• العربية
  • پښتو
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
گزارش ویژه

از لاهه تا قندهار؛ چگونه دست دادگاه کیفری بین‌المللی به گریبان طالبان رسید

عبدالحق عمری
عبدالحق عمری

خبرنگار

۱۷ سرطان ۱۴۰۵، ۰۵:۰۰ (‎+۱ گرینویچ)

شعبه دوم پیش‌محاکمه دادگاه کیفری بین‌المللی در سرطان ۱۴۰۴ در شهر لاهه هالند حکم بازداشت هبت‌الله آخندزاده، رهبر طالبان و عبدالحکیم حقانی، رئیس دادگاه عالی طالبان، را صادر کرد.

پشت صدور این احکام، یک روند طولانی حقوقی قرار دارد که به بررسی اظهارات شاهدان، روایت‌های قربانیان، گزارش‌های نهادهای حقوق بشری، اسناد مستند رسانه‌ای و فرمان‌ها و دستورهای رسمی طالبان استوار بوده است.

دادگاه کیفری بین‌المللی در تصمیم خود اعلام کرد که دلایل معقولی وجود دارد که نشان می‌دهد هبت‌الله آخندزاده و عبدالحکیم حقانی از ۲۴ اسد ۱۴۰۰ به بعد، از طریق فرمان‌ها، احکام و سیاست‌های رسمی، در ارتکاب جرم آزار و اذیت سیستماتیک مبتنی بر جنسیت علیه زنان، دختران و افرادی که با سیاست‌های جنسیتی طالبان مخالفت داشته‌اند، نقش داشته‌اند. دادگاه این اقدامات را مصداق جنایت علیه بشریت دانست.

به گفته دادگاه، زنان و دختران در افغانستان از حقوق اساسی خود، از جمله حق آموزش، کار، رفت‌وآمد، زندگی شخصی، آزادی بیان، اندیشه و عقیده محروم شده‌اند.

همچنین افرادی که از حقوق زنان و دختران حمایت کرده یا با سیاست‌های طالبان مخالفت نشان داده‌اند، هدف قرار گرفته‌اند.

با وجود صدور حکم بازداشت، دادگاه کیفری بین‌المللی خود نیروی اجرایی برای بازداشت افراد ندارد. کشورهای عضو اساسنامه رم مکلف‌اند در صورتی که این افراد وارد قلمرو آنان شوند، برای اجرای حکم دادگاه اقدام کنند.

پس از صدور حکم، سخنگوی طالبان اعلام کرد که این گروه، دادگاه کیفری بین‌المللی را به رسمیت نمی‌شناسد و این تصمیم را خلاف «شریعت اسلامی» دانست.

در مقابل چهره‌های برجسته حقوق بشری مانند ریچارد بنت، گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد در امور حقوق بشر افغانستان، هدر بار، مسئول بخش زنان در دیدبان حقوق بشر، ملاله یوسف‌زی، برنده جایزه صلح نوبل، و شماری از چهره‌های سیاسی و مدنی افغانستان از این تصمیم استقبال کردند و آن را گامی مهم در مسیر عدالت و پاسخ‌گویی دانستند.

پرونده افغانستان باز است

پرونده افغانستان، همچنان در دادگاه کیفری بین‌المللی باز است و دادستان‌های این دادگاه به جمع‌آوری شواهد و اسناد درباره دیگر مقام‌های طالبان ادامه می‌دهند تا در صورت نیاز، روندهای حقوقی مشابه درباره آنان نیز تکمیل و به دادگاه ارائه شود.

100%

روند رسیدگی در دادگاه کیفری بین‌المللی چگونه است؟

روند رسیدگی در دادگاه کیفری بین‌المللی با دریافت یک گزارش، شکایت یا اطلاعات درباره وقوع یک جرم آغاز می‌شود.

این اطلاعات ممکن است از سوی یک کشور عضو اساسنامه رم ارائه شود، از طرف شورای امنیت سازمان ملل متحد به دادگاه ارجاع شود، یا دادستان دادگاه بر اساس اطلاعات و شواهد معتبر، خود تحقیق درباره موضوع را آغاز کند.

پس از آن، دادستان ارزیابی اولیه انجام می‌دهد.

او بررسی می‌کند که آیا رویدادهای ادعاشده در صلاحیت دادگاه قرار می‌گیرند یا نه؛ یعنی آیا مصداق جنایت جنگی، جنایت علیه بشریت، نسل‌کشی یا جنایت تجاوز هستند یا خیر.

همچنین ارزیابی می‌کند که آیا دادگاه‌های کشور مربوط، خود توانایی و اراده رسیدگی و محاکمه این پرونده را دارد یا خیر.

اگر دادستان به این نتیجه برسد که مبنای کافی برای آغاز تحقیقات رسمی وجود دارد، در برخی موارد از شعبه پیش‌محاکمه (Pre-Trial Chamber) دادگاه اجازه می‌خواهد. پس از موافقت قضات، تحقیقات رسمی آغاز می‌شود.

در مرحله تحقیقات، دادستان و تیم او شواهد را گردآوری می‌کنند، با شاهدان و قربانیان مصاحبه انجام می‌دهند، اسناد، تصاویر، ویدیوها و دیگر مدارک را بررسی می‌کنند و می‌کوشند مسئولان اصلی ارتکاب جرم را شناسایی کنند.

اگر شواهد جمع‌آوری‌شده نشان دهد که دلایل معقولی برای انتساب جرم به یک یا چند نفر وجود دارد، دادستان از قضات درخواست می‌کند که برای آنان حکم بازداشت یا احضاریه حضور صادر کنند.

پس از صدور حکم بازداشت، اجرای آن بر عهده خود دادگاه نیست.

این مسئولیت بر دوش کشورهای عضو اساسنامه رم قرار دارد. اگر متهم بازداشت و به لاهه منتقل شود، روند قضایی در دادگاه آغاز می‌شود.

در نخستین جلسه، قضات بررسی می‌کنند که آیا شواهد برای آغاز محاکمه کافی است یا خیر.

اگر شواهد کافی باشد، محاکمه رسمی آغاز می‌شود. در جریان محاکمه، دادستان شواهد خود را ارائه می‌کند، وکلای مدافع از متهم دفاع می‌کنند، شاهدان شهادت می‌دهند و قضات استدلال‌های هر دو طرف را می‌شنوند.

پس از پایان رسیدگی، قضات رأی خود را صادر می‌کنند. اگر اتهام‌ها ثابت شود، متهم مجرم شناخته شده و برای او مجازات تعیین می‌شود. اگر شواهد کافی نباشد، حکم برائت صادر خواهد شد.

مرحله پایانی، فرجام‌خواهی یا استیناف است.

هم دادستان و هم وکلای مدافع می‌توانند نسبت به رأی دادگاه درخواست استیناف کنند. قضات شعبه استیناف پرونده را دوباره بررسی کرده و رأی نهایی را صادر می‌کنند.

100%

پرونده سنگین طالبان روی میز دادستان‌های دادگاه کیفری بین‌المللی

شعبه دوم پیش‌محاکمه دادگاه کیفری بین‌المللی در لاهه، پرونده افغانستان را در چند مرحله بررسی می‌کند.

در مرحله نخست، قضات ارزیابی می‌کنند که آیا شرایط قانونی برای آغاز تحقیقات رسمی فراهم است یا خیر. در این مرحله، معیارهای حقوقی، اعتبار شواهد و صلاحیت دادگاه برای رسیدگی به پرونده بررسی می‌شود.

با ورود پرونده به مرحله دوم، رسیدگی از بررسی اسناد فراتر می‌رود. دادستان‌ها و محققان دادگاه با شاهدان، قربانیان و آسیب‌دیدگان به‌طور مستقیم مصاحبه می‌کنند. این افراد شامل شهروندان افغانی هستند که زندان، محدودیت، تبعیض یا خشونت را تجربه کرده‌اند. اظهارات آنان ثبت، تحلیل و به‌عنوان بخشی از پرونده حقوقی مورد استفاده قرار می‌گیرد.

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های این روند، حفاظت از امنیت شاهدان است. به دلیل خطرهای احتمالی، هویت بسیاری از آنان محرمانه نگه داشته می‌شود. دادگاه می‌کوشد ضمن ثبت شهادت‌ها، امنیت شاهدان را نیز تضمین کند. به همین دلیل، برخی مصاحبه‌ها در شرایط محرمانه یا تحت تدابیر ویژه حفاظتی انجام می‌شود.

در برخی موارد، محققان دادگاه افرادی را که در زندان‌ها شکنجه شده‌اند یا بر اثر محدودیت‌های طالبان آسیب دیده‌اند، شناسایی و برای ارائه شهادت دعوت می‌کنند. اگر حضور آنان در لاهه ممکن نباشد، دادستان‌ها به کشورهای عضو دادگاه که این افراد در آنجا حضور دارند سفر می‌کنند.

تیم‌های تحقیقاتی دادگاه روایت‌های شاهدان را با دقت ثبت می‌کنند، پرسش‌های تکمیلی می‌پرسند و سازگاری یا تناقض میان پاسخ‌ها را از نظر حقوقی و واقعی می‌سنجند. همچنین با شاهدان توافق‌نامه‌هایی امضا می‌شود تا تجربه‌های خود را، به‌صورت علنی یا محرمانه، با صداقت کامل در اختیار دادگاه قرار دهند.

رسیدگی دادگاه تنها به شهادت یک یا چند نفر محدود نمی‌شود. قضات و دادستان‌ها برای تأیید اطلاعات، از منابع دیگر نیز استفاده می‌کنند. گزارش‌های رسانه‌ای، تحقیقات مستقل و اسناد نهادهای مدنی نیز بخشی از روند جمع‌آوری شواهد است و در صورت تأیید، به پرونده افزوده می‌شود.

