در میانه ماه حوت سال ۱۴۰۴، جنگ امریکا و اسرائیل علیه ایران گسترش یافت و مسئله تردد در تنگه هرمز به یک نقطه کلیدی برای فشار بر اقتصاد جهانی تبدیل شد. در سایه همین فشارها، ابتدا با میانجیگری پاکستان یک آتشبس موقت اعلام شد و سپس جمهوری اسلامی و امریکا در رویدادی کمسابقه، مذاکرات مستقیم را در اسلامآباد آغاز کردند.
ایفای نقش میانجیگرانه پاکستان بهطور علنی هم از سوی امریکا و هم از سوی ایران مورد تایید قرار گرفت و هر دو طرف از پاکستان بهعنوان «میانجی اصلی» یاد کردند.
گفتوگوهای هیئت امریکایی و ایرانی در ۲۲ و ۲۳ حمل در اسلامآباد، بیش از ۲۰ ساعت به طول انجامید، اما بدون دستیابی به توافق فوری پایان یافت. با این حال، کانال گفتوگو باز ماند و تلاشها برای تدارک دور دوم مذاکرات ادامه دارد.
در جریان این مذاکرات، یک پرسش اساسی مطرح شده است: آیا نقش پاکستان صرفا انتقال پیامها بود یا مدیریت روند صلح؟
اگرچه مذاکرات مستقیم امریکا و ایران در اسلامآباد برگزار شد، اما نقش پاکستان در چند مسیر موازی قابل مشاهده است.
ایجاد کانالهای ارتباطی پنهان
پاکستان از همان آغاز جنگ، مسیر انتقال پیامها میان واشنگتن و تهران را هموار کرد. شماری از سیاستمداران پاکستانی بهصراحت اذعان کردهاند که پیشنهادهای امریکا (حتی در قالب نکات یا بندهای مشخص) از طریق پاکستان به جمهوری اسلامی منتقل شده و پاسخهای تهران برعکس در اختیار واشنگتن قرار داده شده است. این نقش وقتی اهمیت ویژه یافت که برخی میانجیهای سنتی خلیج فارس مانند قطر و تعدادی دیگر از کشورها زیر فشار نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی قرار داشتند و هدف حملات روزانه این کشور بودند.
ساماندهی نظاممند به دستور کار مذاکرات
اسلامآباد از طریق میزبانی مذاکرات، سه اقدام عملی انجام داد:
فراهمسازی محیطی امن و لجستیکی برای هر دو طرف، زیرا هر دو به توانایی پاکستان در این زمینه اعتماد داشتند؛ تفکیک دستور کار مذاکرات به برنامه هستهای، تحریمها، داراییهای مسدودشده، تنگه هرمز، امنیت منطقهای، اعمال فشار برای تعیین زمان و سازوکار «مرحله دوم» مذاکرات و تداوم گفتوگوها.
اگرچه مذاکرات بدون نتیجه فوری پایان یافت، اما پاکستان در دو مورد نخست موفق عمل کرد. به همین دلیل، برای تدارک دور دوم منفعل نماند و تلاشهای میانجیگرانه خود را ادامه داد.
هماهنگی با شرکای منطقهای و کاهش فشارها
پاکستان کوشیده است با جلب حمایت چندجانبه، بهویژه از عربستان سعودی، ترکیه، مصر و دیگر کشورها، فضای لازم را برای تثبیت آتشبس و ازسرگیری گفتوگوها فراهم کند. این هماهنگی اهمیت زیادی دارد، زیرا باعث میشود هر طرف از نفوذ خود استفاده کنند و احتمال اقدامات تخریبی را کاهش یابد.
چرا به پاکستان بهعنوان میانجی اعتماد شده است؟
هرچند در منطقه کشورهایی قدرتمندتر از پاکستان نیز وجود دارند، چنانچه هندوستان یک نمونه بارز آن است، اما اعتماد به پاکستان ناشی از ضرورت، تاثیرگذاری و محاسبه است.
پاکستان روابط امنیتی طولانیمدتی با امریکا و روابط همسایگی و کاری با جمهوری اسلامی دارد، روابطی که حداقلی از اعتماد متقابل را برای هر دو طرف فراهم میکند.
