• العربية
  • پښتو
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

از آتش‌بس شکننده تا احتمال بازگشت جنگ؛ چهار سناریو پیش‌روی ایران و امریکا

وحید پیمان

روزنامه‌نگار

۳۱ حمل ۱۴۰۵، ۲۳:۱۶ (‎+۱ گرینویچ)

با نزدیک شدن به پایان آتش‌بس دو هفته‌ای، مذاکرات ایران و امریکا پس از یک دور بی‌نتیجه در اسلام‌آباد، زیر سایه اختلاف‌های حل‌نشده، بی‌اعتمادی فزاینده، تنش‌های میدانی و جنگ لفظی مقام‌ها، با تردید روبه‌رو شده است. چهار سناریوی پیش روی ایران و امریکا در روزهای آینده چیست؟

پس از ۴۰ روز درگیری میان جمهوری اسلامی ایران و امریکا، دو طرف در ۲۲ حمل در اسلام‌آباد دور یک میز جمع شدند اما این دیدار به دلیل انتظارات بالا از یکدیگر بدون دست‌یافتن به نتیجه‌ای روشن پایان یافت.

در دور نخست دستکم مشخص شد که فاصله میان دو طرف عمیق است. موضوعاتی مانند برنامه هسته‌ای ایران، وضعیت تنگه هرمز و میزان امتیازهایی که هر طرف باید بدهد، از جمله مواردی بود که مانع رسیدن به توافق شد.

در واقع، گفت‌وگوها در دور نخست نشان داد که مسیر رسیدن به یک توافق نهایی بسیار دشوارتر از آن چیزی است که در ابتدا تصور می‌شد.

سپس فضای بی‌اعتمادی نیز شدت گرفت. اگر چه رئیس تیم مذاکره کننده ایران، قالیباف، از قبل گفته بود که به امریکا اعتماد ندارد.

به هر ترتیب، دو طرف دست خالی به تهران و واشنگتن برگشتند.

امریکا پس از پایان دور نخست، فشارهای خود را ادامه داد و بندرهای ایران را محاصره کرده است.

از نگاه تهران، این اقدامات با روح مذاکرات سازگار نیست. مقام‌های ایرانی تاکید کردند که ادامه گفت‌وگوها وابسته به این است که اعتماد لازم ایجاد شود.

افزایش تلاش پاکستان

سپس پاکستان، میزبان این گفت‌وگوها دست بردار نشد. رئیس ارتش پاکستان به ایران رفت و بر اساس خبری که رویترز منتشر کرده، سپس با ترامپ هم صحبت کرد.

همزمان با تلاش پاکستان توقیف یک کشتی با پرچم ایران از سوی امریکا، از نگاه تهران نشانه نقض آتش‌بس خوانده شد و در آستانه شروع دور دوم مذاکرات، ابهام را بیشتر ساخت.

به نظر می‌رسد ترامپ می‌خواهد هم مذاکره کند، هم فشار را حفظ کند تا زیر فشار و در جریان مذاکرات، امتیاز بیشتری از تیم مذاکره کننده جمهوری اسلامی بگیرد.

اما در نهایت مقام‌های ایرانی گفتند که در حال حاضر برنامه‌ای برای دور بعدی مذاکرات وجود ندارد.

بازار گرم تهدید

در کنار این‌ها، پیام‌های متناقض دو طرف نیز بر این ابهامات افزود و دستکم واضح شد که حتی در سطح سیاسی نیز اجماع روشنی درباره ادامه مسیر وجود ندارد.

همچنان، نقش موضع‌گیری‌های علنی نیز در شکل‌گیری فضای پرتنش مذاکرات قابل چشم‌پوشی نیست. در روزهایی که گفت‌وگوها در جریان بود و یا برای دور بعدی آن آماده‌سازی صورت می‌گرفت، اظهارات مکرر مقام‌های دو طرف، به‌ویژه دونالد ترامپ و محمدباقر قالیباف، عملاً به پیچیده‌تر شدن فضا کمک کرد.

در سوی امریکا، لحن ترامپ بیش از هر چیز بر پایه فشار و تهدید استوار است. او در حالی که از ادامه مذاکرات سخن می‌گوید، هم‌زمان هشدار می‌دهد که در صورت نرسیدن به توافق، وضعیت برای ایران «خوشایند نخواهد بود».

در سوی دیگر، موضع‌گیری‌های قالیباف نیز در جهت سخت‌تر شدن فضای مذاکرات عمل کرد. او تأکید داشت که فاصله میان دو طرف همچنان زیاد است و رسیدن به توافق نهایی به زمان و تغییرات اساسی نیاز دارد. معمولا این نوع اظهارات، در داخل ایران به‌عنوان نشانه‌ای از ایستادگی تعبیر می‌شود و برای افراطیون و اعضای سپاه پاسداران بسیار خوشایند است.

سناریوهای پیش رو

با این حساب، اکنون چهار سناریوی اصلی پیش روی ایران و امریکا قرار دارد؛ از ادامه یک آتش‌بس شکننده و احیای محتاطانه مذاکرات گرفته تا تشدید فشارها و حتی بازگشت دوباره درگیری.

محتمل‌ترین سناریو این است که نه توافق تازه‌ای به‌دست می‌آید و نه جنگ فوراً از سر گرفته می‌شود. در این حالت، دو طرف فقط برای جلوگیری از انفجار فوری اوضاع، آتش‌بس را به شکلی غیررسمی یا از راه پیام‌های واسطه‌ای زنده نگه می‌دارند، اما هیچ تحول جدی در مذاکرات رخ نمی‌دهد.

سناریوی دوم این است که گفت‌وگوها در پاکستان یا در یک قالب مشابه برگزار شود، اما نه به هدف رسیدن سریع به توافق نهایی. در این حالت، تمرکز احتمالاً از پرونده‌های بزرگ و حل‌نشدنی به سمت مهار بحران فوری می‌رود، مثل حفظ آتش‌بس، کاهش تنش در هرمز و تعریف روشن‌تر خطوط تماس.

در سناریوی سوم ممکن است که مذاکرات بیشتر شود اما تنش دریایی و فشار اقتصادی بیشتر گردد.

این سناریو هم بسیار جدی است. در این حالت، بحران به شکل فرسایشی ادامه پیدا می‌کند. توقیف کشتی‌ها، فشار بر بنادر، اختلال در کشتیرانی و بالا رفتن هزینه اقتصادی برای همه. نشانه‌های این مسیر همین حالا هم دیده می‌شود و قیمت نفت، ترانزیت کالا و به تبع آن، هزینه‌های خرید برای جهانیان بالا رفته است.

و آخرین سناریو، بازگشت دوباره اسرائیل و ایالات متحده به جنگ با ایران است.

