• العربية
  • پښتو
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

چرا امریکا به زلزله‌زدگان شرق افغانستان کمک نکرد؟

وحید پیمان

روزنامه‌نگار

۱۶ سنبلهٔ ۱۴۰۴، ۱۳:۲۸ (‎+۱ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۰۱:۳۱ (‎+۰ گرینویچ)

زلزله‌ ویرانگر شرق افغانستان هزاران کشته و زخمی بر جا گذاشت، اما امریکا که معمولاً در چنین بحران‌هایی پیش‌تاز کمک‌رسانی جهانی است، تاکنون هیچ کمک اضطراری نفرستاده است. چرا و به چه دلایلی؟ وحید پیمان دلایل کناره‌گیری ایالات متحده در این بحران را بررسی کرده است.

پاسخ به این پرسش‌ در زنجیره‌ای از موانع به‌هم‌پیوسته مرتبط است؛ از گره‌های اداری در واشنگتن و فروپاشی سازوکارهای رسمی کمک‌رسانی گرفته تا دغدغه‌های سیاسی و امنیتی در قبال طالبان و محدودیت‌های میدانی ناشی از منع کار زنان. هر یک از این عوامل می‌تواند به‌تنهایی سد راه باشد.

در زلزله ترکیه و سوریه در فبروری ۲۰۲۳ بیش از ۶۲ هزار نفر جان باختند و امریکا با اختصاص ۱۸۵ میلیون دالر، بزرگ‌ترین کمک مالی بین‌المللی را ارائه کرد.
100%
در زلزله ترکیه و سوریه در فبروری ۲۰۲۳ بیش از ۶۲ هزار نفر جان باختند و امریکا با اختصاص ۱۸۵ میلیون دالر، بزرگ‌ترین کمک مالی بین‌المللی را ارائه کرد.

بررسی حضور امریکا در زمین‌لرزه‌های بزرگ اخیر جهان

در پی زلزله‌ ویرانگر میانمار در ماه مارچ ۲۰۲۵ که هزاران کشته برجا گذاشت، دولت امریکا ۹ میلیون دالر به این کشور کمک کرد. هر چند که در میانه‌ مأموریت به‌طور ناگهانی «اداره توسعه بین‌المللی امریکا» منحل شد و بخشی از کارکنان آن اخراج شدند، اما ایالات متحده از آدرس‌های دیپلوماتیک خود، این کمک را انجام داد.

در پی زلزله مهیب ۶ فبروری ۲۰۲۳ که جنوب ترکیه و شمال سوریه را لرزاند، ایالات متحده سریعاً وارد عمل شد؛ ابتدا مبلغ ۸۵ میلیون دالر کمک بشر دوستانه از طریق «آژانس توسعه بین‌المللی ایالات متحده» و وزارت خارجه اختصاص داد. سپس در ۱۹ فبروری، وزیر خارجه امریکا در بازدید از مناطق آسیب‌دیده از کمک اضافی ۱۰۰ میلیون دالر دیگر خبر داد که شامل ۵۰ میلیون دالر از صندوق اضطراری مهاجرت و پناهندگان و ۵۰ میلیون دالر کمک بشر دوستانه بود. بدین ترتیب جمع کل کمک‌های واشنگتن به ۱۸۵ میلیون دالر رسید.

طالبان و ضعف در دیپلوماسی بحران

جذب کمک در بحران، پیش از هرچیز به دیپلوماسی فعال کشور آسیب‌دیده وابسته است. کمتر نهادی در جهان بدون درخواست روشن و تعامل مستقیم وارد میدان می‌شود. در چنین لحظه‌هایی، فاجعه شبیه یک «امتحان سیاسی» است. کشوری که در انزوا قرار دارد، می‌تواند از دل رنج و ویرانی، کانالی برای گفت‌وگو با جهان باز کند، حمایت جلب نماید و موقعیت خود را بازتعریف کند. این همان چیزی است که در ادبیات روابط بین‌الملل «دیپلوماسی بحران» نامیده می‌شود. امریکا حتا در سال دسامبر ۲۰۰۳ حدود ۵٫۷ میلیون دالر به زلزله بم ایران هم کمک کرده بود.

با این حال، کارکرد این دیپلوماسی، مطلق نیست و به عوامل متعددی گره خورده است. اعتماد جامعه جهانی، میزان شفافیت در رسانیدن کمک‌ها، وجود یا نبود محدودیت‌های داخلی، و البته اراده‌ سیاسی حاکمان تعیین می‌کند که آیا یک بحران به فرصت بدل می‌شود یا خیر.

روابط طالبان و امریکا از زمان بازگشت طالبان به قدرت در سال ۲۰۲۱، بر پایه‌ بی‌اعتمادی شکل گرفته است. واشنگتن حکومت طالبان را به رسمیت نشناخته و بازداشت شهروندان امریکایی و محدودیت‌های حقوق بشری طالبان را یک تهدید مستقیم برای هر نوع همکاری تلقی می‌کند.

از نگاه امریکا، هر دلار کمک، خطر آن را دارد که به دست طالبان برسد و به‌جای آسیب‌دیدگان، در ساختار حاکم و حتا برای سرکوب زنان و یا نقض حقوق بشر مصرف شود. ولی از نگاه طالبان، کمک‌ها باید زیر کنترل آنان وارد شود، تا تصویرشان به‌عنوان «دولت حاکم» تقویت گردد. این تضاد منافع، منجر شده تا امریکا از بیم مشروعیت‌بخشی عقب کشد و طالبان با پافشاری بر انحصار قدرت، کانال‌های امداد مستقل را مسدود می‌کند و در نتیجه، قربانیان زلزله همان کسانی‌اند که هزینه‌ این رفتار سیاسی را می‌پردازند.

فرمان ۲۴ دسامبر ۲۰۲۲ این گروه برای ممنوعیت کار زنان در سازمان‌های غیردولتی که بعدها حتی به نهادهای ملل متحد هم تعمیم یافت، به‌گفته‌ بخش «زنان ملل متحد»رساندن کمک و ارزیابی نیازها را فلج کرده است. نظام امریکا احتمالا معتقد است که بدون کارمندان زن، دسترسی به نیمی از جامعه، یعنی زنان و کودکان، عملاً ناممکن است و آن را «ریسک کنترلی» جدی می‌دانند.

سایر دلایل گوشه گیری امریکا

ملاحظات اداری

در سازوکار اداری وزارت خارجه‌ امریکا، نخستین شرط برای آزادسازی کمک‌های اضطراری صدور سندی است به نام «اعلام نیاز انسانی»؛ سندی که معمولاً ظرف یک شبانه‌روز پس از وقوع فاجعه امضا می‌شود و مجوز حقوقی لازم برای آغاز تأمین مالی را فراهم می‌سازد. اما تا هفتم سپتامبر، چنین اعلامی درباره‌ زلزله‌ افغانستان صادر نشده است. دو مقام پیشین امریکایی به رویترز گفته‌اند همین غیبت یک برگه ساده، عملاً بریک کمک اضطراری را کشیده است.

علاوه بر این، در بهار ۲۰۲۵، دولت امریکا تصمیم گرفت اداره‌ آژانس توسعه بین‌المللی ایالات متحده را منحل و تقریباً همه‌ کمک‌های مربوط به افغانستان، در حدود ۵۶۲ میلیون دالر، را متوقف کند. پیامد این تصمیم آن بود که دیگر نهادی برای سازمان‌دهی فوری کمک‌ها باقی نماند. تیم‌های تخصصی مانند «تیم واکنش به کمک‌های اضطراری» که در چارچوب همین اداره کار می‌کردند، معمولاً در نخستین ساعات پس از بحران وارد عمل می‌شدند و حالا وجود خارجی ندارند. اکنون در ایالات متحده امریکا، حتی وظیفه‌ رهبری پاسخ‌های فرامرزی هم از وزارت خارجه گرفته و به اداره‌ای منتقل شده است که توان اجرایی محدودی دارد.

ملاحظات سیاسی و امنیتی

به گزارش رویترز و دیگر رسانه‌ها، کاخ سفید تأکید دارد که نمی‌خواهد هیچ بخشی از کمک‌های امریکا به طالبان سود برساند.

عامل بازدارنده‌ی دیگر، مسأله‌ی مشروعیت است. امریکا طالبان را به‌عنوان دولت رسمی افغانستان به رسمیت نمی‌شناسد و هر اقدامی که بوی «عادی‌سازی» بدهد، خلاف سیاست رسمی واشنگتن و مواضع کنگره تلقی می‌شود. در این میان، گزارش بازرس ویژه‌ امریکا در امور بازسازی افغانستان «سیگار» نیز بهانه‌ای تازه به دست سیاست‌مداران داده است. به این ترتیب، امریکا هم دوست ندارد پول نقدی را به طالبان واگذار کند هم نمی‌تواند در افغانستان حضور فیزیکی برای امدادرسانی داشته باشد.

