• العربية
  • پښتو
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

آیا ترامپ بدون اجازه نتانیاهو جنگ ایران را پایان می‌دهد؟

خالد خسرو
خالد خسرو

روزنامه‌نگار

۱۸ حمل ۱۴۰۵، ۲۱:۴۷ (‎+۱ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۲۳:۳۱ (‎+۱ گرینویچ)

حامیان پایان جنگ با ایران امیدوارند دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور امریکا، پس از چند هفته حملات سنگین و ویرانگر به این کشور، اعلام پیروزی کند و امریکا را وارد یک جنگ طولانی دیگر مانند عراق و افغانستان نکند.

از نظر آن‌ها، گزینه‌های نظامی و سیاسی ترامپ در این جنگ چیزی میان بد و بدتر است، اما ترامپ هنوز باور دارد که سران جمهوری اسلامی با تشدید حملات، به‌ویژه ویران کردن زیرساخت‌های اقتصادی و انرژی ایران، تسلیم خواسته‌هایش خواهند شد.

بالا رفتن از پله‌های تنش با اهداف اسرائیل سازگار است. چه جمهوری اسلامی سقوط کند و چه زیرساخت‌ها و بنیه اقتصادی و صنعتی آن ویران شود، در هر دو صورت به سود اسرائیل خواهد بود. بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر این کشور، توانست ترامپ را برخلاف دیگر روسای جمهور پیشین امریکا، متقاعد کند که حمله مشترک به ایران به سود منافع امنیتی ایالات متحده است و ترامپ می‌تواند میراث فراموش‌ناشدنی دیگری از خود بر جای بگذارد.

بدر بن حمد البوسعیدی، وزیر خارجه عمان، در مقاله‌ای در هفته‌نامه اکونومیست نوشت که جنگ کنونی با ایران جنگ اسرائیل است، نه امریکا و کشورهای حوزه خلیج فارس. او این دیدگاه شماری از تحلیلگران را تایید کرد که اسرائیل، امریکا را به جنگی کشانده است که نفع استراتژیک در آن ندارد.

با این حال، حمله امریکا به ایران در ادامه سنت سیاست خارجی این کشور در خاورمیانه است. در واقع جنگ ابزاری یا به قول معروف، ادامه سیاست امریکا به شکلی دیگر است. حمله به ایران با هدف تغییر رژیمی نامطلوب و شرور در خاورمیانه(از نظر امریکا) انجام شده و تفاوتی با حمله این کشور به عراق و سرنگونی دولت صدام حسین ندارد.

کشورهای منطقه نیز کم‌وبیش با این چشم‌انداز استراتژیک موافق‌اند، چون جمهوری اسلامی دردسری برای آن‌هاست و حذف آن، موازنه قدرت را به نفع کشورهای قدرتمندی چون اسرائیل و عربستان تغییر می‌دهد.

100%

ادامه جنگ تا سرنگونی جمهوری اسلامی، گزینه‌ای پرهزینه و خونین برای ترامپ است که به پیروزی قاطع و کم‌هزینه عادت دارد. از این رو، در حال حاضر می‌توان این حرف ترامپ را در میان انبوهی از مواضع ضد و نقیض وی جدی گرفت که «حملات به ایران به‌زودی ختم خواهد شد» و به این ترتیب، کاروان جنگ تا مقصد استراتژیک اسرائیل نخواهد رسید.

اگر ترامپ پس از یک یا دو هفته دیگر پای خود را از جنگ بیرون کشید و به سبک خود اعلام پیروزی کرد، به دشواری می‌توان پذیرفت که نتانیاهو بتواند او را به ادامه جنگ ترغیب کند یا به تنهایی به حملات خود ادامه دهد.

لابی اسرائیل و روابط عمیق این کشور با حزب جمهوری‌خواه امریکا، تاثیر شگرفی بر مواضع تهاجمی سناتورها و اعضای جمهوری‌خواه کانگرس در برابر ایران دارد، اما نتانیاهو برای این که بتواند ترامپ را در جنگ نگه دارد، باید مسیر مطمینی برای پیروزی بر جمهوری اسلامی نشان دهد. ترامپ مشتاق یک پیروزی قاطع و خیره‌کننده است، ولی حلقه حامی جنگ در واشنگتن و تل‌آویو نمی‌توانند چنین گزینه معجزه‌آسایی روی میز او بگذارند.

ادامه جنگ، به‌ویژه مسدود ماندن تنگه هرمز و حمله به تاسیسات نفتی ایران و منطقه، نارضایتی رای‌دهندگان امریکایی را از بالا رفتن بیشتر هزینه‌های زندگی و یک ماجراجویی دیگر امریکا در خاورمیانه افزایش می‌دهد. به احتمال قوی، بالا رفتن هزینه انرژی و حتی وارد شدن شوک نفتی به اقتصاد جهان در اثر حملات ایران به تاسیسات نفتی منطقه، رکود اقتصادی جهانی را به دنبال خواهد داشت.

این وضعیت بر بخت جمهوری‌خواهان در انتخابات میان‌دوره‌ای کانگرس تاثیر منفی می‌گذارد. افتادن مجلس نمایندگان به دست دموکرات‌هایی که عمیقاً مخالف این جنگ‌اند، برنامه‌های ترامپ در داخل و خارج را محدود کرده و دردسرهای سیاسی او را بیشتر می‌کند، کما این که روسای جمهور آغازگر جنگ، با سرافکندگی از کاخ سفید بیرون شده‌اند.

بنا به نظرسنجی‌ها، جنگ ترامپ علیه ایران حمایتی به مراتب کمتر از دیگر جنگ‌های امریکا در میان مردم این کشور دارد.

ترامپ برای به زانو در آوردن جمهوری اسلامی، تهدید کرده که این کشور را به «عصر حجر» بر می‌گرداند
100%
ترامپ برای به زانو در آوردن جمهوری اسلامی، تهدید کرده که این کشور را به «عصر حجر» بر می‌گرداند

همخوانی منافع ترامپ و نتانیاهو
این دیدگاه آرون دیوید میلر، از مقام‌های پیشین وزارت خارجه امریکا قابل توجه است که ایده نفوذ بلامنازعه اسرائیل بر حکومت ترامپ با واقعیت‌ها سازگار نیست و در کلیشه خطرناک «کنترول سیاست خارجی و حکومت امریکا توسط اسرائیل و یهودیان» ریشه دارد.

بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، در سه دهه گذشته بارها کوشید امریکا را به توسل به گزینه نظامی علیه جمهوری اسلامی متقاعد کند، اما تمام روسای جمهور دموکرات و جمهوری‌خواه، دیپلوماسی را بر جنگ با ایران ترجیح دادند.

ترامپ تنها رئیس جمهوری است که با استراتژی نتانیاهو همراه شد، اما برخلاف خوش‌بینی اولیه این دو رهبر، اسرائیل به هدف سرنگونی جمهوری اسلامی نرسیده است و امریکا نیز به این سه خواست کلیدی دست نیافته است: برچیده شدن برنامه اتمی، محدود شدن برد موشک‌ها و توقف حمایت ایران از گروه‌های نیابتی.

ترامپ با شعار پایان دادن به جنگ‌ها وارد کاخ سفید شد، اما اکنون ده‌ها هزار نیروی دریایی امریکا را به اطراف ایران فرستاده است و طرح اشغال جزایر مهمی چون خارک بر روی میزش قرار دارد. در ابتدا گمان می‌رفت که او به سنت انزواگرایی در سیاست خارجی تمایل دارد، اما با رونمایی از استراتژی امنیت ملی خود نشان داد که اهل استفاده از زور در قضایای بین‌المللی است.

حکومت ترامپ باور دارد که امریکا با تکیه بر قدرت نظامی و ترساندن متحدان و دشمنانش، به اهداف اقتصادی و سیاسی خود دست می‌یابد. تهدیدهای نظامی او همان‌قدر متوجه چین است که کانادا و آلمان. او همان‌قدر مایل به تسخیر جزیره کلیدی خارک برای کنترول نفت ایران است که گرینلند برای در اختیار گرفتن منابع معدنی حیاتی آن.

