• العربية
  • پښتو
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

ترامپ در ۲۰۲۶ قله‌های سیاست خارجی خود را فتح خواهد کرد؟

۱۰ جدی ۱۴۰۴، ۰۴:۴۳ (‎+۰ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۲۲:۲۷ (‎+۰ گرینویچ)

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده امریکا، بخش بزرگی از سال نخست ریاست‌جمهوری‌اش را صرف ایفای نقش میانجی صلح کرده است. اما بسیاری از مشکلات پیچیده سیاست خارجی به سال آینده موکول شده‌اند.

ترامپ در سال اول ریاست‌جمهوری‌اش تمرکز شدیدی بر پایان دادن به درگیری‌های پیچیده خارجی داشت و کوشید میراث خود را به‌عنوان «رئیس‌جمهور صلح» تثبیت کند.

با این حال، او در آستانه سال جدید با فهرستی سنگین از مسائل حل‌نشده سیاست خارجی روبه‌رو است؛ از ادامه جنگ در اوکراین گرفته تا تشدید تنش‌ها با ونزوئلا. نشانه‌های اندکی وجود دارد که نشان دهد او قصد دارد توجه خود را از ژئوپولیتیک بردارد.

متیو بارتلت، استراتژیست جمهوری‌خواه و یکی از منصوبان پیشین حکومت ترامپ، گفت: «هر رئیس‌جمهوری که وارد دوره دوم می‌شود، همیشه می‌خواهد بیش از پیش در سیاست خارجی درگیر شود و میراثی ماندگار برای کتاب‌های تاریخ بسازد. اما اولویت مردم امریکا همچنان زمان حال است؛ زندگی روزمره‌شان… توان خرید، مسکن، برق، خدمات عمومی، آموزش، مراقبت‌های صحی و مواد غذایی.»

آنا کلی، معاون سخنگوی کاخ سفید، اظهار داشت که رئیس‌جمهور «با یک ماموریت قاطع برای اجرای سیاست خارجی اول امریکا انتخاب شده» و از برنامه خود برای «بازگرداندن سرمایه‌گذاری‌ها و دستاوردهای ملموس» به ایالات متحده استفاده کرده است.

اما برخی جمهوری‌خواهان نسبت به علاقه ترامپ به حل درگیری‌های خارجی نگران شده‌اند.

در حالی که جهان وارد سال ۲۰۲۶ می‌شود، پولیتیکو مهم‌ترین اولویت‌های سیاست خارجی دونالد ترامپ در سال پیش رو را بررسی کرده است.

درگیری در اوکراین

جنگ اوکراین در ماه فبروری به چهارمین سال خود می‌رسد، بدون آن‌که چشم‌اندازی برای پایان آن دیده شود.

ترامپ تلاش کرده ولادیمیر پوتین و ولودیمیر زلنسکی را به توافق صلح برساند، اما کرملین بارها مذاکرات را به تعویق انداخته است. روسیه همچنین از پذیرش آتش‌بس پیش از نهایی شدن همه توافق‌های صلح خودداری کرده و همچنان اوکراین را با موشک و پهپاد هدف قرار می‌دهد.

روسای جمهور امریکا و روسیه
100%
روسای جمهور امریکا و روسیه

آخرین دور مذاکرات در مار-آ-لاگو امیدوارکننده‌تر از دفعات پیش به نظر می‌رسید و ترامپ نسبت به دستیابی زودهنگام به توافق ابراز خوش‌بینی کرد؛ به‌ویژه با پیشرفت‌هایی در زمینه تضمین‌های امنیتی برای کی‌یف. اما کرملین تقریباً بلافاصله این خوش‌بینی را خنثی و اوکراین را به حمله پهپادی به اقامتگاه پوتین متهم کرد؛ اتهامی که زلنسکی آن را ترفند روسیه خواند.

سرنوشت دونباس، منطقه راهبردی در شرق اوکراین، همچنان مسئله اصلی برای هر دو طرف است و مسیر روشنی به سوی توافق دیده نمی‌شود. زلنسکی موافقت کرده که ۱۵ درصد باقی‌مانده دونباس تحت کنترول اوکراین به یک «منطقه آزاد اقتصادی» غیرنظامی تبدیل شود، اما روسیه این پیشنهاد را رد کرده است. کنترول این منطقه به ارتش روسیه دسترسی به سنگرهای اوکراین می‌دهد و اوکراینی‌ها نگران‌اند که در صورت حمله دوباره، روسیه به همین‌جا بسنده نکند.

با وجود گفت‌وگوهای مکرر با ترامپ، روسیه همچنان مواضع حداکثری خود را حفظ کرده است؛ از جمله مخالفت با عضویت اوکراین در ناتو، محدودیت اندازه ارتش این کشور و کنترول کامل روسیه بر منطقه دونباس. پوتین نیز از دیدار مستقیم با زلنسکی تا زمانی که طرح صلحی مورد قبول او تدوین نشود، خودداری کرده است.

توافق صلح غزه در آستانه فروپاشی

ترامپ نقش مهمی در دستیابی به آتش‌بس میان اسرائیل و حماس ایفا کرد؛ آتش‌بسی که بخشی از یک طرح صلح گسترده‌تر پس از نزدیک به دو سال جنگ در غزه بود. اما با وجود کاهش کشتار، مقامات در عبور از مرحله نخست این طرح شامل آتش‌بس، تبادل گروگان‌ها و زندانیان و افزایش کمک‌های بشری با دشواری روبه‌رو هستند.

مقام‌های اسرائیلی گاهی تهدید کرده‌اند که به دلیل نقض توافق از سوی حماس، جنگ را از سر خواهند گرفت.

یکی از مهم‌ترین موانع مرحله دوم، امتناع حماس از خلع سلاح است. این گروه که ایالات متحده آن را سازمان تروریستی می‌داند، بر حق «مقاومت مسلحانه» در برابر اشغال اسرائیل تأکید دارد. ترامپ روز دوشنبه هشدار داد که اگر حماس خلع سلاح نشود، «جهنمی به پا خواهد شد».

چالش دیگر، متقاعد کردن کشورها برای اعزام نیرو به یک «نیروی تثبیت بین‌المللی» است که پس از عقب‌نشینی نیروهای اسرائیلی، امنیت بخش‌هایی از غزه را تامین کند. در عین حال، هر دو طرف یکدیگر را به نقض آتش‌بس متهم می‌کنند. از زمان اجرایی شدن آتش‌بس در ماه اکتبر، صدها نفر که بیشترشان فلسطینی بوده‌اند جان باخته‌اند.

تشدید فشار ترامپ بر مادورو

ترامپ این هفته اعلام کرد که ایالات متحده یک «تاسیسات بزرگ» مرتبط با قاچاق مواد مخدر در ونزوئلا را «از کار انداخته» است؛ اقدامی که می‌تواند نخستین حمله زمینی آشکار امریکا در داخل این کشور از زمان آغاز نابودی قایق‌های مظنون به قاچاق مواد مخدر ونزوئلا باشد.

این گام نشانه تشدید جدی کارزار چندماهه فشار برای کنار رفتن نیکلاس مادورو، رئیس‌جمهور ونزوئلا، است. ترامپ در این ماه احتمال جنگ با ونزوئلا را رد نکرد و گفت: «روزهای مادورو شمارش‌شده است.»

برخی مخالفان مداخله امریکا در ونزوئلا هشدار می‌دهند که برکناری مادورو ممکن است منطقه را بی‌ثبات سازد و امریکا را به درگیری‌ای طولانی‌مدت بکشاند.

بر اساس نظرسنجی اخیر کوئینیپیاک، ۶۳ درصد امریکایی‌ها با اقدام نظامی در داخل ونزوئلا مخالف‌اند و ۵۳ درصد نیز با استفاده از حملات نظامی برای کشتن قاچاقچیان مظنون مواد مخدر بر روی قایق‌ها مخالفت دارند.

با این حال، این آمار تاکنون ترامپ را باز نداشته است. او در ماه دسامبر فشارها را افزایش داد؛ از جمله اعلام محاصره، برنامه طبقه‌بندی دولت مادورو به‌عنوان سازمان تروریستی خارجی، توقیف یک نفتکش ونزوئلا و دستور بستن حریم هوایی این کشور در ماه نوامبر.

