• العربية
  • پښتو
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

بستر مشترک و روش‌ متضاد؛ ملاهای پاکستانی همکار سکولارها، شاگردان مخالف

جمشید یما امیری
جمشید یما امیری

روزنامه‌نگار

۲۷ جدی ۱۴۰۴، ۰۴:۴۱ (‎+۰ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۱۱:۲۶ (‎+۰ گرینویچ)

شهباز شریف، نخست‌وزیر پاکستان، روز جمعه با جمعی از علمای پاکستانی دیدار کرد و از آنان خواست در مقابله با تروریسم همکاری کنند.

آقای شریف با اشاره به «نقش تاریخی روحانیون در تأسیس پاکستان» تأکید کرد که علما می‌توانند نقش محوری در تقویت روایت ملی علیه افراط‌گرایی و تروریسم ایفا کنند.

در این نشست، روحانیون حاضر از سیاست‌های حکومت حمایت کردند و تحریک طالبان پاکستان و سایر گروه‌های شبه‌نظامی را دشمنان این کشور خواندند.

محمدطاهر محمود اشرفی، رئیس شورای علمای پاکستان، اعلام کرد که ملاها به مناطق آسیب‌دیده از تروریسم سفر خواهند کرد، با مردم محلی، علمای دین و نیروهای مسلح دیدار می‌کنند و به‌عنوان سفیران صلح در خط مقدم عمل خواهند کرد.

این رویداد بار دیگر نشان می‌دهد که حکومت و ارتش پاکستان همچنان با روحانیون و جریان‌های مذهبی هماهنگ هستند و در مسایل کلان کشوری، روی آنان حساب می‌کنند.

در مقابل، روابط حکومت‌های مشروع و قانونی افغانستان با روحانیون همواره پرتنش بوده است؛ تا جایی که در بیش از یک قرن گذشته، شورش‌ها و مخالفت‌های ملاها یکی از عوامل اصلی سرنگونی بسیاری از حکومت‌های مشروع و قانونی بوده است.

پرسش اساسی این است: ملاهای افغانستان و پاکستان عمدتاً از یک بستر فکری دیوبندی–برلوی نشأت می‌گیرند؛ پس چرا ملای پاکستانی با سیاسیون سیکولار همکاری می‌کنند و هرگز در پی سرنگونی حاکمیت سکولارها نبوده و بخشی از نظام مانده، اما ملاهای افغانستان بارها حکومت‌ها را از پای درآورده‌اند؟

ریشه‌های اتحاد نظامی– ملایی در پاکستان

جریان‌های مذهبی در پاکستان عموماً محافظه‌کار بوده و رویکرد انقلابی نداشته‌اند. از جماعت علمای اسلام تا جمعیت علمای پاکستان، تقریباً همه در چارچوب نظام سیاسی فعالیت کرده‌اند. هرگاه جریانی از خطوط قرمز عبور کرده، به سرعت ممنوع‌الفعالیت شده است؛ نمونه‌اش تحریک لبیک پاکستان که اخیراً فعالیت‌هایش ممنوع اعلام شد. در مجموع، ملاها در پاکستان بخشی از سیستم بوده‌اند.

ارتش پاکستان از زمان استقلال (۱۹۴۷) رابطه‌ای نزدیک و ساختاری با جریان‌های مذهبی، شوراهای علما و احزاب اسلامی مانند جماعت اسلامی و جمعیت علمای اسلام داشته است. این اتحاد، که اغلب «نکسوس نظامی–ملایی» نامیده می‌شود، ریشه در نیاز ارتش به مشروعیت ایدئولوژیک، تثبیت قدرت و مقابله با رقبای سیاسی و قومی دارد.

از سوی دیگر، «ملاها نیز برای تأمین منافع خود و کشورشان، حتی از تعامل با قدرت‌های غربی به ویژه انگلیس نیز دریغ نکرده‌اند.»

از دوره جنرال ایوب خان تا ضیاءالحق و پرویز مشرف، ارتش همواره از گروه‌های مذهبی و جهادی برای پیشبرد اهداف داخلی و خارجی بهره برده است. برخلاف احزاب سنتی سکولار مانند مسلم‌لیگ نواز شریف یا حزب مردم پاکستان، ارتش تمایل بیشتری به همکاری با احزاب مذهبی نشان داده است.

در دهه ۱۹۸۰، با حمایت امریکا و عربستان، ارتش پاکستان جهاد علیه شوروی در افغانستان را سازمان‌دهی کرد و احزاب مذهبی و مدارس دینی نیروی انسانی و ایدئولوژی جهادی را تأمین کردند.

حسین حقانی، سفیر پیشین پاکستان در امریکا، در کتاب «پاکستان: میان مسجد و ارتش» می‌نویسد که این اتحاد نه پدیده‌ای گذرا، بلکه سیاستی ساختاری و مداوم از زمان استقلال بوده است.

