صالح: کابل با پرچم طالبان کفنپوش شده است

امرالله صالح، معاون پیشین ریاستجمهوری افغانستان، در پنجمین سالروز بازگشت طالبان به قدرت گفت که کابل در این روز بهجای فضای جشن، «سوگوار» است و طالبان پایتخت را با پرچمهای خود «کفنپوش» کردهاند.

امرالله صالح، معاون پیشین ریاستجمهوری افغانستان، در پنجمین سالروز بازگشت طالبان به قدرت گفت که کابل در این روز بهجای فضای جشن، «سوگوار» است و طالبان پایتخت را با پرچمهای خود «کفنپوش» کردهاند.
صالح گفت: «امروز در کوچهها و جادههای کابل غیر از طالب، کس دیگری حس تجلیل به سر ندارد. شهر سوگوار است. فضای مستولی در شهرهای افغانستان همانند فاتحهخانه است.»
او افزود که مردم افغانستان در سوگ نشستهاند و گفت: «اگر در سوگ جمهوریت ننشستهاند، در سوگ یک ضایعه ملی نشستهاند که برایش اسم نگذاشتهاند.»
معاون پیشین ریاستجمهوری تأکید کرد: «پایتخت را طالبان با پرچم خود کفنپوش کردهاند. فضا فضای سوگواری است، نه جشنی.»
صالح در بخش دیگری از پیامش افغانستان را از دید مردم این کشور و جامعه جهانی همچنان یک «پرونده حلناشده» توصیف کرد و گفت افغانستان هنوز «یک مسئله ناحلشده» است و از دید بسیاری «یک قضیه تلقی میشود، نه یک دولت-ملت».
او گفت افغانستان برای همه، بهجز طالبان، «یک التهاب درمانناشده» است و افزود: «این غده با نسخه طالب قابل درمان نیست.»
صالح همچنین گفت طالبان خود میدانند که در نتیجه «یک معامله» به قدرت رسیدهاند و از این گروه خواست «ضمائم پنهان قرارداد دوحه» را منتشر کند.
او پرسید: «چه رمزی در آن سند شرمآور و پنهانی نهفته است که طالب توان گشودنش را برای مردم ندارد؟»
معاون پیشین ریاستجمهوری عملکرد اقتصادی طالبان را نیز مورد انتقاد قرار داد و گفت این گروه در پنج سال گذشته حدود ۵۰ میلیارد افغانی در بخش فواید عامه و برنامههای انکشافی مصرف کرده، اما حداقل ۲۰ برابر این میزان را در «سیاست سرکوب» هزینه کرده است.
صالح گفت اگر طالبان بودجه خود را علنی کنند، مردم خواهند دید که اولویت این گروه «تقویت دستگاه سرکوب و معیشت ملیشههایش» است، نه رفاه مردم.
او در پایان گفت این ساختار «ضدملی» و «محکوم به سرنگونی و زوال» است و افزود: «تا سرنگونی طالب تنها زمان در میان است؛ نه اگر و مگر.»
طالبان شنبه ۲۴ اسد در کابل از پنجمین سالروز بازگشت خود به قدرت تجلیل کرد. در این مراسم برخی دیپلوماتها و سفیران روسیه و چین نیز حضور داشتند.
اداره طالبان ۱۵ آگست را با برگزاری مراسمهای مختلف و نصب پرچمهای خود در سطح شهرها جشن گرفته است. با این حال، بسیاری از شهروندان در شبکههای اجتماعی، ۲۴ اسد را «روز سیاه» در تاریخ معاصر افغانستان توصیف کرده و پیامدهای «تلخ» آن اشاره کردهاند.
پیش از آنکه طالبان در ۲۴ اسد ۱۴۰۰ کنترول افغانستان را به دست بگیرند، رهبران این گروه تصویری از افغانستان پس از خروج نیروهای خارجی ارائه کردند و مجموعهای از تعهدات را مطرح کردند.
از جمله اجازه کار و تحصیل زنان و دختران، عفو عمومی مخالفان، ادامه فعالیت رسانههای آزاد، تشکیل حکومت فراگیر، دستیابی به یک نظام سیاسی جدید از طریق توافق میان افغانها و جلوگیری از فعالیت گروههای تروریستی در افغانستان.
پنج سال پس از بازگشت طالبان به قدرت، بخش مهمی از این تعهدات عملی نشده است. زنان و دختران از آموزش متوسطه و دانشگاه محروماند، محدودیتهای گستردهای بر کار و فعالیت اجتماعی آنان اعمال شده، رسانهها با محدودیتهای فزاینده روبهرو هستند، مخالفان سیاسی در ساختار قدرت سهمی ندارند و گزارشهای سازمان ملل همچنان از حضور و فعالیت گروههای تروریستی در افغانستان خبر میدهد.
آموزش و کار زنان
سراجالدین حقانی، که در آن زمان معاون رهبر طالبان بود، در اول حوت ۱۳۹۸ در مقاله «ما طالبان چه میخواهیم» در نیویارک تایمز نوشت که حقوق زنان، از جمله حق آموزش و کار، که به گفته او اسلام تضمین کرده است، باید محفوظ بماند. او گفت طالبان خواهان ایجاد یک «نظام اسلامی» هستند که در آن همه افغانها از حقوق برابر برخوردار باشند و تأکید کرد که حقوق زنان، «از حق آموزش تا حق کار»، باید محفوظ بماند.
سهیل شاهین، رئیس دفتر سیاسی طالبان در دوحه، نیز در گفتوگویی با اسوشیتدپرس در سرطان ۱۴۰۰ گفت زنان در حکومت آینده طالبان اجازه خواهند داشت کار کنند، تحصیل کنند و در فعالیتهای سیاسی مشارکت داشته باشند؛ هرچند رعایت حجاب را از شرایط آن عنوان کرد.
ذبیحالله مجاهد، سخنگوی طالبان، نیز در نخستین نشست خبری این گروه پس از تصرف کابل، در ۲۶ اسد ۱۴۰۰، گفت زنان میتوانند در چارچوب قوانین اسلامی کار و تحصیل کنند و در جامعه فعال باشند. او مشخصاً از فعالیت زنان در بخشهایی مانند آموزش و صحت نام برد و گفت طالبان حقوق آنان را «در چارچوب شریعت» تضمین میکند.
اما این وعدهها عملی نشد. با آغاز سال تحصیلی در سنبله ۱۴۰۰، دختران بالاتر از صنف ششم اجازه بازگشت به مکاتب متوسطه و لیسه را نیافتند. طالبان ابتدا وعده داده بودند مکاتب دخترانه در آغاز سال تحصیلی بازگشایی خواهند شد، اما در ۳ حمل ۱۴۰۱، همزمان با آغاز سال تحصیلی، از این تصمیم عقبنشینی کردند و اعلام کردند مکاتب دخترانه بالاتر از صنف ششم همچنان بسته خواهند ماند.
