خروج دو سرباز؛ داستان دو نظامی امریکا و شوروی که از افغانستان بیرون شدند
پنج سال پس از خروج امریکا از افغانستان، تصویر تاریک و سبزرنگ کریستوفر دوناهو آخرین سرباز ایالات متحده در حال سوار شدن به آخرین هواپیمای نظامی امریکا در خاک افغانستان، به یکی از نمادهای ماندگار این رویداد تاریخی تبدیل شده است.
۳۲ سال پیشتر، جنرال بوریس گروموف نیز آخرین فرمانده ارتش شوروی بود که از افغانستان بیرون شد؛ دو تصویر ماندگار از پایان حضور نظامی دو ابرقدرت جهانی در جغرافیای افغانستان.
بوریس گروموف و پسرش هنگام ورود به خاک روسیه
پنج سال پیش، در آخرین دقایق ۳۰ آگست ۲۰۲۱، کریستوفر دوناهو از عقب یک فروند هواپیمای C-17 بالا رفت؛ تصویری که ارتش امریکا با دوربین دید در شب ثبت کرده بود و مردی را با تجهیزات کامل نظامی نشان میداد که در تاریکی مطلق میدان هوایی کابل وارد هواپیما میشود.
چند ساعت بعد، این عکس در صفحه نخست رسانههای جهان حک و به یکی از نمادهای پایان حضور ۲۰ ساله امریکا در افغانستان بدل شد. این تورنجنرال دو سال بعد از مدیریت میدانهوایی کابل از طرف جوبایدن رئیسجمهور پیشین ایالات متحده امریکا به خاطر خدماتش ربته جنرال چهار ستاره را از آن خود کرد.
سیودو سال پیش از آن در ۱۵ فبروری ۱۹۸۹، جنرال بوریس گروموف از پل دوستی در بندر حیرتان گذشت. فرمانده ارتش چهلم شوروی در افغانستان، از آخرین نفربر زرهی پیاده شد و به طرف مرز رفت.
در آن سوی دریای آمو، شهر ترمذ در جمهوری شوروی اوزبیکستان قرار داشت؛ جایی که پسر ۱۴ سالهاش ماکسیم، با دستهای گل منتظر او ایستاده بود. روزنامه واشنگتنپست گزارش داد که گروموف در ساعت ۱۱:۵۵ پیش از چاشت از مرز عبور کرد و او را «آخرین سرباز شوروی» خواند.
شب پرالتهاب تخلیه در میدان هوایی کابل
جنرال امریکایی در ماه آکست فرمانده لشکر ۸۲ هوابرد امریکا و مسئول کل نیروهای زمینی در میدان هوایی کابل بود. در روزهای پس از سقوط کابل در ۱۵ آگست، میدان هوایی به کانون عملیات بزرگ تخلیه بدل شد و مسئولیت او تا لحظه خروج آخرین سرباز ادامه داشت.
ایالات متحده و متحدانش در جریان حدود دو هفته، بیش از ۱۲۰ هزار تن را از افغانستان تخلیه کردند که شامل شهروندان امریکایی، دارندگان پروندههای مهاجرتی ویژه و شمار زیادی از افغانهایی میشد که با بازگشت طالبان با خطر مستقیم مرگ روبهرو بودند.
در آخرین مرحله این عملیات، پنج فروند هواپیمای C-17 برای تخلیه نیروهای باقیمانده آماده شده بودند و حدود ۵۰۰ تا ۶۰۰ سرباز امریکایی هنوز در محوطه میدان هوایی حضور داشتند. دستور نهایی بر جمعآوری سریع نیروها و سوار شدن فوری به هواپیماها تأکید داشت.
دوناهو باید شخصاً اطمینان حاصل میکرد که هیچ نیروی امریکایی روی زمین باقی نمانده است. در آخرین هواپیما، علاوه بر او راس ویلسون، سرپرست سفارت امریکا در کابل نیز حضور داشت. این پرواز در ساعت ۱۱:۵۹ شب، تنها یک دقیقه پیش از پایان مهلت قانونی تعیینشده، باند میدان هوایی کابل را ترک کرد.
پایان یک دهه جنگ ارتش سرخ در افغانستان
در بندر حیرتان نیز جنرال گروموف آخرین مرحله خروج را از نزدیک فرماندهی کرد. ارتش شوروی در دسامبر ۱۹۷۹ وارد خاک افغانستان شده بود و در طول یک دهه حضور نظامی، شمار نیروهایش در مقاطعی به بیش از ۱۰۰ هزار تن رسید. در این جنگ نزدیک به ۱۵ هزار سرباز شوروی کشته و حدود ۳۷ هزار تن دیگر زخمی شدند.
در ۹ ماه پیش از خروج نهایی، نزدیک به ۱۰۵ هزار سرباز ارتش سرخ از افغانستان بیرون شده بودند. در روز پایانی، کاروانی متشکل از حدود ۵۰ نفربر زرهی و ۴۰۰ سرباز از پل دوستی گذشتند و گروموف آخرین چهره نظامی بود که پا به خاک شوروی گذاشت.
خبرنگاران در همان لحظه عبور از جنرال گروموف پرسیدند چه حسی دارد؛ پاسخ او کوتاه بود: «به عقب نگاه نکردم.» او پس از در آغوش کشیدن پسرش، در مراسم رسمی در ترمذ برای سربازان بازگشته سخنرانی کرد و گفت ارتش شوروی «وظیفه بینالمللی» خود را به پایان رسانده است، اما «اندوه کسانی که برنگشتند هرگز فراموش نخواهد شد».
