• العربية
  • پښتو
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

جنگ خاورمیانه و نگرش‌های آخرالزمانی؛ غیاب گفتمان ضدجنگ

محمد محق
محمد محق

نویسنده و پژوهشگر دینی

۱۴ حوت ۱۴۰۴، ۱۳:۰۷ (‎+۰ گرینویچ)

وضعیت غبارآلود جنگ و ویرانی در خاورمیانه، به ویژه جنگ امریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی، همان‌گونه که شرایط سیاسی و جیوپلتیک را آشفته کرده، آشفتگی‌های ذهنی را نیز دامن زده و فضایی درهم و برهم از خوشبینی و بدبینی، خشم و امید، افتخار و انزجار و قضاوت‌های تند پدید آورده است.

این آشفتگی ذهنی به مرزهای خاصی محدود نمانده و همه کسانی را که شرایط آن منطقه برای‌شان مهم است درگیر کرده است، چه در درون این کوره پرالتهاب قرار دارند و چه در دورترین نقاط جهان.

بخشی از بگومگوهای تند در این زمینه،‌ قوت گرفتن نگرش‌های آخرالزمانی است که جنگ ویرانگر کنونی را به ابعاد اعتقادی-متافیزیکی گره می‌زند و با این کار جنگ را شعله‌ورتر می‌کند. بر اساس این نگرش، تقابل حق و باطل از ازل آغاز شده و تا ابد ادامه خواهد داشت، و هیچ راهی برای پایان این درگیری و نبرد نیست، و این تقابل در عصر و شرایط کنونی در جنگ‌های خاور میانه جلوه‌گر شده است. از این دیدگاه، در یک طرف اردوگاه شر/اهریمن قرار دارد و در سوی دیگر اردوگاه خیر/اهورامزدا و بنا به سرشت ناهمگون این دو ، هیچ‌گونه راهی برای آشتی و کنار آمدن میان آن‌ها نیست. با چنین تصوری، انسان‌ها دو انتخاب بیش‌تر ندارند: در کنار اردوگاه حق ابدی و خیر مطلق قرار گیرند، یا به‌گونه اجتناب‌ناپذیر در کنار باطل ابدی و شر مطلق قرار خواهند داشت.

این صورت ساده‌سازی‌شده از یک نبرد چند لایه برای بسیاری، به ویژه کسانی که توان و حوصله درک پیچیدگی‌ها را ندارند، خوشایند است، زیرا آنان را از تحلیل و تجزیه بیش‌تر آسوده خاطر می‌کند و همزمان با تصور این‌که خودشان در جبهه حق و خیر قرار دارند به آنان احساسی خوشایند می‌دهد. این مطلق‌انگاری و سیاه و سفیداندیشی مخصوص یک طرف نیست، هم در این طرف است و هم در آن طرف، چه کسی که آن را جنگ مقدس صلیبی می‌انگارد و با این روحیه به این میدان قدم می‌گذارد و چه کسی که آن را نبرد مقدس با صلیبی‌ها می‌شمارد و با این احساس به مصاف آن می‌رود. هر دو طرف این ماجرا در یک میدان بازی می‌کنند، میدان باورهای آخرالزمانی و مطلق‌انگاری‌های ایدئولوژیک باورمند به حق و باطل جاودانی، میدان جنگ‌های مقدس، اما گریزان از این پرسش منطقی که مگر جنگ، به عنوان نامقدس‌ترین پدیده زندگی بشر، می‌تواند مقدس باشد؟

این‌که چگونه طرفداران این نگرش حق را از باطل بازمی‌شناسند و با چه معیاری به سراغ مرزکشی میان خیر و شر ابدی می‌روند، شاید لطیفه طنزآمیز منسوب به ملا نصر الدین تمثیلی روشن‌کننده باشد که از او پرسیدند مرکز زمین کجاست، او میخ خرش را در نقطه‌ای به زمین کوبید و گفت این‌جا! از او پرسیدند که از کجا می‌دانی؟ گفت اگر قبول ندارید طناب را بردارید و زمین را گز کنید! معیار بسیاری از باورمندان عقاید آخرالزمانی در تعیین حق و باطل نقطه‌ای است که در آن میخ اعتقادات‌‌شان را کوبیده‌اند، یا از سوی روایات خرافی‌شان کوبیده شده است، و از دیگران می‌خواهند که اگر قبول ندارند گز کنند.

اگر از چارچوب بسته این پارادایم ایدئولوژیک پا بیرون بگذاریم و با تکیه بر دانش‌هایی مانند اقتصاد، علوم سیاسی، تاریخ، جامعه شناسی، روان‌شناسی اجتماعی، انتروپولوژی و سایر مطالعات روشمند به این جنگ‌ها بنگریم، خواهیم دید که همه جنگ‌ها و درگیری‌هایی که در تاریخ چند هزار ساله دولتداری بشر روی داده، در اساس جنگ‌هایی بر سر منافع مادی بوده، و در قالب منطق تنازع بقا قابل توضیح است. بدون شک موضوع تنازع بقا در سطح انسانی بسیار پیچیده‌تر از سطح غریزی رایج میان سایر جانداران است، و در لفافه فرهنگ و اعتقادات پیچانده می‌شود. تاریخ به ما می‌گوید که همه دستگاه‌های قدرت، شامل قدرت سیاسی، قدرت اقتصادی و قدرت دینی، با نهادهای مختلفی که ساخته و به کار گرفته‌اند، در پی توسعه ساحه نفوذ خویش و دست یافتن به منافع بیش‌ترند و در این راستا روایت‌هایی ایدئولوژیک خلق می‌کنند تا به جنگ‌ها و توسعه‌طلبی‌های‌شان مشروعیت ببخشد. از این طریق هم انگیزه برای سربازان‌شان ایجاد می‌شود و هم افکار عمومی را به‌گونه‌ای با خود همراه می‌کنند و هزینه‌هایی را که معمولا با جان فرزندان طبقات فقیر پرداخته می‌شود و تلفاتی را که بر مردمان عادی و بی‌طرف تحمیل می‌شود، قابل تحمل می‌نماید.