این محدودیت بعداً به آموزش عالی نیز گسترش یافت. در ۲۹ قوس ۱۴۰۱، وزارت تحصیلات عالی طالبان دستور تعلیق تحصیل دختران و زنان در دانشگاههای دولتی و خصوصی را تا اطلاع بعدی صادر کرد؛ تصمیمی که سازمان ملل خواستار لغو فوری آن شد.
عفو عمومی
ذبیحالله مجاهد در نخستین نشست خبری طالبان در ۲۶ اسد ۱۴۰۰ گفت طالبان «همه را بخشیدهاند» و قصد انتقامگیری ندارند. او درباره افرادی که با نیروهای خارجی کار کرده بودند نیز گفت آنان بازخواست یا تعقیب نخواهند شد.
در همان روز، هبتالله آخندزاده، رهبر طالبان، عفو عمومی مقامهای حکومت پیشین و اعضای نیروهای امنیتی و دفاعی سابق را اعلام کرد. یوناما نیز ۲۶ اسد ۱۴۰۰ را تاریخ اعلام عفو عمومی طالبان ثبت کرده است.
با این حال، یوناما در گزارشی که در ۳۱ اسد ۱۴۰۲ منتشر کرد، گفت از ۲۴ اسد ۱۴۰۰ تا ۹ سرطان ۱۴۰۲ دستکم ۸۰۰ مورد نقض حقوق بشر علیه مقامهای حکومت پیشین و اعضای نیروهای دفاعی و امنیتی سابق افغانستان ثبت کرده است. این موارد شامل ۲۱۸ قتل فراقضایی، ۴۲۴ مورد بازداشت و توقیف خودسرانه، ۱۴۴ مورد شکنجه و بدرفتاری و ۱۴ مورد ناپدیدشدن اجباری بود.
گزارشهای بعدی سازمان ملل نیز نشان میدهد که نقض حقوق اعضای نیروهای امنیتی و مقامهای حکومت پیشین متوقف نشده است. در فاصله اپریل تا جون ۲۰۲۶، یوناما دستکم هشت مورد قتل، ۲۹ مورد بازداشت یا توقیف خودسرانه و پنج مورد شکنجه یا بدرفتاری علیه اعضای پیشین نیروهای امنیتی و مقامهای حکومت قبلی ثبت کرد.
آزادی رسانهها
در مورد آزادی رسانهها نیز ذبیحالله مجاهد در نخستین نشست خبری طالبان پس از تصرف کابل در ۲۶ اسد ۱۴۰۰ گفت رسانهها میتوانند به فعالیت خود ادامه دهند، اما فعالیت آنان باید در چارچوب «اصول اسلامی» و «منافع ملی» باشد.
اما در پنج سال گذشته، طالبان مجموعهای از دستورها و محدودیتها را بر رسانهها و خبرنگاران اعمال کردهاند. این محدودیتها دامنه انتقاد از حکومت و مقامهای آن، نحوه پوشش اخبار و برنامههای سیاسی و حتی انتشار تصاویر را تحت تأثیر قرار داده است. دهها خبرنگار و کارمند رسانهای نیز بازداشت شده و شماری از خبرنگاران و کارکنان رسانهها ناگزیر به ترک افغانستان شدهاند.
افغانستان در سال ۱۴۰۰، پیش از بازگشت طالبان به قدرت، در شاخص جهانی آزادی مطبوعات سازمان گزارشگران بدون مرز در رتبه ۱۲۲ از میان ۱۸۰ کشور قرار داشت. در شاخص جهانی آزادی مطبوعات ۲۰۲۶، افغانستان با ۵۳ پله سقوط به رتبه ۱۷۵ از میان ۱۸۰ کشور و قلمرو رسیده است.
محدودیتها علیه خبرنگاران زن نیز افزایش یافته و آنان با محدودیتهایی در حضور تلویزیونی، پوشش، شرکت در نشستهای خبری و انجام مصاحبه روبهرو هستند.
همزمان، ممنوعیت انتشار تصاویر موجودات زنده که ابتدا در برخی ولایتها اعمال شده بود، به بخشهای وسیعی از کشور گسترش یافته است. بر اساس گزارش مرکز خبرنگاران افغانستان، تا پایان سال ۲۰۲۵ این محدودیت در ۲۳ ولایت از ۳۴ ولایت افغانستان اعمال میشد.
انحصار قدرت به جای حکومت فراگیر
طالبان در توافقنامه دوحه وعده داده بود که گفتوگوی بینالافغانی را آغاز خواهد کرد؛ گفتوگوهایی که هرگز به گونه معنادار و نتیجهبخش انجام نشد.
وعده تشکیل «حکومت فراگیر» نیز پیش از بازگشت طالبان به قدرت مطرح شده بود. عبدالغنی برادر، رئیس دفتر سیاسی طالبان، در مراسم افتتاح مذاکرات صلح افغانستان در دوحه در ۲۲ سنبله ۱۳۹۹ گفت این گروه خواهان افغانستانی است که در آن «همه مردم کشور بدون تبعیض» بتوانند مشارکت کنند و در کنار یکدیگر زندگی کنند.
سهیل شاهین، سخنگوی دفتر سیاسی طالبان، نیز در ۲ اسد ۱۴۰۰ گفت این گروه به «انحصار قدرت» باور ندارد.
سراجالدین حقانی نیز در مقاله خود در نیویارک تایمز نوشته بود طالبان خواهان رسیدن به یک نظام سیاسی جدید و فراگیر است که در آن صدای همه افغانها انعکاس یابد و هیچکس احساس طردشدن نکند. او تأکید کرده بود که آینده حکومت افغانستان باید بر اساس توافق میان افغانها تعیین شود و نباید نتیجهای از پیش تعیینشده یا شروطی از قبل تحمیلشده وجود داشته باشد.
اما طالبان در ۱۶ سنبله ۱۴۰۰ حکومت سرپرست خود را با ۳۳ عضو معرفی کرد؛ حکومتی که در آن هیچ زن، عضو غیرطالبان، چهرهای از حکومت پیشین یا رهبر گروههای اقلیت حضور نداشت.
بسیاری از اعضای این حکومت از چهرههای شناختهشده طالبان بودند و ترکیب آن عمدتاً از مردان پشتون تشکیل شده بود. سازمان ملل نیز در آن زمان نسبت به نبود نمایندگان گروههای سیاسی و قومی دیگر در ساختار حکومت ابراز نگرانی کرد.
پنج سال پس از بازگشت طالبان به قدرت، ساختار سیاسی افغانستان همچنان در انحصار این گروه قرار دارد و مشارکت نیروهای سیاسی خارج از طالبان در ساختار قدرت، به معنای تشکیل یک حکومت فراگیر، تحقق نیافته است. دبیرکل سازمان ملل نیز بر ضرورت ایجاد نهادهای واقعاً فراگیر در افغانستان و مشارکت همه گروههای قومی و بخشهای مختلف جامعه تأکید کرده است.
