دارالعلوم کراچی از آموزش دختران در افغانستان حمایت کرد
دارالافتای دارالعلوم کراچی پاکستان در پاسخ به درخواست یک زن مهاجر افغان درباره آموزش دختران و زنان در افغانستان گفته است که تحصیل زنان از جمله در رشته پزشکی جایز است.
این دارالافتا تأکید کرده که زنان و دختران میتوانند با رعایت حجاب و در مراکز آموزشی جدا از مردان تحصیل کنند.
این فتوا در پاسخ به درخواست بیبی درانی، یک زن مهاجر افغان در هریپور پاکستان، صادر شده است. او در ۲۷ ثور از دارالعلوم کراچی خواسته بود که نظر شرعی خود را درباره ادامه آموزش زنان افغان، بهویژه در رشتههای طب و پرستاری، اعلام کند.
درانی روز یکشنبه متن درخواست و پاسخ دارالعلوم کراچی را در اختیار افغانستان اینترنشنال قرار داد. این فتوا در شبکههای اجتماعی پاکستان نیز بهطور گسترده پخش شده و سخنگوی رئیسجمهور پاکستان از جمله کسانی است که آن را در حساب اکس خود بازنشر کرده است.
طالبان آموزش زنان و دختران را در دانشگاهها و انستیتوتهای طبی ممنوع کرده است. این تصمیم در افغانستان، که از بالاترین میزان مرگومیر مادران برخوردار است و دسترسی زنان به خدمات صحی محدود است، نگرانیهای گستردهای درباره آینده خدمات درمانی برای زنان ایجاد کرده است.
متن فتوای دارالعلوم کراچی
درانی در درخواست خود نوشته بود که بسیاری از زنان و دختران افغان در پاکستان با رعایت حجاب در کالجهای طبی، مراکز پرستاری و دیگر نهادهای آموزشی درس میخوانند.
او با اشاره به روند اخراج مهاجران افغان از پاکستان گفته بود که خانوادهها نگران آینده تحصیل دخترانشان پس از بازگشت به افغانستان هستند.
در این درخواست آمده است: «خواست ما این است که در افغانستان نیز آموزش زنان در چارچوب حجاب اسلامی و یک نظام آموزشی جداگانه ادامه پیدا کند.»
این زن افغان از علمای دارالعلوم کراچی خواسته بود که درباره تحصیل زنان، بهویژه در رشتههای طب، پرستاری و تدریس، فتوای کتبی صادر کنند.
دارالافتای دارالعلوم کراچی در پاسخ نوشته است که آموزش زنان در رشتههایی مانند طب، با رعایت شرایط شرعی، جایز است.
در فتوا آمده است که مراکز آموزشی زنان باید از مردان جدا باشد و اختلاط دختران و پسران در آن صورت نگیرد. زنان نیز باید هنگام رفتوآمد به مراکز آموزشی حجاب شرعی را رعایت کنند.
دارالعلوم کراچی گفته است که آموزش زنان ترجیحاً باید توسط آموزگاران زن انجام شود. در صورت نبود آموزگار زن، مردان «صالح و مورد اعتماد» میتوانند با رعایت شرایط شرعی و از پشت پرده به زنان آموزش دهند.
در این فتوا همچنین بر رعایت حجاب و دیگر احکام شرعی در دوره تحصیل و پس از آن، هنگام کار، تأکید شده است.
طالبان میگوید که شرایط برای آموزش زنان و دختران در افغانستان مساعد نیست. سخنگوی این گروه همچنین گفته است که درباره واکنش بخشی از جامعه افغانستان به آموزش زنان نگرانی دارند.
افغانستان اکنون تنها کشور جهان است که دختران و زنان در آن از آموزش متوسطه و عالی محروماند.
سیریل رامافوسا، رئیسجمهور افریقای جنوبی، روز یکشنبه با ملاله یوسفزی، فعال سرشناس آموزش دختران و شماری از کنشگران افغان دیدار کرد.
براساس خبرنامه حکومت افریقای جنوبی، زنان افغان در این دیدار خواستار حمایت این کشور از مبارزه با نظام آپارتاید جنسیتی در افغانستان شدند.
حکومت افریقای جنوبی روز یکشنبه، ۱۸ اسد، گفت که کنشگران زن افغان و ملاله یوسفزی همچنین تأکید کردند که صدای زنان افغان باید در محور تلاشهای بینالمللی برای تأمین عدالت و پاسخگویی قرار گیرد.
ملاله یوسفزی پس از این دیدار در صفحه اکس خود نوشت که از همدلی و «تعامل صمیمانه» رئیسجمهور رامافوسا با زنان افغان که برای بهرسمیتشناختن آپارتاید جنسیتی بهعنوان جنایت علیه بشریت تلاش میکنند، سپاسگزار است.