در برخی موارد، گزارش‌هایی درباره محرومیت دختران از آموزش، محدودیت‌های تحصیلی یا نقض آزادی‌های مدنی، به‌عنوان اسناد اصلی از خبرنگاران و رسانه‌ها درخواست می‌شود. این اسناد پس از راستی‌آزمایی، در پرونده‌های دادگاه ثبت می‌شوند.

با گذشت زمان، شهادت‌ها بار دیگر ارزیابی می‌شوند و برخی شاهدان برای ارائه توضیحات تکمیلی دوباره مصاحبه می‌دهند تا دقت و اعتبار حقوقی اطلاعات تضمین شود.

دادگاه تنها به روایت‌های فردی اکتفا نمی‌کند، بلکه قوانین، فرمان‌ها و اسناد رسمی طالبان را نیز بررسی می‌کند تا مشخص شود کدام سیاست‌ها، فرمان‌ها، قوانین، احکام و اقدامات در سطح حکومت با معیارهای حقوق بشر و حقوق بین‌الملل مغایرت دارند.

بر پایه این مجموعه گسترده از شواهد، قضات تصمیم می‌گیرند که آیا شرایط قانونی برای صدور حکم بازداشت فراهم شده است یا خیر.

حکم بازداشت هبت‌الله آخندزاده، رهبر طالبان، و عبدالحکیم حقانی، رئیس دادگاه عالی طالبان، نیز بر اساس همین روند صادر شد.

هرچند دادگاه کیفری بین‌المللی خود اختیار اجرایی برای بازداشت متهمان ندارد، اما کشورهای عضو اساسنامه رم موظف‌اند در صورت ورود این افراد به قلمروشان، حکم دادگاه را اجرا کنند.

حکم بازداشت دیگر مقامات طالبان نیز صادر خواهد شد؟

به همین دلیل، پرونده افغانستان همچنان باز است و تحقیقات درباره سایر مقام‌های طالبان نیز ادامه دارد.

بر اساس اطلاعات موجود، دادستان‌های دادگاه پس از صدور حکم بازداشت هبت‌الله آخندزاده و عبدالحکیم حقانی، همچنان در حال جمع‌آوری شواهد و اسناد درباره دیگر مقام‌های طالبان هستند.

از جمله افرادی که نامشان در گزارش‌ها به‌عنوان افراد تحت بررسی مطرح شده، می‌توان به سراج‌الدین حقانی، وزیر داخله طالبان، ندا محمد ندیم، وزیر تحصیلات عالی، حبیب‌الله آغا، وزیر معارف، عبدالحکیم شرعی، وزیر عدلیه، خالد حنفی، وزیر امر به معروف و نهی از منکر، عبدالحق وثیق، رئیس استخبارات طالبان، معاون او تاج‌میر جواد و خلیل همراز، رئیس ریاست ۰۸ استخبارات طالبان اشاره کرد.

گفته می‌شود این افراد به‌دلیل نقش احتمالی در محروم‌کردن زنان و دختران از حق آموزش و کار، نقض آزادی‌های فردی و اجتماعی و ارتکاب مواردی از شکنجه و دیگر نقض‌های جدی حقوق بشر، در کانون توجه تحقیقات دادگاه قرار دارند.

پربازدیدترین‌ها

کانکور ۱۴۰۵ بدون دختران؛ راشد از ولایت پروان، اول‌نمره عمومی شد
۱

کانکور ۱۴۰۵ بدون دختران؛ راشد از ولایت پروان، اول‌نمره عمومی شد

۲

پکتیاوال در بازداشتگاه اداره مهاجرت امریکا بر اثر 'واکنش الرژیک جان باخته است'

۳

شاپور زدران، بازیکن پیشین تیم ملی کریکت افغانستان درگذشت

۴

دومین نشست گروهی از فعالان و پژوهشگران افغان در هامبورگ برگزار شد

۵

نیروهای مرزی پاکستان و طالبان برای دومین روز متوالی درگیر شدند

بازی‌های جام جهانی ۲۰۲۶

•
•
•

مطالب بیشتر

رابطه هبت‌الله با «پابلو اسکوبار طالبان» سرد شده است

۱۱ سرطان ۱۴۰۵، ۱۳:۴۸ (‎+۱ گرینویچ)
•
عبدالحق عمری
رابطه هبت‌الله با «پابلو اسکوبار طالبان» سرد شده است
100%

بشر نورزی، قاچاقبر بزرگ مواد مخدر و تمویل‌کننده طالبان، پس از آزادی از زندانی در امریکا، در ۲۸ سنبله ۱۴۰۱ از هواپیمایی در میدان هوایی کابل پیاده شد و نیروهای طالبان بر گردنش گل آویختند.

در آن روز نیروهای مسلح نقاب‌دار طالبان از نورزی استقبال کردند و یک قطعه ویژه استخبارات امنیت این مراسم را گرفت.

در میان خوش‌آمدگویان، هدایت‌الله بدری، وزیر معادن و پترولیم طالبان که یار و همکار تجاری قدیمی نورزی بود، حضور داشت و برای استقبال از او تا پله هواپیما رفت.

استقبال هدایت‌الله بدری از بشر نورزی در میدان هوایی کابل
100%
استقبال هدایت‌الله بدری از بشر نورزی در میدان هوایی کابل

نورزی چند روز بعد کابل را ترک کرد. در روز دوم میزان همان سال، او به قندهار رفت تا با ملا هبت‌الله آخندزاده، رهبر طالبان، بیعت کند. در میدان هوایی احمدشاه بابا در قندهار نیز نیروهای ویژه طالبان، امنیت مراسم استقبال از نوروزی را تأمین کردند و او سپس به قصر مندیگک رفت.

او پس از بیعت و چند روز اقامت در قندهار، از طریق اسپین‌بولدک به کویته رفت و اندکی بعد دوباره به افغانستان بازگشت.

100%

یک منبع آگاه طالبان به افغانستان اینترنشنال گفت که «ملا هبت‌الله از نورزی خواسته بود که در بخش معادن و نفت با امارت همکاری کند.»

به ادعای این منبع، ملا هبت‌الله به‌گونه شفاهی به وزارت معادن و پترولیم دستور داده بود که قراردادهای پیشین را دوباره بررسی کند و برخی از قراردادهای مهم این وزارتخانه از طریق بشر نورزی پیش برده شود.

به گفته این منبع، بشر نورزی میان طالبان و برخی شرکت‌های خارجی نقش میانجی را ایفا می‌کند و در این بخش سهم مالی ویژه خود را نیز دارد. در این میان، نام شرکت «افچین» نیز مطرح می‌شود که بشر نورزی آن را همراه با یک شرکت چینی تأسیس کرده است.

کاروان استقبال از نورزی در قندهار - میزان ۱۴۰۱
100%
کاروان استقبال از نورزی در قندهار - میزان ۱۴۰۱

سهم در معادن طلا

یک منبع دخیل در استخراج معادن طلای بدخشان که با قندهار ارتباط دارد، گفت بشر نورزی در معادن طلای تخار و بدخشان، برخی حوزه‌های اقتصادی نفت در شمال و برخی قراردادهای معدنی با شرکت‌های چینی دخیل است.

یک مقام طالبان که همراه با هدایت‌الله بدری، وزیر معادن طالبان و بشر نورزی به بدخشان سفرهای مشترک داشته است، ادعا می‌کند که در جریان سفرهای نورزی، ملا یعقوب، وزیر دفاع طالبان، برای سفر او یک چرخبال در اختیارش قرار می‌دهد.

به گفته او، «نورزی نه تنها در قراردادهای رسمی معادن سهم دارد، بلکه در روند واردات نفت روسیه و ترکمنستان از طریق بندر حیرتان نیز دخیل است.»

همچنین، ادعا می‌شود که نورزی از زمان ملا عمر، بنیانگذار طالبان با رهبران این گروه رابطه نزدیک داشته و در میان برخی حلقه‌های بلندپایه طالبان در کابل نفوذ دارد.

نورزی در میان مقام‌های بلندپایه طالبان در کابل نفوذ گسترده دارد
100%
نورزی در میان مقام‌های بلندپایه طالبان در کابل نفوذ گسترده دارد

نمایندگان دو شرکت خارجی در افغانستان، به شرط فاش نشدن نام‌شان، به افغانستان اینترنشنال گفتند: «در تخار و بدخشان، هر قرارداد معدنی که انجام شده یا در حال انجام است، بیشتر از طریق بشر نورزی صورت می‌گیرد.»

نورزی در حال حاضر در کویته خانه‌ها و املاک مسکونی دارد و بر اساس گزارش‌ها، اعضای خانواده او نیز در همان‌جا زندگی می‌کنند. یک مقام طالبان که نخواست نامش فاش شود، ادعا می‌کند که «در جریان سفرها، کارت هویت پاکستانی را در جیب نورزی دیده است»، اما تایید نکرد که او شناسنامه افغانستان را با خود می‌داشته است یا خیر.

به گفته برخی منابع، نورزی که حدود ۶۵ سال دارد، به دلیل روابط نزدیک با حلقه‌های استخباراتی پاکستان، مدیریت انتقال غیرقانونی طلا و شبکه‌های قاچاق را بر عهده دارد. به گفته این منابع، «یکی از پسران بشر نورزی در قاچاق طلا نقش دارد و طلا را با موترهای زرهی خود از طریق قندهار به پاکستان قاچاق می‌کند.»

این منبع گفت که نورزی پس از آزادی، سرمایه برجسته‌ای نداشت، اما در سال‌های اخیر ادعا شده است که ثروتش افزایش یافته و این افزایش با قراردادهای معادن و نفت مرتبط دانسته می‌شود.

