• العربية
  • پښتو
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

کشته‌شدن ۳۶ هزار و ۵۰۰ نفر در ایران یعنی چه

امیرهادی انواری

ایران‌اینترنشنال

۷ دلو ۱۴۰۴، ۰۶:۴۶ (‎+۰ گرینویچ)

کشتار ۳۶ هزار و ۵۰۰ نفر تنها در دو روز به‌دست جمهوری اسلامی، نه تنها در تاریخ سرکوب‌ها در دوره این حکومت بی‌سابقه است، بلکه این رقم در مقایسه با سرکوب‌های تاریخی جهان و حتی جنگ‌های تمام‌عیار نیز کم‌سابقه است. این رقم قطعی نیست و احتمال داده می‌شود باز هم افزایش یابد.

اخبار رسیده به ایران‌اینترنشنال که پنجم دلو منتشر شد، نشان داد جمهوری اسلامی طی دو روز، ۳۶ هزار و ۵۰۰ نفر را در جریان اعتراضات سراسری ایرانیان قتل‌عام کرده است.

برای برخی جنگ‌ها، با تعداد تلفاتی بسیار کمتر از این کشتار، عناوینی چون «نسل‌کشی» به‌کار رفته است. ۳۶ هزار و ۵۰۰ کشته در دو روز، یعنی هر روز ۱۸ هزار و ۲۵۰ نفر، هر ساعت ۷۶۰ نفر، هر دقیقه ۱۳ نفر و هر پنج ثانیه، یک نفر به دست ماموران جمهوری اسلامی به خاک و خون کشیده شدند.

بالاترین تعداد کشته‌شدگان در جنگ غزه در یک روز، حدود ۴۰۰ نفر بود. حتی در اوج جنگ شهرها در جریان جنگ ایران و عراق، روزانه ۱۸۸ ایرانی زیر بمب و موشک‌های عراق جان دادند.

این سطح از کشتار، بسیار بالاتر از بزرگ‌ترین کشتارهای حکومت‌های دیکتاتوری، نظیر سوریه حافظ اسد و عراق صدام حسین است.

غزه

بر اساس آمار ارائه شده از سوی وزارت بهداشت غزه که تحت کنترول حماس است، جمعا چیزی حدود ۷۱ هزار نفر در حملات اسرائیل کشته شدند.

از آنجا که ارتش اسرائیل اعلام کرده است در حملات خود موفق به کشتن ۱۷ تا ۲۰ هزار عضو حماس شده است، می‌توان تخمین زد تعداد غیرنظامیان کشته‌شده در این جنگ، چیزی بین ۵۱ هزار تا ۵۴ هزار نفر بوده است.

این عدد از آغاز جنگ غزه پس از هفتم اکتبر ۲۰۲۳ تا اعلام پذیرش آتش‌بس که به تبادل گروگان‌ها منجر شد، ظرف مدت حدود دو سال ثبت شده است.

به بیان دیگر، در این جنگ فراگیر، روزانه نزدیک به ۷۰ تا ۷۴ نفر کشته شدند.

بالاترین تعداد کشته‌ها در غزه، مربوط به حملات ۲۸ حوت ۱۴۰۳ است.

در آن زمان، وزارت بهداشت تحت کنترول حماس تعداد کشته‌ها را ۴۰۰ تن اعلام کرد که مشخص نیست چند تن از آنان غیرنظامی بودند.

جنگ ایران و عراق

در جریان جنگ ایران و عراق که در آن مناطق شهری ایران از سوی نیروهای عراقی بمباران شد، طی حدود ۸۰ روز بمباران و موشک‌باران مناطق مسکونی، جمعا ۱۵ هزار غیرنظامی در ایران کشته شدند.

به عبارت دیگر، در هر روز از جنگ شهرها در جریان جنگ هشت ساله، نزدیک به ۱۸۸ ایرانی کشته شدند.

کشتار شعبانیه عراق

خیزش شعبانیه در عراق، نزدیک به یک ماه از حوت ۱۳۶۹ تا حمل ۱۳۷۰ ادامه داشت.

در این خیزش، تقریبا تمام مناطق عراق به وسیله معترضان به حکومت بعث تسخیر شد.

با این حال، طی حدود سه هفته، ۳۰ تا ۱۰۰ هزار نفر به‌دست ارتش عراق به قتل رسیدند.

سرکوب شدید معترضان عراقی به‌طور رسمی با تجهیزاتی همچون تانک و هلی‌کوپترهای تهاجمی و با پشتیبانی توپخانه انجام شد.

می‌توان گفت در شعبانیه، صدام با کمک تجهیزات سنگین، روزانه حدود یک هزار و ۴۰۰ تا چهار هزار و ۸۰۰ نفر را کشت.

کشتار حما به دست حافظ اسد

از ۱۳ دلو تا ۹ حوت ۱۳۶۰، به مدت ۲۷ روز، شهر حما در سوریه محاصره شد.

شورشیان حما که از جمله نیروهای اخوان‌المسلمین سوریه بودند، در حال مبارزه مسلحانه با دولت حافظ اسد، پدر بشار اسد، بودند.

اسد شهر را بمباران هوایی کرد، با هلی‌کوپتر تهاجمی به مردم حمله کرد و با آتش توپخانه شهر را در هم کوبید.

در نتیجه این سرکوب، بین ۱۰ هزار تا ۴۰ هزار نفر کشته شدند؛ به عبارتی، روزانه ۳۷۰ تا یک هزار و ۴۸۰ نفر.

کشتارهای جمهوری اسلامی

شورش‌های دهه ۷۰: در نبود اینترنت و مطبوعات آزاد، اطلاعات چندانی از سرکوب اعتراضات سال‌های دهه ۷۰ در ایران در دست نیست.

اعتراضات مردم شیراز، اراک، مشهد و اسلامشهر چندان مستند نشده است. سرکوب این اعتراضات به شدیدترین شکل ممکن رخ داد.

سرکوب کوی طلاب مشهد یکی از شدیدترین سرکوب‌ها بود که در سال ۱۳۷۱ رخ داد و تعداد کشته‌های آن تا ۵۰ نفر تخمین زده شد.

در مورد واقعه کوی دانشگاه در ۱۸ سرطان ۱۳۷۸ نیز تعداد کشته‌شدگان بین هفت تا ۹ نفر برآورد شده است.

جنبش سبز: اعتراضات جنبش سبز از ۲۲ جوزا تا دلو ۱۳۸۸ ادامه داشت. بزرگ‌ترین تجمعات در ۲۲، ۲۳، ۲۵ و ۳۰ خرداد، ۲۸ سرطان، ۱۴ اسد، ۱۳ عقرب، ۱۶ قوس و ۲۵ دلو روی داد. در مجموع این دوره، از ۷۰ تا ۱۱۲ نفر کشته شدند. شدیدترین کشتار در این دوره، در عاشورای آن سال که برابر با ششم جدی ۱۳۸۸ بود، رخ داد.

درباره تعداد کشته‌شدگان آن روز آمار دقیقی وجود ندارد، اما منابع متفاوت از هشت تا ۳۷ نفر را تخمین زده‌اند.

اعتراضات خونین دهه ۹۰: از هشتم تا ۱۸ جدی ۹۶، اعتراضاتی در کشور در جریان بود که وجه تمایز این اعتراضات، استفاده گسترده از شعارهای پادشاهی‌خواهان بود.

آمار رسمی کشته‌های این اعتراضات از سوی جمهوری اسلامی ۲۵ نفر اعلام شد و منابع خارج از جمهوری اسلامی تعداد کشته‌ها را تا ۵۰ نفر ذکر کردند.

دور بعدی اعتراضات در عقرب ۹۸ رخ داد. این اعتراضات از ۲۴ عقرب آغاز و به مدت حدود یک هفته (تا ۳۰ عقرب) ادامه داشت.

جمهوری اسلامی در این دوره اینترنت را قطع کرد و در سکوت، دست به کشتاری زد که تا آن زمان بی‌سابقه بود.

سازمان‌های حقوق بشری دست‌کم ۳۲۴ نفر از کشتگان را با نام و مشخصات شناسایی کردند.

گزارش‌های دیگر از جمله در خبرگزاری رویترز، تعداد کشته‌شدگان را تا یک هزار و ۵۰۰ نفر برآورد کردند.

بیشتر این کشتار در روزهای ۲۵ و ۲۶ عقرب روی داد.

۱۴۰۱: جنبش «زن، زندگی، آزادی» از ۲۶ سنبله ۱۴۰۱ آغاز و تا حوت آن سال ادامه داشت. وجه تمایز آن، شعار آن بود که به همین نام نیز شهرت یافت.

منابع رسمی جمهوری اسلامی درباره تعداد کشته‌های این اعتراضات سکوت کردند. با این حال، تعداد کشته‌ها از دست‌کم ۵۴۰ تا ۶۰۰ نفر ذکر شده است.

اعتراف به بزرگ‌ترین کشتار در آمارهای رسمی

جمهوری اسلامی به‌طور رسمی تعداد کشته‌شدگان در اعتراضات سراسری ایرانیان را سه هزار و ۱۱۷ نفر اعلام کرد.

