درگیریهای شدید در دستکم پنج ولسوالی بدخشان


اطلاعات رسیده از بدخشان نشان میدهد که روز شنبه، ۲۴ اسد، در دستکم پنج ولسوالی این ولایت میان نیروهای طالبان و افراد مسلح مخالف این گروه درگیریهای شدیدی رخ داده است.
منابع محلی میگویند درگیریها از روز تا شب شنبه در ولسوالیهای مایمی، زیباک، نسی، شکی و فیضآباد، مرکز بدخشان ادامه داشته است.
هنوز جزئیات مستقلی درباره میزان تلفات این درگیریها در دست نیست.
در ولسوالی نسی، جمعهخان فاتح، فرمانده نظامی محلی، از روز سهشنبه هفته گذشته در برابر نیروهای طالبان مقاومت میکند. نزدیکان او میگویند آقای فاتح در پنجمین روز درگیری نیز در برابر حملات طالبان ایستادگی کرده و بخشی از روستاهای این ولسوالی همچنان در اختیار نیروهای او قرار دارد.
جبهه آزادی افغانستان نیز مدعی است که روز شنبه در دو نقطه، توپخانه و سنگلیچ در ولسوالی زیباک، با طالبان درگیر شده است. ویدیوهایی که به افغانستان اینترنشنال رسیده، لحظه شلیک هاوان از سوی نیروهای این جبهه را در منطقه نشان میدهد.
مزید بر آن، جبهه آزادی شام شنبه با نشر خبرنامهای از هدف قرار دادن یک موتر نظامی طالبان در زیباک خبر داد و گفت این موتر پس از این حمله به داخل دره سقوط کرده است.
همزمان، گزارشهایی از وقوع درگیری در ولسوالیهای مایمی، شکی و فیضآباد نیز منتشر شده است. اما تاکنون مشخص نیست که این حملات از سوی کدام گروه انجام شده است.
به گفته منابع، بر پاسگاه دوآبه که از مربوطات یفتل بالا است و مربوط به شهر فیضآباد، مرکز بدخشان، میشود حمله شده و درگیری طولانی رخ داده است. بعضی منابع میگویند هنوز صدای تیراندازی پراکنده شنیده میشود.
شماری از منابع در بدخشان میگویند افراد نزدیک به جمعهخان فاتح در برخی از این مناطق نفوذ دارند. به لحاظ سیاسی، حزب کنگره ملی افغانستان نیز در میان جوانان این مناطق نفوذ دارد.
یک منبع محلی به افغانستان اینترنشنال گفته است که مهاجمان در برخی از این حملات، جوانان بدخشانی بودهاند که به گفته او «برای عدالت» میجنگند.
یکی دیگر از منابع گفت: «در مایمی مردم علیه طالبان شورش کردند.»
در همین حال، یکی از رهبران حزب کنگره ملی به افغانستان اینترنشنال گفت که این گروهها با هدف حمایت از جبهات نسی به رهبری جمعهخان فاتح و همچنین برای پراکنده کردن تمرکز نیروهای طالبان، در چندین منطقه به این گروه حمله کردهاند.
دروازها بهعنوان پایگاه اصلی جمعهخان فاتح شناخته میشود. آقای فاتح پیش از درگیری با طالبان در یک سخنرانی مدعی شده بود که در پنج ولسوالی درواز حدود «سه تا سهونیم هزار مجاهد دارد.»
فاتح مدعی است که نیروهای وفادار به او در سراسر افغانستان کمتر از ۱۰ هزار نفر نیست. با این حال تایید مستقلانه این آمار دشوار است.
با وجود افزایش گزارشها از درگیری در بخشهایی از بدخشان، ابعاد دقیق این عملیات، شمار نیروهای درگیر و میزان تلفات دو طرف هنوز روشن نیست و اطلاعات موجود از سوی منابع مستقل تأیید نشده است.
طالبان میگوید که برخی «عناصر شریر در پی بینظمی در بدخشاناند.»
روز شنبه وزارت امور خارجه طالبان بخاطر کشتهشدن یک زن جوان تاجیکستانی در این درگیریها ابراز تاسف کرد. با این حال هیچ معلوماتی درباره تلفات غیرنظامی بدخشانی یا آمار کشتهشدگان خودش و مخالفان منتشر نکرده است.
با افزایش تنشها در بدخشان نگرانیها درباره وضعیت غیرنظامیان نیز افزایش یافته است.
دفتر هیئت معاونت سازمان ملل در افغانستان (یوناما) به افغانستان اینترنشنال گفت وضعیت بدخشان را از نزدیک زیر نظر دارد، اما تاکنون اطلاعات تأییدشدهای درباره وضعیت غیرنظامیان در مناطق درگیری در اختیار ندارد.
یوناما روز جمعه، ۲۳ اسد، در پاسخ به پرسش افغانستان اینترنشنال گفت: «در این مرحله، اطلاعات یا بهروزرسانیای نداریم که بتوانیم به اشتراک بگذاریم، اما بدیهی است که وضعیت را زیر نظر داریم. هر زمان مناسب باشد و بر اساس اطلاعات تأییدشده، بهروزرسانی ارائه خواهیم کرد.»
پنج سال پس از بازگشت طالبان به قدرت، اسماعیل میاخیل، رئیس پیشین رادیو و تلویزیون ملی افغانستان، در این مقاله بر ضرورت بازنگری در رویکرد مخالفان طالبان تأکید میکند.
او، که در دوره ریاستجمهوری اشرف غنی در رأس رسانه ملی افغانستان بود، میگوید زمان سرزنش و مقصرشناسی گذشته و مخالفان طالبان باید برای ایجاد یک حرکت سیاسی منسجم و مستقل اقدام کنند.
پنج سال گذشته، بیش از هر چیز، نشان داد که طالبان چه میخواهند، چگونه حکومت میکنند و با کدام زبان با شهروندان و مخالفان سخن میگویند.
گروههای سیاسی افغانستان در این پنج سال، بارها از صلح، آشتی ملی، تفاهم و ایجاد یک نظام باثبات سخن گفتهاند، اما نتیجه آنچه در افغانستان رخ داد، نه صلح و تفاهم، بلکه گسترش استبداد، انحصار قدرت و محدود شدن حقوق اساسی شهروندان بود.
پیش از سقوط جمهوری، برخی سیاسیون سالها ادعا میکردند که طالبان تغییر کردهاند؛ برخی جریانهای بینالمللی نیز این روایت را تقویت میکردند که طالبان دیگر مثل دهه هفتاد نیستند و مشکل اصلی افغانستان، اشرف غنی، رئيسجمهور پیشین افغانستان و تیم او است.