استیفن والت، از نظریه‌پردازان شاخص روابط بین‌الملل، امریکای ترامپ را «سلطه‌جوی غارتگر» توصیف کرده است. او در آخرین شماره مجله فارن افیرز نوشت: «دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، به عنوان یک واقع‌گرا، ناسیونالیست، مرکانتیلیست کلاسیک، امپریالیست و انزواطلب توصیف شده است. هر یک از این اصطلاحات بخش‌هایی از رویکرد او را بازتاب می‌دهند، اما استراتژی کلان دوره دوم ریاست جمهوری او را شاید بتوان به بهترین شکل با عنوان 'سلطه‌جویی غارتگرانه' توصیف کرد.»

او در ادامه نوشت: «هدف اصلی این استراتژی، استفاده از موقعیت برتر واشنگتن برای گرفتن امتیازات، خراج و ابراز وفاداری از سوی متحدان و دشمنان است. او با این رویکرد در جستجوی دستاوردهای کوتاه‌مدت در جهان است، جهانی که او آن را کاملاً بر پایه بازی برد-باخت می‌بیند.»

شواهد نشان می‌دهد که ترامپ بعد از عملیات موفق ربودن نیکلاس مادورو، رئیس‌جمهور پیشین ونزوئلا از پایتخت این کشور، به موفقیت ماموریت هوایی و موشکی غافلگیرکننده و برق‌آسا به ایران که در طبقه سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی شوک و وحشت ایجاد کند، اعتقاد پیدا کرد. ترامپ و نتانیاهو فکر می‌کردند که مقام‌های ارشد نظامی و سیاسی جمهوری اسلامی همانند ونزوئلا، از ترس سقوط به خواسته‌های امریکا تن خواهند داد یا در اثر شورش داخلی سرنگون خواهند شد.

ترامپ این حمله را در ادامه مذاکرات ویتکاف-کوشنر با عباس عراقچی در عمان و سوئیس می‌دانست که به بن‌بست خورده بود. وزیر خارجه جمهوری اسلامی به صراحت سه خواسته حذف برنامه‌های اتمی، موشک‌های دوربرد و ختم حمایت از گروه‌های نیابتی را رد کرد. ترامپ تصور می‌کرد که کارزار نظامی محدود ولی ویرانگر، جمهوری اسلامی را مجبور به پذیرش خواسته‌های مذکور خواهد کرد.

ترامپ شیفته ابهت، درخشش و قدرت ارتش امریکا است که در صورت لزوم می‌تواند از آن برای رسیدن به اهداف تعیین شده در روابط با کشورها بهره بگیرد..

رئیس جمهور و وزیر دفاع امریکا به پیروزی سریع امیدوار بودند
100%
رئیس جمهور و وزیر دفاع امریکا به پیروزی سریع امیدوار بودند

از وعده پیروزی تا غافلگیر شدن وزیر جنگ

این هفته، مجله تایم در یک گزارش مفصل، به نقل از یک مقام ارشد حکومت ترامپ نوشت که رئیس‌جمهور بسیاری از روزها صبح خود را با دیدن ویدیوهایی از موفقیت‌های نظامی ارتش امریکا آغاز می‌کند و تحت تاثیر آن قرار گرفته است. او به مشاورانش گفته بود که نابود کردن تهدید هسته‌ای ایران می‌تواند یکی از دستاوردهای ماندگار او باشد.

بنا به این گزارش، حملات ایران به تاسیسات نفتی و تجاری کشورهای منطقه و بسته شدن تنگه هرمز به روی نفتکش‌ها و کشتی‌های تجاری، حکومت ترامپ را غافلگیر کرده است. ارزیابی مقام‌های امریکایی این بود که تهران در پاسخ به حملات امریکا، همانند جنگ ۱۲روزه سال ۲۰۲۵، به حملات نمایشی و توام با احتیاط بسنده خواهد کرد.

پیش از آغاز جنگ، پیت هگست، وزیر دفاع امریکا به واکنش ملایم ایران به حملات گذشته ترامپ اشاره کرده بود تا ثابت کند که زور نظامی حساب‌شده می‌تواند هزینه‌هایی را به تهران تحمیل کند، بدون اینکه به آتش یک جنگ گسترده‌تر دامن بزند. یک فرد مطلع نزدیک به هگست گفت که «در این شکی نیست که او غافلگیر شد.»

دانیل کورتزر و آرون میلر درباره ورود ترامپ به جنگ ایران در مقاله‌ای در وب‌سایت اندیشکده کارنگی نوشتند که او مخاطرات این حمله را نادیده گرفت و به موفقیتی خیره‌کننده چشم دوخته بود. به گفته آن‌ها، آمادگی ترامپ برای ریسک‌پذیری در برابر ایران، با دیگر تجربیات او در خاورمیانه تقویت شده بود.

بسیاری به او درباره خطرات خروج از توافق هسته‌ای ایران در سال ۲۰۱۸، انتقال سفارت امریکا به اورشلیم در سال ۲۰۱۸، دستور ترور قاسم سلیمانی، برجسته‌ترین جنرال سپاه پاسداران ایران در سال ۲۰۲۰و حمله به سایت‌های هسته‌ای ایران در سال ۲۰۲۵هشدار داده بودند.

از دیدگاه ترامپ، او این اقدامات را بدون هزینه یا عواقب بزرگ به سرانجام رسانده بود. این موضوع احتمالاً این احساس را در او تقویت کرد که نتیجه جنگ با ایران، یک پیروزی سریع و قاطع خواهد بود.

ترامپ و معاون وی گفته‌اند که امریکا مایل به ادامه جنگ نیست و پس از تحقق اهدافش، از جنگ خارج می‌شود. با خارج شدن امریکا، اسرائیل نیز چاره‌ای جز کنار رفتن ندارد، زیرا جنگ با ایران بدون حمایت امریکا و کشورهای منطقه برای اسرائیل مقدور نیست.

پربازدیدترین‌ها

افغانستان در چشم الکساندر برنز؛ مسافری که ۱۹۰ سال پیش به کابل، بامیان و بلخ رفت
۱

افغانستان در چشم الکساندر برنز؛ مسافری که ۱۹۰ سال پیش به کابل، بامیان و بلخ رفت

۲
اختصاصی

طالبان و ایران در طراحی اپلیکیشنی برای رصد کاربران در افغانستان همکاری می‌کنند

۳

همسر حفیظ‌الله امین در آلمان درگذشت

۴

امریکا پاسپورت والدینی را که نفقه فرزند نمی‌دهند، لغو می‌کند

۵

چرخش بزرگ؛ عشق مصلحتی هند و طالبان

•
•
•

مطالب بیشتر

چین به جنگ طالبان و پاکستان نقطه پایان می‌گذارد؟

۱۵ حمل ۱۴۰۵، ۰۷:۴۰ (‎+۱ گرینویچ)
•
جمشید یما امیری

طالبان و پاکستان از روز چهارشنبه ۱۲ حمل در اورومچی چین سرگرم مذاکره هستند. هنوز جزئیات مذاکرات اعلام نشده است.

چین از روند مذاکرات ابراز خوش‌بینی کرده، طالبان نیز اعلام کرده‌ که با حسن نیت برای دستیابی به توافق شرکت کرده‌ است. پاکستان اما با احتیاط به این مذاکرات می‌نگرد و تأکید دارد که هر توافق باید «قابل راستی‌آزمایی و سنجش میدانی» باشد.

این مذاکرات در حالی برگزار شد که پاکستان پیشتر هرگونه گفت‌وگو با طالبان افغانستان را رد کرده و بر ادامه حملات هوایی و موشکی به زیرساخت‌های نظامی و اهداف طالبان در افغانستان اصرار داشت. اسلام‌آباد معتقد است که عملیات «غضب للحق» علیه طالبان افغان به نتیجه رسیده، زیرا حملات شبه‌نظامیان در خیبرپختونخوا به‌طور چشمگیری کاهش یافته است. البته مشخص نیست که این کاهش نتیجه مستقیم حملات پاکستان به مواضع شبه‌نظامیان در خاک افغانستان بوده یا اینکه طالبان افغان از تی‌تی‌پی خواسته‌ حملات خود را کم کنند.

