• العربية
  • پښتو
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

رسمیت طالبان؛ ۱۲۰ روز از اقدام روسیه گذشت، هیچ کشور دیگر اداره طالبان را شناسایی نکرد

۳۰ میزان ۱۴۰۴، ۱۵:۱۴ (‎+۱ گرینویچ)

روسیه در دوازدهم ماه سرطان امسال اولین کشوری بود که اداره طالبان را به رسمیت شناخت، اقدامی که طالبان را امیدوار کرد کشورهای بیشتر با پیروی از مسکو گامی برای شناسایی حکومت طالبان بردارند.

اما با گذشت نزدیک به چهار ماه از اقدام روسیه که برای شماری از کشورها غافلگیرکننده بود، هیچ کشوری از جمله کشورهای همسو با روسیه به ویژه آسیای میانه رویکرد مسکو را دستکم در قبال طالبان دنبال نکردند و از به رسمیت شناسی اداره طالبان خودداری کردند.

وزارت خارجه روسیه آن زمان هدف از به رسمیت شناسی اداره طالبان را تسریع همکاری‌ها در حوزه‌های مختلف عنوان کرد. نماینده ویژه روسیه برای افغانستان در توضیح این همکاری‌ها گفت که مسکو به دلیل همکاری در زمینه تروریسم، قاچاق مواد مخدر و گسترش همکاری‌های اقتصادی، اداره طالبان را به رسمیت شناخته است.

صرف‌نظر از اهداف و دلایل روسیه، چرا کشورهای دیگر اداره طالبان را به رسمیت نشناختند؟

مقام ارشد امنیتی قرغیزستان به این سوال پاسخ داده است. باکتیبک بکبولوتوف، دبیر شورای امنیت قرغیزستان چند هفته پس از به رسمیت شناسی اداره طالبان توسط روسیه، گفت اقدام مسکو به این معنا نیست که سایر کشورها هم «به زودی» طالبان را به رسمیت بشناسند.

قرغیزستان سال‌های متمادی تحت نفوذ اتحاد جماهیر شوروی بود و اکنون متحد استراتژیک روسیه محسوب می‌شود.

طالبان برای به رسمیت شناسی دست به دامان کشورهای مختلف دراز کرده و مقام‌های طالبان بارها از تمایل شان برای برقراری روابط با امریکا سخن گفته‌اند.

طالبان در ابتدا معتقد بود که تصمیم روسیه برای به‌رسمیت‌ شناسی اداره طالبان، تأثیرات مثبتی در سطح منطقه‌ای و جهانی خواهد داشت و به سرمایه‌گذاران اطمینان می‌دهد تا در افغانستان سرمایه‌گذاری کنند.

حکم بازداشت رهبران طالبان

یک هفته پس از به رسمیت شناسی طالبان توسط روسیه، دیوان کیفری بین‌المللی در ۱۷ سرطان حکم بازداشت هبت‌الله آخندزاده، رهبر طالبان و عبدالحکیم حقانی، رئیس قوه قضاییه اداره طالبان را به اتهام «جنایت علیه بشریت» صادر کرد.

این اقدام مورد استقبال کشورهای غرب، زنان افغان، مخالفان طالبان و سازمان‌های حقوق بشری قرار گرفت.

به رسمیت شناسی طالبان توسط روسیه که رئیس‌جمهورش با حکم مشابه رهبران طالبان مواجه است، بیش از هر زمانی اداره طالبان را از احتمال شناسایی دور و بر گزارش‌های نقض حقوق بشری در افغانستان مهر تایید زد.

شرایط به رسمیت‌شناسی اداره طالبان

طالبان می‌گوید شرایط به‌ رسمیت‌ شناسی بین‌المللی را فراهم کرده است. خیرالله خیرخواه، وزیر پیشین اطلاعات و فرهنگ طالبان، گفته بود که امنیت در افغانستان برقرار شده، تولید مواد مخدر و فساد ریشه‌کن شده است. او این دستاوردها را به عنوان شرایط لازم برای به رسمیت شناسی اداره طالبان مطرح کرده بود.

با این حال، شرایط جامعه جهانی برای به رسمیت شناسی اداره طالبان، چیزی فراتر از روایت‌های مقام‌های طالبان است.

طالبان از طریق جنگ و خشونت قدرت را قبضه کرده و پس از تسلط بر کشور، حقوق بشر به ویژه حقوق زنان را به طور فاحش نقض کرده است.

طالبان جریان‌های سیاسی و گروه‌های اجتماعی را از ساختار حذف کرده است؛ مساله‌ای که بسیاری از مخالفان، طالبان را به تحکیم «حکومت تک قومی» متهم می‌کنند.

رعایت حقوق بشر، تشکیل حکومت فراگیر، قانون اساسی و پایبندی افغانستان به تعهدات بین‌المللی از جمله پیش‌زمینه‌های به رسمیت شناسی اداره طالبان شناخته شده‌اند.

طالبان در جریان بیش از چهار سال گذشته در مورد شرایط کشورها مقاومت کرده و هرگونه درخواست برای اصلاحات را مداخله در امور اداره خود می‌داند.

تاثیر عملی به رسمیت شناسی توسط روسیه

به‌رغم آن‌که روسیه طالبان را به رسمیت شناخته است، اما امیرخان متقی، وزیر خارجه طالبان در آخرین نشست فرمت مسکو با مجوز شورای امنیت سازمان ملل به روسیه سفر کرد.

برخی کارشناسان معتقدند که اقدام روسیه تبلیغات سیاسی بود و تاثیر عملی فوری برای طالبان نداشته است.

وزیر خارجه طالبان گفته با کشورهای مختلفی تعامل دارد و سطح روابط آنها مانند یک دولت قانونی و مشروع است.

کشورهای منطقه روابط اقتصادی نزدیکی با طالبان دارند، اما این تعامل در سطح اقتصادی و ناشی از نگرانی‌های امنیتی به شمار رفته است.

پربازدیدترین‌ها

قهرمان پشتون‌تبار تاجیکستان کیست؟
۱

قهرمان پشتون‌تبار تاجیکستان کیست؟

۲

مهندس بیکاری که در کابل دست به خودکشی زده بود درگذشت

۳

جنرال حکومت پیشین که با طالبان بیعت کرده بود به اتهام قتل دو زن بازداشت شد

۴

ویران‌کردن «منار نجات» توسط طالبان واکنش‌های گسترده‌ای را برانگیخته است

۵

طالبان از پاکستان درباره افغان‌های ناپدیدشده معلومات خواست

  • قرغیزستان: اقدام مسکو به این معنا نیست که کشورهای دیگر طالبان را به زودی به رسمیت بشناسند

    قرغیزستان: اقدام مسکو به این معنا نیست که کشورهای دیگر طالبان را به زودی به رسمیت بشناسند

•
•
•

مطالب بیشتر

مذاکرات استخباراتی ملاها و جنرال‌ها در قطر

۲۶ میزان ۱۴۰۴، ۱۱:۱۶ (‎+۱ گرینویچ)
•
جمشید یما امیری

پس از یک هفته درگیری‌های خونین، روز شنبه ۲۶ میزان، قطر میزبان مذاکرات مقام‌های ارشد نظامی طالبان و پاکستان است. یعقوب مجاهد، وزیر دفاع و عبدالحق وثیق، رئیس استخبارات طالبان با خواجه آصف وزیر دفاع و جنرال عاصم ملک، رئیس آی‌اس‌آی درباره تنش‌ها و درگیری‌های اخیر گفت‌وگو می‌کنند.

