در تحولی مهم در سیاست منطقهای، روسیه بهعنوان نخستین قدرت جهانی، حکومت طالبان را به رسمیت شناخت. این اقدام، بنبست چهارساله در وضعیت سیاسی طالبان را شکست و احتمالا مسیر را برای شناساییهای مشابه از سوی برخی کشورهای منطقه هموار خواهد کرد.
در چهار سال گذشته، روسیه بهتدریج سطح تعاملات خود با طالبان را افزایش داده است. محور اصلی این رابطه، مقابله با تهدید گروه داعش خراسان بوده است؛ گروهی که مسئول حملات مرگبار در روسیه، از جمله حمله به تالار «کراکس» در مارچ ۲۰۲۴ با ۱۴۹ کشته شناخته میشود. از دید مسکو، طالبان میتواند نقش برجستهای در مبارزه با تهدید داعش بازی کند.
در محاسبات راهبردی کرملین، مهار بنیادگرایی صرفا یک اولویت در سیاست خارجی نیست. با جمعیتی حدود ۱۶ تا ۲۰ میلیون مسلمان در داخل روسیه، بیثباتی ناشی از بنیادگرایی اسلامی در افغانستان و منطقه میتواند تبعات مستقیم برای مناطق مسلماننشین فدراسیون روسیه بهدنبال داشته باشد.
علاوه بر نگرانیهای امنیتی، ملاحظات اقتصادی نیز در تصمیم اخیر مسکو مؤثر بودهاند. تحریمهای گسترده غرب، کرملین را بهسوی بازتعریف مسیرهای تجاری سوق داده و افغانستان، بهویژه از منظر ترانزیتی، نقشی کلیدی در اتصال روسیه به بازارهای هند و پاکستان یافته است. در یک نگاه کلیتر، این تغییر رویکرد روسیه بخشی از راهبرد گستردهتر مسکو برای بازسازی نفوذ منطقهای خود در آسیای میانه و جنوبی محسوب میشود.
افغانستان؛ محور چهارم کریدور شمال – جنوب روسیه
در پی تحریمهای گسترده غرب، دسترسی به بازارهای جنوب آسیا، بهویژه هند و پاکستان، به یکی از اولویتهای راهبردی روسیه تبدیل شده است. مسکو، بهعنوان دومین صادرکننده بزرگ نفت جهان، در پی یافتن مسیرهای جایگزین برای صادرات انرژی و کالا به این منطقه است.
کریدور بینالمللی حملونقل شمال–جنوب (INSTC) بهعنوان راهبرد محوری روسیه برای نفوذ اقتصادی و سیاسی، ساختاری چندمسیره دارد که از مسیرهای قفقاز به ایران، از طریق دریای خزر به بنادر ایران (ترانسکاسپین)، و از مسیرهای زمینی آسیای میانه (قزاقستان - ترکمنستان - ایران) به خلیج فارس امتداد مییابد. این مسیرها امکان دسترسی روسیه به اقیانوس هند و پاکستان را فراهم میکند.
اما اکنون روسیه شاخه چهارمی را به این کریدور افزوده است که دسترسی روسیه به پاکستان و بنادر اقیانوس هند را از مسیر افغانستان میسر میکند.
سرگئی شویگو، دبیر شورای امنیت ملی روسیه در سفری به کابل در نوامبر ۲۰۲۴ در مورد پیوستن افغانستان به کریدور ترانزیتی شمال – جنوب با مقامات طالبان گفتوگو کرد. این طرح به دلیل اینکه مسیرهای دریای سیاه و سرخ به دلیل بحران خاورمیانه، بهویژه جنگ اسرائیل و ایران و جنگ اوکراین ناامن شدهاند، میتواند بهعنوان گذرگاهی امنتر برای تجارت منطقهای عمل کرده و ابزاری تازه برای نفوذ اقتصادی کرملین در آسیای مرکزی و جنوبی فراهم کند.
پروژه راهآهن ترانس – افغان که در واقع در امتداد شاخه چهارم کریدور بینالمللی شمال - جنوب قرار دارد، بهدلیل تبدیل شدن اوزبیکستان به مسیر مهم ترانزیتی میان آسیای میانه و آسیای جنوبی از مسیر افغانستان، مورد حمایت این کشور نیز قرار دارد. مقامهای اوزبیکستان، طالبان و پاکستان چندین نشست را پیرامون اجرایی شدن این طرح برگزار کردهاند.
