• العربية
  • پښتو
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

رفتن حکومت ملاهای ایران طالبان را نگران خواهد کرد؟

جمشید یما امیری
جمشید یما امیری

روزنامه‌نگار

۱۹ جدی ۱۴۰۴، ۱۲:۴۲ (‎+۰ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۲۳:۱۳ (‎+۰ گرینویچ)

هنوز روشن نیست که اعتراض‌های سراسری در ایران که با گذشت زمان شدت می‌گیرد، به گذار مسالمت‌آمیز از جمهوری اسلامی منجر خواهد شد یا حکومت، مانند دوره‌های پیشین، اعتراض‌ها را با سرکوب و خشونت مهار خواهد کرد. هر تحول عمده‌ای در ایران می‌تواند به‌سرعت بر افغانستان تأثیر بگذارد.

اعتراض‌ها در ایران وارد سیزدهمین روز شد و مردم افغانستان این خیزش را پیوسته دنبال می‌کنند.

مشترکات فرهنگی، مرزهای مشترک، روابط گسترده اقتصادی و ترانزیتی، حضور میلیون‌ها مهاجر افغان در ایران و نیز روابط نزدیک جمهوری اسلامی با طالبان، سبب شده است که اعتراضات ایران برای افغان‌ها اهمیت ویژه‌ای داشته باشد.

دامنه این اعتراض‌ها گسترده‌تر شده و جمهوری اسلامی برای مهار آن اقدام به تیراندازی کرده که به گفته سازمان‌های حقوق بشری ایران، ۴۶ کشته برجای گذاشته و بیش از دو هزار نفر بازداشت شده‌اند.

واکنش‌های بین‌المللی به این اعتراض‌ها نیز چشم‌گیر است. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور امریکا، هشدار داده است که در صورت برخورد خشونت‌آمیز حکومت ایران با معترضان، واشنگتن اقدام خواهد کرد.

برخی تحلیلگران معتقدند که اعتراضات ایران می‌تواند به طور مستقیم بر وضعیت افغانستان اثر بگذارد. جمهوری اسلامی طی ۴۵ سال گذشته یکی از بازیگران کلیدی در جنگ‌ها و بحران‌های افغانستان بوده است؛ از حمایت از گروه‌های مجاهدین در دهه ۱۳۷۰ خورشیدی، تا درگیری با طالبان در دوره مقاومت اول و در سال‌های اخیر، همکاری و حمایت از طالبان در برابر نیروهای خارجی و دولت پیشین افغانستان.

با این حال، این پرسش همچنان مطرح است که آیا تغییر رژیم در ایران می‌تواند به سود افغانستان باشد یا تداوم وضعیت کنونی.

بی‌اعتمادی تاریخی

افغانستان، برخلاف پاکستان، اختلاف بنیادین ارضی یا سرزمینی با ایران ندارد. با این حال، روابط کابل و تهران در چهار دهه گذشته همواره با نوعی بی‌اعتمادی همراه بوده است. این در حالی است که در دوره پادشاهی، محمدظاهرشاه روابط نزدیک خانوادگی و شخصی با دربار ایران داشت.

شفیق شرق، وابسته فرهنگی پیشین افغانستان در ایران، می‌گوید روابط افغانستان و ایران در این ۴۵ سال هیچ‌گاه ایده‌آل نبوده است. او گفت که روابط میان دو کشور «نه کاملاً خوب و نه کاملاً بد بوده. تداوم جمهوری اسلامی به معنای تداوم همین وضعیت است.»

او می‌افزاید که هرچند دولت‌های افغانستان و ایران همواره بر همکاری و تعمیق روابط تأکید کرده‌اند، اما بی‌اعتمادی متقابل هیچ‌گاه به‌طور کامل از میان نرفته است.

این دیپلومات پیشین با اشاره به نقش ایران در بحران طولانی افغانستان می‌گوید بخش بزرگی از جامعه افغانستان معتقد است که سیاست‌های جمهوری اسلامی مبتنی بر حسن همجواری نبوده و مداخلات تهران و پیگیری سیاست‌های چندگانه، به تداوم و تعمیق بحران افغانستان انجامیده است.

نارضایتی از حمایت ایران از طالبان

ایران از حامیان اصلی طالبان در منطقه به شمار می‌رود. به گفته ناظران، جمهوری اسلامی در روند بازگشت طالبان به قدرت نقش مؤثری داشته و در جنوب‌غرب افغانستان، این گروه را تسلیح و حمایت کرده است.

پس از تسلط طالبان بر کابل، ایران همکاری‌های خود با این گروه را گسترش داده است. تهران به شریک اول اقتصادی و سیاسی طالبان تبدیل شده، مقام‌های طالبان به‌طور منظم به ایران سفر می‌کنند و در مقابل، مقام‌های بلندپایه ایرانی از وزیران خارجه و نیروی این کشور به کابل رفته‌اند. جمهوری اسلامی طالبان را «واقعیت موجود افغانستان» می‌داند و در مجامع بین‌المللی از تعامل و همکاری با آنان دفاع می‌کند.

با وجود این، طالبان تاکنون واکنشی رسمی به اعتراضات ایران نشان نداده‌اند.

یک دیپلومات پیشین افغان در ایران می‌گوید بخش بزرگی از مردم افغانستان از حمایت جمهوری اسلامی از طالبان ناراضی هستند.

یکی از استادان دانشگاه نیز معتقد است که تهران در حمایت از طالبان دچار «اشتباه محاسباتی» شده است.

آیا سقوط جمهوری اسلامی به تضعیف طالبان می‌انجامد؟

یک فعال سیاسی مخالف طالبان می‌گوید: «طالبان از تحولات ایران به شدت نگران‌اند، زیرا می‌دانند هر تغییر جدی در تهران، پیامد فوری برای افغانستان خواهد داشت.»

به گفته او، سقوط احتمالی جمهوری اسلامی می‌تواند پایه‌های حاکمیت طالبان را تضعیف کند.

اما این فعال سیاسی هشدار می‌دهد که اگر اعتراضات ایران به هرج‌ومرج یا جنگ داخلی بیانجامد، پیامدهای آن برای مردم افغانستان منفی خواهد بود.

او می‌افزاید که در صورت دامنه‌دارشدن بحران در ایران، افغانستان بیش از پیش فراموش خواهد شد و میلیون‌ها مهاجر افغان در ایران شغل و منبع درآمد خود را از دست خواهند داد؛ موضوعی که بلافاصله زندگی میلیون‌ها نفر در داخل افغانستان را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

یکی از وزیران دولت پیشین افغانستان نیز می‌گوید هرگونه درگیری فرسایشی در کشورهای همسایه، به سود طالبان تمام می‌شود.

وابستگی طالبان به ایران

ایران و پاکستان از حامیان اصلی اداره طالبان بوده‌اند. روابط پاکستان با طالبان در ماه‌های اخیر رو به تیرگی گذاشته و اسلام‌آباد در حال فاصله‌گرفتن از طالبان است. در پی تنش‌ها، روابط تجاری و ترانزیتی دو طرف به حالت تعلیق درآمده است.

طالبان برای کاهش وابستگی به بنادر پاکستان، بیش از پیش به ایران روی آوردند. مقام‌های طالبان امیدوار بودند از طریق بنادر چابهار و بندرعباس، خلای ناشی از بسته‌شدن گذرگاه‌های پاکستان را جبران کنند. پس از درگیری‌ها میان طالبان و پاکستان، روابط تجاری افغانستان با ایران به‌طور چشمگیری افزایش یافته است.

