پنج سال پس از بازگشت طالبان به قدرت، مخالفان مسلح این گروه هنوز نتوانستهاند موازنه قدرت را تغییر دهند. طالبان در سراسر افغانستان، نهادهای حکومتی و منابع اصلی اقتصادی کشور را در اختیار دارد.
مخالفان نه قلمرویی را کنترول میکنند و نه از حمایت خارجی موثری برخوردارند که بتواند مانند حمایت پاکستان از طالبان در سالهای جنگ، به یک نیروی چریکی امکان گسترش و دوام بدهد.
ما درباره آینده حاکمیت طالبان با یاسین ضیا، رهبر جبهه آزادی، و چند پژوهشگر و مقام پیشین افغان گفتوگو کردیم.
دیدگاه پژوهشگران این است که طالبان با مشکلات جدی روبهرو است، اما این مشکلات هنوز به معنای نزدیک بودن سقوط آن نیست.
یاسین ضیا به افغانستان اینترنشنال گفت که آینده طالبان را نباید فقط از روی وضعیت جبهههای جنگ سنجید. از نظر او، مهمترین ضعف این گروه سیاسی است: «مهمترین عامل امیدواری ما، شکست سیاسی طالبان است که خوشبختانه به این هدف نایل شدهایم.» به گفته او، طالبان با وجود در اختیار داشتن قدرت و امکانات گسترده، نتوانسته است مشروعیت ملی، رضایت عمومی یا مقبولیت بینالمللی به دست آورد. اما مشکل مخالفان همینجاست.
شکست سیاسی طالبان تاکنون به بحران قدرت در داخل حاکمیت این گروه تبدیل نشده است.
عباس فراسو و نعمت بیژن، دو پژوهشگر افغان در استرالیا، در ارزیابی پیامدهای این ضعف محتاطترند.
از دید آنان، نداشتن مشروعیت به خودی خود نشانه نزدیک بودن سقوط یک رژیم نیست. طالبان هنوز ابزارهای اصلی اعمال قدرت را در اختیار دارد و مخالفان نیز نتوانستهاند مقاومت مسلحانه را به سطحی برسانند که کنترول این گروه بر قلمرو را به چالش بکشد.
با این حال، هر دو هشدار میدهند که اگر بحرانهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی ادامه پیدا کند، طالبان نمیتواند ثبات خود را قطعی بداند.
حملات چریکی گروههای مقاومت فعلاً بیشتر جنبه نمادین و سیاسی دارد. پیام این حملات این است که طالبان شکستناپذیر نیست.
اما این حملات زمانی به تهدیدی جدی برای طالبان تبدیل میشود که گروههای مقاومت بتوانند کنترول این گروه بر قلمرو را محدود کنند، از کوهپایهها بیرون بیایند و در میان قریهها پایگاه پیدا کنند.
در کنار آن، به یک پشتجبهه مطمین نیاز دارند که پول، سلاح، زمینه درمان جنگجویان و پناهگاه امن برای رهبرانشان فراهم کند.
نامشروع اما مسلط
یاسین ضیا میگوید طالبان پس از رسیدن به قدرت تقریباً همه راههای تغییر سیاسی را بسته است. انتخابات وجود ندارد، قانون اساسی کنار گذاشته شده و زنان از بخش بزرگی از زندگی عمومی حذف شدهاند. او گفت: «هرگاه یک حاکمیت تمام راههای اصلاح را ببندد، عملاً زمینه اجتماعی مخالفت با خود را گسترش میدهد.»
نارضایتی در برخی مناطق افغانستان در سالهای اخیر آشکارتر شده است. اعتراضها در بدخشان بخشی از تنش میان مردم محلی و طالبان بر سر منابع و نحوه اداره این مناطق را نشان داده است.
روزی که یک گروه از مخالفان طالبان به نام سپاهی میهن پرچم خود را بر بام ساختمان ولسوالی یفتل پایین بدخشان برافراشت
در جنوب افغانستان نیز طالبان در مواردی ناچار شده است در برابر فشارهای اقتصادی دهقانان انعطاف نشان دهد. طالبان اجازه غیررسمی کشت خشخاش در برخی مناطق در جنوب را داده است. چنین امتیازهایی چندان غیرمنتظره نیست. جنوب پایگاه سنتی طالبان است و گسترش نارضایتی در میان دهقانان فقیر میتواند برای این گروه پرهزینه باشد.
عباس فراسو یکی از مهمترین عوامل دوام طالبان را نبود یک اپوزیسیون قدرتمند و سازمانیافته میداند. او میگوید مخالفان طالبان پراکندهاند، فرماندهی و برنامه سیاسی مشترکی ندارند و از حمایت موثر خارجی نیز برخوردار نیستند. فراسو گفت: «با توجه به شرایط کنونی، محتملترین سناریو در بازه دو تا پنج سال آینده، تحکیم امارت طالبان است.»
این پیشبینی به معنای حل مشکلات طالبان نیست. از نظر او، این گروه بیشتر به این دلیل دوام آورده که مخالفانش هنوز نتوانستهاند از ضعفهای آن استفاده کنند.
