شاید که «فلنگ» خفته باشد؛ لطیفالله حکیمی، از علاقهمند زبان فارسی تا انکار زبان ملی

در روزهای اخیر که نام لطیفالله حکیمی، از مقامهای وزارت دفاع طالبان، به دلیل غیرملی خواندن زبان فارسی خبرساز شده، به یاد نخستین مواجههام با او افتادم.
روزنامهنگار

در روزهای اخیر که نام لطیفالله حکیمی، از مقامهای وزارت دفاع طالبان، به دلیل غیرملی خواندن زبان فارسی خبرساز شده، به یاد نخستین مواجههام با او افتادم.
ماجرا به ۲۲ یا ۲۳ سال پیش بازمیگردد. در آن زمان من در دفتر بیبیسی فارسی در کابل فعالیت میکردم و او نخستین سخنگوی تحریک اسلامی طالبان بود؛ پیش از آنکه قاری یوسف احمدی مطرح شود یا طاهرشاه صدیقی نام خود را به ذبیحالله مجاهد تغییر دهد.
در پایان یک روز کاری، هنگامی که با خودروی دفتر به سمت خانه میرفتم، تلفن همراهم زنگ خورد. شمارهای طولانی با پیششماره ۰۰۸۸ روی صفحه ظاهر شد که نشان میداد تماس از طریق تلفن ماهوارهای (ثریا) برقرار شده است.
تماس را پاسخ دادم. صدایی از آن سوی خط گفت: «سعیدی صاحب سلام علیکم، ما لطیفالله حکیمی استیم، سخنگوی تحریک اسلامی طُلبا؛ جهاد زبانی میکنیم».
با شگفتی به شماره روی صفحه نگاه کردم. پس از چند لحظه مکث، با احتیاط گفتم: «سلام حکیمی صاحب، احوال شما؟» گفت: «فضل خدا، الحمدلله. شماره شما روی کاغذی به دست ما رسیده است؛ میخواستیم از عملیات مجاهدین (طالبان) در ولایت ارزگان به شما معلومات دهیم».
گفتم: «حکیمی صاحب، من در میان راه هستم. ممکن است ۲۰ دقیقه دیگر تماس بگیرید تا به خانه برسم؟» پاسخ داد: «درست است، السلام علیکم.» و با این عبارت که بعدها هم در آغاز و پایان مکالماتش بهکار میبرد، تلفن را قطع کرد.
در آن سالها هنوز حامد کرزی طالبان را «برادران ناراضی» خطاب نکرده بود. حکومت وقت افغانستان و نیروهای ناتو، طالبان را منطبق بر تعاریف گروههای تروریستی میدانستند و هرگونه ارتباط با آنان مخاطرهآمیز بود. از سویی، پای سخنگویان طالبان هنوز به رسانهها باز نشده بود.
حدود نیم ساعت بعد، همان شماره دوباره زنگ زد. لطیفالله حکیمی در آن تماس از عملیات تهاجمی نیروهای خود در ولایت ارزگان سخن گفت و ادعا کرد شمار زیادی از نیروهای خارجی به گفته او «هلاک شدهاند».
آن شب ذهن من درگیر این پرسش بود که سخنگوی طالبان چگونه مرا شناخته است. من در آن مقطع بیشتر در بخش وبسایت فارسی بیبیسی کار میکردم و حضور رادیوییام به مرور مطبوعات و گزارشهایی از کابل برای برنامه «جام جهاننما» خلاصه میشد. در میان آنهمه گزارشگر مطرح فارسی و پشتو در دفتر کابل، من کمنامونشانترینشان بودم. با خود فکر کردم اگرهم سخنگوی طالبان سایت فارسی بیبیسی را دنبال میکند، شماره مستقیم مرا از کجا به دست آورده است.
روز بعد موضوع را با همکاران و مدیر دفتر کابل در میان گذاشتم. مقرر شد این ارتباط حفظ شود و ادعاهای او پیش از انتشار، از طریق مقامهای محلی و نیروهای بینالمللی راستیآزمایی شود.
«علاقهمند» ادبیات فارسی
یکی از همکاران که موضوع تماس لطیفالله حکیمی را با او مطرح کردم، گزارشگر بخش پشتوی بیبیسی در هرات بود که حکیمی را از نزدیک دیده بود. او تعریف کرد که لطیفالله حکیمی در دوره نخست حکومت طالبان، رئیس اداره اطلاعات و فرهنگ هرات بوده و به ادبیات فارسی علاقه داشته است. به گفته آن همکار، حکیمی که خط خوبی هم داشت، بیتی از سعدی را خطاطی کرده و در دفتر کارش آویخته بود، اما رد پای لهجه قندهاریاش در متن شعر مشهود بود:
هر بیشه گمان مبر که خالیست
شاید که «فلنگ» خفته باشد
این همان زبانی است که حکیمی امروز آن را غیرملی میخواند.
پس از آن، حکیمی بهطور منظم با من تماس میگرفت و گزارشهایی از عملیات و تلفات ادعایی طرف مقابل ارائه میکرد؛ اخباری که تنها در صورت تأیید مستقل از سوی منابع دیگر، امکان بازتاب رسانهای مییافت.
در یکی از روزها، طالبان به دفتر محافظان کرزی در مرکز کابل حمله کردند. از آنجا که محل انفجار به دفتر بیبیسی نزدیک بود، من به همراه چند همکار سریعاً خود را به محل حادثه رساندیم. خودروی انتحاری همچنان در آتش میسوخت و آثار انفجار و تلفات غیرنظامیان و نظامیان در محیط پراکنده بود.
پس از تهیه گزارش و بازگشت به دفتر، حکیمی به من زنگ زد و مسئولیت آن حمله را بر عهده گرفت. ما نیز خبر مسئولیتپذیری طالبان را منتشر کردیم. اما لحن سخنگوی طالبان در آن تماس، تند و هشداردهنده بود. او گفت: «سعیدی صاحب، وقتی ما میتوانیم به دفتر محافظان کرزی در مرکز کابل حمله کنیم، دسترسی به خبرنگاران و دفاتر رسانهای برای ما دشوار نیست. اینگونه نباشد که شما فقط اخبار «دشمن» پوشش دهید و ما را نادیده بگیرید».
در سالهای بعد، تهدید رسانهها از سوی طالبان جنبه عملی به خود گرفت و به حملات مستقیم به خبرنگاران انجامید.
«دموکراسی عرف جامعه ما نیست»
در میزان ۱۳۸۳ نخستین انتخابات ریاستجمهوری افغانستان برگزار شد. در ساعات پایانی رأیگیری، من با لطیفالله حکیمی تماس گرفتم تا موضع طالبان را جویا شوم. او در پاسخ، ساختار دموکراسی و صندوق رأی را با سنتهای سیاسی افغانستان مغایر دانست و گفت: «ما در افغانستان نظامهای شاهی، امارتها و حکومتهای قومی داشتهایم؛ این نمایشها برای کشورهای غربی مناسب است.» او در ادامه تأکید کرد: «خارجیها بالاخره خواهند رفت و ما میمانیم.»
لطیفالله حکیمی یک سال بعد در میزان ۱۳۸۴ در پاکستان بازداشت شد و سپس به همراه ۱۳ عضو دیگر گروه طالبان به دولت افغانستان سپرده شد. من در آن زمان به دفتر بیبیسی در لندن منتقل شده بودم.
در سالهای بعد، هرچه تلاشهای دولت افغانستان برای روند صلح بیشتر شد، شدت حملات طالبان نیز افزایش یافت؛ تا اینکه در تابستان ۱۴۰۰، با خروج نیروهای بینالمللی در پی توافق دوحه، همان پیشبینی تحقق یافت. نیروهای خارجی رفتند و ساختارهای مبتنی بر انتخابات و دموکراسی هم از افغانستان برچیده شد.

پاسخ تند امریکا به درخواست طالبان برای عادیسازی روابط نشان داد که واشنگتن تغییری در سیاست خود درباره اداره حاکم در افغانستان ایجاد نکرده است. امریکا همچنان طالبان را یک سازمان تروریستی میداند و از سیاستهای این گروه در پنج سال گذشته ناراضی است.
وزیر خارجه طالبان اخیراً با ارائه مشوقهای اقتصادی کوشید توجه دونالد ترامپ را به سرمایهگذاری در معادن افغانستان و عادیسازی روابط جلب کند.
یک سخنگوی وزارت خارجه امریکا به صدای امریکا گفته است: «ایالات متحده هیچ برنامهای برای گفتوگو با طالبان درباره استخراج و توسعه معادن حیاتی افغانستان ندارد. طالبان در فهرست تروریستهای جهانی ویژه امریکا قرار دارد.»
این مقام امریکایی درباره احتمال سرمایهگذاری ایالات متحده در افغانستان تحت کنترول طالبان گفته است که چنین اقدامی به سرکوب بیشتر شهروندان افغانستان از سوی طالبان منجر خواهد شد.
مقام وزارت خارجه امریکا تاکید کرده است که سرمایهگذاری واشنگتن در افغانستان باعث خواهد شد پول به دست طالبان برسد. او افزوده است که چنین اقدامی میتواند زمینهساز «رفتار وحشتناک طالبان با مردم افغانستان» شود.
