• العربية
  • پښتو
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

آیا جنگ افغانستان قومی شده است؟

آذریون متین

نویسنده

۳۱ سنبلهٔ ۱۴۰۵، ۰۹:۱۸ (‎+۱ گرینویچ)

بحث دربارهٔ این‌که آیا جنگ افغانستان جنگ قومی است یا نه، دیگر تنها یک بحث تاریخی نیست؛ بلکه مستقیما با نوع مواجههٔ ما با منازعهٔ جاری و آیندهٔ افغانستان ارتباط دارد.

گروهی معتقدند جنگ طالبان با مخالفان‌شان اساسا ماهیت قومی دارد، در حالی که گروهی دیگر آن را منازعه‌یی سیاسی، ایدیولوژیک و نظامی می‌دانند که در آن، قومیت نیز یکی از عوامل مهم و اثرگذار است.

به نظر من، پیش از آن‌که یکی از این دو برداشت را بپذیریم، باید روشن کنیم که یک جنگ دقیقا چه وقت «جنگ قومی» می‌شود. آیا هر جنگی که در آن تبعیض قومی، انحصار قدرت یا قربانی شدن یک قوم وجود داشته باشد، جنگ قومی است؟ به نظر من، نه. این عوامل می‌توانند نشان‌دهندهٔ قومی بودن بخشی از منازعه باشند، اما برای این نتیجه‌گیری که جنگ قومی است، کافی نیستند.

جنگ زمانی ماهیت قومی پیدا می‌کند که تعلق قومی به عامل اصلی و تعیین‌کننده در تعریف دشمن، شکل‌گیری صف‌بندی‌ها و انتخاب قربانیان تبدیل شود؛ یعنی افراد دیگر بیش از آن‌که بر اساس موضع سیاسی یا نظامی‌شان سنجیده شوند، بر اساس هویت قومی‌شان در جایگاه دشمن یا هدف قرار بگیرند.

برای سنجش این معیار، تجربهٔ رواندا اهمیت ویژه‌یی دارد. مقایسهٔ افغانستان با رواندا به معنای یکی دانستن این دو کشور نیست؛ بلکه رواندا را می‌توان یک تجربهٔ هشداردهنده دانست که نشان می‌دهد یک منازعه چگونه می‌تواند از اختلاف سیاسی و نظامی عبور کند و به جایی برسد که هویت قومی به معیار اصلی دشمن‌سازی تبدیل شود و پیامدهای فاجعه‌باری برای جامعه به بار آورد.

چگونه منازعهٔ رواندا به سوی قومی شدن رفت؟

رواندا نمونهٔ مهمی برای فهم این پرسش است که یک منازعه چگونه می‌تواند از یک اختلاف سیاسی و نظامی به خشونتی تبدیل شود که هویت قومی در مرکز آن قرار گیرد. برای درک این فرایند، باید به شرایطی نگاه کرد که پیش از نسل‌کشی ۱۹۹۴ شکل گرفته بود؛ زیرا نسل‌کشی رواندا یک حادثهٔ ناگهانی و بدون زمینه نبود، بلکه نتیجهٔ سال‌ها تنش سیاسی، تبعیض، تبلیغات و تشدید شکاف میان هوتوها و توتسی‌ها بود.

در سال ۱۹۹۰، جبههٔ میهنی رواندا (RPF) که بخش بزرگی از نیروهای آن را توتسی‌های تبعیدی تشکیل می‌دادند، جنگ خود را علیه حکومت رواندا آغاز کرد. در نتیجه، یک منازعهٔ سیاسی و نظامی شکل گرفت که از همان ابتدا بُعد قومی نیز داشت. اما در سال‌های بعد، جریان‌های افراطی تلاش کردند این منازعه را از یک جنگ میان حکومت و یک نیروی مسلح، به تقابل میان دو هویت قومی تبدیل کنند.

نقطهٔ مهم در این فرایند، تغییر تعریف «دشمن» بود. مخالف مسلح دیگر تنها یک عضو RPF یا یک مخالف سیاسی تلقی نمی‌شد؛ بلکه هویت توتسی به تدریج با مفهوم دشمن پیوند داده شد. تبلیغات افراطی نقش مهمی در ایجاد این تصور داشت و توتسی‌ها را به عنوان تهدیدی برای جامعه معرفی می‌کرد.

در این مرحله، زبان سیاسی نیز تغییر کرد. استفاده از واژه‌هایی مانند «Inyenzi»، به معنای «سوسک»، نمونه‌یی از زبانی بود که در تبلیغات افراطی برای تحقیر و انسان‌زدایی از توتسی‌ها به کار رفت. این زبان فقط توهین نبود؛ بلکه بخشی از فرایندی بود که در آن یک گروه انسانی به عنوان دشمن و موجودی بیگانه و خطرناک معرفی می‌شد.

این تغییر در زبان و تعریف دشمن، نقش مهمی در قومی‌شدن منازعه داشت. وقتی هویت قومی جای موضع سیاسی یا نظامی فرد را در تعریف دشمن بگیرد، منازعه وارد مرحلهٔ خطرناک‌تری می‌شود. در رواندا، این مسیر سرانجام به نسل‌کشی سال ۱۹۹۴ انجامید؛ کشتاری که در آن توتسی‌ها در مقیاس گسترده هدف قرار گرفتند و هوتوهای میانه‌رو و مخالف حکومت نیز قربانی شدند.

بنابراین، اهمیت تجربهٔ رواندا برای بحث ما فقط در ابعاد فاجعه و شمار قربانیان آن نیست؛ بلکه در این است که نشان می‌دهد چگونه یک هویت قومی می‌تواند به تدریج از یک واقعیت اجتماعی فراتر رفته و به معیاری برای تعریف دشمن و توجیه خشونت علیه انسان‌ها تبدیل شود.

آیا قومیت در ساختار قدرت افغانستان نقش اساسی داشته است؟

وقتی وضعیت افغانستان را بررسی می‌کنیم، نمی‌توانیم نقش قومیت را نادیده بگیریم. تاریخ معاصر کشور نشان می‌دهد که ساختار و توزیع قدرت سیاسی و تعریف هویت ملی همواره از مسلهٔ قومیت جدا نبوده است. در دوره‌های مختلف، گروه‌های قومی از دسترسی متفاوتی به قدرت، منابع و فرصت‌های سیاسی برخوردار بوده‌اند و این نابرابری‌ها به بی‌اعتمادی و منازعات طولانی دامن زده است.

در کنار این سابقهٔ تاریخی، انحصار قدرت و تبعیض قومی امروز نیز از مسایل عمده‌یی است که نمی‌توانیم به ساده‌گی از کنار آن بگذریم. برخورد با زبان و فرهنگ اقوام مختلف، سهم اندک آنان در ساختارهای قدرت و نبود نماینده‌گی اقوام دیگر در سطوح بالای تصمیم‌گیری، همچنان محل بحث و مناقشهٔ جدی است. بنابراین، اگر کسی بگوید که قومیت یکی از عوامل مهم و حتا عمدهٔ منازعهٔ افغانستان است، آن را نمی‌توانیم رد کنیم.

اما قومی بودن ساختار قدرت و سیاست، لزوما به معنای قومی بودن منطق جنگ نیست. برای تشخیص این موضوع باید دید در میدان جنگ، چه چیزی در تعیین دشمن و هدف قرار دادن افراد نقش تعیین‌کننده دارد.

این پرسش در مورد طالبان اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. طالبان یک جریان نظامی با ریشهٔ عمدتا پشتون هستند و حضور پشتون‌ها در ساختار این گروه بسیار پررنگ است؛ اما مخالفان طالبان تنها از میان غیرپشتون‌ها نیستند و در میان پشتون‌ها نیز مخالفان جدی و قربانیان طالبان وجود دارند. این واقعیت، دست‌کم نشان می‌دهد که نمی‌توان صف‌بندی جنگ را صرفا بر اساس دوگانهٔ «طالبان در برابر غیرپشتون‌ها» توضیح داد.

از اینجا پرسش دقیق‌تری مطرح می‌شود: آیا طالبان مخالفان خود را عمدتا بر اساس موضع سیاسی، نظامی و ایدیولوژیک آنان تعریف می‌کنند، یا تعلق قومی نیز در تعیین دشمن و نوع برخورد با او نقش تعیین‌کننده دارد؟ پاسخ به این پرسش، برای سنجش میزان قومی بودن جنگ اهمیت اساسی دارد.

در رواندا چگونه نفرت قومی به کشتار سازمان‌یافته تبدیل شد؟

آنچه تجربهٔ رواندا را برای این بحث مهم‌تر می‌کند، فقط وجود نفرت قومی نبود؛ بلکه تبدیل این نفرت به یک سازوکار عملی برای شناسایی، محاصره و کشتن افراد بود. پس از سقوط هواپیمای رئیس‌جمهور ژوونال هابیاریمانا در ۶ اپریل ۱۹۹۴، که هنوز دربارهٔ عامل آن اختلاف نظر وجود دارد، کشتارهای سازمان‌یافته آغاز شد و جریان‌های افراطی برای خشونت گسترده علیه توتسی‌ها و هوتوهای میانه‌رو آماده‌گی گرفته بودند.

در همان ساعات نخست، رهبران و شخصیت‌های سیاسی که می‌توانستند در برابر این روند مقاومت کنند، هدف قرار گرفتند. سپس خشونت از پایتخت به مناطق دیگر گسترش یافت. نیروهای نظامی، پولیس، شبه‌نظامیان و بخشی از ساختار اداری محلی در اجرای این روند نقش پیدا کردند و در بسیاری از مناطق، مقامات محلی در سازمان‌دهی حملات دخیل شدند.

یکی از نشانه‌های مهم این مرحله، ایجاد ایست‌های بازرسی و استفاده از کارت‌های هویت بود. کسانی که در جاده‌ها متوقف می‌شدند، بر اساس هویت‌شان بررسی می‌شدند و بسیاری از توتسی‌هایی که در ایست‌های بازرسی شناسایی می‌شدند، کشته می‌شدند. در واقع، هویت قومی که پیش از آن یک واقعیت اجتماعی و سیاسی بود، اکنون به ابزاری برای تعیین این‌که چه کسی باید زنده بماند و چه کسی باید کشته شود، تبدیل شده بود.

از سوی دیگر، قربانیان دیگر فقط کسانی نبودند که در میدان جنگ حضور داشتند. توتسی‌ها در خانه‌ها، جاده‌ها، کلیساها و دیگر مکان‌هایی که غیرنظامیان در آن پناه گرفته بودند نیز هدف قرار می‌گرفتند. این همان نقطه‌یی بود که مرز میان جنگ با یک نیروی مسلح و کشتار یک جمعیت غیرنظامی بر اساس هویت تقریبن از میان رفت.

در نتیجه، نسل‌کشی رواندا فقط حاصل وجود اختلاف قومی نبود. آنچه وضعیت را فاجعه‌بار کرد، این بود که هویت قومی در یک نظام سیاسی و اداری، با تبلیغات، سازمان‌دهی نظامی و بسیج محلی پیوند خورد و به ابزار عملی خشونت تبدیل شد. همین نکته برای مقایسه با افغانستان اهمیت دارد. اگر می‌خواهیم بدانیم یک منازعه تا چه اندازه قومی شده است، باید نه فقط به شعارها و هویت طرف‌های جنگ، بلکه به شیوهٔ تعریف دشمن، نوع هدف‌گیری و میزان سازمان‌یافته گی خشونت بر اساس هویت قومی نگاه کنیم.

