فلسطینی از دست داده است، کما این که هنوز بخشی دیگر به وعده توافقات اسلو در سال ۱۹۹۳ و ۱۹۹۵خوشبین اند که در آنجا چشم‌انداز تشکیل دولت فلسطینی با حمایت امریکا و اسراییل در یک روند گفت‌وگو ترسیم شده است.

حماس و جهاد اسلامی در جانب فلسطین و راستگراهای اسرائیلی، از جمله متحدان بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل مخالف وعده‌های توافقات اسلو از جمله بحث شهرک‌های یهودی در مناطق اشغالی بودند. یکی از این یهودیان افراطی، اسحاق رابین، نخست وزیر وقت اسرائیل را به خاطر امضای توافقات اسلو و حمایت از گفت‌وگوی صلح میان اسرائیل و فلسطینی‌ها ترور کرد.

'ترس از صندوق رای'

انتخابات نقطه اختلاف غزه و کرانه باختری شده است. آخرین بار انتخابات عمومی در فلسطین در سال ۱۳۸۴ برگزار شد. در حمل ۱۳۹۹، گروه حماس و تشکیلات خودگردان فلسطین پس از ۱۵ سال بر سر برگزاری انتخابات پارلمانی و انتخاب رئیس تشکیلات فلسطین توافق کرده بودند.

قرار بود که تشکیلات خودگردان انتخابات عمومی دیگر در جدی ۱۳۹۹ برگزار کند اما محمود عباس آن را به تعویق انداخت. او گفت اسرائیل مقصر این تاخیر است زیرا معلوم نیست اجازه دهد این انتخابات در اورشلیم و نواحی اشغالی کرانه باختری و غزه برگزار شود.

حماس این حرکت محمود عباس را «کودتا» توصیف کرد. به گفته رابرت بارون از موسسه صلح امریکا، بر اساس یک نظرسنجی، دو سوم فلسطینی‌ها باور داشتند که محمود عباس از نتیجه انتخابات یا به عبارت دیگر شکست در برابر حماس، نگران بود.

آیا امکان تفاهم حماس و فتح وجود دارد؟ رشید خالدی، استاد فلسطینی دانشگاه کلمبیا باور دارد که فتح و حماس به کنترول مناطق شان در کرانه باختری و غزه راضی اند. حماس حاضر نیست که جنگجویان و راکت هایش تحت کنترول تشکیلات خودگردان بیاید، و تشکیلات خودگردان هم حاضر به پذیرش حماس غیرقابل کنترول(مانند حزب الله در لبنان) نیست.

در عین حال، خالدی می‌گوید که توافقات دو جناح زیر فشار قدرت‌های بیرونی مانند ایران سه بار فروپاشیده است. جمهوری اسلامی ایران از جهاد اسلامی و حماس برای ادامه جنگ با اسرائیل حمایت مالی و تسلیحاتی می‌کند. این سیاست امکان تفاهم احزاب فلسطینی و توافق صلح با اسرائیل را دشوار کرده است.