جمهوری اسلامی به روسیه نیاز دارد اما پوتین چقدر میتواند کمک کند؟

ایران درگیر جنگ تمامعیار با امریکا و اسرائیل است. جمهوری اسلامی از سالها بدین سو روی حمایت متحدان منطقهای خود از جمله روسیه و چین سرمایهگذاری و حساب کرده است.

ایران درگیر جنگ تمامعیار با امریکا و اسرائیل است. جمهوری اسلامی از سالها بدین سو روی حمایت متحدان منطقهای خود از جمله روسیه و چین سرمایهگذاری و حساب کرده است.
اما واقعا روسیه توانسته توقعات ایران را برآورده کند و دست این کشور را در این مقطع دشوار بگیرد؟ بلومبرگ در گزارشی نوشت که شرایط جاری، روابط تهران و مسکو را در بته آزمون گذاشته است.
بر اساس این گزارش، تهران و مسکو در سالهای اخیر بهتدریج به یکدیگر نزدیک شدهاند، اما روابط آنها همچنان پیچیده و محدود است. روسیه و ایران شریک طبیعی یکدیگر نیستند و تا پیش از ۲۰۲۲ عمدتاً با سوءظن به هم نگاه میکردند. اما حمله تمامعیار روسیه به اوکراین، مسیر جدیدی برای همکاری دو کشور باز کرد. این همکاری ریشه نه در ارزشهای مشترک بلکه مواجهه با دشمن مشترک، یعنی غرب دارد.
طبق این گزارش، ایران طی چهار سال گذشته امیدوار بود مسکو به مدرنسازی زرادخانه نظامی این کشور کمک کند، اما این کار عملی نشده است. روسیه از در اختیار گذاشتن تجهیزات پیشرفته مانند، راکتهای اس-۴۰۰ و جنگندههای سوخو ۳۵ خودداری کرده است.
اکنون ایران بیش از هر زمان دیگری به کمک روسیه نیاز دارد، اما ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه مجبور است با احتیاط قدم بردارد تا دونالد ترامپ، رئیس جمهور امریکا را خشمگین نکند.
روسیه امیدوار است که با فشارهای امریکا بر اوکراین به اهداف نظامیاش برسد. ترامپ از وضعیت جدید ارضی در جبهات جنگ که بیست درصد خاک اوکراین در اشغال روسیه است، حمایت میکند و از کییف میخواهد که برای رسیدن به صلح، فداکاری کند. زیرا از نظر واشنگتن، اوکراین قادر به پس گرفتن اراضی از دست رفته از روسیه نیست.
پیشینه روابط روسیه و ایران
روابط تاریخی روسیه و ایران پیچیده و پرتنش بوده است. امپراتوریهای روس و ایران در قرن ۱۷ بارها درگیر شدند و در دهه ۱۹۸۰، ایران از مجاهدین افغان حمایت کرد، گروههایی که با شوروی در افغانستان میجنگیدند.
روسیه فناوری هستهای غیرنظامی به ایران فروخت، اما نگرانیها درباره تلاش تهران برای دستیابی به سلاح هستهای باعث شد در سال ۲۰۱۵ روسیه به همراه کشورهای غربی، ایران را تحت فشار بگذارد تا برنامه اتمیاش را محدود کند.
دو کشور پس از دخالت روسیه در جنگ داخلی سوریه در سال ۲۰۱۵ به هم نزدیکتر شدند. آنها باهم رژیم بشار اسد را حفظ کردند. جنگ اوکراین نیز باعث شد روابط مسکو و تهران حتی بیشتر تقویت شود.
جنگ اوکراین و نزدیکی ایران و روسیه
طبق گزارش بلومبرگ، ولادیمیر پوتین که نتوانست در اوکراین به برتری قاطع دست یابد و با حمایت امریکا و ناتو از اوکراین روبهرو شد، به دنبال متحدانی رفت که بتوانند او را در جنگ یاری کنند. ایران و کوریای شمالی، دو کشور منزوی، از این فرصت استفاده کردند و با ارسال تسلیحات به روسیه از این کشور حمایت کردند.
براساس گزارش مذکور، ایران بین سالهای ۱۴۰۰ الی ۱۴۰۴ حدود ۳ میلیارد دالر موشک به روسیه فروخته است که شامل صدها موشک بالستیک کوتاهبرد فتح-۳۶۰، حدود ۵۰۰ موشک کوتاهبرد دیگر و حدود ۲۰۰ موشک زمین به هوا بوده است. روسیه همچنین پهپادهای انتحاری شاهد را از سپتامبر ۲۰۲۲ در اوکراین بهکار گرفته و فناوری تولید انبوه آنها را از ایران به دست آورده است.
با این حال، روسیه در ارائه فناوریهای نظامی به ایران محتاط عمل کرده است. تحویل تجهیزات مورد نیاز ایران، مانند سیستم پدافند هوایی اس-۴۰۰ و جنگندههای سوخو-۳۵ عملی نشده است. ایران هنوز جنگندههای پیشرفته روسی را دریافت نکرده و همچنان به هواپیماهای قدیمی امریکایی، فرانسوی و روسی متکی است.
روسیه در توافقات نظامی با ایران متعهد به دفاع متقابل از این کشور نیست و در جنگ کنونی هم به نظر میرسد که روابط دو کشور تنها به همکاریهای اطلاعاتی محدود است. واشنگتن پست به نقل از مقامات مطلع گزارش داده است که مسکو اطلاعاتی را درباره موقعیت نیروهای امریکایی در اختیار ایران قرار داده است. واشنگتن در حال حاضر این همکاری را کم اهمیت میداند.
مسکو میخواهد روابط خود را با رقبای ایران در خلیج فارس و همچنین با اسرائیل حفظ کند.