تیم رئيسجمهور اشرف غنی اما بر این باور بود که تغییر اساسی در طالبان رخ نداده و این گروه هنوز به دنبال یک نظام انحصاری است. منتقدان طالبان نیز میگفتند صلحی که طالبان دنبال میکنند، الزاماً به معنای صلحی نیست که مردم افغانستان میخواهند؛ صلحی که در آن حقوق شهروندان، دستاوردهای دو دهه گذشته و اراده مردم حفظ شود.
امروز پنج سال از سقوط جمهوری گذشته است. اشرف غنی دیگر در قدرت نیست و نظامی که منتقدان طالبان آن را مانع اصلی صلح میدانستند، وجود ندارد. اما همان کشورهایی که آن زمان با طالبان مذاکره میکردند، همان سیاستمداران و بسیاری از همان رسانهها همچنان حضور دارند.
پس پرسش سادهای باقی میماند: صلح کجاست؟ ثبات کجاست؟ حکومت فراگیر کجاست؟ و زندگی بهتر برای مردم افغانستان کجاست؟
از سرزنش به سوی مسئولیت
مشکل این است که هنوز بخش بزرگی از بحث سیاسی افغانستان در گذشته متوقف مانده است. سیاستمداران، نخبگان و حتی برخی کشورهای خارجی همچنان بیشتر سرگرم یافتن مقصر برای سقوط جمهوریاند تا یافتن راهی برای آینده.
در همین حال، برخی رسانههایی که زمانی از تغییر طالبان سخن میگفتند، امروز عملاً به بازتابدهنده روایت و تبلیغات این گروه تبدیل شدهاند.
در میان مخالفان طالبان نیز پراکندگی جدی وجود دارد. هر جریان به شبکه و حلقه خود تکیه کرده و کمتر تلاشی برای ایجاد یک ساختار سیاسی فراگیر و منسجم دیده میشود. فعالیت مدنی مهم است، اما نمیتواند جای یک مبارزه سیاسی سازمانیافته را بگیرد.
طالبان زمانی که در دوحه دفتر سیاسی داشتند، همزمان در داخل افغانستان جنگ میکردند، نیرو جذب میکردند و برای به دست گرفتن قدرت آماده میشدند. اگر آنها توانستند برای رسیدن به هدف سیاسی خود ساختار ایجاد کنند، چرا مخالفان سیاسیشان باید همچنان بدون تشکیلات منسجم و در انتظار حمایت دیگران باقی بمانند؟
بدون سازمان، سیاست نتیجه نمیدهد
افغانستان امروز بیش از هر زمان دیگر به یک مرجع سیاسی قدرتمند و فراگیر، یک دفتر سیاسی فعال، تشکیلات منظم، منابع مالی شفاف، حضور رسانهای مؤثر، دیپلماسی فعال و بسیج گسترده ملی نیاز دارد.
افغانها، چه در داخل کشور و چه در خارج، سرمایههای بزرگی در اختیار دارند: تخصص، تجربه، ارتباطات، نفوذ، منابع مالی و شبکههای اجتماعی. مسئله اصلی این است که این ظرفیتها هنوز به یک نیروی سیاسی منسجم تبدیل نشدهاند.
مبارزه سیاسی با صدور اعلامیه و شعار پیش نمیرود. به افراد متخصص، پژوهش، رسانه، دیپلماسی، کار حقوقی و منابع مالی پایدار نیاز دارد.
اگر هر افغان، متناسب با توان خود، سهمی در این روند داشته باشد؛ یکی با تخصص، دیگری با وقت، دیگری با ارتباطات و دیگری با منابع مالی، میتوان پایههای یک حرکت ملی مستقل و پایدار را ایجاد کرد.
مخالفان طالبان منتظر خارجیها نمانند
آینده افغانستان تنها با کمک دیگران ساخته نخواهد شد. افغانها باید خود نیز مسئولیت ساختن آن را بپذیرند.
این به معنای قطع رابطه با جامعه جهانی نیست. برعکس، افغانستان به حمایت بینالمللی نیاز دارد. اما این رابطه باید بر اساس منافع ملی و همکاری متقابل باشد، نه وابستگی.
ما دوست میخواهیم، نه ارباب.
مسئله فقط طالبان نیست؛ تفکر طالبانی است
در عین حال، باید مرز این مبارزه روشن باشد. مخالفت ما با افراد نیست؛ مخالفت با تفکری است که زور، انحصار، تبعیض، جهل و اطاعت مطلق را ابزار حکومتداری میداند.
اگر طالبی حاضر باشد از چنین تفکری فاصله بگیرد و حقوق همه افغانها، اراده مردم و یک افغانستان بهتر را بپذیرد، راه سیاست و تفاهم نباید برای او بسته باشد.
اما تجربه پنج سال گذشته یک درس روشن دارد: استبداد با نصیحت از میان نمیرود.
اعلامیه، محکومیت و درخواست سیاسی، بدون پشتوانه قدرت سازمانیافته، تأثیر محدودی دارد. اگر قرار است اراده مردم افغانستان شنیده شود، این اراده باید به یک نیروی سیاسی واقعی تبدیل شود.
نباید دوباره از صفر شروع کنیم
نشانههای بحران در نظام طالبان کم نیست، اما نباید آینده افغانستان را به انتظار فروپاشی این نظام گره بزنیم.
مسئولیت ما این است که از سقوط جمهوری و اشتباهات چند دهه گذشته درس بگیریم؛ نه اینکه سالهای بیشتری را صرف سرزنش یکدیگر کنیم.
افغانستان از صفر شروع نمیکند. این کشور هنوز کادرهای متخصص، تجربه، نهادهای سابق، حافظه جمعی و نسلی را در اختیار دارد که تجربه یک افغانستان متفاوت، آزادتر و مدرنتر را دیده است.
اما زمان به زیان ما میگذرد.
هر روز ادامه حاکمیت طالبان به معنای مهاجرت بیشتر، تضعیف نهادها، از دست رفتن سرمایه انسانی و بزرگ شدن نسلی دیگر زیر سایه تفکر طالبانی است. هرچه این وضعیت طولانیتر شود، بازسازی سیاسی و اجتماعی افغانستان دشوارتر خواهد شد.
زمان عمل است
مخالفت با ظلم و استبداد تنها یک انتخاب سیاسی نیست؛ برای بسیاری از افغانها یک مسئولیت ملی، اخلاقی و دینی است.
اما برای انجام این مسئولیت، باید از گذشته عبور کنیم. دیگر نمیتوانیم تمام انرژی خود را صرف این کنیم که چه کسی در سقوط جمهوری مقصر بود و چه کسی نبود.