سرمایهگذاری در منابع طبیعی افغانستان؛ بازگشت تدریجی نفوذ روسیه
اتحاد جماهیر شوروی نخستین کشوری بود که استقلال افغانستان را در سال ۱۹۱۹ به رسمیت شناخت. روابط رسمی میان دو کشور از سال ۱۹۲۱ آغاز شد، اما نقطه اوج حضور شوروی به پس از ۱۹۵۰ و دوران جنگ سرد بازمیگردد، زمانی که افغانستان به یکی از کانونهای رقابت ژئوپولیتیکی در آسیای میانه تبدیل شد.
در فاصله سالهای ۱۹۵۰ تا ۱۹۸۰، تمرکز اصلی مسکو بر توسعه زیربناهای اقتصادی افغانستان بود. بر اساس گزارش مرکز ویلسون (۲۰۱۰)، مجموع کمکها و سرمایهگذاریهای توسعهای شوروی در این دوره بین ۱.۳ تا ۲ میلیارد دالر برآورد شده است. در این بازه زمانی، ۱۵۷ کارخانه و پروژه زیربنایی در افغانستان راهاندازی شد که تا سال ۱۹۸۰ میلادی، ۷۳ مورد از آنها به بهرهبرداری رسید. از جمله میتوان به تونل سالنگ، شاهراههای شمال–جنوب، دانشگاه پولیتخنیک کابل، تاسیسات گاز شبرغان و مزار شریف، سمنت غوری، کارخانه کودبرق مزار و دهها مورد دیگر اشاره کرد.
با آغاز اشغال نظامی در سال ۱۹۷۹، ماهیت کمکها تغییر جهت پیدا کرد و عمدتا به حمایتهای نظامی نیز گسترش یافت. تخمینها نشان میدهد که مجموع هزینههای نظامی شوروی در افغانستان تا زمان فروپاشی در ۱۹۹۱، بین ۲۵ تا ۳۰ میلیارد دالر بوده است. در عین حال، گزارشهای مستندی از بهرهکشی و سوءاستفادههای بزرگ اتحاد جماهیر شوروی، بهویژه از ذخایر انرژی افغانستان وجود دارد.
پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و بهویژه در دوره جمهوریت، بهدلیل حضور گسترده نظامی و اقتصادی امریکا و غرب، روسیه نقش فعالی در افغانستان نداشت. اما پس از خروج امریکا و بازگشت طالبان به قدرت، همزمان با افزایش تنشهای مسکو با غرب، نگاه روسیه بار دیگر به فرصتهای اقتصادی در افغانستان معطوف شده است.
نشست اقتصادی کازان در ثور ۱۴۰۴، با حضور هیات بلندپایه طالبان، نشانهای از این بازگشت تلقی میشود. در حاشیه این نشست، پنج تفاهمنامه در حوزههای ترانسپورت، تجارت، و استخراج انرژی میان طالبان و شرکتهای روسی امضا شد. ضمن اینکه روابط طالبان فراتر از حوزه تجارتی و اقتصادی به حوزه آموزش و همکاریهای تخنیکی و مشورهدهی نیز گسترش یافته است.
این رویکرد، ضمن ایجاد فرصت برای شرکتهای روسی تحت تحریم، میتواند مسکو را در مسیر احیای نفوذ تاریخی خود در افغانستان قرار دهد.
ادغام افغانستان در سیاست دالرزدایی روسیه
نورالدین عزیزی، سرپرست وزارت تجارت طالبان، در دوم جوزای ۱۴۰۴ در گفتوگو با خبرگزاری رویترز اعلام کرد که حکومت طالبان در حال انجام مذاکرات پیشرفته با روسیه برای ایجاد امکان مبادلات تجاری با استفاده از ارزهای منطقهای است. به گفته او، تیمهای تخصصی در حال بررسی امکان جایگزینی دالر در تجارت با روسیهاند، گامی که از منظر سیاسی و مالی نقطه عطفی در روابط دو کشور محسوب میشود.