هر چند کشوری مانند آلمان این مشکل را به گونه‌ای دیگر دور زده و کمک دو و نیم میلیون دالری خود را از طریق نهادهای امدادرسان بین‌المللی به مصرف می‌رساند.

ملاحظات مالی . نظارتی

با تعطیل شدن آژانس توسعه بین‌المللی ایالات متحده و کاهش شدید بودجه‌ سال ۲۰۲۵، عملاً توان نظارت و حسابرسی امریکا بر روند کمک‌رسانی از بین رفته است. وقتی ابزارهای نظارتی وجود نداشته باشد، کوچک‌ترین خطا می‌تواند به یک رسوایی سیاسی در واشنگتن تبدیل شود. به همین دلیل، تصمیم‌گیران ترجیح می‌دهند اصلاً اقدامی نکنند تا با ریسک خطا مواجه نشوند.

رویترز گزارش داده است که حتی بخشی از تجهیزات پزشکی خریداری‌شده با بودجه‌ امریکایی نزد برخی شرکای بشردوستانه مانند «کمیته بین‌المللی نجات»در انبارها باقی مانده، زیرا اعتبار مالی لغو شده و مجوز تازه‌ای برای توزیع صادر نشده است. به تعبیر این گزارش؛ «ذخیره‌ها در انبار گیر کرده‌اند.»

سیگنال‌های سیاست داخلی در واشنگتن

کمک‌های خارجی در امریکا همیشه با تردید و حساسیت همراه بوده است. بخشی از کنگره و بدنه‌ اجرایی این کمک‌ها را «پرریسک» یا «بی‌فایده» می‌دانند.

تردیدی نیست که گزارش‌های پی‌هم سیگار در مورد سوء استفاده طالبان از کمک‌های بین‌المللی به ویژه‌ کمک‌های امریکا برای افغانستان در این تصمیم بی‌تاثیر نبوده است. هر چند که امریکا در سال‌های اخیر از سیاست سنتی سه‌گانه‌ «دیپلماسی، دفاع و توسعه» فاصله گرفته و اجماع پیشین در حمایت از کمک‌های بشردوستانه در حال فرسایش است. امریکای زیر نظر ترامپ دوست دارد که اتحادیه اروپا و کشورهای دیگر در راس چنین کمک‌هایی و به باور او «حاتم‌بخشی»هایی قرار بگیرند.

به این ترتیب، از منظر سیاست داخلی در امریکا، هرگونه کمک، حتی اگر غیرمستقیم باشد، ممکن است به‌عنوان «تغذیه‌ دشمن» تعبیر شود و از طرفی هم و برای سیاستمداران امریکایی هزینه‌ سنگین داخلی داشته باشد.

در چنین فضایی، سکوت یا تعلل در ارسال کمک به افغانستان، برای تصمیم‌گیران در واشنگتن کم‌هزینه‌تر از ورود به میدانی است. این محاسبه‌ها در نهایت راه کمک‌رسانی را بسته و بار اصلی فاجعه بر دوش قربانیان مانده است.

پربازدیدترین‌ها

رئیس انستیتوت ثبات راهبردی جنوب آسیا: افغانستان جغرافیای خود را از دست می‌دهد
۱

رئیس انستیتوت ثبات راهبردی جنوب آسیا: افغانستان جغرافیای خود را از دست می‌دهد

۲

ریچارد بنت: افغان‌های مقیم خارج باید امید را زنده نگه دارند

۳

از رخشانه تا فرزانه؛ روایت قتل هولناک زنی جوان در غور

۴

روسیه از کشورها خواست فورا دیپلمات‌های خود را از کی‌یف خارج کنند

۵

رهبر یهودی که برای مسلمانان بریتانیا می‌رزمد کیست؟

•
•
•

مطالب بیشتر

سرنوشت روابط «پسران کاکا» چه می‌شود؟

۱۵ سنبلهٔ ۱۴۰۴، ۱۷:۳۹ (‎+۱ گرینویچ)
•
ضیا فیروزپور

نماینده پیشین پاکستان برای افغانستان، طالبان افغان و تحریک طالبان پاکستانی را «پسران کاکای ایدئولوژیک» یکدیگر خواند. ضیا فیروزپور، خبرنگار، در این تحلیل با تأکید بر سخنان آصف درانی، شباهت‌ها و تفاوت‌های این دو گروه را بررسی کرده و نگاهی به آینده روابط آنها انداخته است.

حضور تحریک طالبان پاکستانی در خاک افغانستان باعث نگرانی شدید اسلام‌آباد شده و مقامات این کشور به دنبال نابودی کامل این گروه شبه‌نظامی است. این فشارها حتی منجر به بمباران بخش‌هایی از شرق افغانستان است.

اوضاع امنیتی در مرزهای شرقی افغانستان و پاکستان طی سال‌های اخیر به شدت پیچیده و پرتنش شده است. جنگ‌ها و درگیری‌ها در خاک پاکستان قربانیان زیادی گرفته و زندگی مردم عادی را تحت تأثیر قرار داده است. در این میان، روابط میان طالبان افغانستان و تحریک طالبان پاکستانی، که آصف درانی، نماینده پیشین پاکستان در امور افغانستان، آن‌ها را «پسران کاکای ایدئولوژیک» می‌نامد، یکی از موضوعات کلیدی در تحلیل سیاست‌های منطقه‌ای اسلام‌آباد و کابل محسوب می‌شود.

درانی در مصاحبه با رادیو افغانستان اینترنشنال هشدار می‌دهد که حدود پنجاه هزار عضو تحریک طالبان پاکستانی در افغانستان حضور دارند که شش هزار نفر آن‌ها جنگجویان فعال این گروه هستند و تحت حمایت طالبان افغانستان فعالیت می‌کنند. او همچنین اشاره می‌کند که هند در این میان نقش پشتیبان این گروه را دارد و برخی از مقامات پیشین افغانستان، به عنوان واسطه عمل کرده‌اند. این شرایط باعث شده که دولت پاکستان تحریک طالبان پاکستانی را هدف قرار دهد و حتی اخیراً بخش‌هایی از شرق افغانستان را بمباران کرده است.

یافته‌ها نشان می‌دهد که این موضوع تنها مسئله داخلی افغانستان نیست و پیچیدگی‌های منطقه‌ای، نقش هند و فشارهای امنیتی پاکستان، مسیر روابط میان این دو گروه را تعیین می‌کند. در این مقاله تلاش صورت گرفته تا بر اساس یافته‌های میدانی و تحلیل آقای درانی، به پیچیدگی این مسئله پرداخته شود.

ریشه‌ها و تفاوت‌های ایدئولوژیک

طالبان افغانستان و تحریک طالبان پاکستانی هر دو ریشه‌های مشترک مذهبی و ایدئولوژیک دارند، اما تفاوت‌های اساسی در ساختار و رویکرد آن‌ها وجود دارد. طالبان افغانستان گروهی است که سابقه حکومتی دارد و پس از سال‌ها حضور نظامی و سیاسی، توانسته شبکه‌ای از ارتباطات داخلی و خارجی ایجاد کند. در مقابل، تحریک طالبان پاکستانی بیشتر با هدف مقابله با دولت پاکستان شکل گرفته و سازماندهی آن محدودتر و پراکنده‌تر است.

آصف درانی در گفت‌وگو با رادیو افغانستان اینترنشنال تأکید می‌کند که طالبان افغانستان به دلیل روابط فرهنگی و ایدئولوژیک نمی‌تواند به طور کامل با تحریک طالبان پاکستانی مقابله کند و این باعث شده که روابط میان این دو گروه همیشه تحت تأثیر اهداف سیاسی و ایدئولوژیک باشد.

همکاری‌ها و تضادها

یکی از مسائل اصلی در روابط میان طالبان افغانستان و تحریک طالبان پاکستانی، موضوع پناه دادن و حمایت غیرمستقیم است. تحریک طالبان پاکستانی با هدف مقابله با دولت پاکستان و افزایش نفوذ خود، به مناطقی از افغانستان که تحت کنترول طالبان است پناه برده و از حمایت آن‌ها برخوردار است.

درانی توضیح می‌دهد که این حمایت‌ها باعث شده طالبان افغانستان در موقعیتی قرار گیرد که همزمان باید روابط خود را با پاکستان مدیریت کند و از تحریک طالبان پاکستانی نیز مراقبت کند. این تضادهای همکاری و تنش، یکی از پیچیدگی‌های اصلی سیاست مرزی و امنیتی در شرق افغانستان است.

