اعتراضات ایران این بار فرق دارد

وقتی کرکرههای بازار پایین میآید و همزمان شعار «آزادی» در دانشگاهها شنیده میشود، دیگر با یک اعتراض مقطعی طرف نیستیم؛ این نشانه اتصال معیشت به سیاست است.
ایراناینترنشنال

وقتی کرکرههای بازار پایین میآید و همزمان شعار «آزادی» در دانشگاهها شنیده میشود، دیگر با یک اعتراض مقطعی طرف نیستیم؛ این نشانه اتصال معیشت به سیاست است.
سقوط ریال، تورم فرساینده و فشار زندگی روزمره، خیابان را دوباره به صحنه بازگردانده و همین پیوند تازه است که نگاه رسانههای بزرگ جهان و واکنش سیاستمداران غربی را به ایران دوخته است.
اینبار اعتراضات فقط روایتی داخلی نیست؛ به پروندهای بینالمللی تبدیل شده که پیامدهایش از اقتصاد و حقوق بشر تا امنیت منطقهای امتداد دارد.
اعتراض و اعتصاب در ایران پدیدهای تازه نیست؛ از موجهای معیشتی دهه گذشته تا خیزشهای سیاسی اجتماعی سالهای اخیر. اما «جنس» این دور متفاوت است. موتور اولیه آن بازار و معیشت است، با شاخصی عینی و روزمره، سقوط ارزش پول ملی به طور لحظهای، که مستقیم روی قیمت نان، دارو و اجاره مینشیند و همزمان خیلی سریع به دانشگاهها و شعارهای سیاسی پل میزند.
وقتی از یکسو بازاریها کرکرهها پایین میکشند و از سوی دیگر دانشجوها در چند دانشگاه شعار «آزادی» میدهند، یعنی بحران از نارضایتی پراکنده و جزیرهای عبور کرده و به آستانه «ائتلاف اعتراضی علیه سیاستمدار فاسد و بحران معیشت» رسیده است؛ نقطهای که برای ناظران خارجی هم قابلچشمپوشی نیست.
آنچه در ایران در همین چند روز اتفاق افتاده بیش از گذشته در رسانههای خارجی منعکس شده. اما چرا مهم است؟
پوشش رسانههای خارجی دو کار همزمان انجام میدهد: نخست، اعتراضات را از سطح خبر داخلی به «داده قابل تحلیل» برای تصمیمگیران تبدیل میکند، با عدد، روند، بازیگران و پیامدها. دوم، یک «آینه جهانی» میسازد که هم برای ایرانیان داخل کشور معنای دیدهشدن دارد و هم برای افکار عمومی بیرون از ایران امکان همذاتپنداری و فشار سیاسی ایجاد میکند.
وقتی رسانهها با ارقام رسمی از تورم، سقوط پول ملی و جهش قیمت غذا مینویسند، روایت از شایعه جدا میشود و به پرونده بدل میگردد؛ پروندهای که اتاقهای فکر، وزارتخارجهها و بازارهای انرژی ناچارند آن را بخوانند حتی اگر نخواهند.
در مروری کوتاه میبینیم هر رسانه غیر فارسی بر روی بخشی جدی تمرکز داشته است.
رویترز: تلاقی بازار و دانشگاه
رویترز نقطه تلاقی بازار و دانشگاه را برجسته میکند: پیوستن دانشجویان به بازاریان، وعده دولت برای «گفتوگو» و پذیرش رسمی فشار معیشتی از زبان سخنگوی دولت. همزمان فکتهای کلیدی را میآورد، کاهش شدید ارزش ریال در سال ۲۰۲۵، تورم حدود ۴۲.۵ درصد در ماه جاری، و رسیدن نرخ بازار آزاد به حدود یک میلیون و ۴۰۰ هزار ریال برای هر دالر؛ اعدادی که برای مخاطب غربی معنای بحران ساختاری دارند.
گاردین: چرخش تاکتیکی دولت
گاردین روی «چرخش تاکتیکی دولت» مکث میکند: دستور رییس دولت در جمهوری اسلامی برای شنیدن «مطالبات مشروع» و تلاش برای ساخت مکانیسم گفتوگو با رهبران اعتراضات، در حالی که تجربههای قبلی با سرکوب شدید گره خورده بود و در اساس موضوع گفتوگو را امری غیر قابل باور میداند.
گاردین همزمان فشار خارجی، از تنشهای پس از جنگ تا پرونده هستهای، را کنار بحران داخلی میگذارد تا نشان دهد تهران در دو جبهه تحت فشار است.
تایمز اسرائیل: بزرگترین اعتراضات پس از ۱۴۰۱
تایمز اسرائیل بر مقیاس و بار سیاسی شعارها دست میگذارد: «بزرگترین اعتراضات از ۱۴۰۱»، تعطیلی مغازهها و نقش تاریخی بازار، گزارش استفاده از گاز اشکآور، و شنیدهشدن شعارهایی مانند «مرگ بر دیکتاتور» و حتی شعارهای هواداران بازگشت پهلوی در برخی نقاط.
این زاویه به مخاطب غربی میگوید اعتراضات فقط گرانی نیست؛ ظرفیت چالش هویتی سیاسی هم دارد.
سیانان: خیابان فقط یک نشانه است
اما سیانان ماجرا را در قاب بزرگتری میگذارد: فرسایش همزمان اقتصاد، بحران آب و انرژی، نافرمانیهای مدنی روزمره و تضعیف بازدارندگی منطقهای. در این روایت، خیابان فقط یک نشانه است از بحرانی چندلایه که راس هرم قدرت را با گزینههایی محدودتر از همیشه روبهرو کرده است.
بیلد: عریان شدن ضعف رژیم
در آلمان، نشریه بیلد بر یک تصویر نمادین مکث میکند: عقبنشینی نیروهای سرکوب در برابر معترضان. این نشریه با استناد به ویدیوهای تلفنهای همراه مینویسد معترضان نیروهای امنیتی را به عقب راندند—تصاویری که در ایران معمولا غیرقابل تصور است و برای نخستین بار ضعفهای رژیم را عریان میکند.
بیلد همچنین نقلقولی از یک مخاطب ایرانی میآورد که ریشه اعتراضات را «فقیرسازی سیستماتیک، نابودی طبقه متوسط، بحران محیطزیست و آب، اعتیاد گسترده، فحشا در نتیجه فقر، ازدواج کودکان، بیماریهای درماننشده، فساد میلیاردی، زندان، شکنجه و اعدامهای روزمره» میداند.
تاثیرات پوشش گسترده رسانهای
این جا است که میشود گفت این پوشش رسانهای بیاثر نمانده، اتحادیه اروپا در بیانیهای رسمی، بازداشت و ادامه بازداشت مدافعان حقوق بشر در ایران، از جمله فعالان بازداشتشده در مشهد و محدودیتهای اعمالشده علیه نرگس محمدی، را بهشدت محکوم کرد و خواستار آزادی فوری و بدون قید و شرط همه کسانی شد که صرفا به دلیل فعالیتهای مسالمتآمیز بازداشت شدهاند.
در امریکا، کمیته روابط خارجی مجلس نمایندگان سرکوب تهران را «وحشتناک» توصیف کرده و اعلام کرده است مردم ایران شایسته بهتر از رژیمی «بیعرضه و فاسد» هستند که منافع شخصی را بر نیازهای شهروندان ترجیح میدهد. کمیته تاکید کرده در کنار ایرانیان و حق آنها برای انتخاب مسیری بهتر میایستد.
همزمان، براد شرمن، نماینده کالیفرنیا، در واکنش به اعتراضات نوشت مردم ایران بار دیگر علیه حکومتی خشن به خیابان آمدهاند که منابع و جان شهروندان را صرف جنگهای نیابتی کرده است؛ و تاکید کرد امروز و همواره در کنار مردمی میایستد که خواهان دموکراسی و حکومتی پاسخگو هستند.
این نکته مهمی است که رسانههای غربی امروز پوشش درستتری را از اعتراضات مردمی در ایران دارند میدهند. هرچه پوشش دقیقتر و گستردهتر باشد، احتمال ورود موضوع به دستورکار رسمی هم بیشتر میشود، نه فقط در قالب تحریم یا فشار، بلکه در قالب محاسبه ریسک: ثبات داخلی، امنیت منطقهای، مهاجرت و قیمت انرژی.