این گفت‌وگوها در پی درگیری‌های بی‌سابقه اخیر برگزار می‌شود که ده‌ها کشته از هر دو طرف بر جای گذاشت و روابط طالبان و پاکستان را به بحران عمیقی فرو برد. بمباران‌های هوایی پاکستان در کابل و چند ولایت دیگر، جان غیرنظامیان را نیز گرفت و خطر یک جنگ فرسایشی و گسترده در امتداد مرزها را افزایش داد. هر دو طرف یکدیگر را به تشدید تنش متهم می‌کنند.

به نظر می‌رسد گفت‌وگوهای دوحه بر محور حمایت طالبان از تحریک طالبان پاکستان، فعالیت جدایی‌طلبان بلوچ، نفوذ هند در افغانستان و استفاده گروه‌های شبه‌نظامی از خاک افغانستان متمرکز باشد.

این مذاکرات در فضایی از بی‌اعتمادی عمیق میان دو طرف برگزار می‌شود. پیش از آغاز نشست، پاکستان اعلام کرد که روابط میان دو کشور هرگز به حالت عادی بازنخواهد گشت. این نخستین بار نیست که دو طرف درباره مسئله تحریک طالبان پاکستان مذاکره می‌کنند.

خواجه آصف وزیر دفاع پاکستان گفته است که طی چهار سال گذشته، اسلام‌آباد ۸۳۶ یادداشت اعتراضی در مورد تهدیدهای ناشی از خاک افغانستان به طالبان فرستاده است. او همچنین افزود که دیگر هیچ هیأتی از پاکستان به کابل نخواهد رفت.

در چهار سال اخیر، وزیر خارجه پاکستان چهار بار، وزیر دفاع و رئیس استخبارات این کشور دو بار، مشاور امنیت ملی یک بار و نماینده ویژه پنج بار برای گفت‌وگو با طالبان به کابل سفر کرده‌اند. افزون بر این، هشت نشست کمیته هماهنگی و ۲۲۵ جلسه مرزی میان دو طرف برگزار شده است. با وجود این، هیچ نتیجه‌ ملموسی از این مذاکرات به‌دست نیامده است.

کاهش تنش یا آتش‌بس موقت؟

در چنین فضایی، روز شنبه رهبران نظامی دو کشور در دوحه به گفت‌وگو نشسته‌اند. قطر با هر دو طرف روابط عمیق دارد؛ هم از نزدیک‌ترین متحدان طالبان است و هم روابط استراتژیک با پاکستان دارد.

با توجه به روابط گسترده دوحه با هر دو طرف، قطر در موقعیتی است که می‌تواند نقش میانجی فعال را ایفا کند. هم‌زمان، فشارهای منطقه‌ای از سوی ایران، عربستان سعودی، امارات متحده عربی، روسیه و چین ممکن است در کوتاه‌مدت به کاهش تنش‌ها و توافق دو طرف برای توقف درگیری در امتداد مرزها بینجامد.

با این حال، با در نظر گرفتن روابط پرتنش چهار سال گذشته، مواضع صریح مقام‌های پاکستانی و نقش فزاینده‌ هند در این معادله، حل ریشه‌ای بحران بعید به نظر می‌رسد.

  • در چهار سال بیش از ۱۵۰ درگیری مرزی بین طالبان و پاکستان رخ داده است

    در چهار سال بیش از ۱۵۰ درگیری مرزی بین طالبان و پاکستان رخ داده است

پاکستان چه می‌خواهد؟

در چهار سال گذشته، حملات شبه‌نظامیان در پاکستان به بالاترین سطح خود رسیده است. وزیر دفاع پاکستان اعلام کرده که در این مدت بیش از ۱۰ هزار «حمله تروریستی» در پاکستان رخ داده و بیش از سه هزار نفر در این حملات کشته شده‌اند.

اسلام‌آباد می‌گوید طالبان از تحریک طالبان پاکستان حمایت می‌کند. این حمایت سبب شده است که تی‌تی‌پی جانی تازه بگیرد و اکنون در بالاترین موقعیت نظامی و اجتماعی خود از زمان تاسیس در سال ۲۰۰۷ قرار دارد.

این گروه تندرو مذهبی توانسته خود را از یک جریان صرفا شورشی به یک جنبش قومی و سیاسی تبدیل کند. پاکستان مدعی است که خاک افغانستان به پناهگاه مخالفانش تبدیل شده و بیش از شش هزار عضو تحریک طالبان پاکستان در افغانستان حضور دارند. نماینده پاکستان در سازمان ملل مدعی شد که حدود ۶۰ مرکز آموزشی تروریستی نیز در خاک افغانستان فعال است.

اسلام‌آباد همچنین ادعا می‌کند طالبان از هند پول دریافت کرده و آن را به تحریک طالبان پاکستان می‌رسانند تا در پاکستان ناامنی ایجاد کند.

پاکستان از طالبان می‌خواهد رهبران تحریک طالبان پاکستان، از جمله نورولی محسود و حافظ گل بهادر را بازداشت کرده و به اسلام‌آباد تحویل دهند.

در همین حال، پاکستان روابط رو به گسترش هند با طالبان را تهدیدی فوری می‌داند. هند، دشمن دیرینه پاکستان، در حال بازگشت به افغانستان است. طبق توافق اخیر وزیران خارجه هند و طالبان، روابط دو طرف به سطح سفیر ارتقا می‌یابد. اسلام‌آباد این وضعیت را غیرقابل تحمل می‌داند؛ زیرا یکی از دلایل اصلی حمایت پاکستان از طالبان در دو دهه گذشته، جلوگیری از نفوذ هند در افغانستان بوده است.

اکنون، هرچه روابط طالبان با دهلی‌نو گسترش یابد، نگرانی و خصومت پاکستان نیز بیشتر می‌شود. اسلام‌آباد از طالبان می‌خواهد روابط خود با هند را بازنگری کنند، اما طالبان مسیر معکوس را در پیش گرفته‌اند. هند در جنگ اخیر طالبان با پاکستان از طالبان حمایت کرده است.

آیا طالبان کوتاه می‌آید؟

دستگیری و تحویل‌دادن اعضای تحریک طالبان پاکستان به اسلام‌آباد بعید به نظر می‌رسد. طالبان نه توان عملی برای بازداشت اعضای این گروه را دارد و نه اراده‌ سیاسی آن را. تحریک طالبان پاکستان اکنون به نیرویی قدرتمند در مناطق قبایلی تبدیل شده است.

روابط قومی، مذهبی و تاریخی طالبان با تحریک طالبان پاکستان، به این گروه اجازه نمی‌دهد علیه متحد دیرینه‌ خود اقدام کند. طالبان تاکنون به هیچ گروه هم‌پیمان منطقه‌ای مانند جنبش اسلامی اوزبیکستان، اویغورها، انصارالله و جنگجویان چیچنی پشت نکرده‌ است. همان‌طور که ملاعمر امارت خود را فدای سر اسامه‌ بن‌لادن کرد.

با توجه به گسترش افراط‌گرایی در مناطق قبایلی، نارضایتی عمیق پشتون‌ها از پاکستان و مسئله‌ دیورند، حل ریشه‌ای بحران میان دو طرف ناممکن به نظر می‌رسد. هم‌زمان، طالبان در عمل نشان داده‌اند که دیگر فصل حرف‌شنوی و اطاعت از پاکستان به پایان رسیده است.