در این مذاکرات، امریکا به کشوری نیاز داشت که بتواند پیامها را در چارچوب منافع ایالات متحده منتقل کند و بستر مذاکرات را مطابق خواست حکومت دونالد ترامپ فراهم آورد.
در چنین شرایطی، هند گزینه مناسبی برای امریکا نبود، زیرا آن میزان کنترول و نفوذی که حکومت ترامپ بر پاکستان دارد، بر هند ندارد.
همزمان، متحدان عرب امریکا نیز نهتنها تحت فشار شدید قرار دارند، بلکه از نگاه جمهوری اسلامی بهعنوان متحدان مستقیم واشنگتن شناخته میشوند و فاقد حیثیت میانجیگریاند. امریکا نیز به کشوری اسلامی و دارای توان هستهای نیاز داشت تا نقش میانجی را ایفا کند و از این منظر، پاکستان بهترین گزینه بود.
پاکستان روابط مناسبی با عربستان، قطر و امارات متحده عربی دارد و تلاشهای آن برای اعتمادسازی در جریان مذاکرات میتواند موثر واقع شود.
پاکستان از نظر انرژی، انتقال نیروی کار (حوالههای ارزی) و ثبات منطقهای به خلیج فارس و خاورمیانه وابسته است. بنابراین، تداوم جنگ برای این کشور هزینههای اقتصادی و امنیتی داخلی به همراه دارد. همین هزینهها انگیزه پاکستان را برای حفظ آتشبس و تداوم مذاکرات افزایش میدهد.
مشکلات اقتصادی بعد دیگری از این ماجراست. پاکستان امیدوار است از رهگذر این مذاکرات، هم حمایت اقتصادی امریکا و هم کمکها و وامهای کشورهای عربی را جلب کند.
از سوی دیگر، پاکستان با عربستان سعودی توافقهای امنیتی و دفاعی دارد و در صورت تداوم جنگ، ممکن است ناچار به حمایت از ریاض شود. همین نگرانی باعث شد پاکستان برای پرهیز از ورود مستقیم به جنگ، ابتدا در افغانستان درگیریهایی را آغاز کند تا به متحدانش نشان دهد که به دلیل درگیری داخلی قادر به همکاری نظامی علیه ایران نیست و سپس پرچم میانجیگری صلح را برافرازد.
برای ایران نیز هرچند پاکستان ایدهآلترین گزینه برای میانجیگری نیست، اما در عمل گزینه دیگری وجود ندارد. زیرا، تهران بسیاری از کشورهای عربی را هدف حملات خود قرار داده است. قطر که پیشتر نقش میانجی داشت، خود به قربانی جنگ تبدیل شده و تنها گزینه باقیمانده، پاکستان بهعنوان یک کشور اسلامی است. از همین رو، تهران نیز از میانجیگری پاکستان استقبال کرده است.
نقش نهادهای امنیتی و ارتش
در چنین بحرانی، تضمین آتشبس و انتقال امن پیامها بدون نقش نهادهای امنیتی ممکن نیست. بر اساس گزارشها، فرمانده کل ارتش پاکستان از دید واشنگتن فردی قابلاعتماد برای تماس مستقیم است و همین کانال، سرعت تصمیمگیری را افزایش داده است.
پاکستان پیشتر نیز در میزبانی و تسهیل تماسهای محرمانه میان قدرتهای بزرگ، از جمله در روند نزدیکشدن چین و امریکا در دهه هفتاد میلادی، نقش داشته است. این سابقه نشان میدهد که اسلامآباد تجربه «دیپلوماسی درهای بسته» را دارد.
بر پایه گزارشها، تماس مستقیم میان حکومت ترامپ و عاصم منیر، فرمانده کل ارتش پاکستان، روند تصمیمگیری را تسهیل کرده و امریکا بر این باور است که پاکستان نفوذ عملی در حوزه تعهدات امنیتی دارد، میتواند رابطه با دولت ایران را حفظ کند، پیوندهای خود با دنیای عرب را ادامه دهد و خود نیز از بحران خاورمیانه متاثر میشود.
چرا فرمانده ارتش در دیپلماسی نقش محوری دارد؟
در این میانجیگری، بهجای نخستوزیر یا وزیر خارجه، فرمانده ارتش پاکستان بهعنوان بازیگر اصلی مذاکرات معرفی شده است.