قطع همکاری با گروههای تروریستی
قطع همکاری با گروههای تروریستی یکی از مهمترین تعهدات طالبان در توافقنامه دوحه بود.
بر اساس توافقنامه دوحه، طالبان متعهد شد اجازه ندهد اعضای طالبان، القاعده یا گروهها و افراد دیگر از خاک افغانستان برای تهدید امنیت امریکا و متحدانش استفاده کنند. این گروه همچنین تعهد کرد مانع جذب نیرو، آموزش، تأمین مالی و میزبانی گروههایی شود که چنین تهدیدی ایجاد میکنند.
طالبان همچنین متعهد شد به اعضای خود دستور دهد با گروهها یا افرادی که امنیت امریکا و متحدانش را تهدید میکنند همکاری نکنند و برای جلوگیری از فعالیت آنان در افغانستان اقدام کند.
با این حال، گزارشهای سازمان ملل و وزارت خارجه امریکا نشان میدهند که روابط و پیوندهای طالبان با برخی گروههای تروریستی همچنان ادامه دارد.
پنج سال پس از بازگشت طالبان به قدرت، تازهترین گزارش تیم تحلیل و نظارت بر تحریمهای شورای امنیت سازمان ملل هشدار میدهد که گروههای تروریستی همچنان از خاک افغانستان برای فعالیتهای خود استفاده میکنند و روابط میان برخی از این گروهها، نگرانیهای امنیتی برای کشورهای منطقه ایجاد کرده است.
بر اساس این گزارش، تحریک طالبان پاکستان (تیتیپی) همچنان در افغانستان حضور دارد و حملات این گروه در پاکستان افزایش یافته است. گزارش میگوید طالبان حدود دو هزار عضو تحریک طالبان پاکستان و اعضای خانواده آنان را از مناطق مرزی پاکستان به داخل افغانستان منتقل کردهاند؛ اقدامی که ظاهراً با هدف کاهش تنش با پاکستان انجام شده است.
گزارش همچنین میگوید رهبر طالبان به رهبری تحریک طالبان پاکستان هشدار داده است که حملات علیه پاکستان را متوقف کند، اما ادامه حملات نشان میدهد این تلاشها تاکنون نتوانسته است فعالیت این گروه را متوقف کند.
القاعده نیز همچنان در افغانستان حضور دارد. سازمان ملل میگوید وضعیت و تواناییهای این شبکه تغییر اساسی نکرده و میان القاعده و تحریک طالبان پاکستان نیز ارتباط وجود دارد. گزارش همچنین از حمایت القاعده از طالبان و پشتیبانی مستقیمتر این شبکه از حملات تحریک طالبان پاکستان علیه پاکستان خبر میدهد.
در شمال افغانستان نیز جنبش اسلامی ترکستان شرقی فعالیت خود را افزایش داده است. بر اساس گزارش، این گروه در بدخشان و دهلیز واخان حضور دارد و گزارشهایی از ایجاد مواضع جدید آن در قندوز نیز وجود دارد. سازمان ملل افزایش توانایی نظامی و تلاش این گروه برای دستیابی به سلاح و فناوریهای جدید را نگرانکننده دانسته است.
گزارش همچنین هشدار میدهد که بخشی از تجهیزات نظامی باقیمانده از نیروهای امنیتی پیشین افغانستان و نیروهای بینالمللی همچنان در اختیار گروههای مسلح قرار دارد. این تجهیزات شامل سلاحهای خودکار، وسایل ارتباطی و تجهیزات دید در شب است و دسترسی گروههای تروریستی به آنها میتواند توان عملیاتی این گروهها را افزایش دهد.
ناکامی در خارج کردن افغانستان از انزوا
عدم بهرسمیتشناسی گسترده بینالمللی نیز یکی دیگر از چالشهای طالبان است. عبدالغنی برادر، رئیس دفتر سیاسی طالبان، در مراسم افتتاح مذاکرات صلح افغانستان در دوحه در ۲۲ سنبله ۱۳۹۹ گفت این گروه خواهان برقراری «روابط مثبت، محترمانه و خوب» با کشورهای همسایه، منطقه و جهان است.
طالبان در پنج سال گذشته تلاش کرده است روابط دیپلماتیک و اقتصادی خود را با کشورهای منطقه و جهان گسترش دهد و در شماری از کشورها کنترل نمایندگیهای دیپلماتیک افغانستان را به دست گرفته است. با این حال، این تعاملات تاکنون به شناسایی گسترده حکومت طالبان منجر نشده است.
روسیه در ۱۲ سرطان ۱۴۰۴ نخستین کشوری شد که حکومت طالبان را رسماً به رسمیت شناخت. با این حال، کشورهایی مانند چین، ایران، پاکستان و هند با طالبان روابط و تماسهای دیپلماتیک دارند، اما این روابط به معنای شناسایی رسمی حکومت طالبان نیست.
طالبان همچنین تاکنون نتوانسته است کرسی افغانستان در سازمان ملل متحد را به دست آورد و تحریمهای سازمان ملل علیه شماری از رهبران و اعضای این گروه همچنان برقرار است. شورای امنیت در فبروری ۲۰۲۶ نیز رژیم تحریمهای مرتبط با طالبان را تمدید کرد.
با گذشت پنج سال از بازگشت طالبان به قدرت، بخش مهمی از تعهداتی که این گروه پیش از تصرف کابل درباره تشکیل حکومت فراگیر، رعایت حقوق زنان، آزادی رسانهها، عفو مخالفان و جلوگیری از استفاده از خاک افغانستان برای فعالیتهای تروریستی مطرح کرده بود، تحقق نیافته است.
منتقدان طالبان میگویند این وعدهها پیش از بازگشت این گروه به قدرت، بخشی از تلاش طالبان برای اطمینانبخشی به مردم افغانستان و جامعه جهانی بود.
در مقابل، طالبان از عملکرد خود دفاع کرده و میگوید شرایط لازم برای بهرسمیتشناسی حکومتش را فراهم کرده است. با این حال، ادامه محدودیتها علیه زنان و دختران، نبود مشارکت گسترده نیروهای سیاسی و اجتماعی در ساختار قدرت، نقض حقوق بشر و نگرانیها درباره حضور گروههای تروریستی همچنان از موانع اصلی عادیشدن روابط طالبان با جامعه جهانی است.
در مجموع، پنج سال پس از بازگشت طالبان به قدرت، فاصله میان تعهدات مطرحشده پیش از تصرف کابل و واقعیت حکمرانی این گروه همچنان چشمگیر است.