بر اساس آمارهای رسمی، حجم تجارت سالانه میان دو طرف به حدود چهار میلیارد دالر می‌رسد. ناظران معتقدند پس از محدودشدن مسیرهای پاکستانی، دادوستد واقعی از این رقم فراتر رفته است.

همزمان، طالبان در پی آن بودند که داروهای ایرانی و هندی را جایگزین داروهای پاکستانی کنند. با این حال، بحران در ایران می‌تواند طالبان را با فشارهای تازه‌ای روبه‌رو کند؛ چرا که هرگونه تغییر سیاسی در تهران لزوماً به سود طالبان نخواهد بود. به باور ناظران، نیروهای تکنوکرات و مخالف جمهوری اسلامی، تمایلی به همکاری با طالبان ندارند و در صورت تغییر در ایران، طالبان ممکن است دومین متحد منطقه‌ای خود را نیز از دست بدهند.

تغییر رهبری، نه تغییر نظام؟

برخی ناظران افغان بر این باورند که اعتراضات ایران ممکن است به تغییر در رهبری منجر شود، اما لزوماً به تغییر نظام نخواهد انجامید.

عمر صدر، پژوهشگر سیاسی گفت: «سیاست امریکا، به‌ویژه در دوره ترامپ، دیگر تغییر نظام به شکل کلاسیک آن نیست، بلکه تمرکز بر تضعیف یا تغییر رهبری است.»

وابسته پیشین فرهنگی افغانستان در تهران نیز تاکید کرد که هنوز برای پیش‌بینی پیامدهای نهایی اعتراضات زود است.

در همین حال، یکی از وزیران دولت پیشین افغانستان می‌گوید به تغییر رژیم در ایران باور ندارد و معتقد است ایالات متحده نیز چنین تغییری را به سود خود نمی‌داند.

به گفته او، «جمهوری اسلامی بهانه‌ای مهم برای فروش تسلیحات به اسرائیل و کشورهای خاورمیانه است.»

پربازدیدترین‌ها

بیش از «۱۲ هزار» نفر در افغانستان به بیماری تالاسمی مبتلا اند
۱

بیش از «۱۲ هزار» نفر در افغانستان به بیماری تالاسمی مبتلا اند

۲

طالبان تایید کرد که دو باشنده ارگوی بدخشان در جریان درگیری با این گروه کشته شده‌اند

۳

کرزی از طالبان خواست درباره توافق صلح ساکنان مناطق مرزی با پاکستان توضیح دهد

۴

طالبان در غزنی یک یوتیوبر را بازداشت کرد

۵

استخبارات طالبان دو خبرنگار طلوع‌نیوز را بازداشت کرد

•
•
•

مطالب بیشتر

آیا ترامپ می‌تواند 'عظمت' را به افغانستان بازگرداند؟

۱۶ جدی ۱۴۰۴، ۲۳:۰۶ (‎+۰ گرینویچ)
•
جمشید یما امیری

حمله حکومت ترامپ به ونزوئلا، رهبران کشورهای خصم ایالات متحده را نگران کرده است. اکنون این پرسش مطرح است که کشور و رهبر بعدی کدام خواهد بود؟ در افغانستان، بسیاری از مخالفان طالبان انتظار دارند ترامپ رویکرد تهاجمی در برابر طالبان در پیش گیرد.

آیا هبت‌الله آخندزاده نیز در فهرست اهداف کماندوهای دلتای ایالات متحده قرار خواهد گرفت؟

پس از دستگیری مادورو، حامیان تغییر رژیم‌هایی چون جمهوری اسلامی ایران نیز دست به کار شده و به نظر می‌رسد که ترامپ را به عملیاتی مشابه در تهران ترغیب می‌کنند.

لینزی گراهام، سناتور با نفوذ جمهوری‌خواه، تصویری از خود با دونالد ترامپ منتشر کرد که در آن کلاهی در دست دارد که روی آن نوشته شده: «عظمت را دوباره به ایران بازگردانیم.»

این کلاه و عبارت برگرفته از شعار انتخاباتی دونالد ترامپ در انتخابات ریاست‌جمهوری امریکا است، اما رمزی برای تغییر رژیم در ایران نیز است. آیا سناتوران یا سیاستمداران با نفوذ در واشنگتن این روزها به فکر «بازگرداندن عظمت به افغانستان» هستند؟

ترامپ و گراهام
100%
ترامپ و گراهام

ترامپ و حامیانش در امریکا و ایران باور دارند که ایران بدون جمهوری اسلامی، کشوری ثروتمند، مرفه، دوست غرب و اسرائیل در خاورمیانه خواهد بود. در همسایگی ایران، ملا هبت‌الله آخندزاده معادل افغانی علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی است.

هبت‌الله در راس رژیمی است که چندین گروه تروریستی را زیر بال خود دارد. سیاست‌های وی افغانستان را به منزوی‌ترین کشور جهان تبدیل کرده است. در داخل، حقوق نیمی از جمعیت به طور کامل سلب شده و به جز اقلیت وابسته طالبان، تمام مردم افغانستان از حقوق اساسی خود محروم هستند.

علی‌رغم این‌که افغانستان در دو دهه نظام جمهوری از نظر شاخص‌های توسعه و امنیت در وضعیت بسیار مطلوبی قرار نداشت، اما صاحب یک دولت نورمال و پذیرفته‌شده در سطح جهانی بود، انتخابات برگزار می‌کرد، زنان حق تحصیل و کار داشتند و حکومت دارای زندانی سیاسی و مذهبی نبود.

پیش از آن، در دهه چهل خورشیدی افغانستان صاحب یک دولت سطلنتی میانه‌رو، برای یک دهه صاحب پارلمان و قانون اساسی مشروطه بود. امنیت و آرامش دوران ظاهرشاه نوستالوژی سال‌های پس از تهاجم شوروی و جنگ داخلی بود.

افغانستان روزگاری نه‌چندان دور مقصد گردشگران مشهور و سیاست‌مداران نام‌آشنای منطقه و جهان بوده است.

عمر زاخیل‌وال، وزیر مالیه سابق که حامد کرزی رئیس‌جمهور پیشین را در سفری به پاکستان همراهی کرده بود، باری به نویسنده گفت که نوازشریف، سیاست‌مدار برجسته پاکستانی، «ماه عسل» عروسی‌اش را به کابل رفته بود.

شریف در سفر رئیس‌جمهور اسبق به اسلام‌آباد حکایت کرده که در ایام جوانی با خانمش به کابل رفته و روزهای خوبی را آنجا گذرانده‌ است. او از هوتل کانیتننتال، تفریگاه قرغه و پغمان یاد کرده که روزگاری شاهد گردشگران زیادی بود.

عمر زاخیل‌وال همچنان حکایت کرد که امپراتور جاپان در دیدار با آن‌ها از سفرش به افغانستان یاد کرده و گفته که شبی را با خانواده‌اش در کنار بت‌های بامیان سپری کرده‌ است.

اما چنین کشوری، امروز به یک ماتم‌سراری کامل تبدیل شده و فقر و بحران انسانی بیداد می‌کند.

نیروهای سیاسی افغان امیدوارند که براثر فشار خارجی و مقاومت داخلی، رژیم طالبان سرنگون شود و افغانستان از «عصر حجر» بیرون شود و صاحب یک دولت مدنی، مردم‌سالار و دوست با کشورهای منطقه و جهان گردد.