در این چارچوب، ملاهای پاکستان عمدتاً در راستای اهداف استراتژیک ارتش و حکومت عمل کرده‌اند؛ چه در خصومت با هند، چه در مسائل افغانستان و کشمیر. آنان جنگ روانی و تبلیغاتی را از طریق مساجد و مدارس پیش برده‌اند و در تمام مراحل تاریخی، همسو با استراتژی ارتش بوده‌اند.

بشیر احمد انصاری، پژوهشگر ارشد دینی، می‌گوید: «نهاد دینی پاکستان امتداد سنت هندی دوران استعمار است. به صرف‌نظر از ادعاهای بلند، رابطه با حکومت – حتی با استعمار انگلیس – امری عادی بوده است.»

به باور او، دولت پاکستان می‌داند چگونه با نهاد دینی تعامل کند و این تعامل نه تاکتیکی، بلکه استراتژیک است.

وی مثالی می‌زند: «حدود ۱۵ سال پیش کتابی درباره مذهب طالبان نوشتم و آنان را بر اساس شواهد تاریخی، فرهنگی و اجتماعی ادامه راه خوارج پیشین خواندم. این ادبیات در افغانستان حتی از سوی برخی ملاهای مخالف طالبان رد شد، اما امروز در پاکستان وزیر دفاع، لوی‌درستیز و رئیس‌جمهور شب و روز طالبان را خوارج می‌نامند.»

حمایت از طالبان و چرخش ۱۸۰ درجه‌ای

در طول ۲۰ سال حضور امریکا در افغانستان، ملاهای پاکستانی بستر فکری، اجتماعی و لجستیکی طالبان را فراهم کردند؛ از جذب نیرو و اسکان تا آموزش ایدئولوژیک و نظامی. این اقدامات کاملاً همسو با سیاست‌های ارتش پاکستان بود.

100%
مولانا فضل‌الرحمن در سفر به کابل سعی کرد رابطه طالبان با پاکستان را احیا کند.

پس از پیروزی طالبان در ۲۰۲۱، بسیاری از ملاها و مساجد پاکستان جشن گرفتند، خیرات دادند و با پخش شیرینی پیروزی «شاگردان» خود را تجلیل کردند. اما با تیره‌شدن روابط ارتش پاکستان با طالبان (به‌ویژه از ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۵) به‌دلیل فعالیت تحریک طالبان پاکستان از خاک افغانستان، حملات مرزی، عملیات هوایی پاکستان در افغانستان و بحران روابط دوجانبه، موضع ملاها نیز به سرعت تغییر کرد.

ارتش پاکستان طالبان را به حمایت از تحریک طالبان پاکستان و جدایی‌طلبان بلوچ و استفاده از خاک افغانستان علیه پاکستان متهم می‌کند؛ اتهامی که طالبان آن را رد کرده و بحران امنیتی پاکستان را مسئله‌ای داخلی می‌داند.

ادبیات رسمی پاکستان نیز از «حکومت افغانستان» به «رژیم طالبان» تغییر یافت و برخی دیپلومات‌های پاکستانی حتی از «تغییر رژیم» در افغانستان سخن گفتند.

در این شرایط، حافظ محمد طاهر محمود اشرفی طالبان را «شاگردان ناخلف» خواند و گفت: «ما شاگردان شما نیستیم، بلکه شما شاگردان ما هستید.» او طالبان را به همکاری با هند و اسرائیل متهم کرد و از آنان خواست با افراط‌گرایی مقابله کنند.

این چرخش نشان می‌دهد که ملاها هرگاه منافع استبلشمنت (ارتش و حکومت) اقتضا کند، از «شاگردان» حمایت می‌کنند و هرگاه منافع تغییر کند، آنان را سرزنش می‌کنند.

یک مکتب دو رویکرد

با وجود این‌که ملاهای پاکستان و افغانستان از یک خاستگاه فکری و مذهبی برخوردار هستند، اما تفاوت‌های چشمگیری در رویکردهای آنان وجود دارد. ملاهای پاکستانی انعطاف‌پذیر هستند و اغلب با تفاوت‌ها کنار می‌آیند، اما ملاها در افغانستان رویکردی سخت‌گیرانه و نامنعطف داشته‌اند.

محمد محق، پژوهشگر دینی، می‌نویسد: «ملاهای پاکستانی با وجود عیوب فراوان‌شان یک حسن آشکار دارند و آن تعهد و وفاداری به منافع کشورشان است؛ هزار بار شراب‌خواری و سگ‌بازی جنرال‌های‌شان سبب نمی‌شود به خاک خود خیانت کنند.»

او همچنین اشاره می‌کند: «در سال‌های نود میلادی، هنگامی که دولت پاکستان با حکومت برهان‌الدین ربانی مخالف شد، ملاهای پاکستان تمام مدارس خود را تعطیل کردند و شاگردان‌شان را به جنگ افغانستان فرستادند.»