وزیر سرحدات، اقوام و قبایل طالبان از مخالفان این گروه خواست از جنگ دست بکشند و به گفته او، «مانند برادر» در کنار طالبان زندگی کنند. نورالله نوری گفت دروازه «امارت» به روی مخالفان باز است و مدعی شد که افغانستان «آزاد» شده و ادعای مخالفان برای «آزاد کردن» این کشور نادرست است.
نورالله نوری، وزیر سرحدات، اقوام و قبایل طالبان، روز شنبه، ۲۴ اسد، در مراسم پنجمین سالروز بازگشت این گروه به قدرت در کابل گفت مخالفان طالبان ادعا میکنند که افغانستان را آزاد خواهند کرد، اما به گفته او، «سوال این است که از دست کی؟»
او گفت: «در موجودیت امریکا و انگلیس خیال آزادی نداشتند و حالا که افغانستان آزاد شده و به سوی ترقی گام برمیدارد، میخواهند آزادش کنند.»
نوری افزود اگر مخالفان واقعاً میخواهند افغانستان آباد شود و «به بیگانگان کار نمیکنند»، باید به طالبان بپیوندند و «مشترک با آنها زندگی کنند».
او همچنین گفت مردم افغانستان دیگر طرفدار جنگ نیستند و از جنگ خسته شدهاند.
این سخنان یک روز پس از اظهارات امیرخان متقی، وزیر خارجه طالبان، مطرح میشود که گفته بود طالبان حاضر نیستند با مخالفان این گروه گفتوگو و مذاکره کنند.
در همین مراسم نیز، امیرخان متقی مخالفان طالبان را «لچک» خوانده و گفت ایستادگی آنان در برابر طالبان نتیجهای نخواهد داشت. متقی افزود: «اینکه چند لچک در برابر نظام بایستد، نه در تاریخ نتیجه داده و نه نتیجه خواهد داد. به این کسی خوش نباشد. ملت دوست و دشمن را میداند.»
وزیر سرحدات طالبان تأکید کرد که اداره طالبان «وحدت ملی» را در افغانستان تأمین کرده و همه گروههای اجتماعی و مذهبی را زیر شعار «حکومت اسلامی» گردهم آورده است.
او در بخشی از سخنانش خطاب به اعضای طالبان نیز گفت که نباید مغرور شوند و باید قدردان مردم باشند. نوری افزود که پیروزی طالبان کمال خودشان نیست، بلکه «لطف و کمک خدا» است.
وزیر اقوام، سرحدات و قبایل طالبان در ادامه خطاب به کشورهای همسایه و جامعه جهانی گفت افغانستان کشوری جنگزده و بحرانکشیده است و باید با حکومت و مردم این کشور همکاری شود. او از کشورها خواست در مشکلات داخلی افغانستان به دنبال منافع خود نباشند.
نوری گفت طالبان «دست دوستی» به سوی جهان دراز میکنند، به مذاکره باور دارند و خواهان روابط خوب با جامعه جهانی هستند.
در روزها و هفتههای اخیر، تحرکات و حملات مخالفان طالبان در نقاط مختلف افغانستان افزایش یافته است.
پس از چهار سال، یک ولسوالی در بدخشان برای چند ساعت به تصرف جبهه سپاهی میهن درآمد. جبهه آزادی افغانستان نیز برای چند روز در یک ولسوالی دیگر بدخشان با طالبان درگیری مستقیم داشت و از تصرف چند پاسگاه این گروه خبر داد.
همچنین درگیری میان طالبان و جمعهخان فاتح، فرمانده ناراضی این گروه، در بدخشان وارد پنجمین روز شده است. در این درگیریها، علاوه بر تلفات دو طرف، یک زن باردار تاجیکستانی در مناطق هممرز با ولسوالی نسی بر اثر تیراندازی طالبان کشته شده است. افراد تحت فرمان جمعهخان فاتح نیز یگ چرخبال طالبان را در ولسوالی نسی سقوط دادند.
نورالله نوری به دستور محمدحسن آخوند، رئیسالوزرای طالبان، در رأس هیئتی برای بررسی درگیری میان نیروهای این گروه و مردم، به ولسوالی یفتل بدخشان سفر کرده بود.
همزمان با پنجمین سالگرد سقوط نظام جمهوری و بازگشت طالبان به قدرت، جبهه آزادی افغانستان، جمعیت اسلامی افغانستان و مقامهای جبهه مقاومت ملی با نشر اعلامیهها و اظهارات جداگانه، حکومت طالبان را «نامشروع» خوانده و بر ادامه مبارزه برای تغییر نظام سیاسی در افغانستان تأکید کردند.
جبهه آزادی افغانستان در اعلامیهای به مناسبت ۱۵ آگست گفت که طالبان با وجود تسلط بر افغانستان و در اختیار داشتن تمام ابزارهای حکومتی، نتوانستهاند «حاکمیت ناشی از زور» را به یک نظم سیاسی مشروع، فراگیر و پایدار تبدیل کنند.
این جبهه تأکید کرد که افغانستان همچنان فاقد قانون اساسی، انتخابات و سازوکار مشروع انتقال قدرت است و تصمیمگیریهای سیاسی در انحصار حلقهای محدود و غیرپاسخگو قرار دارد. جبهه آزادی افزود که کنترول سرزمین با مشروعیت سیاسی یکسان نیست و سکوت ناشی از سرکوب را نمیتوان نشانه رضایت مردم دانست.
این جبهه همچنین محرومیت زنان از آموزش، کار و مشارکت اجتماعی را «سیاست رسمی و ساختاری طالبان» خواند و تأکید کرد که حقوق زنان و دختران نباید موضوع معامله سیاسی قرار گیرد.
در همین حال، جمعیت اسلامی افغانستان به رهبری صلاحالدین ربانی نیز در اعلامیهای بازگشت طالبان به قدرت را نتیجه «بیکفایتی، بیمسئولیتی و انحصارگرایی» حکومت پیشین و آنچه «توطئه مبهم منطقهای و بینالمللی» خواند، دانست.
این حزب مدعی شد که افغانستان در پنج سال گذشته با «انحطاط خطرناک» روبهرو شده، زنان از زندگی اجتماعی حذف شدهاند، حاکمیت قانون از میان رفته و ساختارهای دولتی و اقتصادی فروپاشیده است.
جمعیت اسلامی همچنین طالبان را به اختلاس کمکهای بینالمللی، غارت منابع طبیعی و گسترش استبداد متهم کرد و گفت عملکرد این گروه در پنج سال گذشته از نظر میزان «ظلم و ستم» در تاریخ معاصر افغانستان بیسابقه بوده است.
از سوی دیگر، علی میثم نظری، مسئول روابط خارجی جبهه مقاومت ملی افغانستان، در پیامی به مناسبت پنجمین سالگرد سقوط جمهوری گفت که افغانستان همچنان فاقد حکومت مشروع است و با بحرانهای سیاسی، اقتصادی، انسانی و امنیتی مواجه است.