سرد شدن رابطه هبت‌الله با نورزی

درگیری‌های اخیر بر سر معادن طلا و نفت در ولایت‌های شمال افغانستان، برای رهبری طالبان، به‌ویژه هبت‌الله آخندزاده، زیان‌بار تمام شده است. این درگیری‌ها نه تنها شفافیت قراردادهای معدنی طالبان را زیر سوال برده، بلکه اختلاف‌های داخلی و کشمکش بر سر منابع درآمد را نیز در صفوف این گروه برانگیخته است.

برخی منابع نزدیک به ملا هبت‌الله بر این باورند که روابط او و بشر نورزی بر سر استخراج معادن و درآمدهای آن، در روزهای اخیر سرد شده است.

به گفته منابع، برخی «خودسری‌های» بشر نورزی در بخش معادن طلا و استخراج نفت باعث شده است که ملا هبت‌الله در روزهای اخیر برخی تصمیم‌های تازه درباره بخش معادن و نفت بگیرد و اختیارات او را محدود کند.

ملا هبت‌الله آخندزاده در روزهای گذشته فرمانی صادر کرد که در بخش استخراج و شست‌وشوی طلا، محدودیت‌هایی را وضع کرده است، اما در این محدودیت‌ها مورد مشخصی دیده نمی‌شود که فعالیت‌های بشر نورزی را محدود کند. یکی از مواد این فرمان، قراردادهای معادن را به وزارت معادن طالبان مرتبط می‌کند؛ وزارتی که وزیر آن از نزدیک‌ترین دوستان بشر نورزی به شمار می‌رود.

هبت‌الله آخندزاده از استخراج‌های غیرقانونی و انتقال سرمایه به خارج از کشور توسط گروه بشر نورزی ناراضی است.

از یک مقام طالبان پرسیدیم که چرا ملا هبت‌الله تا این اندازه به بشر نورزی اختیار داده بود؟ پاسخ او این بود: «بر پیشانی او نوشته نشده بود که خیانت خواهد کرد.»

به گفته این مقام طالبان، «ملا هبت‌الله متوجه شده است که بشر نورزی سرمایه خود را به پاکستان منتقل می‌کند و در مرکز ولایت بدخشان، شهر فیض‌آباد، افرادی را گماشته است تا طلا و دیگر سنگ‌های قیمتی را از استخراج‌کنندگان غیرقانونی خریداری کنند و سپس به‌صورت غیرقانونی قاچاق کنند. همچنین سهم خزانه امارت را نیز تحویل نمی‌دهند.»

بشر نورزی در حکومت طالبان هیچ سمت رسمی ندارد، اما در بسیاری از نشست‌های رسمی با عنوان یکی از بزرگان قومی شرکت می‌کند. او از نظر تحصیلات دینی مولوی یا شیخ نیست و خود را بازرگان معرفی می‌کند.

یک مقام پیشین افغانستان در قندهار به افغانستان اینترنشنال گفت که بشر نورزی پس از قراردادهای معادن و نفت، در مدت کوتاهی با هزینه‌ای حدود یک میلیون دالر امریکایی، یک مدرسه دینی در ولسوالی میوند قندهار ساخته و سرپرستی این مدرسه را نیز شخصاً بر عهده دارد.

او پس از آزادی از زندان امریکا، اکنون دوباره به چهره‌ای ثروتمند تبدیل شده است و به افراد نزدیک و محافظان خود معاش‌های بلند می‌پردازد و حتی هزینه ازدواج برخی از آنان را نیز پرداخت کرده است.

منابع داخلی طالبان می‌گویند که ملا هبت‌الله آزادی نورزی را در برابر یک زندانی امریکایی، یک امتیاز دانست و به او اجازه داد در معادن و نفت افغانستان سهم داشته باشد. این تصمیم همچنین به‌عنوان قدردانی از خدمات گذشته او تعبیر می‌شود، زیرا نورزی در سال‌های نخست طالبان، در روزهای دشوار، از نزدیکان ملا محمد عمر بود و با فراهم کردن سلاح، موترسایکل و کمک‌های مالی، در تقویت پایه‌های این گروه نقش داشت.

نقش نورزی در حلقه ملا محمد عمر چه بود؟

بشر نورزی در سال ۱۹۶۱ در ولایت قندهار افغانستان به دنیا آمد. او از سال ۱۹۷۹ تا ۱۹۸۹ در جنگ علیه اتحاد شوروی شرکت داشت. او برای طالبان مواد منفجره، سلاح و جنگجو فراهم می‌کرد. نورزی در دهه ۱۹۸۰ با ملا محمد عمر آشنا شد. در آن زمان، هر دو در یکی از جبهه‌های حزب مولوی خالص می‌جنگیدند.

در میانه دهه ۱۹۹۰، زمانی که طالبان در افغانستان به قدرت رسیدند، نورزی با کمک استخبارات پاکستان به ملا عمر کمک کرد تا رهبری طالبان را به‌دست بگیرد. پس از آن، او برای طالبان سلاح‌هایی از جمله کلاشنکف، راکت‌انداز، سلاح‌های ضدتانک و موتر فراهم می‌کرد و همچنین بخشی از درآمد حاصل از مواد مخدر را در اختیار آنان قرار می‌داد.

شماری بشر نورزی را به خاطر نقش او در تجارت مواد مخدر، سلطان‌ مواد مخدر و پابلو اسکوبار طالبان لقب داده بودند.

در سال ۲۰۰۱، هنگامی که امریکا عملیات نظامی خود را در افغانستان آغاز کرد، نورزی به درخواست ملا عمر، ۴۰۰ جنگجوی خود را در اختیار او قرار داد تا در نبرد مزار شریف علیه جبهه متحد شرکت کنند.

در مقابل، طالبان به نورزی اجازه دادند که تجارت مواد مخدر خود را بدون مانع و تأخیر ادامه دهد.

گفته می‌شود که نورزی پس از رویدادهای ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ در کویته بود و اندکی بعد به افغانستان بازگشت.

در نوامبر ۲۰۰۱، او در اسپین‌بولدک با افرادی دیدار کرد که خود را مقام‌های نظامی امریکایی معرفی کرده بودند.

به گفته وکیل سابق او، نورزی به قندهار برده شد و امریکایی‌ها به مدت شش روز در آنجا از او بازجویی کردند. او پذیرفت که با آنان همکاری کند و آزاد شد. سپس، در پایان ماه جنوری ۲۰۰۲، او سلاح‌های مخفی طالبان را که در ۱۵ موتر انتقال داده می‌شد و شامل حدود ۴۰۰ موشک ضد هواپیما بود، به امریکایی‌ها تحویل داد.

به گفته منابعی که به دلیل ملاحظات امنیتی هویت‌شان فاش نمی‌شود، نیروهای امریکایی هنگام نخستین بازداشت بشر نورزی، درباره روابط او با ملا محمد عمر، محل اقامت او و قاچاق مواد مخدر از او پرسیدند، اما نورزی به این پرسش‌ها پاسخ منفی داده بود.

همچنین، از او درباره احتمال داشتن ارتباط با شبکه القاعده نیز پرسیده شده بود. نورزی پس از سه روز بازداشت آزاد شد و به دلیل نگرانی‌های امنیتی به پاکستان رفت.

بعدها، در ۲۰۰۵، از سوی حلقه‌های استخباراتی پاکستان و برخی نمایندگان امریکایی تلاش‌هایی صورت گرفت تا او را برای سفر به امریکا قانع کنند، با این باور که این سفر به بازسازی روابط او با مقام‌های امریکایی کمک خواهد کرد. در نتیجه همین تلاش‌ها، او به امریکا رفت.

یازده روز در هوتل مجلل امریکا

در اپریل ۲۰۰۵، بشر نورزی در طبقه‌ای محافظت‌شده از هوتل Embassy Suites در خیابان سی‌وهفتم منطقه منهتن شهر نیویارک اقامت داشت.

سفر طولانی او از کابل تا نیویارک بر این باور استوار بود که واشنگتن او را به‌عنوان یک همکار احتمالی و فردی که درباره وضعیت افغانستان پس از سقوط طالبان اطلاعات مهمی دارد، دعوت کرده است.

در یازده روز بعد، او از هوتل خارج نشد. مقام‌های استخباراتی و عدلی امریکا هر روز با او دیدار می‌کردند و درباره جنگ افغانستان، محل‌های احتمالی اختفای ملا محمد عمر و اسامه بن لادن و شبکه‌های قاچاق تریاک و هروئین از او می‌پرسیدند. نورزی باور داشت که اطلاعات مفیدی در اختیار امریکا قرار می‌دهد و این موضوع دروازه تازه‌ای برای همکاری خواهد گشود.

اما این تصور او خیلی زود برعکس شد.

هنگامی که نورزی برای خروج از ایالات متحده آماده شد، یکی از افسران اداره مبارزه با مواد مخدر امریکا به او گفت که بازداشت می‌شود.

اداره مبارزه با مواد مخدر امریکا در سال ۲۰۰۵ نورزی را در هوتلی در نیویارک بازداشت کرد
100%
اداره مبارزه با مواد مخدر امریکا در سال ۲۰۰۵ نورزی را در هوتلی در نیویارک بازداشت کرد

دادستان‌های فدرال از پیش کیفرخواستی مهر و موم‌شده صادر کرده بودند و نورزی اکنون در مرکز یک پرونده بزرگ قاچاق بین‌المللی مواد مخدر قرار داشت.