در واقع، سخت‌ترین سناریو همین است که آتش‌بس عملاً تمام شود و دو طرف دوباره وارد مرحله حمله و پاسخ شوند. البته این احتمال را نمی‌شود کم‌اهمیت دانست، چون تهران پس از توقیف کشتی‌اش از سوی امریکا وعده پاسخ داده، هر دو طرف یکدیگر را به نقض آتش‌بس متهم می‌کنند و خود امریکا هم گفته محاصره ادامه می‌یابد.

پربازدیدترین‌ها

افغانستان در چشم الکساندر برنز؛ مسافری که ۱۹۰ سال پیش به کابل، بامیان و بلخ رفت
۱

افغانستان در چشم الکساندر برنز؛ مسافری که ۱۹۰ سال پیش به کابل، بامیان و بلخ رفت

۲
اختصاصی

طالبان و ایران در طراحی اپلیکیشنی برای رصد کاربران در افغانستان همکاری می‌کنند

۳

همسر حفیظ‌الله امین در آلمان درگذشت

۴

امریکا پاسپورت والدینی را که نفقه فرزند نمی‌دهند، لغو می‌کند

۵

موج ترور ملاها در پاکستان

•
•
•

مطالب بیشتر

چگونه یک کشور بی‌ثبات به میانجی اصلی میان واشنگتن و تهران تبدیل شد؟

۳۱ حمل ۱۴۰۵، ۲۰:۰۱ (‎+۱ گرینویچ)
•
محبوب‌شاه محبوب

در حالی‌که پاکستان با آشفتگی‌های امنیتی، اقتصاد فروپاشیده، شکاف عمیق سیاسی داخلی و فعالیت گسترده گروه‌های مسلح دست‌وپنجه نرم می‌کند، ایفای نقش میانجی‌گرانه آن میان امریکا و ایران، توجه و تعجب جامعه جهانی را برانگیخته است.

در میانه ماه حوت سال ۱۴۰۴، جنگ امریکا و اسرائیل علیه ایران گسترش یافت و مسئله تردد در تنگه هرمز به یک نقطه کلیدی برای فشار بر اقتصاد جهانی تبدیل شد. در سایه همین فشارها، ابتدا با میانجی‌گری پاکستان یک آتش‌بس موقت اعلام شد و سپس جمهوری اسلامی و امریکا در رویدادی کم‌سابقه، مذاکرات مستقیم را در اسلام‌آباد آغاز کردند.

ایفای نقش میانجی‌گرانه پاکستان به‌طور علنی هم از سوی امریکا و هم از سوی ایران مورد تایید قرار گرفت و هر دو طرف از پاکستان به‌عنوان «میانجی اصلی» یاد کردند.

گفت‌وگوهای هیئت امریکایی و ایرانی در ۲۲ و ۲۳ حمل در اسلام‌آباد، بیش از ۲۰ ساعت به طول انجامید، اما بدون دستیابی به توافق فوری پایان یافت. با این حال، کانال گفت‌وگو باز ماند و تلاش‌ها برای تدارک دور دوم مذاکرات ادامه دارد.

در جریان این مذاکرات، یک پرسش اساسی مطرح شده است: آیا نقش پاکستان صرفا انتقال پیام‌ها بود یا مدیریت روند صلح؟

اگرچه مذاکرات مستقیم امریکا و ایران در اسلام‌آباد برگزار شد، اما نقش پاکستان در چند مسیر موازی قابل مشاهده است.

ایجاد کانال‌های ارتباطی پنهان

پاکستان از همان آغاز جنگ، مسیر انتقال پیام‌ها میان واشنگتن و تهران را هموار کرد. شماری از سیاست‌مداران پاکستانی به‌صراحت اذعان کرده‌اند که پیشنهادهای امریکا (حتی در قالب نکات یا بندهای مشخص) از طریق پاکستان به جمهوری اسلامی منتقل شده و پاسخ‌های تهران برعکس در اختیار واشنگتن قرار داده شده است. این نقش وقتی اهمیت ویژه یافت که برخی میانجی‌های سنتی خلیج فارس مانند قطر و تعدادی دیگر از کشورها زیر فشار نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی قرار داشتند و هدف حملات روزانه این کشور بودند.

سامان‌دهی نظام‌مند به دستور کار مذاکرات

اسلام‌آباد از طریق میزبانی مذاکرات، سه اقدام عملی انجام داد:

فراهم‌سازی محیطی امن و لجستیکی برای هر دو طرف، زیرا هر دو به توانایی پاکستان در این زمینه اعتماد داشتند؛ تفکیک دستور کار مذاکرات به برنامه هسته‌ای، تحریم‌ها، دارایی‌های مسدودشده، تنگه هرمز، امنیت منطقه‌ای، اعمال فشار برای تعیین زمان و سازوکار «مرحله دوم» مذاکرات و تداوم گفت‌وگوها.

اگرچه مذاکرات بدون نتیجه فوری پایان یافت، اما پاکستان در دو مورد نخست موفق عمل کرد. به همین دلیل، برای تدارک دور دوم منفعل نماند و تلاش‌های میانجی‌گرانه خود را ادامه داد.

هماهنگی با شرکای منطقه‌ای و کاهش فشارها

پاکستان کوشیده است با جلب حمایت چندجانبه، به‌ویژه از عربستان سعودی، ترکیه، مصر و دیگر کشورها، فضای لازم را برای تثبیت آتش‌بس و ازسرگیری گفت‌وگوها فراهم کند. این هماهنگی اهمیت زیادی دارد، زیرا باعث می‌شود هر طرف از نفوذ خود استفاده کنند و احتمال اقدامات تخریبی را کاهش یابد.

چرا به پاکستان به‌عنوان میانجی اعتماد شده است؟

هرچند در منطقه کشورهایی قدرتمندتر از پاکستان نیز وجود دارند، چنانچه هندوستان یک نمونه بارز آن است، اما اعتماد به پاکستان ناشی از ضرورت، تاثیرگذاری و محاسبه است.

پاکستان روابط امنیتی طولانی‌مدتی با امریکا و روابط همسایگی و کاری با جمهوری اسلامی دارد، روابطی که حداقلی از اعتماد متقابل را برای هر دو طرف فراهم می‌کند.

در این مذاکرات، امریکا به کشوری نیاز داشت که بتواند پیام‌ها را در چارچوب منافع ایالات متحده منتقل کند و بستر مذاکرات را مطابق خواست حکومت دونالد ترامپ فراهم آورد.

در چنین شرایطی، هند گزینه مناسبی برای امریکا نبود، زیرا آن میزان کنترول و نفوذی که حکومت ترامپ بر پاکستان دارد، بر هند ندارد.

هم‌زمان، متحدان عرب امریکا نیز نه‌تنها تحت فشار شدید قرار دارند، بلکه از نگاه جمهوری اسلامی به‌عنوان متحدان مستقیم واشنگتن شناخته می‌شوند و فاقد حیثیت میانجی‌گری‌اند. امریکا نیز به کشوری اسلامی و دارای توان هسته‌ای نیاز داشت تا نقش میانجی را ایفا کند و از این منظر، پاکستان بهترین گزینه بود.