یوسفزی گفت که افغانستان به پنجمین سال حاکمیت طالبان نزدیک میشود، دورهای که به گفته او با «محدودیتهای بیرحمانه» علیه حقوق زنان و ممنوعیت آموزش دختران همراه بوده است.
او افزود که همکاری افریقای جنوبی برای تأمین عدالت و اطمینان از اینکه «آپارتاید جنسیتی جایی در هیچکجای جهان نداشته باشد»، حیاتی است.
پیش از این نیز نماینده افریقای جنوبی در شورای حقوق بشر سازمان ملل گفته بود که کشورش از مبارزان علیه آپارتاید جنسیتی حمایت میکند و افریقا نمیتواند در برابر نقض حقوق دختران افغان که صرفاً به دلیل جنسیتشان از حقوق اساسی محروم شدهاند، سکوت کند.
سفیر افریقای جنوبی در لندن نیز تبعیضهای طالبان علیه زنان را آپارتاید جنسیتی و جنایت علیه بشریت خوانده و با اشاره به تجربه مبارزه کشورش با آپارتاید نژادی گفته بود که پایان آن نظام با مقاومت داخلی و همبستگی جهانی ممکن شد.
جرمیا مامابولو تأکید کرده بود که این تجربه میتواند برای مبارزات مردم افغانستان الهامبخش باشد.
کنشگران زن افغان بارها گفتهاند که تجربه تاریخی افریقای جنوبی در مبارزه با آپارتاید نژادی، این کشور را به یکی از بازیگران مهم در مقابله با تبعیض و نابرابری سیستماتیک تبدیل کرده است.
آنان معتقدند که همکاری افریقای جنوبی در تلاشهای بینالمللی برای بهرسمیتشناختن آپارتاید جنسیتی در افغانستان میتواند اهمیت سیاسی و نمادین ویژهای داشته باشد.
طالبان در نزدیک به پنج سال گذشته با وضع محدودیتهای گسترده و نظاممند، زنان و دختران را از آموزش، کار، حضور در عرصه عمومی و مشارکت اجتماعی محروم کرده است.
شماری از نهادها و کارشناسان بینالمللی حقوق بشر با اشاره به ماهیت گسترده و نظاممند این سیاستها، اقدامات طالبان علیه زنان و دختران را مصداق «آپارتاید جنسیتی» دانستهاند، اصطلاحی که به تبعیض سازمانیافته و محرومیت افراد از حقوق اساسی بر مبنای جنسیت اشاره دارد.
پنج سال از بازگشت طالبان به قدرت در افغانستان میگذرد. در این مدت، طالبان توانسته است کنترول سیاسی و امنیتی خود را بر بیشتر بخشهای دولت حفظ کند؛ اما ثبات حاکمیت این گروه همچنان با پرسشها و چالشهای جدی بسیاری روبهرو است.
وضعیت کنونی طالبان در یک تناقض مهم سیاسی خلاصه میشود. برخی از بازیگران میگویند نبود یک بدیل جدی و سازمانیافته در برابر حکومت این گروه، زمینه تداوم قدرت طالبان را فراهم کرده است. اما همزمان مشکلات مشروعیت، وضعیت اقتصادی، حکومتداری معیاری و تعامل بینالمللی، ثبات بلندمدت این حاکمیت را با پرسش مواجه میکند.
مشکل طالبان حفظ قدرت نیست، دولتسازی است
طالبان با موفقیت نسبی حکومت خود را تثبیت کرده است، اما اداره یک دولت با منطق مدیریت یک تحریک مسلح متفاوت است.
برای یک دولت مدرن، تنها کنترول امنیتی کافی نیست؛ اداره مسلکی، تخصص، مدیریت اقتصادی، نهادهای قانونی، حسابدهی و مشارکت اقشار مختلف جامعه نیز ضروری است.
یکی از مشکلات اساسی در حکومت طالبان این است که لزوم استفاده گسترده از افراد مسلکی و باتجربه غیرطالب در برابر بیاعتمادی امنیتی و سیاسی این گروه قرار میگیرد. در نتیجه، دولت از یکسو به تخصص نیاز دارد و از سوی دیگر، تمرکز قدرت و مسئله اعتماد داخلی مانع استفاده گسترده از افراد متخصص میشود.
اگر این تناقض حل نشود، ظرفیت اداری حکومت طالبان با گذشت زمان با فشار جدی مواجه خواهد شد.
طالبان با وضعیتی روبهرو است که در داخل کنترول قدرت را به دست آورده، اما در سطح ملی و بینالمللی مسئله مشروعیت حکومت آنان هنوز حل نشده است.