زیباک چه چیزی را تغییر داده است؟
درگیریهای اخیر در زیباک بدخشان برای جبهه آزادی اهمیت ویژهای دارد. یاسین ضیا میگوید این نبردها در مقایسه با بیشتر عملیات این جبهه، از شکل حملات کوچک چریکی فراتر رفته و به رویارویی مستقیمتر با طالبان تبدیل شده است.
او گفت: «این تحول بهتنهایی به معنای تغییر توازن قدرت نیست، اما نشان میدهد که مبارزه مردمی علیه گروه طالبان از مرحله عملیات محدود چریکی به اشکال پیچیدهتر جنگ میدانی تغییر کرده است.»
ضیا در عین حال میپذیرد که بیشتر عملیات جبهه آزادی در پنج سال گذشته کوچک و محدود بوده است. او گفت: «ما نباید واقعیت را با تبلیغات جایگزین کنیم. یک حرکت مسئول باید میان ظرفیت امروز و هدف نهایی خود تفاوت قایل شود.»
او همچنین گفت: «ما میدانیم که تکرار نامحدود حملات کوچک بهتنهایی هیچ حکومتی را سرنگون نمیکند.»
حملات سالهای گذشته جبهه آزادی سه هدف داشته است: حفظ حضور در میدان، از بین بردن تصور شکستناپذیری طالبان و ایجاد شبکههای سازمانیافته در داخل افغانستان.
ضیا میگوید مرحله بعدی به امکانات بیشتری نیاز دارد. گسترش سازماندهی سیاسی، ارتباط با جامعه، انسجام فرماندهی، حضور در مناطق بیشتر و ارائه یک بدیل سیاسی معتبر، از جمله نیازهایی است که خود او بر آن تأکید میکند.
علی احمد جلالی، وزیر داخله پیشین افغانستان، نیز تحولات بدخشان را نشانهای از افزایش واکنش مردم به سیاستهای طالبان میداند. او در گفتوگو با افغانستان اینترنشنال گفت که هر «نظام استبدادی» سرانجام با واکنش مردم روبهرو میشود، اما حملات پراکنده کنونی مخالفان هنوز تهدیدی جدی برای طالبان نیست.
جلالی گفت که عملیات محدود در مناطق دورافتاده برای تغییر موازنه قدرت کافی نیست. از نظر او، موفقیت مخالفان به انسجام سیاسی، استراتژی واحد و رهبری ملی نیاز دارد. او هشدار داد که اگر اعتراضها و درگیریها پراکنده بماند، طالبان میتواند با استفاده از امکانات نظامی و امنیتی خود آنها را مهار کند.
فقر چه زمانی خطرناک میشود؟
اقتصاد یکی دیگر از نقاط آسیبپذیر حاکمیت طالبان است. براساس آمار سازمان ملل، بیش از ۲۰ میلیون نفر در افغانستان به کمکهای بشردوستانه نیاز دارند. طالبان منابع کافی برای مقابله با گرسنگی، بیکاری و بحران معیشتی ندارد و مانند حکومتهای پیشین افغانستان به ادامه کمکهای خارجی وابسته است.
شماری از مخالفان طالبان، از جمله امرالله صالح، در سالهای گذشته امیدوار بودهاند که کاهش یا قطع کمکهای خارجی، فشار بر این گروه را افزایش دهد. اما تجربه پنج سال گذشته نشان داده که فقر گسترده لزوماً به شورش سیاسی منجر نمیشود.
یاسین ضیا نارضایتی ناشی از فقر، در کنار سرکوب سیاسی و محدودیتهای گسترده علیه زنان، را بخشی از زمینه اجتماعی مقاومت میداند.
نعمت بیژن اما میان نارضایتی عمومی و تهدید فوری علیه حکومت تفاوت میگذارد. او گفت: «فقر یا انزوای بینالمللی بهتنهایی احتمالاً باعث سقوط فوری حکومت نمیشود.» از نظر آقای بیژن، مشکل زمانی برای طالبان جدیتر میشود که فشار اقتصادی به داخل ساختار قدرت سرایت کند.
کاهش درآمدها، رقابت بر سر منابع، نارضایتی فرماندهان و کاهش توانایی اداره طالبان در تامین منافع شبکههای وفادار میتواند ثبات درونی طالبان را آسیبپذیر کند.
بیژن گفت که اگر «مردم احساس کنند هیچ امیدی برای بهبود زندگی، آموزش، کار و آینده فرزندانشان وجود ندارد»، نارضایتی میتواند شکل خطرناکتری پیدا کند.
عباس فراسو نیز میگوید طالبان در برخی عرصهها، از جمله جمعآوری مالیات و عواید داخلی موفقتر عمل کرده است. اما او این مسئله را نشانه تبدیل شدن طالبان به یک حکومت عادی نمیداند.
به گفته او، ساختار اقتصادی طالبان بیشتر بر گمرک، مالیات و استخراج معادن استوار است و هدف اصلی آن حفظ دستگاه سیاسی و امنیتی است، نه ایجاد دولت رفاه. او اقتصاد طالبان را «اقتصاد غارتی» توصیف میکند و میگوید که «گروههای طالبان در یک رقابت شدید بر سر تصاحب این منابع قرار دارند.»
