• العربية
  • پښتو
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

واقعیت دو چهره «میانه‌رو و افراطی» طالبان

فضل محمود فضلی
فضل محمود فضلی

رئیس اداره امور حکومت پیشین افغانستان

۹ عقرب ۱۴۰۳، ۰۰:۳۵ (‎+۰ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۱۵:۳۰ (‎+۰ گرینویچ)

هبت‌الله آخوندزاده، رهبر طالبان، تلاش می‌کند تا مردم افغانستان را به تسلیم شدن به ایدیولوژی افراطی مدرسه اکوره‌ وادار کند. رسانه‌ها و کارشناسان باور دارند که این تلاش در سه سال اخیر با چالش مواجه شده‌است.

حقیقت این است که با توجه به ساختار، تاریخ و فرهنگ سیاسی متنوع جامعه افغانستان، مسیر افغان‌ها از طالبان جدا است. حتا، طالبان نیز با تسلیمی به این ایدیولوژی مشکل دارند.

پس از توافق ننگین دوحه بین طالبان و ایالات متحده، یک شکاف آشکار در درون طالبان ظاهر شد که آن را می‌توان نتیجه روابط امریکا با گروهی از طالبان دانست.

تیم مذاکره کننده امریکا در قطر با ایجاد شکاف دو هدف را دنبال می‌کرد. یکی، معامله با طالبان را برای امریکایی‌ها و کشورهای متحد خود این گونه توجیه کنند که طالبان تغییر کرده و تمام اعضای آن به ایدیولوژی افراطی مدرسه اکوره اعتقاد ندارند.

دوم، امریکایی‌ها می‌خواستند نشان دهند جنگ شان در افغانستان موفق بوده و از طالبان تضمینی برای خروج امن نیروهای امریکایی از افغانستان دریافت کرده‌اند.

علاوه بر این، زلمی خلیلزاد، نماینده ویژه امریکا قبل از توافق دوحه موفق شد چهره‌های سیاسی و جهادی افغانستان و کشورهای متحد امریکا را متقاعد کند که طالبان نسبت به دهه نود تغییر کرده و این ظرفیت را دارند که به عنوان یک گروه میانه‌رو با سایر افغان‌ها و نیز با جهان تعامل داشته باشد.

رسانه‌های امریکایی و نویسندگان نزدیک به امریکا نیز در معرفی طالبان به عنوان یک گروه میانه‌رو نقش بازی کردند. حالا، مردم اکثرا اعتراف می‌کنند که فریب این اشتباه را خورده اند و برخی هم از شرم فریبکاری امریکا سکوت اختیار کرده‌اند.

ترکیب تیم مذاکره‌کننده طالبان و نقش ایالات متحده آمریکا در آن

همان‌طور که نماینده ویژه ایالات متحده در ساختار و ترکیب تیم مذاکره کننده صلح جمهوریت مداخله کرد، در ترکیب تیم مذاکره کننده طالبان نیز اعمال نفوذ کرد.

تیم مذاکره کننده طالبان از سال ۲۰۱۳ به تدریج زیر تاثیر ایالات متحده شکل گرفت که متشکل از چند گروه بود.

گروه تی‌۵ که هسته اصلی تیم مذاکره‌کننده طالبان را تشکیل می‌داد، از گوانتانامو به دوحه منتقل شدند و در آنجا در مذاکرات جابجا و فرصت‌ دیدارها برای آن ها فراهم شد.

گروه دیگر طالبانی بودند که بیشتر آن‌ها از امارات متحده عربی به دوحه آمده بودند و کاروبار شان تجارت هم بود.

موضوع دیگر شامل ساختن عبدالغنی برادر در گروه مذاکره کننده، بر خلاف میل هبت‌الله و توسط نماینده ویژه امریکا بود. هنگامی که مذاکرات در سال ۲۰۱۸ آغاز شد، هبت‌الله، عبدالحکیم حقانی، فرد نزدیک به خود را به رهبری مذاکرات منصوب کرد. اما در نتیجه معامله نماینده ویژه امریکا با جنرال باجوه، رئیس وقت ارتش پاکستان، برادر از زندانی در پاکستان رها شده و به عنوان رئیس هیئت طالبان منصوب شد.

موضوع دیگر شامل کردن شاخه یعقوب مجاهد، از جمله کاکای او به تیم مذاکره کننده بود. یعقوب که در سال ۲۰۱۸ و اوایل سال ۲۰۱۹ توسط هبت‌الله به طور کامل منزوی شده بود، با میانجیگری پاکستان به عنوان نماینده ویژه و معاون هبت‌الله منصوب شد.

طرح دیگر امریکا قرار گرفتن شبکه حقانی در هیئت مذاکره کننده طالبان بود؛ انس حقانی در نتیجه فشارها بر حکومت افغانستان برای نشان دادن "همه شمول بودن" هیئت مذاکره‌کننده طالبان از زندان بگرام آزاد شد و او به هیئت مذاکره کننده طالبان پیوست و به این ترتیب، یک بار دیگر سراج حقانی به شکل نمادین به عنوان معاون دیگر هبت‌الله تعیین شد.

در همین‌حال، طالبان طرفدار ایران تا آخر به تیم دوحه نپیوستند.

نماینده ویژه امریکا در آستانه مذاکرات دوحه اصرار داشت که تیم مذاکره‌کننده طالبان از موضع شورای کویته هم نمایندگی کند. اما اگر به روند هفت ساله تشکیل تیم مذاکره کننده طالبان نگاه شود، به نظر می‌رسد که این ترکیب نه تنها از طالبان در کویته نمایندگی کامل نمی‌کرد، بلکه اکثریت اعضای آن تقریبا یک دهه با شورای کویته نه تماس مستقیم داشتند و نه هم غیرمستقیم.