اکنون، آیا دونالد ترامپ ۲۰۲۶، جورج بوش ۲۰۰۱ خواهد بود؟

ترامپ و چین

بسیاری از ناظران باور دارند که افغانستان به خودی خود اهمیت استراتژیک برای امریکا ندارد. اما ترامپ پس از بازگشت به قدرت، بارها از خروج از افغانستان انتقاد کرده و بر پس گرفتن سلاح‌های امریکایی از طالبان و بازگشت به پایگاه استراتژیک بگرام تاکید کرده است. از نظر رئیس‌جمهور امریکا، بگرام امکان نظارت بر تاسیسات اتمی و نظامی چین را فراهم می‌کند. اگر برای بوش دموکراسی و حقوق بشر در افغانستان اهمیت داشت، برای ترامپ داشتن پایگاهی در نزدیکی چین مهم است.

پس از عملیات بازداشت مادورو، مارکو روبیو، وزیر خارجه امریکا، تاکید کرد که ترامپ «رئیس‌جمهور عمل است، نه حرف» و باید اظهاراتش را جدی گرفت.

پیشتر، بسیاری اظهارات ترامپ درباره الحاق گرینلند، پس‌گیری سلاح‌های برجامانده امریکایی از طالبان و بازگشت به پایگاه استراتژیک بگرام را لاف سیاسی می‌خواندند.

ایالات متحده امریکا در دوره دوم دونالد ترامپ رویکردی تهاجمی را در سیاست خارجی خود دنبال کرده است. کاخ سفید پس از بازگشت ترامپ هم بر پایه صلح و هم بر پایه زور عمل می‌کند. در برخی مناطق، ترامپ از راه دیپلوماسی و صلح به حل منازعات پرداخته است، مانند میانجی‌گری در صلح هند و پاکستان، توافق ارمنستان و آذربایجان، و آتش‌بس در غزه. اما در موارد دیگر، از قوه قهریه استفاده کرده است.

اگر حکومت ترامپ رقابت با چین را جدی بگیرد، افغانستان در دایره توجه‌اش خواهد آمد. در حال حاضر اولویت امریکا، بیشتر روی سه حوزه امریکای جنوبی، بحران اوکراین و منازعه با ایران متمرکز است. اما، اگر ایالات متحده بتواند اهداف خود در این سه حوزه محقق کند، بعید نیست که افغانستان فراموش‌شده باردیگر مورد توجه قرار گیرد.

رهبر در خفا

هبت‌الله، رهبر طالبان نه تنها از انظار عمومی مخفی است بلکه بنا به گزارش‌ها، تدابیر شدید امنیتی در اطراف محل اقامت وی در قندهار برقرار است. با این حال، نمونه بن لادن در پاکستان و مادورو در کاراکاس نشان داد که نیروهای سیا و کماندوهای امریکایی در به دست‌آوردن اطلاعات مخفیگاه رهبران دولت‌های متخاصم و سازمان‌های تروریستی موفق عمل کرده‌اند.

هبت‌الله نیز در برابر عملیات ویژه امریکایی‌ها آسیب‌پذیر است، اما امتیاز وی این است که برخلاف خامنه‌ای و مادورو آنچنان سیاست خصمانه ضد امریکایی در پیش نگرفته است. او در سخنرانی‌هایش کمتر به سیاست خارجی طالبان می‌پردازد.

ایران و ونزوئلا منافع منطقه‌ای امریکا را تهدید کرده‌اند، در حالیکه طالبان از امریکا می‌خواهد که سفارت خود را در کابل باز کند. لحن مقام‌های طالبان در برابر امریکا آشتی‌جویانه و با نگاهی به آینده است. نیروهای اطلاعاتی امریکا و طالبان دست‌کم در مورد داعش همکاری استخباراتی داشته‌اند.

پس از دستگیری و ربایش رئیس‌جمهور ونزوئلا و تهدید به حمله به ایران، کیوبا و کلمبیا، تردیدی نیست رهبران طالبان نگران جان هبت‌الله و سرنوشت رژیم خود هستند. ترامپ برخلاف رئیس جمهورهای دموکرات، سیاست خارجی تهاجمی مبتنی بر امنیت ملی را در پیش گرفته است. او نشان داده که برای به کرسی نشاندن خواسته‌های خود دست به اقدامی نظامی می‌زند.

پس از خروج امریکا، کشورهای رقیب مانند چین و ایران جای خالی این کشور را در افغانستان پر کرده‌اند. این در حالی است که بخشی از اقدامات امریکا در امریکای لاتین دقیقاً برای کاهش نفوذ همین کشورها انجام می‌شود.

طالبان تهدیدهای ترامپ را جدی گرفته‌‌اند. آنان اقدامات پاکستان را بخشی از راهبرد کلان امریکا درباره افغانستان می‌دانند. سخنگوی طالبان با اشاره به تلاش امریکا برای بازگشت به بگرام گفته است که پاکستان مامور تطبیق پروژه امریکا در منطقه و افغانستان است.

با این حال، طالبان با خویشتن‌داری در برابر ترامپ برخورد می‌کند، طوری‌که هیچ واکنشی به اقدامات اخیر امریکا در ونزوئلا نداشته است.

«احیای عظمت افغانستان»

احیای عظمت در سیاست ترامپ به معنای تغییر بنیادین رژیم و نهادهای سیاسی در داخل و خارج از امریکا و عیار کردن کشورها بر بنیاد منافع ایالات متحده است. این سیاست جایگاه امریکا را به عنوان یک هژمون در سطح منطقه‌ و جهان احیا می‌کند.

اگر طالبان این رویکرد جدید امریکای عظمت‌طلب را درست درک نکند، با سرنوشت مبهمی رو به رو خواهد شد.

نیروهای سیاسی داخلی به طرز آشکاری نیز به سیاست مداخله‌جویی واشنگتن امیدوارند. این نیروها که عمدتاً در خارج از افغانستان در تبعید بسر می‌برند، در مرحله کنونی توانایی نظامی به چالش کشیدن طالبان را ندارند.

در صورتی که لابی ضد طالبان، واشنگتن را به اقدام علیه گروه حاکم در افغانستان متقاعد کند، نیروهای سیاسی داخلی وعده سپرده‌اند که حقوق و آزادی‌هایی را که مردم افغانستان در دو دهه گذشته به دست آورده بودند، دوباره به آنها بازگرداند.

در دو دهه حضور و حمایت امریکا، افغانستان پیشرفت‌های چشمگیری داشت که در تاریخ این کشور کم‌سابقه بود:

سطح سواد به‌طور قابل توجهی افزایش یافت و میلیون‌ها دختر برای نخستین بار فرصت تحصیل در مکاتب و دانشگاه‌ها را یافتند. طوری‌که شمار دانش‌آموزان به بیش از ۹ میلیون نفر رسید. زنان به مشارکت تاریخی دست یافتند؛ حدود ۳۰ درصد کارکنان خدمات ملکی را زنان تشکیل می‌دادند، در برخی ولایات مانند هرات و جوزجان مشارکت زنان در اداره‌های محلی نزدیک به مردان بود. در سطح سیاسی، ۲۵ درصد کرسی‌های پارلمان در اختیار زنان قرار داشت.

آزادی بیان به سطحی رسید که در منطقه زبان‌زد بود و جامعه مدنی نوپا قدرت را به چالش می‌کشید.