نبود شناسایی بینالمللی تنها یک مشکل دیپلوماتیک نیست؛ بلکه مستقیماً با اقتصاد، سرمایهگذاری، روابط بانکی، تجارت بینالمللی و ادغام افغانستان در نظام جهانی ارتباط دارد.
از همین رو، پرسش اساسی برای طالبان این است که آیا میتواند با مردم افغانستان و جهان به یک تفاهم عملی دست یابند که ساختار اساسی نظام آنان حفظ شود، اما در عین حال شرایط قابلقبولی برای تعامل بینالمللی نیز ایجاد شود.
اقتصاد؛ مشکلی که از طریق امنیت حل نمیشود
طالبان تا حد زیادی توانسته است مسئله کنترول امنیتی را مدیریت کند، اما مشکل اقتصادی با ابزارهای امنیتی حل نمیشود.
بیکاری، فقر، کمبود سرمایهگذاری، ظرفیت محدود بخش خصوصی و تعامل محدود با نظام مالی بینالمللی؛ عواملیاند که مستقیماً بر زندگی روزمره مردم تأثیر میگذارند.
از لحاظ سیاسی، وضعیت اقتصادی از این جهت مهم است که مشروعیت حکومت تنها بر اساس میزان کنترول سرزمینی سنجیده نمیشود؛ بلکه مردم حکومت را بر اساس وضعیت اقتصادی زندگی خود نیز ارزیابی میکنند.
روابط با پاکستان یکی از حساسترین مسائل خارجی حکومت طالبان است. افزایش اختلافات مرزی، نگرانیهای امنیتی، مسئله تحریک طالبان پاکستان و درگیریهای نظامی میان دو طرف نشان میدهد که روابط کابل و اسلامآباد دیگر تنها در چارچوب «دوستی» قابل تحلیل نیست.
فشارهای پاکستان، طالبان افغان را وادار میکند که از یکسو موضع ملی و حاکمیتی خود را حفظ کنند و از سوی دیگر با همسایهای تعامل کنند که با افغانستان روابط گسترده امنیتی، اقتصادی و جغرافیاییِ پرتنش دارد.
اگر تنش میان پاکستان و طالبان طولانی شود، این موضوع برای طالبان به یکی از مهمترین چالشهای راهبردی تبدیل خواهد شد.
نبود بدیل؛ بزرگترین بُرد طالبان
در تحلیل پنج سال حاکمیت طالبان، نباید یک واقعیت مهم نادیده گرفته شود که تاکنون بدیل ملی منظم، متحد و گسترده در برابر این گروه شکل نگرفته است که بتواند بهعنوان جانشین مطرح شود.
رهبران سیاسی و مقامات حکومت پیشین و مخالفان امروز طالبان تا حد زیادی با یکدیگر اختلاف دارند. گروههای مسلح مقاومت ظرفیت محدودی دارند و داعش خراسان نیز، با وجود حملات خود، تاکنون توانایی سرنگونی حاکمیت سرزمینی طالبان را نداشته است.
این وضعیت یک فرصت مهم سیاسی در اختیار طالبان قرار میدهد. اینکه طالبان نهتنها ساختارهای امنیتی دولت را در اختیار دارد، بلکه به دلیل پراکندگی مخالفان، تاکنون با یک چالش سیاسی واحد و منظم نیز روبهرو نشده است.
تجربه جنگهای چند دهه گذشته افغانستان هنوز در حافظه سیاسی مردم زنده است. نارضایتیهای گستردهای از فقر، بیکاری، محدودیتهای سیاسی و برخی سیاستهای حکومت طالبان در جامعه وجود دارد. اما همزمان نمیتوان انکار کرد که هیچکس پشتیبان هرج و مرج و جنگ کوچه به کوچه نیست. این موضوع برای طالبان یک فرصت سیاسی مهم، اما شکننده است؛ زیرا اگر طالبان بتوانند ثبات را حفظ کنند، بخشی از مردم ممکن است در معادله «ثبات یا بدیل؟» ثبات را انتخاب کنند. اما اگر فشارهای اقتصادی و اجتماعی افزایش یابد، همین وضعیت میتواند به منبع نارضایتی نیز تبدیل شود.
سه سناریوی احتمالی آینده:
تداوم وضعیت موجود
محتملترین سناریو این است که طالبان در کوتاهمدت کنترول سیاسی و امنیتی خود را حفظ کند، اما روابط آنان با جامعه جهانی بهتدریج گسترش یابد و بهرسمیتشناسی کامل بینالمللی آنها همچنان با موانعی روبهرو باشد.
در این سناریو، حکومت طالبان نه بهسرعت سقوط خواهد کرد و نه بهطور کامل از مشکلات خارج خواهد شد؛ بلکه وضعیت «بقای کنترولشده» ادامه خواهد یافت.
