دونالد ترامپ، رئیسجمهور امریکا میگوید موضوع حمله به مکتب میناب در ایران در حال بررسی است و نتیجهاش اعلام خواهد شد.
رسانهها در ایران گزارش دادهاند که دستکم ۱۸۰ نفر در این حمله کشته شدهاند که بیشتر آنها دانشآموزان دختر بودهاند.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور امریکا، در پاسخ به پرسش یک خبرنگار درباره اینکه آیا پس از ۱۰ هفته مشخص شده است که کدام یک از طرفهای درگیری، مکتب «شجریه طیبه» در میناب را هدف حمله قرار داده است، گفت: «این موضوع در حال بررسی است و وقتی نتیجه آماده شد، گزارش آن را ارائه خواهیم کرد.»
حمله مورد اشاره در ساعات برگزاری کلاسها و در زمانی انجام شد که دانشآموزان در مکتب حضور داشتند.
مسعود پزشکیان، رئیس دولت جمهوری اسلامی، و عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، صراحتا امریکا و اسرائیل را مسئول این حمله دانستهاند و آن را «حملهای عمدی به غیرنظامیان و کودکان» و «جنایت جنگی» توصیف کردند.
پیشتر فولکر تورک، کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل در نشستی از واشنگتن خواست تحقیقات خود درباره حمله به این مکتب را تکمیل کند.
پیش از این گزارش شد که بازرسان نظامی امریکا بر این باروند که به احتمال زیاد نیروهای امریکایی مسئول این حمله بودهاند اما هنوز به نتیجهگیری نهایی نرسیده و تحقیقات خود را تکمیل نکردهاند.
پنتاگون از آن زمان تاکنون همچنان درحال بررسی این پرونده است. اسرائیل نیز اعلام کرده است که در حال بررسی این رویداد است. فولکر تورک در نشست اضطراری شورای حقوق بشر خواسته بود که هرچه زودتر نتایج این تحقیقات اعلام شود.
رژه سالانه 'روز پیروزی' صبح شنبه ۱۹ ثور/ نهم ماه می، به مناسبت هشتاد و یکمین پیروزی اتحاد جماهیر شوروی بر آلمان نازی در جنگ جهانی دوم، در میدان سرخ مسکو برگزار شد. ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه و شماری از رهبران کشورها در این مراسم حضور داشتند.
در مراسم امسال، که به دلیل ادامه جنگ با اوکراین با تدابیر امنیتی شدید برگزار شد، برای نخستین بار در نزدیک به دو دهه گذشته، تجهیزات نظامی سنگین در بخش زمینی رژه در میدان سرخ شرکت نکرد. رژه هوایی با پرواز جنگندهها و هواپیماهای نیروهای هوافضای روسیه همچنان انجام شد.
الکساندر لوکاشنکو، رئیسجمهور بلاروس - ثونگلون سیسولیث، رئیسجمهور لائوس - سلطان ابراهیم، عالیترین حاکم مالزیا - رهبران آبخازیا، اوستیای جنوبی و برخی کشورهای آسیای میانه در میان حاضران بودند. روبرت فیکو، نخستوزیر اسلواکی نیز برای دیدار دوجانبه با پوتین به مسکو سفر کرد.
پوتین پیش از رژه دیدارهای جداگانهای با سران حاضر داشت و در سخنرانی خود با اشاره مستقیم به غرب و ناتو گفت: «قهرمانان ما امروز در برابر نیروی تهاجمی ایستادهاند که توسط کل بلوک ناتو مسلح و حمایت میشود. با وجود این، رزمندگان ما به پیش میروند.»
روسیه پیروزی بر نازیها را «جنگ کبیر میهنی» مینامد و هر سال ۹ می را گرامی میدارد. این روز نماد فداکاری و قهرمانی برای روسهاست؛ جنگی که طبق آمار رسمی، حدود ۲۷ میلیون شهروند شوروی سابق در آن جان باختند.
رژه نظامی میدان سرخ از دوران شوروی باقی مانده و در زمان پوتین به نمادی از قدرت نظامی روسیه تبدیل شده است. با این حال، مراسم امسال به دلیل «وضعیت عملیاتی جاری» و نگرانیهای امنیتی، در مقیاسی محدودتر برگزار شد.
علی بلال، قهرمان پرورشاندام افغانستان با شکست رقبای خود موفق شد عنوان قهرمانی رقابتهای معتبر «نیویورک پرو» امریکا را بهدست آورد. بلال در رقابتی نزدیک، ادوان پالمیرا از برازیل را شکست داد و بر سکوی نخست ایستاد. ادوان پالمیرا دوم شد و ایسای کسیک از اندونیزیا مقام سوم را کسب کرد.
