اکنون چهار سال از بازگشت دوباره طالبان به قدرت میگذرد، اما با گذر هر روز، تضادهای درونی این گروه بیش از پیش آشکار میشود. گرچه طالبان خود را «یکپارچه» معرفی میکنند، اما اختلافات عمیق در رهبری این گروه قابل پنهانکاری نیست.
در مرکز این اختلافات داخلی، دو چهره مهم دیده میشوند: هبتالله آخندزاده، رهبر مذهبی عالیرتبه طالبان، و سراجالدین حقانی، وزیر امور داخله و رهبر شبکه حقانی.
هبتالله و حقانی، هر دو از محیطی مذهبی و بهاصطلاح «جهادی» برخاستهاند، اما دیدگاهها، افکار سیاسی و تصور آنها از آینده افغانستان، تفاوتهایی دارد. این اختلاف، صرفاً شخصی نیست، بلکه نوعی کشمکش ایدئولوژیک و سیاسی بر سر آینده طالبان است؛ تقابل میان مطلقگرایی و انزوا از یکسو، و احتیاط و تعاملگرایی ظاهری از سوی دیگر.
پایههای مشترک: سختگیری دینی و پیشینه جهادی
در نگاه نخست، به نظر میرسد این دو رهبر طالبان همراهانی هممسیر هستند. هر دو فارغالتحصیل مدارس دینی محافظهکار و از پیروان عقاید دیوبندیاند. «مشروعیت» درونگروهی هبتالله و حقانی، از مراحل آموزشی مذهبی در مدرسه دیوبند سرچشمه میگیرد.
با آنکه به عقیده برخیها، تفاوتهایی در شخصیت، سیاست و نگاه استراتژیک میان هبتالله و حقانی وجود دارد، پایههای ایدئولوژیک آنها به هم پیوسته است. این اشتراکها، علیرغم اختلافات، موجب بقای ساختار واحد طالبان شده است.
هر دو در مکتبی درس خواندهاند که بنیاد فکری طالبان را شکل داده؛ مکتب دیوبندی که به اطاعت مطلق از فقه اسلامی، تقابل با تکثرگرایی، و تعهد شدید به اجرای نوع خاص شریعت متعهد است. این چارچوب فکری، پایه مشترک باور آنهاست و تنها «نظام مشروع» را حکومت اسلامی مبتنی بر شریعت میداند.
افزون بر این، هر دو به نوع خاص باور سیاسی اسلامگرایی پایبندند. آنها اسلام را نه فقط به عنوان دین، بلکه بهعنوان یک نظام سیاسی جامع میشناسند. بر این اساس، دین و سیاست برایشان مفاهیمی غیرقابل تفکیک هستند و همین باعث شده با هر نوع نظام جمهوری، پلورالیستی یا غربگرا مخالف باشند.
در میدان جهاد نیز، پیشینه مشترک دارند. هر دو از چهرههای قدیمی در جنگ مسلحانهاند. آنها جهاد را نه فقط واجب دینی، بلکه ابزار مشروع برای رسیدن به اهداف سیاسی میدانند. استفاده از حملات انتحاری و تاکتیکهای چریکی، یکی از وجوه مشترک در کارنامه آنهاست؛ روشی که اعتبار درونگروهیشان را تقویت کرده است.
روابط فکری و عملیاتی با دیگر شبکههای جهادی مانند القاعده و گروههای افراطی پاکستانی نیز وجه اشتراک دیگر آنان است. این پیوندها تنها فکری نیست، بلکه شامل همکاریهای لجستیکی، مالی و نظامی نیز میشود. همین سابقه باعث شده که در میان طالبان، هر دو به عنوان «رهبران جهادی قابل اعتماد» شناخته شوند.
در سالهای اخیر، گزارشهایی منتشر شدهاند که نشان میدهند هر دو رهبر به حامیان نزدیک خود کمکهای مالی ارائه میدهند. این کمکها نه بر اساس تعهد دینی، بلکه بر پایه وفاداری سیاسی و شبکهسازی صورت میگیرد. این روش که بر نوعی سیاست «سرپرستی» مبتنی است، به آنها کمک میکند حلقههای وفادار در اطراف خود ایجاد کرده و قدرت خود را تثبیت کنند.
با وجود این اشتراکها، واقعیت این است که ریشههای مشترک نمیتوانند بر اختلافات روزافزون در دیدگاهها، رویکردها و مدل تعامل با جامعه و جهان سرپوش بگذارند.
یکی تعاملگرا، دیگری مطلقگرا و منزوی
تفاوت اصلی میان ملا هبتالله و سراجالدین حقانی از جایی آغاز میشود که به نحوه مدیریت قدرت در طالبان و آینده فنا و بقای این گروه در افغانستان میرسیم.
ملا هبتالله، چهرهای پنهان، مرموز و منزوی است. نهتنها خود را به مردم نشان نمیدهد، بلکه از دیدار با رسانهها، سیاستمداران و هیئتهای بینالمللی نیز خودداری میکند. این پنهانکاری، تلاشی برای حفظ «قداست روحانی» است، اما در عین حال مانعی جدی برای مشروعیت سیاسی و حفظ اعتبار داخلی محسوب میشود.
در مقابل، سراجالدین حقانی چهرهای فعال و علاقمند به تصویر و تبلیغات دارد. او سخنران قوی نیست، اما تیم سخنگوی او -با وجود ممنوعیت پخش تصویر در قانون امر به معروف- پیوسته عکسها و ویدیوهای سخنرانی او را پخش میکند.
حقانی با رسانهها مصاحبه میکند. هرچند نقشی در وزارت امور خارجه ندارد اما با نمایندگان کشورهای منطقه و جهان دیدار میکند، به دیپلوماسی علاقه نشان میدهد و با سیاسیون دوره جمهوریت چون حامد کرزی و گلبدین حکمتیار نشستهایی برگزار کرده است. این نشان میدهد که او نسبت به هبتالله آخندزاده، روش متفاوتی را با توجه به شرایط داخلی، منطقهای و بینالمللی در پیش گرفته است.
حقانی برخلاف هبتالله، ارتباط بهتری با رسانههای داخل افغانستان دارد. برخی رسانههای داخلی هرچند استقلال کامل نشراتی را از دست دادهاند با کمکهای مالی شبکه حقانی اداره میشوند و برخی دیگر بهطور مستقیم توسط اعضای این گروه تغذیه میشوند. این امر، قدرت تبلیغاتی حقانی را تقویت کرده و به سفیدنمایی چهره عمومی این شبکه کمک میکند.
او به جرگههای قومی میان پشتونها اهمیت میدهد و بسیاری از منازعات را از طریق شبکه خانوادگی خود (برادران و کاکاها) حل میکند. در سوی دیگر، هبتالله بیشتر بر علمای دینی تکیه دارد و جرگهها را جایگزینی نامشروع برای شریعت میداند. او تلاش میکند از طریق ملا امامان مسجدها مردم را به اطاعت بیقید و شرط از فرامین خود وادارد.
حقانی بهصراحت اعلام کرده که حکومت تنها با ملاها اداره نمیشود؛ بلکه باید از اقشار مختلف جامعه تشکیل شده باشد. در حالیکه هبتالله مخالف این دیدگاه است و تاکید میکند که حکومت باید زیر نظر علما و براساس فتواهای آنان عمل کند.
طالبان در چهارراه هویت
طالبان خود را مدعی برپایی «نظام اسلامی» میداند، اما شکاف آشکار میان دیدگاههای رهبران این گروه، بهویژه هبتالله آخندزاده و سراجالدین حقانی، نشان میدهد که این گروه هنوز در تعریف روشن و منسجم از هویت، ساختار و مسیر آینده خود دچار سرگشتگی است.