کشورهای منطقه به ویژه چین تلاش دارند طالبان و پاکستان را به توافق برسانند. منطقه با بحران‌های بزرگی روبروست و اکثر کشورها مایل نیستند بحران تازه‌ای در همسایگی‌شان گسترش یابد. اما آیا توافق میان طالبان و پاکستان ممکن است؟

از مواضع طالبان پیداست که در برابر پاکستان کوتاه آمده‌ و آماده توافق است. چون، خطر وجودی را درک کرده است. اما آیا عملی کردن مطالبات پاکستان برای طالبان عملی است؟

پاکستان تأکید دارد که اگر طالبان خواهان توافق است، باید اعضای کلیدی و رهبری تحریک طالبان پاکستان به ویژه حافظ گل‌بهادر، فرمانده کلیدی این گروه و ارتش آزادی‌بخش بلوچستان را به این کشور تحویل دهد.

اخراج، خلع سلاح و انتقال شبه‌نظامیان از مناطق مرزی، از مهم‌ترین خواسته‌های اسلام‌آباد بوده است. پاکستان ادعا می‌کند رهبری این دو گروه مخالف در خاک افغانستان و تحت پناه طالبان حضور دارند. طبق گزارش‌های شورای امنیت سازمان ملل، دست‌کم شش هزار نیروی تی‌تی‌پی در خاک افغانستان مستقر هستند.

عملی‌کردن این مطالبه پاکستان برای طالبان عملاً غیرممکن است. تاریخ ۳۰ ساله طالبان نشان می‌دهد که این گروه تحت هیچ شرایطی حاضر نیست اعضای خود یا متحدان نزدیک را به کشوری متخاصم تحویل دهد. تی‌تی‌پی و طالبان افغان دو گروه درهم‌تنیده‌اند. افکار، باورها، ایدئولوژی و قومیت مشترک دارند و از بستر یکسانی برخاسته‌اند. انتظار تسلیم آن‌ها در فرهنگ طالبان کاملاً غیرواقع‌بینانه است. تی‌تی‌پی در ۲۰ سال گذشته از طالبان افغان میزبانی کرده و حالا انتظار رفتار مشابه دارد. اگر طالبان قصد تسلیم تی‌تی‌پی را داشت، تنش میان کابل و اسلام‌آباد هرگز به درگیری تمام‌عیار نظامی نمی‌رسید.

حتی اگر طالبان بخواهد، قادر به اجرای چنین کاری نیست. هرگونه فشار بر تی‌تی‌پی می‌تواند منجر به کشیدگی و انشعاب داخلی در صفوف طالبان شود و همزمان نیروهای ناراضی را به سمت داعش سوق دهد.

پاکستان همچنان بر ارائه «تضمین کتبی و قابل راستی‌آزمایی» تعهدات طالبان پافشاری می‌کند؛ تضمینی مبنی بر اینکه حملات از خاک افغانستان متوقف شود و تی‌تی‌پی دیگر هیچ حمله‌ای در پاکستان انجام ندهد. ارائه چنین تضمینی برای طالبان ممکن نیست، زیرا این گروه کنترول کامل بر همه گروه‌های شبه‌نظامی فعال ندارد. برخی گروه‌ها در مناطق قبایلی به داعش نزدیک‌اند، برخی مستقیماً از القاعده دستور می‌گیرند و ده‌ها گروه تروریستی منطقه‌ای دیگر نیز در آنجا فعالند. به همین دلیل طالبان همیشه تأکید کرده‌ که نمی‌تواند مسئولیت حملات داخل خاک پاکستان را بپذیرند.

تا چند ماه پیش مسئله اصلی تی‌تی‌پی بود، اما اکنون خود طالبان افغان نیز هدف قرار گرفته‌ است. پاکستان از تمایز «طالب خوب و طالب بد» گذشته است. اسلام‌آباد هم تی‌تی‌پی و هم طالبان افغانستان را گروه تروریستی می‌داند. عملیات «عزم استحکام» علیه تی‌تی‌پی و عملیات «غضب للحق» علیه طالبان افغانستان راه افتاده است. پاکستان دیگر باور ندارد که طالبان حافظ منافع و امنیت این کشور در افغانستان باشد؛ بنابراین به شدت در پی تضعیف و کنار زدن رژیم طالبان است. نشانه این رویکرد، همکاری عملی اسلام‌آباد با برخی جریان‌های سیاسی و جهادی سابق مخالف طالبان است. پاکستان تصمیم دارد در تابستان پیش‌رو قاعده بازی را تغییر دهد.

البته در خوشبینانه‌ترین حالت، ممکن است دو طرف در اورومچی بتوانند اعلامیه مشترکی صادر کنند و به کاهش خشونت‌ها و نوعی آتش‌بس موقت توافق کنند. هر دو کشور با بحران بی‌سابقه انرژی روبرو هستند. قیمت هر لیتر بنزین در پاکستان به ۵۰۰ روپیه رسیده و در افغانستان نیز قیمت نفت، گاز و کالاهای خوراکی به شدت افزایش یافته است. در چنین شرایطی، اولویت رسیدگی به بحران ناشی از تحولات منطقه‌ای مرتبط با جنگ امریکا و اسرائیل با ایران است.

اما کاهش خشونت لزوماً به معنای حل اختلافات عمیق نیست. طالبان و پاکستان تمام پل‌های پشت سر را شکسته‌اند و هیچ مبنای اعتماد، همکاری یا همسویی میان دو دوست و همکار سابق باقی نمانده است. رهبران طالبان می‌دانند که پاکستان از آن‌ها عبور کرده است. اسلام‌آباد تحت هیچ شرایطی حملات پهپادی طالبان به قلب اسلام‌آباد را فراموش نخواهد کرد. پاکستان معتقد است که این پهپادها ممکن است با کمک هند در اختیار طالبان قرار گرفته باشد. مهم نیست طالبان این پهپادها را چگونه به دست آورده‌اند، واقعیت این است که آن‌ها به سیم آخر زده‌اند. پاکستان اکنون طالبان را گروهی وابسته به هند می‌بیند. طالبان نیز در روابط با هند از ایدئولوژی گذشته فاصله گرفته و بیشتر به ناسیونالیسم تکیه کرده‌ است.

در حقیقت، آینده روابط طالبان و پاکستان از مسیر مذاکره و گفت‌وگو نمی‌گذرد. جنگ سرنوشت این رابطه را تعیین خواهد کرد. پاکستان ممکن است از جنگ مستقیم و رو در رو که برایش بسیار پرهزینه است به سمت جنگ غیرمستقیم و نیابتی تغییر رویکرد دهد. برای اولین بار در حداقل چهار دهه گذشته، پاکستان طی پنج سال هیچ گروه نیابتی فعالی در افغانستان نداشت و به همین دلیل به حملات مستقیم هوایی متوسل شد. اسلام‌آباد ابتدا طالبان را گروه نیابتی خود می‌دانست، چون ۲۰ سال برای آن هزینه کرده بود؛ اما حالا اداره طالبان به دردسری بزرگ و تهدیدی جدی برای امنیت ملی پاکستان تبدیل شده‌ است. دیگر بعید به نظر می‌رسد که پاکستان بتواند با طالبان کار کند.

بنابراین، همان طور که مذاکرات، دوحه، استانبول و ریاض به نتیجه‌ای نرسید، انتظار نمی‌رود چین نیز بتواند از ارومچی نقطه پایانی به بحران رو به گسترش طالبان با پاکستان بگذارد. با وجود این‌که چین نفوذ بیشتری به دو طرف درگیر دارد.

از اسامه بن‌لادن تا محمد رحیم؛ افول دیپلماسی گروگان‌گیری طالبان

۱۳ حمل ۱۴۰۵، ۱۰:۱۸ (‎+۱ گرینویچ)
•
رضا فرزام

آزادی دنیس کوئیل، شهروند امریکایی، از سوی طالبان در شرایطی صورت گرفت که فشارهای سیاسی، رسانه‌ای و دیپلماتیک ایالات متحده به‌طور چشمگیری افزایش یافته بود. واشنگتن این اقدام را «گامی در مسیر درست» توصیف کرد، اما هم‌زمان تأکید داشت که این تحول به‌ هیچ‌وجه به معنای پایان بحران نیست.