اگرچه در اعلامیه حکومت ایران، کشته‌شدگان به نیروهای حکومتی، آنچه «تروریست» نامیده شده، و شهروندان عادی طبقه‌بندی شده‌اند و ناظران این عدد را مبهم دانسته‌اند، اما اعلام چنین عدد بی‌سابقه‌ای از سوی جمهوری اسلامی، خود نشانه گسترده بودن کشتار است.

حتی در جنگ ۱۲ روزه، رقم اعلام‌شده از سوی جمهوری اسلامی از تعداد کشته‌های یک جنگ تمام‌عیار، شامل ۲۷۶ غیرنظامی بود که در آن آمار نیز با توجه به سابقه جمهوری اسلامی، تردیدهای جدی وجود دارد.

بی‌سابقه، حتی در آمار رسمی و کمترین برآوردها

به دلایل روشن و سابقه جمهوری اسلامی در پروپاگاندا، نمی‌توان به طبقه‌بندی کشته‌شدگان اعتماد کرد.

سپهر شکری، جان‌باخته ۱۹ ساله، که به‌دلیل جمله «سپهر بابا ... کجایی؟» در ویدیویی تاثیرگذار از پدر او مشهور شد، نمونه‌ای از این وضعیت است.

صداوسیمای جمهوری اسلامی و رسانه‌های رسمی داخل ایران، در تلاش برای رد روایت پدر سپهر، در مصاحبه‌هایی اجباری سراغ پدر و بستگان سپهر ابراهیمی، جوان کشته‌شده دیگری در اعتراضات رفتند و او را «یک بسیجی» معرفی کردند که به‌دست «تروریست‌ها» کشته شده است.

از سوی دیگر، رقم اعلام‌شده برای کشته‌شدگان نیز شک و تردیدهای بسیاری برانگیخته است، اما اگر همین رقم هم پذیرفته شود، یعنی طی هر روز یک هزار و ۵۵۹ نفر کشته شده‌اند.

در واقع، هر روز این کشتار، بر اساس آمار جمهوری اسلامی، از تمام جنگ ۱۲ روزه کشته بیشتری داشته است. این عدد، بیش از سه برابر پرتلفات‌ترین روز جنگ غزه است و حتی تعداد کشته‌های روزانه ایرانی‌ها در جریان موشک‌باران و بمباران نیروهای عراقی نیز یک‌هشتم کشتار اعتراضات سراسری ایرانیان است.

کمترین برآوردهایی که از سوی رسانه‌ها مطرح شده نیز به شش هزار کشته اشاره دارد.

با همین برآورد نیز کشتار دی‌ماه نسبت به موارد مشابه در جمهوری اسلامی و وقایعی نظیر جنگ غزه و کشتارهای حما و شعبانیه، بی‌سابقه است.

پربازدیدترین‌ها

مهندس بیکاری که در کابل دست به خودکشی زده بود درگذشت
۱

مهندس بیکاری که در کابل دست به خودکشی زده بود درگذشت

۲

قهرمان پشتون‌تبار تاجیکستان کیست؟

۳

جنرال حکومت پیشین که با طالبان بیعت کرده بود به اتهام قتل دو زن بازداشت شد

۴

ویران‌کردن «منار نجات» توسط طالبان واکنش‌های گسترده‌ای را برانگیخته است

۵

طالبان از پاکستان درباره افغان‌های ناپدیدشده معلومات خواست

•
•
•

مطالب بیشتر

'لکه ننگ' افغانستان؛ ترامپ 'لکه بدنامی' افغانستان را پاک خواهد کرد؟

۴ دلو ۱۴۰۴، ۱۱:۲۵ (‎+۰ گرینویچ)
•
جمشید یما امیری

اظهارات اخیر رئیس‌جمهور امریکا درباره نقش نیروهای ناتو در جنگ افغانستان، موجی از خشم و واکنش‌ها را در میان متحدان این پیمان برانگیخته است. دونالد ترامپ در مصاحبه‌ای با شبکه فاکس نیوز با لحنی تحقیرآمیز گفت اعضای ناتو «کمی عقب ماندند، کمی دور از خط مقدم.»

او افزود در صورت نیاز امریکا، ناتو ممکن است به کمک نیاید.

دونالد ترامپ از جنگ ناتو و از سیاست‌های حکومت جو بایدن، رئیس‌جمهور پیشین امریکا در افغانستان ابراز نارضایتی کرده است. او بارها از خروج نیروها، واگذاری پایگاه بگرام به طالبان و جاگذاشتن جنگ‌افزارهای امریکایی به تندی انتقاد کرده است. ترامپ خروج نیروهای امریکا از افغانستان را یکی از شرم‌آورترین یا تحقیرآمیزترین لحظات در تاریخ امریکا توصیف کرده است. او همچنین گفته که اگر خودش در آن زمان رئيس‌جمهور ‌می‌بود، این خروج را با «عزت و قدرت» انجام می‌داد.

وقتی ترامپ از افغانستان سخن می‌گوید، در واقع پیام خود را به چین، روسیه و ایران می‌فرستد؛ پیامی مبنی بر این‌که امریکا نباید ضعیف به نظر برسد. از نگاه او، خروج از افغانستان و افتادن سلاح‌های امریکایی به دست طالبان نمونه‌ای است که دشمنان امریکا را جسور کرد.

این پرونده برای ترامپ نماد ضعف رهبری لیبرال‌هاست. وقتی از «تحقیر» سخن می‌گوید، منظورش این است که چین و روسیه امریکا را ضعیف دیدند و متحدان نیز به توان رهبری واشنگتن دچار تردید شدند.

از مجموع سخنان او چنین برمی‌آید که هدف اصلی‌اش اعاده ترس و بازدارندگی امریکا در نظام بین‌الملل است. او بارها گفته وقتی می‌بیند طالبان با سلاح‌های امریکایی رژه می‌روند ناراحت می‌شود و قصد دارد بگرام را از طالبان پس بگیرد. جملات ترامپ درباره افغانستان نشان می‌دهد که او در پی راهی است تا این «لحظه شرم» را از تاریخ امریکا پاک کند یا از روایت «امریکای شکست‌خورده در افغانستان» به روایت شعار مشهورش «امریکا را دوباره عظمت ببخشیم» عبور کند.

در پی اظهارات دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور امریکا درباره «خطوط مقدم جنگ» در افغانستان، متحدان افغانِ نیروهای بین‌المللی دیدگاه‌های متفاوتی دارند.

امرالله صالح، معاون سابق ریاست‌جمهوری با دونالد ترامپ موافق است. صالح گفت که برخی کشورهای عضو ناتو به طالبان باج می‌دادند.

صالح که سال‌ها رئیس امنیت ملی افغانستان بود، گفت که این کشورها برای جلوگیری از حمله و تهدید طالبان، به آنان پول می‌دادند. او به‌طور مشخص از بریتانیا نام برد که در بدل رهایی شهروندان خود به طالبان پول داد. صالح مدعی شد که کشورهای ناتو بخشی از پول جنگ طالبان را تامین می‌کردند.

افغان‌ها در خط مقدم جنگیدند

اما برخی دیگر از مقام‌های سابق باور دارند که این نیروهای افغان بودند که در خط مقدم نبرد حضور داشتند و حتی مسئولیت حفاظت از نیروهای بین‌المللی را در پایگاه‌های مستحکم موسوم به «بیس‌ها» بر عهده داشتند.

یکی از جنرالان بلندپایه پیشین افغانستان که از نزدیک با نیروهای بین‌المللی همکاری داشته باور دارد که امریکا بیشترین بار جنگ و قربانی را متقبل شده است. به گفته او، در ساختار ناتو هر کشور بر اساس تعداد نیرو و تجهیزات، مسئولیت‌های مشخصی داشت.

او به‌عنوان نمونه گفت نیوزیلند با وجود اعزام شمار اندکی نیرو، در دشوارترین عملیات‌ها نقش مؤثری ایفا کرد و نیروهای خاص پولیس افغانستان را به بهترین شکل آموزش داد.

خارجی‌ها «در خط مقدم نبودند»

ترامپ مدعی است که نیروهای ناتو در خط مقدم نبودند و امریکایی‌ها در خط مقدم قرار داشتند. اما یکی از وزیران پیشین نهادهای امنیتی افغانستان می‌گوید: «از آغاز تا پایان جنگ، نیروهای ناتو در هیچ خط مقدمی حضور نداشتند. بیشتر تلفات آنان در گشت‌های شهری و هنگام تدارکات و اکمال نیروها رخ می‌داد.»

او افزود: «در خطوط مقدم جنگ، از روز اول تا آخر، افغان‌ها حضور داشتند و نیروهای ناتو صرفاً به‌عنوان هماهنگ‌کننده نیروی هوایی و در مواردی به‌عنوان مشاور ایفای نقش می‌کردند.»

وی تأکید کرد: «همه نیروهای خارجی در همه‌جا توسط افغان‌ها حفاظت می‌شدند.»