روسیه جنگ امریکا و اسرائیل علیه ایران را محکوم کرده و همبستگی خود با تهران را اعلام کرده است. عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران گفته است که روسیه و چین از ایران «از نظر سیاسی و غیره» حمایت میکنند و همکاری نظامی مسکو و تهران «رازی مخفی نیست.»
توانایی روسیه برای ارائه کمک نظامی گسترده محدود است، زیرا این کشور خود درگیر جنگ اوکراین است.
بلومبرگ نوشت در کوتاهمدت جنگ با ایران به نفع روسیه بوده، زیرا قیمت نفت، منبع اصلی تمویل ماشین جنگ مسکو در اوکراین را افزایش داده است. با این حال، کرملین باید تعادل ظریفی برقرار کند: نه ایران را به حال خود رها کند و نه رابطهاش با ترامپ را نابود سازد.







پس از کشته شدن علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی ایران، موجی از موضعگیریهای تند و متضاد در رسانهها و شبکههای اجتماعی به راه افتاد. این موضعگیریها منحصر به حوزه فارسی زبان نماند و در دنیای مجازی مرزهای گستردهای، از حوزه عربزبان تا اردو زبان و ترکزبان، را درنوردید.
در یک طرف این مناقشه، کسانی قرار دارند که خامنهای را شخصیتی بزرگ و برخوردار از فضایل عظیم انسانی قلمداد کرده و از دست رفتنش را ضایعهای جبرانناپذیر میدانند. در طرف دیگر، کسانی هستند که او را دیکتاتوری جنایتکار و سنگدل شمرده و بر مرگش پایکوبی کردهاند.
این تضاد ژرف در افکار عمومی کشورهای منطقه نشان میدهد که شکافهای درونی این جوامع بسیار عمیق است و در نتیجه احتمال رسیدن به اجماع بر سر مسائل کلان تقریباً ناممکن به نظر میرسد.
طرفداران نظام ایران یا کسانی که دستکم از قتل خامنهای خشمگین و اندوهگین هستند، به ویژگیهایی در شخصیت او، مانند فصاحت، صلابت در موضعگیری، حمایت تمامقد از داعیه فلسطین و مخالفت آشکار با هژمونی غرب اشاره میکنند که وی را نسبت به بسیاری از رهبران منطقه ممتاز کرده بود. شماری از افغانها که از سیاستهای امریکا در کشور شان و منطقه ناراضی هستند، از خامنهای و جمهوری اسلامی حمایت کردهاند.
از نظر آنان، مجموع این ویژگیها از وی شخصیتی کاریزماتیک ساخته بود. برای آنها، حتی نحوه کشته شدنش ــ بدون رها کردن میدان در برابر سختترین حملات و حضور در دفتر کارش تا آخرین لحظه ــ همگی نشانههای یک رهبر فرهمند و کمنظیر است.
در طرف مقابل، کسانی که بر مرگ خامنهای اظهار شادمانی میکنند و آن را گامی در مسیر رسیدن به آزادی مردم و رهایی از سیطره دیکتاتوری میشمارند، بر نقاط دیگری در باره او انگشت میگذارند. مخالفان با کنار هم قرار دادن جزئیات خرد و قضایای اخلاقی شخصی در کارنامه او، در کنار ماهیت کلی رفتار استبدادیاش، تلاش میکنند تا چهرهای کریه و ناپسند از وی به نمایش بگذارند.
آنچه از همه مهمتر است، انحصار قدرت و استبداد در حکومتداری خامنهای بود که مستقیماً بر زندگی مردم تاثیر گذاشته است. این شیوه باعث شد که نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی هزاران معترض را در جریان اعتراضات سراسری در این کشور به گلوله ببندند. حکومت ایران کشته شدن سه هزار نفر را تایید کرد، اما گزارش ایران اینترنشنال نشان میدهد که بیش از ۳۶ هزار معترض به دست نیروهای جمهوری اسلامی کشته شدند.
بنا به استدلال مخالفان، خامنهای در دوران حاکمیتش تحمل هیچ مخالفی را نداشت. از نظر یک عده، او مظهر تعصب شدید مذهبی بود که حتی اجازه ساختن مسجد برای نیم میلیون سنی را در تهران نداد و مسجد بزرگ اهل سنت در مشهد را که نزدیک خانه پدریاش بود با خاک یکسان کرد. او در تمام این سالها به ندرت اجازه داد که از جمعیت ۱۸ میلیونی اهل سنت ایران، تعداد افراد انگشتشماری به مقامهایی چون استانداری برسند.
در جمهوری اسلامی، رهبران برجسته اهل سنت مانند علامه احمد مفتیزاده، شیخ صالح ضیایی، مولوی ابراهیم دامنی، ماموستا ناصر سبحانی و بسیاری دیگر از علمای اهل سنت شکنجه شدند و به قتل رسیدند.
علاوه بر اینها، کینهورزی خامنهای در برابر چهرههایی نامدار مانند حسینعلی منتظری و ناجوانمردیاش با یار دیرینهاش اکبر هاشمی رفسنجانی و مرگ مشکوک وی از نظر مخالفان، افزون بر قتلهای زنجیرهای روشنفکران و چهرههای سیاسی، نشانههای یک شخصیت سرکوبگر و بیرحم را به نمایش گذاشته است.
آنان میگویند اگر برپا کردن آتش جنگ در منطقه و به خاک و خون کشیدن صدها هزار انسان در عراق، سوریه، یمن و لبنان را هم به آن بیفزاییم که خامنهای و دستگاه حکومتی او در آنها دخیل بودند، کارنامه او سنگینتر میشود.
منتقدان میگویند آنچه در نظر موافقانش صلابت موضع در برابر غرب به شمار میرفت، در حقیقت سختسری بیجایی بود که ایران را با اکثر کشورهای جهان دشمن کرد و زمینهساز حمله به خاک آن شد. چنین کاری از درایت سیاسی یک رهبر ممتاز و مدبر به دور است.