ریشه‌های طالبان افغانستان

به باور درانی، طالبان افغانستان برخاسته از دل مجاهدین هستند؛ گروه‌هایی که در دهه‌های ۷۰ و ۸۰ میلادی با هدف مقابله با اشغال شوروی در افغانستان شکل گرفتند. این گروه‌ها با تجربه جنگ‌های چریکی و شبکه‌های قبیله‌ای و محلی، ساختار اجتماعی و نظامی پیچیده‌ای ایجاد کردند که بستر ظهور طالبان را فراهم ساخت. طالبان در اصل نه محصول دخالت مستقیم خارجی، بلکه نتیجه تلاش‌های داخلی افغان‌ها برای تأمین امنیت و ایجاد نظم پس از جنگ داخلی بودند.

آصف درانی در گفت‌وگو با رادیو افغانستان اینترنشنال تأکید کرد که طالبان افغانستان ساخته پاکستان نیست و این گروه را افغان‌ها خودجوش و مستقل ایجاد کرده‌اند. به باور او، حمایت‌ها و تعاملات منطقه‌ای در طول زمان ممکن است بر فعالیت‌های طالبان تأثیر گذاشته باشد، اما بنیان اصلی و ریشه‌های ایدئولوژیک این گروه محصول تصمیم و کنش‌های داخلی افغان‌هاست.

درانی معتقد است که نگاه یک‌سویه به طالبان به عنوان نیرویی ساختگی یا تحمیلی، تحلیل درستی از واقعیت‌های افغانستان ارائه نمی‌دهد. او توضیح می‌دهد که طالبان نماینده بخشی از جامعه افغانستان هستند که تجربه جنگ و نیاز به نظم را درک کرده و خود به شکل سازمان‌یافته در مسیر تثبیت قدرت و حکومت حرکت کرده‌اند.

این دیدگاه اهمیت فهم ریشه‌های داخلی طالبان را برجسته می‌کند و نشان می‌دهد که هرگونه راهبرد امنیتی یا سیاسی موفق باید بر مبنای درک واقعیت‌های اجتماعی، فرهنگی و تاریخی افغانستان تدوین شود، نه صرفاً بر اساس تحلیل‌های خارجی یا فرضیه‌های نیابتی.

نقش هند در پیچیدگی روابط منطقه‌ای

نقش هند در پشتیبانی از تحریک طالبان پاکستانی یکی از عوامل مهم در پیچیدگی اوضاع است. تحلیلگران منطقه‌ای معتقدند که هند با هدف فشار بر پاکستان و تقویت موقعیت خود در منطقه، از این گروه حمایت مالی و سیاسی می‌کند. این حمایت شامل امکانات مالی، آموزش، مشاوره برای عملیات‌های نظامی و افزایش ظرفیت لجستیکی است.

آصف درانی در مصاحبه با نگارنده این مقاله می‌گوید که هند از آغاز شکل‌گیری تحریک طالبان پاکستانی تلاش کرده تا قدرت و نفوذ این گروه را افزایش دهد و از آن به عنوان ابزار فشار بر اسلام‌آباد استفاده کند. این مسئله نشان می‌دهد که روابط میان طالبان افغانستان و تحریک طالبان پاکستانی موضوعی صرفاً داخلی نیست، بلکه بخشی از رقابت‌های ژئوپلیتیک منطقه است.

این دیپلومات پیشین پاکستان امرالله صالح و برخی از مقام های پیشین را نیز متهم می‌کند که به عنوان واسطه میان تی‌تی‌پی و هند عمل کرده و این گروه را حمایت کردند.

جمعیت و تهدیدات امنیتی تحریک طالبان پاکستانی

تحریک طالبان پاکستانی، با وجود محدودیت‌ها و فشارهای نظامی، توانسته جمعیتی قابل توجه در خاک افغانستان ایجاد کند. بر اساس گفته‌های آصف درانی، حدود پنجاه هزار نفر عضو این گروه در افغانستان حضور دارند که شش هزار نفر از آن‌ها جنگجویان فعال هستند.

این گروه تهدیدات امنیتی متعددی ایجاد می‌کند، از جمله عملیات‌های نظامی، تهدید ثبات سیاسی و ایجاد فضای ترس در میان مردم محلی. حضور تحریک طالبان پاکستانی در خاک افغانستان باعث نگرانی شدید پاکستان شده و دولت این کشور به دنبال نابودی کامل این گروه است.

روابط مردم افغانستان و پاکستان

با وجود تهدیدات امنیتی، روابط مردم عادی افغانستان و پاکستان همچنان فعال است. تجارت مرزی، مراودات اقتصادی و رفت‌وآمد مردم در طول مرز ادامه دارد. این موضوع نشان می‌دهد که تهدیدات نظامی و امنیتی نمی‌تواند مانع کامل تعاملات مردمی شود، زیرا جوامع محلی به دلیل روابط تاریخی و فرهنگی خود به همکاری نیاز دارند. با این حال، موج از اخراج مهاجران افغانستان از خاک پاکستان نگرانی‌های کلانی را ایجاد کرده است.

مخالفان طالبان به این باور هستند که اسلام‌آباد در مسئله اخراج مهاجران رویکرد امنیتی و سیاسی را در پیش گرفته است تا از یک طرف بالای طالبان افغانستان فشار وارد کند و از سوی دیگر، از جامعه جهانی امتیاز به‌دست آورد. اما آصف درانی معتقد است که چون افغانستان نسبتا به یک کشور با ثبات تبدیل شده است و حالا فرصت آن است که افغان‌ها به کشور خود برگردند.

درانی تأکید می‌کند که ثبات واقعی مرزهای شرقی تنها با راهبردی جامع و شامل سیاست، اقتصاد و جامعه حاصل می‌شود و تمرکز صرف بر عملیات نظامی نمی‌تواند مشکلات را حل کند.

چالش‌ها و آینده روابط

آینده روابط میان طالبان افغانستان و تحریک طالبان پاکستانی نامشخص است و تحت تأثیر چند عامل کلیدی قرار دارد: تصمیم‌گیری داخلی طالبان، فشارهای منطقه‌ای از سوی پاکستان و هند و تحولات امنیتی در مناطق مرزی.

آصف درانی بر این نکته تأکید دارد که ثبات منطقه تنها زمانی محقق می‌شود که افغان‌ها خودشان برای کشورشان تصمیم بگیرند و نقش گروه‌های نیابتی و حمایت‌های خارجی کاهش یابد. تا زمانی که تحریک طالبان پاکستانی از حمایت خارجی برخوردار است، تهدیدات مرزی پابرجا خواهند بود و ثبات کامل در منطقه حاصل نخواهد شد.

جمع‌بندی

تحلیل آصف درانی نشان می‌دهد که روابط میان طالبان افغانستان و تحریک طالبان پاکستانی تحت تأثیر عوامل متعددی است: تفاوت‌های ایدئولوژیک و ساختاری، اهداف سیاسی، فشارهای منطقه‌ای و نقش کشورهای ثالث، از جمله هند. حضور تحریک طالبان پاکستانی در خاک افغانستان، یکی از عوامل اصلی تنش میان اسلام‌آباد و کابل است.

با این حال، تعاملات مردمی و تجاری میان دو کشور ادامه دارد و نشان‌دهنده ظرفیت روابط غیررسمی و اهمیت رویکردهای جامع برای حل مسائل امنیتی است. ثبات در مرزهای شرقی افغانستان و پاکستان تنها زمانی محقق می‌شود که افغان‌ها خود برای آینده کشورشان تصمیم بگیرند و نقش گروه‌های نیابتی و حمایت‌های خارجی کاهش یابد.

مقاومت عاری از خشونت؛ قدرت عمل جمعی و توان ایجاد تغییر

۱۴ سنبلهٔ ۱۴۰۴، ۲۲:۱۵ (‎+۱ گرینویچ)
•
عارف یعقوبی

افغانستان بارها دستخوش تغییر سیاسی بوده؛ اما همواره یک چیز ثابت مانده است: خشونت. شاید هنوز هم بسیاری تصور کنند راهی جز این وجود ندارد. اما محمد امین احمدی، استاد دانشگاه و پژوهشگر افغانستان، در کتابی با نام «درآمدی بر مقاومت عاری از خشونت» مسیر دیگری را برای تغییر ارائه می‌کند.

در کتابی که به تازگی زیر عنوان «درآمدی بر مقاومت عاری از خشونت» منتشر شده، نویسنده مسیری غیر از خشونت را برای تغییر ارائه می‌کند؛ مسیری که به باور او بر «حقیقت»، حفظ کرامت انسانی و نیروی همبستگی تکیه دارد.

آقای احمدی استدلال می‌کند که قدرت هیچ حکومتی ذاتی نیست، بلکه بر پایه اطاعت و همکاری مردم شکل می‌گیرد. اگر این همکاری متوقف شود، ستون‌های اقتدار فرو می‌ریزد. احمدی در این کتاب توضیح می‌دهد چگونه نافرمانی مدنی، عدم همکاری و مشارکت گسترده می‌تواند بدون خشونت نظام‌های سرکوبگر را از درون تضعیف کند.