100%

جنگ کنونی در خاور میانه نیز از این قاعده مستثنا نیست؛ چه ریشه‌های دورتر آن در دوران استعمار قرن نزدهم را مبنای تحلیل قرار دهیم و چه ریشه‌های نزدیک‌تر آن در نیم قرن اخیر را. عامل اساسی این تنش‌ها و کشمکش‌ها همواره در منطقه میل و اراده به توسعه نفوذ سیاسی و دست یافتن به منابع و منافع بیش‌تر بوده است؛ چه از طرف گردانندگان انقلاب ایران که دین و ایدئولوژی مذهبی را از همان روز نخست ابزار نفوذ خود در منطقه کردند و چه از طرف ایالات متحده و هم‌پیمانانش از دوران جنگ سرد به این سو. این تقابل که اکنون به جنگی ویران‌گر کشیده شده است بیش از آن‌که تقابل خیر و شر و یا نبرد آخرالزمانی حق و باطل باشد، کشمکش بر سر نفوذ سیاسی و اقتصادی و سیطره بیش‌تر بر منابع و منافع است.

آن دسته از سیاستمداران که از این طرف یا آن طرف، دین را وارد این کشمکش سیاسی می‌کنند و انگیزه‌های اعتقادی برای آن می‌تراشند این عمل را آگاهانه انجام می‌دهند، زیرا به کارآیی دین در این نبرد به خوبی وقوف دارند. اما کسانی که هر روز با مراجعه به روایت‌های دینی ساخته شده در تاریخ یا با استناد به جنگ‌های صلیبی و حوادث قرون گذشته رنگ اعتقادی به آن می‌دهند، آتش بیاران معرکه‌ای می‌شوند که پیوسته از مردم بی‌گناه و بی‌دفاع قربانی می‌گیرد.

راه برون‌رفت از این چرخه باطل این نیست که با دستاویز کردن استفاده ابزاری یک طرف از مذهب، در طرف دیگر نیز آتش عقده‌های مذهبی را شعله‌ورتر کنیم. این راه بارها پیموده شده و همیشه یک نتیجه داشته که باز‌آفرینی جنگ و خشونت، با قربانیان بی‌پایان همراه با خانه‌های ویران و زندگی‌های نابسامان است. راه معقول رهایی از چرخه نفرین‌شده جنگ، بر اساس مطالعات حل منازعه، راهی عقلانی است، راه خروج از چرخه توهمات اعتقادی آخرالزمانی و کمک به خلق گفتمان ضد جنگ. باید کانون توجه کسانی که خواهان جهانی آرام‌تر و زندگی مسالمت‌آمیزتر برای انسان‌ها هستند ایستادن در برابر هرگونه جنگ‌افروزی و به نقد گرفتن همه ایدئولوژی‌های نفرت‌پراکن و جنگ به پا کن باشد. باید حفظ جان انسان‌های بی‌گناه و تلاش برای آرامش و آسایش انسان‌ها در حد ممکن، در صدر اولویت‌ها قرار گیرد و سیاستمدارانی که خلاف این مسیر می‌روند زیر فشار قرار گیرند تا دست از جنگ‌افروزی بیش‌تر بردارند. باید نقطه عزیمت نه روایت‌های مذهبی، نه عقده‌های تاریخی و نه فرافکنی‌های ایدئولوژیک بلکه وضعیت انسان، بما هو انسان، فارغ از دین، رنگ، نژاد، زبان و هویت، و ساختن جهانی بهتر برای او باشد.

100%

این امر تنها یک سفارش اخلاقی نیست، بلکه نیاز حیاتی برای زندگی مردمان این جغرافیای پرالتهاب است. چنین آرزویی بدون شک به آسانی به دست نمی‌آید، اما مسیری روشن برای رسیدن به آن وجود دارد و یکی از گام‌های ضروری در این راه کوتاه کردن دست سیاستمداران از کشیدن پای دین به این ماجرا و مقدس جلوه دادن نامقدس‌ترین عمل ممکن در زندگی بشر یعنی است.

البته این تنها دین نیست که در این جنگ‌ها به ابزار تبدیل می‌شود، بلکه از مقوله های گران‌سنگ دیگری مانند دموکراسی و حقوق بشر نیز چنین سوء استفاده‌هایی می‌شود. اما تفکیک حوزه دین از حوزه سیاست و پایان دادن به مطلق‌انگاری‌های عقیدتی در این راه کمک‌کننده است. در این جنگ‌ها هیچ طرفی حق مطلق و باطل مطلق نیست، زیرا زندگی بشر میدان حق و باطل مطلق نیست، زیرا بشر موجودی سراپا اهورایی یا اهریمنی نیست، و زیرا تاریخ بشر جلوه‌گاه امور خالص قدسی نیست. همچنان‌که انسان موجودی چند لایه است، اجتماع انسانی و تاریخ آن نیز چیز فراتر از مجموع این امور چند لایه و ناخالص نیست. به گفته مولانا:

این حقیقت دان: نه حق‌اند این همه
نه به کلی گمرهانند این رمه
...
آنکه گوید جمله حق‌اند، احمقی‌ست
وانکه گوید جمله باطل او شقی‌ست

پربازدیدترین‌ها

داعش مسئولیت قتل روحانی شناخته‌شده پاکستانی را بر عهده گرفت
۱

داعش مسئولیت قتل روحانی شناخته‌شده پاکستانی را بر عهده گرفت

۲

تاجیکستان ۲۵۰ خانواده افغان را اخراج کرد

۳

وزیر کار طالبان: جامعه جهانی نباید موضوع کارگران را سیاسی کند

۴

پارلمان اروپا آپارتاید جنسیتی و تروریستی بودن طالبان را رسما بررسی می‌کند

۵

ارتش پاکستان: طالبان با حمایت از شبه‌نظامیان منافع افغانستان را نادیده گرفته است

  • تبدیل تقابل دوجانبه به بحرانی چندجانبه؛ موشک‌پراکنی ایران دایره دشمنانش را بزرگتر می‌کند؟

    تبدیل تقابل دوجانبه به بحرانی چندجانبه؛ موشک‌پراکنی ایران دایره دشمنانش را بزرگتر می‌کند؟

•
•
•

مطالب بیشتر

دکترین جدید پاکستان در افغانستان چیست؟

۱۳ حوت ۱۴۰۴، ۲۲:۱۶ (‎+۰ گرینویچ)
•
جمشید یما امیری

حملات پاکستان به مواضع و نیروهای طالبان بی‌وقفه ادامه دارد. پاکستان مدعی است ده‌ها مرکز نظامی و قرارگاه طالبان، از جمله جنگ‌افزارهای برجامانده در بگرام را منهدم کرده است.