امیرخان متقی، وزیر خارجه طالبان، از واشنگتن خواسته بود روابط خود را با اداره این گروه عادی کند، سفارت امریکا را در کابل بازگشایی کند و در بخش معادن افغانستان سرمایهگذاری کند. او گفته است که طالبان از سال ۲۰۲۱ تاکنون قراردادهای معدنی چند میلیارد دالری با چین و ایران امضا کرده است.
این اظهارات را میتوان یک چراغ سبز مستقیم به امریکا دانست. طالبان بهخوبی متوجه رویکرد اقتصادی دونالد ترامپ در سیاست خارجی شده است. ترامپ در دوره دوم ریاستجمهوری خود بارها تلاش کرده است مناسبات امریکا با کشورها را با منافع اقتصادی، انرژی، منابع طبیعی و قراردادهای تجاری پیوند بزند.
اما این بار درخواست وسوسهبرانگیز طالبان با پاسخ سرد واشنگتن روبهرو شد. در واقع، بیانیه اخیر واشنگتن را میتوان ضربهای جدی به تلاش پنجساله طالبان برای جلب توجه دونالد ترامپ دانست.
مسئله تروریسم
گزارشها درباره احیای شبکه القاعده و حضور یا فعالیت سایر گروههای تروریستی منطقهای در افغانستان امریکا را نگران کرده است.
طالبان اکنون متوجه شده است که صرفا تاکید بر مبارزه با داعش و مواد مخدر برای بهبود روابط با غرب کافی نیست. از این رو، بحث سرمایهگذاری در معادن افغانستان را نیز پیش کشیده است. پیش از این، ایران و چین در بخش معادن افغانستان سرمایهگذاری کردهاند.
اما بیانیه امریکا را میتوان ضربهای به خوشبینی طالبان درباره بهبود تدریجی روابط با غرب دانست. طالبان با تأکید بر مبارزه با داعش و مواد مخدر تلاش کرده است که زمینه تعامل بیشتر با غرب، بهویژه امریکا، را فراهم کند. اما پیام واشنگتن این است که این دو موضوع برای کسب مشروعیت سیاسی کافی نیست.
از نگاه غرب، طالبان نمیتواند از یکسو سرکوب داعش را نشانه مبارزه با تروریسم بداند و از سوی دیگر به بیش از ۲۰ گروه شبهنظامی و تروریستی در افغانستان پناه بدهد. روابط عمیق طالبان با القاعده که همچنان از دشمنان اصلی امریکا به شمار میرود، یکی از مهمترین موانع در مسیر عادیشدن روابط با واشنگتن است.
همزمان، پرونده شهروندان امریکایی بازداشتشده در افغانستان به یکی از موانع اصلی عادیسازی روابط واشنگتن با طالبان تبدیل شده است. امریکا بارها از طالبان خواسته سرنوشت محمود شاه حبیبی، شهروند امریکایی افغانتبار را روشن کند، اما طالبان هر بار اعلام کرده که حبیبی در اختیار این گروه نیست. این اختلاف باعث افزایش بیاعتمادی میان دو طرف شده است. هنوز مشخص نیست حبیبی زنده است یا خیر. او اندکی پس از کشته شدن ایمن الظواهری، رهبر القاعده، در کابل بازداشت شد.
امریکا طالبان را متهم کرده است که از گروگانگیری به عنوان ابزاری برای امتیازگیری استفاده میکند. این درحالیست که حکومتهای امریکا به ویژه حکومت ترامپ در مورد گروگانگیری شهروندان امریکایی خیلی حساس اند.
مسئله ایران
امریکا با اعمال تحریمها و فشارهای اقتصادی و دریایی بر جمهوری اسلامی ایران تلاش دارد این کشور را تحت فشار قرار دهد. در چنین شرایطی، افغانستان تحت اداره طالبان یکی از بزرگترین شرکای تجاری ایران شده است.
جمهوری اسلامی بخشی از فشارهای ناشی از محدودیتهای دریایی و اقتصاد تحریم شده خود را از طریق مرز زمینی افغانستان جبران کرده است. در جریان جنگ اخیر ۴۰ روزه امریکا و ایران نیز گزارشهایی درباره تبادل کالا و صادرات نفت به افغانستان و از طریق افغانستان به کشورهای آسیای مرکزی، چین و روسیه منتشر شده است.
در رابطه با ایران، امریکا انتظار دارد طالبان از جمهوری اسلامی حمایت نکند.
طالبان نمیتواند بزرگترین شریک تجاری ایران باشد و در عین حال فکر کند روابطاش با واشنگتن بهبود مییابد، آنهم در حالی که امریکا با محاصره اقتصادی میخواهد ایران را به زانو دربیاورد.
افغانستان تنها کشوری است که ایران میتواند از مسیر آن بخشی از تحریمها را دور بزند، چرا که طالبان خود را ملزم به رعایت تحریمهای امریکا نمیداند. با این حال، تحریمهای اعمالشده بر بندر چابهار بر وضعیت اقتصادی و روند دادوستد تجاری میان افغانستان، ایران و هند تاثیر گذاشته است.
اقتصاد افغانستان تحت کنترول طالبان به ایران وابستگی قابل توجهی دارد. حجم تجارت افغانستان از ایران- عمدتا واردات- بیش از چهار میلیارد دالر است.
با این حال، طالبان در قبال تنشهای فزاینده میان تهران و واشنگتن محتاطانه عمل میکند و همزمان با افزایش فشار امریکا بر ایران، تلاش دارد سیگنال همکاری به واشنگتن نیز بفرستد.
افغانستان برای ایران تنها به دلیل بازار مصرفیاش اهمیت ندارد. این کشور میتواند مسیر مهمی برای دورزدن تحریمهای غرب، از جمله دسترس به ارز خارجی برای تامین واردات نیز باشد. هرات در غرب افغانستان و اربیل در اقلیم کردستان عراق یکی از مهمترین منابع دسترسی ایران به ارز قاچاقی است. اخیرا سفیر ایران در کابل نیز از سرای شهزاده بازدید کرد که بزرگترین مرکز قاچاق و دورزدن تحریم و سیستم بانکی بینالمللی است.
به همین دلیل، نقش افغانستان برای تهران بیش از گذشته مهم شده است. اکنون باید دید طالبان در نهایت میان امریکا و ایران کدام مسیر را انتخاب خواهد کرد. جمع میان این دو، با افزایش فشارها، دشوارتر میشود.
سد محکم پاکستان
پاکستان با طالبان وارد جنگ شده و روابط میان دو طرف بهشدت پرتنش است. طالبان بر این باور است که پاکستان در حال پیش بردن پروژه امریکا است.
طالبان در حالی خواهان عادیسازی روابط با امریکا، بازگشایی سفارت امریکا در کابل و سرمایهگذاری واشنگتن در معادن افغانستان است که روابط پاکستان با امریکا بهطور بیسابقهای گرم شده است. دونالد ترامپ با شهباز شریف، نخستوزیر پاکستان، و عاصم منیر، فرمانده ارتش این کشور، روابط نزدیکی دارد. شریف و منیر نیز در مقاطعی در روند میانجیگری امریکا با جمهوری اسلامی ایران نقش داشتهاند.
همزمان، مواضع اسلامآباد و واشنگتن در برخی مسائل مرتبط با افغانستان همپوشانی دارد که از آن جمله تهدید تروریسم از خاک افغانستان، دسترسی گروههای مسلح به سلاحهای برجامانده و خطر تقویت دوباره القاعده، داعش و دیگر گروههای تروریستی منطقهای است.
در چنین شرایطی، چشمانداز تلاش طالبان برای عادیسازی روابط با امریکا چندان روشن به نظر نمیرسد.
پیامدها
موضعگیری اخیر امریکا نشان میدهد که طالبان، دستکم در شرایط کنونی، به جایگاه یک حکومت مورد پذیرش واشنگتن نخواهد رسید و مسیر کسب مشروعیت بینالمللی برای این گروه همچنان دشوار خواهد بود. این وضعیت میتواند شانس طالبان برای دستیابی به کرسی افغانستان در سازمان ملل متحد را نیز کاهش دهد، زیرا بسیاری از کشورهای غربی و حتی برخی کشورهای منطقه، در تصمیمگیری درباره عادیسازی روابط با طالبان، موضع امریکا را در نظر میگیرند.
خود طالبان نیز بارها گفته است که بسیاری از کشورها ابتدا سیاست واشنگتن در قبال این گروه را میسنجند و سپس درباره سطح تعامل با این گروه تصمیم میگیرند. در چنین شرایطی، حتی احتمال حمایت امریکا از برخی جریانهای مخالف طالبان در آینده نیز نمیتواند کاملاً منتفی دانسته شود.
طالبان در پنج سال گذشته روابط نزدیکی با روسیه، چین و ایران داشته و در ماههای اخیر نیز مناسبات خود با هند را گسترش داده است. در چنین وضعیتی، عادیسازی روابط این گروه با امریکا دشوار به نظر میرسد.
روسیه تنها کشوری است که حکومت طالبان را بهطور رسمی به رسمیت شناخته است. در مقابل، امریکا طی پنج سال گذشته بارها در شورای امنیت سازمان ملل از عملکرد طالبان انتقاد کرده و از ادامه فشار و تحریم بر این گروه حمایت کرده است.
طالبان و داعش در ظاهر دشمنان خونین یکدیگرند. طی سالهای گذشته، نیروهای دو طرف بارها با یکدیگر جنگیدهاند و هر کدام دیگری را دشمن عقیدتی و نظامی معرفی کرده است.