انتخابات ریاست‌جمهوری، پارلمانی و شوراهای ولایتی با مشارکت مردم برگزار شد. گروه‌های قومی و مذهبی خود را بخشی از معادله قدرت می‌دانستند و آزادی‌های مذهبی و اجتماعی به‌طور عملی تمرین می‌شد.

در سطح بین‌المللی، افغانستان پس از سال‌ها انزوا، مورد توجه قرار گرفته بود و در سازمان‌های بین‌المللی مشارکت فعال داشت.

البغدادی، صدام و مادورو؛ نیروهای ویژه امریکا چگونه عملیات‌های فیلمی انجام می‌دهند؟

۱۴ جدی ۱۴۰۴، ۰۹:۱۸ (‎+۰ گرینویچ)

نیروهای ویژه ایالات متحده امریکا (دلتا فورس) در یک عملیات شبانه، نیکولاس مادورو، رئیس‌جمهور ونزوئلا را در اقامت‌گاه به‌شدت محافظت‌شده‌اش بازداشت کردند. دونالد ترامپ این مأموریت را «درخشان» توصیف کرده است.

رسانه‌های امریکایی، از جمله سی‌بی‌اس و سی‌ان‌ان، گزارش داده‌اند که عملیات گرفتاری مادورو توسط یگان ویژه دلتا فورس انجام شده است.

در این عملیات که از آن به‌عنوان یکی از جسورانه‌ترین مأموریت‌های ویژه در تاریخ دلتا فورس یاد می‌شود، این نیروها به‌گونه غیرمنتظره حوالی ساعت ۲ بامداد روز سوم جنوری موفق شدند نیکولاس مادورو و همسرش، سیلیا فلورس را بازداشت کنند.

این یورش که هم‌زمان با حملات «گسترده» هوایی بر کاراکاس انجام شد، نخستین بازداشت مستقیم یک رئیس‌جمهور برحال توسط نیروهای ویژه امریکا از زمان تهاجم به پاناما در سال ۱۹۸۹ به‌شمار می‌رود؛ زمانی که مانوئل نوریگا، رهبر وقت پاناما، به‌دست نیروهای امریکایی بازداشت شد.

دلتا فورس بخشی از یک عملیات وسیع نظامی و امنیتی امریکا علیه ونزوئلا بود. در جریان این حمله، هواپیماهای امریکایی مراکز ارتباطی، تأسیسات نظامی و پایگاه‌های هوایی ونزوئلا را در نیمه‌های شب هدف قرار دادند. گزارش‌ها حاکی است که نیروهای دلتا فورس با استفاده از بالگردهای CH-47 چینوک وارد خاک این کشور شدند.

مقام‌های امریکایی به سی‌بی‌اس نیوز تأیید کرده‌اند که نیروهای ویژه موفق به نفوذ به اقامتگاه به‌شدت محافظت‌شده مادورو شده و او و همسرش را بدون تلفات جانی برای نیروهای امریکایی بازداشت کرده‌اند. ترامپ این عملیات را نتیجه «برنامه‌ریزی عالی و عملکرد نیروهای فوق‌العاده» خوانده است.

با این همه، بازداشت نیکولاس مادورو اقدامی کم‌سابقه به‌شمار می‌رود. کمتر کسی تصور می‌کرد رئیس‌جمهور ونزوئلا به این سادگی به دست نیروهای امریکایی بیفتد. مقام‌های امریکایی اعلام کرده‌اند که مادورو به ایالات متحده منتقل شده تا به اتهام حمایت از تروریسم و قاچاق مواد مخدر در دادگاه‌های این کشور محاکمه شود.

دلتا فورس چیست؟

پس از این عملیات موفقانه، بار دیگر نام دلتا فورس بر سر زبان‌ها افتاده است. دلتا فورس محرمانه‌ترین و مرگبارترین یگان مأموریت‌های ویژه در ارتش ایالات متحده امریکا به‌شمار می‌رود. این یگان در سال ۱۹۷۷ تأسیس شد و برای انجام مأموریت‌های فوق‌العاده پرخطر طراحی شده است؛ مأموریت‌هایی که سایر نیروهای نظامی توان اجرای آن را ندارند.

با وجود آن‌که شمار کلی اعضای این یگان بیش از هزار نفر تخمین زده می‌شود، تنها حدود ۲۵۰ تا ۳۰۰ تن از آنان اپراتورهای عملیاتی‌اند که مستقیماً در مأموریت‌ها شرکت می‌کنند.

فرایند گزینش دلتا فورس به داشتن نرخ شکست نزدیک به ۹۰ درصد شهرت دارد. نیروهای این یگان در نبرد تن‌به‌تن، چتربازی از ارتفاع بلند، نفوذ مخفیانه و تک‌تیراندازی دقیق آموزش‌های پیشرفته می‌بینند.

بسیاری از مأموریت‌های دلتا فورس آن‌قدر حساس و محرمانه است که هرگز به‌طور رسمی تأیید یا علنی نمی‌شود.

وظایف دلتا فورس

مهم‌ترین وظایف این نیروها عبارت‌اند از مبارزه با تروریسم و مقابله با تهدیدهای جهانی مانند داعش و القاعده؛ اجرای عملیات علیه اهداف با ارزش بالا شامل بازداشت یا حذف چهره‌های کلیدی؛ و نجات گروگان‌ها و بیرون‌کشیدن شهروندان از مناطق پرخطر است.

بر اساس اطلاعات موجود، دلتا فورس در عملیات‌های پرخطری مانند مأموریت نظامی سال ۱۹۹۳ در سومالیا نقش داشته است؛ عملیاتی که بعدها با فیلم هالیوودی «سقوط شاهین سیاه» (Black Hawk Down) شهرت جهانی یافت.

این نیروها همچنین در جنگ‌های افغانستان و عراق حضور فعال داشته‌اند.

از صدام تا مادورو

دلتا فورس در مأموریت‌های بسیار مهم و سرنوشت‌ساز نقش داشته است. در سال ۲۰۱۹، این نیروها در یک عملیات پیچیده در سوریه، ابوبکر البغدادی، رهبر گروه داعش، را از پا درآوردند. در سال ۲۰۰۳ نیز عدی و قصی، پسران صدام حسین، در عراق کشته شدند و دلتا فورس نقش مهمی در این عملیات ایفا کرد. این یگان همچنان در دستگیری صدام حسین، رئیس‌جمهور سابق عراق، نقشی تعیین‌کننده داشت.

همچنین در سال ۱۹۸۹، نیروهای دلتا فورس در جریان «عملیات هدف عادلانه» مانوئل نوریگا، رهبر پاناما را بازداشت کردند.

رقابت با نیروی دریایی سیلز

رقیب اصلی دلتا فورس، یگان ویژه نیروی دریایی امریکا موسوم به «نیوی سیلز» (Navy SEALs) است. این دو یگان در کنار هم نخبه‌ترین نیروهای نظامی امریکا را تشکیل می‌دهند. هر دو تحت فرماندهی مشترک عملیات ویژه محرمانه (JSOC) فعالیت می‌کنند و مأموریت‌های کاملاً سری را در نقاط مختلف جهان به انجام می‌رسانند. همچنین هر دو یگان به پیشرفته‌ترین تجهیزات نظامی دسترسی دارند.