تاریخ درباره گذشته قضاوت خواهد کرد. پرسش فوریتر این است که امروز چه میکنیم؟
افغانستان به یک حرکت سیاسی گسترده، منسجم و ملی نیاز دارد؛ حرکتی که از اشتباهات گذشته درس گرفته باشد، انتقامجو نباشد، حقوق همه شهروندان را به رسمیت بشناسد و آینده کشور را نه برای یک گروه، قوم یا جریان، بلکه برای همه افغانها بخواهد.
در نهایت، هر افغان باید از خود بپرسد:
من برای آینده افغانستان چه میکنم؟ سهم من چیست؟
پنج سال برای تجربه کردن، انتظار کشیدن و سرزنش یکدیگر کافی بود.
افغانستان پنج سال دیگر برای هدر دادن ندارد.
پنج سال پیش، طالبان با ورود به کابل اعلام کردند که جنگ در افغانستان پایان یافته است؛ اما درگیری و خونریزی متوقف نشد. طالبان برای سرکوب مخالفان در پنجشیر، اندراب، بلخاب و بدخشان لشکرکشی کردند و کشتار و نقض حقوق نیروهای امنیتی حکومت پیشین نیز ادامه یافت.
در آستانه پنجمین سالگرد بازگشت طالبان به قدرت، جبهههای مسلح مخالف طالبان نیز بر شدت حملات خود افزودهاند. طالبان مدعی است که امنیت سرتاسری برقرار شده اما مخالفان میگویند حاکمیت طالبان پایان جنگ نیست، بلکه آغاز یک منازعه دیگر است.
به همین مناسبت، افغانستان اینترنشنال با یاسین ضیا، رهبر جبهه آزادی افغانستان، و سمیع سادات، رهبر جبهه متحد افغانستان گفتوگو کرده و از آنان درباره طرحشان برای افغانستان پس از طالبان، آینده نظام سیاسی و چگونگی پایان بحران این کشور پرسیده است.
«جنگ پایان نیافته است»
سمیع سادات ادعای طالبان مبنی بر پایان جنگ در افغانستان را رد میکند و میگوید بازگشت این گروه به قدرت به معنای پایان درگیری نبوده است.
او میگوید طالبان جنگ را پایان ندادهاند، بلکه آن را «به هر کوچه کابل و هر خانه افغان» کشاندهاند. به گفته سادات، جوانان، زنان و بزرگان قومی افغانستان به شیوههای مختلف در برابر طالبان مقاومت میکنند.
سادات میگوید رهبری جبهه متحد افغانستان پیش از این تلاش کرده بود طالبان را به مصالحه با مردم وادار کند و دستکم از آنچه او «ظلم» میخواند، بازدارد؛ اما به باور او، نتیجه برعکس بوده و وضعیت بدتر شده است.
او میگوید: «اکنون راه رهایی و آزادی، جنگ است و زمان مرحله سیاسی گذشته است.»
یاسین ضیا، رهبر جبهه آزادی افغانستان، نیز وضعیت کنونی افغانستان زیر حاکمیت طالبان را صلح نمیداند. جبهه او در ماههای اخیر در چندین ولایت حملاتی علیه طالبان انجام داده است.
ضیا میگوید طالبان قدرت خود را از طریق زور و سرکوب گسترده حفظ کردهاند و آنچه از سوی این گروه بهعنوان «امنیت» ارائه میشود، به تعبیر او «کمتر از جنگ و منازعه نیست».
به گفته او، طالبان در سه دهه گذشته هیچگاه اراده واقعی برای رسیدن به یک تفاهم سیاسی با مردم افغانستان نشان ندادهاند. ضیا معتقد است آرامش نسبی و کاهش درگیریهای گسترده به معنای برقراری صلح و امنیت پایدار نیست.
نقاط مشترک بیشتر از اختلافهاست
با وجود تفاوتهایی در نگاه به ساختار نظام آینده، دیدگاههای سمیع سادات و یاسین ضیا در بسیاری از موارد به یکدیگر نزدیک است. هر دو خواهان پایان حاکمیت طالبان، ایجاد یک نظام مردمسالار، مشارکت سیاسی مردم و تعیین آینده افغانستان از طریق اراده عمومی هستند.
هر دو تأکید دارند که شکل نظام سیاسی نباید از سوی یک فرد یا جریان سیاسی بر مردم تحمیل شود و مردم افغانستان باید در تعیین آینده کشور نقش اصلی داشته باشند. هر دو همچنین بر ضرورت یک روند سیاسی فراگیر و ایجاد نظامی که بتواند تنوع قومی، اجتماعی و فرهنگی افغانستان را بازتاب دهد، تأکید میکنند.
البته اختلافهایی نیز در مورد چگونگی رسیدن به این هدف و ساختار نهایی نظام وجود دارد. سادات بر احیای جمهوری و قانون اساسی سال ۱۳۸۲ تأکید دارد؛ ضیا نیز نیاز به این قانون اساسی را انکار نمیکند. ضیا خواهان بازنگری در ساختار نظام و تمرکززدایی از قدرت است و شکل نهایی نظام را به تصمیم مردم واگذار میکند.
با این حال هر دو جنرال تاکید دارند که تصمیم نهایی را باید شهروندان در یک روند دموکراتیک بگیرند.
دو روایت از سقوط جمهوری؛ از توافق دوحه تا بحران دولتسازی
هر دو جنرال سقوط جمهوری را از نزدیک تجربه کردهاند، اما در تحلیل عوامل آن بر یکسانی تأکید ندارند. با این حال، هر دو معتقدند که نظام آینده نباید اشتباهات جمهوری را تکرار کند.
سمیع سادات، که در روزهای پایانی جمهوری از فرماندهان ارشد ارتش افغانستان بود، سقوط جمهوری را پیش از هر چیز یک شکست سیاسی میداند. به گفته او، ارتش افغانستان نمیتوانست همزمان فشار ناشی از شکست سیاسی، خروج نیروهای امریکایی و قطع حمایتهای لوژستیکی را تحمل کند.
او میگوید ارتش در میدان جنگ مقاومت کرد، اما «خانه سیاسی» آن استوار نبود.
سادات در توضیح عوامل سقوط جمهوری، برای توافقنامه دوحه نقش محوری قائل است. او در کنار تضعیف روحیه و صفوف ارتش، کمبود مهمات، مشکلات لوژستیکی، مداخلات سیاسی و بحران رهبری را از دیگر عوامل مؤثر میداند، اما توافق دوحه را «بزرگترین دلیل» سقوط جمهوری توصیف میکند. به باور او، این توافق جایگاه و مشروعیت دولت افغانستان را تضعیف و رهبری سیاسی کشور را با بحران روبهرو کرد.
او همچنین میگوید با خروج نیروهای امریکایی و ناتو، تنها سربازان خارجی افغانستان را ترک نکردند، بلکه بخش مهمی از پشتیبانی لوژستیکی ارتش افغانستان نیز از میان رفت.