واقعیت این است که با وجود این آزادی، دست‌کم سه شهروند امریکایی، از جمله محمود حبیبی و پل اوربی، همچنان در بازداشت طالبان قرار دارند یا سرنوشت‌شان نامعلوم است. همین موضوع نشان می‌دهد که مسئله گروگان‌ها نه یک رویداد مقطعی، بلکه بخشی از یک بحران عمیق‌تر و ساختاری در روابط طالبان و ایالات متحده است.

در چنین چارچوبی، آزادی‌های محدود بیشتر به‌عنوان بخشی از یک روند مدیریت‌شده و مرحله‌ای قابل درک است، نه نشانه‌ای از حل‌وفصل نهایی. به‌ویژه در مورد محمود حبیبی، که طالبان بازداشت او را انکار می‌کنند، این پرونده وارد مرحله‌ای پیچیده‌تر شده و شکاف میان روایت‌های رسمی و واقعیت‌های میدانی را آشکارتر کرده است.

از اسامه بن‌لادن تا محمد رحیم

پس از بازگشت طالبان به قدرت در سال ۲۰۲۱، بازداشت شهروندان خارجی به‌تدریج از یک اقدام امنیتی محدود به ابزاری هدفمند در سیاست این گروه در تقابل با غرب، به‌ویژه ایالات متحده، تبدیل شده است.

طالبان این بازداشت‌ها را در چارچوب روند قضایی داخلی توجیه می‌کنند، اما تجربه چند سال گذشته نشان می‌دهد که این اقدام به‌طور فزاینده‌ای کارکرد سیاسی پیدا کرده و به ابزار چانه‌زنی بدل شده است.

نمونه‌های مشخص، از آزادی مارک فریکس در برابر رهایی بشیر نورزی تا سایر توافق‌های تبادل زندانیان، نشان می‌دهد که این گروه در برخی موارد توانسته از این ابزار برای کسب امتیازات ملموس استفاده کند. همین تجربه، انگیزه تداوم این سیاست را برای طالبان تقویت کرده است.

در این میان، طرح مکرر نام محمد رحیم، عضو مهم القاعده و از نزدیکان اسامه بن‌لادن، در بحث تبادل زندانیان، نشان می‌دهد که طالبان در پی ارتقای این ابزار به سطحی راهبردی‌تر هستند. نگهداری او در زندان گوانتانامو از سال ۲۰۰۸، این پرونده را به یکی از مهم‌ترین کارت‌های چانه‌زنی در تعاملات غیرمستقیم طالبان و امریکا تبدیل کرده است.

این پیوند تاریخی میان طالبان و القاعده، همچنان در معادلات امروز حضور دارد و نشان می‌دهد که پرونده گروگان‌ها صرفاً یک مسئله انسانی یا حقوقی نیست، بلکه بخشی از یک بازی پیچیده قدرت در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی است.

طالبان و بازی پرهزینه با کارت گروگان‌ها

با این حال، نشانه‌های روشنی از تغییر در کارایی این ابزار دیده می‌شود. ایالات متحده در ماه‌های اخیر با اتخاذ یک رویکرد چندلایه، تلاش کرده است هزینه گروگان‌گیری را برای طالبان افزایش دهد.

مقام‌های امریکایی در دولت دونالد ترامپ، به‌صراحت به طالبان هشدار داده‌اند که این سیاست را متوقف کنند، در غیر آن با پیامدهای جدی روبه‌رو خواهند شد.

انی فورزایمر، معاون پیشین مأموریت سفارت امریکا در کابل، در گفت‌وگو با افغانستان اینترنشنال می‌گوید: با توجه به فشارهای جدی امریکا، طالبان انگیزه‌ای برای گروگان‌گیری جدید نخواهند داشت؛ اما ممکن است هنوز تصمیم نگیرند گروگان‌های باقی‌مانده را آزاد کنند، اگر تصور کنند که می‌توانند از آنان برای دستیابی به توافقی در جهت بهبود روابط استفاده کنند.

این ارزیابی نشان می‌دهد که اگرچه کارایی این ابزار کاهش یافته، اما هنوز به‌طور کامل از محاسبات طالبان حذف نشده است.

فشار دیپلماتیک و انزوای فزاینده

یکی از مهم‌ترین محورهای فشار امریکا، استفاده از ابزارهای دیپلماتیک در سطح بین‌المللی است. نماینده ایالات متحده در سازمان ملل متحد در چندین نشست مرتبط با افغانستان، سیاست گروگان‌گیری و همچنین سیاست‌های داخلی طالبان، به‌ویژه در قبال زنان، را به‌شدت مورد انتقاد قرار داده است.

در یکی از موارد اخیر، ایالات متحده مانع تمدید یک‌ساله مأموریت نمایندگی سازمان ملل در افغانستان شد. این کشور خواستار بازنگری در نحوه کمک‌رسانی سازمان ملل به افغانستان تحت حاکمیت طالبان شد؛ در نتیجه، مأموریت یوناما تنها برای سه ماه تمدید شد. این اقدام، علاوه بر افزایش انزوای سیاسی طالبان، بزرگ‌ترین سیستم کمک‌رسانی به افغانستان را نیز تحت فشار قرار خواهد داد.

هم‌زمان، واشنگتن تلاش کرده است آزادی گروگان‌ها را به پیش‌شرط هرگونه تعامل گسترده‌تر با طالبان تبدیل کند. این سیاست عملا مسیر عادی‌سازی روابط را بسته و طالبان را در برابر یک انتخاب دشوار قرار داده است: ادامه گروگان‌گیری و پذیرش انزوای بیشتر، یا حرکت به‌سوی تعامل با هزینه‌های کمتر.

فشار اقتصادی

در کنار فشارهای دیپلماتیک، اهرم اقتصادی نیز نقش تعیین‌کننده‌ای دارد. تداوم تحریم‌ها، مسدود کردن دارایی‌ها و محدودسازی دسترسی طالبان به نظام مالی جهانی، این گروه را در وضعیت فشار پایدار قرار داده است.

با وجود آن‌که وزارت خزانه‌داری امریکا برای جلوگیری از فروپاشی کامل اقتصاد افغانستان، برخی معافیت‌های تحریمی، از جمله در حوزه کمک‌های بشردوستانه و دسترسی افغانستان به سیستم مالی سویفت، را حفظ کرده است، اما این معافیت‌ها شکننده‌اند و می‌توانند در صورت تداوم سیاست گروگان‌گیری مورد بازنگری قرار گیرند. این معافیت‌ها عملا باعث شد در جریان نزدیک به پنج سال اخیر، از فروپاشی کامل اقتصادی در کشور جلوگیری شود.

قطع یا محدود شدن این کمک‌ها می‌تواند بحران بشری افغانستان را به‌طور جدی تشدید کند؛ به‌ویژه با توجه به این‌که ایالات متحده در دو دهه گذشته بزرگ‌ترین حامی مالی افغانستان بوده و پس از ۲۰۲۱ نیز نقش محوری در تأمین کمک‌های بشردوستانه و جلوگیری از فروپاشی اقتصادی ایفا کرده است. کاهش این حمایت‌ها دسترسی میلیون‌ها افغان به خدمات اساسی را مختل کرده و خطر افزایش فقر و ناامنی غذایی را بالا می‌برد. در نتیجه، این اهرم اقتصادی به یک ابزار فشار غیرمستقیم اما مؤثر بر طالبان تبدیل می‌شود.

در کنار این فشارها، گزینه‌های امنیتی نیز، هرچند در حاشیه، همچنان در محاسبات ایالات متحده حضور دارد.

بر اساس گزارش افغانستان اینترنشنال، هیئت امریکایی پیش از سفر به کابل در سال گذشته، تمامی گزینه‌های ممکن برای آزادی جورج گلزمن را بررسی کرده بود؛ از جمله استفاده از نیروهای ویژه ارتش امریکا، موسوم به «دلتا فورس»، برای انجام عملیات نجات.