با این حال، عملیات کشتن اسامه بن لادن در شهر ابیت‌آباد پاکستان توسط نیروی دریایی امریکا انجام شد. در آن عملیات برق‌آسا، نیروهای سیلز بدون اطلاع قبلی سازمان استخبارات پاکستان (آی‌اس‌آی)، وارد عمل شدند و رهبر القاعده را در حاشیه اسلام‌آباد از پا درآوردند.

چرا امریکا رئیس‌جمهور ونزوئلا را 'دستگیر' کرد؟

۱۳ جدی ۱۴۰۴، ۱۲:۳۵ (‎+۰ گرینویچ)

بامداد شنبه ایالات متحده امریکا، حملات هوایی گسترده‌ای را در سراسر ونزویلا انجام داد. انفجارهای مهیب پیش از طلوع آفتاب، کاراکاس، پایتخت این کشور را تکان دادند.

اندکی بعد، دونالد ترامپ اعلام کرد که نیروهای امریکایی، نیکولاس مادورو، رئیس‌جمهور ونزویلا و همسرش، سیلیا فلورس، را بازداشت و آنان را از کشور خارج کرده‌اند.

توجیهات قانونی این حمله — و اینکه آیا ترامپ پیش از حمله با کانگرس مشورت کرده بود یا نه — هنوز مشخص نیست.

این حمله شوکه‌کننده و بازداشت بی‌سابقه یک رئیس‌جمهور برحال، پس از ماه‌ها کارزار فشار شدید امریکا علیه ونزوئلا صورت گرفت.

از ماه سپتمبر، نیروی دریایی امریکا ناوگانی بزرگ را در سواحل ونزوئلا مستقر کردند. این نیروها همچنین حملات هوایی علیه قایق‌های مظنون به قاچاق مواد مخدر در دریای کارائیب و اقیانوس آرام انجام دادند و نفتکش‌های ونزویلایی را توقیف کردند.

دست‌کم ۱۱۰ نفر در حملات به قایق‌ها کشته شدند. گروه‌های حقوق بشری می‌گویند این اقدامات می‌تواند مصداق جنایت جنگی باشد.

مقام‌های ونزوئلا امریکا را متهم کردند که در پی دسترسی به ذخایر نفتی این کشور است؛ ذخایر این کشور از بزرگ‌ترین ذخایر نفتی جهان به‌شمار می‌روند.

با بمباران ونزوئلا و بازداشت مادورو، آینده رژیم حاکم بر ونزوئلا در وضعیتی نامشخصی قرار گرفته است. روزنامه بریتانیایی گاردین، زمینه‌های حمله امریکا به کاراکاس و بازداشت مادورو را بررسی کرده است.

چگونه به این نقطه رسیدیم؟

از زمان آغاز دومین دوره ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ، او مادورو را هدف اصلی خود قرار داده و سیاست «فشار حداکثری» علیه رژیم ونزوئلا را دنبال کرده است. ترامپ، مادورو را به نقش‌داشتن در بی‌ثبات‌سازی قاره امریکا، از جمله قاچاق مواد مخدر و مهاجرت به امریکا، متهم کرده است. در ماه جولای، امریکا جایزه‌ای ۵۰ میلیون دالری برای دستگیری مادورو تعیین کرد و او را «یکی از بزرگ‌ترین قاچاقچیان مواد مخدر جهان» خواند.

حکومت ترامپ گروه‌های تبهکار ونزویلایی مانند «ترن د آراگوآ» را سازمان‌های تروریستی اعلام کرد و حملات هوایی علیه قاچاقچیان مظنون مواد مخدر در دریای کارائیب را راه‌اندازی کرد. در ادامه، امریکا توقیف نفتکش‌های ونزوئلا را شروع کرد و حضور نظامی خود را در آب‌های اطراف این کشور امریکای جنوبی افزایش داد.

ترامپ آشکارا ایده تغییر رژیم در ونزوئلا را مطرح کرده است. در اواخر ماه نوامبر، او به مادورو ضرب‌الاجل داد تا قدرت را واگذار کند و در ازای آن خروج امن از کشور را به او پیشنهاد داد. مادورو این پیشنهاد را رد کرد و به هوادارانش گفت خواهان «صلح بردگان» نیست. مادورو در آن زمان امریکا را به تلاش برای کنترول ذخایر نفتی ونزوئلا متهم کرد.

با افزایش فشارهای ترامپ، دولت کاراکاس گاه سردرگم به نظر می‌رسید. مادورو بارها گفت ونزوئلا خواهان جنگ با امریکا نیست و حتی در مقطعی در برابر دانشجویان ونزوئلایی با ترانه «نه به جنگ، آری به صلح» رقصید و حرکت معروف مشت‌زدن دو دستی ترامپ را تقلید کرد. مادورو روز پنج‌شنبه، دو روز پیش از بازداشتش، در یک مصاحبه تلویزیونی گفت از سرمایه‌گذاری امریکا در بخش نفت ونزوئلا استقبال می‌کند.

چرا امریکا و ونزوئلا با هم در تقابل‌اند؟

روابط امریکا و ونزوئلا از سال ۱۹۹۹ و با به قدرت رسیدن هوگو چاوز تیره شد. چاوز که خود را سوسیالیست و ضد امپریالیسم می‌دانست، با مخالفت با حملات امریکا به افغانستان و عراق و همچنین نزدیکی به کشورهایی مانند کوبا و ایران، خشم واشنگتن را برانگیخت.

روابط دو کشور پس از آن‌که چاوز امریکا را به حمایت از کودتای نافرجام سال ۲۰۰۲ متهم کرد، بیش از پیش تیره شد.

برای بسیاری در امریکا، به‌ویژه جناح تندرو حزب جمهوری‌خواه، گرایش ایدئولوژیک سوسیالیستی حکومت ونزوئلا این کشور را به دشمنی طبیعی برای امریکا، در کنار متحدش کوبا، تبدیل کرده است.

با تحکیم قدرت چاوز، سرکوب مخالفان سیاسی و مصادره بخش بزرگی از بخش خصوصی، امریکا ونزوئلا را به نقض حقوق بشر متهم کرد. با وجود دوره‌های کوتاه بهبود روابط، وضعیت کلی روابط به‌ویژه پس از به قدرت رسیدن مادورو در سال ۲۰۱۳ رو به وخامت گذاشت.

در دوران ریاست‌جمهوری ترامپ، امریکا حکومت مادورو را نامشروع خواند و در سال ۲۰۱۹ خوان گوایدو، رئیس پارلمان را به‌عنوان رئیس‌جمهور ونزوئلا به رسمیت شناخت.

در جولای ۲۰۲۴، مادورو در انتخابات ریاست‌جمهوری با شکستی سنگین روبه‌رو شد؛ انتخاباتی که در سایه خشم عمومی از حکومت اقتدارگرا و فروپاشی اقتصادی برگزار شد. حکومت بایدن ادموندو گونزالس، نامزد مخالفان را پیروز انتخابات اعلام کرد. داده‌های دقیق رأی‌گیری که از سوی مخالفان منتشر و توسط کارشناسان مستقل تأیید شد، نشان می‌داد گونزالس برنده است، اما مادورو پس از سرکوبی شدید در قدرت ماند.

در اوایل دسمبر، دولت ترامپ سندی موسوم به «تبصره ترامپ» را منتشر کرد که بر اساس آن نیمکره غربی باید از نظر سیاسی، اقتصادی، تجاری و نظامی تحت کنترول امریکا باشد. طبق این دکترین جدید، ارتش امریکا می‌تواند برای دسترسی به منابع انرژی و معدنی منطقه به‌کار گرفته شود.