اصلاحات تدریجی سیاسی و اداری
اگر طالبان سهم افراد مسلکی را در حکومتداری افزایش دهد، تعامل سیاسی با اقشار مختلف جامعه را گسترش دهد، اصلاحات اقتصادی را تقویت کند و برای تعامل با جهان انعطاف نشان دهد، حکومت این گروه میتواند از یک ساختار بسته تحریکی به سوی یک نظام دولتی نسبتاً باثبات حرکت کند.
این سناریو باثباتترین مسیر برای طالبان است؛ اما برای تحقق آن، انعطاف قابلتوجهی در سیاست داخلی آنان لازم است.
افزایش تدریجی فشارها
اگر مشکلات اقتصادی، فشارهای بینالمللی، تنشهای امنیتی با پاکستان، اختلافات داخلی و ضعف حکومتداری همزمان افزایش یابد، فشارها بر اداره طالبان نیز میتواند بیشتر شود.
اما این فشارها تا زمانی به سقوط مستقیم تبدیل نمیشوند که یک بدیل ملی گسترده، متحد و قابلاعتماد در برابر طالبان شکل نگیرد.
نتیجهگیری
معمای اصلی پنج سال حاکمیت طالبان این است که این گروه تاکنون در حفظ قدرت تا حد زیادی موفق بوده است، اما در زمینه ایجاد یک دولت فراگیر، مسلکی و باز به تعامل بینالمللی همچنان با آزمونی جدی روبهرو است.
بزرگترین قوت حکومت طالبان، ساختار منظم امنیتی، پراکندگی مخالفان و نبود یک بدیل قابلاعتماد است؛ اما بزرگترین ضعفهای آن مشکلات اقتصادی، انزوای بینالمللی، ضعف حکومتداری مسلکی، محدودیت مشارکت سیاسی و روابط پیچیده با همسایگان است.
به عبارت دیگر، بزرگترین خطر سقوط نظام طالبان شاید امروز در قالب مخالفان مسلح نباشد؛ بلکه در انباشت فشارهای بلندمدت اقتصادی، اداری، سیاسی و اجتماعی باشد.
برعکس، بزرگترین تضمین بقای حکومت طالبان نیز تنها قدرت نظامی نیست؛ بلکه این واقعیت است که تاکنون بدیل متحد، منظم، ملی و مورد اعتماد مردم در برابر این گروه شکل نگرفته است.
از همین رو، پرسش اصلی سیاسی سالهای آینده این نیست که حاکمیت طالبان چه زمانی سقوط میکند، بلکه این است که آیا طالبان خواهند توانست کنترول امنیتی موجود خود را به یک نظام دولتی مشروع، مسلکی، از نظر اقتصادی نیرومند و قابل تعامل با جهان تبدیل کند؟
مقالههایی که در صفحه زاویه منتشر میشوند، بیانگر دیدگاه نویسندگان است و لزوما نظر تحریریه افغانستان اینترنشنال را بازتاب نمیدهند. صفحه زاویه با انتشار دیدگاههای گوناگون، میکوشد فضای گفتوگوی باز بین دیدگاههای متفاوت را فراهم کند.
منابع محلی در ولسوالیهای درواز بدخشان میگویند با وجود دستور رهبری طالبان مبنی بر توقف استخراج طلا برای تمامی شرکتهای محلی، جمعهخان فاتح، فرمانده محلی طالبان، همچنان به استخراج معادن در مناطق تحت نفوذ خود ادامه داده است.
بر اساس اطلاعات رسیده به افغانستان اینترنشنال، طالبان با وجود اعلام ممنوعیت سراسری و تاکید بر اینکه هیچ فرد یا شرکتی حق استخراج معادن را ندارد، تاکنون مانع فعالیتهای این فرمانده محلی خود نشدهاند.
پیشتر ذبیحالله مجاهد، سخنگوی طالبان، تایید کرده بود که این گروه فعالیت معادن بدخشان را برای بازنگری دستورالعملهای استخراج متوقف کرده است.
به گفته منابع، افراد جمعهخان فاتح در حال حاضر در ولسوالی نسی به گونه گسترده مشغول استخراج طلا هستند.
جمعهخان فاتح تا دو هفته پیش تا آستانه درگیری مسلحانه با رهبری طالبان پیش رفت؛ اما در پی توافقی با میانجیگری گروهی از طالبان بدخشانی به رهبری قاری فصیحالدین، از درواز به فیضآباد و سپس به کابل رفت و اختلافاتش با رهبری این گروه را تکذیب کرد. او در حال حاضر در زادگاهش، ولسوالی نسی به سر میبرد و به نظر میرسد ادامه فعالیت شرکتها و افراد وابسته به او بخشی از توافق انجامشده با رهبری طالبان باشد.
