• العربية
  • پښتو
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

از جلال‌الدین تا سراج‌الدین؛ نفوذ جنگی، میانجی‌گری سیاسی و فرماندهان تابع طالبان

۱۲ سنبلهٔ ۱۴۰۵، ۱۹:۵۶ (‎+۱ گرینویچ)

در تاریخ جنگ‌های افغانستان، شخصیت‌هایی اندکی وجود دارند که در کنار تفنگ، جایگاه جرگه را نیز شناخته باشند. جلال‌الدین حقانی به دلیل همین تصویر متناقض، یکی از چهره‌های پیچیده تاریخ معاصر افغانستان است.

جلال‌الدین حقانی در جنگ علیه نیروهای شوروی سابق و سقوط خوست در ۱۱ حمل ۱۳۷۰ نقش تعیین‌کننده‌ای داشت.

جلال‌الدین حقانی در جریان جنگ علیه نیروهای شوروی و جنگ‌های تنظیمی، با مخالفان سیاسی و نظامی خود مکاتبه می‌کرد، تلاش کرد که شورای سراسری فرماندهان را ایجاد کند و برای کاهش اختلافات درونی مجاهدین، طرح‌هایی برای ایجاد یک ساختار مشترک ارائه کرد.

بر اساس روایت نزدیکان او، جرگه برای حقانی وسیله‌ای برای نفوذ محلی و حفظ نظم اجتماعی بود. مردم برای حل منازعات قبیله‌ای و قومی به او مراجعه می‌کردند و تلاش‌های او برای ایجاد صلح و سازش تا میرانشاه و پیشاور گسترش یافته بود.

در دوره ریاست‌جمهوری داکتر نجیب، حکومت‌ برای مصالحه ملی تلاش کرد که راهی برای گفت‌وگو با جلال‌الدین حقانی پیدا کند. داکتر نجیب‌ می‌دانست که حقانی در خوست و پکتیا از وزن نظامی و قومی برخوردار است.

نجیب‌الله در نامه‌ای بر پایان جنگ تأکید کرده و نوشته بود که ادامه درگیری میان او و حقانی به کشته‌شدن مسلمانان بی‌گناه و ویرانی روستاها و خانه‌ها می‌انجامد. او گفته بود که برای نجات کشور آماده است مسئولیت پیشبرد روند مصالحه را به حقانی بسپارد.

نجیب‌الله برای جلب اعتماد حقانی حتی پیشنهاد اعطای کرسی دولتی به او داده بود. با این حال، پاسخ حقانی نه بر گرفتن امتیاز سیاسی، بلکه بر شرایطی متمرکز بود که او برای پایان جنگ مطرح می‌کرد.

حقانی بر خروج نیروهای شوروی تأکید کرده و پیشنهاد داده بود که خوست، گردیز یا ارگون به عنوان مرکز صلح تعیین شود و فعالیت‌های نظامی در آنجا متوقف شود تا روند عملی صلح آغاز شود.

او از داکتر نجیب‌الله خواسته بود که از جنگ مجاهدین علیه شوروی حمایت کند. حقانی در همین نامه گفته بود که تشنه وزارت و قدرت نیست و حتی از دفاع شخصی از نجیب‌الله سخن گفته بود، مشروط بر اینکه او مطابق شرایط حقانی از مسیر جنگ خارج شود.

در این مکاتبات، با آن‌که دو طرف در برابر هم قرار داشتند، لحن نامه‌ها همچنان محترمانه بود و هر یک حرمت دیگری را نگه می‌داشت.

100%

در سال ۱۳۷۰، نجیب‌الله بار دیگر حقانی را به دیدار دعوت کرد و گفت ;i برای حل همه مسائل «بزرگ و کوچک» از نزدیک با او گفت‌وگو کند. در آن نامه، این ارتباط حتی به عنوان گفت‌وگوی «یک پشتون و مسلمان» توصیف شده بود.

این روابط در نهایت به آن سازش سیاسی که بتواند به جنگ پایان دهد، منجر نشد. اما اهمیت آن در این است که نشان می‌دهد حتی در یکی از سخت‌ترین دوره‌های سیاسی و نظامی افغانستان، دروازه گفت‌وگو میان بخشی از مخالفان به‌طور کامل بسته نشده بود.

زمانی که مجاهدین در برابر یکدیگر قرار گرفتند

در آستانه خروج نیروهای شوروی، این پرسش به‌تدریج به یکی از عوامل اختلاف میان مجاهدین تبدیل شد: اگر دشمن خارجی شکست بخورد، قدرت سیاسی چگونه تقسیم خواهد شد؟

اختلاف میان تنظیم‌ها عمیق بود. طرح‌هایی برای تشکیل حکومت موقت مطرح شده بود، اما رهبران گروه‌ها بر سر سهم خود در قدرت، وزارت‌ها و میزان نفوذ سیاسی به توافق نمی‌رسیدند. در چنین فضایی، حقانی کوشید که از چارچوب رقابت میان رهبران تنظیم‌ها فراتر برود و میان جبهه‌ها و فرماندهان نوعی هماهنگی ایجاد کند.

100%

حقانی برای پیشبرد طرح خود، با شماری از فرماندهان و چهره‌های جهادی، از جمله حاجی عبدالحق، محمد انور جگدلک، قاضی امین وردگ، اخترمحمد تولواک، مولوی ارسلا رحمانی، قاری بابا و سیدجگرن دیدار و گفت‌وگو کرد. هدف این بود که فرماندهان، فراتر از وابستگی‌های تنظیمی، بر سر عملیات مشترک و یک استراتژی واحد به تفاهم برسند.

احمدشاه مسعود نیز محمد یونس قانونی را به‌عنوان نماینده باصلاحیت خود برای شرکت در این گفت‌وگوها معرفی کرد.

این رایزنی‌ها بعدتر به تشکیل «شورای سراسری فرماندهان» انجامید. برای سازمان‌دهی شورا، کشور بر اساس ولایت‌ها تقسیم شد و از فرماندهان هر ولایت خواسته شد نمایندگان خود را معرفی کنند. در نهایت، تصمیم بر این شد که کمیسیونی ۶۱ نفره طرح کلی و اصول کاری شورا را آماده کند.

در نشست‌های شورا، شماری از فرماندهان آشکارا از اختلاف و رقابت میان رهبران تنظیم‌ها انتقاد کردند. برخی حتی هشدار دادند که اگر این وضعیت ادامه پیدا کند، ممکن است از رهبران تنظیم‌های خود فاصله بگیرند. حقانی اما تلاش کرد مانع رویارویی مستقیم با رهبران شود. او گفت که هدف شورا تهدید یا کنار زدن رهبران تنظیم‌ها نیست. به باور او، رهبران می‌توانستند در جایگاه خود باقی بمانند، اما فرماندهان باید از پایین برای هماهنگی جبهه‌ها و جلوگیری از پراکندگی نیروها کار می‌کردند.

شورا تنها برای هماهنگی نظامی شکل نگرفته بود. یکی از بحث‌های مهم آن، چگونگی انتقال قدرت پس از سقوط احتمالی حکومت نجیب‌الله بود. نگرانی این بود که اگر حکومت کابل فروبپاشد، اختلاف میان رهبران تنظیم‌ها مانع تشکیل یک حکومت مشترک شود. از همین رو، ایده «شورای نمایندگان» مطرح شد تا یک نیروی منظم و هماهنگ بتواند رهبران را به توافق بر سر انتقال قدرت و تشکیل حکومت مشترک وادار کند.

حقانی حتی سناریوی دیگری را نیز در نظر داشت. اگر رهبران تنظیم‌ها بر سر حکومت آینده به توافق نمی‌رسیدند، یک «شورای متحد» می‌توانست برای مدتی کوتاه اداره کشور را به دست بگیرد، اوضاع را آرام کند و سپس زمینه تشکیل حکومت از راه رأی مردم را فراهم سازد.

این طرح نشان می‌دهد که حقانی در آن مقطع، دست‌کم در سطح این پیشنهادها، نیروی نظامی را فقط ابزار تصرف قدرت نمی‌دید. او می‌خواست از وزن نظامی فرماندهان برای فشار بر رهبران، کاهش اختلاف‌ها و رسیدن به یک توافق سیاسی استفاده کند.

حقانی برای جلب حمایت احمدشاه مسعود چندین بار از طریق مخابره با او تماس گرفت و به شمال افغانستان نیز سفر کرد تا درباره شورا با مسعود و دیگر فرماندهان گفت‌وگو کند. اما تحولات سریع در شمال و ادامه رقابت‌های حزبی، مانع پیشرفت جدی کار شورای فرماندهان شد و فعالیت آن به کندی گرایید.

همین تجربه پرسش مهم دیگری را پیش می‌کشد. اگر جلال‌الدین حقانی چنین نفوذ نظامی و شبکه گسترده‌ای در میان فرماندهان داشت، چرا بعدها به‌جای ایجاد یک جریان سیاسی مستقل، به طالبان پیوست؟ چرا خانواده حقانی، با وجود حفظ توان نظامی و استخباراتی خود و رسیدن سراج‌الدین حقانی به یکی از مهم‌ترین مقام‌های امنیتی و سیاسی طالبان، هرگز در رأس اداره طالبان قرار نگرفت؟

برای پاسخ به این پرسش باید به تاریخ شبکه حقانی و نوع رابطه آن با قدرت، مشروعیت، ساختار تشکیلاتی و مفهوم بیعت در درون طالبان نگاه کرد.

100%

از ساختار جهادی تا شبکه حقانی

ریشه‌های شبکه حقانی به میانه دهه ۱۳۵۰ برمی‌گردد. جلال‌الدین حقانی پس از رفتن به پاکستان به حزب اسلامی مولوی یونس خالص پیوست و در جنگ علیه حکومت افغانستان و سپس نیروهای شوروی، در پکتیا و مناطق اطراف آن به یکی از فرماندهان بانفوذ مجاهدین تبدیل شد.

در آن زمان هنوز شبکه حقانی به معنایی که بعدها شناخته شد، وجود نداشت. قدرت جلال‌الدین حقانی بیشتر بر نفوذ محلی، روابط قبیله‌ای، توان نظامی و ارتباط با گروه‌های جهادی در دو سوی مرز استوار بود.

جنگ علیه شوروی دامنه این ارتباطات را بسیار گسترده‌تر کرد. حقانی با مجاهدین عرب، حامیان خارجی جهاد افغانستان و شبکه‌هایی مانند مکتب‌الخدمات روابط نزدیک برقرار کرد. ارتباط او با اسامه بن لادن، عبدالله عزام و برخی نهادهای خیریه و مالی کشورهای خلیج فارس، دسترسی گروهش به پول، نیروی انسانی و امکانات لجستیکی را افزایش داد.

پاکستان نیز در گسترش این ساختار نقش مهمی داشت. در دهه ۱۳۶۰، این کشور به مرکز آموزش، تجهیز، تأمین مالی و سازمان‌دهی بسیاری از گروه‌های مجاهدین افغان تبدیل شده بود و حقانی نیز در همین محیط نفوذ بیشتری پیدا کرد.

درباره رابطه حقانی با سازمان استخبارات ارتش پاکستان، آی‌اس‌آی، اسناد و ادعاهای گسترده‌ای مطرح شده است. پس از سقوط نخستین حکومت طالبان در ۱۳۸۰، مقام‌های امریکایی این رابطه را یکی از عوامل مهم دوام توان نظامی شبکه حقانی می‌دانستند. حضور شبکه‌های جهادی در مناطق قبایلی پاکستان، دسترسی به مسیرهای مرزی و ارتباط با ساختارهای محلی و امنیتی، امکان ادامه جنگ در افغانستان را برای حقانی‌ها فراهم می‌کرد.

در داخل افغانستان نیز نفوذ حقانی تنها به نیروی نظامی متکی نبود. او در پکتیا، خوست و مناطق اطراف با بزرگان قومی، جرگه‌های محلی و فرماندهان جبهات روابط گسترده داشت. همین پیوندها به او امکان می‌داد که نیرو بسیج کند، مسیرهای رفت‌وآمد خود را حفظ کند و در منطقه نفوذ داشته باشد.

ارتباط خانواده حقانی با جهان عرب نیز از همان سال‌ها گسترش یافت. جلال‌الدین حقانی با یک زن یمنی ازدواج کرد که مادر انس حقانی و شماری دیگر از پسران او بود. این ازدواج به‌خودی‌خود نشانه حمایت مالی نیست، اما روابط اجتماعی و خانوادگی حقانی‌ها را با بخشی از محیط عربی و جهادی گسترده‌تر کرد.

