• العربية
  • پښتو
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

تهدید تصرف گرینلند و پیامدهای آن برای نظم جیوپولیتیک جهان

ملک ستیز
ملک ستیز

پژوهشگر روابط بین‌الملل و استاد دانشگاه

۲۲ جدی ۱۴۰۴، ۱۸:۳۳ (‎+۰ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۲۰:۵۶ (‎+۰ گرینویچ)

گرینلند بزرگ‌ترین جزیره جهان است که در شمال اقیانوس اطلس و منجمد شمالی موقعیت دارد. بیش از ۸۰ درصد خاک آن با یخچال‌های طبیعی پوشیده شده است. جمعیت آن حدود ۵۶ هزار نفر بوده و اکثریت را بومیان اینویت تشکیل می‌دهند.

پایتخت گرینلند شهر نوک (Nuuk) است که مرکز سیاسی و اداری آن محسوب می‌شود.

اقتصاد گرینلند عمدتاً بر ماهیگیری، یارانه‌های دولتی و منابع طبیعی استوار است. این سرزمین دارای فرهنگ بومی قوی و زبان رسمی گرینلندی است. شرایط اقلیمی سخت، اما موقعیت جغرافیایی ممتاز، به آن اهمیت ویژه داده است.

گرینلند به عنوان یک قلمرو خودگردان، به دولت شاهی دنمارک تعلق دارد. در قرن دهم میلادی، یک ناروژی به نام اریک سرخ گرینلند را کشف کرد.او برای این که این سرزمین را جذاب‌تر جلوه دهد، نام آن را گرینلند (سرزمین سبز) گذاشت. او در سال ۹۸۶ میلادی همراه با گروهی از مهاجران به این جزیره بازگشت.

مالکیت دنمارک بر گرینلند از قرن شانزدهم، با حضور یک هیئت اکتشافی به رهبری هانس اگد، مبلغ مذهبی دنمارکی-ناروژی آغاز شد و دنمارک آن را مستعمره خود ساخت.

اهمیت جیوپولیتیک گرینلند

گرینلند در قلب مسیرهای استراتژیک قطب شمال قرار دارد. گرینلند که میان ایالات متحده و روسیه واقع شده، به عنوان منطقه‌ای با اهمیت استراتژیک بالا، به‌ویژه از نظر امنیت قطب شمال، نگریسته می‌شود. کنترول این جغرافیا به معنای نظارت بر راه‌های هوایی و دریایی میان امریکا و اروپا است.

با ذوب یخ‌های قطب شمال، اهمیت ترانزیتی و اقتصادی آن افزایش یافته است. در کنار موقعیت جیوپولیتیک استراتژیک، گرینلند به دلیل برخورداری از ذخایر فراوان و دست‌نخورده‌ مواد خام شهرت دارد. این مواد معدنی از ذخایر نفت و گاز گرفته تا عناصر نادر زمینی را در بر می‌گیرد.

گرینلند نقطه کلیدی در سیستم‌های هشدار زودهنگام موشکی محسوب می‌شود. نزدیکی آن به امریکای شمالی، نقش امنیتی آن را برجسته می‌سازد. رئیس جمهور امریکا با اشاره به حضور چین و روسیه در گرینلند، آن را برای امنیت ملی امریکا مهم دانسته و گفته است که به هر قیمتی آن را به مالکیت ایالات در می‌آورد.

این جزیره بخشی از معادلات توازن قوا در قطب شمال است. از این‌رو، قدرت‌های بزرگ جهانی به آن توجه خاص دارند.

نگاه حقوق بین‌الملل

در سال ۱۹۱۷ میلادی، در یک سند حقوقی بین‌المللی که ایالات متحده امریکا نیز جز آن بود، حاکمیت دنمارک بر گرینلند به‌صورت همه‌جانبه به رسمیت شناخته شد.

پس از تاسیس سازمان ملل متحد، این سند در چارچوب حقوق بین‌الملل و نهادهای مرتبط مورد تایید قرار گرفت که امریکا نیز عضو آن است. تعلق گرینلند به دنمارک طی قرن‌ها کم‌چالش‌ترین تعلق جغرافیایی در جهان به‌شمار رفته است.

وضعیت سیاسی گرینلند

گرینلند مستعمره دنمارک نیست، بلکه یک قلمرو خودمختار است که قیمومیت آن به عهده دولت شاهی دنمارک می‌باشد.

این سرزمین دارای پارلمان، حکومت محلی و ساختارهای دموکراتیک است. گرینلند یک جامعه آزاد با حق تصمیم‌گیری داخلی گسترده محسوب می‌شود. در آخرین نظرسنجی انجام‌شده، تنها ۶ درصد شهروندان گرینلند نظر مثبت به پیوستن به امریکا داشته‌اند که نشان‌دهنده اراده روشن مردم آن است.

همکاری استراتژیک ایالات متحده و دولت شاهی دنمارک

بر اساس اسناد استراتژیک میان دو کشور، ایالات متحده یک پایگاه نظامی در گرینلند دارد که حدود ۱۵۰ نیروی نظامی امریکا در آن مستقر هستند. مطابق این توافق، هیچ محدودیتی برای گسترش حضور نظامی امریکا وجود ندارد.

دنمارک پذیرفته است که امریکا از جغرافیای گرینلند برای تامین امنیت منطقه‌ای و جهانی استفاده کند. بنابراین، از منظر امنیتی هیچ دلیلی برای تسخیر کامل گرینلند باقی نمی‌ماند.

نگاه چین و روسیه

چین و روسیه طی قرن‌ها تعلق گرینلند به دنمارک را رعایت کرده‌اند. تا امروز، این دو کشور تهدید مستقیمی در این زمینه محسوب نمی‌شوند. حتی هر دو قدرت، حضور نظامی ایالات متحده را در گرینلند پذیرفته‌اند.

چین و روسیه سند به‌رسمیت‌شناسی حاکمیت دنمارک بر گرینلند در سال ۱۹۱۷ نیز امضا کرده‌اند. از این‌رو، هیچ تهدید واقعی خارجی در این زمینه وجود ندارد.

چرا ترامپ گرینلند را می‌خواهد؟

تهدید دونالد ترامپ برای تصرف گرینلند دو دلیل اساسی دارد:

اقتصادی: گرینلند دارای منابع غنی زیرزمینی چون عناصر نادر خاکی، اورانیوم، آهن و نفت بالقوه است. این مواد برای صنایع پیشرفته، تکنولوژی‌های نو و انرژی امریکا اهمیت حیاتی دارند.

امریکا برای کاهش وابستگی به واردات مواد نادر معدنی از چین، به منابع جایگزین نیاز دارد. گرینلند می‌تواند امنیت زنجیره تامین مواد خام امریکا را تقویت کند.

کنترول اقتصادی این منابع، مزیت رقابتی بزرگی برای اقتصاد امریکا ایجاد می‌کند. از این‌رو امریکا می‌خواهد گرینلند را به صورت کامل در اختیار داشته باشد.

جیوپولیتیک: گرینلند یکی از مهم‌ترین نقاط جیواستراتژیک جهان در قرن ۲۱ محسوب می‌شود؛ اهمیتی که از جغرافیا، امنیت، انرژی و رقابت قدرت‌های بزرگ ناشی می‌گردد. گرینلند در نقطه اتصال امریکای شمالی، اروپا و قطب شمال قرار دارد.

این جزیره در قلب مسیرهای هوایی و دریایی ترانس‌اتلانتیک واقع شده و کنترول آن به معنای نظارت بر شریان‌های حیاتی ارتباطی میان شرق و غرب است. به همین دلیل، گرینلند همواره بخشی از محاسبات امنیتی قدرت‌های بزرگ بوده است.

گرینلند یکی از حلقه‌های اصلی کمربند امنیتی شمالی ناتو است. این سرزمین در محدوده موسوم به(GIUK Gap)، متشکل از گرینلند-آیسلند-بریتانیا قرار دارد؛ منطقه‌ای که برای رصد زیردریایی‌ها و تحرکات نظامی روسیه اهمیت حیاتی دارد.

پایگاه نظامی امریکا در گرینلند نقش مهمی در سیستم هشدار زودهنگام موشکی و دفاع فضایی ایفا می‌کند.

تضادهای درونی غرب

تهدید به تصرف گرینلند توسط ایالات متحده امریکا نه‌تنها یک موضوع دوجانبه با دنمارک است، بلکه به‌صورت عمیق سبب تضاد درونی در دنیای غرب می‌شود. تداوم چنین تهدیدهایی می‌تواند غرب را از یک بلوک هماهنگ به مجموعه‌ای از بازیگران متضاد تبدیل کند. این وضعیت، توان غرب را در مواجهه با چالش‌های جهانی کاهش می‌دهد.

