• العربية
  • پښتو
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

حجاب، کلاشنیکف و دوربین؛ تجربه‌های زنان خبرنگار از سه سال اطلاع‌رسانی زیر فشار طالبان

مصور زادفر
مصور زادفر

روزنامه‌نگار

۲۵ اسد ۱۴۰۳، ۱۵:۲۷ (‎+۱ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۱۶:۰۸ (‎+۰ گرینویچ)
خبرنگار زن در کابل هنگام پوشش نشست خبری طالبان - عکس از رویترز
خبرنگار زن در کابل هنگام پوشش نشست خبری طالبان - عکس از رویترز

سه سال پس از تسلط طالبان بر افغانستان، شماری از خبرنگاران زن در رسانه‌های داخلی با وجود فشارهای گسترده این گروه، همچنان به فعالیت خود ادامه داده‌اند.

به مناسبت سه‌سالگی سقوط حکومت پیشین افغانستان، با تعدادی از این زنان خبرنگار گفت‌وگو کردیم. برخی از آنها شغل خود را ترک کرده‌اند و عده‌ای دیگر گفتند که رسانه‌هایشان اجازه مصاحبه نمی‌دهند. چند نفر تنها به شرط استفاده از نام مستعار حاضر به گفت‌وگو شدند. بنابراین، نام‌های مصاحبه‌شدگان این گزارش مستعار هستند.

خاطره، خبرنگاری از کابل، در دو سال نخست حکومت طالبان در یکی از شبکه‌های تلویزیونی داخل افغانستان مشغول به کار بود. پس از گذراندن یک ماه دوره آزمایشی، همکارش به او توصیه کرد که وقتش را هدر ندهد، چراکه آینده‌ای در این حرفه وجود ندارد.

خاطره بیشتر دوران کاری خود را در داخل دفتر رسانه سپری کرد، زیرا طالبان اجازه حضور او و دیگر زنان خبرنگار در نشست‌های خبری را نمی‌دادند. مدیران رسانه‌ها نیز به دلیل مخالفت طالبان با حضور زنان در این نشست‌ها، از اعزام خبرنگاران زن خودداری می‌کردند.

این خبرنگار زن می‌گوید یک‌بار از پشت درهای هتل کابل اینترکانتیننتال، جایی که یک نشست خبری در حال برگزاری بود، عقب رانده شد و یک جنگجوی طالب او را «کافر» خطاب کرد.

در یک مورد دیگر، یکی از اعضای طالبان به او گفت: «یک زن مسلمان هرگز از خانه بیرون نمی‌آید، کار نمی‌کند و حجاب خود را رعایت می‌کند.»

خاطره این جملات را زمانی شنید که برای پوشش یک نشست خبری رفته بود.

خبرنگاران زن در افغانستان شاهد هستند که همکارانشان یکی‌یکی ناپدید می‌شوند. خاطره می‌گوید که یکی از دوستانش با چشمانی اشک‌بار خبر داد که مجبور است کارش را ترک کند؛ خانواده‌اش از او خواسته بودند ازدواج کند، چراکه دیگر شرایط ادامه کار در رسانه‌ها فراهم نیست.

خبرنگاران زن در مرکز رسانه‌های حکومت، قبل از تسلط طالبان
100%
خبرنگاران زن در مرکز رسانه‌های حکومت، قبل از تسلط طالبان

طالبان در اتاق‌های خبر

خاطره می‌گوید در رسانه‌ای که کار می‌کرد، تعداد خبرنگاران زن تنها سه نفر بود. به گفته این خبرنگار اولین چیزی که از مسئولان رسانه شنید این بود که باید حجاب خود را رعایت کنند، چرا که «در داخل سازمان استخبارات طالبان حضور دارد».

او توضیح می‌دهد که فردی در رسانه‌شان بود که حتی برخی کارکنان هم نمی‌دانستند که برای طالبان کار می‌کند. این فرد گزارش‌ها و محیط کار، به‌ویژه فعالیت‌های زنان را نظارت می‌کرد. خاطره می‌گوید که تحت نظارت این فرد، تغییراتی در رسانه از جمله جدایی محل کار زنان و مردان اعمال شد. او همچنین بر محتوای برنامه‌های رسانه نیز نظارت داشت.

گزارش‌هایی مبنی‌بر حضور نمایندگان طالبان در اتاق‌های خبر رسانه‌ها پیش‌تر نیز منتشر شده بود.

خاطره می‌گوید که علی‌رغم همه این مشکلات به کار خبرنگاری ادامه خواهد داد: «تسلیم نمی‌شوم، اما شرایط فعلی مساعد نیست.»

با دوربین در برابر کلاشنیکف

مهسا، خبرنگار جوان دیگری که در غرب افغانستان فعالیت می‌کند، می‌گوید شرایط خبرنگاران زن هر روز بدتر می‌شود. او که از دوران قبل از تسلط طالبان به این حرفه وارد شده بود، همچنان به کار خود ادامه می‌دهد، هرچند با محدودیت‌های شدید.

او می‌گوید که در حال حاضر وضعیت خبرنگاران زن حتی با سال اول حاکمیت طالبان هم قابل مقایسه نیست، چرا که هر روز به محدودیت‌ها و سدهای سر راه خبرنگاران زن افزوده می‌شود.

خبرنگاران زن در کابل در پی وضع محدودیت‌های طالبان، عکس از شبکه‌های اجتماعی
100%
خبرنگاران زن در کابل در پی وضع محدودیت‌های طالبان، عکس از شبکه‌های اجتماعی

مهسا می‌گوید که هیچ زنی اجازه رفتن به ساحه و نشست‌های خبری را ندارد. او می‌گوید در حال حاضر تعداد خبرنگاران زن در زون غرب، به تعداد انگشت‌های دو دست هم نمی‌رسد.

مهسا می‌گوید که خبرنگاران زن به بهانه‌های مختلف به اداره امر به معروف طالبان فراخوانده می‌شوند؛ به‌خاطر نوع لباس پوشیدن‌شان، مصاحبه با یک مرد، شرکت در یک نشست خبری یا بهانه‌های دیگر.

او گفت که تاکنون به هیچ اداره دولتی تحت کنترول طالبان نتوانسته برود و با مقام‌های این گروه صحبت کند. بارها از پشت دروازه این نهادها جواب رد گرفته است.

مهسا می‌گوید که باری به خاطر پوشش خبری یک رویداد نیاز بود از مسجدی در هرات تصویربرداری کند. او وقتی به در مسجد رسید، یک جنگجوی طالبان در برابرش ایستاد.

مهسا سعی کرد جنگجوی طالبان را متقاعد کند که تا به او اجازه ورود به مسجد را دهد. جنگجوی طالب اما با زبان دیگری پاسخ داد. زهرا می‌گوید این عضو طالبان کلاشنیکف خود را به روی او کشید و تهدید کرد که شلیک می‌کند: «چیزی نمانده بود که شلیک کند».

این خبرنگار زن می‌گوید که چند متر آن طرف‌تر از او، زنی در حال تگدی بود: «زنان در افغانستان اجازه دارند تگدی کنند اما کار خبرنگاری نه.»

این خبرنگار زن می‌گوید که این تجربه و برخوردهای مشابه، به لحاظ روانی او را شدیدا متاثر کرد و برای مدتی دست از کار خبرنگاری کشید.

از طرفی، او از آزارها و «پیام‌های بی‌ربطی» می‌گوید که از سوی اعضای طالبان دریاف می‌کند.

همراهی مدیران رسانه‌ها با محدودیت‌های طالبان

خبرنگاران زن در کنار شکایت و انتقاد از محدودیت‌های طالبان، متعقدند که همراهی مدیران رسانه‌ها با فرمان‌ها و محدودیت‌های طالبان، فضا را تنگ‌تر و راه را برای وضع محدودیت‌های بیشتر فراهم کرده است.

مهسا می‌گوید که رسانه‌های داخل افغانستان «تحت کنترول طالبان‌اند» و هنگام استخدام، اگر طالبان بخواهند زنان استخدام می‌شوند و اگر نخواهند نه. به گفته او مدیران رسانه‌ها نیز ترجیح می‌دهند به متقاضیان زن جواب رد بدهند. به بهانه‌های مختلف از جمله چالش‌های اقتصادی.

شبنم، خبرنگاری دیگر از کابل نیز می‌گوید که رسانه‌ها همه دستورهای طالبان را بدون اندک‌ترین اعتراض و مقاومت، اجرا می‌کنند. او می‌گوید سازگاری مدیران رسانه‌ها با محدودیت‌های طالبان، این گروه را جسورتر کرده که دست به اقدامات بیشتری علیه خبرنگاران زن بزند.

شبنم می‌گوید اگر از همان اول، مدیران رسانه‌ها دست‌کم با برخی از دستورها و محدودیت‌های طالبان مقابله می‌کردند، شاید کار به این‌جا نمی‌کشید.

فرشته، خبرنگار دیگری از کابل می‌گوید که رسانه‌ها نیز با استفاده از محدودیت‌های جاری طالبان، اگر زنان را استخدام هم کنند «معاش بسیار ناچیز» برای آنها در نظر می‌گیرند.

