• العربية
  • پښتو
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

در اوج جنگ خاورمیانه، چرا امریکا طالبان را تحت فشار گذاشته است؟

جمشید یما امیری
جمشید یما امیری

روزنامه‌نگار

۲۱ حوت ۱۴۰۴، ۲۰:۰۰ (‎+۰ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۰۱:۰۱ (‎+۰ گرینویچ)

هم‌زمان با جنگ گسترده و بی‌سابقه در شرق میانه، ایالات متحده به‌طور غیرمنتظره حملات تند و کم‌سابقه‌ لفظی را علیه طالبان آغاز کرده است. افغانستان تحت اداره طالبان در کنار ایران در فهرست کشورهایی قرار گرفت که از نظر واشنگتن امریکایی‌ها را گروگان می‌گیرند.

آدام بولر، مشاور ترامپ، هشدار داد که اگر طالبان شهروندان زندانی امریکایی را آزاد نکند، با سرنوشتی مشابه ونزوئلا و جمهوری اسلامی مواجه خواهد شد. در حال حاضر سه شهروند امریکایی در زندان طالبان به سر می‌برند.

طالبان ظاهراً تهدیدهای امریکا را جدی گرفته‌اند. رهبران این گروه در برابر این تهدیدها سکوت اختیار کرده‌اند و وزارت خارجه طالبان نیز اعلامیه‌ای محترمانه و بسیار محتاطانه منتشر کرده است.

با این حال، ذبیح‌الله مجاهد، سخنگوی طالبان و فرد معتمد هبت‌الله آخندزاده، تعبیر دیگری از تحرکات امریکا در منطقه ارائه داد که بازگوکننده ذهنیت حلقه قندهار است. او در یک مصاحبه گفت که امریکا به دنبال بهانه است تا سناریوهایی علیه طالبان ترتیب دهد. او پیش از این نیز حملات پاکستان به افغانستان را به دسایس امریکا علیه طالبان نسبت داده بود.

امریکا در حالی بر طالبان فشار می‌آورد که درگیر یک جنگ پرهزینه با ایران است. چشم‌انداز پیروزی دونالد ترامپ بر جمهوری اسلامی نامشخص است و اقتصاد جهان به علت اختلال در عرضه انرژی دچار شوک شده است.

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور امریکا، سیاست خارجی مبتنی بر قدرت نظامی را در پیش گرفته و می‌گوید دشمنان امریکا باید در برابر این کشور تمکین کنند.

طالبان پس از بیانیه وزارت خارجه امریکا و تهدید نماینده ترامپ، لحن دیپلوماتیک در پیش گرفته است، اما به نظر نمی‌رسد بدون دریافت امتیاز، سه زندانی امریکایی را آزاد کند. طالبان خواهان آزادی فردی به نام عبدالرحیم افغانی است که در گوانتانامو زندانی است. این گروه آزادی امریکایی‌ها را تنها در چارچوب تبادل زندانیان ممکن می‌داند.

اما سرسختی طالبان صبر امریکا را به سر رسانده است. اگر سخنان آدام بولر را جدی بگیریم، شاید ترامپ به این نتیجه برسد که طالبان بدون فشار نظامی حاضر به امتیاز دادن نیست. این رویکرد فشار و حذف راس قدرت در ونزوئلا نتیجه داد و نیکولاس مادورو در یک معامله مخفی به امریکا تحویل داده شد، اما سیاست «دیپلماسی بی-۵۲» در ایران هنوز به نتیجه قطعی نرسیده است.

مایکل کوگلمن، کارشناس ارشد امریکایی، باور دارد که احتمالاً فشارهای امریکا بر طالبان در افغانستان با جنگ خاورمیانه مرتبط است. در مقطعی‌که خاورمیانه به کانون بحران و درگیری تبدیل شده است، افغانستان باردیگر اهمیت راهبردی یافته است.

در حال حاضر پاکستان، به‌رغم بمباران پایگاه‌های نظامی طالبان، قادر نشده است این گروه را وادار به پذیرش خواسته‌هایش کند. این احتمال را نمی‌توان رد کرد که پاکستان با حمایت امریکا این حملات را انجام می‌دهد.

سرنوشت جنگ ایران می‌تواند سیاست بعدی ترامپ در برابر طالبان را تعیین کند. از لحن مقام‌های امریکایی پیداست که آنها به فشار و تهدید علیه طالبان تمایل دارند. این تمایل بیش از هر چیز در خروج تحقیرآمیز امریکا از افغانستان ریشه دارد؛ خروجی که دونالد ترامپ بارها با سرخوردگی از آن یاد کرده است.

ترامپ که همواره به قدرت امریکا و ارتش آن افتخار می‌کند، نمی‌تواند بپذیرد که سربازان امریکایی با شتاب و هرج‌ومرج افغانستان را ترک کردند و آن را به دشمنان خود واگذار کردند.

طالبان و ایران

طالبان، به‌رغم خصومت‌های تاریخی، پس از سقوط حکومت پیشین به همکار ایران تبدیل شده است. با حمله امریکا و اسرائیل به ایران، طالبان از جمهوری اسلامی حمایت کرد.

برخی ناظران باور دارند که حملات پاکستان به افغانستان برای سرگرم کردن طالبان بوده است، زیرا طالبان تنها دولتی در منطقه است که با ایران روابط عمیق راهبردی دارد. بسیاری از همسایگان ایران مانند عربستان و امارات با این کشور در تنش هستند و عراق نیز تحت نفوذ امریکا است.از این رو، طالبان تنها عقبه استراتژیک ایران در این مقطع دشوار محسوب می‌شود.

به این ترتیب، فشار امریکا بر طالبان علت موجه دیگری نیز پیدا کرده است. طالبان نمی‌خواهد به عنوان نیروی نیابتی در محور مقاومت ضدامریکایی جمهوری اسلامی معرفی شود، اما روابط نزدیک و عمیق آن با ایران، این گروه را در برابر فشارهای امریکا آسیب‌پذیر کرده است.