شکاف نه انشعاب
اختلاف میان رهبری قندهار، مقامهای مستقر در کابل، شبکه حقانی و برخی فرماندهان محلی طالبان بارها گزارش شده است. اما این اختلافها تاکنون به انشعابی نرسیده که انسجام حاکمیت را تهدید کند. عباس فراسو میگوید اقتدار رهبری طالبان، سرکوب مخالفان داخلی، ترس مشترک از فروپاشی، وجود دشمنان مشترک و باور ایدئولوژیک به انحصار قدرت، تاکنون مانع گسترش شکاف شده است.
نعمت بیژن نیز اختلافات داخلی را جدی میداند، اما میگوید خطر زمانی افزایش مییابد که چند بحران همزمان شوند. بحران جانشینی، تشدید اختلاف داخلی، جداشدن فرماندهان و کاهش ناگهانی درآمدها از جمله عواملیاند که از نظر او میتوانند انسجام طالبان را به چالش بکشند.
بیژن گفت: «در صورت ادامه شرایط کنونی در افغانستان و منطقه، محتملترین سناریو ادامه وضع موجود همراه با فرسایش تدریجی است.» این فرسایش ممکن است سالها ادامه پیدا کند، بدون آنکه فوراً به فروپاشی منجر شود.
مقاومت بدون حامی خارجی
یکی از جدیترین مشکلات مخالفان طالبان نداشتن حمایت موثر خارجی است. طالبان در جنگ با دولت پیشین از حمایت گسترده پاکستان برخوردار بود. مجاهدین نیز در جنگ با شوروی و حکومتهای ببرک کارمل و نجیبالله از پشتیبانی پاکستان، امریکا و شماری از کشورهای دیگر بهره میبردند.
گروههای مقاومت کنونی چنین پشتوانهای ندارند. حتی برخی کشورهای منطقه که با طالبان اختلاف دارند، تمایل چندانی به حمایت از یک جنگ تازه در افغانستان نشان ندادهاند. ایران نیز بر شماری از مخالفان طالبان فشار آورده است که از رویارویی مسلحانه با این گروه خودداری کنند.
یاسین ضیا میگوید مقاومت نمیتواند آینده خود را به تصمیم کشورهای خارجی گره بزند. او گفت: «حکومتی که به وسیله بیرون ساخته شود، به همان اندازه که سریع ایجاد میشود، میتواند با تغییر سیاست همان حامیان فروبپاشد. تجربه جمهوری پیشین و توافق دوحه برای همه ما درسهای بسیار جدی در این زمینه دارد.»
ضیا میگوید پایه اصلی مبارزه باید در داخل افغانستان شکل بگیرد و بر نیروهای پیشین امنیتی، جوانان، زنان، جامعه مدنی، نخبگان سیاسی و شبکههای داخلی تکیه کند.
کاهش توجه قدرتهای بزرگ به افغانستان نیز به سود طالبان تمام شده است. فراسو میگوید جنگ اوکراین، بحرانهای خاورمیانه و رقابت امریکا و چین باعث شده افغانستان دیگر جایگاه ۲۰ سال گذشته خود را در سیاست خارجی قدرتهای بزرگ نداشته باشد.
تهدید داعش خراسان نیز موقعیت طالبان را تقویت کرده است. نگرانی از گسترش داعش، ایران، روسیه و برخی کشورهای آسیای میانه را به همکاری امنیتی بیشتر با طالبان سوق داده است.
در میان مخالفان و تحلیلگران بر سر ضعفهای طالبان اختلاف چندانی وجود ندارد. بحران مشروعیت، نارضایتی اجتماعی، فشار اقتصادی و اختلافهای درونی واقعیاند. اما، پنج سال گذشته نشان داده که وجود این ضعفها بهتنهایی برای تغییر حکومت کافی نیست.
با این حال، تمیم عاصی، معاون پیشین وزارت دفاع افغانستان میگوید که این بحرانها و ویژگیهای رژیم طالبان میتواند «ظرفیت یک رژیم مثل طالبان را برای مواجهه با شوکهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کاهش دهد و راه را برای شورشهای داخلی و مداخلات خارجی باز کند.»
دارالافتای دارالعلوم کراچی پاکستان در پاسخ به درخواست یک زن مهاجر افغان درباره آموزش دختران و زنان در افغانستان گفته است که تحصیل زنان از جمله در رشته پزشکی جایز است.
این دارالافتا تأکید کرده که زنان و دختران میتوانند با رعایت حجاب و در مراکز آموزشی جدا از مردان تحصیل کنند.
این فتوا در پاسخ به درخواست بیبی درانی، یک زن مهاجر افغان در هریپور پاکستان، صادر شده است. او در ۲۷ ثور از دارالعلوم کراچی خواسته بود که نظر شرعی خود را درباره ادامه آموزش زنان افغان، بهویژه در رشتههای طب و پرستاری، اعلام کند.