این مقام پیشین توضیح داد که نیروهای ناتو در پایگاه‌های مستحکم مستقر بودند؛ پایگاه‌هایی با دو لایه حفاظتی: لایه داخلی توسط نیروهای خودشان و لایه بیرونی توسط نیروهای افغان.

به گفته او، «هرچه شمار نیروها و سطح مسئولیت یک کشور بیشتر بود، میزان تهدید نیز افزایش می‌یافت. اما برخی کشورها با تهدید بیشتر تروریسم و برخی با تهدیدهای کمتری روبرو بودند. ترکیه نیروی زیادی داشت اما تهدید کمتری متوجه آن بود، در حالی که نیروهای امریکایی با تهدیدهای بیشتری روبه‌رو بودند.»

او گفت: «چون امریکا نیروهای بیشتری داشت، هزینه مالی و جانی بیشتری نیز پرداخت.»

با این حال، وی افزود که در بحران جاری پس از خروج، نقش امریکا پررنگ‌تر است، زیرا تصمیم خروج از سوی امریکا اتخاذ شد، نه از جانب اعضای ناتو.

حنیف اتمر، مشاور امنیت ملی پیشین افغانستان نیز تأکید کرد: «مهم‌ترین نقش و بیشترین قربانی را نیروهای دفاعی و امنیتی افغان متقبل شدند.»

او گفت مبارزه با تروریسم یک تهدید بین‌المللی بود و منافع امنیتی مشترک افغانستان، منطقه و جامعه جهانی ایجاب می‌کرد که تلاشی همه‌جانبه در این زمینه صورت گیرد.

به گفته آقای اتمر، در آغاز، ایالات متحده و ناتو نقش مستقیم در مقابله با تروریسم بین‌المللی داشتند، اما پس از تغییر نظام در افغانستان در سال ۲۰۰۱، بخش اعظم قربانی‌ها و زحمات بر دوش مردم و نیروهای افغان قرار گرفت.

در سال ۲۰۱۴، نیروهای بین‌المللی رسماً مسئولیت امنیت و جنگ با تروریسم را به نیروهای افغان واگذار کردند و نقش آنان عمدتاً به مشاوره و آموزش محدود شد.

توزیع جغرافیایی نیروهای ناتو در افغانستان

هر کشور عضو ناتو در ولایت مشخصی مستقر بود. ناروی و سویدن در فاریاب و جوزجان، اسپانیا در بادغیس، پولند در غزنی و لوگر، بریتانیا و کانادا در قندهار و هلمند، آلمان در بلخ، قندوز و بدخشان، استرالیا در ارزگان، ایتالیا در هرات، فرانسه در کاپیسا و نیروهای امریکایی عمدتاً در بگرام و کابل مستقر بودند.

در بیشتر ولایت‌ها،این نیروها علاوه بر آموزش نیروهای افغان و مشارکت در عملیات برضد طالبان، تیم‌های بازسازی ولایتی (PRT) را رهبری می‌کردند.

این تیم‌ها هم در تأمین امنیت و هم در آموزش ارتش و پولیس افغانستان مشارکت مستقیم داشتند.

نیروهای امریکایی به‌دلیل کنترول نیروی هوایی در نقاط مختلف حضور داشتند، اما به‌طور گسترده به شمال و شمال‌شرق اعزام نمی‌شدند.

جنرال بلندپایه سابق گفت که میان نیروهای ناتو تقسیم وظایف و هماهنگی کامل وجود داشت. ناتو دارای یک فرمانده کل عمدتاً امریکایی بود و معاون او معمولاً از آلمان، بریتانیا یا ایتالیا انتخاب می‌شد. ریاست‌های عملیاتی و بخش‌های دیگر نیز میان کشورها تقسیم شده بود. افزون بر این، ناتو یک نمایندگی ملکی داشت که عمدتاً توسط کشورهای اروپایی اداره می‌شد.

مقایسه تلفات ناتو و نیروهای افغان

برخلاف ادعای ترامپ، بیشتر کشورهای عضو ناتو در جنگ افغانستان متحمل تلفات شدند:

• ایالات متحده: حدود ۲۴۵۹

• بریتانیا: ۴۵۷

• کانادا: ۱۵۸ تا ۱۶۵

• فرانسه: ۹۰

• آلمان: ۵۹

• ایتالیا: ۵۳

• دانمارک: ۴۳ تا ۴۴

• پولند: ۴۴

• اسپانیا: ۳۵

• هالند: ۲۵

• رومانیا: ۲۵

• ترکیه: ۱۵

• جمهوری چک: ۱۴

• ناروی: ۱۰

• استونیا: ۹

• مجارستان: ۷

• سویدن: ۵

• اسلواکیا: ۳

• لتونیا: ۳

• لیتوانی: ۲

• فنلند: ۲

• پرتگال: ۲

• بلژیک، کرواسی و آلبانیا: هرکدام ۱ کشته

یونان، بلغارستان، ایسلند، لوکزامبورگ و اسلوونی هیچ کشته‌ای نداشتند.

با این حال، این تلفات با قربانیان افغان قابل مقایسه نیست. در جنگ ۲۰ساله، حدود ۸۰ هزار سرباز و نیروی امنیتی افغان شامل ارتش ملی، پولیس، امنیت ملی، پولیس محلی و نیروهای خیزش مردمی جان باختند.

به گفته یکی از مقام‌های پیشین، فهرست قربانیان نشان می‌دهد که شمار تلفات به حدود ۸۰ هزار نفر می‌رسد. پس از توافق امریکا با طالبان، نیروهای افغان در یک شبانه روز بیش از ۱۰۰ کشته می‌دادند، زیرا طالبان حملات خود را به‌شدت افزایش داده بود.

وزیر داخله پیشین نیز گفت که از سال ۲۰۰۸ به بعد، سالانه بین شش تا ۱۰ هزار نیروی امنیتی افغان قربانی جنگ می‌شدند و شمار زخمی‌ها چندین برابر این رقم بود. در برخی دوره‌ها، روزانه ۲۰ تا ۳۰ نیروی افغان جان خود را از دست می‌دادند و میلیون‌ها خانواده افغان از این تلفات متأثر شدند.

او افزود که در این جنگ سه گروه عمده از بازیگران بین‌المللی حضور داشتند: ایالات متحده، ناتو و نیروهای آیسف که عضو ناتو نبودند اما متحد آن محسوب می‌شدند، مانند استرالیا.

به گفته مشاور امنیت ملی پیشین، در مجموع ۴۰ تا ۴۵ کشور به‌طور مستقیم نیرو به افغانستان اعزام کردند و در نقش‌های عملیاتی، آموزشی، لجستیکی، تدارکاتی و مالی مشارکت داشتند.

واکنش‌های بین‌المللی

اظهارات ترامپ ناتو را با دو‌دستگی بی‌سابقه‌ای روبه‌رو کرده است. ناتو پس از حملات ۱۱ سپتامبر برای نخستین بار بند پنجم پیمان خود را فعال کرد و در کنار امریکا وارد جنگ افغانستان شد. با این حال، ترامپ نقش نیروهای ناتو را زیر سؤال برده و مدعی شده است که آن‌ها از خط مقدم دور بودند.

در بریتانیا، این سخنان واکنش‌های تندی برانگیخت. کی‌یر استارمر، نخست‌وزیر این کشور، آن را «توهین‌آمیز و واقعاً وحشتناک» خواند و گفت این اظهارات برای خانواده‌های کشته‌شدگان و زخمی‌شدگان دردناک است. شاهزاده هری نیز خواستار احترام ترامپ به سربازان بریتانیایی شد.

پی‌یر پولیور، رهبر اپوزیسیون کانادا، گفت: «پس از ۱۱ سپتامبر، بیش از ۴۰ هزار کانادایی در خطرناک‌ترین مناطق افغانستان جنگیدند. ۱۵۸ نفر جان باختند و هزاران نفر هنوز از زخم‌های جسمی و روحی رنج می‌برند. ما به آن‌ها احترام می‌گذاریم و دوستان امریکایی ما نیز باید چنین کنند.»

سفیر دنمارک در امریکا تأکید کرد: «پس از ۱۱ سپتامبر، امریکا درخواست کمک کرد و دنمارک پاسخ داد. هزاران سرباز دنمارکی در هلمند، در خط مقدم، خدمت کردند و به نسبت جمعیت، تلفات بیشتری از امریکا دادند.»

دیوید فروم، نویسنده و تحلیلگلر کانادایی امریکایی، پیشنهاد کرد روسای‌جمهور پیشین امریکا به گورستان‌های نظامی متحدان سفر کنند و بگویند: «امریکایی که شما به یاد دارید، فداکاری شما را فراموش نکرده است.»

جنرال بازنشسته آلمانی، هانس-لوتار دومروزه، نیز به اشپیگل گفت: «صحبت از هم‌رزمان کشته‌شده به‌عنوان ترسو، کاملاً غیراخلاقی است.»

او افزود: «جنگ سخت عمدتاً توسط امریکایی‌ها انجام شد، اما همه متحدان وظایف خود را انجام دادند و بهای سنگینی پرداختند.»