افغانستان در مقایسه با رواندا: آیا قومیت به معیار دشمن‌سازی تبدیل شده است؟

اکنون می‌توانیم جنگ افغانستان را بر اساس معیاری که از تجربهٔ رواندا به دست آوردیم، بررسی کنیم. اگر این معیار را پیش روی خود قرار بدهیم، پرسش اصلی ما این نیست که آیا در افغانستان تبعیض قومی، برخوردهای قومی یا حتا خشونت علیه اعضای برخی اقوام وجود دارد؛ بلکه پرسش اصلی این است که منطق جنگ امروز چیست و قومیت در این منطق چه جایگاهی دارد. آیا قومیت به عامل اصلی در تعریف دشمن و انتخاب قربانی تبدیل شده است، یا در کنار عوامل سیاسی، نظامی و ایدیولوژیک یکی از عوامل منازعه باقی مانده است؟

در افغانستان شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهد قومیت در برخی سیاست‌ها، برخوردها و خشونت‌ها نقش جدی دارد. به‌ ویژه در مورد برخی اقلیت‌های قومی، گزارش‌هایی از تبعیض، محدودیت و حملات هدفمند منتشر شده است. این موارد باید مستند و جدی بررسی شوند؛ زیرا اگر خشونت بر اساس هویت قومی صورت گیرد، نمی‌توان آن را صرفا با عنوان «مخالفت سیاسی» توضیح داد.

با این حال، برای رسیدن به این نتیجه که کل جنگ امروز قومی است، باید دامنهٔ این الگو را گسترده‌تر بررسی کنیم. آیا افراد به دلیل مخالفت با طالبان، صرف نظر از قومیت‌شان، هدف قرار می‌گیرند؟ آیا در میان پشتون‌ها نیز کسانی که به دلیل مخالفت سیاسی، نظامی یا ایدیولوژیک با طالبان سرکوب یا کشته شده‌اند وجود دارند؟ پاسخ به این پرسش‌ها نشان می‌دهد که رابطهٔ میان قومیت و منازعه پیچیده‌تر از یک صف‌بندی سادهٔ قومی است.

در عین حال، نباید این مسله را نیز فراموش کرد که وجود مخالفان پشتون برای طالبان به این معنا نیست که هر نوع خشونت یا تبعیض قومی منتفی است. ممکن است یک گروه هم‌زمان مخالفان خود را بر اساس موضع سیاسی سرکوب کند و در برخی موارد با معیارهای قومی نیز تبعیض یا خشونت اعمال کند. بنابراین، برای تشخیص منطق غالب، باید الگوهای مختلف رفتار آن را در کنار هم بررسی کرد.

تفاوت اساسی با رواندا در همین نقطه قابل بررسی است و آن این که آیا در افغانستان مرز میان «مخالف طالبان» و «عضو یک قوم» در حال از بین رفتن است؟ آیا مردم عادی نیز صرفا به دلیل تعلق قومی خود به عنوان دشمن دیده می‌شوند؟ آیا زبان دشمن‌سازی و تبلیغات به گونه‌یی است که یک قوم را به صورت جمعی مسئول یا دشمن معرفی کند؟ و آیا این نگاه با سازوکارهای سازمان‌یافتهٔ امنیتی و نظامی برای هدف قرار دادن آن قوم پیوند خورده است؟

اگر پاسخ به این پرسش‌ها به‌ صورت مستند مثبت باشد، آنگاه ادعای قومی شدن جنگ وزن بسیار بیشتری پیدا می‌کند. اگر چنین الگویی در سطح گسترده و غالب وجود نداشته باشد، دقیق‌تر آن است که از وجود بُعد قومی و حتا خشونت قومی در منازعه سخن بگوییم، نه این‌که تمام جنگ را صرفن قومی تعریف کنیم.

رواندا چه هشداری برای افغانستان دارد؟

تجربهٔ رواندا نشان می‌دهد که خطر اصلی فقط در وجود اختلافات قومی یا حتا درگیری میان گروه‌های قومی نیست؛ خطر زمانی جدی می‌شود که قومیت به زبان و منطق اصلی دشمن‌سازی تبدیل شود. در چنین وضعیتی، مرز میان یک گروه سیاسی یا نظامی و جمعیتی که با آن هویت مشترک دارد، از میان می‌رود و مسئولیت اعمال یک گروه به تمام اعضای آن قوم نسبت داده می‌شود.

در این مرحله، فرد ممکن است نه به دلیل رفتارش، بلکه صرفا به دلیل تعلق قومی‌اش به عنوان دشمن دیده شود. همین تغییر در تعریف دشمن، زمینهٔ خطرناکی برای گسترش خشونت فراهم می‌کند؛ زیرا دیگر مرز روشنی میان سرباز، مخالف سیاسی و شهروند عادی باقی نمی‌ماند.

از این منظر، زبان سیاسی اهمیت بسیار زیادی پیدا می‌کند. زمانی که واژه‌هایی برای تحقیر، بیگانه‌سازی و انسان‌زدایی از یک قوم به کار می‌رود، یا یک قوم به صورت جمعی «دشمن»، «خاین» یا «مسئول» معرفی می‌شود، این فقط یک اختلاف لفظی نیست. چنین زبانی می‌تواند مرزهای اخلاقی و اجتماعی خشونت را جابه‌جا کند و زمینه را برای پذیرش خشونت علیه کسانی فراهم سازد که خود هیچ نقشی در جنگ ندارند.

تجربهٔ رواندا همچنین نشان می‌دهد که قومی شدن جنگ معمولا یک‌باره اتفاق نمی‌افتد. این روند می‌تواند از تبعیض و بی‌اعتمادی آغاز شود، با ادبیات نفرت و دشمن‌سازی شدت بگیرد و در نهایت، اگر با قدرت سیاسی و ابزارهای نظامی و اداری پیوند بخورد، به خشونت گسترده علیه جمعیت غیرنظامی منجر شود.

به همین دلیل، برای افغانستان مسئله فقط این نیست که امروز جنگ را قومی بدانیم یا ندانیم. مسلهٔ مهم‌تر این است که آیا نشانه‌هایی وجود دارد که منازعه به سوی جایی حرکت می‌کند که قومیت معیار اصلی دشمن‌سازی شود. اگر چنین نشانه‌هایی وجود دارد، باید پیش از رسیدن به مرحلهٔ غیرقابل برگشت، جلو آن را بگیریم.

در اینجا تجربهٔ رواندا برای افغانستان نه یک پیش‌بینی، بلکه یک هشدار است. جامعه‌یی که اجازه دهد هویت قومی جای انسان، شهروند و مخالف سیاسی را بگیرد، ممکن است به سوی منطق انتقام جمعی کشانده شود.

آیا افغانستان در مسیر قومی شدن جنگ قرار دارد؟

در افغانستان، نشانه‌هایی وجود دارد که نباید نسبت به آن‌ها بی‌تفاوت باشیم. افزایش حساسیت‌های قومی، گسترش ادبیات «ما و آن‌ها»، برجسته شدن هویت قومی در بحث‌های سیاسی و به‌ ویژه تبلیغاتی در شبکه‌های اجتماعی که جنگ جاری را از ابتدا تا انتها یک جنگ قومی معرفی می‌کنند، همه‌گی می‌توانند زمینهٔ خطرناکی ایجاد کنند. با این حال، میان وجود این نشانه‌ها و رسیدن به مرحله‌یی که قومیت منطق غالب جنگ شود، هنوز باید تفاوت گذاشت.

از سوی دیگر، اگر هر برخورد سیاسی یا نظامی را صرفا با برچسب قومی توضیح دهیم، خود ما نیز ممکن است به همان فرایندی کمک کنیم که از آن هراس داریم. وقتی یک گروه سیاسی یا نظامی به نماینده‌گی از تمام یک قوم معرفی شود، یا رفتار یک گروه به تمام اعضای آن قوم نسبت داده شود، مرز میان مسوولیت فردی و هویت جمعی از میان می‌رود.

این مسئله در مورد افغانستان اهمیت ویژه دارد؛ زیرا جامعهٔ افغانستان از اقوام و هویت‌های گوناگون تشکیل شده و تبدیل یک منازعهٔ سیاسی و نظامی به تقابل میان اقوام می‌تواند دامنهٔ آن را بسیار فراتر از میدان جنگ گسترش دهد. در چنین شرایطی، مخالفت با یک گروه سیاسی می‌تواند به دشمنی با یک قوم تعبیر شود و زمینهٔ بی‌اعتمادی و انتقام جمعی را فراهم کند.

بنابراین، مسئولیت فقط متوجه طالبان یا نیروهای مسلح نیست. نخبه‌گان سیاسی، فعالان مدنی، رسانه‌ها و کاربران شبکه‌های اجتماعی نیز در این زمینه نقش دارند. نحوهٔ روایت جنگ، واژه‌هایی که برای توصیف طرف مقابل به کار می‌رود و نسبت دادن رفتار یک گروه به یک قوم، می‌تواند بر جهت حرکت جامعه اثر بگذارد. به همین دلیل، در کنار مبارزه با تبعیض و خشونت قومی، باید از بازتولید ادبیاتی که همهٔ اعضای یک قوم را در جایگاه یک طرف جنگ قرار می‌دهد نیز پرهیز کنیم.

افغانستان برای جلوگیری از تکرار تجربهٔ رواندا نیازمند آن است که میان نقد یک گروه، مخالفت با یک جریان سیاسی و دشمن دانستن یک قوم تفاوت روشن بگذارد. اگر این مرز حفظ شود، می‌توانیم با تبعیض و خشونت قومی مبارزه کنیم، بدون آن‌که خود به قومی شدن بیشتر منازعه کمک کنیم.

افغانستان چه درس‌هایی می‌تواند از تجربهٔ رواندا بگیرد؟

تجربهٔ رواندا به ما نمی‌گوید که افغانستان امروز در آستانهٔ تکرار همان فاجعه قرار دارد؛ اما یک هشدار مهم در خود دارد: جنگ قومی معمولا از جایی آغاز نمی‌شود که همه چیز از ابتدا بر اساس قومیت تعریف شده باشد. خطر زمانی بیشتر می‌شود که اختلافات سیاسی و نظامی، به تدریج با هویت‌های قومی گره بخورد و این هویت‌ها جای موضع سیاسی و رفتار فردی را در تعریف دوست و دشمن بگیرد.

درس مهم دیگر این است که نباید میان یک گروه سیاسی یا نظامی و تمام قومی که اعضای آن در آن گروه حضور دارند، یکی بدانیم. هیچ قومی را نمی‌توانیم مسئول رفتار یک گروه بدانیم و هیچ گروهی نیز نباید به نمایندهٔ تمام یک قوم تبدیل شود. این تفکیک برای افغانستان اهمیت اساسی دارد؛ زیرا در غیر آن، هر درگیری سیاسی و یا نظامی می‌تواند به بی‌اعتمادی میان جوامع و سپس به چرخهٔ انتقام جمعی منجر شود.

از سوی دیگر، مبارزه با تبعیض و انحصار قدرت نباید به بهانه‌یی برای دشمن‌سازی قومی تبدیل شود. در مورد تبعیض باید سخن بگوییم، قربانی باید شناسایی شود و مسئول باید مشخص شود؛ اما مسئولیت یک فرد، گروه یا حکومت نباید به تمام اعضای یک قوم تعمیم داده شود. این همان مرزی است که حفظ آن می‌تواند مانع گسترش منازعه شود.