سادات درباره سقوط کابل میگوید تا آخرین روزها امکان دفاع از شهر وجود داشت، اما به روایت او، زمانی که اشرف غنی، رئیسجمهور وقت، کشور را ترک کرد، فرماندهی و هماهنگی نیروهای امنیتی نیز از هم پاشید و در نتیجه، «سوق و اداره» ارتش فرو ریخت.
یاسین ضیا، شکست جمهوری را بیشتر از منظر بحران سیاسی و اجتماعی و ناکامی در دولتسازی بررسی میکند. او فساد، تبعیض، اختلافات قومی و سیاسیشدن نهادهای امنیتی و دفاعی را از عوامل مهم این شکست میداند.
به گفته ضیا، سیاسیشدن نهادهای امنیتی و بیاعتبار شدن روندهای ملی و دموکراتیک، از جمله انتخابات، باعث شد اعتماد بخشی از مردم به نظام کاهش یابد.
او میگوید: «سیاسی شدن موضوع امنیت و بهویژه سیاسی شدن انتصابها در نهادهای امنیتی و دفاعی در سالهای پایانی نظام جمهوری، از عواملی بود که در شکست روند دولتملتسازی در افغانستان سهم داشت.»
با وجود این اختلاف در تحلیل، هر دو جنرال معتقد نیستند که تمام دوره جمهوری را باید یک شکست دانست. سادات وجود فساد در آن دوره را میپذیرد، اما میگوید میزان فساد به اندازهای که امروز از سوی برخی جریانها مطرح میشود، نبود. او میگوید در نظام مورد نظرش جایی برای فساد وجود نخواهد داشت و با افراد فاسد برخورد خواهد شد.
ضیا نیز در کنار اشاره به کاستیهای جمهوری، بر دستاوردهای آن دوره تأکید دارد.
در نهایت، نقطه مشترک دو جنرال روشن است: افغانستانِ پس از طالبان، اگر قرار باشد نظامی پایدار داشته باشد، نباید اشتباهات سیاسی، مدیریتی و ساختاری گذشته را تکرار کند.
درگیریها گسترش مییابد؟
جبهه متحد میگوید نخستین عملیات خود را در قندهار و هلمند آغاز کرده و در مدت کوتاهی دامنه فعالیتهایش را به بدخشان گسترش داده است.
سمیع سادات میگوید عملیات نظامی این جبهه در چند مرحله انجام خواهد شد و اکنون «مرحله نخست» آن در جریان است.
در سوی دیگر، یاسین ضیا میگوید جبهه آزادی در ۲۱ ولایت حضور عملیاتی دارد، در ۹ ولایت دیگر روند استقرار نیروهایش ادامه دارد و در چهار ولایت نیز ایجاد هستههای اولیه این جبهه در مراحل پایانی قرار دارد. او در بخش دیگری از مصاحبه میگوید این جبهه در مجموع در ۳۱ ولایت حضور بالقوه دارد. از جمله در بدخشان جبهه آزادی مدعی است که با طالبان وارد درگیری جبههای شده است.
بر اساس آماری که جبهه آزادی ارائه میکند، این گروه از زمان تأسیس در حوت ۱۴۰۰ تا سرطان ۱۴۰۵، ۴۰۷ عملیات انجام داده و مدعی است که در این حملات یکهزار و ۱۵ عضو طالبان کشته و یکهزار و ۴۰ نفر دیگر زخمی شدهاند. به گفته ضیا، در همین مدت ۱۲ عضو جبهه آزادی نیز کشته شدهاند.
این آمار از سوی جبهه آزادی ارائه شده و طالبان آن را تأیید نکردهاند. افغانستان اینترنشنال نمیتواند مستقلانه آمار و اطلاعات این دو جبهه را تایید کند.
مخالفان طالبان با کشورهای خارجی گفتوگو میکنند اما «وابسته به آنها نیستند»
یکی از پرسشهای همیشگی درباره گروههای مسلح مخالف در افغانستان، میزان وابستگی آنان به دولتهای خارجی بوده است. تجربه چند دهه جنگ در افغانستان نشان میدهد که حمایت قدرتهای منطقهای و جهانی از گروههای مسلح، همواره بخشی از معادلات جنگ بوده است. از همین رو، با اعلام هر جبهه تازه علیه طالبان، پرسش درباره منابع مالی، نظامی و لوژستیکی آن نیز مطرح میشود.
یاسین ضیا و سمیع سادات هر دو میگویند جبهههایشان مستقلاند و زیر نفوذ یا فرمان هیچ دولت خارجی فعالیت نمیکنند.
ضیا میگوید سنگرها و مراکز جبهه آزادی در داخل افغانستان قرار دارند، اما درباره محل استقرار نیروها، مراکز آموزشی و جزئیات عملیات این جبهه اطلاعات بیشتری ارائه نمیکند. او ادعاهای مربوط به حمایت کشورهای خارجی را تبلیغات طالبان میداند و تأکید میکند که جبهه آزادی «به هیچ کشوری وابسته نیست».
با این حال، ضیا میگوید جبهه آزادی حق گفتوگو و برقراری ارتباط با همه کشورهایی را که در قضیه افغانستان نقش دارند، برای خود محفوظ میداند. او همچنین از آنچه «آزادیخواهان» میخواند میخواهد از مبارزه مردم افغانستان علیه طالبان حمایت کنند.
سادات نیز جبهه متحد را یک حرکت مستقل میداند که به گفته او توسط افغانها ایجاد و رهبری شده است. او حمایت خارجی را بهطور کامل رد نمیکند، اما میگوید هرگونه کمک باید با اصول جبهه و منافع افغانستان سازگار باشد.
در مجموع، هر دو رهبر اتهام وابستگی به دولتهای خارجی را رد میکنند، اما همزمان راه ارتباط با کشورهای دیگر و دریافت حمایت احتمالی از آنها را کاملاً نمیبندند.
چرا جبهههای مخالف زیر یک چتر قرار نمیگیرند؟
یکی از پرسشهای مهم درباره مخالفان مسلح طالبان این است که چرا، با وجود هدف مشترک، تاکنون نتوانستهاند به یک ساختار واحد سیاسی و نظامی برسند.
یاسین ضیا این وضعیت را تا حدی ناشی از تنوع افغانستان میداند. به گفته او، افغانستان کشوری متنوع از نظر قومی، زبانی، فرهنگی و فکری است و حاکمیت طالبان نیز به گفته او شکافهای اجتماعی را عمیقتر کرده است.