منابع میگویند یکی از دلایل اصلی که طالبان برای توقف فعالیت معدنی شرکتهای بدخشانی اعلام کردهاند، نداشتن مجوز کاری است. با این حال منابع تاکید دارند که شرکتها و افراد وابسته به جمعه خان فاتح نیز جواز فعالیت ندارند.
کار معادن برای بار دوم در درواز پس از آن متوقف شد که در ۲۴ سرطان سال جاری، درگیری میان کارگران معدن «مایمیک» و عبدالمتین، مدیر معادن طالبان در ولسوالی شکی رخ داد. در پی این رویداد، فرماندهی امنیه طالبان در ولسوالی شکی با نشر اطلاعیهای از تمامی کارگران خواست تا معدن «قطقطی» را نیز ترک کرده و ظرف یک هفته تجهیزات خود را خارج کنند.
بار نخست پیش از عید قربان روند استخراج طلا در درواز به دستور اسماعیلی غزنوی والی طالبان در بدخشان متوقف و شماری از افراد طالبان به شمول موسی کاکه، فرمانده وابسته به جمعه خان فاتح بازداشت شد و این محدودیت حدود سه هفته دوام کرد.
معدن قطقطی که یکی از بزرگترین معادن طلای ولسوالی شکی به شمار میرود و در بیشتر از دو ماه گذشته به یکی از نقاط اصلی تنش میان طالبان و مردم درواز بدل شده است.
مسئول یکی از شرکتهای استخراج طلا در معدن قطقطی با انتقاد از مسئولان محلی طالبان در ولسوالی شکی به افغانستان اینترنشنال گفت: «صدها نفر در این معدن تحت سختترین شرایط برای تأمین معیشت خانوادههایشان کار میکردند، اما در پی زیادهخواهی و انحصارطلبی چند فرد محدود، فعالیت همه متوقف شد و صدها هزار افغانی سرمایهگذاری مردم از بین رفت.»
این منبع افزود که طبق دستور قبلی رهبری طالبان، فعالیت در این معادن نیازی به داشتن جواز رسمی نداشت، اما بهانهجویی مسئولان محلی و ناتوانی آنان در حل تنشهای پیشآمده در معدن قطقطی، سبب تعطیلی کامل کار و وارد آمدن خسارات سنگین به مردم بومی شده است.
یک منبع دیگر از ولسوالی شکی گفت قطعه استخبارات طالبان که حدود یک ماه پیش به منطقه آمده، هیئتی را در معدن قطقطی موظف کرده تا بررسیهای تخنیکی انجام دهد و در نهایت ممکن است، کار استخراج را به شرکتهای بزرگ و مورد تأیید خود واگذار کند.
تنش بر سر استخراج طلا و محرومسازی شرکتها و افراد محلی در سراسر ولایت بدخشان از ماهها پیش آغاز شده است. در تازهترین مورد، طالبان فعالیت شرکتهای بدخشانی را در منطقه «شیوه» که بزرگترین معادن طلای بدخشان در آن جا گرفته، نیز متوقف کردهاند.
منابع میگویند در منطقه شیوه تنها شرکتهای وابسته به خود طالبان اجازه فعالیت دارند و شرکتهای محلی از کار بازداشته شدهاند.این شرکتها توسط قطعه ویژه ملاهبتالله که ماهها پیش به بدخشان آمده، محافظت میشوند.
در روزهای اخیر، شماری از شرکتداران محلی در اعتراض به این تصمیم در برابر دروازه ریاست معادن طالبان در بدخشان تجمع کرده و خواستار حل مشکل شدهاند؛ اما مسئولان طالبان در پاسخ اعلام کردهاند که برای حل این موضوع باید هیئتی به کابل بفرستند.
با این حال، مسئولان شرکتهای محلی میگویند که امکان کار در معدن طلای شیوه تنها برای بیش از یک ماه دیگر وجود دارد و با آغاز فصل سرما، فعالیت در این معدن متوقف خواهد شد. آنان طالبان را متهم میکنند که عمداً میخواهند شرکتهای محلی را امسال از بهرهبرداری از این معدن محروم سازند.
منابع محلی به افغانستان اینترنشنال خبر دادند که ماموران امر به معروف طالبان در ولسوالی شغنان ولایت بدخشان دستکم شش زن جوان اسماعیلی را بازداشت کردهاند.
به گفته منابع محلی، ماموران امر به معروف طالبان صبح روز یکشنبه (۱۸ اسد) با ایجاد ایستهای بازرسی در مرکز بازار ولسوالی شغنان، موترها را بازرسی و زنان و دختران را به بهانه رعایت نکردن پوشش مورد نظر این گروه بازداشت کردند.
