پیشینه ائتلافهای ناپایدار در سیاست معاصر افغانستان
روز سهشنبه ۱۸ قوس، شماری از چهرههای سیاسی به گونه آنلاین بیانیه مشترکی صادر کردند و ائتلاف تازهای را زیر نام «همصدایی ملی» بنیان گذاشتند.
ائتلافهایی از این دست، در دو دهه گذشته از دل سیاست افغانستان بارها بیرون آمدند، سروصدا کردند و پیش از آنکه به یک بدیل پایدار تبدیل شوند، از هم پاشیدند. بسیاری از این ائتلافها در ظاهر «فراقومی»، «ملی» و «اصلاحطلب» معرفی شدند، اما در عمل بیشتر بر محور معامله میان رهبران شکل میگرفتند تا بر پایه برنامه و ساختار پایدار.
یکی از نمونههای مهم، «ائتلاف نجات افغانستان» در سال ۱۳۹۶ بود که در آن عطامحمد نور، محمد محقق و عبدالرشید دوستم با شعار مقابله با «انحصارگرایی» حکومت وحدت ملی و اصلاح نظام اعلام حضور کردند. این چارچوب در خارج از کشور و با تمرکز بر مخالفت با تیم اشرف غنی شکل گرفت، اما خیلی زود زیر فشار اختلافات داخلی و بدهبستانهای دوجانبه با ارگ از حرکت افتاد و به یک نیروی برنامهمحور تبدیل نشد.
چند سال بعد، در آستانه انتخابات ریاستجمهوری ۱۳۹۸، «تیم صلح و اعتدال» به رهبری محمد حنیف اتمر و با معاونت محمد یونس قانونی و محمد محقق وارد صحنه شد. تیمی که قرار بود نماینده یک ائتلاف گسترده از جهادیها و تکنوکراتها باشد و شعار «نظام مشورتی» و اصلاح ساختار قدرت را مطرح میکرد. اما این ائتلاف نیز پیش از رسیدن به روز انتخابات فروپاشید. از این دست ائتلافها در زمان جمهوریت و در دل دموکراسی، چندین مورد تولد شد اما زود فروپاشید.
ائتلافهای فروپاشیده بعد از جمهوریت
پس از سقوط جمهوریت و بازگشت طالبان، موج تازهای از ائتلافها شکل گرفت. ائتلافهایی که هرکدام با اعلامیهها و نشستهای پرسر و صدا آغاز شدند، اما بخش عمدهشان از مرحله حرف و بیانیه فراتر نرفتند.
یکی از این مجموعهها «شورای عالی مقاومت ملی برای نجات افغانستان» بود که خیلی زود پس از سقوط جمهوریت اعلام موجودیت کرد و منشوری مفصل منتشر ساخت. در کنار آن، «حرکت ملی صلح و عدالت» با حضور شماری از چهرههای سیاسی شکل گرفت و راه حل را در بازگشت طالبان به توافق دوحه و برگزاری انتخابات میدید و عملاً گزینه نظامی را کنار گذاشت. تازهترین نمونه نیز «مجمع ملی برای نجات افغانستان» بود که در ثور ۱۴۰۳ با حضور نمایندگان بیش از سی جریان سیاسی به عنوان یک چتر بزرگ ضد طالبان اعلام شد.
با وجود این، کارنامه سه و چهارساله جریانهای ضد طالبان نشان میدهد که بسیاری از این ائتلافها نتوانستند از سطح اعلامیه و نشستهای آنلاین عبور کنند.
برخی تحلیلها این جریانها را «حرکتهای مرده» توصیف میکنند. حرکتهایی که استراتژی اصلیشان «منتظر ماندن» است. منتظر اینکه نیرویی بیرونی طالبان را به مذاکره وادار کند تا آنها بتوانند در زمان مناسب سهم سیاسی خود را طلب کنند، بدون آنکه در مهار طالبان نقش عملی داشته باشند.
حتا مجمع ملی برای نجات افغانستان، که قرار بود چتر مشترک سیودو جریان باشد، خیلی زود با جدا شدن مهمترین بازیگران روبهرو شد. جبهه مقاومت ملی به رهبری احمد مسعود و جمعیت اسلامی به رهبری صلاحالدین ربانی اعلام کردند که خود را در تصمیمهای این مجمع شریک نمیدانند و «ملاحظات جدی سیاسی و تخنیکی»شان در ساختار و مدیریت آن رعایت نشده است.
چرا ائتلافهای چهرههای سیاسی افغانستان دوام نمیآورند؟
اکنون بهروشنی میدانیم که ساختار قدرت پسابن در افغانستان بر نوعی «سهمیهبندی» غیررسمی قومی و شبکهای بنا شده بود. چنین روشی رقابت را از محور برنامه سیاسی به محور «سهم پشتونها، تاجیکها، ازبیکها، هزارهها و سایر اقوام» منتقل کرده است. اگر تجربه ائتلافهای ناکام چند دهه اخیر را کنار هم بگذاریم، چند دلیل مشترک تقریباً در همه آنها دیده میشود.
نخستین دلیل، «رهبرمحوری» است. در اغلب ائتلافها چهرههای سیاسی در مرکز توجه قرار میگیرند، نه برنامه و ساختار. رهبرمحوری ائتلاف را به یک معامله موقت میان چند بازیگر تبدیل میکند. معاملهای که با کوچکترین تغییر در توازن قدرت یا فشار بیرونی فرو میپاشد.