ارتش پاکستان بیش از ۵۰ سال تجربه تماس با محافل امنیتی و نظامی امریکا و ایران را دارد. مقامات پاکستانی میگویند حفظ کانالهای محرمانه با مقامهای ارشد سیاسی و نظامی در تهران و واشنگتن به عهده عاصم منیر گذاشته شده است. در چنین بحرانهایی، «تضمینهای امنیتی» وزن بیشتری از تعهدات صرفا سیاسی پیدا میکند.
شهباز شریف، نخستوزیر پاکستان، در سخنرانی خود اعلام کرد که نقش منیر در مذاکرات بسیار پررنگ بوده است. منیر با لباس رسمی نظامی به استقبال هیئت مذاکرهکننده جمهوری اسلامی رفت، اما از هیئت امریکایی با لباس رسمی غیرنظامی استقبال کرد؛ پیامی نمادین که نشان میدهد پاکستان این روند را نهفقط در سطح حکومت غیرنظامی، بلکه در سطح «ساختار حاکمیتی و امنیتی» تضمین میکند.
پس از زندانیشدن عمران خان، نخستوزیر پیشین پاکستان، نارضایتی عمومی از ارتش در پاکستان افزایش یافته بود و بسیاری ارتش را ریشه اصلی بحرانهای کشور میدانستند. عاصم منیر این نارضایتی را بهخوبی درک کرده و با پذیرش نقش میانجی در چنین شرایط حساسی، توانسته تا حد زیادی اعتماد ازدسترفته عمومی را بازسازی کند.
بنا به تایید منبعی در دفتر نخستوزیر پاکستان، پس از دور نخست مذاکرات، دفتر دونالد ترامپ ۱۲ بار بهطور مستقیم با عاصم منیر تماس گرفته است.
این امر نشان میدهد که فرمانده ارتش پاکستان عملا نقش نماینده غیرمستقیم امریکا را در میانجیگیری ایفا میکند و مسئولیت انتقال پیامها را نیز بر عهده دارد. با این حال، احزاب و نهادهای سیاسی پاکستان از این نقش ناراضیاند و نگراناند که در صورت موفقیت مذاکرات، قدرت ارتش بیش از پیش افزایش یابد و نهادهای سیاسی تضعیفشده را هر چه بیشتر تحت نفوذ خود درآورد.
چشمانداز موفقیت مذاکرات با میانجیگری پاکستان
اگرچه دور نخست مذاکرات بدون نتیجه قطعی پایان یافت، اما سفرهای پیدرپی فرمانده ارتش پاکستان و فشار ناشی از وضعیت تنگه هرمز بر امریکا و بازارهای جهانی، احتمال دستیابی به یک توافق نسبی را افزایش داده است. هرچند مسیر سادهای در پیش نیست، چراکه اختلافها بیشتر ساختاریاند تا صرفا فنی.
چند مرحله دشوار اما حیاتی وجود دارد که در صورت تحقق، شانس موفقیت مذاکرات را بالا میبرد:
یکم: توافق چند مرحلهای:ابتدا تمدید آتشبس، ایجاد سازوکار موقت برای تنگه هرمز و کاهش محدود تحریمها، سپس ورود به مباحث عمیقتر هستهای و منطقهای.
دوم: بسته تضمینها: ارائه تضمینهای متوازن، نه سازوکارهای بازگشت خودکار، در صورت نقض آتشبس؛ تضمینهایی که پاکستان میکوشد از طریق کانالهای امنیتی پشتیبانی کند.
اظهارات مقامات پاکستانی نیز نشان میدهد که آنها در پی زمینهسازی برای این دو مرحلهاند و امیدوارند «شیرینترین میوه» از واشنگتن و تهران نصیب اسلامآباد شود. زیرا تهران توان یک جنگ طولانی را از دست داده و خواهان خروج اقتصاد ضعیف خود از زیر فشار تحریمهاست؛ تحریمهایی که امریکا نیز نشانههایی از آمادگی برای کاهش آنها نشان داده است.
در سوی دیگر، حکومت ترامپ نیز با فشارهای سیاسی و اقتصادی داخلی فزاینده روبهروست و ایران هم در پرونده هستهای نشانههایی مثبت اما مشروط بروز داده است. از همین رو، سطح امید به موفقیت مذاکرات افزایش یافته است.