منابع گفتند ماموران امر به معروف طالبان شش زن جوان اسماعیلی را در یک ایست بازرسی در مرکز بازار ولسوالی شغنان بازداشت کرده و با خود بردهاند.
یک شاهد عینی به افغانستان اینترنشنال گفت: «هنگامی که از ایست بازرسی طالبان عبور میکردم، دیدم که مأموران امر به معروف تعداد زیادی از دختران و زنان جوان را بازداشت و در یک نقطه جمع کرده بودند.»
شاهدان عینی گفتند ماموران طالبان در جریان بازداشتها با زنان پیرو مذهب اسماعیلیه رفتار «نامناسبی داشته و از کلمات توهینآمیز استفاده کردهاند.»
به گفته منابع، مردم معترض به این رفتارها به دلیل ترس از برخورد نیروهای طالبان خاموش ماندند.
باشندگان ولسوالی شغنان میگویند در یک هفته اخیر ایستهای بازرسی امر به معروف و آزار و اذیت زنان در این ولسوالی تشدید شده است.
شغنان از ولسوالیهای مرزی بدخشان با تاجیکستان است و بخش عمده جمیعت آن را شهروندان پیرو مذهب اسماعلیه تشکیل میدهند.
پیش از این نیز گزارش شده که محتسبان امر به معروف طالبان در ولایت بدخشان، به ویژه در روزهای بازار محلی، با ایجاد ایستهای بازرسی اقدام به آزار و اذیت زنان میکنند؛ اما گزارشها نشان میدهد که این وضعیت در مناطق اسماعیلیهنشین به مراتب شدیدتر است.
باشندگان مناطق اسماعیلیهنشین بدخشان میگویند مأموران امر به معروف طالبان در مناطق آنان به گونهای گسترده دست به آزار و اذیت زنان و مردان میزنند، تا جایی که کودکان از ترس طالبان در بسیاری از اوقات نمیتوانند همراه مادرانشان برای خرید نیازمندیهای روزمره به بازار بروند.
گزارشها نشان میدهد که پس از بازگشت طالبان به قدرت، اسماعیلیان بدخشان با تبعیض و فشارهای گسترده از سوی این گروه روبهرو شدهاند. گزارشهای متعددی از بازداشت، لتوکوب، قتلهای فراقانونی، غصب زمین و کوچ اجباری پیروان مذهب اسماعیلیه در بدخشان منتشر شده است. اخیراً سازمان ملل متحد نیز اعلام کرد که بیش از ۳۳ جماعتخانه اسماعیلیان در بدخشان بسته شده است.
خیرالله خیرخواه، از چهرههای نزدیک به هسته اولیه طالبان، در طول فعالیت خود سمتهای مختلفی از جمله ولسوال سپینبولدک، نخستین سخنگوی طالبان، فرمانده جنگی در شمال افغانستان، وزیر داخله، والی هرات، عضو هیئت مذاکرهکننده طالبان و وزیر اطلاعات و فرهنگ را بر عهده داشته است.
او پس از بازداشت در سال ۲۰۰۲ به زندان گوانتانامو منتقل شد، اما در چارچوب تبادل زندانیان آزاد شد و پس از بازگشت طالبان به قدرت، وزیر اطلاعات و فرهنگ شد. او اکنون والی میدان وردک است.
خیرالله خیرخواه که اصالتاً از ولسوالی سیدکرم ولایت پکتیا است، در سال ۱۹۶۷ در ولسوالی ارغستان ولایت قندهار به دنیا آمد. او در دوران حکومت کمونیستی همراه با خانوادهاش در شهر کویته بلوچستان زندگی میکرد و در مدارس دینی مختلف آموزش دید.
او علاوه بر زبان مادریاش پشتو، به زبانهای فارسی، عربی، انگلیسی و اردو نیز آشنایی دارد.
خیرخواه تنها چند روز پس از تأسیس طالبان به رهبری ملا محمد عمر در جون ۱۹۹۴ به این گروه پیوست.
پس از تصرف ولسوالی سپینبولدک در چهاردهمین روز عملیات نظامی طالبان، به عنوان ولسوال این منطقه منصوب شد و پیش از سقوط کابل به دست طالبان، نخستین سخنگوی این گروه شد.
او پس از دوره سخنگویی، از سال ۱۹۹۶ تا ۱۹۹۹ وزیر داخله طالبان بود. سپس از این سمت کنار گذاشته شد و تا پایان حکومت نخست طالبان، رئیس تنظیم حوزه جنوبغرب و والی هرات بود.
تماس با القاعده
بر بنیاد اطلاعات «پروژه مقابله با افراطگرایی» در امریکا، در دوران ولایت خیرخواه در هرات، ابومصعب الزرقاوی، رهبر وقت القاعده در عراق، یک پایگاه آموزشی در این ولایت داشت. به این ترتیب، خیرخواه با رهبران القاعده نیز در تماس بود.