نه گفتن؛ پایان اطاعت و آغاز تغییر

کتاب، با زبانی روشن و استوار بر پژوهش‌های دانشگاهی، سه محور اصلی را به هم پیوند می‌دهد: فلسفه عدم خشونت، نظریه سیاسی قدرت مردم، و تجربه‌های میدانی قرن بیستم و بیست و یکم.

در نگاه احمدی، «پیروی فعال از حقیقت» که با مفهوم «ساتیاگراها» در فلسفه مقاومت مدنی گاندی گره خورده، هسته معنوی و اخلاقی مقاومت است. به نوشته او، حقیقت باید در اندیشه، گفتار و کردار جاری باشد و به بخشی از زندگی روزمره تبدیل شود. این معنا را با نقل قولی از گاندی برجسته می‌کند: «وفاداری عمیق به حقیقت، یگانه توجیه وجود ماست؛ همه فعالیت‌های ما باید بر حقیقت متمرکز باشد.»

کتاب از همان آغاز یادآور می‌شود که اگر حقیقت در ذهن، زبان و عمل یکپارچه حضور نداشته باشد، مقاومت بی‌خشونت تهی می‌شود و در برابر فشار دوام نمی‌آورد. به همین دلیل، نویسنده بر اصولی بنیادین پافشاری می‌کند: پایبندی کامل به حقیقت، نافرمانی از قوانین ناعادلانه، خودداری از همکاری با نظام‌های سرکوبگر، پذیرش رنج و فداکاری، و پرهیز از خشونت و نفرت؛ حتی نسبت به دشمنان. به باور او، عدم خشونت فقط یک تاکتیک یا استراتژی نیست، بلکه شیوه‌ای از بودن است که نیرو می‌آفریند و مانع قدرت‌پرستی می‌شود.

در بخش دوم، کتاب از عرصه اخلاق به سیاست می‌پردازد. احمدی با الهام از جین شارپ، متفکر امریکایی قرن بیستم و از برجسته‌ترین نظریه‌پردازان «مقاومت عاری از خشونت»، نشان می‌دهد که قدرت سیاسی امری ذاتی در دست حکومت نیست، بلکه بر پایه اطاعت و همکاری مردم ساخته می‌شود. گاندی هم در همین چارچوب تاکید می‌کرد: «صد هزار سرباز بریتانیایی نمی‌توانند سیصد و چهل میلیون هندی را کنترل کنند، اگر آن مردم همکاری نکنند.» احمدی توضیح می‌دهد که اطاعت و همکاری سوخت ماشین قدرت‌اند و اگر این سوخت قطع شود، دستگاه سرکوب از کار می‌افتد.

اما چگونه می‌توان این اصل را به عمل موثر تبدیل کرد؟ کتاب با صراحت پاسخ می‌دهد: حقیقت در اندیشه، گفتار و عمل یعنی نپذیرفتن بی‌عدالتی، به قیمت جان و ترجمه این نپذیرفتن به نافرمانی مدنی و عدم همکاری. احمدی می‌نویسد: «هیچگاهی و لو به قیمت جان مان، در برابر بی‌عدالتی سکوت نکنیم و از قوانین و نظام غیر عادلانه اطاعت نکرده و با آن همکاری نکنیم. این همان اصل نافرمانی مدنی است که گاندی آن را با انضباط و دقت به کار گرفت.»

از نظریه تا عمل؛ چگونه مقاومت بی‌خشونت جان می‌گیرد؟

کتاب، مانند هر اثر جدی، به پژوهش‌های میدانی هم می‌پردازد؛ به‌ویژه به تحقیقات اریکا چنووث، نویسنده کتاب «جنبش‌های مدنی»، و همکارانش که صدها کمپین قرن اخیر را بررسی کرده‌اند. بر بنیاد آمارها، از سال ۱۹۰۰ تا ۲۰۱۹، بیش از ششصد قیام انقلابی در جهان رخ داده که حدود نیمی از آن‌ها عاری از خشونت بوده است. کارنامه‌ها نشان می‌دهند جنبش‌های بی‌خشونت نزدیک به ۴۶ درصد موفق بوده‌اند، در حالی که جنبش‌های مسلحانه تنها حدود ۲۰ درصد به موفقیت رسیده‌اند. این تفاوت در هزینه‌ها نیز چشمگیر است: راهبرد بی‌خشونت بیش از ۲۰ برابر تلفات کمتر داده و در سه سال به نتیجه رسیده، در حالی که مسیر مسلحانه میانگین نه سال طول کشیده است.

احمدی با اشاره به تجربه‌های جدید هشدار می‌دهد که حکومت‌های اقتدارگرا روش‌های کنترل اعتراضات مردمی را از یکدیگر می‌آموزند و به اشتراک می‌گذارند. همین واقعیت، ضرورت سازماندهی شبکه‌ای گسترده، ایجاد ائتلاف‌های بزرگ، آموزش و برنامه‌ریزی منسجم و در نهایت بسیج هرچه بیشتر گروه‌های متنوع مردم را دوچندان می‌کند. او یادآور می‌شود که مشارکت وسیع و متنوع، همراه با پایبندی به اصول عدم خشونت و تداوم مبارزه در برابر سرکوب، می‌تواند در تغییر وفاداری ستون‌های قدرت نقشی تعیین‌کننده داشته باشد. این نکته بارها در متن برجسته می‌شود تا نشان دهد انضباط، آموزش و تنوع تاکتیکی فقط شعار نیستند، بلکه ابزارهایی حیاتی برای زنده نگه داشتن جنبش‌اند.

وقتی بحث به کشورهایی با تبعیض ساختاری می‌رسد، کتاب از اخلاق به حوزه عدالت نزدیک‌تر می‌شود. احمدی با صراحت به «آپارتاید مذهبی و جنسیتی» در افغانستان اشاره می‌کند و توضیح می‌دهد که چگونه زنان از جایگاه «غایت بالذات» بودن خارج شده‌اند. او تبعیض سیستماتیک علیه زنان را نه صرفاً نقض عدالت، بلکه شکستن کرامت انسانی می‌داند. در این چارچوب، دختری که در زیر سلطه طالبان می‌خواهد درس بخواند یا فعالیت اجتماعی کند، در مدار حقوق بنیادین قرار دارد، نه در دایره امتیازات بخشیده‌شده قدرت. این فصل‌ها علاوه بر بار عاطفی، تحلیلی روشن هم دارند: نشان می‌دهند مقاومت در چنین شرایطی فقط سیاست‌ورزی نیست، بلکه دفاع از کرامت انسانی است.

کتاب وعده نسخه آماده نمی‌دهد. احمدی با ارجاع به شارپ تأکید می‌کند که هیچ الگوی جهانی مشترکی برای تغییر وجود ندارد و هر کشور باید راهبرد ویژه خود را طراحی کند؛ مشخص کند چه ابزارهایی در دسترس است، اختلاف‌ها چگونه مدیریت می‌شوند و برنامه استراتژیک چگونه شکل می‌گیرد.

منازعه دوامدار افغانستان و گذار به دموکراسی

کتاب در ادامه بر «شرط‌های لازم» تأکید می‌کند، نه فقط بر «امید» یا «اعتراض». احمدی توضیح می‌دهد که در بافت‌هایی مانند افغانستان، بدون اجماع بر سر یک چارچوب حقوقی و سیاسی مشترک و همه‌شمول، سازوکار مقاومت فعال نمی‌شود. تنها با چنین اجماعی می‌توان رهبری شبکه‌ای ریشه‌دار در سراسر جامعه ایجاد کرد. در عمل، این به معنای آن است که نهادهای مدنی، صنفی، فرهنگی و دینی—با تفاوت‌هایشان—اگر در حداقل اهداف به توافق برسند و همگی بر عدم همکاری با نظم تبعیض‌آمیز پایبند بمانند، بستر اجتماعی لازم برای گسترش نافرمانی عمومی شکل می‌گیرد. در غیر این صورت، هر اعتراض پراکنده‌ای به‌سرعت فرسوده می‌شود.

احمدی توضیح می‌دهد که افغانستان گرفتار نوعی «منازعه دوامدار اجتماعی» است؛ منازعه‌ای ریشه‌دار در نیازهای اساسی که ساختارهای موجود نه تنها آن‌ها را برآورده نمی‌کنند، بلکه سرکوب می‌نمایند. چون این نیازها قابل معامله نیستند، بدون اصلاح ساختارهای مانع، منازعه حل نمی‌شود. او می‌گوید نخست باید بپذیریم منازعه افغانستان از همین نوع است. سپس اهداف و نیازهای همه طرف‌ها روشن شود، حتی اهداف مشروع طالبان و گروه‌های مشابه، تا بتوان با آن‌ها وارد گفت‌وگو شد و به راه‌حل رسید.