این تلاش در راستای همسویی با سیاست دالرزدایی روسیه و دوری از نظام مالی غرب صورت میگیرد. با وجود آنکه حجم فعلی تجارت دوجانبه حدود ۳۰۰ میلیون دالر برآورد شده است، اما پیوستن طالبان به زیرساختهای مالی روسیه، بیش از جنبه اقتصادی، بار معنایی و نمادین دارد.
چین و روسیه سالهاست برای کاهش وابستگی به سیستم مالی غرب، روی سازوکارهای مالی جایگزین کار میکنند. چین از سال ۲۰۱۵ سامانه پرداخت فرامرزی (CIPS) و یوان دیجیتال را معرفی کرده و تا کنون بیش از ۱۷۰ عضو را جذب کرده است. روسیه نیز از سال ۲۰۱۴ با راهاندازی پیامرسان مالی SPFS، کارتهای میر (Mir) و روبل دیجیتال، زیرساختهای جایگزینی برای سامانه سوئیفت طراحی کرده که بر اساس آمارهای میدلایست مانیتور به ۱۷۷ نهاد مالی خارجی در ۲۴ کشور جهان متصلاند و در همکاری با کشورهایی مانند ایران و چین در حال گسترش است.
با این حال، این سیستمها با محدودیتهای جدی روبهرو هستند. از یک سو، تحریمهای غرب پذیرش جهانی آنها را محدود کرده و از سوی دیگر، بخشی از تراکنشهای مالی آنها همچنان به سامانههای غربمحور (سوئیفت) وابسته است. افزون بر این، نقدشوندگی بالای دالر و قیمتگذاری جهانی کالاها به این ارز، انگیزه شرکای تجاری برای استفاده از ارزهای جایگزین را کاهش داده است.
در این میان، طالبان با وجود نبود زیرساختهای پیشرفته بانکی و چالشهای اقتصادی گسترده، به سرعت در حال همسویی با سیاستهای مالی روسیهاند. این وابستگی تدریجی، خطر تشدید انزوای بینالمللی افغانستان از نظام مالی و تجارت بینالمللی را در پی دارد.
نگرانی از حضور آرام چین در آسیای میانه
شماری از کارشناسان بر این باورند که یکی از دلایل اصلی چرخش راهبردی روسیه بهسوی آسیای میانه و افغانستان، نگرانی از گسترش نفوذ آرام اما پرقدرت چین در مناسبات اقتصادی منطقه است. نفوذی که میتواند به ابزار موثری برای پیشروی نرم سیاسی بیجینگ تبدیل شود. تضعیف موقعیت ژئوپولیتیکی روسیه در پی جنگ اوکراین، فضای لازم را برای تقویت نقش چین در آسیای مرکزی فراهم کرده است.
از سال ۲۰۲۳، همزمان با آغاز رسمی سازوکار همکاری چین و آسیای مرکزی، بیجینگ حدود ۶۳ میلیارد دالر در این منطقه سرمایهگذاری کرده و اکنون به مهمترین شریک تجاری کشورهای آسیای میانه تبدیل شده است. نشست دوم سران چین و آسیای میانه در آستانه، با حضور شی جینپینگ در ۱۷ جون ۲۰۲۵، نشان داد که این کشور، بهویژه با تکیه بر ابتکار «یک کمربند، یک جاده» در تلاش نفوذ آرام در حال بازتعریف نظم منطقهای است.
اگرچه روسیه همچنان نقش مهمی در حوزه نظامی و امنیتی ایفا میکند و سه کشور آسیای میانه عضو پیمان امنیت جمعی اند که ضمانت حمایتهای امنیتی و نظامی روسیه را دارند، اما بیجینگ با تمرکز بر ثبات، اتصالگرایی و سرمایهگذاری گسترده، بهسرعت در حال تبدیل شدن به بازیگر محوری آسیای میانه است.
در چنین شرایطی، چرخش مجدد روسیه بهسوی منطقه، نهتنها تلاشی برای حفظ نفوذ سنتی خود است، بلکه واکنشی به تغییرات آرام اما بنیادین در موازنه قدرت اقتصادی و ژئوپولیتیکی آسیای میانه نیز است.
با اقدام روسیه در رسمیتشناسی اداره طالبان، انتقادهایی علیه امرالله صالح، معاون پیشین ریاستجمهوری افغانستان به دلیل تعریفها و تمجیدهای سابقش از ولادیمیر پوتین، مطرح شده است. حامیان آقای صالح خواستند تا او درباره «نتایج سفرهای پنهانی خود به روسیه» شفافسازی کند.