او همچنین گفت که سیاست‌های طالبان در قبال زنان خبرنگاران، حتی باعث تغییر رفتار همکاران رسانه‌ای مرد با آنها شده است. فرشته گفت دبیران رسانه‌ها در بسیاری مواقع خودشان اجازه نمی‌دهند خبرنگاران زن با مردان مصاحبه کنند.

100%

سوژه‌های تحمیلی

شبنم می‌گوید او همواره سعی کرده و مایل بوده کارهای خبرنگاری‌اش، نگاه انتقادی داشته باشد. حالا اما، به گفته خودش مجبور است سوژه‌هایی را کار کند که فقط می‌توان با آنها «روز خود را گذراند.»

او می‌گوید خبرنگاران زن به ندرت اجازه می‌یابند که در نشست‌های خبری حضور یابند و آنها معمولا نشست‌هایی است که اهمیت چندانی ندارند.

غیبت زنان در اولین نشست خبری طالبان

کمرنگ شدن حضور زنان در رسانه‌های افغانستان تحت کنترول طالبان، در نخستین نشست خبری این گروه در «مرکز رسانه‌های حکومت» در کابل خودش را نمایان کرد.

در ۲۶ اسد ۱۴۰۰، دو روز پس از تسلط طالبان بر کابل، هنگامی که ذبیح‌الله مجاهد، به مرکز رسانه‌ها رفت و نخستین نشست خبری این گروه را برگزار کرد.

در تصاویر منتشرشده از این نشست در تالاری که کانون اصلی خبرنگاران کابل بود، تنها یک زن دیده می‌شود.

سه سال پس از حاکمیت طالیان در افغانستان، حالا نیز همه‌روزه دعوت‌نامه‌های مطبوعاتی ادارات تحت کنترول طالبان به رسانه می‌رسد و آنها را به مرکز رسانه‌ها در کابل فرامی‌خواند. با این تفاوت که در پایان بسیاری از این نامه‌ها نگاشته می‌شود: «از اعزام خبرنگاران طبقه اناث خودداری کنید.»

اولین نشست خبری طالبان
100%
اولین نشست خبری طالبان

دستاورد از دست‌رفته بیست سال نظام جمهوری

در سال‌های پایانی نظام جمهوری بیست ساله در افغانستان، همواره از ارزش‌ها و دستاوردهای صحبت می‌شد که افغانستان پس از حاکمیت اول طالبان به آنها دست یافته بود.

یکی از مهمترین دستاوردها، آزادی بیان در مجموع و حضور پررنگ زنان در رسانه‌ها بود. آنچه که حتی در میان کشورهای منطقه نیز کم‌نظیر بود.

با به قدرت رسیدن طالبان در ۲۴ اسد ۱۴۰۰، این دستاورد به فنا رفت. طالبان از سویی تیغ سانسور را به اتاق‌های خبر رسانه‌ها برد و از سویی روز به روز روزنامه‌نگاران زن را منزوی‌تر کرد.

در مدت سه سال حاکمیت طالبان، این گروه محدودیت‌های گسترده‌ای بر فعالیت خبرنگاران زن و رسانه‌ها وضع کرده است. در حال حاضر، براساس دستور طالبان، گویندگان زن برنامه‌های خبری و غیرخبری، با ماسک سیاه روی تصویر می‌آیند.

در پی اعمال این محدودیت‌ها، بسیاری از زنان خبرنگار دست از کار رسانه‌ای کشیدند و شماری هم مهاجرت کردند.

فرشته می‌گوید که چشم‌انداز آینده کاری خود را «تاریک» می‌بیند و این بسیار ناامیدکننده است.

این خبرنگار زن افزود که وضعیت زنان در مجموع و به ویژه روزنامه‌نگاران زن در افغانستان، «زیستن در کابوسی است که پایان ندارد.» فرشته افزود که در افغانستان، «با دختران در سرزمین خودشان مانند بیگانه‌ها رفتار می‌شود.»

شبنم می‌گوید که در شرایط کنونی، انتظار می‌رود که بامدادی از جا بلند شود و اطلاع یابد که رهبر طالبان با صدور فرمان دیگری، کار خبرنگاران در به گونه کامل را منع کرده است.

با این حال، خبرنگاران زن گفتند که تسلیم نمی‌شوند و به کار خود در رسانه ادامه خواهند داد.

پربازدیدترین‌ها

داعش مسئولیت قتل روحانی شناخته‌شده پاکستانی را بر عهده گرفت
۱

داعش مسئولیت قتل روحانی شناخته‌شده پاکستانی را بر عهده گرفت

۲

تاجیکستان ۲۵۰ خانواده افغان را اخراج کرد

۳

وزیر کار طالبان: جامعه جهانی نباید موضوع کارگران را سیاسی کند

۴

پارلمان اروپا آپارتاید جنسیتی و تروریستی بودن طالبان را رسما بررسی می‌کند

۵

ارتش پاکستان: طالبان با حمایت از شبه‌نظامیان منافع افغانستان را نادیده گرفته است

•
•
•

مطالب بیشتر

سقوط افغانستان؛ ترامپ در صورت بازگشت به قدرت با طالبان چه خواهد کرد؟

۲۵ اسد ۱۴۰۳، ۱۲:۲۹ (‎+۱ گرینویچ)
•
محمود مهدوی

با ورود دونالد ترامپ در سال ۲۰۱۷ به کاخ سفید، سیاست خارجی ایالات متحده دست‌خوش تغییرات مهم و اساسی شد.

رویه سیاسی متفاوت دونالد ترامپ در مقایسه با جورج بوش و بارک اوباما، رؤسای جمهور سابق امریکا، با طرح شعار «نخست امریکا» مسئولیت‌پذیری کامل واشنگتن در قبال مسایل مهم جهانی از جمله شریک استراتژیک آن افغانستان را متحول کرد.

بیش از دو دهه جنگ، کشته و زخمی شدن هزاران سرباز امریکا و ناتو در افغانستان و ده‌ها هزار نیروی دفاعی و امنیتی افغان، مصرف بیش از دو هزار میلیارد دالر در افغانستان و در نهایت گسترش فساد افسارگسیخته و ناکامی حکومت، تقلب‌های گسترده تیم‌های انتخاباتی و تشدید تنش و نابسامانی سیاسی و امنیتی در افغانستان با روی کار آمدن ترامپ تاجرپیشه همزمان شد.

ترامپ سیاستمداری آماتور و تجارت‌پیشه است. او همه‌چیز را در ترازوی منافع اقتصادی ارزیابی می‌کند. بدون شک تداوم جنگ خونین و پرهزینه امریکا در افغانستان که هزینه‌اش در مقایسه با دستاوردهایش ناچیز به نظر می‌رسید، هیچ توجیهی نداشت.

آغاز مذاکرات صلح با طالبان در قطر و همزمان تضعیف نظام سیاسی و حکومت مستقر در کابل، منجر به توافق صلحی میان امریکا و طالبان شد که عملا تیر خلاص را به حکومت نیمه‌جان جمهوری اسلامی افغانستان شلیک کرد.

هدف اصلی دونالد ترامپ پایان دادن طولانی‌ترین و پرهزینه‌ترین جنگ ایالات متحده و بازگرداندن نیروهای امریکایی به خانه بود. اما جو بایدن دموکرات با که همواره از مخالفان جدی حضور نظامی امریکا در افغانستان بود، با روی کار آمدنش بدون هرگونه محاسبه فرمان خروج «بدون قید و شرط» نیروهای امریکایی از افغانستان را صادر کرد.

فرمان بایدن در واقع عملا فرمان فروپاشی حکومت وابسته افغانستان و همچنین تمامی توافقات و تعهداتی بود که امریکای تحت رهبری ترامپ با طالبان در قطر امضا کرده بود. طالبان که در بدل خروج نیروهای امریکایی و ایجاد یک حکومت ائتلافی تمامی شروط مبنی‌بر احترام گذاشتن به حقوق اساسی شهروندی را پذیرفته بودند، در پی دستور خروج جو بایدن به همه تعهدات خود پشت پا زدند.

طالبان با تصرف افغانستان و بستن مکاتب و دانشگاه‌ها و اعمال محدودیت‌ها بر زنان و دختران و نفی حقوق اساسی شهروندان افغانستان عملا از تعهدات بین‌المللی و توافقات مندرج توافقنامه دوحه را نقض کردند.

در این نوشته که متمرکز بر شناسایی سیاست‌های گذشته دونالد ترامپ درباره افغانستان و پیش‌بینی تصامیم احتمالی او در صورت پیروزی در انتخابات آینده امریکاست، به مهم‌ترین مشکلات و پیامدهای سیاست‌های دونالد ترامپ در قبال افغانستان اشاره می‌کنیم:

۱- فقدان توافقنامه جامع صلح: در حالی که مذاکرات با طالبان آغاز شده بود، یک توافق صلح پایدار و جامع در دوره ریاست جمهوری ترامپ به دست نیامد. وضعیت شکننده توأم با خشونت و بی‌ثباتی مداوم در منطقه باقی ماند.