در نهایت، تضاد درونی غرب بیش از هر چیز به نفع رقبای آن تمام خواهد شد. این تضاد را می‌توان در چند بُعد اساسی توضیح داد:

۱.تضاد ارزش‌ها

غرب بر اصولی چون حاکمیت ملی، احترام به مرزها، حقوق بین‌الملل و حل منازعات از راه دیپلوماسی بنا شده است.

تهدید به تصرف یک سرزمین متحد، این اصول را تضعیف می‌کند و مشروعیت اخلاقی غرب را در دفاع از نظم بین‌المللی زیر سوال می‌برد. در چنین وضعیتی، غرب دیگر نمی‌تواند با انسجام از همین اصول در برابر دیگر قدرت‌ها دفاع کند.

۲. شکاف میان امریکا و اروپا

اروپا، به‌ویژه کشورهای اتحادیه اروپا، چنین رویکردی را بازگشت به سیاست زورمحور می‌دانند. این نگاه با سیاست‌های مبتنی بر چندجانبه‌گرایی که اروپا از آن حمایت می‌کند، در تضاد است. در نتیجه، اعتماد متقابل میان دو سوی اقیانوس اطلس آسیب می‌بیند و شکاف سیاسی عمیق‌تر می‌شود.

۳. تضعیف همبستگی در ناتو

ناتو بر پایه اعتماد و دفاع جمعی میان اعضا شکل گرفته است. تهدید امریکا علیه خاک یکی از اعضای موسس ناتو، اصل همبستگی را زیر پا می‌گذارد. این وضعیت می‌تواند همکاری امنیتی را سست کرده و روح دفاع جمعی را تضعیف کند.

۴.بحران مشروعیت رهبری امریکا

امریکا خود را رهبر سیاسی و امنیتی غرب معرفی می‌کند. اما زمانی که همین رهبر تمامیت ارضی متحدانش را تهدید می‌کند، مشروعیت رهبری آن زیر سوال می‌رود. کشورهای اروپایی در چنین شرایطی به دنبال استقلال راهبردی بیشتر خواهند رفت.

تهدید به تصرف گرینلند، فراتر از یک اظهار نظر سیاسی، چالشی ساختاری برای انسجام دنیای غرب است.

این رویکرد نه‌تنها اتحاد امریکا و اروپا را تضعیف می‌کند، بلکه پایه‌های ارزشی و امنیتی غرب را نیز متزلزل می‌سازد. به همین دلیل، بسیاری از کشورهای غربی این تهدید را خطرناک و خلاف منافع مشترک خود می‌دانند.

آیا راه‌حلی باقی مانده است؟

دیپلوماسی اقتصادی و امنیتی: گفت‌وگوی شفاف میان اروپا و امریکا می‌تواند این بحران را مدیریت کند. تقویت همکاری‌های امنیتی موجود و توسعه مشارکت اقتصادی ضروری است. اعتماد متقابل باید جایگزین سیاست فشار شود.

ایجاد زون مشترک امریکا–دنمارک: ایجاد یک چارچوب مشترک که منافع امنیتی و اقتصادی امریکا را تأمین کند. گرینلند می‌تواند منابع خود را به امریکا بفروشد و در عین حال از شکوفایی اقتصادی بهره‌مند شود. این مدل، منافع امریکا، دنمارک و گرینلند را به‌طور هم‌زمان رعایت می‌کند.

در نهایت، ما در جهان متمدن زندگی می‌کنیم.

این مسئولیت مردم گرینلند است که تصمیم بگیرند تحت کدام نوع حکومت و حاکمیت زندگی کنند. بهترین و دموکراتیک‌ترین راه‌حل، برگزاری یک همه‌پرسی آزاد است. پس از آن، جامعه جهانی باید نتیجه این رفرندم را به رسمیت بشناسد.


پربازدیدترین‌ها

بیش از «۱۲ هزار» نفر در افغانستان به بیماری تالاسمی مبتلا اند
۱

بیش از «۱۲ هزار» نفر در افغانستان به بیماری تالاسمی مبتلا اند

۲

طالبان تایید کرد که دو باشنده ارگوی بدخشان در جریان درگیری با این گروه کشته شده‌اند

۳

کرزی از طالبان خواست درباره توافق صلح ساکنان مناطق مرزی با پاکستان توضیح دهد

۴

طالبان در غزنی یک یوتیوبر را بازداشت کرد

۵

استخبارات طالبان دو خبرنگار طلوع‌نیوز را بازداشت کرد

•
•
•

مطالب بیشتر

بازار گرم جنگنده‌های پاکستانی؛ شر جنگ با دهلی به خیر اسلام‌آباد تمام شد؟

۲۰ جدی ۱۴۰۴، ۰۹:۲۹ (‎+۰ گرینویچ)
•
جمشید یما امیری

جنگ چهار روزه پارسال میان هند و پاکستان، اسلام‌آباد را در موقعیتی تازه در سطح منطقه‌ای و جهانی قرار داده است.

پس از این جنگ، روابط امریکا با پاکستان گسترش یافت و شماری از کشورهایی که پیشتر باور چندانی به توان دفاعی پاکستان نداشتند، اعتماد بیشتری نشان داده و به امضای پیمان‌های امنیتی و دفاعی با این کشور روی آوردند. در این میان، مهم‌ترین تحول، افزایش توجه به جنگنده‌ها و تسلیحات نظامی پاکستان است؛ به گونه‌ای که بازار جنگ‌افزار و هواپیماهای نظامی این کشور به طور چشم‌گیری گرم شده است.

جنگنده جی‌اف-۱۷ تاندر، ساخت مشترک پاکستان و چین، به یکی از جذاب‌ترین گزینه‌های بازار تسلیحات تبدیل شده است. این جنگنده سبک چندمنظوره با قیمت حدود ۲۵ تا ۳۰ میلیون دالر، عملکرد نسبتا قابل قبول در میدان نبرد و عدم وابستگی شدید به محدودیت‌های سیاسی غرب، اکنون مشتریان جدیدی از افریقا تا خاورمیانه و آسیای جنوبی را به خود جلب کرده است.

علاوه بر امضای پیمان‌های دفاعی و امنیتی، شماری از کشورها در افریقا، خاورمیانه و جنوب آسیا یا قراردادهایی برای خرید جنگ‌افزار از پاکستان امضا کرده‌اند یا در آستانه نهایی‌کردن چنین توافق‌هایی قرار دارند. از سودان و لیبیا گرفته تا عربستان سعودی، بنگلادش و جمهوری آذربایجان، کشورهایی هستند که در ماه‌های اخیر در ارتباط با مذاکرات تسلیحاتی با اسلام‌اباد مطرح شده‌اند.

این تحولات در حالی رخ می‌دهد که پاکستان تا حدود یک سال پیش با بحران شدید اقتصادی و کاهش بی‌سابقه ذخایر ارزی روبه‌رو بود و برای جلوگیری از ورشکستگی به کمک صندوق بین‌المللی پول متوسل شد.

خواجه آصف، وزیر دفاع پاکستان، هفته پیش گفت که موفقیت صنعت دفاعی این کشور می‌تواند چشم‌انداز اقتصادی پاکستان را دگرگون کند. او در گفت‌وگو با شبکه جیونیوز تاکید کرد: «هواپیماهای ما در میدان نبرد امتحان خود را پس داده‌اند و حجم سفارش‌ها به‌قدری افزایش یافته که ممکن است پاکستان ظرف شش ماه آینده نیازی به وام صندوق بین‌المللی پول نداشته باشد.»

قراردادهای میلیاردی از سودان تا لیبیا

منابع آگاه به رویترز گفته‌اند که اسلام‌آباد در آستانه نهایی‌کردن توافقی به ارزش حدود ۱.۵ میلیارد دالر با سودان است؛ توافقی که شامل فروش ۱۰ فروند هواپیمای تهاجمی سبک «کاراکورام-۸»، بیش از ۲۰۰ پهپاد شناسایی و تهاجمی و سامانه‌های پدافند هوایی می‌شود. در صورت نهایی‌شدن، این قرارداد می‌تواند نقش مهمی در تقویت توان هوایی ارتش سودان در نبرد با نیروهای شبه‌نظامی ایفا کند.

پیش‌تر منابع گفته بودند عربستان سعودی در حال مذاکره با اسلام‌آباد برای خرید جنگنده‌های جی‌اف-۱۷ است؛ جنگنده‌ای که به‌طور مشترک توسط پاکستان و چین تولید می‌شود. به گفته این منابع، بخشی از این معامله می‌تواند در قالب بازپرداخت وام‌های پیشین عربستان به پاکستان انجام شود.

این گفت‌وگوها پس از آن انجام می‌شود که عربستان سعودی و پاکستان سال گذشته پیمان امنیتی-دفاعی را امضا کردند که براساس آن، هرگونه حمله خارجی به یکی از دو کشور، حمله به کشور دیگر تلقی می‌شود. تازه‌ترین گزارش‌ها حاکی است که ترکیه نیز علاقه‌مند است به این توافق مشترک عربستان سعودی و پاکستان بپیوندد. ترکیه روابط استراتژیک و نزدیکی با پاکستان دارد.