همین دشمنی سبب شده است که شماری از دولتهای درگیر در قضایای افغانستان و منطقه، مبارزه طالبان با داعش را یکی از دلایل تعامل با این گروه بدانند.
از منظر تاکتیکی، چنین رویکردی ممکن است قابل فهم باشد؛ چیزی شبیه «کوبیدن سر مار به دست دشمن». اگر نیرویی که خود با آن مشکل داریم بتواند دشمن خطرناکتری را از میان بردارد، چرا از این فرصت استفاده نکنیم؟
اما مشکل از جایی آغاز میشود که یک تاکتیک کوتاهمدت جای استراتژی درازمدت را بگیرد. اگر از منظر کلانتر به موضوع نگاه کنیم، طالبان و داعش، با همه دشمنی خونینی که میانشان وجود دارد، از جهاتی دو روی یک سکهاند. آنان خواسته یا ناخواسته خدماتی متقابل به یکدیگر ارائه میکنند و شرایطی به وجود میآورند که بقای یکی به بازتولید زمینههای بقای دیگری کمک میکند. از این رو، سرکوب تاکتیکی یکی به دست دیگری نمیتواند راهحلی اساسی برای بحران افراطگرایی در افغانستان و منطقه باشد.
طالبان؛ کارخانه تولید مواد خام افراطگرایی
مهمترین خدمتی که طالبان به داعش میکند، نه در میدان جنگ، بلکه در میدان اندیشه و فرهنگ صورت میگیرد. طالبان با ترویج قرائتی افراطی از دین، تکصداییکردن جامعه، از میان بردن تفکر انتقادی و محدودکردن یا حذف جریانهایی که میتوانند از موضعی متفاوت به نقد بنیادگرایی دینی بپردازند، عملاً بستری را فراهم میکند که گرایش به جریانهای افراطیتر در آن آسانتر میشود.
آمیختن کامل دین و سیاست، برجستهکردن بُعد جنگی دین زیر عنوان جهاد، تمجید از عملیات انتحاری با عنوان «استشهادی»، و توسل گسترده به ادبیات تکفیر و اتهامهایی مانند الحاد، سکولاریسم و بیدینی، اجزای گفتمانیاند که مرزهای روانی و اخلاقی در برابر افراطگرایی را تضعیف میکنند. کسی که سالها در چنین فضای فکری پرورش یافته باشد، برای پیوستن به داعش نیازمند یک انقلاب فکری کامل نیست؛ کافی است چند گام دیگر در همان مسیر بردارد.
از این منظر، طالبان بخش عمده کار ایدئولوژیک داعش را پیشاپیش انجام میدهد. جوانی که از قبل پذیرفته است نظام سیاسی باید تئوکراتیک باشد، جهاد مسلحانه راه مشروع تغییر سیاسی است، عملیات انتحاری میتواند «استشهاد» باشد، مخالفان فکری را میتوان با مفاهیم دینی طرد کرد و کثرتگرایی و سکولاریسم نشانه انحراف از دیناند، دیگر برای داعش ماده خام ناآشنایی نیست. اختلاف در مرحله بعد بر سر این خواهد بود که کدام گروه مصداق «اصیلتر» حکومت دینی است و کدام سازمان با قاطعیت بیشتری این ایدئولوژی را اجرا میکند.
تجربه پیوستن بخشی از عناصر افراطی به داعش نیز نشان میدهد که مسیر رادیکالشدن آنان غالباً از درون گفتمانهای اسلام سیاسی و جهادی گذشته است، نه اینکه مستقیماً از یک جریان لیبرال، سکولار یا حتی اسلام سنتی و تصوف به داعش رسیده باشند. بخشی از این افراد ابتدا تحت تأثیر ادبیاتی قرار گرفتهاند که طالبان و جریانهای نزدیک به آن نیز از همان منابع فکری تغذیه میکنند، اما بعدها به این نتیجه رسیدهاند که طالبان در اجرای ادعاهای خود صادق نیست.
اختلاف بر سر اصول یا بر سر وفاداری به اصول؟
از نگاه چنین عناصری، مشکل طالبان الزاماً مبانی فکری آن نیست، بلکه عدول طالبان از همان مبانی است. روابط پنهان و آشکار طالبان با دستگاههای استخباراتی کشورهای مختلف، معاملههای سیاسی با قدرتهای خارجی و رفتارهای پراگماتیک این گروه میتواند برای یک عنصر رادیکال نشانه «نفاق» یا فاصلهگرفتن از آرمانهای ادعایی تلقی شود.
برای نمونه، سرنوشت ایمن الظواهری، رهبر پیشین القاعده، میتواند در همین چارچوب برای عناصر جهادی تفسیر شود: اینکه طالبان هنگام ضرورتهای سیاسی قادر است میان الزامات ایدئولوژیک و ملاحظات مربوط به بقای قدرت دست به انتخاب بزند. از سوی دیگر، عملکرد قومی طالبان نیز برای بخشی از عناصر ایدئولوژیک مسئلهساز است. هنگامی که تعلق قومی در مواردی بر همبستگی عقیدتی غلبه میکند و افرادی از یک قوم، با وجود پیشینههای فکری متفاوت، بر رقبای مذهبی از اقوام دیگر ترجیح داده میشوند، یک بنیادگرای ارتدوکس میتواند این رفتار را خیانت به اصل تقدم عقیده بر قومیت تلقی کند.
در چنین شرایطی، داعش برای جذب این افراد لازم نیست جهانبینی تازهای بسازد؛ کافی است طالبان را به «عدم وفاداری به آرمانهای خودش» متهم کند. به این معنا، طالبان پیوسته بخشی از نیروی انسانی بالقوه داعش را تولید میکند.
داعش، ماشین سفیدنمایی طالبان
اما این خدمات یکطرفه نیست. داعش نیز طی یک دهه گذشته خدمتی بسیار مهم به طالبان کرده است: طالبان را در مقایسه با خود معتدلتر نشان داده است. داعش با نمایش خشنترین اشکال رفتار با مخالفان، کشتار شیعیان، دشمنی با مسلمانان سنی سنتی، حمله به غیرنظامیان و استفاده گسترده از ادبیات تکفیر، تصویری از افراطگرایی عرضه کرد که گروههایی مانند طالبان در مقایسه با آن کمخطرتر به نظر برسند.
ظهور داعش در واقع معیار مقایسه را تغییر داد. اگر طالبان با یک نظام کثرتگرا، دموکراتیک و مبتنی بر حقوق شهروندی مقایسه شود، ماهیت اقتدارگرایانه و افراطی آن برجسته میشود؛ اما هنگامی که طالبان را در کنار داعش قرار دهند، ناگهان میتواند در جایگاه «أهون الشرّين» و «أخفّ الضررين» قرار گیرد: انتخاب بد در برابر بدتر.
هیچ پدیدهای شاید به اندازه ظهور داعش به سفیدنمایی و عادیسازی طالبان کمک نکرده باشد. هراس ناشی از خشونت بیحدوحصر داعش و توانایی آن در جذب جوانانی از کشورهای مختلف، این تصور را در میان شماری از دولتها تقویت کرد که طالبان، با همه عیوبش، میتواند سدی در برابر تهدیدی خطرناکتر باشد. از این منظر، اگر طالبان برای داعش مواد خام ایدئولوژیک و نیروی انسانی بالقوه تولید میکند، داعش نیز برای طالبان اعتبار امنیتی و زمینه تعامل سیاسی تولید کرده است.
طالبان نیز اهمیت این سرمایه سیاسی را بهخوبی دریافته است. برجستهکردن دایمی خطر داعش و معرفی خود بهعنوان تنها نیروی قادر به مهار آن، به یکی از ابزارهای مهم طالبان در مناسبات منطقهای تبدیل شده است. حتی اتهامهایی مطرح بوده است که برخی رویدادهای خشونتبار ممکن است به داعش نسبت داده شده باشند تا خطر این گروه بزرگتر نشان داده شود؛ ادعاهایی که بدون تحقیقات مستقل نمیتوان درباره مصادیق آنها حکم قطعی صادر کرد. اما فارغ از صحت هر مورد مشخص، روشن است که «تهدید داعش» برای طالبان یک سرمایه سیاسی و امنیتی ارزشمند است.
اقتصاد امنیتی افراطگرایی
این مسئله بُعد دیگری نیز دارد. مبارزه با تروریسم طی چند دهه گذشته به حوزهای بزرگ از فعالیت دستگاههای امنیتی و استخباراتی تبدیل شده است. دولتها برای مقابله با این تهدید بودجههای هنگفت اختصاص میدهند و سازمانهای امنیتی بر اساس میزان تهدید، امکانات، صلاحیت و اهمیت بیشتری پیدا میکنند.
این وضعیت چیزی را شکل میدهد که میتوان آن را «اقتصاد امنیتی افراطگرایی» نامید. وجود یک تهدید تروریستی مهارشده و قابل کنترول میتواند برای برخی شبکههای امنیتی توجیهکننده تداوم بودجه، نفوذ و اهمیت سازمانی باشد. از همین رو، همواره این خطر وجود دارد که مدیریت تهدید جای ریشهکنکردن عوامل تولیدکننده آن را بگیرد.