نورزی بعداً گفت که این موضوع را جدی نگرفته بود و تصور می‌کرد شوخی می‌کنند. سپس او به یک زندان فوق امنیتی در نیویارک منتقل شد و در انتظار محاکمه‌ای طولانی ماند.

در ۲۵ اپریل ۲۰۰۵، دیوید اِن. کلی، دادستان کل ایالات متحده برای ناحیه جنوبی نیویارک و جان پی. گیلبراید، رئیس ویژه دفتر نیویارک اداره مبارزه با مواد مخدر (DEA) اعلام کردند که بشر نورزی بازداشت شده است. او متهم شده بود که به ارزش حدود ۵۰ میلیون دالر هروئین را به امریکا قاچاق کرده است.

جورج دبلیو بوش، رئیس‌جمهور وقت امریکا، در اول جون ۲۰۰۴، نام او را در فهرست قاچاقچیان تحت تعقیب مواد مخدر جهان قرار داده بود.

پس از بازداشت او، کارن پی. تندی، رئیس اداره مبارزه با مواد مخدر امریکا گفت: «بازداشت بشر نورزی امروز یک پیروزی بزرگ برای شهروندان افغان و امریکایی است. ما یک قاچاقچی بزرگ را بازداشت کرده‌ایم که قاچاق صدها کیلوگرام هروئین را سازماندهی کرده بود و برای مدت طولانی افغان‌ها را رنج داده بود.»

بر اساس کیفرخواست علنی‌شده در دادگاه فدرال نیویارک، بشر نورزی از سال ۱۹۹۰ ریاست یک سازمان بین‌المللی قاچاق هروئین را بر عهده داشت که هروئین تولیدشده در افغانستان و پاکستان را به کشورهای دیگر، از جمله ایالات متحده، منتقل می‌کرد.

نورزی متهم بود که از سال ۱۹۹۰ شبکه‌ای برای توزیع مواد مخدر در شهر نیویارک ایجاد کرده بود که هروئین تولیدشده توسط او را به فروش می‌رساند. در سال ۲۰۰۸، ایوان فیشر، وکیل سرشناس کیفری نیویارک، از او دفاع کرد. دادستان موقت ایالات متحده گفت که شبکه بین‌المللی بشر نورزی رژیم طالبان را که افغانستان را به مرکز تروریسم بین‌المللی تبدیل کرده بود، تأمین مالی می‌کرد و این میراث تا امروز نیز منطقه را بی‌ثبات کرده است. دادستان گفت که این حکم به سابقه طولانی فعالیت‌های مجرمانه نورزی پایان می‌دهد.

در سال ۲۰۰۸، بشر نورزی مجرم شناخته شد و در ۳۰ اپریل ۲۰۰۹، قاضی دنی چین او را به حبس ابد محکوم کرد.

نورزی در دادگاه گفت که او به نام همکاری اطلاعاتی، با فریب به امریکا کشانده شده بود. به گفته او، مأموران امریکایی به او وعده داده بودند که رفت‌وآمدش امن خواهد بود، اما هنگامی که به نیویارک رسید، ابتدا به مدت ۱۱ روز در هوتل از او بازجویی کردند و سپس او را بازداشت کردند.

پس از بازداشت او، رهبری شبکه بین‌المللی مواد مخدر به فردی به نام جمعه‌خان رسید که او نیز در سال ۲۰۱۰ بازداشت شد.

در سال ۲۰۲۰، در جریان مذاکرات صلح ایالات متحده و طالبان، گزارش‌هایی منتشر شد که نشان می‌داد اداره دونالد ترامپ در حال بررسی آزادی نورزی از زندان است.

موج کشت خشخاش از جنوب به شمال افغانستان می‌رود

۴ سرطان ۱۴۰۵، ۲۳:۱۷ (‎+۱ گرینویچ)
•
خاطره اسحاقزی
موج کشت خشخاش از جنوب به شمال افغانستان می‌رود
100%

فشار طالبان برای منع کشت خشخاش در ولایت‌های جنوبی، جغرافیای تولید تریاک در افغانستان را تغییر داده است. منابع محلی، کشاورزان و کارشناسان می‌گویند بخشی از کشت خشخاش از ولایت‌های جنوبی به مناطق دورافتاده شمال و شمال‌شرق، به‌ویژه بدخشان، تخار و قندوز، منتقل شده است.

ممنوعیت کشت خشخاش زارعان را به کوچ واداشته است. رفیع‌الله اهل ولسوالی باغران هلمند است که اکنون در منطقه «آتن جلو» در ولسوالی ارگوی بدخشان خشخاش کشت می‌کند. او می‌گوید پس از ممنوعیت کشت خشخاش در هلمند، زمین‌های بسیاری بایر شدند یا به باغ‌های انار و زردآلو تبدیل شدند و او ناچار شد محل زندگی و کار خود را تغییر دهد.

رفیع‌الله که به‌تازگی فارسی را دست‌وپا شکسته آموخته است، به افغانستان اینترنشنال گفت: «سال اول که خشخاش منع شد، همراه دو برادرم در یکی از دره‌های باغران خشخاش کشت کردیم.» اما، به گفته او، طالبان از کشت آنان باخبر شدند و زمانی که بوته‌های خشخاش به گل نشست، حدود ۱۰ جریب زمین را تخریب کردند.

رفیع‌الله می‌گوید پس از آن در لشکرگاه با افرادی که در قاچاق مواد مخدر فعالیت داشتند دیدار کرد. به گفته او، آنان پیشنهاد کردند برای ادامه کشت خشخاش به ولسوالی ارگوی بدخشان برود. او اکنون مانند بسیاری از کشاورزان مهاجر، زمین را در این ولسوالی اجاره کرده و به کشت خشخاش مشغول است.

100%

کوچ کشاورزان از جنوب به شمال

یک کشاورز اهل قندهار که او نیز به ارگو رفته است، می‌گوید شماری از کشاورزان باتجربه هلمند و قندهار از سوی شرکت‌هایی که در قندوز، تخار و بدخشان زمین اجاره کرده‌اند، به این ولایت‌ها منتقل شده‌اند.

او گفت این کشاورزان با دستمزد اندک کار می‌کنند و بخش عمده وقت خود را در مزارع خشخاش می‌گذرانند.

رفیع‌الله می‌گوید حتی در بدخشان نیز از عملیات طالبان برای تخریب مزارع خشخاش در امان نمانده است.

در ۱۹ ثور کشاورزان منطقه آتن جلو در ولسوالی ارگو در اعتراض به تخریب مزارع خشخاش از سوی طالبان تظاهرات کردند. این اعتراض‌ها به درگیری انجامید و دو نفر کشته شدند. مقام‌های طالبان در ارگو، معترضان را «شورشی» خواندند.

رفیع‌الله می‌گوید هم‌زمان با انتقال بخشی از کشت خشخاش به شمال، برخی شبکه‌های قاچاق نیز فعالیت خود را به این مناطق منتقل کرده‌اند.

به گفته او، شماری از قاچاقچیان هلمند و بدخشان کارخانه‌های تولید مواد مخدر را در ولسوالی‌های وردوج، درواز و یاوان ایجاد کرده‌اند و تریاک تولیدشده در ارگو برای فرآوری به این ولسوالی‌ها منتقل می‌شود.

او همچنین مدعی است که برخی مقام‌های محلی طالبان همراه با شبکه‌های قاچاق مواد مخدر در بدخشان، هلمند و قندهار، کشت خشخاش و انتقال تریاک را مدیریت می‌کنند.

منابع محلی نیز می‌گویند برخی کشاورزان بومی ترجیح می‌دهند کشاورزان قندهاری را برای کار در مزارع خشخاش استخدام کنند. به گفته این منابع، حضور آنان گاهی باعث می‌شود مزارع از تخریب کامل توسط نیروهای طالبان در امان بماند.

آمارها چه می‌گویند؟

افغانستان بیش از دو دهه بزرگ‌ترین تولیدکننده تریاک غیرقانونی جهان بود. اما پس از ممنوعیت کشت خشخاش از سوی طالبان در سال ۲۰۲۲، آمارهای دفتر مبارزه با مواد مخدر و جرایم سازمان ملل از کاهش چشمگیر زمین زیر کشت و تولید تریاک در این کشور حکایت دارد.

بر اساس گزارش این نهاد، در سال ۲۰۲۲ حدود ۲۳۲ هزار هکتار زمین در افغانستان زیر کشت خشخاش بود و تولید تریاک به حدود ۶۲۰۰ تن می‌رسید. افغانستان در آن سال نزدیک به ۸۰ درصد تریاک غیرقانونی جهان را تولید می‌کرد.

گزارش سال ۲۰۲۵ سازمان ملل نشان می‌دهد سطح زیر کشت خشخاش به حدود ۱۰ هزار و ۲۰۰ هکتار و تولید تریاک به ۲۹۶ تن کاهش یافته است.

با این حال، منابع محلی و کشاورزانی که با افغانستان اینترنشنال گفت‌وگو کرده‌اند، می‌گویند کاهش کشت به معنای توقف کامل تولید خشخاش نیست. به گفته آنان، بخشی از کشت به مناطق دورافتاده شمال و شمال‌شرق افغانستان، به‌ویژه بدخشان، تخار و قندوز، منتقل شده است.

نبود معیشت جایگزین

بسیاری از کشاورزان می‌گویند پس از ممنوعیت کشت خشخاش، با کاهش درآمد و بیکاری روبه‌رو شده‌اند.

برخی زمین‌های خود را به کشت هنگ، انار یا زردآلو اختصاص داده‌اند، اما به گفته آنان، سود این محصولات با درآمد خشخاش قابل مقایسه نیست. شماری از کشاورزان نیز به همین دلیل برای ادامه کشت به ولایت‌های شمالی مهاجرت کرده‌اند.