همچنین ماه گذشته، مقام‌های پاکستانی از امضای قراردادی بیش از چهار میلیارد دالر با «ارتش ملی لیبیا» خبر دادند؛ قراردادی که شامل فروش جنگنده‌های جی‌اف-۱۷ و هواپیماهای آموزشی است و یکی از بزرگ‌ترین معاملات تسلیحاتی تاریخ پاکستان به شمار می‌رود.

گفت‌وگوهای مشابهی نیز با بنگلادش در جریان است. داکا سرگرم مذاکره برای خرید جی‌اف-۱۷ و سوپر مشاق است. روابط اسلام‌آباد و داکا پس از سرنگونی حکومت شیخ حسینه به‌طور چشمگیری افزایش یافته است. بنگلادش می‌کوشد با خرید تسلیحات و جنگنده از پاکستان، نیروی هوایی خود را تقویت کند.

میانمار نخستین خریدار خارجی جی‌اف-۱۷ بود و در سال ۲۰۱۵ سفارش ۱۶ فروند از این جنگنده را ثبت کرد. نیجریه نیز در سال ۲۰۲۱ سه فروند از این هواپیما را وارد ناوگان خود کرد.

جمهوری آذربایجان پیش‌تر در سال‌های ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵ قراردادی بزرگ (حدود ۱.۵ تا ۴.۶ میلیارد دالر برای ۱۶ تا ۴۰ فروند) امضا کرده و تعدادی از این جنگنده‌ها در رژه نظامی نومبر ۲۰۲۵ به نمایش گذاشته شدند.

کشورهایی مانند عراق و سریلانکا نیز در سال‌های گذشته گزینه خرید جی‌اف-۱۷ را بررسی کرده‌اند، هرچند همه این مذاکرات به قرارداد نهایی منجر نشده است.

چرا جنگنده‌های پاکستانی؟

برای دهه‌ها، بازار جنگنده‌های نظامی در اختیار تولیدکنندگان غربی و روسی بوده است؛ از رافال و میراژ فرانسه گرفته تا سوخوهای روسی. اما به گفته تحلیلگران، ترکیب «قیمت پایین‌تر»، «شرایط سیاسی ساده‌تر» و «سابقه عملیاتی» باعث شده جنگنده‌های پاکستانی، به‌ویژه جی‌اف-۱۷، به گزینه‌ای جذاب برای کشورهای دارای بودجه محدود تبدیل شوند.

جنگنده جی‌اف-۱۷ تاندر یک جنگنده سبک، چندمنظوره و مناسب همه شرایط آب‌وهوایی است که به‌طور مشترک توسط مجتمع هوانوردی پاکستان و شرکت هواپیماسازی چنگدو چین توسعه یافته است. این هواپیما نخستین بار در سال ۲۰۰۷ معرفی شد و پیشرفته‌ترین نسخه ان، «بلاک ۳»، از سال ۲۰۲۰ عملیاتی شده است.

به گفته مقام‌های پاکستانی، بیش از ۱۵۰ فروند از این جنگنده در نیروی هوایی پاکستان در خدمت هستند. نسخه بلاک ۳ دارای رادار، سامانه‌های پیشرفته جنگ الکترونیک و قابلیت شلیک موشک‌های فراتر از برد دید است و در رده جنگنده‌های موسوم به «نسل ۴.۵» قرار می‌گیرد.

هزینه هر فروند جی‌اف-۱۷ بین ۲۵ تا ۳۰ میلیون دالر برآورد می‌شود؛ رقمی که در مقایسه با جنگنده‌هایی مانند رافال فرانسه بسیار پایین‌تر است. هر فروند رافال فرانسوی حدود ۹۰ میلیون دالر قیمت دارد.

به گفته یکی از تحلیلگران امنیتی در اسلام‌آباد، «جذابیت جی‌اف-۱۷ نه در پرزرق‌وبرق‌بودن، بلکه در بسته کلی ان است؛ قیمت پایین‌تر، نگهداری ساده‌تر و محدودیت‌های سیاسی کمتر در مقایسه با تولیدکنندگان غربی.»

«عدو گر سبب خیر شود»

تحلیلگران می‌گویند درگیری هوایی چهار روزه هند و پاکستان در ماه می ۲۰۲۵ نقش مهمی در جلب توجه بازار جهانی به توانمندی‌های نیروی هوایی پاکستان داشته است. اسلام‌آباد اعلام کرد در این درگیری چندین جنگنده هندی را سرنگون کرده است؛ از جمله سه فروند رافال فرانسوی را. مقامات هندی ابتدا این ادعاها را رد کردند و سپس به‌طور محدود آن را تایید کردند، بدون آنکه جزئیات بیشتری ارائه دهند. در پی این گزارش‌ها و تبلیغات گسترده رسانه‌ای، ارزش رافال فرانسوی در بازار جهانی کاهش یافت.

عادل سلطان، نظامی پیشین پاکستانی به الجزیره گفت: «نیروی هوایی پاکستان در برابر سامانه‌های بسیار گران‌قیمت غربی و روسی عملکرد قابل توجهی از خود نشان داد و همین مساله این هواپیماها را به گزینه‌ای جذاب برای برخی کشورها تبدیل کرده است.»

با وجود موج ابراز علاقه، ناظران هشدار می‌دهند که مسیر خرید جنگنده معمولا طولانی است و از مذاکرات اولیه تا تحویل نهایی ممکن است سال‌ها زمان ببرد. با این حال، به گفته تحلیلگران، پاکستان تلاش می‌کند از فرصت ایجادشده پس از درگیری با هند استفاده کند و خود را به‌عنوان یک «قدرت میانه در حال ظهور» در بازار جهانی تسلیحات معرفی کند.

صنعت دفاعی پاکستان، به‌ویژه جنگنده جی‌اف-۱۷، اکنون به یکی از موتورهای بالقوه رشد اقتصادی این کشور تبدیل شده است. تحلیلگران معتقدند اگر این روند ادامه یابد، می‌تواند به کاهش وابستگی پاکستان به کمک‌های خارجی کمک کند.

با این حال، صف خریداران از افریقا تا خاورمیانه و قفقاز نشان می‌دهد که اسلام‌آباد پس از سال‌ها بحران، اکنون در حال تبدیل‌شدن به یک صادرکننده تسلیحات در سطح منطقه‌ای است.

مقاومت مسلحانه؛ به گواه تاریخ نیروی کوچک متعهد قادر به شکست اشغالگر بزرگ در افغانستان است

۱۹ جدی ۱۴۰۴، ۱۸:۰۷ (‎+۰ گرینویچ)

رابرت دی بیلارد، افسر فعال نیروی دریایی امریکا، در مقاله‌ای تحلیلی تصریح می‌کند که امریکا اکنون از یک فرصت ایده‌آل برای تضعیف طالبان و حذف پناهگاه‌های تروریستی در افغانستان برخوردار است. او می‌گوید امریکا با توانمندسازی مقاومت‌های ضد طالبان می‌تواند به اهداف راهبردی‌اش دست یابد.

این مقاله که در وبسایت «اسمال وار ژورنال» منتشر شده است، آقای بیلارد خروج آشفته امریکا از افغانستان در اگست ۲۰۲۱ و استیلای طالبان را «پایانی ننگین و تحقیرآمیز» بر دو دهه فداکاری نیروهای امریکایی در افغانستان می‌داند.

او می‌گوید در حالی‌که یکی از اهداف علنی تهاجم امریکا در سال ۲۰۰۱، جلوگیری از تبدیل افغانستان به پناهگاه امن تروریستی بود، اما خروج ایالات متحده و استیلای طالبان، افغانستان را در وضعیتی قرار داد که به‌طرزی حیرت‌آور، برای منافع امنیتی امریکا و جهان بدتر از سپتمبر ۲۰۰۱ است.

او می‌گوید با آن‌که افغانستان در حاشیه توجه جهانی قرار گرفته، گروه‌های پراکنده مقاومت ضدطالبان در حال انجام شورش‌ برعلیه این گروهند که اگر به‌درستی توانمند شوند، می‌توانند به نتایج راهبردی همسو با منافع امنیتی امریکا دست یابند.

او بدین باور است که اکنون زمانی ایده‌آل برای تقویت تلاش‌های مقاومت در افغانستان است؛ زیرا طالبان هم‌زمان درگیر تنش‌ها با پاکستان در امتداد خط دیورند، از دست دادن عواید تریاک، خطر قطع پرداخت‌های هفتگی ۴۰ میلیون دالری از سوی امریکا، و مدیریت عملیات ضدشورش خود علیه داعش است. مجموع این عوامل بدترین انقباض اقتصادی در تاریخ معاصر افغانستان را رقم زده است.