احتمال دردسرهای بیشتر با تهران

ترامپ در ماه جون به اسرائیل در حمله به تاسیسات هسته‌ای ایران پیوست؛ بخشی از یک جنگ کوتاه که در آن اسرائیل برنامه موشک‌های بالستیک ایران را نیز هدف قرار داد. پس از ۱۲ روز و مداخله ایالات متحده از جمله بمباران با بمب سنگرشکن که ترامپ گفت برنامه هسته‌ای تهران را «کاملاً و به‌طور مطلق نابود کرده» او موفق شد اسرائیل و ایران را به توقف درگیری وادار کند.

اکنون نگرانی‌ها افزایش یافته که ایران در حال بازسازی برنامه هسته‌ای خود است؛ وضعیتی که می‌تواند دور جدیدی از درگیری را آغاز کند و بار دیگر ایالات متحده را درگیر سازد.

ترامپ هشدار داده که اگر ایران برنامه هسته‌ای‌اش را احیا کند، امریکا «به‌شدت آن‌ها را خواهد کوبید». او همچنین اعلام کرد که در صورت حمله اسرائیل به برنامه بازسازی‌شده موشک‌های بالستیک ایران، از آن حمایت خواهد کرد. رئیس‌جمهور ایران گفته است که در برابر هر تجاوز، پاسخ «سخت و پشیمان‌کننده» خواهد داد.

گرم‌شدن روابط با چین ممکن است موقت باشد

تنش‌های ایالات متحده و چین در ماه‌های اخیر پس از توافق ترامپ و شی جین‌پینگ بر سر آتش‌بس تجاری یک‌ساله در ماه اکتبر فروکش کرده بود، اما این آرامش از همین حالا لرزان به نظر می‌رسد.

قانون‌گذاران در کانگرس امریکا نسبت به پایبندی چین به تعهداتش تردید دارند؛ از جمله کاهش جریان مواد شیمیایی پیش‌ساز به مکسیکو که کارتل‌ها برای تولید فنتانیل استفاده می‌کنند و خرید حجم مشخصی از محصولات کشاورزی ایالات متحده.

روسای جمهور امریکا و چین
100%
روسای جمهور امریکا و چین

مشکلات حل‌نشده دیگری نیز باقی مانده است. توافق ایالات متحده و چین درباره عناصر نادر خاکی که قرار بود تا روز شکرگزاری نهایی شود هنوز به نتیجه نرسیده است. کاخ سفید همچنین درباره گزارش‌های نهایی شدن فروش تیک‌تاک توسط شرکت چینی بایت‌دنس سکوت اختیار کرده است.

چالش‌های احتمالی سال ۲۰۲۶ با چین فراتر از مذاکرات تجاری می‌رود. تهدیدهای بیجنگ برای حمله به تایوان می‌تواند جبهه جدیدی از بحران سیاست خارجی برای رئیس‌جمهور باز کند.

چین در سال جاری آمادگی‌های خود برای تهاجم را افزایش داد و از سامانه جدید بارج نظامی رونمایی کرد؛ شناورهایی که برای فرود نیرو در سواحل تایوان بهتر طراحی شده‌اند.

چین روز سه‌شنبه، در واکنش به آنچه ممکن است بزرگ‌ترین فروش تسلیحات ایالات متحده به تایوان خودگردان باشد، با شلیک راکت و اعزام یگان‌های هوایی و دریایی در رزمایش‌هایی که جزیره را محاصره می‌کرد، خشم خود را ابراز کرد. بیجنگ این محاصره شبیه‌سازی‌شده را «هشداری شدید» علیه جدایی‌طلبی و «دخالت خارجی» خواند. تایوان نیز چین را «بزرگ‌ترین ویرانگر صلح» نامید.

ترامپ این هفته به خبرنگاران گفت که پیشاپیش از این رزمایش نظامی آگاه نبوده، اما نگرانی‌ها را بی‌اهمیت جلوه داد و گفت چین «بیست سال است که در آن منطقه رزمایش دریایی انجام می‌دهد».

او افزود: «هیچ چیز مرا نگران نمی‌کند.»

پربازدیدترین‌ها

افغانستان در چشم الکساندر برنز؛ مسافری که ۱۹۰ سال پیش به کابل، بامیان و بلخ رفت
۱

افغانستان در چشم الکساندر برنز؛ مسافری که ۱۹۰ سال پیش به کابل، بامیان و بلخ رفت

۲

سه زن افغان در انتخابات شوراهای محلی بریتانیا پیروز شدند

۳

طالبان تایید کرد که دو باشنده ارگوی بدخشان در جریان درگیری با این گروه کشته شده‌اند

۴

بیش از «۱۲ هزار» نفر در افغانستان به بیماری تالاسمی مبتلا اند

۵

طالبان در پی درگیری در ولسوالی پریان پنجشیر چندین نفر را «بازداشت» کرد

•
•
•

مطالب بیشتر

جزئیات ترور در قلب تهران

۸ جدی ۱۴۰۴، ۱۳:۳۸ (‎+۰ گرینویچ)

افغانستان اینترنشنال ویدیوهای لحظاتی پس از ترور شام چهارشنبه در ولیعصر تهران را مشاهده کرده است. شام چهارشنبه هوا رو به تاریکی رفته و کنار یک درخت جنرال اکرام‌الدین سریع با لباس ماشی‌رنگ و دستمالک چهارخانه بر گردن بر روی سنگفرش، افتاده است.

در ویدیو دیده می‌شود که گلوله بر صورت جنرال سریع اصابت کرده و دهان او خونین است.

در ویدیوی دوم پیکر خونین محمدامین الماس دیده می‌شود. الماس تا لحظه ضبط ویدیو زنده است، اما او بعدا در راه بیمارستان جان باخت.

رسانه‌های ایرانی نوشتند جنرال سریع سه گلوله خورده و الماس دو گلوله. همسایگان بعد از شنیدن صدای شلیک در خیابان دو نفر را پیدا کردند و به پولیس زنگ زدند.

به نقل از روزنامه همشهری چاپ تهران، مأموران با بازبینی فیلم دوربین‌های مداربسته مغازه‌های محله دریافتند که مردی در تاریکی شب در همان اطراف پرسه می‌زد. هنگامی که دو مرد میانسال از خانه قدیمی بیرون آمدند، مرد مهاجم که ماسک بر چهره داشت، به یکی دو گلوله و به دیگری سه گلوله شلیک کرد و خودش متواری شد.

در ویدیویی که افغانستان اینترنشنال مشاهده کرده، دیده می‌شود که جنرال اکرام‌الدین سریع بعد از ترور هنوز موبایل خود را در دست دارد. همشهری نوشت هیچ اموال یا وسایلی از مقتولان به سرقت نرفته و «این مشاهدات فرضیه انتقام‌گیری را تقویت کرده است».

اکرام‌الدین سریع، فرمانده پیشین پولیس در تخار و بغلان و محمدامین الماس، فرمانده یک کندک ارتش بود.

پولیس ایران پرونده‌ای برای تحقیقات بیشتر تشکیل داده است. فرماندار تهران گفته بود جمع‌بندی تحقیقات را روز یکشنبه اعلام خواهد کرد. اما یکشنبه نتایج اعلام نشد.

وزارت خارجه ایران روز دوشنبه -با تاخیر پنج روزه- به این رویداد واکنش نشان داد. اسماعیل بقایی، سخنگوی این وزارتخانه از دو نفر ترور شده در تهران به‌عنوان «پناهجو» نام برد و قتل آنان را محکوم کرد. او گفت کشورش به هیچ عنوان اجازه نخواهد داد امنیت جامعه و کسانی که در این جامعه زندگی می‌کنند خدشه‌دار شود.

این اولین رویداد از ترور مخالفان طالبان در خاک ایران نیست. دستکم چهار ماه قبل معروف غلامی، یک چهره برجسته مخالف طالبان در مشهد ترور شده بود.

با گذشت حدود چهار ماه تاکنون نتایج تحقیقات به‌طور واضح اعلام نشده است. معلوم نیست چه کسانی پشت این قتل دست داشتند و انگیزه آنان چه بوده است. پرونده هنوز در هاله ابهام باقی مانده‌ و جمهوری اسلامی نتایج تحقیقات را با مردم افغانستان شریک نکرده است.