در چنین فضایی، طالبان میتواند برای برخی دستگاههای منطقهای به شریکی تاکتیکی تبدیل شود: اطلاعات بدهد، عناصر داعش را سرکوب کند و در مقابل پول، امکانات یا نوعی مدارا و تعامل سیاسی دریافت کند. اما تناقض اساسی همچنان پابرجاست: همان نیرویی که امروز چند عضو داعش را بازداشت یا میکشد، همزمان با توسعه نظام آموزشی و تبلیغاتی افراطگرا دوباره مواد انسانی و فکری لازم برای سربازگیری داعش را تولید میکند.
سر مار و دستی که مارهای تازه میپرورد
اگر دولتهای منطقه و جهان در ادعای مبارزه با داعش و تروریسم جدی باشند، نمیتوانند به اقدامات کوتاهمدت امنیتی بسنده کنند. مبارزه با افراطگرایی تنها کشتن و بازداشت اعضای یک سازمان نیست؛ مهمتر از آن، خشکاندن ریشههایی است که پیوسته سازمانهای تازه تولید میکنند. نمیتوان از یک سو از سرکوب چند هسته داعش استقبال کرد و از سوی دیگر، نسبت به تربیت شمار عظیمی از جوانان در فضای تعصب مذهبی، توسعه هزاران مدرسه با تفکر داعشی، حذف آموزش مدرن و تفکر انتقادی و گسترش ادبیات جهاد، تکفیر و عملیات انتحاری بیاعتنا ماند.
اینجاست که تمثیل «کوبیدن سر مار به دست دشمن» معنای دقیقتری پیدا میکند. شاید بتوان امروز با دست طالبان سر مار داعش را کوبید، اما اگر همان دست محیطی را فراهم کند که پیوسته مارهای تازه پرورش میدهد، موفقیت تاکتیکی امروز میتواند زمینه شکست استراتژیک فردا شود. پاکستان نمونهای نزدیک از شکنندگی چنین محاسباتی است. خشونتی که تقریباً هر روز قربانی میگیرد نشان میدهد افراطگرایی را نمیتوان برای همیشه در مرزهای جغرافیایی و سازمانی مورد نظر مهار کرد. آنچه امروز ابزار فشار یا شریک تاکتیکی تصور میشود، فردا میتواند به تهدیدی مستقل تبدیل شود.
مشکل اصلی بنابراین تنها داعش یا طالبان نیست، بلکه چرخه تولید افراطگرایی است. تا زمانی که این چرخه شکسته نشود، طالبان و داعش، با وجود جنگ خونینشان، به خدمات متقابل خود ادامه خواهند داد: طالبان زمینه فکری و انسانی افراطگرایی را بازتولید میکند و داعش با ایجاد وحشت، طالبان را بهعنوان گزینهای «کمخطرتر» به بازار سیاست منطقهای عرضه میکند. یکی از دیگری نیرو میگیرد و دیگری از وجود اولی مشروعیت امنیتی کسب میکند.
سیاستی که این رابطه را نبیند، شاید بتواند یک حمله را خنثی کند یا یک هسته داعش را از میان ببرد، اما قادر به ایجاد ثبات پایدار نخواهد بود. راه مقابله با افراطگرایی، انتخاب یک افراطگرایی برای سرکوب افراطگرایی دیگر نیست؛ بلکه خشکاندن بستری است که هر دوی آنها از آن میرویند.
با گذشت هر روز، ناآرامیها در مرز افغانستان و تاجیکستان افزایش مییابد. کشورهای آسیای مرکزی با نگرانی از تشدید تهدیدها، تدابیر امنیتی خود را در امتداد مرزها افزایش دادهاند. رئیس سازمان پیمان امنیت جمعی هشدار داد که ناآرامیها صرفا در تاجیکستان باقی نخواهد ماند.
با این حال، نه گفتوگوهای عملگرایانه با کابل و نه استحکام فیزیکی مرز نتوانسته است مانع درگیریها، نفوذ پیکارجویان و سرایت خشونت از ولایت بدخشان افغانستان شود.
مرزی که همواره کانون تنش بوده است
مرز تاجیکستان و افغانستان از نظر جغرافیایی دشوار است. بیش از ۱۱۰۰ کیلومتر آن رودخانهای است و بخش باقیمانده در مناطق کوهستانی بدخشان و ختلان قرار دارد. گذرگاههای اصلی مانند پنجی پایین–شیرخانبندر، درواز و شمسالدین شاهین همواره مسیر تردد قاچاقچیان مواد مخدر، مهاجران غیرقانونی و گروههای مسلح بودهاند.
پس از بازگشت طالبان، تاجیکستان ابتدا موضعی تند گرفت، از به رسمیت شناختن اداره طالبان خودداری کرد و طالبان را به پناه دادن به مخالفان خود متهم کرد. طالبان نیز دوشنبه را به حمایت از جبهه مقاومت ملی متهم میکرد. این فضای بیاعتمادی با درگیریهای مرزی و فعالیت گروههایی مانند جماعت انصارالله تشدید شد.
از اواخر ۱۴۰۳ و بهویژه در ۱۴۰۴، دوشنبه به سیاست «تعامل عملگرایانه بدون تضمین و بدون به رسمیت شناختن رسمی» روی آورد: بازگشایی بازارهای مرزی، سفر هیئت عالیرتبه تاجیک به کابل در عقرب ۱۴۰۴ و هماهنگی محدود امنیتی. هدف اصلی دفع تهدیدهای فوری بود، نه پذیرش مشروعیت کامل طالبان. این رویکرد تا امروز ادامه دارد، اما حوادث مکرر نشان میدهد که تضمینی برای امنیت پایدار مرز حاصل نشده است.
شتاب استحکام مرز با حمایت روسیه، سازمان پیمان امنیت جمعی و چین
نگرانی مسکو و پایتختهای آسیای مرکزی از گسترش بیثباتی افغانستان، برنامه تقویت مرز را از مرحله طراحی به اجرا رساند.
سازمان پیمان امنیت جمعی در عقرب ۱۴۰۳ برنامه پنجساله بیندولتی تقویت مرز تاجیک–افغان را تصویب کرد که تا حدود سال ۱۴۰۸ ادامه دارد. مرحله نخست از ۱۴۰۴ آغاز شد و شامل تأمین سلاح، تجهیزات نظارتی، خودرو و تقویت زیرساخت است. روسیه، بلاروس و قزاقستان تأمینکنندگان اصلی اعلام شدهاند.
در جدی و دلو ۱۴۰۴ قراردادهای تحویل تجهیزات نهایی شد و سازمان پیمان امنیت جمعی اعلام کرد تلاش مشترکش برای خنثیسازی تجمع پیکارجویان در شمال افغانستان افزایش مییابد. مقامات این سازمان افغانستان را اصلیترین چالش در حوزه مسئولیت آسیای مرکزی توصیف کردهاند.
تاجیکستان نیز بهطور مستقل دهها پاسگاه جدید ساخته است. گزارشهای رسمی و رسانهای از راهاندازی حدود ۸۰ پایگاه جدید در دو تا سه سال اخیر و در مجموع بیش از ۱۷۰ پاسگاه و پایگاه پشتیبانی در طول مرز حکایت دارد. امامعلی رحمان، رئیسجمهور تاجیکستان در جدی ۱۴۰۴ چند پاسگاه تازه و یک میدان آموزش تانک را افتتاح کرد.
چین پس از حملات مرگبار به کارگران این کشور در مرز تاجیکستان و افغانستان، حمایت مالی و سیاسی خود را افزایش داد. پارلمان تاجیکستان در حوت ۱۴۰۴ پروژه ساخت ۹ تأسیسات مرزی با کمک بلاعوض حدود ۶۱ میلیون دالر چین را تصویب کرد. کارگران چینی پس از توقف موقت، با تدابیر حفاظتی شدید به پروژههایی مانند بخشهایی از بزرگراه دوشنبه–قرمه بازگشتند.
روسیه پایگاه ۲۰۱ خود را در تاجیکستان حفظ کرده، اما جنگ اوکراین ظرفیت اعزام نیروی گسترده به نوار مرزی را محدود کرده است. الگوی فعلی بیشتر تجهیز و آموزش نیروهای تاجیک است تا گشتزنی مشترک گسترده در نقاط پرخطر.
آمار درگیریها؛ جهش در ۱۴۰۴ و تداوم در ۱۴۰۵
بر اساس آمار رسمی تاجیکستان، از جمله اظهارات اداره مبارزه با مواد مخدر این کشور، سال ۱۴۰۳ حدود شش درگیری مسلحانه در امتداد مرز رخ داده است. یک سال بعد در ۱۴۰۴ بیش از ۱۷ درگیری مسلحانه گزارش شده است و در نیمه نخست ۱۴۰۵، دستکم ۷ درگیری مسلحانه با قاچاقچیان و افراد مسلح روی داده است.
مجموع درگیریهای قابل توجه از اسد ۱۴۰۰ تا اواخر اسد ۱۴۰۵ حدود ۳۵ تا ۴۰ مورد برآورد میشود. بسیاری از برخوردهای کوچک با قاچاقچیان جداگانه اعلام نمیشود.
در نیمه نخست ۱۴۰۵، نیروهای تاجیک در این درگیریها دستکم ۱۷ شهروند افغان را کشتند؛ دوشنبه آنان را قاچاقچی یا عضو سازمانهای تروریستی میخواند و کابل معمولاً قاچاقچی. طالبان وجود «درگیری نظامی جدی» را رد میکند.