نویسنده این مقاله تصریح می‌کند که امریکا اکنون با حمایت از جنبش‌های فعال ضدطالبان، هم می‌تواند پناهگاه‌های امن تروریستان را در خاک افغانستان که امنیت جهانی را تهدید می‌کند از میان ببرد و هم دسترسی راهبردی واشنگتن به آسیای میانه را احیا کند.

مولفه اصلی که باید در گام نخست بررسی شود، چگونگی پیشبرد «شورش» در برابر «ضدشورش» است. در جنگ جهانی اول، افسر ارتش بریتانیا توماس ای. لارنس (معروف به «تی. ای. لارنس) در قالب «بیست‌وهفت مقاله» الگوی روشنی ارائه کرد که چگونه قدرت‌های غربی می‌توانند شورش‌های خارجی را به‌گونه‌ای موفق توانمند سازند.

در بین سال‌های ۱۹۱۶ تا ۱۹۱۸، او قیام پراکنده قبایل عرب را به کارزاری راهبردی بدل کرد که امپراتوری عثمانی را در حجاز فلج ساخت. او بر انسجام، مشروعیت سیاسی و کمک خارجی تأکید داشت تا از ضعف‌های اشغالگری بهره ببرد.

بیلارد معتقد است که امروز با گذشت بیش از چهارسال از حاکمیت طالبان، افغانستان شرایط مشابهی دارد: رژیمی نامحبوب و ناتوان در حکومت‌داری، جمعیتی طردشده، جغرافیای ناهموار مناسب برای جنگ چریکی، و جنبش‌های نوپای مقاومتی که در پی وحدت‌اند.

سخت‌گیری ایدئولوژیک و ضعف اداری طالبان شکاف‌هایی ایجاد کرده است که یک مقاومت منسجم و مردم‌محور می‌تواند این گروه را حذف کند. بیلارد می‌گوید گروه‌های مقاومت ضدطالبان با به‌کارگیری اصول «بیست‌وهفت مقاله» لارنس، می‌توانند از حملات پراکنده و کوچک به سمت کارزاری گسترده و پایدار برای فرسایش کنترول طالبان گذار کنند.

بیلارد می‌گوید دولت‌های غربی می‌توانند با حمایت ناملموس، بدون تکرار اشتباهات گذشته، این نتیجه را ممکن سازند.

ضعف‌های طالبان در سال ۲۰۲۵

تا اواخر ۲۰۲۵، رژیم طالبان با بحران‌هایی از جمله مشروعیت، منابع و امنیت مواجه بوده است. از نظر اقتصادی، افغانستان در معرض سقوط قرار گرفته است. قطع ناگهانی کمک‌های بین‌المللی در ۲۰۲۱، مسدود شدن دارایی‌های بانک مرکزی و تحریم‌های دوامدار، بیکاری مزمن، بدهی خانوارها و فقر همه‌شمول را به‌بار آورده است.

سیاست‌هایی چون ممنوعیت آموزش دختران و اشتغال زنان، سالانه میلیاردها دالر به اقتصاد افغانستان آسیب زده و نارضایتی را تشدید کرده است. اخراج‌های گسترده مهاجران افغان از پاکستان و ایران، فشار مضاعفی بر خدمات ابتدایی وارد کرده است.

ناکامی‌ طالبان در حکومت‌داری، این وضعیت را وخیم‌تر ساخته است. فساد و جانبداری از تندروهای پشتون، جوامع غیرپشتون و حتی جناح‌های میانه‌رو طالبان را طرد کرده است. بازداشت‌ها و تصفیه‌های قومی در ولایت‌هایی چون بدخشان از شکاف‌های درونی طالبان حکایت دارد. نوسان در سیاست مواد مخدر و گسترش مت‌آمفتامین، ناهماهنگی اداری این گروه را برجسته می‌کند.

از نگاه نظامی، طالبان از یک‌سو با تهدید داعش روبه‌رو است و از سوی دیگر، تنش‌های دوامدار این گروه با پاکستان به یک خطر جدی برای حاکمیت طالبان تبدیل شده است. نیروهای طالبان بیش از حد پراکنده‌اند؛ آن‌ها در ۳۴ ولایت حضور دارند و بیشتر به ایست‌های بازرسی و پایگاه‌های ثابت تکیه می‌کنند که در برابر حملات سریع و ناگهانی آسیب‌پذیرند.

فرار نیروهای طالبان و کمبود نیروی تازه، نشان‌دهنده روحیه پایین در میان جنگجویان طالبان است؛ گروهی که برای جنگجویانش وعده پیروزی داده بود، اما در عمل انزوا و دشواری‌های فراوان به‌همراه آورده است. مجموع این مشکلات، ضعف‌هایی را نشان می‌دهد که یادآور شرایطی است که لارنس در زمان امپراتوری عثمانی از آن بهره‌برداری کرده بود.

درس‌های محوری لارنس

لارنس تجربه‌هایش را در قالب «بیست‌وهفت مقاله» که در آگست ۱۹۱۷ منتشر شد، به‌صورت راهنمایی عملی برای افسران بریتانیایی همکار با نیروهای نامنظم عرب ارائه کرد. چند اصل آن برای افغانستان امروز نیز مستقیم قابل‌ تطبق است.

نخست، تحرک و پراکندگی بین نیروهای چریکی مهم‌تر از تمرکز بین آنان است. لارنس می‌گوید هرچه شیوه جنگ غیرمعمول‌تر باشد، شانس موفقیت بیشتر می‌شود.

بیلارد می‌گوید در کوه‌ها و دره‌های افغانستان، گروه‌های کوچک چریکی می‌توانند با استفاده از حیوانات بارکش یا موتورسایکل به کاروان‌ها و پاسگاه‌های طالبان حمله کنند و فورا محل را ترک نمایند؛ روشی که پیش از این نیروهای شوروی و ناتو را نیز خسته و فرسوده کرده بود.

دوم، سیاست بر جنگ مقدم است. به باور لارنس، جلب اعتماد رهبران و مردم از هر چیز مهم‌تر است. پیروزی مقاومت تنها با شکست نظامی طالبان به‌دست نمی‌آید، بلکه وابسته به این است که ناتوانی طالبان در تأمین امنیت و اداره کشور نشان داده شود و در برابر آن، یک بدیل فراگیر و قابل قبول برای مردم ارائه گردد.

سوم، جنگ مردم‌محور: «درباره مردم هرچقدر می‌توانید بیاموزید، خانواده‌ها، قبایل، دوستان و دشمنان، چاه‌ها، تپه‌ها و راه‌ها را بشناسید»

در افغانستان چندقومیتی، مقاومت باید به‌مثابه رهایی ملی تفسیر شود، نه انحصارطلبی تاجیک یا اوزبیک، تا قبایل ناراضی پشتون نیز جذب شوند.

چهارم، حمایت خارجی بدون سلطه: «کوشش نکنید همه‌چیز را خودتان انجام دهید.» طلا، مواد انفجاری و مشاوران بریتانیایی در تضعیف امپراطوری عثمانی مؤثر بودند اما آنان همواره پنهان ماندند. معادل‌های امروزی مثل سلاح، اطلاعات و آموزش می‌توانند همان اهرم را ایجاد کنند.

پنجم، جنگ روانی: «چاپخانه بزرگ‌ترین سلاح زرادخانه فرمانده مدرن است.» گروه‌های مقاومت افغان می‌توانند با رسانه‌های اجتماعی و شبکه‌های دیاسپورا، جنایات طالبان را برجسته و موفقیت‌های میدانی خود را نمایش دهند.

بیلارد معتقد است این اصول که در برابر امپراتوری عثمانی در قرن بیستم کارآمد بود؛ اگر هوشمندانه تطبیق یابد، در برابر تئوکراسی قرن بیست‌ویکم نیز می‌تواند مؤثر باشد.

سیمای کنونی مقاومت افغانستان

بازیگران اصلی گروه‌های مسلح ضدطالبان، «جبهه مقاومت ملی افغانستان» به رهبری احمد مسعود، و «جبهه آزادی افغانستان» به فرماندهی جنرال‌های پیشین ارتش ملی، از جمله یاسین ضیایند. گروه‌های کوچک‌تری چون «جنبش آزادی افغانستان» و «سربازان آزادی» نیز در برخی مناطق فعال‌اند.

تا اواسط سال ۲۰۲۵، گزارش‌ها از فعالیت نیروهای جبهه مقاومت در بیش از دوازده ولایت افغانستان حکایت داشت؛ حملات کمین و یورش‌هایی که طالبان را وادار به اعزام نیرو به شمال کرد. جبهه آزادی نیز در هشت ماه نخست ۲۰۲۵، ده‌ها حمله علیه طالبان انجام داده است. هر دو گروه در کنفرانس پنجم «روند ویانا» در فبروری ۲۰۲۵ شرکت کردند که نشانه‌ای از هماهنگی سیاسی در سطح مقدماتی است.