پاکستان روابط مناسبی با عربستان، قطر و امارات متحده عربی دارد و تلاش‌های آن برای اعتمادسازی در جریان مذاکرات می‌تواند موثر واقع شود.

پاکستان از نظر انرژی، انتقال نیروی کار (حواله‌های ارزی) و ثبات منطقه‌ای به خلیج فارس و خاورمیانه وابسته است. بنابراین، تداوم جنگ برای این کشور هزینه‌های اقتصادی و امنیتی داخلی به همراه دارد. همین هزینه‌ها انگیزه پاکستان را برای حفظ آتش‌بس و تداوم مذاکرات افزایش می‌دهد.

مشکلات اقتصادی بعد دیگری از این ماجراست. پاکستان امیدوار است از رهگذر این مذاکرات، هم حمایت اقتصادی امریکا و هم کمک‌ها و وام‌های کشورهای عربی را جلب کند.

از سوی دیگر، پاکستان با عربستان سعودی توافق‌های امنیتی و دفاعی دارد و در صورت تداوم جنگ، ممکن است ناچار به حمایت از ریاض شود. همین نگرانی باعث شد پاکستان برای پرهیز از ورود مستقیم به جنگ، ابتدا در افغانستان درگیری‌هایی را آغاز کند تا به متحدانش نشان دهد که به دلیل درگیری داخلی قادر به همکاری نظامی علیه ایران نیست و سپس پرچم میانجی‌گری صلح را برافرازد.

برای ایران نیز هرچند پاکستان ایده‌آل‌ترین گزینه برای میانجی‌گری نیست، اما در عمل گزینه دیگری وجود ندارد. زیرا، تهران بسیاری از کشورهای عربی را هدف حملات خود قرار داده است. قطر که پیش‌تر نقش میانجی داشت، خود به قربانی جنگ تبدیل شده و تنها گزینه باقی‌مانده، پاکستان به‌عنوان یک کشور اسلامی است. از همین رو، تهران نیز از میانجی‌گری پاکستان استقبال کرده است.

نقش نهادهای امنیتی و ارتش

در چنین بحرانی، تضمین آتش‌بس و انتقال امن پیام‌ها بدون نقش نهادهای امنیتی ممکن نیست. بر اساس گزارش‌ها، فرمانده کل ارتش پاکستان از دید واشنگتن فردی قابل‌اعتماد برای تماس مستقیم است و همین کانال، سرعت تصمیم‌گیری را افزایش داده است.

پاکستان پیش‌تر نیز در میزبانی و تسهیل تماس‌های محرمانه میان قدرت‌های بزرگ، از جمله در روند نزدیک‌شدن چین و امریکا در دهه هفتاد میلادی، نقش داشته است. این سابقه نشان می‌دهد که اسلام‌آباد تجربه «دیپلوماسی درهای بسته» را دارد.

بر پایه گزارش‌ها، تماس مستقیم میان حکومت ترامپ و عاصم منیر، فرمانده کل ارتش پاکستان، روند تصمیم‌گیری را تسهیل کرده و امریکا بر این باور است که پاکستان نفوذ عملی در حوزه تعهدات امنیتی دارد، می‌تواند رابطه با دولت ایران را حفظ کند، پیوندهای خود با دنیای عرب را ادامه دهد و خود نیز از بحران خاورمیانه متاثر می‌شود.

چرا فرمانده ارتش در دیپلماسی نقش محوری دارد؟

در این میانجی‌گری، به‌جای نخست‌وزیر یا وزیر خارجه، فرمانده ارتش پاکستان به‌عنوان بازیگر اصلی مذاکرات معرفی شده است.

ارتش پاکستان بیش از ۵۰ سال تجربه تماس با محافل امنیتی و نظامی امریکا و ایران را دارد. مقامات پاکستانی می‌گویند حفظ کانال‌های محرمانه با مقام‌های ارشد سیاسی و نظامی در تهران و واشنگتن به عهده عاصم منیر گذاشته شده است. در چنین بحران‌هایی، «تضمین‌های امنیتی» وزن بیشتری از تعهدات صرفا سیاسی پیدا می‌کند.

شهباز شریف، نخست‌وزیر پاکستان، در سخنرانی خود اعلام کرد که نقش منیر در مذاکرات بسیار پررنگ بوده است. منیر با لباس رسمی نظامی به استقبال هیئت مذاکره‌کننده جمهوری اسلامی رفت، اما از هیئت امریکایی با لباس رسمی غیرنظامی استقبال کرد؛ پیامی نمادین که نشان می‌دهد پاکستان این روند را نه‌فقط در سطح حکومت غیرنظامی، بلکه در سطح «ساختار حاکمیتی و امنیتی» تضمین می‌کند.

پس از زندانی‌شدن عمران خان، نخست‌وزیر پیشین پاکستان، نارضایتی عمومی از ارتش در پاکستان افزایش یافته بود و بسیاری ارتش را ریشه اصلی بحران‌های کشور می‌دانستند. عاصم منیر این نارضایتی را به‌خوبی درک کرده و با پذیرش نقش میانجی در چنین شرایط حساسی، توانسته تا حد زیادی اعتماد ازدست‌رفته عمومی را بازسازی کند.

بنا به تایید منبعی در دفتر نخست‌وزیر پاکستان، پس از دور نخست مذاکرات، دفتر دونالد ترامپ ۱۲ بار به‌طور مستقیم با عاصم منیر تماس گرفته است.

این امر نشان می‌دهد که فرمانده ارتش پاکستان عملا نقش نماینده غیرمستقیم امریکا را در میانجی‌گیری ایفا می‌کند و مسئولیت انتقال پیام‌ها را نیز بر عهده دارد. با این حال، احزاب و نهادهای سیاسی پاکستان از این نقش ناراضی‌اند و نگران‌اند که در صورت موفقیت مذاکرات، قدرت ارتش بیش از پیش افزایش یابد و نهادهای سیاسی تضعیف‌شده را هر چه بیشتر تحت نفوذ خود درآورد.

چشم‌انداز موفقیت مذاکرات با میانجی‌گری پاکستان

اگرچه دور نخست مذاکرات بدون نتیجه قطعی پایان یافت، اما سفرهای پی‌درپی فرمانده ارتش پاکستان و فشار ناشی از وضعیت تنگه هرمز بر امریکا و بازارهای جهانی، احتمال دستیابی به یک توافق نسبی را افزایش داده است. هرچند مسیر ساده‌ای در پیش نیست، چراکه اختلاف‌ها بیشتر ساختاری‌اند تا صرفا فنی.

چند مرحله دشوار اما حیاتی وجود دارد که در صورت تحقق، شانس موفقیت مذاکرات را بالا می‌برد:

یکم: توافق چند مرحله‌ای:ابتدا تمدید آتش‌بس، ایجاد سازوکار موقت برای تنگه هرمز و کاهش محدود تحریم‌ها، سپس ورود به مباحث عمیق‌تر هسته‌ای و منطقه‌ای.