تضاد موجود نهفقط اختلافی فردی، بلکه بازتابی از دو نگرش متفاوت نسبت به شیوه اعمال قدرت و اداره کشور است.
با وجود این اختلافات، هر دو چهره طالبان در بسیاری از اصول بنیادین همنظرند: نفی دموکراسی، نفی مشارکت سیاسی مستقل، سلب آزادیهای فردی، سرکوب زنان، سرکوب رسانههای آزاد، و نگاه ابزارمحور به دین و نهادهای مذهبی.
از این منظر، شکاف موجود در رهبری طالبان، لزوماً نویددهنده اصلاح یا باز شدن فضای سیاسی در افغانستان نیست، بلکه میتواند به تعمیق بحرانهای داخلی، سردرگمی ساختاری و تضعیف وحدت تصمیمگیری در درون این گروه منجر شود.
در نهایت، این اختلاف داخلی، نهفقط آینده طالبان، بلکه سرنوشت کل افغانستان را تحتتأثیر قرار میدهد. هنوز روشن نیست که افغانستان تحت سلطه ساختار بسته و ایدئولوژیک فعلی باقی میماند یا روزنهای هرچند محدود بهسوی تغییر گشوده خواهد شد. اما آنچه روشن است این است که در شکل و عملکرد کنونی، طالبان نهتنها قادر به تأمین ثبات پایدار برای افغانستان نیست، بلکه انسجام خود را روز به روز از دست خواهد داد.
در اسد ۱۴۰۰ جنگجویان شبکه حقانی از راههای مختلف وارد کابل شدند و کنترول وزارتها، نمایندگیهای سیاسی، امنیت شخصیتهای سیاسی و مراکز مهم را به عهده گرفتند.
نجیبالله حقانی، وزیر مخابرات و تکنولوژی معلوماتی طالبان
شبکه حقانی در آن زمان از راههای مستقیم و غیرمستقیم با حامد کرزی رئیسجمهور سابق افغانستان، عبدالله عبدالله رئيس پیشین شورای عالی مصالحه ملی و دیگر مقامهای پیشین افغانستان برقرار کرد و تلاش کرد آنها برای تامین امنیتشان به این گروه اعتماد کنند.
بخش تبلیغاتی شبکه حقانی تلاش میکند از اعضای خود چهرهای شهری، مدرن و دارای دیدگاه باز برای برقراری ارتباط با جهان نمایش دهد. شبکه حقانی با رسانههایی که از کابل نشرات میکنند، روابط برقرار کرده است و در بخش تبلیغات نسبت به دیگر گروههای طالبان، سرمایهگذاری بیشتری میکنند.
سراجالدین حقانی ۴۵ ساله که شبکه حقانی به سوی او بهعنوان وارث جلالالدین حقانی مینگرد، وزیر امور داخله طالبان است و مدیریت امور مربوط به امنیت، پولیس و کنترول شهرهای افغانستان را در اختیار دارد. محمدنبی عمری که از نزدیکان سراجالدین حقانی است، معاون وزارت امور داخله است. آقای عمری در سالهای اولیه حکومت دوم طالبان، بهعنوان والی خوست نیز فعالیت کرده است.
نورجلال جلالی سرپرست وزارت صحت عامه و پسر مامایش نجیبالله حقانی سرپرست وزارت مخابرات و تکنولوژی اطلاعات است. هر دوی آنها از اعضای شبکه حقانی هستند.
نور جلال جلالی وزیر صحت عامه طالبان
مولوی عبدالکبیر، وزیر مهاجرین و عودتکنندگان طالبان، نیز از افراد نزدیک به سراجالدین حقانی است. عبدالکبیر پیش از این معاون سیاسی رئیسالوزرا بود. اما پس از کشتهشدن خلیل رحمان حقانی، بهعنوان سرپرست وزارت مهاجرین و عودتکنندگان منصوب شد.
خلیلالرحمن حقانی، سرپرست وزارت مهاجرین و عودتکنندگان که در حمله انتحاری در ماه قوس سال ۱۴۰۳ کشته شد، از چهرههای تاثیرگذار در شبکه حقانی بود. خلیلالرحمان حقانی کاکای سراجالدین حقانی و از بنیانگذاران شبکه حقانی بود.
مولوی عبدالکبیر، وزیر مهاجرین و عودتکنندگان طالبان
گروه مولوی منصور، متحد شبکه حقانی
تاجمیر جواد که عضو گروه مولوی منصور است، معاونیت ریاست مخوف استخبارات طالبان را به عهده دارد. گروه منصور و شبکه حقانی از گذشته متحد همدیگر هستند. گفته میشود که تاجمیر جواد پس از سراجالدین حقانی محبوبترین شخصیت در میان اعضای شبکه حقانی است. او بهعنوان فرمانده مهاجمان انتحاری شناخته میشود و یک شخصیت مرموز در استخبارات طالبان است.
تاجمیر جواد، معاون اداره بدنام ریاست عمومی استخبارات طالبان
عبداللطیف منصور، وزیر آب و انرژی، نیز با حقانیها رابطه نزدیکی دارد.
مالی خان زدران که معاون وزیر دفاع طالبان است، مامای سراجالدین حقانی و یکی از اعضای مهم این شبکه به شمار میرود. او از نخستین افرادی بود که پس از سقوط حکومت طالبان در دوره اول، در خوست فعالیتهای خرابکارانه را آغاز کرد و حملاتی را علیه نیروهای امریکایی و ناتو در مناطق مختلف سازماندهی کرد.
مالی خان زدران، معاون ارتش طالبان
یکی دیگر از اعضای مهم این شبکه، بلال فاتح است که در حال حاضر در قدرت شریک نیست، اما رهبری گروه مولوی سنگین را بهعهده دارد. مولوی سنگین از فرماندهان مهم شبکه حقانی بود.
طبق اطلاعات موجود، شبکه حقانی در حدود ۱۰ ولایت افغانستان نفوذ و قدرت دارد. اعضای این شبکه همچنین در فرماندهیهای پولیس و برخی از قول اردوها در بیش از ۱۰ ولایت حضور دارند.
شبکه حقانی در برخی از ریاستهای مستقل نیز حضور دارد.
با این حال، در کابینه طالبان برخی از وزارتخانههایی نیز وجود دارد که مسئولان آن روابط خود را به هر دو شاخه طالبان –چه شاخه قندهار و چه شاخه حقانی-حفظ کرده است.
عبدالحکیم شرعی، سرپرست وزارت عدلیه باشنده اصلی ولایت خوست و از نزدیکان شبکه حقانی است.
عبدالحکیم شرعی، وزیر عدلیه طالبان
ابراهیم حقانی که برادر جلالالدین حقانی و کاکای سراجالدین حقانی است، وظیفه رسمی ندارد اما از تمامی امکانات شبکه حقانی استفاده میکند. ابراهیم حقانی در دوران جمهوریت در کابل و در خانه محمداشرف غنی، رئیسجمهور پیشین افغانستان، زندگی میکرد.
ابراهیم حقانی بهعنوان یک شخصیت فعال در تقویت اعتبار قومی شبکه حقانی و در مذاکرات، جلسات و گفتوگوها شناخته میشود.
وزارتخانههای تحت کنترول شبکه حقانی:
وزارت امور داخله؛
وزارت مخابرات و تکنالوژی معلوماتی؛
وزارت صحت عامه؛
وزارت عدلیه؛
وزارت امور مهاجرین و عودتکنندگان؛
وزارت آب و انرژی که به گروه ملا نصرالله منصور، متحد شبکه حقانی، تعلق دارد.