موقعیت دشوار پاکستان و ضعف طالبان

پاکستان در وضعیت بسیار پیچیده‌ای قرار دارد. این کشور در داخل با چالش‌های جدی از سوی تحریک انصاف، جماعت اسلامی و ملی‌گرایان پشتون روبه‌رو است و در عین حال با جدایی‌طلبان بلوچ و تحریک طالبان پاکستان درگیر جنگی فرسایشی است. دشمنی دیرینه با هند نیز همچنان ادامه دارد و اکنون جبهه‌ای تازه در افغانستان گشوده شده است.

در چنین شرایطی، مدیریت هم‌زمان این بحران‌ها برای پاکستان دشوار است. احتمال دارد اسلام‌آباد از جنگ مستقیم با طالبان پرهیز کند، اما به حمایت از جریان‌های سیاسی و نظامی مخالف طالبان در افغانستان روی آورد.

این نخستین بار در چند دهه گذشته است که پاکستان هیچ نیروی نیابتی مؤثر در افغانستان ندارد که بتواند حکومت کابل را به چالش بکشد.

در سوی دیگر، طالبان نیز در موقعیت ضعیفی قرار دارند. سیاست‌های این گروه شکاف‌های ملی را در افغانستان عمیق‌تر کرده است. نارضایتی از طالبان به اندازه‌ای است که بسیاری از مردم خود را بخشی از جنگ طالبان با پاکستان نمی‌دانند و حتی از حملات پاکستان بر طالبان استقبال کرده‌اند.

این وضعیت نتیجه‌ سیاست‌های رهبران طالبان است که اقوام، اقلیت‌های مذهبی و نیروهای سیاسی را از ساختار حکومت حذف کرده و قدرت را در انحصار خود گرفته‌اند. رهبری طالبان می‌داند که ادامه‌ درگیری با پاکستان موجودیت این گروه را تهدید می‌کند. افزون بر این، اختلافات درونی طالبان نیز در حال آشکار شدن است؛ چنان‌که سراج‌الدین حقانی وزیر داخله طالبان، هیچ واکنشی به درگیری‌ها نشان نداده و برعکس از برخی اعضای طالبان انتقاد کرده است.

با وجود تلاش‌های قطر و فشارهای منطقه‌ای، تنش میان طالبان و پاکستان شاید در کوتاه‌مدت فروکش کند، اما بازسازی روابط میان دو متحد سابق دشوار به نظر می‌رسد.

صدای تغییر رژيم طالبان از گلوی پاکستان

۲۲ میزان ۱۴۰۴، ۲۰:۱۹ (‎+۱ گرینویچ)
•
غفور لیوال

شاید این نخستین‌بار پس از ایجاد کشور پاکستان باشد که وزارت امور خارجه آن به‌گونه‌ آشکار آرزوی تغییر حاکمیت در افغانستان را ابراز می‌کند. بر اساس گزارش‌ها، وزارت خارجه پاکستان گفته است: «امیدواریم روزی مردم افغانستان آزاد شوند و دارای یک حکومت واقعی باشند.»

وزارت خارجه پاکستان توضیح نداده است که چرا می‌خواهد افغانستان را از حاکمیتی «آزاد» کند که رئیس سازمان استخبارات نظامی آن کشور پیروزی‌اش را در هوتل سرینای کابل با نوشیدن چای جشن گرفته بود؟

در آن زمان، هنگام به‌قدرت‌رسیدن طالبان، در سراسر پاکستان شیرینی پخش می‌شد و مردم به یک‌دیگر شادباش می‌گفتند. اکنون، چه چیزی در این کشور تغییر کرده است؟

در بیانیه وزارت خارجه پاکستان،هیچ تعریفی از «حکومت واقعی» ارائه نشده است. اما، در این جمله کوتاه و تامل‌برانگیز، چند نکته قابل بحث وجود دارد.

در واقع، از کودتای سال ۱۳۷۱ خورشیدی علیه حکومت داکتر نجیب‌الله و طرح سازمان ملل تا امروز، در تمام جنگ‌ها، فروپاشی‌ها و بحران‌های افغانستان، نقش مستقیم یا غیرمستقیم پاکستان آشکار بوده است.

با این حال، ابراز چنین آرزوی صریح برای تغییر حاکمیت در افغانستان از سوی یک نهاد رسمی پاکستان، پدیده‌ای تازه و کم‌سابقه محسوب می‌شود.

مدتی پیش، شماری از چهره‌های سیاسی و تنظیمی افغانستان در اسلام‌آباد گردهم آمدند و نشستی برگزار کردند که خشم گسترده‌ افغان‌ها را برانگیخت.

خشم مردم از اصل گردهمایی نبود، بلکه از محل برگزاری آن یعنی اسلام‌آباد بود. در حافظه تاریخی و جمعی افغان‌ها این باوری عمیق وجود دارد که از پاکستان جز شر و بدی چیزی دیگر به افغانستان نمی‌رسد.

روشن است که مردم افغانستان از حاکمیت استبدادی کنونی به‌ستوه آمده و خسته‌ اند، اما حتا مخالفان این حاکمیت نیز نمی‌خواهند مبارزه سیاسی یا نظامی‌شان از مسیر پاکستان صورت بگیرد.

امروز در افغانستان، بدنام‌ترین و خطرناک‌ترین برچسب، «پاکستانی بودن» یا «پاکستان‌دوستی» است.

هرچند پاکستان مدت‌ها پیش برای گروه‌های مسلح مخالف حکومت طالبان، چراغ سبز نشان داده و امکانات فراهم کرده بود، اما حساسیت شدید مردم افغانستان باعث شد بسیاری از این گروه‌ها تمایلی به استقرار در خاک پاکستان نداشته باشند.

پاکستان شاید آگاه نباشد که این‌بار موضوع تنها تغییر یک حکومت در افغانستان نیست، بلکه ماجرا بسیار فراتر از آن است. هر تغییر تازه‌ در جغرافیایی به این وسعت رخ دهد که پاکستان نیز از پیامدهایش در امان نخواهد ماند.

رقابت‌های استراتژیک قدرت‌های بزرگ جهانی در حال حاضر به‌گونه‌ای پیش می‌رود که استقرار گروه‌های تروریستی نیابتی در منطقه، بیش از افغانستان، پاکستان را در آتش منازعه و ناامنی فرو می‌برد. پاکستان باید بداند که نه تنها طالبان پاکستانی بلکه ده‌ها گروه دیگر از جمله داعش و القاعده که در افغانستان و تحت سایه طالبان حضور دارند، با اهداف و دستورکار بین‌المللی، تهدیدی برای این کشور اند.

امروز ارتش و حکومت پاکستان دیگر در موقعیتی نیستند که بتوانند مانند گذشته این گروه‌ها را علیه هند و افغانستان به‌کار گیرند. واقعیت این است جنی که پاکستان از چراغ بیرون آورده بود، حالا از کنترولش خارج شده است.

چرا پاکستان نگران است؟

هند، چین، روسیه و ایران به‌خاطر منافع خود، با سرعت در حال نزدیک‌شدن به حاکمان کنونی افغانستان‌ اند. استقبال هند از وزیر خارجه طالبان، برای پاکستان به‌منزله رها شدن «کیک در پوستینش» بود. اسلام‌آباد به‌خوبی می‌داند یک رقابت پنهان سیاسی میان دو محور در جریان است: ائتلاف بریتانیا و امریکا با محور روسیه، چین، هند، ایران و حتا آسیای میانه. همه می‌خواهند به طالبان نزدیک شوند.