در مجموع، ساختاری که ابتدا حول یک فرمانده محلی شکل گرفته بود، به‌تدریج از محدوده پکتیا فراتر رفت. ترکیب نفوذ قبیله‌ای، ارتباط با مجاهدین عرب، دسترسی به منابع خارجی و روابط در محیط جهادی و امنیتی پاکستان، پایه‌های شبکه‌ای را ساخت که پس از ۱۳۸۰ نیز توانست دوام بیاورد.

تلاش حقانی‌ها برای مصالحه با حکومت کرزی

پس از سقوط نخستین حکومت طالبان در ۱۳۸۰، خانواده حقانی با شرایط کاملاً تازه‌ای روبه‌رو شد. طالبان قدرت را از دست داده بود، نیروهای امریکایی وارد افغانستان شده بودند و حکومت جدیدی در کابل شکل می‌گرفت.

در همان زمان، روایت‌هایی از تلاش برخی اعضای خانواده حقانی برای کنار آمدن با حکومت جدید وجود دارد. یکی از مهم‌ترین موارد، سفر حاجی ابراهیم حقانی، برادر کوچک‌تر جلال‌الدین حقانی، به کابل بود.

ابراهیم حقانی به کابل رفت تا با حامد کرزی، مارشال محمدقسیم فهیم و مقام‌های حکومت تازه گفت‌وگو کند و برای خود و خانواده‌اش تضمین امنیتی بگیرد.

امرالله صالح در رساله «پس از مسعود» نوشته است که پیام ابراهیم حقانی برای مصالحه جدی بود، اما رویکرد نظامی امریکا و ارزیابی نادرست استخباراتی باعث شد که این فرصت از دست برود. به روایت صالح، درخواست حقانی پذیرفته نشد و در ادامه، خانه‌ها و مناطقی مرتبط با این خانواده زیر حملات سنگین قرار گرفت.

ناکامی این تلاش‌ها مسیر حقانی‌ها را تغییر داد. آنان بار دیگر نیروهای خود را سازمان دادند و جنگ علیه حکومت افغانستان و نیروهای خارجی را در خوست، پکتیا و پکتیکا از سر گرفتند. شبکه حقانی همچنین با استفاده از جنگجویان مناطق قبایلی پاکستان، در فعال کردن دوباره جبهه‌های طالبان در شرق افغانستان نقش گرفت.

از میانه دهه ۱۳۸۰، هم‌زمان با افزایش حملات پیچیده در کابل و شرق افغانستان، نام «شبکه حقانی» بیش از گذشته به‌عنوان یک ساختار مشخص در درون طالبان مطرح شد. ارزیابی‌های استخباراتی در سال‌های ۱۳۸۵ تا ۱۳۸۷ شماری از حملات بزرگ را به این شبکه نسبت می‌دادند.

یکی از ویژگی‌های اصلی شبکه حقانی، توانایی در طراحی و اجرای حملات پیچیده و چندمرحله‌ای بود. این حملات معمولاً ترکیبی از عملیات انتحاری، مواد انفجاری، نفوذ افراد مسلح و هماهنگی چند گروه عملیاتی بود. همین توانایی باعث شد که امریکا و ناتو بخش مهمی از عملیات خود را بر شناسایی و از بین بردن ظرفیت جنگی و تخریبی این شبکه متمرکز کنند.

از جمله حملاتی که به شبکه حقانی نسبت داده شده، تلاش برای ترور حامد کرزی در ۱۳۸۷، حمله به هوتل سرینا، حمله سال ۱۳۹۰ به سفارت امریکا و مقر ناتو، حمله به پایگاه چاپمن در خوست و انفجار چهارراهی زنبق در کابل در ۱۳۹۶ است.

پس از حمله سال ۱۳۹۰ به سفارت امریکا و مقر ناتو، مایک مولن، رئیس وقت ستاد مشترک نیروهای مسلح امریکا، شبکه حقانی را مرتبط با یکی از بخش‌های عملیاتی استخبارات پاکستان دانست.

افزایش توان عملیاتی شبکه، آن را به یکی از اهداف اصلی امریکا و ناتو نیز تبدیل کرد. حملات هوایی، بازداشت اعضای خانواده و فرماندهان و هدف قرار دادن مخفیگاه‌های شبکه، بخشی از استراتژی نیروهای خارجی برای تضعیف حقانی‌ها بود.

انس حقانی در ۱۳۹۳ در بحرین بازداشت و سپس به افغانستان منتقل شد. او چند سال در زندان بگرام بود و در ۱۳۹۸ در چارچوب تبادله زندانیان آزاد شد.

بدرالدین حقانی، از فرماندهان مهم شبکه، در ۱۳۹۱ در حمله هوایی امریکا در وزیرستان شمالی کشته شد. نصرالدین حقانی که از چهره‌های مهم مالی و لجستیکی شبکه دانسته می‌شد، در ۱۳۹۲ در پاکستان کشته شد. مفتی احمد جان، از افراد نزدیک به سراج‌الدین حقانی که در امور مذهبی، استخباراتی و عملیاتی نقش داشت، نیز در ۱۳۹۳ در حمله پهپادی در وزیرستان کشته شد.

وزارت خارجه امریکا در ۱۳۹۱ شبکه حقانی را در فهرست سازمان‌های تروریستی خارجی قرار داد.

با وجود این فشارها، شبکه حقانی از هم نپاشید. یکی از دلایل اصلی دوام آن، ترکیب منابع مالی، روابط منطقه‌ای، پیوندهای باقی‌مانده از دوره جهاد علیه شوروی و شبکه‌های اجتماعی و لجستیکی در دو سوی مرز افغانستان و پاکستان بود.

به این ترتیب، ساختاری که کار خود را با نفوذ یک فرمانده محلی آغاز کرده بود، طی چند دهه به شبکه‌ای نظامی، مالی و استخباراتی تبدیل شد که در عین عضویت در طالبان، توان عملیاتی و شبکه ارتباطی ویژه خود را نیز حفظ کرد.

100%

نقش و جایگاه شبکه حقانی در طالبان

پس از سال ۱۳۸۰، شبکه حقانی دیگر صرفاً یک گروه جنگی محلی نبود و به یکی از محورهای اصلی جنگ طالبان علیه حکومت افغانستان و نیروهای خارجی تبدیل شد. روابط منطقه‌ای و بین‌المللی جلال‌الدین حقانی، پیوندهای این شبکه با محیط جهادی در مناطق مرزی و ساختار خانوادگی آن، به حقانی‌ها امکان داد که توان نظامی و استخباراتی خود را دوباره تجدید کنند.

جایگاه شبکه حقانی در میان طالبان از همان ابتدا ویژگی خاصی داشت. این شبکه نه یک گروه مستقل از طالبان بود و نه مانند یک واحد نظامی عادی در ساختار آن عمل می‌کرد. حقانی‌ها از نظر بیعت و مشروعیت مذهبی خود را تابع رهبری طالبان می‌دانستند، اما در عین حال شبکه مالی، اجتماعی، استخباراتی و عملیاتی خود را حفظ کرده بودند.

از همین رو، شبکه حقانی در سال‌های جنگ به یکی از مراکز قدرتمند عملیاتی طالبان تبدیل شد. رهبران این شبکه می‌گویند که پس از ناکامی تلاش‌های حقانی‌ها برای مصالحه با حکومت جدید، نیروهای آنان از نخستین گروه‌هایی بودند که حملات علیه نیروهای خارجی را از سر گرفتند و این جنگ بعدتر به جبهه‌های جنوب، از جمله قندهار، گسترش یافت.

بازگشت طالبان به قدرت در اسد ۱۴۰۰، موقعیت حقانی‌ها را به‌طور اساسی تغییر داد. سراج‌الدین حقانی وزیر داخله شد و شماری از افراد نزدیک به او در بخش‌های امنیتی و اداری به مقام‌های مهم رسیدند. به این ترتیب، شبکه‌ای که سال‌ها بخشی از قدرت غیررسمی و نظامی طالبان بود، وارد ساختار رسمی حکومت این گروه شد.

سراج‌الدین حقانی در سال‌های اخیر کوشیده است که در کنار چهره امنیتی و نظامی خود، نقش سیاسی پررنگ‌تری نیز پیدا کند. او درباره حکومت‌داری، رابطه حکومت با مردم، تمرکز قدرت و آموزش دختران مواضعی گرفته است که در مواردی با سیاست‌های سخت‌گیرانه رهبری طالبان در قندهار فاصله دارد.

او همچنین تلاش کرده است که روابط خود را با بزرگان قومی، قبایل و نمایندگان گروه‌های مختلف گسترش دهد. با این حال، به گفته منابع، رهبری طالبان با تقویت شوراهای علما و ساختارهای تحت کنترول قندهار، بخشی از اثرگذاری این تلاش‌ها را محدود کرده است.

دیدارهای حقانی با مقام‌ها و نمایندگان خارجی و تأکید سراج الدین حقانی بر تعامل بیشتر با جهان نیز تصویری عمل‌گراتر از او ساخته است. با این حال، توصیف سراج‌الدین حقانی به‌عنوان یک «اصلاح‌طلب» می‌تواند گمراه‌کننده باشد. او همچنان از رهبران اصلی طالبان است، مشروعیت سیاسی خود را از همین ساختار می‌گیرد و تاکنون نشانه‌ای از تلاش برای خروج از چارچوب کلی امارت طالبان نشان نداده است.

در بحث درباره اختلافات داخلی طالبان، معمولاً از «گروه قندهار» در برابر «گروه حقانی» یا «گروه کابل» نام برده می‌شود. این تقسیم‌بندی بخشی از واقعیت را توضیح می‌دهد، اما اختلاف‌ها تنها جغرافیایی یا شخصی نیست. بخش مهمی از تنش‌ها بر سر تمرکز قدرت در حلقه نزدیک به هبت‌الله آخندزاده، حدود صلاحیت مقام‌ها، توزیع منابع، شیوه حکومت‌داری و نحوه تعامل با جهان است.

مرکز اصلی قدرت طالبان اکنون در قندهار قرار دارد. تصمیم‌های مهم ایدئولوژیک و استراتژیک زیر نظر هبت‌الله آخندزاده گرفته می‌شود و مقام‌های کابل، با وجود در اختیار داشتن وزارت‌ها و دستگاه‌های اجرایی، در بسیاری از مسائل مهم تابع تصمیم‌های رهبری در قندهار هستند.

آیا سراج‌الدین حقانی می‌تواند مانند پدرش نقش میانجی داشته باشد؟

در سال‌های اخیر، توجه بخشی از مخالفان طالبان، برخی کشورهای غربی و چهره‌هایی در داخل این گروه به سراج‌الدین حقانی جلب شده است. دلیل این توجه، مواضع نسبتاً متفاوت او در برخی مسائل و نیز وزن نظامی، سیاسی و اجتماعی شبکه‌ای است که از پدرش به ارث برده است.

حقانی‌ها همچنان بخشی از شبکه‌های مالی، لجستیکی و اجتماعی خود را حفظ کرده‌اند و سراج‌الدین نیز یکی از قدرتمندترین چهره‌های نظام کنونی است. با وجود این، او تاکنون از رویارویی مستقیم با هبت‌الله آخندزاده خودداری کرده و در برابر رهبر طالبان محتاطانه عمل کرده است.

این احتیاط تنها به موازنه قدرت مربوط نمی‌شود. خانواده حقانی با وجود سهم بزرگ در جنگ، تلفات گسترده و برخورداری از نیروی نظامی قابل توجه، هیچ‌گاه در ساختار طالبان جایگاهی مستقل از امارت به دست نیاورد. رهبری طالبان نیز برای این خانواده موقعیتی جداگانه قائل نشده که آنان را بالاتر از ساختار عمومی جنبش قرار دهد.

حتی در بزرگداشت جلال‌الدین حقانی نیز رهبران طالبان جایگاهی مشابه ملا محمد عمر یا ملا اخترمحمد منصور برای او تعریف نکرده‌اند. در روایت رسمی طالبان، حقانی و نیروهایش بخشی از همان جنبش و تابع رهبری آن بوده‌اند، نه یک نیروی هم‌سطح یا مستقل.