برای سیاستمداران غربی، عددهایی مانند تورم بالای ۴۰ درصد یا سقوط کمسابقه پول ملی یعنی بحران میتواند مزمن شود و تصمیمهای کوتاهمدت کافی نباشد.
از سوی دیگر، همین دیدهشدن بینالمللی پلی عاطفی و مدنی میسازد: ایران از یک تیتر ژئوپلیتیک دور، به داستانی انسانی نزدیک میشود، و این نزدیکی، همبستگی و فشار افکار جهانی را تقویت میکند. چرا که وقتی بحران چندلایه میشود، انعکاس جهانیاش دیگر صرف گزارش نیست؛ خود بخشی از کار میدانی و اثرگذاری است.








با پایان یافتن سال ۲۰۲۵ میلادی، افغانستان تحت کنترول طالبان، سالی پرآشوب و نگران کنندهای را پشت سرگذاشت.
جنگ بیسابقه طالبان با پاکستان، صدور حکم بازداشت رهبران آن از سوی دادگاه کیفری بینالمللی، شکست اجماع بینالمللی درباره طالبان، افزایش فقر و گرسنگی و بازگشت میلیونها مهاجر از کشورهای همسایه، از مهمترین رویدادهای سال ۲۰۲۵ در افغانستان بود.
با این که روسیه حکومت طالبان را به رسمیت شناخت، اما افغانستان همچنان در انزوای بین المللی بسر میبرد. شماری از کشورهای منطقه به مناسبات غیررسمی با طالبان روی آوردند، ولی دادوستد بازرگانی و اقتصادی، مناسبات تکنولوژیک و فرهنگی با جهان، جلب سرمایهگذاری خارجی در افغانستان دور از دسترس است.
همچنین، افغانستان به علت حاکمیت طالبان به عنوان کشور متهم به حمایت از تروریسم، نقض گسترده حقوق بشر، ستم و سرکوب بینظیر بر زنان، در حاشیه مناسبات و نشست و برخاست کشورها مانده است.
بهرسمیتشناسی از سوی روسیه
مهمترین دستاورد دیپلوماتیک طالبان در سال ۲۰۲۵، بهرسمیتشناختهشدن رسمی حکومت آن از سوی روسیه بود. روسیه نخستین عضو شورای امنیت شد که طالبان را بهعنوان حکومت مشروع افغانستان بهرسمیت شناخت و همزمان نام این گروه را از فهرست سازمانهای تروریستی خود حذف کرد.

طالبان انتظار داشت که پس از اقدام روسیه، سایر کشورها نیز یکی پی دیگر اداره آن را بهرسمیت بشناسند. اما بهگفته یک دیپلومات بلندپایه پیشین افغانستان، روسیه ریسک کرد و رویکردش برای کشورهای منطقه قابل قبول نبود. حتی متحدان روسیه مانند چین، ایران، اوزبیکستان، قزاقستان و قرغیزستان که روابط نزدیکی با طالبان دارند، با احتیاط گام برداشتند و از هرگونه بهرسمیتشناسی اداره طالبان خودداری کردند.
حرف روسیه در قبال طالبان، برخلاف انتظار این گروه، در سطح منطقه جدی گرفته نشد. کشورهای منطقه همچنان نگران حمایت طالبان از تروریسم اند. در این میان، ایران با این که روابط نزدیکی با طالبان دارد اما گفته است که به رسمیت شناخته شدن اداره طالبان رابطه نزدیکی با تشکیل حکومت فراگیر ملی در افغانستان دارد.
بهرسمیتشناسی روسیه نهتنها کمکی به طالبان نکرد، بلکه شانس تعامل و همکاری آنان با کشورهای غربی، بهویژه ایالات متحده امریکا، را بهگونه چشمگیر کاهش داد. اظهارات برخی کارشناسان روسی نیز نشان میدهد که مسکو از این اقدام خود پشیمان شده است.
روسیه بارها گفته است که از تعامل با طالبان ناگزیر است، اما مبنای توجیه تعامل آن نگرانی از وضعیت شکننده داخلی و مهار خطر گسترش فعالیت شبهنظامیان از افغانستان به کشورهای آسیای میانه است. مسکو تصور میکند در همکاری با طالبان میتواند دو معضل افغانستان بیثبات و پناهگاه گروههای تروریستی را تا حدی حل کند.
صدور حکم بازداشت رهبران طالبان
در ماه جولای ۲۰۲۵، دادگاه کیفری بینالمللی در هالند حکم بازداشت هبتالله آخندزاده، رهبر طالبان و عبدالحکیم حقانی، رئیس قوه قضائیه این گروه را صادر کرد. این حکم بهدلیل «جنایت علیه بشریت» از جمله آزار و اذیت زنان، ممنوعیت آموزش و تحصیل دختران، جلوگیری از کار و فعالیت زنان و نقض سیستماتیک حقوق بشر صادر شد.
طالبان این اقدام را «سیاسی و بیاساس» خواند و گفت که تاثیری بر اجرای «احکام شریعت» در اداره آن نخواهد گذاشت، اما صدور این حکم، فشارهای حقوقی و سیاسی بر طالبان را در سطح جهانی افزایش داد.
همزمان، «دادگاه مردمی زنان افغانستان» در مادرید و لاهه برگزار شد. این دادگاه نمادین، رهبری طالبان را به ارتکاب جنایت علیه بشریت به علت آزار و سرکوب زنان محکوم کرد و دستکم ده مقام ارشد طالبان، از جمله هبتالله آخندزاده را مسئول دانست.
این دو رویداد حقوق بشری نشان داد که طالبان دستکم در میان کشورهای غربی و تابع آنها منزوی باقی خواهد ماند. طالبان کوشیده است که با تاکید بر تامین امنیت و مبارزه با موادمخدر کشورها را به رویکرد متفاوت نسبت به خود متقاعد کند، اما نقض گسترده حقوق زنان مانع آن شده است.
در همین حال، فعالان حقوق زنان افغان بحث آپارتاید جنسیتی در افغانستان را در مجامع بین المللی زنده نگهداشته و کوشیدهاند که دولتها را به پذیرش آپارتاید جنسیتی به عنوان جنایت علیه بشریت در قالب یک کنوانسیون بین المللی وادار کنند.
درگیری با پاکستان و بمباران کابل
مهمترین تحول سال ۲۰۲۵، درگیری تمامعیار طالبان با پاکستان بود. پس از آنکه تلاشهای دیپلوماتیک پاکستان برای واداشتن طالبان به توقف حملات تحریک طالبان پاکستان و جلوگیری از استفاده از خاک افغانستان علیه این کشور نتیجه نداد، پاکستان برای نخستینبار در تاریخ افغانستان، دست به حملات هوایی بیسابقه در خاک این کشور زد.

برای نخستینبار، جنگندههای پاکستانی کابل را بمباران کردند. ولایتهای خوست، پکتیا و پکتیکا نیز بارها هدف حملات هوایی ارتش پاکستان قرار گرفتند. طالبان در واکنش، حملات سنگینی را علیه نیروهای مرزی پاکستان به راه انداخت. در این درگیریها، دو طرف تلفات سنگینی را متحمل شدند.
پاکستان ادعا کرد که ۲۰۰ جنگجوی طالبان را کشته است. در مقابل، طالبان گفت که ۵۸ سرباز پاکستانی را از پا درآورده است. تصاویر سربازان اسیر پاکستانی در دست طالبان بازتاب گستردهای یافت. سخنگوی وزارت خارجه پاکستان گفت که این صحنهها «هرگز فراموش نخواهد شد.»
با تشدید درگیریها، برخی کشورهای منطقه برای میانجیگری وارد عمل شدند. اما، نشستهای مقام های طالبان و پاکستان در قطر، ترکیه و عربستان ناکام مانده است. با این حال، مقامهای طالبان و پاکستانی سیگنالهای مثبتی به یک دیگر میفرستند.
ملاهای حامی طالبان از اداره این گروه خواستند که جلو حملات تیتیپی به پاکستان را بگیرند و نگذارند که شبه نظامیان افغان در حملات به نیروهای پاکستانی شرکت کنند. پاکستان از این اقدام استقبال کرده اما ناکافی دانسته است.