نباید از یاد برد که در فردای براندازی جمهوری اسلامی، اهمیت اداره طالبان به پایین‌ترین سطح خواهد رسید. طالبان در مرزهای غربی افغانستان شاهد روی کار آمدن رژیمی خواهد بود که روابط نزدیک با امریکا دارد و با متحدان منطقه‌ای جمهوری اسلامی مناسبات سردی خواهد داشت.

لحن عاجزانه طالبان

طالبان در حال حاضر درگیر یک جنگ فرسایشی با پاکستان است. پاکستان به‌طور مداوم مواضع طالبان را در کابل، قندهار و ولایت‌های مرزی افغانستان بمباران می‌کند. این وضعیت در بلندمدت پایدار نیست، زیرا خسارات مادی و نظامی جبران‌ناپذیری بر طالبان تحمیل می‌کند.

در چنین شرایطی، امریکا نیز برای آزادی شهروندانش بر طالبان فشار آورده و از حملات پاکستان حمایت کرده است.

رهبران طالبان در برابر تهدیدهای امریکا سکوت اختیار کرده‌اند. تنها یک مقام محلی طالبان واکنش تهدیدآمیزی نشان داد، اما بعدتر پست خود را در شبکه ایکس حذف کرد. این نشان می‌دهد که اداره طالبان تا چه اندازه در موضع‌گیری در برابر ایالات متحده محتاط است.

واکنش محتاطانه طالبان نشان می‌دهد که آنان این تهدیدها را جدی گرفته‌اند. مقامات طالبان بارها گفته‌اند که حملات پاکستان ریشه در برنامه‌های امریکا برای ناامن کردن افغانستان و منطقه دارد. سخنگوی طالبان نیز بارها ادعا کرده است که پاکستان از سوی امریکا مامور اجرای پروژه ناامن‌سازی منطقه و نابود کردن جنگ‌افزارهای باقی‌مانده امریکایی در افغانستان شده است.

این به آن معناست که طالبان هنوز از امریکا احساس خطر می‌کند و خاطرات بمباران سنگین جنگنده‌های بی-۵۲ را فراموش نکرده است.

با گذشت هر روز، امریکا متوجه اشتباه خروج از افغانستان می‌شود. آیا این کشور به دنبال جبران این اشتباه راهبردی است؟ حمله امریکا به ایران نشان داد که حکومت ترامپ این خروج را نادرست می‌داند. پیش از آن نیز ترامپ گفته بود که پایگاه بگرام برای نظارت بر تاسیسات هسته‌ای چین اهمیت دارد.

در پی آن، سفیر امریکا در سازمان ملل با اشاره به مجاورت افغانستان با ایران، از دست دادن پایگاه بگرام را مایه حسرت دانست. ترامپ با انتقاد از نحوه خروج از افغانستان گفت که نیروهای امریکایی از بگرام فرار کردند.

پایگاه‌های امریکا در کشورهایی چون عربستان، قطر، بحرین و کویت نه‌تنها کمکی به این کشور نکرده، بلکه به نقطه ضعف آن تبدیل شده است. در این مقطع، امریکا باردیگر به اهمیت راهبردی بگرام در منطقه پی برده است. از این رو، بعید نیست که ایالات متحده باردیگر کنترول این پایگاه را به دست گیرد.

موضع‌گیری‌های تازه واشنگتن، مخالفان مسلح طالبان را به مداخله امریکا در افغانستان امیدوار کرده است. به نظر می‌رسد آنان به‌زودی وارد فاز عملی همکاری نظامی با برخی کشورهای منطقه شوند. بنابراین احتیاط و نگرانی طالبان درباره تهدیدهای امریکا بیش از پیش قابل درک است.

پربازدیدترین‌ها

داعش مسئولیت قتل روحانی شناخته‌شده پاکستانی را بر عهده گرفت
۱

داعش مسئولیت قتل روحانی شناخته‌شده پاکستانی را بر عهده گرفت

۲

تاجیکستان ۲۵۰ خانواده افغان را اخراج کرد

۳

وزیر کار طالبان: جامعه جهانی نباید موضوع کارگران را سیاسی کند

۴

پارلمان اروپا آپارتاید جنسیتی و تروریستی بودن طالبان را رسما بررسی می‌کند

۵

ارتش پاکستان: طالبان با حمایت از شبه‌نظامیان منافع افغانستان را نادیده گرفته است

•
•
•

مطالب بیشتر

چرا چین به ایران در جنگ با امریکا کمک نمی‌کند؟

۱۹ حوت ۱۴۰۴، ۲۳:۰۹ (‎+۰ گرینویچ)

چین و ایران در سال ۱۴۰۰ یک سند استراتژیک همکاری ۲۵ ساله را امضا کردند. با این حال، چین در جریان حملات ویرانگر امریکا و اسرائیل به ایران که بقای جمهوری اسلامی را به خطر انداخته است، به جز واکنش‌های معمولی دیپلوماتیک، کار خاصی برای نجات رژیم انجام نداده است.

یون سون، مدیر برنامه چین در اندیشکده استیمسون، در این باره نوشت که بیجینگ علاقه‌مند نفت ایران است و نه الزاماً رژیم جمهوری اسلامی. به گفته او، ایران و چین نمایندگان تمدن‌های باستانی آسیایی هستند که با نظم بین المللی تحت تسلط غرب و تلاش آن برای تحمیل ارزش‌ها و نظام سیاسی‌اش مخالف‌اند. ولی چین، جمهوری اسلامی را یک دولت بی‌ملاحظه، بی‌ثبات و شکننده در برابر فشارهای غربی ارزیابی می‌کند.

به گفته وی، از نظر چین، جمهوری اسلامی یک نظام ناتوان و عمیقاً فاسد است که بسیاری از مقام‌های آن به سیستم باور ندارند و این زمینه نفوذ امریکا و اسرائیل را در بدنه جمهوری اسلامی فراهم کرده است.