اعضای تیم طالبان روابط بسیار نزدیکی با امریکا داشتند و حتی گفت‌وگوی شان با دیگر افغان‌ها و دیپلومات‌های خارجی سبک بسیار امریکایی داشت. به این معنی که آن‌ها نیز مانند دیپلومات‌های امریکایی در ارتباط به یک مسئله مشخص، پیام‌های متفاوت و متضاد به افراد مختلف می‌دادند تا یک نوع سردرگمی ایجاد کنند.

این رفتارهای مبهم نتیجه کارگاه‌های آموزشی‌ای بود که بین سال های ۲۰۱۸ تا ۲۰۲۰ توسط سازمان‌های غیردولتی موظف شده ایالات متحده در دوحه برای آنها داده شده بود.

قول‌وقرارهای طالبان کابل‌نشین با امریکا

ایالات متحده از طالبان مستقر در کابل خواسته‌است تا هبت‌الله را تشویق کنند که در اداره کشور دخالت نکند و تنها به عنوان یک رهبر مذهبی باقی بماند.

همچنین، دستورات بزرگ مذهبی این گروه باید توسط یک شورای مشورتی اتخاذ شود تا طالبان با انعطاف‌پذیری و تدبیر سیاسی زمینه برسمیت شناختن حکومت خود را فراهم کنند و ضمیمه‌های مخفی توافقنامه دوحه نیز به راحتی عملی شوند.

تضادها و رقابت‌های مخفی طالبان بر سر قدرت، پس از سال ۱۴۰۰ به تدریج خود را آشکار ساخته است. طالبان مقیم کابل که به زور توافقنامه دوحه به قدرت رسیده‌اند و به اجرای تعهدات پنهانی و آشکار آن با امریکا متعهد هستند، اکنون نهادهای دولت را در کابل در اختیار دارند و هر روز در میدان سیاست و نظامی، در مقایسه با هبت‌الله قوی‌تر می‌شوند.

آنها به ایالات متحده گفته‌اند نظامی ایجاد خواهند کرد که کشورهای جهان آن را معتدل یابند، اما در واقعیت، این یک مجوز پنهانی برای طالبان است تا هر طور که مایل اند، بر افغان‌ها ظلم کنند و وضعیت را به کمک رسانه‌های غربی به طور مطلوب بازتاب دهند. این ریاکاری سیاسی عنصر اصلی استراتژی طالبان در دوحه بود تا همه باور کنند که با به اصطلاح طالبان مدرن رو‌به‌رو اند.

پس از سقوط کابل، طالبان کابل‌نشین به زندگی مجلل روی آورده‌اند. آنها برای ازدواج مجدد و داشتن موتر با هم رقابت می‌کنند، در رستورانت‌های لوکس مهمانی برگزار می‌کنند و در تجارت و قراردادهای دولتی سهم دارند.

آنها برای تعطیلات به دوبی و کشورهای آسیای میانه می‌روند و به یوتیوبران زن پول می‌دهند تا از طالبان چهره معتدل ترسیم کنند. این گروه از سوی همتایان غربی خود «طالبان تجاری» نامیده می‌شوند، زیرا بیشتر بر ثروت، تبلیغات شخصی و بازرگانی تمرکز دارد تا ایدیولوژی یا عقیده.

طالبان مستقر در قندهار؛ موضع سختگیرانه اکوره

در سوی دیگر،هبت‌الله آخندزاده و دوستان نزدیکش در حلقه قندهار تلاش دارند سخت‌ترین و افراطی‌ترین حاکمیتی مبتنی بر آموزه‌های مدرسه اکوره را بر افغان‌ها تحمیل کنند.

دیدگاه هبت‌الله این است که در افغانستان باید تنها تفسیر او از اسلام عملی شود و جایی برای انتقاد و مخالفت وجود نداشته باشد. این اندیشه رادیکال که از تفکر مدرسه اکوره سرچشمه می‌گیرد، می‌خواهد که تمام مردم افغانستان مانند هبت‌الله فکر کنند و با تنوع آرا و سبک زندگی مخالف است.

در حالی که طالبان دوحه‌نشین مدعی میانه رو بودن هستند و می‌گویند که رژیم شان برای آغاز تحصیل دختران رهنمودها و تدابیری را روی دست می‌گیرد؛ اما هبت‌الله و دوستانش مانند ملا ندیم، در جهت مخالف در حرکت هستند.

آنها هنوز هم در مورد حق آموزش دختران بر اساس شریعت اختلاف نظر دارند. هبت‌الله در پیام‌های صوتی‌اش حتا مخالفت خود را با مکاتب عصری پسرانه نیز ابراز داشته‌است.

هبت‌الله در سخنرانی‌هایش نفرت خود را از رسانه‌های مدرن مانند تلویزیون نشان داده و اخیراً در یک سخنرانی در تخار گفت: «در بیست سال اخیر افغان‌ها از مسیر اسلام دور شده اند، زیرا بسیاری از مردم تلویزیون تماشا می کنند.»

بین طالبان دوحه و قندهار در گسترش ظلم، استبداد و ترس تفاوتی وجود ندارد. هر دو گروه مردم را می‌کشند وشکنجه می‌کنند که این موضوع به یک روال عادی تبدیل شده‌است.

هبت‌الله از این اقدامات خود پشیمان نیست. به تازگی او به کشتار زندانیان در قندوز اذعان کرده و گفت که عاملان این قتل‌ها از وظیفه برکنار شده یا تغییر یافته‌اند. این نشان می‌دهد که چگونه عادی‌سازی چنین ظلم‌هایی در میان رهبران طالبان جا افتاده‌است.

هرچند تضاد آشکار میان طالبان کابل‌نشین و قندهار‌نشین دیده می شود اما، گروهی از رسانه‌های غربی تلاش دارند که یک بخشی از طالبان را به جهان میانه‌رو معرفی کنند.

از نظر من، این نوع تفکیک همان‌طور که مشکلات کشور را در گذشته حل نکرد، اکنون نیز فقط درد و رنج افغان‌ها را افزایش می‌دهد.