در پایان امسال، تمام روابط تجاری افغانستان و پاکستان متوقف شده و طالبان در جستوجوی راههای بدیل برای بنادر پاکستانی هستند. بستهماندن دوماهه گذرگاههای تجاری و ترانزیتی، صدها میلیون دالر به افغانستان و پاکستان زیان وارد کرده است.
گشایش فصل جدید با هند
در مقابل تنش با پاکستان، طالبان در سال ۲۰۲۵ فصل تازهای در روابط خود با هند گشود. دهلینو ماموریت دیپلوماتیک خود در کابل را به سطح سفارت ارتقا داد و پروازهای مستقیم میان دو کشور از سر گرفته شد.

سفر امیرخان متقی، وزیر خارجه طالبان به هند و تاکید دو طرف بر همکاریهای اقتصادی، سرمایهگذاری در معادن و توسعه تجارت، نشانهای از تغییر رویکرد دیپلوماتیک دهلی و طالبان به یک دیگر بود. پس از او، وزیران تجارت و صحت عامه طالبان نیز به دهلی نو رفتند و قراردادهایی را امضا کردند.
گرمی این روابط پیام ناخوشایندی برای پاکستان داشت و نشان داد که اسلام آباد جلو مناسبات تاریخی افغانستان و هند، حتی در صورت حاکمیت یک گروه نیابتی در کابل را گرفته نمیتواند. هند با درک این نکته، آغوشش را به روی طالبان کلان باز کرده است.
برخی تحلیلگران روابط گرم اداره طالبان و حکومت هند را شکست سیاست «عمق استراتژیک» پاکستان توصیف کردهاند. پاکستان در مقابل گفته است که اگر روابط هند و طالبان به ضرر وی تمام نشود، مشکلی با گرمی روابط دو طرف ندارد.
هند تلاش کرده است که خود را جایگزین مناسب برای پاکستان معرفی کند. طالبان هم امیدوار است که گسترش روابط با یک قدرت آسیایی دیگر، از انزوای آن بکاهد.
ترامپ و سودای برگشت به بگرام
با بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید در آغاز سال ۲۰۲۵، روابط طالبان و امریکا وارد مرحلهای تازه اما پرتنش شد. ایالات متحده تمام کمکهای بشردوستانه به افغانستان را متوقف کرد؛ در حالی که در بیش از سه سال حاکمیت طالبان، بزرگترین کمککننده به افغانستان بود. بر اساس گزارش سیگار، امریکا ۳.۷ میلیارد دالر کمک بشردوستانه به افغانستان داده بود.
ترامپ همزمان فشارها بر طالبان را افزایش داد و بارها خواستار بازپسگیری جنگافزارهای برجامانده کشورش در افغانستان و همچنان واگذاری پایگاه هوایی بگرام شد و آن را برای نظارت استراتژیک بر چین ضروری دانست.
طالبان این درخواست را رد کرد و گفت که هیچگونه حضور نظامی خارجی را در افغانستان نمیپذیرد. ترامپ تهدید کرد که در صورت مخالفت طالبان با بازگشت امریکا به بگرام، «روزگار بدی» در انتظار آنان خواهد بود.
مشاور دونالد ترامپ در امور گروگانها دوبار به افغانستان سفر کرد. تمرکز این مذاکرات عمدتاً بر آزادی زندانیان امریکایی بود. طالبان شماری از گروگانهای امریکایی را آزاد کرد، اما از سرنوشت محمودشاه حبیبی هنوز خبری در دست نیست.
ایالات متحده در نشستهای شورای امنیت سازمان ملل متحد درباره افغانستان، بهگونه قاطع با هرگونه تعامل و همکاری با اداره طالبان، بدون تغییر در رفتار آن، مخالفت کرده است. با این حال، طالبان بارها پیامهای مثبت به واشنگتن مخابره کرده و دشمنی خود با این کشور را متعلق به گذشته دانسته است.
واشنگتن با تروریستی خواندن گروه طالبان و قطع کامل کمکها به افغانستان، پاسخ سردی به اظهارات مصالحهجویانهای مقامهای طالبان داده است.
شکست اجماع بینالمللی
افغانستان در چهار سال گذشته همچنان یکی از منزویترین کشورهای جهان باقی مانده است. در برخی کشورها، سفیران حکومت پیشین به کار ادامه میدهند و در برخی دیگر، طالبان توانسته است نمایندگان خود را به طور رسمی و غیررسمی به نمایندگیهای افغانستان بفرستد.
شماری از کشورهای اروپایی مانند آلمان، دیپلوماتهای طالبان را در نمایندگیهای سیاسی و قنسولی افغانستان پذیرفتهاند که علت آن تسهیل اخراج پناهندگان مجرم افغان بوده است تا تغییری در سیاست خارجی این کشورها در قبال افغانستان.
با این که طالبان میگوید در سال ۲۰۲۵ مناسباتش با کشورهای جهان بهبود یافته است، اما اداره طالبان و کشور افغانستان در بسیاری از نشستهای مهم بینالمللی و سازمانهای منطقهای نمایندهای نداشتهاند.
دو سفیر دولت پیشین افغانستان در نشستهای شورای امنیت و سازمان ملل در نیویارک و ژنو شرکت کردهاند. آنها در بیانیههای خود به طور شدیداللحنی از سیاستهای داخلی و خارجی اداره طالبان انتقاد کردهاند.
با این حال، برخی بر این نظر اند سال ۲۰۲۵ سال شکست اجماع بینالمللی درباره حاکمیت طالبان در افغانستان نیز بوده است، بهویژه در مجمع عمومی سازمان ملل متحد و دو نشست اخیر شورای امنیت، این شکست بهگونه آشکار نمایان شد.
در نشستهای شورای امنیت، امریکا با هرگونه تعامل با اداره طالبان، تا زمانی که حقوق بشر را رعایت نکند و به روابطش با گروههای تروریستی خاتمه نبخشد، مخالفت کرد؛ اما قدرتهای منطقه (چین، روسیه و هند) خواستار «تعامل عملگرایانه» با طالبان شدند و بر رفع تحریمها و آزادسازی ذخایر بانک مرکزی افغانستان تاکید ورزیدند.
کشورهای اروپایی نیز بر مسایل حقوق بشری در رابطه به طالبان تاکید کردهاند. با این حال، ناروی، آلمان و اتریش در بدل همکاری طالبان در پذیرش پناهندگان اخراجی افغان، نمایندگان طالبان را در سطح قنسولی پذیرفتهاند.
طالبان مدعی است که مقامهای آن ۹۹ سفر خارجی داشتهاند. این سفرها عمدتا به کشورهای ایران، روسیه، چین و هند بوده است..
معضل پایان ناپذیر تروریسم در افغانستان
گزارشهای شورای امنیت سازمان ملل متحد نشان میدهد که گروههای تروریستی بار دیگر در افغانستان فعال شده و در حال جذب نیرو و احیای موقعیت از دسترفته خود هستند. القاعده، داعش، تحریک طالبان پاکستان، اویغورها، جنبش اسلامی اوزبیکستان و انصارالله تاجیکستان از جمله گروههای فعال تروریستی در افغانستاناند.
حضور این گروهها حتی متحدان منطقهای طالبان را نگران کرده است. ایران، روسیه و چین بارها از فعالیت تروریستان در خاک افغانستان ابراز نگرانی کردهاند. پاکستان میگوید قربانی تروریسم برخاسته از افغانستان است.
تاجیکستان نیز شاهد حملات مرگبار از خاک افغانستان بوده که در آن اتباع چینی و مرزبانان تاجیک کشته شدند. دوشنبه ادعا دارد که این حملات با استفاده از پهپاد انجام شدند.
مقامات طالبان هرگونه حضور و فعالیت شبهنظامیان در افغانستان را رد میکنند و همواره تاکید دارند که خاک افغانستان علیه کشورهای منطقه استفاده نمیشود.
ترور دو مخالف سرشناس طالبان در ایران، اکرامالدین سریع، فرمانده ارشد پولیس حکومت پیشین در تهران، و معروف غلامی، چهره سیاسی- نظامی نزدیک به اسماعیلخان در مشهد، تحول مهمی دیگر در روابط طالبان با کشورهای همسایه است. مخالفان مدعی هستند که این ترورها کار طالبان است.