نقاط قوت این گروه‌های ضدطالبان، انگیزه بالا، شناخت دقیق جغرافیا و وفاداری از نیروهای پیشین امنیتی افغانستان است؛ اما نقاط ضعف آنان، پراکندگی مزمن، رقابت‌های شخصی سیاست‌مداران تبعیدی، کمبود سلاح سنگین، و نبود پناهگاه امن فرامرزی است.

تأمین مالی یکی از مواردی است که این کارزارها را محدود کرده است. هرچند تلاش برای وحدت ادامه دارد، اما فرماندهی عملیاتی واحد هنوز شکل نگرفته است. شورش موازی داعش از یک‌سو نیروهای طالبان را در شرق درگیر می‌کند، و از سوی دیگر خطر فرقه‌ای شدن منازعه را بالا می‌برد.

راهبرد لارنس؛ گروه‌های مقاومت چگونه می‌توانند پیروز شوند؟

گروه‌های مقاومت با الهام از راهبرد لارنس، می‌توانند منسجم و گسترده عملیات خود را پیش ببرند و به نتایج سیاسی ملموسی دست یابند؛

۱) ایجاد فرماندهی سیاسی-نظامی واحد: شورای متشکل از جبهه مقاومت و جبهه آزادی و نمایندگان اقلیت‌ها می‌تواند رهبران تبعیدی و فرماندهان میدانی را آشتی دهد و برنامه‌ریزی مشترک را ممکن سازد.

۲) تحرک و جنگ غیرمستقیم در اولویت باشد: گروه‌های کوچک ۲۰ تا ۵۰ نفره می‌توانند با استفاده از پهپاد و ماین‌های کنار جاده، راه‌های اکمالاتی طالبان را مختل کنند و به اهداف مهم اما محدود حمله نمایند. در این روش، ضربه زدن به تجهیزات و زیرساخت‌ها از کشتن افراد اثر بیشتری دارد.

۳) حفاظت از مردم و ادارهٔ مناطق آزادشده: در مناطق دورافتاده و آزادشده باید فضاهای امن ایجاد شود؛ جاهایی که عدالت رعایت شود، غذا به مردم برسد و دختران بتوانند درس بخوانند. این کار نشان می‌دهد که این الگو از طالبان بهتر و عادلانه‌تر است و باعث می‌شود برخی از نیروها و حامیان طالبان از آن‌ها جدا شوند.

۴) عملیات رسانه‌ای و اطلاعاتی: با پخش ویدیوهای موفقیت، صحبت‌های کسانی که از طالبان جدا شده‌اند و افشای فساد و ناکارآمدی طالبان، می‌توان تصویر «شکست‌ناپذیر بودن» آن‌ها را در ذهن مردم از بین برد.

۵) استفاده از شکاف‌های قومی و قبیله‌ای: قبایل ناراضی، به‌ویژه در میان پشتون‌ها، می‌توانند با وعده عفو، امنیت و توسعه پس از تغییر حکومت، جذب شوند.

اگر این کارها به‌صورت منسجم انجام شوند، اداره کشور برای طالبان بسیار پرهزینه و دشوار می‌شود. تجربه تاریخی نشان می‌دهد که مجاهدین در دهه ۱۹۸۰ و اتحاد شمال در سال ۲۰۰۱ با روش‌هایی شبیه به این توانستند پیروز شوند.

نقش غرب

دولت‌های غربی می‌توانند الگوی بریتانیا در جنگ جهانی اول در منطقه حجاز را تکرار کنند: توانمندسازی گروه‌های مقاومت و نه رهبری. در این میان، تبادل اطلاعات استخباراتی بیشترین بازده را دارد از جمله ارسال تصاویر هوایی، رهگیری سیگنال‌ها و داده‌های پهپادی می‌تواند اثرگذاری مقاومت را چندبرابر کند.

ارسال محدود سلاح‌های مانند ضدزره و ضد‌هوایی و پهپادهای مسلح می‌تواند برتری هوایی و زرهی طالبان را خنثی سازد.

آموزش نیروهای ضدطالبان در کشورهای ثالث امن، عملیات را حرفه‌ای می‌کند. تأمین مالی از مسیرهای ناملموس، دوام مقاومت را تضمین می‌نماید.

حمایت دیپلوماتیک و عملیات اطلاعاتی در رسانه‌های بین‌المللی، فرسایش روانی طالبان را تسریع می‌کند. همه حمایت‌ها باید مشروط به وحدت، حفاظت از غیرنظامیان و برنامه سیاسی فراگیر باشد تا از تکرار هرج‌ومرج دهه ۱۹۹۰ جلوگیری شود. در صورت کاربست این اصول، هزینه‌ها بسیار کمتر از دو تریلیون دالر ۲۰۰۱–۲۰۲۱ خواهد بود.

خطرات و پاسخ‌ها

منتقدان هشدار می‌دهند که این مسیر ممکن است باعث پخش بیشتر سلاح، واکنش منفی پاکستان یا حتی جنگ داخلی شود. احتمال چنین خطرهایی وجود دارد، اما انجام ندادن این اقدامات عملا به قوی‌تر شدن طالبان و تبدیل افغانستان به پناهگاه امن گروه‌های تروریستی منجر می‌شود. اگر این روند با دقت و مدیریت هوشمندانه پیش برود، حمایت محدود و کم‌هزینه از نیروهای مخالف، از بی‌عملی و بی‌تفاوتی خطر کمتری دارد و می‌تواند از تثبیت کامل طالبان جلوگیری کند.

نتیجه‌گیری

افغانستان هنوز کاملا از دست نرفته است. تاریخ و تجربه لارنس نشان می‌دهد نیروهای مقاومت نامنظم اما مصمم، با مشورت خردمندانه و دریافت حمایت پایدار، می‌توانند با بهره‌گیری از شکنندگی اداری و بی‌مشروعیتی سیاسی طالبان، بر این گروه غلبه کنند. اگر گروه‌های مقاومت افغان این درس‌ها را نهادینه سازند و غرب حمایت حساب‌شده فراهم کند، مهار طالبان هنوز ممکن است.

رفتن حکومت ملاهای ایران طالبان را نگران خواهد کرد؟

۱۹ جدی ۱۴۰۴، ۱۲:۴۲ (‎+۰ گرینویچ)
•
جمشید یما امیری

هنوز روشن نیست که اعتراض‌های سراسری در ایران که با گذشت زمان شدت می‌گیرد، به گذار مسالمت‌آمیز از جمهوری اسلامی منجر خواهد شد یا حکومت، مانند دوره‌های پیشین، اعتراض‌ها را با سرکوب و خشونت مهار خواهد کرد. هر تحول عمده‌ای در ایران می‌تواند به‌سرعت بر افغانستان تأثیر بگذارد.

اعتراض‌ها در ایران وارد سیزدهمین روز شد و مردم افغانستان این خیزش را پیوسته دنبال می‌کنند.

مشترکات فرهنگی، مرزهای مشترک، روابط گسترده اقتصادی و ترانزیتی، حضور میلیون‌ها مهاجر افغان در ایران و نیز روابط نزدیک جمهوری اسلامی با طالبان، سبب شده است که اعتراضات ایران برای افغان‌ها اهمیت ویژه‌ای داشته باشد.

دامنه این اعتراض‌ها گسترده‌تر شده و جمهوری اسلامی برای مهار آن اقدام به تیراندازی کرده که به گفته سازمان‌های حقوق بشری ایران، ۴۶ کشته برجای گذاشته و بیش از دو هزار نفر بازداشت شده‌اند.

واکنش‌های بین‌المللی به این اعتراض‌ها نیز چشم‌گیر است. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور امریکا، هشدار داده است که در صورت برخورد خشونت‌آمیز حکومت ایران با معترضان، واشنگتن اقدام خواهد کرد.

برخی تحلیلگران معتقدند که اعتراضات ایران می‌تواند به طور مستقیم بر وضعیت افغانستان اثر بگذارد. جمهوری اسلامی طی ۴۵ سال گذشته یکی از بازیگران کلیدی در جنگ‌ها و بحران‌های افغانستان بوده است؛ از حمایت از گروه‌های مجاهدین در دهه ۱۳۷۰ خورشیدی، تا درگیری با طالبان در دوره مقاومت اول و در سال‌های اخیر، همکاری و حمایت از طالبان در برابر نیروهای خارجی و دولت پیشین افغانستان.

با این حال، این پرسش همچنان مطرح است که آیا تغییر رژیم در ایران می‌تواند به سود افغانستان باشد یا تداوم وضعیت کنونی.