او مدعی شد که زنان و دختران به صورت نظاممند از زندگی عمومی حذف شدهاند و هزاران جوان نیز به ظن مخالفت با طالبان بازداشت و شکنجه شدهاند. نظری همچنین ادعا کرد که بیش از ۲۰ هزار جنگجوی خارجی وابسته به دهها سازمان تروریستی در افغانستان حضور دارند و این کشور بار دیگر به پناهگاه افراطگرایی تبدیل شده است.
همزمان، عبدالله خنجانی، رئیس دفتر سیاسی جبهه مقاومت ملی، در یک مصاحبه تازه گفت که این جبهه به دلیل نبود حمایت قابل توجه بینالمللی، «بهای سنگینی» پرداخته است.
او افزود که در پنج سال گذشته بیش از یک هزار جنگجوی جبهه مقاومت ملی در نبرد با طالبان کشته شدهاند و هواداران این جبهه نیز با ارعاب، بازداشت و زندانیشدن روبهرو بودهاند.
خنجانی با اشاره به فعالیتهای جبهه مقاومت گفت که این جریان با وجود محدودیتهای سیاسی و نظامی به مبارزه خود ادامه داده و همچنان بر ایجاد یک نظام مبتنی بر مشارکت سیاسی و رأی مردم تأکید دارد.
طالبان تاکنون به این اظهارات و اعلامیهها واکنش رسمی نشان ندادهاند. مقامهای این گروه در مراسم پنجمین سالگرد بازگشت به قدرت، از تأمین امنیت، اجرای پروژههای توسعهای و حفظ «استقلال» افغانستان به عنوان مهمترین دستاوردهای پنج سال گذشته یاد کردهاند.
طالبان در ۲۴ اسد ۱۴۰۰، در پی فرار اشرف غنی، رئیسجمهور پیشین، بر کابل مسلط شد و نظام جمهوری اسلامی افغانستان سقوط کرد.
۲۴ اسد یک روز عادی نیست. از سیمای مردم و فضای شهر تفاوت این روز آشکار بود. همه نگران و سرگردان بودند. در این روز، از نزدیک شاهد فروپاشی نظم پسا بن و بازگشت طالبان به قدرت بودم. در چند ساعت، زندگی و سرنوشت میلیونها افغان برای همیشه تغییر کرد.
برای بسیاری از مردم، سقوط کابل کاملاً غیرمنتظره و شوکآور بود. کمتر کسی تصور میکرد نظامی که دو دهه با زحمت مردم و حمایت جامعه جهانی شکل گرفته بود، ظرف چند ساعت از هم بپاشد. اما برای کسانی که تحولات سیاسی و امنیتی را از نزدیک دنبال میکردند، نشانههای این فروپاشی از ماهها پیش آشکار شده بود: خروج نیروهای امریکایی، سقوط پیدرپی ولایتها، بنبست سیاسی، ضعف رهبری حکومت و وضعیت جبهههای جنگ، همگی از بحرانی عمیق حکایت داشتند.
در هفتههای پیش از سقوط، همراه با جمعی از فعالان فرهنگی و سیاسی، بهطور منظم درباره آینده کشور گفتوگو میکردیم. بیشتر ما احتمال فروپاشی نظام را جدی میدانستیم، هرچند هیچکس نمیتوانست سرعت و شکل دقیق آن را پیشبینی کند. در این حلقه، برخی از مقاومت مسلحانه سخن میگفتند و تاکید داشتند که کوچه به کوچه با طالبان جنگ خواهند کرد، گروهی نجات جان و خروج از کشور را در اولویت میدانستند و عدهای نیز بر کنار آمدن با واقعیت جدید تأکید میکردند. با این حال، پرسش مشترک همه این بود: اگر کابل سقوط کند، چه بر سر افغانستان خواهد آمد؟
صبحی که کابل دیگر شهر همیشگی نبود
صبح یکشنبه، ۲۴ اسد، کابل دیگر حالوهوای همیشگی خود را نداشت. هزاران خانواده که از سقوط ولایتها گریخته بودند، به پایتخت پناه آورده بودند. همزمان، شایعاتی در شهر پیچیده بود که شماری از نیروهای طالبان در میان آوارگان وارد کابل شدهاند. فضای شهر آکنده از اضطراب و نگرانی بود.
آن صبح برای تأیید اسناد هویتیام به وزارت امور خارجه، در نزدیکی ارگ ریاستجمهوری، رفتم. کارمندان هنوز پشت میزهایشان مشغول کار بودند، اما حضور همزمان شماری از مقامهای دولتی که برای تأیید مدارک و یافتن راه خروج مراجعه کرده بودند، نشان میداد شرایط دیگر عادی نیست.
حدود ساعت ۱۰ صبح، پس از پایان کارهای اداری، در محوطه وزارت با یکی از دیپلوماتهای ارشد درباره ویزای هند صحبت کردم؛ زیرا گذرنامههای من و اعضای خانوادهام در سفارت هند بود. او خبر داد که هند سفارت خود را تعطیل کرده است.
بیدرنگ به سوی سفارت رفتم، اما تمام مسیرها بسته بود و نیروهای امنیتی اجازه نزدیکشدن به ساختمان را نمیدادند. هند از نخستین کشورهایی بود که فعالیت سفارت خود را در کابل متوقف کرد. هشت جلد گذرنامه من و اعضای خانوادهام در همان سفارت باقی ماند؛ گذرنامههایی که سرنوشتشان تا امروز نیز برای من روشن نشده است.
بانکها، شایعات و شهری که فرو میریخت
پس از ناامیدی از دسترسی به سفارت، برای برداشت پول به عزیزی بانک رفتم. هزاران نفر در برابر ساختمان تجمع کرده بودند، اما خدمات بانکی عملاً متوقف شده بود؛ نه باجهها پولی پرداخت میکردند و نه دستگاههای خودپرداز کار میکردند. وضعیت در کابلبانک، میوند بانک، غضنفر بانک و دیگر بانکهای خصوصی نیز تفاوتی نداشت. مردم با نگرانی تلاش میکردند اندوختههای خود را نجات دهند، اما نظام بانکی عملاً از کار افتاده بود.
در همان ساعات، تیراندازی نیروهای امنیتی در نزدیکی برخی بانکها از جمله در شهر نو، شایعات مربوط به نزدیکشدن طالبان به ارگ ریاستجمهوری را در میان مردم و محافل سیاسی تقویت کرد.
با مشاهده آشفتگی شهر تصمیم گرفتم به خانه بازگردم. در مسیر خیرخانه، خیابانها مملو از موترهای کارمندان دولتی و شهروندانی بود که با شتاب تلاش میکردند خود را به خانه برسانند.