به نظر می‌رسد شکست افغانستان برای امریکا به مثابه لکه ننگی است که دونالد ترامپ دیر یا زود دوست دارد آنرا پاک کند.

از قانون تا «منشور بربریت و برده‌سازی» در افغانستان؛ نقدی بر اصولنامه نظام قضایی طالبان

۳ دلو ۱۴۰۴، ۱۴:۴۹ (‎+۰ گرینویچ)
•
ملک ستیز

طالبان اخیراً سندی را تحت عنوان «اصولنامه جزایی محاکم افغانستان» منتشر کرده‌اند که گفته می‌شود با امضای هیبت‌الله آخندزاده، رهبر طالبان، نافذ و لازم‌الاجرا دانسته شده است.

این سند در ظاهر با هدف تنظیم امور قضایی و اداری محاکم معرفی می‌شود، اما بررسی دقیق آن نشان می‌دهد که با معیارهای بنیادین حقوق عمومی، اصول دادرسی عادلانه و قواعد پذیرفته‌شدهٔ حقوق بین‌الملل هم‌خوانی ندارد.

در واقع، مشکل اصلی این سند صرفاً در محتوای آن خلاصه نمی‌شود، بلکه در ماهیت حقوقی آن نهفته است؛ زیرا متن مذکور از لحاظ شکلی و ماهوی فاقد عناصر لازم برای شناسایی به‌عنوان قانون یا هنجار حقوقی معتبر است.

در فلسفهٔ حقوق و نظریهٔ هنجار، قانون زمانی قانون محسوب می‌شود که در چارچوب یک نظام حقوقی منسجم تولید گردد، از مشروعیت اجتماعی و سیاسی برخوردار باشد، با اصول عدالت و کرامت انسانی سازگار باشد و از زبان و ساختار فنی حقوقی برخوردار باشد.

بر این اساس، هر متن امضاشده یا فرمان صادرشده از سوی یک قدرت حاکم، الزاماً قانون تولید نمی‌کند، بلکه تنها زمانی واجد اعتبار حقوقی می‌شود که معیارهای بنیادی چون وضاحت، قطعیت، قابلیت پیش‌بینی، عمومیت، عدم تبعیض، تناسب و پاسخ‌گویی را در خود داشته باشد.

وقتی یک سند این معیارها را نداشته باشد، در بهترین حالت یک دستور سیاسی است و در بدترین حالت، ابزاری برای تثبیت سلطه و مشروعیت‌بخشی به خشونت ساختاری؛ به بیان دیگر، چنین متنی به جای آن‌که قدرت را محدود کند، قدرت را مطلق می‌سازد و حقوق را از نقش تمدنی خود خارج می‌نماید.

اصولنامه طالبان دقیقاً در همین نقطه با بحران جدی مواجه است. سندی که قرار است نظام قضایی را تنظیم کند، باید به صورت روشن صلاحیت محاکم، اصول دادرسی، حق دفاع، معیارهای اثبات دعوا، استقلال قاضی، سازوکار اعتراض و تجدیدنظر، و تضمین‌های مربوط به محاکمهٔ عادلانه را تعریف کند. این عناصر نه تنها در حقوق مدنی معاصر، بلکه در هر نظم قضایی قابل قبول ـ حتی در چارچوب‌های فقهی و سنتی ـ از ضروریات محسوب می‌شوند. اما در متن اصولنامه طالبان، به جای طراحی یک ساختار حقوقی قابل سنجش، نوعی ابهام و گسترش اختیار دیده می‌شود که امکان خودسری قضایی و تصمیم‌گیری سلیقه‌ای را تقویت می‌کند.

این وضعیت از منظر حقوق عمومی و دادرسی عادلانه، به معنای تهی‌شدن عدالت از محتواست، زیرا عدالت زمانی معنا دارد که قواعد آن شفاف، قابل پیش‌بینی و قابل نظارت باشد. در غیر آن، نظام قضایی به ابزار سرکوب قانونی‌شده تبدیل می‌شود و محاکم به جای آن‌که مرجع حل منازعه و تأمین عدالت باشند، به نهاد تثبیت سلطه و اطاعت بدل می‌گردند.

حتی اگر این سند از زاویهٔ فقه و شریعت بررسی شود، باز هم با مشکل بنیادین مواجه است، زیرا قضا در منطق اسلامی باید مبتنی بر عدالت، منع ظلم و رعایت حقوق طرفین باشد و قاضی باید در مقام داور عدالت عمل کند نه مجری ارادهٔ سیاسی.

وقتی قضا به اطاعت از فرمان سیاسی تقلیل یابد، نه تنها اصول حقوق مدنی نقض می‌شود، بلکه روح عدالت در فقه نیز از میان می‌رود و آنچه باقی می‌ماند، تنها شکل ظاهری قضا بدون مضمون اخلاقی و حقوقی آن است.

بُعد دیگر و بسیار خطرناک این سند، ایجاد یا تقویت سازوکارهایی است که شهروندان افغانستان را به صورت مستقیم یا غیرمستقیم طبقه‌بندی می‌کند.

در حقوق مدرن، اصل بنیادین آن است که همهٔ شهروندان در برابر قانون برابر اند و دولت مکلف است دسترسی یکسان به عدالت را تضمین کند. اصل برابری در برابر قانون و اصل عدم تبعیض از بنیادی‌ترین ستون‌هایحاکمیت قانون محسوب می‌شود و بدون آن، مفهوم قانونیت به امتیاز تبدیل می‌گردد.

وقتی یک نظام قضایی افراد را بر اساس هویت، جنسیت، عقیده، جایگاه اجتماعی یا تعلق سیاسی از هم جدا کند و برای آنان حقوق متفاوت تعریف نماید، در واقع عدالت را از جایگاه حق عمومی خارج کرده و به امتیاز سیاسی و ایدیولوژیک تبدیل می‌کند. چنین ساختاری از منظر جامعه‌شناسی حقوق، یادآور نظام‌های پیشامدرن و ساختارهای برده‌داری در تاریخ سیاسی بشر است؛ نظام‌هایی که در آن قانون برای حفاظت از طبقهٔ حاکم تدوین می‌شد، نخبگان از مصونیت نسبی برخوردار بودند و گروه‌های فرودست اساساً فاقد حق و کرامت حقوقی محسوب می‌شدند.

در آن نظام‌ها، عدالت یک ارزش مشترک اجتماعی نبود، بلکه ابزار تثبیت نظم طبقاتی بود. شباهت این منطق با آنچه در اصولنامه طالبان قابل مشاهده است، این نگرانی را تقویت می‌کند که هدف از تدوین چنین سندی نه ایجاد عدالت، بلکه نهادینه‌سازی یک نظم سلطه‌محور و تبعیض‌آلود است؛ نظمی که به جای تولید شهروند برابر، انسان‌های درجه‌بندی‌شده می‌سازد و به جای عدالت، رابطهٔ ارباب و رعیت را بازتولید می‌کند.

در کنار طبقه‌بندی اجتماعی و حقوقی، یکی از نگران‌کننده‌ترین جنبه‌های این سند، پذیرش یا مشروعیت‌بخشی به تفکیک شهروندان بر اساس دین و عقیده است؛ به گونه‌ای که رهبر طالبان برای خود صلاحیتی تعریف می‌کند تا میان مسلمان و نامسلمان تمایز حقوقی ایجاد کند.

این امر از منظر حقوق بین‌الملل و حقوق بشر، نقض آشکار کرامت انسانی و حقوق بنیادین است. مبنای حقوق بشر بر این اصل استوار است که انسان به صرف انسان بودن دارای حقوق است؛ حقوقی که ذاتی، فطری، غیرقابل سلب و غیرقابل انتقال‌اند و هیچ مرجع سیاسی نمی‌تواند آن را به صورت امتیاز توزیع کند یا از گروهی سلب نماید.

تفکیک حقوقی بر بنیاد دین، اگر به محدودیت در حق دادخواهی، حق محاکمهٔ عادلانه، حق امنیت، یا حق مشارکت اجتماعی بینجامد، نه تنها ناقض اصل عدم تبعیض است، بلکه عدالت را به ابزار کنترول اجتماعی و تثبیت سلطهٔ ایدیولوژیک تبدیل می‌کند.

در چنین وضعیتی، قانون دیگر بیانگر ارادهٔ عمومی یا نظم مشترک جامعه نیست، بلکه به سازوکار حذف و سرکوب گروه‌های نامطلوب تبدیل می‌شود و همین امر مشروعیت اخلاقی و حقوقی هر نظام قضایی را از بنیاد متزلزل می‌سازد.