فاجعه خونین و عملیات انتقال
دوناهو در کابل فرصتی برای چنین تشریفاتی نداشت. چند روز پیش از خروج نهایی، در ۲۶ آگست، حمله انتحاری داعش در نزدیکی «دروازه ابی» میدان هوایی کابل جان ۱۳ نظامی امریکایی و بیش از ۱۷۰ غیرنظامی افغان را گرفته بود.
با وجود این فاجعه خونین، عملیات انتقال ادامه یافت؛ نیروهای امریکایی همزمان باید امنیت محیط را تأمین میکردند و روند عقبنشینی خود را پیش میبردند. زمانی که چرخهای پرواز C-17 از زمین کنده شد، دیگر هیچ چکمهپوش امریکایی در میدان باقی نمانده بود.
این فرمانده امریکایی پس از سوار شدن به هواپیما خطاب به سربازانش گفت: «کار بهخوبی انجام شد؛ به همه شما افتخار میکنم.» این از معدود جملات ثبتشده او در آن دقایق پایانی است.
پایان حضور ارتشها؛ تداوم شعلههای جنگ
خروج ژنرال گروموف از افغانستان بهمعنای پایان جنگ نبود؛ حکومت نجیبالله هنوز در کابل بر اریکه قدرت تکیه داشت و مسکو به حمایتهای مالی و تسلیحاتی از آن ادامه میداد.
واشنگتنپست در روز خروج نوشت که بحران افغانستان با رفتن نیروهای شوروی پایان نیافته، بلکه این کشور وارد فصل تازهای از خونریزی شده است. ارتش سرخ رفته بود، اما شعلههای جنگ میان دولت کابل و مجاهدین زبانه میکشید.
سالها بعد، در سپتامبر ۲۰۰۱ و در آستانه لشکرکشی ایالات متحده به افغانستان، جنرال گروموف در گفتوگو با واشنگتنپست درباره آن روز تاریخی گفت: «احساس کردم بار بسیار سنگینی از دوشم برداشته شد.» این فرمانده کهنهکار شوروی جنگی دهساله را تجربه کرده بود و اکنون میدید همان سرزمینی که ارتش سرخ از آن عقب نشست، حضور نظامی قدرت دیگری را تجربه میکند.
در کابل، خروج دوناهو نقطه پایانی بر طولانیترین جنگ تاریخ امریکا پس از حملات ۱۱ سپتامبر بود. با سقوط پایتخت در ۱۵ آگست، میدان هوایی بینالمللی تنها گلوگاه فرار از حاکمیت دوباره طالبان به شمار میرفت؛ میدانی که بهمحض برخاستن آخرین پرواز C-17، به کنترول کامل جنگجویان طالبان درآمد.
سقوط دوباره کابل و قدرتگیری طالبان
همزمان با پنجمین سالگرد این رویداد، ذبیحالله مجاهد، سخنگوی طالبان، ۳۱ اگست را «روز شکست امریکا و متحدان غربی آن» و از رویدادهای «پرافتخار» در تاریخ افغانستان خوانده است.
او در گفتوگو با رسانههای وابسته به طالبان مدعی شده که افغانها در این روز به «اشغال ۲۰ ساله» پایان دادند و با رفتن نیروهای خارجی، کشور به گفته او به ثبات و حکومت مقتدر مرکزی دست یافته است؛ ادعایی که به قول کارشناسان در تضاد آشکار با واقعیت بحرانهای عمیق سیاسی، حقوق بشری و انزوای بینالمللی افغانستان قرار دارد.
دو قاب متفاوت از یک سرنوشت مشابه
در حیرتان، جنرال شوروی در روشنایی روز، در برابر دوربینها و با استقبال فرزندش از پل گذشت؛ در کابل، فرمانده امریکایی در دل سیاهی شب و زیر لنز سبز دوربین دید در شب از عقب هواپیما بالا رفت.
میان این دو تصویر ۳۲ سال فاصله است؛ هر دو ابرقدرت با دلیلهای متفاوت پا به این کشور گام گذاشتند و سرانجام ناگزیر به ترک آن شدند، اما در هر دو مقطع، سوار شدن آخرین سرباز هرگز پایان رنج و بحران افغانستان نبود؛ یکی در ۱۹۸۹ از روی پل پیاده عبور کرد و دیگری در ۲۰۲۱ از پلههای هواپیما بالا رفت تا دو قاب متفاوت از پایانی مشابه در تاریخ ثبت شود.
نشست سازمان همکاری شانگهای روز دوشنبه، ۹ سنبله، در بیشکک، پایتخت قرغیزستان، آغاز شد.
انتظار میرود در این نشست به نگرانیهای مرتبط با امنیت، تروریسم و قاچاق مواد مخدر در افغانستان نیز پرداخته شود. با این حال، طالبان بار دیگر به این نشست دعوت نشده است.
افغانستان از سال ۲۰۱۲ تاکنون عنوان رسمی «عضو ناظر» سازمان همکاری شانگهای را دارد، اما طالبان پس از بازگشت به قدرت در هیچ یک از نشستهای سالانه سران این سازمان حضور نداشته است.
نشست اصلی سران کشورهای سازمان همکاری شانگهای فردا، سهشنبه، برگزار خواهد شد. در روز نخست اجلاس، کشورهای عضو عمدتا در حال برگزاری نشستهای دوجانبه و چندجانبهاند.