۲. تمرکز محدود بر حقوق بشر و حکومت‌داری: سیاست‌های ترامپ در درجه اول بر عقب‌نشینی نظامی و اقدامات موردی و پراکنده در مبارزه با تروریسم متمرکز بود. این رویکرد تاکید کمتر بر ارتقای احترام به حقوق بشر، دموکراسی و حکومت‌داری خوب در افغانستان داشت. رویکرد ترامپ باعث شد تا اهمیت پرداختن به مسائل اساسی که به ختم اساسی مناقشه کمک می‌کرد، نادیده گرفته شود.

۳. عدم اطمینان در مورد آینده: اعلام ناگهانی خروج نیروها و تغییر استراتژی‌ها باعث ایجاد عدم اطمینان از تعهد بلندمدت ایالات متحده به افغانستان شد. فقدان این اطمینان، زمینه مقدمات اساسی سقوط حکومت و نظام سیاسی در افغانستان را فراهم کرد.

۴. احتمال تجدید حیات گروه‌های تروریستی: کاهش حضور نظامی ایالات متحده و تمرکز بر مذاکرات با طالبان، نگرانی‌هایی را در مورد کاهش حضور و توجه جهان بر منطقه و مخصوصا افغانستان و احتمال ظهور مجدد گروه‌های تروریستی را به عنوان تهدیدی برای امنیت منطقه و جهان تقویت کرد.

با همه این ناکامی‌ها و تبعات منفی سیاست‌های دونالد ترامپ در قبال افغانستان، به نظر می‌رسد که او یکی از دو نامزد اصلی و جدی انتخابات آینده ریاست‌جمهوری امریکا است. با توجه به سوءقصد نافرجام اخیر به جان او و آشفتگی در اردوگاه دموکرات‌ها و تحولات ناخوشایند سیاسی-امنیتی در اقصی نقاط جهان که به ضرر دموکرات‌ها جریان دارد، هنوز هم شگفتی‌ساز شدن انتخابات آینده امریکا با پیروزی دونالد ترامپ قابل پیش‌بینی است.

البته انتخابات آینده امریکا در شرایطی برگزار خواهد شد که چالش‌های بزرگی پیش‌روی رئیس جمهور آینده امریکا در رویکرد سیاست خارجی‌اش وجود دارد. مسئله بحران مهاجرت غیرقانونی به امریکا، جنگ روسیه و اکراین، جنگ اسرائیل و حماس و خطر گسترش این جنگ به منطقه خاورمیانه، از چالش‌های سر راه رئیس‌جمهور آینده امریکا است.

علاوه بر این، نحوه پاسخگویی به سیاست‌های ایران در منطقه و بحران شبه‌جزیره کوریا بخش دیگری از این چالش‌ها است. در این میان، افغانستان نیز به عنوان یک مسأله اساسی لاینحل در سیاست خارجی امریکا باقی مانده است.

از آنجا که نقش امریکا در بسیاری از تحولات سیاسی منطقه و جهان انکارناپذیر است، تغییر رؤسای جمهور امریکا و سیاست‌های خاصی که هرکدام از این آنها در ارتباط به حوادث و تحولات داخلی کشورها و یا منطقه اتخاذ می‌کنند، در سرنوشت سیاسی و امنیتی این کشورها از اهمیت خاص برخوردار است.

در این میان افغانستان همواره از سیاست‌ها و مداخلات کشورهای همسایه، منطقه و جهان تأثیر پذیرفته است. متأسفانه روند تحولات در افغانستان، شرایط اقتصادی و بحران سیاسی-امنیتی موجود و رویه‌ای که حکومت طالبان با جهان و مردم افغانستان در پیش گرفته، بیانگر این واقعیت مهم است که تا سال‌های متمادی افغانستان همچنان محل مداخله و تأثیرگذاری پیدا و پنهان قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی خواهد بود.

با فرضیه پیروزی دونالد ترامپ در انتخابات آینده ریاست‌جمهوری امریکا و با توجه به بنیادهای فکری وی در ارتباط با سیاست خارجی واشنگتن، و به طور خاص مسأله افغانستان، دو سناریوی امریکای تحت رهبری ترامپ را می‌توان در ارتباط با طالبان متصور بود:

سناریوی اول: ترامپ با تغییر ترکیب تیم بازیگران بخش افغانستان در ارگان‌های مختلف دولت امریکا، به توافقنامه صلح دوحه و بررسی کیفیت اجرای آن مراجعه کرده و با دستمایه قرار دادن تخلفات طالبان، فشارهای سیاسی و دیپلوماتیک علیه حکومت این گروه را افزایش دهد.

حرکت بعدی ترامپ بستگی به نوع واکنش رهبری طالبان خواهد داشت. چنانچه اگر طالبان طبق سنت و سیاق این سه سال عمل کنند، احتمالا ترامپ تحریم‌های جدی‌تر سیاسی، دیپلوماتیک و اقتصادی بر این گروه وضع کند. در آن صورت، سقوط ارزش ارز افغانی و یک بحران تمام‌عیار اقتصادی اجتناب‌ناپذیر است. همزمان در عرصه سیاسی هم، ایجاد دفتر سیاسی برای اپوزسیون طالبان در یکی از کشورهای منطقه دور از انتظار نیست. در این سناریو اوضاع در داخل و منطقه به نفع طالبان پیش نخواهد رفت.

سناریوی دوم: رهبری طالبان با بازگشایی مکاتب و دانشگاه‌ها به روی زنان و دختران و ایجاد یک حکومت فراگیر و پذیرش اپوزسیون سیاسی این گروه، در جهت یک آشتی ملی با مردم افغانستان قدم برداشته و در عرصه سیاست خارجی هم توقع تعامل یک طرفه از سوی جامعه جهانی را نداشته باشند. در این صورت، ترامپ زمینه و ابزاری برای اعمال فشارهای ویران‌کننده بر حکومت طالبان نخواهد داشت.

در صورت تحقق سناریوی بودم، احتمالا ترامپ یکی از مقام‌های حکومت طالبان را به کاخ سفید دعوت کرده و چنین وانمود کند که استراتژی قبلی‌اش مبنی‌بر امضای توافقنامه صلح دوحه با این گروه درست بوده است. او همچنین نشان خواهد داد که اکنون هم به اجرای استراتژی قبلی‌اش ادامه می‌دهد و بدون این‌که امریکا را وارد یک جنگ و تنش سیاسی-امنیتی با حکومت طالبان کند، توانسته منافع و امنیت واشنگتن و متحدان آن را در افغانستان تأمین کند.

نوشته اختصاصی خالد امیری: چرا نباید از طالبان ترسید؟

۲۴ اسد ۱۴۰۳، ۱۳:۰۳ (‎+۱ گرینویچ)
•
خالد امیری

با سقوط کابل در پانزدهم آگست ۲۰۲۱، جنگ روانی گروه طالبان که نقش عمده‌ای در سقوط دولت جمهوری اسلامی افغانستان داشت، وارد مرحله جدیدی شد.

در این مرحله کارگزاران عمده سیاسی و رسانه‌‌ای طالبان که شبکه‌ای از کارکشته‌گان نظامی و استخباراتی دست‌پرورده پاکستان و شماری از کشورهای منطقه‌ است، این روایت را به خورد رسانه‌های جمعی دادند که گویا طالبان تجهیزات و تسلحیات نظامی به ارزش ۸۸ میلیارد دالر را از نیروهای امنیتی و دفاعی افغانستان به غنمیت گرفته‌اند و به لطف این امکانات شکست‌ناپذیری آن‌ها قطعی است.

در بعد داخلی هدف استراتژیک این روایت ترساندن مخالفان نظامی و سیاسی طالبان و در بعد منطقه‌‌ای و جهانی وادار کردن کشورهای منطقه و جهان برای پذیرش طالبان به عنوان قدرت بلامنازعه و حاکم در افغانستان است.

من و همرزمانم که افتخار جنگ در برابر تروریسم طالبانی را داریم و در نزدیک به دو دهه فعالانه در صفوف نیروهای امنیتی و دفاعی جمهوری اسلامی افغانستان خدمت کرده‌ایم، می‌دانیم که این روایت استوار بر واقعیت‌ نیست و ادامه جنگ روانی سازمان یافته طالبان در برابر مردم ما است.

در این نوشته تلاش می‌کنم تا بر بنیاد معلومات و تحلیل استوار بر داده‌های امنیتی و اطلاعاتی، تصویر روشنی از وضع تجهیزات و تسلیحات باقی‌مانده از نیروهای امنیتی و دفاعی افغانستان، به ویژه ارتش ملی کشور که در پانزدهم آگست ۲۰۲۱ در نتیجه یک توطئه چندلایه‌ سیاسی و اطلاعاتی از هم پاشید، ارائه بدهم.