از تجربهٔ رواندا همچنین می‌آموزیم که زبان و روایت جنگ بی‌اهمیت نیست. زمانی که در شبکه‌های اجتماعی و فضای سیاسی، یک قوم به صورت جمعی «دشمن»، «خاین» یا «حامی دشمن» معرفی می‌شود، این ادبیات می‌تواند شکاف‌های موجود را عمیق‌تر کند. بنابراین، مسئولیت جلوگیری از قومی شدن جنگ تنها بر عهدهٔ نیروهای مسلح نیست؛ سیاستمداران، رسانه‌ها، فعالان مدنی و کاربران شبکه‌های اجتماعی نیز در تعیین جهت این منازعه نقش دارند.

در نهایت، شاید مهم‌ترین درس برای افغانستان این باشد که لازم نیست منتظر بمانیم تا جنگ کاملا قومی شود و بعد برای جلوگیری از آن اقدام کنیم. اگر نشانه‌های قومی شدن منازعه را می‌بینیم، باید پیش از آن‌که قومیت به منطق غالب جنگ تبدیل شود، با آن مقابله کنیم.

افغانستان امروز بیش از هر چیز به حفظ همین مرز نیاز دارد: مخالفت با طالبان نباید به دشمنی با پشتون‌ها تبدیل شود؛ دفاع از حقوق یک قوم نباید به دشمنی با اقوام دیگر بینجامد؛ و نقد تبعیض نباید به تعمیم نفرت از یک قوم منجر شود. تجربهٔ رواندا نشان می‌دهد که وقتی این مرزها از میان می‌روند، بازگرداندن جامعه از مسیر خشونت بسیار دشوار می‌شود.

هدف از این مقایسه، ترساندن جامعه از یک سرنوشت حتمی نیست؛ هشدار دربارهٔ سرنوشتی است که هنوز می‌توان از آن جلوگیری کرد.

منابع:
- سازمان ملل متحد، برنامهٔ پیشگیری از نسل‌کشی: «پیشینهٔ تاریخی رواندا و نسل‌کشی ۱۹۹۴ علیه توتسی‌ها».
https://www.un.org/en/preventgenocide/rwanda/historical-background.shtml

- موزهٔ یادبود هولوکاست ایالات متحده، دانشنامهٔ هولوکاست: مطالب مربوط به نسل‌کشی رواندا و تحریک به نسل‌کشی.
 https://encyclopedia.ushmm.org/content/en/article/the-rwanda-genocide

- ریچارد بنت، گزارشگر ویژهٔ سازمان ملل در امور حقوق بشر افغانستان، «وضعیت حقوق بشر در افغانستان»، A/HRC/63/22، ۲۰۲۶.
https://docs.un.org/en/A/HRC/63/22

مقاله‌هایی که در صفحه زاویه منتشر می‌شوند، بیانگر دیدگاه نویسندگان است و لزوما نظر تحریریه افغانستان اینترنشنال را بازتاب نمی‌دهند. صفحه زاویه با انتشار دیدگاه‌های گوناگون، می‌کوشد فضای گفت‌وگوی باز بین دیدگاه‌های متفاوت را فراهم کند.

پربازدیدترین‌ها

یک فرمانده ارشد جبهه مقاومت 'وارد افغانستان شد'
۱

یک فرمانده ارشد جبهه مقاومت 'وارد افغانستان شد'

۲

خانه‌های برخی مقام‌های پیشین به دستور هبت‌الله تخلیه می‌شوند

۳

پنج سال محرومیت؛ دو دختر افغان که آموزش را در تاشکند ادامه دادند

۴
گزارش ویژه

پروژه آمو دریا؛ پشت پرده شکست بزرگ‌ترین سرمایه‌گذاری خارجی در حاکمیت طالبان

۵

طالبان در بدل آزادی اعضای کمیسیون شیعیان خواهان تخلیه برخی خانه‌ها در شهرک امید سبز است

•
•
•

مطالب بیشتر

مقاله‌ای از حکمتیار؛ در منطقه چه می‌گذرد و افغانستان را به کجا مى‌برند؟

۲۷ سنبلهٔ ۱۴۰۵، ۱۵:۴۱ (‎+۱ گرینویچ)
•
گلبدین حکمتیار
100%

نقش قدرت‌های بزرگ استعماری، اتحاد شوروی و امریکا و شبکه‌های استخباراتی آن‌ها در جنگ‌های افغانستان تا حد زیادی افشا و بررسی شده است، اما شرکت‌های نفتی، جنگ‌های نیابتی، جنگجویان اجیر و دلالان آن‌ها، کمتر در معرض توجه و بررسی رسانه‌ها قرار گرفته‌اند.

این درحالی است که نقش آن‌ها گسترده‌تر و اثرگذارتر از بسیاری جوانب دیگر بوده است؛ تا آن‌جا که پس از پیروزی در هر معرکه، مأموران و دلالان همین شرکت‌ها بر کرسی‌های بلند نصب شدند. یکی سفیر شد، دیگری به حیث وایسرای کشور مفتوحه گماشته شد و کسانی هم صدراعظم و رئیس‌جمهور شدند. قدرت نیز به همان گروه‌ها و جنگجویان اجیری سپرده شد که آنان برگزیده و استخدام کرده بودند.

اخیراً شرکت دلتا مربوط سعودی قرارداد استخراج نفت و گاز ساحه کشک و تیرپل به ارزش ۲۰۰ میلیون دالر را با امارت طالبان امضا کرد.

نکته جالب در این رابطه حضور سفیر مخلوع امریکا در کابل و مأمور سابق شرکت یونی‌کال امریکا در نشست‌های این قرارداد به عنوان دلال و میانجی بود. جالب‌تر این‌که واشنگتن اعلان کرد او نه مأمور امریکاست و نه از واشنگتن نمایندگی می‌کند.

عکس‌العمل سعودی نیز سکوت و عدم پرداختن به این قرارداد بود. نه سفیر سعودی در کابل و نماینده دیگر در نشست‌ها حضور داشت و نه اعلامیه‌ای در این رابطه مبنی بر رد یا تأیید قرارداد صادر کرد. اما تبصره‌ها و ستایش‌ها از آدرس امارت در رابطه به ابعاد و مفاد این قرارداد خیلی عجیب و دیدنی بود. در حالی که نتایج چنین قراردادی را سی سال قبل و در دور نخست حکومت‌شان دیده و چشیده‌اند. این نه آزمایش نخستین یک تجربه است؛ بلکه تکرار تجربه‌ای دارای سابقه بیش از نیم قرن است که در ناامنی‌ها و جنگ‌های نیابتی افغانستان نقش گسترده‌ای داشته است.

نمونه‌هایی از تجربه تاریخی

پنجاه و پنج سال قبل و در پایان حکومت شاهی مطلقه ظاهر خان، امریکا که امتیاز پروژه‌های جنوب و غرب افغانستان را در اختیار داشت، با توجه به اهمیت ذخایر همین ساحه، کار تفحصات نفت و گاز در آن را آغاز کرد. ساختمان‌های ضروری را اعمار کرد و گام‌های ابتدایی را برداشت. اما رنجش جدی رضا شاه پهلوی باعث شد ادامه کار را در نیمه راه متوقف کند؛ برای آن‌که ایران در آن زمان ژاندارم امریکا در منطقه و اهمیتش بیش از اسرائیل برای امریکا بود. استخراج نفت و گاز ساحه بادغیس و هرات، تأثیر جدی بر ذخایر ایران می‌گذاشت؛ زیرا این مناطق به یکدیگر پیوسته و همجوار اند.

پنج سال بعد، در دوران حاکمیت سردار داوود و زمانی که روس‌ها جای امریکا را گرفتند، آنان نیز در همین منطقه کارهای ابتدایی اکتشاف و استخراج را آغاز کردند؛ اما بخت با آنان یاری نکرد و کارشان ناتمام ماند. کودتا علیه داوود، حاکمیت ناکام کمونیست‌ها، سپس اشغال افغانستان و نزدیک به چهارده سال جنگ، فرصتی باقی نگذاشت تا شرکت وابسته به آنان، گازپروم، این منطقه را در اختیار بگیرد.

هنگامی که گروه‌های نیابتی وارد صحنه شدند و جنگ‌های نیابتی آنان آغاز گردید، شرکت‌های بزرگ بین‌المللی نفتی مانند یونی‌کال و بریداس رقابت‌های خود را به افغانستان منتقل کردند. بریداس موفق شد ائتلاف جبل‌السراج را استخدام کند. این شرکت تلاش کرد حاکمان کابل را قانع سازد و آنان را به پذیرش این طرح آماده کند که گاز و نفت ترکمنستان، تحت مدیریت همین شرکت، از مسیر بادغیس–هرات به پاکستان و هند انتقال یابد. آنان بدون اعلام رسمی به توافق رسیدند. هدایا، تحفه‌ها و کمک‌های ابتدایی مالی کار خود را کرد.

اما این توافق مدت زیادی پنهان نماند. خیلی زود در رسانه‌های امریکایی منتشر شد که در اوایل سال ۱۹۹۶، بریداس یک میلیون دالر به حکومت برهان‌الدین ربانی پرداخت کرده بود. به گفته بریداس، این مبلغ کمکی برای تأمین مواد سوخت زمستانی بود؛ اما در قضیه بریداس در برابر یونی‌کال در محکمه استیناف امریکا، این پرداخت در مقابل توافقی ذکر شده است که به بریداس حق احداث خطوط لوله نفت و گاز در خاک افغانستان را می‌داد.

منابع دیگر این معامله پنهانی را بیشتر افشا کردند و گفتند: بریداس به یکی از اعضای شناخته‌شده ائتلاف جبل‌السراج پیشنهاد یک میلیون دالر داده بود تا پروژه یونی‌کال را با مشکلات مواجه سازد و اگر یونی‌کال قرارداد را به دست آورد، از عبور خط لوله جلوگیری کند.

در سوی دیگر، یونی‌کال امریکایی و دلتای سعودی برای انتقال نفت و گاز ترکمنستان، در سال ۱۹۹۷ شرکتی چندملیتی (کنسرسیوم) را با نام «سنت‌گس» (Central Asia Gas Pipeline Ltd.) تأسیس کردند. در این شرکت، بزرگ‌ترین سهم، ۴۶٫۵ درصد، متعلق به یونی‌کال و ۱۵ درصد متعلق به دلتا بود. سهم هر یک از دیگر شرکا، شامل ترکمنستان، اندونیزیا، جاپان، کوریای جنوبی و پاکستان، ۷ درصد یا کمتر از آن بود.

برای روسیه نیز سهمی ۱۰ درصدی در نظر گرفته شده بود، اما این چیزی شبیه شوخی بود؛ زیرا این شرکت اساساً در برابر گازپروم روسیه و با هدف پایان‌دادن به سلطه کامل مسکو بر ذخایر آسیای مرکزی ایجاد شده بود. از همین رو، روسیه خیلی زود عدم عضویت خود در این کنسرسیوم را اعلام کرد و با این کار، سهم ده درصدی مسکو نیز بر ۴۶ درصد امریکا افزوده شد و به ۵۶ درصد رسید.