پیامدهای چنین سندی را نمی‌توان صرفاً در سطح اداری و قضایی تحلیل کرد، زیرا متن‌هایی از این جنس، مستقیماً بر فلسفهٔ حقوق، ساختار دولت و جایگاه انسان در جامعه اثر می‌گذارند. نخستین پیامد، فروپاشی فلسفهٔ حقوق در افغانستان است. حقوق زمانی می‌تواند نقش تمدنی ایفا کند که محدودکنندهٔ قدرت باشد و از انسان در برابر خودسری محافظت کند. اما اگر نظام قضایی تابع ارادهٔ یک رهبر مطلق و غیرپاسخگو شود و قواعد به جای آن‌که معیار عدالت باشند، به ابزار اطاعت تبدیل گردند، حقوق از معنا تهی می‌شود و جامعه وارد مرحله‌ای از ترس، بی‌اعتمادی و فروپاشی روابط اجتماعی می‌گردد. در چنین شرایطی، مردم به جای آن‌که قانون را پناهگاه عدالت بدانند، آن را ابزار تهدید و تحقیر تلقی می‌کنند و این وضعیت، بنیاد هر نظم اجتماعی پایدار را متلاشی می‌سازد.

دومین پیامد، تضعیف و حتی نابودی مفهوم دولت است. دولت حتی در معنای حداقلی خود، باید نهاد تنظیم‌کنندهٔ عمومی و هماهنگ‌کنندهٔ سیاسی جامعه باشد و بر اساس قواعد عمومی اداره شود، اما زمانی که تصمیم‌گیری‌های بنیادین به ارادهٔ یک گروه ایدیولوژیک و یک رهبر دُگم تقلیل یابد، دولت جای خود را به یک ساختار قبیله‌ای ـ ایدیولوژیک می‌دهد که نه پاسخ‌گو است و نه تابع معیارهای حکمرانی. در چنین وضعیتی، به جای دولت، سلطه حاکم می‌شود و جامعه از مسیر دولت‌سازی و نظم عمومی خارج می‌گردد.

سومین پیامد، انحلال شخصیت حقوقی انسان به عنوان موجود اجتماعی است. انسان در جامعه باید از امنیت روانی، آزادی فکر و امکان مشارکت برخوردار باشد، اما وقتی حقوق به ابزار سرکوب تبدیل شود، انسان‌ها به توده‌ای خاموش، فرسوده و محروم از استقلال اجتماعی بدل می‌شوند و جامعه در وضعیت زندان بزرگ قرار می‌گیرد؛ زندانی که در آن انسان‌ها ممکن است زنده باشند، اما امکان زندگی انسانی و رشد اجتماعی از آنان سلب می‌شود.

در نهایت، می‌توان گفت اصولنامه نظام قضایی طالبان نه تنها از معیارهای شکلی و ماهوی یک سند حقوقی معتبر برخوردار نیست، بلکه در سطحی عمیق‌تر، حامل پروژه‌ای ضدحقوقی است که به جای تولید نظم حقوقی، نظم سلطه و تبعیض را تثبیت می‌کند. این سند به جای آن‌که عدالت را نهادینه سازد، بربریت را رسمی می‌کند؛ به جای آن‌که دولت را به سمت پاسخ‌گویی و قانون‌مندی سوق دهد، آن را به ابزار ارادهٔ مطلق تبدیل می‌نماید؛ و به جای آن‌که انسان را به عنوان سوژهٔ حقوقی به رسمیت بشناسد، او را به موجودی درجه‌بندی‌شده و فاقد کرامت حقوقی فرو می‌کاهد.

از منظر حقوق بین‌الملل و فلسفهٔ حقوق، چنین متنی نه قانون است و نه هنجار معتبر، بلکه ابزاری برای مشروعیت‌بخشی به خشونت ساختاری، تبعیض سیستماتیک و عقب‌گرد تاریخی در افغانستان است؛ عقب‌گردی که پیامد آن فروپاشی اجتماعی، انحطاط حقوقی و نابودی تدریجی امکان زیست انسانی در یک جامعهٔ مبتنی بر عدالت خواهد بود.

تلاش برای بریدن از پاکستان؛ با جبر جغرافیایی چه می‌توان کرد؟

۲ دلو ۱۴۰۴، ۱۹:۱۱ (‎+۰ گرینویچ)
•
جمشید یما امیری

با آغاز کار نوراحمد نور، نماینده طالبان، به عنوان سرپرست سفارت افغانستان در دهلی، روابط دو طرف وارد مرحله تازه‌ای شده است. استقبال از نماینده طالبان در دهلی، نشان‌دهنده تغییر محسوس در رویکرد هند نسبت به این گروه است.

کاردار طالبان درحالی کارش را در دهلی آغاز کرد که احتمالا آرایش جیوپولیتیکی منطقه در سایه تهدید حمله نظامی امریکا در حال دگرگونی است.

در سه ماه اخیر، طالبان و هند سال‌ها خصومت را پشت سر گذاشته‌اند. طالبان که قبل از سقوط دولت پیشین به نیابت از پاکستان به تاسیسات و پروژه‌های هندی حمله می‌کرد، به هند به عنوان کشوری می‌بیند که می‌تواند از وابستگی‌اش به پاکستان بکاهد.

طالبان به دلایل قومی، مذهبی و یک سلسله مصلحت‌های دیگر نمی‌خواهد مانند حکومت‌های قبلی افغانستان قربانی جبر جغرافیایی باشد که افغانستان محاط به خشکه را به بنادر پاکستان وابسته کرده است. هر زمانی که اسلام آباد به دلایل سیاسی بخواهد مرزهای خود را ببندد، مردم حتی به آرد و روغن پاکستانی محتاج شوند و تاجران افغان میلیون‌ها دالر ضربه ببینند.

هند نیز به علت نزدیک شدن به مرزهای پاکستان از نزدیکی با طالبان استقبال می‌کند و به پاکستان نشان می‌دهد هر حکومتی که در کابل روی کار بیاید دوست دهلی است و خصم اسلام آباد.

کاردار طالبان در دهلی جدید هفته پیش کارش را آغاز کرد.
100%
کاردار طالبان در دهلی جدید هفته پیش کارش را آغاز کرد.

اما دور زدن پاکستان و فرار از جبر جغرافیایی برای طالبان، به ویژه در شرایط جیوپولتیک کنونی، بسیار دشوار است. واقعیت جغرافیا تغییرناپذیر است. افغانستان و هند مرز مشترک ندارند و هر ارتباط زمینی میان دو طرف ناگزیر از عبور از خاک پاکستان است.

از دست رفتن امید به بندر چابهار

هند و طالبان انتظار داشتند بندر چابهار جایگزین بنادر پاکستان شود. در دوران ریاست‌جمهوری اشرف‌غنی، افغانستان، هند و ایران توافق‌نامه سه‌جانبه‌ای برای توسعه چابهار امضا کردند.

در سال‌های اخیر، تلاش‌ها برای فعال‌ شدن چابهار شدت گرفته بود. هند قرارداد ۱۰ ساله جدیدی برای اداره بخش‌هایی از بندر امضا کرد و ده‌ها میلیون دالر در آن سرمایه‌گذاری کرد. طالبان نیز به سیاست اقتصادی حکومت پیشین در کاهش وابستگی به بنادر پاکستان، توسعه تجارت از طریق چابهار و افزایش دادوستد با کشورهای آسیای مرکزی وفادار مانده است.

چابهار به عنوان بخشی از کریدور بین‌المللی شمال-جنوب و مسیر دسترسی به افغانستان و آسیای مرکزی دیده می‌شد.

با این حال، امیدها به چابهار کمرنگ شده است. امریکا از افغانستان بیرون شده اما سایه آن بر حیات سیاسی و اقتصادی طالبان باقی است. همان طور که پهپادهای امریکایی طالبان را زیر نظر دارند، تحریم‌های آن نمی‌گذارند طالبان به طور کامل از بندر چابهار استفاده کند.

تشدید تحریم‌های امریکا علیه ایران، از جمله تهدید تعرفه ۲۵ درصدی ترامپ در جنوری ۲۰۲۶، هند را با ریسک‌های جدی مواجه کرده است. گزارش‌هایی درباره عقب‌نشینی هند و انتقال حدود ۱۲۰ میلیون دالر به ایران برای تسویه تعهدات و احتمال خروج از پروژه منتشر شده، هرچند مقامات هندی آن را تکذیب یا تایید نکرده‌اند.

وزارت خارجه هند در ماه عقرب اعلام کرد که حکومت ترامپ معافیت هند از تحریم‌های بندر چابهار را برای شش ماه تمدید کرد. اگر جمهوری اسلامی براثر اعتراضات داخلی و حمله نظامی امریکا و اسرائیل فرونپاشد، چابهار و هند رویای طالبان برای رها شدن از بند اقتصادی و جبر جغرافیایی وابستگی به پاکستان را محقق نمی‌کنند.

از سوی دیگر، کارشناسان اقتصادی استدلال می‌کنند که مسیر چابهار دستکم ۲۰ درصد گران‌تر از بندرهای پاکستان، مانند کراچی یا واگه، است و تاکنون جذابیت کافی برای بخش خصوصی افغانستان و هند ایجاد نکرده است. از این رو، افغانستان ناگزیر به استفاده از زیرساخت‌های پاکستان است، هرچند پاکستان در حال حاضر دسترسی به بنادر خود را مشروط به التزام اداره طالبان به تعهدات امنیتی خود کرده است.