یون سون این هفته در مجله فارن افیرز نوشت که ایران برای امنیت انرژی چین اهمیت دارد. چین حدود ۵۵ درصد از نفت مورد نیاز خود را از خاورمیانه وارد می‌کند و سهم صادرات نفتی ایران به چین ۱۳ درصد است. نفت خاورمیانه از طریق تنگه هرمز به دست چین می‌رسد و اکنون درگیری‌ها، دسترسی چین به سوخت مورد نیازش را به خطر انداخته است.
با اینکه حملات امریکا به ایران، ثبات خاورمیانه و جریان انرژی را به مخاطره انداخته است، اما چین مایل نیست وارد منازعه کشورهای درگیر شود. چین تنها بر تمامیت ارضی ایران و حل دیپلوماتیک مناقشات تاکید کرده است.
یون سون نوشت که این رویکرد عدم مداخله در قبال ایران از مدت‌ها پیش در سیاست خارجی چین شکل گرفته است. چین پس از حمله حماس (گروه تحت حمایت ایران) به اسرائیل در هفتم اکتوبر ۲۰۲۳، به تدریج نسبت به توانایی و اعتبار تهران به عنوان یک قدرت منطقه‌ای دچار تردید شده است.

همچنین، استراتژیست‌های چینی باور دارند که ایران با ادامه مذاکرات با امریکا، مایل است به خواسته‌های غرب تن بدهد و از این رو اعتماد خود را به استقامت این کشور در برابر غرب از دست داده‌اند.
این پژوهشگر چینی باور ندارد که ایران جزئی از یک بلاک ضدغربی در آسیا باشد که بیجینگ باید از آن محافظت کند. او نوشت: «بیجینگ تغییر رژیم در ایران را بدترین سناریوی ممکن نمی‌بیند. چین مایل است با هر حکومتی در ایران پس از جمهوری اسلامی همکاری کند، به شرطی که جریان نفت را حفظ کرده و منافع اقتصادی مشترک دو کشور را در اولویت قرار دهد.»
او در ادامه افزود: «تنها در صورتی که این منافع چین تهدید شود یا اگر یک جنگ فرسایشی طولانی‌مدت مانع انتقال محموله‌های نفتی از طریق تنگه هرمز شود، بیجینگ ناچار خواهد شد در جایگاه خود به عنوان تماشاچی تجدیدنظر کرده و با قاطعیت بیشتری واکنش نشان دهد.»

افتادن از چشم بیجینگ
این پژوهشگر چینی معتقد است که ایران به علت رفتارهایش، علاقه چین را از دست داده است. با اینکه دو کشور سند همکاری راهبردی ۲۵ ساله به ارزش ۴۰۰ میلیارد دالر را در سال ۱۴۰۰ امضا کردند، اما شمار کمی از این پروژه‌ها عملی شدند. زیرا، تهران نگران است که نفوذ چین، حاکمیت و استقلال ایران را به خطر بیندازد و بیجینگ نیز از تناقض‌گویی و غیرقابل اعتماد بودن تهران ناامید شده است.
او نوشت که چین به این نتیجه رسیده است که قدرت و جایگاه ادعایی ایران، بیش از حد بزرگ‌نمایی شده‌ است. جمعیت ایران ده برابر اسرائیل و سه برابر عربستان سعودی است، اما تولید ناخالص داخلی آن کمتر از ۹۰ درصد اسرائیل و تنها ۲۵ درصد تولید ناخالص داخلی عربستان سعودی است.
بر اساس ارزیابی بیجینگ، ایران از نیروهای نیابتی مانند حزب‌الله لبنان برای بازدارندگی در برابر دشمنانش استفاده کرده است. اما، استراتژی «محور مقاومت»، توانایی نظامی ایران را بیش از آنچه هست بزرگ جلوه داد و ضعف‌های داخلی و جنگی این کشور را پنهان کرد.جمهوری اسلامی حتی نتوانست از نیروهای نیابتی خود که ظاهراً سرمایه استراتژیک آن بودند، محافظت کند.

به اعتقاد بسیاری از ناظران چینی، جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل نشان داد که جمهوری اسلامی میلی به تقابل مستقیم با دشمنانش (امریکا و اسرائیل) ندارد و واکنش‌های نظامی‌اش ضعیف و نمایشی هستند.

ضعف‌های داخلی

به اعتقاد این ناظر چینی، بیجینگ از جمهوری اسلامی به دلیل تصمیم‌گیری‌های نادرست، فساد گسترده و ناتوانی در حکمرانی ناامید شده است. یون سون در فارن افیرز نوشت که توانایی اسرائیل برای نفوذ در دستگاه امنیتی ایران که به آن اجازه داد تا در جریان جنگ ۱۲ روزه، فرماندهان ارشد نظامی و دانشمندان هسته‌ای ایران را از بین ببرد، نشان می‌دهد که بسیاری از مقامات ایرانی به سیستم خود اعتماد ندارند و حاضرند کشورشان را بفروشند.

به گفته او، «رهبران چین نسبت به پایداری دولتی در ایران که حتی مقامات خودش به آن باور ندارند، با تردید می‌نگرند.»

عوامل بالا باعث شده است که چینی‌ها با تلاش غرب برای تغییر رژیم مخالفت نکنند و اطمینان دارند که منافع اقتصادی و نیازشان به انرژی، در حکومت آینده نیز تضمین خواهد شد.

همچنین چین به دلیل روابط با ایالات متحده، بعید است که از جمهوری اسلامی حمایت همه‌جانبه کند. قرار است دونالد ترامپ، رئیس جمهور امریکا و شی جین‌پینگ، رهبر چین، در پایان ماه مارچ با هم دیدار کنند تا به یک سلسله توافقات جدید تجاری دست یابند و از تنش‌های تجاری و سیاسی میان دو کشور کاسته شود. چین نمی‌خواهد جنگ در خاورمیانه، تلاش‌هایش برای بهبود روابط با دونالد ترامپ را به خطر اندازد.