حوادث مهم از ۱۴۰۱ تا اسد ۱۴۰۵
۲۵ ثور ۱۴۰۱: نخستین درگیری مستقیم پس از بازگشت طالبان در نزدیکی گذرگاه پنجی پایین–شیرخانبندر رخ داد. این درگیری که چندساعت با سلاح سبک و سنگین دوام کرد پس از مذاکره پایان یافت. هیچیک از طرفین رسماً جزئیات تلفات را اعلام نکردند.
۱۴۰۲: نیروهای تاجیک چند بار اعضای جماعت انصارالله را که از خاک افغانستان وارد شده بودند، کشتند؛ از جمله سه عضو این گروه را در سنبله ۱۴۰۲ در منطقه درواز.
عقرب ۱۴۰۳: در حمله به اردوگاه استخراج طلا در شمسالدین شاهین یک شهروند چینی کشته و چند نفر زخمی شدند. این نخستین شهروند چین بود که در نوار مرزی پس از سال ۱۴۰۰ کشته شد.
۲ سنبله ۱۴۰۴: درگیری نیروهای طالبان و مرزبانان تاجیک در منطقه شمسالدین شاهین بر سر استخراج طلا و تغییر مسیر رود پنج رخ داد. در این درگیری یک جنگجوی طالب کشته و چهار نفر زخمی شدند. پس از درگیری، نمایندگان محلی دو طرف مذاکره کردند.
۵ و ۹ قوس ۱۴۰۴: دو حمله جداگانه از داخل خاک افغانستان رخ داد. در حمله نخست، پهپاد انفجاری مجموعه شرکت معدنی چینی در شمسالدین شاهین را هدف گرفت و سه شهروند چینی کشته شدند. چهار روز بعد، در روستای شداکی درواز، دو کارگر شرکت راهسازی چین کشته و چند نفر زخمی شدند. در این دو حمله پنج نفر کشته و پنج شهروند چین زخمی شدند. دوشنبه از کابل خواست امنیت مرز را تضمین و عاملان را بازداشت کند. کابل حمله را محکوم کرد، ابراز تأسف نمود و آن را به «عناصری که میخواهند بیثباتی و بیاعتمادی ایجاد کنند» نسبت داد.
این حوادث نشان داد که تهدید علیه تاجیکستان تنها به نفوذ زمینی محدود نیست و گروههای مستقر در افغانستان میتوانند از داخل خاک افغانستان، از جمله با پهپاد، اهدافی را در خاک تاجیکستان هدف قرار دهند.
شب ۲ تا ۳ جدی ۱۴۰۴: سه فرد مسلح وارد محدوده پاسگاه سرچشمه در شمسالدین شاهین شدند که منجر به درگیری شد. سه مهاجم و دو مرزبان تاجیک در این درگیری کشته شدند. نیروهای مرزی تاجیکستان مهاجمان را عضو «سازمان تروریستی» خواندند و خواستار عذرخواهی طالبان شدند. برخی رسانههای تاجیک مهاجمان را عضو جماعت انصارالله معرفی کردند.
۲۹ جدی و ۱۰ دلو ۱۴۰۴: دو مورد نفوذ مسلحانه دیگر دفع شد و دستکم هفت فرد مسلح کشته شدند. طالبان این افراد را قاچاقچی توصیف کرد.
درگیری نسی و سرایت خشونت به تاجیکستان
۲۰ تا ۲۶ اسد ۱۴۰۵: درگیری میان نیروهای طالبان و جمعهخان فاتح، فرمانده تاجیکتبار ناراضی، در ولسوالی نسی بدخشان آغاز شد. این درگیری عوامل مختلف داشت و طالبان تلاش کرد نیروهای فاتح را خلع سلاح کند. نسی در جوار شهرستان درواز تاجیکستان موقعیت دارد.
این درگیری به داخل افغانستان محدود نماند. در ۲۲ اسد، گلولههای سرگردان از سمت افغانستان یک زن ۲۱ ساله تاجیک را در خانهاش در درواز کشت و به چند منزل مسکونی آسیب زد. وزارت خارجه تاجیکستان با ارسال یادداشت رسمی به طالبان اعتراض کرد، نقض حریم هوایی و مرزی را محکوم نمود و خواستار جلوگیری از تکرار شد.
وزارت خارجه طالبان مرگ این زن را تأیید و ابراز تأسف کرد، اما مسئولیت را به «عناصر اخلالگر و فرصتطلب» نسبت داد، نه به فرماندهی مرکزی طالبان. این همان شکاف روایی پایدار است: دوشنبه کابل را مسئول کنترول کامل نوار مرزی میداند؛ کابل بسیاری از حوادث را به قاچاقچیان یا افراد محلی حواله میدهد. فاتح در ۲۶ اسد تسلیم شد.
سفارت امریکا در دوشنبه برای مناطق مرزی هشدار امنیتی صادر کرد. ذبیحالله مجاهد، سخنگوی طالبان بعداً گفت وضعیت شمال تحت کنترول است و از خاک افغانستان به طرف مقابل آسیبی نخواهد رسید.
اواخر اسد ۱۴۰۵: کمیته دولتی امنیت ملی تاجیکستان از کشته شدن دو شهروند افغان در منطقه فتحآباد ختلان خبر داد. به گفته این نهاد، آنان باشنده امامصاحب قندوز بودند، با حدود ۱۷ کیلوگرام چرس و سلاح وارد خاک تاجیکستان شده و مقاومت مسلحانه کرده بودند. مجاهد گفت تحرکات کنترول شده، بهجز رفتوآمد قاچاقچیان مشکل نظامی جدی وجود ندارد و اجازه استفاده از خاک افغانستان علیه تاجیکستان داده نمیشود.
شمسالدین شاهین در ختلان و درواز در بدخشان کوهی بیشترین حوادث مرگبار را داشتهاند.
جماعت انصارالله؛ تهدیدی ساختاری برای دوشنبه
جماعت انصارالله، معروف به «طالبان تاجیکستان»، گروهی اسلامگرای تاجیکتبار است که هدف اعلامشدهاش سرنگونی حکومت امامعلی رحمان و برپایی امارت اسلامی در تاجیکستان است. رهبری آن معمولاً به مهدی ارسلان نسبت داده میشود. برآوردها شمار اعضای این گروه را از حدود ۱۵۰ تا چند صد نفر ذکر کردهاند.
گزارشهای ناظران تحریم شورای امنیت سازمان ملل و منابع منطقهای میگویند این گروه در شمال افغانستان، بهویژه بدخشان، تخار و قندوز، حضور و اردوگاه آموزشی داشته، از چشمپوشی یا همکاری بخشی از ساختار طالبان برخوردار بوده و با القاعده ارتباط دارد.
دوشنبه بارها طالبان را به حمایت از این گروه متهم کرده است. انتساب برخی حملات مرزی ۱۴۰۴، از جمله حادثه جدی که دو مرزبان تاجیک در آن کشته شدند، به انصارالله عمدتاً از منابع تاجیک است.
طالبان پس از ۱۴۰۰ بخشی از پیکارجویان خارجی را از نوار مرزی به مناطق داخلی منتقل کرد، اما گزارشهای بعدی از بازگشت تدریجی برخی از آنان به نواحی سرحدی حکایت دارد.
داعش خراسان در بدخشان
شاخه خراسان داعش در شمال و شمالشرق افغانستان، از جمله بدخشان و قندوز، سلولهایی فعال دارد و طالبان را هدف قرار میدهد.
در ۶ اسد ۱۴۰۵، ذبیحالله امیری، رئیس اطلاعات و فرهنگ طالبان در بدخشان، در مسیر بهارک–فیضآباد ترور شد. داعش مسئولیت را بر عهده گرفت. حضور اتباع آسیای مرکزی، از جمله تاجیکها، در صفوف این گروه نگرانی دوشنبه، تاشکند و مسکو را افزایش داده است. گزارشهای شورای امنیت از تلاش برای ایجاد سلولهای خفته در آسیای مرکزی سخن گفتهاند.
شواهد منتشرشده پیوند مستقیمی میان داعش و درگیری فاتح نشان نمیدهد، اما بیثباتی بدخشان فضای مانور هر دو جریان را بیشتر میکند.
ناآرامی بدخشان و مخالفان طالبان
بدخشان در ۱۴۰۵ به یکی از کانونهای مقاومت مسلحانه و نیز چنددستگی داخلی طالبان تبدیل شده است. علاوه بر نبرد با فاتح، گروههایی مانند جبهه آزادی افغانستان، جبهه مقاومت ملی و سپاهیان میهن از عملیات در این ولایت خبر دادهاند؛ از جمله تصرف موقت مرکز ولسوالی یفتل پایین و درگیری در زیباک.
در ۲۲ اسد ۱۴۰۵ ــ همزمان با مرگ زن تاجیک در درواز ــ جبهه مقاومت ملی مسئولیت انفجاری که منجر به کشته شدن عبدالرحمان منصور، شهردار فیضآباد شد را بر عهده گرفت. این دو رویداد همزمان بودند، اما یکی درگیری داخلی یا بینگروهی در نسی و دیگری عملیات ادعایی مخالفان در مرکز ولایت بود.
دادههای منتشرشده افزایش حوادث مسلحانه ضدطالبان در بدخشان در ماههای نخست ۱۴۰۵ را نشان میدهد؛ در یک ارزیابی، ۲۲ حادثه از جدی تا اسد در برابر چهار حادثه در نیمه دوم ۱۴۰۴ ذکر شده است.