پاکستان از اداره طالبان می‌خواهد که جلو حملات شبه‌نظامیان پاکستانی را از خاک افغانستان بگیرد. طالبان به دلایل مختلف از این کار سر باز زده است.

مسیرهای جایگزین

علاوه بر چابهار، طالبان به دنبال مسیرهای جایگزین از طریق کشورهای آسیای مرکزی و حتی چین هستند. عبدالغنی برادر، معاون رئیس‌الوزرای طالبان، از بازرگانان خواسته است تجارت خود را به سمت این مسیرها هدایت کنند.

سیر تجارت بین افغانستان و پاکستان روند نزولی داشته است. صادرات افغانستان به پاکستان از ۸۱۷ میلیون دالر به ۵۰۵ میلیون دالر کاهش یافته و واردات نیز از ۱.۶۴۴ میلیارد دالر به ۱.۲۶۱ میلیارد دالر رسیده است. در مقابل، تجارت با پنج کشور آسیای مرکزی اوزبیکستان، قزاقستان، ترکمنستان، قرقیزستان و تاجیکستان به بیش از ۱.۷ میلیارد دالر رسیده و روند افزایشی دارد.

طالبان با تحمل فشارهای اقتصادی سعی دارد وابستگی خود به پاکستان را کاهش دهد. اداره طالبان بیش از حد به هند و ایران دل بسته‌ است، اما در عمل ایران با بحران بی‌سابقه روبه‌روست و هند نیز به دلیل ترس از تحریم‌های امریکا از چابهار بهره‌برداری کامل نمی‌کند. مسیرهای دیگر، مانند لاجورد، از نظر اقتصادی به صرفه نیست.

انوار الحق احدی وزیر سابق مالیه باور دارد که افغانستان بیشترین زیان را از توقف تجارت با پاکستان متحمل می‌شود. او افزود که مسیرهای جایگزین از طریق ایران و آسیای مرکزی پرهزینه است و به سود افغانستان تمام نمی‌شود. به گفته او، مسیر پاکستان از نظر اقتصادی به‌صرفه‌تر است

  • وزیر پیشین مالیه: با بی‌قانونی و حاکمیت ملا سرمایه‌گذاری در افغانستان دشوار است

    وزیر پیشین مالیه: با بی‌قانونی و حاکمیت ملا سرمایه‌گذاری در افغانستان دشوار است

فشار اقتصادی و خودمختاری استراتژیک

از زمان بازگشت طالبان به قدرت در اگست ۲۰۲۱، اقتصاد افغانستان حدود یک‌چهارم کوچک شده است. با وجود افزایش درآمدهای مالیاتی و ساخت‌وساز محدود در کابل، طالبان مجبور به کاهش حقوق کارکنان، اخراج نیروها و تحمل فشارهای شدید اقتصادی شده‌ است.

به نظر می‌رسد اداره طالبان دریافته‌است که پاکستان مایل به کمک به توسعه اقتصادی و تثبیت جایگاه این گروه به عنوان یک نظام پایدار و مستقر در افغانستان نیست. بنابراین، اداره طالبان درد کوتاه‌مدت را تحمل می‌کند تا از وابستگی استراتژیک به پاکستان رهایی یابد و خطر نفوذ این کشور را کم‌رنگ کند.

البته، اسلام آباد آن قدر در عرصه بین المللی نفوذ سیاسی و اقتصادی ندارد که جایگاه طالبان را ارتقا دهد. زیرا، فارغ از هر دلیل دیگر سیاست‌های این گروه مانند سرکوب زنان و حمایت از سازمان‌های تروریستی در میان کشورهای غربی منفور و در میان قدرت‌های آسیایی غیرقابل قبول است.

کاهش وابستگی افغانستان به پاکستان و توسعه مسیرها به سوی آسیای مرکزی، ایران و چین نیازمند سرمایه‌گذاری عظیم، زیرساخت لجستیکی پیشرفته، نیروی فنی لازم و ثبات سیاسی است.

این در حالیست که به گفته انورالحق احدی، وزیر مالیه پیشین، بستر لازم برای سرمایه‌گذاری در افغانستان فراهم نیست.

آقای احدی در گفت‌وگو با افغانستان اینترنشنال گفت که نه مصونیت و اطمینانی برای سرمایه‌گذار وجود دارد، نه قانون و کادرهای مسلکی. از این رو، چشم‌انداز اقتصادی افغانستان مثبت نیست.

وزیر پیشین مالیه افزود که برخی پروژه‌های اقتصادی کوچک انجام می‌شود، اما شرایط برای سرمایه‌گذاری کلان در افغانستان پرریسک است.

هند دهلیز هوایی را برای محصولات افغانستان فعال کرده است، اما بیشتر جنبه سیاسی دارد تا اقتصادی، زیرا هیچ کریدور هوایی از نظر هزینه‌های اقتصادی نمی‌تواند جایگزین راه‌های زمینی و دریایی شود.

واقعیت‌ جغرافیا، محدودیت‌های اقتصادی و فشارهای تحریمی نشان می‌دهد که طالبان راه درازی برای رهایی از وابستگی اقتصادی به پاکستان و استفاده از ظرفیت‌های فنی و اقتصادی در پیش رو دارد.

گسست در نظم جهانی: رویارویی اروپا و امریکا در داووس

۱ دلو ۱۴۰۴، ۲۳:۰۶ (‎+۰ گرینویچ)

مجمع جهانی اقتصاد در داووس به صحنه رویارویی رهبران اروپا و امریکا بدل شده است. برخی تحلیلگران می گویند که این رویارویی احتمالاً به معنای پایان سلطه غرب است.

رهبران کشورهای اروپایی که از تهدیدهای رئیس‌جمهور امریکا برای تصاحب گرینلند و اعمال تعرفه‌های جدید نگران هستند، در تلاش‌ اند که جبهه‌ واحدی در برابر دونالد ترامپ شکل دهند.

به گزارش الجزیره، سخنرانی مارک کارنی، نخست‌وزیر کانادا در نخستین روز نشست داووس خبرساز شده است. او نقد جدی بر نظام بین المللی و نقش امریکا در آن وارد کرد. کارنی گفت که نظام کنونی تحت رهبری امریکا با «گسست» مواجه شده است.

کارنی افزود کشورهایی با قدرت‌ متوسط مانند کانادا و بریتانیا، برای مقابله با زورگویی قدرت‌های بزرگ با یکدیگر متحد شوند و از معامله دو با دو با آنها خودداری کنند تا زیر تاثیر دیکته‌های این قدرت‌ها قرار نگیرند.

او هشدار داد که فرضیات سنتی درباره نظم جهانی، مانند پابندی قدرت‌های بزرگ به اصول و ارزش‌های بین المللی دیگر اعتبار ندارند.

او گفت: «اگر قدرت‌های بزرگ حتی تظاهر به پایبندی به قواعد و ارزش‌ها را کنار بگذارند و صرفاً در پی منافع و قدرت خود باشند، روابط مبتنی بر بده و بستان محض نیز همواره به نتیجه مطلوب منجر نخواهد شد.»

کارنی افزود: «ما با چشمانی باز، به‌طور گسترده و راهبردی وارد تعامل با جهان می‌شویم. ما جهان را همان‌گونه که هست می‌پذیریم، نه اینکه منتظر جهانی بمانیم که آرزو داریم وجود داشته باشد.»

نخست‌وزیر کانادا سخنرانی‌ای بحث‌برانگیز در داووس داشت.
100%
نخست‌وزیر کانادا سخنرانی‌ای بحث‌برانگیز در داووس داشت.

نخست‌وزیر کانادا ایده یک نظام جهانی مبتنی بر «هژمونی امریکا» را «افسانه» توصیف کرد و گفت چندجانبه‌گرایی در حال افول است و نهادهایی مانند سازمان تجارت جهانی و سازمان ملل «به‌شدت تضعیف شده‌اند.»

او گفت: «کانادایی‌ها می‌دانند که تصور قدیمی و راحت ما مبنی بر اینکه جغرافیا و عضویت در ائتلاف‌ها به‌طور خودکار امنیت و رفاه می‌آورد، دیگر معتبر نیست. بگذارید صریح بگویم؛ ما در میانه یک گسست قرار داریم، نه یک گذار.»

کارنی افزود: «نمی‌توان در توهم منافع متقابل ناشی از ادغام در روابط چندجانبه زندگی کرد، وقتی همان ادغام به منبع سلطه‌پذیری شما تبدیل می‌شود.»

او تاکید کرد که قدرت‌های متوسط، از جمله کانادا، باید با یکدیگر همکاری کنند، زیرا «اگر سر میز نباشید، در منو خواهید بود.»

وی گفت: «نوستالوژی راهبرد نیست. اما ما باور داریم که از دل این شکاف می‌توان چیزی بزرگ‌تر، بهتر، قوی‌تر و عادلانه‌تر ساخت.»