این حملات از ولایات شرقی و کابل آغاز شد و از دو روز بدین‌سو بر قندهار و زابل در جنوب افغانستان متمرکز شده است. حملاتی در این سطح در تاریخ روابط افغانستان و پاکستان سابقه نداشته است.

تداوم این حملات نشان می‌دهد که پاکستان گزینه مذاکره، تعامل و دیپلوماسی را عملاً کنار گذاشته است. با وجود تشدید تنش‌ها در منطقه و خاورمیانه، اسلام آباد حملات پیوسته بر مراکز نظامی طالبان را متوقف نکرده است. این کشور مدعی است در این حملات نزدیک به ۵۰۰ تن از نیروهای طالبان کشته شده‌اند.

این تحولات می‌تواند بیانگر تغییر رویکرد پاکستان در قبال طالبان باشد. شواهد نشان می‌دهد که اسلام آباد تضعیف و از کار انداختن قابلیت عملیاتی شبه نظامیان تحریک طالبان پاکستان و جدایی‌طلبان بلوچ را مستلزم تضعیف «عقبه حمایتی و استراتژیک» آنان در خاک افغانستان می‌داند. اما پرسش اینجاست که اسلام آباد تا چه زمانی این حملات را ادامه خواهد داد؟ آیا پاکستان تصمیم گرفته است از رژیم طالبان در افغانستان عبور کند؟

انزوای طالبان و حمایت بین‌المللی از پاکستان
پاکستان در حالی طالبان را زیر فشار حملات شدید نظامی قرار داده که منطقه و جهان درگیر جنگ ایران و بحران‌های گسترده‌تر خاورمیانه اند. کشورهایی چون ترکیه، قطر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی که پیش‌تر میان طالبان و پاکستان میانجیگری می‌کردند، خود با چالش‌های منطقه‌ای مواجه اند.

جامعه بین‌المللی نه تنها مانع حملات پاکستان نشده، بلکه از اقدامات این کشور در مبارزه با تروریسم حمایت کرده است. اتحادیه اروپا، ایالات متحده، چین و ترکیه از مقابله پاکستان با تروریسم پشتیبانی کرده‌اند. مبارزه با تروریسم نام دیگر سرکوب شبه نظامیان بلوچ و تحریک طالبان پاکستان است.

پاکستان توانسته است جامعه بین‌المللی را قانع کند که طالبان با حمایت از تی‌تی‌پی اجازه داده است تا یک گروه شبه‌نظامی در افغانستان رشد کند و امنیت کشور همسایه را آسیب بزند. کشورهای غربی و منطقه در مورد گروه‌های تروریستی و شبه نظامی در افغانستان هشدار داده‌اند ولی طالبان به جز انکار قدمی برای رفع نگرانی این کشورها برنداشته است.

شماری از تحلیلگران به این نظر اند که تی‌تی‌پی سرمایه استراتژیک برای طالبان است که از آن برای محافظت از خود در برابر تهدیدهای احتمالی در آینده استفاده می‌کند. همچنین، این گروه نگران است که اگر شبه نظامیان خارجی را از خود براند، آنها به داعش خواهند پیوست که دشمن سخت‌جان‌تر و بی‌رحم‌تر برای طالبان است.

از همین رو، پاکستان بدون نگرانی از فشارهای بین‌المللی، با دست باز اهداف نظامی خود را در افغانستان دنبال می‌کند. انزوای بین‌المللی طالبان نیز مزید بر علت شده است. برداشت غالب آن است که اجرای عملیاتی در چنین مقیاسی بدون رضایت یا همکاری ایالات متحده ممکن نبوده است.

تغییر توازن قدرت

در آغاز، تمرکز پاکستان بر هدف قراردادن شبه‌نظامیان پاکستانی بود، اما ظاهراً این هدف ابعاد تازه، استراتژیک‌تر و جاه‌طلبانه‌تری یافته است. با تشدید فشارهای نظامی و سیاسی، ممکن است پاکستان در پی تغییر اساسی توازن قدرت در داخل افغانستان باشد. تضعیف زیرساخت‌های طالبان، افزایش فشار نظامی و انزوای بیشتر آنان می‌تواند هدفی فراتر از مقابله با تروریسم را دنبال کند.

اگر این حملات و درگیری نظامی در بلندمدت ادامه یابد، طالبان از نظر نظامی ضعیف‌تر می‌شود و ذخایر تسلیحاتی آن کاهش خواهد یافت. این وضعیت به سایر نیروهای مخالف طالبان اجازه می‌دهد که بیشتر از گذشته حاکمیت طالبان را به چالش بکشند و در مقطعی آن را سرنگون کنند. تا هنوز پاکستان حمایت علنی از مخالفان طالبان را آغاز نکرده است ولی هر قدر که طالبان به مطالبات امنیتی پاکستان پاسخ ندهد، به همان میزان اسلام آباد را به گروه‌های مخالف نزدیک می‌کند.

یک سناریوی دیگر می‌تواند ایجاد اختلافات در میان طالبان باشد و اسلام آباد به گروهی از طالبان کمک کند که به حرف اسلام آباد گوش بدهد.

عملیات چندمرحله‌ای «غضب‌للحق»
عملیات ارتش پاکستان در خاک افغانستان چند مرحله داشته است. در مرحله نخست، مواضع شبه نظامیان بلوچ و تحریک طالبان پاکستان هدف قرار گرفت. حملات هوایی بر ننگرهار و پکتیا با واکنش مرگبار طالبان مواجه شد و همین واکنش گسترده، زمینه‌ساز مرحله بعدی عملیات پاکستان شد.

در مرحله دوم، پاکستان عملیات «غضب‌ للحق» را علیه طالبان آغاز کرد. در این مرحله، زیرساخت‌ها و اهداف نظامی طالبان هدف قرار گرفت. پاکستان مراکز نظامی و دیپوهای سلاح و جنگ‌افزار طالبان را که عمدتاً از نیروهای امریکایی بر جای مانده‌اند، در کابل، بگرام، قندهار، ننگرهار، کنر، خوست، زابل، پکتیا و پکتیکا هدف قرار داده است.

برخی مقامات پاکستانی تهدید کرده‌اند که در صورت تداوم درگیری‌ها، رهبران طالبان نیز هدف قرار خواهند گرفت. تاکنون هیچ مقام ارشد طالبان در این حملات کشته یا زخمی نشده است، اما برخی منابع امنیتی پاکستان گفته‌اند که هدف قراردادن رهبران طالبان نامحتمل نیست.