هزینه ۸۸ میلیارد دالر در جنگ ناتمام

ایالات متحده امریکا از سال ۲۰۰۲ تا جون ۲۰۲۰، مبلغ ۸۸.۶۱ میلیاد دالر را از طریق صندوق حمایت از نیروهای امنیتی و دفاعی افغانستان که از سوی وزارت دفاع این کشور ایجاد شده بود، در زمینه تجهیز، تسلیح، اکمال، خدمات، آموزش، تاسیسات، زیرساخت‌ها و بازسازی نیروهای دفاعی و امنیتی افغانستان هزینه کرد.

این تجهیزات و تسلیحات که شامل سلاح‌های سبک و سنگین، وسایط نقلیه از جمله وسایط زرهی، ابزارهای کشفی و تجسسی، نظارت، آموزش نیروهای خاص و تجهیز قوای هوایی افغانستان می‌شد، در مراحل مختلف و با افزایش ضرورت مقابله با تهدیدات از طریق صندوق یادشده اجرا شد. بخش بزرگ این بودجه بر اساس نیازسنجی همه ساله به مصرف می‌رسید. از این بودجه همچنان به ترمیم، بازسازی و فعال‌سازی مجدد تجهیزات و وسایط نقلیه استفاده می‌شد. از این رو رقم درشتی از کل هزینه‌های تخصیص یافته به نیروهای دفاعی و امنیتی تا سال ۲۰۲۱ به مصرف رسیده بود.

تصویر بزرگتر وضعیت این بود که تداوم جنگ از یک‌سو و وابستگی اقتصادی افغانستان به کمک‌های خارجی از سوی دیگر، دست ارتش و نیروهای امنیتی افغانستان را نیز بسته بود. مثلا ارتش ذخایر استراتژیک اسلحه، مهمات و تیل نداشت و هر از گاهی در تامین نیازمندی‌های اساسی، دچار مشکل بود. این وضع متاسفانه با آغاز مذاکرات مستقیم ایالات متحده با گروه طالبان و سپس امضای توافقنامه دوحه بدتر شد. احتمال می‌رود قطع کمک‌های واشنگتن به ارتش افغانستان، بخشی از پیش‌شرط‌های پذیرش موافقت‌نامه دوحه توسط طالبان بوده است. بخشی از کمک‌ها با امضای موافقت‌نامه دوحه به طور کامل قطع شد.

پس از سقوط چقدر از تسلیحات نیروهای امنیتی افغانستان به جا ماند؟

حدود ۷۰ درصد از تجهیزات نظامی نیروهای امنیتی و دفاعی افغانستان، ساخت امریکا بود. این تجهیزات شامل انواع مختلف سلاح‌های سبک و سنگین، از جمله M4، M16، M204، M249، M2 و MK19 می‌شد که به ترتیب جایگزین سلاح‌های کلاسیک روسی مانند کلاشینکوف، پیکا، دهشکه، AGS و هاوان‌های روسی شده بودند. این سلاح‌ها از ابتدای تشکیل نیروهای امنیتی افغانستان وارد خدمت شدند و در ۲۰ سال جنگ فرسایشی و طولانی مدت افغانستان تا زمان سقوط نظام جمهوری به طور گسترده مورد استفاده قرار گرفتند. در این مدت به مرور زمان و با استفاده مکرر، حجم زیادی از این سلاح‌ها فرسوده، ضایع و کاملا تخریب شد.

افزون بر این، پس از سقوط نظام، نهادهای ناظر و رسانه‌ها از فروش اسلحه و مهمات باقی‌مانده از نیروهای مسلح افغانستان در ولایات قندهار، زابل، ننگرهار و خوست و قاچاق آن به پاکستان از سوی طالبان خبر دادند. از سوی دیگر، بر اساس اسناد و مکتوب صادر شده از سوی ملا هبت‌الله، رهبر طالبان، که ضمیمه آن ۸۰۰ صفحه حاوی سریال نمبر سلاح‌های مفقود شده، در اختیار بخش اطلاعات سازمان رسا قرار گرفته‌ است، نشان می‌دهد که حدود ۴۰ درصد از سلاح‌ها و تجهیزات نظامی پس از سقوط دولت جمهوری، مفقود شده‌اند.

تجربه من و همرزمانم این است که بخش عمده‌ای از تسلیحات و تجهیزات نظامی امریکایی، دست‌کم آنهایی که در جنگ افغانستان به کار گرفته شدند، کیفیت بلندی نداشتند. یکی از دلایل این بود که شرکت‌های خصوصی تولیدکننده تسلیحات در امریکا، به دلیل اولویت دادن به سودآوری، توجه چندانی به کیفیت محصولات نداشتند و از همین رو پس از مدت کوتاهی دچار عارضه‌های فنی می‌شدند. بازسازی این تجهیزات زمان گیر و هزینه بردار بود.

بخشی از این تسلیحات و تجهیزات که حالا به دست طالبان افتاده‌، استهلاک شده است. طالبان ظرفیت فنی و هزینه ترمیم این تسلیحات را ندارند.

بر سر هواپیماهای قوای هوایی افغانستان چه آمد؟

در طول ۲۰ سال گذشته، قوای هوایی افغانستان، با ۲۲۹ فروند هواپیمای جنگی و ترانسپورتی مجهز شده بود. ۲۵ بال جهت ترمیم به خارج از افغانستان انتقال یافته بود و ۱۹ بال دیگر در آستانه تحویل‌دهی بودند. در پانزدهم آگست ۲۰۲۱ ، از ۱۸۵ بال هواپیمای باقی‌مانده قوای هوایی افغانستان، حدود ۴۶ فروند هواپیمای نظامی به اوزبیکستان و ۱۸ فروند به تاجیکستان انتقال یافتند. این انتقالات در شرایطی صورت گرفت که پس از امضای توافقنامه دوحه در فبروری ۲۰۲۰، به دلیل ترک شرکت‌های قراردادی ترمیم هواپیماها و کمبود پرزه‌جات، این وسایط توان رساندن مهمات مورد نیاز پوسته‌ها و پایگاه‌های نیروهای دفاعی و امنیتی کشور را نداشتند. متاسفانه در مواردی شهدا و زخمی‌های این نیروها، روز‌ها در سنگر باقی می‌ماندند تا امکان انتقال هوایی فراهم می‌شد.

بر اساس آخرین آمار به دست آمده از اداره طالبان، از ۱۲۱ هواپیمایی که اکثر آن‌ها در جریان خروج و سقوط، توسط قطعه خاص مشترک وزارت دفاع، نیروهای ویژه امنیت ملی و نیروهای امریکایی تخریب گردیدند؛ به تعداد ۵۲ فروند آن‌ توسط طالبان فعال گردیده و به دلیل کمبود پرزه‌جات، خلبان و کادر فنی، قابلیت عملیاتی بسیار محدودی دارند. رژیم طالبان به دلیل تحریم‌های وضع شده، ظرفیت خریداری پرزه‌جات مورد نیاز این هواپیماها را ندارد.

بر سر وسایط زرهی و غیرزرهی نیروهای امنیتی چه آمد؟

اکثر وسایط زرهی و غیرزرهی مورد استفاده نیروهای امنیتی افغانستان در جریان ۲۰ سال جنگ و بر اثر ماین‌های کنار جاده، جنگ‌های رو در رو و استفاده بیش از حد کاملا تخریب و از صف محاربه خارج شده بودند. تمام این وسایط ساخت امریکا بود. پرزه‌جات آن‌ها توسط کشور‌های کمک‌کننده تامین می‌شد و چندین شرکت خارجی براساس قراردادهای مشخص، مسئول ترمیم و نگهداری این وسایط بودند.

پس از نخستین روزهای امضای توافقنامه دوحه، قراردادهای این شرکت‌ها لغو شدند و آن‌ها افغانستان را ترک کردند. دولت جمهوری قادر به جایگزینی شرکت‌های قراردادی نبود و امکانات لازم برای ترمیم و بازسازی وسایط را در دست نداشت. در ماه‌های پایانی حکومت جمهوری، بر اساس آمار و مشاهدات میدانی، حدود ۸۰ درصد از وسایط زرهی و انتقالاتی نیروهای امنیتی و دفاعی یا به ترمیم اساسی نیاز داشتند و یا با کمبود ‌پرزه‌جات، مواجه بودند.

طالبان به تعدادی از این وسایط دست یافته‌اند که بخش قابل توجهی از آن‌ها به دلیل عدم ترمیم و نگهداری، به قطعات آهنی کهنه و ناکارآمد تبدیل شده‌اند و تعداد کمی از آن‌ها موقتا قابل استفاده هستند. در نتیجه آنچه از این وسایط باقی‌مانده بود و به دست طالبان افتاده است در وضعیت بسیار نامناسبی قرار دارد. نبود پرزه‌جات، نبود ظرفیت فنی برای ترمیم و نگهداری و هزینه بلند مواد سوختی این وسایط باعث شده‌ است که طالبان ظرفیت استفاده از وسایط بازمانده از نیروهای دفاعی و امنیتی را نداشته باشند. این خلای استراتژیک باعث می‌شود که گروه طالبان ظرفیت انجام عملیات نظامی طولانی‌مدت را از دست بدهد.