ضیا میگوید جبهه آزادی با دیگر جریانهای سیاسی و نظامی مخالف طالبان روابط خوبی دارد. درباره رابطه این جبهه با جبهه مقاومت ملی به رهبری احمد مسعود نیز میگوید دو طرف بهطور مستقل فعالیت میکنند، اما در سه سال گذشته در برخی موضوعات سیاسی مواضع مشترک داشته و در زمینه تبادل اطلاعات، عملیات و مقابله با تبلیغات طالبان نیز هماهنگی کردهاند.
سادات نیز میگوید با احمد مسعود و دیگر جبهههای مخالف در هدف کلی همسو است، اما تشکیل یک ساختار مشترک و فعالیت زیر یک چتر واحد را ضروری نمیداند.
با وجود این اختلافها، هر دو جنرال بر اهمیت تفاهم سیاسی تأکید دارند؛ هرچند در شرایط کنونی امکان مذاکره با طالبان را اندک میدانند.
سادات میگوید مرحله مذاکره با طالبان به پایان رسیده و جبهه متحد قصد گفتوگو با این گروه را ندارد. ضیا نیز میگوید طالبان تاکنون پیشنهاد رسمی برای مذاکره ارائه نکردهاند و در وضعیت فعلی دلیلی برای آغاز گفتوگو نمیبیند. با این حال، او خواهان نقش فعالتر جامعه جهانی، بهویژه سازمان ملل متحد، در تلاش برای یافتن راهحل سیاسی برای افغانستان است.
پس از سقوط طالبان چه خواهد شد؟
یکی از پرسشهای اصلی از هر دو جنرال این است که اگر طالبان از قدرت کنار بروند، چه چیزی جای آن را خواهد گرفت و چگونه از ایجاد خلأ قدرت و تکرار جنگهای داخلی جلوگیری خواهد شد.
سمیع سادات میگوید جبهه متحد برای دوره پس از طالبان نقشه مشخصی دارد: نخست پایان جنگ، سپس یک دوره انتقالی و برگزاری لویهجرگه و در نهایت حرکت به سوی ثبات سیاسی.
یاسین ضیا بر شکلگیری یک ساختار انتقالی از طریق تفاهم سیاسی تأکید بیشتری دارد. به گفته او، پس از کنار رفتن طالبان باید میان جریانهای مختلف سیاسی و نظامی افغانستان بر سر ساختاری توافق شود که بتواند برای نظام آینده مشروعیت ایجاد کند.
هر دو جنرال حمایت مردم را یکی از پایههای اصلی مبارزه خود میدانند. ضیا میگوید بیشتر نیروهای جبهه آزادی جوانان هستند و زنان و مردان از اقوام مختلف افغانستان نیز در این جبهه حضور دارند.
سادات نیز میگوید جنرالان پیشین و نسل جدید رهبران افغانستان همچنان از ظرفیتهای مهم کشورند و میتوانند در ساختن آینده سیاسی نقش داشته باشند.
با این حال، تصویر این دو از نظام آینده یکسان نیست. سادات بر احیای پرچم ملی، اردوی ملی، قانون اساسی و یک نظام مردمسالار تأکید دارد. ضیا نیز از نظامی مبتنی بر رأی مردم حمایت میکند، اما در عین حال خواهان ساختاری غیرمتمرکز و نظامی است که تنوع قومی، فرهنگی و اجتماعی افغانستان را بازتاب دهد.
در کنار این اختلاف دیدگاهها، پرسش مهم دیگری نیز مطرح است: آیا جبهههای مختلف مخالف طالبان خواهند توانست بر سر یک نقشه سیاسی مشترک برای آینده افغانستان به توافق برسند؟ تجربه جنگهای گذشته نگرانی از بازگشت افغانستان به دور تازهای از درگیریهای داخلی را افزایش داده است.
پاسخ دو جنرال به این پرسش یکسان نیست. سادات میگوید میان جبهههای مخالف همفکری وجود دارد، اما ایجاد یک چتر مشترک ضروری نیست. ضیا نیز بر استقلال جبهه خود تأکید میکند، اما راه هماهنگی سیاسی و اتخاذ مواضع مشترک با دیگر جریانها را باز میگذارد.
در نهایت، هر دو میگویند برای روز پس از طالبان نقشهای دارند، اما عملی شدن آن به نتیجه مبارزه نظامی، شکلگیری اجماع سیاسی و توافق بر سر ساختار نظام آینده افغانستان بستگی خواهد داشت.
تا آن زمان، هر دو جبهه بر ادامه مبارزه تأکید دارند. سادات پیام خود را اینگونه خلاصه میکند: «آزادی ارزش جنگیدن را دارد، مبارزه کنید.» ضیا نیز هدف جبهه آزادی را پایان حاکمیت طالبان و بازگرداندن نظامی میداند که بر رأی و اراده مردم افغانستان استوار باشد.
صندوق کودکان ملل متحد (یونیسف) اعلام کرد که پس از باگشت طالبان به قدرت، در پنج سال گذشته دستکم ۲.۶ میلیون دختر از آموزش بالاتر از دوره ابتدائیه محروم شدهاند. یونیسف نوشت دختران محروم از آموزش با خطرات ازدواج زودهنگام، خشونت مبتنی بر جنسیت و سوءاستفاده روبهرو هستند.
صندوق کودکان ملل متحد (یونیسف) شنبه، ۲۴ اسد به مناسبت پنجمین سالگرد بازگشت طالبان نوشت در حال حاضر افغانستان تنهاکشور در جهان است که آموزش بالاتر از صنف ششم برای دختران و زنان در آن منع شده است.
کاترین راسل، رئیس دفتر یونیسف در افغانستان گفت: «ممکن است پنج سال، در تاریخ یک کشور زمان کوتاهی باشد، اما دورهای تعیینکننده در زندگی یک دختر است.» او افزود که صنفهای آموزشی در مکاتب چیزی بیش از یادگیری ارائه میدهد.
این مقام ملل متحد گفت مکتب برای نوجوانان فرصت دستیابی به تمام ظرفیتهای شان را فراهم میکند. او تاکید کرد که مکاتب میتوانند به عنوان سپر در برابر ازدواجهای زودهنگام، خشونت، سوءاستفاده و تبدیل شدن دختران به کودکان کار عمل کنند. او افزود که با ممنوعیت آموزش این حمایت در زمانی از بین رفت که دختران افغان بیشترین نیاز را به آن داشتند.
در بیانیه یونیسف آمده است که فقر و آوارگی خطرات فراراه دختران نوجوان را افزایش میدهد که هردوی این عناصر اکنون در افغانستان گسترش یافتهاند. به گزارش این نهاد از سال ۲۰۲۳ بیش از ۲.۷ میلیون مهاجر از ایران و پاکستان بازگشتند که ۶۰ درصد آنها کودک و نوجواناند.