عاصم منیر، فرمانده کل نیروهای مسلح پاکستان، پیش از این صلح را مشروط به توقف حمایت طالبان از شبه نظامیان کرده بود.

سناریوی تغییر رژیم و رابطه با مخالفان
هم‌زمان با اقدامات نظامی، پاکستان تماس‌ها و روابط خود را با جریان‌های مخالف طالبان افزایش داده است. به گفته یکی از چهره‌های شاخص مخالف، هیئتی پاکستانی در دیدار با آنان در انقره گفته است که آماده‌اند برای مخالفان دفتر سیاسی باز کنند. قرار است هیئتی از مخالفان پس از رمضان به اسلام‌آباد سفر کند.

مارشال عبدالرشید دوستم، محمد محقق، صلاح‌الدین ربانی و الماس زاهد از جمله چهره‌هایی هستند که در ترکیه حضور دارند. پاکستان همچنین با احمد مسعود، رهبر جبهه مقاومت، در تماس است و هیئتی از این جبهه به اسلام آباد سفر کرده است. با این حال، مخالفان تحولات را با احتیاط رصد می‌کنند و هنوز باور ندارند که پاکستان بخواهد طالبان را سرنگون کرده و به آنان کمک کند.

تلاش‌های دیپلماتیک ناکام طالبان
طالبان ظاهراً متوجه عمق خطر و احتمال فروپاشی شده است. امیرخان متقی، وزیر خارجه طالبان، در روزهای نخست درگیری به صورت پی‌درپی با همتایان خود در قطر، عربستان سعودی، ترکیه، اوزبیکستان و سوریه تماس گرفته و خواستار میانجیگری شده است. با ناامیدی از کشورهای خلیج، طالبان اکنون به دنبال چین، روسیه و آسیای مرکزی است، اما پاکستان تاکنون دیپلماسی را رد کرده است.

مواضع اخیر طالبان نشان می‌دهد که احتمالاً آماده عقب‌نشینی است؛ اما به نظر می‌رسد پاکستان در چارچوب دکترین تازه خود، فعلاً قصد عقب‌نشینی ندارد.

القاعده از بن‌لادن تا سیف‌العدل؛ درباره نسل جدید القاعده چه می‌دانیم؟

۱۲ حوت ۱۴۰۴، ۱۸:۳۸ (‎+۰ گرینویچ)

اخیراً، مرکز ملی مبارزه با تروریسم امریکا هشدار داد که القاعده بار دیگر خواستار حمله به امریکا و کشورهای غربی است. با این حال، القاعده امروز همان سازمانی نیست که حملات ۱۱ سپتامبر را در نیویارک انجام داد. رهبری، راهبرد و شیوه جنگی این گروه به طور بنیادین تغییر کرده است.

سارا هارموش، مدیرعامل شرکت اچ ناین دفنس، در مقاله‌ای برای نشریه موسسه «مدرن وار» نوشت که اسامه بن‌لادن القاعده را به‌عنوان سازمانی کاریزماتیک شکل داد که هدفش وارد کردن شوکی بزرگ به امریکا و واداشتن آن به عقب‌نشینی بود.

ایمن الظواهری آن ساختار را به شبکه‌ای پراکنده تبدیل کرد که اولویت اصلی‌اش بقا در شرایط سخت و تحت فشار شدید بود. اکنون، تحت رهبری سیف‌العدل، القاعده وارد مرحله سوم شده است: تمرکز بر بازسازی سازمانی و ایجاد ساختاری منظم، سیستم‌محور و حرفه‌ای که نه بر پایه شخصیت یا خطابه، بلکه بر ساختار، مدیریت و انضباط سازمانی استوار است.

به‌نوشته هارموش، این گذار از «کاریزما» به «ایدئولوژی» و سپس به «سازمان»، جنبشی کم‌سروصداتر اما منسجم‌تر ایجاد کرده است. القاعده امروز کمتر به اقدامات نمایشی متوسل می‌شود، اما به‌گونه‌ای بالقوه خطرناک‌تر عمل می‌کند. زیرا، عمداً از جلب توجه پرهیز دارد و در عین حال ظرفیت آغاز حملات را پیدا کرده است.

بن‌لادن؛ شوک و تمرکزگرایی

بر بنیاد این مقاله، القاعده در دوره بن‌لادن بر جذبه فردی و جاه‌طلبی بزرگ استوار بود. او تاجر ثروتمند سعودی بود که به رهبر انقلابی اسلام‌گرا بدل شد و با تلفیق ایده‌های مذهبی و کاریزمای شخصی، جنگجویان عرب را به جهاد جهانی فراخواند. اقتدار در سازمان از شخصیت او، نقش مالی‌اش و توانایی‌اش در نمادسازی سرچشمه می‌گرفت.

در آن دوره، ساختار القاعده متمرکز و بسته بود. حلقه‌ای کوچک و وفادار تصمیم‌ می‌گرفت و عملیات‌ها نیازمند تایید شخص بن‌لادن بود. با این حال، او سازوکارهایی برای ایجاد شاخه‌ها، ارتباط میان فرماندهان و حتی طرح‌های ابتدایی جانشینی ایجاد کرد تا شبکه بتواند فراتر از پایگاهش در افغانستان گسترش یابد.

منطق راهبردی بن‌لادن ساده توصیف شده است: حمله به «دشمن دور» شامل امریکا، اسرائیل و رژیم‌های هم‌پیمان آنان در خاورمیانه، می‌تواند نظم منطقه‌ای را فروبپاشد. حملاتی چون یازدهم سپتمبر تبلور این رویکرد بود. با وجود هشدار برخی فرماندهان درباره پیامدهای چنین حملاتی و احتمال از دست رفتن پناهگاه طالبان، بن‌لادن بر تصمیم خود پافشاری کرد.

الظواهری؛ بقا و جنگ فرسایشی

پس از کشته شدن بن‌لادن در سال ۲۰۱۱، ایمن الظواهری رهبری سازمانی را بر عهده گرفت که زیر فشار شدید قرار داشت، اما به شبکه‌ای جهانی تبدیل شده بود. او فاقد کاریزمای بن‌لادن بود و بیشتر از طریق دکترین و دستورالعمل رهبری می‌کرد.