درانی روز یکشنبه متن درخواست و پاسخ دارالعلوم کراچی را در اختیار افغانستان اینترنشنال قرار داد. این فتوا در شبکههای اجتماعی پاکستان نیز بهطور گسترده پخش شده و سخنگوی رئیسجمهور پاکستان از جمله کسانی است که آن را در حساب اکس خود بازنشر کرده است.
طالبان آموزش زنان و دختران را در دانشگاهها و انستیتوتهای طبی ممنوع کرده است. این تصمیم در افغانستان، که از بالاترین میزان مرگومیر مادران برخوردار است و دسترسی زنان به خدمات صحی محدود است، نگرانیهای گستردهای درباره آینده خدمات درمانی برای زنان ایجاد کرده است.
متن فتوای دارالعلوم کراچی
درانی در درخواست خود نوشته بود که بسیاری از زنان و دختران افغان در پاکستان با رعایت حجاب در کالجهای طبی، مراکز پرستاری و دیگر نهادهای آموزشی درس میخوانند.
او با اشاره به روند اخراج مهاجران افغان از پاکستان گفته بود که خانوادهها نگران آینده تحصیل دخترانشان پس از بازگشت به افغانستان هستند.
در این درخواست آمده است: «خواست ما این است که در افغانستان نیز آموزش زنان در چارچوب حجاب اسلامی و یک نظام آموزشی جداگانه ادامه پیدا کند.»
این زن افغان از علمای دارالعلوم کراچی خواسته بود که درباره تحصیل زنان، بهویژه در رشتههای طب، پرستاری و تدریس، فتوای کتبی صادر کنند.
دارالافتای دارالعلوم کراچی در پاسخ نوشته است که آموزش زنان در رشتههایی مانند طب، با رعایت شرایط شرعی، جایز است.
در فتوا آمده است که مراکز آموزشی زنان باید از مردان جدا باشد و اختلاط دختران و پسران در آن صورت نگیرد. زنان نیز باید هنگام رفتوآمد به مراکز آموزشی حجاب شرعی را رعایت کنند.
دارالعلوم کراچی گفته است که آموزش زنان ترجیحاً باید توسط آموزگاران زن انجام شود. در صورت نبود آموزگار زن، مردان «صالح و مورد اعتماد» میتوانند با رعایت شرایط شرعی و از پشت پرده به زنان آموزش دهند.
در این فتوا همچنین بر رعایت حجاب و دیگر احکام شرعی در دوره تحصیل و پس از آن، هنگام کار، تأکید شده است.
طالبان میگوید که شرایط برای آموزش زنان و دختران در افغانستان مساعد نیست. سخنگوی این گروه همچنین گفته است که درباره واکنش بخشی از جامعه افغانستان به آموزش زنان نگرانی دارند.
افغانستان اکنون تنها کشور جهان است که دختران و زنان در آن از آموزش متوسطه و عالی محروماند.
سیریل رامافوسا، رئیسجمهور افریقای جنوبی، روز یکشنبه با ملاله یوسفزی، فعال سرشناس آموزش دختران و شماری از کنشگران افغان دیدار کرد.
براساس خبرنامه حکومت افریقای جنوبی، زنان افغان در این دیدار خواستار حمایت این کشور از مبارزه با نظام آپارتاید جنسیتی در افغانستان شدند.
حکومت افریقای جنوبی روز یکشنبه، ۱۸ اسد، گفت که کنشگران زن افغان و ملاله یوسفزی همچنین تأکید کردند که صدای زنان افغان باید در محور تلاشهای بینالمللی برای تأمین عدالت و پاسخگویی قرار گیرد.
ملاله یوسفزی پس از این دیدار در صفحه اکس خود نوشت که از همدلی و «تعامل صمیمانه» رئیسجمهور رامافوسا با زنان افغان که برای بهرسمیتشناختن آپارتاید جنسیتی بهعنوان جنایت علیه بشریت تلاش میکنند، سپاسگزار است.
یوسفزی گفت که افغانستان به پنجمین سال حاکمیت طالبان نزدیک میشود، دورهای که به گفته او با «محدودیتهای بیرحمانه» علیه حقوق زنان و ممنوعیت آموزش دختران همراه بوده است.
او افزود که همکاری افریقای جنوبی برای تأمین عدالت و اطمینان از اینکه «آپارتاید جنسیتی جایی در هیچکجای جهان نداشته باشد»، حیاتی است.
پیش از این نیز نماینده افریقای جنوبی در شورای حقوق بشر سازمان ملل گفته بود که کشورش از مبارزان علیه آپارتاید جنسیتی حمایت میکند و افریقا نمیتواند در برابر نقض حقوق دختران افغان که صرفاً به دلیل جنسیتشان از حقوق اساسی محروم شدهاند، سکوت کند.
سفیر افریقای جنوبی در لندن نیز تبعیضهای طالبان علیه زنان را آپارتاید جنسیتی و جنایت علیه بشریت خوانده و با اشاره به تجربه مبارزه کشورش با آپارتاید نژادی گفته بود که پایان آن نظام با مقاومت داخلی و همبستگی جهانی ممکن شد.