درس‌هایی از ریاکاری طالبان

اول، هیچ گروه افراطی قابل اصلاح نیست؛ هر نوع خوش‌بینی و تلاش در این زمینه، تکرار تجارب تلخ گذشته و یک اشتباه بزرگ است.

دوم، خواستن هر نوع کمک از بیگانگان برای حل مسایل سیاسی کشور یا دخیل کردن آنها در امور داخلی، به معنای تکرار تجارب ناکام قبلی و درس نگرفتن از تاریخ است. اشتراک در کنفرانس‌ها و برنامه‌های خارجی‌ها و دلبستگی به آنها به امید ایجاد تغییر مثبت در افغانستان، هیچ نتیجه‌ای ندارد. تجربه نشان داده‌است که هیچ خارجی در بر خورد با افغانستان صادق نیست.

سوم، مواضع کنونی خارجی‌ها در مورد ارزش‌های حقوق بشری، حقوق زنان و آموزش دختران نیز پر از منافقت است. آنها در گذشته برای دفاع از همین ارزش‌ها جنگ‌ها به راه می‌انداختند.

اما در آستانه روند دوحه برای افغان‌ها گفتند که دیگر از حقوق بشری آنها، کار زنان و تحصیل دختران حمایت نمی‌کنند.در این راستا اصلا نباید به آنها اعتماد کنیم و بهترین راه برای ما این است که بدون کمک آنها راه پیشرفت را انتخاب کنیم.

چهارم، جامعه افغانستان یک جامعه متنوع فکری است و تلاش هبت الله برای اداره این کشور بر اساس آموزه‌های مدرسه اکوره با شکست مواجه می‌شود.جامعه افغانستان افراط‌گرایی طالبان را رد کرده‌است. این واکنش جامعه در کنار اراده نیاز به تدبیر، انسجام، و تلاش دارد که ملی‌گرایان افغان باید آن را انجام دهند. این راه موفقیت است، حتی اگر دشوار، نفس‌گیر و زمان‌بر باشد.

پنجم، سلطه هیچ گروه نیابتی بر افغانستان و به دستور بیگانگان، پایدار نیست. زیرا، با واقعیت‌های سیاسی افغانستان همخوانی ندارد. همچنین، قدرت‌های خارجی عمداً به خاطر منافع خود در میان گروه‌های نیابتی تفرقه می‌اندازند و آنان را در برابر یک دیگر قرار می‌دهند.

ششم، این انتظار که در نتیجه مداخلات خارجی، حاکمیت ملی در افغانستان احیا شود، کاملاً پوچ است. تمام ملی‌گرایان افغان باید اختلافات خود را کنار بگذارند و بر راه‌های عملی و مشورت در مورد مسایل بزرگ ملی کشور تمرکز کنند.

پربازدیدترین‌ها

روز جهانی پناهندگان؛ چوپان‌بچه دره‌های غزنی که در کپنهاگن پزشک بخش قلب شد
۱

روز جهانی پناهندگان؛ چوپان‌بچه دره‌های غزنی که در کپنهاگن پزشک بخش قلب شد

۲

افسر ارتش پیشین در مرکز ولسوالی شهرستان دایکندی ترور شد

۳

از جنگجوی وفادار تا فرمانده سرکش؛ «رهبر طالبان دستور سرکوب جمعه فاتح را صادر کرده است»

۴
اختصاصی

زخمی‌ طالبان در جنگ پاکستان در هند درمان می‌شود

۵
اختصاصی

دو مقام طالبان در ژنو دیده شدند

بازی‌های جام جهانی ۲۰۲۶

•
•
•

مطالب بیشتر

انتخابات امریکا چه معنایی برای پاکستان دارد؟

۸ عقرب ۱۴۰۳، ۰۰:۲۱ (‎+۰ گرینویچ)
انتخابات امریکا چه معنایی برای پاکستان دارد؟
100%

روزنامه پاکستانی دان در تحلیلی نوشت که پیروزی ترامپ یا هریس تاثیر چندانی بر جایگاه پاکستان در سیاست خارجی ایالات متحده نخواهد داشت، زیرا واشنگتن پاکستان را از زاویه روابط با چین، هند و ایران می‌نگرد.

اوزیر یونس، تحلیلگر روزنامه، در این مقاله با اشاره به خروج امریکا از افغانستان و گسترش روابط واشنگتن با دهلی‌نو، توضیح می‌دهد که این عوامل به کاهش اهمیت پاکستان انجامیده است.

به گفته او، «با توجه به تعمیق روابط پاکستان و چین، بسیاری از کارشناسان امنیت ملی امریکا از هر دو حزب معتقدند که تلاش برای جلوگیری از نزدیکی پاکستان به مدار ژئوپلیتیک چین بی‌فایده است.»

نویسنده همچنین یادآور می‌شود که این نگرش در هر دو حزب امریکا دیده می‌شود و به همین دلیل، واشنگتن اخیراً شرکت‌هایی که به برنامه موشکی پاکستان تجهیزات تامین کرده‌اند، تحریم کرده است.

اوزیر یونس با مرور تاریخچه روابط امریکا و پاکستان طی دو دهه گذشته، به تغییرات کلیدی در دوران ریاست‌جمهوری اوباما و تشدید آن در دوره ترامپ اشاره می‌کند. استراتژی امنیت ملی ۲۰۱۷ ترامپ نیز این تغییر را به وضوح نشان داد و محوریت خود را بر تهدیدات تروریست‌ها و شبه‌نظامیان فراملی مستقر در پاکستان گذاشته بود. در این سند، از پاکستان خواسته شده بود تا اقدامات ضدتروریستی خود را افزایش دهد و به‌عنوان کشوری مسئول در قبال تسلیحات هسته‌ای عمل کند.

براساس مقاله، در استراتژی امنیت ملی ۲۰۲۲ دولت بایدن حتی به پاکستان اشاره‌ای نشده است، که این امر حاکی از آن است که امریکا تا حدی از پاکستان عبور کرده است.