در راه، به دفتر روزنامه هشت صبح در قلعه فتحالله رفتم. آنجا نیز همه بحثها حول یک موضوع میچرخید: آینده کابل.
با وجود سقوط بیشتر ولایتها و حتی مناطق همجوار پایتخت، هنوز برخی باور داشتند کابل به دلیل حضور هزاران نیروی ارتش، امنیت ملی و کماندو و همچنین تعهدات جامعه جهانی سقوط نخواهد کرد و دستکم در ورودیهای شهر مقاومت شکل خواهد گرفت.
اما واقعیت چیز دیگری بود. در بسیاری از ولایتها، نیروهای امنیتی پیش از سقوط دستور عقبنشینی دریافت کرده بودند و در برخی مناطق نیز مقامهای محلی حتی پیش از رسیدن طالبان، دفاتر خود را ترک کرده بودند.
حوالی عصر، یکی از دوستانم در ریاست امنیت ملی با من تماس گرفت و گفت دستور آمده که همه اسناد محرمانه و حساس از بین برده شوند. برای من، این دستور یک معنا بیشتر نداشت: همهچیز تمام شده است.
لحظهای که امید از میان رفت
با وجود همه نشانهها، هنوز امیدوار بودم راهحلی سیاسی بتواند مانع فروپاشی کامل شود. اما این امید زمانی از میان رفت که از بام خانه شاهد پرواز دستهجمعی هواپیماها و هلیکوپترهای نظامی ارتش بودم.
دهها فروند هواپیما یکی پس از دیگری کابل را ترک کردند؛ پروازهایی که بعدها مشخص شد به سوی اوزبیکستان و تاجیکستان انجام شده بود. همان لحظه فهمیدم که دیگر چیزی از نظام باقی نمانده است.
همزمان هزاران نفر به میدان هوایی کابل هجوم بردند؛ برخی با عبور از دیوارها و برخی دیگر به امید هماهنگی با سفارتخانههای خارجی. من هرگز به میدان هوایی نرفتم؛ نه ارتباطی با نیروهای خارجی داشتم و نه آنجا را راهی برای نجات خود میدانستم.
ورود طالبان و شهری بدون دفاع
حدود ظهر، نخستین خبرهای ورود طالبان به کابل منتشر شد. ابتدا تصاویر حضور آنان در سرای شمالی در شبکههای اجتماعی دستبهدست شد و سپس خبر رسید که از مسیر لوگر نیز وارد شهر شدهاند. با خروج اشرف غنی از کشور، آخرین امید برای بقای نظام و گذار مسالمتآمیز سیاسی نیز از میان رفت.
در منطقه خیرخانه، شخصاً شاهد بودم که رنجرهای پولیس در کنار خیابان رها شده بودند و شماری از نیروهای امنیتی لباسهای نظامی خود را از تن بیرون میآوردند تا شناخته نشوند. البته تانکهای نظامی و موترهای ارتش هفتهها در کنار خیابانها در کابل و ولایات رها شده بودند. در همان ساعات، برخی گروههای مسلح و دزدان نیز از خلأ امنیتی سوءاستفاده کردند. دستکم در یک مورد، در ناحیه پانزدهم کابل، یک رنجر پولیس هدف حمله قرار گرفت؛ دو نفر کشته و یک نفر زخمی شد و موتر پولیس در کنار خیابان رها ماند.
حوالی عصر، طالبان بهطور کامل وارد کابل شدند. در خیابانها گروههایی از آنان را دیدم که با موترهای فورد رنجر، تانکهای نظامی و وسایط پولیس در سطح شهر گشتزنی میکردند. از نحوه رانندگی برخی از آنان پیدا بود که تجربهای در استفاده از این وسایط ندارند.
چهره بسیاری از طالبانی که دیدم، خسته، گردآلود و آشفته بود؛ لباسهای خاکآلود و صورتهایی که آثار روزهای طولانی حضور در میدان جنگ را بر خود داشت. این تصویر برای بسیاری از شهروندان کابل ناآشنا و تکاندهنده بود.
در همان زمان، نگرانی جدی وجود داشت که خلأ قدرت به غارت شهر و گسترش هرجومرج منجر شود. با استقرار طالبان، دستکم این نگرانی تا حد زیادی برطرف شد و از غارت گسترده شهر جلوگیری شد.
طالبان که انتظار مقاومت سنگین را داشتند، با شهری روبهرو شدند که بدون نبرد در اختیارشان قرار گرفته بود؛ نه مقاومت سازمانیافته دولتی شکل گرفت و نه مقاومت مردمی.
همزمان، فضای رسانهای نیز بهطور کامل تغییر کرد. پخش برنامههای موسیقی و سرگرمی از تلویزیونها متوقف شد و بیشتر شبکهها و رادیوها به پخش قرآن کریم و تلاوت آن روی آوردند.
سکوت سنگین پایتخت
شب سقوط، برخلاف انتظار، چراغهای کابل همچنان روشن بود، اما سکوتی سنگین بر شهر سایه انداخته بود.
حدود ساعت هفت شام برای دیدن یکی از دوستانم از خانه بیرون شدم. نزدیک به یک کیلومتر پیاده رفتم، اما با هیچ انسانی روبهرو نشدم. خیابانهای اصلی کاملاً خالی بودند و هیچ موتری در رفتوآمد نبود. کابل در بهت و شوکی عمیق فرو رفته بود.
در روزهای نخست، از روبهرو شدن با طالبان هراس داشتم و تصور میکردم اگر مرا شناسایی کنند، جانم در خطر خواهد بود. نخستین بار در نزدیکی خانه، موتر نیروهای طالبان مقابلم توقف کرد؛ اما یکی از آنان تنها نشانی «کوتهسنگی» را پرسید.
در روزهای بعد، در ایستهای بازرسی و در شهر نو نیز بارها با طالبان روبهرو شدم. رفتار آنان در روزهای نخست محتاطانه بود. زیرا، دستور دریافت کرده بودند که با مردم با مهربانی و آرامش رفتار کنند. چون، برای طالبان باور کردنی نبود که بدون هیچ مقاومت و اخلالی، تمام قدرت را قبضه کنند و هیچ رقیبی را در صحنه نبینند.
به هر رو، طالبان برخلاف باور خودشان در کابل ماندند. اما تا آخر نحوه رفتار با مردم را نفهمیدند. بازرسی تلفن همراه، کیف جیبی، بازرسی تحقیرآمیز بدنی و حتی شلیک مستقیم در ایستهای بازرسی یک امر عادی بود. طالبان در کابل ماندند، شهری که بدویترین گروهها را اهلی کرد، اما مشخص نیست طالبان با مرور اهلی خواهند شد و یا خیر.
با فرا رسیدن ۲۴ اسد که مصادف است با ۱۵ اگست، سالروز بازگشت طالبان به کابل و فرار اشرف غنی، رئیسجمهور پیشین افغانستان، بار دیگر خاطره یکی از تلخترین روزهای تاریخ معاصر کشور زنده میشود.