امرالله صالح با تحسین از ولادیمیر پوتین و دیدگاههای او درباره نظم نوین جهانی، انتظار داشت روسیه در حمایت از منافع مورد نظر او برای افغانستان نقش مثبت ایفا کند اما با رسمیت شناسی طالبان توسط مسکو، این امیدها بینتیجه ماند و واکنشهای حامیان او را برانگیخت.
او در یکی از این یادداشتها در شبکه اجتماعی اکس نوشته بود که ولادیمیر پوتین موفق شده است بیشتر اهداف استراتژیک خود را در عملیات ویژه نظامی علیه اوکراین محقق کند. امرالله صالح در ماه فبروری در یادداشتی روسیه را «برنده جنگ» اعلام کرده بود.
آقای صلح همچنین در یادداشتی به بازسازی اعتماد به تسلیحات روسی و ظهور نظم نوین جهانی چندقطبی اشاره کرده بود که به گفته او، با منافع افغانستان همسو است.
او در مطلبی دیگری تحت عنوان «پیروزی پوتین در روایتها و اهمیت آن برای افغانستان» نوشته: «افغانستان در دورهای به سر میبرد که با هویت ملی و منافع ملی تعریف میشود. هر دو این ویژگیها با مضامینی که پوتین به عنوان ستون اصلی پیامش به جهان گذاشته، همراستا هستند.»
با این حال منابع به افغانستان اینترنشنال گفتند که امرالله صالح برای جلب حمایت روسیه به آموزش زبان روسی نیز آغاز کرده بود. آقای صالح همچنین یکی از یادداشتهای خود را در شبکههای اجتماعی در تمجید از ولادیمیر پوتین، به زبان روسی نوشته است.
موضع قبلی این مقام پیشین حکومت افغانستان همچنین مورد انتقاد برخی از حامیان او قرار گرفته است. نجیب بارور یادداشتی در شبکه فیسبوک خود نوشت: «وقتش است که احمد مسعود و امرالله صالح نتایج سفرهای مکرر و پنهانی خود به روسیه را توضیح بدهند. اینها چه خواب دیده بودند که ۲۴ ساعت به سمت پوتین در دویدن بودند؟»
با به رسمیت شناخته شدن اداره طالبان از سوی روسیه اما امرالله صالح هیچ واکنشی به موضع رسمی مسکو نداشت و تنها در شبکه اجتماعی اکس نوشت که طالبان «سرنگون» و افغانستان احیا خواهد شد.
با این حال، این تصمیم روسیه نشان داد که ارزیابی امرالله صالح از نقش ولادیمیر پوتین در حمایت از «منافع افغانستان» اشتباه بوده و امیدهای او بر اساس خطاهای محاسباتی شکل گرفته است.
روسیه طالبان را به رسمیت شناخت؛ اما این رسمیتشناسی ممکن است ارتباط چندانی با طبیعت حکومتداری طالبان نداشته باشد. سیاستهای طالبان تغییر نکرده و به نظر نمیرسد که روسیه در طالبان ویژگی خاصی دیده باشد که باعث این اقدام شده باشد.
این تصمیم میتواند یک دلیل دیگر داشته باشد: واکنشی در برابر امریکا و تلاشی برای کسب نفوذ و دسترسی اطلاعاتی بیشتر درباره گروههایی که از نظر روسیه تهدید امنیتی محسوب میشوند.
روسیه نگران تحولات منطقه است. پس از حمله اسرائیل به ایران و جنگ دوازده روزه میان دو کشور، روشن شد که شرایط منطقهای به سمت بیثباتی بیشتر در حال حرکت است. این احتمال وجود دارد که گروههای افراطی مانند داعش خراسان و دیگر جریانها دوباره فعال شوند، چرا که تحولات خاورمیانه همواره بر افغانستان اثرگذار بوده است. هر بار که تنشها میان کشورهای منطقه و اسرائیل بالا گرفته یا بحران فلسطین تشدید شده، زمینه برای گسترش گروههای تندرو اسلامی در افغانستان و منطقه فراهم شده است.