به باور نویسنده، گام بعدی، تکیه بر «خرد جمعی دموکراتیک» است. دموکراسی و صلح پایدار زمانی شکل می‌گیرد که جامعه عقلانی‌تر شود و اختلافات قومی، زبانی و ملی را از راه گفت‌وگو و نهادهای قانونی حل کند. به همین دلیل، رشد این خرد جمعی باید از اهداف اصلی مبارزه بی‌خشونت باشد. از نظر نهادی، کتاب بر تدوین «برنامه انتقال به دموکراسی پایدار» و قانون اساسی دموکراتیک تأکید دارد؛ قانونی که قدرت را هم در سطح مرکز و هم میان مرکز و مناطق توزیع کند، حتی تا حد خودمختاری محلی. به عقیده نویسنده، این تقسیم قدرت تضمینی برای جلوگیری از بازتولید دیکتاتوری است.

خشم پراکنده؛ کنشی سنجیده

احمدی بارها تأکید می‌کند که قدرت جمعی، تا زمانی که در قالب مقاومت مدنی سازمان نیابد، بالقوه باقی می‌ماند و به قدرت بالفعل بدل نمی‌شود. اما وقتی سازمان پیدا کند، حتی راه صلح پایدار را هموار می‌سازد، زیرا زبان خشونت را از سیاست کنار می‌زند و امکان گفت‌وگو و درک متقابل را افزایش می‌دهد. احمدی تاکید می‌کند در کشوری مانند افغانستان، با مقاومت عاری از خشونت، خشم‌های پراکنده می‌توانند به کنشی سنجیده و منضبط برای تغییر تبدیل شوند.

از نظر سبک نگارش، متن احمدی دو امتیاز مهم دارد: نخست آنکه گرفتار قدیس‌سازی گاندی نمی‌شود و نقدها را هم بازتاب می‌دهد؛ دوم آنکه اخلاق مقاومت را به روش‌شناسی مقاومت پیوند می‌زند. این رویکرد هم مخاطب فلسفی را جدی می‌گیرد و هم خواننده عمل‌گرا را بی‌پاسخ نمی‌گذارد. وقتی می‌گوید «عدم خشونت بعدی از وجود است نه صرفاً تاکتیک»، معنایش خاموش‌کردن عمل نیست، بلکه دعوت به انضباط و مداومت است. اگر حقیقت در اندیشه و عمل جاری نشود، هدف به ابتذال می‌افتد و وسیله را آلوده می‌کند؛ و اگر این انضباط در نهادها و شبکه‌های اجتماعی ریشه نگیرد، مشارکت گسترده نیز هرگز شکل نمی‌گیرد.

به همان اندازه مهم است که احمدی خواننده را از دام نفرت دور می‌کند. او بر تفکیک میان شخص ستمگر و عمل ستم تأکید دارد؛ نکته‌ای که فقط یک لطافت اخلاقی نیست، بلکه ابزاری راهبردی است تا زبان جنبش روشن بماند و دستاویزی برای سرکوب فراهم نشود.

در بخش‌هایی که به جوامع اقتدارگرای مذهبی اشاره می‌کند، می‌توان پیوند عدالت و کرامت را بهتر درک کرد. وقتی قانون فرد را از جایگاه انسانی‌اش پایین می‌آورد، مقاومت نه انتخابی اخلاقی، که تکلیفی ضروری می‌شود. و زمانی که قانون آزادی‌های بنیادین زنان را نشانه می‌گیرد، مقاومت به سلاح اخلاقی جامعه برای دفاع از خود بدل می‌شود. احمدی با نام بردن از «آپارتاید علیه زنان در افغانستان»، همین ضرورت را برجسته می‌سازد و نشان می‌دهد که منطق کرامت انسانی می‌تواند در برابر هر شکل از انسانیت‌زدایی ایستادگی کند. این فصل‌ها ارزش دیگری هم دارند: با مخاطب دینی نیز سخن می‌گویند و با ساختن زبان اخلاقی مشترک، راه گفت‌وگو را جایگزین ستیز هویتی می‌کنند.

فراتر از تغییر حاکم

کتاب در پایان افق را فراتر از «سرنگونی حاکم» می‌برد. نشان می‌دهد که مقاومت مدنی تنها ابزار تغییر حاکم نیست، بلکه راهی برای بازسازی قرارداد اجتماعی و ساختن آینده‌ای پایدار است. برای افغانستان، این نکته بسیار کلیدی است؛ زیرا تجربه‌ی چند دهه گذشته ثابت کرده که صرف کنار زدن یک گروه یا رژیم، اگر به نهادهای پاسخ‌گو و قواعد روشن رقابت سیاسی منجر نشود، در نهایت به بازگشت اقتدارگرایی و خشونت می‌انجامد.

نویسنده با بهره‌گیری از پژوهش‌های جهانی، از جمله کار جاناتان پینکنی، استاد دانشگاه در امریکا، بر این نکته تأکید دارد که موفقیت مقاومت بی‌خشونت تنها زمانی پایدار است که شبکه‌هایی که پیش‌تر نافرمانی را ممکن ساخته‌اند، پس از تغییر نیز به نهادهایی برای پاسخ‌گو کردن قدرت تبدیل شوند. احمدی همچنین هشدار می‌دهد که سرکوب لزوماً شکست جنبش را رقم نمی‌زند. مثلا اگر جنبش‌های مردمی در افغانستان بتوانند پرهیز از خشونت را حفظ کنند و روایت اخلاقی خود را تقویت نمایند، خشونت حاکمان می‌تواند نتیجه‌ای معکوس بدهد و هزینه‌ی سیاسی و اجتماعی سرکوب را بالا ببرد. تجربه‌های معاصر نشان داده که جنبش‌ها حتی در برابر «سرکوب هوشمند» نیز می‌توانند تاکتیک‌های تازه‌ای بیابند. نویسنده رسیدن مردم افغانستان به یک «راهبرد جامع» را در گرو سه شرط می‌داند: نخست، پیوند اعتراض‌های قانونی و انضباطِ بی‌خشونتی با یک برنامه‌ی سیاسی روشن؛ دوم، انتقال قدرت بر پایه‌ی قانون اساسی دموکراتیک که توزیع قدرت را هم در مرکز و هم در مناطق تضمین کند و از بازتولید انحصار جلوگیری نماید؛ و سوم، بازتعریف فراگیر هویت ملی همراه با بی‌طرفی دولت در حوزه‌های زبانی و فرهنگی و شکل‌گیری ائتلاف‌های گسترده‌ی اجتماعی.

جمع‌بندی کتاب برای مخاطب درگیر مسایل افغانستان روشن است: مقاومت مدنی تنها لحظه‌ای گذرا برای تغییر حاکم نیست، بلکه روندی است برای ساختن جامعه‌ای که در آن اختلاف‌ها از مسیر قانون و نهادها حل می‌شوند. این مسیر زمانی به نتیجه می‌رسد که از همان آغاز، اخلاق با سیاست پیوند بخورد، بسیج اجتماعی به نهادهای پایدار تبدیل شود، قدرت به‌طور واقعی توزیع گردد و هویت ملی به‌شکل فراگیر بازسازی شود.

تلاش‌ زنان افغانستان در عرصه جهانی برای شناسایی آپارتاید جنسیتی

۱۴ سنبلهٔ ۱۴۰۴، ۱۳:۵۷ (‎+۱ گرینویچ)
•
پروانه ابراهیم‌خیل نجرابی

پروانه ابراهیم‌خیل نجرابی، فعال حقوق بشر و زندانی سابق طالبان، در مقاله‌ای که برای افغانستان اینترنشنال نوشته، می‌گوید که هشتادمین نشست مجمع عمومی سازمان ملل که در ماه جاری در نیویارک برگزار می‌شود، فرصت دیگر برای زنان افغانستان است تا برای شناسایی آپارتاید جنسیتی تلاش کنند.

زنان افغانستان در عرصه بین‌المللی برای محاکمه عاملان تبعیض نظام‌مند در کشور پیشرفت‌هایی داشته‌اند که امید شناسایی آپارتاید جنسیتی را تقویت کرده است. در جریان چهار سال گذشته به موازات سرکوب و تبعیض سازمان‌یافته علیه زنان توسط طالبان، مدافعان حقوق بشر و فعالان حوزه زنان نشست‌های مختلفی را در خارج از کشور برای مقابله با رفتار طالبان برگزار کرده‌اند.

من در بسیاری از این نشست‌ها شرکت کرده‌ام و تمام شرکت‌کنندگان این مجالس از ضرورت شناسایی آپارتاید جنسیتی و محاکمه سران طالبان به عنوان ناقضان بی‌نظیر حقوق بشر دفاع کرده‌اند.

برگزاری این نشست‌ها نمی‌گذارد زخم عمیق زنان افغانستان ناشی از تبعیض فراموش شود و سوءرفتار حکام کنونی با میلیون‌ها نفر تحت عنوان اسلام و فرهنگ، عادی‌سازی شود.