با فروپاشی نظام جمهوری، افغانستان بار دیگر زیر سلطه گروهی قرار گرفت که حاکمیت آن، برای میلیونها شهروند آغازگر دور تازهای از استبداد، محرومیت و سرکوب بود.
۲۴ اسد را میتوان از سیاهترین روزهای تاریخ معاصر افغانستان دانست؛ روزی که سایه جهل، افراطگرایی و انحصار بر سرنوشت کشور گسترده شد، آزادیهای مدنی و سیاسی به شدت محدود شد، جایگاه فرهنگ، آموزش و هنر آسیب دید و زمینه گسترش نقض گسترده حقوق و آزادیهای اساسی شهروندان فراهم شد.
این روز، از حیث پیامدهای تاریخی، یادآور مقاطعی است که تمدنها و نظامهای سیاسی در برابر نیروهای ویرانگر فرو ریختند؛ همانند حمله مغول به سرزمین خراسان که بخش بزرگی از میراث تمدنی آن دوران را نابود کرد. هرچند هر دوره تاریخی ویژگیهای خاص خود را دارد، اما وجه مشترک همه این رویدادها، عقبگرد تمدنی و تحمیل رنج گسترده بر مردم بوده است.
پاسخگویی به وجدان و تاریخ
کسانی که به هر دلیلی در فراهمکردن زمینه بازگشت طالبان نقش ایفا کردند یا با تصمیمها و عملکرد خود این روند را تسهیل کردند، شایستهاند در برابر وجدان خویش و در محکمه تاریخ پاسخگو باشند. همچنین، شخصیتها و جریانهایی که با وجود آگاهی از ماهیت طالبان، به مشروعیتبخشی یا تقویت این گروه کمک کردند، مسئولیت سیاسی و اخلاقی سنگینی بر عهده دارند.
آنان که منافع ملی، حاکمیت ملی و سرنوشت مردم افغانستان را به خاطر گرایشهای قومی، گروهی یا منافع شخصی در معرض معامله قرار دادند، از منظر تاریخ و وجدان عمومی، مرتکب خیانتی بزرگ به کشور شدند و آیندگان درباره عملکرد آنان قضاوت خواهند کرد.
فرار اشرف غنی و همراهانش در آن روز حساس، در حالیکه کشور در بحرانیترین لحظات تاریخ خود قرار داشت، اقدامی بود که عملاً راه را برای تسلط کامل طالبان بر افغانستان هموار کرد و بیش از چهل میلیون شهروند را در معرض حاکمیت یک گروه افراطی قرار داد. این تصمیم، از نگاه بسیاری از مردم، مصداق آشکار مسئولیتگریزی و خیانت به سوگندی بود که وی هنگام ادای مراسم تحلیف برای دفاع از قانون اساسی، حاکمیت ملی و منافع مردم یاد کرده بود.
اگر اشرف غنی در مقام رئیسجمهور، همانند محمد داوود خان، در دفاع از نظام و قانون اساسی تا آخرین لحظه ایستادگی میکرد، حتی اگر جان خود را از دست میداد، بیتردید جایگاه متفاوتی در حافظه تاریخی مردم افغانستان مییافت. اما انتخاب راه فرار، نام او را با یکی از تلخترین و بحثبرانگیزترین فصلهای تاریخ معاصر افغانستان گره زد.
هیچ نظامی که بر پایه زور، انحصار، حذف مردم و فقدان مشروعیت ملی استوار باشد، پایدار نخواهد ماند. تجربه تاریخ نشان داده است که حکومتهای فاقد مشروعیت، دیر یا زود زمینه فروپاشی خود را فراهم میکنند. امروز نیز نشانههای مقاومت مدنی، سیاسی و آزادیخواهانه مردم افغانستان در گوشه و کنار کشور و در میان جامعه مهاجران، بیانگر آن است که آرمان آزادی و عدالت همچنان زنده است.
افغانستان پساطالبان
اما پرسش اساسی، تنها پایان طالبان نیست؛ بلکه آینده افغانستان پس از طالبان است.
نباید بار دیگر اشتباهات گذشته تکرار شود. مردم افغانستان نباید سرنوشت کشور را بار دیگر به افراد، رهبران کاریزماتیک یا گروههای محدود گره بزنند. تجربه چند دهه گذشته نشان داده است که اتکای بیش از حد به اشخاص، به جای نهادهای ملی و قانون، یکی از عوامل اصلی تداوم بحران و بیثباتی بوده است.
افغانستان آینده باید بر بنیاد حاکمیت قانون، مشارکت واقعی همه شهروندان، عدالت، شایستهسالاری و دولت ملی فراگیر بنا شود؛ دولتی که مشروعیت خود را از رأی و اراده مردم بگیرد، نه از زور اسلحه، تعلقات قومی یا حمایت قدرتهای خارجی. تنها در چنین صورتی میتوان امید داشت که چرخه تکرارشونده خشونت، افراطگرایی و بیثباتی برای همیشه پایان یابد.
افغانستان سرزمینی است که در مقاطع گوناگون تاریخ، به دلیل موقعیت ژئوپلیتیکی و قرار گرفتن در چهارراه رقابت قدرتهای منطقهای و جهانی، بارها میدان مداخله و جنگهای خارجی بوده است. این مداخلات، در کنار عوامل داخلی، روند طبیعی شکلگیری دولت مدرن و نهادهای پایدار را با اختلال روبهرو کرده است. پیامد این وضعیت، ظهور حکومتهایی بوده که بسیاری از آنها بیش از آنکه بر رضایت عمومی و مشروعیت ملی استوار باشند، بر حمایت قدرتهای خارجی یا ابزارهای قهر و اجبار تکیه داشتهاند.
یکی از ویژگیهای حکومتهای ضعیف، ناتوانی در ایجاد نهادهای مستقل، تأمین ثبات سیاسی، توسعه اقتصادی و مدیریت عادلانه تنوع اجتماعی است. در چنین شرایطی، حکومتها برای حفظ اقتدار خود ناگزیر به استفاده از خشونت، سرکوب و تمرکز بیش از حد قدرت میشوند.
از دوره عبدالرحمن خان که دولت متمرکز جدید در افغانستان شکل گرفت، تاکنون کشور کمتر فرصت تجربه انتقال مسالمتآمیز قدرت، نهادسازی پایدار و تثبیت یک نظام سیاسی مبتنی بر مشارکت عمومی را داشته است. به همین دلیل، فرهنگ سیاسی افغانستان بیش از آنکه بر اصلاح تدریجی استوار باشد، به تغییر حکومت از طریق جنگ، کودتا، انقلاب یا مداخله خارجی عادت کرده است.
