وضعیت کنونی طالبان در یک تناقض مهم سیاسی خلاصه میشود. برخی از بازیگران میگویند نبود یک بدیل جدی و سازمانیافته در برابر حکومت این گروه، زمینه تداوم قدرت طالبان را فراهم کرده است. اما همزمان مشکلات مشروعیت، وضعیت اقتصادی، حکومتداری معیاری و تعامل بینالمللی، ثبات بلندمدت این حاکمیت را با پرسش مواجه میکند.
مشکل طالبان حفظ قدرت نیست، دولتسازی است
طالبان با موفقیت نسبی حکومت خود را تثبیت کرده است، اما اداره یک دولت با منطق مدیریت یک تحریک مسلح متفاوت است.
برای یک دولت مدرن، تنها کنترول امنیتی کافی نیست؛ اداره مسلکی، تخصص، مدیریت اقتصادی، نهادهای قانونی، حسابدهی و مشارکت اقشار مختلف جامعه نیز ضروری است.
یکی از مشکلات اساسی در حکومت طالبان این است که لزوم استفاده گسترده از افراد مسلکی و باتجربه غیرطالب در برابر بیاعتمادی امنیتی و سیاسی این گروه قرار میگیرد. در نتیجه، دولت از یکسو به تخصص نیاز دارد و از سوی دیگر، تمرکز قدرت و مسئله اعتماد داخلی مانع استفاده گسترده از افراد متخصص میشود.
اگر این تناقض حل نشود، ظرفیت اداری حکومت طالبان با گذشت زمان با فشار جدی مواجه خواهد شد.
مشروعیت بینالمللی؛ مهمترین چالش خارجی طالبان
طالبان با وضعیتی روبهرو است که در داخل کنترول قدرت را به دست آورده، اما در سطح ملی و بینالمللی مسئله مشروعیت حکومت آنان هنوز حل نشده است.
نبود شناسایی بینالمللی تنها یک مشکل دیپلوماتیک نیست؛ بلکه مستقیماً با اقتصاد، سرمایهگذاری، روابط بانکی، تجارت بینالمللی و ادغام افغانستان در نظام جهانی ارتباط دارد.
از همین رو، پرسش اساسی برای طالبان این است که آیا میتواند با مردم افغانستان و جهان به یک تفاهم عملی دست یابند که ساختار اساسی نظام آنان حفظ شود، اما در عین حال شرایط قابلقبولی برای تعامل بینالمللی نیز ایجاد شود.
اقتصاد؛ مشکلی که از طریق امنیت حل نمیشود
طالبان تا حد زیادی توانسته است مسئله کنترول امنیتی را مدیریت کند، اما مشکل اقتصادی با ابزارهای امنیتی حل نمیشود.
بیکاری، فقر، کمبود سرمایهگذاری، ظرفیت محدود بخش خصوصی و تعامل محدود با نظام مالی بینالمللی؛ عواملیاند که مستقیماً بر زندگی روزمره مردم تأثیر میگذارند.
از لحاظ سیاسی، وضعیت اقتصادی از این جهت مهم است که مشروعیت حکومت تنها بر اساس میزان کنترول سرزمینی سنجیده نمیشود؛ بلکه مردم حکومت را بر اساس وضعیت اقتصادی زندگی خود نیز ارزیابی میکنند.
پاکستان؛ از شریک راهبردی تا چالش راهبردی؟
روابط با پاکستان یکی از حساسترین مسائل خارجی حکومت طالبان است. افزایش اختلافات مرزی، نگرانیهای امنیتی، مسئله تحریک طالبان پاکستان و درگیریهای نظامی میان دو طرف نشان میدهد که روابط کابل و اسلامآباد دیگر تنها در چارچوب «دوستی» قابل تحلیل نیست.
فشارهای پاکستان، طالبان افغان را وادار میکند که از یکسو موضع ملی و حاکمیتی خود را حفظ کنند و از سوی دیگر با همسایهای تعامل کنند که با افغانستان روابط گسترده امنیتی، اقتصادی و جغرافیاییِ پرتنش دارد.
اگر تنش میان پاکستان و طالبان طولانی شود، این موضوع برای طالبان به یکی از مهمترین چالشهای راهبردی تبدیل خواهد شد.
نبود بدیل؛ بزرگترین بُرد طالبان
در تحلیل پنج سال حاکمیت طالبان، نباید یک واقعیت مهم نادیده گرفته شود که تاکنون بدیل ملی منظم، متحد و گسترده در برابر این گروه شکل نگرفته است که بتواند بهعنوان جانشین مطرح شود.
رهبران سیاسی و مقامات حکومت پیشین و مخالفان امروز طالبان تا حد زیادی با یکدیگر اختلاف دارند. گروههای مسلح مقاومت ظرفیت محدودی دارند و داعش خراسان نیز، با وجود حملات خود، تاکنون توانایی سرنگونی حاکمیت سرزمینی طالبان را نداشته است.