برای تاجیکستان اهمیت این ناآرامی در سرایت احتمالی آن به خاک این کشور است. تیراندازی فرامرزی، فرار افراد مسلح، آوارگی و سوءاستفاده گروههای ثالث، درگیری درونی طالبان، درگیریها بر کشت و تولید خشخاش و مهمتر از همه درگیری بر سر معادن طلا همه مایه نگرانی دوشنبه شده است.
پروژههای چینی زیر آتش
استخراج طلا در دو سوی رود پنج و پروژههای زیربنایی چین بارها هدف قرار گرفتهاند. از عقرب ۱۴۰۳ تا قوس ۱۴۰۴ دستکم ۹ شهروند چینی در این نوار مرزی کشته و بیش از هفت نفر زخمی شدند. بخش عمده حملات با معادن طلا یا کارگاههای راهسازی مرتبط دانسته شده و در دستکم یک مورد از پهپاد انفجاری استفاده شد.
انگیزهها قطعی اعلام نشده است: اختلاف بر سر مسیر رود و حق استخراج، انتقام از عملیات ضدقاچاق و احتمال نقش شبکههای مسلح مستقر در بدخشان.
بیجینگ پس از حملات قوس ۱۴۰۴ از اتباع خود خواست منطقه را ترک کنند؛ سپس با شرط تأمین امنیت، کار از سر گرفته شد و کمک به استحکام مرز تاجیکستان افزایش یافت.
قاچاق مواد مخدر؛ موتور پایدار درگیری
قاچاق همچنان یکی از اصلیترین عوامل درگیری است. در سال ۱۴۰۴ حدود ۲۷۴۲ کیلوگرام مواد مخدر فقط در مسیر مرز افغانستان ضبط شد؛ حدود ۵۰ درصد بیشتر از ۱۸۲۴ کیلوگرام سال ۱۴۰۳. در نیمه نخست ۱۴۰۵ بیش از ۱۵۱۳ کیلوگرام در همین مرز کشف شد. بخش عمده کشفیات در ختلان بوده است.
طالبان اصل تداوم قاچاق را انکار نمیکند و آن را ناشی از طولانی بودن مرز میداند، اما مسئولیت کنترول کامل را نمیپذیرد. تشخیص «قاچاقچی» از «پیکارجو» در روایت دو طرف اغلب ممکن نیست و همین ابهام خود منبع تنش است.
تلفات؛ تصویری ناقص از یک مرز ناآرام
بر اساس گزارشهای منتشرشده از اسد ۱۴۰۰ تا اواخر اسد ۱۴۰۵: دستکم دهها فرد مسلح، عمدتاً افغان، در درگیری با مرزبانان تاجیک کشته شدهاند؛ تنها در نیمه نخست ۱۴۰۵ رقم اعلامشده ۱۷ نفر بوده است. دستکم ۴ تا ۶ مرزبان تاجیک جان باختهاند. دستکم ۹ شهروند چینی کشته و بیش از ۷ نفر زخمی شدهاند.
یک غیرنظامی تاجیک ــ زن ۲۱ ساله در درواز ــ در ۲۲ اسد ۱۴۰۵ بر اثر گلوله سرگردان ناشی از درگیری نسی کشته شد.
ارقام کامل بهدلیل اعلام نشدن برخی درگیریهای کوچک و اختلاف روایت دو طرف قطعی نیست.
چشمانداز؛ مرزی میان چند بحران
مرز تاجیکستان و افغانستان اکنون نقطه تلاقی چند بحران همزمان است: ضعف کنترول طالبان بر فرماندهان محلی در بدخشان، حضور انصارالله و داعش خراسان، اقتصاد غیرقانونی مواد مخدر و طلا، منافع چین و حساسیت امنیتی روسیه و سازمان پیمان امنیت جمعی.
تهدید علیه تاجیکستان چند شکل پیدا کرده است: نفوذ زمینی از داخل خاک افغانستان، تیراندازی از آن سوی مرز، حمله پهپادی به اهداف در خاک تاجیکستان و سرایت درگیریهای داخلی بدخشان به مناطق مسکونی تاجیک.
حادثه نسی نمونه تازه همین وضعیت است. درگیری میان طالبان و افراد فاتح در داخل افغانستان به مرگ یک شهروند تاجیک انجامید.
تعامل عملگرایانه دوشنبه با کابل برخی کانالهای ارتباطی را باز کرده، اما تهدید را از بین نبرده است. استحکام فیزیکی مرز ظرفیت پاسخ تاجیکستان را بالا برده، اما رود پنج و مناطق کوهستانی همچنان نفوذپذیرند.
تا زمانی که طالبان نتواند گروههای مسلح خارجی، فرماندهان سرکش و شبکههای قاچاق را در شمالشرق افغانستان مهار کند، این مرز کانون ناامنی آسیای مرکزی باقی میماند و هر ناآرامی در بدخشان میتواند دوباره از رود پنج عبور کند.
با این حال، سازمان پیمان امنیت جمعی همچنان در تلاش برای استحکام مرزهای تاجیکستان با افغانستان است. روسیه نیز با وجود درگیری تمامعیار در اوکراین، با درک تهدیدها و خطرهای ناشی از مرز افغانستان، به این منطقه سلاح و تجهیزات میفرستد. این رویکرد نشاندهنده نگرانی و هراس مشترک کشورهای شمال افغانستان از وضعیت امنیتی این کشور است.
علاوه بر این، شمال افغانستان به کانون فعالیت گروههای افراطگرا تبدیل شده است. کشورهای آسیای مرکزی، با وجود روابط نزدیک با طالبان، از برنامههای افراطی این گروه هراس دارند و موجودیت هزاران مدرسه جهادی را خطری بالقوه برای امنیت خود میدانند؛ بهویژه آنکه برخی مقامهای طالبان، از جمله وزیر امر به معروف و نهی از منکر و والی هلمند، آشکارا حکومتهای تاجیکستان و اوزبیکستان را غیراسلامی خواندهاند.
اوضاع در بدخشان سبب شده است هبتالله آخندزاده، رهبر طالبان، یک چهره ارشد امنیتی و سیاسی را به رهبری این ولایت بگمارد. رحمتالله نجیب، معاون پیشین وزارت داخله طالبان، بهعنوان والی بدخشان و احمدشاه دیندوست، والی پیشین سرپل، بهعنوان فرمانده امنیه این ولایت تعیین شدهاند.
نجیب یک چهره شاخص امنیتی و سیاسی در میان طالبان است و از او بهعنوان یک چهره استراتژیست در این گروه یاد میشود. هبتالله آخندزاده تلاش دارد از «تجربه امنیتی» او برای مهار بحران در بدخشان استفاده کند.
تغییرات مهم در رهبری بدخشان
این انتصابها از مهمترین تغییرات مدیریتی طالبان در بدخشان طی ماههای اخیر به شمار میرود.
این تغییرات در حالی رقم میخورد که بدخشان با مجموعهای از چالشهای امنیتی، اختلافات داخلی طالبان و افزایش فعالیت گروههای مخالف روبهرو است.
به نظر میرسد انتصاب همزمان یک چهره با سابقه امنیتی و سیاسی در مقام والی و یک فرمانده با تجربه نظامی در مقام فرمانده امنیه، نشانهای از تلاش رهبری طالبان برای تقویت کنترول سیاسی و امنیتی بر بدخشان باشد؛ ولایتی که در ماههای اخیر شاهد افزایش تنشهای داخلی و فعالیت مخالفان مسلح بوده است.
نجیب و دیندوست کیستند؟
رحمتالله نجیب چهرهای با سابقه امنیتی و سیاسی در ساختار طالبان است. او پیشتر در معاونت اداره استخبارات طالبان فعالیت کرده و سپس به معاونیت اداری وزارت داخله این گروه رسیده است.
نجیب نه تنها یک چهره امنیتی، بلکه یک چهره سیاسی نیز به شمار میرود. جایگاه سیاسی او پس از آن برجستهتر شد که رهبری هیئت طالبان در مذاکرات با پاکستان در استانبول را بر عهده گرفت. منابع او را نزدیک به هبتالله آخندزاده و دارای ارتباط با شبکه حقانی توصیف میکنند.
انتصاب چنین چهرهای در بدخشان میتواند نشان دهد که طالبان بهجای یک مقام صرفاً محلی یا اداری، فردی با تجربه امنیتی، شناخت از ساختار طالبان و ارتباط نزدیک با مرکز را برای مدیریت این ولایت انتخاب کردهاند.
نجیب در فهرست تحریمهای شورای امنیت سازمان ملل متحد قرار دارد. او قبلاً بهعنوان والی نامنهاد طالبان در لوگر و غزنی در ۲۰ سال جمهوریت فعالیت کرده است. او در دوره اول حاکمیت طالبان نیز یک اداره محلی را در بلخ رهبری میکرد.
احمدشاه دیندوست نیز پیشتر والی سرپل بوده و سابقه فعالیت نظامی در ساختار طالبان دارد. منابع محلی او را تاجیکتبار و از ولایت غور معرفی میکنند. انتصاب همزمان این دو مقام در ولایتی عمدتاً تاجیکنشین، از نظر سیاسی قابل توجه است.