دوم: بسته تضمین‌ها: ارائه تضمین‌های متوازن، نه سازوکارهای بازگشت خودکار، در صورت نقض آتش‌بس؛ تضمین‌هایی که پاکستان می‌کوشد از طریق کانال‌های امنیتی پشتیبانی کند.

اظهارات مقامات پاکستانی نیز نشان می‌دهد که آنها در پی زمینه‌سازی برای این دو مرحله‌اند و امیدوارند «شیرین‌ترین میوه» از واشنگتن و تهران نصیب اسلام‌آباد شود. زیرا تهران توان یک جنگ طولانی را از دست داده و خواهان خروج اقتصاد ضعیف خود از زیر فشار تحریم‌هاست؛ تحریم‌هایی که امریکا نیز نشانه‌هایی از آمادگی برای کاهش آن‌ها نشان داده است.

در سوی دیگر، حکومت ترامپ نیز با فشارهای سیاسی و اقتصادی داخلی فزاینده روبه‌روست و ایران هم در پرونده هسته‌ای نشانه‌هایی مثبت اما مشروط بروز داده است. از همین رو، سطح امید به موفقیت مذاکرات افزایش یافته است.

کارشناس امنیت ملی: پاکستان باید کاهش نفوذ خود بر طالبان را بپذیرد

۲۷ حمل ۱۴۰۵، ۲۰:۵۷ (‎+۱ گرینویچ)

سیدانت کیشور، کارشناس امور امنیتی درباره جنگ پاکستان و طالبان نوشت که بعید است اسلام‌آباد از طریق عملیات نظامی و فشار بر طالبان به اهداف خود دست یابد. به گفته او، پاکستان باید بپذیرد نفوذش بر طالبان کاهش یافته است.

کیشور روز پنجشنبه در مطلبی در وبسایت مرور سیاست جهان که به مسایل امنیتی و سیاست خارجی می‌پردازد، نوشته است که جنگ میان طالبان و پاکستان تا حد زیادی از توجه جهان دور مانده و چشم‌انداز روشنی برای پایان آن وجود ندارد.

او با اشاره به ادعای مقام‌های پاکستانی مبنی بر این‌که تحریک طالبان پاکستان امتداد طالبان افغانستان و مورد حمایت هند است، می‌نویسد واقعیت پیچیده‌تر از این ادعاهاست. به‌باور نویسنده، اقدامات نظامی پاکستان در مناطق قبایلی نه‌تنها مشکل را حل نکرده، بلکه آن را تشدید کرده و باعث شده مردم قبایل بیشتر به حمایت از تی‌تی‌پی سوق داده شوند. در نتیجه، زمینه مناسبی برای جذب نیرو برای این گروه فراهم شده است.

پاکستان با این که چندین عملیات بزرگ علیه تحریک طالبان پاکستان و پناهگاه‌های آن راه انداخته است، اما به دستاوردهای معناداری در مبارزه با تروریسم دست نیافته است. در مقابل، تی‌تی‌پی اخیراً نفوذ خود را به ایالت‌های پنجاب و سند گسترش داده، مناطقی که پیش‌تر حضور اندکی در آن‌ها داشت.

نویسنده این مقاله معتقد است که بحران امنیتی کنونی پاکستان ریشه در سیاست «عمق استراتژیک» این کشور در افغانستان دارد. طی نزدیک به دو دهه، آی‌اس‌آی از طالبان حمایت می‌کرد تا بر دولت افغانستان تاثیر بگذارد، نفوذ هند را محدود کند و حکومتی همسو در کابل شکل دهد.

با بازگشت طالبان به قدرت، مقام‌های پاکستانی آن را یک پیروزی استراتژیک تلقی کردند. با این حال، این خوش‌بینی دوام نیاورد. بازگشت طالبان باعث تقویت تی‌تی‌پی شد و نیروهای این گروه با بازگشت به مناطق قبایلی پاکستان، شورش تازه‌ای را علیه دولت آغاز کردند. آنچه زمانی یک دارایی راهبردی تلقی می‌شد، اکنون به تهدیدی جدی برای امنیت داخلی پاکستان تبدیل شده است.

خواجه آصف وزیر دفاع پاکستان که خیلی سریع از ستایش‌گر طالبان به منتقد آتشین زبان این گروه تبدیل شده است، اعتراف کرد که سیاست حمایت از طالبان اشتباه بود.

ارتش پاکستان برای مهار تهدید شبه نظامیان از دیپلوماسی آغاز کرد و به بمباران تاسیسات نظامی طالبان در کابل و چند شهر دیگر رسید. کیشور در این مورد باور دارد که «تهدیدهای شبه‌نظامیان واقعی است، اما پاسخ پاکستان بیشتر بر دستاوردهای کوتاه‌مدت عملیاتی متمرکز بوده تا یک راهبرد پایدار بلندمدت.»

این کارشناس مسایل امنیتی جنوب شرق آسیا می‌نویسد این اقدامات از نظر تاکتیکی مهم‌اند، اما برای دستیابی به نتایج پایدار کافی نیستند. ساختار غیرمتمرکز تی‌تی‌پی به این گروه اجازه می‌دهد که حذف رهبران مانع فعالیتش نشود. به‌عنوان نمونه، کشته شدن فرماندهانی مانند عمر خالد خراسانی و عبدالوهاب در سال ۲۰۲۲ تاثیر چشمگیری بر توان عملیاتی این گروه نداشت.

شکاف‌های اطلاعاتی و خطاهای راهبردی

نویسنده باور دارد که استراتژی ضدتروریسم پاکستان بر یک فرض نادرست استوار است: طالبان افغان به طور کامل کنترول شبه نظامیان پاکستانی را به دست دارد. در حالی که طالبان ساختاری یکپارچه ندارد و از جناح‌های مختلف با دیدگاه‌های متفاوت تشکیل شده است.

برای مثال، رهبری طالبان در قندهار جهاد علیه پاکستان را «غیراسلامی» دانسته و با آن مخالفت کرده است. در مقابل، شبکه حقانی که در مناطق مرزی افغانستان و پاکستان ریشه دارد، روابط نزدیکی با تی‌تی‌پی داشته است. در جریان عملیات نظامی پاکستان در سال ۲۰۱۴، عناصر مرتبط با این شبکه به نیروهای تی‌تی‌پی پناه دادند. برای این جناح‌ها، تی‌تی‌پی موضوعی حساس است که با پیوندهای قبیله‌ای و تجربه مشترک جنگ علیه امریکا گره خورده است.

نویسنده می‌افزاید که تی‌تی‌پی تا حد زیادی به‌صورت مستقل عمل می‌کند و ساختار فرماندهی و اهداف خاص خود را دارد. از این‌رو، این تصور که اداره طالبان می‌تواند به‌طور کامل این گروه را مهار کند، ناشی از درک نادرست واقعیت‌های موجود است.