جدا از اینکه کسی با موضع طرفداران و مخالفان خامنهای احساس قرابت کند، این را درخواهد یافت که شرایط خاورمیانه به شدت پیچیده و چند لایه است و افراد بنا به تجارب و گرایشهای سیاسی و مذهبی درباره قدیس یا ابلیس بودن شخصیتهای سیاسی چون خامنهای قضاوت میکنند.
خامنهای تلاش کرد جمهوری اسلامی را با غربستیزی و توسعهطلبی به بازیگر قهار در منطقه تبدیل کند، اما سرانجام شکار بازیگران قهارتر از خود شد و پای آنها را به سرزمین ایران باز کرد.
آنچه در باره روحیه عمومی این جوامع جای تامل دارد، فضای قطبیشده و پرتنشی است که بخشی از تار و پود فرهنگ سیاسی این سرزمینها شده و راه همبستگی را بر گروههای مختلف بسته است.
در چنین فضای تنشآلودی، سیاستمداران نیز به مسیری حاد و آشتیناپذیر سوق داده میشوند که از آنان یا قدیس میسازد یا ابلیس؛ با موجی از امید و بیم و خشم و کین که راه برونرفت از بحران را دشوارتر از همیشه میگرداند.
سازمان ملل متحد به مناسبت روز جهانی زن به روایت داستان زنانی پرداخته است که در تدوین اعلامیه جهانی حقوق بشر نقش تاثیرگذاری داشتند. هشتم مارچ هر سال بهعنوان روز جهانی زن گرامی داشته میشود و فرصتی است برای تأکید بر حقوق زنان و دستاوردهای آنها در جامعه و جهان.
اعلامیه جهانی حقوق بشر سندی است که حقوق بنیادین انسانها را به رسمیت میشناسد و هدف آن تضمین آزادی، برابری و کرامت انسانی برای همه افراد است. این اعلامیه در سال ۱۹۴۸ توسط مجمع عمومی سازمان ملل تدوین شد و روند تدوین آن حدود سه سال طول کشید. النور روزولت، بانوی اول پیشین آمریکا، به عنوان رئیس کمیته تدوین نقش کلیدی داشت و تعدادی از زنان برجسته دیگر از جمله هانسا مهتا از هند، مینروا برناردینو از جمهوری دومینیکن، بیگم شایسته اکرامالله از پاکستان و دیگر نمایندگان، با تلاشهای خود بر گنجاندن حقوق زنان و منع تبعیض جنسیتی در متن اعلامیه تأثیرگذار بودند. زنان در این فرآیند نقشی حیاتی داشتند و توانستند مفاهیم برابری جنسیتی و حقوق برابر را در مواد مختلف و دیباچه اعلامیه وارد کنند.
النور روزولت
النور روزولت، زنی که از سال ۱۹۳۳ تا ۱۹۴۵ بانوی اول امریکا بود، در سال ۱۹۴۶ توسط رئیسجمهور هری ترومن بهعنوان نماینده در مجمع عمومی سازمان ملل منصوب شد.

او نخستین رئیس کمیسیون حقوق بشر بود و نقش کلیدی در تدوین اعلامیه جهانی حقوق بشر داشت.
در دوران افزایش تنشهای شرق و غرب، روزولت با اعتبار و نفوذ خود توانست روند تدوین اعلامیه را به سمت موفقیت هدایت کند.
در سال ۱۹۶۸، پس از مرگش، جایزه حقوق بشر سازمان ملل به او اهدا شد.
هانسا مهتا
هانسا مهتا از هند، نماینده زن دیگر در کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل در سالهای ۱۹۴۷ و ۱۹۴۸، فعال سرسخت حقوق زنان بود.

او کمک کرد که عبارت «همه مردان آزاد و برابر زاده میشوند» در متن اعلامیه جهانی حقوق بشر به «همه انسانها آزاد و برابر زاده میشوند» تغییر کند. خانم مهتا همچنین نقش مهمی در گنجاندن حقوق زنان در اعلامیه داشت.
مینروا برناردینو
مینروا برناردینو، دیپلومات و فمینیست از جمهوری دومینیکن، تلاش کرد عبارت «برابری زنان و مردان» در دیباچه اعلامیه جهانی حقوق بشر درج شود.

او و دیگر زنان امریکای لاتین نقش حیاتی در تضمین حقوق زنان و منع تبعیض بر اساس جنسیت داشتند.
این تلاشها به گنجاندن حقوق برابر زنان و مردان در منشور سازمان ملل در سال ۱۹۴۵ منجر شد.
بیگم شایسته اکرامالله
بیگم شایسته اکرامالله از پاکستان، نماینده کمیته سوم مجمع عمومی سازمان ملل بود که مسئول بررسی مسائل اجتماعی، بشردوستانه و فرهنگی بود.

او بر آزادی، برابری و حق انتخاب در اعلامیه پافشاری کرد و از درج ماده ۱۶ درباره حقوق برابر در ازدواج حمایت کرد.
به باور او، این ماده راهی برای مبارزه با ازدواج کودکان و ازدواج اجباری بود.
بودیِل بگتروپ
بودیِل بگتروپ از دانمارک، رئیس کمیسیون وضعیت زنان در سال ۱۹۴۷، تأکید داشت که در اعلامیه باید از واژههای «همه» یا «هرکس» استفاده شود، نه «همه مردان».

او همچنین پیشنهاد داد که حقوق اقلیتها در ماده ۲۶ درباره حق آموزش لحاظ شود، هرچند این پیشنهاد در آن زمان بحثبرانگیز بود.
اعلامیه نهایی بهطور مستقیم از حقوق اقلیتها نام نبرد، اما بر حق برابر برای همه تأکید کرد.