یکی از کشاورزان به افغانستان اینترنشنال گفت: «برای بسیاری از خانواده‌ها، خشخاش هنوز هم تنها محصولی است که هزینه‌های زندگی را تأمین می‌کند.»

100%

چرا کشت به شمال منتقل شده است؟

ابراهیم ازهر، معین پیشین وزارت مبارزه با مواد مخدر در دولت پیشین افغانستان، می‌گوید فشار طالبان بر کشاورزان در ولایت‌های جنوبی، شرایط جغرافیایی مناسب مناطق شمالی و شمال‌شرقی، دورافتاده بودن این مناطق، نبود فرصت‌های معیشتی و فعالیت شبکه‌های قاچاق، از مهم‌ترین دلایل این جابه‌جایی است.

ازهر می‌گوید شبکه‌های قاچاق همواره تلاش می‌کنند تولید مواد مخدر را حفظ کنند و هرگاه فشار در یک منطقه افزایش یابد، فعالیت خود را به مناطق دیگر منتقل می‌کنند.

سلامت عظیمی، وزیر پیشین مبارزه با مواد مخدر، نیز می‌گوید کاهش تولید تریاک واقعی است، اما در همه مناطق افغانستان به یک اندازه رخ نداده است.

او به افغانستان اینترنشنال گفت: «در برخی مناطق، کشت خشخاش به‌صورت پنهانی ادامه دارد و در برخی دیگر امکان بازگشت آن وجود دارد. بنابراین کاهش تولید واقعی است، اما نمی‌توان آن را کامل و پایدار دانست.»

به گفته عظیمی، نبود معیشت جایگزین، فقر، درآمد پایین کشاورزان، سود بالای تریاک و فعالیت شبکه‌های قاچاق، همچنان انگیزه کشت خشخاش را حفظ کرده است.

در همین حال، سازمان ملل می‌گوید هم‌زمان با کاهش تولید تریاک در افغانستان، بازار جهانی مواد مخدر به‌تدریج به سمت مواد مخدر مصنوعی، از جمله مت‌آمفتامین، در حال حرکت است. افغانستان نیز به جای تریاک به تولید موادمخدر مصنوعی روی آورده است.

مواد مخدر تولیدشده در افغانستان عمدتاً از دو مسیر به بازارهای جهانی منتقل می‌شود؛ مسیر غربی از طریق ایران و ترکیه به اروپا و مسیر شمالی از طریق تاجیکستان، اوزبیکستان و ترکمنستان به روسیه و اروپا.

طالبان ارتش خود را به کمک روسیه بازسازی می‌کند

۴ سرطان ۱۴۰۵، ۱۳:۳۳ (‎+۱ گرینویچ)
•
محبوب‌شاه محبوب
طالبان ارتش خود را به کمک روسیه بازسازی می‌کند
100%

اداره طالبان پس از نزدیک به پنج سال تسلطه بر افغانستان، تلاش می‌کند نیروها و جنگجویان خود را به شکل یک ارتش منظم درآورد و راه‌های تازه‌ای را برای تأمین واحدهای زرهی، توپخانه، نیروی هوایی و شبکه‌های لجستیکی پیدا کند.

در همین راستا، در ششم جوزا و در حاشیه نشست امنیتی مسکو، محمدیعقوب مجاهد، وزیر دفاع طالبان، توافقنامه‌ای برای همکاری‌های نظامی ـ فنی با سرگئی شویگو، دبیر شورای امنیت روسیه امضا کرد. بر اساس این توافق، مسکو تجهیزات نظامی به‌جا مانده از دوران اتحاد شوروی را که در اختیاز طالبان قرار دارد، بازسازی خواهد کرد.

این توافق در حالی امضا می‌شود که روابط طالبان با پاکستان از ماه دلو به این سو متشنج بوده و هواپیماهای پاکستانی به‌طور مکرر پایتخت افغانستان و ولایت‌های مرزی را هدف قرار داده‌اند.

بر اساس یافته‌های افغانستان اینترنشنال، طالبان در چارچوب توافق جدید در زمینه احیای سلاح‌ها، وسایط زرهی، سامانه‌های دفاع هوایی و حتی ترمیم و فعال‌سازی دوباره جنگنده‌ها و چرخبال‌های نظامی از مسکو درخواست همکاری کرده است.

احیای میراث شوروی

به گفته منابع مختلف در وزارت دفاع، اداره امور، ریاست استخبارات و وزارت خارجه طالبان، توافق همکاری نظامی و فنی میان دو طرف پنج محور اساسی دارد که شامل آموزش نیروها، پشتیبانی فنی از سلاح‌ها، همکاری اطلاعاتی، عملیات علیه گروه‌های مسلحی که روسیه آن‌ها را تهدید می‌داند و همکاری‌های لجستیکی است.

به گفته منابع، تمرکز اصلی این همکاری بر مبارزه با شاخه خراسان داعش است؛ گروهی که مسکو آن را تهدیدی جدی برای امنیت آسیای میانه و روسیه می‌داند.

روسیه تعهد کرده است سلاح‌های سبک را ترمیم و تأمین کند تا پاسگاه‌های طالبان در امتداد خط دیورند و مرزهای آسیای میانه تقویت شوند.

اما درخواست‌های طالبان بسیار گسترده‌تر از این است.

یک منبع در ریاست دفاع و امنیت اداره امور طالبان به افغانستان اینترنشنال گفت که طالبان تلاش دارد روابط مستقیمی با مجتمع صنایع نظامی روسیه برقرار کند تا امکان خرید سلاح و ترمیم آن‌ها را فراهم کند.

طالبان فهرستی شامل ۱۴ هزار و ۸۰۳ میل سلاح از انواع مختلف خانواده AK تهیه کرده‌اند که روسیه بر اساس آن این سلاح‌ها را ترمیم و مهمات مورد نیازشان را تأمین خواهد کرد. در این فهرست سلاح‌های AK-47، AKM، AKMS و AK-74 که در افغانستان با نام «کلاشینکوف» شناخته می‌شوند، شامل‌اند.

علاوه بر این، ۸ هزار و ۶۳۲ میل سلاح AKS-74U (کرینکوف)، تفنگ نیمه‌اتومات SKS و تفنگ تک‌تیرانداز SVD دراگانوف نیز در فهرست قرار دارند که باید ترمیم شوند. همچنین در این فهرست ترمیم ۲۱ هزار و ۳۲ قبضه تفنگچه ماکاروف، TT-33 و تفنگچه خودکار استچکین نیز درخواست شده است.

کارشناسان امور نظامی می‌گویند بخش بزرگی از این سلاح‌ها در دوره‌های حکومت‌های نزدیک به اتحاد شوروی و طی دهه‌ها جنگ وارد افغانستان شده‌اند.

هرچند سلاح‌های امریکایی موجود در اختیار طالبان از نمونه‌های روسی پیشرفته‌تر هستند، اما به دلیل محدودیت در دسترسی به قطعات، مهمات و خدمات ترمیمی، استفاده از آن‌ها در میان جنگجویان طالبان روزبه‌روز کاهش یافته است.

طالبان در بخش ترمیم سلاح‌های سنگین نیز تعدادی سلاح را مشخص کرده‌اند که شامل ۷۶۵ میل دهشکه (DShK)، پیکا (PKM)، زیکویک، KPV و RPK می‌شود. این سلاح‌ها برای جنگ‌های میدانی و دفاع از پاسگاه‌ها اهمیت زیادی دارند.

در بخش سلاح‌های ضدزره، طالبان علاوه بر راکت‌انداز RPG-7، توپ‌های ضدتانک SPG-9 و B-10، خواستار دریافت موشک‌های هدایت‌شونده‌ای مانند 9M14 Malyutka و 9K111 Fagot نیز شده‌اند.

مالیوتکا و فاگوتُ موشک‌های ضدتانک ساخت شوروی هستند که از مرگبارترین سلاح‌ها برای انهدام اهداف سنگین به شمار می‌روند. مالیوتکا موشک نسل اولی است که با جوی‌استیک دستی هدایت می‌شود و توانایی هدف قرار دادن تانک‌ها تا فاصله سه کیلومتری را دارد؛ در حالی که فاگوت سامانه پیشرفته‌تری از نسل دوم است که از داخل لوله پرتاب شده و با کمک دوربین به‌صورت نیمه‌خودکار هدف را دنبال می‌کند.

منابع می‌گویند فهرست این سلاح‌ها در وزارت دفاع است، اما تاکنون موجودیت آن‌ها تأیید نشده و به همین دلیل از روسیه درخواست شده‌اند.

بر اساس اطلاعات منابع، طالبان به‌طور ویژه خواهان دریافت سامانه‌های دفاع هوایی قابل حمل بر شانه مانند استرلا (Strela) و ایگلا (Igla) شده‌اند. این موشک‌ها توسط اتحاد شوروی و سپس روسیه ساخته شده و قابلیت حمل توسط افراد را دارند.

این سلاح‌ها بر اساس فناوری فروسرخ (ردیابی حرارتی) عمل می‌کنند و گرمای موتور هدف را دنبال می‌کنند.

این سامانه‌ها عمدتاً برای سرنگونی هواگردهای با ارتفاع پایین، از جمله هلیکوپترها، هواپیماهای ترابری نظامی و برخی جنگنده‌های دیگر استفاده می‌شوند.

درخواست این سلاح‌ها در حالی مطرح شده که به باور تحلیلگران، حریم هوایی افغانستان همچنان امن نیست و به‌طور مکرر گزارش‌هایی از پرواز پهپادهای ناشناس در آسمان کشور منتشر می‌شود.