این مسئله به یکی از اصول بنیادین طالبان برمی‌گردد: «اطاعت از امیر». در منطق سیاسی و مذهبی طالبان، بیعت با امیر تنها یک رابطه تشکیلاتی نیست، بلکه بخشی از مشروعیت نظام به شمار می‌رود. سرپیچی آشکار از رهبر می‌تواند اصل این مشروعیت را زیر سوال ببرد.

شبکه حقانی نیز، با وجود قدرت نظامی، نفوذ اجتماعی و ساختار نسبتاً مستقل خود، بخش مهمی از مشروعیت سیاسی‌اش را از عضویت در امارت طالبان می‌گیرد. رویارویی مستقیم با هبت‌الله می‌تواند نه‌تنها رابطه سراج‌الدین با رهبر طالبان، بلکه جایگاه شبکه حقانی در کل ساختار اداره طالبان را با خطر روبه‌رو کند.

تفاوت جلال‌الدین و سراج‌الدین حقانی را باید در تفاوت دو دوره نیز دید. جلال‌الدین در زمانی فعالیت می‌کرد که قدرت میان تنظیم‌ها، جبهه‌ها و فرماندهان متعدد پراکنده بود و همین پراکندگی برای یک فرمانده بانفوذ امکان میانجی‌گری و ایجاد ائتلاف فراهم می‌کرد. سراج‌الدین اما در ساختاری فعالیت می‌کند که رهبری آن می‌کوشد قدرت را هرچه بیشتر در دست یک امیر و حلقه نزدیک به او متمرکز کند.

از همین رو، پرسش اصلی درباره آینده سراج‌الدین حقانی فقط این نیست که آیا او از قدرت و نفوذ کافی برای به چالش کشیدن قندهار برخوردار است. پرسش مهم‌تر این است که آیا می‌تواند بدون شکستن اصل بیعت و بدون خروج از ساختار طالبان، از وزن خود برای تغییر موازنه قدرت یا میانجی‌گری در اختلافات داخلی استفاده کند.

100%

جلال‌الدین حقانی در افغانستانی ظهور کرد که قدرت میان تنظیم‌ها، فرماندهان و شبکه‌های قومی و جهادی پراکنده بود. در چنین فضایی، یک فرمانده بانفوذ می‌توانست بدون وابستگی کامل به یک مرکز، هم‌زمان با چند گروه و جریان سیاسی و نظامی رابطه داشته باشد و میان آن‌ها نقش میانجی ایفا کند.

سراج‌الدین حقانی اما در ساختاری فعالیت می‌کند که قدرت در آن به‌شدت متمرکز شده و تصمیم نهایی در دست رهبر طالبان و حلقه نزدیک به اوست. در چنین نظامی، یک مقام بلندپایه فضای بسیار کمتری برای میانجی‌گری مستقل، به‌ویژه با مخالفان طالبان، دارد.

اگر نفوذ جلال‌الدین حقانی را بتوان بر سه پایه «جرگه، روابط و شبکه» توضیح داد، قدرت سراج‌الدین بیشتر بر «نظام، امنیت و نزدیکی به رهبری» استوار است.

از همین رو، پرسش اصلی درباره آینده سیاسی سراج‌الدین حقانی این است که آیا می‌تواند از محدوده قدرت رسمی خود فراتر برود و میان طالبان، مخالفان و دیگر نیروهای سیاسی فضایی برای اعتماد و گفت‌وگو ایجاد کند، همان نقشی که پدرش در دوره‌ای متفاوت، میان فرماندهان و گروه‌های مجاهدین در پی آن بود.

پربازدیدترین‌ها

مقام طالبان: امروز در افغانستان چیزی به نام «ملی» وجود ندارد
۱

مقام طالبان: امروز در افغانستان چیزی به نام «ملی» وجود ندارد

۲

نامزدی یک زن افغان‌تبار از حزب مهاجرستیز در انتخابات محلی آلمان واکنش‌برانگیز شد

۳

طالبان از جمع‌آوری بیش از ۳۱ هزار گدا در یک سال خبر داد

۴

پاسخ امریکا به درخواست طالبان: با تروریستان تعامل نمی‌کنیم

۵

حزبی به نام «اکثریت افغانستان» اعلام موجودیت کرد

•
•
•

مطالب بیشتر

شاید که «فلنگ» خفته باشد؛ لطیف‌الله حکیمی، از علاقه‌مند زبان فارسی تا انکار زبان ملی

۱۲ سنبلهٔ ۱۴۰۵، ۱۱:۵۶ (‎+۱ گرینویچ)
•
ستار سعیدی
100%

در روزهای اخیر که نام لطیف‌الله حکیمی، از مقام‌های وزارت دفاع طالبان، به دلیل غیرملی خواندن زبان فارسی خبرساز شده، به یاد نخستین مواجهه‌ام با او افتادم.

ماجرا به ۲۲ یا ۲۳ سال پیش بازمی‌گردد. در آن زمان من در دفتر بی‌بی‌سی فارسی در کابل فعالیت می‌کردم و او نخستین سخنگوی تحریک اسلامی طالبان بود؛ پیش از آنکه قاری یوسف احمدی مطرح شود یا طاهرشاه صدیقی نام خود را به ذبیح‌الله مجاهد تغییر دهد.

در پایان یک روز کاری، هنگامی که با خودروی دفتر به سمت خانه می‌رفتم، تلفن همراهم زنگ خورد. شماره‌ای طولانی با پیش‌شماره ۰۰۸۸ روی صفحه ظاهر شد که نشان می‌داد تماس از طریق تلفن ماهواره‌ای (ثریا) برقرار شده است.

تماس را پاسخ دادم. صدایی از آن سوی خط گفت: «سعیدی صاحب سلام علیکم، ما لطیف‌الله حکیمی استیم، سخنگوی تحریک اسلامی طُلبا؛ جهاد زبانی می‌کنیم».

با شگفتی به شماره روی صفحه نگاه کردم. پس از چند لحظه مکث، با احتیاط گفتم: «سلام حکیمی صاحب، احوال شما؟» گفت: «فضل خدا، الحمدلله. شماره شما روی کاغذی به دست ما رسیده است؛ می‌خواستیم از عملیات مجاهدین (طالبان) در ولایت ارزگان به شما معلومات دهیم».

گفتم: «حکیمی صاحب، من در میان راه هستم. ممکن است ۲۰ دقیقه دیگر تماس بگیرید تا به خانه برسم؟» پاسخ داد: «درست است، السلام علیکم.» و با این عبارت که بعدها هم در آغاز و پایان مکالماتش به‌کار می‌برد، تلفن را قطع کرد.

در آن سال‌ها هنوز حامد کرزی طالبان را «برادران ناراضی» خطاب نکرده بود. حکومت وقت افغانستان و نیروهای ناتو، طالبان را منطبق بر تعاریف گروه‌های تروریستی می‌دانستند و هرگونه ارتباط با آنان مخاطره‌آمیز بود. از سویی، پای سخنگویان طالبان هنوز به رسانه‌ها باز نشده بود.

100%
لطیف‌الله حکیمی

حدود نیم ساعت بعد، همان شماره دوباره زنگ زد. لطیف‌الله حکیمی در آن تماس از عملیات تهاجمی نیروهای خود در ولایت ارزگان سخن گفت و ادعا کرد شمار زیادی از نیروهای خارجی به گفته او «هلاک شده‌اند».

آن شب ذهن من درگیر این پرسش بود که سخنگوی طالبان چگونه مرا شناخته است. من در آن مقطع بیشتر در بخش وب‌سایت فارسی بی‌بی‌سی کار می‌کردم و حضور رادیویی‌ام به مرور مطبوعات و گزارش‌هایی از کابل برای برنامه «جام جهان‌نما» خلاصه می‌شد. در میان آن‌همه گزارشگر مطرح فارسی و پشتو در دفتر کابل، من کم‌نام‌ونشان‌ترین‌شان بودم. با خود فکر کردم اگرهم سخنگوی طالبان سایت فارسی بی‌بی‌سی را دنبال می‌کند، شماره مستقیم مرا از کجا به دست آورده است.

روز بعد موضوع را با همکاران و مدیر دفتر کابل در میان گذاشتم. مقرر شد این ارتباط حفظ شود و ادعاهای او پیش از انتشار، از طریق مقام‌های محلی و نیروهای بین‌المللی راستی‌آزمایی شود.

«علاقه‌مند» ادبیات فارسی

  • مقام طالبان: تنها زبان ملی افغانستان پشتو است

    مقام طالبان: تنها زبان ملی افغانستان پشتو است

یکی از همکاران که موضوع تماس لطیف‌الله حکیمی را با او مطرح کردم، گزارشگر بخش پشتوی بی‌بی‌سی در هرات بود که حکیمی را از نزدیک دیده بود. او تعریف کرد که لطیف‌الله حکیمی در دوره نخست حکومت طالبان، رئیس اداره اطلاعات و فرهنگ هرات بوده و به ادبیات فارسی علاقه داشته است. به گفته آن همکار، حکیمی که خط خوبی هم داشت، بیتی از سعدی را خطاطی کرده و در دفتر کارش آویخته بود، اما رد پای لهجه قندهاری‌اش در متن شعر مشهود بود:

هر بیشه گمان مبر که خالی‌ست

شاید که «فلنگ» خفته باشد

این همان زبانی است که حکیمی امروز آن را غیرملی می‌خواند.

پس از آن، حکیمی به‌طور منظم با من تماس می‌گرفت و گزارش‌هایی از عملیات و تلفات ادعایی طرف مقابل ارائه می‌کرد؛ اخباری که تنها در صورت تأیید مستقل از سوی منابع دیگر، امکان بازتاب رسانه‌ای می‌یافت.

در یکی از روزها، طالبان به دفتر محافظان کرزی در مرکز کابل حمله کردند. از آنجا که محل انفجار به دفتر بی‌بی‌سی نزدیک بود، من به همراه چند همکار سریعاً خود را به محل حادثه رساندیم. خودروی انتحاری همچنان در آتش می‌سوخت و آثار انفجار و تلفات غیرنظامیان و نظامیان در محیط پراکنده بود.

پس از تهیه گزارش و بازگشت به دفتر، حکیمی به من زنگ زد و مسئولیت آن حمله را بر عهده گرفت. ما نیز خبر مسئولیت‌پذیری طالبان را منتشر کردیم. اما لحن سخنگوی طالبان در آن تماس، تند و هشداردهنده بود. او گفت: «سعیدی صاحب، وقتی ما می‌توانیم به دفتر محافظان کرزی در مرکز کابل حمله کنیم، دسترسی به خبرنگاران و دفاتر رسانه‌ای برای ما دشوار نیست. این‌گونه نباشد که شما فقط اخبار «دشمن» پوشش دهید و ما را نادیده بگیرید».

در سال‌های بعد، تهدید رسانه‌ها از سوی طالبان جنبه عملی به خود گرفت و به حملات مستقیم به خبرنگاران انجامید.

«دموکراسی عرف جامعه ما نیست»

در میزان ۱۳۸۳ نخستین انتخابات ریاست‌جمهوری افغانستان برگزار شد. در ساعات پایانی رأی‌گیری، من با لطیف‌الله حکیمی تماس گرفتم تا موضع طالبان را جویا شوم. او در پاسخ، ساختار دموکراسی و صندوق رأی را با سنت‌های سیاسی افغانستان مغایر دانست و گفت: «ما در افغانستان نظام‌های شاهی، امارت‌ها و حکومت‌های قومی داشته‌ایم؛ این نمایش‌ها برای کشورهای غربی مناسب است.» او در ادامه تأکید کرد: «خارجی‌ها بالاخره خواهند رفت و ما می‌مانیم.»

لطیف‌الله حکیمی یک سال بعد در میزان ۱۳۸۴ در پاکستان بازداشت شد و سپس به همراه ۱۳ عضو دیگر گروه طالبان به دولت افغانستان سپرده شد. من در آن زمان به دفتر بی‌بی‌سی در لندن منتقل شده بودم.

  • روز اضافه سال؛ توافق امریکا و طالبان در دوحه و حکایت آن کبیسه «خبیث»

    روز اضافه سال؛ توافق امریکا و طالبان در دوحه و حکایت آن کبیسه «خبیث»

در سال‌های بعد، هرچه تلاش‌های دولت افغانستان برای روند صلح بیشتر شد، شدت حملات طالبان نیز افزایش یافت؛ تا اینکه در تابستان ۱۴۰۰، با خروج نیروهای بین‌المللی در پی توافق دوحه، همان پیش‌بینی تحقق یافت. نیروهای خارجی رفتند و ساختارهای مبتنی بر انتخابات و دموکراسی هم از افغانستان برچیده شد.