100%

طالبان چقدر مهمات دارند؟

در طول ۲۰ سال جنگ، میلیون‌ها واحد مهمات شامل سلاح‌های سبک و سنگین، پیاده‌نظام و هواپیماهای جنگی، مصرف شده بود. با امضای توافقنامه دوحه، آغاز خروج نیروهای امریکایی و قطع کامل حمایت هوایی نیروهای ائتلاف ناتو از نیروهای امنیتی و دفاعی افغانستان، کمک‌های نظامی به این نیروها، به شدت کاهش یافت و در برخی موارد به طور کامل قطع شد. نیروهای امنیتی افغانستان با کمبود شدید مهماتِ سلاح‌های سنگین همانند هاوان، دهشکه، ‌AGS، پیکا و بمب‌های مختلف هواپیماهای جنگی - که در جنگ‌های نامنظم بسیار موثرند- مواجه شدند. کمبود این دسته از مهمات، توانایی نیروهای زمینی و هوایی افغانستان را در مقابله با طالبان به شدت کاهش داد و روند سقوط ولسوالی‌ها و ولایات را سرعت بخشید.

برخلاف تبلیغات سازمان‌یافته گروه طالبان، این گروه صاحب مهمات قابل ملاحظه‌ای نیست زیرا بخش عمده از آنچه در اختیار نیروهای امنیتی افغانستان قرار داشت، در آخرین ماه‌های جنگ در برابر تروریسم طالبان به مصرف رسیده بود.

افسانه شکست‌ناپذیری طالبان

تا پیش از توافقنامه دوحه، گروه طالبان به‌رغم جنگ بیست ساله در برابر نیروهای ناتو و نیروهای دفاعی و امنیتی افغانستان، قادر نشد کنترول بخش قابل ملاحظه‌ای از اراضی افغانستان را به دست گیرد. تلاش‌های این گروه در چند مرحله برای کنترول موقت مراکز چند ولایت‌ها در شمال، غرب و جنوب، به شکست انجامید. این گروه توان ایجاد جبهات منظم و سوق و اداره واحد را در داخل خاک افغانستان نداشت. زخمی‌های این گروه اغلب در کشورهای همسایه درمان می‌شدند و رهبران آن‌ها در شهرهای مختلف پاکستان، ایران، امارات متحده عربی، قطر و سایر کشورها سکونت داشتند.

از این رو، آنچه گروه طالبان و حامیان بیرونی آنها برای بزرگ‌نمایی قدرت نظامی طالبان تبلیغ می‌کنند، غیرواقعی و اغراق‌آمیز است، زیرا اسلحه و تجهیزات به‌جامانده از نیروهای مسلح افغانستان، سلاح‌های مستعمل، وسایط عارضه‌دار، چرخبال‌های زمین‌گیر شده و انبارهای خالی از اسلحه و مهمات بود که پر کردن خلای تجهیزاتی، اکمال، ترمیم و تعمیر آن در کوتاه‌مدت غیرممکن و بسیار پر هزینه است.

قدرت هر نیروی نظامی متکی به شش اصل است؛ رهبری، انضباط و دسپلین، نهادسازی، تخنیک و اسلحه، استراتژی و سیستم حمایه‌ای. دسته‌ها و ملیشه‌های طالبان نه تنها با این اصول آشنا نیستند که تجهیزات و تسلیحات به‌جامانده از نیروهای مسلح افغانستان قادر به تامین نیازهای طولانی‌مدت نظامی این گروه نیست.

طالبان در بهترین حالت ممکن همچنان یک گروه شورشی فاقد ظرفیت برای نهادسازی و دولت‌داری است. مبارزه مسلحانه نیروهای آزادی‌خواه افغانستان در سه سال گذشته و حجم تلفاتی که آن‌ها بر ملیشه‌های طالب وارد کرده‌اند، نشان می‌دهد که طالبان از منظر اطلاعاتی و نظامی شکننده‌اند و در برابر یک جبهه نیرومند و متحد ضدطالبانی، از پا در خواهند آمد.

رهبران و ملیشه‌های گروه طالبان با زبان و فرهنگ متکثر جامعه افغانستان ناآشنا اند و هرگز به مشروعیت ملی و مردمی دست نخواهند یافت. نگاه مردم در شهرها و روستاها به آن‌ها، نگاه یک صاحب خانه به یک اشغالگر است. مردم از حاکمیت عقب‌گرا، زن‌ستیز و آزادی‌ستیز این گروه، به ستوه آمده‌اند و دیر نخواهد بود که رستاخیز مردم ما سایه حاکمیت سیاه آن‌ها را از سرزمین ما برخواهد چید.

آنچه سبب تداوم چرخ ظلم، جنایت و وحشت طالبانی گردیده، داشتن سلاح و تجهیزات گویا به ارزش ۸۸ میلیارد دالر نیست؛ بل اختلاف دیدگاه، پراکندگی و نیاموختن رهبران، نخبگان، جریان‌های سیاسی و نظامی مخالف طالبان از «گذشت روزگار» است.

سقوط افغانستان؛ 'تسلیم و بیعت یا مبارزه و مقاومت با تمام توان، راه دیگری وجود ندارد'

۲۴ اسد ۱۴۰۳، ۱۰:۵۲ (‎+۱ گرینویچ)
•
داوود ناجی

در سومین سال حاکمیت طالبان بر افغانستان، شاهد تراکم بحران هستیم. دامنه بحران سیاسی، حقوق بشری و اقتصادی امسال نسبت به دو سال گذشته عمیق‌تر و وسیع‌تر شده است.

بیش از ۲۷ میلیون انسان به نان شب روز محتاج‌اند، هشت میلیون نفر کشور را ترک کرده و اکثرشان آواره کشورهای همسایه شده‌اند که هیچ حقی برای مهاجران قایل نیستند.

نزدیک به چهار میلیون دختر از آموزش بازمانده‌اند و رژیم آپارتاید جنسیتی به تمام معنی حاکم شده است. محاکم صحرایی و مجازات در ملاء عام به امری تکراری و روزمره بدل شده و مردم حتی در خانه‌های خود از همدیگر می‌ترسند تا مبادا یکی از آنها جاسوس طالبان باشد.

این فهرست طولانی است. تاراج معادن، وضع مالیات سنگین بدون ارایه خدمات، تبعیض قومی، زبانی و مذهبی، ایدیولوژیک شدن نظام آموزشی و انزوای مطلق بین‌المللی از دیگر نمونه‌های این بحران عمیق است، بحرانی که دلیل اصلی آن حاکمیت نامشروع یک گروه تندرو ایدیولوژیک و نا آشنا با نظم جهانی و ملزومات زمان و زندگی کنونی است؛ حاکمیت طالبان.

در بعد منطقه‌ای نیز، اوضاع نابسامان و ناامن است. پاکستان روزمره با حملات رو به افزایش طالبان پاکستانی مواجه است که همه روزه از نیروهای امنیتی و دفاعی پاکستان قربانی می‌گیرد. تورخم و اسپین بولدک در سه سال گذشته دست‌کم ده بار شاهد درگیری مرزی و بسته شدن مرز میان دو کشور بوده‌اند.

جمهوری اسلامی ایران، شاهد حملات تروریستی در شاهچراغ و کرمان بوده و حداقل هشت مرزبان ایرانی در این سه سال در درگیری مرزی با طالبان و یا هم در نتیجه حملات گروه جیش العدل کشته شده‌اند و در حال حاضر این کشور در تدارک کشیدن دیوار، سیم خاردار و حفر تونل در امتداد مرز خود با افغانستان است.

درحالی‌که هر دو کشور پاکستان و ایران با امارت طالبانی رابطه دارند، سفارت‌های افغانستان را در اختیار طالبان گذشته‌اند و در زمان جمهوریت با حمایت‌های مستقیم و غیرمستقیم خود از طالبان حمایت کردند.

جامعه بین‌المللی علی‌الظاهر طالبان را تحریم کرده‌ است. رهبران این گروه در فهرست سیاه شورای امنیت سازمان ملل متحد است، هیچ کشوری طالبان را به رسمیت نشناخته است و در سه سال گذشته به صورت مستمر از طالبان خواسته‌اند حقوق بشر را آنهم در مقیاس حداقلی - حق آموزش و کار زنان ـ رعایت کنند تا به رسمیت شناخته شوند.

شماری از کشورها هم تشکیل حکومت همه‌شمول را پیش‌شرط رسمیت طالبان تعیین کرده‌اند اما طالبان نه به مطالبات مردم برای رعایت حقوق اساسی شان پاسخ مثبت داده‌اند نه به مطالبات سیاسی منطقه مبنی بر تشکیل حکومت همه‌شمول اعتنایی کرده‌اند و نه تاکید مداوم غرب و سازمان ملل متحد مبنی بر رعایت حداقلی حقوق بشر را جدی گرفته‌اند.