ماری-هلن لوفوشو
ماری-هلن لوفوشو از فرانسه، رئیس کمیسیون وضعیت زنان در سال ۱۹۴۸، موفق شد اشاره به منع تبعیض بر اساس جنسیت را در ماده ۲ اعلامیه وارد کند.

این ماده میگوید: «هرکس بدون هیچ تمایزی، از تمام حقوق و آزادیهای اعلامیه برخوردار است.»
اِودوکیا اورالووا
اِودوکیا اورالووا از بلاروس، گزارشگر کمیسیون وضعیت زنان در سال ۱۹۴۷، به طور جدی برای برابری دستمزد زنان تلاش کرد.
بهدلیل تلاشهای او، ماده ۲۳ اعلامیه میگوید: «هرکس بدون هیچ تبعیضی حق دارد در برابر کار برابر، مزد برابر دریافت کند.»

او همراه با فریدریکا کالینوفسکا از لهستان و الیزاویتا پوپووا از اتحاد جماهیر شوروی، بر حقوق افراد در سرزمینهای غیرمستقل نیز تأکید کرد.
لکشمی منون
لکشمی منون، نماینده هند در کمیته سوم مجمع عمومی در سال ۱۹۴۸، از تکرار اصل منع تبعیض بر اساس جنسیت در سراسر اعلامیه دفاع کرد.
او برای درج عبارت «حقوق برابر زنان و مردان» در دیباچه اعلامیه تلاش کرد.
منون مدافع سرسخت جهانی بودن حقوق بشر بود و با ایده «نسبیتگرایی استعماری» که میخواست حقوق بشر را از مردم تحت استعمار دریغ کند، مخالفت کرد.
او استدلال میکرد که اگر زنان و مردم تحت استعمار به طور صریح در اعلامیه ذکر نشوند، ممکن است در مفهوم «همه» لحاظ نشوند.

در روزهای اخیر، پاکستان موجی از حملات هوایی را علیه مراکز نظامی طالبان در افغانستان انجام داده است. بر اساس اطلاعات موجود، این حملات شامل بیش از پنجاه عملیات هوایی بوده و عمدتاً پایگاههای نظامی، دیپوهای سلاح و مراکز آموزشی وابسته به طالبان را هدف قرار داده است.
ارتش پاکستان در چارچوب عملیات موسوم به «غضبللحق»، چندین مرکز مهم نظامی و قول اردوها را در نقاط مختلف افغانستان هدف قرار داده است. گفته میشود این عملیات با هدف تضعیف و سرکوب ساختار نظامی طالبان انجام شده است.
در روزهای نخست آغاز این حملات، در کابل، فرقه ریشخور در غرب پایتخت هدف حمله سنگین هوایی قرار گرفت. این مرکز یکی از پایگاههای مهم نظامی در حومه کابل به شمار میرود و در گذشته نیز به عنوان مرکز آموزشی و نظامی مهم استفاده میشد. منابع میگویند این پایگاه علاوه بر تاسیسات نظامی، بخشهای آموزشی نیز داشته و احتمال میرود برخی گروههای شورشی از این امکانات آموزشی استفاده میکردند.
در شرق افغانستان نیز چندین مرکز نظامی هدف قرار گرفتهاند. در ولایت ننگرهار، فرماندهی زون سرحدی مشرقی و قول اردوی سابق ننگرهار (که در زمان جمهوریی به عنوان فرماندهی گارنیزیون فعالیت داشت)، از جمله اهداف حملات پاکستان بودهاند.
در ولایت لغمان نیز بخشهایی از تاسیسات نظامی مربوط به قول اردوی سیلاب هدف قرار گرفته است. یک منبع در شرق افغانستان گفت که در نتیجه این حملات در لغمان و ننگرهار، مقدار قابل توجهی جنگافزار و تجهیزات نظامی نابود شده است.
در ولایتهای کنر، خوست و پکتیکا نیز مراکز و اهداف نظامی مورد حمله قرار گرفتهاند. در ولسوالی سپیره در خوست و برخی مناطق مرزی کنر، تاسیسات نظامی و نقاط سرحدی هدف حملات بودهاند. این ولایتها در امتداد مرز با پاکستان قرار دارند و اسلامآباد مدعی است برخی گروههای مسلح ضدپاکستانی در این مناطق حضور دارند.
در جنوبشرق افغانستان، قول اردوی ارگون در ولایت پکتیا نیز هدف حملات گسترده قرار گرفته است. این مرکز از پایگاههای مهم نظامی منطقه به شمار میرود و دارای دیپوهای سلاح و تجهیزات نظامی بوده است. نزدیکی این منطقه به مرز پاکستان، آن را به یکی از نقاط حساس امنیتی تبدیل کرده است.
در جنوب افغانستان، قول اردوی قندهار در دو روز گذشته هدف حملات هوایی قرار گرفته است. این قول اردو از مراکز مهم نظامی در ساختار ارتش پیشین افغانستان بود و دارای دیپوی بزرگ ساحوی برای ذخیره و توزیع تجهیزات نظامی محسوب میشد. این دیپوها نقش مهمی در تامین و پشتیبانی پایگاههای نظامی اطراف داشتند و قول اردوی قندهار در گذشته مراکز نظامی در ولایتهایی مانند هلمند را نیز حمایت میکرد.
همزمان، ارتش پاکستان در اقدامی خبرساز، پایگاه هوایی بگرام را نیز بمباران کرد. بگرام بزرگترین پایگاه نظامی ایالات متحده در افغانستان بود و تا پیش از خروج نیروهای امریکایی در سال ۲۰۲۱، مرکز اصلی عملیات نظامی امریکا در منطقه به شمار میرفت.