چرا امریکا به درخواست دوستی طالبان نه گفت؟

۱۱ سنبلهٔ ۱۴۰۵، ۲۱:۰۵ (‎+۱ گرینویچ)
•
جمشید یما امیری
100%

پاسخ تند امریکا به درخواست طالبان برای عادی‌سازی روابط نشان داد که واشنگتن تغییری در سیاست خود درباره اداره حاکم در افغانستان ایجاد نکرده است. امریکا همچنان طالبان را یک سازمان تروریستی می‌داند و از سیاست‌های این گروه در پنج سال گذشته ناراضی است.

وزیر خارجه طالبان اخیراً با ارائه مشوق‌های اقتصادی کوشید توجه دونالد ترامپ را به سرمایه‌گذاری در معادن افغانستان و عادی‌سازی روابط جلب کند.

یک سخنگوی وزارت خارجه امریکا به صدای امریکا گفته است: «ایالات متحده هیچ برنامه‌ای برای گفت‌وگو با طالبان درباره استخراج و توسعه معادن حیاتی افغانستان ندارد. طالبان در فهرست تروریست‌های جهانی ویژه امریکا قرار دارد.»

این مقام امریکایی درباره احتمال سرمایه‌گذاری ایالات متحده در افغانستان تحت کنترول طالبان گفته است که چنین اقدامی به سرکوب بیشتر شهروندان افغانستان از سوی طالبان منجر خواهد شد.

مقام وزارت خارجه امریکا تاکید کرده است که سرمایه‌گذاری واشنگتن در افغانستان باعث خواهد شد پول به دست طالبان برسد. او افزوده است که چنین اقدامی می‌تواند زمینه‌ساز «رفتار وحشتناک طالبان با مردم افغانستان» شود.

امیرخان متقی، وزیر خارجه طالبان، از واشنگتن خواسته بود روابط خود را با اداره این گروه عادی کند، سفارت امریکا را در کابل بازگشایی کند و در بخش معادن افغانستان سرمایه‌گذاری کند. او گفته است که طالبان از سال ۲۰۲۱ تاکنون قراردادهای معدنی چند میلیارد دالری با چین و ایران امضا کرده است.

این اظهارات را می‌توان یک چراغ سبز مستقیم به امریکا دانست. طالبان به‌خوبی متوجه رویکرد اقتصادی دونالد ترامپ در سیاست خارجی شده است. ترامپ در دوره دوم ریاست‌جمهوری خود بارها تلاش کرده است مناسبات امریکا با کشورها را با منافع اقتصادی، انرژی، منابع طبیعی و قراردادهای تجاری پیوند بزند.

اما این بار درخواست وسوسه‌برانگیز طالبان با پاسخ سرد واشنگتن روبه‌رو شد. در واقع، بیانیه اخیر واشنگتن را می‌توان ضربه‌ای جدی به تلاش پنج‌ساله طالبان برای جلب توجه دونالد ترامپ دانست.

  • پاسخ امریکا به درخواست طالبان: با تروریستان تعامل نمی‌کنیم

    پاسخ امریکا به درخواست طالبان: با تروریستان تعامل نمی‌کنیم

مسئله تروریسم

گزارش‌ها درباره احیای شبکه القاعده و حضور یا فعالیت سایر گروه‌های تروریستی منطقه‌ای در افغانستان امریکا را نگران کرده است.

طالبان اکنون متوجه شده است که صرفا تاکید بر مبارزه با داعش و مواد مخدر برای بهبود روابط با غرب کافی نیست. از این رو، بحث سرمایه‌گذاری در معادن افغانستان را نیز پیش کشیده است. پیش از این، ایران و چین در بخش معادن افغانستان سرمایه‌گذاری کرده‌اند.

اما بیانیه امریکا را می‌توان ضربه‌ای به خوش‌بینی طالبان درباره بهبود تدریجی روابط با غرب دانست. طالبان با تأکید بر مبارزه با داعش و مواد مخدر تلاش کرده است که زمینه تعامل بیشتر با غرب، به‌ویژه امریکا، را فراهم کند. اما پیام واشنگتن این است که این دو موضوع برای کسب مشروعیت سیاسی کافی نیست.

از نگاه غرب، طالبان نمی‌تواند از یک‌سو سرکوب داعش را نشانه مبارزه با تروریسم بداند و از سوی دیگر به بیش از ۲۰ گروه شبه‌نظامی و تروریستی در افغانستان پناه بدهد. روابط عمیق طالبان با القاعده که همچنان از دشمنان اصلی امریکا به شمار می‌رود، یکی از مهم‌ترین موانع در مسیر عادی‌شدن روابط با واشنگتن است.

هم‌زمان، پرونده شهروندان امریکایی بازداشت‌شده در افغانستان به یکی از موانع اصلی عادی‌سازی روابط واشنگتن با طالبان تبدیل شده است. امریکا بارها از طالبان خواسته سرنوشت محمود شاه حبیبی، شهروند امریکایی افغان‌تبار را روشن کند، اما طالبان هر بار اعلام کرده که حبیبی در اختیار این گروه نیست. این اختلاف باعث افزایش بی‌اعتمادی میان دو طرف شده است. هنوز مشخص نیست حبیبی زنده است یا خیر. او اندکی پس از کشته شدن ایمن الظواهری، رهبر القاعده، در کابل بازداشت شد.

امریکا طالبان را متهم کرده است که از گروگان‌گیری به عنوان ابزاری برای امتیازگیری استفاده می‌کند. این درحالیست که حکومت‌های امریکا به ویژه حکومت ترامپ در مورد گروگان‌گیری شهروندان امریکایی خیلی حساس اند.

  • چین و پاکستان از فعالیت هراس‌افگنان در افغانستان ابراز نگرانی کردند

    چین و پاکستان از فعالیت هراس‌افگنان در افغانستان ابراز نگرانی کردند

مسئله ایران

امریکا با اعمال تحریم‌ها و فشارهای اقتصادی و دریایی بر جمهوری اسلامی ایران تلاش دارد این کشور را تحت فشار قرار دهد. در چنین شرایطی، افغانستان تحت اداره طالبان یکی از بزرگ‌ترین شرکای تجاری ایران شده است.

جمهوری اسلامی بخشی از فشارهای ناشی از محدودیت‌های دریایی و اقتصاد تحریم شده خود را از طریق مرز زمینی افغانستان جبران کرده است. در جریان جنگ اخیر ۴۰ روزه امریکا و ایران نیز گزارش‌هایی درباره تبادل کالا و صادرات نفت به افغانستان و از طریق افغانستان به کشورهای آسیای مرکزی، چین و روسیه منتشر شده است.

در رابطه با ایران، امریکا انتظار دارد طالبان از جمهوری اسلامی حمایت نکند.

طالبان نمی‌تواند بزرگ‌ترین شریک تجاری ایران باشد و در عین حال فکر کند روابط‌اش با واشنگتن بهبود می‌یابد، آن‌هم در حالی که امریکا با محاصره اقتصادی می‌خواهد ایران را به زانو دربیاورد.

افغانستان تنها کشوری است که ایران می‌تواند از مسیر آن بخشی از تحریم‌ها را دور بزند، چرا که طالبان خود را ملزم به رعایت تحریم‌های امریکا نمی‌داند. با این حال، تحریم‌های اعمال‌شده بر بندر چابهار بر وضعیت اقتصادی و روند دادوستد تجاری میان افغانستان، ایران و هند تاثیر گذاشته است.

اقتصاد افغانستان تحت کنترول طالبان به ایران وابستگی قابل توجهی دارد. حجم تجارت افغانستان از ایران- عمدتا واردات- بیش از چهار میلیارد دالر است.

با این حال، طالبان در قبال تنش‌های فزاینده میان تهران و واشنگتن محتاطانه عمل می‌کند و همزمان با افزایش فشار امریکا بر ایران، تلاش دارد سیگنال همکاری به واشنگتن نیز بفرستد.

افغانستان برای ایران تنها به دلیل بازار مصرفی‌اش اهمیت ندارد. این کشور می‌تواند مسیر مهمی برای دورزدن تحریم‌های غرب، از جمله دسترس به ارز خارجی برای تامین واردات نیز باشد. هرات در غرب افغانستان و اربیل در اقلیم کردستان عراق یکی از مهمترین منابع دسترسی ایران به ارز قاچاقی است. اخیرا سفیر ایران در کابل نیز از سرای شهزاده بازدید کرد که بزرگترین مرکز قاچاق و دورزدن تحریم و سیستم بانکی بین‌المللی است.

به همین دلیل، نقش افغانستان برای تهران بیش از گذشته مهم شده است. اکنون باید دید طالبان در نهایت میان امریکا و ایران کدام مسیر را انتخاب خواهد کرد. جمع میان این دو، با افزایش فشارها، دشوارتر می‌شود.

  • هرات چگونه به گذرگاه قاچاق دالر به ایران تبدیل شده است

    هرات چگونه به گذرگاه قاچاق دالر به ایران تبدیل شده است

سد محکم پاکستان

پاکستان با طالبان وارد جنگ شده و روابط میان دو طرف به‌شدت پرتنش است. طالبان بر این باور است که پاکستان در حال پیش بردن پروژه امریکا است.

طالبان در حالی خواهان عادی‌سازی روابط با امریکا، بازگشایی سفارت امریکا در کابل و سرمایه‌گذاری واشنگتن در معادن افغانستان است که روابط پاکستان با امریکا به‌طور بی‌سابقه‌ای گرم شده است. دونالد ترامپ با شهباز شریف، نخست‌وزیر پاکستان، و عاصم منیر، فرمانده ارتش این کشور، روابط نزدیکی دارد. شریف و منیر نیز در مقاطعی در روند میانجی‌گری امریکا با جمهوری اسلامی ایران نقش داشته‌اند.

هم‌زمان، مواضع اسلام‌آباد و واشنگتن در برخی مسائل مرتبط با افغانستان هم‌پوشانی دارد که از آن جمله تهدید تروریسم از خاک افغانستان، دسترسی گروه‌های مسلح به سلاح‌های برجامانده و خطر تقویت دوباره القاعده، داعش و دیگر گروه‌های تروریستی منطقه‌ای است.

در چنین شرایطی، چشم‌انداز تلاش طالبان برای عادی‌سازی روابط با امریکا چندان روشن به نظر نمی‌رسد.

  • امریکا: از حق پاکستان برای دفاع از خود در برابر حملات تروریستی حمایت می‌کنیم

    امریکا: از حق پاکستان برای دفاع از خود در برابر حملات تروریستی حمایت می‌کنیم

پیامدها

موضع‌گیری اخیر امریکا نشان می‌دهد که طالبان، دست‌کم در شرایط کنونی، به جایگاه یک حکومت مورد پذیرش واشنگتن نخواهد رسید و مسیر کسب مشروعیت بین‌المللی برای این گروه همچنان دشوار خواهد بود. این وضعیت می‌تواند شانس طالبان برای دستیابی به کرسی افغانستان در سازمان ملل متحد را نیز کاهش دهد، زیرا بسیاری از کشورهای غربی و حتی برخی کشورهای منطقه، در تصمیم‌گیری درباره عادی‌سازی روابط با طالبان، موضع امریکا را در نظر می‌گیرند.

خود طالبان نیز بارها گفته است که بسیاری از کشورها ابتدا سیاست واشنگتن در قبال این گروه را می‌سنجند و سپس درباره سطح تعامل با این گروه تصمیم می‌گیرند. در چنین شرایطی، حتی احتمال حمایت امریکا از برخی جریان‌های مخالف طالبان در آینده نیز نمی‌تواند کاملاً منتفی دانسته شود.

طالبان در پنج سال گذشته روابط نزدیکی با روسیه، چین و ایران داشته و در ماه‌های اخیر نیز مناسبات خود با هند را گسترش داده است. در چنین وضعیتی، عادی‌سازی روابط این گروه با امریکا دشوار به نظر می‌رسد.

روسیه تنها کشوری است که حکومت طالبان را به‌طور رسمی به رسمیت شناخته است. در مقابل، امریکا طی پنج سال گذشته بارها در شورای امنیت سازمان ملل از عملکرد طالبان انتقاد کرده و از ادامه فشار و تحریم بر این گروه حمایت کرده است.