بدخشان؛ ولایتی درگیر چند بحران
بدخشان در ماههای گذشته شاهد تحولات امنیتی کمسابقهای بوده است. ولسوالی یفتل پایین برای چند ساعت از کنترول طالبان خارج شد و به دست نیروهای جبهه سپاهی میهن افتاد؛ رویدادی که از آن بهعنوان یکی از کمسابقهترین موارد تضعیف کنترول طالبان بر یک ولسوالی طی پنج سال گذشته یاد میشود.
در ولسوالی نسی نیز درگیری میان نیروهای طالبان و افراد وابسته به جمعهخان فاتح، فرمانده تاجیکتبار ناراضی طالبان، شدت گرفت و به چند روز درگیری با تلفات سنگین برای هر دو طرف انجامید.
در زیباک نیز درگیری جبههای میان طالبان و جبهه آزادی افغانستان ادامه داشته و این ولسوالی به یکی از کانونهای اصلی نبرد میان دو طرف تبدیل شده است. جبهه آزادی عملاً وارد جنگ جبههای با طالبان در این ولسوالی شده است.
همزمان، عبدالرحمان منصور، شهردار فیضآباد، در یک انفجار کشته شد و جبهه مقاومت ملی مسئولیت آن را بر عهده گرفت. ذبیحالله امیری، رئیس اطلاعات و فرهنگ بدخشان، نیز هدف حمله مسلحانه قرار گرفت و داعش خراسان مسئولیت آن را پذیرفت.
رقابت بر سر معادن طلا و مسیرهای قاچاق مواد مخدر نیز از دیگر عواملی است که به پیچیدگی وضعیت امنیتی و سیاسی بدخشان افزوده است.
این رویدادها نشان میدهد مشکلات امنیتی بدخشان تنها به فعالیت مخالفان مسلح محدود نیست، بلکه طالبان با مسئله پیچیدهتری نیز روبهرو هستند: اختلاف میان نیروهای محلی و نیروهای اعزامشده از مناطق دیگر و تنش میان ساختار طالبان و بخشی از جوامع محلی.
اختلافات داخلی طالبان و حساسیت قومی
اختلافات درونی طالبان در بدخشان نیز در ماههای اخیر آشکارتر شده است. نمونه بارز آن، درگیریهای مربوط به جمعهخان فاتح در مناطق درواز و نسی است؛ درگیریهایی که بنا بر گزارشها ریشه در نارضایتی از برخورد طالبان با فرماندهان محلی، اختلاف بر سر قدرت و اعتراض به انتصاب چهرههای غیرمحلی در پستهای کلیدی دارد.
برخی فرماندهان محلی تاجیکتبار طالبان معتقدند پس از بازگشت این گروه به قدرت، سهم آنان از ساختار قدرت کمتر از نقشی بوده است که در دو دهه جنگ ایفا کردهاند. این نارضایتیها، در کنار اختلاف بر سر منابع و معادن، ظرفیت تبدیلشدن به یک بحران امنیتی گستردهتر را دارد.
اکنون طالبان رحمتالله نجیب و احمدشاه دیندوست را به بدخشان فرستادهاند. این تصمیم میتواند نشانهای از تلاش رهبری طالبان برای درنظرگرفتن حساسیتهای قومی و محلی باشد؛ به این معنا که سپردن دو مقام کلیدی ولایت به چهرههایی که به جامعه تاجیک نزدیکتر تلقی میشوند، ممکن است با هدف کاهش بخشی از نارضایتیهای موجود صورت گرفته باشد.
یک چهره مخالف طالبان گفت که حساسیتهای قومی در درون طالبان در بدخشان موجب شده است هبتالله آخندزاده یک تاجیکتبار را به فرماندهی امنیه این ولایت منصوب کند.
به گفته این منبع، بدخشان عمدتاً یک ولایت تاجیکنشین است، اما در پنج سال گذشته همه والیان و فرماندهان امنیه این ولایت پشتون بودهاند؛ موضوعی که به گفته او، موجب تشدید اختلافات داخلی و محلی در میان طالبان شده است.
برخی منابع گفتهاند که رحمتالله تاجیکتبار است، اما اطلاعات معتبر نشان میدهد که او تاجیک نیست؛ با این حال، فارسی را مانند زبان مادری خود صحبت میکند. حاجی نجیب برخلاف بسیاری از والیهای طالبان، فردی نرمخو و هوشیار توصیف میشود.
با این حال، سابقه اختلافات بر سر قدرت، معادن و نفوذ محلی نشان میدهد که حل این شکافها تنها با تغییر مقامها آسان نخواهد بود.
آیا نجیب میتواند بحران بدخشان را مهار کند؟
انتصاب این دو چهره میتواند پیام روشنی به مخالفان طالبان داشته باشد: رهبری طالبان وضعیت بدخشان را جدی گرفته و قصد دارد حضور و کنترول امنیتی خود را در این ولایت تقویت کند.
بدخشان از نظر جغرافیایی نیز برای طالبان اهمیت ویژهای دارد. این ولایت با تاجیکستان و چین مرز مشترک دارد و از طریق محدوده واخان به مناطق مرزی پاکستان نزدیک است. هرگونه بیثباتی گسترده در این ولایت میتواند پیامدهایی برای قاچاق، فعالیت گروههای مسلح و روابط طالبان با کشورهای منطقه داشته باشد.
یک منبع نزدیک به طالبان گفت که حاجی نجیب در سمتهای مهم امنیتی در وزارت داخله و ریاست استخبارات کار کرده و از اشراف اطلاعاتی و امنیتی کافی برخوردار است.
به گفته این منبع، «رهبری امارت» تلاش کرده است از «تجربه استخباراتی و امنیتی» و «هویت قومی» حاجی نجیب برای مهار جنجالهای بدخشان استفاده کند.
این منبع با حفظ هویت خود، افزود که حساسیتهای قومی و امنیتی در بدخشان بهشدت افزایش یافته است، اما درباره اینکه نجیب بتواند اوضاع را مدیریت کند، ابراز تردید کرد.
نجیب اخیرا در ترکیب یک هیئت عالی رتبه به ریاست وزیر سرحدات طالبان از بدخشان بازدید کرده بود.
موفقیت این تغییرات به عوامل متعددی بستگی دارد. روابط طالبان و پاکستان به کدام مسیر خواهد رفت؟ پاکستان چه سیاستی در قبال ناامنیهای مرزی و گروههای مخالف طالبان در پیش خواهد گرفت؟ مخالفان مسلح چه برنامهای دارند و آیا امکان شکلگیری هماهنگی میان جبهههای نظامی مخالف و رهبران سیاسی ضد طالبان وجود دارد؟
اگر ریشه اختلافات در رقابت بر سر قدرت، کنترول معادن، توزیع مقامها و نارضایتیهای اجتماعی باشد، برخورد صرفاً امنیتی ممکن است در کوتاهمدت بخشی از اعتراضها و فعالیت مخالفان را مهار کند، اما لزوماً به حل بحران منجر نخواهد شد.
توانایی نجیب و دیندوست برای ایجاد هماهنگی میان فرماندهان محلی و ساختار مرکزی طالبان، کاهش تنش میان نیروهای بومی و غیربومی و مقابله با مخالفان مسلح، در ماههای آینده مشخص خواهد شد.
در نهایت، تغییر همزمان دو مقام ارشد بدخشان نشان میدهد این ولایت برای رهبری طالبان دیگر صرفاً یک حوزه اداری نیست؛ بلکه به یکی از نقاط مهم آزمون توانایی این گروه برای حفظ کنترول سیاسی و امنیتی بر مناطق دور از مرکز تبدیل شده است.
اگر وضعیت کنونی در بدخشان ادامه یابد، تردیدی نیست که ادعای این گروه درباره حاکمیت سراسری، امنیت سراسری و از بین بردن جزایر قدرت، که در پنج سال گذشته به روایت اصلی رهبران طالبان تبدیل شده بود، شکسته خواهد شد.
پنج سال پس از بازگشت طالبان به قدرت، انتقاد حامد کرزی از سیاست های طالبان، درخواست گلبدین حکمتیار برای انتخابات و سخنان سراجالدین حقانی درباره فاصله مردم از طالبان، این پرسش را برجسته کرده است: آیا نشانههای تغییر سیاسی در حال پدیدار شدن است؟
در این پنج سال، طالبان همچنان کنترول کامل نظامی و اداری افغانستان را در دست داشته است، اما در عین حال، بهآرامی شاهد پدیده دیگری نیز هستیم: سیاستمدارانی که در سالهای نخست با احتیاط فراوان درباره طالبان سخن میگفتند، اکنون آشکارا درباره مشروعیت حکومت، انتخابات، رضایت مردم و سیاستهای طالبان صحبت میکنند.
تازهترین نمونه این تغییر، حامد کرزی، رئیسجمهور پیشین افغانستان است. کرزی در مصاحبه با بلومبرگ گفت که اکنون زمان بهرسمیتشناختن طالبان نیست. او بازگشایی مکتبهای دختران، حق کار زنان و مشارکت همه افغانها را از شرایط مهم برای کسب مشروعیت جهانی دانست. او همچنین گفت که آینده افغانستان باید بهگونهای باشد که همه افغانها خود را در آن شریک بدانند و احساس کنند در ساختن آینده کشور سهم دارند.