کارنی درباره گرینلند نیز گفت: «کانادا قویاً با اعمال تعرفه‌ها به بهانه گرینلند مخالف است و خواستار گفت‌وگوهای متمرکز برای دستیابی به اهداف مشترک امنیت و رفاه در منطقه قطب شمال است.»

«ما احترام را به زورگویی ترجیح می‌دهیم»

الجزیره در این گزارش افزود امانوئل مکرون، رئیس‌جمهور فرانسه، در سخنرانی خود در داووس تهدید ترامپ به اعمال تعرفه برای تحت فشار قرار دادن اروپا بر سر گرینلند را محکوم کرد.

مکرون بیش از هر رهبر اروپایی در برابر اقدامات ترامپ ایستاده است.
100%
مکرون بیش از هر رهبر اروپایی در برابر اقدامات ترامپ ایستاده است.

مکرون که برای محافظت از چشم خود عینک آفتابی زده بود، با لحنی طنزآمیز گفت: «در دوران صلح، ثابت قدم و پیش‌بینی‌پذیر هستیم.» سخنان او با خنده شرکت‌کنندگان همراه شد.

اما سپس با لحنی جدی‌تر افزود: «روشن است که به دوره‌ای از بی‌ثباتی و عدم توازن‌ وارد می‌شویم. بیش از ۶۰ جنگ در سال ۲۰۲۴، یک رکورد مطلق است، حتی اگر بپذیرم که چند مورد از آن‌ها حل‌وفصل شده‌اند.»

مکرون هشدار داد جهان به‌سوی «دنیایی بدون قواعد» پیش می‌رود، جایی که حقوق بین‌الملل پایمال می‌شود و تنها قانون حاکم، قانون زورمندان است.

مکرون خواستار تقویت ابزارهای دفاع از تجارت اروپا شد و در عین حال گفت این قاره به دنبال جذب سرمایه‌گذاری، از جمله از شرکت‌های چینی است.

او افزود: «چین را به جمع خود خوش‌آمد می‌گوییم، اما ما به سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی چین در بخش‌های کلیدی در اروپا نیاز داریم، نه فقط صادرات این کشور به اروپا.»

او درباره گرینلند گفت: «ما تصمیم گرفته‌ایم بدون تهدید کسی، صرفاً در حمایت از یک متحد و یک کشور اروپایی دیگر، دنمارک، در یک رزمایش مشترک در گرینلند شرکت کنیم.»

مکرون سخنانش را با این جمله به پایان برد: «ما احترام را به زورگویی ترجیح می‌دهیم، علم را به توطئه‌باوری، و حاکمیت قانون را به خشونت. به اروپا خوش آمدید، و به فرانسه بیش از پیش خوش آمدید.»

«نوستالژی نظم قدیم را بازنمی‌گرداند»

اورزولا فون‌درلاین، رئیس کمیسیون اروپا گفت مجموعه‌ای از شوک‌های جیوپولیتیکی اخیر اتحادیه اروپا را ناگزیر می‌کند که اروپا را مستقل‌تر بسازد.

او گفت: «خبر خوب این است که ما بلافاصله اقدام کردیم. ما چه در حوزه انرژی و مواد خام، چه دفاع و دیجیتال، با سرعت در حال حرکت هستیم.»

رئیس‌ کمیسیون اروپا گفت که اروپا می‌بایست مستقل‌تر شود.
100%
رئیس‌ کمیسیون اروپا گفت که اروپا می‌بایست مستقل‌تر شود.

با این حال، او هشدار داد که اتحادیه اروپا تنها در صورتی می‌تواند از این فرصت بهره ببرد که بپذیرد «این تغییر دایمی است.»

فون‌درلاین افزود: «نوستالوژی بخشی از سرگذشت انسانی ماست، اما نوستالوژی نظم قدیم را بازنمی‌گرداند.»

او همچنین گفت اتحادیه اروپا به نهایی‌کردن توافق تجارت آزاد با هند نزدیک شده، هرچند هنوز به کار بیشتری نیاز است.

قرار است فون‌درلاین اوایل هفته آینده به هند سفر کند.

او تاکید کرد که حاکمیت و تمامیت ارضی دنمارک و گرینلند غیرقابل مذاکره است. خانم فون‌درلاین افزود اتحادیه اروپا در حال تهیه بسته‌ای برای حمایت از امنیت قطب شمال و همچنین «موج عظیم سرمایه‌گذاری اروپا در گرینلند» است.

«توسعه چین یک فرصت است»

به نقل از الجزیره، هه لیفِنگ، معاون نخست‌وزیر چین، در داووس گفت توسعه چین نه تهدید، بلکه فرصتی برای اقتصاد جهانی است و بیجینگ آماده است از ظرفیت‌های اقتصادی خود برای سهیم‌کردن دیگر کشورها در رشد استفاده کند.

معاون نخست‌وزیر چین گفت که کشورش تهدید به اقتصاد جهانی نیست
100%
معاون نخست‌وزیر چین گفت که کشورش تهدید به اقتصاد جهانی نیست

او گفت: «توسعه چین یک فرصت است، نه تهدید، برای اقتصاد جهانی.»

وی افزود اختلاف‌ها و سوءتفاهم‌ها در تجارت بین‌المللی باید از طریق «مشورت از موضع برابر» حل‌وفصل شوند تا اعتمادسازی، کاهش اختلاف‌ها و حل مشکلات ممکن شود.

لیفنگ تاکید کرد چین به گشودن اقتصاد خود ادامه خواهد داد و گفت: «چین درهای خود را بیش از پیش به روی جهان خواهد گشود.»

او همچنین وعده داد محیط کسب‌وکار در چین بیش از پیش بازارمحور، قانون‌مدار و بین‌المللی شود و با شرکت‌های داخلی و خارجی به‌طور برابر رفتار شود.

قوی‌تر از هر زمان دیگری برگشته‌ایم

دونالد ترامپ در داووس سخنرانی ۷۰ دقیقه‌ای ایراد کرد که بخش عمده‌ آن به انتقاد از متحدان اروپایی، ناتو و تاکید بر بازگشت عظمت امریکا اختصاص داشت.

او گفت ایالات متحده «بزرگ‌تر، قوی‌تر و بهتر از هر زمان دیگری[به صحنه بین المللی برگشته است.»

ترامپ بار دیگر بر تمایل خود برای «به‌دست آوردن گرینلند» تاکید کرد، اما مدعی شد که برای تحقق این هدف از نیروی نظامی استفاده نخواهد کرد.

رئیس‌جمهور امریکا در سخنرانی روز چهارشنبه خود در مجمع جهانی اقتصاد، بارها متحدان اروپایی خود را به سخره گرفت و گفت ناتو نباید مانعی بر سر راه سیاست‌های توسعه‌طلبانه ایالات متحده باشد.

او از ناتو خواست اجازه دهد امریکا گرینلند را از دنمارک بگیرد و هشدار داد که اعضای این ائتلاف می‌توانند «بله بگویند و ما بسیار قدردان خواهیم بود، یا نه بگویند و ما این را به خاطر خواهیم سپرد.»

ترامپ بیشتر از هر رهبر دیگری در داووس سخن زد
100%
ترامپ بیشتر از هر رهبر دیگری در داووس سخن زد

ترامپ گفت: «این جزیره عظیم و فاقد امنیت در واقع بخشی از امریکای شمالی است. این قلمرو ماست.»

او همچنین ادعا کرد که ایالات متحده در حال شکوفایی است، در حالی که اروپا «در مسیر درستی حرکت نمی‌کند.»

ترامپ خواستار «مذاکرات فوری» برای تصاحب گرینلند شد و دنمارک را به دلیل آنچه «ناسپاسی» در قبال حفاظت امریکا از این جزیره در جریان جنگ جهانی دوم خواند، مورد انتقاد قرار داد. او بار دیگر استدلال کرد که ایالات متحده به دلایل امنیت ملی باید کنترول این جزیره را در دست داشته باشد.

رئیس‌جمهور امریکا همچنین مدعی شد: «بدون ما، بسیاری از کشورها حتی قادر به ادامه کار نیستند.» او با طعنه به امانوئل مکرون، رئیس‌جمهور فرانسه، گفت اروپا داروها را با قیمت‌های بالاتر به امریکا می‌فروشد.

او همچنان ناتو را به دلیل وابستگی بیش از حد به ایالات متحده به‌شدت مورد انتقاد قرار داد

از اقامت تا مهاجرت غیرقانونی و حمایت بین‌المللی؛ گزارش سالانه وضعیت مهاجران افغان در ترکیه

۲۹ جدی ۱۴۰۴، ۱۴:۱۸ (‎+۰ گرینویچ)
•
فرزیا ثابتی

با ورود به سال ۲۰۲۶، موضوع مهاجرت همچنان یکی از چالش‌های اصلی دولت ترکیه به‌عنوان کشوری در مسیر مهاجرت به اروپا باقی مانده است.

هرچند که تشدید اقدام‌های کنترلی و امنیتی در ‌مرز‌های ترکیه منجر به کاهش محسوس ورود مهاجران فاقد مدارک معتبر مسافرتی شده، اما بررسی آمارهای رسمی سال ۲۰۲۵ نشان می‌دهد که شهروندان افغانستان در صدر«مهاجران غیر قانونی» در ترکیه هستند.