خدمات متقابل داعش و طالبان

۸ سنبلهٔ ۱۴۰۵، ۱۵:۳۳ (‎+۱ گرینویچ)
•
محمد محق
100%

طالبان و داعش در ظاهر دشمنان خونین یکدیگرند. طی سال‌های گذشته، نیروهای دو طرف بارها با یکدیگر جنگیده‌اند و هر کدام دیگری را دشمن عقیدتی و نظامی معرفی کرده است.

همین دشمنی سبب شده است که شماری از دولت‌های درگیر در قضایای افغانستان و منطقه، مبارزه طالبان با داعش را یکی از دلایل تعامل با این گروه بدانند.

از منظر تاکتیکی، چنین رویکردی ممکن است قابل فهم باشد؛ چیزی شبیه «کوبیدن سر مار به دست دشمن». اگر نیرویی که خود با آن مشکل داریم بتواند دشمن خطرناک‌تری را از میان بردارد، چرا از این فرصت استفاده نکنیم؟

اما مشکل از جایی آغاز می‌شود که یک تاکتیک کوتاه‌مدت جای استراتژی درازمدت را بگیرد. اگر از منظر کلان‌تر به موضوع نگاه کنیم، طالبان و داعش، با همه دشمنی خونینی که میان‌شان وجود دارد، از جهاتی دو روی یک سکه‌اند. آنان خواسته یا ناخواسته خدماتی متقابل به یکدیگر ارائه می‌کنند و شرایطی به وجود می‌آورند که بقای یکی به بازتولید زمینه‌های بقای دیگری کمک می‌کند. از این رو، سرکوب تاکتیکی یکی به دست دیگری نمی‌تواند راه‌حلی اساسی برای بحران افراط‌گرایی در افغانستان و منطقه باشد.

100%

طالبان؛ کارخانه تولید مواد خام افراط‌گرایی

مهم‌ترین خدمتی که طالبان به داعش می‌کند، نه در میدان جنگ، بلکه در میدان اندیشه و فرهنگ صورت می‌گیرد. طالبان با ترویج قرائتی افراطی از دین، تک‌صدایی‌کردن جامعه، از میان بردن تفکر انتقادی و محدودکردن یا حذف جریان‌هایی که می‌توانند از موضعی متفاوت به نقد بنیادگرایی دینی بپردازند، عملاً بستری را فراهم می‌کند که گرایش به جریان‌های افراطی‌تر در آن آسان‌تر می‌شود.

آمیختن کامل دین و سیاست، برجسته‌کردن بُعد جنگی دین زیر عنوان جهاد، تمجید از عملیات انتحاری با عنوان «استشهادی»، و توسل گسترده به ادبیات تکفیر و اتهام‌هایی مانند الحاد، سکولاریسم و بی‌دینی، اجزای گفتمانی‌اند که مرزهای روانی و اخلاقی در برابر افراط‌گرایی را تضعیف می‌کنند. کسی که سال‌ها در چنین فضای فکری پرورش یافته باشد، برای پیوستن به داعش نیازمند یک انقلاب فکری کامل نیست؛ کافی است چند گام دیگر در همان مسیر بردارد.

از این منظر، طالبان بخش عمده کار ایدئولوژیک داعش را پیشاپیش انجام می‌دهد. جوانی که از قبل پذیرفته است نظام سیاسی باید تئوکراتیک باشد، جهاد مسلحانه راه مشروع تغییر سیاسی است، عملیات انتحاری می‌تواند «استشهاد» باشد، مخالفان فکری را می‌توان با مفاهیم دینی طرد کرد و کثرت‌گرایی و سکولاریسم نشانه انحراف از دین‌اند، دیگر برای داعش ماده خام ناآشنایی نیست. اختلاف در مرحله بعد بر سر این خواهد بود که کدام گروه مصداق «اصیل‌تر» حکومت دینی است و کدام سازمان با قاطعیت بیشتری این ایدئولوژی را اجرا می‌کند.

تجربه پیوستن بخشی از عناصر افراطی به داعش نیز نشان می‌دهد که مسیر رادیکال‌شدن آنان غالباً از درون گفتمان‌های اسلام سیاسی و جهادی گذشته است، نه اینکه مستقیماً از یک جریان لیبرال، سکولار یا حتی اسلام سنتی و تصوف به داعش رسیده باشند. بخشی از این افراد ابتدا تحت تأثیر ادبیاتی قرار گرفته‌اند که طالبان و جریان‌های نزدیک به آن نیز از همان منابع فکری تغذیه می‌کنند، اما بعدها به این نتیجه رسیده‌اند که طالبان در اجرای ادعاهای خود صادق نیست.

100%

اختلاف بر سر اصول یا بر سر وفاداری به اصول؟

از نگاه چنین عناصری، مشکل طالبان الزاماً مبانی فکری آن نیست، بلکه عدول طالبان از همان مبانی است. روابط پنهان و آشکار طالبان با دستگاه‌های استخباراتی کشورهای مختلف، معامله‌های سیاسی با قدرت‌های خارجی و رفتارهای پراگماتیک این گروه می‌تواند برای یک عنصر رادیکال نشانه «نفاق» یا فاصله‌گرفتن از آرمان‌های ادعایی تلقی شود.

  • روسیه: داعش با هدف ایجاد خلافت می‌خواهد از افغانستان به عنوان پایگاه استفاده کند

    روسیه: داعش با هدف ایجاد خلافت می‌خواهد از افغانستان به عنوان پایگاه استفاده کند

برای نمونه، سرنوشت ایمن الظواهری، رهبر پیشین القاعده، می‌تواند در همین چارچوب برای عناصر جهادی تفسیر شود: اینکه طالبان هنگام ضرورت‌های سیاسی قادر است میان الزامات ایدئولوژیک و ملاحظات مربوط به بقای قدرت دست به انتخاب بزند. از سوی دیگر، عملکرد قومی طالبان نیز برای بخشی از عناصر ایدئولوژیک مسئله‌ساز است. هنگامی که تعلق قومی در مواردی بر همبستگی عقیدتی غلبه می‌کند و افرادی از یک قوم، با وجود پیشینه‌های فکری متفاوت، بر رقبای مذهبی از اقوام دیگر ترجیح داده می‌شوند، یک بنیادگرای ارتدوکس می‌تواند این رفتار را خیانت به اصل تقدم عقیده بر قومیت تلقی کند.

در چنین شرایطی، داعش برای جذب این افراد لازم نیست جهان‌بینی تازه‌ای بسازد؛ کافی است طالبان را به «عدم وفاداری به آرمان‌های خودش» متهم کند. به این معنا، طالبان پیوسته بخشی از نیروی انسانی بالقوه داعش را تولید می‌کند.

100%

داعش، ماشین سفیدنمایی طالبان

اما این خدمات یک‌طرفه نیست. داعش نیز طی یک دهه گذشته خدمتی بسیار مهم به طالبان کرده است: طالبان را در مقایسه با خود معتدل‌تر نشان داده است. داعش با نمایش خشن‌ترین اشکال رفتار با مخالفان، کشتار شیعیان، دشمنی با مسلمانان سنی سنتی، حمله به غیرنظامیان و استفاده گسترده از ادبیات تکفیر، تصویری از افراط‌گرایی عرضه کرد که گروه‌هایی مانند طالبان در مقایسه با آن کم‌خطرتر به نظر برسند.

ظهور داعش در واقع معیار مقایسه را تغییر داد. اگر طالبان با یک نظام کثرت‌گرا، دموکراتیک و مبتنی بر حقوق شهروندی مقایسه شود، ماهیت اقتدارگرایانه و افراطی آن برجسته می‌شود؛ اما هنگامی که طالبان را در کنار داعش قرار دهند، ناگهان می‌تواند در جایگاه «أهون الشرّين» و «أخفّ الضررين» قرار گیرد: انتخاب بد در برابر بدتر.

هیچ پدیده‌ای شاید به اندازه ظهور داعش به سفیدنمایی و عادی‌سازی طالبان کمک نکرده باشد. هراس ناشی از خشونت بی‌حدوحصر داعش و توانایی آن در جذب جوانانی از کشورهای مختلف، این تصور را در میان شماری از دولت‌ها تقویت کرد که طالبان، با همه عیوبش، می‌تواند سدی در برابر تهدیدی خطرناک‌تر باشد. از این منظر، اگر طالبان برای داعش مواد خام ایدئولوژیک و نیروی انسانی بالقوه تولید می‌کند، داعش نیز برای طالبان اعتبار امنیتی و زمینه تعامل سیاسی تولید کرده است.

طالبان نیز اهمیت این سرمایه سیاسی را به‌خوبی دریافته است. برجسته‌کردن دایمی خطر داعش و معرفی خود به‌عنوان تنها نیروی قادر به مهار آن، به یکی از ابزارهای مهم طالبان در مناسبات منطقه‌ای تبدیل شده است. حتی اتهام‌هایی مطرح بوده است که برخی رویدادهای خشونت‌بار ممکن است به داعش نسبت داده شده باشند تا خطر این گروه بزرگ‌تر نشان داده شود؛ ادعاهایی که بدون تحقیقات مستقل نمی‌توان درباره مصادیق آن‌ها حکم قطعی صادر کرد. اما فارغ از صحت هر مورد مشخص، روشن است که «تهدید داعش» برای طالبان یک سرمایه سیاسی و امنیتی ارزشمند است.

اقتصاد امنیتی افراط‌گرایی

این مسئله بُعد دیگری نیز دارد. مبارزه با تروریسم طی چند دهه گذشته به حوزه‌ای بزرگ از فعالیت دستگاه‌های امنیتی و استخباراتی تبدیل شده است. دولت‌ها برای مقابله با این تهدید بودجه‌های هنگفت اختصاص می‌دهند و سازمان‌های امنیتی بر اساس میزان تهدید، امکانات، صلاحیت و اهمیت بیشتری پیدا می‌کنند.

این وضعیت چیزی را شکل می‌دهد که می‌توان آن را «اقتصاد امنیتی افراط‌گرایی» نامید. وجود یک تهدید تروریستی مهارشده و قابل کنترول می‌تواند برای برخی شبکه‌های امنیتی توجیه‌کننده تداوم بودجه، نفوذ و اهمیت سازمانی باشد. از همین رو، همواره این خطر وجود دارد که مدیریت تهدید جای ریشه‌کن‌کردن عوامل تولیدکننده آن را بگیرد.

در چنین فضایی، طالبان می‌تواند برای برخی دستگاه‌های منطقه‌ای به شریکی تاکتیکی تبدیل شود: اطلاعات بدهد، عناصر داعش را سرکوب کند و در مقابل پول، امکانات یا نوعی مدارا و تعامل سیاسی دریافت کند. اما تناقض اساسی همچنان پابرجاست: همان نیرویی که امروز چند عضو داعش را بازداشت یا می‌کشد، هم‌زمان با توسعه نظام آموزشی و تبلیغاتی افراط‌گرا دوباره مواد انسانی و فکری لازم برای سربازگیری داعش را تولید می‌کند.

  • امریکا از پاکستان برای بازداشت طراح حمله داعش به میدان هوایی کابل قدردانی کرد

    امریکا از پاکستان برای بازداشت طراح حمله داعش به میدان هوایی کابل قدردانی کرد

سر مار و دستی که مارهای تازه می‌پرورد

اگر دولت‌های منطقه و جهان در ادعای مبارزه با داعش و تروریسم جدی باشند، نمی‌توانند به اقدامات کوتاه‌مدت امنیتی بسنده کنند. مبارزه با افراط‌گرایی تنها کشتن و بازداشت اعضای یک سازمان نیست؛ مهم‌تر از آن، خشکاندن ریشه‌هایی است که پیوسته سازمان‌های تازه تولید می‌کنند. نمی‌توان از یک سو از سرکوب چند هسته داعش استقبال کرد و از سوی دیگر، نسبت به تربیت شمار عظیمی از جوانان در فضای تعصب مذهبی، توسعه هزاران مدرسه با تفکر داعشی، حذف آموزش مدرن و تفکر انتقادی و گسترش ادبیات جهاد، تکفیر و عملیات انتحاری بی‌اعتنا ماند.

اینجاست که تمثیل «کوبیدن سر مار به دست دشمن» معنای دقیق‌تری پیدا می‌کند. شاید بتوان امروز با دست طالبان سر مار داعش را کوبید، اما اگر همان دست محیطی را فراهم کند که پیوسته مارهای تازه پرورش می‌دهد، موفقیت تاکتیکی امروز می‌تواند زمینه شکست استراتژیک فردا شود. پاکستان نمونه‌ای نزدیک از شکنندگی چنین محاسباتی است. خشونتی که تقریباً هر روز قربانی می‌گیرد نشان می‌دهد افراط‌گرایی را نمی‌توان برای همیشه در مرزهای جغرافیایی و سازمانی مورد نظر مهار کرد. آنچه امروز ابزار فشار یا شریک تاکتیکی تصور می‌شود، فردا می‌تواند به تهدیدی مستقل تبدیل شود.