جمهوری اسلامی به روسیه نیاز دارد اما پوتین چقدر می‌تواند کمک کند؟

۱۹ حوت ۱۴۰۴، ۲۱:۴۷ (‎+۰ گرینویچ)

ایران درگیر جنگ ‌تمام‌عیار با امریکا و اسرائیل است. جمهوری اسلامی از سال‌ها بدین سو روی حمایت متحدان منطقه‌ای خود از جمله روسیه و چین سرمایه‌گذاری و حساب کرده است.

اما واقعا روسیه توانسته توقعات ایران را برآورده کند و دست‌ این کشور را در این مقطع دشوار بگیرد؟ بلومبرگ در گزارشی نوشت که شرایط جاری، روابط تهران و مسکو را در بته آزمون گذاشته است.

بر اساس این گزارش، تهران و مسکو در سال‌های اخیر به‌تدریج به یکدیگر نزدیک شده‌اند، اما روابط آن‌ها همچنان پیچیده و محدود است. روسیه و ایران شریک طبیعی یکدیگر نیستند و تا پیش از ۲۰۲۲ عمدتاً با سوءظن به هم نگاه می‌کردند. اما حمله تمام‌عیار روسیه به اوکراین، مسیر جدیدی برای همکاری دو کشور باز کرد. این همکاری‌ ریشه نه در ارزش‌های مشترک بلکه مواجهه با دشمن مشترک، یعنی غرب دارد.

طبق این گزارش، ایران طی چهار سال گذشته امیدوار بود مسکو به مدرن‌سازی زرادخانه نظامی این کشور کمک کند، اما این کار عملی نشده است. روسیه از در اختیار گذاشتن تجهیزات پیشرفته مانند، راکت‌های اس-۴۰۰ و جنگنده‌های سوخو ۳۵ خودداری کرده است.

اکنون ایران بیش از هر زمان دیگری به کمک روسیه نیاز دارد، اما ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه مجبور است با احتیاط قدم بردارد تا دونالد ترامپ، رئیس جمهور امریکا را خشمگین نکند.

روسیه امیدوار است که با فشارهای امریکا بر اوکراین به اهداف نظامی‌اش برسد. ترامپ از وضعیت جدید ارضی در جبهات جنگ که بیست درصد خاک اوکراین در اشغال روسیه است، حمایت می‌کند و از کی‌یف می‌خواهد که برای رسیدن به صلح، فداکاری کند. زیرا از نظر واشنگتن، اوکراین قادر به پس گرفتن اراضی از دست رفته از روسیه نیست.

پیشینه روابط روسیه و ایران
روابط تاریخی روسیه و ایران پیچیده و پرتنش بوده است. امپراتوری‌های روس و ایران در قرن ۱۷ بارها درگیر شدند و در دهه ۱۹۸۰، ایران از مجاهدین افغان حمایت کرد، گروه‌هایی که با شوروی در افغانستان می‌جنگیدند.

روسیه فناوری هسته‌ای غیرنظامی به ایران فروخت، اما نگرانی‌ها درباره تلاش تهران برای دستیابی به سلاح هسته‌ای باعث شد در سال ۲۰۱۵ روسیه به همراه کشورهای غربی، ایران را تحت فشار بگذارد تا برنامه اتمی‌اش را محدود کند.

دو کشور پس از دخالت روسیه در جنگ داخلی سوریه در سال ۲۰۱۵ به هم نزدیک‌تر شدند. آنها باهم رژیم بشار اسد را حفظ کردند. جنگ اوکراین نیز باعث شد روابط مسکو و تهران حتی بیشتر تقویت شود.

جنگ اوکراین و نزدیکی ایران و روسیه
طبق گزارش بلومبرگ، ولادیمیر پوتین که نتوانست در اوکراین به برتری قاطع دست یابد و با حمایت امریکا و ناتو از اوکراین روبه‌رو شد، به دنبال متحدانی رفت که بتوانند او را در جنگ یاری کنند. ایران و کوریای شمالی، دو کشور منزوی، از این فرصت استفاده کردند و با ارسال تسلیحات به روسیه از این کشور حمایت کردند.

براساس گزارش مذکور، ایران بین سال‌های ۱۴۰۰ الی ۱۴۰۴ حدود ۳ میلیارد دالر موشک به روسیه فروخته است که شامل صدها موشک بالستیک کوتاه‌برد فتح-۳۶۰، حدود ۵۰۰ موشک کوتاه‌برد دیگر و حدود ۲۰۰ موشک زمین به هوا بوده است. روسیه همچنین پهپادهای انتحاری شاهد را از سپتامبر ۲۰۲۲ در اوکراین به‌کار گرفته و فناوری تولید انبوه آن‌ها را از ایران به دست آورده است.

با این حال، روسیه در ارائه فناوری‌های نظامی به ایران محتاط عمل کرده است. تحویل تجهیزات مورد نیاز ایران، مانند سیستم پدافند هوایی اس-۴۰۰ و جنگنده‌های سوخو-۳۵ عملی نشده است. ایران هنوز جنگنده‌های پیشرفته روسی را دریافت نکرده و همچنان به هواپیماهای قدیمی امریکایی، فرانسوی و روسی متکی است.

روسیه در توافقات نظامی با ایران متعهد به دفاع متقابل از این کشور نیست و در جنگ کنونی هم به نظر می‌رسد که روابط دو کشور تنها به همکاری‌های اطلاعاتی محدود است. واشنگتن پست به نقل از مقامات مطلع گزارش داده است که مسکو اطلاعاتی را درباره موقعیت نیروهای امریکایی در اختیار ایران قرار داده است. واشنگتن در حال حاضر این همکاری را کم اهمیت می‌داند.

مسکو می‌خواهد روابط خود را با رقبای ایران در خلیج فارس و همچنین با اسرائیل حفظ کند.