تجربه دهه ۱۹۸۰ میلادی نشان داده که در دوران تشدید درگیریها در خاورمیانه، موجی از جهادگرایان عرب وارد افغانستان شد و از این کشور بهعنوان پایگاهی برای توسعه جهاد استفاده کردند. اکنون نیز این گروهها ممکن است افغانستان را مکان مناسبی برای فعالیت، همدلی و آرامش نسبی تلقی کنند.
این موضوع، نگرانی جدی برای روسیه به همراه دارد؛ بهویژه با توجه به ترکیب جمعیتی مسلمان در داخل روسیه، که ممکن است در معرض تأثیرپذیری از ایدئولوژیهای افراطی این گروهها قرار بگیرند و تهدیدی امنیتی برای روسیه ایجاد کنند.
رسمیتشناسی طالبان، به روسیه این امکان را میدهد که نظارت امنیتی و اطلاعاتی دقیقتری در افغانستان داشته باشد و بتواند از طالبان اطلاعات لازم درباره گروههای فعال در منطقه دریافت کند یا از آنها بخواهد که کنترل بیشتری بر این گروهها اعمال کنند. این در حالی است که روسیه همواره بدبین بوده و گمان دارد که ممکن است از گروههای افراطی و تروریستی مستقر در افغانستان، علیه منافع روسیه استفاده شود.
ناامیدی از صلح در اوکراین
با وجود گفتگوهای متعدد برای برقراری صلح در اوکراین، و با اینکه دونالد ترامپ، رئیسجمهور امریکا، وعده داده که میان روسیه و اوکراین صلح برقرار خواهد کرد، تحقق این امر بعید به نظر میرسد. برخی تحلیلگران، از جمله جان میرشایمر، استاد دانشگاه در امریکا، معتقدند که آینده این جنگ در میدان نبرد رقم خواهد خورد.
به نظر میرسد مسکو از رسیدن به یک صلح معنادار با اوکراین در آینده نزدیک ناامید شده و بر این باور است که ممکن است دموکراتها بار دیگر در امریکا به قدرت برسند و سیاست حمایت از اوکراین را ادامه دهند.
دموکراتها خواهان ادامه حمایت از اوکراین هستند و برخی از آنها معتقدند که این جنگ میتواند روسیه را بهعنوان یک رقیب جهانی امریکا تضعیف کند و مانع از تحقق بلندپروازیهای امپراتوریگرایانه مسکو شود. روسیه نمیخواهد در حالی که درگیر یک جنگ پرهزینه و نامشخص با اوکراین است، با تهدیدی دیگر از سوی گروههای افراطی مانند داعش روبهرو شود، تهدیدی که ممکن است حتی به داخل روسیه نیز سرایت کند و موجب ناامنی روانی و سیاسی در این کشور شود.
بنابراین، ممکن است رسمیتشناسی طالبان اقدامی پیشگیرانه از سوی روسیه برای کنترل بیشتر اوضاع افغانستان و کاهش نفوذ امریکا بر طالبان باشد.
شکست «اجماع» در شورای امنیت
رسمیتشناسی طالبان توسط روسیه، موضوع دیگری را نیز برجسته میسازد: شکسته شدن اجماع در شورای امنیت سازمان ملل در قبال افغانستان. نشستهای دوحه که باری با حضور آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل، برگزار شد، در تلاش برای رسیدن به موضعی جمعی در برابر طالبان بود. امریکا کوشید اعضای دائم شورای امنیت، بهویژه چین و روسیه را متقاعد کند که به صورت مشترک بر طالبان فشار وارد کنند تا این گروه به خواستههای جامعه جهانی پاسخ دهد؛ از جمله رعایت حقوق بشر، کاهش قاچاق مواد مخدر، مبارزه با تروریسم و تشکیل حکومت همهشمول.
اما این اجماع هرگز حاصل نشد. حالا که روسیه مسیر مستقل خود را در پیش گرفته، روشن است که از اجماع بینالمللی خبری نیست. روسیه بهعنوان عضو دائم شورای امنیت، اختلافات جدی با امریکا دارد. چین نیز ممکن است به رسمیت شناختن طالبان را در دستور کار قرار دهد. این وضعیت نشان میدهد که در مورد افغانستان، هماهنگی میان قدرتهای جهانی از بین رفته و هر کشور مطابق با منافع خود تصمیمگیری میکند. یکی از پیامدهای این وضعیت، تضعیف نقش سازمان ملل در قبال افغانستان است. هرچند انتقادهایی نسبت به عملکرد سازمان ملل وجود دارد، اما این نهاد همچنان تنها سازوکار مؤثر موجود برای رسیدگی به بحران افغانستان محسوب میشود. اقدام روسیه، این ظرفیت را نیز بهطور چشمگیری تضعیف کرده است و بعید به نظر میرسد که پنج عضو دائم شورای امنیت (امریکا، روسیه، چین، فرانسه و بریتانیا) بتوانند بر سر سیاست واحدی در قبال افغانستان به توافق برسند.