در مقاله آمده است: «وزارت خارجه ایالات متحده اهداف دیپلوماتیک خود در روابط با اسلام‌آباد را به حوزه‌های محدودتری مانند مقابله با تروریسم و تقویت ثبات منطقه‌ای کاهش داده است و تأکید می‌کند که توانایی‌های نظامی پاکستان نباید تهدیدی برای امریکا یا متحدان و شرکای آن باشد.»

در ادامه، نویسنده پیش‌بینی می‌کند که در صورت ریاست‌جمهوری کامالا هریس، احتمالاً رویکرد دولت بایدن در قبال پاکستان تا حدودی ادامه خواهد یافت، هرچند ممکن است به دلیل سوابق هریس در حمایت از حقوق بشر و محیط زیست، دولت او در این موارد تاکید بیشتری داشته باشد.

در مقابل، ریاست‌جمهوری ترامپ می‌تواند با تغییراتی همراه باشد، عمدتاً به دلیل شخصیت و دیدگاه‌های خاص او. اگرچه برخی انتظار دارند که ترامپ نسبت به ارتش پاکستان در زمینه دموکراسی و بازداشت عمران خان موضع سختگیرانه‌ای اتخاذ کند، اما نویسنده باور دارد که ترامپ به رهبران قدرتمند نظامی علاقه‌مند است و احتمالاً تنها به بیان اظهاراتی سطحی در مورد دموکراسی بسنده خواهد کرد.

نویسنده در پایان اشاره می‌کند که برخی تصمیمات پاکستان، مانند عادی‌سازی روابط با هند یا تعهد به مقابله با تروریسم فرامنطقه‌ای، می‌تواند به بهبود تعامل امریکا با پاکستان کمک کند. با این حال، تصمیمات کلیدی در این زمینه همچنان در دستان نهاد نظامی پاکستان است و به این ترتیب، ارتش احتمالاً همچنان شریک اصلی واشنگتن در تعاملات دو کشور خواهد ماند.

همزمان با افزایش نارضایتی از غرب، گروه بریکس اهمیت پیدا کرده‌است

۷ عقرب ۱۴۰۳، ۱۷:۲۱ (‎+۰ گرینویچ)
همزمان با افزایش نارضایتی از غرب، گروه بریکس اهمیت پیدا کرده‌است
100%

بریکس، باشگاه اقتصادهای نوظهور، ممکن است هنوز فاصله زیادی با رقابت با صندوق بین‌المللی پول یا به چالش کشیدن سلطه دالر امریکا در نظام مالی جهان داشته باشد. اما، اولین نشست بریکس با اعضای جدیدش، نشان می‌دهد که این گروه وزن بیشتری پیدا کرده‌است.

رویترز در تحلیلی نوشت در حالی که نگرانی‌ها از انتخابات امریکا بر نشست این هفته روسای شرکت‌های مالی جهان در واشنگتن سایه افکنده بود، ولادیمیر پوتین با لبخندی در شهر کازان روسیه، از رهبران کشورهایی که تقریباً نیمی از جمعیت جهان را تشکیل می‌دهند، استقبال کرد.

بیانیه پایانی نشست طولانی بود و جزئیات کمی در مورد ایجاد میکانیزم‌های جدید پرداخت و تجارت که می‌تواند ساختارهای مالی تحت سلطه غرب را دور بزند، ارائه شد.

امریکا و اروپا به دنبال آغاز جنگ اوکراین برای منزوی کردن روسیه تلاش کردند. رهبران امریکا و اروپا از کشورهای جهان خواستند که با اوکراین ابراز همبستگی کرده و برای جلوگیری از تعرض بیشتر روسیه، به تحریم و فشار بر این کشور بپیوندند. اما، نشست اخیر بریکس نشان داد که این استراتژی شکست خورده‌است.

این نشست برای روسیه چندین پیروزی دیپلوماتیک به همراه داشت: آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل و رجب طیب اردوغان، رئیس‌جمهور ترکیه که عضو ناتو است و علاقه خود را برای پیوستن به گروه بریکس ابراز کرده، در این نشست حضور پیدا کردند. هند و چین از این نشست برای تقویت روابط خود استفاده کردند.

آلیسیا گارسیا-هریرو، عضو ارشد اندیشکده اقتصادی بروگل به رویترز گفت: «آنها (کشورهای غربی) اهمیت این موضوع را درک نمی‌کنند. همه این‌ها نشان می‌دهد که غرب در حال از دست دادن قدرت بین‌المللی‌اش است.»

احتمالاً، کازان جایگاه تاریخی برتون وودز را به دست نخواهد آورد. برتون وودز شهری در نیوهمپشایر امریکا است که ۸۰ سال پیش فاتحان جنگ جهانی دوم در آن نظام پولی‌ای طراحی کردند که بر اقتصاد جهانی تسلط یافت و برتری دالر را تثبیت کرد.

با این حال، مذاکرات این هفته نارضایتی از سیستمی را برجسته کرد که خواسته‌های بخش بزرگی از جهان را برآورده نمی‌کند. طی دهه گذشته، اقتصادهای در حال توسعه شاهد کاهش سرمایه‌گذاری‌ بوده و دیدگاه‌های کشورهای نوظهور در تصمیم‌گیری‌های صندوق بین‌المللی پول به درستی در نظر گرفته نشده‌است.

حالا برخی از این کشورها به دنبال کسب عضویت در بریکس اند و به نظر می‌رسد که آن را به عنوان یک فرصت می‌بینند. روسیه اعلام کرده‌است که بیش از ۳۰ کشور درخواست عضویت داده‌اند.

انتظارات غیر واقعی؟

ماریو هولتزنر از موسسه مطالعات بین‌المللی اقتصادی ویانا باور دارد که عملکرد بریکس از زمان تاسیس آن در سال ۲۰۰۶ به دست برازیل، روسیه، هند و چین متفاوت بوده‌است. به عنوان مثال، ایجاد این گروه تاکنون مسیر رشد اقتصادی سرانه چهار کشور بنیان‌گذار این باشگاه را تغییر نداده‌است.