نقض گسترده حقوق بشر
بحران حقوق بشری در افغانستان در سال ۲۰۲۵ عمیقتر و نظاممندتر شد. طالبان محدودیتهای شدیدتری بر زنان و دختران اعمال کردند. فعالان حقوق بشر میگویند که دستکم ۱۶۰ فرمان شفاهی و کتبی برای نقض حقوق زنان صادر شده است.
اداره امر به معروف طالبان، سیطره خود را بر تمام عرصههای زندگی گسترش داده؛ از کنترول داکتران، دکانداران و شفاخانهها گرفته تا سایر بخشها. سازمانهای بینالمللی، از جمله عفو بینالملل، از «آپارتاید جنسیتی»، شلاقزدن و اعدامهای علنی، سرکوب اقلیتها و محاکمات ناعادلانه انتقاد کردهاند.
بر اساس گزارش سازمان ملل متحد، در این سال بیش از ۲۳ میلیون نفر در افغانستان نیازمند کمکهای بشردوستانه بودند. بازگشت نزدیک به سه میلیون مهاجر از ایران و پاکستان، بحران انسانی را تشدید کرده است.
تثبیت حاکمیت هبتالله
در این سال، هبتالله آخندزاده قدرت خود را بیش از پیش تثبیت و منتقدان داخلی را منزوی کرد. شماری از چهرهها، از جمله عباس استانکزی، معین پیشین وزارت امور خارجه، و فاروق اعظم، مشاور وزارت انرژی و آب، بهدلیل انتقاد از سیاستهای هبتالله، از کار در اداره طالبان محروم شدند.
استانکزی که از چهرههای برجسته اداره طالبان بهشمار میرفت، به امارات متحده عربی تبعید شد و اکنون در همان شهری زندگی میکند که اشرفغنی، رئیسجمهور مخلوع افغانستان، اقامت دارد.
با این حال، انتقادها از هبتالله آخندزاده پایان نیافته است. سراجالدین حقانی، وزیر امور داخله طالبان، موضعگیریهای انتقادی را علیه رهبر طالبان اتخاذ کرد و گفت که «حکومت با ظلم و ستم دوام نمیآورد». در واکنش، چهرههای وفادار به هبتالله به حقانی حمله کردند و خواستار «وحدت، اطاعت و فرمانبری کامل از امیر» شدند.

دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده امریکا، بخش بزرگی از سال نخست ریاستجمهوریاش را صرف ایفای نقش میانجی صلح کرده است. اما بسیاری از مشکلات پیچیده سیاست خارجی به سال آینده موکول شدهاند.
ترامپ در سال اول ریاستجمهوریاش تمرکز شدیدی بر پایان دادن به درگیریهای پیچیده خارجی داشت و کوشید میراث خود را بهعنوان «رئیسجمهور صلح» تثبیت کند.
با این حال، او در آستانه سال جدید با فهرستی سنگین از مسائل حلنشده سیاست خارجی روبهرو است؛ از ادامه جنگ در اوکراین گرفته تا تشدید تنشها با ونزوئلا. نشانههای اندکی وجود دارد که نشان دهد او قصد دارد توجه خود را از ژئوپولیتیک بردارد.
متیو بارتلت، استراتژیست جمهوریخواه و یکی از منصوبان پیشین حکومت ترامپ، گفت: «هر رئیسجمهوری که وارد دوره دوم میشود، همیشه میخواهد بیش از پیش در سیاست خارجی درگیر شود و میراثی ماندگار برای کتابهای تاریخ بسازد. اما اولویت مردم امریکا همچنان زمان حال است؛ زندگی روزمرهشان… توان خرید، مسکن، برق، خدمات عمومی، آموزش، مراقبتهای صحی و مواد غذایی.»
آنا کلی، معاون سخنگوی کاخ سفید، اظهار داشت که رئیسجمهور «با یک ماموریت قاطع برای اجرای سیاست خارجی اول امریکا انتخاب شده» و از برنامه خود برای «بازگرداندن سرمایهگذاریها و دستاوردهای ملموس» به ایالات متحده استفاده کرده است.
اما برخی جمهوریخواهان نسبت به علاقه ترامپ به حل درگیریهای خارجی نگران شدهاند.
در حالی که جهان وارد سال ۲۰۲۶ میشود، پولیتیکو مهمترین اولویتهای سیاست خارجی دونالد ترامپ در سال پیش رو را بررسی کرده است.
درگیری در اوکراین
جنگ اوکراین در ماه فبروری به چهارمین سال خود میرسد، بدون آنکه چشماندازی برای پایان آن دیده شود.
ترامپ تلاش کرده ولادیمیر پوتین و ولودیمیر زلنسکی را به توافق صلح برساند، اما کرملین بارها مذاکرات را به تعویق انداخته است. روسیه همچنین از پذیرش آتشبس پیش از نهایی شدن همه توافقهای صلح خودداری کرده و همچنان اوکراین را با موشک و پهپاد هدف قرار میدهد.

آخرین دور مذاکرات در مار-آ-لاگو امیدوارکنندهتر از دفعات پیش به نظر میرسید و ترامپ نسبت به دستیابی زودهنگام به توافق ابراز خوشبینی کرد؛ بهویژه با پیشرفتهایی در زمینه تضمینهای امنیتی برای کییف. اما کرملین تقریباً بلافاصله این خوشبینی را خنثی و اوکراین را به حمله پهپادی به اقامتگاه پوتین متهم کرد؛ اتهامی که زلنسکی آن را ترفند روسیه خواند.
سرنوشت دونباس، منطقه راهبردی در شرق اوکراین، همچنان مسئله اصلی برای هر دو طرف است و مسیر روشنی به سوی توافق دیده نمیشود. زلنسکی موافقت کرده که ۱۵ درصد باقیمانده دونباس تحت کنترول اوکراین به یک «منطقه آزاد اقتصادی» غیرنظامی تبدیل شود، اما روسیه این پیشنهاد را رد کرده است. کنترول این منطقه به ارتش روسیه دسترسی به سنگرهای اوکراین میدهد و اوکراینیها نگراناند که در صورت حمله دوباره، روسیه به همینجا بسنده نکند.
با وجود گفتوگوهای مکرر با ترامپ، روسیه همچنان مواضع حداکثری خود را حفظ کرده است؛ از جمله مخالفت با عضویت اوکراین در ناتو، محدودیت اندازه ارتش این کشور و کنترول کامل روسیه بر منطقه دونباس. پوتین نیز از دیدار مستقیم با زلنسکی تا زمانی که طرح صلحی مورد قبول او تدوین نشود، خودداری کرده است.
توافق صلح غزه در آستانه فروپاشی
ترامپ نقش مهمی در دستیابی به آتشبس میان اسرائیل و حماس ایفا کرد؛ آتشبسی که بخشی از یک طرح صلح گستردهتر پس از نزدیک به دو سال جنگ در غزه بود. اما با وجود کاهش کشتار، مقامات در عبور از مرحله نخست این طرح شامل آتشبس، تبادل گروگانها و زندانیان و افزایش کمکهای بشری با دشواری روبهرو هستند.
مقامهای اسرائیلی گاهی تهدید کردهاند که به دلیل نقض توافق از سوی حماس، جنگ را از سر خواهند گرفت.
یکی از مهمترین موانع مرحله دوم، امتناع حماس از خلع سلاح است. این گروه که ایالات متحده آن را سازمان تروریستی میداند، بر حق «مقاومت مسلحانه» در برابر اشغال اسرائیل تأکید دارد. ترامپ روز دوشنبه هشدار داد که اگر حماس خلع سلاح نشود، «جهنمی به پا خواهد شد».
چالش دیگر، متقاعد کردن کشورها برای اعزام نیرو به یک «نیروی تثبیت بینالمللی» است که پس از عقبنشینی نیروهای اسرائیلی، امنیت بخشهایی از غزه را تامین کند. در عین حال، هر دو طرف یکدیگر را به نقض آتشبس متهم میکنند. از زمان اجرایی شدن آتشبس در ماه اکتبر، صدها نفر که بیشترشان فلسطینی بودهاند جان باختهاند.