مشکل اصلی بنابراین تنها داعش یا طالبان نیست، بلکه چرخه تولید افراط‌گرایی است. تا زمانی که این چرخه شکسته نشود، طالبان و داعش، با وجود جنگ خونین‌شان، به خدمات متقابل خود ادامه خواهند داد: طالبان زمینه فکری و انسانی افراط‌گرایی را بازتولید می‌کند و داعش با ایجاد وحشت، طالبان را به‌عنوان گزینه‌ای «کم‌خطرتر» به بازار سیاست منطقه‌ای عرضه می‌کند. یکی از دیگری نیرو می‌گیرد و دیگری از وجود اولی مشروعیت امنیتی کسب می‌کند.

سیاستی که این رابطه را نبیند، شاید بتواند یک حمله را خنثی کند یا یک هسته داعش را از میان ببرد، اما قادر به ایجاد ثبات پایدار نخواهد بود. راه مقابله با افراط‌گرایی، انتخاب یک افراط‌گرایی برای سرکوب افراط‌گرایی دیگر نیست؛ بلکه خشکاندن بستری است که هر دوی آن‌ها از آن می‌رویند.

مرز افغانستان، کابوس امنیتی آسیای مرکزی و روسیه

۶ سنبلهٔ ۱۴۰۵، ۱۳:۴۴ (‎+۱ گرینویچ)
100%

با گذشت هر روز، ناآرامی‌ها در مرز افغانستان و تاجیکستان افزایش می‌یابد. کشورهای آسیای مرکزی با نگرانی از تشدید تهدیدها، تدابیر امنیتی خود را در امتداد مرزها افزایش داده‌اند. رئیس سازمان پیمان امنیت جمعی هشدار داد که ناآرامی‌ها صرفا در تاجیکستان باقی نخواهد ماند.

با این حال، نه گفت‌وگوهای عمل‌گرایانه با کابل و نه استحکام فیزیکی مرز نتوانسته است مانع درگیری‌ها، نفوذ پیکارجویان و سرایت خشونت از ولایت بدخشان افغانستان شود.

مرزی که همواره کانون تنش بوده است

مرز تاجیکستان و افغانستان از نظر جغرافیایی دشوار است. بیش از ۱۱۰۰ کیلومتر آن رودخانه‌ای است و بخش باقی‌مانده در مناطق کوهستانی بدخشان و ختلان قرار دارد. گذرگاه‌های اصلی مانند پنجی پایین–شیرخان‌بندر، درواز و شمس‌الدین شاهین همواره مسیر تردد قاچاقچیان مواد مخدر، مهاجران غیرقانونی و گروه‌های مسلح بوده‌اند.

پس از بازگشت طالبان، تاجیکستان ابتدا موضعی تند گرفت، از به رسمیت شناختن اداره طالبان خودداری کرد و طالبان را به پناه دادن به مخالفان خود متهم کرد. طالبان نیز دوشنبه را به حمایت از جبهه مقاومت ملی متهم می‌کرد. این فضای بی‌اعتمادی با درگیری‌های مرزی و فعالیت گروه‌هایی مانند جماعت انصارالله تشدید شد.

از اواخر ۱۴۰۳ و به‌ویژه در ۱۴۰۴، دوشنبه به سیاست «تعامل عمل‌گرایانه بدون تضمین و بدون به رسمیت شناختن رسمی» روی آورد: بازگشایی بازارهای مرزی، سفر هیئت عالی‌رتبه تاجیک به کابل در عقرب ۱۴۰۴ و هماهنگی محدود امنیتی. هدف اصلی دفع تهدیدهای فوری بود، نه پذیرش مشروعیت کامل طالبان. این رویکرد تا امروز ادامه دارد، اما حوادث مکرر نشان می‌دهد که تضمینی برای امنیت پایدار مرز حاصل نشده است.

شتاب استحکام مرز با حمایت روسیه، سازمان پیمان امنیت جمعی و چین

نگرانی مسکو و پایتخت‌های آسیای مرکزی از گسترش بی‌ثباتی افغانستان، برنامه تقویت مرز را از مرحله طراحی به اجرا رساند.

  • آژیر خطر در شمال؛ آیا بدخشان به پاشنه آشیل طالبان تبدیل می‌شود؟

    آژیر خطر در شمال؛ آیا بدخشان به پاشنه آشیل طالبان تبدیل می‌شود؟

سازمان پیمان امنیت جمعی در عقرب ۱۴۰۳ برنامه پنج‌ساله بین‌دولتی تقویت مرز تاجیک–افغان را تصویب کرد که تا حدود سال ۱۴۰۸ ادامه دارد. مرحله نخست از ۱۴۰۴ آغاز شد و شامل تأمین سلاح، تجهیزات نظارتی، خودرو و تقویت زیرساخت است. روسیه، بلاروس و قزاقستان تأمین‌کنندگان اصلی اعلام شده‌اند.

در جدی و دلو ۱۴۰۴ قراردادهای تحویل تجهیزات نهایی شد و سازمان پیمان امنیت جمعی اعلام کرد تلاش مشترکش برای خنثی‌سازی تجمع پیکارجویان در شمال افغانستان افزایش می‌یابد. مقامات این سازمان افغانستان را اصلی‌ترین چالش در حوزه مسئولیت آسیای مرکزی توصیف کرده‌اند.

تاجیکستان نیز به‌طور مستقل ده‌ها پاسگاه جدید ساخته است. گزارش‌های رسمی و رسانه‌ای از راه‌اندازی حدود ۸۰ پایگاه جدید در دو تا سه سال اخیر و در مجموع بیش از ۱۷۰ پاسگاه و پایگاه پشتیبانی در طول مرز حکایت دارد. امامعلی رحمان، رئیس‌جمهور تاجیکستان در جدی ۱۴۰۴ چند پاسگاه تازه و یک میدان آموزش تانک را افتتاح کرد.

چین پس از حملات مرگبار به کارگران این کشور در مرز تاجیکستان و افغانستان، حمایت مالی و سیاسی خود را افزایش داد. پارلمان تاجیکستان در حوت ۱۴۰۴ پروژه ساخت ۹ تأسیسات مرزی با کمک بلاعوض حدود ۶۱ میلیون دالر چین را تصویب کرد. کارگران چینی پس از توقف موقت، با تدابیر حفاظتی شدید به پروژه‌هایی مانند بخش‌هایی از بزرگراه دوشنبه–قرمه بازگشتند.

روسیه پایگاه ۲۰۱ خود را در تاجیکستان حفظ کرده، اما جنگ اوکراین ظرفیت اعزام نیروی گسترده به نوار مرزی را محدود کرده است. الگوی فعلی بیشتر تجهیز و آموزش نیروهای تاجیک است تا گشت‌زنی مشترک گسترده در نقاط پرخطر.

  • روسیه برای جلوگیری از ناامنی مرزی به تاجیکستان سلاح می‌فرستد

    روسیه برای جلوگیری از ناامنی مرزی به تاجیکستان سلاح می‌فرستد

آمار درگیری‌ها؛ جهش در ۱۴۰۴ و تداوم در ۱۴۰۵

بر اساس آمار رسمی تاجیکستان، از جمله اظهارات اداره مبارزه با مواد مخدر این کشور، سال ۱۴۰۳ حدود شش درگیری مسلحانه در امتداد مرز رخ داده است. یک سال بعد در ۱۴۰۴ بیش از ۱۷ درگیری مسلحانه گزارش شده است و در نیمه نخست ۱۴۰۵، دست‌کم ۷ درگیری مسلحانه با قاچاقچیان و افراد مسلح روی داده است.

مجموع درگیری‌های قابل توجه از اسد ۱۴۰۰ تا اواخر اسد ۱۴۰۵ حدود ۳۵ تا ۴۰ مورد برآورد می‌شود. بسیاری از برخوردهای کوچک با قاچاقچیان جداگانه اعلام نمی‌شود.

در نیمه نخست ۱۴۰۵، نیروهای تاجیک در این درگیری‌ها دست‌کم ۱۷ شهروند افغان را کشتند؛ دوشنبه آنان را قاچاقچی یا عضو سازمان‌های تروریستی می‌خواند و کابل معمولاً قاچاقچی. طالبان وجود «درگیری نظامی جدی» را رد می‌کند.

  • سال گذشته میلادی '۱۷ درگیری مسلحانه' در مرز تاجیکستان و افغانستان رخ داد

    سال گذشته میلادی '۱۷ درگیری مسلحانه' در مرز تاجیکستان و افغانستان رخ داد

حوادث مهم از ۱۴۰۱ تا اسد ۱۴۰۵

۲۵ ثور ۱۴۰۱: نخستین درگیری مستقیم پس از بازگشت طالبان در نزدیکی گذرگاه پنجی پایین–شیرخان‌بندر رخ داد. این درگیری که چندساعت با سلاح سبک و سنگین دوام کرد پس از مذاکره پایان یافت. هیچ‌یک از طرفین رسماً جزئیات تلفات را اعلام نکردند.

۱۴۰۲: نیروهای تاجیک چند بار اعضای جماعت انصارالله را که از خاک افغانستان وارد شده بودند، کشتند؛ از جمله سه عضو این گروه را در سنبله ۱۴۰۲ در منطقه درواز.

عقرب ۱۴۰۳: در حمله به اردوگاه استخراج طلا در شمس‌الدین شاهین یک شهروند چینی کشته و چند نفر زخمی شدند. این نخستین شهروند چین بود که در نوار مرزی پس از سال ۱۴۰۰ کشته شد.

۲ سنبله ۱۴۰۴: درگیری نیروهای طالبان و مرزبانان تاجیک در منطقه شمس‌الدین شاهین بر سر استخراج طلا و تغییر مسیر رود پنج رخ داد. در این درگیری یک جنگجوی طالب کشته و چهار نفر زخمی شدند. پس از درگیری، نمایندگان محلی دو طرف مذاکره کردند.

  • بر اساس گزارش‌ها نیروهای طالبان با مرزبانان تاجیکستان درگیری شدند

    بر اساس گزارش‌ها نیروهای طالبان با مرزبانان تاجیکستان درگیری شدند

۵ و ۹ قوس ۱۴۰۴: دو حمله جداگانه از داخل خاک افغانستان رخ داد. در حمله نخست، پهپاد انفجاری مجموعه شرکت معدنی چینی در شمس‌الدین شاهین را هدف گرفت و سه شهروند چینی کشته شدند. چهار روز بعد، در روستای شداکی درواز، دو کارگر شرکت راه‌سازی چین کشته و چند نفر زخمی شدند. در این دو حمله پنج نفر کشته و پنج شهروند چین زخمی شدند. دوشنبه از کابل خواست امنیت مرز را تضمین و عاملان را بازداشت کند. کابل حمله را محکوم کرد، ابراز تأسف نمود و آن را به «عناصری که می‌خواهند بی‌ثباتی و بی‌اعتمادی ایجاد کنند» نسبت داد.

این حوادث نشان داد که تهدید علیه تاجیکستان تنها به نفوذ زمینی محدود نیست و گروه‌های مستقر در افغانستان می‌توانند از داخل خاک افغانستان، از جمله با پهپاد، اهدافی را در خاک تاجیکستان هدف قرار دهند.

شب ۲ تا ۳ جدی ۱۴۰۴: سه فرد مسلح وارد محدوده پاسگاه سرچشمه در شمس‌الدین شاهین شدند که منجر به درگیری شد. سه مهاجم و دو مرزبان تاجیک در این درگیری کشته شدند. نیروهای مرزی تاجیکستان مهاجمان را عضو «سازمان تروریستی» خواندند و خواستار عذرخواهی طالبان شدند. برخی رسانه‌های تاجیک مهاجمان را عضو جماعت انصارالله معرفی کردند.

۲۹ جدی و ۱۰ دلو ۱۴۰۴: دو مورد نفوذ مسلحانه دیگر دفع شد و دست‌کم هفت فرد مسلح کشته شدند. طالبان این افراد را قاچاقچی توصیف کرد.