موضع امریکا و کشورهای اسلامی منطقه
ایالات متحده تاکنون واکنش رسمی به اقدام روسیه نشان نداده، اما بهطور طبیعی از آن استقبال نخواهد کرد. امریکا هنوز تصمیمی برای به رسمیت شناختن طالبان ندارد و بارها بر این موضع تأکید کرده که مشروعیت طالبان باید از درون افغانستان شکل بگیرد و مستلزم رعایت معیارهایی همچون حقوق بشر، آموزش دختران و مبارزه با تروریسم است. کشورهای اروپایی نیز مواضع مشابهی دارند و به نظر میرسد در تعامل با طالبان، هماهنگ با امریکا عمل خواهند کرد.
امریکا البته در برخی موارد، بهویژه در مسائل امنیتی، با طالبان در تعامل بوده و پیشتر، وزارت خارجه امریکا، به افغانستان اینترنشنال گفته بود که به دلیل نگرانیهای امنیتی، چنین تعاملاتی وجود دارد. با این حال، افغانستان در حال حاضر در اولویت سیاست خارجی کاخ سفید قرار ندارد؛ چرا که امریکا بیش از هر چیز درگیر مسائل دیگر، مانند ایران، اوکراین و غزه است.
کشورهای عربی منطقه نظیر قطر، امارات و عربستان سعودی نیز با وجود روابط نزدیک با طالبان، بدون چراغ سبز امریکا، این گروه را به رسمیت نخواهند شناخت. این کشورها دارای روابط راهبردی با واشنگتن هستند و تصمیماتشان درباره افغانستان نیز در هماهنگی با امریکا خواهد بود. بنابراین، با وجود تماسها و ارتباطات نزدیک، بهنظر نمیرسد در شرایط فعلی گامی در راستای رسمیتبخشی به طالبان بردارند.
معاون اقتصادی رئیسالوزرای طالبان در سخنرانی خود در هفدهمین اجلاس سران سازمان همکاریهای اقتصادی پیشنهاد کرد که نشست بعدی این سازمان در کابل برگزار شود. عبدالغنی برادر گفت که طالبان آمادگی کامل برای میزبانی از هجدهمین دور این نشست را دارد.
آقای برادر در سخنرانی خود همچنین از کشورهای عضو خواست تا «واقعیت سیاسی افغانستان» را درک کرده و مانند روسیه اداره طالبان را به رسمیت بشناسند.
عبدالغنی برادر همچنین از کشورهای عضو سازمان همکاریهای اقتصادی خواست تا در زمینههای تجارت، سرمایهگذاری، انرژی، ترانسپورت، زراعت، حفاظت محیط زیست و مقابله با تغییرات اقلیم با آنها همکاری داشته باشند.
او گفت: «اقتصاد کشورهای عضو سازمان اکو زمانی به رشد مطلوب میرسد که افغانستان نیز بخش فعال و متحرک این معادله باشد.»
دیدار با نخستوزیر قزاقستان
معاون اقتصادی رئیسالوزرای طالبان در حاشیه این اجلاس همچنین با نخستوزیر قزاقستان دیدار و درباره تقویت همکاریهای سیاسی، اقتصادی و تجارتی میان دو کشور گفتوگو کرد. او از قزاقستان به عنوان «شریک مهم و قابل اعتماد منطقهای» یاد کرد.
به گفته طالبان، نخستوزیر قزاقستان در این دیدار گفته است که کشورش پروژه خط آهن تورغندی-هرات را با سرمایهگذاری ۵۰۰ میلیون دالر آغاز خواهد کرد و آماده افزایش صادرات میوه و سرمایهگذاری در بخش معادن افغانستان است.