از سوی دیگر، بریکس توانایی کمتری در برابر نهادهای مالی غربی داشته‌است. بانک توسعه بریکس امسال ۵ میلیارد دالر به کشورهای متقاضی وام داده‌است. این در حالیست که بانک جهانی بیش از ۷۲ میلیارد دالر در قالب اعتبارات، وام‌ها و کمک‌ها به کشورها پول داده‌است. همچنین، سایر پروژه‌ها نیز هنوز در مراحل ابتدایی خود هستند.

شرط‌بندی محتاطانه

بسیاری از مفسران نیز اشاره می‌کنند که با گسترش این گروه، عدم تعادل در اندازه و نفوذ کشورهای عضو و گاهی تضادها در دستورکار و منافع دولت‌های عضو ممکن است اجماع‌ در مورد طرح‌های مشترک را دشوارتر کند.

با این حال، از آنجا که بریکس در حال حاضر یک‌ پنجم از تجارت جهانی را به خود اختصاص داده‌است، کشورهای خواهان عضویت، به این گروه به‌عنوان یک حوزه مهم مبادلات تجاری می‌بینند و در این چارچوب می‌توانند روابط و مبادلات تجاری خود را گسترش دهند.

محمد اورنگ‌زیب، وزیر مالیه پاکستان، در حاشیه نشست صندوق بین‌المللی پول در واشنگتن به رویترز گفت: «ارتباط با این دهلیزهای[اقتصادی] مزایای بسیار زیادی دارد. بنابراین، ما واقعاً مشتاق به عضویت در بریکس هستیم.»

منتقدان سیستم مالی کنونی می‌گویند امریکا با استفاده از تسلط دالر در مبادلات بین المللی و سیستم پرداخت‌ها مانند سوئیفت، کشورهای مخالف خود را تحریم می‌کند. برخی از کشورها نگران اند که مخالفت با سیاست‌های کشورهای غربی آنان را مشمول تحریم‌های غرب کند.

در حال حاضر، بیشتر ناظران تردید دارند که توافق بریکس برای راه‌اندازی سیستم پرداخت مستقل به زودی بتواند برتری دالر را به چالش بکشد. با این حال، صحبت و طرح چنین ابتکاراتی برای کشورهایی که منتقد تحریم‌های یکجانبه غربی اند، جذاب است.

هامیش کینر، تحلیلگر ارشد شرکت وریسک مپل‌کرافت گفت: «شما به نوعی با ایجاد این ساختار جایگزین، خود را از اصطکاک‌های آینده با غرب در زمینه‌های ژئوپلیتیکی محافظت می‌کنید.» او بریکس را «نشانه و نه علت تغییر نظم جهانی» توصیف کرد.

احتمالاً، برای شماری از کشورها بریکس پیش از آن که جایگزینی کامل برای صندوق بین‌المللی پول باشد، ابزاری برای مدیریت ریسک در جهانی با تغییرات جیوپولیتیکی است.

طرح‌های سیاسی یا احساسات و عواطف؛ امریکایی‌ها به چه چیزی رای می‌دهند؟

۷ عقرب ۱۴۰۳، ۱۳:۰۲ (‎+۰ گرینویچ)
•
عارف یعقوبی
طرح‌های سیاسی یا احساسات و عواطف؛ امریکایی‌ها به چه چیزی رای می‌دهند؟
100%

در سال ۲۰۱۶، شکست هیلاری کلینتون در برابر دونالد ترامپ برای بسیاری از امریکایی‌ها غافلگیرکننده بود. بیشتر پیش‌بینی‌ها نشان می‌داد که خانم کلینتون برنده خواهد شد، اما این‌گونه نشد.

تحلیلگران به بررسی علل این شکست پرداختند اما یک نکته قابل توجه بود: کلینتون نه به خاطر عدم ارائه طرح انتخاباتی، بلکه به دلیل ارائه طرح‌های زیاد و تمرکز بیش از حد بر جزئیات آن‌ها شکست خورد. او در تجمعات انتخاباتی خود درباره برنامه‌هایش به‌طور مفصل صحبت می‌کرد، در حالی‌که ترامپ با استفاده از عناوین جذاب و شعارهای ساده، با احساسات و عواطف رای‌دهندگان ارتباط برقرار ‌می‌کرد.

کلینتون بعداً در کتابش با عنوان «آنچه اتفاق افتاد» به این موضوع اعتراف کرد و نتیجه‌گیری کرد که او نتوانسته تعادل میان ارائه راه‌حل‌ها و برقراری ارتباط احساسی با رای‌دهندگان را حفظ کند.

این تضاد در رویکردها در انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۲۴ امریکا میان کاملا هریس و دونالد ترامپ نیز مشهود است. ترامپ با رفتارهای تحریک‌آمیز و عوام‌فریبانه، مانند رفتن به رستوران زنجیره‌ای مک‌دونالد، سعی دارد احساسات مردم را برانگیزد، در حالی‌که هریس در تلاش است تا به نقد رسمی برنامه‌های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی ترامپ بپردازد.

کاراکتر یا برنامه؛ مردم به چه چیزی رای می‌دهند؟

حزب جمهوری‌خواه به‌طور معمول به‌عنوان نماینده سرمایه‌داران و طبقه متوسط رو به بالا شناخته می‌شود، در حالی که حزب دموکرات حامی طبقه کارگر و اقشار کم‌درآمد جامعه امریکا است. اما در سال‌های اخیر، این وضعیت تغییر کرده و تعداد بیشتری از کارگران و اعضای طبقه متوسط به حزب جمهوری‌خواه گرایش پیدا کرده‌اند. این تغییر باعث نگرانی استراتژیست‌های دموکرات شده است.