روسیه جنگ امریکا و اسرائیل علیه ایران را محکوم کرده و همبستگی خود با تهران را اعلام کرده است. عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران گفته است که روسیه و چین از ایران «از نظر سیاسی و غیره» حمایت می‌کنند و همکاری نظامی مسکو و تهران «رازی مخفی نیست.»

توانایی روسیه برای ارائه کمک نظامی گسترده محدود است، زیرا این کشور خود درگیر جنگ اوکراین است.

بلومبرگ نوشت در کوتاه‌مدت جنگ با ایران به نفع روسیه بوده، زیرا قیمت نفت، منبع اصلی تمویل ماشین جنگ مسکو در اوکراین را افزایش داده است. با این حال، کرملین باید تعادل ظریفی برقرار کند: نه ایران را به حال خود رها کند و نه رابطه‌اش با ترامپ را نابود سازد.

از قدیس تا ابلیس؛ واکنش‌ها به مرگ یک رهبر

۱۷ حوت ۱۴۰۴، ۱۹:۵۱ (‎+۰ گرینویچ)
•
محمد محق

پس از کشته شدن علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی ایران، موجی از موضع‌گیری‌های تند و متضاد در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی به راه افتاد. این موضع‌گیری‌ها منحصر به حوزه فارسی زبان نماند و در دنیای مجازی مرزهای گسترده‌ای، از حوزه عرب‌زبان تا اردو زبان و ترک‌زبان، را درنوردید.

در یک طرف این مناقشه، کسانی قرار دارند که خامنه‌ای را شخصیتی بزرگ و برخوردار از فضایل عظیم انسانی قلمداد کرده و از دست رفتنش را ضایعه‌ای جبران‌ناپذیر می‌دانند. در طرف دیگر، کسانی هستند که او را دیکتاتوری جنایتکار و سنگدل شمرده و بر مرگش پایکوبی کرده‌اند.

این تضاد ژرف در افکار عمومی کشورهای منطقه نشان می‌دهد که شکاف‌های درونی این جوامع بسیار عمیق است و در نتیجه احتمال رسیدن به اجماع بر سر مسائل کلان تقریباً ناممکن به نظر می‌رسد.

طرفداران نظام ایران یا کسانی که دست‌کم از قتل خامنه‌ای خشمگین و اندوهگین هستند، به ویژگی‌هایی در شخصیت او، مانند فصاحت، صلابت در موضع‌گیری، حمایت تمام‌قد از داعیه فلسطین و مخالفت آشکار با هژمونی غرب اشاره می‌کنند که وی را نسبت به بسیاری از رهبران منطقه ممتاز کرده بود. شماری از افغان‌ها که از سیاست‌های امریکا در کشور شان و منطقه ناراضی هستند، از خامنه‌ای و جمهوری اسلامی حمایت کرده‌اند.

از نظر آنان، مجموع این ویژگی‌ها از وی شخصیتی کاریزماتیک ساخته بود. برای آن‌ها، حتی نحوه کشته شدنش ــ بدون رها کردن میدان در برابر سخت‌ترین حملات و حضور در دفتر کارش تا آخرین لحظه ــ همگی نشانه‌های یک رهبر فرهمند و کم‌نظیر است.

در طرف مقابل، کسانی که بر مرگ خامنه‌ای اظهار شادمانی می‌کنند و آن را گامی در مسیر رسیدن به آزادی مردم و رهایی از سیطره دیکتاتوری می‌شمارند، بر نقاط دیگری در باره او انگشت می‌گذارند. مخالفان با کنار هم قرار دادن جزئیات خرد و قضایای اخلاقی شخصی در کارنامه او، در کنار ماهیت کلی رفتار استبدادی‌اش، تلاش می‌کنند تا چهره‌ای کریه و ناپسند از وی به نمایش بگذارند.

آن‌چه از همه مهم‌تر است، انحصار قدرت و استبداد در حکومت‌داری خامنه‌ای بود که مستقیماً بر زندگی مردم تاثیر گذاشته است. این شیوه باعث شد که نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی هزاران معترض را در جریان اعتراضات سراسری در این کشور به گلوله ببندند. حکومت ایران کشته شدن سه هزار نفر را تایید کرد، اما گزارش ایران اینترنشنال نشان می‌دهد که بیش از ۳۶ هزار معترض به دست نیروهای جمهوری اسلامی کشته شدند.

بنا به استدلال مخالفان، خامنه‌ای در دوران حاکمیتش تحمل هیچ مخالفی را نداشت. از نظر یک عده، او مظهر تعصب شدید مذهبی بود که حتی اجازه ساختن مسجد برای نیم میلیون سنی را در تهران نداد و مسجد بزرگ اهل سنت در مشهد را که نزدیک خانه پدری‌اش بود با خاک یکسان کرد. او در تمام این سال‌ها به ندرت اجازه داد که از جمعیت ۱۸ میلیونی اهل سنت ایران، تعداد افراد انگشت‌شماری به مقام‌هایی چون استانداری برسند.

در جمهوری اسلامی، رهبران برجسته اهل سنت مانند علامه احمد مفتی‌زاده، شیخ صالح ضیایی، مولوی ابراهیم دامنی، ماموستا ناصر سبحانی و بسیاری دیگر از علمای اهل سنت شکنجه شدند و به قتل رسیدند.

علاوه بر این‌ها، کینه‌ورزی خامنه‌ای در برابر چهره‌هایی نامدار مانند حسین‌علی منتظری و ناجوانمردی‌اش با یار دیرینه‌اش اکبر هاشمی رفسنجانی و مرگ مشکوک وی از نظر مخالفان، افزون بر قتل‌های زنجیره‌ای روشنفکران و چهره‌های سیاسی، نشانه‌های یک شخصیت سرکوب‌گر و بی‌رحم را به نمایش گذاشته است.