تشدید فشار ترامپ بر مادورو
ترامپ این هفته اعلام کرد که ایالات متحده یک «تاسیسات بزرگ» مرتبط با قاچاق مواد مخدر در ونزوئلا را «از کار انداخته» است؛ اقدامی که میتواند نخستین حمله زمینی آشکار امریکا در داخل این کشور از زمان آغاز نابودی قایقهای مظنون به قاچاق مواد مخدر ونزوئلا باشد.
این گام نشانه تشدید جدی کارزار چندماهه فشار برای کنار رفتن نیکلاس مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا، است. ترامپ در این ماه احتمال جنگ با ونزوئلا را رد نکرد و گفت: «روزهای مادورو شمارششده است.»
برخی مخالفان مداخله امریکا در ونزوئلا هشدار میدهند که برکناری مادورو ممکن است منطقه را بیثبات سازد و امریکا را به درگیریای طولانیمدت بکشاند.
بر اساس نظرسنجی اخیر کوئینیپیاک، ۶۳ درصد امریکاییها با اقدام نظامی در داخل ونزوئلا مخالفاند و ۵۳ درصد نیز با استفاده از حملات نظامی برای کشتن قاچاقچیان مظنون مواد مخدر بر روی قایقها مخالفت دارند.
با این حال، این آمار تاکنون ترامپ را باز نداشته است. او در ماه دسامبر فشارها را افزایش داد؛ از جمله اعلام محاصره، برنامه طبقهبندی دولت مادورو بهعنوان سازمان تروریستی خارجی، توقیف یک نفتکش ونزوئلا و دستور بستن حریم هوایی این کشور در ماه نوامبر.
احتمال دردسرهای بیشتر با تهران
ترامپ در ماه جون به اسرائیل در حمله به تاسیسات هستهای ایران پیوست؛ بخشی از یک جنگ کوتاه که در آن اسرائیل برنامه موشکهای بالستیک ایران را نیز هدف قرار داد. پس از ۱۲ روز و مداخله ایالات متحده از جمله بمباران با بمب سنگرشکن که ترامپ گفت برنامه هستهای تهران را «کاملاً و بهطور مطلق نابود کرده» او موفق شد اسرائیل و ایران را به توقف درگیری وادار کند.
اکنون نگرانیها افزایش یافته که ایران در حال بازسازی برنامه هستهای خود است؛ وضعیتی که میتواند دور جدیدی از درگیری را آغاز کند و بار دیگر ایالات متحده را درگیر سازد.
ترامپ هشدار داده که اگر ایران برنامه هستهایاش را احیا کند، امریکا «بهشدت آنها را خواهد کوبید». او همچنین اعلام کرد که در صورت حمله اسرائیل به برنامه بازسازیشده موشکهای بالستیک ایران، از آن حمایت خواهد کرد. رئیسجمهور ایران گفته است که در برابر هر تجاوز، پاسخ «سخت و پشیمانکننده» خواهد داد.
گرمشدن روابط با چین ممکن است موقت باشد
تنشهای ایالات متحده و چین در ماههای اخیر پس از توافق ترامپ و شی جینپینگ بر سر آتشبس تجاری یکساله در ماه اکتبر فروکش کرده بود، اما این آرامش از همین حالا لرزان به نظر میرسد.
قانونگذاران در کانگرس امریکا نسبت به پایبندی چین به تعهداتش تردید دارند؛ از جمله کاهش جریان مواد شیمیایی پیشساز به مکسیکو که کارتلها برای تولید فنتانیل استفاده میکنند و خرید حجم مشخصی از محصولات کشاورزی ایالات متحده.

مشکلات حلنشده دیگری نیز باقی مانده است. توافق ایالات متحده و چین درباره عناصر نادر خاکی که قرار بود تا روز شکرگزاری نهایی شود هنوز به نتیجه نرسیده است. کاخ سفید همچنین درباره گزارشهای نهایی شدن فروش تیکتاک توسط شرکت چینی بایتدنس سکوت اختیار کرده است.
چالشهای احتمالی سال ۲۰۲۶ با چین فراتر از مذاکرات تجاری میرود. تهدیدهای بیجنگ برای حمله به تایوان میتواند جبهه جدیدی از بحران سیاست خارجی برای رئیسجمهور باز کند.
چین در سال جاری آمادگیهای خود برای تهاجم را افزایش داد و از سامانه جدید بارج نظامی رونمایی کرد؛ شناورهایی که برای فرود نیرو در سواحل تایوان بهتر طراحی شدهاند.
چین روز سهشنبه، در واکنش به آنچه ممکن است بزرگترین فروش تسلیحات ایالات متحده به تایوان خودگردان باشد، با شلیک راکت و اعزام یگانهای هوایی و دریایی در رزمایشهایی که جزیره را محاصره میکرد، خشم خود را ابراز کرد. بیجنگ این محاصره شبیهسازیشده را «هشداری شدید» علیه جداییطلبی و «دخالت خارجی» خواند. تایوان نیز چین را «بزرگترین ویرانگر صلح» نامید.
ترامپ این هفته به خبرنگاران گفت که پیشاپیش از این رزمایش نظامی آگاه نبوده، اما نگرانیها را بیاهمیت جلوه داد و گفت چین «بیست سال است که در آن منطقه رزمایش دریایی انجام میدهد».
او افزود: «هیچ چیز مرا نگران نمیکند.»

افغانستان اینترنشنال ویدیوهای لحظاتی پس از ترور شام چهارشنبه در ولیعصر تهران را مشاهده کرده است. شام چهارشنبه هوا رو به تاریکی رفته و کنار یک درخت جنرال اکرامالدین سریع با لباس ماشیرنگ و دستمالک چهارخانه بر گردن بر روی سنگفرش، افتاده است.
در ویدیو دیده میشود که گلوله بر صورت جنرال سریع اصابت کرده و دهان او خونین است.
در ویدیوی دوم پیکر خونین محمدامین الماس دیده میشود. الماس تا لحظه ضبط ویدیو زنده است، اما او بعدا در راه بیمارستان جان باخت.
رسانههای ایرانی نوشتند جنرال سریع سه گلوله خورده و الماس دو گلوله. همسایگان بعد از شنیدن صدای شلیک در خیابان دو نفر را پیدا کردند و به پولیس زنگ زدند.
به نقل از روزنامه همشهری چاپ تهران، مأموران با بازبینی فیلم دوربینهای مداربسته مغازههای محله دریافتند که مردی در تاریکی شب در همان اطراف پرسه میزد. هنگامی که دو مرد میانسال از خانه قدیمی بیرون آمدند، مرد مهاجم که ماسک بر چهره داشت، به یکی دو گلوله و به دیگری سه گلوله شلیک کرد و خودش متواری شد.
در ویدیویی که افغانستان اینترنشنال مشاهده کرده، دیده میشود که جنرال اکرامالدین سریع بعد از ترور هنوز موبایل خود را در دست دارد. همشهری نوشت هیچ اموال یا وسایلی از مقتولان به سرقت نرفته و «این مشاهدات فرضیه انتقامگیری را تقویت کرده است».
اکرامالدین سریع، فرمانده پیشین پولیس در تخار و بغلان و محمدامین الماس، فرمانده یک کندک ارتش بود.
پولیس ایران پروندهای برای تحقیقات بیشتر تشکیل داده است. فرماندار تهران گفته بود جمعبندی تحقیقات را روز یکشنبه اعلام خواهد کرد. اما یکشنبه نتایج اعلام نشد.
وزارت خارجه ایران روز دوشنبه -با تاخیر پنج روزه- به این رویداد واکنش نشان داد. اسماعیل بقایی، سخنگوی این وزارتخانه از دو نفر ترور شده در تهران بهعنوان «پناهجو» نام برد و قتل آنان را محکوم کرد. او گفت کشورش به هیچ عنوان اجازه نخواهد داد امنیت جامعه و کسانی که در این جامعه زندگی میکنند خدشهدار شود.
این اولین رویداد از ترور مخالفان طالبان در خاک ایران نیست. دستکم چهار ماه قبل معروف غلامی، یک چهره برجسته مخالف طالبان در مشهد ترور شده بود.