در همین حال اتباع افغانستان یکی از گروه‌های اصلی در تمامی شاخص‌های مهاجرتی این کشور به شمار می‌روند؛

اقامت‌های قانونی؛ افغان‌ها هفتمین گروه بزرگ اتباع خارجی در ترکیه

بر اساس داده‌های رسمی، تا پایان سال ۲۰۲۵، در مجموع ۵۹هزار و ۱۱۰ تبعه افغانستان به‌طور قانونی در ترکیه اقامت داشته‌اند. این رقم حدود ۵.۱درصد از کل اتباع خارجی ساکن ترکیه را تشکیل می‌دهد و به این ترتیب افغان‌ها را در جایگاه هفتمین گروه پرجمعیت از اتباع خارجی این کشور قرار می‌دهد.

از میان افغان‌های دارای اقامت قانونی، چهارهزار و ۸۳۳ نفر دارای اقامت دانشجویی و پنج هزار و ۹۱۸ نفر دارای اقامت خانوادگی هستند؛ این دو گروه در مجموع بیش از ۱۸درصد از کل افغان‌های دارای اقامت قانونی را شامل می‌شوند.

مهاجرت غیرقانونی؛ صدرنشینی افغان‌ها در پنج سال گذشته

در سال گذشته میلادی ۴۴هزار و ۱۵۷ تبعه افغانستان به اتهام مهاجرت غیرقانونی در ترکیه بازداشت شده‌اند؛ این رقم معادل ۲۷.۶درصد از کل بازداشت‌های مهاجران فاقد مدارک معتبر مسافرتی در ترکیه است. بررسی آمارهای پنج سال گذشته نشان می‌دهد که افغان‌ها به‌طور مداوم در رتبه نخست اتباع خارجی بازداشت‌شده به دلیل مهاجرت غیرقانونی در ترکیه قرار داشته‌اند.

پس از افغان‌ها، اتباع سوریه، ترکمنستان، ازبکستان و فلسطین به‌ترتیب در رتبه‌های دوم تا پنجم قرار دارند؛ الگویی که در سال‌های اخیر تقریباً بدون تغییر تکرار شده است.

این روند در ابتدای سال ۲۰۲۶ نیز ادامه یافته است. تنها در هشت روز نخست سال ۲۰۲۶، در مجموع دوهزار و ۴۱۵ مهاجر غیرقانونی در ترکیه بازداشت شده‌اند که ۸۱۳نفر از آن‌ها تبعه افغانستان بودند؛ سهمی که حتی از میانگین سال ۲۰۲۵ نیز بالاتر است.

مبارزه با مهاجرت غیرقانونی در داخل خاک ترکیه همچنان یکی از محورهای اصلی سیاست‌های وزارت امور داخله ترکیه محسوب می‌شود. تعداد بازداشت در سال ۲۰۲۵، به دلیل شدت گرفتن کنترل‌های مرزی و همچنین تغییر شرایط سیاسی در سوریه، نسبت به سال ۲۰۲۴ حدود ۲۹درصد کاهش یافته است.
داده‌های رسمی حاکی از آن است که از سال ۲۰۲۲ و هم‌زمان با تشدید تدابیر کنترلی، روند ورود غیرقانونی و در نتیجه آمار بازداشت‌ها به‌طور پیوسته کاهش یافته است.
بیشترین میزان بازداشت مهاجران غیرقانونی طی بیست سال گذشته، با دستگیری بیش از چهارصد هزار نفر، در سال ۲۰۱۹ثبت شده است.

درخواست حمایت بین‌المللی؛ بیش از نیمی از متقاضیان افغان هستند

بر اساس آمار رسمی، تا پایان سال ۲۰۲۵، سههزار و ۴۷۲ تبعه افغانستان در ترکیه درخواست حمایت بین‌المللی ثبت کرده‌اند؛ این رقم بیش از ۵۴درصد از کل درخواست‌های ثبت‌شده در سال ۲۰۲۵ را شامل می‌شود. پس از افغان‌ها، اتباع عراق و ایران در رتبه‌های بعدی قرار دارند.

چارچوب حقوقی پناهندگی در ترکیه بر پایه کنوانسیون ۱۹۵۱ سازمان ملل متحد درباره وضعیت پناهندگان و پروتکل ۱۹۶۷ نیویورک شکل گرفته است. ترکیه اگرچه به این اسناد پیوسته، اما با اعمال «محدودیت جغرافیایی»، تنها درخواست «پناهندگی» از سوی پناهجویان اروپایی را به رسمیت می‌شناسد.

در نتیجه، اتباع کشورهای غیراروپایی، از جمله افغانستان، ایران و عراق، حتی در صورت برخورداری از شرایط کنوانسیون، از نظر حقوقی مشمول شرایط پناهندگی در ترکیه نمی‌شوند. نظام حقوقی ترکیه برای جبران این خلأ، وضعیت «پناهجوی مشروط» را تعریف کرده است؛ متقاضیانی که واجد شرایط «پناهجوی مشروط» باشند تا زمان انتقال به یک کشور ثالث، تحت حمایت بین‌المللی، امکان زندگی در ترکیه را دارند.

در این چارچوب، مفهوم «حمایت بین‌المللی» مفهومی برای اتباع غیراروپایی است که ماهیتی موقت دارد و امکان ادغام دائمی در جامعه ترکیه را فراهم نمی‌کند.

منتقدان این سیاست ترکیه معتقدند که تداوم محدودیت جغرافیایی، دسترسی پناهجویان غیراروپایی به حقوق بنیادینی مانند حق کار، امنیت اجتماعی و برنامه‌ریزی بلندمدت برای آینده را به‌طور ساختاری محدود کرده است. به همین دلیل، نهادهای حقوق بشری بارها خواستار لغو این محدودیت شده‌اند.
در همین حال از سال ۲۰۱۸، کمیساریای عالی امور پناهندگان سازمان ملل متحد رسیدگی به پرونده‌ تمامی پناهجویان را به اداره مهاجرت ترکیه واگذار کرده است.

خطرات مسیر مهاجرت و مقابله با قاچاق مهاجر

اگرچه در آمار رسمی به جنسیت مهاجران اشاره نشده، اما تصاویر و گزارش‌های رسانه‌های محلی نشان می‌دهد که بخش قابل توجهی از مهاجران غیرقانونی را مردان تشکیل می‌دهند؛ موضوعی که عمدتاً به فشارهای اقتصادی و معیشتی در افغانستان تحت حاکمیت طالبان نسبت داده می‌شود.

بسیاری از این مهاجران در داخل ترکیه با وسایل نقلیه فاقد شرایط انسانی جابه‌جا می‌شوند و با خطرات جدی جانی مواجه‌اند. این خطرات نه‌تنها در مسیر ورود به ترکیه، بلکه هنگام خروج از این کشور، که اغلب از مسیرهای دریایی انجام می‌شود، ادامه دارد.

بر اساس آمار گارد ساحلی ترکیه، در سال ۲۰۲۵ دست‌کم ۵۹مهاجر غیرقانونی در آب‌های ساحلی این کشور جان خود را از دست داده‌اند. هرچند در گزارش‌های رسمی به تابعیت افراد غرق‌شده اشاره‌ای نشده، اما با توجه به سهم بالای اتباع افغانستان در آمار کلی مهاجرت غیرقانونی، بی شک این گروه بیشترین ریسک را در مسیرهای پرخطر مهاجرت، از جمله مسیرهای دریایی، متحمل می‌شوند.
در همین حال، ترکیه مبارزه با شبکه‌های قاچاق انسان را نیز تشدید کرده است. طی سال گذشته میلادی، ۱۱هزار و ۳۶۳ قاچاق‌بر مهاجر در این کشور بازداشت شده‌اند؛ افرادی که با دریافت هزاران دلار از هر مهاجر، وعده عبور امن می‌دهند اما خود نیز در نهایت با پیامدهای سنگین قانونی مواجه می‌شوند.

جمع‌بندی

آمارهای سال ۲۰۲۵ نشان می‌دهد که افغان‌ها در تمامی شاخص‌های مهاجرتی ترکیه، از اقامت‌های قانونی گرفته تا بازداشت‌های مرتبط با مهاجرت غیرقانونی و درخواست حمایت بین‌المللی، حضوری پررنگ دارند.

با ورود به سال ۲۰۲۶، تداوم این روند می‌تواند نشانه‌ای برای کشورهایی مانند ترکیه باشد تا در کنار سیاست‌های کنترولی، به ضرورت توجه فوری به نیازهای جامعه افغانستان و جست‌وجوی راه‌حل‌های پایدارتر در کشورهای مبدأ مهاجرت بیندیشند. حل بحران در کشورهایی که مردم ناگزیر به ترک آن‌ها می‌شوند، شاید تنها راه‌حل واقعی برای مدیریت پایدار مهاجرت افرادی باشد که صدا و رنج آنها از سوی حاکمان کشورشان شنیده نمی‌شود.