این خطای محاسباتی با اتکای پاکستان به عملیات نظامی بدون اطلاعات دقیق نیز تشدید شده است.

چالش اصلی پاکستان این است که تی‌تی‌پی بر شبکه‌ای از پایگاه‌های پراکنده و پنهان در مناطق دورافتاده افغانستان متکی است. این پایگاه‌های موقت به‌سرعت جابه‌جا می‌شوند و اغلب در نزدیکی مناطق غیرنظامی قرار دارند. این امر شناسایی و هدف‌گیری آن‌ها را بسیار دشوار می‌سازد. افزون بر آن، این پایگاه‌ها گاه تحت حمایت غیررسمی فرماندهان محلی طالبان قرار دارند و آنها کنترول زیادی بر فعالیت‌های شبه نظامیان پاکستانی ندارند.

راه‌حل داخلی

بر اساس این مقاله، تلاش پاکستان برای وادار کردن طالبان از طریق فشار نظامی و اقتصادی، در بلندمدت بعید است به نتیجه برسد. در عین حال، پاکستان با چالش‌های امنیتی چندجبهه‌ای روبه‌رو است؛ از جمله شورش‌ها در خیبر پختونخوا و بلوچستان و تنش‌های دوره‌ای با هند. این وضعیت فشار مضاعفی بر توان نظامی این کشور وارد کرده و احتمال تشدید آن در آینده وجود دارد.

نویسنده تاکید می‌کند که فراتر از میانجی‌گری چین، پاکستان باید به مطالبات قبایل سرحدی نیز توجه کند. این قبایل خواستار مذاکره، مشارکت در سیاست‌گذاری و بازگشایی مسیرهای تجاری هستند.

ظاهراً، بدون رسیدگی به عوامل ساختاری نارضایتی مردم قبایلی، اتکای محض به عملیات نظامی موثر نخواهد بود. از این رو، بر بنیاد این تحلیل، پاکستان به‌جای تمرکز بر قطع روابط طالبان با تی‌تی‌پی، اولویت خود را باید مختل کردن شبکه‌های جذب نیرو، از بین بردن شبکه‌های پشتیبانی و تقویت حکومت‌داری از طریق تعامل با رهبران قبایل و مردم محلی بداند.

نویسنده در پایان تاکید می‌کند که تا زمانی که اسلام‌آباد به ریشه‌های داخلی بحران نپردازد، عملیات خارجی و مداخلات بین‌المللی همچنان پرهزینه، ناکارآمد و در نهایت به زیان خود این کشور خواهد بود.

دورزدن طالبان در نورستان

۲۶ حمل ۱۴۰۵، ۲۲:۳۰ (‎+۱ گرینویچ)

در رویدادی که ناتوانی سیاسی و نظامی طالبان را به نمایش گذاشت، بزرگان قومی ولایت نورستان پس از دو ماه‌ بسته ماندن راه‌های کامدیش و برگمتال و برای فرار از خطر قحطی و گرسنگی، ناگزیر شدند که به نیروهای مرزی پاکستان در منطقه چترال مراجعه کنند.

مسیر این دو ولسوالی به علت تیراندازی ارتش پاکستان بسته شده بود. نیروهای پاکستانی به موترهایی که در این مسیر تردد داشت، شلیک می‌کردند. سازمان ملل اعلام کرد که با توجه به این تهدید، امکان ارسال کمک‌های امدادی به صدها خانواده در کامدیش و برگمتال وجود ندارد.

نکته این جاست که اداره طالبان درباره این وضعیت بحرانی سکوت کرد و راه حلی برای مردم آن پیدا نکرد. به همین علت، نورستانی‌ها در همکاری با بزرگان چترال موفق شدند که موافقت ارتش پاکستان را با آتش‌بس در مسیرهای منتهی به کامدیش و برگمتال جلب کنند.تلاش‌ها و دیدارهای بزرگان محلی نورستان با مقام‌های طالبان برای جلب توجه اداره طالبان به این وضعیت، بی‌نتیجه ماند.

در دو ماه گذشته، باشندگان برگ‌متال و کامدیش با کمبود شدید مواد غذایی و خطر جدی قحطی روبه‌رو شدند. بسته بودن راه‌ها که شریان حیاتی این مناطق کوهستانی است، باعث افزایش قیمت‌ها و کاهش شدید مواد غذایی اولیه شد.

بزرگان محلی نورستان در این مدت بارها از طالبان خواستند که مسیرها را باز کند و به وضعیت مردم رسیدگی کند. در همین راستا، هیئتی از مردم به کابل رفت و با خالد حنفی، وزیر امر به معروف طالبان، دیدار کرد. با این حال، این تلاش‌ها نتیجه نداد و راه‌ها همچنان بسته باقی ماند.

والی طالبان در نورستان وعده داد که راه‌های جایگزین برای تردد و انتقال غذا و دارو ایجاد کند اما این وعده تحقق نیافت.

هم‌زمان، گزارش‌های متعددی از عقب‌نشینی و ترک برخی پوسته‌های مرزی توسط نیروهای طالبان در برگمتال، کامدیش و بخش‌هایی از کنر منتشر شد. این وضعیت به‌ویژه پس از حملات موشکی نیروهای پاکستانی به برخی نقاط مرزی تشدید شد. راه‌ها در نتیجه حملات موشکی و توپخانه‌ای مرزبانان پاکستانی مسدود گردیده بود. اما طالبان نقش نیروهای پاکستانی در بسته شدن راه‌ها را کتمان می‌کرد و سعی داشت نشان دهد راه‌ها در نتیجه سیلاب و حوادث طبیعی مسدود شده است.

بزرگان محلی با حضور در قرارگاه مرزی پاکستان در چترال، توافق‌نامه‌ای را امضا کردند که بر بنیاد آن، راه‌های ارتباطی برگمتال و کامدیش به روی رفت‌وآمد باز شده، آتش‌بس در مناطق مرزی از ناری تا نورستان و چترال برقرار شود. این بزرگان محلی تعهد کردند که اجازه نمی‌دهند تحریک طالبان پاکستان از این مناطق علیه پاکستان استفاده کند.

این توافق بدون حضور رسمی نمایندگان طالبان انجام شد. تصاویر منتشرشده نیز نشان می‌دهد که نشست در یکی از پایگاه‌های نظامی پاکستان برگزار شده است.

پیامدهای سیاسی و حاکمیتی

این نخستین‌بار است که در طول درگیری پاکستان و طالبان، بزرگان محلی یک منطقه با مرزبانان این کشور همسایه توافق‌نامه امضا می‌کنند. آنها در فقدان حکومتی که حامی منافع شان باشد و وضعیت بحرانی شان را حل کند، ابتکار را به دست گرفتند و به جای اداره حاکم، با دشمن آن توافق آتش‌بس امضا کردند.