اگرچه چنین گزینه‌هایی به‌ندرت عملی می‌شوند، اما طرح آن‌ها نشان می‌دهد که سیاست گروگان‌گیری می‌تواند پیامدهایی فراتر از حوزه دیپلماسی و اقتصاد داشته باشد و وارد حوزه امنیتی نیز شود. همین امر، سطح بازدارندگی را افزایش داده است.

اما انی فورزایمر بر این باور است که ایالات متحده، فراتر از فشارهای دیپلماتیک، در کوتاه‌مدت به اقدامات فوری و شدیدتری علیه طالبان متوسل نخواهد شد. به گفته او، واشنگتن در این مرحله بر افزایش انتقادها و تشدید فشارهای دیپلماتیک بر این گروه تمرکز خواهد کرد.

دیپلماسی گروگان‌گیری؛ سیاستی در حال افول

در مجموع، اگرچه طالبان در گذشته توانسته‌اند از دیپلماسی گروگان‌گیری برای دستیابی به برخی اهداف، از جمله آزادی چهره‌های کلیدی خود، استفاده کنند، اما شرایط کنونی نشان‌دهنده کاهش کارایی این ابزار است.

افزایش هزینه‌های سیاسی و اقتصادی، محدود شدن امکان امتیازگیری و تشدید انزوای بین‌المللی، همگی نشان می‌دهد که این سیاست دیگر مانند گذشته سودآور نیست.

در این چارچوب، آزادی دنیس کوئیل را باید بیش از آن‌که موفقیت این رویکرد دانست، نتیجه فشارهای فزاینده ایالات متحده ارزیابی کرد.

به نظر می‌رسد طالبان در نقطه‌ای قرار گرفته‌اند که ادامه این سیاست نه‌تنها مزیت قابل توجهی برای آن‌ها ایجاد نمی‌کند، بلکه به عاملی برای افزایش فشار، محدودتر شدن گزینه‌های دیپلماتیک و تعمیق انزوای بین‌المللی این گروه تبدیل شده است.

در چنین شرایطی، «دیپلماسی گروگان‌گیری» در حال تبدیل شدن از یک ابزار امتیازگیری به یک هزینه راهبردی است، تحولی که می‌تواند مسیر تعامل آینده طالبان با جهان را نیز تحت تأثیر قرار دهد.

رابطه فکری طالبان با مکتب دیوبند

۱۱ حمل ۱۴۰۵، ۰۱:۰۰ (‎+۱ گرینویچ)
•
محمد محق

طالبان گروهی ایدئولوژیک است که بسیاری از رفتارهای آن، مانند حملات انتحاری، سرکوب و برخوردهای تبعیض آمیز با شهروندان، الهام‌گرفته از ایدئولوژی آن است.

بسیاری می‌پرسند که ایدئولوژی طالبان از کدام مکتب فکری اقتباس شده است. مشهورترین مکتب فکری که گروه طالبان به آن نسبت داده می‌شود، مکتب دیوبند است که یکی از جریان‌های مذهبی اهل سنت در شبه قاره هند و پاکستان و تقریبا پرنفوذترین آن‌ها در آن منطقه به شمار می‌رود.

جریان دیوبندی که در قرن نزدهم با تاسیس دارالعلوم دیوبند ظهور کرد در اساس با روحیه‌ای محافظه‌کارانه به وجود آمد و اولویت آن ترویج علوم دینی به شکل سنتی در برابر دانش‌های معاصر بود.

استادان و فارغ التحصیلان این مدرسه که حنفی مذهب بودند، بیش‌تر تحت تاثیر آموزه‌های شاه ولی الله دهلوی قرار گرفتند، کسی که به علت گرایش‌های اهل حدیثی‌اش نسخه‌ای حنفی مذهب، و طبعا ملایم‌تر، از محمد بن عبدالوهاب شناخته می‌شود. به مرور زمان گرایش دیوبندی خود به خط مشی فکری-کلامی خاصی تبدیل شد که آن را از بقیه جریان‌های اسلامی، به شمول سایر احناف در آن منطقه مجزا می‌کرد.

ویژگی‌های عمده جریان مکتب دیوبند را می‌توان در این موارد فشرده کرد: معتقد به فقه حنفی، کلام ماتریدی و نزدیک به اشعری؛ در تفسیر متون دینی نزدیک به اهل حدیث، در تصوف مخالف عرفان فلسفی و طرفدار تصوف سازگار با فقه؛ در سیاست محافظه‌کار، و در امور فرهنگی مخالف اکثر مظاهر مدرنیته غربی.

این جریان نه تنها با غیر مسلمانان مانند هندوها، سیک‌ها، بودایی‌ها و دیگران در تقابل کامل قرار دارد، بلکه با بسیاری دیگر از نحله‌های اسلامی نیز مخالفت دارد. به طور مشخص، این طرز تفکر با اسماعیلیان، شیعیان اثناعشری، صوفیانی که بریلوی خوانده می‌شوند، نواندیشان مسلمان مانند فارغان دانشگاه علیگره، و حتی با پاره‌ای از افکار چهره‌های مشهور مسلمان مانند اقبال لاهوری و ابوالاعلی مودودی مخالف است.

رویکرد این جریان محافظه‌کار مبتنی بر وصل و یافتن نقاط مشترک با دیگران نبوده، بلکه بر فصل و مرز کشیدن با دیگران و با ادعای مالکیت بر حقیقت و برخورداری از درست‌ترین تفسیر از دین بوده است.

ورود ناخواسته به سیاست

در پیوند با سیاست، این جریان در اساس تمایلی چندانی به ورود به این عرصه نداشت اما در بستر تحولات زمانه، به‌ویژه پس از افزایش نفوذ اجتماعی آن که برایش نفوذ سیاسی نیز در پی می‌آورد، موضع‌گیری‌های سیاسی نیز به کارنامه آن افزوده شد. شماری از چهره‌های آن، چه در مبارزات ضد استعمار بریتانیا و چه در قضایای بعد از استقلال هند و پاکستان، وارد عرصه سیاست شدند.
جریان دیوبند پس از جدایی پاکستان از هند به چند شاخه تقسیم شد و از آن میان دو شاخه عمده آن یکی در پاکستان شکل گرفت و دیگری در هند ماند. از این پس، وقتی سخن از دیوبندیسم گفته می‌شود بیش‌تر شاخه پاکستانی مورد توجه تحلیل‌گران است، زیرا شاخه هندی آن بنا به شرایط مسلمانان در آن کشور ترجیح داد که بر کار اصلی‌اش یعنی آموزش علوم دینی به سبک سنتی تمرکز کند و چندان درگیر سیاست نباشد.

در پاکستان به عکس، شاخه هندی مکتب دیوبندی به یکی از بازیگران اصلی سیاست تبدیل شد و کوشید انحصار عرصه دینی را در اختیار خویش بگیرد و به این جهت با جماعت اسلامی پاکستان، بریلوی‌ها و سایر جریان‌های دینی سنی و شیعه درگیری فکری شدیدی پیدا کرد.

در کنار آن، دیوبندی‌ها با ارتش و سازمان استخبارات پاکستان نیز وارد مراوده شد و از جمله در تحولاتی مانند کودتای ارتش و اعدام ذوالفقار علی بوتو به نحوی دخیل بوده است. همین نزدیکی با حلقات قدرت سبب شد که این جریان از مسیر سنتی مکتب دیوبند تا حدی فاصله بگیرد و بیش‌تر در نقش گروه‌های اسلام سیاسی مانند اخوان المسلمین قرار داشته باشد، به ویژه با رقابتی که با جماعت اسلامی، شاخه اخوان المسلمین شبه قاره هند و پاکستان، داشت.

این رقابت باعث شد که برای نباختن میدان به رقیبانش، در زمین اسلام سیاسی بازی کند و به همان شیوه‌ها متوسل شود، و از این جاست که در عرصه سیاسی می‌توان آن را به نوعی همتای اخوان المسلمین در جهان عرب و موازی با آن دانست.