کشورهای محور ضد امریکا بر این نظر اند اگر امریکا بتواند از گروه حاکم علیه آنها استفاده کند، چرا ما که همسایه‌ هستیم، نتوانیم آن را به نفع خود به‌کار گیریم؟
روسیه در این میان با شتاب، نخستین و تنها کشوری بود که حکومت طالبان را به رسمیت شناخت و هند نیز سطح روابط دیپلوماتیکش با طالبان را بالا برده است.

هند خواهان رابطه با هر حکومتی است که در کابل بر سر کار باشد و اگر آن حکومت بتواند در ظاهر یا در واقعیت علیه پاکستان عمل کند، برای دهلی مطلوب‌تر است.

اما این‌که مردم افغانستان درباره این حاکمیت چه می‌اندیشند، یا وضعیت حقوق زنان و حقوق بشر به کجا می‌رسد، هیچ‌کس سخنی نمی‌گوید. در قرن بیست‌ویکم، سیاست بین المللی کشورها از اخلاق و ارزش‌ها تهی شده است.

در رقابت‌ بزرگ کشورهای قدرتمند، پاکستان سردرگم و بی‌نصیب مانده است؛ کشوری که دیگر نه می‌تواند از هیچ‌یک از این محور‌ها امتیازی بگیرد و نه حتا از آتش این رقابت‌ها در امان بماند. خاک پاکستان اکنون در شعله‌های این رقابت‌ها می‌سوزد.

پاکستان از این بازی‌ها تا آن‌جا آسیب دیده که برای نخستین‌بار، در موضع‌گیری‌های رسمی خود آرزوی تغییر حکومت در افغانستان را مطرح کرده است.

اما این آرزو به چند دلیل تنها در حد آرزو باقی خواهد ماند:

نخست اینکه، تغییر یا حفظ حکومت در افغانستان دیگر از توان پاکستان خارج است.

دوم، میراث رفتار پنجاه‌ ساله پاکستان با افغانستان تجربه‌ای تلخ بر جا گذاشته است؛ تجربه‌ای که باعث شده افغان‌‌ها اگر از تشنگی بمیرند، دیگر از دست پاکستان آب ننوشند.

سوم، واقعیت این است که در افغانستان، هیچ حکومتی مشروعیت نمی‌یابد مگر آن‌که بر اساس اراده‌ مردم شکل بگیرد؛ حکومتی که بر بنیاد یک قانون اساسی ملی تعیین شده و حدود صلاحیت‌ها و مسئولیت‌های آن مشخص باشد.

اگر در افغانستان قرار است حکومتی تغییر کند، این حق و مسئولیت مردم افغانستان است، نه نتیجه‌ اقدامی تحمیل‌شده از سوی پاکستان، ایران یا کشوری دیگر. مردم افغانستان، دیر یا زود، این کار را انجام خواهند داد، به‌ویژه هنگامی که اطمینان یابند رژیم استبدادی کنونی دیگر امکان پناه‌ گرفتن و بازسازی پایگاه‌هایش را در پاکستان از دست داده است.

پاکستان شاید حالا دریافته باشد که ریشه‌ بحران در سیاست‌هایش نهفته است. تا زمانی که اسلام‌آباد سیاست عمق استراتژیک و پیشروی (Forward Policy) خود در قبال افغانستان را تغییر ندهد، هر حکومتی که در ارگ باشد، دیر یا زود به دشمن پاکستان بدل خواهد شد، حتا اگر در راس این حکومت فارغان مدارس مذهبی پاکستان قرار داشته باشند.

پاکستان در نیم‌قرن گذشته بر گروه‌ها و جنگجویان ضد افغانستان سرمایه‌گذاری کرده است و هرگز به ملت افغانستان یا حکومت‌های مشروع و ملی آن اعتماد نکرده است. از همین روست که دشمنی با پاکستان به بُن‌مایه‌‌ اندیشه ملی افغان‌ها تبدیل شده است.

پاکستان در طول پنجاه سال در آتش جنگ‌های بین‌المللی علیه افغانستان سوخته و خود را به دام این بازی‌ها انداخته است. این سیاست در حافظه تاریخی چندین نسل افغان، موجی از دشمنی و بدبینی را نسبت به پاکستان برانگیخته و امروز آن کشور را گیج و درمانده کرده است.

جنایت‌ها و جنگ‌های خونینی که حاکمان نظامی پاکستان علیه پشتون‌ها و بلوچ‌های این کشور انجام داده‌اند، احساس همدردی طبیعی و هویتی را در افغان‌ها قوی کرده است. از همین رو، در آن مناطق نه ارتش پاکستان در امان است و نه پولیسش.

در پنج دهه گذشته، پاکستان سیاست خصومت علیه افغانستان را زیر پوشش دین پیش برد، خود را «قلعه اسلام» خواند و گروه‌ها را به‌نام جهاد روانه افغانستان کرد. اکنون قضیه وارونه شده است: دیگر نه تنها از آن حربه علیه گروه حاکم سودی نمی‌برد، بلکه خود از شبه نظامیان جهادی‌ و تعصب مذهبی متضرر شده است. طالبان پاکستانی، دشمن جدید، را فارغان مدارس این کشور ساخته اند و از این رو قادر به تکفیرش نیستند. مدرسه‌ها و استادان طالبان پاکستانی جایگاه بسیار مهمی در ساختار سیاسیپاکستان دارند.

پاکستان اکنون نه توان استفاده از ابزار تکفیر برای تغییر حاکمان کنونی افغانستان را دارد و نه دیگر میان افغان‌های داخل و بیرون کشور اعتباری برایش باقی مانده است.

این کشور از سر ناامیدی و اضطراب خواهان تغییر حاکمیت در افغانستان است، اما باید بداند که اگر حاکمیتی مشروع و ملی بنا به اراده ملت بر سر کار آید، نگرش‌ها و ذهنیت‌ها نسبت به پاکستان تغییر نخواهد کرد، مگر آن‌که پاکستان رفتار خود را در قبال افغانستان تغییر دهد.

مقاله‌هایی که در زاویه منتشر می‌شوند، بیانگر دیدگاه نویسندگان است و لزوما نظر تحریریه افغانستان اینترنشنال نیست. صفحه زاویه با انتشار دیدگاه‌های گوناگون، می‌کوشد فضای گفت‌وگوی باز بین دیدگاه‌های متفاوت را فراهم کند.

هند مسلمانانی را که می‌گویند «محمد را دوست دارم»، مورد پیگرد قرار می‌دهد

۲۲ میزان ۱۴۰۴، ۱۲:۱۱ (‎+۱ گرینویچ)

پولیس هند در یک ماه اخیر شماری از مسلمانان این کشور را که روی پوسترها، لباس‌ها یا شبکه‌های اجتماعی خود نوشته بودند: «من محمد [پیامبر اسلام] را دوست دارم»، بازداشت کرده است. مقام‌های هندی مدعی‌اند که این عبارت «نظم عمومی» را تهدید می‌کند.

تا کنون دست‌کم ۲۲ پرونده علیه بیش از ۲۵۰۰ مسلمان ثبت شده و دست‌کم ۴۰ نفر در چندین ایالت تحت کنترول حزب ملی‌گرای بهاراتیا جاناتا به رهبری نرندرا مودی، نخست‌وزیر هند بازداشت شده‌اند.