طالبان در طول درگیری با پاکستان به کمک رسانه‌های دولتی و خصوصی تحت کنترول خود تلاش کرد نشان دهد که توانایی مقابله با ارتش پاکستان را دارد و از تمام مناطق مرزی و مردم آن می‌تواند محافظت کند. ولی، این گروه قادر نشده که مسیرها را به روی مردم نورستان باز کند و آنها را در معرض قحطی و گرسنگی قرار داده است.

علت درگیری پناه دادن طالبان به شبه نظامیان پاکستانی است که نهایتاً بهای آن را مردم کامدیش و برگمتال پرداخته‌اند. مردم مجبورند که به جای دولت مرکزی و در توافق با یک دولت خارجی، جلو فعالیت شبه‌نظامیان خارجی را بگیرند.

برخی منابع محلی می‌گویند که در این مناطق بیشتر جنگجویان شاخه خراسان داعش حضور دارند، نه تحریک طالبان پاکستان.

این توافق می‌تواند نشانه‌ای از گسترش نفوذ عملی پاکستان در بخشی از مناطق مرزی افغانستان باشد. ناظران باور دارند که پاکستان سعی دارد نوعی بازدارندگی در داخل قلمرو افغانستان ایجاد کند. پاکستان مدعی است که از خاک افغانستان علیه امنیت و منافع آن کشور استفاده می‌شود. آنان در راستای جلوگیری از استفاده شبه‌نظامیان از خاک افغانستان در پی ایجاد یک کمربند امنیتی تا عمق سی کیلومتر در خاک افغانستان نیز بوده‌اند. اخیرا رنا ثناالله، مشاور ارشد نخست‌وزیر پاکستان، از چنین طرحی پرده برداشت.

پاکستان با این توافقنامه می‌تواند اعلام کند که تی‌تی‌پی در مناطق مرزی افغانستان حضور دارد و در همکاری با مردم محلی دستکم در نورستان جلو فعالیت این گروه را گرفته است.

این پیام سرشکستگی سیاسی و دیپلوماتیک برای طالبان است و ادعای اقتدار آنان در سراسر قلمرو افغانستان را زیرسوال می‌برد.

مسیر چترال – بدخشان

این تحول همچنین فرضیه‌ای را تقویت می‌کند که بر اساس آن، پاکستان به دنبال ایجاد یک مسیر ارتباطی از چترال به بدخشان از طریق خاک افغانستان است.

برخی منابع می‌گویند این مسیر به دلیل شرایط سخت جغرافیایی از جمله کوهستانی بودن و بسته بودن آن در بخش زیادی از سال به دلیل برف و یخبندان کارایی محدودی دارد. با وجود این، این مسیر همچنان از نظر استراتژیک برای برخی بازیگران، از جمله مخالفان طالبان و محافل امنیتی پاکستان، مهم تلقی می‌شود.

نورستان یکی از محروم‌ترین ولایت‌های افغانستان بوده است. هم در دوره جمهوریت توجهی به نورستان نشد و هم حالا این ولایت از اهمیت چندانی برای طالبان برخوردار نیست.

این رویداد نه‌تنها وضعیت امنیتی شرق افغانستان را پیچیده‌تر می‌کند، بلکه پرسش‌های جدی درباره آینده حاکمیت گروه حاکم، نقش بزرگان محلی و میزان نفوذ کشورهای همسایه در افغانستان مطرح می‌کند.

این توافق یادآور اقدامات برخی مقام‌های پاکستانی در ایالت خیبرپختونخوا نیز است. حکومت محلی در خیبرپختونخوا که در کنترول حزب مخالف تحریک انصاف به رهبری عمران خان نخست‌وزیر سابق زندانی است، تلاش داشت برای مهار حملات شبه‌نظامیان به طور مستقیم با طالبان در کابل وارد گفت‌وگو شود. اما اسلام‌آباد قطعا با روابط مستقیم آنان با طالبان در افغانستان موافقت نکرد و گفت که این اقدام می‌تواند به معنای تجزیه پاکستان باشد.

حکومت محلی پختونخوا بدین باور بود که بحران امنیتی ناشی از سیاست اشتباه حکومت مرکزی در مناطق قبایلی و روابط با افغانستان است. اما این اقدامات موجب گردید حکومت مرکزی به فکر تغییر رهبری ایالت خیبرپختونخوا نیز بیفتد.

خیبرپختونخوا از ایالت‌هایی است که بیشترین ناامنی را در پاکستان تجربه می‌کند. بیش از نود و پنج درصد حملات شبه‌نظامیان و حوادث تروریستی در خیبرپختونخوا و بلوچستان صورت گرفته است.

پاکستان از «جنگ آشکار» به جنگ پنهان با طالبان روی می‌آورد؟

۲۵ حمل ۱۴۰۵، ۲۲:۲۲ (‎+۱ گرینویچ)
•
جمشید یما امیری

مخالفان طالبان با توجه به شرایط جاری در منطقه، به‌ویژه تنش‌های فزاینده میان طالبان و پاکستان، باور دارند که نظم استبدادی حاکم در افغانستان در حال تغییر است.

این امیدواری از کجا می‌آید؟ هرچه پاکستان از طالبان فاصله گرفته، در مقابل تلاش کرده به مخالفان آن نزدیک‌تر شود. احزاب جهادی- سیاسی سابق، بقایای جمهوریت و دیگر مخالفان طالبان، به دلیل حمایت سه‌دهه‌ای اسلام‌آباد از طالبان، همیشه به این کشور بی‌اعتماد بوده‌اند. اما در ماه‌های اخیر، نشانه‌هایی از تلاش برای اعتمادسازی میان پاکستان و مخالفان طالبان مشاهده می‌شود.

به نظر می‌رسد پاکستان از رویکرد جنگ مستقیم به جنگ غیرمستقیم علیه طالبان افغانستان روی آورده است.

محمد محقق، از مخالفان سرشناس طالبان، اخیراً اعلام کرد که «یک کشور از مبارزه مسلحانه علیه طالبان حمایت می‌کند.» هرچند وی از ذکر نام آن کشور خودداری کرد، اما نشانه‌ها و قرائن موجود عمدتاً به پاکستان اشاره دارند. احمد مسعود، رهبر جبهه مقاومت ملی، نیز از تحولاتی سخن گفته که در حال وقوع در افغانستان است.

این اظهارات حاکی از آن است که پس از پنج سال یاس و ناامیدی، مخالفان طالبان بار دیگر به امکان تغییر در افغانستان امیدوار شده‌اند. در این پنج سال، نه تنها هیچ کشور مهمی از مخالفان حمایت جدی نکرد، بلکه تلاش‌هایی نیز برای جلوگیری از وحدت و هم‌سویی آن‌ها در برابر طالبان انجام شده است.

با این حال، تنش‌های فزاینده میان طالبان و پاکستان که به درگیری‌ نظامی منجر شده، اجماع منطقه‌ای بر سر حفظ وضعیت موجود در افغانستان با محوریت حاکمیت طالبان را تضعیف کرده است.