نیکولاس مادورو کیست؟

مادورو از سال ۲۰۱۳ رئیس‌جمهور ونزوئلا بوده است. او که پیش‌تر راننده بس بود، در دوران چاوز به شهرت رسید و به‌عنوان وزیر خارجه فعالیت کرد و پس از مرگ چاوز به ریاست‌جمهوری رسید.

حکومت مادورو دیکتاتورمآبانه توصیف می‌شود. سازمان ملل در سال ۲۰۱۹ برآورد کرد که بیش از ۲۰ هزار ونزوئلایی در «اعدام‌های فراقضایی» کشته شده‌اند. نهادهای کلیدی مانند قوه قضائیه تضعیف شده و حاکمیت قانون رو به زوال رفته است. روابط با امریکا نیز در دوران او به‌شدت آسیب دیده است.

در ماه‌های اخیر، ترامپ بارها خواستار برکناری مادورو شده و او را به ارسال مواد مخدر و مجرمان به امریکا متهم کرده است. اما کارشناسان باور دارند که شواهدی در این زمینه وجود ندارد.

با وجود ماه‌ها تشدید لفاظی‌ها، بازداشت رئیس‌جمهور مستقر در روز شنبه بدون هشدار قبلی انجام شد و به نظر می‌رسد مقام‌های ونزوئلا غافلگیر شده‌اند.

چه اتفاقی در پیش است؟

آینده نامشخص است. وزیر دفاع ونزوئلا وعده داده به مبارزه ادامه دهد و از شهروندان خواسته است برای مقابله با «تهاجم» خارجی متحد شوند. او مقاومت در برابر امریکا را «نبردی برای آزادی» خوانده است.

با وجود بازداشت مادورو، نهادهای حکومتی و ارتش ونزوئلا ظاهراً همچنان پابرجا هستند. مشخص نیست حمله روز شنبه آغاز برنامه‌ریزی برای یک درگیری گسترده‌تر بوده یا عملیاتی محدود. رهبران مخالفان ونزوئلا، به‌ویژه ماریا کورینا ماچادو، برنده جایزه نوبل صلح از ترامپ خواسته‌اند از یک قیام داخلی حمایت کند.

امریکا پیش‌تر رزمایش‌هایی برای شبیه‌سازی سناریوی «قطع سر رهبری» ونزوئلا انجام داده بود. این شبیه‌سازی‌ها پیش‌بینی می‌کرد که کشور دچار هرج‌ومرج طولانی‌مدت شود، موج پناهجویان به راه بیفتد و گروه‌های رقیب برای کنترول کشور با یکدیگر بجنگند.

داگلاس فارا، کارشناس امریکای لاتین که در این شبیه‌سازی‌ها نقش داشته، به گاردین گفت: «با هرج‌ومرجی طولانی‌مدت روبه‌رو خواهید شد… بدون هیچ راه‌حل روشنی برای خروج از آن.»

لاشه یک 'پهپاد' در میدان وردک؛ کار طالبان یا سقوط فنی؟

۱۲ جدی ۱۴۰۴، ۱۲:۱۳ (‎+۰ گرینویچ)
•
جمشید یما امیری

پس از سقوط یک پهپاد در ولایت میدان وردک، فعالان رسانه‌ای طالبان در شبکه‌های اجتماعی ادعا کردند که این پهپاد به دست نیروهای این گروه سرنگون شده است، اما کارشناسان می‌گویند شواهد نشان می‌دهد که سقوط آن بیشتر ناشی از نقص فنی بوده است.

روز پنجشنبه اعضای طالبان تصاویری را در شبکه‌های اجتماعی منتشر کرده‌اند که لاشه یک پهپاد واژگون‌شده را در تپه‌ای پوشیده از برف در ولایت میدان وردک نشان می‌داد. در این تصاویر، نیروهای طالبان در اطراف بقایای این هواپیمای بی‌سرنشین دیده می‌شوند.

پیشتر، در ولایت قندهار نیز یک پهپاد سقوط کرده بود.

سرنگونی یا سقوط فنی؟

مقامات طالبان تاکنون به طور رسمی درباره سرنگونی این پهپاد اظهارنظر نکرده‌‌اند. با این حال، برخی فعالان رسانه‌ای نزدیک به طالبان به‌طور گسترده خبر سقوط آن را بازنشر کرده و مدعی شده‌اند که نیروهای طالبان این پهپاد را سرنگون کرده‌اند.

فرزین ندیمی، پژوهشگر ارشد امور دفاعی و امنیتی، به افغانستان اینترنشنال می‌گوید که شواهد موجود بیشتر از نقص فنی حکایت دارد.

به گفته او، «بدنه پهپاد تقریباً یکپارچه است و بقایا در یک محدوده محدود سقوط کرده‌اند. پهپادهایی که با موشک یا پدافند هوایی هدف قرار می‌گیرند، معمولاً آتش می‌گیرند و قطعات آن‌ها در منطقه‌ای وسیع پخش می‌شود. اما در این مورد، قطعات در یک محل ثابت افتاده‌اند که نشان می‌دهد پهپاد تا لحظه برخورد با زمین سالم بوده است.»

او افزود که شرایط نامساعد جوی، یخ‌زدگی، یا کمبود سوخت می‌تواند از دلایل احتمالی سقوط باشد.

یک مقام بلندپایه امنیتی سابق افغانستان نیز گفت که طالبان هیچ سلاح پیشرفته‌ای ندارد که بتواند پهپاد را سرنگون کند.

تصاویر منتشر شده نشان می‌دهد که پهپاد در تپه‌ای پوشیده از برف در مرکز افغانستان سقوط کرده است.

آیا طالبان پدافند هوایی دریافت کرده‌اند؟

کارشناسان می‌گویند که این پهپادها در ارتفاع بالا پرواز می‌کنند و سرنگون‌کردن آن‌ها با سلاح‌های سبک یا متعارف ممکن نیست.

فرزین ندیمی گفت که این کار نیازمند آموزش تخصصی و سامانه‌های پیشرفته است و با تجهیزاتی مانند توپ‌های ضدهوایی که طالبان در اختیار دارند، عملاً امکان‌پذیر نیست.

طالبان از چهار سال بدین‌سو تلاش دارد کنترول حریم هوایی افغانستان را به دست گیرد. یعقوب مجاهد، وزیر دفاع طالبان گفته بود که امریکا پس از خروج از افغانستان، رادارهای هوایی کشور را ویران کرده است. وی گفته بود که برای کنترول بر حریم هوایی، در حال رای‌زنی با کشورها هستند.

طالبان با کشورهایی چون روسیه، چین، ایران و اخیرا هند روابط نزدیک سیاسی و دیپلوماتیک دارند. برخی کشورها از جمله ایران از همکاری‌های اطلاعاتی و امنیتی با طالبان نیز سخن زده‌ بودند.

اما به باور ناظران، روابط این کشورها با طالبان در سطحی انتقال سامانه‌های پیشرفته پدافند هوایی نیست.

پیش‌تر نمایندگان طالبان با برخی کشورهای منطقه درباره «مصونیت حریم هوایی افغانستان» گفت‌وگو کرده‌ بودند.

یک مقام بلندپایه امنیتی سابق افغانستان گفت که طالبان با وجود تلاش زیاد، به جنگ افزاری که قابلیت سرنگونی پهپاد را داشته دسترسی ندارد.