  • چین کشته و زخمی شدن شهروندانش در نزدیک مرز تاجیکستان و افغانستان را تایید کرد

    چین کشته و زخمی شدن شهروندانش در نزدیک مرز تاجیکستان و افغانستان را تایید کرد

درگیری نسی و سرایت خشونت به تاجیکستان

۲۰ تا ۲۶ اسد ۱۴۰۵: درگیری میان نیروهای طالبان و جمعه‌خان فاتح، فرمانده تاجیک‌تبار ناراضی، در ولسوالی نسی بدخشان آغاز شد. این درگیری عوامل مختلف داشت و طالبان تلاش کرد نیروهای فاتح را خلع سلاح کند. نسی در جوار شهرستان درواز تاجیکستان موقعیت دارد.

این درگیری به داخل افغانستان محدود نماند. در ۲۲ اسد، گلوله‌های سرگردان از سمت افغانستان یک زن ۲۱ ساله تاجیک را در خانه‌اش در درواز کشت و به چند منزل مسکونی آسیب زد. وزارت خارجه تاجیکستان با ارسال یادداشت رسمی به طالبان اعتراض کرد، نقض حریم هوایی و مرزی را محکوم نمود و خواستار جلوگیری از تکرار شد.

وزارت خارجه طالبان مرگ این زن را تأیید و ابراز تأسف کرد، اما مسئولیت را به «عناصر اخلالگر و فرصت‌طلب» نسبت داد، نه به فرماندهی مرکزی طالبان. این همان شکاف روایی پایدار است: دوشنبه کابل را مسئول کنترول کامل نوار مرزی می‌داند؛ کابل بسیاری از حوادث را به قاچاقچیان یا افراد محلی حواله می‌دهد. فاتح در ۲۶ اسد تسلیم شد.

سفارت امریکا در دوشنبه برای مناطق مرزی هشدار امنیتی صادر کرد. ذبیح‌الله مجاهد، سخنگوی طالبان بعداً گفت وضعیت شمال تحت کنترول است و از خاک افغانستان به طرف مقابل آسیبی نخواهد رسید.

  • مجاهد: وضعیت در مرز افغانستان و تاجیکستان تحت کنترول است

    مجاهد: وضعیت در مرز افغانستان و تاجیکستان تحت کنترول است

اواخر اسد ۱۴۰۵: کمیته دولتی امنیت ملی تاجیکستان از کشته شدن دو شهروند افغان در منطقه فتح‌آباد ختلان خبر داد. به گفته این نهاد، آنان باشنده امام‌صاحب قندوز بودند، با حدود ۱۷ کیلوگرام چرس و سلاح وارد خاک تاجیکستان شده و مقاومت مسلحانه کرده بودند. مجاهد گفت تحرکات کنترول شده، به‌جز رفت‌وآمد قاچاقچیان مشکل نظامی جدی وجود ندارد و اجازه استفاده از خاک افغانستان علیه تاجیکستان داده نمی‌شود.

شمس‌الدین شاهین در ختلان و درواز در بدخشان کوهی بیشترین حوادث مرگبار را داشته‌اند.

جماعت انصارالله؛ تهدیدی ساختاری برای دوشنبه

جماعت انصارالله، معروف به «طالبان تاجیکستان»، گروهی اسلام‌گرای تاجیک‌تبار است که هدف اعلام‌شده‌اش سرنگونی حکومت امامعلی رحمان و برپایی امارت اسلامی در تاجیکستان است. رهبری آن معمولاً به مهدی ارسلان نسبت داده می‌شود. برآوردها شمار اعضای این گروه را از حدود ۱۵۰ تا چند صد نفر ذکر کرده‌اند.

گزارش‌های ناظران تحریم شورای امنیت سازمان ملل و منابع منطقه‌ای می‌گویند این گروه در شمال افغانستان، به‌ویژه بدخشان، تخار و قندوز، حضور و اردوگاه آموزشی داشته، از چشم‌پوشی یا همکاری بخشی از ساختار طالبان برخوردار بوده و با القاعده ارتباط دارد.

دوشنبه بارها طالبان را به حمایت از این گروه متهم کرده است. انتساب برخی حملات مرزی ۱۴۰۴، از جمله حادثه جدی که دو مرزبان تاجیک در آن کشته شدند، به انصارالله عمدتاً از منابع تاجیک است.

طالبان پس از ۱۴۰۰ بخشی از پیکارجویان خارجی را از نوار مرزی به مناطق داخلی منتقل کرد، اما گزارش‌های بعدی از بازگشت تدریجی برخی از آنان به نواحی سرحدی حکایت دارد.

داعش خراسان در بدخشان

شاخه خراسان داعش در شمال و شمال‌شرق افغانستان، از جمله بدخشان و قندوز، سلول‌هایی فعال دارد و طالبان را هدف قرار می‌دهد.

در ۶ اسد ۱۴۰۵، ذبیح‌الله امیری، رئیس اطلاعات و فرهنگ طالبان در بدخشان، در مسیر بهارک–فیض‌آباد ترور شد. داعش مسئولیت را بر عهده گرفت. حضور اتباع آسیای مرکزی، از جمله تاجیک‌ها، در صفوف این گروه نگرانی دوشنبه، تاشکند و مسکو را افزایش داده است. گزارش‌های شورای امنیت از تلاش برای ایجاد سلول‌های خفته در آسیای مرکزی سخن گفته‌اند.

شواهد منتشرشده پیوند مستقیمی میان داعش و درگیری فاتح نشان نمی‌دهد، اما بی‌ثباتی بدخشان فضای مانور هر دو جریان را بیشتر می‌کند.

ناآرامی بدخشان و مخالفان طالبان

بدخشان در ۱۴۰۵ به یکی از کانون‌های مقاومت مسلحانه و نیز چنددستگی داخلی طالبان تبدیل شده است. علاوه بر نبرد با فاتح، گروه‌هایی مانند جبهه آزادی افغانستان، جبهه مقاومت ملی و سپاهیان میهن از عملیات در این ولایت خبر داده‌اند؛ از جمله تصرف موقت مرکز ولسوالی یفتل پایین و درگیری در زیباک.

در ۲۲ اسد ۱۴۰۵ ــ همزمان با مرگ زن تاجیک در درواز ــ جبهه مقاومت ملی مسئولیت انفجاری که منجر به کشته شدن عبدالرحمان منصور، شهردار فیض‌آباد شد را بر عهده گرفت. این دو رویداد همزمان بودند، اما یکی درگیری داخلی یا بین‌گروهی در نسی و دیگری عملیات ادعایی مخالفان در مرکز ولایت بود.

داده‌های منتشرشده افزایش حوادث مسلحانه ضدطالبان در بدخشان در ماه‌های نخست ۱۴۰۵ را نشان می‌دهد؛ در یک ارزیابی، ۲۲ حادثه از جدی تا اسد در برابر چهار حادثه در نیمه دوم ۱۴۰۴ ذکر شده است.

برای تاجیکستان اهمیت این ناآرامی در سرایت احتمالی آن به خاک این کشور است. تیراندازی فرامرزی، فرار افراد مسلح، آوارگی و سوءاستفاده گروه‌های ثالث، درگیری‌ درونی طالبان، درگیری‌ها بر کشت و تولید خشخاش و مهم‌تر از همه درگیری بر سر معادن طلا همه مایه نگرانی دوشنبه شده است.

پروژه‌های چینی زیر آتش

استخراج طلا در دو سوی رود پنج و پروژه‌های زیربنایی چین بارها هدف قرار گرفته‌اند. از عقرب ۱۴۰۳ تا قوس ۱۴۰۴ دست‌کم ۹ شهروند چینی در این نوار مرزی کشته و بیش از هفت نفر زخمی شدند. بخش عمده حملات با معادن طلا یا کارگاه‌های راه‌سازی مرتبط دانسته شده و در دست‌کم یک مورد از پهپاد انفجاری استفاده شد.

انگیزه‌ها قطعی اعلام نشده است: اختلاف بر سر مسیر رود و حق استخراج، انتقام از عملیات ضدقاچاق و احتمال نقش شبکه‌های مسلح مستقر در بدخشان.

بیجینگ پس از حملات قوس ۱۴۰۴ از اتباع خود خواست منطقه را ترک کنند؛ سپس با شرط تأمین امنیت، کار از سر گرفته شد و کمک به استحکام مرز تاجیکستان افزایش یافت.

قاچاق مواد مخدر؛ موتور پایدار درگیری

قاچاق همچنان یکی از اصلی‌ترین عوامل درگیری است. در سال ۱۴۰۴ حدود ۲۷۴۲ کیلوگرام مواد مخدر فقط در مسیر مرز افغانستان ضبط شد؛ حدود ۵۰ درصد بیشتر از ۱۸۲۴ کیلوگرام سال ۱۴۰۳. در نیمه نخست ۱۴۰۵ بیش از ۱۵۱۳ کیلوگرام در همین مرز کشف شد. بخش عمده کشفیات در ختلان بوده است.

طالبان اصل تداوم قاچاق را انکار نمی‌کند و آن را ناشی از طولانی بودن مرز می‌داند، اما مسئولیت کنترول کامل را نمی‌پذیرد. تشخیص «قاچاقچی» از «پیکارجو» در روایت دو طرف اغلب ممکن نیست و همین ابهام خود منبع تنش است.

تلفات؛ تصویری ناقص از یک مرز ناآرام

بر اساس گزارش‌های منتشرشده از اسد ۱۴۰۰ تا اواخر اسد ۱۴۰۵: دست‌کم ده‌ها فرد مسلح، عمدتاً افغان، در درگیری با مرزبانان تاجیک کشته شده‌اند؛ تنها در نیمه نخست ۱۴۰۵ رقم اعلام‌شده ۱۷ نفر بوده است. دست‌کم ۴ تا ۶ مرزبان تاجیک جان باخته‌اند. دست‌کم ۹ شهروند چینی کشته و بیش از ۷ نفر زخمی شده‌اند.

یک غیرنظامی تاجیک ــ زن ۲۱ ساله در درواز ــ در ۲۲ اسد ۱۴۰۵ بر اثر گلوله سرگردان ناشی از درگیری نسی کشته شد.

ارقام کامل به‌دلیل اعلام نشدن برخی درگیری‌های کوچک و اختلاف روایت دو طرف قطعی نیست.

چشم‌انداز؛ مرزی میان چند بحران

مرز تاجیکستان و افغانستان اکنون نقطه تلاقی چند بحران همزمان است: ضعف کنترول طالبان بر فرماندهان محلی در بدخشان، حضور انصارالله و داعش خراسان، اقتصاد غیرقانونی مواد مخدر و طلا، منافع چین و حساسیت امنیتی روسیه و سازمان پیمان امنیت جمعی.

تهدید علیه تاجیکستان چند شکل پیدا کرده است: نفوذ زمینی از داخل خاک افغانستان، تیراندازی از آن سوی مرز، حمله پهپادی به اهداف در خاک تاجیکستان و سرایت درگیری‌های داخلی بدخشان به مناطق مسکونی تاجیک.

حادثه نسی نمونه تازه همین وضعیت است. درگیری میان طالبان و افراد فاتح در داخل افغانستان به مرگ یک شهروند تاجیک انجامید.

تعامل عمل‌گرایانه دوشنبه با کابل برخی کانال‌های ارتباطی را باز کرده، اما تهدید را از بین نبرده است. استحکام فیزیکی مرز ظرفیت پاسخ تاجیکستان را بالا برده، اما رود پنج و مناطق کوهستانی همچنان نفوذپذیرند.

تا زمانی که طالبان نتواند گروه‌های مسلح خارجی، فرماندهان سرکش و شبکه‌های قاچاق را در شمال‌شرق افغانستان مهار کند، این مرز کانون ناامنی آسیای مرکزی باقی می‌ماند و هر ناآرامی در بدخشان می‌تواند دوباره از رود پنج عبور کند.

با این حال، سازمان پیمان امنیت جمعی همچنان در تلاش برای استحکام مرزهای تاجیکستان با افغانستان است. روسیه نیز با وجود درگیری تمام‌عیار در اوکراین، با درک تهدیدها و خطرهای ناشی از مرز افغانستان، به این منطقه سلاح و تجهیزات می‌فرستد. این رویکرد نشان‌دهنده نگرانی و هراس مشترک کشورهای شمال افغانستان از وضعیت امنیتی این کشور است.

