«از سقوط تا قیام»؛ زمان عمل فرا رسیده است

پنج سال پس از بازگشت طالبان به قدرت، اسماعیل میاخیل، رئیس پیشین رادیو و تلویزیون ملی افغانستان، در این مقاله بر ضرورت بازنگری در رویکرد مخالفان طالبان تأکید میکند.

پنج سال پس از بازگشت طالبان به قدرت، اسماعیل میاخیل، رئیس پیشین رادیو و تلویزیون ملی افغانستان، در این مقاله بر ضرورت بازنگری در رویکرد مخالفان طالبان تأکید میکند.
او، که در دوره ریاستجمهوری اشرف غنی در رأس رسانه ملی افغانستان بود، میگوید زمان سرزنش و مقصرشناسی گذشته و مخالفان طالبان باید برای ایجاد یک حرکت سیاسی منسجم و مستقل اقدام کنند.
پنج سال گذشته، بیش از هر چیز، نشان داد که طالبان چه میخواهند، چگونه حکومت میکنند و با کدام زبان با شهروندان و مخالفان سخن میگویند.
گروههای سیاسی افغانستان در این پنج سال، بارها از صلح، آشتی ملی، تفاهم و ایجاد یک نظام باثبات سخن گفتهاند، اما نتیجه آنچه در افغانستان رخ داد، نه صلح و تفاهم، بلکه گسترش استبداد، انحصار قدرت و محدود شدن حقوق اساسی شهروندان بود.
پیش از سقوط جمهوری، برخی سیاسیون سالها ادعا میکردند که طالبان تغییر کردهاند؛ برخی جریانهای بینالمللی نیز این روایت را تقویت میکردند که طالبان دیگر مثل دهه هفتاد نیستند و مشکل اصلی افغانستان، اشرف غنی، رئيسجمهور پیشین افغانستان و تیم او است.
تیم رئيسجمهور اشرف غنی اما بر این باور بود که تغییر اساسی در طالبان رخ نداده و این گروه هنوز به دنبال یک نظام انحصاری است. منتقدان طالبان نیز میگفتند صلحی که طالبان دنبال میکنند، الزاماً به معنای صلحی نیست که مردم افغانستان میخواهند؛ صلحی که در آن حقوق شهروندان، دستاوردهای دو دهه گذشته و اراده مردم حفظ شود.
امروز پنج سال از سقوط جمهوری گذشته است. اشرف غنی دیگر در قدرت نیست و نظامی که منتقدان طالبان آن را مانع اصلی صلح میدانستند، وجود ندارد. اما همان کشورهایی که آن زمان با طالبان مذاکره میکردند، همان سیاستمداران و بسیاری از همان رسانهها همچنان حضور دارند.
پس پرسش سادهای باقی میماند: صلح کجاست؟ ثبات کجاست؟ حکومت فراگیر کجاست؟ و زندگی بهتر برای مردم افغانستان کجاست؟
از سرزنش به سوی مسئولیت
مشکل این است که هنوز بخش بزرگی از بحث سیاسی افغانستان در گذشته متوقف مانده است. سیاستمداران، نخبگان و حتی برخی کشورهای خارجی همچنان بیشتر سرگرم یافتن مقصر برای سقوط جمهوریاند تا یافتن راهی برای آینده.
در همین حال، برخی رسانههایی که زمانی از تغییر طالبان سخن میگفتند، امروز عملاً به بازتابدهنده روایت و تبلیغات این گروه تبدیل شدهاند.
در میان مخالفان طالبان نیز پراکندگی جدی وجود دارد. هر جریان به شبکه و حلقه خود تکیه کرده و کمتر تلاشی برای ایجاد یک ساختار سیاسی فراگیر و منسجم دیده میشود. فعالیت مدنی مهم است، اما نمیتواند جای یک مبارزه سیاسی سازمانیافته را بگیرد.
طالبان زمانی که در دوحه دفتر سیاسی داشتند، همزمان در داخل افغانستان جنگ میکردند، نیرو جذب میکردند و برای به دست گرفتن قدرت آماده میشدند. اگر آنها توانستند برای رسیدن به هدف سیاسی خود ساختار ایجاد کنند، چرا مخالفان سیاسیشان باید همچنان بدون تشکیلات منسجم و در انتظار حمایت دیگران باقی بمانند؟
بدون سازمان، سیاست نتیجه نمیدهد
افغانستان امروز بیش از هر زمان دیگر به یک مرجع سیاسی قدرتمند و فراگیر، یک دفتر سیاسی فعال، تشکیلات منظم، منابع مالی شفاف، حضور رسانهای مؤثر، دیپلماسی فعال و بسیج گسترده ملی نیاز دارد.