عبدالطیف منصور، وزیر انرژی و آب طالبان
با این حال باید در نظر داشت که در یک سال گذشته هبتالله آخندزاده به برکناری چهرههای نزدیک به شبکه حقانی از کرسیهای دولتی اقدام کرده و نفوذ حقانیها را محدودتر کرده است.
نفوذ شبکه حقانی خارج از کابل
کابل بهعنوان پایتخت افغانستان در تغییرات و تحولات سیاسی، امنیتی و اقتصادی نقش تعیینکننده دارد. با این حال در نظام حکومتی طالبان قدرت بهطور غیررسمی از کابل به قندهار منتقل شده است و تصمیمهای اصلی درباره سرنوشت سیاسی مردم در قندهار گرفته میشود. در چهار سال گذشته از کابینه طالبان تا مسئولان پایینرتبه برای جلسات اداری، اظهار وفاداری و گزارشدهی به قندهار احضار میشوند. تسلط حقانیها بر کابل نیز روز به روز کمتر میشود.
خلیل رحمان حقانی، وزیر پیشین مهاجرین و عودتکنندگان طالبان که در ماه قوس ۱۴۰۳ در حمله داعش در کابل کشته شد.
سمیع سادات، رهبر جبهه متحد، به افغانستان اینترنشنال گفت هبتالله آخندزاده از جمله برخی از مقامهای ارشد استخباراتی وابسته به شبکه حقانی را برکنار کرده و افراد مورد اعتماد خود را جایگزین آنان کرده است.
آقای سادات گفت که نفوذ شبکه حقانی در قولاردوها عملاً به صفر رسیده است. به گفته وی، هیچ قولاردویی در اختیار این شبکه نیست. جنرال سمیع سادات در ادامه توضیح میدهد که شبکه حقانی تنها در ولایتهای لوگر، میدان وردک و چند ولایت محدود دیگر فرماندهانی معدود دارد و کنترول بیشتر ولایتها در دست هبتالله آخندزاده است.
سمیع سادات تأکید میکند که سهم شبکه حقانی در مناصب بلندپایه وزارت داخله نیز کاهش یافته و در حال حاضر اکثر فرماندهیهای پولیس تحت نظارت افراد هبتالله اداره میشوند. سادات با اشاره به میزان قدرت هبتالله میگوید که تفسیر و اجرای کامل روایت مذهبی در اختیار اوست. رهبر جبهه متحد افزود: «اکثر فرماندهان نظامی از ملا هبتالله تابعیت کامل دارند. حتی اگر سراجالدین حقانی، ملا برادر و جمع زیادی از فرماندهان طالبان متحد شوند، توانایی تصرف حتی یک قولاردو را هم نخواهند داشت.»
برخی تحلیلگران میگویند در صورت گستردهتر شدن اختلافات میان طالبان یا در صورت ترور یا مرگ هبتالله آخندزاده، سراجالدین حقانی یک از اصلیترین نامزدان جانشینی او خواهد بود.
سرجالدین حقانی، وزیر داخله طالبان
در ساختار ایدئولوژیک طالبان، داشتن جایگاه علمی و فقهی خاص از پیششرطهای انتصاب «امیرالمؤمنین» است، با این حال با توجه به نحوه انتخاب ملا عمر و مولوی منصور، دو رهبر سابق طالبان، عواملی چون سابقه نظامی، گستردگی شبکه و نفوذ در میان طالبان میتوانند نقش تعیینکنندهای ایفا کنند. سراجالدین حقانی از جایگاه مذهبی در سطح هبتالله آخوندزاده نیست، اما از نظر سازماندهی شبکه حقانی، گسترش نفوذ، جذب جنگجویان خارجی و تعامل با بازیگران بینالمللی، یک مهره قدرتمند است.
سراجالدین حقانی شبکهای از ارتباطات پنهان و زنجیرهای دارد. در فهرست موضوعات جنجانی در دوره دوم حاکمیت طالبان، او یکی از بحثبرانگیزترین چهرههاست. این مقام طالبان، در کنار گروههای تروریستی، کشورهای منطقه و قدرتهای جهانی، روابط بینالمللی خود را نیز گسترش داده است.
از زمان تأسیس شبکه حقانی توسط جلالالدین حقانی تاکنون ارتباطات پنهان اطلاعاتی این شبکه ادامه یافته است. برخی مقامهای بلندپایه ریاست عمومی امنیت ملی حکومت پیشین افغانستان بر این باورند که سراجالدین حقانی و برادرانش نه تنها روابط به ارثرسیده از پدر خود را حفظ کرده، بلکه آنرا گستردهتر نیز ساختهاند.
شراکت راهبردی حقانی با پاکستان
نام شبکه حقانی همواره با نام پاکستان پیوند خورده است. پاکستان، به سوی شبکه حقانی نه بهعنوان دشمن، بلکه بهعنوان یک شریک راهبردی نگاه میکند. روابط سراجالدین حقانی با پاکستان میراثی است که از پدرش جلالالدین حقانی به او رسیده است.
در دوران حمله شوروی به افغانستان، جلالالدین حقانی زیر چتر حزب اسلامی به رهبری محمد یونس خالص، فعالیتهای خود را از پاکستان سازماندهی میکرد.
جلالالدین حقانی که در ولایتهای جنوبشرقی افغانستان مثل خوست، پکتیکا، پکتیا و لوگر، نیرو داشت، کمکهای مالی امریکا برای مبارزه با روسها را از طریق سازمان اطلاعات پاکستان دریافت میکرد. روابط خانوادگی حقانیها با ارتش و مقامهای پاکستانی از دهه ۱۹۸۰ آغاز شد و تا امروز ادامه یافته است. سراجالدین حقانی یک سال پس از سقوط حکومت طالبان، در سال ۲۰۰۲ وارد میدان جنگ شد.
بر پایه اطلاعات مرکز ملی مبارزه با تروریسم امریکا، او فعالیتهای خود را از وزیرستان و میرانشاه آغاز کرد و بخش عمدهای از زندگی خود را طی دوران جنگ در همان مناطق سپری کرد. این مناطق در نزدیکی سرزمینهای اجدادی حقانی و در امتداد مرز دیورند قرار دارند و سراجالدین حقانی در این مسیر از حمایت قوی سازمانهای اطلاعاتی پاکستان برخوردار بود. او توانست به کمک پاکستان، برای نیروهایش پایگاههای امن، مدارس دینی و حتی مکانهایی برای آموزش مهاجمان انتحاری ایجاد کند.
یک جنرال ریاست امنیت ملی جمهوری اسلامی افغانستان به افغانستان اینترنشنال گفت اعضای خانواده سراجالدین حقانی نیز در پاکستان اقامت داشتند و خانههای ویژهای برای آنان در نظر گرفته شده بود. این منبع افزود که اگرچه اعضای خانواده او تحت نظارت شدید امنیتی قرار داشتند، اما نهادهای امنیتی پاکستان کارتهای ویژه و امکانات لازم برای رفت و آمد به آنها داده بودند.
در سال ۲۰۱۱، مایک مولن، رئیس وقت ستاد مشترک ارتش امریکا، درباره روابط سازمان اطلاعات پاکستان (آیاسآی) و شبکه حقانی گفته بود که سراجالدین حقانی یکی از بازوان قوی پاکستان است و حملات تروریستی بزرگی را در داخل افغانستان انجام داده است.
پس از تأیید مرگ ملا عمر در سال ۲۰۱۵، سراجالدین بهعنوان معاون ملا اختر محمد منصور، رهبر جدید طالبان منصوب شد. پژوهش مؤسسه مطالعات جنگ امریکا (آیاسدبلیو) نشان میدهد طرحی که سراجالدین حقانی را به معاونیت رهبر طالبان رساند توسط آیاسآی آماده شده بود.