هنوز هیچ گروهی مسئولیت این ترورها را به عهده نگرفته است. طالبان نیز رسما به ترور نیروهای امنیتی پیشین در خاک ایران واکنش نشان نداده اما این گروه معمولا نقش خود در عملیات‌های نظامی در خارج از کشور را رد می‌کند.

«هبت‌الله ماموران خود را برای ترور به ایران فرستاد»

مولانا عبدالله، کمیشنر سابق کمیسیون انتخابات افغانستان در ۱۲ قوس در فیس‌بوک نوشت ماموران استخبارات طالبان برای ترور مخالفان به کشورهای همسایه اعزام شده‌اند. سه هفته بعد از این هشدار، جنرال اکرام‌الدین سریع و محمدامین الماس در تهران ترور شدند.

مولانا عبدالله سه هفته قبل از این ترور نوشته بود براساس دستور هبت‌الله آخندزاده، رهبر طالبان، یک واحد جدید به نام «ریاست ۰۸» در استخبارات طالبان فعال شده است تا برنامه ترورها و بازداشت‌ها را در داخل خاک افغانستان و فراتر از مرزها تطبیق کند. آقای عبدالله نوشت استخبارات ولایات، فرماندهی‌های پولیس و قول اردوها مسئولیت گرفته‌اند تا با ریاست ۰۸ برای ترورها و بازداشت‌ها همکاری کنند.

محمدیونس قانونی، معاون سابق رئيس‌جمهور افغانستان نیز می‌گوید که این ترور کار استخبارات طالبان بوده است. محمدحسین جعفریان، رای‌زن فرهنگی سابق جمهوری اسلامی نیز در اینستاگرام خود نوشت اکنون تنها نتانیاهو نیست که اسماعیل هنیه را در تهران ترور می‌کند، اکنون هبت‌الله نیز چنین می‌کند.

از اسد ۱۴۰۰ تاکنون در داخل خاک افغانستان هزاران نیروی امنیتی و دفاعی پیشین افغانستان بدون وقفه در ولایت‌های مختلف ترور، بازداشت و شکنجه شده‌اند. سازمان ملل تایید کرده است که طالبان اعلام عفو عمومی رهبر خود را رعایت نکرده‌اند.

تاکنون استخبارات طالبان ایجاد ریاست جدید ۰۸ را تایید نکرده است، اما سومین ترور مخالفان طالبان در خاک ایران روز چهارشنبه گذشته ثبت شد. به این معنا که ترور فرامرزی شخصیت‌های پرنفوذ مخالف طالبان فقط یک ادعا نیست و دستکم سه نمونه آن خبرساز شده است.

ایران پناهجویان را به کام مرگ فرستاد

آنچه مسلم است اینکه جمهوری اسلامی ایران در تامین امنیت پناهجویانی که از خطر طالبان به این کشور پناه برده‌اند، تاکنون موفق نبوده و درباره ترورها در داخل خاک ایران هم به قدر کافی معلومات نداده است.

یک گزارش تحقیقی افغانستان اینترنشنال نشان می‌دهد که فشارهای فزاینده جمهوری اسلامی ایران بر جمعیت پناهجویان و اخراج‌ اجباری آنان را در معرض قتل‌های فراقانونی، بازداشت‌های خودسرانه و شکنجه قرار داده است.

افغانستان اینترنشنال دست‌کم شش قتل فراقانونی و ۱۱ بازداشت اخراج‌شدگان بعد از بازگشت اجباری از ایران را مستندسازی کرده است. با این حال ممکن است آمار قربانیان بیشتر باشد.

  • پناهجویانی که ایران اخراج کرد و 'طالبان به زندگی‌شان پایان داد'

    پناهجویانی که ایران اخراج کرد و 'طالبان به زندگی‌شان پایان داد'

تمام ترورهای زیر در خاک افغانستان، بعد از اخراج پناهجویان از ایران اتفاق افتاده است.

ترور کمین جان، محافظ سابق جنرال داوود داوود، فرمانده پولیس شمال که شام سوم عقرب/ آبان در ولایت تخار، در شمال‌شرق افغانستان کشته شد. جسد گل‌احمد، کارمند وزارت امور داخله حکومت پیشین افغانستان روز جمعه ۱۱ میزان/ مهر در شهر فراه در جنوب‌غرب افغانستان پیدا شد. جسد عبدالولی نعیمی، افسر پیشین قطعات خاص افغانستان در دهم سنبله/ شهرویور در ریاست خدمات طب عدلی کابل پیدا شد. در ۱۵ اسد/ مرداد جسد فهیم جبلی قاضی‌خانی، سرباز سابق قطعات خاص در شفاخانه ولایتی پروان پیدا شد. در ۲۸ سرطان/ تیر عزت‌الله، فرمانده سابق حزب جنبش ملی افغانستان در سرپل، در شمال افغانستان کشته شد. حمزه الفت، فعال مدنی شناخته‌شده و زندانی سابق طالبان در ۲۹ جدی در راه رسیدن به خانه کشته شد.

همه این افراد بعد از سقوط جمهوری اسلامی افغانستان در اسد ۱۴۰۰ به ایران پناه برده بودند اما یران به جای حمایت از پناهجویان، سیاست اعمال فشار و اخراج اجباری آنان را در پیش گرفت.

برخی از آن‌ها مثل عزت‌الله و حمزه الفت تازه از ایران برگشته بودند و بالافاصله ترور شدند.

جنرال اکرام‌الدین سریع یکی از بلندترین صداها برای دادخواهی برای کارمندان حکومت پیشین که در معرض قتل‌های انتقامجویانه قرار دارند، بود. او در یک مصاحبه اختصاصی با افغانستان اینترنشنال گفت که تنها در یک هفته در ولسوالی فرخار ولایت تخار ۱۲ نفر به دست طالبان بازداشت شده‌اند. آقای سریع گفت که قتل‌ها و بازداشت‌های نیروهای امنیتی پیشین افغانستان «روزانه» ادامه دارد.

افغانستان اینترنشنال دستکم ۱۱ بازداشت پناهجویان اخراج‌شده از ایران به دست طالبان را مستندسازی کرده است.

در ماه قوس طالبان عظیم‌الله محمدی، سرباز پیشین ارتش افغانستان را از چهارراهی قنبر کابل بازداشت کرد.

یک دگروال (سرهنگ) حکومت پیشین افغانستان در قندوز به نام خال‌محمد روز پنجشنبه ۱۳ قوس/ آذر ۱۴۰۴ به افغانستان اینترنشنال شهادت داد که از سوی مقام‌های حوزه دوم امنیتی طالبان در قندوز به شدت مورد شکنجه قرار گرفته است.

روز پنج‌شنبه ۲۹ عقرب/ آبان ۱۴۰۴ طالبان پنج عضو یک خانواده پنجشیری را در ولایت پروان، در شمال کابل بازداشت کرد. بعدا چهار عضو این خانواده آزاد شدند اما یک نفر به نام شیرملا در پروان زندانی ماند.

در پانزدهم سنبله طالبان پرویز سیدخیلی، نظامیان پیشین را در کابل بازداشت کرد.

در ۱۴ جدی/ دی ۱۴۰۳ محمدعارف مصلح مدیر پیشین امنیت ملی ولسوالی رخه در کابل بازداشت شد. حمید فرهادی، خبرنگار اکنون در بگرام زندانی است و طالبان به‌دلیل نوشتن مقاله‌ای درباره آموزش دختران حکم دو سال زندان او را صادر کرده است.

اگر پرونده‌های پناهندگی این افراد تعقیب می‌شد، همه این افراد شایسته وضعیت پناهجویی و محافظت در ایران بودند.

افغانستان اینترنشنال در نامه‌ای از سفارت ایران در کابل درباره این ترورها و بازداشت‌ها سوال کرد، اما پاسخی دریافت نشد.

فعالان حقوق بشر می‌گویند جمهوری اسلامی ایران نه تنها نتوانسته امنیت جانی این افراد را که در قلمرو آن زندگی می‌کردند، تضمین کند، بلکه با بازگرداندن افراد در معرض خطر، آنان را عملاً به تهدید جانی سپرده است.