ظواهری در سال ۲۰۱۳، «رهنمودهای عمومی جهاد» را صادر کرد و از شاخه‌های القاعده خواست از حملات با تلفات گسترده، خشونت فرقه‌ای و آسیب زدن به غیرنظامیان پرهیز کنند و جلب حمایت محلی را در اولویت قرار دهند. در این چارچوب، مبارزه به عنوان جنگی فرسایشی و بلندمدت بازتعریف شد.

فشار امریکا، رهبران القاعده را به سوی پنهان‌کاری عمیق سوق داد و به این ترتیب، شاخه‌های القاعده در کشورهای مختلف اجازه یافتند که ابتکار عمل را به دست گیرند. این شاخه‌ها در کشورهایی که فعالیت می‌کردند، با مردم محلی عجین شدند. القاعده پس از عملیات‌های ضدتروریستی امریکا زنده ماند و در برخی مناطق گسترش یافت، اما از صحنه بین‌المللی عقب نشست. اقتدار رهبری بیشتر جنبه اخلاقی و فکری پیدا کرد تا عملیاتی. نهایتاً، الظواهری در سال ۲۰۲۲ در چند کیلومتری ارگ کابل کشته شد.

سیف‌العدل؛ نهادسازی و حرفه‌ای‌سازی

در این مقاله آمده است که سیف‌العدل، افسر پیشین ارتش مصر و رهبر کنونی القاعده، رویکردی مبتنی بر سازمان‌دهی نظامی، کار اطلاعاتی و برنامه‌ریزی بلندمدت دارد. او در دهه ۱۹۹۰ یکی از مربیان اصلی نظامی القاعده بود و در حرفه‌ای‌سازی بازوی عملیاتی این گروه نقش داشت.

به نوشته هارموش، او جهاد را برنامه‌ای چند مرحله‌ای و طولانی‌مدت توصیف می‌کند که جنگ تنها یکی از ابزارهای آن است. وی پنج شرط موفقیت را برمی‌شمارد: رهبری، اقتصاد، سازمان، راهبرد و کنترول.

از دید او، سازمان زیربنای پیروزی است. برای نهادینه‌سازی یک سیستم نظامی، باید ساختار مناسب ایجاد و افراد شایسته در جای درست گماشته شوند. رهبری باید نهادی و قابل تکثیر باشد، نه وابسته به فرد. فرماندهان باید متخصص و باتجربه باشند، نه صرفاً وفادار. آمادگی در دوره‌های آرامش اهمیت دارد و ارزیابی دقیق پس از هر عملیات ضروری است. به باور او، پیروزی نباید مانع خودانتقادی شود.

در این مدل، تمرکززدایی به‌صورت ساختاریافته انجام می‌شود: واحدهای کوچک و خودکفا که می‌توانند پراکنده شوند یا در زمان مناسب با یک دیگر کار کنند. فریب نیز به‌عنوان ابزار راهبردی مطرح است؛ از جمله مدیریت ادراک، تقویت تصورات موجود دشمن و پنهان نگه‌داشتن نیت واقعی.

هارموش می‌نویسد سیف‌العدل بر به‌روزرسانی دانش نظامی القاعده، مانند استفاده از پهپادها، حملات سایبری و حتی ابزارهای دریایی بدون‌سرنشین، تاکید دارد. او باور دارد که این فناوری‌ها می‌تواند هزینه انسانی عملیات را کاهش دهد.

همچنین، او بر خودکفایی مالی تاکید دارد تا وابستگی به منابع خارجی محدود شود. شاخه‌های القاعده در مناطقی چون آفریقا، منابع مالی قابل توجهی ایجاد کرده‌اند. هم‌زمان، هماهنگی میان شاخه‌ها از تبادل نیرو و تخصص گرفته تا همکاری رسانه‌ای افزایش یافته است.

تهدیدی کم‌صدا اما ماندگار

به‌نوشته هارموش، القاعده در محیطی فعالیت می‌کند که رقابت قدرت‌های بزرگ، کاهش تمرکز جهانی بر ضدتروریسم و درگیری‌هایی مانند جنگ حماس و اسرائیل، شرایط را برای تحرک این گروه مساعدتر کرده است. سیف‌العدل نه‌تنها سازمان‌یافته‌تر از پیشینیان توصیف می‌شود، بلکه در زمانی به قدرت رسیده که زمینه برای اجرای راهبرد او فراهم‌تر است.

در راهبرد او، حملات بزرگ کنار گذاشته نشده‌، بلکه به تعویق افتاده‌ است تا در زمان مناسب اجرا شود. حملات آینده القاعده ممکن است کمتر، اما پیچیده‌تر و مرگبارتر باشد.

هم‌زمان، شاخه‌های القاعده در مناطق تحت کنترول خود حاکمیت می‌کنند که به این ترتیب، مرز میان شورش و اداره را کمرنگ می‌کنند و می‌کوشند مشروعیت اجتماعی به دست آورند.

آنچه بن‌لادن با اقدامات نمایشی دنبال می‌کرد و الظواهری با تمرکز بر بقا حفظ کرد، سیف‌العدل می‌کوشد از طریق سازمان‌سازی حرفه‌ای دنبال کند. القاعده امروز زیاد نمایش نمی‌دهد، بلکه منظم‌تر، صبورتر و ساختارمندتر عمل می‌کند.

در پایان این مقاله آمده است که سکوت کنونی القاعده نشانه افول نیست، بلکه بخشی از استراتژی سازمان است. نسل جدید القاعده ناپدید نشده است، بلکه در حال بازسازی و انتظار به‌سر می‌برد.

حسن عباس: تی‌تی‌پی برای طالبان یک سرمایه استراتژیک است

۱۱ حوت ۱۴۰۴، ۲۰:۲۰ (‎+۰ گرینویچ)

داکتر حسن عباس، پژوهشگر مشهور و نویسنده کتاب «بازگشت طالبان» باور دارد که جنگ میان طالبان و اسلام‌آباد می‌تواند منابع پاکستان را کاهش دهد، سرمایه‌گذاران را بترساند، شکاف‌های داخلی را عمیق‌تر ساخته و در نهایت به پاکستان آسیب برساند.

داکتر حسن عباس، پژوهشگر مشهور و نویسنده کتاب «بازگشت طالبان» باور دارد که جنگ میان طالبان و اسلام‌آباد می‌تواند منابع پاکستان را کاهش دهد، سرمایه‌گذاران را بترساند، شکاف‌های داخلی را عمیق‌تر ساخته و در نهایت به پاکستان آسیب برساند.