در این نشست، رهبران کشورهای عضو از جمله شی جینپینگ، رئیسجمهور چین، ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه، نرندرا مودی، نخستوزیر هند، مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران و شهباز شریف، نخستوزیر پاکستان، در کنار سران قزاقستان، قرغیزستان، تاجیکستان، اوزبیکستان و بلاروس گردهم آمدهاند.
آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل متحد، و رجب طیب اردوغان، رئیسجمهور ترکیه، نیز از دیگر شرکتکنندگان در این نشست هستند. ترکیه عضو کامل سازمان همکاری شانگهای نیست و در جایگاه شریک گفتوگو در این سازمان قرار دارد.
در حاشیه این گردهمایی، دیدارهای دوجانبه متعددی میان رهبران برنامهریزی شده است؛ از جمله دیدار ولادیمیر پوتین با رهبران چین، هند، ایران و ترکیه. همکاریهای اقتصادی و تجاری، انرژی، حملونقل و اتصال منطقهای نیز در کنار مسائل امنیتی از موضوعات مورد بحث در این نشست است.
در پایان اجلاس، قرار است «اعلامیه بیشکک» به مناسبت بیستوپنجمین سالگرد تأسیس سازمان همکاری شانگهای تصویب شود و قرغیزستان ریاست دورهای این سازمان را به پاکستان واگذار کند.
نگرانی از فعالیت گروههای تروریستی، بهویژه داعش، در افغانستان، سابقه طولانی در بحثهای سازمان همکاری شانگهای دارد.
کشورهای عضو، بهویژه همسایگان افغانستان، فعالیت گروههای تروریستی در این کشور را تهدیدی برای امنیت منطقه میدانند و انتظار میرود این نگرانی در چارچوب مباحث امنیتی نشست نیز مطرح شود.
در نشست وزیران خارجه این سازمان در ۲۴ جولای نیز مسأله امنیت افغانستان مطرح شد. اسحاق دار، وزیر خارجه پاکستان، تروریسم برخاسته از افغانستان را یکی از جدیترین چالشهای امنیتی کشورش خواند و عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران، بر ایجاد افغانستانی باثبات و عاری از تروریسم تأکید کرد؛ در حالی که حکومت طالبان در آن نشست نیز نمایندهای نداشت.
سازمان همکاری شانگهای در سال ۲۰۰۱ پایهگذاری شد و اکنون ۱۰ عضو کامل دارد. چین و روسیه در سالهای اخیر از این سازمان برای تقویت نگاه چندقطبی در نظام بینالملل استفاده کردهاند، هرچند این سازمان رسماً خود را ائتلافی علیه کشورهای دیگر نمیداند.
گزارشهای منتشرشده در دو روز گذشته، از از دواج اجباری دو کودک شش ساله و هشت ساله هلمندی با مردان ۶۰ ساله و ۸۰ ساله خبر میدهد.
پس از بازگشت طالبان به قدرت و افزایش فقر و ممنوعیت آموزش، نهادهای بینالمللی بارها از افزایش کودکهمسری در افغانستان ابراز نگرانی کردهاند.
مسئولان دفتر رسانهای طالبان در هلمند روز شنبه، هفتم سنبله گفتند که در ولسوالی نادعلی این ولایت یک دختر هشتساله از سوی خانوادهاش به نکاح یک مرد ۸۰ ساله درآمده بود. این دفتر در خبرنامهای نوشت که «در نتیجه تلاشهای» اداره امر به معروف این ولسوالی، از ازدواج اجباری این کودک هشتساله جلوگیری شده است.
دفتر رسانهای طالبان در هلمند روز یکشنبه نیز در یک خبرنامه جداگانه نوشت یک دختر ششساله در ولسوالی گرمسیر این ولایت، در بدل ۲۰۰ هزار روپیه پاکستانی به نکاح یک مرد ۶۰ در آمده بود. به گفته طالبان، پدر این کودک به مواد مخدر معتاد است و دختر خود را با رضایت در بدل این مقدار پول به نکاح یک مرد سالخورده درآورده است.
در خبرنامه طالبان آمده است: «این پرونده به منظور بررسی قانونی به محکمه ابتدایی محول شد. محکمه پس از بررسی، نکاح را فسخ کرد.»
افزایش کودکهمسری پس از بازگشت طالبان
ناظران میگویند این تنها دو موردی است که در ولایت هلمند، همسایه قندهار و مقر رهبر طالبان اتفاق افتاده و رسانهای شده است؛ به باور آنان کودک همسری در افغانستان تحت تسلط طالبان به یک روند تبدیل شده است. آنها گسترش فقر و محرومیت دختران از آموزش را از عوامل گشترش کودکهمسری در افغانستان میداننند.
کارشناسان میگویند بسیاری از خانوادهها بهدلیل فقر و بیکاری و برای تأمین هزینه زندگی کودکان خود را در بدل پول به نکاح مردان سالخورده در میآورند.
طالبان در سپتمبر ۲۰۲۱، حدود یک ماه پس از بازگشت به قدرت آموزش دختران بالاتر از صنف ششم را منع کرد. این گروه حدود یک سال بعد، در دسمبر ۲۰۲۲، تحصیل دختران در دانشگاهها را نیز ممنوع کرد.
صندوق کودکان ملل متحد (یونیسف) اعلام کرده که در حال حاضر بیش از ۲.۴ میلیون دختر در افغانستان از ادامه تحصیل محروم شدهاند و تا سال ۲۰۳۰ این رقم به چهار میلیون نفر خواهد رسید.