بی‌اعتمادی تاریخی

افغانستان، برخلاف پاکستان، اختلاف بنیادین ارضی یا سرزمینی با ایران ندارد. با این حال، روابط کابل و تهران در چهار دهه گذشته همواره با نوعی بی‌اعتمادی همراه بوده است. این در حالی است که در دوره پادشاهی، محمدظاهرشاه روابط نزدیک خانوادگی و شخصی با دربار ایران داشت.

شفیق شرق، وابسته فرهنگی پیشین افغانستان در ایران، می‌گوید روابط افغانستان و ایران در این ۴۵ سال هیچ‌گاه ایده‌آل نبوده است. او گفت که روابط میان دو کشور «نه کاملاً خوب و نه کاملاً بد بوده. تداوم جمهوری اسلامی به معنای تداوم همین وضعیت است.»

او می‌افزاید که هرچند دولت‌های افغانستان و ایران همواره بر همکاری و تعمیق روابط تأکید کرده‌اند، اما بی‌اعتمادی متقابل هیچ‌گاه به‌طور کامل از میان نرفته است.

این دیپلومات پیشین با اشاره به نقش ایران در بحران طولانی افغانستان می‌گوید بخش بزرگی از جامعه افغانستان معتقد است که سیاست‌های جمهوری اسلامی مبتنی بر حسن همجواری نبوده و مداخلات تهران و پیگیری سیاست‌های چندگانه، به تداوم و تعمیق بحران افغانستان انجامیده است.

نارضایتی از حمایت ایران از طالبان

ایران از حامیان اصلی طالبان در منطقه به شمار می‌رود. به گفته ناظران، جمهوری اسلامی در روند بازگشت طالبان به قدرت نقش مؤثری داشته و در جنوب‌غرب افغانستان، این گروه را تسلیح و حمایت کرده است.

پس از تسلط طالبان بر کابل، ایران همکاری‌های خود با این گروه را گسترش داده است. تهران به شریک اول اقتصادی و سیاسی طالبان تبدیل شده، مقام‌های طالبان به‌طور منظم به ایران سفر می‌کنند و در مقابل، مقام‌های بلندپایه ایرانی از وزیران خارجه و نیروی این کشور به کابل رفته‌اند. جمهوری اسلامی طالبان را «واقعیت موجود افغانستان» می‌داند و در مجامع بین‌المللی از تعامل و همکاری با آنان دفاع می‌کند.

با وجود این، طالبان تاکنون واکنشی رسمی به اعتراضات ایران نشان نداده‌اند.

یک دیپلومات پیشین افغان در ایران می‌گوید بخش بزرگی از مردم افغانستان از حمایت جمهوری اسلامی از طالبان ناراضی هستند.

یکی از استادان دانشگاه نیز معتقد است که تهران در حمایت از طالبان دچار «اشتباه محاسباتی» شده است.

آیا سقوط جمهوری اسلامی به تضعیف طالبان می‌انجامد؟

یک فعال سیاسی مخالف طالبان می‌گوید: «طالبان از تحولات ایران به شدت نگران‌اند، زیرا می‌دانند هر تغییر جدی در تهران، پیامد فوری برای افغانستان خواهد داشت.»

به گفته او، سقوط احتمالی جمهوری اسلامی می‌تواند پایه‌های حاکمیت طالبان را تضعیف کند.

اما این فعال سیاسی هشدار می‌دهد که اگر اعتراضات ایران به هرج‌ومرج یا جنگ داخلی بیانجامد، پیامدهای آن برای مردم افغانستان منفی خواهد بود.

او می‌افزاید که در صورت دامنه‌دارشدن بحران در ایران، افغانستان بیش از پیش فراموش خواهد شد و میلیون‌ها مهاجر افغان در ایران شغل و منبع درآمد خود را از دست خواهند داد؛ موضوعی که بلافاصله زندگی میلیون‌ها نفر در داخل افغانستان را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

یکی از وزیران دولت پیشین افغانستان نیز می‌گوید هرگونه درگیری فرسایشی در کشورهای همسایه، به سود طالبان تمام می‌شود.

وابستگی طالبان به ایران

ایران و پاکستان از حامیان اصلی اداره طالبان بوده‌اند. روابط پاکستان با طالبان در ماه‌های اخیر رو به تیرگی گذاشته و اسلام‌آباد در حال فاصله‌گرفتن از طالبان است. در پی تنش‌ها، روابط تجاری و ترانزیتی دو طرف به حالت تعلیق درآمده است.

طالبان برای کاهش وابستگی به بنادر پاکستان، بیش از پیش به ایران روی آوردند. مقام‌های طالبان امیدوار بودند از طریق بنادر چابهار و بندرعباس، خلای ناشی از بسته‌شدن گذرگاه‌های پاکستان را جبران کنند. پس از درگیری‌ها میان طالبان و پاکستان، روابط تجاری افغانستان با ایران به‌طور چشمگیری افزایش یافته است.

بر اساس آمارهای رسمی، حجم تجارت سالانه میان دو طرف به حدود چهار میلیارد دالر می‌رسد. ناظران معتقدند پس از محدودشدن مسیرهای پاکستانی، دادوستد واقعی از این رقم فراتر رفته است.

همزمان، طالبان در پی آن بودند که داروهای ایرانی و هندی را جایگزین داروهای پاکستانی کنند. با این حال، بحران در ایران می‌تواند طالبان را با فشارهای تازه‌ای روبه‌رو کند؛ چرا که هرگونه تغییر سیاسی در تهران لزوماً به سود طالبان نخواهد بود. به باور ناظران، نیروهای تکنوکرات و مخالف جمهوری اسلامی، تمایلی به همکاری با طالبان ندارند و در صورت تغییر در ایران، طالبان ممکن است دومین متحد منطقه‌ای خود را نیز از دست بدهند.

تغییر رهبری، نه تغییر نظام؟

برخی ناظران افغان بر این باورند که اعتراضات ایران ممکن است به تغییر در رهبری منجر شود، اما لزوماً به تغییر نظام نخواهد انجامید.

عمر صدر، پژوهشگر سیاسی گفت: «سیاست امریکا، به‌ویژه در دوره ترامپ، دیگر تغییر نظام به شکل کلاسیک آن نیست، بلکه تمرکز بر تضعیف یا تغییر رهبری است.»

وابسته پیشین فرهنگی افغانستان در تهران نیز تاکید کرد که هنوز برای پیش‌بینی پیامدهای نهایی اعتراضات زود است.

در همین حال، یکی از وزیران دولت پیشین افغانستان می‌گوید به تغییر رژیم در ایران باور ندارد و معتقد است ایالات متحده نیز چنین تغییری را به سود خود نمی‌داند.

به گفته او، «جمهوری اسلامی بهانه‌ای مهم برای فروش تسلیحات به اسرائیل و کشورهای خاورمیانه است.»

آیا ترامپ می‌تواند 'عظمت' را به افغانستان بازگرداند؟

۱۶ جدی ۱۴۰۴، ۲۳:۰۶ (‎+۰ گرینویچ)
•
جمشید یما امیری

حمله حکومت ترامپ به ونزوئلا، رهبران کشورهای خصم ایالات متحده را نگران کرده است. اکنون این پرسش مطرح است که کشور و رهبر بعدی کدام خواهد بود؟ در افغانستان، بسیاری از مخالفان طالبان انتظار دارند ترامپ رویکرد تهاجمی در برابر طالبان در پیش گیرد.

آیا هبت‌الله آخندزاده نیز در فهرست اهداف کماندوهای دلتای ایالات متحده قرار خواهد گرفت؟

پس از دستگیری مادورو، حامیان تغییر رژیم‌هایی چون جمهوری اسلامی ایران نیز دست به کار شده و به نظر می‌رسد که ترامپ را به عملیاتی مشابه در تهران ترغیب می‌کنند.

لینزی گراهام، سناتور با نفوذ جمهوری‌خواه، تصویری از خود با دونالد ترامپ منتشر کرد که در آن کلاهی در دست دارد که روی آن نوشته شده: «عظمت را دوباره به ایران بازگردانیم.»

این کلاه و عبارت برگرفته از شعار انتخاباتی دونالد ترامپ در انتخابات ریاست‌جمهوری امریکا است، اما رمزی برای تغییر رژیم در ایران نیز است. آیا سناتوران یا سیاستمداران با نفوذ در واشنگتن این روزها به فکر «بازگرداندن عظمت به افغانستان» هستند؟

ترامپ و گراهام
100%
ترامپ و گراهام

ترامپ و حامیانش در امریکا و ایران باور دارند که ایران بدون جمهوری اسلامی، کشوری ثروتمند، مرفه، دوست غرب و اسرائیل در خاورمیانه خواهد بود. در همسایگی ایران، ملا هبت‌الله آخندزاده معادل افغانی علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی است.