این وضعیت یک فرصت مهم سیاسی در اختیار طالبان قرار میدهد. اینکه طالبان نهتنها ساختارهای امنیتی دولت را در اختیار دارد، بلکه به دلیل پراکندگی مخالفان، تاکنون با یک چالش سیاسی واحد و منظم نیز روبهرو نشده است.
ترس از جنگ داخلی
تجربه جنگهای چند دهه گذشته افغانستان هنوز در حافظه سیاسی مردم زنده است. نارضایتیهای گستردهای از فقر، بیکاری، محدودیتهای سیاسی و برخی سیاستهای حکومت طالبان در جامعه وجود دارد. اما همزمان نمیتوان انکار کرد که هیچکس پشتیبان هرج و مرج و جنگ کوچه به کوچه نیست. این موضوع برای طالبان یک فرصت سیاسی مهم، اما شکننده است؛ زیرا اگر طالبان بتوانند ثبات را حفظ کنند، بخشی از مردم ممکن است در معادله «ثبات یا بدیل؟» ثبات را انتخاب کنند. اما اگر فشارهای اقتصادی و اجتماعی افزایش یابد، همین وضعیت میتواند به منبع نارضایتی نیز تبدیل شود.
سه سناریوی احتمالی آینده:
تداوم وضعیت موجود
محتملترین سناریو این است که طالبان در کوتاهمدت کنترول سیاسی و امنیتی خود را حفظ کند، اما روابط آنان با جامعه جهانی بهتدریج گسترش یابد و بهرسمیتشناسی کامل بینالمللی آنها همچنان با موانعی روبهرو باشد.
در این سناریو، حکومت طالبان نه بهسرعت سقوط خواهد کرد و نه بهطور کامل از مشکلات خارج خواهد شد؛ بلکه وضعیت «بقای کنترولشده» ادامه خواهد یافت.
اصلاحات تدریجی سیاسی و اداری
اگر طالبان سهم افراد مسلکی را در حکومتداری افزایش دهد، تعامل سیاسی با اقشار مختلف جامعه را گسترش دهد، اصلاحات اقتصادی را تقویت کند و برای تعامل با جهان انعطاف نشان دهد، حکومت این گروه میتواند از یک ساختار بسته تحریکی به سوی یک نظام دولتی نسبتاً باثبات حرکت کند.
این سناریو باثباتترین مسیر برای طالبان است؛ اما برای تحقق آن، انعطاف قابلتوجهی در سیاست داخلی آنان لازم است.
افزایش تدریجی فشارها
اگر مشکلات اقتصادی، فشارهای بینالمللی، تنشهای امنیتی با پاکستان، اختلافات داخلی و ضعف حکومتداری همزمان افزایش یابد، فشارها بر اداره طالبان نیز میتواند بیشتر شود.
اما این فشارها تا زمانی به سقوط مستقیم تبدیل نمیشوند که یک بدیل ملی گسترده، متحد و قابلاعتماد در برابر طالبان شکل نگیرد.
نتیجهگیری
معمای اصلی پنج سال حاکمیت طالبان این است که این گروه تاکنون در حفظ قدرت تا حد زیادی موفق بوده است، اما در زمینه ایجاد یک دولت فراگیر، مسلکی و باز به تعامل بینالمللی همچنان با آزمونی جدی روبهرو است.
بزرگترین قوت حکومت طالبان، ساختار منظم امنیتی، پراکندگی مخالفان و نبود یک بدیل قابلاعتماد است؛ اما بزرگترین ضعفهای آن مشکلات اقتصادی، انزوای بینالمللی، ضعف حکومتداری مسلکی، محدودیت مشارکت سیاسی و روابط پیچیده با همسایگان است.
به عبارت دیگر، بزرگترین خطر سقوط نظام طالبان شاید امروز در قالب مخالفان مسلح نباشد؛ بلکه در انباشت فشارهای بلندمدت اقتصادی، اداری، سیاسی و اجتماعی باشد.
برعکس، بزرگترین تضمین بقای حکومت طالبان نیز تنها قدرت نظامی نیست؛ بلکه این واقعیت است که تاکنون بدیل متحد، منظم، ملی و مورد اعتماد مردم در برابر این گروه شکل نگرفته است.
از همین رو، پرسش اصلی سیاسی سالهای آینده این نیست که حاکمیت طالبان چه زمانی سقوط میکند، بلکه این است که آیا طالبان خواهند توانست کنترول امنیتی موجود خود را به یک نظام دولتی مشروع، مسلکی، از نظر اقتصادی نیرومند و قابل تعامل با جهان تبدیل کند؟
مقالههایی که در صفحه زاویه منتشر میشوند، بیانگر دیدگاه نویسندگان است و لزوما نظر تحریریه افغانستان اینترنشنال را بازتاب نمیدهند. صفحه زاویه با انتشار دیدگاههای گوناگون، میکوشد فضای گفتوگوی باز بین دیدگاههای متفاوت را فراهم کند.