ملک‌ستیز، پژوهشگر روابط بین‌الملل، می‌گوید با وجود اینکه ایران عضو کنوانسیون وضعیت پناهندگان نیست، اصولی در حقوق بین‌الملل وجود دارد که همه کشورها موظف به رعایت آن‌اند: هر پناهجویی که درخواست حمایت سیاسی می‌کند و جانش در صورت بازگشت تهدید می‌شود، نباید به‌صورت اجباری به کشورش بازگردانده شود، زیرا ممکن است با پیگرد قانونی، شکنجه یا قتل مواجه شود. به گفته او، ایران این اصل را رعایت نکرده و شهروندان افغان را در معرض خطر بازگردانده است.

ایران تاکنون طالبان را به رسمیت نشاخته اما جزو کشورهایی است که نزدیک‌ترین روابط سیاسی و اقتصادی را با طالبان دارد. حجم صادرات جمهوری اسلامی ایران به افغانستان بیشتر از تمام کشورهای اروپایی است.

یک نظامی حکومت پیشین در تهران -به شرط افشا نشدن نامش- به افغانستان اینترنشنال گفت جمهوری اسلامی درباره ترور مخالفان طالبان با جرات موقف‌گیری نمی‌کند تا مبادا رابطه‌اش با طالبان به خطر بیفتد.

کمک‌های بین‌المللی به افغانستان به 'حکومت‌های طالبان و ایران سود می‌رساند'

۲ جدی ۱۴۰۴، ۲۳:۱۰ (‎+۰ گرینویچ)

ناطق ملک‌زاده، پژوهشگر افغان در مقاله‌ای نوشت کمک‌های نقدی امریکا و جهان که برای بهبود وضعیت بشری به افغانستان ارسال می‌شود در عمل به نفع ثبات مالی اداره طالبان تمام می‌شود. برعلاوه این دالرها غیرمستقیم به ایران کمک می‌کند تا تحریم‌های بین‌المللی را دور بزند.

او در این مقاله که روز سه‌شنبه در مجله نشنل اینترست چاپ شد، نوشت که پول‌های نقد کشورها از طریق میدان هوایی وارد کابل می‌شود، اما نظارتی بر استفاده از آن وجود ندارد.

به گفته ملک‌زاده، هدف این کمک‌ها تثبیت نظام بانکی افغانستان و جلوگیری از فروپاشی کامل اجتماعی است، اما به‌محض ورود دالرها ناپدید می‌شوند. چنانچه، محموله‌های پول نقد بین‌المللی به‌سرعت از مرزها یا از طریق شبکه‌های حواله‌ از افغانستان خارج می‌شوند.

به‌گفته نویسنده، ارز خارجی برای ثبات نظام بانکی، به خصوص ارزش پول افغانی اهمیت دارد که به نفع اداره طالبان است. اما در عین‌حال، در مرتبه دوم، جمهوری اسلامی برای جبران کمبود دالر در داخل کشور، از خروج ارز از افغانستان سود می‌برد.

جمهوری اسلامی برای واردات خارجی به ارز زیاد نیاز دارد. با این که ایران به علت صادرات نفتی قاعدتاً به ذخیره بزرگ ارز بین المللی دسترسی داشته باشد اما تاخیر در پرداخت‌ها به علت تحریم‌های بین المللی و موانع دیگر، جمهوری اسلامی برای تامین واردات با مشکل ارز خارجی رو‌به‌رو می‌شود.

ملک‌زاده برخلاف اظهارات مقام‌های سابق امریکایی و همچنین سازمان ملل مدعی است این مقامات طالبان هستند که تصمیم می‌گیرند کمک‌های نقدی چگونه مصرف شوند. او استدلال می‌کند که سیاست‌های غرب شرایطی را ایجاد کرده که بعد از جمهوری اسلامی، طالبان به دومین نظام اسلام‌گرای ریشه‌دار، ضد حقوق بشر و مقاوم در برابر فشارهای بین‌المللی بدل شود.

موجودیت ارز گسترده که بخشی از آن طریق کمک‌های خارجی به سازمان‌های امدادی مانند ملل متحد تامین می‌شود، از نوسانات پولی در افغانستان جلوگیری کرده و ارزش افغانی را بالاتر از ریال ایرانی و روپیه پاکستانی قرار داده است. طالبان ارزش بالای افغانی را محصول سیاست‌های درست پولی خود می‌داند.

اما در عین‌حال نمی‌توان انکار کرد که ثبات پولی از تورم کمرشکن در افغانستان جلوگیری کرده است، کشوری که نیمی از جمعیت آن به کمک‌های بین المللی نیاز دارند.

نویسنده نشنل اینترنست با اشاره به تنش‌ها میان طالبان و پاکستان نوشت که جمهوری اسلامی بیشترین بهره را از وضعیت پیش‌آمده در منطقه برده است.

بر بنیاد مقاله، «ایران از جمله همسایگانی است که از دیرباز به‌دنبال افزایش نفوذ خود در افغانستان بوده و وضعیت کنونی به تحقق این هدف کمک کرده است. تجارت[افغانستان] اکنون از مسیرها و بنادر ایران انجام می‌شود. تهران از این وضعیت استقبال کرده، زیرا بخشی از انزوای خود را کاهش می‌دهد.»

بر اساس این مقاله، شرکت‌های ایرانی سوخت، برق، مواد غذایی و کالاهای دیگر به افغانستان صادر می‌کنند و در برابر آن ارز خارجی دریافت می‌کنند. وزیر خارجه ایران به‌طور علنی تراز تجاری ایران با افغانستان را هم‌سطح تجارت ایران با اروپا توصیف کرده است.

ملک‌زاده می‌نویسد که افغانستان با کسری شدید در تراز واردات و صادرات مواجه است و بخش عمده پول نقدی که به‌عنوان کمک وارد کشور می‌شود، در نهایت برای پرداخت هزینه واردات دوباره از کشور خارج می‌گردد.

اکنون که ایران به تامین‌کننده اصلی افغانستان تبدیل شده، بخشی از دالرهای بشردوستانه عملاً به صادرکنندگان ایرانی، بانک‌های ایرانی و در نهایت به حکومت ایران می‌رسد.

نویسنده نشنل اینترست سیاست‌های امریکا را زیر پرسش برده و می‌نویسد: «تناقض اصلی اینجاست که واشنگتن از یک‌سو تحریم‌ها علیه ایران را تشدید می‌کند تا دسترسی تهران به نظام مالی جهانی را قطع کرده و کمبود ارز ایجاد کند. اما از سوی دیگر، امریکا به‌طور منظم محموله‌های دالر را به اقتصادی تزریق می‌کند که اکنون به‌شدت با ایران گره خورده است. در حالی که وزارت خزانه‌داری امریکا انرژی فراوانی صرف ردیابی هر انتقال بانکی ایران می‌کند، نسبت به جابه‌جایی پول نقد فیزیکی از داخل افغانستان به کشورهای همسایه چشم خود را می‌بندد.»

این مجله با اشاره به تفاوت‌های مذهبی و ایدیولوژیک طالبان و جمهوری اسلامی می‌نویسد: «ایران طالبان را ابزاری مفید می‌داند و طالبان ایران را الگویی برای بقا تلقی می‌کند.»

حکومت ترامپ ترزیق پول نقد به اقتصاد افغانستان را رد کرده و کمک‌های خیریه‌اش به افغانستان را به علت نگرانی از دسترسی طالبان به شدت کاهش داده است.

سیگار یا اداره بازرس ویژه ایالات متحده برای بازسازی افغانستان، در گزارش خود در ماه ثور گفت که به جز دو برنامه‌، همه برنامه‌های کمکی امریکا به مردم افغانستان به شمول کمک‌های اضطراری و بشردوستانه متوقف شده‌اند.

حکومت بایدن پس از خروج از افغانستان، کمک‌های خیریه خود را به این کشور ادامه داد. وزارت خارجه بایدن بارها این انتقاد را رد کرد که طالبان به کمک‌های امریکا دستبرد می‌زند.

با این حال، آنتونی بلینکن، وزیر خارجه وقت امریکا در نشستی در کانگرس پذیرفت که احتمالا حدود ۱۰ میلیون دالر از کمک‌های امریکا به دست اداره طالبان رسیده است.

نویسنده مقاله نوشت که اگر ایران مورد حمله قرار گیرد، از ناحیه افغانستان احساس نگرانی نخواهد کرد. تهران می‌داند که همسایه‌ای دارد با جهان‌بینی مشابه، تحت تحریم‌های بین‌المللی و وابسته به ایران در حوزه تجارت و دیپلوماسی. به این ترتیب، افغانستان نه‌تنها یک بازار، بلکه عمق لجستیکی، عرصه هماهنگی سیاسی و مسیر جریان‌های مالی غیررسمی برای ایران است.