در واقع سیاست‌های گروه حاکم نه تنها زنان را از عرصه‌ عمومی حذف کرده که به شکلی نظام‌مند کوشیده است حضور آنان را از حیات اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی کشور محو کند تا تسلط این گروه بر افغانستان کور و بسته، آسان‌تر شود.

تعطیلی مکاتب دخترانه و محرومیت زنان از رفتن به دانشگاه‌، ممنوعیت کار زنان در اکثر بخش‌های دولتی و خصوصی، منع حضور آنان در پارک‌ها، حمام‌های عمومی و باشگاه‌های ورزشی و وضع مقرراتی که عملاً زنان را به حصرخانگی سوق داده است، مهمترین اقدامات تبعیض‌آمیز طالبان اند.

بیشترین فرمان‌های هبت‌الله آخندزاده، رهبر طالبان، نه برای توسعه و رفاه کشور بلکه در جهت راندن زنان به حاشیه صادر شده است. رهبر طالبان از میان بیش از ۸۰ فرمان، ۵۴ فرمان را به محدودیت زنان اختصاص داده است.

از این جهت، سیاست‌ نظام طالبان با تعریف آنچه باید «آپارتاید جنسیتی» در حقوق بین‌الملل تثبیت شود، همخوانی دارد. آپارتاید به سیستمی اطلاق می‌شود که بر پایه نژاد یا جنسیت استوار است و گروهی از مردم را از حقوق اساسی و انسانی آنها محروم می‌کند. تبعیض نژادی در افریقای جنوبی جنایت علیه بشریت شناخته شد و در افغانستان امروز نیز زنان و دختران قربانی اصلی چنین سیستمی هستند.

اندک اندک اعضای جامعه جهانی از مفهوم آپارتاید جنسیتی در افغانستان استفاده می‌کنند.

اخیرا صدای زنان افغانستان در جهت شناسایی آپارتاید جنسیتی مورد حمایت برخی کشورها قرار گرفت.

در چند رویداد جانبی سازمان ملل در سال‌های ۲۰۲۳ و ۲۰۲۴، کشورهایی مانند ایسلند، ایالات متحده، بریتانیا و مکسیکو به همراه سیاست‌گذاران و کارشناسان حقوقی برای هماهنگی تلاش‌ها در این زمینه گردهم آمدند.

نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد در آخر ماه سپتامبر آغاز می‌شود و انتظار می‌رود تلاش‌ها برای شناسایی آپارتاید جنسیتی شدت یابد.

هرچند بسیاری از سازمان‌های بین‌المللی و غیردولتی فعالانه برای به رسمیت شناختن آپارتاید جنسیتی در افغانستان تلاش می‌کنند، اما به جز از صدور حکم بازداشت رهبر و قاضی‌القضات طالبان توسط دادگاه کیفری بین‌المللی، پیشرفت بزرگتری حاصل نشده است.

نگارنده معتقد است که سازمان‌هایی مانند عفو بین‌الملل، دیده‌بان حقوق بشر و کمپین پایان دادن به آپارتاید جنسیتی به کمک کشورهای حامی حقوق بشر، می‌توانند بار دیگر مبارزه برای شناسایی آپارتاید جنسیتی را امسال در نیویارک تقویت کنند.

ما زنان افغانستان نیز باید ائتلاف رو به رشد از کشورها، نهادهای سازمان ملل و سازمان‌های جامعه مدنی را شکل بدهیم تا رسمیت شناختن آپارتاید جنسیتی در قوانین بین‌المللی برای پاسخگو کردن طالبان در صدر برنامه قرار گیرد و یک چارچوب حقوقی منظم برای رسیدگی به نقض سیستماتیک حقوق بشر علیه زنان و دختران در افغانستان، ارایه شود.

ما با وجود تهدید زندان، شکنجه، مرگ و تشدید محدودیت‌ها از نخستین روزهای بازگشت طالبان، هرگز تسلیم نشدیم.

زنان چه سختی‌ها کشیدند تا سنگ‌بنای مبارزه مدنی علیه طالبان را بنیاد گذاشتند. از اعتراضات خیابانی تا تجمعات نمادین در مجامع بین‌المللی و کارزارهای آنلاین، حرکت‌های اعتراضی در خانه و استفاده از رسانه برای بازتاب طنین اعتراض خود گواه این ایستادگی در تاریک‌ترین شرایط است. اکنون جهان صدای ما را شنیده است و زمان اقدام فرارسیده است.

ما شاهد آپارتاید جنسیتی بزرگ در کشور هستیم که بیش از ۲۰ میلیون زن را قربانی کرده است. ما خواهان صدور حکم بیشتر برای رهبرانی هستیم که معتقدند آپارتاید جنسیتی، در دین و فرهنگ افغانستان نهادینه شده است. این تفکر نیز نفرت‌پراکنی علیه دین و فرهنگ افغانستان قملداد می‌شود.

به عنوان یک زن افغانستان باور دارم که راه مبارزه برای برابری و عدالت دشوار و طولانی است و پیروزی در این مسیر تنها با اتحاد ملی و فراملی زنان امکان‌پذیر خواهد بود.

از تمام زنان جهان می‌خواهم که در کنار هم بایستند. این مبارزه تنها برای زنان افغانستان نیست، بلکه برای همه‌ دختران و زنانی است که می‌خواهند آزاد و برابر زندگی کنند. آینده‌ عاری از تبعیض جنسیتی تنها زمانی ساخته خواهد شد که ما در سطح جهانی همبستگی نشان دهیم و از یکدیگر حمایت کنیم.

قهوه‌ای‌ که به کام رئیس آی‌اس‌آی تلخ شد

۱۳ سنبلهٔ ۱۴۰۴، ۲۱:۱۲ (‎+۱ گرینویچ)
•
جمشید یما امیری

چهار سال پیش در چنین روزی، تصویر خندان جنرال فیض حمید، رئیس وقت سازمان استخبارات پاکستان در هوتل سرینا در کابل منتشر شد. حمید چند روز پس از بازگشت طالبان به قدرت به کابل سفر کرد و با لبخند و گیلاس قهوه در دست، به یک خبرنگار بین‌المللی در هوتل سرینا گفت: «همه چیز خوب خواهد شد.»

این تصویر به طور گسترده در شبکه‌های اجتماعی منتشر شد. نشر این تصویر در مقطعی که افغانستان درگیر فروپاشی بود، خشم بسیاری از افغان‌ها را برانگیخت.

فیض حمید سه روز پس از خروج آخرین سربازان امریکایی از افغانستان به کابل سفر کرد تا آنچه را «پیروزی در افغانستان» می‌خواند، جشن بگیرد. او همراه با منصور احمدخان، سفیر وقت پاکستان، در هتل سرینا در جمع خبرنگاران حاضر شد و اظهار داشت: «ما برای صلح و ثبات در افغانستان تلاش می‌کنیم.» او در پاسخ به نگرانی‌ها درباره بازگشت طالبان و آشوب در افغانستان تاکید کرد: «همه چیز خوب خواهد شد.»

این سفر در حالی انجام شد که طالبان مشغول رایزنی برای تعیین رهبری و تقسیم کرسی‌های دولتی بودند و اختلافاتی میان شبکه حقانی و طالبان قندهار بر سر تقسیم قدرت گزارش شده بود. برخی منابع از درگیری‌های داخلی در ارگ خبر می‌دادند. در این مقطع، حضور حمید در کابل باعث شد بسیاری او را «طراح کابینه طالبان» بنامند.

گزارش‌ها حاکی از آن بود که فیض حمید میان سران طالبان میانجی‌گری کرده و به حل اختلافات کمک کرده است. در آن زمان، شبکه حقانی به دلیل ورود زودهنگام به کابل و تسلط بر نهادهای دولتی، از نفوذ بیشتری نسبت به طالبان قندهاری برخوردار بود. همچنین، مقامات سابق دولت افغانستان بیشتر تمایل به همکاری با شبکه حقانی داشتند.

در حالی که بسیاری انتظار داشتند عبدالغنی برادر به عنوان رئیس‌الوزرای طالبان انتخاب شود، رسانه‌های پاکستانی از انتخاب حسن آخند به این سمت و انتصاب شماری دیگر از مقامات طالبان خبر دادند.

سفر هیئت پاکستانی به کابل همزمان با اعتراضات گسترده زنان در خیابان‌های کابل و درگیری طالبان با جبهه مقاومت ملی در پنجشیر بود. طالبان از این سفر برای اعمال فشار روانی و تبلیغاتی بر پنجشیر استفاده کردند.

حضور فیض حمید این پیام را القا کرد که پاکستان به «عمق استراتژیک» در افغانستان دست یافته است. برداشت‌ها از عمق استراتژیک پاکستان در افغانستان، ایجاد یک دولت اسلام‌گرا، طرفدار اسلام‌آباد و مخالف دهلی‌نو بوده است.