آنان می‌گویند اگر برپا کردن آتش جنگ در منطقه و به خاک و خون کشیدن صدها هزار انسان در عراق، سوریه، یمن و لبنان را هم به آن بیفزاییم که خامنه‌ای و دستگاه حکومتی‌ او در آن‌ها دخیل بودند، کارنامه او سنگین‌تر می‌شود.

منتقدان می‌گویند آن‌چه در نظر موافقانش صلابت موضع در برابر غرب به شمار می‌رفت، در حقیقت سخت‌سری بی‌جایی بود که ایران را با اکثر کشورهای جهان دشمن کرد و زمینه‌ساز حمله به خاک آن شد. چنین کاری از درایت سیاسی یک رهبر ممتاز و مدبر به دور است.

جدا از این‌که کسی با موضع طرفداران و مخالفان خامنه‌ای احساس قرابت کند، این را درخواهد یافت که شرایط خاورمیانه به شدت پیچیده و چند لایه است و افراد بنا به تجارب و گرایش‌های سیاسی و مذهبی درباره قدیس یا ابلیس بودن شخصیت‌های سیاسی چون خامنه‌ای قضاوت می‌کنند.

خامنه‌ای تلاش کرد جمهوری اسلامی را با غرب‌ستیزی و توسعه‌طلبی به بازیگر قهار در منطقه تبدیل کند، اما سرانجام شکار بازیگران قهارتر از خود شد و پای آن‌ها را به سرزمین ایران باز کرد.

آن‌چه در باره روحیه عمومی این جوامع جای تامل دارد، فضای قطبی‌شده و پرتنشی است که بخشی از تار و پود فرهنگ سیاسی این سرزمین‌ها شده و راه همبستگی را بر گروه‌های مختلف بسته است.

در چنین فضای تنش‌آلودی، سیاستمداران نیز به مسیری حاد و آشتی‌ناپذیر سوق داده می‌شوند که از آنان یا قدیس می‌سازد یا ابلیس؛ با موجی از امید و بیم و خشم و کین که راه برون‌رفت از بحران را دشوارتر از همیشه می‌گرداند.

۸ مارچ؛ زنانی که اعلامیه جهانی حقوق بشر را به نفع همه انسان‌ها تغییر دادند

۱۶ حوت ۱۴۰۴، ۲۱:۴۹ (‎+۰ گرینویچ)

سازمان ملل متحد به مناسبت روز جهانی زن به روایت داستان زنانی پرداخته است که در تدوین اعلامیه جهانی حقوق بشر نقش تاثیرگذاری داشتند. هشتم مارچ هر سال به‌عنوان روز جهانی زن گرامی داشته می‌شود و فرصتی است برای تأکید بر حقوق زنان و دستاوردهای آن‌ها در جامعه و جهان.

اعلامیه جهانی حقوق بشر سندی است که حقوق بنیادین انسان‌ها را به رسمیت می‌شناسد و هدف آن تضمین آزادی، برابری و کرامت انسانی برای همه افراد است. این اعلامیه در سال ۱۹۴۸ توسط مجمع عمومی سازمان ملل تدوین شد و روند تدوین آن حدود سه سال طول کشید. النور روزولت، بانوی اول پیشین آمریکا، به عنوان رئیس کمیته تدوین نقش کلیدی داشت و تعدادی از زنان برجسته دیگر از جمله هانسا مهتا از هند، مینروا برناردینو از جمهوری دومینیکن، بیگم شایسته اکرام‌الله از پاکستان و دیگر نمایندگان، با تلاش‌های خود بر گنجاندن حقوق زنان و منع تبعیض جنسیتی در متن اعلامیه تأثیرگذار بودند. زنان در این فرآیند نقشی حیاتی داشتند و توانستند مفاهیم برابری جنسیتی و حقوق برابر را در مواد مختلف و دیباچه اعلامیه وارد کنند.

النور روزولت
النور روزولت، زنی که از سال ۱۹۳۳ تا ۱۹۴۵ بانوی اول امریکا بود، در سال ۱۹۴۶ توسط رئیس‌جمهور هری ترومن به‌عنوان نماینده در مجمع عمومی سازمان ملل منصوب شد.

100%

او نخستین رئیس کمیسیون حقوق بشر بود و نقش کلیدی در تدوین اعلامیه جهانی حقوق بشر داشت.

در دوران افزایش تنش‌های شرق و غرب، روزولت با اعتبار و نفوذ خود توانست روند تدوین اعلامیه را به سمت موفقیت هدایت کند.

در سال ۱۹۶۸، پس از مرگش، جایزه حقوق بشر سازمان ملل به او اهدا شد.

هانسا مهتا

هانسا مهتا از هند، نماینده زن دیگر در کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل در سال‌های ۱۹۴۷ و ۱۹۴۸، فعال سرسخت حقوق زنان بود.

100%


او کمک کرد که عبارت «همه مردان آزاد و برابر زاده می‌شوند» در متن اعلامیه جهانی حقوق بشر به «همه انسان‌ها آزاد و برابر زاده می‌شوند» تغییر کند. خانم مهتا همچنین نقش مهمی در گنجاندن حقوق زنان در اعلامیه داشت.

مینروا برناردینو
مینروا برناردینو، دیپلومات و فمینیست از جمهوری دومینیکن، تلاش کرد عبارت «برابری زنان و مردان» در دیباچه اعلامیه جهانی حقوق بشر درج شود.

100%

او و دیگر زنان امریکای لاتین نقش حیاتی در تضمین حقوق زنان و منع تبعیض بر اساس جنسیت داشتند.

این تلاش‌ها به گنجاندن حقوق برابر زنان و مردان در منشور سازمان ملل در سال ۱۹۴۵ منجر شد.

بیگم شایسته اکرام‌الله

بیگم شایسته اکرام‌الله از پاکستان، نماینده کمیته سوم مجمع عمومی سازمان ملل بود که مسئول بررسی مسائل اجتماعی، بشردوستانه و فرهنگی بود.