یونی‌کال جانب طالبان را گرفت، هیئت آنان را به امریکا دعوت کرد و با هدایا و تحفه‌هایی از آنان پذیرایی نمود. اساساً در تشکیل گروه طالبان، سعودی، امارات متحده عربی، بریتانیا، امریکا و پاکستان مشترکاً دست داشتند. این گروه با این هدف در کویته پاکستان و از میان درانی‌های قندهار تشکیل شد که بریتانیا و سعودی خواهان بازگرداندن نظام پیشین شاهی و پادشاه مخلوع به افغانستان بودند. طالبان با این طرح موافقت کرده بودند. از همین رو، سعودی، امارات متحده عربی و پاکستان حکومت آنان را به رسمیت شناختند.

شرکت دلتا اطمینان داشت که تمام ذخایر نفت و گاز ترکمنستان در اختیار آنان قرار خواهد گرفت. این وضعیت برای مسکو و تهران قابل تحمل نبود. از این رو، کمک‌های خود به مسعود و ربانی در برابر طالبان را چند برابر کردند. هر روز چند هواپیمای روسی، مملو از سلاح و مهمات روسی و بانکنوت‌های افغانی چاپ‌شده در روسیه، از مسیر مشهد به کولاب می‌رسید و سپس به خواجه بهاءالدین تخار انتقال داده می‌شد.

اکنون و نزدیک به سه دهه بعد، دلتا بار دیگر به افغانستان بازگشته است. دلال پیشین نیز همراه آن؛ و طرح اتصال ترکمنستان، هرات، قندهار، پاکستان، هند و گوادر بار دیگر در دست بررسی است. از همین رو، تداوم و پیوستگی ژئوپولیتیک میان پروژه امروز و طرح دهه ۱۹۹۰ به‌وضوح قابل مشاهده است.

در ۷ سپتامبر سال جاری ۲۰۲۶، وزارت معادن طالبان و شرکت سعودی دلتا اینترنشنال قرارداد اکتشاف و استخراج نفت و گاز ساحه کشک–تیرپل هرات را امضا کردند. در مرحله نخست، سرمایه‌گذاری ۲۰۰ میلیون دالری اعلام شد و سفیر پیشین امریکا در کابل نیز در مراسم امضای قرارداد حضور داشت. این حضور ناگهانی نبود. در ۲۴ اکتوبر ۲۰۲۵ نیز همین سفیر در کنار شاهر التقی، رئیس اجرایی دلتا، در مجلس عبدالغنی برادر نشسته بود و در آن‌جا به‌صراحت درباره «اکتشاف گاز، استخراج آن و احداث خط لوله» گفت‌وگو شده بود.

طرح کنونی دلتا تنها به استخراج گاز افغانستان محدود نمی‌شود. بر اساس اظهارات مقامات طالبان، دلتا می‌خواهد در تاپی گاز ترکمنستان را خریداری کند، ظرفیت تولید میدان‌های گازی ترکمنستان را افزایش دهد، از هرات تا اسپین‌بولدک خط لوله احداث کند، سپس آن را از طریق پاکستان تا مرز هند برساند و در گوادر یک مرکز بزرگ گاز ایجاد کند. این پروژه چنان عظیم است که به ۵۰ میلیارد دالر سرمایه‌گذاری نیاز دارد.

چگونه بپذیریم که این شرکت بدون اجازه و موافقه حکومت‌های امریکا و سعودی جرئت چنین سرمایه‌گذاری عظیمی را کرده باشد؛ آن هم در حالی که امریکا حکومت کابل را به رسمیت نمی‌شناسد و حتی از این هم فراتر می‌رود و می‌گوید: حکومت کابل حامی تروریسم و تروریست‌هاست و سرمایه‌گذاری در این کشور به تروریست‌ها سود می‌رساند.

این شرکت‌ها کشورهایی را برمی‌گزینند که نه نظام اصولی و قانونی دارند، نه حکومتی برخوردار از حمایت ملت، نه قانون اساسی، نه شورا و نه اداره مرکزی نیرومند و متحد تا بتوانند با خریدن چند چهره قدرتمند، تمام حکومت و اداره را در چنگ خود بگیرند و هرچه می‌خواهند انجام دهند. همان‌گونه که اکنون با جلب و استخدام چند فرد قدرتمند توانستند قراردادی را به دست آورند که با اقدامات گسترده نظامی، سیاسی و مالی نتوانسته بودند به آن دست یابند.

با یقین می‌توان گفت که این قرارداد مانند گذشته، جنگ‌های نیابتی طولانی و گسترده‌ای را برای افغان‌ها به همراه خواهد داشت. رقبای این شرکت دست‌بسته و مانند ناظری بی‌اعتنا باقی نخواهند ماند. چنین قراردادهایی تنها زمانی بدون مشکل قابل اجرا اند که با یک حکومت قانونی و برآمده از خواست ملت منعقد شوند. حکومت‌هایی که با پول و سلاح بیگانگان ایجاد و تحمیل شده‌اند، هرگز نمی‌توانند ارزش‌ها و ذخایری را که به تمام ملت تعلق دارند، با این و آن معامله کنند و از پیامدهای زیان‌بار چنین معاملات خودسرانه جلوگیری نمایند. حتی اگر کسی خانه شخصی خود را نیز به دیگری بفروشد، اصولاً مکلف است رضایت و موافقت همسایه را در نظر بگیرد. اما امروز وضعیت افغانستان چنان است که چند زورمند یک گروه می‌توانند کشور، ارزش‌ها و ذخایر آن را گاهی به امریکا بفروشند، گاهی به روسیه و چین، گاهی به هند و گاهی به پاکستان، گاهی به ایران و گاهی به سعودی؛ بدون آن‌که از ملت بپرسند و چنین مسائل بزرگ ملی را در شورای ممثل ملت مورد بررسی قرار دهند.

باید متوجه بود که روسیه خواهان تداوم سلطه و انحصار خود بر مسیرهای صادرات انرژی آسیای میانه است و به هر قیمتی می‌کوشد مانع انتقال گاز و نفت این کشورها از طریق افغانستان به جنوب شود.

ایران حتی بیش از روسیه مخالف جدی این پروژه است و طی چند دهه گذشته برای جلوگیری از این پروژه بیش از روس‌ها سرمایه‌گذاری کرده است. تهران اجازه نخواهد داد دو بازار بزرگ پاکستان و هند را برای همیشه از دست بدهد.

دلتا و یونی‌کال و هر شرکت دیگری تنها در صورتی می‌توانند در کار خود موفق باشند که چنین معامله بزرگ ملی را با یک حکومت قانونی انجام دهند، نه با یک طرف جنگ و قرارداد نیز بر اساس داوطلبی آزاد میان شرکت‌های رقیب منعقد شود، نه مانند گذشته از طریق رشوه و خریدن چند زورمند. اگر آنان گمان می‌کنند که روسیه، چین و ایران آن‌قدر ضعیف شده‌اند که اکنون هیچ توانی برای اقدام علیه آنان ندارند، این یقیناً اشتباهی بزرگ و اعتماد بی‌دلیل به قدرت خود خواهد بود.

آنان این قرارداد را در هرات امضا کردند، اما بلافاصله پس از آن حوثی‌ها باب‌المندب را تصرف کردند و حملاتی را علیه سعودی انجام دادند. حتی حمله پهپادی به سوی مکه صورت گرفت. سعودی با ترکیه و پاکستان پیمان دفاعی امضا کرد، و اینک محمد بن سلمان به مصر می‌رود و از آن کشور خواهد خواست در جنگ جاری مشارکت کند.

در همین حال، مسئولان امنیتی قطر و ترکیه به کابل می‌آیند. بدون شک یکی از اهداف سفر ناگهانی آنان این خواهد بود که طالبان در عوض همسویی با هند و ایران، همسویی با ترکیه و سعودی را انتخاب کنند. معلوم نیست طالبان همکاری پیشین خود با تهران را حفظ خواهند کرد یا جهت سابق خود را تغییر خواهند داد و پیوستن به ائتلاف ضد ایران را سودمند خواهند دانست؟ همچنین معلوم نیست اگر به این جهت روی آورند، چه نقشی ایفا خواهند کرد؟

حکومت کنونی کابل که حکومت یک گروه است، نه شورا دارد و نه قانون اساسی؛ رهبران آن در خارج انتخاب شده‌اند و کابل از سوی امریکا به آنان سپرده شده است و همین اکنون نیز با مخالفت‌های جدی داخلی و مقاومت مسلحانه روبه‌رو است. اگر کسی گمان می‌کند که همین حکومت می‌تواند برای آنان کارهای زیادی انجام دهد، این اشتباه بزرگ دیگر خواهد بود.

مگر ناکامی‌های گذشته و تجربه‌های خونین قبلی کافی نبود تا از تکرار اقدامات مشابه خودداری شود؟

سردی روابط طالبان و بیجینگ؛ چرا طالبان به نگرانی‌های امنیتی چین بی‌اعتناست؟

۲۷ سنبلهٔ ۱۴۰۵، ۱۵:۲۱ (‎+۱ گرینویچ)
•
جمشید یما امیری
100%

ادامه فعالیت گروه‌های تروریستی، حملات علیه شهروندان چینی و اختلاف بر سر تحریک طالبان پاکستان، روابط کابل و بیجینگ را با چالش روبه‌رو کرده است.

نماینده چین در نشست شورای امنیت سازمان ملل متحد از ادامه فعالیت گروه‌های تروریستی در افغانستان ابراز نگرانی کرد و از اداره طالبان خواست با این گروه‌ها قاطعانه مبارزه کند و اجازه ندهد خاک افغانستان دوباره به محل تجمع و فعالیت تروریست‌ها تبدیل شود.

نماینده چین از داعش، القاعده، جنبش اسلامی ترکستان شرقی و تحریک طالبان پاکستان نام برد.

این موضع در شرایطی مطرح شده که بیجینگ همچنان با طالبان تعامل اقتصادی و دیپلوماتیک دارد، اما فعالیت گروه‌های تروریستی، حملات علیه شهروندان چینی و نگرانی‌های امنیتی بیجینگ، بر روابط دو طرف سایه انداخته است.

پیام بیجینگ در نشست شورای امنیت این بود که همکاری با افغانستان ادامه دارد، اما چین از طالبان می‌خواهد برای مقابله با گروه‌های تروریستی و جلوگیری از استفاده از خاک افغانستان برای تهدید کشورهای منطقه، اقدامات بیشتری انجام دهد.

با وجود قراردادها و فعالیت شرکت‌های چینی در بخش‌های نفت، گاز و معادن، نگرانی‌های امنیتی همچنان یکی از چالش‌های اصلی حضور اقتصادی چین در افغانستان است. حضور گروه‌های مسلح فراملی و بحران روابط طالبان با پاکستان نیز بر محاسبات امنیتی و اقتصادی بیجینگ اثر گذاشته است.

حساسیت چین

رامین منصوری، کارشناس مسایل بین‌الملل و دارنده دکترای علوم سیاسی از دانشگاه بیجینگ، به افغانستان اینترنشنال گفت که حضور شبه‌نظامیان اویغور، به‌ویژه اعضای جنبش اسلامی ترکستان شرقی، عمده‌ترین نگرانی امنیتی چین در افغانستان است.

چین جنبش اسلامی ترکستان شرقی را یک گروه تروریستی می‌داند و اعضای آن را تهدیدی برای امنیت خود تلقی می‌کند. منصوری گفت طالبان به‌دلیل همگرایی اسلامی و همدردی با اویغورها، به این افراد پناه داده و از آنان محافظت می‌کنند.

منصوری گفت: «عمده‌ترین نگرانی چین در افغانستان حضور شبه‌نظامیان اویغور است. چین این شبه‌نظامیان را به‌عنوان گروه‌های جدایی‌طلب و تروریست می‌شناسد.»