دیوبند و افغانستان

همین نقش بود که فرصت را برای آن فراهم کرد تا در قضایای افغانستان، چه در سال‌های جهاد و چه یک دهه بعد که دیگر شوروی در افغانستان حضور نداشت، احزاب و چهره‌های مهم دیوبندی پاکستان از بازیگران عمده باشند.
گروه طالبان به عنوان گروهی بنیادگرا و جنگجو، بیش از همه زاده این شاخه از جریان دیوبندی است که رویکرد آن در گذشته با سیاست‌های ارتش پاکستان نیز هم‌خوانی تمام داشت. طالبان در دوره اول حاکمیت خود در افغانستان به علمای دیوبندی پاکستان به چشم استادان و رهبران معنوی خود می‌نگریستند و با اخلاص خاصی از آنان رهنمود می‌خواستند.

بازی دیوبندی‌های پاکستان در زمین اسلام سیاسی و توسل به تاکتیک‌ها آن سبب شد که بخشی از ادبیات اسلام سیاسی به ویژه در قضایای معاصر سیاسی و اجتماعی به ساختار فکری این جریان سرایت کند و از این طریق بود که رابطه طالبان با سازمان‌هایی مانند القاعده برقرار گردید.

القاعده که عمدتا از بستر سلفیت جهادی برخاسته بود مشترکاتی با اسلام سیاسی، از جمله اخوان المسلمین داشت، و بسیاری از رهبران آن دوره‌های نخست فعالیت سیاسی خود را در جنبش اخوان آغاز کرده و بخشی از میراث آن را با خود حفظ کردند.

البته این جنبه‌های مشترک با اخوان، رقابت سیاسی آنان را از میان برنداشت و همیشه مرزی از نظر سازمانی میان آن‌ها باقی ماند و در عرصه سربازگیری و نفوذ اجتماعی نیز رقابت‌شان ادامه پیدا کرد.
پس از شکست دوره نخست حاکمیت طالبان، این گروه دوباره به پاکستان پناه برد و در آن‌جا به کمک گروه‌های اسلام‌گرا به شمول بخشی از احزاب و حلقات دیوبندی خود را از نو بازسازی کرد. در این دوره طالبان از روش‌های جنگی و تاکتیک‌های القاعده و سپس داعش نیز استفاده کرد و در جنگ با دولت پیشین افغانستان به کار گرفت.

نزدیک شدن به این گروه‌ها که از گروه‌های مهم اسلام سیاسی هستند، طالبان را هرچه بیش‌تر از روش سنتی و محافظه‌کارانه دیوبند هند دور کرد و به میدان بازی‌های اسلام سیاسی کشاند. این نزدیکی تنها در حد تاکتیک‌ها نبود بلکه بخشی از ادبیات فکری اسلام سیاسی از قبیل آن چه از سید قطب، ایمن ظواهری و دیگران در زمینه تیوری حاکمیت، تطبیق شریعت و تکفیر مخالفان رسیده بود، وارد دستگاه فکری طالبان شد.

مخالفت طالبان با پدیده‌های مدرنیته غربی و تاکید مفرط بر پیاده‌سازی شریعت با تفسیر قرون وسطایی و مخالفت با کنوانسیون‌های بین‌المللی در زمینه حقوق بشر، مراعات حقوق شهروندی، توجه به حقوق اقلیت‌ها و در نظر گرفتن حقوق زنان، بخشی از ادبیات اسلام سیاسی است.

همچنان، اهمیت دادن به نظام سیاسی و اعطای صلاحیت بی‌حد و حصر به امیر المومنین و لغو پارلمان، احزاب و جامعه مدنی در عرصه سیاست در کشور بیش از این‌که از میراث مکتب دیوبند باشد از مواریث اسلام سیاسی به شمار می‌رود.

طالبان: دیوبندی یا قبیله‌ای؟

در این میان آن‌چه طالبان را از سایر گروه‌های جنگجوی افراطی مانند داعش متفاوت می‌کند، اهمیت دادن خاص به بخشی از سنت‌های روستایی-قبیله‌ای برخاسته از شرایط جوامع پیشامدرن است که نه ریشه‌ای در مکتب فکری دیوبند دارد و نه در اندیشه‌های اسلام سیاسی.

حساسیتی که گروه طالبان به محدودسازی زنان و حذف آنان از عرصه عمومی دارد و مخالفت خاص با آموزش مدرن و برخوردهای تباری با گروه‌هایی که از نظر این گروه از اقلیت‌های قومی به شمار می‌روند، از این موارد است که در کارنامه سایر گروه‌های اسلام‌گرای سیاسی دیده نشده است.

بنا بر این، برای شناخت ایدئولوژی طالبان کافی نیست که به سراغ جریان دیوبند برویم و از آن طریق به تحلیل این پدیده بپردازیم، زیرا هرچند عنصر دیوبندی در شکل‌گیری طالبان و در تداوم حیات آن نقش مهمی دارد، اما بخشی از رفتارهای آن نه با بررسی آن ایدئولوژی قابل توضیح است و نه حتی با ایدئولوژی اسلام سیاسی.

ایدئولوژی طالبان ترکیبی تقاطعی از همه موارد یاد شده است به اضافه ساختار معطوف به قدرت که در دیگر سازمان‌های بنیادگرا به این درجه دیده نمی‌شود. توجه این گروه به قدرت در حدی است که برای حفظ آن آماده است با ایالات متحده امریکا، فدراسیون روسیه و جمهوری خلق چین به صورت همزمان وارد دادوستد شود و به همه آن‌ها اطمینان بدهد که منافع شان را حفظ خواهد کرد و حتی شماری از رهبرانی را که به این گروه پناه آورده بودند وجه المصالحه قرار بدهد.

این عملگرایی در عرصه سیاسی در شمار دیگری از گروه‌های اسلام سیاسی نیز دیده می‌شود، اما در طالبان به حدی است که رفتارهای آن را تقریبا غیر قابل پیش‌بینی کرده است.

پرویز مشرف، رئیس‌جمهور پیشین پاکستان، در خاطرات خود به تجربه ترکی الفیصل، رئیس وقت سازمان استخبارات سعودی اشاره کرده است که چگونه از پیمان‌شکنی ملاعمر و نقض وعده‌هایش در مورد اسامه بن لادن به وی عصبانی بود.

همین نقض عهد را در مورد موافقت‌نامه دوحه نیز می‌توان دید که برخلاف تعهد، پس از خروج نیروهای امریکایی حملات این گروه بر نیروهای دولت پیشین افغانستان شدت پیدا کرد. سایر تعهدات این گروه به دولت‌ها و کشورهای همسایه و دورتر نیز حاکی از این روحیه منفعت‌جویی پراگماتیستی است که اعتماد به آن را دشوار می‌سازد.

آیا تنها حملات هوایی علیه طالبان افغان مشکل پاکستان را حل می‌کند؟

۷ حمل ۱۴۰۵، ۱۴:۲۰ (‎+۰ گرینویچ)

مایکل سمپل، تحلیلگر و دیپلومات سابق اتحادیه اروپا، می‌گوید طالبان با حمایت از شبه‌نظامیان، ثبات یکی از پرجمعیت‌ترین کشورهای مسلمان و دارای سلاح هسته‌ای را تهدید می‌کند. او در مقاله‌ای گفت که به نظر نمی‌رسد پاکستان صرفا با حملات هوایی بتواند اهدافش را در افغانستان محقق کند.

او با اشاره به تهدیدهای روزافزون در پاکستان نوشت که این وضعیت ارتش پاکستان را به فکر تغییر رژیم در افغانستان انداخته است، اما دستیابی به چنین گزینه‌ای نیازمند جایگزینی برای طالبان است که فعلاً وجود ندارد.

به گفته سمپل، این موضوع نشان می‌دهد که تحقق اهداف پاکستان مستلزم اقداماتی فراتر از حملات هوایی محدود کنونی خواهد بود.