اکنون، چهار سال پس از بازگشت طالبان و سفر تاریخی فیض حمید به کابل، آیا واقعاً همان‌طور که او ادعا می‌کرد، «همه چیز خوب شد»؟ آیا پاکستان به عمق استراتژیک خود در افغانستان دست یافت؟

در نگاهی کلان، نه تنها پاکستان به اهداف استراتژیک خود در افغانستان نرسید، بلکه حضور طالبان در کابل به چالشی بزرگ برای این کشور تبدیل شد. برخلاف انتظار پاکستان، طالبان به جای همسویی کامل با اسلام‌آباد، روابط خود با دهلی‌نو را گسترش داد. گفت‌وگوهای مکرر میان وزرای خارجه هند و طالبان، واگذاری سفارت و قنسولگری‌های افغانستان به طالبان، و ارسال کمک‌های بشردوستانه هند به افغانستان، نشان‌دهنده تقویت روزافزون این روابط است.

پیروزی طالبان همچنین به گروه‌های شبه‌نظامی مخالف پاکستان، مانند تحریک طالبان پاکستان، جان تازه‌ای بخشید. این گروه در سه سال گذشته حملات بی‌وقفه‌ای علیه نیروهای امنیتی پاکستان انجام داده است. جدایی‌طلبان بلوچ نیز در در این مدت حملات گسترده‌ای را در این کشور اجرا کرده‌اند.

داعش شاخه خراسان نیز فعالیت‌های خود را در پاکستان افزایش داده و در یکی از آخرین موارد، حمله‌ای به یک تجمع سیاسی در بلوچستان ۱۵ کشته و ده‌ها زخمی بر جای گذاشت. مقامات پاکستانی معتقدند این وضعیت نتیجه مستقیم پیروزی طالبان در افغانستان است. اسلام‌آباد طالبان را به فراهم کردن پناهگاه برای گروه‌های مخالف پاکستان متهم می‌کند. اسلام‌آباد حتی طالبان را به همکاری با هند در انجام حملات انتحاری و انفجاری در خاک پاکستان متهم کرده است.

این به معنای آن است که حتا با بازگشت طالبان به قدرت به عنوان نیروی نیابتی پاکستان، مرزهای این کشور امن نشده و پاکستان همچنان دغدغه امنیتی از ناحیه افغانستان دارد. طالبان نه تنها به موضع ملی‌گرایانه ضدپاکستانی-دستکم در بیانیه‌های رسمی- لغزیده است بلکه تی‌تی‌پی را بر روابطش با ارتش و استخبارات پاکستان ترجیح داده است.

افزایش حملات شبه‌نظامیان باعث شد پاکستان برای اولین بار در ۴۰ سال گذشته تصمیم به اخراج دسته‌جمعی مهاجران افغان بگیرد. همچنان، در سه سال گذشته، ارتش پاکستان بارها پایگاه‌های تحریک طالبان پاکستان در ولایت‌های خوست، ننگرهار، پکتیا و پکتیکا را بمباران کرده است که در تاریخ افغانستان بی‌سابقه است. فقدان مشروعیت و محبوبیت طالبان در داخل و خارج از افغانستان باعث شده که پاکستانی‌ها با خیال راحت به خاک افغانستان حمله کنند.

این حملات، بی‌اعتمادی و تنش میان دو طرف را به شدت افزایش داده و روابط را به پایین‌ترین سطح خود رسانده است. افزایش فشارهای پاکستان سبب نشده است که طالبان از حمایت تحریک طالبان پاکستانی دست بردارد.

اکنون، اسلام‌آباد در تلاش است با جریان‌های مخالف طالبان ارتباط برقرار کند و قرار است نشستی با حضور مخالفان طالبان در پاکستان برگزار شود.

سرنوشت فیض حمید

فیض حمید، رئیس وقت آی‌اس‌آی در دوره نخست‌وزیری عمران خان، اندکی پس از پیروزی طالبان از قدرت برکنار شد. او ابتدا به لوای پیشاور منتقل شد و سپس به اتهام خیانت و فساد از ارتش اخراج و زندانی شد. او هم‌اکنون در بازداشت به سر می‌برد.

عمران خان، نخست‌وزیر سابق پاکستان و حامی اصلی طالبان، نیز سرنوشتی مشابه پیدا کرد و در زندانی در راولپندی محبوس است.

این تصویر برگرفته از ویدیویی است که انس ملک خبرنگار پاکستانی از صحبت‌های فیض حمید در سرینا گرفته بود.
100%
این تصویر برگرفته از ویدیویی است که انس ملک خبرنگار پاکستانی از صحبت‌های فیض حمید در سرینا گرفته بود.

حکومت کنونی پاکستان معتقد است که این کشور بهای «گیلاس قهوه» جنرال سه‌ستاره در کابل را می‌پردازد. وزیر خارجه پاکستان «اشتباهات» دولت عمران خان را عامل افزایش تروریسم و چالش‌های اقتصادی این کشور می‌داند. بسیاری معتقدند ناامنی‌های اخیر و افزایش تروریسم در پاکستان نتیجه تصمیم‌های عمران خان و رئیس وقت آی‌اس‌آی است.

در واقع، برخلاف آنچه حکومت عمران خان می‌پنداشت، هیچ چیز به سود پاکستان در افغانستان پیش نرفت. طالبان برخلاف دوره اول حاکمیت خود، دیگر گوش به فرمان اسلام‌آباد نیستند. این گروه روابط محکمی با چین، روسیه و ایران برقرار کرده و فصل جدیدی از روابط را با دهلی‌نو آغاز کرده است. طالبان مستقیماً با سازمان‌های بین‌المللی تعامل می‌کند و کمک‌ها دیگر از طریق اسلام‌آباد به کابل سرازیر نمی‌شود. هم‌زمان، سیاست خارجی طالبان از اسلام‌آباد تعیین نمی‌شود.

پاکستان نه تنها به اهداف خود در افغانستان دست نیافت، بلکه افغانستان به یک دردسر بزرگ برای اسلام‌آباد تبدیل شده است. در حالی که دولت پیشین افغانستان، پاکستان را به انجام حملات انتحاری و انفجاری متهم می‌کرد، اکنون پاکستان طالبان را به چنین اقداماتی متهم می‌کند.

پاکستان با یک معما رو به‌روست و استخوان طالبان افغان در گلویش گیر کرده است. فشارها بر طالبان می‌تواند این گروه را در موضع ضدپاکستانی قرار دهد و روابط آن را با هند و کشورهای دیگر بهبود بخشد. طالبان افغان به رغم وابستگی به پاکستان، سیاست خارجی سنتی چندجانبه گرایی را در پیش گرفته است. این گروه حتا از امریکا خواسته است که سفارت خود را در کابل بازگشایی کند.

از سوی دیگر، حکومت نوبنیاد طالبان می‌تواند زیر فشارهای سیاسی و نظامی پاکستان دچار اختلاف و هرج و مرج شود. پاکستانی‌ها در گذشته نشان داده اند که به راحتی می‌توانند در میان یک گروه سیاسی اختلاف ایجاد کنند. اما، این بار نتیجه این اختلاف قدرت گرفتن داعش و جبهات مسلح مخالف طالبان در شمال و مرکز خواهد بود. چنین سناریویی همیشه برای پاکستان ترسناک و تلخ بوده است. به ویژه که هرج و مرج، طالبان پاکستانی را از قید هر نوع کنترول خارج کرده و به آن آزادی عمل می‌بخشد.

گسترش حملات طالبان پاکستانی می‌تواند دامنه درگیری و عملیات پاکستان در افغانستان را گسترش بخشد که این وضعیت پیامدهای سیاسی و نظامی پیش‌بینی ناشده و منفی دارد.

پاکستان به منظور اعمال فشار، روابط خود را با جبهات ضدطالبان بهبود بخشیده است و حتا قرار بود میزبان شماری از چهره‌های سیاسی و مدنی جدید و مخالف طالبان در اسلام آباد باشد. این تحرکات بخشی از فورمول قدیمی پاکستان برای مهار رژیم‌ها در کابل در ۴ دهه گذشته بوده است.

چرا چهره معتمد ملا عمر از کابل رانده شد؟

۱۲ سنبلهٔ ۱۴۰۴، ۱۸:۱۸ (‎+۱ گرینویچ)
•
جمشید یما امیری

هبت‌الله آخندزاده، رهبر طالبان، خیرالله خیرخواه، وزیر اطلاعات و فرهنگ این گروه را از سمتش کنار زد و به‌عنوان والی ولایت میدان وردک معرفی کرد.

این تصمیم از آن جهت اهمیت دارد که خیرخواه از چهره‌های ارشد و از بنیان‌گذاران رژیم طالبان به شمار می‌رود و همکاری نزدیکی با ملا محمد عمر، بنیانگذار طالبان داشت.