چه اتفاقی افتاده است؟

روز ۴ سپتامبر سال جاری، مسلمانان شهر کانپور در ایالت اوتار پرادش در شمال هند، برای تجلیل از میلادالنبی، سالروز تولد پیامبر اسلام، در یکی از محله‌ها تابلوی نورانی با عبارت «من محمد را دوست دارم» نصب کردند. حدود ۲۰ درصد از جمعیت کانپور مسلمان هستند.

اما این تابلو که شبیه طرح مشهور «من نیویارک را دوست دارم» بود، با واکنش منفی برخی از هندوهای محلی روبه‌رو شد. در ابتدا، شکایت آنان این بود که نصب تابلوی جدید بخشی از سنت‌های معمول این جشن نبوده و قوانین اوتار پرادش افزودن نمادهای تازه به مراسم مذهبی عمومی را ممنوع کرده است.

با این حال، پولیس بر اساس شکایت‌ها، پرونده‌ای علیه شماری از مسلمانان اشتراک‌کننده در مراسم تجلیل از میلادالنبی تحت عنوان «دشمنی‌افکنی بر مبنای مذهب» گشود؛ در صورت محکومیت، این اتهام تا پنج سال زندان دارد.

ماجرای کانپور واکنش تند رهبران مسلمان و اعتراضات گسترده‌ای را در ایالت‌های دیگر، از جمله تلانگانا در جنوب، گجرات و مهاراشترا در غرب، و اوتاراکند و جامو و کشمیر در شمال برانگیخت. پوسترها و نوشته‌های «من محمد را دوست دارم» در سراسر هند نصب و در شبکه‌های اجتماعی نیز منتشر شد.

در شهر بریلی ایالت اوتار پرادش، گروهی از مردم در ۲۶ سپتامبر در تظاهراتی به دعوت یک امام محلی در اعتراض به بازداشت‌های کانپور شرکت کردند و در درگیری با پولیس خشونت رخ داد.

پولیس در پاسخ، سرکوب شدیدی انجام داد و ۷۵ نفر از جمله امام محلی این منطقه و بستگان و همکارانش را بازداشت کرد. دست‌کم چهار ساختمان متعلق به متهمان توسط مقام‌های محلی ویران شد.

در سال‌های اخیر، صدها مسلمان هندی خانه‌های خود را در نتیجه‌ی چنین تخریب‌هایی از دست داده‌اند؛ تخریب‌هایی که معمولا بدون اطلاع قبلی یا حکم دادگاه انجام می‌شوند.

دیوان عالی هند تصریح کرده که تخریب املاک نباید به عنوان مجازات خارج از چارچوب قانونی به کار رود و ادارات باید پیش از تخریب هر ملکی، اطلاع کتبی بدهند. با این حال، فعالان می‌گویند این حکم در عمل رعایت نمی‌شود.

در همین حال، ده‌ها مسلمان دیگر در ایالت‌های مختلف از جمله در ایالت زادگاه مودی، گجرات، به خاطر پست‌ها و ویدیوهایی در شبکه‌های اجتماعی با شعار «من محمد را دوست دارم» بازداشت شده‌اند.

100%

آیا این اقدام غیرقانونی است؟

قانون اساسی هند، آزادی مذهب و حق ابراز آن را تضمین می‌کند. ماده ۲۵ این قانون آزادی هر فرد برای انجام مناسک دینی خود را محافظت می‌کند. شهروندان همچنین طبق ماده ۱۹، بند یکم، از حق آزادی بیان و ابراز نظر برخوردارند، مگر اینکه گفتار یا عملشان مستقیما به خشونت یا نفرت‌پراکنی منجر شود.

در مورد کسانی که به دلیل استفاده از شعار «من محمد را دوست دارم» بازداشت شده‌اند، پولیس عمدتا آن‌ها را بر اساس قوانین مرتبط با «تجمع‌های غیرقانونی» یا «تحریک تنش مذهبی» متهم کرده است. با این حال، این اتهامات حتی برای کسانی اعمال شده که فقط در شبکه‌های اجتماعی پست گذاشته یا لباسی با این شعار پوشیده بودند.

ندیم خان، هماهنگ‌کننده «انجمن حمایت از حقوق مدنی»، که این پرونده‌ها را دنبال می‌کند، پیش‌تر نیز علیه مقام‌های دولتی به دلیل هدف‌گرفتن مسلمانان در رسانه‌ها یا تخریب خانه‌های آنان شکایت کرده بود.

خان به الجزیره گفت که مقام‌ها به‌صورت هدفمند از موادی از قانون استفاده می‌کنند که نه خود عبارت «من محمد را دوست دارم»، بلکه رفتارهای منتسب به کسانی را که از این شعار استفاده کرده یا به سرکوب پولیس اعتراض کرده‌اند، جرم‌انگاری می‌کند. او گفت: «آن‌ها می‌دانند هیچ قانونی وجود ندارد که صرف گفتن من محمد را دوست دارم را جرم بداند.»

خان افزود: «در سراسر هند، تصاویر خدایان هندو با سلاح‌های سنتی‌شان به وفور دیده می‌شود. اگر چنین تصاویری برای مسلمانان توهین‌آمیز باشد، آیا باید آن‌ها هم جرم محسوب شوند؟ حکومت نمی‌تواند یک دین را جرم‌انگاری کند.»

از سال ۲۰۱۴، یعنی زمانی که مودی به قدرت رسید، رتبه هند در شاخص‌های دموکراسی بین‌المللی به طور مداوم سقوط کرده است.

آکار پاتل، رئیس هیئت عفو بین‌الملل هند، گفت جرم‌انگاری آزادی بیان و باور مذهبی مردم سابقه‌ای خطرناک ایجاد می‌کند. او گفت: «هدف قرار دادن مردم به خاطر شعاری چون من محمد را دوست دارم، که مسالمت‌آمیز و فاقد هرگونه تحریک یا تهدید است، با قانون اساسی هند و قوانین بین‌المللی حقوق بشر در تضاد است.»

او افزود: «نگرانی از نظم عمومی باید به‌طور متناسب مدیریت شود و نمی‌تواند بهانه‌ای برای سرکوب کامل هویت یا بیان مذهبی باشد. وظیفه حکومت حفاظت برابر از حقوق همگان است، نه نظارت بر اعتقادات مردم.»

آیا این سرکوب عمدی است؟

منتقدان می‌گویند این سرکوب تازه‌ترین نمونه از به حاشیه‌رانده‌شدن و هدف قرار گرفتن مسلمانان هند از زمان روی‌کار آمدن مودی در سال ۲۰۱۴ است.

در ۱۱ سال گذشته، موارد سخنان نفرت‌انگیز علیه اقلیت‌های مذهبی در هند به‌طور چشمگیری افزایش یافته است. تنها از سال ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۴، حدود ۷۴ درصد افزایش یافته است. بیشتر این رویدادها در ایالت‌های تحت کنترل حزب مودی یا در آستانه‌ انتخابات رخ داده‌اند.

به گفته عاصم علی، تحلیلگر سیاسی مستقر در دهلی، درگیری‌های کوچک میان مسلمانان و هندوها به‌سرعت به موضوعی ملی تبدیل می‌شوند.

او به الجزیره گفت: «اکنون یک اکوسیستم کامل برای گسترش نفرت وجود دارد، از رسانه‌های وابسته گرفته تا شبکه‌های اجتماعی. قانون نیز به شکلی تفسیر می‌شود که هر نوع ابراز هویت دینی، به‌ویژه از سوی مسلمانان، می‌تواند تحریک‌آمیز تلقی شود.»