ناطق ملک‌زاده هشدار می‌دهد که شکل‌گیری دو «دولت اسلامی برادرخوانده» در منطقه، برای جهان تهدیدی جدی است. زیرا، پیوند تنگاتنگ این دو رژیم، جابه‌جایی جهادگرایان بین‌المللی، سلاح، مواد مخدر و پول را در سراسر منطقه تسهیل کرده و به گسترش «محور مقاومت» در غرب، مرکز و جنوب آسیا می‌انجامد.

مانور حقانی در قندهار

۲۹ قوس ۱۴۰۴، ۱۰:۰۳ (‎+۰ گرینویچ)
•
جمشید یما امیری

سراج‌الدین حقانی، وزیر داخله طالبان برای شرکت در مراسم فاتحه مادر ملا عمر، بنیان‌گذار طالبان به قندهار سفر کرد.

او در نماز جمعه مسجد عینومینه حضور یافت و پس از آن با شماری از مردم دیدار کرد. تصاویر و ویدیوهای منتشرشده از این سفر نشان می‌دهد که ده‌ها نفر پیرامون حقانی حلقه زده‌ و یکی یکی به دست‌بوسی او می‌روند.

قندهار در حال حاضر مرکز ثقل قدرت طالبان و محل استقرار هبت‌الله آخندزاده، رهبر این گروه، است؛ از همین رو، حضور حقانی در این شهر -یک هفته بعد از شکایت از حکومت رعب و ترس و برخورد تحقیرآمیز- از منظر سیاسی معنادار است.

این سفر در شرایطی انجام شد که در ماه‌های اخیر، اختلافات درونی میان رهبران طالبان به رسانه‌ها درز کرده است. سراج‌الدین حقانی جمعه گذشته در ولایت خوست، به‌طور علنی از سیاست‌های طالبان انتقاد کرد و گفت: «حکومتی که بر ترس و ظلم استوار باشد، دوام نخواهد آورد.» این اظهارات، که از زبان یکی از چهره‌های کلیدی و امنیتی طالبان بیان شد، نشانه‌ای آشکار از شکاف عمیق در رأس قدرت این گروه تلقی می‌شود.

هبت‌الله آخندزاده پیش‌تر بارها نشان داده که هیچ‌گونه تحملی در برابر انتقاد ندارد. او مقام‌های طالبان را به‌طور مکرر از بیان انتقادهای علنی و رسانه‌ای برحذر داشته و چنین اظهاراتی را «زمینه‌ساز فتنه و سوء‌استفاده دشمن» خوانده است. رهبر طالبان در موارد متعددی، منتقدان درون‌گروهی را به‌طور دایمی از ساختار قدرت حذف کرده است.

از جمله این افراد، عباس استانکزی، معاون پیشین وزارت خارجه طالبان و یکی از چهره‌های برجسته این گروه، است که پس از بروز اختلاف با هبت‌الله، به امارات متحده عربی تبعید شد و دیگر نتوانست به افغانستان برگردد. همچنان فاروق اعظم، مشاور ارشد وزارت انرژی و آب طالبان، به‌دلیل انتقاد از بسته‌ماندن مکاتب دخترانه بازداشت شد و پس از آن، به‌طور دایمی از کار در اداره طالبان کنار گذاشته شد.

با این حال، هبت‌الله آخندزاده تاکنون نتوانسته برخورد مشابهی با سراج‌الدین حقانی داشته باشد. هرچند تلاش کرده است با محدودسازی اختیارات و صلاحیت‌ها و تضعیف جایگاه اجرایی او، حقانی را به چهره‌ای کم‌اثر تبدیل کند، اما به‌دلیل نفوذ امنیتی، نظامی و شبکه‌ای حقانی، تاکنون قادر به حذف کامل او از ساختار طالبان نشده است.

پس از اظهارات انتقادی حقانی، شماری از نزدیکان و متحدان هبت‌الله واکنش نشان دادند. عبدالغنی برادر گفت که برای بقای «نظام طالبان» باید تمرکز بر تبلیغ و انسجام درونی افزایش یابد. ندامحمد ندیم، وزیر تحصیلات طالبان، نیز چندین بار نسبت به پیامدهای اختلافات داخلی هشدار داد و تأکید کرد که بقای نظام در گرو پایبندی کامل به بیعت با هبت‌الله است.

شورای امنیت سازمان ملل متحد نیز در گزارش‌های خود، وجود اختلافات جدی در درون طالبان را تأیید کرد. در تازه‌ترین گزارش شورای امنیت آمده است که سراج‌الدین حقانی برخی از فرامین صادرشده از سوی هبت‌الله آخندزاده را نادیده می‌گیرد. البته این نافرمانی‌ها تنها به حقانی محدود نمی‌شود. برای نمونه، فرمان منع نشر تصاویر موجودات زنده ــ که هم در دستور مستقیم هبت‌الله و هم در قانون امر به معروف و نهی از منکر طالبان مورد تأکید قرار گرفته ــ از سوی شماری از مقام‌های ارشد طالبان عملاً اجرا نشده است.

چهره‌هایی چون عبدالغنی برادر، سراج‌الدین حقانی، امیرخان متقی، عبدالکبیر و یعقوب مجاهد همچنان تصاویر و ویدیوهایی از دیدارها، ملاقات‌ها و سخنرانی‌های خود منتشر می‌کنند. به نظر می‌رسد این افراد توجه چندانی به فرامین سخت‌گیرانه و به‌اصطلاح «قرون‌وسطایی» رهبر طالبان درباره منع پخش تصویر زنده‌جان ندارند. در مقابل، شماری از مقام‌های دیگر، از جمله عبدالسلام حنفی، معاون اداری رئیس‌الوزرا، ندامحمد ندیم و خالد حنفی، وزیر امر به معروف و نهی از منکر، پس از صدور این فرمان، به‌طور کامل از انتشار هرگونه تصویر و ویدیو خودداری کرده‌اند.

حقانی فراتر از انتقادهای لفظی، در سطح جامعه نیز به‌طور هدفمند دست به مانور قدرت می‌زند. او با حضور علنی در میان مردم و رسانه‌ای‌کردن تصاویر و ویدیوهای این حضور، می‌کوشد جایگاه خود را به نمایش بگذارد. برخی ناظران با اشاره به تصاویر منتشرشده از قندهار گفته‌اند که رهبر شبکه حقانی عملاً در قلب قلمرو قدرت هبت‌الله، دست به قدرت‌نمایی زده است. حضور او در مسجد عینومینه و صحنه‌های دست‌بوسی و استقبال مردم، تلاشی برای به رخ‌کشیدن میزان نفوذش در شهری است که پایگاه اصلی هبت‌الله، ملا یعقوب و ملا برادر به شمار می‌رود.

سراج‌الدین حقانی از وضعیت کنونی اداره طالبان و سیاست‌های انحصارگرایانه هبت‌الله ناراضی است و به همین دلیل می‌کوشد با حضور علنی در میان مردم، موقعیت خود را برجسته کند. برخلاف سیاست عزلت‌گزینی و پنهان‌کاری که هبت‌الله بر مقام‌های طالبان تحمیل کرده، حقانی آگاهانه در فضای عمومی ظاهر می‌شود و با ایجاد موج رسانه‌ای، این پیام را منتقل می‌کند که از وزن سیاسی و اجتماعی قابل توجهی برخوردار است و حذف یا نادیده‌گرفتن او ساده نخواهد بود.

حقانی پیش از سفر به قندهار، به ولایت خوست رفته بود و در مسجد جامع این ولایت نیز در میان مردم حضور یافت و ویدیوهای آن منتشر شد. او اکنون با تکرار همین الگو در قندهار، می‌کوشد نشان دهد که نه‌تنها در حوزه نفوذ سنتی خود در شرق افغانستان، بلکه در مرکز قدرت طالبان نیز پایگاه اجتماعی دارد. هرچند که جمعیتی که در قندهار به دست‌بوسی حقانی آمده بود محدودتر از جمعیت دست‌بوسان خوست بود.