یونیسف ابراز نگرانی کرده است که ادامه این وضعیت، در کنار ازدواجهای اجباری، زمینه ازدواج دختران زیر سن را فراهم میکند. همچنین هشدار داده است این روند، بر سلامت روان دختران تأثیرات ناگواری میگذارد.
بر اساس برآورد این سازمان، در نتیجه این ممنوعیت، هر سال ۱۶۰۰ مادر هنگام زایمان جان خود را از دست خواهند داد و بیش از ۳۵۰۰ نوزاد از بین خواهند رفت.
کاترین راسل، مدیر اجرایی یونیسف میگوید: «آموزش تنها فرصت یادگیری را فراهم نمیکند، بلکه دختران را از ازدواج در کودکی، سوءتغذیه و دیگر مشکلات نیز محافظت میکند.»
دفتر زنان سازمان ملل متحد اعلام کرده که پس از روی کار آمدن طالبان، میزان ازدواج کودکان و دختران زیر سن در افغانستان بهگونه بیسابقهای افزایش یافته است. این نهاد میگوید این روند میزان بارداری دختران کمسن را افزایش میدهد که در نتیجه میتواند باعث مرگ مادران شود.
به گفته این نهاد، بسیاری از خانوادهها به دلیل فقر و نبود فرصتهای آموزشی و شغلی، به ازدواج دادن دختران زیر سن خود را راهی برای ادامه زندگی میدانند. سازمان ملل گفته است که این وضعیت پیامدهای بسیار ناگواری بر سلامت زنان و کودکان داشته است.
بر اساس برآورد این نهاد، در سال ۲۰۲۶ میزان بارداری مادران زیر سن قانونی در افغانستان ۴۵ درصد و خطر مرگ مادران نیز بیش از ۵۰ درصد افزایش خواهد یافت. به گفته این نهادها، دخترانی که از آموزش بازمیمانند، بیشتر با خطر ازدواج اجباری و بارداری در کودکی مواجه میشوند.
در این گزارش آمده است که در دسامبر ۲۰۲۴، ممنوعیت تحصیل دختران در رشتههای پزشکی و قابلهگی، آخرین امید برای آموزش کارکنان زن بخش صحی را نیز از بین برد.
نهاد زنان سازمان ملل متحد میگوید در نتیجه این روند، نسلی از زنان در افغانستان باقی خواهد ماند که تحصیلکرده نخواهند بود، در کودکی ازدواج کردهاند و با خطر جدی مرگ مواجه خواهند بود.
به گفته این نهاد، اگر حقوق زنان، آموزش و سلامت در افغانستان در اولویت قرار نگیرد، این کشور با خطر از دست رفتن نسل جوان و عقبماندن از روند توسعه مواجه خواهد شد.
بربنیاد گزارشها، بسیاری مقامات طالبان پس از به قدرت رسیدن در پنج سال گذشته به ازدواجهای دوم، سوم و چهارم روی آوردهاند.
بهرغم دستور هبتالله آخندزاده، رهبر طالبان مبنی خودداری اعضای این گروه از چندهمسری، بسیاری از مقامهای طالبان از این دستور سرپیچی کرده و برخی از آنان به زور و بدون رضایت دختران ازدواج کردهاند. چندهمسری در میان طالبان به امری عادی تبدیل شده است.
رسمیتشناسی ازدواج کودکان
طالبان در ماه ثور با تصویب مقرراتی ۳۱ صفحهای تحت عنوان اصول جدایی بین زوجین، ازدواج کودکان را بهصورت رسمی در چارچوب قوانین خانواده به رسمیت شناخت. این سند، جزئیات گستردهای درباره ازدواج افراد نابالغ، شرایط فسخ نکاح و احکام مرتبط با حضانت کودکان ارائه میکند.
«اصولنامه تفریق زوجین» که شامل یک مقدمه، دو باب، ۳۱ ماده و ۱۲ فصل است به تازگی از سوی رهبر طالبان توشیح شده است.
در این مقررات، ازدواج کودکان تحت شرایطی خاص قابل انحلال دانسته شده است؛ از جمله در مواردی چون ازدواج در کودکی، روابط رضاعی، جدایی اجباری، مفقود شدن شوهر، ارتداد و اتهام زنا.
یکی از بخشهای مهم این سند، ماده مربوط به «خیار البلوغ» است؛ اصلی در فقه اسلامی که به فرد اجازه میدهد ازدواجی را که در کودکی برای او ترتیب داده شده، پس از رسیدن به سن بلوغ فسخ کند.
بر اساس ماده پنجم این مقررات، اگر ازدواج کودک از سوی خویشاوندانی غیر از پدر یا پدربزرگ پدری انجام شده باشد، در صورتی معتبر شناخته میشود که همسر از نظر اجتماعی «کفو» محسوب شود و مهریه مناسب تعیین شده باشد. با این حال، فرد پس از رسیدن به بلوغ میتواند از طریق دادگاه درخواست فسخ ازدواج را مطرح کند.
این مقررات همچنین اختیارات گستردهای به سرپرستان خانواده در زمینه ازدواج کودکان میدهد، اما تصریح میکند که اگر ولی کودک سوءاستفادهگر، فاقد سلامت روانی یا دارای فساد اخلاقی تشخیص داده شود، عقد ازدواج باطل خواهد بود.
نیویورک تایمز در تحلیلی درباره جنگ افغانستان نوشته است که پس از کشتهشدن اسامه بنلادن در سال ۲۰۱۱، هدف امریکا در این کشور بهتدریج تغییر کرد.