بر اساس گفته یک مقام ریاست عمومی امنیت ملی جمهوری اسلامی افغانستان، حتا در سال ۲۰۲۱ نیز پاکستان تلاش کرد برای سراجالدین حقانی یک موقعیت برجسته و تصمیمگیرنده در ساختار حکومتی طالبان فراهم کند.
جلالالدین حقانی، بنیانگذار شبکه حقانی
از جنگ تا نرمش در مقابل امریکا
جلالالدین حقانی، رهبر خانواده حقانی، در زمان جنگ با اتحاد جماهیر شوروی کمکهای ویژهای از سازمان اطلاعات مرکزی امریکا (سیا) دریافت میکرد. در گزارشی که مجله نیوزویک در ۴ سپتامبر ۲۰۱۸ منتشر کرد، آمده است که این کمکها شامل تجهیزات نظامی، اسلحه و بستههای نقدی برای مقابله مستقیم با نیروهای شوروی بوده است. این کمکها ابتدا به سازمان اطلاعات پاکستان داده میشد و سپس با همکاری آن، میان گروههای مختلف جهادی توزیع میشد.
رئیس سازمان سیا و برخی از اعضای آن، حتا در دهه نود میلادی، دیدارهای مستقیمی با جلالالدین حقانی در پاکستان داشتند. با بازگشت طالبان به قدرت، این ارتباطات قطع شد و پس از سقوط نخستین حکومت طالبان، حملات متقابلی میان حقانیها و امریکاییها آغاز شد.
در روزهای اولیه تشکیل جمهوری اسلامی افغانستان، سراجالدین حقانی و برادرانش، تحت هدایت پدرشان، شبکه حقانی را گسترش دادند و عملاً علیه نیروهای خارجی از جمله امریکا اعلام جنگ کردند. یکی از مسئولان امنیت ملی پیشین افغانستان میگوید: شبکه حقانی برای مقابله با نیروهای امریکایی، انتحاریهایی را آموزش داد و برخی جنگجویان جنوب شرقی افغانستان را نیز به گروه خود جذب کرد.
گفته میشود که در روند گسترش این شبکه، سازمان اطلاعات پاکستان همکاری ویژهای با سراجالدین حقانی و خانواده او داشته است، اما اینبار بهجای کمکهای امریکا، آنان را علیه امریکا تقویت کرده است. مقامات مختلف امریکایی بارها در دوران ریاستجمهوری جورج بوش و باراک اوباما، پاکستان را متهم کردند که پناهگاهها و منابع مالی برای شبکه حقانی فراهم کرده است.
امریکا، سراجالدین حقانی را بهدلیل این فعالیتها در فهرست سیاه جهانی تروریستان قرار داد و برای بازداشت او و سایر اعضای ارشد این شبکه، جایزههای نقدی تا سقف ۱۰ میلیون دالر تعیین کرد. این اقدام نشان داد که شبکه حقانی نسبت به دیگر گروههای طالبان، هدف تحریمهای شدیدتری از سوی امریکا قرار داشت. رهبر کنونی این شبکه در محافظت از خود آنچنان جدی بود که هیچ تصویری از او در رسانهها منتشر نشده بود و حتا پس از تعیین جایزه، تنها یک تصویر رسامیشده از او منتشر شد.
پس از خروج نیروهای امریکایی و ناتو در سال ۲۰۲۱، سراجالدین حقانی برای نخستین بار در انظار عمومی ظاهر شد. او تصاویر و ویدئوهای خود را در ساختمان وزارت داخله منتشر کرد که همزمان، بحثهایی درباره جایزه تعیینشده برای او دوباره مطرح شد. به گفته کارشناسان امور امنیتی، احتمالاً پرده برداشتن ار چهره حقانی، نتیجه توافقی مشروط با سازمانهای اطلاعاتی امریکا درباره کاهش برخی تحریمها بوده است.
همزمان با این تحولات، سراجالدین حقانی به ولایتهای مختلف کشور و حتا برخی کشورهای خارجی سفرهای علنی انجام داد و در گردهماییهای بزرگ سخنرانی کرد. با اینکه او در فهرست ممنوعیت سفر شورای امنیت سازمان ملل قرار داشت، اما چندین بار برای انجام عمره در عربستان سعودی و سفر به امارات متحده عربی معافیت دریافت کرد.
در ۴ حمل امسال، وزارت خارجه امریکا به افغانستان اینترنشنال تایید کرد که نام سراجالدین حقانی، عزیز حقانی و یحیی حقانی را از فهرست «جوایز برای عدالت» حذف کرده است. با این حال افزود که این افراد همچنان در فهرست جهانی تروریستان باقی ماندهاند.
کارشناسان معتقدند حذف این جوایز از سوی امریکا، نشانهای از بهبود روابط میان واشنگتن و سراجالدین حقانی است.
حقانی و عربها
در ماه دلو ۱۴۰۳ خورشیدی، سراجالدین حقانی در سفری غیرمنتظره که عبدالحق وثیق، رئیس استخبارات طالبان، نیز او را همراهی میکرد، به امارات متحده عربی رفت. در این دیدار، او با محمد زاهد بن نهیان، رئیس امارات متحده عربی، نیز ملاقات کرد.
این دومین سفر سراجالدین به امارات متحده عربی به شمار میرود. هرچند طالبان در بیانیههای رسمی خود هدف این سفرها را توسعه روابط اقتصادی، همکاریهای امنیتی و گسترش مناسبات بازرگانی عنوان کردهاند، اما کارشناسان امنیتی مسائلی فراتر از این موارد را مد نظر داشتند.
روابط با چین و روسیه
در جولای۲۰۲۴، سراجالدین حقانی با ژاو شینگ، سفیر چین مقیم کابل درباره مسائل امنیتی دیدار کرد. سفیر چین در دفتر او در وزارت داخله حاضر شد و درخواست کرد که به گروه مبارزان اویغور مخالف چین (ETIM) در افغانستان پناه داده نشود.
در این دیدار همچنین از حقانی خواسته شد برای تامین امنیت سرمایهگذاران و شرکتهای چینی فعال در افغانستان، همکاری کند. کارشناسان امنیتی میگویند هرچند چین بیشتر بر طالبان قندهاری تکیه دارد، اما بهدلیل رویکرد محتاطانه سیاسی خود، تلاش میکند روابط خود با شبکه حقانی را نیز تا حد ممکن حفظ کند.
وزیر داخله طالبان در کنار دیدار با سفیر چین، چندین بار با سفیر روسیه نیز ملاقات کرده است. در این دیدارها علاوه بر مسائل امنیتی، درباره جلوگیری از قاچاق مواد مخدر نیز گفتوگو شده است. در مارچ ۲۰۲۴، دیمیتری ژیرنوف، سفیر روسیه در کابل، در دیداری با سراجالدین حقانی درباره سرکوب شاخه خراسان داعش و مبارزه با قاچاق مواد مخدر بحث و تبادل نظر کرد. همچنین در سال ۲۰۲۳ نیز حقانی با ضمیر کابلوف، نماینده ویژه روسیه برای افغانستان، نشستی درباره مبارزه با تروریسم و امنیت منطقهای برگزار کرد.
کارشناسان سیاسی بر این باورند که سراجالدین تلاش دارد روابط خود با کشورهای منطقه را نیز نرم و باثبات نگه دارد و به آنان اطمینان دهد که در حضور او هیچ تهدیدی متوجه آنان نخواهد بود و او به داشتن روابط خوب با این کشورها متعهد است.