او پس از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ تلاش کرد برای مقابله با ائتلاف تحت رهبری امریکا و جبهه شمال، حمایت مقامهای ایرانی را جلب کند، اما به دستاورد قابل توجهی نرسید.
خیرخواه پس از سقوط حکومت نخست طالبان، در فبروری ۲۰۰۲ در منطقه مرزی میان سپینبولدک و بلوچستان بازداشت شد و در اول می همان سال به زندان گوانتانامو انتقال یافت.
خیرالله خیرخواه در بازداشت امریکاییها
او در سخنرانی خود به مناسبت نخستین سالگرد بازگشت طالبان به قدرت، درباره انتقالش به گوانتانامو گفت که در طول پرواز، آرزوی مرگ کرده بود. به گفته او، شدت محدودیتها و شرایط انتقال به اندازهای دشوار بود که آرزو میکرد هواپیما سقوط کند تا پیش از رسیدن به مقصد در «محکمه الهی» حاضر شود.
خیرخواه حدود ۱۲ سال را در زندان گوانتانامو سپری کرد. او سرانجام همراه با چهار مقام ارشد دیگر طالبان؛ محمد فاضل مظلوم، عبدالحق وثیق، نورالله نوری و محمد نبی عمری، در چارچوب توافق تبادل زندانیان میان طالبان و امریکا و با میانجیگری قطر، در اول جون ۲۰۱۴ آزاد و به قطر منتقل شد.
پس از انتقال به قطر، او و چهار عضو دیگر طالبان اجازه سفر و دیدار آزادانه با مردم را نداشتند.
زندگی در قطر
این پنج عضو طالبان در امریکا با عنوان «طالبان پنجگانه» یا Taliban Five شناخته میشدند. در میان آنان، خیرالله خیرخواه شخصیتی تلقی میشد که احتمال بازگشتش به فعالیتهای نظامی اندک بود و تصور میشد که در صورت پیوستن دوباره به طالبان، بیشتر در نقش یک چهره سیاسی ظاهر شود.
اگرچه جزئیات توافق تبادل زندانیان میان امریکا و قطر همچنان محرمانه باقی مانده است، اما کمیته خدمات مسلح مجلس نمایندگان امریکا در آن زمان اعلام کرده بود که در این توافق، بر نظارت قطر بر این افراد و همچنین ممنوعیت سفر آنان به خارج از قطر، جمعآوری پول برای اهداف ممنوعه و تهدید منافع امریکا تأکید شده بود.
این کمیته در دسامبر ۲۰۱۵ اعلام کرد که اعضای «طالبان پنجگانه» پس از انتقال به قطر در فعالیتهایی مشارکت داشتند که از نظر ماهیت، مشابه اقدامات آنان پیش از بازداشت بود.
با وجود این محدودیتها، این پنج مقام طالبان در یکی از مناطق مرفه و لوکس دوحه زندگی میکردند و از امکاناتی چون موترهای گرانقیمت، خدمات درمانی رایگان و مواد غذایی تازه برخوردار بودند.
روند تبادله سرباز امریکایی و پنج عضو طالبان
بو برگدال، سرباز امریکایی، در سال ۱۹۸۶ متولد شد و در سال ۲۰۰۸ به ارتش امریکا پیوست. او در نخستین مأموریت خارجی خود به یکی از پایگاههای نیروهای امریکایی در ولایت پکتیکا اعزام شد.
در آن زمان، مولوی سنگین، از اعضای شبکه حقانی، مسئول نظامی طالبان در پکتیکا بود.
برگدال در ۳۰ جون ۲۰۰۹ پس از خروج از پایگاه خود، در ولسوالی یوسفخیل پکتیکا توسط افراد وابسته به قاری اسماعیل بازداشت و سپس به مولوی سنگین تحویل داده شد.
سراجالدین حقانی، وزیر داخله کنونی طالبان، در یک مصاحبه گفت که پس از بازداشت برگدال، نیروهای امریکایی برای یافتن او فشار زیادی وارد کردند. او نیروهای امریکایی را متهم کرد که خانههای شماری از طالبان را تخریب کرده و تعدادی از «مردم» را کشته یا بازداشت کردهاند. به گفته او، مولوی سنگین برای مدت طولانی شخصاً از برگدال نگهداری میکرد.
قاری رحیمالله عمری، مسئول ارتباطات ملا سنگین، نیز گفته است که در آن زمان فضای منطقه به شدت امنیتی بود و روزانه چندین هواپیمای بدون سرنشین بر فراز منطقه پرواز میکردند و تقریباً هر روز بمباران انجام میدادند.