گرگ یافا، نویسنده این مطلب نوشت که واشنگتن پس از سال ۲۰۱۱ دیگر چشمانداز روشنی برای شکست طالبان نداشت. هدف امریکا بهتدریج از پیروزی در جنگ به جلوگیری از فروپاشی حکومت افغانستان، کاهش تلفات و عقب انداختن شکست تغییر کرد.
نویسنده نیویارک تایمز در پنجمین سالگرد پایان جنگ افغانستان نوشته است که کشتهشدن اسامه بنلادن در ماه می ۲۰۱۱ بهترین فرصت برای خروج امریکا از افغانستان بود. طراح حملات ۱۱ سپتامبر کشته شده بود و یک دهه عملیات امریکا، القاعده را بهشدت تضعیف کرده بود. در همان زمان نیز روشن شده بود که از میان بردن طالبان بسیار دشوار است.
کارتر ملکاسیان، مشاور پیشین فرمانده ناتو در افغانستان، در مجله فارین افیرز نوشته است که اگر مقامهای امریکا در آن زمان آنچه را امروز میدانند میدانستند، بسیاری از آنها با جدیت بیشتری از خروج زودهنگام حمایت میکردند. با این حال، جنگ ده سال دیگر ادامه یافت.
این روزنامه نوشته است که تجربه افغانستان اکنون پرسشهای مهمی را درباره جنگ ایران پیش روی واشنگتن قرار داده است، از جمله اینکه چرا پایان دادن به جنگ برای امریکا گاهی از آغاز آن دشوارتر میشود و آیا واشنگتن بار دیگر وارد جنگی شده که بیرون آمدن از آن هرچه بیشتر به تاخیر بیفتد، دشوارتر خواهد شد.
به نوشته آقای یافا، روسای جمهور امریکا و پنتاگون تنها بر اساس محاسبات نظامی به ادامه جنگ افغانستان تن ندادند. نگرانی از آسیب دیدن اعتبار امریکا در جهان، احساس مسئولیت در برابر متحدان افغان و این تصور که پذیرش شکست میتواند فداکاری سربازان کشته و زخمی را بیمعنا جلوه دهد، در ادامه جنگ نقش داشت.
برای بسیاری از فرماندهان امریکایی نیز خروج بدون پیروزی دشوار بود. شماری از آنان دوستان و همکاران خود را در جنگ با طالبان از دست داده بودند و سالها برای جنگیدن تا رسیدن به پیروزی آموزش دیده بودند.
ملکاسیان نوشته است: «به زبان ساده، یکی از دلایلی که امریکاییها زودتر افغانستان را ترک نکردند این بود که ارتش امریکا برای پیروزی میجنگد.»
در مقابل، طالبان به محاسبه دیگری رسیده بود. به نوشته نیویارک تایمز، این گروه میدانست که برای پیروزی لازم نیست امریکا را در میدان جنگ شکست دهد. کافی بود بیشتر از نیروهای امریکایی و افکار عمومی خسته امریکا دوام بیاورد. تا سال ۲۰۱۱، شمار نیروهای امریکایی در افغانستان رو به کاهش بود و تمایل مردم امریکا به پرداخت هزینههای جنگ نیز کمتر میشد.
هرچه امید امریکا به شکست طالبان کمتر شد، هدفهای واشنگتن نیز تغییر کرد.
گزارشگر سابقهدار نیویارک تایمز نوشت که رهبران امریکا بهتدریج از تلاش برای پیروزی نظامی فاصله گرفتند و بر کاهش تلفات، کم کردن هزینههای جنگ و سرپا نگه داشتن حکومت افغانستان تمرکز کردند.
در این مرحله، پرسش اصلی دیگر این نبود که امریکا چگونه طالبان را شکست دهد. مسئله این بود که چگونه مانع فروپاشی حکومت افغانستان شود و پایان جنگ را عقب بیندازد.
رزماری کلانیک، مدیر برنامه خاورمیانه در موسسه «دفنس پرایوریتیز»، وضعیت تصمیمگیرندگان امریکایی را به پزشکی تشبیه کرده است که میداند بیماری در بخش مراقبتهای ویژه خواهد مرد، اما امیدوار است که این اتفاق پس از پایان شیفت او بیفتد.
او به نیویارک تایمز گفت: «آنها نمیخواهند این اتفاق در زمان مسئولیت خودشان رخ دهد.»
مقامهای امریکایی دیگر امید چندانی به پیروزی نداشتند، اما خروج نیز برای شان دشوار بود، زیرا هیچ رئیسجمهور، سیاستمدار یا فرماندهی نمیخواست پایان جنگ و پذیرش شکست به نام او ثبت شود. در نتیجه، تصمیم نهایی از یک دولت به دولت بعدی منتقل شد.
پس از کشتهشدن بنلادن، جنگ افغانستان ده سال دیگر ادامه یافت و در این مدت ۸۶۸ نظامی دیگر امریکایی کشته شدند.
در سالهای پایانی جنگ، حتی برخی فرماندهان ارشد امریکایی احساس میکردند ماموریتی به آنها سپرده شده است که چشمانداز چندانی برای موفقیت ندارد.
جنگ سرانجام در آگست ۲۰۲۱ با خروج نیروهای امریکایی و بازگشت طالبان به قدرت پایان یافت.
نیویارک تایمز مینویسد که یکی از نگرانیهایی که سه رئیسجمهور امریکا را برای سالها از خروج بازداشت، این بود که افغانستان بار دیگر به پایگاهی برای حملات تروریستی علیه خاک امریکا تبدیل شود.