علی بلال که پیش از این نیز قهرمان مسابقات نیویورک پرو شده بود، برای دومینبار این عنوان ارزشمند را از آن خود کرد. رقابت او با حریف برازیلیاش در بخش فیزیک آزاد مردان، بسیار نزدیک بود و بسیاری پیش از آغاز مسابقات پیشبینی میکردند که ادوان پالمیرا قهرمان شود؛ اما بلال با نمایشی درخشان، بدن آماده و اجرای بینقص، تمام پیشبینیها را تغییر داد و توجه همگان را به خود جلب کرد.
بلال با بدن ورزیده، حجم مناسب، تفکیک عالی عضلات و اعتماد بهنفس بالا روی استیج نیویورک پرو ظاهر شد و توانست عنوان قهرمانی فیزیک مردان را بهدست آورد.
علی بلال که قهرمانی مسابقات «آرنولد کلاسیک ۲۰۲۴» و نایبقهرمانی دو دوره رقابتهای معتبر «مستر المپیا» در بخش فیزیک سالهای ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵ را در کارنامه دارد، پس از حضور در رقابتهای نیویورک پرو در روزهای ۸ و ۹ می ۲۰۲۶، اکنون خود را برای مسابقات «پیتزبورگ پرو» آماده میکند. این رقابتها قرار است در روزهای ۱۶ و ۱۷ می ۲۰۲۶ برگزار شود.
وزارت خزانهداری آمریکا جمعه تحریمهایی را علیه ۱۰ فرد و شرکت، از جمله چند شرکت در چین و هنگ کنگ، به دلیل کمک به تلاشهای نیروهای نظامی جمهوری اسلامی برای تامین سلاح و مواد اولیه مورد استفاده در ساخت پهپادهای شاهد وضع کرد.
وزارت خزانهداری امریکا روز جمعه ۱۸ ثور، تحریمهایی را علیه چند شرکت در چین و هنگکنگ، به دلیل کمک به تلاشهای نیروهای نظامی جمهوری اسلامی برای تامین سلاح و مواد اولیه مورد استفاده در ساخت پهپادهای شاهد وضع کرد.
وزارت خزانهداری امریکا گفت که شرکتهای تحریمشده شامل دو شرکت مستقر در چین و سه شرکت در هنگکنگ هستند.
این وزارتخانه افزود آماده انجام اقدامات بیشتری علیه صنایع نظامی جمهوری اسلامی است.
وزارت خزانهداری امریکا اشاره کرد که همچنین آمادگی دارد تا علیه هر شرکت خارجی درگیر در تجارت غیرقانونی با تهران، از جمله خطوط هوایی، اقدام کند.
این وزارتخانه همچنین گفت که ممکن است تحریمهای ثانویهای را علیه مؤسسات مالی خارجی که به فعالیتهای جمهوری اسلامی یاری میرسانند، اعمال کند؛ از جمله شرکتهایی که «با پالایشگاههای نفت مستقل چین مرتبط هستند.»
در بیانیه این وزارتخانه به نقل از اسکات بسنت، وزیر خزانهداری امریکا، آمده است: تحت رهبری دونالد ترامپ، رئیسجمهور امریکا به اقدام برای حفظ امنیت امریکا ادامه میدهیم.
او گفت افراد و شرکتهای خارجی تامینکننده سلاح برای نیروهای نظامی جمهوری اسلامی را هدف تحریم قرار میدهیم.
سرگئی لاوروف، وزیر خارجه روسیه روز جمعه ۱۸ ثور به عبدالله بن زاید آل نهیان، همتای اماراتی خود گفت که برای جلوگیری از خصومتها در خاورمیانه، باید از مذاکرات امریکا و ایران حمایت شود.
در بیانیه وزارت خارجه روسیه در مورد گفتوگوی تلفنی وزیران خارجه دو کشور آمده است: «طرف روسی بر لزوم تمرکز بر حمایت از مذاکرات جاری بین ایران و ایالات متحده تاکید کرد.»
هر دو طرف بر لزوم تقویت نظام چندجانبهگرایی بر پایه منشور سازمان ملل متحد و دستاوردهای پس از جنگ جهانی دوم تاکید کردند.
طبق بیانیه وزارت خارجه روسیه، اصلیترین موضوع این گفتوگو، وضعیت پیرامون تنگه هرمز و بحثهای مرتبط با آن در سازمان ملل متحد بود. جزئیات بیشتری در این مورد منتشر نشده است.