پس از ماجرای «من محمد را دوست دارم» در کانپور، رهبران حزب مودی در شهر واراناسی، پوسترهایی با شعار «من بلدوزر را دوست دارم» نصب کردند، اشاره‌ای به ویرانی خانه‌های متهمان مسلمان.

تأثیر آن بر مسلمانان جوان

راشید کیدوای، تحلیلگر سیاسی، می‌گوید مناقشه بر سر شعار «من محمد را دوست دارم» آشکارا سیاسی است، نه مذهبی. او افزود: «در هند، احساس نارضایتی فزاینده‌ای میان مسلمانان، به‌ویژه جوانان وجود دارد، زیرا آن‌ها می‌بینند که قوانین برای همه به یک شکل اجرا نمی‌شود، به‌ویژه در موضوعات هویتی و فرهنگی.»

بر اساس داده‌های «انجمن حمایت از حقوق مدنی»، بسیاری از متهمان و بازداشت‌شدگان در جریان سرکوب «من محمد را دوست دارم» جوانان مسلمان هستند؛ از جمله کسانی که فقط در شبکه‌های اجتماعی پست گذاشته‌اند.

عاصم علی می‌گوید این سرکوب، خطر طردشدگی بیشتر جوانان مسلمان را در پی دارد. او گفت: «تصور آینده دیگر دشوار شده است. شدت نفرت روزبه‌روز در حال افزایش است.»

پاکستان تخمی را که کاشت درو‌ می‌کند

۲۲ میزان ۱۴۰۴، ۰۹:۲۱ (‎+۱ گرینویچ)
•
ناطق ملک‌زاده

دهه‌ها سیاست‌گذاری پاکستان در پرورش و گسترش تروریسم در منطقه، اکنون دامن خود این کشور را گرفته و پاکستان در حال خون‌ریزی است.

سال‌ها نخبگان قدرت در اسلام‌آباد و راولپندی، گروه‌های تروریستی را ابزارهایی برای کسب نفوذ آسان می‌دانستند؛ نفوذ برای فشار بر افغانستان، آسیب‌رساندن به هند و تحقق نفوذی که از راه قدرت اقتصادی یا حکمرانی داخلی قادر به به‌دست آوردنش نبودند.

آنان این سیاست را «عمق استراتژیک» می‌نامیدند. عمق استراتژیک در عمل یعنی واگذاری سیاست خارجی ضدهندی خود به گروه‌هایی که تنها زبان‌شان تفنگ و خطبه است.

امروز، درک درگیری‌های مرزی پاکستان با طالبان، گروهی که خودِ پاکستان سال‌ها آنرا پناه داد و تغذیه کرد، معما نیست؛ تنها نتیجه طبیعی بذرهایی است که خود اسلام‌آباد کاشته است.

پاکستان سال‌ها طالبان را پروراند و پناه داد — از فراهم‌کردن پناهگاه و خدمات درمانی گرفته تا جمع‌آوری کمک‌های مالی از شبکه‌های مسجدی. پاکستان از این کار یک هدف داشت: ایجاد یک امارت اسلامی دوست در کابل که دست هند را از افغانستان کوتاه کند، به پاکستان میدان عمل بدهد و مرز غربی‌اش را آرام نگه دارد.

اما طالبان به‌عنوان یک جنبش ایدئولوژیک و سرسخت که ایمان و انسجام درونی خود را بر هر خواسته بیرونی مقدم می‌داند، اسلام‌آباد را غافلگیر می‌کند. حتی خواجه محمد آصف، وزیر دفاع پاکستان، به این واقعیت اذعان کرده و گفته است: «طالبان افغان ساخته دست خود ما هستند؛ ما آنان را پرورش دادیم... اما اکنون غیرقابل اعتماد شده‌اند.»

اسلام‌آباد حمایت طالبان افغانستان از طالبان پاکستانی را «خیانت» می‌نامد، اما در واقع این یک «واکنش طبیعی» است. وقتی باور کنی که ببر را می‌توان به حیوان خانگی تبدیل کرد، مشکل از ببر نیست — از سادگی خودت است.

امروز که پاکستان بهای محاسبات اشتباه خود را با انفجارها و سوختن پاسگاه‌های مرزی می‌پردازد، راحت‌ترین و همیشگی‌ترین بهانه‌اش این است که این کارها «کارِ هند است.» اسلام‌آباد مدعی است که دهلی‌نو از طریق خاک افغانستان ناامنی‌ها در پاکستان را تشدید می‌کند. به گفته پاکستان دهلی جدایی‌طلبان بلوچ را تامین مالی می‌کند و با طالبان افغان و تی‌تی‌پی دست را برای شعله‌ور ساختن آتش جنگ در خیبرپختونخوا و بلوچستان یکی کرده است.

یکی از دلایل این ادعا، تعامل اخیر هند با طالبان و امیرخان متقی، سفر وزیر خارجه این گروه به هند است. هند در جریان این سفر وعده کمک‌های بشردوستانه بیشتر داد و از بازگشایی سفارت خود در کابل خبر داد. در واقع، هند برخلاف دیگر کشورهای منطقه، رابطه‌ای محتاطانه‌ای با طالبان برقرار کرده است. این رابطه را هنوز نمی‌توان «شراکت» عمیق تعبیر کرد، بلکه هنوز در حد ارتباطات فنی و کمک بشردوستانه محدود است.

هند که قربانی دهه‌ها تروریسم فرامرزی است، می‌داند گروهی که دختران را از مکتب منع می‌کند و هنوز از قرن هفتم میلادی پیشتر نیامده، هرگز نمی‌تواند شریک قابل اعتماد یک دولت مدرن و دموکراسی پویا باشد. خطرات طالبان برای هند قابل پیش‌بینی‌اند، زیرا همیشه ایدئولوژی را بر وابستگی متقابل ترجیح می‌دهند.

در همین حال، پاکستان هنوز بهای توهم استراتژیک خود را می‌پردازد. همچنان روایات و شبکه‌هایی را تغذیه می‌کند که چهل سال است افغانستان را به خون کشیده‌اند و هنوز گروه‌های تروریستی در کشمیر را برای هدف قراردادن هند پرورش می‌دهد. این روند حتی ابعاد جهانی داشته است:

تحقیقات پولیس متروپولیتن لندن تأیید کرده که دست‌کم سه تن از چهار بمب‌گذار (محمد صدیق‌خان، شهباز تنویر و محمد طارق) پیش از حمله به پاکستان سفر کرده بودند و در آنجا با اعضای القاعده در مناطق قبیله‌ای پاکستان دیدار و آموزش دیده بودند. نجیب‌الله زازی، در سال ۲۰۰۸ به مناطق قبیله‌ای پاکستان (در وزیرستان) سفر کرد و در پایگاه‌های القاعده آموزش ساخت بمب دید. او بعدها در نیویارک به اتهام برنامه‌ریزی برای بمب‌گذاری در متروی نیویارک دستگیر و محکوم شد و فیصل شهزاد، شهروند پاکستانی‌تبار امریکا، در سال ۲۰۰۹ به وزیرستان شمالی رفت و در آنجا از سوی تحریک طالبان پاکستان (تی‌تی‌پی) آموزش دید. او بعدها در نیویارک در سال ۲۰۱۰ سعی کرد خودروی بمب‌گذاری‌شده را منفجر کند.