اما به نوشته این روزنامه، پنج سال پس از خروج، این پیشبینی تحقق نیافته و افغانستان تاکنون به پایگاهی برای حمله به ایالات متحده تبدیل نشده است.
این ارزیابی پرسش دیگری را درباره ده سال پایانی جنگ مطرح میکند: آیا هزینه ادامه حضور امریکا در افغانستان با خطری که واشنگتن میخواست از آن جلوگیری کند، تناسب داشت؟
نیویارک تایمز تجربه افغانستان را اکنون در کنار جنگ امریکا با ایران قرار داده است.
پیت هگست، وزیر دفاع امریکا، در آغاز جنگ با ایران وعده داده بود که این درگیری به جنگهای طولانی افغانستان و عراق شباهت پیدا نخواهد کرد. او جنگ را سریع، متمرکز و قاطع توصیف کرد و گفت: «این عراق نیست. این جنگ بیپایان نیست.»
اما نیویارک تایمز مینویسد لحن مقامهای امریکایی بهتدریج تغییر کرده است.
پس از حملات امریکا، ایران تنگه هرمز را بست و جنرال دن کین، رئیس ستاد مشترک ارتش امریکا، پذیرفت که بمبها و موشکهای امریکایی احتمالا برای شکست ایران یا حتی بازگشایی کامل این مسیر مهم تجاری کافی نیست.
او در سنای امریکا گفت: «قدرت هوایی هم حد و مرز دارد.»
دولت ترامپ اکنون به محاصره دریایی و تحریمهای اقتصادی روی آورده است. همزمان، مقامهای نظامی امریکا دیگر کمتر از پیروزی سریع سخن میگویند و از کارزاری حرف میزنند که ممکن است ماهها یا بیشتر ادامه پیدا کند.
هگست در پاسخ به این پرسش که محاصره دریایی تا چه زمانی ادامه خواهد یافت، گفته است که امریکا میتواند آن را «تا هر زمانی که لازم باشد» حفظ کند. نیویارک تایمز مینویسد این وضعیت یک شباهت مهم با افغانستان دارد.
طالبان در افغانستان برای بقای خود میجنگید. رهبران ایران نیز اکنون جنگ را با بقای خود گره زدهاند. اما برای امریکا، مسئله جنبه حیاتی ندارد. در چنین وضعیتی، طرف مقابل میتواند آمادگی بیشتری برای تحمل هزینه و ادامه جنگ در درازمدت داشته باشد.
در افغانستان، همین تفاوت در انگیزه به سود طالبان تمام شد. طالبان لازم نبود در میدان جنگ بر امریکا غلبه کند. کافی بود منتظر بماند تا هزینه ادامه جنگ برای واشنگتن از منافعی که از آن انتظار داشت بیشتر شود.
مشکل امریکا زمانی جدیتر شد که پیروزی دور از دسترس به نظر میرسید، اما پذیرفتن شکست نیز از نظر سیاسی دشوار بود.
جنرال هیبتالله علیزی، آخرین رئیس ستاد ارتش حکومت پیشین افغانستان، میگوید که در آستانه سقوط کابل در وزارت دفاع هیچ برنامه آمادهای برای دفاع از پایتخت در برابر طالبان وجود نداشت.
علیزی روز یکشنبه به مناسبت خروج آخرین سرباز امریکایی از افغانستان در گفتوگو با تلویزیون سیبیاس گفت که اشرف غنی، رئیسجمهور وقت، در روزهای پایانی حکومت او را به ریاست ستاد ارتش گماشت و تنها چهار روز پس از آغاز کارش از او خواست برنامهای برای دفاع از کابل تهیه کند.
او گفت: «۲۳ اسد بود. انتظار داشتم که در سطح وزارت دفاع از قبل برنامهای برای تامین امنیت کابل یا دفاع از کابل وجود داشته باشد.»
علیزی از اینکه در آن مرحله از جنگ هنوز برنامهای برای دفاع از پایتخت وجود نداشت، شگفتزده شده بود. طالبان در آن روزها با سرعت در حال پیشروی بودند و یک روز بعد، در ۲۴ اسد ۱۴۰۰، وارد کابل شدند.
علیزی در اواسط سرطان ۱۴۰۰ نیز طرحی برای مقابله با پیشروی طالبان تهیه کرده بود. او به سیبیاس گفت این طرح را به وزارت دفاع فرستاد، اما روند تصمیمگیری در حکومت بسیار کند بود.
او گفت: «ما گزینههایی داشتیم، اما زمان به نفع ما نبود. همه چیز بسیار سریع پیش میرفت.»
علیزی در بخش دیگر از مصاحبه خود گفت که حتی پس از فرار اشرف غنی و مقامهای ارشد حکومت در ۲۴ اسد، هنوز تصور میکرد امکان ادامه مقاومت در برابر طالبان وجود دارد.
او درباره واکنشش درباره بیرون شدن رئیس جمهور از کشور گفت: «فقط لبخند زدم و گفتم حالا کار آسانتر شد. اکنون میتوانیم حکومت نظامی اعلام کنیم. این حق ما بود، چون هنوز نیروهای ما در بخشهای مختلف افغانستان در حال جنگ بودند.»
او گفت که در آن زمان هنوز نیروهای ارتش در اطراف کابل، هلمند و شماری از ولایتهای نزدیک پایتخت حضور داشتند و به باور او، فرار رئیسجمهور به معنای پایان امکان مقاومت نظامی نبود.