100%

او بر آزادی، برابری و حق انتخاب در اعلامیه پافشاری کرد و از درج ماده ۱۶ درباره حقوق برابر در ازدواج حمایت کرد.
به باور او، این ماده راهی برای مبارزه با ازدواج کودکان و ازدواج اجباری بود.

بودیِل بگتروپ
بودیِل بگتروپ از دانمارک، رئیس کمیسیون وضعیت زنان در سال ۱۹۴۷، تأکید داشت که در اعلامیه باید از واژه‌های «همه» یا «هرکس» استفاده شود، نه «همه مردان».

100%

او همچنین پیشنهاد داد که حقوق اقلیت‌ها در ماده ۲۶ درباره حق آموزش لحاظ شود، هرچند این پیشنهاد در آن زمان بحث‌برانگیز بود.

اعلامیه نهایی به‌طور مستقیم از حقوق اقلیت‌ها نام نبرد، اما بر حق برابر برای همه تأکید کرد.

ماری-هلن لوفوشو

ماری-هلن لوفوشو از فرانسه، رئیس کمیسیون وضعیت زنان در سال ۱۹۴۸، موفق شد اشاره به منع تبعیض بر اساس جنسیت را در ماده ۲ اعلامیه وارد کند.

100%

این ماده می‌گوید: «هرکس بدون هیچ تمایزی، از تمام حقوق و آزادی‌های اعلامیه برخوردار است.»

اِودوکیا اورالووا
اِودوکیا اورالووا از بلاروس، گزارشگر کمیسیون وضعیت زنان در سال ۱۹۴۷، به طور جدی برای برابری دستمزد زنان تلاش کرد.

به‌دلیل تلاش‌های او، ماده ۲۳ اعلامیه می‌گوید: «هرکس بدون هیچ تبعیضی حق دارد در برابر کار برابر، مزد برابر دریافت کند.»

100%


او همراه با فریدریکا کالینوفسکا از لهستان و الیزاویتا پوپووا از اتحاد جماهیر شوروی، بر حقوق افراد در سرزمین‌های غیرمستقل نیز تأکید کرد.

لکشمی منون

لکشمی منون، نماینده هند در کمیته سوم مجمع عمومی در سال ۱۹۴۸، از تکرار اصل منع تبعیض بر اساس جنسیت در سراسر اعلامیه دفاع کرد.
او برای درج عبارت «حقوق برابر زنان و مردان» در دیباچه اعلامیه تلاش کرد.
منون مدافع سرسخت جهانی بودن حقوق بشر بود و با ایده «نسبیت‌گرایی استعماری» که می‌خواست حقوق بشر را از مردم تحت استعمار دریغ کند، مخالفت کرد.
او استدلال می‌کرد که اگر زنان و مردم تحت استعمار به طور صریح در اعلامیه ذکر نشوند، ممکن است در مفهوم «همه» لحاظ نشوند.

100%

چرا پاکستان قول اردوها را هدف قرار می‌دهد؟

۱۴ حوت ۱۴۰۴، ۲۱:۱۱ (‎+۰ گرینویچ)
•
جمشید یما امیری

در روزهای اخیر، پاکستان موجی از حملات هوایی را علیه مراکز نظامی طالبان در افغانستان انجام داده است. بر اساس اطلاعات موجود، این حملات شامل بیش از پنجاه عملیات هوایی بوده و عمدتاً پایگاه‌های نظامی، دیپوهای سلاح و مراکز آموزشی وابسته به طالبان را هدف قرار داده است.

ارتش پاکستان در چارچوب عملیات موسوم به «غضب‌للحق»، چندین مرکز مهم نظامی و قول اردوها را در نقاط مختلف افغانستان هدف قرار داده است. گفته می‌شود این عملیات با هدف تضعیف و سرکوب ساختار نظامی طالبان انجام شده است.

در روزهای نخست آغاز این حملات، در کابل، فرقه ریشخور در غرب پایتخت هدف حمله سنگین هوایی قرار گرفت. این مرکز یکی از پایگاه‌های مهم نظامی در حومه کابل به شمار می‌رود و در گذشته نیز به عنوان مرکز آموزشی و نظامی مهم استفاده می‌شد. منابع می‌گویند این پایگاه علاوه بر تاسیسات نظامی، بخش‌های آموزشی نیز داشته و احتمال می‌رود برخی گروه‌های شورشی از این امکانات آموزشی استفاده می‌کردند.

در شرق افغانستان نیز چندین مرکز نظامی هدف قرار گرفته‌اند. در ولایت ننگرهار، فرماندهی زون سرحدی مشرقی و قول اردوی سابق ننگرهار (که در زمان جمهوریی به عنوان فرماندهی گارنیزیون فعالیت داشت)، از جمله اهداف حملات پاکستان بوده‌اند.

در ولایت لغمان نیز بخش‌هایی از تاسیسات نظامی مربوط به قول اردوی سیلاب هدف قرار گرفته است. یک منبع در شرق افغانستان گفت که در نتیجه این حملات در لغمان و ننگرهار، مقدار قابل توجهی جنگ‌افزار و تجهیزات نظامی نابود شده است.

در ولایت‌های کنر، خوست و پکتیکا نیز مراکز و اهداف نظامی مورد حمله قرار گرفته‌اند. در ولسوالی سپیره در خوست و برخی مناطق مرزی کنر، تاسیسات نظامی و نقاط سرحدی هدف حملات بوده‌اند. این ولایت‌ها در امتداد مرز با پاکستان قرار دارند و اسلام‌آباد مدعی است برخی گروه‌های مسلح ضدپاکستانی در این مناطق حضور دارند.

در جنوب‌شرق افغانستان، قول اردوی ارگون در ولایت پکتیا نیز هدف حملات گسترده قرار گرفته است. این مرکز از پایگاه‌های مهم نظامی منطقه به شمار می‌رود و دارای دیپوهای سلاح و تجهیزات نظامی بوده است. نزدیکی این منطقه به مرز پاکستان، آن را به یکی از نقاط حساس امنیتی تبدیل کرده است.