با گذشت حدود چهار ماه تاکنون نتایج تحقیقات بهطور واضح اعلام نشده است. معلوم نیست چه کسانی پشت این قتل دست داشتند و انگیزه آنان چه بوده است. پرونده هنوز در هاله ابهام باقی مانده و جمهوری اسلامی نتایج تحقیقات را با مردم افغانستان شریک نکرده است.
هنوز هیچ گروهی مسئولیت این ترورها را به عهده نگرفته است. طالبان نیز رسما به ترور نیروهای امنیتی پیشین در خاک ایران واکنش نشان نداده اما این گروه معمولا نقش خود در عملیاتهای نظامی در خارج از کشور را رد میکند.
«هبتالله ماموران خود را برای ترور به ایران فرستاد»
مولانا عبدالله، کمیشنر سابق کمیسیون انتخابات افغانستان در ۱۲ قوس در فیسبوک نوشت ماموران استخبارات طالبان برای ترور مخالفان به کشورهای همسایه اعزام شدهاند. سه هفته بعد از این هشدار، جنرال اکرامالدین سریع و محمدامین الماس در تهران ترور شدند.
مولانا عبدالله سه هفته قبل از این ترور نوشته بود براساس دستور هبتالله آخندزاده، رهبر طالبان، یک واحد جدید به نام «ریاست ۰۸» در استخبارات طالبان فعال شده است تا برنامه ترورها و بازداشتها را در داخل خاک افغانستان و فراتر از مرزها تطبیق کند. آقای عبدالله نوشت استخبارات ولایات، فرماندهیهای پولیس و قول اردوها مسئولیت گرفتهاند تا با ریاست ۰۸ برای ترورها و بازداشتها همکاری کنند.
محمدیونس قانونی، معاون سابق رئيسجمهور افغانستان نیز میگوید که این ترور کار استخبارات طالبان بوده است. محمدحسین جعفریان، رایزن فرهنگی سابق جمهوری اسلامی نیز در اینستاگرام خود نوشت اکنون تنها نتانیاهو نیست که اسماعیل هنیه را در تهران ترور میکند، اکنون هبتالله نیز چنین میکند.
از اسد ۱۴۰۰ تاکنون در داخل خاک افغانستان هزاران نیروی امنیتی و دفاعی پیشین افغانستان بدون وقفه در ولایتهای مختلف ترور، بازداشت و شکنجه شدهاند. سازمان ملل تایید کرده است که طالبان اعلام عفو عمومی رهبر خود را رعایت نکردهاند.
تاکنون استخبارات طالبان ایجاد ریاست جدید ۰۸ را تایید نکرده است، اما سومین ترور مخالفان طالبان در خاک ایران روز چهارشنبه گذشته ثبت شد. به این معنا که ترور فرامرزی شخصیتهای پرنفوذ مخالف طالبان فقط یک ادعا نیست و دستکم سه نمونه آن خبرساز شده است.
ایران پناهجویان را به کام مرگ فرستاد
آنچه مسلم است اینکه جمهوری اسلامی ایران در تامین امنیت پناهجویانی که از خطر طالبان به این کشور پناه بردهاند، تاکنون موفق نبوده و درباره ترورها در داخل خاک ایران هم به قدر کافی معلومات نداده است.
یک گزارش تحقیقی افغانستان اینترنشنال نشان میدهد که فشارهای فزاینده جمهوری اسلامی ایران بر جمعیت پناهجویان و اخراج اجباری آنان را در معرض قتلهای فراقانونی، بازداشتهای خودسرانه و شکنجه قرار داده است.
افغانستان اینترنشنال دستکم شش قتل فراقانونی و ۱۱ بازداشت اخراجشدگان بعد از بازگشت اجباری از ایران را مستندسازی کرده است. با این حال ممکن است آمار قربانیان بیشتر باشد.
تمام ترورهای زیر در خاک افغانستان، بعد از اخراج پناهجویان از ایران اتفاق افتاده است.
ترور کمین جان، محافظ سابق جنرال داوود داوود، فرمانده پولیس شمال که شام سوم عقرب/ آبان در ولایت تخار، در شمالشرق افغانستان کشته شد. جسد گلاحمد، کارمند وزارت امور داخله حکومت پیشین افغانستان روز جمعه ۱۱ میزان/ مهر در شهر فراه در جنوبغرب افغانستان پیدا شد. جسد عبدالولی نعیمی، افسر پیشین قطعات خاص افغانستان در دهم سنبله/ شهرویور در ریاست خدمات طب عدلی کابل پیدا شد. در ۱۵ اسد/ مرداد جسد فهیم جبلی قاضیخانی، سرباز سابق قطعات خاص در شفاخانه ولایتی پروان پیدا شد. در ۲۸ سرطان/ تیر عزتالله، فرمانده سابق حزب جنبش ملی افغانستان در سرپل، در شمال افغانستان کشته شد. حمزه الفت، فعال مدنی شناختهشده و زندانی سابق طالبان در ۲۹ جدی در راه رسیدن به خانه کشته شد.
همه این افراد بعد از سقوط جمهوری اسلامی افغانستان در اسد ۱۴۰۰ به ایران پناه برده بودند اما یران به جای حمایت از پناهجویان، سیاست اعمال فشار و اخراج اجباری آنان را در پیش گرفت.
برخی از آنها مثل عزتالله و حمزه الفت تازه از ایران برگشته بودند و بالافاصله ترور شدند.
جنرال اکرامالدین سریع یکی از بلندترین صداها برای دادخواهی برای کارمندان حکومت پیشین که در معرض قتلهای انتقامجویانه قرار دارند، بود. او در یک مصاحبه اختصاصی با افغانستان اینترنشنال گفت که تنها در یک هفته در ولسوالی فرخار ولایت تخار ۱۲ نفر به دست طالبان بازداشت شدهاند. آقای سریع گفت که قتلها و بازداشتهای نیروهای امنیتی پیشین افغانستان «روزانه» ادامه دارد.
افغانستان اینترنشنال دستکم ۱۱ بازداشت پناهجویان اخراجشده از ایران به دست طالبان را مستندسازی کرده است.
در ماه قوس طالبان عظیمالله محمدی، سرباز پیشین ارتش افغانستان را از چهارراهی قنبر کابل بازداشت کرد.
یک دگروال (سرهنگ) حکومت پیشین افغانستان در قندوز به نام خالمحمد روز پنجشنبه ۱۳ قوس/ آذر ۱۴۰۴ به افغانستان اینترنشنال شهادت داد که از سوی مقامهای حوزه دوم امنیتی طالبان در قندوز به شدت مورد شکنجه قرار گرفته است.
روز پنجشنبه ۲۹ عقرب/ آبان ۱۴۰۴ طالبان پنج عضو یک خانواده پنجشیری را در ولایت پروان، در شمال کابل بازداشت کرد. بعدا چهار عضو این خانواده آزاد شدند اما یک نفر به نام شیرملا در پروان زندانی ماند.
در پانزدهم سنبله طالبان پرویز سیدخیلی، نظامیان پیشین را در کابل بازداشت کرد.
در ۱۴ جدی/ دی ۱۴۰۳ محمدعارف مصلح مدیر پیشین امنیت ملی ولسوالی رخه در کابل بازداشت شد. حمید فرهادی، خبرنگار اکنون در بگرام زندانی است و طالبان بهدلیل نوشتن مقالهای درباره آموزش دختران حکم دو سال زندان او را صادر کرده است.
اگر پروندههای پناهندگی این افراد تعقیب میشد، همه این افراد شایسته وضعیت پناهجویی و محافظت در ایران بودند.
افغانستان اینترنشنال در نامهای از سفارت ایران در کابل درباره این ترورها و بازداشتها سوال کرد، اما پاسخی دریافت نشد.
فعالان حقوق بشر میگویند جمهوری اسلامی ایران نه تنها نتوانسته امنیت جانی این افراد را که در قلمرو آن زندگی میکردند، تضمین کند، بلکه با بازگرداندن افراد در معرض خطر، آنان را عملاً به تهدید جانی سپرده است.