یکی از مباحث مهم در گفت‌وگوهای درون‌حزبی دموکرات‌ها این است که باید به ارائه طرح‌های اقتصادی متفاوت، سخت‌گیری در سیاست‌های مهاجرتی و انعطاف‌پذیری در داشتن اسلحه، توجه بیشتری داشته باشند. اما سوال اصلی این است که مردم به چه چیزی رای می‌دهند؟ آیا طرح‌های جامع اقتصادی کلید جلب رضایت رای‌دهندگان است، یا اینکه ویژگی‌های نامزدها، شیوه‌های پیام‌رسانی و کاراکتر آن‌ها نقش بیشتری دارند؟

یافته‌های علمی نشان می‌دهند که رای‌دهندگان بیشتر به شخصیت و ویژگی‌های نامزدها رای می‌دهند تا به خود سیاست‌ها. برخی از پژوهشگران روان‌شناسی و علوم شناختی بر این باورند که «افراد به برنامه‌ها و سیاست‌هایی رای می‌دهند که سیاستمداران محبوب آن‌ها ارائه می‌دهند.» گابریل لنز، استاد دانشگاه کالیفرنیا در برکلی و پژوهشگر این حوزه، بر این نکته تاکید می‌کند که موفقیت یک برنامه سیاسی به نامزد ارائه‌دهنده آن بستگی دارد. اگر طرحی توسط سیاستمداری محبوب معرفی شود، احتمالاً مورد استقبال قرار می‌گیرد، اما اگر این برنامه از سوی سیاستمداری غیرمحبوب ارائه شود، حتی اگر کیفیت بالایی داشته باشد، مردم به آن رای نخواهند داد.

سیاستمدار محبوب چگونه انتخاب می‌شود؟

محققانی‌ که به بررسی انگیزه‌های رای‌دهندگان می‌پردازند، بر این باورند که انتخاب «سیاستمدار محبوب» بیشتر یک تصمیم عاطفی و احساسی است تا اینکه صرفاً منطقی و مبتنی بر داده‌های علمی باشد. این انتخاب به نحوه رفتار و کنش‌های سیاستمداران و هم‌خوانی آنها با عواطف و ویژگی‌های اجتماعی رای‌دهندگان بستگی دارد.

در سال‌های اخیر، بسیاری از امریکایی‌ها، به‌ویژه سفیدپوستان متوسط و کارگر، احساس می‌کنند که واشنگتن ارتباط معناداری با آن‌ها ندارد. طبقه نخبه، که در دانشگاه‌های معتبر تحصیل کرده‌اند، سیاست می‌کنند و تصمیمات را به‌نفع ایده‌آل‌های خود اتخاذ می‌کنند، نه به نفع طبقه کارگر. این رای‌دهندگان، واشنگتن را بریده از خود می‌دانند و تصور می‌کنند که لیبرال‌های تحصیل‌کرده و نخبه، خارج از دسترس‌اند. افزایش این سرخوردگی، جامعه امریکا را دو قطبی کرده و ظهور دونالد ترامپ نیز به همین مسئله مرتبط است.

بسیاری از هواداران ترامپ او را یکی از خود می‌دانند؛ ترامپ به زبان ساده صحبت می‌کند، به نگرانی‌های داخلی توجه دارد و مهم‌تر از همه، یکی از سیاستمداران کارکشته واشنگتن نیست. این موضوع باعث شده که حتی گذشته جنجالی ترامپ، مانند محکومیت‌های قضایی و اظهارات «نژادپرستانه‌»اش، تاثیر چندانی در کاهش محبوبیت او نداشته باشد. چند روز مانده به روز انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۲۴، به نظر می‌رسد انتقادات و هشدارها از سوی چهره‌های کلیدی سیاست امریکا، حتی کسانی که زمانی در کابینه ترامپ بودند، مانند جان کلی، رئيس دفتر سابق او، تاثیر زیادی بر تصمیم‌گیری رای‌دهندگان نداشته است. نظرسنجی‌ها نشان می‌دهند که رقابت میان کامالا هریس و دونالد ترامپ تنگاتنگ است.

جاناتان هایت، روانشناس و نویسنده امریکایی، که تحقیقات زیادی درباره انگیزه‌های رای‌دهندگان انجام داده، معتقد است که مردم دیدگاه‌های سیاسی و سیاستمدار محبوب خود را بر اساس «تعلقات و وابستگی‌های قبیله‌ای خود انتخاب می‌کنند، نه عقلانیت طرح‌ها و سیاست‌ها.» به عبارت دیگر، هواداران ترامپ چندان نگران دقیق بودن سیاست‌ها و اظهارات او نیستند؛ آنها ترامپ را یکی از خود می‌دانند و رفتارهای او به تقویت این احساس کمک می‌کند. این دسته از رای‌دهندگان به جامع بودن طرح‌ها توجهی ندارند، بلکه مسئله این است که آنها خانم هریس را یکی دیگر از نخبه‌های واشنگتن می‌شناسند که با امریکایی‌های عادی، به‌ویژه سفیدپوستان کم‌درآمد و کم‌تحصیل، هم‌خوانی ندارد.

'مردم آدم‌های پولدار را می‌پسندند'

کاملا هریس در روزهای اخیر ادبیات خود را کمی تغییر داده و سعی دارد با لحن تندتری به ترامپ حمله کند تا از نظر احساسی مردم را بسیج کند. برای مثال، او برای اولین بار ترامپ را یک «فاشیست» خواند و یا با ظاهر شدن در کنار هنرمندانی مثل بیانسه تلاش کرد رای‌دهندگان جوان را به سمت خود جلب کند. اما به نظر می‌رسد کار بسیار دشواری پیش رو دارد. با وجود این‌که خانم هریس از دونالد ترامپ جوان‌تر است، اما در رسانه‌های اجتماعی مثل تیک‌تاک، صحبت‌ها و رفتارهای ترامپ بیشتر جوانان را درگیر می‌کند.

علاوه براین، آن‌گونه که جوان ویلیامز، نویسنده امریکایی، می‌گوید ترامپ در میان طبقه کارگر امریکایی جذابیت خاصی دارد، زیرا او پولداری است که رفتارهای عوام‌فریبانه می‌کند. ویلیامز می‌‌گوید که «افراد طبقه کارگر امریکایی عاشق ثروتمندان هستند و کسانی را که ثروت خود را به رخ می‌کشند، می‌پسندند.»