با این حال، سرگئی لاوروف بر موضع مسکو مبنی بر عدم قبول تهدید ثبات منطقه از طریق ازسرگیری درگیریهای نظامی تاکید ورزید و هشدار داد که چنین اقداماتی به غیرنظامیان آسیب میرساند و به زیرساختهای غیرنظامی در ایران و کشورهای عربی همسایه خسارت وارد میکند.
عبدالله بن زاید آل نهیان نیز لزوم تقویت سیستم چندجانبه بینالمللی مبتنی بر منشور سازمان ملل متحد که پس از جنگ جهانی دوم شکل گرفته، تاکید کرد.
وزرای خارجه دو کشور توافق کردند که برای هماهنگی رویکردها میان تمامی طرفهای ذینفع، در تماس مستمر باقی بمانند تا راهکاری بلندمدت و پایدار برای بحرانهای موجود پیدا شود.
الکساندر برنز، افسر جوان کمپنی هند شرقی، در سالهای ۱۸۳۱ تا ۱۸۳۳ از هند به کابل، بخارا و ایران سفر کرد. روایت او، نگاه یک مسافر اروپایی قرن نوزدهم به افغانستان است؛ نگاهی کنجکاو و گاه قضاوتگر، اما سرشار از جزئیاتی زنده که امروز برای خواننده امروز، ارزش تاریخی و روایی دارد.
برنز سفر خود را پس از مأموریتی در دربار لاهور آغاز کرد.
او در کتاب خود «سفر به بخارا» مینویسد که هدف اصلی مأموریتش بررسی مسیر رود سند بود، اما دیدن سرزمینها و مردمانی که برای اروپاییان کمتر شناخته شده بودند، میل او را برای سفرهای دورتر بیشتر کرد.
برنز در این سفر در مسیر خود وارد پیشاور، خیبر، جلالآباد، کابل، غزنی، هندوکش، بامیان و سپس نواحی شمالی شد.
او افغانستان را زمانی دید که سلطنت درانی فروپاشیده بود و قدرت میان چند خانواده و چند شهر تقسیم شده بود.
کابل در دست دوستمحمد خان بود. پیشاور را سلطانمحمد خان اداره میکرد. قندهار در اختیار شاخه دیگری از بارکزیها بود و هرات هنوز زیر فرمان کامران، پسر شاه محمود قرار داشت. در روایت برنز، افغانستان بیشتر شبیه مجموعهای از قدرتهای محلی دیده میشد تا یک دولت آرام و متمرکز.
برنز وقتی از اتک گذشت و وارد قلمرو افغانها شد، احساس کرد از هند بیرون شده و به جهان دیگری رسیده است.
پیشاور در آن زمان بخشی از جغرافیای افغانستان به شمار میرفت.
برنز مینویسد که برای رفتن به کابل چند راه وجود داشت، اما آنان از مسیر رود کابل رفتند، چون گذرگاه خیبر را به دلیل ناامنی و رفتار مردم محل خطرناک میدانستند.
جلالآباد در چشم برنز تصویر چندان خوبی ندارد. او آن را شهری کوچک، آلوده و دارای حدود پنجاه دکان و دو هزار نفر جمعیت توصیف میکند، اما مینویسد که در فصل سرد جمعیت آن چند برابر میشد، چون مردم از کوههای اطراف به آنجا میآمدند.
ورود به کابل؛ شهری که از دور شکوهش پیدا نبود
برنز مینویسد وقتی به کابل نزدیک شدم برایم خوشایند نبود، او باور نمیکرد که وارد پایتخت کشوری شده که تا همین چند سال پیش مرکز یک امپراتوری بوده است.
اما وقتی وارد بازار کابل میشود، نگاه متفاوتی دارد. او بازار بزرگ کابل را پرجنبوجوش و پرجمعیت توصیف میکند.
بازار کابل از نگاه او یک گذرگاه سرپوشیده و آراسته بود، حدود ۶۰۰ فوت طول و حدود ۳۰ فوت عرض داشت و به چهار بخش تقسیم میشد. سقف آن رنگآمیزی شده بود و بالای دکانها خانههای مردم قرار داشت.
برنز جمعیت کابل در آن سالها را حدود ۶۰ هزار نفر و بازار آن را حدود دو هزار دکان عنوان میکند.
عصرها، این بازار برای او تماشاییتر میشد. هر دکان چراغی در جلو خود داشت و شهر شبیه جایی روشن و چراغان دیده میشد.