طالبان تانک‌ها و وسایط زرهی قدیمی را بازسازی می‌کند

در میان تجهیزات وزارت دفاع افغانستان، ۷۶ تانک زرهی هشت‌چرخه BTR-60 و BTR-70، وسایط جنگی پیاده‌نظام BMP-1 و BMP-2 و همچنین تانک‌های T-55 و T-62 ثبت شده‌اند. پیش از این شمار این وسایط حدود ۴۶۰ عراده برآورد می‌شد.

برخی منابع در وزارت دفاع طالبان به افغانستان اینترنشنال گفتند که این وسایط زرهی نیز در فهرست تجهیزات نیازمند ترمیم قرار دارند؛ از میان آن‌ها ۲۱ عراده سالم هستند و بقیه به بازسازی و ترمیم نیاز دارند.

در جریان جنگ اتحاد شوروی و مجاهدین افغان در سال‌های (۱۹۷۹ تا ۱۹۸۹) وسایط زرهی BMP-1 و BMP-2 نقش مهمی در عملیات نظامی نیروهای شوروی داشتند. این جنگ باعث شد برخی ضعف‌های اساسی طراحی BMP-1 آشکار شود و در نتیجه استفاده از مدل پیشرفته‌تر BMP-2 سرعت گیرد.

به گفته تحلیلگران نظامی، BMP-1 که اساساً برای نبرد در دشت‌های باز اروپا طراحی شده بود، در افغانستان با مشکلات زیادی روبه‌رو شد. تأثیر توپ ۷۳ میلی‌متری آن در مناطق کوهستانی و مرتفع علیه اهداف مجاهدین محدود بود. همچنین زره آن در برابر راکت‌های RPG-7 و مسلسل‌های سنگین آسیب‌پذیر تلقی می‌شد که میزان خسارت‌پذیری آن را بالا می‌برد؛ اما این نواقص در نسل دوم برطرف شد.

طالبان همچنین خواهان ترمیم ۳۱ توپخانه متحرک ۱۵۲ میلی‌متری و ۲۷ راکت‌انداز شده‌اند.

به گفته منابع، در وزارت دفاع تحت کنترول طالبان ۳۰۲۰ موتر روسی کاماز، موترهای حامل توپ، تریلرها و تریلرهای ویژه حمل تانک نیز موجود است، اما هنوز روشن نیست چه تعداد از آن‌ها به ترمیم و نوسازی نیاز دارند.

موضوع موترهای کاماز در اواخر ماه ثور نیز در مجمع اقتصادی کازان میان نمایندگان طالبان و مقام‌های روسیه و تاتارستان مطرح شده بود.

آیا «ارابه شیطان» دوباره پرواز خواهد کرد؟

مهم‌ترین بخش درخواست‌های طالبان احتمالاً مربوط به نیروی هوایی است.

طالبان خواستار ترمیم ۱۱ فروند هلیکوپتر ترابری Mi-8 و Mi-17 و چهار فروند هلیکوپتر تهاجمی Mi-24 شده‌اند. Mi-24 که در افغانستان با نام «ارابه شیطان» شناخته می‌شود، برای پشتیبانی نزدیک هوایی استفاده می‌شود.

علاوه بر این، درخواست ترمیم ۱۲ فروند دیگر از جنگنده‌های MiG-21، MiG-23، Su-22 و Su-25 نیز مطرح شده است.

این هواپیماها در آشیانه‌های فرودگاه‌های کابل، هرات، جلال‌آباد، خوست، بگرام و قندهار قرار دارند.

پسران معارف فروپاشیده؛ «نمی‌دانم مکتب‌رفتن بهتر است یا مکتب‌نرفتن»

۱۳ جوزا ۱۴۰۵، ۱۰:۵۳ (‎+۱ گرینویچ)
•
جلیل بهفر
پسران معارف فروپاشیده؛ «نمی‌دانم مکتب‌رفتن بهتر است یا مکتب‌نرفتن»
100%

ساعت ۴ بامداد در مزار شریف، شهر هنوز در تاریکی فرو رفته است. بهزاد ۱۶ ساله پیش از سپیده‌دم بیدار می‌شود. او نماز صبح را ادا می‌کند، جانمازش را جمع می‌کند و برای مکتب آماده می‌شود.

امروز شش مضمون درس دارند، اما فقط سه کتاب را در بیک خود می‌گذارد. چون برای نیمی از مضامین استاد ندارند.

ساعت ۵ بامداد بهزاد دوباره در بسترش افتاده و به خوابی عمیق فرومی‌رود.

وقتی دوباره ساعت ۷:۳۰ بیدار می‌شود، صبحانهٔ ساده آماده است: نان خشک، چای و شکر. سپس یونیفرم تعیین‌شده را می‌پوشد —لباس سنتی سفید و کلاه— و به سمت مکتب راه می‌افتد.

خواهرش مریم ۱۷ ساله در خانه می‌ماند و سفره را جمع می‌کند. او ۱۷۱۹ روز است که اجازه رفتن به مکتب ندارد.

«بی‌کلاه و پیراهن‌تنبان نمی‌توانید وارد مکتب شوید»

مکتب بهزاد رسماً باز است. پشت دروازه، شاگردان صف کشیده‌اند و منتظر اجازه ورود هستند.

او دانش‌آموز صنف هفتم لیسه حضرت نعمان در کارته خراسان شهر مزار شریف است و هر روز از ساعت ۸ صبح تا ۱۲ چاشت به مکتب می‌رود.

در سال‌های گذشته، یونیفرم رسمی او یخن‌قاق آبی و پتلون سیاه بود. اما در سال جدید تعلیمی، در ماه حمل، وزارت معارف طالبان اعلام کرد که دانش‌آموزان دوره ابتدایی و متوسطه باید پیراهن‌تنبان سفید و کلاه سفید بپوشند، و دانش‌آموزان دوره لیسه نیز لنگی و پیراهن‌تنبان.

در دروازه مکتب، مسئول انضباط ایستاده است؛ یک معلم مرد با لنگی و پیراهن‌تنبان و ریشی بلند که بر رعایت مقررات، به‌ویژه پوشش شاگردان، نظارت می‌کند.

بهزاد با همان لباس تعیین‌شده و کلاه سفید، اجازه ورود دارد. اما شاگردانی که این پوشش را رعایت نکرده‌اند، از ورود به محوطه مکتب محروم مانده و پشت دروازه باقی می‌مانند.

جای خالی معلمان زن

ساعت اول درسی آغاز می‌شود، اما معلمی در صنف حاضر نیست. شاگردان در محوطه مکتب سرگردان‌اند؛ برخی از شدت کم‌خوابی روی چوکی‌ها دراز می‌کشند، بعضی سر خود را روی میز گذاشته و خواب‌شان را پوره می‌کنند، و گروهی دیگر به قصه‌گویی و بازیگوشی مشغول‌اند.

کمبود معلم یکی از اصلی‌ترین مشکلات این مکتب است.

  • حذف بیش از شش‌هزار بست، مکاتب دولتی کابل را با کمبود شدید آموزگار مواجه کرده است

    حذف بیش از شش‌هزار بست، مکاتب دولتی کابل را با کمبود شدید آموزگار مواجه کرده است

در مکتب خراسان، برای صنف‌های هفت تنها معلمان چهار مضمون در دسترس‌اند. در روزهایی که سه معلم حاضر می‌شوند، شاگردان آن را «روز پردرس‌» می‌نامد؛ اما در همان روز نیز دست‌کم سه ساعت از وقت درسی بدون تدریس سپری می‌شود.

پس از تسلط طالبان بر افغانستان در اسد ۱۴۰۰، معلمان زن از لیسه‌های پسرانه کنار گذاشته شدند؛ تصمیمی که به گفته شاگردان و مسئولان، خلأ بزرگی در نظام آموزشی ایجاد کرده است. اکنون، نزدیک به پنج سال بعد، این خلأ همچنان پر نشده است.

چهار و نیم سال پیش، فریده عارفی مدیریت لیسه حضرت نعمان را بر عهده داشت، اما پس از تغییرات، این مسئولیت از او گرفته شد و به یک روحانی به نام مولوی سیف‌الدین سپرده شد.

بهزاد می‌گوید امروز هیچ معلم زنی در صنف‌های آنان تدریس نمی‌کند. بسیاری از معلمان زن یا خانه‌نشین شده‌اند، یا به تدریس در صنف‌های ابتدایی منتقل شده‌اند.

100%

نیم روز معلم، نیم روز راننده ریکشا

در ساعت دوم، معلم بالاخره وارد صنف می‌شود؛ مردی میان‌سال با لنگی خاک‌آلود، ریش بلند و پیراهن‌تنبانی که بیشتر به لباس روزمره یک کارگر شباهت دارد تا یونیفرم یک آموزگار. شاگردان با بی‌حوصلگی از جا بلند می‌شوند. بعضی کتاب‌های‌شان را از بیک بیرون می‌آورند، بعضی دیگر اصلاً کتابی همراه ندارند.

در گوشه‌ای از صنف، چند چوکی خالی ردیف شده‌اند؛ نه فقط برای شاگردانی که غایب‌اند، بلکه برای نسلی که آرام‌آرام از آموزش فاصله می‌گیرد.

بهزاد، دانش‌آموز ۱۶ ساله صنف هفتم، می‌گوید نظم مکتب دیگر شبیه گذشته نیست. «معلم‌ها انگیزه ندارند. بعضی شاگردهای کلان‌سال به استادها بی‌احترامی می‌کنند و کسی هم چیزی گفته نمی‌تواند.»