از این‌رو، موفقیت در انتخابات آینده امریکا به میزان زیادی به توانایی نامزدان در ایجاد ارتباط عاطفی با رای‌دهندگان بستگی دارد. در حالی‌که طرح‌ها و سیاست‌ها مهم هستند، عواطف و احساسات مردم نقش حیاتی در تصمیم‌گیری‌های سیاسی ایفا می‌کنند. نامزدی که بتواند این احساسات را درک کند و به آنها پاسخ دهد، شانس بیشتری برای جلب حمایت و اعتماد رای‌دهندگان خواهد داشت.

مقام ارشد اسرائیلی: حمله آتی اسرائیل به ایران، نشان «آغاز جنگی طولانی» خواهد بود

۲ عقرب ۱۴۰۳، ۲۱:۰۵ (‎+۱ گرینویچ)
•
نگار مجتهدی
مقام ارشد اسرائیلی: حمله آتی اسرائیل به ایران، نشان «آغاز جنگی طولانی» خواهد بود
100%

یک مقام ارشد اسرائیلی و از جنرال‌های بازنشسته ارتش این کشور که خدمات مشاوره‌ای به حکومت این کشور می‌دهد، گفت هر موضعی که اسرائیل در ایران هدف قرار دهد، تنها به یک نوبت حمله ختم نخواهد شد بلکه نشانگر شروع جنگی بزرگ‌تر بین دو کشور خواهد بود.

امیر آویوی، سرتیپ بازنشسته ارتش که دوست نزدیک و همسایه بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل در قیصریه است و به طور مرتب به وزرای کلیدی دولت او مشورت می‌‌دهد در گفت‌وگویی اختصاصی به ایران‌اینترنشنال گفت: «حمله اسرائیل به ایران، حمله‌ای بزرگ است اما این فقط یک حمله از شماری از حملات خواهد بود. این تنها آغاز یک جنگ طولانی بین اسرائیل و ایران است.»

هنوز اهدافی که اسرائیل برای انتقام از حمله موشکی ۹ میزان ایران به این کشور در ایران هدف قرار خواهد داد، فاش نشده‌اند اما جنرال آویوی معتقد است این‌که اسرائیل چه اهدافی را می‌زند، اهمیتی ندارد زیرا «این تنها یک آغاز است» و نباید به آن به عنوان امکانی برای رسیدن به هدف نهایی نگاه کرد.

به گفته این مقام سابق نظامی اسرائیل، هدف نهایی این کشور این است که ایران به یک قدرت هسته‌ای تبدیل نشود.

آیوی در گفت‌وگو با ایران‌اینترنشنال، تاکید کرد اسرائیل همچنین چندین اقدام غافلگیرانه برای ایران آماده کرده است اما وقتی از او پرسیده شد که منظورش از این اقدام‌ها چیست، توضیح بیشتری نداد: «نمی‌توانم وارد جزئیات شوم اما ما سورپرایزهای جالب بسیاری آماده کرده‌ایم.»

آویوی هفت سال پیش از ارتش اسرائیل بازنشسته شد و آخرین مسئولیتش، بازرسی آمادگی نظامی ارتش بود.

او همچنین بنیان‌گذار و رئیس انجمن دفاع و امنیت اسرائیل (IDSF) است. سازمانی که بیش از ۳۰ هزار سرباز و افسر سابق ارتش اسرائیل عضو آن هستند و در سیاست این کشور تاثیرگذار است.

به گفته آویوی، مدت زمانی که جنگ احتمالی بین ایران و اسرائیل طول خواهد کشید بستگی به نتیجه انتخابات ریاست‌جمهوری امریکا خواهد داشت: «اگر امریکا تصمیم بگیرد به اسرائیل بپیوندد و در چارچوب ائتلافی نظامی با ایران مقابله کند، این حملات می‌تواند در چند روز به نتیجه برسد و تمام شود، در حالی که برای اسرائیل یک یا دو هفته طول خواهد کشید اما اگر امریکا به سیاست‌ مماشات خود ادامه دهد، اسرائیل مجبور خواهد شد به تنهایی با این مسئله روبرو شود و این زمان‌بر خواهد بود.»

آویوی معتقد است در صورت ریاست‌جمهوری کامالا هریس، او به سیاست مماشات با ایران ادامه خواهد داد و اسرائیل ناچار خواهد شد به تنهایی کار را پیش ببرد، در حالی که دونالد ترامپ احتمالا از طریق ائتلاف نظامی به اسرائیل کمک خواهد کرد.

این مقام سابق نظامی همچنین پیش‌بینی کرد ائتلافی از کشورهای سُنی در مخالفت با محور شیعه، در منطقه شکل خواهد گرفت.

خط قرمز؛ حمله پهپادی به محل اقامت نخست‌وزیر اسرائیل

به گفته آویوی، همسر او صبح روز شنبه با صدای حمله پهپادی به خانه شخصی بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، در شهر ساحلی شمالی قیصریه، از خواب بیدار شد.

آویوی گفت همسر او که راننده آمبولانس است، بلافاصله به صحنه رفته و خسارات سطحی وارد شده به خانه نتانیاهو را مشاهده کرده است.

نتانیاهو و همسرش که اغلب آخر هفته‌ها را در خانه ساحلی خود می‌گذرانند، در زمان حمله در خانه حضور نداشتند.

نخست‌وزیر اسرائیل در بیانیه‌ای که در شبکه اکس منتشر شد، ایران را مسئول تلاش برای ترور خود معرفی کرد: «تلاش امروز ایران برای ترور من و همسرم از طریق نیروی نیابتی حزب‌الله یک اشتباه جدی بود.»

آویوی معتقد است حمله پهپادی به خانه شخصی نخست‌وزیر، این مجوز را به اسرائیل داد که سراغ رهبری ایران برود.