برنز از قصهگوهایی یاد میکند که در شلوغترین نقاط شهر مردم بیکار را سرگرم میکردند.
از درویشهایی هم مینویسد که فضایل پیامبران را برای مردم بازگو میکردند. از نانواییهای شلوغ و کباب کابل که از غذاهای پرطرفدار شهر بود.
او مینویسد کابل به میوههایش شهرت داشت و این میوهها به مقدار زیاد به هند صادر میشدند. برنز مینویسد که در کابل «میوه از نان فراوانتر بود»
بالاحصار؛ قصر، زندان و خاطره شاهزادگان
در میان بناهای کابل، برنز بالاحصار را مهمترین ساختمان عمومی شهر میداند.
او مینویسد بالاحصار هم قصر بود و هم زندان و گاهی حتا شاهزادگان خاندان سلطنتی در آن برای تمام عمر زندانی میشدند. او میگوید زمانی شماری از این زندانیان پس از کشتن نگهبان آزاد شدند، با شگفتی به جریان آب نگاه میکردند، چون آنقدر در زندان مانده بودند که دیگر بیرون و زندگی عادی را نمیشناختند.
ارمنیها و یهودیان کابل؛ اقلیتهایی که در حال رفتن بودند
در سفرنامه برنز، او از ارمنیها و یهودیان کابل هم یاد میکند. با فردی ارمنی به نام سیمون مگرادیچ، که مردم او را سلیمان مینامیدند، دیدار کرده است.
سلیمان به او گفته بوذ که از یک جمعیت چندصدنفری ارمنی، فقط ۲۱ نفر در کابل باقی ماندهاند. برنز مینویسد این ارمنیها در دوره نادرشاه و احمدشاه از جلفا و مشهد به کابل آورده شده بودند.
دلیل رفتن آنان هم در روایت برنز جالب است. او مینویسد دوستمحمد خان شراب و مشروبات را ممنوع کرده بود و همین کار زندگی ارمنیها و یهودیان را دشوار کرد، چون بخشی از معاش آنان از ساخت شراب تامین میشد. به گفته او، از صد خانواده یهودی که سال پیش در کابل بودند، فقط سه خانواده باقی مانده بود.
دیدار برنز با دوستمحمد خان
الکساندر برنز، با دوستمحمد خان دیدار میکند و از کنجکاوی او نسبت به اروپا، انگلیس، چین، روسیه، درآمد دولتها، ماشین، بخار، موسیقی و نظم سیاسی مینویسد.
برنز دوستمحمد خان را مردی باهوش، کنجکاو و خوشرفتار معرفی میکند اما مینویسد که کار عمده او این بود که هر روز با قاضیها و ملاها در محکمه مینشست و دعواهای مردم را بر اساس قانون شرعی حل میکرد.
او مینویسد که این شیوه برای مردم محبوب بود، چون دستکم یک خط روشن برای عدالت میگذاشت و آنان را از خودسری حاکم نجات میداد.
یکی از بخشهای جذاب کتاب، تصویر کابل بهعنوان شهری چندلایه است. برنز از قزلباشهای کابل مینویسد که در نزدیکی بالاحصار زندگی میکردند، از نسل ترکهای جوانشیر بودند، زبان خود را نگه داشته بودند و در گذشته در دستگاه شاهان کابل نقش مهم داشتند. به گفته او، مادر دوستمحمد خان هم از همین گروه بود و همین موضوع به او در سیاست کابل کمک میکرد.
برنز در مسیر خود از غزنی یاد میکند. برای او غزنی، شهری با گذشته بزرگ اما جایگاه کمرنگ در زمان خودش بود. مینویسد این پایتخت کهن اکنون تابع کابل شده و دیگر چندان اهمیت ندارد.
سفر برنز به بامیان
برنز پس از عبور از مسیرهای دشوار هندوکش و کوه بابا وارد بامیان شد.
او پیش از رسیدن به بامیان، منظره کوهستان را باشکوه توصیف میکند، پرتگاههای ترسناک، سنگهایی که از ناپایداری کوه خبر میدادند، راههایی که گاهی با اسب نمیشد از آنها گذشت و باید پیاده در کنار دره پیش میرفتند.
غارهای بامیان برای او جذابیت زیادی داشته است. این غارها در سراسر دره، حدود هشت مایل، دیده میشدند و هنوز بخش بزرگی از مردم در آنها زندگی میکردند. مردم محل این غارها را «سموچ» مینامیدند.
او در این کتاب مینویسد که این غارها در مجموع یک شهر بزرگ را میساختند.