جرمیا مامابولو تأکید کرده بود که این تجربه میتواند برای مبارزات مردم افغانستان الهامبخش باشد.
کنشگران زن افغان بارها گفتهاند که تجربه تاریخی افریقای جنوبی در مبارزه با آپارتاید نژادی، این کشور را به یکی از بازیگران مهم در مقابله با تبعیض و نابرابری سیستماتیک تبدیل کرده است.
آنان معتقدند که همکاری افریقای جنوبی در تلاشهای بینالمللی برای بهرسمیتشناختن آپارتاید جنسیتی در افغانستان میتواند اهمیت سیاسی و نمادین ویژهای داشته باشد.
طالبان در نزدیک به پنج سال گذشته با وضع محدودیتهای گسترده و نظاممند، زنان و دختران را از آموزش، کار، حضور در عرصه عمومی و مشارکت اجتماعی محروم کرده است.
شماری از نهادها و کارشناسان بینالمللی حقوق بشر با اشاره به ماهیت گسترده و نظاممند این سیاستها، اقدامات طالبان علیه زنان و دختران را مصداق «آپارتاید جنسیتی» دانستهاند، اصطلاحی که به تبعیض سازمانیافته و محرومیت افراد از حقوق اساسی بر مبنای جنسیت اشاره دارد.
پنج سال از بازگشت طالبان به قدرت در افغانستان میگذرد. در این مدت، طالبان توانسته است کنترول سیاسی و امنیتی خود را بر بیشتر بخشهای دولت حفظ کند؛ اما ثبات حاکمیت این گروه همچنان با پرسشها و چالشهای جدی بسیاری روبهرو است.
وضعیت کنونی طالبان در یک تناقض مهم سیاسی خلاصه میشود. برخی از بازیگران میگویند نبود یک بدیل جدی و سازمانیافته در برابر حکومت این گروه، زمینه تداوم قدرت طالبان را فراهم کرده است. اما همزمان مشکلات مشروعیت، وضعیت اقتصادی، حکومتداری معیاری و تعامل بینالمللی، ثبات بلندمدت این حاکمیت را با پرسش مواجه میکند.
مشکل طالبان حفظ قدرت نیست، دولتسازی است
طالبان با موفقیت نسبی حکومت خود را تثبیت کرده است، اما اداره یک دولت با منطق مدیریت یک تحریک مسلح متفاوت است.
برای یک دولت مدرن، تنها کنترول امنیتی کافی نیست؛ اداره مسلکی، تخصص، مدیریت اقتصادی، نهادهای قانونی، حسابدهی و مشارکت اقشار مختلف جامعه نیز ضروری است.
یکی از مشکلات اساسی در حکومت طالبان این است که لزوم استفاده گسترده از افراد مسلکی و باتجربه غیرطالب در برابر بیاعتمادی امنیتی و سیاسی این گروه قرار میگیرد. در نتیجه، دولت از یکسو به تخصص نیاز دارد و از سوی دیگر، تمرکز قدرت و مسئله اعتماد داخلی مانع استفاده گسترده از افراد متخصص میشود.
اگر این تناقض حل نشود، ظرفیت اداری حکومت طالبان با گذشت زمان با فشار جدی مواجه خواهد شد.
طالبان با وضعیتی روبهرو است که در داخل کنترول قدرت را به دست آورده، اما در سطح ملی و بینالمللی مسئله مشروعیت حکومت آنان هنوز حل نشده است.
نبود شناسایی بینالمللی تنها یک مشکل دیپلوماتیک نیست؛ بلکه مستقیماً با اقتصاد، سرمایهگذاری، روابط بانکی، تجارت بینالمللی و ادغام افغانستان در نظام جهانی ارتباط دارد.
از همین رو، پرسش اساسی برای طالبان این است که آیا میتواند با مردم افغانستان و جهان به یک تفاهم عملی دست یابند که ساختار اساسی نظام آنان حفظ شود، اما در عین حال شرایط قابلقبولی برای تعامل بینالمللی نیز ایجاد شود.
اقتصاد؛ مشکلی که از طریق امنیت حل نمیشود
طالبان تا حد زیادی توانسته است مسئله کنترول امنیتی را مدیریت کند، اما مشکل اقتصادی با ابزارهای امنیتی حل نمیشود.
بیکاری، فقر، کمبود سرمایهگذاری، ظرفیت محدود بخش خصوصی و تعامل محدود با نظام مالی بینالمللی؛ عواملیاند که مستقیماً بر زندگی روزمره مردم تأثیر میگذارند.
از لحاظ سیاسی، وضعیت اقتصادی از این جهت مهم است که مشروعیت حکومت تنها بر اساس میزان کنترول سرزمینی سنجیده نمیشود؛ بلکه مردم حکومت را بر اساس وضعیت اقتصادی زندگی خود نیز ارزیابی میکنند.