یونسکو در اسد سال گذشته اعلام کرده بود که در پی ممنوعیت آموزشی طالبان دستکم ۲.۲ میلیون کودک از آموزش متوسطه محروم شدهاند. این نهاد سازمان ملل هشدار داده است که ادامه ممنوعیت آموزش دختران، در درازمدت به اقتصاد و جامعه افغانستان آسیب زیاد خواهد زد.
یونیسف نوشت که تبعات ممنوعیت آموزش فراتر از دخترانی است که مستقیماً تحت تأثیر قرار گرفتهاند. بررسی این دفتر ملل متحد نشان میدهد که افغانستان تا سال ۲۰۳۰ با خطر از دست دادن ۲۰ هزار معلم زن و ۵ هزار و ۴۰۰ کارمند بهداشتی مواجه خواهد شد.
یک گزارش تحلیلی یونیسف که در ماه اپریل منتشر شدف تخمین زده است که ممنوعیت آموزشی طالبان سالانه ۸۴ میلیون دالر به افغانستان ضرر میرساند. گزارش تاکید کرده که با ادامه محدودیتها، این ضررها هر ساله بیشتر میشود.
صندوق کودکان ملل متحد نوشت که بهرغم محدودیتهای طالبان، از آموزش در افغانستان حمایت میکند. این دفتر در سال ۲۰۲۵، از آموزش ۳.۷ میلیون کودک در مکاتب دولتی حمایت کرده است.
یونیسف افزود که در این بازه زمانی ۴۴۲ کودک در برنامه آموزش مبتنی بر جامعه شرکت کردند که از این میان ۶۶ درصد دختران بودند.
از سقوط دولت جمهوری افغانستان در ۱۵ آگست ۲۰۲۱ تا ۱۵ آگست ۲۰۲۶، فوتبال افغانستان مسیری دوگانه را پیموده است؛ تیم ملی فوتبال در این دوره با نتایج ضعیف و بیثبات روبهرو بوده؛ اما فوتسال، فوتبال پایه و ساختار مسابقات داخلی گامهایی مهم به سوی توسعه برداشتهاند.
فدراسیون فوتبال افغانستان همزمان با پنجمین سال سقوط دولت جمهوری، گزارشی از عملکرد و دستاوردهای خود منتشر کرده است؛ گزارشی که در بخش فوتسال، نتایج قابل توجهی را برجسته میکند؛ اما در فوتبال، آمار مسابقات ملی تصویر متفاوتی ارائه میدهد و نشان میدهد که چرا بخشی از هواداران و مردم افغانستان همچنان از نتایج تیم ملی رضایت ندارند.
در پنج سال گذشته، برگزاری اردوهای داخلی و خارجی، حضور تیمهای ملی در رقابتهای بینالمللی، توسعه فوتبال پایه، برگزاری لیگهای داخلی، تلاش برای حرفهایسازی باشگاهها و توسعه زیرساختها از محورهای اصلی فعالیت فدراسیون فوتبال بوده است؛ اما برای ارزیابی دقیقتر آن، باید از فهرست دستاوردها فراتر رفت و به نتایج داخل میدان و آمار مسابقات نگاه کرد.
تیم ملی فوتبال؛ ۲۵ بازی، ۴ پیروزی و ۱۶ شکست
بررسی مسابقات ثبتشده در سطح A International از ۱۵ آگست ۲۰۲۱ تا ۱۵ آگست ۲۰۲۶ نشان میدهد که تیم ملی فوتبال بزرگسالان افغانستان در این مدت ۲۵مسابقه انجام داده است؛ حاصل آن ۴پیروزی، ۵ مساوی و ۱۶ شکست بوده است. افغانستان در این مسابقات ۱۷گل به ثمر رسانده و ۴۹ گل دریافت کرده و تفاضل گل آن منفی ۳۲ بوده است.
به عبارت دیگر، افغانستان در این دوره تنها در ۱۶درصد مسابقات خود پیروز شده، در ۲۰درصد بازیها به تساوی رسیده و در حدود ۶۴درصد مسابقات شکست خورده است.
میانگین گلزنی افغانستان نیز ۰.۶۸گل در هر مسابقه بوده، در حالی که این تیم بهطور میانگین ۱.۹۶گل در هر بازی دریافت کرده است. بنابراین میانگین تفاضل گل افغانستان در این دوره حدود منفی ۱.۲۸ گل در هر مسابقه بوده است.
طبق آمارهای رسمی ثبت شده، افغانستان در سال ۲۰۲۱، پس از ۱۵ آگست، یک بازی انجام داد و در دیداری دوستانه با نتیجه یک بر صفر اندونیزیا را شکست داد. این مسابقه در پایگاههای آماری بهعنوان دیدار بینالمللی تیمهای بزرگسالان ثبت شده است.
در سال ۲۰۲۲، افغانستان چهار بازی انجام داد که حاصل آن یک مساوی و سه شکست بود. در این سال افغانستان در هیچ دیداری پیروز نشد.
در سال ۲۰۲۳، افغانستان در ۹ مسابقه به میدان رفت و ۲پیروزی، ۲ مساوی و ۵ شکست ثبت کرد. دو پیروزی این تیم برابر منگولیا در مرحله مقدماتی جام جهانی ۲۰۲۶ به دست آمد؛ افغانستان در هر دو دیدار رفت و برگشت با نتیجه یک بر صفر پیروز شد.
در سال ۲۰۲۴، افغانستان از شش مسابقه یک پیروزی، دو مساوی و سه شکست به دست آورد. مهمترین نتیجه این سال، پیروزی دو بر یک برابر هند بود؛ دیداری که پس از تساوی بدون گل در بازی رفت، سه امتیاز ارزشمند برای افغانستان به همراه داشت.
در سال ۲۰۲۵، تا ۱۵ آگست، افغانستان سه بازی انجام داد و هر سه را واگذار کرد: شکست دو بر صفر برابر تایلند، دو بر یک برابر میانمار و یک بر صفر برابر سوریه. پنج مسابقه دیگر افغانستان در سال ۲۰۲۵ پس از ۱۵ آگست برگزار شدند و بنابراین در این بررسی پنجساله وارد نشدهاند.
در سال ۲۰۲۶ نیز افغانستان دو بازی A انجام داد و هر دو را واگذار کرد؛ شکست دو بر یک برابر میانمار و پنج بر یک برابر سوریه.
این آمار کلی البته تمام واقعیت فوتبال افغانستان نیست. در کنار شکستهای متعدد، چند نتیجه مهم و تاریخی نیز در این دوره ثبت شده است.