در چنین شرایطی و با چنین رژيمی چه می‌شود کرد؟

کنشگران سیاسی و اجتماعی افغانستان پس از سقوط سه رویکرد متفاوت را در پیش گرفته‌اند. نقطه مشترک این رویکردها یا به عبارت دیگر هدف این کنشگری‌های متفاوت، واحد است و آن چیزی نیست جز رهایی خود و مردم افغانستان از شری به نام طالب و عامل اصلی بحران روبه گسترش افغانستان.

الف: رویکرد سیاسی

شمار قابل ملاحظه‌ای از رهبران سیاسی شناخته شده که حوادث چهار دهه اخیر در افغانستان را رقم زده‌اند، از رهبران جهادی گرفته تا مسئولان رده اول نظام جمهوریت در ۲۰ سال گذشته، طرفدار رویکرد سیاسی یا به اصطلاح گفت‌وگو و مذاکره با طالبان هستند و در سه سال گذشته مدام تکرار کرده‌اند که راه‌حل معضل افغانستان سیاسی است و همه طرف‌ها از جمله طالبان باید با همدیگر گفت‌وگو و مذاکره کنند. لازم به یادآوری است که بیشتر این چهره‌ها در ۲۰ سال جمهوریت و در زمانی که طالبان کنترول هیچ ولایتی را هم در اختیار نداشتند، با تلطیف طالبان به برادر ناراضی و مخالف سیاسی، کمیسیون‌های متعدد صلح ساختند و از طالبان دعوت به گفت‌وگو کردند. طالبان اما توجهی نکردند.

بخشی از حامیان رویکرد سیاسی و مذاکره با طالبان چهره‌هایی است که از آدرس نظام جمهوریت (دولت+جریان‌های سیاسی) برای گفت‌وگو با طالبان به دوحه رفتند و ماه‌ها با طالبان در یک هتل اقامت کردند. نظام جمهوریت برقرار بود، نیروهای امنیتی بودند و ناتو هنوز در افغانستان حضور داشت و بخشی از توافقنامه طالبان با امریکا نیز مشروط به برگزاری مذاکرات بین‌الافغانی برای رسیدن به یک توافق بود. اما طالبان تنها دو جلسه با این هیئت نشستند. با این آجندا که مبنای گفت‌وگو چه باشد؟ شرع یا قانون اساسی. اما به رغم انتظار هیئت جمهوریت، مردم افغانستان و ناتو، طالبان حاضر نشدند جلسه سوم را با هیئت جمهوریت برگزار کنند.

طرفداران رویکرد سیاسی و مذاکره، به رغم این تجارب در سه سال گذشته بازهم به مذاکره تاکید کرده‌اند اما طالبان حتی به خود زحمت پاسخ دادن به آنها را در حد یک توییت سخنگو، نداده‌اند، انگار نه انگار که چنین جماعتی یا چنین مطالبه‌ای وجود دارد.

ب: رویکرد مدنی

سکان‌دار رویکرد مدنی و عاری از خشونت در سه سال گذشته، زنان شجاع و قهرمان افغانستان بوده‌اند. آنها از فردای حاکمیت طالبان به خیابان‌ها برآمدند و شعار «نان، کار و آزادی» سر دادند. این کنشگری که کاملا خودجوش و طبیعی بود و آنچه مطالبه می‌شد حداقل حق برای زنده ماندن بود، اما به شدت سرکوب شد. اعتراضات مدنی زنان علیه طالبان در داخل از خیابان‌ها به فضاهای بسته رفت اما حتی در آنجا نیز از شر استبداد طالبانی در امان نماند.

این اعتراضات در بیرون از افغانستان و در خیابان‌ها و ستیژهای بین‌المللی ادامه یافت ولی به دلیل نبودن گوش شنوا و درگیری جهان با اوکراین و بعد غزه، کمرنگ شد. هرچند این اعتراض‌ها توانست دست‌کم از به رسمیت شناخته شدن طالبان جلوگیری کند یا حداقل در این راستا موثر باشد.

چالش عمده‌ای که فراروی مبارزات مدنی در افغانستان قرار دارد، علاوه بر بیگانه بودن امارت طالبانی با مدنیت و اعتراضات مدنی و سرکوب شدید آن، این است که بخش عمده نیروهایی که باورمند به اعتراضات مدنی‌اند و قادر به شکل‌دهی تظاهرات و نافرمانی مدنی و هدایت و دوام آن بودند، کشور را ترک کرده‌اند و این امر سبب شده است که راه‌اندازی حتی تظاهرات ۱۰۰۰ نفری در افغانستان نا‌ممکن یا حداقل دشوار شود.

سرکوب شدید فیزیکی، بازداشت و شکنجه و مهم‌تر از همه نشانه گرفتن عزت و آبروی خانواده‌ها از طریق بازداشت زنان و دختران در جامعه‌ای مثل افغانستان، بخش اعظم از جامعه را به نیروی نامریی کنترول و مخالفت با فعالیت مدنی به نفع طالبان تبدیل کرده است.

رویکرد سیاسی ـ نظامی

در عرض سه سال، چندین تشکل و جبهه یا سازمان با رویکرد سیاسی و نظامی عرض وجود کرده‌اند و از این میان جبهه آزادی و جبهه مقاومت در عمل نیز عملیات‌های کوچک و بزرگ نظامی را علیه نیروهای طالبان انجام داده‌اند که گزارش‌های آن به صورت روزمره در رسانه‌ها بازتاب یافته و دست‌کم در دو مورد دبیرکل سازمان ملل متحد در گزارش‌های ربع‌وار خود به شورای امنیت از فعالیت‌های این جبهه‌ها گزارش داده است.

در این رویکرد، اصل بر نظامی‌گری صرف و کور نیست و جنگ نه به لحاظ فردی و نه به لحاظ سازمانی و جمعی، انتخاب اولی هیچ فرد یا جمع نیست. بلکه آخرین گزینه است و زمانی اتفاق می‌افتد که تمامی راه‌های دیگر بسته شده باشد.

چنانچه در فوق یاد شد، طالبان به اعتراضات مدنی پاسخ مثبت ندادند و همین‌طور به مطالبات سیاسی. در چنین وضعیتی دو راه بیشتر باقی نمی ماند: تسلیم محض و بیعت با نظام امارتی، یا ایستادن با تمامی ظرفیت برای شکست طالبان و وادار کردن آن به نشستن پای میز مذاکره و گفت‌وگوی معنادار و جدی.

قرار گرفتن در چنین وضعیتی به شدت ناخوشایند و دشوار است. زیرا هیچ کدام از این گزینه‌ها مطلوب و آسان نیستند اما همه واقعیت‌های پیرامون مان نشان می‌دهد که راه سومی وجود ندارد. مگر اینکه نخواهیم این واقعیت تلخ و موقعیت دشوار را بپذیریم. هرچقدر پذیریش این ناگزیری و دشواری در میان کنشگران سیاسی ـ مدنی و اجتماعی افغانستان در بیرون و خارج طول بکشد، به همان اندازه حاکمیت طالبان طولانی می‌شود.

برنامه تهران برای از سرگیری آزمایش چاشنی انفجاری بمب هسته‌ای

۲۴ اسد ۱۴۰۳، ۰۲:۴۵ (‎+۱ گرینویچ)

اطلاعات اختصاصی رسیده به ایران‌اینترنشنال نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی با پیگیری چند پروژه هم‌زمان، همچنان فعالانه در حال ادامه و تکمیل برنامه ساخت تسلیحات هسته‌ای خود است.

اطلاعات اختصاصی رسیده به ایران‌اینترنشنال نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی با پیگیری چند پروژه هم‌زمان، همچنان فعالانه در حال ادامه و تکمیل برنامه ساخت تسلیحات هسته‌ای خود است.

به گفته سه منبع مستقل در ایران که به دلیل حساسیت موضوع، نامشان نزد ایران‌اینترنشنال محفوظ است، جمهوری اسلامی با ایجاد تغییرات ساختاری در سازمان پژوهش‌های نوین دفاعی (سپند)، ابقای محمد اسلامی در ریاست سازمان انرژی اتمی ایران و ازسرگیری آزمایش‌ها برای تولید چاشنی انفجار بمب هسته‌ای، برنامه سری تسلیحات هسته‌ای خود را پیش می‌برد.

آژانس‌های اطلاعاتی امریکا در گزارش‌های سالانه خود همواره تاکید می‌کردند که «ایران به دنبال ساخت سلاح هسته‌ای نیست»، اما در گزارش امسال خود که هفته پیش منتشر شد، این عبارت را حذف و به جایش نوشتند «جمهوری اسلامی فعالیت‌هایی را دنبال می‌کند که این کشور را درموقعیت بهتری برای تولید تسلیحات هسته‌ای قرار می‌دهد.»

اطلاعاتی که به تازگی به دست ایران‌اینترنشنال رسیده نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی اقدامات خود را برای تکمیل چرخه تولید تسلیحات هسته‌ای، شامل غنی‌سازی با غلظت بالا، تولید چاشنی مولد انفجار هسته‌ای و توسعه موشک‌های قادر به حمل کلاهک هسته‌ای شدت بخشیده است.