امروز نیز بسیاری از مردم، به جای اندیشیدن به چگونگی ساختن یک نظام سیاسی پایدار، تنها در انتظار سقوط طالبان و روی کار آمدن نیروی دیگری هستند؛ گویی مشکل افغانستان صرفاً تغییر حاکمان است، نه اصلاح ساختارهای سیاسی و اجتماعی. در حالیکه تجربه بیش از یک قرن گذشته نشان میدهد تغییر حکومت، بدون تغییر نهادها، فرهنگ سیاسی و ساختارهای اجتماعی، نهتنها به ثبات منجر نمیشود، بلکه چرخه بحران را تکرار میکند.
نقش هویت و اختلافات قومی
به باور من، یکی از بنیادیترین مشکلات افغانستان، مسئله هویت ملی و روابط قومی است. افغانستان کشوری متکثر از نظر قومی، زبانی، مذهبی و فرهنگی است؛ اما این تنوع، به جای آنکه در قالب یک هویت ملی مشترک سازمان یابد، اغلب به رقابتهای سیاسی و منازعات قدرت تبدیل شده است. تا زمانی که شهروندان، وابستگی قومی را مهمتر از هویت ملی بدانند، شکلگیری ملت به معنای جامعهای که همه اعضای آن احساس تعلق برابر به یک سرنوشت مشترک داشته باشند، با دشواری روبهرو خواهد بود.
البته هویتهای قومی ذاتاً تهدید نیستند؛ بلکه بخشی از میراث تاریخی و فرهنگی هر جامعه محسوب میشوند. مشکل زمانی آغاز میشود که نهادهای سیاسی نتوانند این تنوع را در قالب نظامی عادلانه و مشارکتی مدیریت کنند. در چنین وضعیتی، بیاعتمادی، تبعیض، رقابتهای قومی و زمینه مداخله بازیگران خارجی افزایش مییابد.
از همین رو، حل این مسئله نه از طریق زور، نه با شعارهای اخلاقی و نه با انکار تفاوتها ممکن است، بلکه نیازمند یک پروژه ملی برای ملتسازی است؛ پروژهای که تجربه بسیاری از کشورهای اروپایی نیز نشان میدهد بر پایه قانون، نهادهای دموکراتیک، حقوق برابر شهروندی و قرارداد اجتماعی جدید شکل میگیرد.
افغانستان بیش از هر زمان دیگری نیازمند یک قرارداد اجتماعی نوین است؛ قراردادی که در قالب یک وثیقه یا میثاق ملی، حقوق بنیادین همه شهروندان، اقوام، مذاهب و مناطق کشور را تضمین کند. چنین میثاقی باید بر اصل برابری شهروندان، حاکمیت قانون، تفکیک قوا، مشارکت سیاسی، تمرکززدایی معقول، استقلال قوه قضائیه و احترام به تنوع فرهنگی استوار باشد. این وثیقه ملی میتواند نخستین گام در مسیر ملتسازی و تقویت هویت ملی باشد؛ هویتی که در آن، شهروند بودن بر تعلقات قومی و مذهبی برتری سیاسی پیدا کند.
دومین چالش اساسی افغانستان، ضعف جامعه سیاسی و نهادهای سیاسی است. جامعه افغانستان هنوز بیش از آنکه بر سازمانهای مدرن سیاسی استوار باشد، بر شبکههای قومی، محلی و سنتی تکیه دارد. در غیاب احزاب فراگیر و نهادهای ملی، رقابتهای سیاسی نیز رنگ قومی و منطقهای به خود میگیرد و منافع عمومی قربانی منافع گروهی میشود.
تجربه بسیاری از کشورهای توسعهیافته نشان میدهد که احزاب فراگیر ملی، یکی از مهمترین ابزارهای مدیریت اختلافات اجتماعی هستند. این احزاب، به جای نمایندگی یک قوم، مذهب یا منطقه، برنامههای ملی برای توسعه، عدالت، اقتصاد، آموزش و سیاست خارجی ارائه میکنند و رقابت سیاسی را از سطح هویتهای انتسابی به سطح برنامهها و سیاستهای عمومی منتقل میسازند.
در افغانستان نیز شکلگیری احزاب فراگیر، رسانههای آزاد، جامعه مدنی مستقل و نهادهای انتخابی میتواند زمینه اعتماد متقابل میان شهروندان را فراهم سازد. وجود چنین نهادهایی سبب میشود که ثبات سیاسی وابسته به یک فرد نباشد، بلکه بر نهادها استوار شود. اگر قدرت در اختیار یک حزب ملی نهادینهشده باشد، در صورت کنارهگیری یا ناتوانی یک رهبر، ساختار سیاسی همچنان قادر به ادامه اداره کشور خواهد بود و از فروپاشی نظام جلوگیری میشود.
سومین ضرورت افغانستان، یک انقلاب فرهنگی آرام، تدریجی و مبتنی بر آموزش است. هیچ جامعه بدون تحول فرهنگی نمیتواند به توسعه سیاسی و اقتصادی دست یابد. گسترش آموزش باکیفیت، توسعه دانشگاهها، توانمندسازی زنان، ترویج تفکر انتقادی، تقویت فرهنگ قانونمداری، مسئولیتپذیری شهروندی و احترام به حقوق بشر، زیربنای هر تحول پایدار خواهد بود. این تغییرات باید بهویژه در مناطق محروم و سنتی کشور گسترش یابد تا شکافهای آموزشی و فرهنگی کاهش پیدا کند.
چهارمین چالش، توسعه اقتصادی است. اقتصاد افغانستان هنوز عمدتاً بر کشاورزی معیشتی، کمکهای خارجی و اقتصاد غیررسمی استوار است. آینده کشور مستلزم گذار تدریجی از اقتصاد معیشتی به اقتصاد کشاورزی تجاری، توسعه صنایع تبدیلی، سرمایهگذاری در زیرساختها، مدیریت علمی منابع طبیعی، گسترش تجارت منطقهای و در مرحله بعد حرکت به سوی صنعتی شدن است. بدون استقلال نسبی اقتصادی، هیچ نظام سیاسی قادر به حفظ استقلال و ثبات بلندمدت نخواهد بود.
در نهایت، ثبات افغانستان نه با تغییر یک حکومت و جایگزینی گروهی دیگر، بلکه با دگرگونی بنیادین در شیوه حکمرانی، نهادسازی، ملتسازی، آموزش و توسعه اقتصادی امکانپذیر خواهد شد. آینده افغانستان زمانی روشن خواهد بود که قدرت از اشخاص به نهادها، از قومیت به شهروندی، از خشونت به قانون، و از رقابتهای هویتی به رقابتهای برنامهای انتقال یابد. تنها در چنین شرایطی است که افغانستان میتواند از چرخه تاریخی جنگ و بیثباتی خارج شده و به کشوری مستقل، باثبات، توسعهیافته و برخوردار از همبستگی ملی تبدیل شود.