در جنوب افغانستان، قول اردوی قندهار در دو روز گذشته هدف حملات هوایی قرار گرفته است. این قول اردو از مراکز مهم نظامی در ساختار ارتش پیشین افغانستان بود و دارای دیپوی بزرگ ساحوی برای ذخیره و توزیع تجهیزات نظامی محسوب می‌شد. این دیپوها نقش مهمی در تامین و پشتیبانی پایگاه‌های نظامی اطراف داشتند و قول اردوی قندهار در گذشته مراکز نظامی در ولایت‌هایی مانند هلمند را نیز حمایت می‌کرد.

هم‌زمان، ارتش پاکستان در اقدامی خبرساز، پایگاه هوایی بگرام را نیز بمباران کرد. بگرام بزرگ‌ترین پایگاه نظامی ایالات متحده در افغانستان بود و تا پیش از خروج نیروهای امریکایی در سال ۲۰۲۱، مرکز اصلی عملیات نظامی امریکا در منطقه به شمار می‌رفت.

با خروج نیروهای امریکایی، بخشی از تجهیزات نظامی در این پایگاه تخریب شد، اما مقدار زیادی جنگ‌افزار و تجهیزات نیز باقی ماند. طالبان در سه سال نخست بازگشت به قدرت، بارها از این تجهیزات در رژه‌های نظامی استفاده کردند. طالبان هلیکوپترها، تانک‌ها و سایر تجهیزات امریکایی را در بگرام به نمایش گذاشتند.

دونالد ترامپ، بارها درباره افتادن سلاح‌های امریکایی به دست طالبان ابراز ناخرسندی شدید کرده است. او و سایر مقام‌های امریکایی، همچنان پاکستانی، در مورد دسترسی شورشیان به این تسلیحات ابراز نگرانی کرده‌اند. انهدام این سلاح‌ها در حملات پاکستان به رفع این نگرانی کمک می‌کند.

یک جنرال بلندپایه سابق افغان نیز باور دارد که «حملات اخیر پاکستان علیه مراکز نظامی طالبان با چراغ سبز امریکا انجام شده است».

ترامپ نیز از عملیات پاکستان علیه طالبان استقبال کرده است. با این حال هنوز مدرک و اظهارات رسمی درباره توافق واشنگتن و اسلام آباد در مورد از بین بردن سلاح‌های ارتش پیشین در افغانستان منتشر نشده است.

چرا قول اردوها هدف قرار می‌گیرند؟

اداره طالبان عمدتاً ساختار نهادهای دولتی پیشین، به‌ویژه در بخش امنیتی، را حفظ کرده است، با این تفاوت که نام برخی مراکز نظامی که پیش‌تر نام‌های تاریخی و فرهنگی داشتند، تغییر یافته است.

ساختار نظامی قول اردوهای افغانستان به گونه‌ای است که هر قول اردو دارای دیپوهای بزرگ سلاح و تجهیزات و همچنین مراکز آموزشی نظامی است. این دیپوها محل نگهداری سلاح، مهمات و تجهیزات جنگی هستند و از آنجا تجهیزات به پایگاه‌های دیگر در مناطق مختلف منتقل می‌شود.

به گفته منابع آگاه، هر قول اردو یک دیپوی ساحوی دارد که وظیفه اکمال و پشتیبانی پایگاه‌های نظامی اطراف را بر عهده دارد. برای نمونه، قول اردوی قندهار پایگاه‌های جنوب افغانستان را پشتیبانی می‌کند، در حالی که قول اردوهای ننگرهار و پکتیا مسئول پوشش مناطق شرقی کشور هستند. بیشتر این پایگاه‌ها در نزدیکی میدان‌های هوایی نظامی قرار داشتند، از جمله در کابل، قندهار، هرات و مزار شریف. البته، قول اردوی ننگرهار تا حدی از این قاعده مستثنا است.

ناظران باور دارند که حملات پاکستان می‌تواند فشار بر توان تسلیحاتی طالبان را افزایش دهد و این گروه را از نظر نظامی ضعیف کند. با این حال، یک مقام ارشد پیشین گفت که حملات هوایی پاکستان می‌تواند تنها بخشی از تجهیزات طالبان را نابود کند.

گفته می‌شود طالبان طی سال‌های گذشته بخش قابل توجهی از سلاح‌ها را از پایگاه‌های اصلی به مناطق دیگر منتقل کرده‌اند و گزارش‌هایی نیز از انتقال جنگ‌افزارها از ولایت‌هایی مانند پنجشیر و برخی مناطق شمالی وجود دارد.

طالبان طی نزدیک به پنج سال گذشته بخش قابل توجهی از جنگ‌افزارها، تانک‌ها و رنجرها را نیز تخریب کرده‌اند، و ظرفیت و توانایی بازسازی و ترمیم کامل این تجهیزات را ندارند.

با این حال، نابودی این جنگ‌افزارها می‌تواند به شکل قابل توجهی توان نظامی طالبان را تضعیف کند. با این حال، مشخص نیست که حملات هوایی پاکستان تا چه حدی در از بین بردن این تسلیحات موفق بوده است.

عطاالله تارر، وزیر اطلاعات و نشرات پاکستان روز گذشته مدعی شد که ۱۹۸ تانک، وسایط زرهی و توپخانه طالبان در حملات پاکستان از بین رفته‌اند. طالبان تا هنوز آماری درباره کشته شدن نیروها و از دست رفتن تجهیزات خود منتشر نکرده است و ادعای‌مقام‌های پاکستانی نیز از سوی منابع مستقل هنوز تایید نشده است.

طالبان تلاش کرده است که از بازتاب رسانه‌ای این حملات جلوگیری کند. مثلا طالبان یک جوان را به خاطر تصویربرداری و گزارش‌دهی از حملات پاکستان در کنر مجازات کرده است.