افغانستان در سال ۲۰۲۳ در دو بازی رفت و برگشت برابر منگولیا با نتایج مشابه یک بر صفر به پیروزی رسید و از مرحله نخست مقدماتی جام جهانی ۲۰۲۶ عبور کرد.
یک سال بعد، یکی از مهمترین پیروزیهای این دوره رقم خورد؛ افغانستان با نتیجه دو بر یک تیم ملی این کشور را شکست داد. این پیروزی از برجستهترین نتایج تیم ملی در سالهای اخیر بود.
افغانستان همچنین توانست از مرحله نخست مقدماتی جام جهانی ۲۰۲۶ عبور کند، اما در مرحله گروهی بعدی در گروهی دشوار با قطر، کویت، هند و دیگر رقبای آسیایی قرار گرفت و نتوانست به مرحله بعد صعود کند.
در مقدماتی جام ملتهای آسیا نیز تیم ملی افغانستان در گروه E با سوریه، میانمار و پاکستان قرار گرفت و در نهایت نتوانست جواز حضور در جام ملتهای آسیا ۲۰۲۷ را به دست آورد. در این مرحله، افغانستان برابر پاکستان دو تساوی بدون گل و یک بر یک ثبت کرد؛ اما برابر میانمار و سوریه شکست خورد.
کارنامه تیم ملی فوتبال افغانستان در این پنج سال بیشتر نشاندهنده پیروزیهای مقطعی، بدون شکلگیری یک روند پایدار است. دو برد برابر منگولیا و پیروزی ارزشمند مقابل هند نتایج مهمی هستند؛ اما در مقابل، ۱۶ شکست در ۲۵ مسابقه نشان میدهد که افغانستان هنوز با ایجاد یک تیم باثبات و رقابتی در سطح آسیا فاصله دارد.
فوتسال؛ داستانی کاملا متفاوت
اگر فوتبال در این پنج سال با مشکل ثبات نتایج روبهرو بوده است، فوتسال را میتوان موفقترین بخش تیمهای ملی افغانستان در این دوره دانست.
از نخستین دادههای قابل اتکای بینالمللی این دوره، فوتسال افغانستان در مسابقات مهم آسیایی و جهانی روندی رو به رشد داشته و موفقیتهای آن تنها به یک تورنمنت محدود نمانده است.
۲۰۲۳؛ آغاز جهش فوتسال
افغانستان در نخستین دوره جام فوتسال آسیای مرکزی در سال ۲۰۲۳ عملکرد قابل توجهی داشت و با کسب نتایج مثبت، به مقام نایبقهرمانی رسید.
در همان سال، تیم ملی فوتسال افغانستان در مرحله مقدماتی جام ملتهای آسیا نیز عملکردی درخشان داشت و با پیروزی برابر عربستان سعودی، تساوی مقابل اندونیزیا و پیروزی پرگل برابر ماکائو، صدرنشین گروه شد.
این نتایج نخستین نشانههای جدی از ظهور افغانستان بهعنوان یک تیم رقابتی در فوتسال آسیا بود.
۲۰۲۴؛ سال تاریخسازی
سال ۲۰۲۴ را میتوان نقطه عطف تاریخ فوتسال افغانستان دانست.
افغانستان برای نخستینبار در جام ملتهای فوتسال آسیا حضور یافت و با عبور از مرحله گروهی، به مرحله حذفی رسید. اگرچه تیم ملی در مرحله یکچهارم نهایی برابر تاجیکستان شکست خورد؛ اما در پلیآف جام جهانی با پیروزی پنج بر سه برابر عراق و سپس پنج بر سه برابر قرغیزستان، برای نخستینبار جواز حضور در جام جهانی فوتسال را به دست آورد.
در جام جهانی ۲۰۲۴ نیز افغانستان فراتر از انتظار ظاهر شد. این تیم آنگولا، قهرمان افریقا، را با نتیجه ۶ بر ۴ شکست داد. سپس برابر آرژانتین دو بر یک و برابر اوکراین چهار بر یک شکست خورد؛ اما با قرار گرفتن در جایگاه سوم گروه، به مرحله یکهشتم نهایی صعود کرد و در این مرحله برابر پاراگوای قدرتمند شکست خورد.
با این حال، رسیدن به جمع ۱۶ تیم برتر جهان در نخستین حضور در جام جهانی، بدون تردید یکی از مهمترین دستاوردهای تاریخ فوتبال افغانستان در سطح ملی است.
۲۰۲۵و ۲۰۲۶؛ موفقیت دیگر یک اتفاق نبود
روند پیشرفت فوتسال در سالهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ نیز ادامه یافت.
در مرحله مقدماتی جام ملتهای فوتسال آسیا ۲۰۲۶، افغانستان با پیروزی ۱۰بر یک برابر مالدیو و ۸ بر صفر برابر میانمار، با شش امتیاز از دو مسابقه به مرحله نهایی صعود کرد.
در جام ملتهای آسیا ۲۰۲۶ نیز افغانستان در مرحله گروهی سه بر صفر عربستان سعودی و هفت بر صفر مالیزیا را شکست داد و با وجود شکست برابر ایران، به مرحله یکچهارم نهایی رسید. در این مرحله جاپان با نتیجه ۶ بر صفر افغانستان را شکست داد.
این روند نشان میدهد که موفقیت فوتسال افغانستان در سال ۲۰۲۴ یک اتفاق مقطعی نبود؛ بلکه تیم ملی توانست در دو دوره متوالی جام ملتهای آسیا از مرحله گروهی عبور کند و در بالاترین سطح جهانی و قارهای حضور داشته باشد.
فوتبال پایه؛ سرمایهگذاری روی آینده
در کنار تیمهای بزرگسالان، فوتبال پایه نیز در این دوره توسعه یافته است.
تیم زیر ۱۷ سال افغانستان در سال ۲۰۲۳ مدال برنز مسابقات مرکز آسیا را به دست آورد و در سال ۲۰۲۴ قهرمان این رقابتها شد. این تیم همچنین در رقابتهای آسیایی نتایج قابل توجهی به دست آورد.
در سطح داخلی نیز برگزاری مسابقات ردههای پایه در ولایتها و زونهای مختلف، برنامهریزی برای تیمهای زیر ۱۵، زیر ۱۷ و زیر ۲۰ سال و تلاش برای حضور بیشتر در رقابتهای منطقهای و بینالمللی، از جمله برنامههای توسعهای فدراسیون بوده است.
اهمیت این بخش در آن است که توسعه فوتبال پایه، برخلاف یک نتیجه مقطعی، میتواند در صورت تداوم، به ایجاد چرخهای پایدار برای تولید بازیکن و تقویت تیمهای ملی در سالهای آینده منجر شود.