شبکه ارتباطات سراجالدین حقانی با جریانهای جهادی و گروههای تروریستی
القاعده – همکاری استراتژیک و روابط تاریخی
یکی از مهمترین و قدیمیترین ارتباطات سراجالدین حقانی، با گروه القاعده است. شبکه حقانی و طالبان از سالها پیش رابطهای نزدیک با القاعده داشتهاند که ریشههای آن به دوران جنگ علیه اتحاد جماهیر شوروی بازمیگردد.
با وجود تغییر وضعیت جهانی، این روابط همچنان پابرجا و مستحکم باقی مانده است. هرچند سراجالدین حقانی بهطور رسمی درباره این ارتباطات اظهارنظری نکرده است، اما اطلاعات موجود نشان میدهد که او همچنان این روابط را حفظ کرده است.
در دهه ۱۹۹۰، جنگجویان القاعده به ویژه در ولایتهای جنوبشرقی افغانستان، به ویژه پکتیا، تحت حمایت و نظارت ویژه جلالالدین حقانی قرار داشتند و این روند حتا پس از سال ۲۰۰۱ نیز ادامه یافت. در آخرین گزارش سازمان ملل متحد نیز تصریح شده است که پس از بازگشت طالبان به قدرت، شبکه القاعده در افغانستان پناهگاههای امنی به دست آورده است.
در این گزارش مشخص نشده که کدام گروههای طالبان یا در کدام مناطق این پناهگاهها را در اختیار القاعده قرار دادهاند. امریکا در ۳۱ جولای ۲۰۲۲ اعلام کرد که ایمن الظواهری، رهبر القاعده، را در حمله پهپادی در کابل کشته است.
گفته میشود این حمله در یکی از مهمانخانههای مربوط به سراجالدین حقانی انجام شده است. جایی که رهبر القاعده در آن پنهان شده بود. کشتهشدن رهبر القاعده در خانه یکی از اعضای شبکه حقانی نیز گواهی بر این است که این دو گروه روابط بسیار نزدیکی با یکدیگر دارند.
ارتباط با جنبش اسلامی ترکستان شرقی
جنبش اسلامی ترکستان شرقی (ETIM) که در ایالت سینکیانگ چین فعالیت دارد، از گروههای جهادی است که با سراجالدین حقانی ارتباط دارد.
چین از دیرباز نسبت به حمایت طالبان از این گروه ابراز نگرانی کرده است، اما گزارشها نشان میدهد که حقانی همچنان روابط غیررسمی خود را با این گروه حفظ کرده است.
هرچند طالبان به چین وعده داده است که از خاک افغانستان علیه هیچ کشوری استفاده نخواهد شد، اما شواهد نشان میدهد که اعضای جنبش اسلامی ترکستان شرقی هنوز در مناطقی که تحت کنترول طالبان است، حضور دارند.
بر اساس گزارشی از افغانستان اینترنشنال، طالبان با توجه به حساسیتهای چین، اعضای این گروه را به ولایت هرات منتقل کردهاند. همچنین در آخرین گزارش شورای امنیت سازمان ملل متحد، نسبت به حضور رهبری و نیروهای این گروه در داخل افغانستان ابراز نگرانی شده است.
تحریک طالبان پاکستانی
تحریک طالبان پاکستانی (تیتیپی) که در سال ۲۰۰۷ شکل گرفت، اکنون در فهرست گروههای مسلح خطرناک در منطقه قرار دارد و پس از روی کار آمدن متحدانش در کابل، حملات خود علیه ارتش پاکستان را افزایش داده است. این گروه روابط خاصی با طالبان افغانستان و به ویژه با شبکه حقانی دارد.
ارتش پاکستان چندین بار عملیات نظامی علیه طالبان پاکستانی انجام داد و جنگجویان این گروه ناچار شدند در مناطق خارج از کنترول اطراف مرز دیورند مستقر شوند. گفته میشود که شبکه حقانی به این جنگجویان پناه داده است.
منابع اطلاعاتی میگویند که این گروه از پایگاهها، امکانات و پشتیبانی لجستیکی شبکه حقانی نیز بهرهمند شده است.
سراجالدین حقانی بارها نقش میانجی را میان ارتش پاکستان و طالبان پاکستانی برای برقراری صلح ایفا کرده است. این تلاشها برای برقراری آتشبس با حمایت سازمان اطلاعات پاکستان (آیاسآی) انجام شد، اما نه تنها موفق نبود، بلکه بحران را نیز گسترش داد.
شبکه حقانی در یک سوی مرز دیورند و جنگجویان طالبان پاکستانی در سوی دیگر آن مستقرند. از لحاظ قومی نیز این دو گروه پیوندهای تاریخی عمیقی دارند. احتمالاً همین مسئله باعث تقویت روابط میان آنان شده است. اسلامآباد با اعمال فشار بر دولت طالبان تلاش میکند تیتیپی را به پذیرش شرایط خود وادار کند، اما حقانیها در تغییر شرایط این گروه موفق نبودهاند.
حسن عباس، نویسنده کتاب «بازگشت طالبان»، میگوید هرچند سراجالدین حقانی روابط خوبی با پاکستان دارد، اما دیگر نمیخواهد چهرهای وابسته به آن کشور تلقی شود. این تلاش بخشی از برنامه او برای کسب رهبری آینده طالبان است.
یکی از دلایل این امر این است که طالبان پاکستانی در ۲۰ سال گذشته در جنگ علیه دولت افغانستان و نیروهای ناتو و امریکا از طالبان افغان حمایت کردهاند و بیشترین فداکاریها را انجام دادهاند. به همین دلیل انتظار دارند که طالبان افغان در ایجاد حکومتی مشابه در پاکستان، همکاری متقابلی با آنها داشته باشند.
افزون بر این، شبکه حقانی روابط نزدیکی با سایر گروههای تروریستی پاکستان، از جمله لشکر طیبه، جیش محمد و برخی احزاب مذهبی داشته و در برخی موارد برای جنگ در افغانستان نیرو جذب کرده است.
سراجالدین؛ از حملات مرگبار تا سیاست
سراجالدین حقانی امروزه نه تنها وزیر داخله طالبان است، بلکه بهعنوان رهبر «شبکه حقانی» نقشی مهم در ارتباطات امنیتی، اطلاعاتی و جهادی منطقهای ایفا میکند. ارتباطات او با کشورهای نزدیک و دور و گروههای مسلح مختلف نشان میدهد که او تنها یک فرمانده نظامی نیست، بلکه در معادلات سیاسی و امنیتی منطقه نیز چهرهای تأثیرگذار به شمار میآید.
از یک سو، روابط عمیق او با سازمان اطلاعات ارتش پاکستان، شبکه حقانی را به ابزاری نیابتی برای اسلامآباد تبدیل کرده است تا بر هند، افغانستان و سایر رقبای منطقهای فشار وارد کند. همچنین روابط شبکه حقانی با گروههای مسلحی چون تحریک طالبان پاکستان، لشکر طیبه و جیش محمد نشان میدهد که این شبکه ارتباطات ایدئولوژیکی خود را با جنبشهای جهادی فراتر از مرزها حفظ کرده است.
کشورهای منطقه مانند ایران، چین، روسیه، امارات متحده عربی و عربستان سعودی نیز بهدلیل نگرانیهای امنیتی یا منافع اقتصادی، روابط خود را با گروه حقانی حفظ کردهاند.
شخصیت پیچیده سراجالدین حقانی و روابط گسترده او همچنان موجب نگرانی است.
برخی تحلیلگران اطلاعاتی با دیده تردید به روابط او مینگرند و بر این باورند که برخی کشورها به دلیل نگرانیهای امنیتی ناچارند ارتباط خود را با او حفظ کنند. زنجیره گسترده روابط او، از یک سو، نشاندهنده مشارکت او در فرآیندهای سیاسی فراتر از جنگ است، اما از سوی دیگر، تردیدهایی وجود دارد که همکاریهای اطلاعاتی همچنان بخش جداییناپذیر این روابط است.