با خروج نیروهای امریکایی، بخشی از تجهیزات نظامی در این پایگاه تخریب شد، اما مقدار زیادی جنگافزار و تجهیزات نیز باقی ماند. طالبان در سه سال نخست بازگشت به قدرت، بارها از این تجهیزات در رژههای نظامی استفاده کردند. طالبان هلیکوپترها، تانکها و سایر تجهیزات امریکایی را در بگرام به نمایش گذاشتند.
دونالد ترامپ، بارها درباره افتادن سلاحهای امریکایی به دست طالبان ابراز ناخرسندی شدید کرده است. او و سایر مقامهای امریکایی، همچنان پاکستانی، در مورد دسترسی شورشیان به این تسلیحات ابراز نگرانی کردهاند. انهدام این سلاحها در حملات پاکستان به رفع این نگرانی کمک میکند.
یک جنرال بلندپایه سابق افغان نیز باور دارد که «حملات اخیر پاکستان علیه مراکز نظامی طالبان با چراغ سبز امریکا انجام شده است».
ترامپ نیز از عملیات پاکستان علیه طالبان استقبال کرده است. با این حال هنوز مدرک و اظهارات رسمی درباره توافق واشنگتن و اسلام آباد در مورد از بین بردن سلاحهای ارتش پیشین در افغانستان منتشر نشده است.
چرا قول اردوها هدف قرار میگیرند؟
اداره طالبان عمدتاً ساختار نهادهای دولتی پیشین، بهویژه در بخش امنیتی، را حفظ کرده است، با این تفاوت که نام برخی مراکز نظامی که پیشتر نامهای تاریخی و فرهنگی داشتند، تغییر یافته است.
ساختار نظامی قول اردوهای افغانستان به گونهای است که هر قول اردو دارای دیپوهای بزرگ سلاح و تجهیزات و همچنین مراکز آموزشی نظامی است. این دیپوها محل نگهداری سلاح، مهمات و تجهیزات جنگی هستند و از آنجا تجهیزات به پایگاههای دیگر در مناطق مختلف منتقل میشود.
به گفته منابع آگاه، هر قول اردو یک دیپوی ساحوی دارد که وظیفه اکمال و پشتیبانی پایگاههای نظامی اطراف را بر عهده دارد. برای نمونه، قول اردوی قندهار پایگاههای جنوب افغانستان را پشتیبانی میکند، در حالی که قول اردوهای ننگرهار و پکتیا مسئول پوشش مناطق شرقی کشور هستند. بیشتر این پایگاهها در نزدیکی میدانهای هوایی نظامی قرار داشتند، از جمله در کابل، قندهار، هرات و مزار شریف. البته، قول اردوی ننگرهار تا حدی از این قاعده مستثنا است.
ناظران باور دارند که حملات پاکستان میتواند فشار بر توان تسلیحاتی طالبان را افزایش دهد و این گروه را از نظر نظامی ضعیف کند. با این حال، یک مقام ارشد پیشین گفت که حملات هوایی پاکستان میتواند تنها بخشی از تجهیزات طالبان را نابود کند.
گفته میشود طالبان طی سالهای گذشته بخش قابل توجهی از سلاحها را از پایگاههای اصلی به مناطق دیگر منتقل کردهاند و گزارشهایی نیز از انتقال جنگافزارها از ولایتهایی مانند پنجشیر و برخی مناطق شمالی وجود دارد.
طالبان طی نزدیک به پنج سال گذشته بخش قابل توجهی از جنگافزارها، تانکها و رنجرها را نیز تخریب کردهاند، و ظرفیت و توانایی بازسازی و ترمیم کامل این تجهیزات را ندارند.
با این حال، نابودی این جنگافزارها میتواند به شکل قابل توجهی توان نظامی طالبان را تضعیف کند. با این حال، مشخص نیست که حملات هوایی پاکستان تا چه حدی در از بین بردن این تسلیحات موفق بوده است.
عطاالله تارر، وزیر اطلاعات و نشرات پاکستان روز گذشته مدعی شد که ۱۹۸ تانک، وسایط زرهی و توپخانه طالبان در حملات پاکستان از بین رفتهاند. طالبان تا هنوز آماری درباره کشته شدن نیروها و از دست رفتن تجهیزات خود منتشر نکرده است و ادعایمقامهای پاکستانی نیز از سوی منابع مستقل هنوز تایید نشده است.
طالبان تلاش کرده است که از بازتاب رسانهای این حملات جلوگیری کند. مثلا طالبان یک جوان را به خاطر تصویربرداری و گزارشدهی از حملات پاکستان در کنر مجازات کرده است.
وضعیت غبارآلود جنگ و ویرانی در خاورمیانه، به ویژه جنگ امریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی، همانگونه که شرایط سیاسی و جیوپلتیک را آشفته کرده، آشفتگیهای ذهنی را نیز دامن زده و فضایی درهم و برهم از خوشبینی و بدبینی، خشم و امید، افتخار و انزجار و قضاوتهای تند پدید آورده است.
این آشفتگی ذهنی به مرزهای خاصی محدود نمانده و همه کسانی را که شرایط آن منطقه برایشان مهم است درگیر کرده است، چه در درون این کوره پرالتهاب قرار دارند و چه در دورترین نقاط جهان.
بخشی از بگومگوهای تند در این زمینه، قوت گرفتن نگرشهای آخرالزمانی است که جنگ ویرانگر کنونی را به ابعاد اعتقادی-متافیزیکی گره میزند و با این کار جنگ را شعلهورتر میکند. بر اساس این نگرش، تقابل حق و باطل از ازل آغاز شده و تا ابد ادامه خواهد داشت، و هیچ راهی برای پایان این درگیری و نبرد نیست، و این تقابل در عصر و شرایط کنونی در جنگهای خاور میانه جلوهگر شده است. از این دیدگاه، در یک طرف اردوگاه شر/اهریمن قرار دارد و در سوی دیگر اردوگاه خیر/اهورامزدا و بنا به سرشت ناهمگون این دو ، هیچگونه راهی برای آشتی و کنار آمدن میان آنها نیست. با چنین تصوری، انسانها دو انتخاب بیشتر ندارند: در کنار اردوگاه حق ابدی و خیر مطلق قرار گیرند، یا بهگونه اجتنابناپذیر در کنار باطل ابدی و شر مطلق قرار خواهند داشت.