این سخنان از آن جهت اهمیت دارد که کرزی در سالهای گذشته بارها از گفتوگوی جهان با طالبان و ادغام دوباره این گروه در نظام بینالمللی حمایت کرده بود. او حتی در دوران ریاستجمهوری خود طالبان را «برادر» خوانده بود. اکنون اما درباره شرایط بهرسمیتشناختن طالبان سخن میگوید.
کرزی تنها نیست. پیش از این، گلبدین حکمتیار نیز وضعیت کنونی افغانستان را «غیرقابل قبول» خوانده و خواستار حکومت منتخب، قانون اساسی و نظام سیاسی شده بود که از مردم نمایندگی کند.
گذشت زمان تصور «نظام موقت» را تضعیف کرد
در ماهها و سالهای نخست پس از بازگشت طالبان به قدرت، بسیاری از سیاستمداران و حتی شماری از بازیگران جهانی تصور میکردند که شاید طالبان با گذشت زمان به سوی ایجاد ساختاری سیاسی فراگیر حرکت کند.
پنج سال بعد، وضعیت تا حد زیادی روشن شده است.
طالبان قدرت خود را حفظ کرده و نهادهای نظام خود را نیز بر بنیاد تفکر امارتی تنظیم کرده است. همزمان، محدودیتهای گسترده بر آموزش و کار زنان و دختران ادامه دارد و زمینهای برای مشارکت سیاسی نیز ایجاد نشده است. نهادهای بینالمللی همچنان درباره وضعیت بشری و حقوقی افغانستان نگرانی جدی دارند.
اکنون گفتوگو درباره طالبان دیگر صرفا به آینده یک «حکومت جدید» مربوط نیست. بحث بر سر واقعیتی است که پنج سال ادامه یافته است.
تلاش برای بیرونشدن از انزوا
یکی از دستاوردهای مهم طالبان این است که با وجود بهرسمیتشناختهنشدن از سوی اکثر کشورهای جهان، روابط این گروه با شماری از دولتها، عمدتا در همسایگی افغانستان گسترش یافته است.
روسیه در سال ۱۴۰۴ طالبان را به رسمیت شناخت. چین، ایران و شماری از کشورهای منطقه نیز روابط خود با طالبان را به اشکال گوناگون گسترش دادهاند و برخی کشورهای غربی نیز تماس و تعامل با این گروه را ادامه دادهاند. در سال ۱۴۰۵، رفتوآمدهای دیپلوماتیک و گفتوگو با طالبان نیز افزایش یافته است.
این وضعیت برای سیاستمداران افغان نیز واقعیت تازهای ایجاد کرده است. اگر طالبان برای مدت طولانی در قدرت بماند، سکوت درباره این گروه میتواند به معنای کنارکشیدن از بحث آینده افغانستان باشد.
از همین رو، شماری از سیاستمداران اکنون میکوشند مواضع خود را با واقعیت جدید هماهنگ کنند.
نارضایتی خاموش در داخل طالبان
حساسترین بخش این بحث شاید اختلافهای داخلی طالبان و سخنان شماری از مقامهای ارشد این گروه باشد.
سراجالدین حقانی، وزیر داخله طالبان، در سخنان اخیر خود از مخالفان امارت خواسته است که جنگ را متوقف کنند. او بهطور غیرمستقیم گفته است که باید به خواست مردم افغانستان گوش داده شود.
این سخنان در حالی مطرح میشود که طالبان پنجمین سال حاکمیت خود را بهعنوان «پیروزی» تجلیل میکند، اما حقانی به مشکلات و مسایل حلنشده نیز اشاره کرده است. او گفته است که مردم افغانستان آمدن طالبان را بهعنوان پیروزی باور ندارد.
سخنان حقانی درباره ۲۴ اسد نشان میدهد که حتی در درون طالبان نیز بر سر روایت «آزادی» اختلاف نظر وجود دارد. طالبان بازگشت خود به قدرت را فتح و آزادی افغانستان میخواند، اما بخشی از جامعه این روایت را نمیپذیرد و میگوید آزادی زمانی معنا دارد که مردم در تعیین آینده سیاسی خود سهم داشته باشند.
این صرفا یک اختلاف تبلیغاتی نیست. اختلاف بر سر تعریف مشروعیت است. طالبان میگوید: ما افغانستان را از اشغال خارجی آزاد کردیم. منتقدان میگویند: رهایی از نیروی خارجی یک موضوع است، اما آزادی سیاسی افغانها، مشارکت در تشکیل حکومت و حق تعیین آینده موضوع دیگری است.
فاصله میان مردم و حاکمان کشور در همین نقطه آشکار میشود.
اگر یک نظام از دید بخشی از مردم به معنای امنیت، ثبات و پایان جنگ باشد، اما برای بخش دیگری به معنای محدودشدن حقوق سیاسی، آن نظام میتواند قدرت داشته باشد، اما همچنان با مشکل مشروعیت روبهرو خواهد بود.
ادامه مخالفت مسلحانه
درباره مخالفان طالبان نیز نباید مبالغه کرد. مقاومت مسلحانه تاکنون در سطحی نیست که بتواند توازن قدرت را تغییر دهد و حاکمیت طالبان را سرنگون کند.
براساس تازهترین تحلیل وبسایت لانگ وار ژورنال، پنج سال پس از حاکمیت طالبان، مقاومت مسلحانه چند گروه علیه طالبان همچنان ادامه دارد، هرچند تنها شماری از آنها بهطور منظم مسئولیت حملات را بر عهده میگیرند.
در روزهای اخیر، قضیه جمعهخان فاتح در بدخشان و کشتهشدن حسیب پنجشیری، از فرماندهان مهم جبهه مقاومت ملی، نشان میدهد که شمال افغانستان همچنان یکی از حوزههای مهم فعالیت مخالفان مسلح طالبان است.
پایان ترس
چرا اکنون جرات انتقاد کردن بیشتر است؟ پاسخ این پرسش را شاید بتوان در یک جمله خلاصه کرد: نخستین مرحله ترس، انتظار و ابهام سپری شده و پنج سال حاکمیت طالبان، تصویر نسبتا روشنی از ماهیت این نظام به مردم و سیاستمداران داده است.
در سالهای نخست، انتقاد از طالبان با ترس از بازداشت و تهدید جانی همراه بود. این نگرانی هنوز از میان نرفته است، اما اکنون وضعیت به گونهای است که بحث سیاسی بیشتر بر این پرسش متمرکز شده که اگر طالبان در درازمدت در قدرت بماند، افغانستان چگونه اداره خواهد شد؟
همین پرسش از زاویههای مختلف در سخنان کرزی، حکمتیار و حتی شماری از مقامهای ارشد طالبان مطرح میشود.
مهمترین نتیجه این سخنان شاید تغییر فوری نظام طالبان نباشد، اما میتواند سه تاثیر درازمدت داشته باشد.
نخست، بحث سیاسی دوباره زنده میشود. هنگامی که رئیسجمهور پیشین، رهبران جهادی پیشین و مقامهای ارشد طالبان درباره انتخابات، مشارکت، مشروعیت و رضایت مردم سخن میگویند، این موضوعات دوباره به مرکز بحث درباره آینده افغانستان بازمیگردد.
دوم، طالبان با یک انتخاب مهم روبهرو است. آیا این گروه فقط به حفظ قدرت ادامه میدهد یا برای مشروعیتبخشیدن به حاکمیت خود، راه سازش سیاسی با دیگر قشرهای جامعه را نیز باز میکند؟
سوم، ممکن است فاصله میان مقاومت مسلحانه و مخالفت سیاسی کاهش یابد. مقاومت مسلحانه تاکنون محدود، پراکنده و فاقد اجماع سیاسی گسترده است. اما اگر مخالفان سیاسی بر سر یک دستور کار مشترک به یکدیگر نزدیک شوند و نیاز به مشارکت سیاسی در داخل طالبان نیز به بحثی جدی تبدیل شود، احتمال دستیابی به توافقی سیاسی درباره آینده افغانستان افزایش خواهد یافت.
در مقابل، اگر طالبان این سخنان را صرفا دشمنی، توطئه یا فشار خارجی بداند و همه راههای مشارکت سیاسی را ببندد، فاصله سیاسی بیشتر خواهد شد و زمینه جذب نیرو برای مخالفت مسلحانه نیز افزایش خواهد یافت.
پنج سال بعد، شاید پرسش اصلی افغانستان این نباشد که «چه کسی کابل را کنترول میکند؟»
طالبان از نظر نظامی به این پرسش پاسخ داده است. پرسش اصلی اکنون این است: «چه کسی حق دارد آینده افغانستان را تعیین کند؟»
اگر پاسخ این پرسش را فقط گروه حاکم بدهد، طالبان شاید قدرت را حفظ کند، اما مشکل مشروعیت همچنان باقی خواهد ماند.
اگر در پاسخ به این پرسش، برای قشرهای مختلف سیاسی، قومی، اجتماعی و نسلی افغانستان جایگاهی در نظر گرفته شود، ممکن است افغانستان پنج سال پس از جنگ، از مرحله حفظ قدرت وارد مرحله سازش سیاسی مشروع شود.
اینجاست که سخنان اخیر کرزی، حکمتیار و شماری از مقامهای طالبان اهمیت اصلی خود را پیدا میکند. شاید آنها هنوز درباره یک راهحل سیاسی مشترک همنظر نباشند، اما همه به یک واقعیت بزرگ نزدیک میشوند: حفظ قدرت با زور و بهدستآوردن رضایت مردم، یک چیز نیست.