او افزود که اداره طالبان به خواسته‌های امنیتی چین به‌صورت کامل رسیدگی نکرده و به سرمایه‌گذاری‌های این کشور نیز با دیده شک می‌نگرد.

منصوری گفت: «طالبان به سرمایه‌گذاری‌های چین در افغانستان به دیده شک می‌نگرند و به فعالیت‌های چینی‌ها مشکوک‌اند. بنابراین به خواسته‌های چینی‌ها هم رسیدگی کامل نکردند.»

بحران کابل و اسلام‌آباد؛ فشار مضاعف بر طالبان

به گفته منصوری، تنش میان طالبان و پاکستان بر مناسبات چین و کابل نیز اثر گذاشته است. نزدیکی دیرینه بیجینگ و اسلام‌آباد سبب شده چین، در کنار تلاش برای میانجی‌گری، از طالبان بخواهد با تحریک طالبان پاکستان مقابله کند.

او گفت: «بحران روابط افغانستان و پاکستان بالای روابط طالبان و چین تأثیر منفی گذاشته اسا. نزدیکی روابط چین و پاکستان باعث شده که چین اگرچه به‌عنوان میانجی، اما در حقیقت طرف پاکستان قرار گرفته و از طالبان خواسته که تی‌تی‌پی را از میان بردارد.»

منصوری انتقاد علنی نماینده چین در سازمان ملل، کندی برخی سرمایه‌گذاری‌ها و هدف قرار گرفتن شهروندان چینی را نشانه‌هایی از سردشدن نسبی فضا دانست.

امنیت «یک کمربند و یک راه»؛ فرصت و تهدید همزمان

سلطان احمد بهین، سفیر سابق افغانستان در چین، به افغانستان اینترنشنال گفت نگرانی اصلی بیجینگ تأمین امنیت طرح «یک کمربند و یک راه» و ایجاد محیط مناسب برای اجرای این پروژه است.

بهین گفت: «عمده‌ترین نگرانی چین امنیت یک کمربند و یک راه و آماده‌ساختن محیط مساعد برای تحقق آن است. افغانستان یک فرصت برای تحقق آن و هم تهدید به دلایل امنیتی است.»

او موقعیت جغرافیایی و ظرفیت اقتصادی افغانستان را برای چین مهم دانست، اما هشدار داد که تهدیدهای امنیتی می‌تواند کار شرکت‌های چینی را مختل کند و هزینه حفاظت از پروژه‌ها را افزایش دهد.

یک دیپلومات ارشد سابق نیز گفت که طالبان در افغانستان و پاکستان عملاً پروژه‌های اقتصادی چین را با مشکل روبه‌رو کرده‌اند.

او با اشاره به حملات علیه مهندسان چینی در کراچی، خیبرپختونخوا و گوادر گفت که چین نتوانسته است به اهداف اقتصادی و سرمایه‌گذاری خود به‌طور کامل دست یابد.

خواست دیرینه بیجینگ درباره جنبش ترکستان شرقی

بهین گفت چین هم در دوره جمهوری و هم پس از بازگشت طالبان به قدرت، خواستار مبارزه جدی با جنبش اسلامی ترکستان شرقی بوده است.

او افزود: «این جنبش که به‌عنوان جنبش تروریستی از جانب ملل متحد شناخته شده، در منطقه، در مناطق آن‌طرف خط دیورند و تحت چتر برخی گروه‌های تروریستی در افغانستان حضور دارند. از همین‌رو چین خواستار مبارزه جدی در برابر این جنبش هم در دوران جمهوریت و هم بعد از آن بوده است.»

به گفته او، بیجینگ از طالبان می‌خواهد مانع استفاده از خاک افغانستان برای تهدید امنیت چین شود.

احتیاط بیشتر در میدان، نه گسست سیاسی

بهین گفت در سطح سیاسی تغییر ویژه‌ای در روابط چین با کابل نمی‌بیند، اما در مناطقی که شرکت‌های چینی کار می‌کنند، اقدامات احتیاطی افزایش یافته است.

او گفت: «تغییرات ویژه‌ای در روابط چین با کابل به وجود نیامده. از دید تاکتیکی، در مناطقی که شرکت‌های چینی کار می‌کنند، برخی اقدامات احتیاطی صورت گرفته است. بیشتر یک تهدید بالقوه است تا بالفعل.»

سفیر سابق افغانستان در چین نقش پاکستان را نیز این‌گونه ارزیابی کرد: «من هیچ‌گاه به این باور نبوده‌ام که پاکستان تأثیر برازنده در سیاست افغانی و همجواری چین داشته بوده است. اما این یک واقعیت است که خلای اطلاعاتی و دیپلوماتیک افغانستان را همیشه اسلام‌آباد پر کرده است.»

اقتصاد در سایه امنیت

چین در پنج سال گذشته تعامل گسترده‌ای با اداره طالبان داشته است: از یک‌سو قرارداد و سرمایه‌گذاری و از سوی دیگر فشار برای تأمین امنیت شهروندان و شرکت‌هایش.

شرکت‌های چینی در بخش‌های نفت، گاز و استخراج معادن، به‌ویژه در شمال کشور، حضور دارند. اما حملات مسلحانه و تهدید گروه‌های تروریستی، ریسک این حضور را افزایش داده است.

در دیسامبر ۲۰۲۲، مهاجمان به هتلی در شهرنو کابل که شهروندان چینی در آن اقامت داشتند، حمله کردند. وزارت خارجه چین زخمی‌شدن پنج شهروند خود را تأیید کرد و داعش مسئولیت حمله را به عهده گرفت.

در سال ۲۰۲۵ نیز دو حمله در امتداد مرز افغانستان و تاجیکستان، شهروندان چینی را هدف قرار داد.

در ۲۶ نوامبر ۲۰۲۵، در حمله‌ای به محل اقامت کارمندان شرکت استخراج معدن «شاهین اس‌ام» در منطقه شمس‌الدین شاهین ولایت ختلان تاجیکستان، سه شهروند چین کشته شدند. وزارت خارجه تاجیکستان گفت این حمله از خاک افغانستان انجام شده و مهاجمان از سلاح گرم و یک هواپیمای بدون سرنشین مجهز به نارنجک استفاده کرده‌اند.

چهار روز بعد، در ۳۰ نوامبر، دو شهروند چین که برای شرکت «چاینا رود اند بریج» کار می‌کردند، در ناحیه درواز بدخشان تاجیکستان کشته شدند. نیروهای مرزی تاجیکستان گفتند افراد یک گروه مسلح از روستای مایمی بدخشان افغانستان وارد تاجیکستان شده و به کارمندان شرکت حمله کرده‌اند. دو نفر دیگر نیز در این حمله زخمی شدند.

پس از این حملات، سفارت چین در دوشنبه از شهروندان و شرکت‌های چینی خواست مناطق مرزی تاجیکستان با افغانستان را ترک کنند. گزارش‌ها حاکی است که حمله دوم باعث توقف موقت کار شماری از کارگران چینی در یک پروژه جاده‌سازی نیز شد.

مقام‌های تاجیکستان هر دو حمله را به افراد مسلح مستقر در خاک افغانستان نسبت دادند، اما گروه مشخصی را به‌عنوان عامل این حملات معرفی نکردند.

طالبان نیز حمله‌ها را محکوم کردند و گفتند گروه‌هایی که در پی ایجاد ناامنی و بی‌اعتمادی میان کشورهای منطقه‌اند، ممکن است در آن دست داشته باشند. تاکنون هیچ گروهی مسئولیت این حملات را به‌صورت علنی به عهده نگرفته است.

این حملات نشان می‌دهد که نگرانی‌های امنیتی چین تنها به داخل افغانستان محدود نیست و امنیت شهروندان و شرکت‌های چینی در کشورهای همسایه افغانستان نیز بخشی از محاسبات بیجینگ درباره امنیت منطقه است.

چین پس از بازگشت طالبان به قدرت، تعامل دیپلوماتیک و اقتصادی با این گروه را قطع نکرد. تأمین امنیت مرزهای غربی چین، جلوگیری از فعالیت جنبش اسلامی ترکستان شرقی و حفاظت از منافع اقتصادی، از محورهای اصلی سیاست بیجینگ در قبال افغانستان بوده‌اند.

جنبش اسلامی ترکستان شرقی یکی از حساس‌ترین پرونده‌های امنیتی چین است. در کنار آن، فعالیت داعش خراسان و تحریک طالبان پاکستان نیز بر محاسبات بیجینگ اثر گذاشته است.

روابط طالبان و پاکستان، به‌ویژه بر سر تی‌تی‌پی، در سال‌های اخیر پرتنش شده است. چین که شریک نزدیک اسلام‌آباد است، از طالبان خواسته مانع استفاده از خاک افغانستان برای حمله به پاکستان شود.

حضور اقتصادی چین در نفت، گاز و معادن نشان می‌دهد نگرانی‌های امنیتی تاکنون به قطع کامل همکاری منجر نشده است. با این حال، ادامه فعالیت گروه‌های تروریستی، حملات علیه شهروندان چینی و اختلاف بر سر مطالبات امنیتی بیجینگ، روابط چین و اداره طالبان را با چالش روبه‌رو کرده است.

مسیر بعدی این رابطه تا حد زیادی به وضعیت امنیتی منطقه و میزان پاسخ کابل به نگرانی‌های امنیتی چین بستگی دارد.

ترکیه پاکستان و طالبان را به میز مذاکره بازمی‌گرداند؟

۲۶ سنبلهٔ ۱۴۰۵، ۱۹:۴۰ (‎+۱ گرینویچ)
•
جمشید یما امیری
100%

ابراهیم کالین، رئیس سازمان اطلاعات ملی ترکیه، پس از دیدار با مقام‌های ارشد طالبان در کابل و قندهار، به اسلام‌آباد رفت به اسلام‌آباد رفت و با شهباز شریف، نخست‌وزیر پاکستان، عاصم منیر، فرمانده عمومی نیروهای مسلح و عاصم ملک، رئیس آی‌اس‌آی دیدار کرد.

هم‌زمان، حمد بن خمیس الکبیسی، معاون شورای امنیت ملی قطر، نیز در کابل حضور داشت. به نظر می‌رسد که کاهش تنش میان طالبان و پاکستان و ازسرگیری گفت‌وگوها، محور اصلی این رایزنی‌ها بوده است.

مقام‌های طالبان اشاره‌ای به پادرمیانی ترکیه و قطر برای کاهش تنش‌ها نکردند و در عوض گفتند که با روسای استخبارات این دو کشور درباره گسترش روابط دوجانبه و وضعیت امنیتی منطقه گفت‌وگو کرده‌اند.

با این حال، بعید به نظر می‌رسد که سفر روسای استخبارات ترکیه و قطر به کابل صرفاً با هدف گسترش روابط دوجانبه انجام شده باشد، زیرا چنین موضوعاتی معمولاً در حوزه کار دیپلومات‌ها قرار دارد. حضور هم‌زمان دو مقام ارشد استخباراتی می‌تواند نشان دهد که محور اصلی این سفر، رسیدگی به یک مسئله امنیتی بوده است.

طالبان در کابل برای سران استخبارات منطقه فرش سرخ پهن کرده و با تشریفات گسترده از آنان پذیرایی کردند. اما اسلام‌آباد سفر هیئت ترکیه را رسانه‌ای نکرد و کوشید این سفر در چارچوب یک مأموریت استخباراتی و محرمانه باقی بماند.