مجله معتبر دیپلومات در مقالهای تازه، نسبت به پیامدهای عمیق ممنوعیت آموزش دختران در افغانستان هشدار داده و نوشته است که گروه طالبان در چهار سال گذشته، بهطور سیستماتیک و گسترده، افراطگرایی را در ساختارهای اجتماعی و آموزشی این کشور نهادینه کرده است.
این مقاله که به قلم نازیلا جمشیدی، فعال حقوق بشر، و آنی فورزهایمر، دیپلومات پیشین امریکایی نگاشته شده، تاکید دارد که «دخترانی که میتوانستند در دوره متوسطه درس بخوانند، اکنون به عروسانی زودهنگام و سپس مادرانی ناخواسته تبدیل میشوند که فرزندانشان را در دل ایدئولوژی طالبان پرورش میدهند.»
از مکاتب به مدرسههای دینی: تربیت نسل جنگجو
نویسندگان مقاله معتقدند که طالبان با جایگزینی مکاتب به مدارس مذهبی، در حال تربیت نسلی از کودکان بهویژه پسران هستند که نقش آنها در آینده، جنگیدن و دفاع از دیدگاههای افراطی این گروه خواهد بود. در حالی که آموزش دختران پس از ۱۲ سالگی ممنوع شده، مدارس جهادی طالبان به سرعت در حال گسترشاند.
وزارت معارف طالبان در ثور ۱۴۰۴ اعلام کرد از سال ۲۰۲۱ تاکنون، بیش از ۲۲ هزار مدرسه دینی در افغانستان تاسیس شده است. در مقابل تنها ۲۶۹ مکتب ساخته شده است. این آمار نشاندهنده نسبت نگرانکننده ۸۵ مدرسه دینی به ازای هر مکتب عادی است.
تهدید امنیت جهانی در سایه سرکوب جنسیتی
شماری از کشورها مسایل امنیتی را از موضوعات حقوق بشری در افغانستان جدا میکنند. برای دولت هایی چون چین و روسیه و حتی ایالات متحده، مبارزه با گروه های تروریستی و ثبات در افغانستان با اهمیتتر از رعایت حقوق بشر است.
اما، نویسندگان با انتقاد از تفکیک موضوعات امنیتی و حقوق بشری، نوشته اند که «ایدهای که مبارزه با تروریسم و دفاع از حقوق زنان را دو عرصه جدا میداند، یک توهم خطرناک است.»
به گفته آنها، طالبان با سرکوب سیستماتیک زنان نهتنها حقوق آنان را نقض میکند بلکه بهطور فعال جامعه را آماده برای افراطگرایی میسازد.
آنها هشدار میدهند: «هر دختر محروم از آموزش، فرصتی از دسترفته برای ساختن آیندهای صلحآمیز است و هر پسری که در این نظام ایدئولوژیک رشد میکند، ممکن است به تهدیدی جدی تبدیل شود.»
سیاست نادیدهانگاری غرب، تقویت افراطگرایی
نویسندگان این مقاله ضمن انتقاد از برخی دیدگاهها در ایالات متحده که طالبان را شریک احتمالی در مقابله با داعش میدانند، مینویسند که هرگونه تعامل با طالبان، حتی با نیت مهار گروههای افراطیتر، عملاً موجب مشروعیتبخشی به حاکمیتی خواهد شد که در حال تربیت ارتش آینده ایدئولوژیک است.
آنها تاکید میکنند که ایالات متحده و جامعه جهانی باید به جای نزدیک شدن به طالبان، بر حمایت از حقوق زنان و دختران افغان و حفظ سیاست عدم بهرسمیتشناختن حکومتی که آپارتاید جنسیتی را برپا کرده، پافشاری کنند.
نویسندگان بر این نکته تاکید دارند که دفاع از حقوق زنان افغان، صرفاً یک اقدام بشردوستانه نیست، بلکه بخشی کلیدی از راهبرد امنیت جهانی است. از نظر نویسندگان، «جهان نمیتواند چشم خود را بر واقعیت ببندد. سرکوب سیستماتیک زنان در افغانستان، نهتنها حملهای به نیمی از جمعیت کشور است، بلکه زمینهساز رشد موج جدیدی از افراطگرایی خواهد بود که پیامدهای آن تنها به مرزهای افغانستان محدود نمیماند.»
درست چهار سال پیش نیمروز اولین ولایتی بود که به دست طالبان افتاد. حکومت اشرف غنی تصور میکرد که مرزهای غربی به اندازه مرزهای جنوبی و شرقی کشور شکننده نیست و انتظار نداشت که هرات یا نیمروز اول به دست طالبان بیفتد.
جنگجویان طالبان با کمترین درگیری زرنج، مرکز نیمروز را تصرف کردند. مقامهای دولتی و نیروهای امنیتی بدون مقاومت قابلتوجه، مرکز ولایت را ترک کرده و به سمت ایران فرار کردند. ویدیوها و تصاویری که از این رویداد منتشر شد، نشان میداد که مرزبانان ایرانی از ورود تانکهای ارتش افغانستان به خاک ایران جلوگیری کرده و مرز را بستند. صدها نفر از ساکنان زرنج نیز به سمت مرز ایران گریختند، اما اجازه عبور نیافتند.
چند روز پیش از سقوط، زرنج زیر سایه بیاعتمادی، ترس و وحشت قرار داشت. طالبان شهر را از چند جهت محاصره کرده بودند و صدای شلیک کلاشنیکفها و سلاحهای سنگین آرامش شهر را برهم زده بود.
خطوط مقاومت نیروهای دولتی بهسرعت فروپاشید و سربازان و مقامات به ولسوالی چهاربرجک عقبنشینی کردند. طالبان بهتدریج مناطق شهری را تحت کنترول خود درآوردند، به مقام ولایت وارد شدند و پرچم خود را برافراشتند. آنها همچنین کنترول میدان هوایی را به دست گرفتند و دروازههای زندان را گشودند تا زندانیان را آزاد کنند. این سقوط نهتنها روحیه طالبان را تقویت کرد، بلکه اعتماد به نفس نیروهای دولتی و مقامات حکومتی را بهشدت ضعیف ساخت.
این رویداد نقطه عطفی در پیشروی سریع طالبان بود که طی کمتر از دو هفته، بهاستثنای پنجشیر، تمام ولایات افغانستان از جمله کابل را تحت تسلط خود درآوردند. اما چرا نیمروز، ولایتی دورافتاده در جنوب غرب افغانستان فرو ریخت؟
دورافتادگی نیمروز
یکی از عوامل کلیدی در سقوط سریع نیمروز، موقعیت جغرافیایی و انزوای آن بود. دوری از مرکز و نبود زیرساختهای قوی، ارسال کمکهای نظامی و لجستیکی به این ولایت را دشوار کرده بود. این انزوای جغرافیایی باعث شد که نیروهای دولتی در برابر حملات طالبان آسیبپذیرتر شوند و توانایی مقاومت در برابر محاصره را از دست بدهند.
حمایت ایران از طالبان
علیرغم روابط پرتنش ایران با طالبان در دهه ۹۰، برخی مقامات سابق ادعا میکنند که جمهوری اسلامی ایران در سالهای اخیر به حمایت از طالبان روی آورد. به گفته آنها، این حمایت پس از توافق صلح ایالات متحده با طالبان در دوحه در سال ۲۰۲۰ شدت گرفت. زمانی که ایران متوجه شد ایالات متحده از افغانستان خارج خواهد شد و طالبان احتمالاً قدرت را به دست خواهند گرفت، کمکهای خود به این گروه را افزایش داد.