روابط دو طرف به حدی بحرانی و تیره شده که دیگر چشم‌اندازی برای بهبود آن از طریق گفت‌وگو و همکاری وجود ندارد. مرزهای افغانستان و پاکستان ماه‌هاست که کاملاً بسته است، تجارت و روابط مردمی تعلیق شده و پاکستان در حال اخراج گسترده پناهجویان افغان است.

شواهد حاکی از آن است که اسلام‌آباد وارد فاز عملیاتی علیه طالبان شده و از مرحله «جنگ آشکار» به سیاست جنگ نیابتی روی آورده است. سازمان اطلاعات ارتش پاکستان سابقه طولانی و تبحر قابل توجهی در جنگ‌های نیابتی دارد و گزارش‌ها نشان می‌دهد که با برخی چهره‌های مخالف به صورت جداگانه در تماس است.

این تماس‌ها در چه سطحی است و آیا به همکاری عملی و میدانی رسیده است؟

بسیاری از منابع معتقدند پاکستان با اکثر افراد با نفوذ مخالف طالبان ارتباط برقرار کرده است. یک چهره سیاسی شناخته‌شده به افغانستان اینترنشنال گفت که پاکستانی‌ها با طیف وسیعی از افراد از جمله نیروهای ناراضی طالبان، مقام‌های پیشین جمهوریت و فرماندهان جهادی سابق گفت‌وگو کرده‌اند.

با این حال، هنوز این تماس‌ها به همکاری مستقیم و میدانی منجر نشده است. بسیاری از جریان‌های مخالف با سوءظن به روابط با پاکستان می‌نگرند و به این جمع‌بندی نرسیده‌اند که اسلام‌آباد واقعاً مصمم به برچیدن اداره طالبان و جایگزینی آن باشد.

یک چهره برجسته اپوزیسیون مسلح در این باره گفت: «هنوز از گام‌های عملی چیزی جدی دیده نشده است.» او تاکید کرد: «تاهنوز کسی برای کار عملی به ما مراجعه نکرده است.»

تماس‌ها عمدتاً سازمانی نیستند و بیشتر به صورت فردی و شخصی انجام می‌شوند. حتی با فرماندهان رده سوم و چهارم برخی گروه‌ها نیز مستقیماً گفت‌وگو شده است. پاکستان با جریان‌های مختلف در انقره، استانبول، دوشنبه و حتی با ناراضیان داخل صفوف طالبان ارتباط برقرار کرده است.

انتظار می‌رود اسلام‌آباد در آینده نزدیک برای مخالفان دفتر رسمی باز کند، هرچند برخی مخالفان نسبت به این امر تردید دارند. آن‌ها معتقدند گشایش دفتر در پاکستان، با توجه به جو ضدپاکستانی در جامعه افغانستان، ممکن است به تقویت موضع طالبان و ایجاد پشتوانه مردمی برای آن‌ها منجر شود. با وجود این، برخی منابع تایید کرده‌اند که نمایندگان چند جریان سیاسی مخالف به صورت منظم در اسلام‌آباد رفت‌وآمد دارند.

هدف اصلی پاکستان، گذار از عملیات آشکار («غضب للحق») به عملیات غیرمستقیم است. بسیاری از جریان‌های مخالف از نبود بستر مناسب برای فعالیت میدانی رنج می‌برند، اما نشانه‌ها حاکی از تغییر این وضعیت است.

در شرق افغانستان، به‌ویژه در نورستان و کنر، نشانه‌های فعالیت میدانی آشکار شده است. گزارش‌های پیوسته از حملات موشکی و بسته شدن گذرگاه‌های مرزی در این مناطق منتشر می‌شود.

شرق افغانستان در دست‌کم دو تحول بزرگ در چهار دهه گذشته آغازگر شورش و بحران بوده است.

در سال‌های ۲۰۱۰ و ۲۰۱۲، زمانی که طالبان جنگ جبهه‌ای را از سر گرفتند، نورستان به‌ویژه ولسوالی‌های برگمتال و کامدیش کانون درگیری‌ها بود. در دوره جهاد علیه شوروی نیز شرق افغانستان شامل ولایات نورستان، کنر و لغمان نقش کلیدی داشتند؛ هم به دلیل مشارکت نیروهای بومی و هم به عنوان مسیر عبور کاروان‌های مجاهدین از شمال و مرکز کشور.

به نظر می‌رسد پاکستان با تکیه بر تجربه تاریخی، تمرکز خود را بر خارج کردن مناطق شرقی از کنترول طالبان گذاشته است. بستر این مناطق برای چنین اقدامی مساعد است: مرز مشترک طولانی با پاکستان، نارضایتی گسترده مردمی از طالبان، و آسیب‌پذیری بالای نیروهای آن.

به گونه سنتی، مردم شرق افغانستان رابطه خوبی با طالبان ندارند و بیشترین نیروهای امنیتی حکومت پیشین نیز از همین مناطق بودند. اعتراضات مردمی پس از سقوط جمهوریت با برافراشتن پرچم ملی، هنوز در یادها مانده است.

به اعتقاد تحلیلگران، برای تضعیف طالبان و تقویت جبهه‌های مقاومت در شمال، ابتدا باید مسیر ارتباطی از شرق باز شود. بدون این مسیر، تامین عقبه و نگهداری مناطق شمالی دشوار خواهد بود، به‌ویژه آن‌که کشورهای آسیای مرکزی تمایلی به همکاری مستقیم با مخالفان نشان نداده‌اند و روابط اقتصادی گسترده‌ای با طالبان دارند.

بنابراین، تمرکز فعلی بر شرق افغانستان است. در مرحله کنونی، تغییر رژیم در دستور کار اسلام آباد نیست، بلکه هدف، تضعیف طالبان، شکل‌دهی جریان‌های چالش‌گر و برهم زدن ساختار متمرکز و مطلقه حاکم است.

اداره طالبان می‌توانست با اتخاذ تدابیر انعطاف‌پذیرتر، آسیب‌پذیری خود را کاهش دهد. در آغاز، هیچ جریان عمده‌ای به دنبال راه‌حل نظامی نبود، اما طالبان نه حکومت فراگیر تشکیل داد، نه انعطاف نشان داد و نه حقوق مردم را به رسمیت شناخت. نقض گسترده حقوق بشر، سلب کامل حقوق زنان و اقلیت‌های قومی و مذهبی، جلو تعامل و همکاری بین‌المللی با اداره طالبان را گرفت. این وضعیت، بحران مشروعیت داخلی و خارجی را تشدید کرد و بستر مناسبی برای تحولات پیش‌رو فراهم آورده است.