روابط با پاکستان یکی از حساسترین مسائل خارجی حکومت طالبان است. افزایش اختلافات مرزی، نگرانیهای امنیتی، مسئله تحریک طالبان پاکستان و درگیریهای نظامی میان دو طرف نشان میدهد که روابط کابل و اسلامآباد دیگر تنها در چارچوب «دوستی» قابل تحلیل نیست.
فشارهای پاکستان، طالبان افغان را وادار میکند که از یکسو موضع ملی و حاکمیتی خود را حفظ کنند و از سوی دیگر با همسایهای تعامل کنند که با افغانستان روابط گسترده امنیتی، اقتصادی و جغرافیاییِ پرتنش دارد.
اگر تنش میان پاکستان و طالبان طولانی شود، این موضوع برای طالبان به یکی از مهمترین چالشهای راهبردی تبدیل خواهد شد.
نبود بدیل؛ بزرگترین بُرد طالبان
در تحلیل پنج سال حاکمیت طالبان، نباید یک واقعیت مهم نادیده گرفته شود که تاکنون بدیل ملی منظم، متحد و گسترده در برابر این گروه شکل نگرفته است که بتواند بهعنوان جانشین مطرح شود.
رهبران سیاسی و مقامات حکومت پیشین و مخالفان امروز طالبان تا حد زیادی با یکدیگر اختلاف دارند. گروههای مسلح مقاومت ظرفیت محدودی دارند و داعش خراسان نیز، با وجود حملات خود، تاکنون توانایی سرنگونی حاکمیت سرزمینی طالبان را نداشته است.
این وضعیت یک فرصت مهم سیاسی در اختیار طالبان قرار میدهد. اینکه طالبان نهتنها ساختارهای امنیتی دولت را در اختیار دارد، بلکه به دلیل پراکندگی مخالفان، تاکنون با یک چالش سیاسی واحد و منظم نیز روبهرو نشده است.
تجربه جنگهای چند دهه گذشته افغانستان هنوز در حافظه سیاسی مردم زنده است. نارضایتیهای گستردهای از فقر، بیکاری، محدودیتهای سیاسی و برخی سیاستهای حکومت طالبان در جامعه وجود دارد. اما همزمان نمیتوان انکار کرد که هیچکس پشتیبان هرج و مرج و جنگ کوچه به کوچه نیست. این موضوع برای طالبان یک فرصت سیاسی مهم، اما شکننده است؛ زیرا اگر طالبان بتوانند ثبات را حفظ کنند، بخشی از مردم ممکن است در معادله «ثبات یا بدیل؟» ثبات را انتخاب کنند. اما اگر فشارهای اقتصادی و اجتماعی افزایش یابد، همین وضعیت میتواند به منبع نارضایتی نیز تبدیل شود.
سه سناریوی احتمالی آینده:
تداوم وضعیت موجود
محتملترین سناریو این است که طالبان در کوتاهمدت کنترول سیاسی و امنیتی خود را حفظ کند، اما روابط آنان با جامعه جهانی بهتدریج گسترش یابد و بهرسمیتشناسی کامل بینالمللی آنها همچنان با موانعی روبهرو باشد.
در این سناریو، حکومت طالبان نه بهسرعت سقوط خواهد کرد و نه بهطور کامل از مشکلات خارج خواهد شد؛ بلکه وضعیت «بقای کنترولشده» ادامه خواهد یافت.
اصلاحات تدریجی سیاسی و اداری
اگر طالبان سهم افراد مسلکی را در حکومتداری افزایش دهد، تعامل سیاسی با اقشار مختلف جامعه را گسترش دهد، اصلاحات اقتصادی را تقویت کند و برای تعامل با جهان انعطاف نشان دهد، حکومت این گروه میتواند از یک ساختار بسته تحریکی به سوی یک نظام دولتی نسبتاً باثبات حرکت کند.
این سناریو باثباتترین مسیر برای طالبان است؛ اما برای تحقق آن، انعطاف قابلتوجهی در سیاست داخلی آنان لازم است.
افزایش تدریجی فشارها
اگر مشکلات اقتصادی، فشارهای بینالمللی، تنشهای امنیتی با پاکستان، اختلافات داخلی و ضعف حکومتداری همزمان افزایش یابد، فشارها بر اداره طالبان نیز میتواند بیشتر شود.
اما این فشارها تا زمانی به سقوط مستقیم تبدیل نمیشوند که یک بدیل ملی گسترده، متحد و قابلاعتماد در برابر طالبان شکل نگیرد.
نتیجهگیری
معمای اصلی پنج سال حاکمیت طالبان این است که این گروه تاکنون در حفظ قدرت تا حد زیادی موفق بوده است، اما در زمینه ایجاد یک دولت فراگیر، مسلکی و باز به تعامل بینالمللی همچنان با آزمونی جدی روبهرو است.
بزرگترین قوت حکومت طالبان، ساختار منظم امنیتی، پراکندگی مخالفان و نبود یک بدیل قابلاعتماد است؛ اما بزرگترین ضعفهای آن مشکلات اقتصادی، انزوای بینالمللی، ضعف حکومتداری مسلکی، محدودیت مشارکت سیاسی و روابط پیچیده با همسایگان است.