علاوه بر این، شمال افغانستان به کانون فعالیت گروه‌های افراط‌گرا تبدیل شده است. کشورهای آسیای مرکزی، با وجود روابط نزدیک با طالبان، از برنامه‌های افراطی این گروه هراس دارند و موجودیت هزاران مدرسه جهادی را خطری بالقوه برای امنیت خود می‌دانند؛ به‌ویژه آن‌که برخی مقام‌های طالبان، از جمله وزیر امر به معروف و نهی از منکر و والی هلمند، آشکارا حکومت‌های تاجیکستان و اوزبیکستان را غیراسلامی خوانده‌اند.

چرا رهبر طالبان فرد استخباراتی مورد اعتمادش را والی بدخشان گماشت؟

۳ سنبلهٔ ۱۴۰۵، ۱۵:۰۶ (‎+۱ گرینویچ)
•
جمشید یما امیری
100%

اوضاع در بدخشان سبب شده است هبت‌الله آخندزاده، رهبر طالبان، یک چهره ارشد امنیتی و سیاسی را به رهبری این ولایت بگمارد. رحمت‌الله نجیب، معاون پیشین وزارت داخله طالبان، به‌عنوان والی بدخشان و احمدشاه دین‌دوست، والی پیشین سرپل، به‌عنوان فرمانده امنیه این ولایت تعیین شده‌اند.

نجیب یک چهره شاخص امنیتی و سیاسی در میان طالبان است و از او به‌عنوان یک چهره استراتژیست در این گروه یاد می‌شود. هبت‌الله آخندزاده تلاش دارد از «تجربه امنیتی» او برای مهار بحران در بدخشان استفاده کند.

تغییرات مهم در رهبری بدخشان

این انتصاب‌ها از مهم‌ترین تغییرات مدیریتی طالبان در بدخشان طی ماه‌های اخیر به شمار می‌رود.

این تغییرات در حالی رقم می‌خورد که بدخشان با مجموعه‌ای از چالش‌های امنیتی، اختلافات داخلی طالبان و افزایش فعالیت گروه‌های مخالف روبه‌رو است.

به نظر می‌رسد انتصاب همزمان یک چهره با سابقه امنیتی و سیاسی در مقام والی و یک فرمانده با تجربه نظامی در مقام فرمانده امنیه، نشانه‌ای از تلاش رهبری طالبان برای تقویت کنترول سیاسی و امنیتی بر بدخشان باشد؛ ولایتی که در ماه‌های اخیر شاهد افزایش تنش‌های داخلی و فعالیت مخالفان مسلح بوده است.

نجیب و دین‌دوست کیستند؟

رحمت‌الله نجیب چهره‌ای با سابقه امنیتی و سیاسی در ساختار طالبان است. او پیش‌تر در معاونت اداره استخبارات طالبان فعالیت کرده و سپس به معاونیت اداری وزارت داخله این گروه رسیده است.

نجیب نه تنها یک چهره امنیتی، بلکه یک چهره سیاسی نیز به شمار می‌رود. جایگاه سیاسی او پس از آن برجسته‌تر شد که رهبری هیئت طالبان در مذاکرات با پاکستان در استانبول را بر عهده گرفت. منابع او را نزدیک به هبت‌الله آخندزاده و دارای ارتباط با شبکه حقانی توصیف می‌کنند.

انتصاب چنین چهره‌ای در بدخشان می‌تواند نشان دهد که طالبان به‌جای یک مقام صرفاً محلی یا اداری، فردی با تجربه امنیتی، شناخت از ساختار طالبان و ارتباط نزدیک با مرکز را برای مدیریت این ولایت انتخاب کرده‌اند.

نجیب در فهرست تحریم‌های شورای امنیت سازمان ملل متحد قرار دارد. او قبلاً به‌عنوان والی نام‌نهاد طالبان در لوگر و غزنی در ۲۰ سال جمهوریت فعالیت کرده است. او در دوره اول حاکمیت طالبان نیز یک اداره محلی را در بلخ رهبری می‌کرد.

احمدشاه دین‌دوست نیز پیش‌تر والی سرپل بوده و سابقه فعالیت نظامی در ساختار طالبان دارد. منابع محلی او را تاجیک‌تبار و از ولایت غور معرفی می‌کنند. انتصاب همزمان این دو مقام در ولایتی عمدتاً تاجیک‌نشین، از نظر سیاسی قابل توجه است.

بدخشان؛ ولایتی درگیر چند بحران

بدخشان در ماه‌های گذشته شاهد تحولات امنیتی کم‌سابقه‌ای بوده است. ولسوالی یفتل پایین برای چند ساعت از کنترول طالبان خارج شد و به دست نیروهای جبهه سپاهی میهن افتاد؛ رویدادی که از آن به‌عنوان یکی از کم‌سابقه‌ترین موارد تضعیف کنترول طالبان بر یک ولسوالی طی پنج سال گذشته یاد می‌شود.

در ولسوالی نسی نیز درگیری میان نیروهای طالبان و افراد وابسته به جمعه‌خان فاتح، فرمانده تاجیک‌تبار ناراضی طالبان، شدت گرفت و به چند روز درگیری با تلفات سنگین برای هر دو طرف انجامید.

در زیباک نیز درگیری جبهه‌ای میان طالبان و جبهه آزادی افغانستان ادامه داشته و این ولسوالی به یکی از کانون‌های اصلی نبرد میان دو طرف تبدیل شده است. جبهه آزادی عملاً وارد جنگ جبهه‌ای با طالبان در این ولسوالی شده است.

همزمان، عبدالرحمان منصور، شهردار فیض‌آباد، در یک انفجار کشته شد و جبهه مقاومت ملی مسئولیت آن را بر عهده گرفت. ذبیح‌الله امیری، رئیس اطلاعات و فرهنگ بدخشان، نیز هدف حمله مسلحانه قرار گرفت و داعش خراسان مسئولیت آن را پذیرفت.

رقابت بر سر معادن طلا و مسیرهای قاچاق مواد مخدر نیز از دیگر عواملی است که به پیچیدگی وضعیت امنیتی و سیاسی بدخشان افزوده است.

این رویدادها نشان می‌دهد مشکلات امنیتی بدخشان تنها به فعالیت مخالفان مسلح محدود نیست، بلکه طالبان با مسئله پیچیده‌تری نیز روبه‌رو هستند: اختلاف میان نیروهای محلی و نیروهای اعزام‌شده از مناطق دیگر و تنش میان ساختار طالبان و بخشی از جوامع محلی.

اختلافات داخلی طالبان و حساسیت قومی

اختلافات درونی طالبان در بدخشان نیز در ماه‌های اخیر آشکارتر شده است. نمونه بارز آن، درگیری‌های مربوط به جمعه‌خان فاتح در مناطق درواز و نسی است؛ درگیری‌هایی که بنا بر گزارش‌ها ریشه در نارضایتی از برخورد طالبان با فرماندهان محلی، اختلاف بر سر قدرت و اعتراض به انتصاب چهره‌های غیرمحلی در پست‌های کلیدی دارد.

برخی فرماندهان محلی تاجیک‌تبار طالبان معتقدند پس از بازگشت این گروه به قدرت، سهم آنان از ساختار قدرت کمتر از نقشی بوده است که در دو دهه جنگ ایفا کرده‌اند. این نارضایتی‌ها، در کنار اختلاف بر سر منابع و معادن، ظرفیت تبدیل‌شدن به یک بحران امنیتی گسترده‌تر را دارد.

اکنون طالبان رحمت‌الله نجیب و احمدشاه دین‌دوست را به بدخشان فرستاده‌اند. این تصمیم می‌تواند نشانه‌ای از تلاش رهبری طالبان برای درنظرگرفتن حساسیت‌های قومی و محلی باشد؛ به این معنا که سپردن دو مقام کلیدی ولایت به چهره‌هایی که به جامعه تاجیک نزدیک‌تر تلقی می‌شوند، ممکن است با هدف کاهش بخشی از نارضایتی‌های موجود صورت گرفته باشد.

یک چهره مخالف طالبان گفت که حساسیت‌های قومی در درون طالبان در بدخشان موجب شده است هبت‌الله آخندزاده یک تاجیک‌تبار را به فرماندهی امنیه این ولایت منصوب کند.

به گفته این منبع، بدخشان عمدتاً یک ولایت تاجیک‌نشین است، اما در پنج سال گذشته همه والیان و فرماندهان امنیه این ولایت پشتون بوده‌اند؛ موضوعی که به گفته او، موجب تشدید اختلافات داخلی و محلی در میان طالبان شده است.

برخی منابع گفته‌اند که رحمت‌الله تاجیک‌تبار است، اما اطلاعات معتبر نشان می‌دهد که او تاجیک نیست؛ با این حال، فارسی را مانند زبان مادری خود صحبت می‌کند. حاجی نجیب برخلاف بسیاری از والی‌های طالبان، فردی نرم‌خو و هوشیار توصیف می‌شود.

با این حال، سابقه اختلافات بر سر قدرت، معادن و نفوذ محلی نشان می‌دهد که حل این شکاف‌ها تنها با تغییر مقام‌ها آسان نخواهد بود.

آیا نجیب می‌تواند بحران بدخشان را مهار کند؟

انتصاب این دو چهره می‌تواند پیام روشنی به مخالفان طالبان داشته باشد: رهبری طالبان وضعیت بدخشان را جدی گرفته و قصد دارد حضور و کنترول امنیتی خود را در این ولایت تقویت کند.

بدخشان از نظر جغرافیایی نیز برای طالبان اهمیت ویژه‌ای دارد. این ولایت با تاجیکستان و چین مرز مشترک دارد و از طریق محدوده واخان به مناطق مرزی پاکستان نزدیک است. هرگونه بی‌ثباتی گسترده در این ولایت می‌تواند پیامدهایی برای قاچاق، فعالیت گروه‌های مسلح و روابط طالبان با کشورهای منطقه داشته باشد.

یک منبع نزدیک به طالبان گفت که حاجی نجیب در سمت‌های مهم امنیتی در وزارت داخله و ریاست استخبارات کار کرده و از اشراف اطلاعاتی و امنیتی کافی برخوردار است.

به گفته این منبع، «رهبری امارت» تلاش کرده است از «تجربه استخباراتی و امنیتی» و «هویت قومی» حاجی نجیب برای مهار جنجال‌های بدخشان استفاده کند.

این منبع با حفظ هویت خود، افزود که حساسیت‌های قومی و امنیتی در بدخشان به‌شدت افزایش یافته است، اما درباره اینکه نجیب بتواند اوضاع را مدیریت کند، ابراز تردید کرد.

نجیب اخیرا در ترکیب یک هیئت عالی رتبه به ریاست وزیر سرحدات طالبان از بدخشان بازدید کرده بود.

موفقیت این تغییرات به عوامل متعددی بستگی دارد. روابط طالبان و پاکستان به کدام مسیر خواهد رفت؟ پاکستان چه سیاستی در قبال ناامنی‌های مرزی و گروه‌های مخالف طالبان در پیش خواهد گرفت؟ مخالفان مسلح چه برنامه‌ای دارند و آیا امکان شکل‌گیری هماهنگی میان جبهه‌های نظامی مخالف و رهبران سیاسی ضد طالبان وجود دارد؟

اگر ریشه اختلافات در رقابت بر سر قدرت، کنترول معادن، توزیع مقام‌ها و نارضایتی‌های اجتماعی باشد، برخورد صرفاً امنیتی ممکن است در کوتاه‌مدت بخشی از اعتراض‌ها و فعالیت مخالفان را مهار کند، اما لزوماً به حل بحران منجر نخواهد شد.

توانایی نجیب و دین‌دوست برای ایجاد هماهنگی میان فرماندهان محلی و ساختار مرکزی طالبان، کاهش تنش میان نیروهای بومی و غیربومی و مقابله با مخالفان مسلح، در ماه‌های آینده مشخص خواهد شد.

در نهایت، تغییر همزمان دو مقام ارشد بدخشان نشان می‌دهد این ولایت برای رهبری طالبان دیگر صرفاً یک حوزه اداری نیست؛ بلکه به یکی از نقاط مهم آزمون توانایی این گروه برای حفظ کنترول سیاسی و امنیتی بر مناطق دور از مرکز تبدیل شده است.

اگر وضعیت کنونی در بدخشان ادامه یابد، تردیدی نیست که ادعای این گروه درباره حاکمیت سراسری، امنیت سراسری و از بین بردن جزایر قدرت، که در پنج سال گذشته به روایت اصلی رهبران طالبان تبدیل شده بود، شکسته خواهد شد.