این مقام اسرائیلی در پاسخ به این پرسش که آیا منظور او از رهبری ایران، علی خامنه‌ای است، گفت: «بله.»

آویوی گفت اسرائیل این‌جا فرصتی به دست آورده‌است اما مقابله با ایران که بیش از هزار و ۶۰۰ کیلومتر از اسرائیل فاصله دارد، فرآیندی است که زمان می‌برد.

جمهوری اسلامی از تلاش برای حمله به محل اقامت نتانیاهو فاصله گرفته و انگشت اتهام را به سمت حزب‌الله نشانه رفته است.

چرا تمرکز داعش معطوف به مناطق مرکزی و غرب افغانستان است؟

۲ عقرب ۱۴۰۳، ۰۸:۲۰ (‎+۱ گرینویچ)
•
تاج‌الدین سروش
چرا تمرکز داعش معطوف به مناطق مرکزی و غرب افغانستان است؟
100%

طالبان و داعش روز یک‌شنبه، ۲۹ میزان، در منطقه نورکوه در ۲۵ کیلومتری شمال شهر فیروزکوه مرکز ولایت غور باهم درگیر شدند. براساس اطلاعات منابع محلی این درگیری ساعت‌ها ادامه داشت و هر دو طرف از سلاح‌های سبک و سنگین استفاده کردند.

به دنبال نشر خبر این درگیری، طالبان با تاخیر چند ساعته اعلامیه‌ای صادر کرد و مدعی شد که نیروهایش به یک پناه‌گاه داعش در غور حمله کرده و دو نفر از اعضای آن را کشته است. طالبان درباره تلفات خود در این درگیری چیزی نگفته است.

یک روز پس از درگیری اما اعضای طالبان در شبکه‌های اجتماعی شروع به نشر عکس یک عضو این گروه کردند که گفته می‌شود در درگیری با داعش در غور کشته شده است. این عضو برجسته طالبان انجنیر سیف‌الله سعید نام دارد و با حساب تایید شده‌ به اسم جواد بدر در شبکه اجتماعی اکس فعالیت می‌کرد.

بر ساس روایت اعضای طالبان انجنیر سیف‌الله از ولسوالی چغتوی ولایت میدان وردک و از اعضای قطعه «فاتح» طالبان در ولایت غور بود. برخی از حساب‌های متعلق به طالبان حتا گفته‌اند که در درگیری این گروه با داعش در ولایت غور همراه با انجنیر سیف‌الله چهار عضو استخبارت طالبان نیز کشته شده اند.

ذبیح‌الله مجاهد، سخنگوی طالبان اما بدون ذکر تلفات این گروه، نوشت که طالبان «یک گروه فتنه‌گر» را در ولایت غور از بین برده است.

این نخستین بار نیست که طالبان از تلفات جنگجویان خود در جنگ علیه مخالفان شان طفره می‌روند. در سه سال حاکمیت طالبان این گروه به شدت تلاش کرده تا درز اطلاعات در مورد درگیری و یا تلفات نیروهایش را کنترول کند. مقام‌های طالبان در برخی از موارد موفق عمل کردند و در برخی از موارد دیگر نتوانستند که تلفات نیروهای خود را پنهان کنند.

سخنگوی طالبان گفته است که این گروه وابسته به داعش مستقیما از سوی مراکز داعش در بلوچستان رهبری می‌شد.

حضور رهبری داعش شاخه خراسان در بلوچستان مسئله‌ای است که اخیرا بارها از سوی نهاد مختلف از جمله طالبان مطرح شده است. کارشناسان می‌گویند داعش با استفاده از اراضی پهن بلوچستان سربازگیری می‌کند، نیروهای جدید را آموزش می‌دهد و آن‌ها را به افغانستان، منطقه و جهان می‌فرستد.

مرکزیت داعش در بلوچستان پاکستان که از نظر جغرافیایی به غرب و مناطق مرکزی افغانستان نزدیک است، بر فعالیت این گروه در این بخش افغانستان تاثیر مستقیم گذاشته است. مسیر رفت و آمد داعش از بلوچستان به این منطقه نسبت به سایر مناطق افغانستان آسان‌تر به نظر می‌رسد. هرچند حضور داعش در شرق افغانستان به خصوص ولایت کنر نیز چند باری گزارش شده است.

یکی دیگر از دلایل گسترش داعش در مناطق مرکزی و غرب افغانستان دور بودن آن از کابل است چرا که طالبان به مشکل می‌توانند به این مناطق رسیدگی کنند و نیرو بفرستند. بنابرین داعش به اهداف نرمی مانند کشتن شهروندان شیعه‌مذهب افغانستان می‌تواند به آسانی حمله کند.
شاخه خراسان داعش در شش ماه اخیر بیشترین فعالیت را در این بخش‌های افغانستان داشته است. اخیرا این گروه یک موتر حامل ساکنان غور را که شهروندان شیعه افغانستان بودند متوقف کرد و حدود چهارده نفر آن‌ها را کشت.

سه روز پیش در حمله مشابه دیگر افراد مسلح ناشناس در مسیر فاریاب- بادغیس شش نفر را از موتر پایین و تیرباران کردند که سه عضو طالبان نیز در میان آن‌ها بود. مسوولیت این حمله را هنوز هیچ گروهی به عهده نگرفته است.

آمار ماه‌های اخیر نشان می‌دهد که شمار حملات داعش در افغانستان خصوصا در منطاق مرکزی، شمال و غرب کشور افزایش کم‌سابقه یافته است.

به نظر می‌رسد با ناامن کردن این مناطق داعش تلاش می‌کند پایگاه مناسبی برای خود در مناطق مرکزی و غرب افغانستان تدارک بیبیند و به اهداف بلند مدت خود دست یابند. به دنبال گسترش ناامنی در این مناطق، تامین امنیت دوباره آن توسط طالبان کار بسیار دشوار به نظر می‌رسد.