تغییر ساختار سپند

کمتر از یک ماه پیش از مرگ ابراهیم رئیسی، لایحه تشکیل سازمان پژوهش‌های نوین دفاعی (سپند) در مجلس شورای اسلامی تصویب و به قانون تبدیل شد.

100%

سپند که در سال ۱۳۸۹ تاسیس شده است، از زیرمجموعه‌های وزارت دفاع بود اما طبق قانونی که یک هفته پیش از مرگ ابراهیم رئیسی به سرعت تصویب و ابلاغ شد، به یک سازمان مستقل تبدیل شد.

محسن فخری‌زاده، از برجسته‌ترین چهره‌های برنامه هسته‌ای نظامی ایران، پیش‌تر مدیریت سپند را برعهده داشت و در آذر ماه (قوس) سال ۱۳۹۹ در منطقه آبسرد به ضرب گلوله کشته شد. حذف محسن فخری‌زاده به موساد نسبت داده شده است.

در قانون جدید، سپند به یک سازمان مستقل تبدیل شده است که قرار است با دو ویژگی منحصر به فرد در جهت تثبیت و تداوم دستاوردهای فخری‌زاده فعالیت کند.

در ماده دو این قانون آمده است که سازمان جدید، دارای استقلال مالی خواهد بود و الزامی به رعایت قانون دیوان محاسبات کشوری ندارد و در واقع قرار است به کسی جواب ندهد که با بودجه اختصاصی‌اش چه می‌کند.

در بند هفت این قانون نیز آمده که سپند براساس اساسنامه ابلاغی علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی اداره می‌شود.

چرا تشکیل سازمان مستقل سپند مهم است؟

۳۰دی ماه (جدی) سال گذشته، جمهوری اسلامی با استفاده از یک ماهواره‌بر سه‌مرحله‌ای سوخت جامد به نام قائم-۱۰۰، ساخت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، ماهواره‌ای به نام ثریا را به مدار زمین پرتاب کرد.

چند روز بعد، آلمان، بریتانیا و فرانسه در بیانیه‌ای مشترک این اقدام را محکوم کردند و گفتند موشک ‌قائم-۱۰۰‌ که سوخت جامد دارد از تکنولوژی موشک‌های بالستیک دوربرد ایران استفاده می‌کند.

جمهوری اسلامی پس از خروج امریکا از برجام، غنی‌سازی اورانیوم را تا ۶۰ درصد افزایش داده است و مقدار زیادی اورانیوم غنی‌سازی شده دارد که برای ساخت چندین بمب هسته‌ای کفایت می‌کند.

توانایی ساخت سلاح هسته‌ای، چرخه‌ای پیچیده است که سه وجه اساسی دارد: اورانیوم غنی‌سازی شده با غلظت بالا، ساخت چاشنی انفجاری و تولید و آزمایش وسیله‌ای که بتواند کلاهک هسته‌ای حمل کند.

گفته می‌شود تلاش‌های تهران برای پرتاب ماهواره‌های سپاه پاسداران در راستای ساخت موشک‌هایی است که بتواند کلاهک هسته‌ای حمل کند.

سازمان سپند نیز ادامه‌دهنده تولید یکی دیگر از اجزای اصلی برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی یعنی تلاش‌ها برای ساخت چاشنی انفجاری است که پس از افشای «پروژه آماد» در سال ۲۰۰۳ ظاهرا متوقف شد.

به گفته منابع ایران‌اینترنشنال، پس از آن سال، این پروژه مخفیانه و در قالب پروژه ۱۱۰ ادامه پیدا کرد.

بر اساس اسناد فاش شده، تهران پس از سال ۲۰۰۳ هم در سایت آباده، جایی که ایران قبلا چاشنی‌های انفجاری را تست کرده بود، روی چاشنی‌های نوترونی قابل استفاده در کلاهک هسته‌ای کار می‌کرده است.

100%

منابع ایران‌اینترنشنال می‌گویند از سال ۲۰۱۱، سپند، پروژه‌ای به نام «متفاض» را در تاسیسات آباده با یکی از سه چهره کلیدی برنامه فعلی هسته‌ای نظامی ایران آغاز کرده است. جمهوری اسلامی قبلا ادعا می‌کرد که این برنامه را متوقف کرده است.

تصویری که متعلق به سال ۲۰۱۸ است نشان می‌دهد تهران در دو سال منتهی به این تاریخ، یعنی زمانی که برجام برقرار بود، مشغول تست چاشنی انفجاری مورد نیاز برای کلاهک هسته‌ای بوده است.

سعید برجی کیست؟

سعید برجی، دانش‌آموخته دانشگاه مالک اشتر، وابسته به وزارت دفاع و کارشناس مواد منفجره و فلزات گروه ‌«شهید کریمی» سپند، مدتی در پوشش شرکت آذر افروز سعید، به نام ساخت مخازن کروی برای صنایع پتروشیمی، به برنامه هسته‌ای نظامی تهران کمک می‌کرد.

پس از سرقت اسناد هسته‌ای جمهوری اسلامی به دست موساد، وقتی تهران متوجه شد که سایت آباده لو رفته است، این سایت را بلافاصله تخریب کرد اما آثارش در تصویرهای ماهواره‌ای پیداست.

طبق اطلاعات اختصاصی رسیده به ایران‌اینترنشنال، سعید برجی در پوشش شرکت آروین کیمیا ابزار، اخیرا با پوشش پتروشیمی، دوباره فعالیت‌هایش را از سر گرفته است.

او بخشی از سهامش در این شرکت را در شهریور (سنبله) سال ۱۴۰۱ به مرکز رشد واحدهای فن‌آور نوین دفاعی متعلق به سپند واگذار کرد.

شریک او، اکبر مطلبی‌زاده، که پیشتر مشاور محسن فخری‌زاده و رئیس گروه ‌«شهید کریمی» سپند بود، نیز این کار را انجام داده است.

سعید برجی و اکبر مطلبی‌زاده که هر دو تحت تحریم امریکا هستند در حال حاضر، برنامه ساخت چاشنی انفجاری را زیر نظر سردار رضا مظفر‌نیا پیش می‌برند.

100%

سردار رضا مظفری‌نیا، رئیس پیشین دانشگاه مالک اشتر متعلق به وزارت دفاع و معاون پیشین تحقیقات صنعتی این وزارت‌خانه است که از سه سال پیش، جانشین محسن فخری‌زاده در سپند شد.

او از سال‌ها قبل جزو ساختار برنامه هسته‌ای نظامی جمهوری اسلامی بوده است.

یک منبع مطلع در وزارت دفاع به ایران‌اینترنشنال گفت تشکیل سازمان مستقل سپند با بودجه‌ای مستقل و بدون نظارت، بخش مهمی از برنامه اخیر جمهوری اسلامی برای ساخت سلاح هسته‌ای است.

چرا محمد اسلامی ابقا شد؟

این برنامه یک بازیگر کلیدی دیگر هم دارد.

اول همین هفته مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهوری جدید ایران، محمد اسلامی، رئیس سازمان انرژی اتمی را در سمت خود ابقا کرد.

اسلامی، چهره‌ای مهم در برنامه هسته‌ای نظامی ایران و کاملا متفاوت با روسای پیشین سازمان انرژی اتمی است.

او با مسوولیت معاونت طرح‌های توسعه سازمان صنایع دفاعی، ماموریتی حساس را در فاصله سال‌های ۱۳۶۶ تا ۱۳۶۸ مدیریت می‌کرد.

100%

اسلامی از طرف جمهوری اسلامی تیمی را به دبی فرستاد تا دیداری محرمانه با عبدالقدیرخان، دانشمند هسته‌ای پاکستان داشته باشند.

عبدالقدیرخان بعدها پذیرفت که دانش هسته‌ای و تجهیزات غنی‌سازی را به ایران فروخته است. ‌

در چارت یکی از اسناد هسته‌ای به سرقت رفته جمهوری اسلامی، نقش اسلامی پررنگ دیده شده است.

او در مقام رئیس موسسه آموزشی و تحقیقاتی صنایع دفاعی بر تمام ابعاد برنامه هسته‌ای نظامی ایران احاطه داشت؛ از جمله پروژه آماد که زیر نظر فخری‌زاده انجام می‌شد.

اسلامی تا دو سال پس از برجام هم معاون امور صنعتی و تحقیقاتی وزارت دفاع بود.

یک منبع در وزارت دفاع و یک منبع نزدیک به سپند به ایران‌اینترنشنال گفتند ابقای اسلامی با دستور خامنه‌ای و برای حفظ تیم سه نفره جدید برنامه هسته‌ای نظامی ایران شکل گرفته است.

تلاش برای تغییر در سیاست بازدارندگی جمهوری اسلامی

یک دیپلمات غربی به ایران‌اینترنشنال گفت بخش‌های مشکوک فعالیت‌های هسته‌ای ایران، موجب نگرانی امریکا، اسرائیل و کشورهای اروپایی شده است.