به گفته او، «سلاح‌های برجامانده نیز در وضعیت خوبی قرار ندارند.»

امریکا به ارزش حدود هشت میلیارد دالر جنگ افزار را در افغانستان جا گذاشته است.

با این حال، فرزین ندیمی می‌گوید احتمال کمک کشورهای منطقه به طالبان در زمینه پدافند هوایی را نمی‌توان به‌طور کامل رد کرد. او به تجربه یمن اشاره کرد که در آن، حوثی‌ها با پشتیبانی تسلیحاتی ایران توانستند دست‌کم ۱۶ پهپاد امریکایی را سرنگون کنند.

پهپاد از کجا پرواز کرده است؟

طالبان بارها ایالات متحده را به نقض حریم هوایی افغانستان متهم کرده‌ است. وزیر دفاع و سخنگویان این گروه پیش‌تر گفته‌ بودند که هواپیماهای امریکایی از طریق حریم هوایی پاکستان وارد فضای افغانستان می‌شوند. طالبان از پاکستان خواسته است که «حریم هوایی خود را علیه افغانستان در اختیار دیگران قرار ندهد.»

برخی ناظران، موضوع استفاده از حریم هوایی پاکستان را یکی از عوامل تنش میان طالبان و اسلام‌آباد می‌دانند؛ ادعایی که مقام‌های پاکستانی آن را رد کرده‌اند. ایالات متحده پیش از این برای عملیات ضدتروریستی، پایگاه‌هایی در ایالت بلوچستان پاکستان در اختیار داشته است.

پهپاد سرنگون‌شده متعلق به کدام کشور است؟

شبکه ایمنی هوانوردی مستقر در ایالات متحده اعلام کرده است که این پهپاد از نوع MQ-9A Reaper و متعلق به امریکا است. این پهپاد می‌تواند به‌صورت مسلح یا غیرمسلح پرواز کند و توانایی هدف‌گیری اهداف ثابت و متحرک را با دقت بالا از فاصله دور دارد. این نوع پهپادها معمولاً در ارتفاع متوسط پرواز می‌کنند.

100%

فرزین ندیمی، پژوهشگر ارشد امور دفاعی و امنیتی، به افغانستان اینترنشنال گفت که این پهپاد به احتمال زیاد متعلق به امریکا بوده و در چارچوب یک مأموریت اطلاعاتی بر فراز افغانستان پرواز می‌کرده است.

مقام سابق افغان نیز گفت که «فضای افغانستان به روی همه باز است. اما احتمالا این درون متعلق به امریکا بوده است.»

ناتوانی در کنترول حریم هوایی

طالبان پیوسته حاکمیت بلامنازع و بی‌سابقه خود را بر قلمرو افغانستان به رخ می‌کشد. اما به همان اندازه که بر زمین تسلط دارد، در کنترول فضا ناکام بوده‌ است.

سقوط این پهپاد نشان می‌دهد که گشت‌زنی هواپیماهای بی‌سرنشین در آسمان افغانستان همچنان به‌طور منظم ادامه دارد.

پس از خروج نیروهای امریکایی از افغانستان، ایالات متحده حضور نظامی زمینی خود را پایان داد، اما نظارت اطلاعاتی و امنیتی از راه دور را حفظ کرده است. واشنگتن نسبت به فعالیت گروه‌های تروریستی مانند داعش و القاعده در افغانستان ابراز نگرانی کرده است.

کشته‌شدن ایمن الظواهری، رهبر القاعده، در حمله پهپادی امریکا در قلب کابل، نشانه‌ای از اشراف اطلاعاتی امریکا در افغانستان بود.

ایمن الظواهری ۹ اسد ۱۴۰۱ در حمله پهپادی امریکا کشته شد؛ عملیاتی که به گفته مقام‌های امریکایی، بزرگ‌ترین ضربه به القاعده پس از کشته‌شدن اسامه بن‌لادن در سال ۲۰۱۱ بوده است.

جو بایدن، رئیس‌جمهور پیشین امریکا، گفته بود که کشورش بدون حضور نیروهای نظامی در افغانستان، به تعقیب «تروریست‌ها» ادامه می‌دهد.

نگرانی از بازگشت تروریسم

ادامه گشت‌زنی پهپادهای امریکایی بر فراز افغانستان نشان‌دهنده نگرانی جامعه جهانی از وضعیت امنیتی این کشور است. گزارش‌های شورای امنیت سازمان ملل متحد حاکی از آن است که افغانستان بار دیگر به محل فعالیت و تجمع گروه‌های تروریستی، از جمله القاعده، داعش خراسان، شبه‌نظامیان اویغور، جدایی‌طلبان بلوچ، تحریک طالبان پاکستان و برخی گروه‌های افراطی آسیای مرکزی تبدیل شده است.

کارشناسان هشدار داده‌اند که نادیده‌گرفتن این تهدیدها می‌تواند «خطر وقوع حملاتی مشابه یازدهم سپتامبر را افزایش دهد.»

طالبان اما همواره حضور و فعالیت گروه‌های تروریستی در افغانستان را رد کرده و تاکید دارند که خاک این کشور علیه هیچ کشور منطقه یا جهان استفاده نخواهد شد.

اعتراضات ایران این بار فرق دارد

۱۲ جدی ۱۴۰۴، ۰۶:۳۱ (‎+۰ گرینویچ)
•
اردوان روزبه

وقتی کرکره‌های بازار پایین می‌آید و هم‌زمان شعار «آزادی» در دانشگاه‌ها شنیده می‌شود، دیگر با یک اعتراض مقطعی طرف نیستیم؛ این نشانه اتصال معیشت به سیاست است.

سقوط ریال، تورم فرساینده و فشار زندگی روزمره، خیابان را دوباره به صحنه بازگردانده و همین پیوند تازه است که نگاه رسانه‌های بزرگ جهان و واکنش سیاست‌مداران غربی را به ایران دوخته است.
این‌بار اعتراضات فقط روایتی داخلی نیست؛ به پرونده‌ای بین‌المللی تبدیل شده که پیامدهایش از اقتصاد و حقوق بشر تا امنیت منطقه‌ای امتداد دارد.

اعتراض و اعتصاب در ایران پدیده‌ای تازه نیست؛ از موج‌های معیشتی دهه گذشته تا خیزش‌های سیاسی اجتماعی سال‌های اخیر. اما «جنس» این دور متفاوت است. موتور اولیه آن بازار و معیشت است، با شاخصی عینی و روزمره، سقوط ارزش پول ملی به طور لحظه‌ای، که مستقیم روی قیمت نان، دارو و اجاره می‌نشیند و هم‌زمان خیلی سریع به دانشگاه‌ها و شعارهای سیاسی پل می‌زند.

وقتی از یک‌سو بازاری‌ها کرکره‌ها پایین می‌کشند و از سوی دیگر دانشجوها در چند دانشگاه شعار «آزادی» می‌دهند، یعنی بحران از نارضایتی پراکنده و جزیره‌ای عبور کرده و به آستانه «ائتلاف اعتراضی علیه سیاست‌مدار فاسد و بحران معیشت» رسیده است؛ نقطه‌ای که برای ناظران خارجی هم قابل‌چشم‌پوشی نیست.