او در مقاله‌ای که روز دوشنبه در خبرگزاری آناتولی نشر شد، گفت که افغانستان تحت حاکمیت طالبان منزوی و تحت تحریم است و به شرایط جنگی عادت‌کرده، اما پاکستان کشوری هسته‌ای است که در پی ثبات اقتصادی، جذب سرمایه‌گذاری خارجی و بهبود جایگاه دیپلوماتیک خود است.

حسن عباس، پژوهشگر امنیت و جنوب آسیا در واشنگتن است که بخش مهمی تحقیقاتش روی مسایل طالبان، مرز افغانستان و پاکستان و تروریسم در منطقه متمرکز بوده است.

او قبلا دو کتاب در مورد افغانستان نوشته است. نخستین کتاب او با عنوان «احیای طالبان» در سال ۲۰۱۴ و کتاب دوم او با عنوان «بازگشت طالبان» در سال ۲۰۲۳ منتشر شد.

او در کتاب بازگشت طالبان، به تفصیل در مورد اختلاف میان چهره‌های تندرو و عمل‌گرا در درون طالبان، تهدید شاخه خراسان داعش، و تلاش طالبان برای گسترش روابط منطقه‌ای پرداخته بود.

طالبان محدودیت ساختاری دارد

حسن عباس باور دارد که حتی طالبان افغان اگر بخواهد هم نمی‌تواند به‌سادگی تحریک طالبان پاکستان را مهار کند.

به باور او حکومت طالبان فقیر و منزوی است و نهادهای امنیتی و اطلاعاتی آن هنوز به اندازه کافی قدرتمند و منسجم نیست. او توضیح می‌دهد که ساختار حکومت تازه شکل‌گرفته طالبان در برخی بخش‌ها منظم است، اما در بخش‌های دیگر پراکنده و ضعیف عمل می‌کند.

به گفته او، تحریک طالبان پاکستان یک گروه کوچک و ساده نیست که بتوان آن را در کوتاه‌مدت از بین برد. این گروه تجربه جنگی دارد، شبکه‌های پراکنده و مستقل دارد و به‌آسانی از هم نمی‌پاشد.

بنابراین، از نظر او، مشکل فقط اراده سیاسی طالبان نیست، بلکه محدودیت‌های عملی، ضعف نهادی و شرایط اقتصادی نیز باعث شده است مهار کامل این گروه برای طالبان افغان کار آسانی نباشد.

درگیری‌های مستقیم میان پاکستان و طالبان از میزان سال جاری شروع شد. اسلام‌آباد طالبان را متهم می‌کند که به این گروه اجازه فعالیت از خاک افغانستان می‌دهد.

این تنش‌ها از یک هفته قبل با حملات هوایی پاکستان در ولایت‌های شرقی افغانستان و پاسخ متقابل طالبان شدت گرفت و به درگیری‌های گسترده‌تری در امتداد مرز انجامید.

مقام‌های پاکستانی می‌گویند نزدیکی فکری و پیوندهای قبیله‌ای باعث شده طالبان با تی‌تی‌پی مدارا کنند. از نگاه پاکستان، فعالیت تی‌تی‌پی در افغانستان با مسئولیت این کشور برای جلوگیری از فعالیت گروه‌های شبه نظامی و تروریستی سازگار نیست.

حسن عباس، نویسنده و تحلیلگر، بر این باور است که طالبان به تحریک طالبان پاکستان به چشم یک جنجال و دردسر نمی‌بینند. به عقیده او، رهبران طالبان روزهای سخت تبعید خود در جریان جنگ با دولت پیشین را فراموش نکرده‌اند و خوب می‌دانند که مرزهای باز و قبایل همسو در آن سوی سرحد، روزگاری برایشان پناهگاه امن و منبع اکمالات بوده است.

آن‌ها پیش‌بینی می‌کنند که اگر در آینده با بحران‌های داخلی یا فشارهای جهانی رو‌به‌رو شوند، همین شبکه‌ها دوباره به کارشان خواهد آمد. بنابر‌این، قطع کامل رابطه با این گروه به معنای از دست دادن یکی از مهم‌ترین گزینه‌های استراتژیک آن‌هاست.

این نویسنده پاکستانی-امریکایی باور دارد که نزدیکی کابل به هند نیز پاکستان را نگران کرده است. پاکستان همواره افغانستان را بخشی از عمق راهبردی خود در برابر هند می‌دانست و اکنون از گسترش روابط کابل و دهلی‌نو احساس نگرانی می‌کند.

در داخل پاکستان، حملات تحریک طالبان پاکستان فشار سیاسی زیادی ایجاد کرده است. این گروه کاروان‌های نظامی و مراکز امنیتی را هدف قرار داده و تاثیر منفی بر روحیه نیروهای امنیتی گذاشته است. در چنین شرایطی، حملات به خاک افغانستان برای پاکستان هم جنبه بازدارندگی دارد و هم پیام قدرت به مردم در داخل این کشور.

با باور حسن عباس، طالبان طی سه دهه نشان داده‌ که در شرایط جنگی دوام می‌آورد اما در مقابل، پاکستان با اقتصاد ضعیف، سیاست قطبی و چالش‌های امنیتی داخلی دست و پنجه نرم می‌کند.

آیا جنگ پاکستان با طالبان، جنگ امریکا نیز است؟

۱۰ حوت ۱۴۰۴، ۲۰:۴۷ (‎+۰ گرینویچ)
•
تاج‌الدین سروش

جنگ پاکستان با طالبان دو روز پیش از درگیری امریکا و اسرائیل با ایران آغاز شد. پاکستان که در ماه‌های گذشته روابط پرتنشی با طالبان افغان داشته، همواره به دنبال فرصتی برای انتقام گرفتن از هزاران حمله مرگبار تی‌تی‌پی به نیروهای خود بوده است.

اسلام‌آباد که پس از سقوط کابل فکر می‌کرد مرزهای غربی‌اش امن می‌شود، طالبان افغان را به حمایت از تی‌تی‌پی و مهار نکردن حملات این گروه به خاک پاکستان متهم می‌کند.

به نظر می‌رسد بهترین فرصت برای اسلام‌آباد، موضع‌گیری‌های اخیر طالبان در حمایت از ایران و به طور کلی فاصله گرفتن این گروه از امریکا و نزدیکی به روسیه و ایران بوده است. این مواضع به هیچ وجه مورد پسند حکومت ترامپ نیست، چرا که او بر انزوا و سرنگونی جمهوری اسلامی تاکید دارد.