لابی‌گران طالبان چگونه تصویری قابل‌قبول از این گروه می‌سازند

۲۵ حمل ۱۴۰۵، ۱۲:۰۵ (‎+۱ گرینویچ)

یاسین ضیا، فرمانده جبهه آزادی افغانستان از چهره‌هایی سخن می‌گوید که به گفته او شب‌ها از استخبارات طالبان پول می‌گیرند و روزها از وطن‌دوستی حرف می‌زنند. در حکومت پیشین هم اصطلاح ستون پنجمی‌ها رایج شده بود و به کسانی گفته می‌شد که از داخل نظام، پنهانی به سود دشمنان کار می‌کردند.

از زمان تثبیت حاکمیت طالبان، شماری از چهره‌ها می‌کوشند این گروه را در سطح افکار عمومی قابل‌قبول‌ نشان دهند.

برخی از این حلقات تلاش دارند چهره متفاوتی از افغانستان زیر حاکمیت طالبان نشان دهند و گروهی دیگر، با آن‌که در ظاهر منتقد طالبان هستند، در عمل به تضعیف مخالفان این گروه کمک می‌کنند.

یاسین ضیا می‌گوید که این گروه‌ها عملا تلاش دارند تا جریان‌های ضد طالبان را زیر سوال ببرند.

شبکه‌های پنهان طالبان

به باور یوهانس گرشفسکی، پژوهشگر علوم سیاسی، نظام‌هایی که از مشروعیت گسترده سیاسی و اجتماعی برخوردار نیستند، برای دوام خود ناگزیر به استفاده از ابزارهایی مانند سرکوب و هم‌پیمان‌سازی هستند.

در مورد طالبان، این حلقه‌ها، گاهی چهره‌هایی‌اند که در رسانه، سیاست، جامعه مدنی یا فضای مجازی ظاهر می‌شوند و کارشان تغییر تدریجی برداشت عمومی از طالبان است. این افراد معمولا برای عادی‌سازی طالبان تلاش می‌کنند.

این افراد در ظاهر بخشی از ساختار طالبان نیستند اما به باور آقای ضیا، این افراد از استخبارات طالبان برای لابی‌گری به سود آنان پول می‌گیرند.

دسته‌بندی ستون پنجمی‌ها

آنچه می‌شود از صحبت‌های فرمانده جبهه آزادی برداشت کرد این است که به باور او، ستون پنجمی‌های زمان جمهوریت که در فرسایش اعتماد عمومی، تضعیف انسجام و بی‌اعتبار کردن نظام نقش داشتند، اکنون با تغییر بازیگر و میدان، به لابی‌گرانی تبدیل شدند که برای بقای طالبان تلاش می‌کنند.

دستکم چهار گروه را می‌توان در این چارچوب شناسایی کرد:

۱- گروهی که به توصیف و عادی‌سازی طالبان می‌پردازند. آنان همه مشکلات را نادیده می‌گیرند و تصویری به شدت خوب از نظام زیر حاکمیت طالبان ارایه می‌کنند.

۲- فعالان اقتصادی. این‌ها لزوماً طرفدار طالبان نیستند، اما برای حفظ دارایی، تجارت، رفت‌وآمد و امنیت، با این گروه رابطه می‌گیرند. همین رابطه به‌تدریج آن‌ها را به بازوی نرم طالبان تبدیل می‌کند.

۳- بخشی از فعالان رسانه‌ای و مدنی. طالبان برای تغییر تصویر خود به این گروه نیاز دارد. آن‌ها با انتخاب روایت، برجسته‌سازی یا کم‌رنگ کردن موضوع‌ها، و تعیین اولویت‌ها، تصویر دلخواهی از طالبان می‌سازند.

۴- کسانی که در ظاهر مخالف طالبان‌اند، اما در عمل به تضعیف مخالفان کمک می‌کنند. این‌ها معمولاً در برابر شکل‌گیری انسجام و سازمان‌یابی جدی می‌ایستند و مانع اثرگذاری جریان‌های ضد طالبان می‌شوند.

طالبان چگونه لابی‌گران خود را جذب و حفظ می‌کند؟

طالبان به برخی افراد و حلقه‌ها امتیاز می‌دهد. این امتیاز می‌تواند اقتصادی باشد یا در قالب سهولت رفت‌وآمد، مصونیت و حفظ دارایی.

در چنین وضعی، رابطه بیشتر بر پایه منفعت شکل می‌گیرد. این رابطه شبیه یک توافق نانوشته است. یعنی افراد به نفع طالبان روایت می‌سازند و در مقابل، طالبان هزینه دشمنی را برای او کاهش می‌دهد یا منفعتش را حفظ می‌کند.

اگر کسی در داخل افغانستان یا در پیوند با داخل، دارایی، ملک، تجارت یا خانواده داشته باشد، این وابستگی می‌تواند او را به سمت سازگاری بکشاند و از ایستادن آشکار در برابر طالبان دور کند. همین سازگاری، در برخی موارد به نقطه آغاز لابی‌گری تبدیل می‌شود.

وظیفه لابی‌گران طالبان چیست؟

وظیفه لابیگران طالبان این است که این گروه از جایگاه یک نیروی سرکوبگر به عنوان «حاکم موجود» معرفی شود. این کار یا با ادعای تغییر طالبان انجام می‌شود، یا با این استدلال که طالبان واقعیت موجود است و باید با آن کنار آمد. در هر دو حالت، نگاه انتقادی نسبت به طالبان ضعیف‌تر می‌شود.

دوم، تضعیف مخالفان. گاهی با بی‌اعتبار ساختن صداهای مقاومت و گاهی با متهم‌کردن منتقدان به وابستگی یا بی‌برنامگی که در نتیجه، طالبان منسجم‌تر و مخالفان پراکنده‌تر دیده می‌شوند.

مورد سوم سکوت در برابر مشکلات است و لابی‌گران طالبان معمولا به مشکلات اقتصادی مردم، بسته بودن مکاتب و چالش گسترده موجود در افغانستان اشاره نمی‌کنند.

چهارم، خسته‌کردن منتقدان. در شبکه‌های اجتماعی، منتقدان با حمله لفظی و تخریب روبه‌رو می‌شوند. این فضا هزینه حرف‌زدن را بالا می‌برد. در نتیجه، بخشی از منتقدان خاموش می‌شوند و همین خاموشی، یکی از هدف‌های اصلی لابی‌گری است.

پیامدهای لابی‌گری برای طالبان

یکی از نخستین پیامدها، تضعیف حافظه جمعی است. افغانستان زیر حاکمیت طالبان با حذف سیستماتیک زنان، فشار بر اقلیت‌ها، محدودیت بر آموزش و کار، اقتصاد فرسوده، فقر گسترده و حاکمیت ترس روبرو است. وقتی لابی‌گری این وضعیت را تکه‌تکه و گزینشی بازنمایی کند، جامعه به‌تدریج از دیدن تصویر کامل محروم می‌شود.

پیامد دیگر، خراب شدن معیارهای قضاوت است. وقتی منفعت و امنیت شخصی جای معیارهای جمعی را بگیرد، مفاهیمی مثل وطن، عدالت و حقوق مردم کم‌رنگ می‌شود و بیشتر به شعار تبدیل می‌شود.