ملکستیز، پژوهشگر روابط بینالملل، میگوید با وجود اینکه ایران عضو کنوانسیون وضعیت پناهندگان نیست، اصولی در حقوق بینالملل وجود دارد که همه کشورها موظف به رعایت آناند: هر پناهجویی که درخواست حمایت سیاسی میکند و جانش در صورت بازگشت تهدید میشود، نباید بهصورت اجباری به کشورش بازگردانده شود، زیرا ممکن است با پیگرد قانونی، شکنجه یا قتل مواجه شود. به گفته او، ایران این اصل را رعایت نکرده و شهروندان افغان را در معرض خطر بازگردانده است.
ایران تاکنون طالبان را به رسمیت نشاخته اما جزو کشورهایی است که نزدیکترین روابط سیاسی و اقتصادی را با طالبان دارد. حجم صادرات جمهوری اسلامی ایران به افغانستان بیشتر از تمام کشورهای اروپایی است.
یک نظامی حکومت پیشین در تهران -به شرط افشا نشدن نامش- به افغانستان اینترنشنال گفت جمهوری اسلامی درباره ترور مخالفان طالبان با جرات موقفگیری نمیکند تا مبادا رابطهاش با طالبان به خطر بیفتد.

ناطق ملکزاده، پژوهشگر افغان در مقالهای نوشت کمکهای نقدی امریکا و جهان که برای بهبود وضعیت بشری به افغانستان ارسال میشود در عمل به نفع ثبات مالی اداره طالبان تمام میشود. برعلاوه این دالرها غیرمستقیم به ایران کمک میکند تا تحریمهای بینالمللی را دور بزند.
او در این مقاله که روز سهشنبه در مجله نشنل اینترست چاپ شد، نوشت که پولهای نقد کشورها از طریق میدان هوایی وارد کابل میشود، اما نظارتی بر استفاده از آن وجود ندارد.
به گفته ملکزاده، هدف این کمکها تثبیت نظام بانکی افغانستان و جلوگیری از فروپاشی کامل اجتماعی است، اما بهمحض ورود دالرها ناپدید میشوند. چنانچه، محمولههای پول نقد بینالمللی بهسرعت از مرزها یا از طریق شبکههای حواله از افغانستان خارج میشوند.
بهگفته نویسنده، ارز خارجی برای ثبات نظام بانکی، به خصوص ارزش پول افغانی اهمیت دارد که به نفع اداره طالبان است. اما در عینحال، در مرتبه دوم، جمهوری اسلامی برای جبران کمبود دالر در داخل کشور، از خروج ارز از افغانستان سود میبرد.
جمهوری اسلامی برای واردات خارجی به ارز زیاد نیاز دارد. با این که ایران به علت صادرات نفتی قاعدتاً به ذخیره بزرگ ارز بین المللی دسترسی داشته باشد اما تاخیر در پرداختها به علت تحریمهای بین المللی و موانع دیگر، جمهوری اسلامی برای تامین واردات با مشکل ارز خارجی روبهرو میشود.
ملکزاده برخلاف اظهارات مقامهای سابق امریکایی و همچنین سازمان ملل مدعی است این مقامات طالبان هستند که تصمیم میگیرند کمکهای نقدی چگونه مصرف شوند. او استدلال میکند که سیاستهای غرب شرایطی را ایجاد کرده که بعد از جمهوری اسلامی، طالبان به دومین نظام اسلامگرای ریشهدار، ضد حقوق بشر و مقاوم در برابر فشارهای بینالمللی بدل شود.
موجودیت ارز گسترده که بخشی از آن طریق کمکهای خارجی به سازمانهای امدادی مانند ملل متحد تامین میشود، از نوسانات پولی در افغانستان جلوگیری کرده و ارزش افغانی را بالاتر از ریال ایرانی و روپیه پاکستانی قرار داده است. طالبان ارزش بالای افغانی را محصول سیاستهای درست پولی خود میداند.
اما در عینحال نمیتوان انکار کرد که ثبات پولی از تورم کمرشکن در افغانستان جلوگیری کرده است، کشوری که نیمی از جمعیت آن به کمکهای بین المللی نیاز دارند.
نویسنده نشنل اینترنست با اشاره به تنشها میان طالبان و پاکستان نوشت که جمهوری اسلامی بیشترین بهره را از وضعیت پیشآمده در منطقه برده است.
بر بنیاد مقاله، «ایران از جمله همسایگانی است که از دیرباز بهدنبال افزایش نفوذ خود در افغانستان بوده و وضعیت کنونی به تحقق این هدف کمک کرده است. تجارت[افغانستان] اکنون از مسیرها و بنادر ایران انجام میشود. تهران از این وضعیت استقبال کرده، زیرا بخشی از انزوای خود را کاهش میدهد.»
بر اساس این مقاله، شرکتهای ایرانی سوخت، برق، مواد غذایی و کالاهای دیگر به افغانستان صادر میکنند و در برابر آن ارز خارجی دریافت میکنند. وزیر خارجه ایران بهطور علنی تراز تجاری ایران با افغانستان را همسطح تجارت ایران با اروپا توصیف کرده است.
ملکزاده مینویسد که افغانستان با کسری شدید در تراز واردات و صادرات مواجه است و بخش عمده پول نقدی که بهعنوان کمک وارد کشور میشود، در نهایت برای پرداخت هزینه واردات دوباره از کشور خارج میگردد.
اکنون که ایران به تامینکننده اصلی افغانستان تبدیل شده، بخشی از دالرهای بشردوستانه عملاً به صادرکنندگان ایرانی، بانکهای ایرانی و در نهایت به حکومت ایران میرسد.
نویسنده نشنل اینترست سیاستهای امریکا را زیر پرسش برده و مینویسد: «تناقض اصلی اینجاست که واشنگتن از یکسو تحریمها علیه ایران را تشدید میکند تا دسترسی تهران به نظام مالی جهانی را قطع کرده و کمبود ارز ایجاد کند. اما از سوی دیگر، امریکا بهطور منظم محمولههای دالر را به اقتصادی تزریق میکند که اکنون بهشدت با ایران گره خورده است. در حالی که وزارت خزانهداری امریکا انرژی فراوانی صرف ردیابی هر انتقال بانکی ایران میکند، نسبت به جابهجایی پول نقد فیزیکی از داخل افغانستان به کشورهای همسایه چشم خود را میبندد.»
این مجله با اشاره به تفاوتهای مذهبی و ایدیولوژیک طالبان و جمهوری اسلامی مینویسد: «ایران طالبان را ابزاری مفید میداند و طالبان ایران را الگویی برای بقا تلقی میکند.»
حکومت ترامپ ترزیق پول نقد به اقتصاد افغانستان را رد کرده و کمکهای خیریهاش به افغانستان را به علت نگرانی از دسترسی طالبان به شدت کاهش داده است.
سیگار یا اداره بازرس ویژه ایالات متحده برای بازسازی افغانستان، در گزارش خود در ماه ثور گفت که به جز دو برنامه، همه برنامههای کمکی امریکا به مردم افغانستان به شمول کمکهای اضطراری و بشردوستانه متوقف شدهاند.
حکومت بایدن پس از خروج از افغانستان، کمکهای خیریه خود را به این کشور ادامه داد. وزارت خارجه بایدن بارها این انتقاد را رد کرد که طالبان به کمکهای امریکا دستبرد میزند.
با این حال، آنتونی بلینکن، وزیر خارجه وقت امریکا در نشستی در کانگرس پذیرفت که احتمالا حدود ۱۰ میلیون دالر از کمکهای امریکا به دست اداره طالبان رسیده است.
نویسنده مقاله نوشت که اگر ایران مورد حمله قرار گیرد، از ناحیه افغانستان احساس نگرانی نخواهد کرد. تهران میداند که همسایهای دارد با جهانبینی مشابه، تحت تحریمهای بینالمللی و وابسته به ایران در حوزه تجارت و دیپلوماسی. به این ترتیب، افغانستان نهتنها یک بازار، بلکه عمق لجستیکی، عرصه هماهنگی سیاسی و مسیر جریانهای مالی غیررسمی برای ایران است.
ناطق ملکزاده هشدار میدهد که شکلگیری دو «دولت اسلامی برادرخوانده» در منطقه، برای جهان تهدیدی جدی است. زیرا، پیوند تنگاتنگ این دو رژیم، جابهجایی جهادگرایان بینالمللی، سلاح، مواد مخدر و پول را در سراسر منطقه تسهیل کرده و به گسترش «محور مقاومت» در غرب، مرکز و جنوب آسیا میانجامد.