نخست وزیر پاکستان برای شرکت در جلسه شورای صلح ترامپ به امریکا رفت. آیا او در آنجا درباره افغانستان و طالبان گفت‌وگو کرده است؟ امریکا بارها از پاکستان در نبرد با شبه‌نظامیان پاکستانی حمایت کرده است.

به باور من، مخالفت طالبان با در اختیار گذاشتن پایگاه بگرام به امریکا و نزدیکی آن‌ها به روسیه و ایران، برای حکومت ترامپ به اندازه کافی متقاعدکننده بوده تا با حملات پاکستان به طالبان موافقت کند. این موضوع در حمایت ترامپ از حملات پاکستان به افغانستان و سکوت متحدان منطقه‌ای طالبان در برابر این حملات آشکار است.

شاید شریف این پیام را به ترامپ داده باشد که زمان انتقام‌گیری از شکست سال ۲۰۲۱ فرارسیده است. ترامپ که مدعی است امریکا بزرگترین قدرت نظامی جهان است، بارها خروج از افغانستان را تحقیرآمیز خوانده است. با گسترش حملات پاکستان، ترامپ نیازی ندارد که مستقیماً طالبان را تنبیه یا تحقیر کند. حملات پاکستان به تاسیسات نظامی طالبان به خودی خود این گروه را ضعیف‌تر کرده است.

آیا امریکا و پاکستان برای ضربه زدن به دو نظام اسلام‌گرای منطقه تقسیم وظایف کرده‌اند، به گونه‌ای که امریکا به حیات جمهوری اسلامی پایان دهد و پاکستان کار امارت هبت‌الله را یکسره کند؟

در حالی که جهان عمیقاً درگیر حملات اسرائیل و امریکا به ایران و پیامدهای آن برای امنیت خاورمیانه است، پاکستان با استفاده از این فرصت، حملات هوایی و راکتی خود را به افغانستان تشدید کرده است. طالبان برای مقابله با این حملات، نه قدرت نظامی کافی و نه مشروعیت لازم داخلی و خارجی دارد. این گروه بدون ارزیابی دقیق وضعیت، در زمین پاکستان بازی کرده و با حملات متقابل، بهانه یک جنگ تمام‌عیار را به دست اسلام‌آباد داده است.

آنچه از حملات پاکستان برمی‌آید، نشان‌دهنده دو هدف عمده است: اول، از بین بردن ذخایر مهمات امریکایی، همان تجهیزاتی که ترامپ بارها باقی ماندن آن در افغانستان را به عنوان نقطه ضعف حکومت بایدن یاد کرده است. دوم، بی‌ثبات کردن حکومت طالبان تا شرایط برای ایجاد تغییرات مورد پسند اسلام‌آباد و واشنگتن در کابل ایجاد شود.

در این میان، امریکا که بازی افغانستان را پایان‌یافته نمی‌داند، به دنبال فرصتی است تا حضور دوباره‌اش در این منطقه را با کمک متحدان قدیمی‌اش، پاکستان و اسرائیل، دوباره به دست آورد. اکنون اگر جنگ جاری بتواند جمهوری اسلامی ایران را از پای درآورد، پایه‌های حاکمیت طالبان نیز متزلزل خواهد شد.


تبدیل تقابل دوجانبه به بحرانی چندجانبه؛ موشک‌پراکنی ایران دایره دشمنانش را بزرگتر می‌کند؟

۱۰ حوت ۱۴۰۴، ۰۹:۲۶ (‎+۰ گرینویچ)
•
ناطق ملک‌زاده

صبح شنبه ۹ حوت موج تنش در خاورمیانه وارد مرحله‌ای شد که برای بسیاری از پایتخت‌‌های عربی خلیج فارس تا دیروز یک سناریوی دور به حساب می‌آمد.

در این روز ایالات متحده امریکا و اسرائیل اقدام به حمله نظامی علیه ایران کردند. طبق گزارش‌های متعدد، این حملات ابعاد وسیع داشته و از هدف قرار گرفتن زیرساخت‌ها و مراکز امنیتی و نیز تلاش برای ضربه به حلقه‌های تصمیم گیری سخن گفته شده است. رسانه‌ها از انفجارها در تهران و مناطق دیگر ایران گزارش داده‌‌اند و برخی گزارش‌های رسانه‌ای از هدف قرار گرفتن مراکز اطلاعاتی سپاه پاسداران نیز یاد کرده‌اند.

اما در مقابل، شلیک موشک‌های بالستیک ایران به چند کشور به‌طور همزمان، با این ادعا که پاسخ حملات امریکا و اسرائیل به خاک ایران است، معادله را از یک تقابل دوجانبه به یک بحران چندجانبه تغییر داد. آنچه فضا را واقعاً دگرگون کرد، عبور این حمله از مرزهای ادعایی «پاسخ به دشمن» و کشیده‌‌شدن آن به حریم هوایی و خاک چند دولت عربی بود؛ دولت‌هایی که برخی‌شان تا پیش از این می‌کوشیدند نقش میانجی را حفظ کنند، میزبان گفت‌وگوهای دیپلوماتیک باشند، یا دستکم به‌عنوان بازیگرانی محتاط و کم‌صدا از ورود مستقیم به درگیری پرهیز کنند.

در بحرین، طبق گزارش‌های رسمی، یک تأسیسات مرتبط با ناوگان پنجم امریکا هدف قرار گرفته است. بحرین این حمله را تأیید کرده و تصاویر و گزارش‌های میدانی نیز از وقوع انفجار در نزدیکی پایگاه دریایی امریکا خبر داده‌اند.

در امارات متحده عربی، چندین موشک توسط سیستم دفاعی هوایی امارات رهگیری و منهدم شد. یک غیرنظامی در ابوظبی بر اثر سقوط آوار کشته شد. وزارت دفاع امارات متحده عربی رهگیری‌ها را تأیید کرد. امارات به تازگی شاهد یک اقدام جنگی در خاک حاکمیتی خود از سوی کشوری بود که با آن مرز دریایی مشترک دارد.