این اقدامات را می‌توان زنگ خطری برای هبت‌الله آخندزاده دانست؛ به‌ویژه در شرایطی که زمزمه‌ها درباره کنارزدن او، هرچند آهسته، اما روزبه‌روز جدی‌تر می‌شود. برخی ناظران معتقدند که حلقاتی در میان طالبان به این جمع‌بندی رسیده‌اند که تحت رهبری هبت‌الله، این گروه هرگز به رسمیت شناخته نخواهد شد و قادر نخواهد بود به‌عنوان یک دولت عمل کند. چنین برداشتی در میان برخی حلقات دیپلوماتیک حامی طالبان نیز وجود دارد.

از همین روست که شورای علمای طالبان در کابل، اطرافیان نزدیک هبت‌الله و شماری از مقامات این گروه، به‌طور مداوم بر مفاهیمی چون «اطاعت»، «بیعت»، «تجدید بیعت» و ضرورت جلوگیری از اختلافات داخلی تأکید می‌کنند؛ تلاشی که بیش از آن‌که نشانه اقتدار باشد، بازتابی از نگرانی عمیق نسبت به شکاف‌های درونی و آینده نامطمئن رهبری طالبان است.

از حذف ژئوپولیتیک تا امنیتی‌سازی مهاجرت؛ افغانستان در استراتژی جدید امنیت ملی امریکا

۲۹ قوس ۱۴۰۴، ۰۸:۴۳ (‎+۰ گرینویچ)
•
ضیا فیروزپور

استراتیژی جدید امنیت ملی ایالات متحده امریکا، نه تنها یک سند سیاست‌گذاری، بلکه بیانیه‌ای آشکار از تغییر نگاه واشنگتن به جهان، تهدیدها و اولویت‌ها است.

در این سند که با شعار «نخست امریکا» و تمرکز بر امنیت داخلی، مهار مهاجرت، رقابت با چین و تثبیت نیم‌کره غربی تنظیم شده، افغانستان به‌طور کامل غایب است؛ نه به‌عنوان تهدید، نه شریک و نه حتی یک مسئله حاشیه‌ای.

این غیبت، بیش از هر چیز دیگر نشان می‌دهد که افغانستان از منظر رسمی امریکا، دیگر بخشی از معادله امنیت ملی نیست. اما پرسش اساسی این است: آیا حذف افغانستان از سند به معنای پایان اهمیت آن است، یا آغاز مرحله تازه‌ای از بی‌تفاوتی رسمی و کنترول پنهان؟

تغییر پارادایم سیاست خارجی امریکا

در دو دهه گذشته، افغانستان یکی از پرهزینه‌ترین و در عین حال نمادین‌ترین پروژه‌های سیاست خارجی امریکا بود. از «جنگ علیه ترور» تا دولت‌سازی، از آموزش ارتش افغانستان تا ترویج دموکراسی، واشنگتن افغانستان را در قلب سیاست امنیتی خود قرار داده بود. اما استراتیژی جدید نشان می‌دهد که این رویکرد جای خود را به واقع‌گرایی سخت، امنیت‌محور و درون‌گرا داده است. در این چارچوب جدید، دولت ترامپ آشکارا اعلام می‌کند که امریکا دیگر مسئول «نجات جهان» نیست، بلکه باید از مرزها، اقتصاد، هویت و شهروندان خود محافظت کند. همان‌گونه که ترامپ بارها تأکید کرده است: «ما دیگر نمی‌خواهیم مشکلات جهان سومی را به داخل امریکا وارد کنیم».

100%

افغانستان چرا از اولویت خارج شد؟

عوامل متعددی در این حذف نقش داشته‌اند. نخست، فروپاشی کامل دولت جمهوری افغانستان و بازگشت طالبان که از نگاه واشنگتن مهر تأییدی بر شکست پروژه دولت‌سازی بود. دوم، نبود یک نیروی سیاسی منسجم و قابل اتکا در میان اپوزیسیون افغانستان که بتواند حمایت پایدار قدرت‌های جهانی را جلب کند. سوم، جابجایی تمرکز امریکا به رقابت‌های بزرگ‌تر؛ جنگ اوکراین، تهدید چین، تایوان، بحران‌های اقتصادی و مهاجرتی داخلی.افزون بر این، استقلال نسبی انرژی امریکا و کاهش وابستگی به خاورمیانه و پیرامون آن، سبب شده افغانستان دیگر نقش حیاتی در معادلات انرژی و امنیت جهانی نداشته باشد. در چنین شرایطی، افغانستان از یک «اولویت استراتیژیک» به یک «پرونده مهارپذیر» تنزل یافته است.

ناتوانی مخالفان طالبان در خلق روایت هم‌راستا با منافع ملی امریکا

یکی از عوامل کمتر گفته‌شده اما تعیین‌کننده در حذف افغانستان از اولویت‌های سیاست خارجی امریکا، ناتوانی جریان‌های مخالف طالبان در ارائه یک روایت سیاسی و امنیتی منسجم، واقع‌گرایانه و قابل فهم برای واشنگتن است. در جهانی که سیاست خارجی بر اساس منافع ملی، هزینه–فایده و تهدیدهای ملموس تعریف می‌شود، صرف مخالفت اخلاقی با طالبان یا تکرار گفتمان‌های کلی درباره دموکراسی و حقوق بشر، برای جلب توجه امریکا کافی نیست.

مخالفان طالبان، چه در داخل افغانستان و چه در تبعید، تاکنون نتوانسته‌اند پاسخ روشنی به این پرسش کلیدی سیاست‌گذاران امریکایی بدهند: «جایگزین طالبان چیست و این جایگزین چگونه منافع امنیتی امریکا را تأمین می‌کند؟» نبود پاسخ روشن به این پرسش، باعث شده است که واشنگتن طالبان را نه به‌عنوان شریک، بلکه به‌عنوان یک «واقعیت ناگزیر و قابل مدیریت» بپذیرد و در مقابل، اپوزیسیون افغانستان را فاقد وزن عملیاتی ببیند.

بخش بزرگی از روایت مخالفان طالبان همچنان در چارچوب گفتمان‌های پیشا–۲۰۲۱باقی مانده است؛ گفتمان‌هایی که بر ارزش‌ها، احساسات تاریخی و مطالبات اخلاقی استوارند، اما کمتر به دغدغه‌های محوری امریکا—مانند مهار تروریسم فرامرزی، کنترول مهاجرت، رقابت با چین و هزینه‌های مداخله—پاسخ می‌دهند. در حالی که استراتیژی جدید امنیت ملی امریکا آشکارا اعلام می‌کند که واشنگتن دیگر به پروژه‌های «ملت‌سازی» علاقه‌ای ندارد، بسیاری از مخالفان طالبان همچنان بر همان زبان و انتظارات گذشته سخن می‌گویند.

افزون بر این، پراکندگی سیاسی، اختلافات شخصی و نبود ساختار رهبری واحد در میان مخالفان طالبان، هرگونه تلاش برای خلق یک روایت معتبر را تضعیف کرده است. از دید نهادهای تصمیم‌ساز امریکایی، اپوزیسیونی که حتی در تعریف اولویت‌های خود به اجماع نمی‌رسد، نمی‌تواند شریک قابل اتکایی برای مدیریت یک بحران پیچیده امنیتی باشد.

در نتیجه، خلأ روایت جایگزین، عملاً به نفع طالبان تمام شده است. طالبان، با وجود عدم مشروعیت بین‌المللی، دست‌کم یک پیام ساده و قابل فهم برای امریکا دارند: «ما از خاک افغانستان علیه شما تهدید ایجاد نمی‌کنیم.» در نبود یک روایت قوی‌تر و منسجم‌تر از سوی مخالفان، این پیام—هرچند شکننده و مشروط—برای واشنگتن کفایت کرده است.

تا زمانی که مخالفان طالبان نتوانند روایتی بسازند که هم‌زمان واقع‌گرایانه، امنیت‌محور و همسو با منافع ملی امریکا باشد، افغانستان در حاشیه سیاست خارجی واشنگتن باقی خواهد ماند. این روایت باید فراتر از اعتراض اخلاقی، به زبان منافع، هزینه‌ها و تهدیدها سخن بگوید؛ زبانی که سیاست‌گذاران امریکایی با آن تصمیم می‌گیرند.