کشورهای ایران، پاکستان، ترکیه، افغانستان، جمهوری آذربایجان، قزاقستان، قرغیزستان، اوزبیکستان، تاجیکستان و ترکمنستان کشورهای عضو سازمان همکاری اقتصادی (اکو) هستند.
دیدار این مقام طالبان با مقامهای ارشد کشورهای منطقهای در حالی انجام میشود که روسیه بهتازگی اداره طالبان را به رسمیت شناخته است. هنوز کشورهای دیگر اقدامی مشابه نکردهاند اما احتمال میرود که کشورهای نزدیک به طالبان، مانند قزاقستان این روند را دنبال کنند.
سران کشورهای عضو سازمان همکاری اقتصادی (اکو) در هفدهمین نشست این سازمان در شهر خنکندی جمهوری آذربایجان گردهم آمدند. در یکی از تصاویر رسمی این نشست، ملا عبدالغنی برادر، معاون اقتصادی نخستوزیر طالبان، با فاصله قابل توجهی از تنها زن حاضر در عکس دیده میشود.
ملا عبدالغنی برادر، معاون اقتصادی نخستوزیر طالبان اخیرا برای شرکت در این نشست به شهر خنکندی آذربایجان رفت و در حاشیه این نشست با مقامهای برخی از کشورها از جمله نخستوزیر آذربایجان و رئیسجمهور اوزبیکستان دیدار کرد.
در عکسهای منتشرشده از این نشست در وبسایت رسمی اکو، دیده میشود که این مقام طالبان از تنها زن حاضر در تصویر با حفظ فاصله ایستاده است. اگرچه جایگاه ملابرادر، به دلیل عدم رسمیت بینالمللی طالبان، در انتهای گروه تعیین شده؛ با آنهم فاصله او از تنها زن گروه، با توجه به وضعیت زنان در افغانستان، مفهومی کنایی و نمادین دارد.
طالبان از زمان قدرتگیری دوباره در سال ۲۰۲۱، تاکنون حضور زنان در زمینههای مختلف بهویژه در حکومتداری و فعالیتهای رسمی را محدود و تحصیل دختران را ممنوع کرده است.
هفدهمین نشست سران سازمان همکاری اقتصادی (اکو) به میزبانی جمهوری آذربایجان برگزار شد و رهبران و نمایندگان ارشد کشورهای عضو درباره توسعه همکاریهای اقتصادی، پروژههای حملونقل و تجارت منطقهای گفتوگو کردند.
سازمان حقوق بشری ههنگاو گزارش داد که جمهوری اسلامی در ماه جون دستکم ۹۹ زندانی به شمول ۱۰ افغان را اعدام کرده است.
این سازمان نوشت که اعدام زندانیان به نسبت زمان مشابه در سال گذشته ۹ برابر افزایش داشته است.
سازمان حقوق بشری ههنگاو جمعه، ۱۳ سرطان در گزارشی نوشت که دستگاه قضایی جمهوری اسلامی حکم اعدام این زندانیان را به اتهامهای سیاسی، مذهبی، قتل، جرایم مرتبط با مواد مخدر، تجاوز و سرقت مسلحانه اجرا کرده است.
این سازمان نوشت که منابع رسمی جمهوری اسلامی تنها ۱۹ مورد از این اعدامها را اعلام کردهاند. به گزارش این سازمان، دستکم ۱۷ زندانی بهطور مخفیانه و بدون اطلاع خانواده اعدام شدهاند.
این گزارش تصریح کرده است که ۱۶ زندانی سیاسی در این ماه به اتهام «جاسوسی برای اسرائیل» اعدام شدند.
بربنیاد گزارش ههنگاو، در این بازه زمانی دستکم دو زن در زندانهای قم و قزلحصار کرج اعدام شدهاند. یکی از این زنان به اتهام عضویت در گروهای مذهبی و دیگری به اتهام قتل عمد به اعدام محکوم شده بودند.
این نهاد حقوق بشری پیشتر گزارش داده بود که جمهوری اسلامی در شش ماه نخست سال ۲۰۲۵ دستکم ۶۱۷ نفر بهشمول ۴۰ افغان را اعدام کرده است.
ههنگاو همچنین از افزایش اعدامها، بازداشتهای خودسرانه، خشونت نظاممند و موارد دیگر نقض حقوقبشر در سراسر ایران ابراز نگرانی کرده است.