خیرالله خیرخواه از ولسوالی ارغستان ولایت قندهار است. وی در بلوچستان پاکستان آموزش دینی دیده است. نزدیکی او به ملا عمر باعث شد در سمت‌های مهمی چون سخنگوی این گروه، وزیر داخله، رئیس تنظیم حوزه جنوب‌غرب و سپس والی هرات منصوب شود.

با ورود امریکا به افغانستان، خیرخواه در سال ۲۰۰۲ در پاکستان بازداشت و به نیروهای امریکایی تحویل داده شد. او در اول می همان سال به زندان گوانتانامو در کوبا منتقل شد و سیزده سال در آنجا زندانی بود. او در اول جون ۲۰۱۴، در پی تبادل با یک سرباز امریکایی، همراه با چهار مقام دیگر طالبان آزاد و به قطر منتقل شد.

دفتر دوحه و بازگشت به قدرت

در سال ۲۰۱۸، خیرخواه به عضویت دفتر سیاسی طالبان در دوحه و تیم مذاکره‌کننده این گروه با امریکا درآمد. پس از بازگشت طالبان به قدرت در کابل، او به‌عنوان وزیر اطلاعات و فرهنگ منصوب شد و هم‌زمان عضویت کمیسیون سیاسی این گروه را نیز بر عهده داشت.

منابع معتبر در کابل گفته‌اند که خیرخواه در سال‌های اخیر روابط اقتصادی نزدیکی با قطر برقرار کرده بود. به گفته یک منبع نزدیک به طالبان، «پسران خیرخواه در پروژه‌های قطری‌ها در ولایت فراه همکاری داشتند» و حتی «شیخ‌نشین‌های قطر را برای شکار پرندگان کمیاب به این ولایت می‌بردند.»

علاقه قطری‌ها به شکار در فراه از دوره جمهوریت نیز محل مناقشه سیاسی بود و چهره‌های ارشد دولتی با قطری‌ها توافقاتی داشتند و برای دریافت امتیاز مالی و شخصی با یک دیگر رقابت می‌کردند.

قطر همچنین به دنبال ایجاد شهرک‌ها و فارم‌های پرورش پرندگان کمیاب در فراه بوده است. منابع می‌گویند که احتمال می‌رود برکناری خیرخواه به این مسئله مرتبط است. شماری از اعضای خانواده خیرخواه و برخی مقامات طالبان همچنان در قطر زندگی می‌کنند.

این نکته مهم است که کشورها در درون طالبان با مقام‌های این گروه ارتباط نزدیک دارند. چنانچه، خیرخواه یکی مقام‌های نزدیک به قطر است. آیا او قربانی تردید حلقه هبت‌الله که رابطه نزدیک‌تر با ایران دارد، به روابطش با قطر شده است؟

رد پای پاکستان

برکناری خیرخواه در شرایطی صورت گرفت که روابط طالبان با پاکستان بار دیگر به سردی گراییده است. اسلام‌آباد از یک سو تلاش می‌کند نفوذ تاریخی خود بر طالبان را حفظ کند و از سوی دیگر، جلو تهدیدها از خاک افغانستان را بگیرد. تهدید ناشی از فعالیت شبه‌نظامیان برخاسته از افغانستان با گذشت هر روز افزایش می‌یابد. طوری‌که پاکستان بی‌وقفه شاهد حملات مرگبار داعش خراسان، تحریک طالبان پاکستان و جدایی‌طلبان بلوچ است.

سال گذشته، پس از حملات پاکستان به ولایات شرقی خوست، پکتیا و پکتیکا، خیرخواه شدیدترین واکنش را نشان داد. او در اظهاراتی بی‌سابقه هشدار داد مردمی که سه امپراتوری را شکست داده‌اند، از پاکستان نمی‌ترسند. او افزود: «مورچه وقتی مرگش فرا برسد، بال می‌کشد.» او به پاکستان طعنه زد که به تاریخ خود ببیند و بعد به افغانستان حمله کند.

خیرخواه نخستین مقام طالبان بود که آشکارا از تحریک طالبان پاکستان حمایت کرد. او در پاسخ به اتهامات مقامات پاکستانی مبنی بر استفاده شبه‌نظامیان از خاک افغانستان گفت: «مهمانان ما مصونیت و امنیت می‌خواهند.»

این موضع در تضاد با سایر مقامات طالبان بود که حضور تحریک طالبان پاکستان در افغانستان را انکار می‌کردند. حمایت صریح خیرخواه نشانه‌ای از بی اعتمادی و عدم همکاری طالبان با اسلام آباد در مهار شبه‌نظامیان پاکستانی است که این موضوع روابط دو طرف را بیش از پیش تیره کرده است. پاکستان چندی پیش بار دیگر خاک افغانستان را بمباران کرد و طالبان برخلاف گذشته، واکنش تندی نشان نداد و حتی از انتشار بیانیه‌های شدیدالحن نیز خودداری کرد.

عناصر خطرناک

چندی پس از اظهارات خیرخواه، آصف درانی، نماینده پیشین پاکستان، در مصاحبه‌ای یادآوری کرد که پس از ورود نیروهای بین‌المللی به افغانستان، شماری از رهبران طالبان در پاکستان بازداشت و به گوانتانامو منتقل شدند. به گفته او، «این افراد برای پاکستان بسیار خطرناک هستند.»

در میان این افراد می‌توان به عبدالسلام ضعیف، ملا فاضل، خیرالله خیرخواه، نورالله نوری، عبدالحکیم حقانی و عبدالروف خادم اشاره کرد. همچنین، عبدالغنی برادر، معاون کنونی اداره طالبان نیز در سال ۲۰۱۰ در کراچی بازداشت شد و تا ۲۰۱۸ در زندان ماند. او پس از آزادی با میانجیگری امریکا به تیم مذاکره‌کننده این گروه در دوحه پیوست.

بعید نیست که برکناری این چهره طالبان نیز زیر فشار پاکستان صورت گرفته باشد. علی‌رغم تنش در روابط طالبان با پاکستان، اسلام‌آباد همچنان با نفوذترین کشور در درون طالبان است. خانواده‌های بسیاری از مقامات ارشد طالبان همچنان در پاکستان زندگی می‌کنند.

استراتژی هبت‌الله

چهار سال پس از حاکمیت طالبان، هبت‌الله به طور مرتب می‌کوشد با جابه‌جایی مقام‌های ارشد حکومت خود، جایگاه خود را مستحکم‌تر سازد. برکناری چهره‌های باسابقه و بانفوذی چون خیرخواه، این پیام را دارد که هیچ مقام طالبان مصونیت شغلی ندارد و تصمیم نهایی همواره با رهبر این گروه است.

البته، مقام‌های ارشد طالبان ظاهراً به گرمی از کنار رفتن خود از یک منصب عالی مانند وزارت و کار در پست‌های پایین‌تر استقبال می‌کنند. آنها با توجه به تجربه جنگ‌های خونین فرماندهان احزاب جهادی در دهه نود برسر قدرت، وحدت و اطاعت مطلق از رهبر را در مرحله کنونی ترجیح می‌دهند.

خیرخواه در مراسم خداحافظی از وزارت فرهنگ گفت: «در گوانتانامو تنها آرزویم این بود که امارت اسلامی دوباره به قدرت برسد، حتی اگر خودم در خانه باشم.»

طالبان تلاش دارند این جابه‌جایی‌ها را امری عادی نشان دهند. اما تجربه نشان داده که چنین تغییراتی همیشه ساده نیست. برای نمونه، وقتی عبدالکبیر از معاونیت سیاسی ریاست‌الوزرا برکنار و به وزارت مهاجرین فرستاده شد، ابتدا مقاومت کرد و حاضر به پذیرش وظیفه جدید نبود؛ هرچند در نهایت ناچار به پذیرش تنزیل جایگاه شد. با این حال، او همچنان دفتر خود در کاخ سپیدار را حفظ کرده است.

هبت‌الله کوشیده است سیستمی چرخشی در اداره‌های طالبان ایجاد کند تا مقامات برای مدت طولانی در یک سمت باقی نمانند. با این حال، هنوز نتوانسته تغییرات مشابهی در وزارتخانه‌های کلیدی از جمله داخله، دفاع، خارجه و ریاست استخبارات اعمال کند.

وزارت اطلاعات و فرهنگ در ساختار طالبان اهمیت چندانی ندارد؛ همان‌طور که در حکومت پیشین نیز چنین بود. بسیاری از وظایف این وزارتخانه عملاً در دست اداره امر به معروف و نیروهای استخبارات طالبان است. حتی نظارت بر رسانه‌ها، دسترسی به اطلاعات و بازجویی از خبرنگاران به‌طور مستقیم توسط این نهادها صورت می‌گیرد. اما، کنار زدن چهره سابقه‌داری چون خیرخواه از این مقام پیام سیاسی مشخص به اعضای این گروه دارد.