هبت‌الله در راس رژیمی است که چندین گروه تروریستی را زیر بال خود دارد. سیاست‌های وی افغانستان را به منزوی‌ترین کشور جهان تبدیل کرده است. در داخل، حقوق نیمی از جمعیت به طور کامل سلب شده و به جز اقلیت وابسته طالبان، تمام مردم افغانستان از حقوق اساسی خود محروم هستند.

علی‌رغم این‌که افغانستان در دو دهه نظام جمهوری از نظر شاخص‌های توسعه و امنیت در وضعیت بسیار مطلوبی قرار نداشت، اما صاحب یک دولت نورمال و پذیرفته‌شده در سطح جهانی بود، انتخابات برگزار می‌کرد، زنان حق تحصیل و کار داشتند و حکومت دارای زندانی سیاسی و مذهبی نبود.

پیش از آن، در دهه چهل خورشیدی افغانستان صاحب یک دولت سطلنتی میانه‌رو، برای یک دهه صاحب پارلمان و قانون اساسی مشروطه بود. امنیت و آرامش دوران ظاهرشاه نوستالوژی سال‌های پس از تهاجم شوروی و جنگ داخلی بود.

افغانستان روزگاری نه‌چندان دور مقصد گردشگران مشهور و سیاست‌مداران نام‌آشنای منطقه و جهان بوده است.

عمر زاخیل‌وال، وزیر مالیه سابق که حامد کرزی رئیس‌جمهور پیشین را در سفری به پاکستان همراهی کرده بود، باری به نویسنده گفت که نوازشریف، سیاست‌مدار برجسته پاکستانی، «ماه عسل» عروسی‌اش را به کابل رفته بود.

شریف در سفر رئیس‌جمهور اسبق به اسلام‌آباد حکایت کرده که در ایام جوانی با خانمش به کابل رفته و روزهای خوبی را آنجا گذرانده‌ است. او از هوتل کانیتننتال، تفریگاه قرغه و پغمان یاد کرده که روزگاری شاهد گردشگران زیادی بود.

عمر زاخیل‌وال همچنان حکایت کرد که امپراتور جاپان در دیدار با آن‌ها از سفرش به افغانستان یاد کرده و گفته که شبی را با خانواده‌اش در کنار بت‌های بامیان سپری کرده‌ است.

اما چنین کشوری، امروز به یک ماتم‌سراری کامل تبدیل شده و فقر و بحران انسانی بیداد می‌کند.

نیروهای سیاسی افغان امیدوارند که براثر فشار خارجی و مقاومت داخلی، رژیم طالبان سرنگون شود و افغانستان از «عصر حجر» بیرون شود و صاحب یک دولت مدنی، مردم‌سالار و دوست با کشورهای منطقه و جهان گردد.

اکنون، آیا دونالد ترامپ ۲۰۲۶، جورج بوش ۲۰۰۱ خواهد بود؟

ترامپ و چین

بسیاری از ناظران باور دارند که افغانستان به خودی خود اهمیت استراتژیک برای امریکا ندارد. اما ترامپ پس از بازگشت به قدرت، بارها از خروج از افغانستان انتقاد کرده و بر پس گرفتن سلاح‌های امریکایی از طالبان و بازگشت به پایگاه استراتژیک بگرام تاکید کرده است. از نظر رئیس‌جمهور امریکا، بگرام امکان نظارت بر تاسیسات اتمی و نظامی چین را فراهم می‌کند. اگر برای بوش دموکراسی و حقوق بشر در افغانستان اهمیت داشت، برای ترامپ داشتن پایگاهی در نزدیکی چین مهم است.

پس از عملیات بازداشت مادورو، مارکو روبیو، وزیر خارجه امریکا، تاکید کرد که ترامپ «رئیس‌جمهور عمل است، نه حرف» و باید اظهاراتش را جدی گرفت.

پیشتر، بسیاری اظهارات ترامپ درباره الحاق گرینلند، پس‌گیری سلاح‌های برجامانده امریکایی از طالبان و بازگشت به پایگاه استراتژیک بگرام را لاف سیاسی می‌خواندند.

ایالات متحده امریکا در دوره دوم دونالد ترامپ رویکردی تهاجمی را در سیاست خارجی خود دنبال کرده است. کاخ سفید پس از بازگشت ترامپ هم بر پایه صلح و هم بر پایه زور عمل می‌کند. در برخی مناطق، ترامپ از راه دیپلوماسی و صلح به حل منازعات پرداخته است، مانند میانجی‌گری در صلح هند و پاکستان، توافق ارمنستان و آذربایجان، و آتش‌بس در غزه. اما در موارد دیگر، از قوه قهریه استفاده کرده است.

اگر حکومت ترامپ رقابت با چین را جدی بگیرد، افغانستان در دایره توجه‌اش خواهد آمد. در حال حاضر اولویت امریکا، بیشتر روی سه حوزه امریکای جنوبی، بحران اوکراین و منازعه با ایران متمرکز است. اما، اگر ایالات متحده بتواند اهداف خود در این سه حوزه محقق کند، بعید نیست که افغانستان فراموش‌شده باردیگر مورد توجه قرار گیرد.

رهبر در خفا

هبت‌الله، رهبر طالبان نه تنها از انظار عمومی مخفی است بلکه بنا به گزارش‌ها، تدابیر شدید امنیتی در اطراف محل اقامت وی در قندهار برقرار است. با این حال، نمونه بن لادن در پاکستان و مادورو در کاراکاس نشان داد که نیروهای سیا و کماندوهای امریکایی در به دست‌آوردن اطلاعات مخفیگاه رهبران دولت‌های متخاصم و سازمان‌های تروریستی موفق عمل کرده‌اند.

هبت‌الله نیز در برابر عملیات ویژه امریکایی‌ها آسیب‌پذیر است، اما امتیاز وی این است که برخلاف خامنه‌ای و مادورو آنچنان سیاست خصمانه ضد امریکایی در پیش نگرفته است. او در سخنرانی‌هایش کمتر به سیاست خارجی طالبان می‌پردازد.

ایران و ونزوئلا منافع منطقه‌ای امریکا را تهدید کرده‌اند، در حالیکه طالبان از امریکا می‌خواهد که سفارت خود را در کابل باز کند. لحن مقام‌های طالبان در برابر امریکا آشتی‌جویانه و با نگاهی به آینده است. نیروهای اطلاعاتی امریکا و طالبان دست‌کم در مورد داعش همکاری استخباراتی داشته‌اند.

پس از دستگیری و ربایش رئیس‌جمهور ونزوئلا و تهدید به حمله به ایران، کیوبا و کلمبیا، تردیدی نیست رهبران طالبان نگران جان هبت‌الله و سرنوشت رژیم خود هستند. ترامپ برخلاف رئیس جمهورهای دموکرات، سیاست خارجی تهاجمی مبتنی بر امنیت ملی را در پیش گرفته است. او نشان داده که برای به کرسی نشاندن خواسته‌های خود دست به اقدامی نظامی می‌زند.

پس از خروج امریکا، کشورهای رقیب مانند چین و ایران جای خالی این کشور را در افغانستان پر کرده‌اند. این در حالی است که بخشی از اقدامات امریکا در امریکای لاتین دقیقاً برای کاهش نفوذ همین کشورها انجام می‌شود.

طالبان تهدیدهای ترامپ را جدی گرفته‌‌اند. آنان اقدامات پاکستان را بخشی از راهبرد کلان امریکا درباره افغانستان می‌دانند. سخنگوی طالبان با اشاره به تلاش امریکا برای بازگشت به بگرام گفته است که پاکستان مامور تطبیق پروژه امریکا در منطقه و افغانستان است.

با این حال، طالبان با خویشتن‌داری در برابر ترامپ برخورد می‌کند، طوری‌که هیچ واکنشی به اقدامات اخیر امریکا در ونزوئلا نداشته است.

«احیای عظمت افغانستان»

احیای عظمت در سیاست ترامپ به معنای تغییر بنیادین رژیم و نهادهای سیاسی در داخل و خارج از امریکا و عیار کردن کشورها بر بنیاد منافع ایالات متحده است. این سیاست جایگاه امریکا را به عنوان یک هژمون در سطح منطقه‌ و جهان احیا می‌کند.

اگر طالبان این رویکرد جدید امریکای عظمت‌طلب را درست درک نکند، با سرنوشت مبهمی رو به رو خواهد شد.

نیروهای سیاسی داخلی به طرز آشکاری نیز به سیاست مداخله‌جویی واشنگتن امیدوارند. این نیروها که عمدتاً در خارج از افغانستان در تبعید بسر می‌برند، در مرحله کنونی توانایی نظامی به چالش کشیدن طالبان را ندارند.

در صورتی که لابی ضد طالبان، واشنگتن را به اقدام علیه گروه حاکم در افغانستان متقاعد کند، نیروهای سیاسی داخلی وعده سپرده‌اند که حقوق و آزادی‌هایی را که مردم افغانستان در دو دهه گذشته به دست آورده بودند، دوباره به آنها بازگرداند.