سرانجام در ۳۱ می ۲۰۱۴، بو برگدال در ولایت خوست و در چارچوب تبادل زندانیان میان امریکا و طالبان آزاد شد. در مقابل، خیرالله خیرخواه و چهار مقام دیگر طالبان از گوانتانامو به قطر منتقل شدند.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده امریکا که در آن زمان نامزد انتخابات بود، برگدال را «خاین» خواند و گفت: «ما یک سرباز را گرفتیم، اما طالبان پنج قاتل را به دست آوردند؛ افرادی که بیش از هر کس دیگر نمیخواستیم آزاد شوند.»
نقش خیرخواه در مذاکرات دوحه میان طالبان و امریکا
دفتر سیاسی طالبان در قطر در جولای ۲۰۱۳ و کمتر از دو ماه پیش از اعلام رسمی مرگ ملا محمد عمر، توسط طیب آغا افتتاح شد.
طیب آغا در آن زمان رئیس کمیسیون سیاسی طالبان بود.
دفتر سیاسی طالبان در دوحه
پس از برافراشتهشدن پرچم طالبان بر ساختمان این دفتر، حامد کرزی، رئیسجمهور وقت افغانستان، واکنش تندی نشان داد. در نتیجه، پرچم پایین آورده شد و فعالیت دفتر به شکل قابل توجهی محدود شد.
مذاکرات صلح میان طالبان و امریکا در ۱۲ اکتبر ۲۰۱۸ در دوحه آغاز شد. خیرالله خیرخواه عضو هیئت مذاکرهکننده طالبان در ۱۰ دور گفتوگو طی ۱۸ ماه بود.
او در آن زمان در گفتوگو با رسانهها، موضوع ساختار نظام آینده افغانستان، انتخابات و حقوق زنان را «مسائل فرعی» توصیف کرده و مذاکره با دولت جمهوری به رهبری محمد اشرف غنی را رد کرد.
خیرخواه گفت: «ما از قبل گفته بودیم که با اداره کابل گفتوگو نمیکنیم، زیرا میدانستیم که آنها در مذاکرات برای ما مشکل ایجاد میکنند و سپس به خارجیها میگویند که با طالبان به توافق نمیرسند.»
در نهایت، توافق صلح میان ایالات متحده و طالبان در ۲۹ فبروری ۲۰۲۰ پس از ۱۸ ماه مذاکره در هتل شیراتون دوحه امضا شد. این توافق میان زلمی خلیلزاد، نماینده ویژه امریکا برای صلح افغانستان، و عبدالغنی برادر، معاون سیاسی طالبان، امضا شد.
در آن زمان حدود ۱۳ هزار نیروی امریکایی در افغانستان حضور داشتند و براساس توافق قرار بود شمار آنها به ۸۶۰۰ نفر کاهش یابد. سرانجام در ۱۵ اگست ۲۰۲۱ نظام جمهوری سقوط کرد، طالبان وارد ارگ ریاستجمهوری شدند. در ۳۱ اگست همان سال آخرین نیروی امریکایی و ائتلاف از افغانستان خارج شد.
خیرخواه پس از بازگشت به قدرت
طالبان در ششم اگست ۲۰۲۱ شهر زرنج، مرکز ولایت نیمروز، را بهعنوان نخستین شهر افغانستان تصرف کردند. پس از خروج اشرف غنی از افغانستان در ۱۵ اگست، نیروهای این گروه وارد ارگ شدند و ظرف ۱۱ روز تقریباً کنترول سراسر کشور را به دست گرفتند.
این گروه در هفتم سپتامبر ۲۰۲۱ کابینه سرپرست خود را معرفی کرد. در این کابینه هیچ زن حضور نداشت و نقش اقوام نادیده گرفته شده بود.
در این کابینه، خیرالله خیرخواه به عنوان سرپرست وزارت اطلاعات و فرهنگ تعیین شد.
این کابینه که بعداً به دستور هبتالله آخندزاده رسمیت یافت، عمدتاً میان مقامهای ارشد و میانی حکومت نخست طالبان تقسیم شده بود.
خیرالله خیرخواه پس از چهار سال حضور در وزارت اطلاعات و فرهنگ، در اول سپتامبر ۲۰۲۵ با حکم هبتالله آخندزاده از وزارت برکنار و به عنوان والی منصوب شد.
او نخستین وزیری طالبان بود که در دوره دوم حاکمیت این گروه از مقام وزارت، به مقام ولایت تنزل مییابد.
خیرالله خیرخواه، در ۲۵ جنوری ۲۰۰۱ زمانی که والی هرات بود، در فهرست تحریمهای کمیته تحریمهای سازمان ملل متحد قرار گرفت. او همچنان در فهرست تحریمهای ملل متحد باقی مانده است.