در افغانستان، حتی سکولارترین حاکمان نیز کوشیده‌اند با ملاها همسویی نشان دهند، حساسیت‌های اجتماعی را رعایت کنند و در مسائل سیاسی و اجتماعی با روحانیون مشورت کنند. با این حال، ملاها و مدارس دینی تقریباً همیشه در برابر حکومت ایستاده‌اند.

از پادشاهی امان‌الله خان که به‌دلیل اصلاحات اجتماعی تکفیر و سرنگون شد تا حکومت‌های داکتر نجیب‌الله، استاد ربانی، حامد کرزی و اشرف غنی، ملاها نقش اصلی در فروپاشی حکومت‌ها داشته‌اند.

در دوره محمدظاهرشاه نیز با تأسیس دارالعلوم‌ها در داخل کشور تلاش شد از رفتن طلاب به مدارس پاکستانی و سوءاستفاده از آنها جلوگیری شود، اما این ابتکار نتوانست مانع مخالفت‌های ملاها با نظام گردد.

در سال‌های پسین، رهبران سیاسی بیشتر متوجه این حساسیت بودند.

رئیس‌جمهور کرزی روابط نزدیک و عمیقی با روحانیون داشت. شورای علما در دوره وی از نفوذ و جایگاه ویژه‌ای برخوردار بود. جانشین وی، اشرف غنی، برای‌ این‌که خود را ملتزم به ارزش‌های دینی نشان دهد به مسجد می‌رفت، تسبیح به دست می‌گرفت و حتی رقیبان انتخاباتی را به امتحان علوم دینی دعوت می‌کرد.

آقای انصاری معتقد است اکثریت ملاهای افغانستان دین را در بستر فرهنگ قبیلوی تفسیر می‌کنند و قبیله را رقیب و دشمن دولت می‌دانند. این رقابت از زمان عبدالرحمن خان آغاز شده و تا سقوط آخرین دولت و تأسیس بدوی‌سالاری طالبان ادامه یافته است.

100%
عبدالباقی حقانی، وزیر تحصیلات عالی سابق طالبان در جریان سفر به پاکستان، به مدرسه حقانی رفت و با مسئولان این مدرسه دینی دیدار کرد

نتیجه‌گیری

اتحاد مسجد و ارتش در پاکستان بیش از آن‌که صرفاً ایدئولوژیک باشد، مصلحتی و استراتژیک است و همواره تابع منافع امنیت ملی و سیاسی این کشور بوده است.

ملاهای پاکستانی، با وجود استاد بودن بسیاری از ملاهای افغان، در عمل تفاوت‌های جدی با آنان دارند. آنان با تکثر مذهبی، قومی، نژادی و جنسیتی جامعه پاکستان کنار می‌آیند؛ در انتخابات شرکت می‌کنند و بخشی از نظام سیاسی‌اند. حتی «پدر معنوی طالبان» نیز خود را نامزد انتخابات کرده است.

اما ملاهای حاکم در افغانستان هرگونه تکثر را برنمی‌تابند و با انتخابات سر ستیز دارند.

پاکستان هویت ملی خود را بر پایه اسلام سیاسی بنا کرده است؛ بنابراین مذهب ابزار اصلی مشروعیت حکومت و ارتش است و ارتش توانسته ملاها را به عنوان ابزار کنترول سیاسی و ایدئولوژیک به خدمت بگیرد.

در افغانستان اما حکومت‌ها نتوانستند تعامل سازنده‌ای با ملاها برقرار کنند. علاوه بر مهار روحانیون، می‌بایست از نفوذ و اعتبار اجتماعی و مذهبی آنان بهره می‌بردند. سلب مشروعیت دینی از جریان‌های تروریستی یکی از مهم‌ترین اقدامات بود که در چند دهه گذشته کمتر به آن پرداخته شد.

بنابراین، ملاهای پاکستان در نهایت در کنار استبلشمنت (ارتش و حکومت) می‌ایستند، زیرا منافع‌شان با نظام همسو است.

پربازدیدترین‌ها

اسلام‌گرایی بومی و بیگانه؛ رهبر مجاهدین که از شعر و موسیقی لذت می‌برد
۱

اسلام‌گرایی بومی و بیگانه؛ رهبر مجاهدین که از شعر و موسیقی لذت می‌برد

۲

یک فرمانده ارشد جبهه مقاومت 'وارد افغانستان شد'

۳

منابع: عامل حمله انتحاری به مرکز پولیس کوهات پاکستان یک مرد هلمندی بود

۴

خانه‌های برخی مقام‌های پیشین به دستور هبت‌الله تخلیه می‌شوند

۵

پنج سال محرومیت؛ دو دختر افغان که آموزش را در تاشکند ادامه دادند