در واقع، ائتلاف، در فرهنگ سیاسی افغانستان، نام دیگری برای توافق های موقت میان چند رهبر قدرتمند است و تا وقتی دوام دارد که هزینه و فایده آن برای هر رهبر قابل توجیه باشد.
دلیل دوم، ناسازگاری منافع کوتاهمدت است. در سطح شعار، همه از «نظام مشروع» و «حکومت مبتنی بر رای مردم» سخن میگویند. به گونه مثال، در شرایط کنونی، چهرههایی که هنوز نه برنامهای برای شکست دادن طالبان دارند و نه هم وجبی جغرافیا برای حضور در افغانستان، اما اساس اختلافشان بر سر نوع نظام، تقسیم سمتها و شکل مشارکت است.
وابستگی به حامیان خارجی، دلیل سوم است. تقریباً همه ائتلافهای مهم دو دهه اخیر در جغرافیا و زیر سایه حمایتهایی شکل گرفتهاند که بیرون از افغانستان قرار داشته است.
این وابستگی، دو پیامد دارد، نخست، دستورکارهای بیرونی را به درون ائتلاف وارد میکند و دوم، به طالبان و دیگر رقیبان امکان میدهد این ائتلافها را بهعنوان «پروژه خارجی» بیاعتبار سازند.
حتا در همین آخرین مورد و در شکلدهی ائتلاف همصدایی ملی نیز گفته میشود که تهران ابتدا تلاش کرده مخالفان طالبان را گرد یک چارچوب مشترک جمع کند و سپس طالبان را زیر فشار قرار دهد تا با همین چارچوب وارد مذاکره شوند.
همزمان گفته میشود ایران نگران است پاکستان با تکیه بر بخشی از اپوزیسیون افغانستان طالبان را تضعیف کند و فروپاشی احتمالی رژیم طالبان را به دلیل پیامدهای امنیتی آن به سود خود نمیداند. در چنین فضایی، ائتلافهای سیاسی زیر فشار چندین بازیگر خارجی قرار میگیرند. فشاری که گاهی آنها را به سوی سازشهای شتابزده میبرد و گاهی به مواضعی که در داخل افغانستان پشتوانهای ندارد.
حاصل هر دو وضعیت بدون تردید شکنندگی ائتلاف است.
دلیل چهارم، استراتژی «منتظر ماندن» است. در سه سال گذشته بخش بزرگی از جریانهای اپوزیسیون فعالیت خود را به اعلامیه، نشستهای آنلاین و لابیگری محدود کردهاند و حتی در واکنش به رویدادهای مهم کشور حضور منظم ندارند.
ائتلاف جدید چقدر دوام میآورد؟
نخستین پرسش این است که آیا ساختار ائتلاف جدید با ائتلافهای پیشین تفاوتی دارد؟
در ظاهر، پاسخ منفی است. همان چهرهها، همان شبکههای حزبی و همان جغرافیای بیرون از کشور بار دیگر محور اصلی را شکل میدهند.
پرسش دوم این است که آیا این ائتلاف واقعاً نماینده همه اپوزیسیون است. پاسخ روشن است که نه.
چهرههایی مانند یاسین ضیا، امرالله صالح، رحمتالله نبیل، صلاحالدین ربانی و نزدیکان اشرف غنی در این ساختار حضور ندارند یا آشکارا از آن فاصله گرفتهاند. جریانهای جوانتر، شبکههای مدنی زنان و برخی حرکتهای نوظهور نیز خود را در این تصویر نمیبینند. تا زمانی که این ائتلاف نتواند با طیفهای گستردهتری از جامعه سیاسی ارتباط واقعی برقرار کند، بیشتر شبیه یک «باشگاه رهبران» خواهد ماند تا یک جبهه فراگیر ملی.
آیا این ائتلاف میتواند طالبان را به روند سیاسی بکشاند؟
رفتار چهار سال گذشته طالبان نشان داده که این گروه از هر طرحی که به تقسیم قدرت و تغییر در ساختار امارتشان منجر شود، واهمه دارد. رفتار طالبان در مذاکرات ناکام طالبان با امریکا، قطر و دیگر بازیگران نشان میدهد که رهبران این گروه در پذیرش هر نوع تغییر ساختاری، بسیار محتاط و سختگیر اند. این سختگیری بتردید منجر به تداوم استفاده از ابزار خشونت میشود و بیتردید نه طالبان را میتواند به پای میز مذاکره بکشاند و نه همه چرخه حملات کنده و گریخته جبهههای نظامی ضد طالبان را میتواند متوقف کند.
ایران و دیگر کشورهایی که تلاش میکنند طالبان را پای میز مذاکره بکشانند تجربه مذاکره با طالبان را ندارند. طالبان در مذاکره و دیپلوماسی چه با امریکا و چه اخیرا با پاکستان و چه در گذشته با حکومت جمهوری همیشه زیرکانه عمل کرده است. بزرگترین استراتژی طالبان در مذاکرات، خرید زمان و به درازا کشیدن مذاکرات است که نه شکست تلقی میشود و نه هم نتیجهای درپی دارد.
به این ترتیب، ائتلاف همصدایی ملی در بهترین حالت میتواند فشار نمادین و سیاسی محدودی بر طالبان وارد کند، اما تا وقتی ساختار درونی آن رهبرمحور، وابسته به حامیان خارجی و جدا از میدان داخل افغانستان بماند، شانس چندانی برای کشاندن طالبان به یک روند واقعی تقسیم قدرت و تغییر ساختاری نخواهد داشت و به احتمال قوی محکوم به شکست خواهد بود.