برنز درباره «صلصال» و «شمامه»، بت بزرگتر را حدود ۱۲۰ فوت بلند توصیف میکند. مینویسد این پیکره در دل کوه کنده شده، اما آسیب دیده است؛ پاهای آن بر اثر شلیک توپ شکسته و بخش بالایی چهرهاش نیز ویران شده است.
بت کوچکتر، از نگاه برنز سالمتر بود و در فاصله حدود ۲۰۰ یاردی از بت بزرگ قرار داشت.
او میگوید در اطراف این بتها راههایی از درون غارها تا بالای پیکرهها وجود داشت. غارهای پایین محل توقف کاروانهای کابل بودند و غارهای بالاتر را مردم برای ذخیره غله استفاده میکردند.
برنز روایتهای مردم درباره بتهای بامیان را مبهم و نابسنده میداند. به گفته او، مردم میگفتند این پیکرهها نزدیک آغاز دوره مسیحیت، به دست گروهی که آنان «کافر» میخواندند، ساخته شدهاند تا شاهی به نام صلصال و همسرش را نشان دهند. هندوها نیز باور داشتند که این پیکرهها به پهلوانان اسطورهای آنان نسبت دارند و در مهابهاراته از آنها یاد شده است.
او مینویسد هندوهایی که از کنار این بتها میگذشتند، دستهای خود را به نشانه احترام بالا میبردند، اما دیگر نذر و قربانی پیشکش نمیکردند.
سفر به بلخ و خروج از افغانستان
برنز پس از دیدن بامیان، راه خود را به سوی شمال افغانستان ادامه داد. وقتی برنز به بلخ رسید، شکوهی که انتظار داشت را مشاهده نکرد.
او بلخ را شهری عنوان میکند که جلالش در ویرانهها مانده بود.
برنز مینویسد که نشانههای زیادی از گذشته شهر باقی مانده بود، اما بیشتر آنها مسجدها، آرامگاهها و ساختمانهای فروریخته بودند. از نگاه او، بلخ بیشتر از آنکه شهری زنده باشد، یادگار یک تمدن از دسترفته بود.
پس از بلخ، برنز از افغانستان بیرون شد و راه خود را به سوی بخارا ادامه داد.
جمعبندی برنز
جمعبندی سیاسی او از افغانستان در این کتاب این است که افغانها به آسانی زیر فرمان یک شاه مطلق آرام نمیگیرند. برنز مینویسد نهادها و روحیه افغانها بیشتر با نوعی زندگی جمهوریگونه و قدرتهای کوچک محلی سازگار است. به باور او، اگر قرار باشد افغانستان آرام بماند، یا باید حاکمی بسیار نیرومند بر آن حکومت کند، یا قدرت میان واحدهای کوچکتر تقسیم شود.
کشته شدن برنز در کابل
سرگذشت الکساندر برنز با سفر به افغانستان متحول شد. کتابی که او نوشت باعث شد که رهبران بریتانیا برنز را فردی بدانند که افغانستان و جامعه این کشور را خوب شناخته است.
چند سال بعد او بار دیگر به افغانستان برگشت، اما این بار در جایگاه مقام مامور سیاسی بریتانیا.
او پیش از آن با دوستمحمد خان، امیر کابل، دیدار کرده بود و از وضعیت سیاسی افغانستان شناخت نزدیک داشت. اما سیاست بریتانیا در آن زمان به جای توافق با دوستمحمد خان، به بازگرداندن شاه شجاع به قدرت گرایش پیدا کرد.
با ورود نیروهای بریتانیایی و شاه شجاع به کابل، نارضایتی در میان مردم افزایش یافت. حضور نیروهای خارجی، دخالت سیاسی بریتانیا و رفتار مقامهای وابسته به آن، فضای کابل را به شدت ملتهب کرد.
در دوم نوامبر ۱۸۴۱، قیام بزرگی در کابل آغاز شد. خانه الکساندر برنز هدف حمله قرار گرفت و او همراه با برادرش و چند نفر دیگر کشته شد.
کشته شدن برنز در کابل، یکی از نخستین نشانههای فروپاشی حضور بریتانیا در افغانستان بود. پس از آن، بحران کابل شدیدتر شد و سرانجام به عقبنشینی خونین نیروهای بریتانیایی از کابل انجامید.
به این ترتیب، برنز که افغانستان را در آغاز با نگاه یک جهانگرد، جغرافیدان و نویسنده دیده بود، در پایان زندگی خود به یکی از چهرههای قربانی سیاست استعماری بریتانیا در کابل بدل شد.