در قطر، گزارش‌ها از رهگیری دستکم یک موشک خبر می‌دهند و از خسارت جدی صحبت نمی‌شود. اما اهمیت قطر صرفا در آسیب‌ندیدن نیست؛ اهمیت در نماد است. قطر سال‌ها میزبان بزرگترین پایگاه هوایی امریکا در منطقه به نام العدید بوده و هم زمان تلاش کرده نقش میزبان گفت‌وگوها و کانال‌های پشت پرده را نیز بازی کند. اکنون موشک‌های ایرانی این پل‌ها را هم هدف قرار داده است.

کویت نیز اعلام کرده که سامانه‌های دفاعی‌اش با تهدیدهای شناسایی شده در حریم هوایی برخورد کرده‌اند و گزارشی از خسارت فوری منتشر نشده است. کویت از ۱۹۹۱ به اینسو، در بسیاری از بحران‌های خلیج فارس کوشش کرده کمترین اصطکاک را داشته باشد و با احتیاط میان همسایگان بزرگتر تعادل ایجاد کند.

در اردن، ارتش اعلام کرده دو موشک بالستیک را که به سمت خاک کشور در حرکت بود، ساقط کرده است. اردن در سال‌های گذشته هم گاه در موقعیت «رهگیری تهدید در آسمان خود» قرار گرفته، اما اینبار روایت رسمی این است که هدف، خود خاک اردن بوده است. این اوضاع را برای اردن تغییر می‌دهد. کشوری که معمولا‌ در نقش میانجی و کاهش‌دهنده اصطکاک عمل می‌کند، وقتی به شکل مستقیم در معرض تهدید قرار می‌گیرد، دامنه انتخاب‌هایش تنگ می‌شود.

و اما عربستان سعودی؛ خبرگزاری فارس ایران ادعای حملات هوایی را مطرح کرد و اما هیچ منبع سعودی این موضوع را تأیید نکرده است. یا این اتفاق نیفتاده یا ریاض هنوز آماده نیست که بگوید این اتفاق افتاده است. البته باید یادآور شد که سعودی حدود چهار هفته قبل، به ایران تعهد داده بود که از خاک خودش به هیچ کشوری برای حمله به ایران اجازه نخواهد داد.

ایران به‌نظر می‌رسد در سطح کلان‌تر، با این شلیک‌ها به دنبال این است تا اراده خودش را برای پاسخ پس از حملات امریکا و اسرائیل نشان دهد؛ و اینکه می‌کوشد به واشنگتن بگوید که امنیت پایگاه‌‌هایش در سراسر منطقه هزینه دارد.» با این حال، این رفتار، همزمان می‌تواند نتیجه معکوس بدهد و به‌جای اینکه فقط امریکا و اسرائیل را درگیر کند، کشورهای خلیج فارس و اردن را هم، دستکم از نظر سیاسی و حقوقی، به سمت هم سرنوشتی امنیتی بکشاند و منجر شود این کشورها در یک ائتلاف احتمالی به امریکا و اسراییل بپیوندند.

مسئله دقیقاً همین‌جاست: وقتی یک دولت، برای نشان دادن اراده پاسخ، مرز عمل نظامی را چنان گسترده می‌کند که چند پایتخت دیگر را هم وارد بازی می‌سازد، در واقع به آن‌ها یک انتخاب تحمیل می‌کند. اکنون ایران ناخواسته برای این کشورها، نه انتخاب میان ایران و امریکا، بلکه انتخاب میان حاکمیت خود و عادی‌‌سازی نقض حاکمیت را گذاشته است.

بسیاری از این کشورها سال‌ها تلاش کردند رابطه با ایالات متحده را «امنیتی» نگه دارند، و در عین زمان رابطه با تهران را «مدیریت‌ شده» و قابل کنترول نشان دهند؛ یعنی هم با امریکا کار کنند، هم آستانه درگیری با ایران را پایین نگه دارند. اکنون ایران با این اقدام، به این دولت‌های عربی، مشروعیت تازه‌ای برای هم راستایی امنیتی داده است.

نکته دیگر این است که در سطح داخلی هم، این رخداد یک آزمون حیثیتی است. دولت‌های خلیج فارس مشروعیت‌شان را تا حدی بر وعده ثبات و امنیت بنا کرده‌اند؛ حالا وقتی یک بحران مثل شلیک موشک، وارد آسمان کشورهای عربی می‌شود، حتی اگر بیشتر موشک‌ها رهگیری شوند، آن حس «امنیت تضمین‌شده» ترک می‌خورد. همین ترک، از نظر داخلی حیثیتی می‌شود، چون دولت ها باید نشان دهند هنوز کنترول اوضاع را دارند و اجازه نمی‌دهند کشورشان میدان بازی دیگران شود.

در چنین شرایطی، این دولت‌ها به احتمال زیاد، چند تصمیم هم زمان اتخاذ خواهند کرد؛ از جمله امنیتی‌سازی رابطه‌شان با واشنگتن و اسرائیل، یعنی افزایش هماهنگی‌های دفاعی، و همچنان سیاسی‌سازی بحران کنونی در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی.

از منظر حقوق بین‌الملل نیز این کشورها دست خالی نیستند. وقتی موشک‌های ایران به سمت قلمرو این دولت‌ها شلیک شد، اصل حاکمیت آن‌ها نقض شد، همانگونه که حملات اسرائیل و ایالات متحده نیز، بر اساس همین منطق، حاکمیت ایران را نقض کرده است. در چنین وضعیتی، این دولت‌ها می‌توانند به ماده ۵۱ منشور ملل متحد استناد کنند و حق دفاع مشروع را، چه به شکل دفاع انفرادی و چه دفاع جمعی، برای دفع هرگونه حمله مسلحانه مطرح سازند؛ البته با رعایت دو شرط کلیدی ضرورت و تناسب.

نتیجه این است که ایران، با کشاندن پاسخ خود به خاک همسایگان، عملاً دایره دشمنانش را بزرگتر کرد و خود را در منطقه تنها‌تر کرد. اگر ایران صرفا بر پاسخگویی به دو کشور‌ حمله‌کننده به خاک خودش تمرکز می‌کرد، از یکسو می‌توانست ادعای خود را در چارچوب «دفاع» منسجم‌تر نگه دارد و از سوی دیگر، کشورهای خاورمیانه را تا این اندازه در موقعیت انتخاب حیثیتی و امنیتی قرار ندهد؛ انتخابی که دیر یا زود آن‌ها را، حداقل در سطح سیاسی، و شاید در سطح عملیاتی، به سمت همراستایی امنیتی با امریکا و اسرائیل سوق می‌دهد.