یک مقام ارشد پیشین وزارت دفاع امریکا به افغانستان اینترنشنال گفت که جمهوری اسلامی ایران از سال ۲۰۱۲ به بعد سالانه دستكم ۱۰۰ میلیون دالر به طالبان کمک کرده است. کارتر ملکاسیان، مشاور پیشین پیمان ناتو گفت که کمکهای ایران به طالبان در دهه اول حضور امریکا در افغانستان اندک بود، اما پس از سال ۲۰۱۲ کمک جمهوری اسلامی به این گروه افزایش قابل ملاحظهای پیدا کرد.
والی سابق یکی از ولایات جنوب غربی مدعی است که «کمر حکومت را سپاه پاسداران در ولایات جنوب غربی شکست.» او معتقد است که حمایت تسلیحاتی و لجستیکی ایران نقش تعیینکنندهای در پیروزی طالبان در ولایات جنوب غربی، بهویژه نیمروز، فراه، بادغیس و هرات داشت.
به گفته این مقام سابق که خود در خط مقدم جنگ با طالبان حضور داشته، ایران دو ابزار جنگی کلیدی در اختیار طالبان قرار داد که معادله جنگ را به نفع آنها تغییر داد:
۱.سلاح تکتیرانداز بزبزک: این سلاح با دقت بالای نشانهزنی، به طالبان امکان داد تا فرماندهان و مقامات دولتی را از راه دور هدف قرار داده و از پای درآورند.
۲.بشکههای زرد انفجاری: مواد منفجره جاسازیشده در این بشکهها تلفات سنگینی به نیروهای دولتی وارد کرد. طالبان همه ساله در مراسمهای پیروزی خود، این بشکهها را بهعنوان نمادی از موفقیتهایشان به نمایش میگذارد.
تایید مستقل این موضوع دشوار است که طالبان طرز ساخت و استفاده از بمبهای دستساز بشکهای را برای نخستینبار از کجا فرا گرفتند. ایران و پاکستان در تربیه و تجهیز طالبان در مقاطع مختلف نقش داشتند. با این حال مقامهای طالبان میگویند بمبهای بشکهای حاصل دست جنگجویان این گروه است.
درباره آغاز کمکهای ایران به طالبان، مرکز تحقیقی مبارزه با تروریسم مربوط به دانشگاه نظامی ویست پوینت امریکا در سال ۲۰۱۰ در مقالهای نوشت: «شواهد بهدست آمده نشان میدهد سپاه پاسداران ایران، از طریق نیروی قدس خود، به عناصر طالبان سلاح، مواد منفجره، بمبهای کنار جادهای و انواع دیگر حمایت ارائه کرده است. تا سال ۲۰۰۹، نیروهای نظامی بریتانیا در ولایت هلمند محمولههایی از تسلیحات ساخت ایران را توقیف کردهاند که شامل موشکهای ضدهوایی روسی SA-14 مدل گرملین بودهاند؛ این موشکها قابل حمل توسط نفر و مخصوص اهداف در ارتفاع پایین هستند.»
یک مقام سابق پنتاگون گفت که سپاه همچنین دوربینهای دید در شب، ابزارهای نظارت و پهپادهایی را در اختیار نیروهای طالبان از جمله ملا منان در منطقه هلمند قرار داده است و به افراد این گروه، چگونگی استفاده از این تجهیزات را نیز آموزش داده است
والی سابق دولت پیشین تاکید کرد که ایران از نزدیک به نیروهای طالبان آموزش نظامی میداد. او که نخواست نامش گرفته شود، گفت که وقتی مقامات سابق افغان از دیپلوماتها و مقامات ایرانی درباره حمایت این کشور از طالبان میپرسیدند، میگفتند که این اطلاعات واقعیت ندارد و توطئه امریکا است.
برایان هوک نماینده سابق امریکا در امور ایران در سال ۱۳۹۷ خورشیدی رسما جمهوری اسلامی را به حمایت تسلیحاتی از طالبان متهم کرده بود. او اسناد و شواهدی را نیز با رسانهها شریک ساخت که نشاندهنده حمایت ایران از طالبان بود. اما حکومت افغانستان هرگز به گونه رسمی ایران را به حمایت از طالبان متهم نکرد.
برخی فرماندهان محلی در جنوب غرب کشور از جمله هلمند مدعی بودند که جنگافزارهای ایرانی را به دست آوردهاند که نشاندهنده حمایت ایران از طالبان میباشد. آنان از جمله موشک فجر را از هلمند به دست آوردند. فجر از موشکهای ساخت ایران است که برد حد اکثر آن تا به هشتاد کیلومتر میرسد.
پیشروی طالبان پس از نیمروز
تصرف نیمروز نقطه شروع موج سقوطهای بعدی بود. طالبان با اعتماد به نفس حاصل از این پیروزی، به پیشروی خود ادامه دادند و طی یک هفته، بدون مواجهه با مقاومت جدی، اکثر ولایات افغانستان را تحت کنترول درآوردند. با این حال، در ولایاتی مانند هرات، تخار، بلخ و هلمند، نیروهای ارتش مقاومتهایی از خود نشان دادند، اما این مقاومتها نیز در نهایت فروپاشید. سقوط سریع نیمروز بهعنوان اولین ولایت، زمینهساز تسلط کامل طالبان بر افغانستان در کمتر از دو هفته شد.
داوود ناجی، فعال سیاسی در بخش دوم و پایانی مقاله خود برای افغانستان اینترنشنال، به جریانهای مخالف طالبان پرداخته است. او در این مقاله میگوید اپوزیسیون طالبان به دلیل گستردگی و ترکیب متنوع، توانایی به چالش کشیدن طالبان را دارد اما به خاطر وابستگی بیرونی از اقدام عملی ناتوان است.
اپوزیسیون طالبان کجاست؟ چرا جریانهای مخالف طالبان نمیتوانتد مسیر روشنی برای چالش یا تغییر ارائه دهند؟
پس از چهار سال سلطه طالبان، این پرسشی است که نه تنها پاسخ نیافته بلکه هر روز پر رنگتر از همیشه در فضای سیاسی و اجتماعی افغانستان مطرح شده است.
اگر به دنبال پاسخ ساده و متداول برای این سوال باشیم، یافتن پاسخ ساده است: طالبان بیرحماند و در سرکوب مخالفان خود مرز نمیشناسند، مخالفان پراکندهاند و جهان بیتفاوت. اما پاسخ اصلی این نیست، چون این موارد نه دلیل بلکه خود شان مدلولاند. پراکنده بودن اپوزیسیون «دلیل» نیست، بلکه یک مدلول و زاده یک عامل مهم و پنهان است. به نظر میرسد آن عامل اصلی و مهم که دلایل و عوامل دیگر نیز به آن بر میگردد، «وابستگی ذهنی» است.
وابستگی، اپوزیسیون را فلج کرده است
بیعملی اپوزیسیون طالبان نه از ناتوانی است، نه حتی از کم توانی، بلکه از وابستگی ذهنی است. اپوزیسیون طالبان، برخلاف تصور رایج، نه آنقدر ناتوان است که نتواند کاری کند، و نه طالبان آنقدر قدرتمند است که نشود به چالششان کشید. جریانهای مخالف طالبان از نظر گستردگی، وسعت جغرافیایی و هم از لحاظ تنوع قومی و فرهنگی قلمرو وسیعی دارد. کلاف سردرگم اپوزیسیون در ذهنیتی است که به وابستگی خو گرفته و فلج شده است.