این صورت سادهسازیشده از یک نبرد چند لایه برای بسیاری، به ویژه کسانی که توان و حوصله درک پیچیدگیها را ندارند، خوشایند است، زیرا آنان را از تحلیل و تجزیه بیشتر آسوده خاطر میکند و همزمان با تصور اینکه خودشان در جبهه حق و خیر قرار دارند به آنان احساسی خوشایند میدهد. این مطلقانگاری و سیاه و سفیداندیشی مخصوص یک طرف نیست، هم در این طرف است و هم در آن طرف، چه کسی که آن را جنگ مقدس صلیبی میانگارد و با این روحیه به این میدان قدم میگذارد و چه کسی که آن را نبرد مقدس با صلیبیها میشمارد و با این احساس به مصاف آن میرود. هر دو طرف این ماجرا در یک میدان بازی میکنند، میدان باورهای آخرالزمانی و مطلقانگاریهای ایدئولوژیک باورمند به حق و باطل جاودانی، میدان جنگهای مقدس، اما گریزان از این پرسش منطقی که مگر جنگ، به عنوان نامقدسترین پدیده زندگی بشر، میتواند مقدس باشد؟
اینکه چگونه طرفداران این نگرش حق را از باطل بازمیشناسند و با چه معیاری به سراغ مرزکشی میان خیر و شر ابدی میروند، شاید لطیفه طنزآمیز منسوب به ملا نصر الدین تمثیلی روشنکننده باشد که از او پرسیدند مرکز زمین کجاست، او میخ خرش را در نقطهای به زمین کوبید و گفت اینجا! از او پرسیدند که از کجا میدانی؟ گفت اگر قبول ندارید طناب را بردارید و زمین را گز کنید! معیار بسیاری از باورمندان عقاید آخرالزمانی در تعیین حق و باطل نقطهای است که در آن میخ اعتقاداتشان را کوبیدهاند، یا از سوی روایات خرافیشان کوبیده شده است، و از دیگران میخواهند که اگر قبول ندارند گز کنند.
اگر از چارچوب بسته این پارادایم ایدئولوژیک پا بیرون بگذاریم و با تکیه بر دانشهایی مانند اقتصاد، علوم سیاسی، تاریخ، جامعه شناسی، روانشناسی اجتماعی، انتروپولوژی و سایر مطالعات روشمند به این جنگها بنگریم، خواهیم دید که همه جنگها و درگیریهایی که در تاریخ چند هزار ساله دولتداری بشر روی داده، در اساس جنگهایی بر سر منافع مادی بوده، و در قالب منطق تنازع بقا قابل توضیح است. بدون شک موضوع تنازع بقا در سطح انسانی بسیار پیچیدهتر از سطح غریزی رایج میان سایر جانداران است، و در لفافه فرهنگ و اعتقادات پیچانده میشود. تاریخ به ما میگوید که همه دستگاههای قدرت، شامل قدرت سیاسی، قدرت اقتصادی و قدرت دینی، با نهادهای مختلفی که ساخته و به کار گرفتهاند، در پی توسعه ساحه نفوذ خویش و دست یافتن به منافع بیشترند و در این راستا روایتهایی ایدئولوژیک خلق میکنند تا به جنگها و توسعهطلبیهایشان مشروعیت ببخشد. از این طریق هم انگیزه برای سربازانشان ایجاد میشود و هم افکار عمومی را بهگونهای با خود همراه میکنند و هزینههایی را که معمولا با جان فرزندان طبقات فقیر پرداخته میشود و تلفاتی را که بر مردمان عادی و بیطرف تحمیل میشود، قابل تحمل مینماید.

جنگ کنونی در خاور میانه نیز از این قاعده مستثنا نیست؛ چه ریشههای دورتر آن در دوران استعمار قرن نزدهم را مبنای تحلیل قرار دهیم و چه ریشههای نزدیکتر آن در نیم قرن اخیر را. عامل اساسی این تنشها و کشمکشها همواره در منطقه میل و اراده به توسعه نفوذ سیاسی و دست یافتن به منابع و منافع بیشتر بوده است؛ چه از طرف گردانندگان انقلاب ایران که دین و ایدئولوژی مذهبی را از همان روز نخست ابزار نفوذ خود در منطقه کردند و چه از طرف ایالات متحده و همپیمانانش از دوران جنگ سرد به این سو. این تقابل که اکنون به جنگی ویرانگر کشیده شده است بیش از آنکه تقابل خیر و شر و یا نبرد آخرالزمانی حق و باطل باشد، کشمکش بر سر نفوذ سیاسی و اقتصادی و سیطره بیشتر بر منابع و منافع است.
آن دسته از سیاستمداران که از این طرف یا آن طرف، دین را وارد این کشمکش سیاسی میکنند و انگیزههای اعتقادی برای آن میتراشند این عمل را آگاهانه انجام میدهند، زیرا به کارآیی دین در این نبرد به خوبی وقوف دارند. اما کسانی که هر روز با مراجعه به روایتهای دینی ساخته شده در تاریخ یا با استناد به جنگهای صلیبی و حوادث قرون گذشته رنگ اعتقادی به آن میدهند، آتش بیاران معرکهای میشوند که پیوسته از مردم بیگناه و بیدفاع قربانی میگیرد.