[@portabletext/react] Unknown block type "facebook", specify a component for it in the `components.types` prop

او به صنفی اشاره می‌کند که زمانی بیش از ۴۰ دانش‌آموز داشت. حالا به‌ندرت تعداد شاگردان از ۲۵ نفر فراتر می‌رود. بسیاری، به گفته او، دیگر باور ندارند که مکتب بتواند آینده‌ای برای‌شان بسازد.

کمبود فقط به شاگرد محدود نمی‌شود. روی میزهای چوبی کهنه، کتاب‌های ناقص و دست‌دوم پراکنده‌اند. اداره مکتب تنها بخشی از کتاب‌های درسی را توزیع کرده و خانواده‌ها مجبور شده‌اند بقیه را از بازار تهیه کنند؛ بازاری که در آن نسخه‌های سیاه‌وسفید کتاب‌ها با قیمت ۴۰ افغانی و نسخه‌های رنگی تا ۱۰۰ افغانی فروخته می‌شود—در کشوری که بسیاری از خانواده‌ها برای تأمین نان روزانه هم تقلا می‌کنند.

درس کمتر از آن‌چه در برنامه نوشته شده طول می‌کشد. معلم چند صفحه را با صدایی یکنواخت می‌خواند، حاضری و ترقی تعلیم را امضا می‌کند و صنف را ترک می‌کند. برای او، مکتب تنها بخشی از روز کاری است.

بهزاد می‌گوید هر روز به این فکر می‌افتد که آمدنش به مکتب بهتر بود یا نیامدن به مکتب. زیرا پدرش بارها به گفته به جای مکتب می‌تواند یک کسب یا حرفه بیاموزد و به اقتصاد خانواده کمک کند.

بهزاد می‌گوید بسیاری از آموزگاران پس از پایان درس، مستقیم به سراغ شغل دوم می‌روند؛ بعضی کراچی‌وانی می‌کنند، بعضی کارگری، و بعضی دیگر در خیابان‌های مزارشریف ریکشا می‌رانند.

به گفته بهزاد «معلم‌های ما عصرها ریکشارانی می‌کنند.»

در افغانستان امروز، معلم بودن دیگر الزاماً به معنای تدریس نیست؛ گاهی فقط شیفت اول یک روز طولانی برای زنده ماندن است.

درس‌های حذف‌شده

بهزاد کتاب دری‌اش را ورق می‌زند و ناگهان میان صفحه‌ها مکث می‌کند. چند برگ از وسط کتاب کنده شده‌اند؛ جای خالی‌شان هنوز در شیرازه باقی است. این‌ها فصل‌هایی‌اند که دیگر اجازه تدریس ندارند.

در صنف‌های افغانستان امروز، سانسور فقط در کلمات دیده نمی‌شود؛ می‌توان آن را با دست لمس کرد.

وزارت معارف طالبان در ماه سنبله ۱۴۰۴ دست‌کم ۵۱ عنوان درسی را از نصاب مکاتب حذف کرد؛ از «حقوق زن» و «حقوق بشر» گرفته تا «روز مادر»، «میله گل سرخ»، «ترانه‌های مردمی» و حتی بخش‌هایی درباره میراث فرهنگی افغانستان. مقام‌های طالبان گفته‌اند این مطالب با «آموزه‌های دینی» و «پالیسی امارت اسلامی» سازگار نیست.

  • طالبان ۵۱ درس درباره آزادی، زن و حقوق بشر را از کتاب‌های درسی مکاتب حذف کرد

    طالبان ۵۱ درس درباره آزادی، زن و حقوق بشر را از کتاب‌های درسی مکاتب حذف کرد

در نتیجه، بعضی مضمون‌ها به‌طور کامل ناپدید شده‌اند و برخی دیگر فقط با صفحاتی کنده‌شده در دست شاگردان باقی مانده‌اند.

بهزاد می‌گوید تعداد درس‌های‌شان کمتر از گذشته شده است. مضمون‌هایی مثل تعلیمات مدنی، هنر و وطن‌دوستی دیگر تدریس نمی‌شوند. «بعضی وقت‌ها وقتی کتاب را باز می‌کنیم، می‌بینیم چند صفحه اصلاً وجود ندارد.»

اما تناقض اصلی جایی دیگر است.

لیسه حضرت نعمان، جایی که بهزاد درس می‌خواند، از نظر فیزیکی یکی از مجهزترین مکاتب شهر محسوب می‌شود؛ ساختمانی تازه‌ساز با کمپیوترلب، کتابخانه و صنف‌های بازسازی‌شده. پروژه‌ای که در اواخر حکومت پیشین با حمایت آلمان آغاز شد و پس از بازگشت طالبان تکمیل شد.

همه‌چیز، دست‌کم در ظاهر، شبیه یک مکتب مدرن است.

اما در داخل صنف‌ها، شاگردان با کتاب‌های ناقص، معلمان کم‌تعداد و درس‌های حذف‌شده روبه‌رو هستند.

بهزاد با لحنی آرام می‌گوید: «مکتب بسیار مجهز ساخته شده است؛ امکانات خوب دارد، اما آموزش درست وجود ندارد.»

در افغانستان امروز، مشکل فقط نبودن مکتب نیست؛ گاهی مکتب وجود دارد، اما چیزی که در آن غایب است، خودِ آموزش است.

«همصنفی‌هایم میلی برای ورود به دانشگاه ندارند»

برای نسل قبلی دانش‌آموزان افغانستان، صنف دوازدهم معمولاً با یک رؤیای مشترک همراه بود: کانکور، دانشگاه و شاید شغلی که بتواند زندگی خانواده را تغییر دهد. اما احمدعلی می‌گوید این رؤیا حالا در صنف‌های مزارشریف کم‌رنگ شده است.

او ۱۸ سال دارد و در لیسه عالی عبدالعلی مزاری نمبر ۲ درس می‌خواند. وقتی از آینده حرف می‌زند، صدایش بیشتر شبیه کسی است که دارد درباره چیزی ازدست‌رفته صحبت می‌کند، نه چیزی که هنوز در انتظارش باشد.

«قبلاً وقتی شاگرد به صنف دهم می‌رسید، با شوق در کورس‌های کانکور ثبت‌نام می‌کرد. فکر می‌کردیم دانشگاه می‌رویم، در رشته مورد علاقه‌ خود درس می‌خوانیم و بعد کار پیدا می‌کنیم. اما حالا این امید بسیار کم‌رنگ شده.»

در افغانستان امروز، دانشگاه برای بسیاری از نوجوانان دیگر ادامه طبیعی مکتب نیست؛ بیشتر شبیه امتیازی دور و دست‌نیافتنی است.

هزینه کورس‌های آمادگی کانکور، فقر گسترده و نبود چشم‌انداز شغلی، بسیاری از خانواده‌ها را وادار کرده میان آموزش و زنده‌ماندن یکی را انتخاب کنند. احمدعلی خودش حالا فقط دو روز در هفته به مکتب می‌رود. بقیه روزها در یک ورکشاپ تعمیر موتر کار می‌کند.

«به معلم‌ها گفته‌ام مجبورم کار کنم تا غیرحاضر حسابم نکنند.»

او می‌گوید تعداد زیادی از همصنفی‌هایش نیز همزمان با درس، کارهای شاقه انجام می‌دهند؛ بعضی در بازار، بعضی در تعمیرگاه‌ها و بعضی در کارهای روزمزدی.

چهار سال پیش، وقتی احمدعلی در صنف هشتم بود، بیشتر معلمان مکتب‌شان زن بودند. «در صنف ما ۱۰ معلم درس می‌دادند که هشت نفرشان زن بودند. حالا هیچ‌کدام نیستند.»

او می‌گوید کمبود آموزگار حالا به بخشی عادی از زندگی مکتب تبدیل شده است. «بعضی روزها از شش مضمون فقط دو یا سه معلم حاضر می‌شوند.»

حتی مضمون‌های تخصصی هم گاهی بدون آموزگار مناسب تدریس می‌شوند. احمدعلی با خنده‌ای تلخ می‌گوید: «پارسال تا آخر سال معلم فیزیک نداشتیم. امسال یک ملا را به‌عنوان معلم فیزیک مقرر کرده‌اند که خودش از فیزیک چیزی نمی‌داند.»

در چنین فضایی، دانشگاه دیگر برای بسیاری از شاگردان مقصد بعدی نیست؛ مفهومی دور است که آرام‌آرام از ذهن نوجوانان حذف می‌شود.

احمدعلی می‌گوید: «امروز بین خیلی از شاگردان این احساس پیدا شده که حتی اگر درس بخوانند، معلوم نیست بتوانند به آرزوهای‌شان برسند.»

در کشوری که نسل جوانش زمانی آموزش را تنها راه نجات می‌دانست، شاید خطرناک‌ترین تغییر همین باشد: ازبین‌رفتن باور به آینده.

صندوق کودکان سازمان ملل (یونسیف) در ماه میزان ۱۴۰۴ اعلام کرد که بیش از ۲ میلیون کودک از آموزش محر‌وم‌‌اند و بیش از ۹۰ درصد کودکان ده‌ساله در افغانستان قادر به خواندن متن‌های ساده نیستند. به گفته این سازمان، شاگردان «مکتب می‌روند اما چیزی یاد نمی‌گیرند.»

یونسیف این وضعیت را پیامد سیاست‌های ضعیف و محدودکننده طالبان در نظام آموزشی دانسته است.

وضعیت مکتب‌های خصوصی

برای روضت‌الله، انتقال از مکتب دولتی به مکتب خصوصی قرار بود یک تغییر به‌سوی وضعیت بهتر باشد؛ اما تجربه او نشان می‌دهد مرز میان این دو جهان آموزشی آن‌قدرها هم روشن نیست.