پاکستان به بزرگترین کشور آسیب‌پذیر از ناحیه تروریسم در جهان تبدیل شده است. این کشور فکر می‌کند که این وضعیت ریشه در برگشت طالبان به قدرت در افغانستان دارد. از همین رو، تنش بین پاکستان و طالبان به طرز بی‌سابقه‌ای افزایش یافته است.

آقای سمپل در مقاله‌ای که روز جمعه در وبسایت «کانورسیشن» منتشر شد، نوشت که پاکستان نزدیک به یک ماه است که با اداره طالبان در افغانستان درگیر جنگ شده است. این درگیری که یک روز پیش از حملات امریکا و اسرائیل به ایران آغاز شد، تا حد زیادی تحت‌ شعاع تحولات خلیج فارس قرار گرفته است. پاکستان و طالبان آمار متفاوتی از تلفات ارائه کرده‌اند و افزایش شمار قربانیان تنها زمانی توجه جهانی را جلب کرد که در ۱۶ مارچ یک حمله هوایی پاکستان به یک مرکز ترک اعتیاد در کابل بیش از ۱۰۰ کشته برجای گذاشت.

به گفته سمپل، درگیری‌های اخیر نشان می‌دهد که شکاف میان پاکستان و طالبان واقعی است. البته عوامل پیچیده ژئوپولیتیکی نیز در این میان نقش دارند؛ هند تا حدی از طالبان حمایت می‌کند و چین تلاش دارد میان اتحاد خود با پاکستان و روابط محتاطانه‌اش با طالبان توازن برقرار کند. با این حال، این جنگ بیش از هر چیز درباره سیاست داخلی طالبان و رابطه آن‌ها با پاکستان سخن می‌گوید.

این دیپلومات سابق اتحادیه اروپا تاکید کرد که طالبان از این درگیری به‌عنوان ابزاری برای کسب مشروعیت استفاده می‌کنند. آن‌ها خود را در برابر مردم افغانستان به‌عنوان مدافعان حاکمیت ملی معرفی می‌کنند و باور دارند که تاکتیک‌های چریکی‌شان در نبرد زمینی، در برابر آنچه «ارتش پنجابی» می‌نامند، به آن‌ها برتری می‌دهد. ایدئولوژی آن‌ها که آمیزه‌ای از شور مذهبی و ملی‌گرایی است، با روایت‌های تاریخی افغان‌ها از مقاومت در برابر نیروهای خارجی همخوانی دارد و ابزار مؤثری برای جذب نیرو محسوب می‌شود.

نقش طالبان پاکستانی

آقای سمپل نوشت که یکی از عوامل اصلی تیرگی روابط میان افغانستان و پاکستان، گروه «تحریک طالبان پاکستان» است. شبه‌نظامیان پاکستانی از طالبان افغانستان الهام گرفته‌اند، اما ساختار و رهبری مستقل دارند. طالبان افغانستان به این گروه پناه داده‌اند، مشابه پناهگاهی که خودشان تا سال ۲۰۲۱ در پاکستان داشتند.

در آستانه جنگ اخیر، تی‌تی‌پی حملات خود علیه دولت پاکستان را تشدید کرد. اکنون رهبران این گروه خود را بخشی از «امارت» طالبان می‌دانند و می‌گویند برای حاکم کردن این نظام در سراسر پاکستان می‌جنگند، نه فقط در مناطق قبیله‌ای مرزی.

براساس مقاله، این وضعیت می‌تواند به پاکستان کمک کند تا دیگر قدرت‌های منطقه‌ای را قانع کند که طالبان تهدیدی برای ثبات منطقه‌ای هستند؛ تهدیدی مشابه ایران، اما با بمب‌گذاری‌های انتحاری به جای موشک‌ها و پهپادها. با این حال، مشکل ارتش پاکستان این است که نه تلاش‌های قبلی برای مهار طالبان و نه حملات هوایی محدود کنونی، این گروه را به همکاری وادار نکرده است.

انباشت نارضایتی‌ها

معاون سابق اتحادیه اروپا برای افغانستان گفت که برای سال‌ها طالبان به‌عنوان نیروی نیابتی پاکستان معرفی می‌شدند، اما این تصویر نادرست است. طالبان ریشه در فرهنگ و تاریخ افغانستان دارند و عمدتاً از روحانیون محافظه‌کار سنی و دانش‌آموزان مدارس دینی در میان قبایل پشتون قندهار تشکیل شده‌اند.

این قبایل در قرن هجدهم علیه سلطه فارسی‌ها شورش کردند و زمینه‌ساز شکل‌گیری افغانستان مدرن شدند. طالبان نیز طی سه دهه گذشته در پی تحمیل نظام اسلامی مورد نظر خود بر افغانستان بوده‌اند. آن‌ها تنها به این دلیل پناهگاه در پاکستان را پذیرفتند که آن را بهترین راه برای دوام آوردن در برابر حضور نظامی امریکا می‌دانستند، اما هرگز قدردانی واقعی از میزبانان خود نداشتند.

پس از حملات ۱۱ سپتامبر و کمک پاکستان به امریکا در بازداشت رهبران طالبان، نارضایتی‌ها آغاز شد. تا سال ۲۰۲۱، طالبان مرگ شماری از رهبران خود را به پاکستان نسبت می‌دادند؛ از جمله عبیدالله آخند در سال ۲۰۱۰ و ملا اختر محمد منصور در سال ۲۰۱۶.

با بازگشت به قدرت در ۲۰۲۱، طالبان همچنان این نارضایتی‌ها را در ذهن داشتند و تلاش کردند نفوذ پاکستان را کاهش دهند. آن‌ها خانواده‌ها و دارایی‌های اعضای خود را از پاکستان به افغانستان منتقل کردند و مسیر تجارت کشور را تغییر دادند؛ به‌طوری‌که تا سال ۲۰۲۵، ایران جای پاکستان را به‌عنوان بزرگ‌ترین شریک وارداتی افغانستان گرفت و هند به مقصد اصلی صادرات افغانستان تبدیل شد.

آمادگی نظامی طالبان

طالبان پس از به‌دست گرفتن قدرت، نیروهای شورشی خود را به یک ساختار منسجم امنیتی تبدیل کرده‌اند، هرچند این نیروها تحت آموزش‌های شدید ایدئولوژیک قرار دارند. آن‌ها با پیش‌بینی چنین درگیری‌هایی، انبارهای زیرزمینی برای ذخیره سلاح و پناه دادن به رهبران خود ایجاد کرده‌اند.

در حال حاضر طالبان برای دفاع هوایی بیشتر به سلاح‌های سنگین نصب‌شده روی موترها متکی هستند، اما تلاش می‌کنند توانایی‌های پیشرفته‌تری به‌دست آورند، از جمله با حضور در نمایشگاه‌های تسلیحاتی روسیه.

خطر تشدید جنگ

اگر طالبان تابع پاکستان بودند، باید در مهار تی‌تی‌پی با اسلام‌آباد همکاری می‌کردند، اما آن‌ها به این گروه پناه داده و اجازه داده‌اند علیه پاکستان حمله کنند، با وجود اعتراض‌ها و حملات هوایی مکرر پاکستان.

از پایان فبروری، پاکستان حملات خود را از هدف قرار دادن «مهمانان» به «میزبانان» طالبان پاکستانی گسترش داده است و طالبان افغان نیز با اعزام علنی نیروهای خود به آن سوی مرز، سطح درگیری را افزایش داده‌اند.

اگرچه جنگ خلیج فارس توجه‌ها را از این درگیری منحرف کرده است، اما خطر پیامدهای جدی همچنان پابرجاست. طالبان با حمایت از گروهی که خواهان سرنگونی دولت پاکستان است، ثبات یکی از پرجمعیت‌ترین کشورهای مسلمان و دارای سلاح هسته‌ای را تهدید می‌کنند.

این وضعیت فشار بر ارتش پاکستان را برای گسترش عملیات علیه طالبان افزایش داده است؛ حتی تا حد بررسی تغییر رژیم. اما چنین گزینه‌ای نیازمند جایگزینی برای طالبان است که فعلاً وجود ندارد، و نشان می‌دهد دستیابی به اهداف پاکستان مستلزم اقداماتی فراتر از حملات هوایی محدود کنونی خواهد بود.