ادریس رحمانی، کارشناس روابط بین‌الملل مقیم ایالات متحده امریکا، به افغانستان اینترنشنال گفت که امریکا در سیاست خارجی خود بر یک افق کلان و جهانی تمرکز دارد و افغانستان دیگر آن منطقه خاصی نیست که واشنگتن بخواهد توجه بنیادی و محوری خود را به آن معطوف سازد. به باور او، سیاست خارجی امریکا امروز نه بر یک کشور، بلکه بر مجموعه‌ای از تحولات پیچیده و درهم‌تنیده جهانی متمرکز است.

رحمانی تأکید می‌کند که وضعیت جهان به‌طور کلی در حال بی‌ثباتی، نوسان و دگرگونی‌های پی‌درپی است و ایالات متحده ناگزیر است در این تحولات نقش فعال داشته باشد و منافع سیاسی، اقتصادی و امنیتی خود را در سطوح مختلف دنبال کند. در چنین شرایطی، تمرکز طولانی‌مدت بر یک بحران مشخص، برای واشنگتن نه عملی است و نه با اولویت‌های جدید آن هم‌خوانی دارد.

به گفته این کارشناس، امریکا از سال ۲۰۱۴ به‌تدریج و بر اساس محاسبات منافع سیاسی، اقتصادی و امنیتی خود، توجه و حضورش در افغانستان را کاهش داد و این روند سرانجام در سال ۲۰۲۱ با پایان ماموریت نظامی و خروج کامل نیروهای امریکایی از این کشور به اوج خود رسید.

سیاست امنیتی جدید و پیوند آن با مهاجرت

نکته کلیدی در استراتیژی جدید امنیت ملی امریکا، امنیتی‌سازی مهاجرت است؛ جایی که مرزها، مهاجران و پناهجویان به‌عنوان تهدید بالقوه امنیت ملی تعریف می‌شوند. در همین چارچوب، دونالد ترامپ در سخنرانی جنجالی خود در پنسیلوانیا، کشورهایی چون افغانستان، هائیتی و سومالیا را «جهنم» توصیف کرد و گفت: «ما نمی‌خواهیم مهاجران از این کشورها بیایند؛ ترجیح می‌دهم از کشورهایی مثل سویدن، دنمارک و ناروی مهاجر بپذیریم.» این نگاه، صرفاً یک اظهارنظر سیاسی نیست، بلکه بازتاب مستقیم سیاست رسمی دولت است. تنها یک هفته پس از این سخنان، ایالات متحده اعلام کرد که تمام درخواست‌های مهاجرتی، گرین‌کارت و شهروندی افغان‌ها و شهروندان ۱۸ کشور دیگر را متوقف کرده است؛ کشورهایی که همگی غیراروپایی‌اند.

افغان‌ها در مرکز فشار امنیتی

افغان‌ها در این سیاست جدید، به‌گونه‌ای خاص هدف قرار گرفته‌اند. پس از حمله مرگبار در واشنگتن که در آن رحمان‌الله لکنوال، پناهجوی ۲۹ ساله افغان، به‌عنوان مظنون بازداشت شد، دولت ترامپ از این رویداد به‌عنوان مبنای تشدید سیاست‌های ضد مهاجرتی استفاده کرد. یادداشت‌های رسمی حکومت، این حادثه را دلیلی برای بازبینی گسترده تمام پرونده‌های مهاجران افغان دانستند.

در نتیجه، صدور ویزا، بررسی پناهندگی، تمدید اقامت دایم و حتی روند اعطای تابعیت به افغان‌ها متوقف شد. حدود ۱۹۰ هزار افغان که پس از سقوط حکومت پیشین به امریکا آمده‌اند، اکنون با آینده‌ای نامعلوم روبه‌رو هستند. حتی دارندگان اسناد قانونی نیز دیگر احساس مصونیت نمی‌کنند.

وزارت امنیت داخلی امریکا در بیانیه‌ای شدیدالحن مدعی شد که برنامه‌های انتقال بشردوستانه در دوران حکومت پیشین، «افراد بررسی‌نشده، از جمله تروریست‌ها» را وارد امریکا کرده است؛ ادعایی که به باور بسیاری از نهادهای حقوق بشری، اغراق‌آمیز و سیاسی است.

افغانستان؛ از مسئله ژئوپولیتیکی تا تهدید مهاجرتی

در این چارچوب جدید، افغانستان دیگر نه به‌عنوان یک بحران انسانی یا ژئوپولیتیکی، بلکه عمدتاً به‌عنوان منبع تهدید مهاجرتی و امنیتی دیده می‌شود. این تغییر نگاه، پیامدهای عمیقی دارد: افغانستان از دستور کار دیپلماسی خارج می‌شود، اما افغان‌ها در داخل و خارج کشور، به‌عنوان مسئله امنیت داخلی امریکا باقی می‌مانند.در واقع، حذف افغانستان از استراتیژی امنیت ملی، هم‌زمان با حضور پررنگ افغان‌ها در سیاست مهاجرتی امریکا رخ داده است؛ حضوری که نه از سر همدلی، بلکه در قالب محدودیت، نظارت و اخراج تعریف می‌شود.

جمع‌بندی

استراتیژی جدید امنیت ملی ایالات متحده امریکا به‌روشنی نشان می‌دهد که افغانستان دیگر در مرکز سیاست خارجی و محاسبات رسمی امنیت ملی واشنگتن قرار ندارد. حذف کامل افغانستان از این سند، نه یک غفلت اداری، بلکه بازتاب یک تصمیم آگاهانه و تغییر عمیق در اولویت‌هاست؛ تغییری که در آن امریکا تمرکز خود را از بحران‌های دوردست و پرهزینه، به امنیت داخلی، مهار مهاجرت، رقابت قدرت‌های بزرگ و تثبیت حوزه نفوذ مستقیم خود معطوف کرده است.

با این حال، کنار گذاشته‌شدن افغانستان از اسناد رسمی به معنای پایان تأثیر این کشور بر سیاست امریکا نیست. برعکس، افغانستان از یک مسئله خارجی به یک چالش داخلی برای ایالات متحده تبدیل شده است؛ چالشی که عمدتاً در قالب مهاجرت، امنیت مرزها و نگرانی‌های ضدتروریستی بازتعریف شده است. افغان‌ها دیگر نه به‌عنوان قربانیان یک جنگ طولانی، بلکه اغلب به‌مثابه «ریسک امنیتی بالقوه» در گفتمان رسمی دولت امریکا ظاهر می‌شوند؛ روایتی که پیامدهای انسانی و حقوقی گسترده‌ای به‌دنبال داشته است.

در این معادله جدید، طالبان نه شریک راهبردی‌اند و نه متحد، بلکه یک واقعیت حاکم و قابل مدیریت تلقی می‌شوند؛ واقعیتی که تا زمانی که تهدید مستقیم و فرامرزی علیه منافع امریکا ایجاد نکند، در حاشیه توجه باقی خواهد ماند. هدف اصلی واشنگتن دیگر تغییر نظام سیاسی افغانستان یا سرمایه‌گذاری بر آینده آن نیست، بلکه مهار تهدیدها، جلوگیری از موج‌های جدید مهاجرت و حفظ امنیت داخلی امریکا است. این رویکرد، افغانستان را به یک پرونده سرد، کم‌هزینه و عمدتاً امنیتی تقلیل داده است.

در این میان، ناتوانی مخالفان طالبان در خلق یک روایت منسجم، واقع‌گرایانه و هم‌راستا با منافع ملی امریکا نیز نقش مهمی در به‌حاشیه‌رفتن افغانستان ایفا کرده است. مخالفان طالبان نتوانسته‌اند بدیلی معتبر ارائه کنند که از منظر واشنگتن، نه صرفاً اخلاقی، بلکه عملی، کم‌هزینه و امنیت‌محور باشد. نبود اجماع سیاسی، پراکندگی رهبری و اصرار بر گفتمان‌های گذشته، باعث شده است که صدای اپوزیسیون افغانستان در میان اولویت‌های جدید امریکا شنیده نشود و خلأ روایت، عملاً به نفع طالبان تمام شود.

در نتیجه، افغانستان امروز در وضعیتی پارادوکسیکال قرار دارد: غایب در استراتیژی‌های رسمی، اما حاضر در پیامدهای امنیتی، مهاجرتی و انسانی سیاست جهانی. آینده این کشور، بیش از هر زمان دیگر، نه به تصمیم‌های واشنگتن، بلکه به تحولات درونی افغانستان، شکل‌گیری یک بدیل سیاسی قابل اعتماد، و توان جامعه جهانی برای بازتعریف مسئولیت‌های اخلاقی و امنیتی خود وابسته است. تا زمانی که این متغیرها تغییر نکنند، افغانستان همچنان در حاشیه نظم جهانی باقی خواهد ماند؛ حضوری خاموش در اسناد، اما پرهزینه در واقعیت.