ترکیه بار دیگر می‌کوشد در کاهش تنش میان طالبان و پاکستان نقش میانجی ایفا کند. بر اساس گزارش منابع امنیتی ترکیه، در دیدارهای ابراهیم کالین با مقام‌های پاکستانی، روابط دوجانبه، تحولات منطقه‌ای و جهانی از جمله جنگ امریکا و اسرائیل با ایران، تنش یمن و عربستان، توافق دفاعی مکه، همکاری‌های امنیتی و اطلاعاتی و تنش‌های میان افغانستان و پاکستان بررسی شده است.

این منابع همچنین گفته‌اند که انقره به تلاش‌های خود برای حل اختلاف‌های کابل و اسلام‌آباد از مسیر گفت‌وگو ادامه خواهد داد.

منابع در کابل به افغانستان اینترنشنال گفتند که رئیس استخبارات ترکیه از طالبان خواسته است تنش با پاکستان را کاهش دهند و مسائل حل‌نشده را از مسیر گفت‌وگو حل‌وفصل کنند. طالبان نیز تأکید کرده‌اند که دروازه گفت‌وگو با پاکستان باز است، اما اسلام‌آباد باید تضمین دهد که اختلاف‌ها به‌گونه‌ای پایدار حل می‌شوند.

پرسش اساسی این است که کدام طرف از ترکیه خواسته است وارد عمل شود و دور تازه‌ای از گفت‌وگو و میانجیگری را آغاز کند؟

یک منبع ارشد و آگاه از مذاکرات گفت که درخواست از ترکیه و قطر برای میانجیگری مجدد، از سوی طالبان مطرح شده است. به گفته او، طالبان به‌شدت زیر فشار قرار دارد و از تحرکات پاکستان و بسیج مخالفان و نیروهای امنیتی پیشین هراسیده است.

این منبع گفت: «این‌که ترکیه، قطر یا کشورهای دیگر میانجی‌گری می‌کنند، خواست و تلاش طالبان است، نه پاکستان.»

فشارهای منطقه‌ای بر طالبان

طالبان زیر فشار کشورهای منطقه و برخی متحدان خود به دلیل فعالیت گروه‌های هراس‌افگن منطقه‌ای در خاک افغانستان قرار دارد. ایران، روسیه، چین و سایر کشورهای منطقه در نشست شورای امنیت سازمان ملل متحد درباره افغانستان، نگرانی‌های جدی خود را از وضعیت امنیتی و فعالیت گروه‌های تروریستی ابراز کردند. گزارش‌های سازمان ملل نیز از افزایش پیوند میان شبکه‌های مسلح فعال در افغانستان و حملات در پاکستان سخن گفته‌اند.

پیام حمزه بن‌لادن، رهبر القاعده، در بیست‌وپنجمین سالگرد حملات یازدهم سپتامبر، زنگ خطر را برای همه کشورهای منطقه و جهان به صدا درآورد.

طالبان می‌داند که ادامه بحران با پاکستان می‌تواند برای ثبات و بقای آن پیامدهای جدی داشته باشد. از این رو، می‌کوشد از ترکیه، قطر و سایر کشورها کمک بگیرد تا اسلام‌آباد را به کاهش تنش و ادامه گفت‌وگو متقاعد کنند.

اما آیا ترکیه می‌تواند طالبان و پاکستان را بار دیگر به میز مذاکره بازگرداند و زمینه توافق میان دو طرف را فراهم کند؟

ترکیه شریک راهبردی و از نزدیک‌ترین متحدان منطقه‌ای پاکستان است. ده ماه پیش و در پی افزایش درگیری‌ها میان طالبان و پاکستان، ترکیه و قطر وارد عمل شدند تا دو طرف را به حل تنش‌ها از مسیر گفت‌وگو و مذاکره ترغیب کنند. دوحه در اکتبر ۲۰۲۵ میزبان مذاکراتی بود که به آتش‌بس انجامید و سپس گفت‌وگوها به استانبول منتقل شد.

این کشور در ماه اپریل میزبان گفت‌وگوهای فشرده میان مقام‌های استخباراتی پاکستان و طالبان در استانبول بود. مذاکرات ریاض در دسامبر ۲۰۲۵ و دورهای بعدی در اورومچی چین نیز بدون نتیجه پایدار ماند.

یکی از موضوعات اصلی اختلاف، اتهام پاکستان مبنی بر فعالیت تحریک طالبان پاکستان، از خاک افغانستان است. اسلام‌آباد از طالبان خواسته است علیه این گروه اقدام موثر و قابل راستی‌آزمایی انجام دهد. طالبان، در مقابل، همواره حمایت از حملات این گروه را رد کرده است.

با وجود تعهدات و گفت‌وگوهای پیشین، اختلاف‌ها بر سر مبارزه با تروریسم همچنان پابرجاست و پاکستان نتوانسته است به اهداف امنیتی خود در قبال طالبان دست یابد. نماینده پاکستان در سازمان ملل اخیراً گفته است که در سه سال گذشته بیش از ۴۷۰۰ تبعه پاکستانی در حملات تروریستی مرتبط با خاک افغانستان کشته شده‌اند.

تغییر رویکرد اسلام‌آباد در قبال طالبان

پاکستان از طالبان می‌خواهد بدون هیچ عذر و بهانه‌ای معضل تی‌تی‌پی را حل کند و از بازگشت نفوذ هند به افغانستان و مداخله در بلوچستان و خیبرپختونخوا جلوگیری کند.

این اهداف در پنج سال گذشته برآورده نشده است. اسلام‌آباد اکنون تلاش می‌کند با قطع روابط تجاری و اخراج مهاجران، فشار اقتصادی و بشری بر افغانستان را افزایش دهد و اداره طالبان را وادار به عقب‌نشینی کند. این فشارها در میان طالبان نگرانی ایجاد کرده است، اما هنوز تغییری در سیاست این گروه در قبال تی‌تی‌پی دیده نمی‌شود. به همین دلیل، بعید است که فشار اقتصادی پاکستان به تنهایی طالبان را به تغییر موضع وادار کند.

با توجه به سابقه سیاست پاکستان در افغانستان، ممکن است مرحله بعدی به حمایت از مخالفان مسلح طالبان منتهی شود. چنین اقدامی برای اسلام‌آباد به معنای کنار گذاشتن سرمایه‌ای خواهد بود که بیش از دو دهه برای تقویت طالبان صرف کرده است.

منابعی که با آنها صحبت کردیم، باور دارند که پاکستان ممکن است در نهایت به حمایت از مخالفان طالبان و تلاش برای تغییر حکومت در کابل روی آورد. طالبان نیز از همین حالا پاکستان را به حمایت از مخالفان مسلح متهم می‌کند. مخالفان طالبان این ادعا را رد کرده و آن را بخشی از تبلیغات این گروه برای بدنام کردن خود می‌دانند.

بحران امنیتی پاکستان و معضل تی‌تی‌پی

تشدید درگیری با طالبان افغان نه‌تنها نگرانی‌های امنیتی پاکستان را کاهش نداده، بلکه چالش‌های تازه‌ای برای این کشور ایجاد کرده است. سال ۲۰۲۵ برای پاکستان مرگبارترین سال در یک دهه گذشته از نظر خشونت تروریستی بود.

100%
استقبال وزیر دفاع طالبان از رئیس سازمان اطلاعات ترکیه

تحریک طالبان پاکستان به یکی از مهم‌ترین تهدیدهای امنیتی اسلام‌آباد تبدیل شده و حملاتی را علیه نیروهای ارتش، نهادهای دولتی و اهداف امنیتی در مناطق مختلف پاکستان انجام داده است.

هم‌زمان، فعالیت گروه‌های مسلح بلوچ، فشارهای امنیتی بر حکومت پاکستان را افزایش داده است. افزایش حملات در مناطق پشتون‌نشین و بلوچ‌نشین، نگرانی‌هایی را درباره احتمال هماهنگی میان شبه‌نظامیان بلوچ و تحریک طالبان پاکستان مطرح کرده است.

پاکستان بدون همکاری طالبان افغان برای حل معضل تی‌تی‌پی با دشواری روبه‌رو است. اما طالبان تاکنون حاضر نشده است خواسته‌های اسلام‌آباد را به شکلی که پاکستان انتظار دارد، عملی کند. این وضعیت، تی‌تی‌پی را به معضلی طولانی‌مدت برای پاکستان تبدیل کرده است.

طالبان از یک‌سو به دلایل ایدئولوژیک و از سوی دیگر تحت تأثیر ناسیونالیسم پشتونی، تمایل ندارد در برابر فشار پاکستان موضعی اتخاذ کند که به معنای رویارویی مستقیم با طالبان پاکستانی باشد.

نکته قابل توجه این است که موضع‌گیری طالبان در برابر پاکستان، برای این گروه در میان بخشی از جامعه پشتون کسب اعتبار کرده است. شماری از مقام‌های پیشین نیز در تنش‌های اخیر جانب طالبان را گرفته‌اند و حتی مدعی شده‌اند که پاکستان از جبهه آزادی و جبهه مقاومت برای فشار بر طالبان استفاده می‌کند.

ناامیدی پاکستان از طالبان

پاکستان در پنج سال گذشته فرصت کافی برای شناخت سیاست‌های طالبان داشته است. حمایت تاریخی اسلام‌آباد از طالبان افغان، پس از بازگشت این گروه به قدرت در سال ۲۰۲۱، به روابط پایدار و همکاری امنیتی مورد انتظار پاکستان منجر نشد.

اسلام‌آباد اکنون از طالبان ناامید شده است، اما این ناامیدی لزوماً به معنای قطع روابط رسمی و اقتصادی نیست. پاکستان احتمالاً تلاش خواهد کرد کانال‌های دیپلوماتیک و روابط تجاری خود را حفظ کند و هم‌زمان اهداف امنیتی و راهبردی‌اش را در قبال افغانستان دنبال کند. نزدیک به ده ماه است گذرگاه‌های زمینی بسته مانده و تجارت دوجانبه به پایین‌ترین سطح رسیده است.

منابع در کابل گفته‌اند که طالبان به هیئت استخباراتی ترکیه گفته‌اند که حاضرند مرزهای تجاری را بگشایند، اما مشروط به این‌که پاکستان تضمین دهد که گذرگاه‌های مرزی بار دیگر مسدود نمی‌شود. سخنگوی وزارت خارجه پاکستان نیز روز پنجشنبه در کنفرانس خبری هفتگی خود گفت اسلام‌آباد آماده بازگشایی مسیرهای تجاری است، اما مشروط به توقف کامل حملات تی‌تی‌پی از خاک افغانستان.

پیش از این چین تلاش‌های گسترده‌ای برای کاهش اختلاف‌های میان طالبان و پاکستان انجام داد. نمایندگان بیجنگ بارها از کابل و اسلام‌آباد دیدار کردند و خواستار کاهش تنش و همکاری امنیتی شدند. اما این تلاش‌ها نتوانست اختلاف‌های اساسی را برطرف کند.

اکنون ترکیه با استفاده از روابط خود با هر دو طرف می‌خواهد نقش میانجی را ایفا کند. انقره روابط نزدیکی با پاکستان دارد و هم‌زمان کوشیده است کانال‌های ارتباطی خود با طالبان را حفظ کند. این کشور در گذشته نیز در میزبانی گفت‌وگوهای افغانستان و پاکستان نقش داشته است. سفر کالین نخستین حضور یک مقام خارجی در این سطح برای میانجیگری مستقیم در کابل پس از تشدید بحران اخیر ارزیابی شده است.