لوی درستیز پیشین افغانستان گفت دهها هزار سرباز افغان با طالبان جنگیدند و کشته شدند اما سیاستمداران اشتباهاتی مرتکب شدند. او این دیدگاه را رد کرد که ارتش افغانستان نجنگید و حکومت سقوط کرد.
جو بایدن، رئیسجمهور وقت امریکا یک روز پس از سقوط کابل در ۱۶ آگست گفت: «رهبران سیاسی افغانستان تسلیم شدند و از کشور فرار کردند. ارتش افغانستان فروپاشید، گاهی بدون آنکه حتی برای جنگیدن تلاش کند.»
او در ادامه گفت که سربازان امریکایی نباید در جنگی بجنگند و کشته شوند که «نیروهای افغان حاضر نیستند خودشان برای آن بجنگند» و افزود امریکا میتوانست تجهیزات بدهد، اما نمیتوانست «اراده جنگیدن» را در اختیار آنان قرار دهد.
علیزی بدون اشاره به بایدن و دیگر مقامهای امریکایی گفت: «ما جنگیدیم. همانطور که گفتهام، صد هزار سرباز را در دفاع از کشور و جهان در برابر تروریستها از دست دادیم.» او افزود: «فروپاشی به این دلیل نبود که سربازان نجنگیدند.»
علیزی گفت که طالبان نیروهای ارتش پیشین را در میدان جنگ شکست نداده بود و نیروها تا زمانی که امکان آن وجود داشت از تواناییهای خود استفاده کردند.
هشدار درباره حمله داعش در میدان هوایی
علیزی در این مصاحبه گفت که چند روز پیش از حمله انتحاری داعش خراسان در میدان هوایی کابل، اطلاعاتی درباره برنامه این گروه برای حمله به نیروهای امریکایی دریافت کرده بود.
او گفت رئیس استخبارات که در کنار او حضور داشت، حدود اول سنبله تماسی دریافت کرد که داعش خراسان در حال برنامهریزی برای حمله به نیروهای امریکایی است. علیزی افزود که این اطلاعات را با امریکاییها در میان گذاشت و گزارش را معتبر میدانست.
در ۴ سنبله ۱۴۰۰، یک مهاجم انتحاری داعش خراسان در نزدیکی دروازه میدان هوایی کابل خود را منفجر کرد. در این حمله ۱۷۰ افغان و ۱۳ نظامی امریکایی کشته شدند. علیزی یک روز پیش از این حمله از کابل خارج شده بود.
زندگی علیزی پس از سقوط
علیزی اکنون در امریکا پناهنده است و در حومه واشنگتن زندگی میکند. او به سیبیاس گفت که برای تامین هزینههای زندگی با اوبر و لیفت مسافرکشی میکند و گاهی روزانه ۱۴ تا ۱۵ ساعت رانندگی میکند.
همسر و سه پسر او در هند به سر میبرند و علیزی گفت که به دلیل وضعیت اقامتی خود نمیتواند از امریکا خارج شود و نمیداند چه زمانی دوباره خانوادهاش را خواهد دید.
او درباره روزهای سقوط کابل گفت سختترین بخش برایش فکر کردن به سربازانی بود که در سالهای جنگ کشته شدند و خانوادههایی که ممکن بود از او به عنوان فرمانده بپرسند چرا فرزندان شان جان خود را از دست دادند.
علیزی گفت: «این موضوع از درون مرا میخورد. هیچ پاسخی برای آن خانوادهها نداشتم و نمیدانستم چگونه با آنها روبهرو شوم.»
حدود دو هفته پس از تسلیم شدن جمعهخان فاتح و پایان مرحلهای از تنشها در بدخشان، این ولایت اکنون وارد صفحه تازهای از شکافهای عمیق درونگروهی طالبان و تمرد در برابر دستورهای قندهار شده است.
همزمان که هبتالله آخندزاده، رهبر طالبان دو چهره جدید را بهعنوان والی و فرمانده امنیه بدخشان برای مهار تنشها تعیین کرده، شواهد نشان میدهد فهرست طالبان محلی ناراضی در بدخشان طولانیتر شده است.
سیاستهای «انحصارطلبانه» رهبری طالبان، انزوای چهرههای تاجیک و بدخشانی و آنچه «غارت بیرویه معادن طلا توسط چهرههای غیربومی» خوانده میشود، صبر شماری از فرماندهان جوان طالبان در بدخشان را نیز به مرز پایان رسانده است.
موج اعتراضهای طالبان بدخشانی در ابتدا از انتقادهای تند در فضای مجازی شروع شد و به تدریج، با حمله محفوظالله، مدیر پیشین استخبارات بهارک به مقر این اداره و سپس درگیری جمعهخان فاتح با طالبان در نسی در ماه اسد، به یک رویارویی مسلحانه آشکار تبدیل شد.
بررسیهای اخیر افغانستان اینترنشنال و گفتوگو با شماری از فرماندهان معترض در ولسوالیهای جرم و وردوج — که از پایگاههای اصلی طالبان بدخشانی به شمار میروند — ابعاد تازهای از این بحران را آشکار میکند.
ملا هبتالله در سوم سنبله رحمتالله نجیب را به عنوان والی و احمدشاه دیندوست را به عنوان فرمانده امنیه در بدخشان تعیین کرد.