راه برونرفت از این چرخه باطل این نیست که با دستاویز کردن استفاده ابزاری یک طرف از مذهب، در طرف دیگر نیز آتش عقدههای مذهبی را شعلهورتر کنیم. این راه بارها پیموده شده و همیشه یک نتیجه داشته که بازآفرینی جنگ و خشونت، با قربانیان بیپایان همراه با خانههای ویران و زندگیهای نابسامان است. راه معقول رهایی از چرخه نفرینشده جنگ، بر اساس مطالعات حل منازعه، راهی عقلانی است، راه خروج از چرخه توهمات اعتقادی آخرالزمانی و کمک به خلق گفتمان ضد جنگ. باید کانون توجه کسانی که خواهان جهانی آرامتر و زندگی مسالمتآمیزتر برای انسانها هستند ایستادن در برابر هرگونه جنگافروزی و به نقد گرفتن همه ایدئولوژیهای نفرتپراکن و جنگ به پا کن باشد. باید حفظ جان انسانهای بیگناه و تلاش برای آرامش و آسایش انسانها در حد ممکن، در صدر اولویتها قرار گیرد و سیاستمدارانی که خلاف این مسیر میروند زیر فشار قرار گیرند تا دست از جنگافروزی بیشتر بردارند. باید نقطه عزیمت نه روایتهای مذهبی، نه عقدههای تاریخی و نه فرافکنیهای ایدئولوژیک بلکه وضعیت انسان، بما هو انسان، فارغ از دین، رنگ، نژاد، زبان و هویت، و ساختن جهانی بهتر برای او باشد.

این امر تنها یک سفارش اخلاقی نیست، بلکه نیاز حیاتی برای زندگی مردمان این جغرافیای پرالتهاب است. چنین آرزویی بدون شک به آسانی به دست نمیآید، اما مسیری روشن برای رسیدن به آن وجود دارد و یکی از گامهای ضروری در این راه کوتاه کردن دست سیاستمداران از کشیدن پای دین به این ماجرا و مقدس جلوه دادن نامقدسترین عمل ممکن در زندگی بشر یعنی است.
البته این تنها دین نیست که در این جنگها به ابزار تبدیل میشود، بلکه از مقوله های گرانسنگ دیگری مانند دموکراسی و حقوق بشر نیز چنین سوء استفادههایی میشود. اما تفکیک حوزه دین از حوزه سیاست و پایان دادن به مطلقانگاریهای عقیدتی در این راه کمککننده است. در این جنگها هیچ طرفی حق مطلق و باطل مطلق نیست، زیرا زندگی بشر میدان حق و باطل مطلق نیست، زیرا بشر موجودی سراپا اهورایی یا اهریمنی نیست، و زیرا تاریخ بشر جلوهگاه امور خالص قدسی نیست. همچنانکه انسان موجودی چند لایه است، اجتماع انسانی و تاریخ آن نیز چیز فراتر از مجموع این امور چند لایه و ناخالص نیست. به گفته مولانا:
این حقیقت دان: نه حقاند این همه
نه به کلی گمرهانند این رمه
...
آنکه گوید جمله حقاند، احمقیست
وانکه گوید جمله باطل او شقیست
حملات پاکستان به مواضع و نیروهای طالبان بیوقفه ادامه دارد. پاکستان مدعی است دهها مرکز نظامی و قرارگاه طالبان، از جمله جنگافزارهای برجامانده در بگرام را منهدم کرده است.
این حملات از ولایات شرقی و کابل آغاز شد و از دو روز بدینسو بر قندهار و زابل در جنوب افغانستان متمرکز شده است. حملاتی در این سطح در تاریخ روابط افغانستان و پاکستان سابقه نداشته است.
تداوم این حملات نشان میدهد که پاکستان گزینه مذاکره، تعامل و دیپلوماسی را عملاً کنار گذاشته است. با وجود تشدید تنشها در منطقه و خاورمیانه، اسلام آباد حملات پیوسته بر مراکز نظامی طالبان را متوقف نکرده است. این کشور مدعی است در این حملات نزدیک به ۵۰۰ تن از نیروهای طالبان کشته شدهاند.
این تحولات میتواند بیانگر تغییر رویکرد پاکستان در قبال طالبان باشد. شواهد نشان میدهد که اسلام آباد تضعیف و از کار انداختن قابلیت عملیاتی شبه نظامیان تحریک طالبان پاکستان و جداییطلبان بلوچ را مستلزم تضعیف «عقبه حمایتی و استراتژیک» آنان در خاک افغانستان میداند. اما پرسش اینجاست که اسلام آباد تا چه زمانی این حملات را ادامه خواهد داد؟ آیا پاکستان تصمیم گرفته است از رژیم طالبان در افغانستان عبور کند؟
انزوای طالبان و حمایت بینالمللی از پاکستان
پاکستان در حالی طالبان را زیر فشار حملات شدید نظامی قرار داده که منطقه و جهان درگیر جنگ ایران و بحرانهای گستردهتر خاورمیانه اند. کشورهایی چون ترکیه، قطر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی که پیشتر میان طالبان و پاکستان میانجیگری میکردند، خود با چالشهای منطقهای مواجه اند.
جامعه بینالمللی نه تنها مانع حملات پاکستان نشده، بلکه از اقدامات این کشور در مبارزه با تروریسم حمایت کرده است. اتحادیه اروپا، ایالات متحده، چین و ترکیه از مقابله پاکستان با تروریسم پشتیبانی کردهاند. مبارزه با تروریسم نام دیگر سرکوب شبه نظامیان بلوچ و تحریک طالبان پاکستان است.
پاکستان توانسته است جامعه بینالمللی را قانع کند که طالبان با حمایت از تیتیپی اجازه داده است تا یک گروه شبهنظامی در افغانستان رشد کند و امنیت کشور همسایه را آسیب بزند. کشورهای غربی و منطقه در مورد گروههای تروریستی و شبه نظامی در افغانستان هشدار دادهاند ولی طالبان به جز انکار قدمی برای رفع نگرانی این کشورها برنداشته است.