محدودیت‌های دیپلوماسی و مواضع طالبان

به نظر می‌رسد پاکستان بار دیگر می‌کوشد مسیر دیپلوماسی با طالبان را آزمایش کند. اما تجربه سال‌های گذشته نشان می‌دهد که فشارهای سیاسی و نظامی به‌تنهایی نتوانسته است طالبان را به پذیرش خواسته‌های اصلی اسلام‌آباد وادار کند.

پاکستان پیش از این از ابزارهای مختلف، از جمله حملات هوایی و زمینی، برای فشار بر طالبان استفاده کرده است. این اقدامات نه‌تنها به حل اختلاف‌های امنیتی منجر نشد، بلکه روابط دو طرف را به مرحله‌ای بحرانی رساند.

از این رو، انتظار توافق سریع میان طالبان و پاکستان واقع‌بینانه نیست. طالبان احتمالاً در مذاکرات آینده بر مواضع خود تأکید خواهد کرد و پاکستان نیز خواستار تعهدات روشن و قابل اجرا در زمینه مبارزه با تی‌تی‌پی خواهد بود.

طالبان در گذشته بارها اعلام کرده است که پاکستان از این گروه تسلیمی می‌خواهد. یکی از وزیران طالبان نیز گفته بود: «وقتی ما به امریکا و روسیه تسلیم نشدیم، پاکستان کیست که به او تسلیم شویم؟»

این اظهارات نشان‌دهنده حساسیت طالبان نسبت به فشار خارجی و تلاش این گروه برای حفظ استقلال در روابط با کشورهای خارجی، به‌ویژه هند، است. امیرخان متقی، وزیر خارجه طالبان، نیز باری گفت که این حق را به پاکستان نمی‌دهند که تعیین کند با چه کسی رابطه داشته باشند و با چه کسی نه.

ترکیه می‌کوشد از طریق دیپلوماسی و روابط امنیتی خود، زمینه کاهش تنش میان طالبان و پاکستان را فراهم کند. دیدار ابراهیم کالین با مقام‌های ارشد پاکستان، پس از سفر او به کابل و قندهار، نشان می‌دهد که انقره در حال پیگیری ارتباط با هر دو طرف است.

ممکن است دو طرف بار دیگر به میز مذاکره بازگردند، اما بازگشت به گفت‌وگو لزوماً به معنای حل اختلاف‌های اساسی نیست. تجربه میانجیگری‌های گذشته، از جمله تلاش‌های چین، نشان می‌دهد که میانجیگری خارجی بدون تغییر در محاسبات امنیتی و سیاسی طرف‌ها ممکن است به توافق پایدار منجر نشود.

100%

چه چیزی پای مقام‌های امنیتی منطقه را به کابل کشاند؟

۲۵ سنبلهٔ ۱۴۰۵، ۲۱:۰۰ (‎+۱ گرینویچ)
•
جمشید یما امیری
100%

ابراهیم کالن، رئیس استخبارات ترکیه و حمد بن خمیس الکبیشی، معاون شورای امنیت قطر در سفری غیرمنتظره به کابل رفتند و با مقام‌های ارشد طالبان، از جمله عبدالغنی برادر، معاون رئیس‌الوزرا، سراج‌الدین حقانی، وزیر داخله، عبدالحق وثیق، رئیس استخبارات و یعقوب مجاهد، وزیر دفاع، دیدار کردند.

آنان به قندهار نیز رفتند. منابع به افغانستان اینترنشنال گفتند که در قندهار با ملا شیرین و حلقه نزدیک هبت‌الله دیدار کرده‌اند. هنوز روشن نیست که با شخص هبت‌الله دیدار داشته‌اند یا خیر. پیش از این، نخست‌وزیر قطر تنها مقام خارجی بوده که با هبت‌الله دیدار کرده است.

این سفر در مقطع حساسی صورت می‌گیرد. نگرانی از تشدید فعالیت گروه‌های تروریستی، مانند القاعده و داعش، در خاک افغانستان، درگیری‌ها میان امریکا و ایران، درگیری حوثی‌ها با عربستان سعودی و ابهام و پیچیده‌شدن روابط طالبان و پاکستان می‌تواند از مهم‌ترین موضوعات مورد بحث در این سفر باشد.

مبارزه با تروریسم

هیئت ترکیه و قطر که روابط نزدیکی با غرب دارند، حامل پیامی برای طالبان است. اخیراً، در سالروز حملات مرگبار یازدهم سپتامبر، حمزه بن لادن، فرزند اسامه بن لادن، در پیامی بار دیگر غرب و امریکا را تهدید کرد. ناظران با اشاره به لباس و پس‌زمینه ویدیوی حمزه بن لادن معتقد هستند که احتمالا وی در افغانستان باشد.

  • ظهور حمزه‌ بن‌لادن و پرسش‌های اصلی

    ظهور حمزه‌ بن‌لادن و پرسش‌های اصلی

این موضوع، آن هم در سالروز حملات یازدهم سپتامبر، تهدیدی فوری و جدی برای امریکا و غرب است. امریکا از القاعده نگران است. به خاطر القاعده، بیست سال در افغانستان جنگید. هرگونه اقدام مجدد القاعده در امریکا ممکن است برای رهبران این کشور پیامدهای سنگینی داشته باشد.

از این رو، ترکیه، به‌عنوان عضو ناتو که خود نیز نگران فعالیت القاعده و داعش در افغانستان و در همسایگی‌اش، سوریه و عراق است، برای اتمام حجت با طالبان به کابل رفته است. هدف این است که طالبان اجازه ندهند افغانستان بار دیگر به محل پرورش تروریسم و سازمان‌دهی حمله‌ای شبیه یازدهم سپتامبر علیه امریکا و متحدان منطقه‌ای و غربی‌اش تبدیل شود.

مایک والتز، نماینده امریکا در شورای امنیت سازمان ملل روز چهارشنبه در نشست این شورا، طالبان را به پناه دادن به گروه‌های تروریستی متهم کرد و گفت آنچه در افغانستان رخ می‌دهد، به مرزهای این کشور محدود نمی‌ماند.

مسئله احیای مجدد تروریسم بار دیگر به اجندای نشست‌های سازمان ملل متحد و شورای امنیت برگشته است. در جلسه شورای امنیت به مناسبت سالروز حملات یازدهم سپتامبر، اکثریت کشورها از ظهور مجدد تروریسم از خاک افغانستان ابراز نگرانی کردند.

ترکیه می‌خواهد بداند چه گروه‌هایی در افغانستان حضور دارند و چه پیوند و ارتباطی با طالبان دارند. هرچند طالبان هرگز روابط خود با گروه‌های تروریستی را فاش نکرده‌اند و از حمایت آنان دست برنداشته‌اند.

کار ناتمام میانجی‌گری

ترکیه و قطر هر دو میان طالبان و پاکستان میانجی‌گری کردند. میانجی‌گری نافرجام بود، چرا که طالبان و پاکستان کوتاه نیامدند و پس از چند دور گفت‌وگو و رایزنی در دوحه، استانبول، ریاض و اورومچی، به نتیجه‌ای نرسیدند. احتمال می‌رود که آشتی میان طالبان و پاکستان بخشی از اجندای سفر باشد. هرچند هیچ خوش‌بینی‌ای نسبت به بهبود روابط میان دو طرف وجود ندارد.

پاکستان از طالبان عبور کرده و اکنون میزبان مخالفان این گروه است. اسلام‌آباد حتی آخرین گروه‌های افغان دارای مجوز، از جمله دانشجویان را نیز اخراج می‌کند و روابط تجارتی و دیگر مناسبات دو طرف عملا قطع شده است.

در مقابل، طالبان به هند نزدیک‌تر شده و بعید است روابط طالبان و اسلام‌آباد دوباره به حالت عادی برگردد. با این حال، کشورهای میانجی هنوز از تلاش برای گفت‌وگو و بازگرداندن دو طرف به میز مذاکره دست نکشیده‌اند.

مشاهد حسین، سیاست‌مدار شناخته شده پاکستانی نوشت که ترکیه به‌عنوان یک کشور برادر برای پاکستان و دوست خوب افغانستان، می‌تواند همراه با چین نقش مهمی در ایجاد پل ارتباطی میان اسلام‌آباد و کابل ایفا کند.

او با اشاره به گفت‌وگوهای پاکستان و طالبان در ماه اپریل به‌ترتیب در ارومچی و استانبول گفت که اکنون زمان آن است که تنش‌ها کاهش داده شود.

ممکن است ترکیه از طالبان بخواهد که دست از حمایت تی‌تی‌پی بردارد و به نگرانی‌های پاکستان رسیدگی کند. ترکیه شریک استراتژیک منطقه‌ای پاکستان است و به نوعی می‌تواند در روابط پاکستان با طالبان نیز نمایندگی کند. ترکیه اخیراً پیمان مشترکی با پاکستان و عربستان بسته است که بر بنیاد آن، حمله به یکی، حمله به دیگری تلقی می‌شود.

با این حال، ذاکر جلالی، مقام وزارت خارجه طالبان نوشت که ترکیه جایگاه مهمی در سیاست خارجی آنان دارد. او گفت که «نقش ترکیه در ترویج ثبات در افغانستان و منطقه از اهمیت قابل توجهی برخوردار است.»

هم‌زمان، گزارش‌هایی وجود دارد که هیئت ترکیه از کابل به اسلام‌آباد رفته است.

دفاع از حرمین شریفین

این هیئت عالی‌رتبه امنیتی در حالی به کابل سفر می‌کند که «حرمین شریفین»، قبله مسلمانان، آماج حملات شورشیان حوثی شیعه است. ناظران اتفاق نظر دارند که وضعیت پیش‌آمده در عربستان سعودی و حملات حوثی‌های مورد حمایت ایران به مکه ممکن است بخش مهمی از اجندای سفر مقام‌ها به کابل باشد.

اگر حملات کور حوثی‌ها ادامه یابد، عربستان چاره‌ای جز مراجعه به کشورهای اسلامی برای دفاع از حرمین شریفین ندارد. تمام کشورهای اسلامی دفاع از حرمین شریفین را وظیفه مقدس دینی و اسلامی خود می‌دانند.

در این میان، نقش طالبان برجسته است. طالبان تنها نیرویی شبیه حوثی‌ها است. آیا طالبان نیرو می‌فرستند؟ هنوز روشن نیست. اما جنبش‌های جهادی افغان سابقه فرستادن نیرو به کشورهای دیگر را دارند. حزب اسلامی صدها نیرو در جنگ آذربایجان و ارمنستان فرستاد تا از مسلمانان آذربایجان حمایت کند.

با این حال، یک مسئله وجود دارد و آن این است که پاکستان چنین چیزی را نمی‌خواهد. زیرا هرگونه مشارکت طالبان در این جنگ، روابط طالبان با عربستان سعودی و سایر کشورهای منطقه را بهبود می‌بخشد. این را پاکستان نمی‌خواهد.

100%
رئیس استخبارات ترکیه با عبدالحق وثیق، رئیس استخبارات طالبان

یک مقام ارشد سابق افغانستان گفت که طالبان امکان فرستادن نیرو را دارند، با این حال پاکستان نمی‌خواهد. این امر باعث نزدیکی طالبان با عربستان سعودی می‌شود. اگر عربستان خواهان کمک جهان اسلام برای دفاع از حرمین شریفین باشد، طالبان حاضر به کمک هستند.