آنچه در ایران در همین چند روز اتفاق افتاده بیش از گذشته در رسانه‌های خارجی منعکس شده. اما چرا مهم است؟

پوشش رسانه‌های خارجی دو کار هم‌زمان انجام می‌دهد: نخست، اعتراضات را از سطح خبر داخلی به «داده قابل تحلیل» برای تصمیم‌گیران تبدیل می‌کند، با عدد، روند، بازیگران و پیامدها. دوم، یک «آینه جهانی» می‌سازد که هم برای ایرانیان داخل کشور معنای دیده‌شدن دارد و هم برای افکار عمومی بیرون از ایران امکان همذات‌پنداری و فشار سیاسی ایجاد می‌کند.

وقتی رسانه‌ها با ارقام رسمی از تورم، سقوط پول ملی و جهش قیمت غذا می‌نویسند، روایت از شایعه جدا می‌شود و به پرونده بدل می‌گردد؛ پرونده‌ای که اتاق‌های فکر، وزارت‌خارجه‌ها و بازارهای انرژی ناچارند آن را بخوانند حتی اگر نخواهند.

در مروری کوتاه می‌بینیم هر رسانه‌ غیر فارسی بر روی بخشی جدی تمرکز داشته است.

رویترز: تلاقی بازار و دانشگاه

رویترز نقطه تلاقی بازار و دانشگاه را برجسته می‌کند: پیوستن دانشجویان به بازاریان، وعده دولت برای «گفت‌وگو» و پذیرش رسمی فشار معیشتی از زبان سخنگوی دولت. هم‌زمان فکت‌های کلیدی را می‌آورد، کاهش شدید ارزش ریال در سال ۲۰۲۵، تورم حدود ۴۲.۵ درصد در ماه جاری، و رسیدن نرخ بازار آزاد به حدود یک میلیون و ۴۰۰ هزار ریال برای هر دالر؛ اعدادی که برای مخاطب غربی معنای بحران ساختاری دارند.

گاردین: چرخش تاکتیکی دولت

گاردین روی «چرخش تاکتیکی دولت» مکث می‌کند: دستور رییس‌ دولت در جمهوری اسلامی برای شنیدن «مطالبات مشروع» و تلاش برای ساخت مکانیسم گفت‌وگو با رهبران اعتراضات، در حالی که تجربه‌های قبلی با سرکوب شدید گره خورده بود و در اساس موضوع گفت‌وگو را امری غیر قابل باور می‌داند.

گاردین هم‌زمان فشار خارجی، از تنش‌های پس از جنگ تا پرونده هسته‌ای، را کنار بحران داخلی می‌گذارد تا نشان دهد تهران در دو جبهه تحت فشار است.

تایمز اسرائیل: بزرگ‌ترین اعتراضات پس از ۱۴۰۱

تایمز اسرائیل بر مقیاس و بار سیاسی شعارها دست می‌گذارد: «بزرگ‌ترین اعتراضات از ۱۴۰۱»، تعطیلی مغازه‌ها و نقش تاریخی بازار، گزارش استفاده از گاز اشک‌آور، و شنیده‌شدن شعارهایی مانند «مرگ بر دیکتاتور» و حتی شعارهای هواداران بازگشت پهلوی در برخی نقاط.

این زاویه به مخاطب غربی می‌گوید اعتراضات فقط گرانی نیست؛ ظرفیت چالش هویتی سیاسی هم دارد.

سی‌ان‌ان: خیابان فقط یک نشانه است

اما سی‌ان‌ان ماجرا را در قاب بزرگ‌تری می‌گذارد: فرسایش هم‌زمان اقتصاد، بحران آب و انرژی، نافرمانی‌های مدنی روزمره و تضعیف بازدارندگی منطقه‌ای. در این روایت، خیابان فقط یک نشانه است از بحرانی چندلایه که راس هرم قدرت را با گزینه‌هایی محدودتر از همیشه روبه‌رو کرده است.
بیلد: عریان شدن ضعف رژیم

در آلمان، نشریه بیلد بر یک تصویر نمادین مکث می‌کند: عقب‌نشینی نیروهای سرکوب در برابر معترضان. این نشریه با استناد به ویدیوهای تلفن‌های همراه می‌نویسد معترضان نیروهای امنیتی را به عقب راندند—تصاویری که در ایران معمولا غیرقابل تصور است و برای نخستین بار ضعف‌های رژیم را عریان می‌کند.

بیلد همچنین نقل‌قولی از یک مخاطب ایرانی می‌آورد که ریشه اعتراضات را «فقیرسازی سیستماتیک، نابودی طبقه متوسط، بحران محیط‌زیست و آب، اعتیاد گسترده، فحشا در نتیجه فقر، ازدواج کودکان، بیماری‌های درمان‌نشده، فساد میلیاردی، زندان، شکنجه و اعدام‌های روزمره» می‌داند.

تاثیرات پوشش گسترده رسانه‌ای

این جا است که می‌شود گفت این پوشش رسانه‌ای بی‌اثر نمانده، اتحادیه اروپا در بیانیه‌ای رسمی، بازداشت و ادامه بازداشت مدافعان حقوق بشر در ایران، از جمله فعالان بازداشت‌شده در مشهد و محدودیت‌های اعمال‌شده علیه نرگس محمدی، را به‌شدت محکوم کرد و خواستار آزادی فوری و بدون قید و شرط همه کسانی شد که صرفا به دلیل فعالیت‌های مسالمت‌آمیز بازداشت شده‌اند.

در امریکا، کمیته روابط خارجی مجلس نمایندگان سرکوب تهران را «وحشتناک» توصیف کرده و اعلام کرده است مردم ایران شایسته بهتر از رژیمی «بی‌عرضه و فاسد» هستند که منافع شخصی را بر نیازهای شهروندان ترجیح می‌دهد. کمیته تاکید کرده در کنار ایرانیان و حق آن‌ها برای انتخاب مسیری بهتر می‌ایستد.

هم‌زمان، براد شرمن، نماینده کالیفرنیا، در واکنش به اعتراضات نوشت مردم ایران بار دیگر علیه حکومتی خشن به خیابان آمده‌اند که منابع و جان شهروندان را صرف جنگ‌های نیابتی کرده است؛ و تاکید کرد امروز و همواره در کنار مردمی می‌ایستد که خواهان دموکراسی و حکومتی پاسخگو هستند.

این نکته مهمی است که رسانه‌های غربی امروز پوشش درست‌تری را از اعتراضات مردمی در ایران دارند می‌دهند. هرچه پوشش دقیق‌تر و گسترده‌تر باشد، احتمال ورود موضوع به دستورکار رسمی هم بیشتر می‌شود، نه فقط در قالب تحریم یا فشار، بلکه در قالب محاسبه ریسک: ثبات داخلی، امنیت منطقه‌ای، مهاجرت و قیمت انرژی.

برای سیاست‌مداران غربی، عددهایی مانند تورم بالای ۴۰ درصد یا سقوط کم‌سابقه پول ملی یعنی بحران می‌تواند مزمن شود و تصمیم‌های کوتاه‌مدت کافی نباشد.

از سوی دیگر، همین دیده‌شدن بین‌المللی پلی عاطفی و مدنی می‌سازد: ایران از یک تیتر ژئوپلیتیک دور، به داستانی انسانی نزدیک می‌شود، و این نزدیکی، همبستگی و فشار افکار جهانی را تقویت می‌کند. چرا که وقتی بحران چندلایه می‌شود، انعکاس جهانی‌اش دیگر صرف گزارش نیست؛ خود بخشی از کار میدانی و اثرگذاری است.