به عبارت دیگر، بزرگترین خطر سقوط نظام طالبان شاید امروز در قالب مخالفان مسلح نباشد؛ بلکه در انباشت فشارهای بلندمدت اقتصادی، اداری، سیاسی و اجتماعی باشد.
برعکس، بزرگترین تضمین بقای حکومت طالبان نیز تنها قدرت نظامی نیست؛ بلکه این واقعیت است که تاکنون بدیل متحد، منظم، ملی و مورد اعتماد مردم در برابر این گروه شکل نگرفته است.
از همین رو، پرسش اصلی سیاسی سالهای آینده این نیست که حاکمیت طالبان چه زمانی سقوط میکند، بلکه این است که آیا طالبان خواهند توانست کنترول امنیتی موجود خود را به یک نظام دولتی مشروع، مسلکی، از نظر اقتصادی نیرومند و قابل تعامل با جهان تبدیل کند؟
مقالههایی که در صفحه زاویه منتشر میشوند، بیانگر دیدگاه نویسندگان است و لزوما نظر تحریریه افغانستان اینترنشنال را بازتاب نمیدهند. صفحه زاویه با انتشار دیدگاههای گوناگون، میکوشد فضای گفتوگوی باز بین دیدگاههای متفاوت را فراهم کند.
منابع محلی در ولسوالیهای درواز بدخشان میگویند با وجود دستور رهبری طالبان مبنی بر توقف استخراج طلا برای تمامی شرکتهای محلی، جمعهخان فاتح، فرمانده محلی طالبان، همچنان به استخراج معادن در مناطق تحت نفوذ خود ادامه داده است.
بر اساس اطلاعات رسیده به افغانستان اینترنشنال، طالبان با وجود اعلام ممنوعیت سراسری و تاکید بر اینکه هیچ فرد یا شرکتی حق استخراج معادن را ندارد، تاکنون مانع فعالیتهای این فرمانده محلی خود نشدهاند.
پیشتر ذبیحالله مجاهد، سخنگوی طالبان، تایید کرده بود که این گروه فعالیت معادن بدخشان را برای بازنگری دستورالعملهای استخراج متوقف کرده است.
به گفته منابع، افراد جمعهخان فاتح در حال حاضر در ولسوالی نسی به گونه گسترده مشغول استخراج طلا هستند.
جمعهخان فاتح تا دو هفته پیش تا آستانه درگیری مسلحانه با رهبری طالبان پیش رفت؛ اما در پی توافقی با میانجیگری گروهی از طالبان بدخشانی به رهبری قاری فصیحالدین، از درواز به فیضآباد و سپس به کابل رفت و اختلافاتش با رهبری این گروه را تکذیب کرد. او در حال حاضر در زادگاهش، ولسوالی نسی به سر میبرد و به نظر میرسد ادامه فعالیت شرکتها و افراد وابسته به او بخشی از توافق انجامشده با رهبری طالبان باشد.
منابع میگویند یکی از دلایل اصلی که طالبان برای توقف فعالیت معدنی شرکتهای بدخشانی اعلام کردهاند، نداشتن مجوز کاری است. با این حال منابع تاکید دارند که شرکتها و افراد وابسته به جمعه خان فاتح نیز جواز فعالیت ندارند.
کار معادن برای بار دوم در درواز پس از آن متوقف شد که در ۲۴ سرطان سال جاری، درگیری میان کارگران معدن «مایمیک» و عبدالمتین، مدیر معادن طالبان در ولسوالی شکی رخ داد. در پی این رویداد، فرماندهی امنیه طالبان در ولسوالی شکی با نشر اطلاعیهای از تمامی کارگران خواست تا معدن «قطقطی» را نیز ترک کرده و ظرف یک هفته تجهیزات خود را خارج کنند.
بار نخست پیش از عید قربان روند استخراج طلا در درواز به دستور اسماعیلی غزنوی والی طالبان در بدخشان متوقف و شماری از افراد طالبان به شمول موسی کاکه، فرمانده وابسته به جمعه خان فاتح بازداشت شد و این محدودیت حدود سه هفته دوام کرد.
معدن قطقطی که یکی از بزرگترین معادن طلای ولسوالی شکی به شمار میرود و در بیشتر از دو ماه گذشته به یکی از نقاط اصلی تنش میان طالبان و مردم درواز بدل شده است.
مسئول یکی از شرکتهای استخراج طلا در معدن قطقطی با انتقاد از مسئولان محلی طالبان در ولسوالی شکی به افغانستان اینترنشنال گفت: «صدها نفر در این معدن تحت سختترین شرایط برای تأمین معیشت خانوادههایشان کار میکردند، اما در پی زیادهخواهی و انحصارطلبی چند فرد محدود، فعالیت همه متوقف شد و صدها هزار افغانی سرمایهگذاری مردم از بین رفت.»
این منبع افزود که طبق دستور قبلی رهبری طالبان، فعالیت در این معادن نیازی به داشتن جواز رسمی نداشت، اما بهانهجویی مسئولان محلی و ناتوانی آنان در حل تنشهای پیشآمده در معدن قطقطی، سبب تعطیلی کامل کار و وارد آمدن خسارات سنگین به مردم بومی شده است.