افغانها، چه در داخل کشور و چه در خارج، سرمایههای بزرگی در اختیار دارند: تخصص، تجربه، ارتباطات، نفوذ، منابع مالی و شبکههای اجتماعی. مسئله اصلی این است که این ظرفیتها هنوز به یک نیروی سیاسی منسجم تبدیل نشدهاند.
مبارزه سیاسی با صدور اعلامیه و شعار پیش نمیرود. به افراد متخصص، پژوهش، رسانه، دیپلماسی، کار حقوقی و منابع مالی پایدار نیاز دارد.
اگر هر افغان، متناسب با توان خود، سهمی در این روند داشته باشد؛ یکی با تخصص، دیگری با وقت، دیگری با ارتباطات و دیگری با منابع مالی، میتوان پایههای یک حرکت ملی مستقل و پایدار را ایجاد کرد.
مخالفان طالبان منتظر خارجیها نمانند
آینده افغانستان تنها با کمک دیگران ساخته نخواهد شد. افغانها باید خود نیز مسئولیت ساختن آن را بپذیرند.
این به معنای قطع رابطه با جامعه جهانی نیست. برعکس، افغانستان به حمایت بینالمللی نیاز دارد. اما این رابطه باید بر اساس منافع ملی و همکاری متقابل باشد، نه وابستگی.
ما دوست میخواهیم، نه ارباب.
مسئله فقط طالبان نیست؛ تفکر طالبانی است
در عین حال، باید مرز این مبارزه روشن باشد. مخالفت ما با افراد نیست؛ مخالفت با تفکری است که زور، انحصار، تبعیض، جهل و اطاعت مطلق را ابزار حکومتداری میداند.
اگر طالبی حاضر باشد از چنین تفکری فاصله بگیرد و حقوق همه افغانها، اراده مردم و یک افغانستان بهتر را بپذیرد، راه سیاست و تفاهم نباید برای او بسته باشد.
اما تجربه پنج سال گذشته یک درس روشن دارد: استبداد با نصیحت از میان نمیرود.
اعلامیه، محکومیت و درخواست سیاسی، بدون پشتوانه قدرت سازمانیافته، تأثیر محدودی دارد. اگر قرار است اراده مردم افغانستان شنیده شود، این اراده باید به یک نیروی سیاسی واقعی تبدیل شود.
نباید دوباره از صفر شروع کنیم
نشانههای بحران در نظام طالبان کم نیست، اما نباید آینده افغانستان را به انتظار فروپاشی این نظام گره بزنیم.
مسئولیت ما این است که از سقوط جمهوری و اشتباهات چند دهه گذشته درس بگیریم؛ نه اینکه سالهای بیشتری را صرف سرزنش یکدیگر کنیم.
افغانستان از صفر شروع نمیکند. این کشور هنوز کادرهای متخصص، تجربه، نهادهای سابق، حافظه جمعی و نسلی را در اختیار دارد که تجربه یک افغانستان متفاوت، آزادتر و مدرنتر را دیده است.
اما زمان به زیان ما میگذرد.
هر روز ادامه حاکمیت طالبان به معنای مهاجرت بیشتر، تضعیف نهادها، از دست رفتن سرمایه انسانی و بزرگ شدن نسلی دیگر زیر سایه تفکر طالبانی است. هرچه این وضعیت طولانیتر شود، بازسازی سیاسی و اجتماعی افغانستان دشوارتر خواهد شد.
زمان عمل است
مخالفت با ظلم و استبداد تنها یک انتخاب سیاسی نیست؛ برای بسیاری از افغانها یک مسئولیت ملی، اخلاقی و دینی است.
اما برای انجام این مسئولیت، باید از گذشته عبور کنیم. دیگر نمیتوانیم تمام انرژی خود را صرف این کنیم که چه کسی در سقوط جمهوری مقصر بود و چه کسی نبود.
تاریخ درباره گذشته قضاوت خواهد کرد. پرسش فوریتر این است که امروز چه میکنیم؟
افغانستان به یک حرکت سیاسی گسترده، منسجم و ملی نیاز دارد؛ حرکتی که از اشتباهات گذشته درس گرفته باشد، انتقامجو نباشد، حقوق همه شهروندان را به رسمیت بشناسد و آینده کشور را نه برای یک گروه، قوم یا جریان، بلکه برای همه افغانها بخواهد.
در نهایت، هر افغان باید از خود بپرسد:
من برای آینده افغانستان چه میکنم؟ سهم من چیست؟
پنج سال برای تجربه کردن، انتظار کشیدن و سرزنش یکدیگر کافی بود.
افغانستان پنج سال دیگر برای هدر دادن ندارد.