آیا فصل «دیپلوماسی گروگان‌گیری» طالبان پایان یافته است؟

۴ حمل ۱۴۰۵، ۲۲:۲۹ (‎+۰ گرینویچ)
•
جمشید یما امیری

ظاهراً، تهدیدهای حکومت ترامپ موثر واقع شد و طالبان یک زندانی دیگر امریکایی را آزاد کرد.

وزارت خارجه طالبان در توجیه آزادی دنیس کویل اعلام کرد که خانواده‌ کویل به هبت‌الله آخندزاده نامه فرستاده بود. با این حال، وقتی نماینده ترامپ به طالبان در مورد سرنوشت مشابه ونزوئلا و ایران هشدار داد، انتظار می‌رفت که طالبان این تهدید را جدی بگیرد.

منتقدان طالبان را ترسو خطاب کردند اما در واقعیت، این گروه تنها یک زندانی از سه شهروند بازداشتی امریکایی را رها کرده است. به نظر می‌رسد که به رغم میل واشنگتن، طالبان همچنان از شهروندان امریکایی برای مذاکرات بیشتر و دریافت امتیاز که هر دو طرف به طور علنی در مورد آن صحبت نمی‌کنند، استفاده خواهد کرد.

نماینده ترامپ در امور گروگان‌ها شعار داد که «دیپلوماسی گروگان‌گیری مرده است،» اما آدام بولر و دیگر مقامات ارشد ترامپ بار دیگر مجبورند که به کمک امارات متحده یا قطر با طالبان مذاکره کنند و به حرف‌های این گروه گوش دهند.

برخلاف سفرهای قبلی، این بار آدام بولر در ترکیب هیئت امریکایی حضور نداشت. بولر که پیش‌تر دو بار به افغانستان سفر کرده بود، اخیراً به طالبان هشدار صریح داده بود: «اگر زندانیان امریکایی آزاد نشوند، به سرنوشت ونزوئلا یا ایران گرفتار خواهید شد.»

طالبان دستکم دو شهروند امریکایی دیگر به نام‌های محمودشاه حبیبی و پاول اوربی را در اختیار دارد. وزارت خارجه امریکا روز سه‌شنبه، پس از آزادی این زندانی، اعلام کرد: «ما خواستار بازگشت فوری محمود حبیبی، پاول اوربی و همه امریکایی‌هایی هستیم که به‌ناحق بازداشت شده‌اند.»

این وزارتخانه تاکید کرد که «طالبان باید به سیاست دیپلوماسی گروگان‌گیری خود پایان دهد.»

دیپلوماسی گروگان‌گیری

به نظر می‌رسد طالبان هر بار که ایالات متحده فشار و تهدید خود را افزایش می‌دهد، یک زندانی را آزاد می‌کند. پیش از این نیز، در نتیجه فشارهای حکومت دونالد ترامپ، فای هال و جورج گلزمن از زندان‌های طالبان آزاد شده بودند.

مقام‌های طالبان تلاش می‌کنند از گروگان‌ها به‌عنوان ابزار چانه‌زنی در روابط با امریکا استفاده کرده و از این طریق اهداف خود را بر واشنگتن تحمیل کنند. مهم‌ترین اهداف آن‌ها عبارتند از عادی‌سازی روابط با امریکا، به دست گرفتن کنترول سفارت افغانستان در واشنگتن و تصاحب نمایندگی این کشور در سازمان ملل متحد در نیویارک.

آنها همچنین خواهان آزادی عبدالرحیم افغانی از زندان گوانتانامو اند، کسی که از نظر امریکایی‌ها فردی مهم در سازمان القاعده بود و به همین علت واشنگتن تمایلی به آزاد کردن وی ندارد.

تلاش‌های پنج سال گذشته طالبان برای رسیدن به این اهداف ناکام مانده است. از این رو، مشخص نیست که ادامه بازداشت دو امریکایی دیگر چه کمکی به طالبان خواهد کرد.چنانچه، آزادی گروگان‌ها و گفت‌وگوهای نمایندگان دو طرف در دوحه و کابل نیز نتوانسته واشنگتن را به تعامل جدی با طالبان ترغیب کند. برعکس، موضع امریکا روزبه‌روز تندتر شده و در چندین نشست سازمان ملل، موضع‌گیری‌های شدیدی علیه اداره طالبان اتخاذ کرده است.

امریکا واضح گفته است که با کشورهای گروگان‌گیر نمی‌‌تواند روابط عادی داشته باشد. بنابرین، گروگان‌های امریکایی وسیله فشار نیستند، بلکه نقطه ضعف و آسیب پذیری طالبان هستند.

طالبان بر آزادی محمد رحیم از زندان گوانتانامو پافشاری دارد تا به روابط گرم و نزدیک خود با القاعده وفادار بماند. اما این پافشاری این پیام را به امریکا می‌دهد که طالبان رضایت القاعده را بر خشم و تهدید واشنگتن ترجیح می‌دهد.

در مجموع، طالبان در حال پیشبرد یک بازی دیپلوماتیک است: هر بار زیر فشار قرار می‌گیرد، یک امتیاز کوچک می‌دهد تا از رسیدن تنش به مرحله برخورد جلوگیری کند، اما همزمان همه زندانیان امریکایی را آزاد نمی‌کند تا دستش کاملاً خالی نماند.

سرنوشت حبیبی

در میان زندانیان، مقام‌های امریکایی بیش از همه نسبت به سرنوشت محمودشاه حبیبی حساس هستند. با این حال، مقام‌های طالبان در برابر آزادی او مقاومت می‌کنند و حتی تاکنون بازداشت وی را رسماً تایید نکرده‌اند. در مقابل، مقام‌های امریکایی معتقدند که حبیبی توسط استخبارات طالبان بازداشت شده، اما محل نگهداری او همچنان نامعلوم است.

ایالات متحده برای یافتن سرنخی از حبیبی، جایزه‌ای پنج میلیون دالری تعیین کرده، اما این تلاش نیز بی‌نتیجه مانده است. ذبیح‌الله مجاهد، سخنگوی طالبان، در آخرین اظهارات خود بازداشت حبیبی را تایید نکرد. به نظر می‌رسد بدون روشن شدن وضعیت او، بن‌بست در روابط امریکا و طالبان ادامه یابد.

گفته می‌شود حبیبی در پیوند با کشته شدن ایمن الظواهری، رهبر القاعده، در سال ۲۰۲۲ بازداشت شده است. در این مدت گمانه‌زنی‌هایی وجود داشته که طالبان حبیبی را به القاعده تسلیم کرده است.

تا زمانی که سرنوشت حبیبی مشخص نشود، طالبان همچنان در فهرست گروه‌های گروگان‌گیر برای امریکا باقی خواهد ماند.

کنار زدن قطر

برخلاف گذشته که قطر نقش میانجی اصلی را ایفا می‌کرد، این بار امارات متحده عربی این مسئولیت را بر عهده گرفت. قطر پل ارتباط طالبان با امریکا و کشورهای غربی بوده است.

با این حال، برخی منابع از نارضایتی قطر نسبت به سیاست‌های طالبان خبر می‌دهند، از جمله محدودیت‌های آموزشی برای دختران، نادیده گرفتن حقوق اقوام و اقلیت‌ها، و حمایت از گروه‌های شبه‌نظامی منطقه‌ای. این عوامل احتمالاً به سردی روابط میان دوحه و طالبان منجر شده است.

سکوت قطر در قبال آزادی اخیر زندانی امریکایی نیز قابل توجه است. در حالی که در موارد پیشین، دو زندانی امریکایی با وساطت قطر آزاد شدند و وزارت خارجه این کشور بلافاصله واکنش نشان داد.

سیاست «دیپلماسی گروگان‌گیری» طالبان تاکنون بیشتر به خرید زمان منجر شده تا دستیابی به اهداف بلندمدت. فشارهای فزاینده حکومت ترامپ نشان می‌دهد که واشنگتن دیگر حاضر به تحمل این رویکرد نیست و آزادی کامل امریکایی‌ها را شرط اصلی هرگونه تعامل آینده قرار داده است.