در دو دهه حضور و حمایت امریکا، افغانستان پیشرفت‌های چشمگیری داشت که در تاریخ این کشور کم‌سابقه بود:

سطح سواد به‌طور قابل توجهی افزایش یافت و میلیون‌ها دختر برای نخستین بار فرصت تحصیل در مکاتب و دانشگاه‌ها را یافتند. طوری‌که شمار دانش‌آموزان به بیش از ۹ میلیون نفر رسید. زنان به مشارکت تاریخی دست یافتند؛ حدود ۳۰ درصد کارکنان خدمات ملکی را زنان تشکیل می‌دادند، در برخی ولایات مانند هرات و جوزجان مشارکت زنان در اداره‌های محلی نزدیک به مردان بود. در سطح سیاسی، ۲۵ درصد کرسی‌های پارلمان در اختیار زنان قرار داشت.

آزادی بیان به سطحی رسید که در منطقه زبان‌زد بود و جامعه مدنی نوپا قدرت را به چالش می‌کشید.

انتخابات ریاست‌جمهوری، پارلمانی و شوراهای ولایتی با مشارکت مردم برگزار شد. گروه‌های قومی و مذهبی خود را بخشی از معادله قدرت می‌دانستند و آزادی‌های مذهبی و اجتماعی به‌طور عملی تمرین می‌شد.

در سطح بین‌المللی، افغانستان پس از سال‌ها انزوا، مورد توجه قرار گرفته بود و در سازمان‌های بین‌المللی مشارکت فعال داشت.

البغدادی، صدام و مادورو؛ نیروهای ویژه امریکا چگونه عملیات‌های فیلمی انجام می‌دهند؟

۱۴ جدی ۱۴۰۴، ۰۹:۱۸ (‎+۰ گرینویچ)

نیروهای ویژه ایالات متحده امریکا (دلتا فورس) در یک عملیات شبانه، نیکولاس مادورو، رئیس‌جمهور ونزوئلا را در اقامت‌گاه به‌شدت محافظت‌شده‌اش بازداشت کردند. دونالد ترامپ این مأموریت را «درخشان» توصیف کرده است.

رسانه‌های امریکایی، از جمله سی‌بی‌اس و سی‌ان‌ان، گزارش داده‌اند که عملیات گرفتاری مادورو توسط یگان ویژه دلتا فورس انجام شده است.

در این عملیات که از آن به‌عنوان یکی از جسورانه‌ترین مأموریت‌های ویژه در تاریخ دلتا فورس یاد می‌شود، این نیروها به‌گونه غیرمنتظره حوالی ساعت ۲ بامداد روز سوم جنوری موفق شدند نیکولاس مادورو و همسرش، سیلیا فلورس را بازداشت کنند.

این یورش که هم‌زمان با حملات «گسترده» هوایی بر کاراکاس انجام شد، نخستین بازداشت مستقیم یک رئیس‌جمهور برحال توسط نیروهای ویژه امریکا از زمان تهاجم به پاناما در سال ۱۹۸۹ به‌شمار می‌رود؛ زمانی که مانوئل نوریگا، رهبر وقت پاناما، به‌دست نیروهای امریکایی بازداشت شد.

دلتا فورس بخشی از یک عملیات وسیع نظامی و امنیتی امریکا علیه ونزوئلا بود. در جریان این حمله، هواپیماهای امریکایی مراکز ارتباطی، تأسیسات نظامی و پایگاه‌های هوایی ونزوئلا را در نیمه‌های شب هدف قرار دادند. گزارش‌ها حاکی است که نیروهای دلتا فورس با استفاده از بالگردهای CH-47 چینوک وارد خاک این کشور شدند.

مقام‌های امریکایی به سی‌بی‌اس نیوز تأیید کرده‌اند که نیروهای ویژه موفق به نفوذ به اقامتگاه به‌شدت محافظت‌شده مادورو شده و او و همسرش را بدون تلفات جانی برای نیروهای امریکایی بازداشت کرده‌اند. ترامپ این عملیات را نتیجه «برنامه‌ریزی عالی و عملکرد نیروهای فوق‌العاده» خوانده است.

با این همه، بازداشت نیکولاس مادورو اقدامی کم‌سابقه به‌شمار می‌رود. کمتر کسی تصور می‌کرد رئیس‌جمهور ونزوئلا به این سادگی به دست نیروهای امریکایی بیفتد. مقام‌های امریکایی اعلام کرده‌اند که مادورو به ایالات متحده منتقل شده تا به اتهام حمایت از تروریسم و قاچاق مواد مخدر در دادگاه‌های این کشور محاکمه شود.

دلتا فورس چیست؟

پس از این عملیات موفقانه، بار دیگر نام دلتا فورس بر سر زبان‌ها افتاده است. دلتا فورس محرمانه‌ترین و مرگبارترین یگان مأموریت‌های ویژه در ارتش ایالات متحده امریکا به‌شمار می‌رود. این یگان در سال ۱۹۷۷ تأسیس شد و برای انجام مأموریت‌های فوق‌العاده پرخطر طراحی شده است؛ مأموریت‌هایی که سایر نیروهای نظامی توان اجرای آن را ندارند.

با وجود آن‌که شمار کلی اعضای این یگان بیش از هزار نفر تخمین زده می‌شود، تنها حدود ۲۵۰ تا ۳۰۰ تن از آنان اپراتورهای عملیاتی‌اند که مستقیماً در مأموریت‌ها شرکت می‌کنند.

فرایند گزینش دلتا فورس به داشتن نرخ شکست نزدیک به ۹۰ درصد شهرت دارد. نیروهای این یگان در نبرد تن‌به‌تن، چتربازی از ارتفاع بلند، نفوذ مخفیانه و تک‌تیراندازی دقیق آموزش‌های پیشرفته می‌بینند.

بسیاری از مأموریت‌های دلتا فورس آن‌قدر حساس و محرمانه است که هرگز به‌طور رسمی تأیید یا علنی نمی‌شود.

وظایف دلتا فورس

مهم‌ترین وظایف این نیروها عبارت‌اند از مبارزه با تروریسم و مقابله با تهدیدهای جهانی مانند داعش و القاعده؛ اجرای عملیات علیه اهداف با ارزش بالا شامل بازداشت یا حذف چهره‌های کلیدی؛ و نجات گروگان‌ها و بیرون‌کشیدن شهروندان از مناطق پرخطر است.

بر اساس اطلاعات موجود، دلتا فورس در عملیات‌های پرخطری مانند مأموریت نظامی سال ۱۹۹۳ در سومالیا نقش داشته است؛ عملیاتی که بعدها با فیلم هالیوودی «سقوط شاهین سیاه» (Black Hawk Down) شهرت جهانی یافت.

این نیروها همچنین در جنگ‌های افغانستان و عراق حضور فعال داشته‌اند.

از صدام تا مادورو

دلتا فورس در مأموریت‌های بسیار مهم و سرنوشت‌ساز نقش داشته است. در سال ۲۰۱۹، این نیروها در یک عملیات پیچیده در سوریه، ابوبکر البغدادی، رهبر گروه داعش، را از پا درآوردند. در سال ۲۰۰۳ نیز عدی و قصی، پسران صدام حسین، در عراق کشته شدند و دلتا فورس نقش مهمی در این عملیات ایفا کرد. این یگان همچنان در دستگیری صدام حسین، رئیس‌جمهور سابق عراق، نقشی تعیین‌کننده داشت.

همچنین در سال ۱۹۸۹، نیروهای دلتا فورس در جریان «عملیات هدف عادلانه» مانوئل نوریگا، رهبر پاناما را بازداشت کردند.

رقابت با نیروی دریایی سیلز

رقیب اصلی دلتا فورس، یگان ویژه نیروی دریایی امریکا موسوم به «نیوی سیلز» (Navy SEALs) است. این دو یگان در کنار هم نخبه‌ترین نیروهای نظامی امریکا را تشکیل می‌دهند. هر دو تحت فرماندهی مشترک عملیات ویژه محرمانه (JSOC) فعالیت می‌کنند و مأموریت‌های کاملاً سری را در نقاط مختلف جهان به انجام می‌رسانند. همچنین هر دو یگان به پیشرفته‌ترین تجهیزات نظامی دسترسی دارند.

با این حال، عملیات کشتن اسامه بن لادن در شهر ابیت‌آباد پاکستان توسط نیروی دریایی امریکا انجام شد. در آن عملیات برق‌آسا، نیروهای سیلز بدون اطلاع قبلی سازمان استخبارات پاکستان (آی‌اس‌آی)، وارد عمل شدند و رهبر القاعده را در حاشیه اسلام‌آباد از پا درآوردند.