یک منبع دیگر از ولسوالی شکی گفت قطعه استخبارات طالبان که حدود یک ماه پیش به منطقه آمده، هیئتی را در معدن قطقطی موظف کرده تا بررسیهای تخنیکی انجام دهد و در نهایت ممکن است، کار استخراج را به شرکتهای بزرگ و مورد تأیید خود واگذار کند.
تنش بر سر استخراج طلا و محرومسازی شرکتها و افراد محلی در سراسر ولایت بدخشان از ماهها پیش آغاز شده است. در تازهترین مورد، طالبان فعالیت شرکتهای بدخشانی را در منطقه «شیوه» که بزرگترین معادن طلای بدخشان در آن جا گرفته، نیز متوقف کردهاند.
منابع میگویند در منطقه شیوه تنها شرکتهای وابسته به خود طالبان اجازه فعالیت دارند و شرکتهای محلی از کار بازداشته شدهاند.این شرکتها توسط قطعه ویژه ملاهبتالله که ماهها پیش به بدخشان آمده، محافظت میشوند.
در روزهای اخیر، شماری از شرکتداران محلی در اعتراض به این تصمیم در برابر دروازه ریاست معادن طالبان در بدخشان تجمع کرده و خواستار حل مشکل شدهاند؛ اما مسئولان طالبان در پاسخ اعلام کردهاند که برای حل این موضوع باید هیئتی به کابل بفرستند.
با این حال، مسئولان شرکتهای محلی میگویند که امکان کار در معدن طلای شیوه تنها برای بیش از یک ماه دیگر وجود دارد و با آغاز فصل سرما، فعالیت در این معدن متوقف خواهد شد. آنان طالبان را متهم میکنند که عمداً میخواهند شرکتهای محلی را امسال از بهرهبرداری از این معدن محروم سازند.
منابع محلی به افغانستان اینترنشنال خبر دادند که ماموران امر به معروف طالبان در ولسوالی شغنان ولایت بدخشان دستکم شش زن جوان اسماعیلی را بازداشت کردهاند.
به گفته منابع محلی، ماموران امر به معروف طالبان صبح روز یکشنبه (۱۸ اسد) با ایجاد ایستهای بازرسی در مرکز بازار ولسوالی شغنان، موترها را بازرسی و زنان و دختران را به بهانه رعایت نکردن پوشش مورد نظر این گروه بازداشت کردند.
منابع گفتند ماموران امر به معروف طالبان شش زن جوان اسماعیلی را در یک ایست بازرسی در مرکز بازار ولسوالی شغنان بازداشت کرده و با خود بردهاند.
یک شاهد عینی به افغانستان اینترنشنال گفت: «هنگامی که از ایست بازرسی طالبان عبور میکردم، دیدم که مأموران امر به معروف تعداد زیادی از دختران و زنان جوان را بازداشت و در یک نقطه جمع کرده بودند.»
شاهدان عینی گفتند ماموران طالبان در جریان بازداشتها با زنان پیرو مذهب اسماعیلیه رفتار «نامناسبی داشته و از کلمات توهینآمیز استفاده کردهاند.»
به گفته منابع، مردم معترض به این رفتارها به دلیل ترس از برخورد نیروهای طالبان خاموش ماندند.
باشندگان ولسوالی شغنان میگویند در یک هفته اخیر ایستهای بازرسی امر به معروف و آزار و اذیت زنان در این ولسوالی تشدید شده است.
شغنان از ولسوالیهای مرزی بدخشان با تاجیکستان است و بخش عمده جمیعت آن را شهروندان پیرو مذهب اسماعلیه تشکیل میدهند.
پیش از این نیز گزارش شده که محتسبان امر به معروف طالبان در ولایت بدخشان، به ویژه در روزهای بازار محلی، با ایجاد ایستهای بازرسی اقدام به آزار و اذیت زنان میکنند؛ اما گزارشها نشان میدهد که این وضعیت در مناطق اسماعیلیهنشین به مراتب شدیدتر است.
باشندگان مناطق اسماعیلیهنشین بدخشان میگویند مأموران امر به معروف طالبان در مناطق آنان به گونهای گسترده دست به آزار و اذیت زنان و مردان میزنند، تا جایی که کودکان از ترس طالبان در بسیاری از اوقات نمیتوانند همراه مادرانشان برای خرید نیازمندیهای روزمره به بازار بروند.
گزارشها نشان میدهد که پس از بازگشت طالبان به قدرت، اسماعیلیان بدخشان با تبعیض و فشارهای گسترده از سوی این گروه روبهرو شدهاند. گزارشهای متعددی از بازداشت، لتوکوب، قتلهای فراقانونی، غصب زمین و کوچ اجباری پیروان مذهب اسماعیلیه در بدخشان منتشر شده است. اخیراً سازمان ملل متحد نیز اعلام کرد که بیش از ۳۳ جماعتخانه اسماعیلیان در بدخشان بسته شده است.