کنترول میدان کابل

علاوه بر این، یک منبع گفت که احتمالا بخشی از آجندای سفر مسئله میدان هوایی کابل باشد. میدان هوایی کابل در کنترول امارات متحده عربی است. قطر و ترکیه از دیرباز علاقه‌مند کنترول میدان بوده‌اند، اما موفق نشده‌اند. احتمال می‌رود که کنترول و مدیریت میدان نیز جزو اجندای سفر باشد.

علاوه بر این، ترکیه میزبان رهبران مخالف است. ممکن است طالبان از این کشور بخواهند که جلو آنان را بگیرد. با این حال، سفر مهمی است و باید منتظر نتایج آن بود.

ظهور حمزه‌ بن‌لادن و پرسش‌های اصلی

۲۱ سنبلهٔ ۱۴۰۵، ۰۶:۳۰ (‎+۱ گرینویچ)
100%

در آستانه بیست‌وپنجمین سالگرد حملات ۱۱ سپتامبر، السحاب، شاخه رسانه‌ای القاعده در ۱۰ سپتامبر، ویدیویی ۵۲ دقیقه‌ای با عنوان «ربع قرن پس از حملات ۱۱ سپتامبر» منتشر کرد.

این تولید تبلیغاتی که عمدتا درباره اسامه بن‌لادن ساخته شده، بار دیگر نام پسر او، حمزه بن‌لادن را به مرکز توجه کشاند.

حمزه در سه بخش جداگانه ظاهر می‌شود؛ یک‌بار در ابتدای ویدیو و دو بار در بخش‌های پایانی.

سارا آدامز، مامور پیشین سازمان اطلاعات مرکزی امریکا (سیا) در یادداشتی تفصیلی در اکس نوشت که این تصاویر در ۱۳ اگست ۲۰۲۱ در مدرسه «جامعه عمر ثالث» در ولسوالی ژری ولایت قندهار ضبط شده است؛ یعنی یک روز پس از سقوط قندهار به دست طالبان و دو روز پیش از سقوط کابل.

زمان فیلمبرداری اهمیت ویژه‌ای دارد. در آن روزها طالبان ولایت به ولایت پیشروی می‌کرد و پایتخت در آستانه سقوط بود.

به گفته آدامز، رهبران ارشد طالبان از جمله سراج‌الدین حقانی، محمد یعقوب مجاهد و هبت‌الله آخندزاده در همان مکان حضور داشتند و درباره وضعیت کابل گفت‌وگو می‌کردند.

القاعده می‌توانست این تصاویر را همان زمان، در بیستمین سالگرد ۱۱ سپتامبر یا پس از خروج کامل نیروهای امریکایی منتشر کند، اما آن را بیش از پنج سال نگه داشت و برای سالگرد بیست‌وپنجم منتشر کرد. این انتخاب با الگوی دیرینه «صبر استراتژیک» گروه همخوانی دارد.

در سال ۲۰۱۹ دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور امریکا اعلام کرده بود حمزه بن لادن در عملیاتی ضدتروریستی در منطقه مرزی افغانستان و پاکستان کشته شده است.

القاعده هرگز مرگ او را تائید نکرد و بیانیه ترحیم نیز صادر نکرد.

انتشار تصاویر ۲۰۲۱ این پرسش را زنده کرد که آیا اعلام مرگ بخشی از یک عملیات فریب بوده یا ویدیوی جدید ساختگی است.

آدامز معتقد است القاعده توانسته حمزه را سال‌ها از دید خارج نگه دارد و جامعه اطلاعاتی امریکا را گمراه کند.

پیام حمزه سه محور اصلی دارد. نخست، او اعلام می‌کند القاعده همچنان زنده است و او راه پدرش را ادامه می‌دهد. دوم، اسلام را درگیر نبردی همه‌جانبه می‌داند. در یکی از بخش‌های ویدئو حمزه می‌گوید: «امروز اسلام با آزمون‌های واقعی و بحرانی روبه‌رو است. مخالفان نمی‌خواهند این دین سربلند و آشکار شود و قوانینش حاکم گردد. به همین دلیل با روش‌ها و وسایل گوناگون به جنگ ما آمده‌اند و از راه‌های دینی، فرهنگی، اقتصادی و در نهایت نظامی با ما مقابله می‌کنند.» سوم، او مدعی است مجاهدان نتیجه جهاد را دیده‌اند. ویدیو پس از این جملات به تصاویر الشباب در سومالی و سپس ورود جنگجویان طالبان به کاخ ریاست‌جمهوری افغانستان در ۱۵ اگست ۲۰۲۱ قطع می‌شود. القاعده این دو صحنه را به‌عنوان اثبات «پایداری» معرفی می‌کند: می‌توان دهه‌ها جنگید، رهبران را از دست داد، در برابر لشکرکشی بین‌المللی دوام آورد و سرانجام شاهد خروج دشمن بود.

نحوه معرفی حمزه نیز معنادار است. اسامه بن لادن «شهید امت» خوانده می‌شود و پس از نامش «رحمه‌الله» می‌آید. حمزه اما با عنوان «مجاهد شیخ حمزه بن اسامه بن‌لادن» معرفی شده است.

آدامز این تفاوت را نشانه‌ای می‌داند که القاعده او را رهبر زنده معرفی می‌کند. به گفته منابع داخلی گروه که آدامز به آن‌ها استناد کرده، شورای عالی القاعده در ۱۴ نوامبر ۲۰۲۲ حمزه را به‌عنوان امیر منصوب کرده است. او در پنج سال گذشته چند قطعه محتوا ضبط کرده و حتی همه فیلم‌های ۱۳ اگست ۲۰۲۱ هم منتشر نشده است. این موضوع احتمال معرفی تدریجی و نگه‌داشتن بخشی از محتوا برای استفاده‌های بعدی را تقویت می‌کند.

برنامه «بحث روز» شبکه افغانستان اینترنشنال در ۱۱ سپتامبر، با حضور مایکل سمپل، استاد دانشگاه کوئینز بلفاست، و آصف درانی، نماینده پیشین ویژه پاکستان در امور افغانستان، این ویدیو را بررسی کرد. دو کارشناس رویکردی محتاطانه‌تر و در مواردی شکاکانه‌تر نسبت به تحلیل آدامز داشتند.

مایکل سمپل ویدیو را بیشتر عملیات تبلیغاتی دانست تا سند زنده بودن حمزه. او گفت: «ما درباره بازاریابی صحبت می‌کنیم. این تبلیغات است. یا به اصطلاح اخبار جعلی. به هیچ وجه نمی‌بینیم که حمزه بن لادن در این دنیا باشد. فقط می‌بینیم کسانی از گمنامی استفاده می‌کنند تا تبلیغات را سازماندهی کنند. این یک ویدئوی ساختگی است.» سمپل به شباهت صحنه با ویدیوهای قدیمی اسامه بن لادن اشاره کرد: دیوار خشتی ترک‌خورده، عمامه سفید و کلاشینکف در کنار فرد. به باور او، گروه‌هایی که از نام بن لادن استفاده می‌کنند، سال‌هاست شایعات زنده بودن حمزه را برای مقاصد تبلیغاتی زنده نگه داشته‌اند.

آصف درانی نیز نفوذ کنونی هسته مرکزی القاعده را محدود ارزیابی کرد. او گفت: «فکر نمی‌کنم امریکا اشتباه کرده باشد. پیام حمزه بن لادن که می‌گوید به کاروان جهاد بپیوندید، لزوما در کل جهان اسلام پذیرفته نمی‌شود.» درانی تاکید کرد که القاعده دیگر آن جایگاه سابق را ندارد و در برخی مناطق داعش یا تحولات سیاسی جدید، از جمله در سوریه، بیشتر در کانون توجه قرار گرفته‌اند. با این حال او انکار نکرد که تهدید تروریسم به‌کلی پایان نیافته است.

از نگاه آدامز، ارزش ویدیو بیش از اثبات قطعی زنده بودن حمزه است. القاعده با اتصال ۱۱ سپتامبر به ۱۵ اگست ۲۰۲۱ روایتی برای نسل جوان می‌سازد؛ نسلی که برج‌های دوقلو را ندیده اما سقوط کابل را در دوران نوجوانی تجربه کرده است. گروه می‌خواهد بگوید پایداری می‌تواند نتیجه بدهد و سرویس‌های اطلاعاتی غرب را می‌توان با گذشت زمان تضعیف کرد. در مقابل، سمپل و درانی هشدار می‌دهند که نباید هر محصول رسانه‌ای را معادل توان عملیاتی دانست. ساخت ویدیوی باکیفیت لزوما به معنای احیای کامل شبکه فرماندهی یا آمادگی برای حمله بزرگ نیست.

ویدیو همچنین از کتاب و نظرات منسوب به سیف العدل، رهبر عملیاتی کنونی القاعده، بهره می‌برد. العدل خود در تصویر ظاهر نمی‌شود، اما خط فکری او چارچوب استراتژیک تولید را می‌سازد و نام بن لادن نقش نمادین و جذب‌کننده را ایفا می‌کند. این تقسیم کار برای گروهی که سال‌ها در سایه فعالیت کرده، منطقی به نظر می‌رسد: دکترین از یک سو و برند خانوادگی از سوی دیگر.

انتشار این محتوا در بیست‌وپنجمین سالگرد حملات ۱۱ سپتامبر تصادفی نیست. القاعده می‌خواهد هم میراث گذشته را زنده کند و هم ادعا کند که تاریخ به نفع پایداری تمام شده است. طالبان امروز در کابل حکومت می‌کنند، هرچند روابط رسمی آن‌ها با القاعده پیچیده و مورد اختلاف است. همزمان، کارشناسان پاکستانی و غربی یادآوری می‌کنند که خروج امریکا و بازگشت طالبان را نباید به‌سادگی «پیروزی القاعده» خواند؛ این رویداد نتیجه مجموعه‌ای از محاسبات سیاسی، نظامی و داخلی افغانستان بود.

در نهایت، ویدیو بیش از آنکه پاسخ قطعی بدهد، پرسش‌های قدیمی را تازه کرده است: آیا حمزه بن لادن زنده و در مقام رهبری است؟ آیا القاعده پس از دو دهه فشار هنوز ظرفیت عملیاتی معناداری دارد؟ و آیا استفاده از تصاویر پنج‌ سال مانده بیشتر نشانه صبر استراتژیک است یا ضعف در تولید محتوای جدید؟

سارا آدامز انتشار را نشانه‌ای از نیت و برنامه‌ریزی بلندمدت می‌داند. مایکل سمپل آن را تبلیغات و احتمالا جعل می‌خواند. آصف درانی تاثیر پیام را در جهان اسلام محدود می‌بیند و به تغییر موازنه قدرت پس از خروج امریکا اشاره می‌کند.

آنچه مسلم است این است که القاعده هنوز نام بن لادن را سرمایه‌ای رسانه‌ای می‌داند و سالگرد حملات ۱۱ سپتامبر را فرصتی برای یادآوری روایت خود. برای مخاطب جوان ۱۵ اگست ۲۰۲۱ ممکن است ملموس‌تر از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ باشد. برای تحلیلگران امنیتی، پرسش اصلی نه فقط هویت فرد روی پرده، بلکه این است که گروه پس از این معرفی تدریجی چه گام بعدی را در نظر دارد. پاسخ این پرسش‌، همانند بخش‌های بعدی این ویدیو، هنوز کاملا روشن نشده است.