شماری از تحلیلگران به این نظر اند که تیتیپی سرمایه استراتژیک برای طالبان است که از آن برای محافظت از خود در برابر تهدیدهای احتمالی در آینده استفاده میکند. همچنین، این گروه نگران است که اگر شبه نظامیان خارجی را از خود براند، آنها به داعش خواهند پیوست که دشمن سختجانتر و بیرحمتر برای طالبان است.
از همین رو، پاکستان بدون نگرانی از فشارهای بینالمللی، با دست باز اهداف نظامی خود را در افغانستان دنبال میکند. انزوای بینالمللی طالبان نیز مزید بر علت شده است. برداشت غالب آن است که اجرای عملیاتی در چنین مقیاسی بدون رضایت یا همکاری ایالات متحده ممکن نبوده است.
تغییر توازن قدرت
در آغاز، تمرکز پاکستان بر هدف قراردادن شبهنظامیان پاکستانی بود، اما ظاهراً این هدف ابعاد تازه، استراتژیکتر و جاهطلبانهتری یافته است. با تشدید فشارهای نظامی و سیاسی، ممکن است پاکستان در پی تغییر اساسی توازن قدرت در داخل افغانستان باشد. تضعیف زیرساختهای طالبان، افزایش فشار نظامی و انزوای بیشتر آنان میتواند هدفی فراتر از مقابله با تروریسم را دنبال کند.
اگر این حملات و درگیری نظامی در بلندمدت ادامه یابد، طالبان از نظر نظامی ضعیفتر میشود و ذخایر تسلیحاتی آن کاهش خواهد یافت. این وضعیت به سایر نیروهای مخالف طالبان اجازه میدهد که بیشتر از گذشته حاکمیت طالبان را به چالش بکشند و در مقطعی آن را سرنگون کنند. تا هنوز پاکستان حمایت علنی از مخالفان طالبان را آغاز نکرده است ولی هر قدر که طالبان به مطالبات امنیتی پاکستان پاسخ ندهد، به همان میزان اسلام آباد را به گروههای مخالف نزدیک میکند.
یک سناریوی دیگر میتواند ایجاد اختلافات در میان طالبان باشد و اسلام آباد به گروهی از طالبان کمک کند که به حرف اسلام آباد گوش بدهد.
عملیات چندمرحلهای «غضبللحق»
عملیات ارتش پاکستان در خاک افغانستان چند مرحله داشته است. در مرحله نخست، مواضع شبه نظامیان بلوچ و تحریک طالبان پاکستان هدف قرار گرفت. حملات هوایی بر ننگرهار و پکتیا با واکنش مرگبار طالبان مواجه شد و همین واکنش گسترده، زمینهساز مرحله بعدی عملیات پاکستان شد.
در مرحله دوم، پاکستان عملیات «غضب للحق» را علیه طالبان آغاز کرد. در این مرحله، زیرساختها و اهداف نظامی طالبان هدف قرار گرفت. پاکستان مراکز نظامی و دیپوهای سلاح و جنگافزار طالبان را که عمدتاً از نیروهای امریکایی بر جای ماندهاند، در کابل، بگرام، قندهار، ننگرهار، کنر، خوست، زابل، پکتیا و پکتیکا هدف قرار داده است.
برخی مقامات پاکستانی تهدید کردهاند که در صورت تداوم درگیریها، رهبران طالبان نیز هدف قرار خواهند گرفت. تاکنون هیچ مقام ارشد طالبان در این حملات کشته یا زخمی نشده است، اما برخی منابع امنیتی پاکستان گفتهاند که هدف قراردادن رهبران طالبان نامحتمل نیست.
عاصم منیر، فرمانده کل نیروهای مسلح پاکستان، پیش از این صلح را مشروط به توقف حمایت طالبان از شبه نظامیان کرده بود.
سناریوی تغییر رژیم و رابطه با مخالفان
همزمان با اقدامات نظامی، پاکستان تماسها و روابط خود را با جریانهای مخالف طالبان افزایش داده است. به گفته یکی از چهرههای شاخص مخالف، هیئتی پاکستانی در دیدار با آنان در انقره گفته است که آمادهاند برای مخالفان دفتر سیاسی باز کنند. قرار است هیئتی از مخالفان پس از رمضان به اسلامآباد سفر کند.
مارشال عبدالرشید دوستم، محمد محقق، صلاحالدین ربانی و الماس زاهد از جمله چهرههایی هستند که در ترکیه حضور دارند. پاکستان همچنین با احمد مسعود، رهبر جبهه مقاومت، در تماس است و هیئتی از این جبهه به اسلام آباد سفر کرده است. با این حال، مخالفان تحولات را با احتیاط رصد میکنند و هنوز باور ندارند که پاکستان بخواهد طالبان را سرنگون کرده و به آنان کمک کند.
تلاشهای دیپلماتیک ناکام طالبان
طالبان ظاهراً متوجه عمق خطر و احتمال فروپاشی شده است. امیرخان متقی، وزیر خارجه طالبان، در روزهای نخست درگیری به صورت پیدرپی با همتایان خود در قطر، عربستان سعودی، ترکیه، اوزبیکستان و سوریه تماس گرفته و خواستار میانجیگری شده است. با ناامیدی از کشورهای خلیج، طالبان اکنون به دنبال چین، روسیه و آسیای مرکزی است، اما پاکستان تاکنون دیپلماسی را رد کرده است.
مواضع اخیر طالبان نشان میدهد که احتمالاً آماده عقبنشینی است؛ اما به نظر میرسد پاکستان در چارچوب دکترین تازه خود، فعلاً قصد عقبنشینی ندارد.