همه این نام‌ها محصول دولتی‌اند که زیست‌بوم‌های افراط‌گرایی را پرورش داد و هر بار که مورد پرسش قرار گرفت، وانمود کرد هیچ ارتباطی با «عمق استراتژیک» ندارد؛ همان سیاستی که به‌خاطرش حیثیت خود را به خطر انداخت و کشورش را به پناهگاه تروریسم بدل کرد.

طالبان اصلا تی‌تی‌پی را تروریست نمی‌داند

در سوی دیگر مرز، گروه طالبان نیز مشکل تروریسم پاکستان را از منظر دیگری می‌بیند. طالبان افغان، تحریک طالبان پاکستان (تی‌تی‌پی) را «تروریست» نمی‌داند، بلکه آنرا هم‌کیشان ایدئولوژیک خود می‌داند — مردانی که دوشادوششان جنگیدند، در یک مدارس درس خواندند و در همان تشییع‌جنازه‌ها شرکت کردند.

سخنگویان طالبان حتی زمانی علمای پاکستانی را به‌خاطر خطاب کردن طالبان پاکستانی به‌عنوان «خوارج» سرزنش کردند و آن را اصطلاحی تفرقه‌برانگیز خواندند. هنگامی که پاکستان از طالبان می‌خواهد «اردوگاه‌های تی‌تی‌پی را ببندند»، طالبان این درخواست را چنین می‌شنوند: «به روی برادران‌تان اسلحه بکشید» — کاری که از دید آنان غیرممکن است.

طالبان بارها ادعا کرده‌اند که هیچ گروه تروریستی در افغانستان وجود ندارد، چنان‌که وزیر خارجه‌ این گروه در سفر به هند گفت. این یعنی طالبان اساساً تی‌تی‌پی را گروهی تروریستی نمی‌داند، بلکه جنبشی اسلامی می‌پندارد که باید از راه مذاکره، ادغام یا فشار ملایم با آن برخورد کرد.

اکنون که جنگنده‌های پاکستانی چندین بار در سال‌های اخیر وارد حریم هوایی افغانستان شده‌اند و به بهانه هدف قراردادن رهبران تی‌تی‌پی، غیرنظامیان را نیز کشته‌اند، طالبان برای نشان دادن خود به‌عنوان «مدافعان افغانستان» و زدودن برچسب «دست‌نشاندگان پاکستان» از ذهن مردم، به آتش پاسخ داده است. هر دو طرف اکنون مدعی پیروزی‌اند و آمار تلفات را بزرگ‌نمایی می‌کنند، در حالی‌که مردم عادی افغانستان و پاکستان بهای آن را می‌پردازند. تراژدی در این نیست که چنین درگیری‌ای رخ داده، بلکه در این است که دیر یا زود باید رخ می‌داد — از روزی که پاکستان تروریسم را زبان سیاست خارجی خود کرد و طالبان خشونت را به‌عنوان شیوه حکومت برگزید.

  • آیا پاکستان به تغییر رژیم در افغانستان می‌اندیشد؟

    آیا پاکستان به تغییر رژیم در افغانستان می‌اندیشد؟

احساس همدردی؟

مردم افغانستان که دستکم نیم قرن قربانی جنگ‌های نیابتی شده‌اند بیش از هر کسی با غیرنظامیان و قربانیان جنگ در هر گوشه‌ای از جهان -به شمول پاکستان- احساس همدردی و همدلی می‌کنند. با این حال دشوار است که با نخبگان اسلام‌آباد که طی سالیان متمادی قدرت را در دست داشته و در حمایت از گروه‌هایی مثل طالبان نقش داشته‌اند، چنین احساسی داشت.

آنان خود این وضعیت را خشت به خشت ساختند. سال‌ها هزینه مردانی را دادند که مکاتب را منفجر کردند، فرماندهان پولیس را ترور کردند و دختران را از صنف درس و زنان را از جامعه حذف کردند. دولتمردان پاکستانی، افغانستان را به صفحه شطرنج و کشمیر را به سوپاپ فشار هند تبدیل کردند و ساده‌ترین اصل سیاست‌ورزی را نادیده گرفتند: نمی‌توانی حاکمیتت را به افراط‌گرایان اجاره دهی و انتظار داشته باش طبق قرارداد رفتار کنند. وقتی همین افراط‌گرایان تفنگشان را به سوی پاکستان گرفتند، واکنش راولپندی پشیمانی نبود، بلکه نمایش تبلیغاتی — جلوی دوربین رفتن، نام گرفتن از «هند» به‌عنوان مقصر و انتظار برای تشویق بود. نمایشی تکراری که جهان از آن خسته شده است.

البته هیچ‌یک از این‌ها طالبان را تبرئه نمی‌کند. طالبان رژیمی مبتنی بر ترس و حذف را اداره می‌کنند، نسل دختران افغان را به زندانیان خانه‌هایشان و نسل پسران را به ابزار پروژه‌ای قرون‌وسطایی بدل کرده‌ است که تروریسم جهانی را زنده نگه می‌دارد. ادعای طالبان برای «حفاظت از مرزهای افغانستان» با امتناع از مهار متحدانی چون القاعده در تضاد است — گروه‌هایی که رؤیای جهاد جهانی دارند. طالبان از دفاع از خاک افغانستان سخن می‌گوید، اما هم‌زمان به تروریست‌های بین‌المللی اجازه تردد در همان خاک را می‌دهد. طالبان قربانی شرایط نیست؛ خالق آن‌ است. و هنگامی که در برابر پاکستان ژست «مدافع کرامت افغانستان» می‌گیرند، نباید فراموش کرد که تعریف آنان از کرامت، نیمی از جمعیت کشور — یعنی زنان — را در بر نمی‌گیرد. درگیری مرزی نمی‌تواند جنگ طالبان علیه زنان را از انظار عامه پاک کند.

مقاله‌هایی که در صفحه زاویه منتشر می‌شوند، بیانگر دیدگاه نویسندگان است و لزوما نظر تحریریه افغانستان اینترنشنال را بازتاب نمی‌دهند. صفحه زاویه با انتشار دیدگاه‌های گوناگون، می‌کوشد فضای گفت‌وگوی باز بین دیدگاه‌های متفاوت را فراهم کند.

آیا هند در مسیر رسمیت‌شناسی طالبان گام بر می‌دارد؟

۲۱ میزان ۱۴۰۴، ۱۲:۳۳ (‎+۱ گرینویچ)

هند با بازگشایی نمایندگی خود در کابل و دیدار با مقام‌های ارشد طالبان، در حال اجرای دیپلوماسی محتاطانه‌ای در قبال طالبان است. تعادل ظریف میان تعامل واقعی (دی فاکتو) و عدم شناسایی رسمی (دی ژوره) نشانگر تردید نیست، بلکه حاکی از دوراندیشی راهبردی است.

روزنامه هندی «اندیان اکسپرس» با نشر تحلیلی در روز دوشنبه (۲۱ میزان) نوشته است، دیدار اس.جی‌شنکر، وزیر خارجه هند با امیرخان متقی، وزیر خارجه طالبان، در نهم اکتوبر، حامل معنای محتاطانه اما مهمی بود.