سراجالدین حقانی، وزیر داخله طالبان برای شرکت در مراسم فاتحه مادر ملا عمر، بنیانگذار طالبان به قندهار سفر کرد.
او در نماز جمعه مسجد عینومینه حضور یافت و پس از آن با شماری از مردم دیدار کرد. تصاویر و ویدیوهای منتشرشده از این سفر نشان میدهد که دهها نفر پیرامون حقانی حلقه زده و یکی یکی به دستبوسی او میروند.
قندهار در حال حاضر مرکز ثقل قدرت طالبان و محل استقرار هبتالله آخندزاده، رهبر این گروه، است؛ از همین رو، حضور حقانی در این شهر -یک هفته بعد از شکایت از حکومت رعب و ترس و برخورد تحقیرآمیز- از منظر سیاسی معنادار است.
این سفر در شرایطی انجام شد که در ماههای اخیر، اختلافات درونی میان رهبران طالبان به رسانهها درز کرده است. سراجالدین حقانی جمعه گذشته در ولایت خوست، بهطور علنی از سیاستهای طالبان انتقاد کرد و گفت: «حکومتی که بر ترس و ظلم استوار باشد، دوام نخواهد آورد.» این اظهارات، که از زبان یکی از چهرههای کلیدی و امنیتی طالبان بیان شد، نشانهای آشکار از شکاف عمیق در رأس قدرت این گروه تلقی میشود.
هبتالله آخندزاده پیشتر بارها نشان داده که هیچگونه تحملی در برابر انتقاد ندارد. او مقامهای طالبان را بهطور مکرر از بیان انتقادهای علنی و رسانهای برحذر داشته و چنین اظهاراتی را «زمینهساز فتنه و سوءاستفاده دشمن» خوانده است. رهبر طالبان در موارد متعددی، منتقدان درونگروهی را بهطور دایمی از ساختار قدرت حذف کرده است.
از جمله این افراد، عباس استانکزی، معاون پیشین وزارت خارجه طالبان و یکی از چهرههای برجسته این گروه، است که پس از بروز اختلاف با هبتالله، به امارات متحده عربی تبعید شد و دیگر نتوانست به افغانستان برگردد. همچنان فاروق اعظم، مشاور ارشد وزارت انرژی و آب طالبان، بهدلیل انتقاد از بستهماندن مکاتب دخترانه بازداشت شد و پس از آن، بهطور دایمی از کار در اداره طالبان کنار گذاشته شد.
با این حال، هبتالله آخندزاده تاکنون نتوانسته برخورد مشابهی با سراجالدین حقانی داشته باشد. هرچند تلاش کرده است با محدودسازی اختیارات و صلاحیتها و تضعیف جایگاه اجرایی او، حقانی را به چهرهای کماثر تبدیل کند، اما بهدلیل نفوذ امنیتی، نظامی و شبکهای حقانی، تاکنون قادر به حذف کامل او از ساختار طالبان نشده است.
پس از اظهارات انتقادی حقانی، شماری از نزدیکان و متحدان هبتالله واکنش نشان دادند. عبدالغنی برادر گفت که برای بقای «نظام طالبان» باید تمرکز بر تبلیغ و انسجام درونی افزایش یابد. ندامحمد ندیم، وزیر تحصیلات طالبان، نیز چندین بار نسبت به پیامدهای اختلافات داخلی هشدار داد و تأکید کرد که بقای نظام در گرو پایبندی کامل به بیعت با هبتالله است.
شورای امنیت سازمان ملل متحد نیز در گزارشهای خود، وجود اختلافات جدی در درون طالبان را تأیید کرد. در تازهترین گزارش شورای امنیت آمده است که سراجالدین حقانی برخی از فرامین صادرشده از سوی هبتالله آخندزاده را نادیده میگیرد. البته این نافرمانیها تنها به حقانی محدود نمیشود. برای نمونه، فرمان منع نشر تصاویر موجودات زنده ــ که هم در دستور مستقیم هبتالله و هم در قانون امر به معروف و نهی از منکر طالبان مورد تأکید قرار گرفته ــ از سوی شماری از مقامهای ارشد طالبان عملاً اجرا نشده است.
چهرههایی چون عبدالغنی برادر، سراجالدین حقانی، امیرخان متقی، عبدالکبیر و یعقوب مجاهد همچنان تصاویر و ویدیوهایی از دیدارها، ملاقاتها و سخنرانیهای خود منتشر میکنند. به نظر میرسد این افراد توجه چندانی به فرامین سختگیرانه و بهاصطلاح «قرونوسطایی» رهبر طالبان درباره منع پخش تصویر زندهجان ندارند. در مقابل، شماری از مقامهای دیگر، از جمله عبدالسلام حنفی، معاون اداری رئیسالوزرا، ندامحمد ندیم و خالد حنفی، وزیر امر به معروف و نهی از منکر، پس از صدور این فرمان، بهطور کامل از انتشار هرگونه تصویر و ویدیو خودداری کردهاند.
حقانی فراتر از انتقادهای لفظی، در سطح جامعه نیز بهطور هدفمند دست به مانور قدرت میزند. او با حضور علنی در میان مردم و رسانهایکردن تصاویر و ویدیوهای این حضور، میکوشد جایگاه خود را به نمایش بگذارد. برخی ناظران با اشاره به تصاویر منتشرشده از قندهار گفتهاند که رهبر شبکه حقانی عملاً در قلب قلمرو قدرت هبتالله، دست به قدرتنمایی زده است. حضور او در مسجد عینومینه و صحنههای دستبوسی و استقبال مردم، تلاشی برای به رخکشیدن میزان نفوذش در شهری است که پایگاه اصلی هبتالله، ملا یعقوب و ملا برادر به شمار میرود.
سراجالدین حقانی از وضعیت کنونی اداره طالبان و سیاستهای انحصارگرایانه هبتالله ناراضی است و به همین دلیل میکوشد با حضور علنی در میان مردم، موقعیت خود را برجسته کند. برخلاف سیاست عزلتگزینی و پنهانکاری که هبتالله بر مقامهای طالبان تحمیل کرده، حقانی آگاهانه در فضای عمومی ظاهر میشود و با ایجاد موج رسانهای، این پیام را منتقل میکند که از وزن سیاسی و اجتماعی قابل توجهی برخوردار است و حذف یا نادیدهگرفتن او ساده نخواهد بود.
حقانی پیش از سفر به قندهار، به ولایت خوست رفته بود و در مسجد جامع این ولایت نیز در میان مردم حضور یافت و ویدیوهای آن منتشر شد. او اکنون با تکرار همین الگو در قندهار، میکوشد نشان دهد که نهتنها در حوزه نفوذ سنتی خود در شرق افغانستان، بلکه در مرکز قدرت طالبان نیز پایگاه اجتماعی دارد. هرچند که جمعیتی که در قندهار به دستبوسی حقانی آمده بود محدودتر از جمعیت دستبوسان خوست بود.
این اقدامات را میتوان زنگ خطری برای هبتالله آخندزاده دانست؛ بهویژه در شرایطی که زمزمهها درباره کنارزدن او، هرچند آهسته، اما روزبهروز جدیتر میشود. برخی ناظران معتقدند که حلقاتی در میان طالبان به این جمعبندی رسیدهاند که تحت رهبری هبتالله، این گروه هرگز به رسمیت شناخته نخواهد شد و قادر نخواهد بود بهعنوان یک دولت عمل کند. چنین برداشتی در میان برخی حلقات دیپلوماتیک حامی طالبان نیز وجود دارد.
از همین روست که شورای علمای طالبان در کابل، اطرافیان نزدیک هبتالله و شماری از مقامات این گروه، بهطور مداوم بر مفاهیمی چون «اطاعت»، «بیعت»، «تجدید بیعت» و ضرورت جلوگیری از اختلافات داخلی تأکید میکنند؛ تلاشی که بیش از آنکه نشانه اقتدار باشد، بازتابی از نگرانی عمیق نسبت به شکافهای درونی و آینده نامطمئن رهبری طالبان است.