چرا پاکستان از افغانستان دست نمی‌کشد؟

۲۸ قوس ۱۴۰۴، ۰۷:۱۷ (‎+۰ گرینویچ)
•
جان اچکزی

مقاله‌هایی که در صفحه زاویه منتشر می‌شوند، بیانگر دیدگاه نویسندگان است و لزوما نظر تحریریه افغانستان اینترنشنال را بازتاب نمی‌دهند. صفحه زاویه با انتشار دیدگاه‌های گوناگون، می‌کوشد فضای گفت‌وگوی باز بین دیدگاه‌های متفاوت را فراهم کند.

پاکستان اغلب به‌خاطر تعاملش با طالبان سرزنش می‌شود. اما بیایید صادقانه بحث کنیم و ریشه اصلی مسئله را آشکار سازیم. این ریشه، پروژه قوم‌گرایانه و توسعه‌طلبانه‌ای است که از سال ۱۹۴۷ تاکنون سیاست افغانستان را هدایت کرده است.

باید از سرزنش‌های سطحی فراتر برویم و با حقیقت عمیق‌تر و ناخوشایند روبه‌رو شویم: طالبان یک پدیده استثنایی نیستند؛ بلکه محصول یک پروژه دیرینه قوم‌گرایانه پشتونی هستند که ریشه در افسانه «لوی افغانستان» دارد.

این پروژه در طول تاریخ، مرز رسمی بین دو کشور را غیرقابل قبول خوانده و مدعی ۳۲ درصد از خاک پاکستان بوده است. این روند با نپذیرفتن به‌رسمیت‌شناسی پاکستان از سوی افغانستان در سال ۱۹۴۷ آغاز شد. سپس با نفوذهای مرزی به باجور، حمایت از شورش‌های قبیله‌ای مانند قیام میرزا خان، و بعدتر تبلیغات جنبش «ویش زلمیان» ادامه یافت. این سیاست در دوران داوود خان تداوم پیدا کرد و امروز نیز از طریق نیروهای نیابتی مانند تحریک طالبان پاکستانی، ارتش آزادی‌بخش بلوچستان، جنبش تحفظ پشتون‌ها و گروه‌های دیگر ادامه دارد.

این ذهنیت تجزیه‌طلبانه، ترس وجودی در پاکستان ایجاد کرد. در واکنش، پاکستان سیاست‌های مهار را در پیش گرفت—بله، از جمله تعامل با نیروهای متقابل مانند طالبان. این همسویی ایدئولوژیک نبود؛ بلکه بقای راهبردی بود.

نباید فراموش کنیم که جمهوری‌های افغانستان—که اغلب به‌عنوان بدیلی لیبرال رمانتیک طالبان دیده می‌شوند— بازیگران بی‌گناهی نبودند. همان‌گونه که در کتاب «دشمنِ دشمن من» نوشته آویناش پالیوال (نویسنده هندی) آمده است:

در دوران ریاست‌جمهوری حامد کرزی، برهمداغ بگتی، رهبر جدایی‌طلب بلوچ، آزادانه در کابل و قندهار فعالیت می‌کرد. کرزی این موضوع را به مقامات امریکایی اذعان کرد، اما اقدامی انجام نداد.

ریاست عمومی امنیت ملی افغانستان تحت رهبری امرالله صالح، روابط نزدیکی با استخبارات هند داشت و در جریان شورش ۲۰۰۴ تا ۲۰۰۹ در پاکستان با شورشیان بلوچ همکاری می‌کرد. حتی برخی افسران ریاست امنیت ملی افغانستان با تأیید کرزی، تعدادی از پشتون‌های پاکستانی را در هند آموزش دادند. در دوران جمهوریت، اردوگاه‌های تحریک طالبان پاکستانی در نورستان و کنر میزبانی می‌شدند و نیروهای جدایی‌طالب بلوچ پناهگاه و حمایت لجستیکی دریافت می‌کردند.

در دوران حکومت داکتر نجیب‌الله، عصمت مسلم در قندهار در کنار رویدادهای دیگر، برای پیشبرد جنگ‌های نیابتی علیه پاکستان به‌کار گرفته شد. عبدالرازق در قندهار نیز همین نقش را داشت. حتی بخش‌هایی از جامعه هزاره در کویته نیز برای عملیات ضدپاکستانی مورد استفاده قرار گرفتند.

این‌ها رویدادهای پراکنده نبودند. بلکه بخشی از یک راهبرد گسترده‌تر برای تحت فشار قرار دادن پاکستان بر سر مرزها، شورش‌ها و نفوذ منطقه‌ای بودند.

بنابراین وقتی جوامع غیرپشتون می‌پرسند چرا پاکستان با طالبان تعامل کرد، پاسخ این است: «ما به تجاوزات مداوم از خاک افغانستان واکنش نشان می‌دادیم.»

اکنون که طالبان در کابل هستند، همان سیاست بازی بی‌فایده را ادامه می‌دهند—پناه دادن به تی‌تی‌پی، نپذیرفتن مرز رسمی بین دو کشور، و مخالفت با حصارکشی در مرز.

بار دیگر، چاره‌ای جز حفاظت از منافع خود با تمام ابزارهای لازم برای ما باقی نمانده است.

بسیاری، طالبان را «افراطی، بی‌سواد و قبیله‌ای» می‌نامند—و حق دارند— اما فقط پاکستان را به‌عنوان شرور تصویر می‌کنند.

این، قربانی‌نمایی گزینشی است. هیچ‌کس بی‌طرف نبود. همه طرف‌ها از نیروهای نیابتی استفاده کردند، زیرا مسئله اصلی—امتناع افغانستان از پذیرش همزیستی در چارچوب مرزهای به‌رسمیت‌شناخته‌شده—همچنان حل‌نشده باقی مانده است.

تا زمانی که هر رژیم افغان خط دیورند را نپذیرد و به شبه‌نظامیان ضدپاکستانی میدان بدهد، برای هیچ‌یک از ما نه صلحی در کار خواهد بود، نه تجارت، و نه همبستگی.

خواست ما از نسل جدید پشتون‌ها و غیرپشتون‌ها این است که ذهنیت توسعه‌طلبانه قوم‌گرایان افغان را کنار بگذارید. واقعیت را بپذیرید.

بیایید روابطی برد-بردی بر پایه احترام متقابل به حاکمیت و مرزها بسازیم. گزینه دیگر به معنای رنج بی‌پایان برای هر دو ملت است. انتخاب با شماست: زندگی در تبلیغات— یا پذیرش حقیقت.

متأسفانه، حامیان قدیمی قوم‌گرایی افغان و متحدانشان که مدافع «افغانیت» و قدرت متمرکز قومی هستند، مسیر را گم کرده‌اند. آنان نه علاقه‌ای به مشارکت میان‌قومیتی با هم‌وطنان خود—یعنی تاجیکان، هزاره‌ها و اوزبیک‌ها (که ۶۰ درصد جمعیت را تشکیل می‌دهند)—نشان داده‌اند و نه به همزیستی یا شراکت واقعی با منطقه تمایلی داشته‌اند.

گروه قومی غالب پشتون با نیت ایجاد افغانستانی باثبات و صلح‌آمیز، از سوی کشورهای منطقه و قدرت‌های بین‌المللی تقویت شد. اما از طالبانِ قومی گرفته تا کمونیست‌هایِ قومی پشتون، ابتدا شهروندان هم‌میهن خود از دیگر اقوام را از طریق پروژه‌هایی مانند «افغانیت» و قدرت‌طلبی طرد کردند و به حاشیه راندند. این روند به هرج‌ومرج، خشونت و جنگ‌های نیابتی انجامید. با نگاه به گذشته افغانستان واضح است که این قدرت‌طلبی تک‌قومی اشتباه بود.

زمانی که جامعه بین‌المللی به درک درستی از خطر برسد، این افراد به حاشیه رانده خواهند شد. تا آن زمان، متأسفانه افغانستان و منطقه ممکن است شاهد صلح پایدار و سیاست‌های ماندگار نباشند.