اعلام هند مبنی بر ارتقای سطح حضور دیپلوماتیک خود در کابل، پس از چند سال فعالیت در سطح فنی و محدود، به‌صورت رسمی به‌عنوان حرکتی «مردم‌محور» و در جهت همکاری‌های بشردوستانه توصیف شد، اما در پشت پرده این زبان بشردوستانه، پرسشی حقوقی و دیپلوماتیک عمیق‌تر نهفته است: آیا دهلی نو در حال نزدیک شدن به نوعی رسمیت شناسی ضمنی حکومت طالبان است؟

شناسایی از طریق رفتار

در حقوق بین‌الملل، شناسایی نه صرفا یک اعلامیه سیاسی، بلکه یک عمل حقوقی است. پاول کیلیباردا، استاد حقوق در دانشگاه ژنو، در کتاب خود شناسایی دولت‌ها در حقوق بین‌الملل (۲۰۲۴) توضیح می‌دهد که شناسایی ممکن است صریح باشد (از طریق بیانیه رسمی) یا ضمنی، زمانی که رفتار یک حکومت به‌گونه‌ای باشد که هیچ تردیدی در پذیرش شخصیت حقوقی حکومت دیگر باقی نگذارد.

اقداماتی مانند امضای معاهده، پذیرش دیپلومات‌ها یا تأسیس سفارت، معمولا به‌عنوان «حقایق قطعی» تلقی می‌شوند که بیانگر پذیرش موجودیت یک دولت است.

هند با بازگشایی سفارت خود و برگزاری دیدارهای مستقیم در سطح وزرا، در خطی باریک گام برمی‌دارد؛ این اقدامات، هرچند در ظاهر واقع‌گرایانه و فنی توصیف می‌شوند، در عمل می‌توانند در عرف بین‌المللی به‌عنوان «اقدامات قطعی» تعبیر شوند که در برخی شرایط ممکن است به معنای شناسایی ضمنی (تاکتیکی) باشند.

دهلی نو تأکید دارد که رژیم طالبان را به رسمیت نشناخته و تعامل خود را متوجه «مردم افغانستان» می‌داند. اما عمل تعامل، گفت‌وگو درباره مسائل دوجانبه، کمک‌های بشردوستانه و اجرای پروژه‌های توسعه‌ای هند، به‌احتمال زیاد از حد صرف «تماس» فراتر رفته است.

تعامل به‌صورت واقعی، نه حقوقی

شناسایی در حقوق بین‌الملل دوگانه و مطلق نیست؛ میان واقعی (دی فاکتو) و حقوقی (دی ژوره) تمایز وجود دارد. شناسایی «دی فاکتو» موقت است و به معنای پذیرش کنترول موثر یک حکومت بر سرزمین است، بدون مشروعیت سیاسی کامل؛ در حالی‌که «دی ژوره» به معنای شناسایی کامل و دائمی است.

در تاریخ، شناسایی «دی فاکتو» به کشورها اجازه داده است تا با رژیم‌های جدید تعامل کنند، مانند شناسایی موقت کشورهای بالتیک توسط بریتانیا پس از جنگ جهانی اول یا شناسایی موقت حکومت اسرائیل توسط امریکا در سال ۱۹۴۸، پیش از شناسایی رسمی در سال ۱۹۴۹.

رویکرد هند نیز بازتابی از شناسایی «دی فاکتو» است. دهلی نو کنترول واقعی طالبان بر افغانستان را می‌پذیرد، اما از تأیید مشروعیت سیاسی یا پایبندی طالبان به هنجارهای بین‌المللی، مانند حقوق زنان یا تعهدات ضدتروریستی، خودداری می‌کند.

در عمل، هند طالبان را به‌عنوان قدرت حاکم در کابل در نظر می‌گیرد و در مینه‌های کمک‌رسانی و امنیت پروژه‌های زیرساختی با آن همکاری می‌کند، اما از به‌کار بردن زبان دیپلماتیک رسمی که به معنای شناسایی حقوقی باشد، پرهیز دارد.

این دوگانگی به هند امکان می‌دهد تا منافع راهبردی خود (مانند مهار نفوذ پاکستان و تضمین ثبات منطقه‌ای) را با موضع اصولی‌اش مبنی بر این‌که شناسایی باید منوط به رعایت تعهدات بین‌المللی باشد، هم‌زمان حفظ کند.

حاکمیت و اراده مردم

شناسایی همچنین با مسئله حاکمیت پیوند دارد. در حقوق بین‌الملل، حاکمیت به دولت تعلق دارد، نه به حکومت. تأکید مکرر هند بر این‌که با «مردم افغانستان» پیوند تاریخی دارد، نه با رژیم طالبان، در واقع استناد به همین تمایز است. این دیدگاه یادآور رأی دیوان بین‌المللی دادگستری در پرونده نامیبیا (۱۹۷۱) است، جایی که دادگاه اعلام کرد عدم شناسایی اداره آفریقای جنوبی نباید مردم نامیبیا را از همکاری بین‌المللی محروم کند.

با تمرکز بر مردم افغانستان به‌عنوان دارندگان واقعی حاکمیت، نه طالبان به‌عنوان نماینده مشروع، هند پیوستگی دولت افغانستان را با وجود تغییر رژیم حفظ می‌کند. این رویکرد به هند اجازه می‌دهد در زمینه‌هایی چون تجارت، آموزش و کمک‌های بشردوستانه تعامل کند، بدون آن‌که مشروعیت طالبان را به‌عنوان حکومت قانونی بپذیرد.

با این حال، این روایت دقیق و محتاطانه ممکن است نتواند برای همیشه هند را از پیامدهای حقوقی رفتارش مصون نگه دارد.همان‌طور که کیلیباردا می‌گوید، رفتار دولت‌ها باید به‌صورت کلی و جامع ارزیابی شود؛ اگر تعاملات نهادی یا بلندمدت شوند (مثلا از طریق سفارت‌ها، معاهدات یا مصونیت‌ها)، ممکن است به شناسایی ضمنی منجر شود، حتی در صورت انکار رسمی.

سوابق و خطرات شناسایی ضمنی

سوابق بین‌المللی هشدار می‌دهند که نیت دولت‌ها همیشه تعیین‌کننده نیست؛ رفتار گویاتر است. در حال حاضر، اظهارات رسمی هند نیز همین احتیاط را منعکس می‌کند.

پاسخ‌های وزارت امور خارجه در پارلمان تأکید دارد که تعامل هند «محدود به همکاری‌های بشردوستانه و توسعه‌ای» است و به‌هیچ‌وجه به معنای شناسایی نیست. این شفافیت حیاتی است، زیرا اگر رفتاری از سوی دولت باعث شکل‌گیری انتظار مشروع در طرف مقابل شود، ممکن است آن دولت بعدا نتواند عدم شناسایی را ادعا کند.

تعامل کنونی هند با طالبان در نقطه تلاقی قانون، مشروعیت و ضرورت قرار دارد. با بازگشایی دفتر خود در کابل و دیدار با مقام‌های طالبان، دهلی نو در حال اجرای دیپلماسی محتاطانه‌ای است که با شناسایی ضمنی بازی می‌کند اما همچنان از نظر حقوقی قابل انکار باقی می‌ماند.

این تعادل ظریف میان تعامل واقعی و عدم شناسایی رسمی نشانگر تردید نیست، بلکه بازتابی از هوشمندی راهبردی است؛ شاید نه شناسایی طالبان، بلکه اذعان به حاکمیت پایدار مردم افغانستان.

این‌که تاریخ از این سیاست به‌عنوان دیپلوماسی عمل‌گرایانه یاد خواهد کرد یا به‌عنوان روندی تدریجی از مشروع‌سازی طالبان، بستگی دارد نه تنها به گام‌های بعدی هند (مانند بازگشایی رسمی سفارت)، بلکه به توانایی طالبان در رفتار به‌عنوان حکومتی دارد که شایسته شناسایی در چارچوب قانون و وجدان جهانی است.