پس از فعل و انفعالات رخ داده در خاورمیانه و آخرینش، ترور اسماعیل هنیه، رئیس دفتر سیاسی حماس در تهران، سیاست بازدارندگی جمهوری اسلامی که با اتکا به نیروهای نیابتی طراحی شده بود، کارایی‌ خود را از دست داده است و خامنه‌ای و دیگر کارگزاران نظام به آن واقف‌اند.

این واقعیت شاید جمهوری اسلامی را به این نتیجه رسانده باشد که سراغ یک عامل بازدارنده دیگر برود.

محمدرضا صباغیان، نماینده مهریز در مجلس شورای اسلامی، در روزی که پزشکیان لیست وزیران پیشنهادی‌ خود را به مجلس فرستاد، گفت: «کدام عقل و قانون می‌گوید زورگویان باید سلاح هسته‌ای داشته باشند اما ایران نه؟»

او افزود: «از شورای عالی امنیت ملی می‌خواهیم شرایط جدید را بررسی کند و به رهبر انقلاب پیشنهاد دهد با توجه به فقه پویای اسلامی، راه را برای ساخت سلاح هسته‌ای باز کنند.»

این موضوع آخرین و شاید خطرناک‌ترین تیر ترکش خامنه‌ای باشد.

سقوط افغانستان؛ روشنفکران و روشنگران افغانستان در برابر استبداد حاکم چه کردند؟

۲۱ اسد ۱۴۰۳، ۱۶:۲۹ (‎+۱ گرینویچ)
•
ملک ستیز

در سه سال پسین که طالبان قدرت سیاسی را مصادره کردند، روشنفکران و روشنگران افغانستان روزگار تلخی را پشت سر گذاشتند. غم نان از یک‌سو و غم آوارگی از سوی دیگر زندگی بر روشنگران افغانستان را تیره و تار گردانید.

طالبان با صدور فرمان‌های پی‌ در پی آزادی‌های شهروندی را که نفس یک روشنگر است مقید کردند. تحقیر، زندان و شکنجه در هر قدم روشنگر کشور را تهدید می‌کرد.

پیش‌ روی روشنگران دو گزینه دردناک قرار گرفت. اگر می‌خواستند در کشور باقی مانند باید زندگی حقارت‌بار طالبان را که همراه بود با پیگرد فکری متحمل می‌شدند. گزینه دوم فرار از کشور بود تا حیات خود و خانواده را نجات دهند.

سال نخست دوران طالبانیسم دوم برای همه دشوار بود. گروهی که به ابتکار خود و یا به حمایت جامعه جهانی کشور را ترک کردند، قسما توانستند زندگی تازه‌ای را در بیرون از کشور شروع کنند. اما آنانی‌که باقی ماندند، با افسردگی و نارسایی‌های روانی مواجه شدند.

در چهل سال پسین کمیت وسیعی از شخصیت‌های روشنفکر و روشنگر افغانستان در جهان زندگی نسبتا آرامی را تجربه می‌کنند که از دسترسی به اطلاعات، اینترنت و امکانات بهتر اقتصادی و فرهنگی بهره‌مند هستند.

پرسش کلیدی این است که آیا این گروه بزرگ که ادعای روشنگری و روشنفکری دارند، در سه سال پسین توانسته‌اند روایتی خلق کنند تا مردم را به آینده افغانستان امیدوار کند؟‌

برای پرداختن به این پرسش نیاز است شاخصه‌های اصلی روشنفکر برجسته شوند. معیار‌های روشنفکری شامل تفکر منطقی و قابل اعتماد، انتقاد سازنده، اهمیت به آزادی بیان و اطلاعات، توجه به ترقی و پیشرفت علمی و فکری، توجه به انصاف و برابری اجتماعی، و پایبندی به اصول کثرت‌گرایی و حقوق بشر است.

بنابراین این‌که بگوییم روشنفکر یا روشنگر کسی‌ است که دارای تحصیلات بالا و مدارک معتبر علمی است، عقلانی به نظر نمی‌رسد. روشنفکر به معنای متخصص نیست. یک متخصص می‌تواند دارای تحصیلات و مدارک بالای علمی باشد، اما اصلا روشنفکر نباشد. در مقابل یک انسان که الزاما دارای تخصص نیست می‌تواند با داشتن معیار های بالا، روشنفکر و روشنگر باشد.

نقش روشنفکران و روشنگران، به ویژه در سه سال اخیر بسان هر حوزه دیگر از جمله سیاسی، اجتماعی و فرهنگی قابل تحلیل و نقد است. این نقد را می‌توان در موارد زیر به بررسی گرفت.

نبود گفتمان روشنفکری در میان روشنگران نخستین ضعف در فضای دیگراندیشی افغانستان ست. این‌جا منظور از گفتمان، گفت‌وشنود نیست بلکه به کارگیری حوزه‌ها و مفاهیم فکری بسان دولت معاصر، حاکمیت قانون، حقوق بشر، جامعه مدنی و مردم‌سالاری به‌عنوان یک روند پویای پژوهشی است.

هر یک از این مؤلفه‌ها نیاز به کار دارد تا به اجندای قابل تأمل تبدیل شده و شامل گفت‌وشنود سازنده شود. این‌ فرصت زمانی میسر است که کارهای عمیق پژوهشی و دانش‌گاهی در این زمینه‌ها راه‌اندازی شده و ماحصل آن به اجندای یک گفت‌وشنود ارزشمدار مبدل شود که متاسفانه در سه سال گذشته این کارزار به شکست روبه‌رو بوده است.

دومین نقد بر روشن‌گران را تنبلی می‌سازد. روشنگران کم‌تر مقاله نوشتند، کم‌تر سخن گفتند و کم‌تر از تجارب سایر کشور ها آموختند. مردم حق دارند از آن‌ها بپرسند که شما چه کردید تا ما را دل‌گرم سازد. راستش این‌ است که این نقد را در باب نقش روشنگران، بسیار موجه و مشروع است. یک روشنگر وقتی نتواند برای نقد، راه برون‌رفتی را پیش‌کش کند، روشن‌گر نیست. نقد سازنده زمانی معنا پیدا می‌کند که روشنگر بتواند راه‌حل منطقی و خردگرایانه پیش‌کش کند. اما واقعیت این‌ است که روشنگران که بیش‌تر از طریق رسانه‌ها سخن گفته‌اند، منتقدینِ بدون راه‌حل بوده‌اند. این رویکرد سبب شده است مردم از شنیدن سخن‌های تکراری خسته شوند.

فرصت‌طلبی، ویژگی دیگری است که روشنگران افغانستان را منحرف ساخته است. کانت فیلسوف معروف یکی از ویژگی‌های یک روشن‌فکر را شجاعت در بیان واقعیت‌ها می‌دانست. مدعیان روشنفکری و روشنگری در افغانستان به جای بیان شجاعانه حقیقت، به کتمان آن می‌برایند تا باشد جای پایی برای خود جستجو کنند. این گروه که تعداد شان کم نیست در سه سال پسین بر همه ارزش‌های روشن‌گری پا گذاشتند و خود را سپاهیان قدرت، پول وسیاست ساختند.

نارسایی کلان دیگر بر روشنگری نبود تعهد به ارزش‌های روشنفکری است. دکارت که یکی از برجسته‌ترین روشنفکران است ارزش‌های روشنفکری را تعهد به عدالت، آزادی و حس بشردوستی می‌دانست. اما جامعه‌ درددیده افغانستان با برخی از کسانی که ادعای روشنفکری می‌کنند برخورده است که بنا بر تعلقات اتنیکی، مذهبی و محلی، عدالت، آزادی و بشردوستی را قربانی کرده‌اند. این رویکرد سبب شده است مردم به آن‌ها نقد کنند که آن‌ها چه فرقی با سیاست‌زده‌های بدنام دارند؟

یک واقعیت تلخ دیگر ایدیولوژی‌زدگی تندروانه است که بر روشنگران افغانستان اثر بدی گذاشته است. هر روشنگر می‌تواند ایدیولوژیی را برای خود برگزیند. اما اگر در ترویج آن تساهل و مدارا را از دست داد و به تندرویی گرایید، آن‌گاه نقش روشن‌گرانه‌اش را از دست داده است. از همین‌روست که یکی از ویژگی‌های مهم روشن‌گری را به قول ادوارد سعید روشنفکر و منتقد مطرح، حرمت به کثرت‌گرایی می‌سازد. ادبیات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی روشنگران افغانستان هنور در حیطه‌ی ایدیولوژی‌های چپ و راست دوران جنگ سرد محصور مانده‌اند.

این‌که روشنگران افغانستان نتوانسته با استفاده از گفتمان‌های روشنگری روایت تازه برای مردم به ارمغان آورند، سزاوار نقد جدی است. روشنگران منبع مهمی برای ظهور روایت‌های تابوشکن شُهره هستند. ادبیات، هنر، سیاست و دین نیاز به روشنفکران روایت‌ساز دارد. امروز که افغانستان به دست طالبانیسم به سرنوشت تلخی مواجه شده، این نیازمندی بیش‌تر از همیشه حس می‌شود.