انتصاب مقامهای کلیدی پشتونتبار و نزدیکان ملا هبتالله در بدخشان، به باور منتقدان، طالبان محلی را بیش از پیش به حاشیه رانده است. حتی تغییرات جدید در سطح مدیریت ولایت نیز نتوانسته از خشم موجود بکاهد؛ زیرا به گفته منابع، کلیدیترین پستها همچنان در اختیار چهرههای مورد اعتماد قندهار قرار دارد و سهم طالبان بومی به حضورهای نمایشی محدود شده است.
فرماندهان معترض میگویند حذف عمدی چهرههای تاجیکتبار و واگذاری ذخایر طلای بدخشان به شرکتهای قندهاری و هلمندی، نهتنها آنان را از بدنه حاکمیت دور کرده، بلکه پایگاه اجتماعیشان را در میان مردم بومی نیز بهشدت تضعیف کرده است.
یکی از نخستین افرادی که اعتراض علیه والی پشتونتبار طالبان را حدود سه سال پیش آغاز کرد، صلاحالدین سالار، معاون ریاست استخبارات وزارت دفاع طالبان، بود. با گذشت زمان، دامنه این اعتراضها گستردهتر شد؛ تا جایی که جمعهخان فاتح به درگیری مسلحانه با طالبان پرداخت و شماری از نیروهای قندهاری و هلمندی این گروه را کشت.او در نهایت به قاری فصیحالدین تسلیم شد و اکنون در کابل در انتظار محاکمه در دادگاه نظامی است؛ حکمی که میتواند بر سمتوسوی نارضایتیهای موجود تأثیرگذار باشد.
طالبان با راهاندازی کارزار گستردهای برای جمعآوری شکایات و شواهد علیه جمعهخان فاتح، به نظر میرسد به دنبال تشکیل پروندهای سنگین به فرمانده ناراضی خود است.
صلاحالدین سالار
صلاحالدین سالار از ساکنان منطقه خستک ولسوالی جرم است که بارها در فیسبوک از سیاستهای رهبری طالبان انتقاد کرده و حتی «بیعت با امیرِ دیدهنشده» را اشتباه خوانده است.
به گفته منابع، او به دلیل نزدیکی به قاری فصیحالدین تاکنون از پیگرد مستقیم در امان مانده است. اما انتقادات دوامدار سالار و خاموشی طالبان، گمانهزنی طالبان محلی را مبنیبر ارتباط او با استخبارات و رهبری این گروه برانگیخته است.
صلاحالدین سالار
صیاد خستکی
صیاد خستکی، فرمانده جلب و جذب پولیس طالبان در بدخشان، یکی دیگر از چهرههای معترض نسبت به سیاستهای این گروه است. او پس از درگیریهای مربوط به جمعهخان فاتح نوشت: «خون مجاهدین ما قبل از فتح یک بها داشت، ولی اکنون هم میکشند و هم لقب بغاوت به پیشانیهایمان هک میکنند».
صیاد خستکی چند ماه پیش از سوی فرمانده امنیه طالبان بازداشت و از وظیفه برکنار شد، اما به گفته منابع، پس از آن بر خلاف دستور مقامات پولیس بدخشان به محل کارش بازگشت و به وظیفه خود ادامه داد.
صیاد خستکی
قاری محفوظ
قاری محفوظ، مدیر پیشین استخبارات ولسوالی بهارک و از افراد نزدیک به امانالدین منصور، والی هلمند، است. او پس از درگیری لفظی با طالبان پشتون در فیضآباد، به تاریخ ۱۰ اسد با سلاح پیکا به ریاست استخبارات طالبان حمله کرد و سپس از منطقه متواری شد. منابع میگویند او اکنون از سمتش برکنار شده است.
قاری محفوظ
محفوظالله قطیبه
محفوظالله قطیبه، باشنده ولسوالی جرم، از سیاستهای رهبری طالبان، بهویژه در مورد بدخشان، ناراضی است و گاهی نارضایتی خود را در صفحه فیسبوکش نیز ابراز کرده است.
او پس از برکناری عبدالمتین رحیمزی، رئیس پشتونتبار معادن بدخشان و از افراد نزدیک به رهبر طالبان، با انتشار تصویری از او نوشت که شماری با هدف خدمت و آبادانی به بدخشان میآیند، اما «نقش دزد را بازی کرده و سپس فرار میکنند».
محفوظالله قطیبه
نارضایتی در صفوف طالبان بدخشانی به چند چهره محدود نمیماند و دامنه این اعتراضها بهتدریج لایههای گستردهتری از فرماندهان محلی را دربر گرفته است. چهرههایی چون داکتر ابراهیم بهارکی و جهانخان نوری، فرمانده امنیه ولسوالی یفتل پایان، نیز بارها در تجمعات عمومی اعتراض خود را نسبت به سیاستهای مرکز اعلام کردهاند.
محور اصلی خشم آنان، حذف طالبان بدخشانی از روند تصمیمگیری در بدخشان، حضور پررنگ نیروهای غیربومی و استخراج و آنچه چپاول ذخایر طلای بدخشان توسط شرکتهای قندهاری و هلمندی خوانده میشود، عنوان شده است؛ روندی که به باور آنان، سرمایههای محلی این ولایت را به خارج از بدخشان منتقل میکند.
یافتههای موجود نشان میدهد که بسیاری از فرماندهانی که امروز در صف نخست مخالفت با سیاستهای قندهار قرار دارند، از افراد نزدیک یا تحت نفوذ قاری فصیحالدین، رئیس ستاد ارتش طالبان، و مولوی امانالدین، والی هلمند، هستند.