بیست سال حضور غرب در افغانستان، آنقدر سنگین بود که نه تنها ساختار دولت، بلکه نظام اندیشیدن، تصمیمگیری و عادتها همه کنشگران را تحت تاثیر قرار داد و ذهنیتی را به بار آورده است که به عصا و پشتوانه عادت کرده و اعتماد به پاهای خودش را از دست داده است.
در اپوزیسیون طالبان سیاستمدار، منتظر اجازهی غرب است، کسانی هستند که به توانایی خود برای به چالش کشیدن طالبان باور دارند اما مطمین نیستند که اگر این کار را بکنند غرب موافق است یا نه؟
فعال مدنی نیز منتظر پروژه غرب است تا حرف بزند. رسانه، با پول بیرونی میچرخد. و کنفرانسهای اپوزیسیون، هنوز با بلیط، ویزا و هتل خارجیها برگزار میشود. تا این امور تامین نباشد کس به کنفرانس نمیرود. و تا سود روشن مالی در میان نباشد کسی کنفرانس نمیگیرد. اینها واقعیتهای تلخی است که بالاخره زمان گفتنش فرا رسیده است.
در چنین وضعیتی، کسی خودش را مسئول تغییر نمیداند، بلکه دنبال جلب حمایت خارجی برای تغییر است. انگار حتی آزادی هم باید از خارج تأمین شود. انگار حق، باید با ویزای شنگن، یا نشست ژنو، یا بودجه وزارتخانههای خارجی، به داخل بیاید.
هریت تابمن، زن سیاهپوستی که صدها برده را در آمریکا از طریق «راهآهن زیرزمینی» فرار داده بود، سخن معروفی دارد: «من هزار برده را آزاد کردم، میتوانستم هزاران نفر دیگر را هم آزاد کنم، اگر فقط خود شان باور میکردند که میتوانند فرار کنند و برده نباشند.»
اکنون، بسیاری از اپوزیسیون ضد طالبان، دقیقاً در چنین وضعیتیاند.
شماری از اعضای شورای مقاومت ملی برای نجات افغانستان
طالب شکستناپذیر نیست
واقعیت این است که گروه طالبان نه شکستناپذیر است، نه تافتهای جدا بافته از تاریخ افغانستان، بلکه شدیدا شکننده و رو به زوال است. این گروه با نفرت عمومی مواجه است. مشروعیت داخلی و بینالمللی ندارد. پشتیبانی مردمیاش محدود است. از نظر کارآمدی در اداره کشور ورشکسته است. از نظر بینالمللی منزوی است و از لحاظ استراتژیک هیچ دوست و همپیمان واقعی وجدی که روی همکاری درازمدت با طالبان حساب بازکرده باشد، وجود ندارد.
دو روی یک سکه: گفتوگو و جنگ میهنی
ما در جبهه آزادی افغانستان، از همان آغاز، واقعبینانه و بهصورت همزمان با مسئله تعامل و گفتوگو از یک طرف و جنگ میهنی و آزادیخواهانه برای سرزمین و سرنوشت مان از طرف دیگر، مواجه بودیم. مثل هر جریانی دیگری، چنین امری بسیار طبیعی بود، چون دیپلماسی و جنگ نه تنها دو مقوله متضاد نیستند، بلکه دو روی یک سکه و امتداد یکدیگر در صحنه بیپرده قدرتاند. همانگونه که کاریلفون کلاوزویتس، جنگ را «ادامه سیاست با ابزارهای دیگر» مینامد، دیپلماسی نیز در چنین چارچوبی، شکلی نرمتر اما نه الزاماً مسالمتآمیز از همان نبرد برای منافع و بقاست.
با شناختی که از تفکر و عملکرد طالبان داشتیم و نیز واقعیتهای میدانی که در نخستین ماههای تسلط طالبان و قبل از تاسیس جبهه آزادی با آن روبهرو شدیم، ما را به این نتیجه رساند که از ظرافتها و پیچیدگیهای واقعیِ منازعات امروز غافل نمانیم، بهویژه زمانیکه پای مبارزات آزادیخواهانه و مسئولیت و رسالت مان در قبال سرنوشت جمعی در میان است.
همیشه و برای هرملتی مادامی که سلطهگری با سلاح، تحریم یا تحقیر هویت رخ داده است، جنگیدن نه تنها یک واکنش مشروع، بلکه یک ضرورت اخلاقی و تاریخی بوده و تاریخ بشر مملو از مبارزات آزادیخواهانه است.
جبهه آزادی در برابر ساختارهای نا برابر و قدرتهای متجاوز، نه تنها حق دفاع از خود را محفوظ میدارد، بلکه حامل وظیفهای است برآمده از کرامت انسانی: دفاع از حق تعیین سرنوشت، پاسداری از فرهنگ، و ایستادن در برابر تحمیل.
در چنین شرایطی، دیپلماسی دیگر بازی چانهزنی بر سر منافع نیست، بلکه بخشی از مبارزه است؛ تلاشی برای بازتاب درد، حقیقت، و حقانیتِ مردمانی که برای آزادی میجنگند.
نشست مخالفان طالبان در ویانا، اتریش
مذاکره بدون اعمال فشار، یک رؤیاست
چهار سال پیش، در نخستین روزهای سقوط نظام جمهوری، برای ما روشن بود که تعامل و گفتوگو بدون اعمال فشار، یک رؤیاست. اگر جریانهای مخالف طالبان در چهار سال گذشته فشار واقعی بر این گروه وارد میکردند، به احتمال قوی اکنون طالبان پشت میز مذاکره بود و یک راه حل دایمی روی میز. در این شکی نیست که جبهه آزادی به عنوان یک سازمان سیاسی-نظامی به اصل گفتوگو و تعامل و در یک کلام به دیپلماسی معتقد است. اما تنها زمانی که بر پایهی عزت، نه سازش، بنا شود.
زمان، همه چیز را در چهار سال گذشته روشن کرد. امروز، دیگر برای همه آشکار شده است که انتظار گفتوگو از طالبان، بیهوده است. و انتظار بازگشت غرب، سادهلوحی. جهان، اولویتهای خود را دارد و افغانستان، جز در زمانی که منافع آنها تهدید شده، در اولویت نبوده است. تصور کنید اگر حادثه یازدهم سپتامبر و حضور بنلادن در افغانستان رخ نمیداد، آیا ناتو برای نجات ما از جنگ داخلی به افغانستان میآمد؟ بدون تردید، نه.
چه باید کرد؟
امروز، مبارزه برای سرزمین، مردم، و آینده مان، نه وظیفه جهان، که رسالت خود ماست. برای توفیق در این امر مهم پیمودن دو مسیر به صورت همزمان لازم است:
اول: اقدام عملی برای برچیدن «امارت» به عنوان یک نظام توتالیتر، غیرقابل اصلاح و ضدبشری؛ انتظار باید برای همه به پایان رسیده باشد، سرنوشت ما در گرو تلاش خود ما است معجزهای قرار نیست اتفاق بیفتد.
دوم: هماندیشی برای آیندهای که تمامیت ارضی، ثبات سیاسی، حاکمیت قانون و رفتن به سوی رفاه عمومی و عدالت اجتماعی را تضمین کند و ما را از افتادن در چالشهای احتمالی عبور دهد. در چهارسال گذشته به رغم جمع شدنهای فراوان حاصل دندانگیری از آن بیرون نیامده است. چرا؟ به این دلیل که میدان جدال واقعی با طالب سرد است. تا زمانی که میدان جدال واقعی چنین باشد، اندیشیدن جدی در پس زمینه اصلا اتفاق نمیافتد. این بسیار طبیعی است.
داوود ناجی در بخش نخست این مقاله میگوید که طالبان یک گروه مسلح و ایدئولوژیک است و باوری به گفتوگو و راه حل سیاسی ندارد.