او ۱۴ ساله است و تا چندی پیش در مکتب دولتی شهرک خراسان در کابل درس می‌خواند. حالا در یک مکتب خصوصی نشسته است؛ جایی که خانواده‌اش امیدوار بودند کیفیت آموزش در آن بهتر باشد.

اما آنچه او در هر دو تجربه دیده، بیشتر شباهت است تا تفاوت.

«قبلاً معلم‌های بیشتری داشتیم، اما حالا تعدادشان کمتر شده است. بسیاری از معلم‌های زن یا به مکاتب دخترانه زیر صنف ششم منتقل شده‌اند یا کاملاً از وظیفه برکنار شده‌اند.»

این تغییر فقط یک آمار اداری نیست؛ در زندگی شخصی روضت‌الله هم ریشه دارد. مادرش سال‌ها در همان مکتب دولتی معلم بود، اما پس از تغییرات نظام آموزشی، کارش را از دست داد و حالا در یک مکتب خصوصی تدریس می‌کند.

او با لحنی آرام اما سنگین می‌گوید: «مادرم قبلاً در همین مکتب معلم بود، اما بعد از آمدن طالبان دیگر اجازه نداشت آنجا تدریس کند.»

همین تجربه خانوادگی، تصمیم انتقال او به مکتب خصوصی را شکل داد.

«مادرم گفت شاید وضعیت آموزشی در مکتب خصوصی بهتر باشد، برای همین مرا اینجا آورد.»

با این حال، او می‌گوید تفاوت میان مکاتب خصوصی و دولتی بیشتر در جزئیات است تا در اصل ماجرا.

«در مکتب خصوصی هم مشکلات وجود دارد. خیلی فرق بزرگی نیست، فقط معلم‌ها کمی بیشترند و درس‌ها بهتر پیش می‌رود.»

در هر دو سیستم، یک مشکل مشترک دیده می‌شود: کاهش معلمان باتجربه و کمبود نیروی آموزشی. به گفته روضت‌الله، این کمبود مستقیماً بر کیفیت درس‌ها اثر گذاشته است.

«وقتی معلم کم باشد، طبیعی است که همه صنف‌ها درست رسیدگی نشود. ما هم این را در درس‌هایمان احساس می‌کنیم.»

در پس این تغییرات، نوعی بی‌اعتمادی آرام نسبت به آینده نیز در حال شکل‌گیری است. او می‌گوید دانش‌آموزان دیگر مانند گذشته با اطمینان درباره دانشگاه و آینده حرف نمی‌زنند.

«قبلاً شاگردان بیشتر امیدوار بودند و برای آینده برنامه داشتند، اما حالا خیلی‌ها نمی‌دانند بعد از مکتب چه خواهد شد.»

سازمان دیده‌بان حقوق بشر در ماه قوس ۱۴۰۲ در گزارشی اعلام کرد که درحالی‌که طالبان برای ممانعت از آموزش متوسطه و عالی دختران و زنان با محکومیت بین‌المللی روبرو شده‌اند، اما توجه اندکی به زیان‌هایی که آنها به آموزش پسران وارد کرده‌اند، صورت گرفته است.

دیده‌بان حقوق بشر نوشت که «کیفیت آموزش در مدارس پسرانه تحت حاکمیت طالبان به شدت افت کرده است».

دیده‌بان حقوق بشر افزوده که طالبان معلمان زن را از تدریس پسران محروم کرده‌ و به جای آن‌ها آموزگاران مرد «فاقد صلاحیت» را معرفی کرده‌اند که روی آموزش پسران تاثیر نامطلوب گذاشته است.

این نهاد مدعی است که مجازات پسران در مکاتب در افغانستان تحت حاکمیت طالبان نیز بیشتر شده است.

بن‌لادن؛ از محاصره توره‌بوره تا زندگی مخفی در «حویلی وزیرستان»

۱۳ ثور ۱۴۰۵، ۱۲:۱۳ (‎+۱ گرینویچ)
•
نذیر احمد سهار
بن‌لادن؛ از محاصره توره‌بوره تا زندگی مخفی در «حویلی وزیرستان»
100%

در سوم دسامبر ۲۰۰۱، معلم اول گل، فرمانده لوای چهارم زرهی ننگرهار، دستور دریافت کرد تانک‌هایش را به سمت مواضع جنگجویان القاعده در توره‌بوره هدایت کند. اما او با دوستان قدیمی جهادی خود روبه‌رو بود.

اول گل نماینده‌ای نزد اسامه بن‌لادن فرستاد و پیام داد: «اگر در وظیفه بمانم، در جاهایی شلیک می‌کنم که شما آنجا نیستید.» بن‌لادن پذیرفت، هرچند ایمن الظواهری نسبت به این توافق تردید داشت.

معلم اول گل
100%
معلم اول گل

توره‌بوره، منطقه‌ای کوهستانی صعب‌العبور در ولسوالی پچیر و آگام ننگرهار، در آن روزها آخرین سنگر مهم القاعده بود. بن‌لادن، الظواهری و بیش از ۳۰۰ جنگجوی خارجی عمدتاً عرب در غارها و قله‌های مرتفع (تا ۱۴ هزار فوت) موضع گرفته بودند. بمباران هوایی ائتلاف به شدت ادامه داشت؛ گاهی تا ۱۰۰ حمله در روز، از جمله بمب‌های سنگین ۱۵ هزار پوندی.

صحنه حمله هواپیماهای امریکایی بر توره بوره در ولایت ننگرهار در دسامبر ۲۰۰۱
100%
صحنه حمله هواپیماهای امریکایی بر توره بوره در ولایت ننگرهار در دسامبر ۲۰۰۱

نقش فرماندهان افغان و پیوندهای قدیمی

محاصره توره‌بوره پیچیده بود چون بسیاری از فرماندهان نیروهای افغان سابقاً با مجاهدین عرب همکاری نزدیک داشتند.

•معلم اول گل (از حزب اسلامی خالص) همسایه سابق بن‌لادن در کمپ نجم‌الجهاد بود و خانه امن برای عرب‌ها در جلال‌آباد داشت.

•مولوی نورمحمد حقپال نیز در انتقال پیام‌ها و کمک به خروج جنگجویان نقش داشت.

•حضرت علی و زمان غمشریک نیروهای زمینی را رهبری می‌کردند، اما رقابت‌های محلی و پیوندهای ایدئولوژیک قدیمی، جنگ را پیچیده کرده بود.

حضرت علی، فرمانده پیشین جهادی
100%
حضرت علی، فرمانده پیشین جهادی

به گفته منابع حاضر در صحنه، جنگجویان افغان اغلب تمایلی به درگیری مستقیم با «مجاهدین سابق» نداشتند. در مقابل، امریکایی‌ها نگران برانگیخته شدن احساسات ضدامریکایی بودند و ترجیح دادند بیشتر بر پشتیبانی هوایی و نیروهای محلی تکیه کنند. پیشنهادهایی مانند بستن خط دیورند توسط جنرال جیمز متیس، فرمانده نیروهای دریایی امریکا جدی گرفته نشد.

رهبر القاعده، بن لادن و معاون او ایمن الظواهری، آرشیف رویترز
100%
رهبر القاعده، بن لادن و معاون او ایمن الظواهری، آرشیف رویترز

فرار بن‌لادن

در نیمه دسامبر، با تشدید فشارها، شبکه قبایلی و فرماندهان محلی مسیرهای خروج را فراهم کردند. بن‌لادن و الظواهری ابتدا با کمک معلم اول گل در موتر شیشه‌سیاه به منطقه‌ای امن منتقل شدند و سپس به مولوی نورمحمد سپرده شدند. از آنجا به آن سوی رود کنر و خانه‌های حاجی خان جان و کشمیر خان (فرماندهان حزب اسلامی) در دانگام رفتند.

در این دوره، آتش‌بس کوتاه و عقب‌نشینی پنج کیلومتری نیروهای آمریکایی نیز به خروج بخشی از جنگجویان کمک کرد. بسیاری از اعضا از مسیرهای کوهستانی مانند زیران کندو، غورکه و لعل‌پوره به سوی وزیرستان پاکستان منتقل شدند.
پناهگاه‌های بعدی و زندگی مخفی

بن‌لادن و الظواهری برای مدتی در خانه‌های حاجی خان جان و کشمیر خان در کنر و سپس جندول (دیر پایین) پنهان شدند. بعدها به مناطق تالاش و نهایتاً به حویلی معروف در نزدیکی اکادمی نظامی کاکول ایبت‌آباد منتقل شدند. بن‌لادن تا لحظه کشته شدن در دوم می ۲۰۱۱، از همین شبکه‌های قدیمی حزب اسلامی و قبایلی برای جابه‌جایی و ارتباطات استفاده کرد.

نتیجه

محاصره توره‌بوره نمادی از پیچیدگی جنگ افغانستان شد: ترکیبی از وفاداری‌های قدیمی جهادی، رقابت‌های محلی، محاسبات سیاسی و اشتباهات استراتژیک. بن‌لادن نه با نبرد تا آخر ایستادگی کرد، بلکه با بهره‌گیری از همین شکاف‌ها و شبکه‌های قدیمی، موفق به فرار شد و سال‌ها در سایه زندگی کرد.

حویلی‌ای که بن‌لادن در آن کشته شد، ایبت‌آباد، پاکستان
100%
حویلی‌ای که بن‌لادن در آن کشته شد، ایبت‌آباد، پاکستان

یادداشت:
این گزارش بر اساس مصاحبه با حاجی دین محمد، والی پیشین ننگرهار، حضرت علی، افراد نزدیک به خانواده معلم اول گل و حاجی خان جان، یک مقام سابق طالبان، باشندگان منطقه توره‌بوره و برخی منابع مکتوب و اظهارات الظواهری تهیه شده است.