باشگاهها؛ حرکت آهسته اما ناکافی برای رشد فوتبال داخلی
در بخش باشگاهی نیز ساختار مسابقات افغانستان در حال تغییر است؛ اما کافی نبوده است؛ چون لیگ باشگاهی افغانستان در مدت زمان کوتاه و به صورت تورنمنت چند جانبه و متمرکز در یک شهر به صورت فشرده برگزار میشود که بسیار زود و در مدت کوتاه به پایان میرسد. این مسأله موجب میشود که بازیکنان و باشگاهها از روند رو به رشد خود باز بمانند و نتوانند مثل سایر کشورها به صورت دوامدار و گسترده درگیر مسابقات باشند.
یک نکته مهم دیگر این است که سرمایهگذاری بخش خصوصی در فوتبال باشگاهی افغانستان پر نوسان بوده و دارای ثبات کافی نبوده است. چند باشگاه از جمله باشگاه قدرتمند اتک انرژی هرات به دلیل اعتراض به شرایط نابسامان فوتبال داخلی منحل شده است.
لیگ قهرمانان افغانستان با حضور تیمهای داخلی برگزار میشود و فدراسیون تلاش دارد باشگاهها را به سمت رعایت معیارهای کلوب لایسنسینگ AFC سوق دهد؛ معیارهایی که حوزههایی مانند ورزشگاه، زمین تمرین، مدیریت، امور پزشکی، رسانهای و مالی را دربر میگیرد.
تلاش برای افزایش کیفیت رقابتهای باشگاهی، در صورتی که با ارتقای سطح مدیریتی و اقتصادی باشگاهها همراه شود، میتواند به ایجاد پایه قویتر برای تیمهای ملی کمک کند.
در فوتسال نیز ایجاد لیگ دسته اول، مسیر مشخصتری برای توسعه رقابتها و شناسایی استعدادها ایجاد کرده است.
زیرساخت؛ پیشرفت در کنار محدودیتها
در بخش زیرساخت نیز پروژههای بازسازی و توسعه شماری از ورزشگاهها و تأسیسات فوتبالی در ولایتهای مختلف دنبال شده است؛ اما چیزی که برای همه واضح و روشن است این است که امکانات و زیر ساختها برای رشد فوتبال در افغانستان بسیار ضعیف، ناکافی، محدود و غیر استندرد است. فدراسیون اگر میخواهد فوتبال باشگاهی افغانستان رشد کند، باید راهی را برای توسعه زیرساختها پیدا کند.
در کنار این پروژهها، برگزاری دورههای مربیگری و داوری و افزایش شمار مربیان و داوران دارای مدارک کنفدراسیون فوتبال آسیا، از تلاشهای دیگر برای افزایش ظرفیت فنی فوتبال افغانستان بوده است.
با این حال، مشکلات مربوط به زیرساخت، مالکیت زمینها و ورزشگاهها، امکانات تمرینی و منابع مالی همچنان از چالشهای جدی فوتبال افغانستان به شمار میرود.
پنج سال، دو تصویر متفاوت
کارنامه پنج ساله فوتبال افغانستان را نمیتوان تنها با چند عنوان یا چند نتیجه تاریخی ارزیابی کرد. آمار تیم ملی فوتبال و مسیر فوتسال، دو تصویر متفاوت از وضعیت فوتبال کشور ارائه میکنند.
در فوتبال، افغانستان در فاصله ۱۵ آگست ۲۰۲۱ تا ۱۵ آگست ۲۰۲۶، در ۲۵مسابقه A International، چهار پیروزی، پنج مساوی و ۱۶ شکست داشته است. این تیم ۱۷گل زده و ۴۹ گل دریافت کرده و تفاضل گل آن منفی ۳۲ بوده است.
در مقابل، فوتسال افغانستان در همین دوره شاهد مهمترین جهش بینالمللی خود بوده است؛ از صعود به جام ملتهای آسیا و جام جهانی گرفته تا رسیدن به جمع ۱۶ تیم برتر جهان و تکرار صعود از مرحله گروهی جام ملتهای آسیا.
مقایسه کلی فوتبال و فوتسال (براساس آمارهای رسمی):
فوتبال: ۲۵بازی A، ۴پیروزی، ۵ مساوی، ۱۶ شکست، ۱۷ گل زده، ۴۹ گل خورده، تفاضل ۳۲-
فوتسال: ۳۹ بازی، ۱۸ پیروزی، ۷ مساوی، ۱۴ شکست، ۱۴۷ گل زده، ۱۱۷ گل خورده، تفاضل گل: +۳۰
طبق آمارهای رسمی، تیم ملی فوتسال افغانستان از ۱۵ آگست ۲۰۲۱ تا ۱۵ آگست ۲۰۲۶ در ۳۹ مسابقه بینالمللی بزرگسالان به میدان رفته است؛ حاصل این بازیها ۱۸ پیروزی، ۷ مساوی و ۱۴ شکست بوده است. افغانستان در این مدت ۱۴۷ گل به ثمر رسانده و ۱۱۷ گل دریافت کرده و تفاضل گل آن مثبت ۳۰ بوده است.
این مقایسه شاید گویاترین بخش کارنامه پنجساله این دو رشته ورزشی باشد. فوتبال افغانستان در این دوره بیشتر برای حفظ حضور بینالمللی و رسیدن به نتایج مقطعی تلاش کرده و نتایج ناامیدکننده داشته است؛ در حالی که فوتسال از مرحله حضور فراتر رفته و به مرحله رقابت و تاریخسازی رسیده است.
در کنار این دو بخش، توسعه فوتبال پایه، گسترش مسابقات داخلی، حرکت باشگاهها به سوی معیارهای حرفهای AFC، ایجاد ساختارهای جدید در فوتسال و اجرای پروژههای زیربنایی نشان میدهد که بخشهایی از ساختار فوتبال افغانستان در این پنج سال در مسیر بازسازی و توسعه قرار گرفتهاند.
بنابراین پرسش اصلی برای پنج سال آینده تنها این نیست که تیمهای ملی افغانستان چند بازی را میبرند یا چند جام به دست میآورند؛ پرسش مهمتر این است که آیا موفقیتهای فوتسال، فوتبال پایه و برخی برنامههای توسعهای میتواند به یک ساختار پایدار و نتیجهساز در تمام بخشهای فوتبال افغانستان تبدیل شود یا خیر.
پیش از آنکه طالبان در ۲۴ اسد ۱۴۰۰ کنترول افغانستان را به دست بگیرند، رهبران این گروه تصویری از افغانستان پس از خروج نیروهای خارجی ارائه کردند و مجموعهای از تعهدات را مطرح کردند.
از جمله اجازه کار و تحصیل زنان و دختران، عفو عمومی مخالفان، ادامه فعالیت رسانههای آزاد، تشکیل حکومت فراگیر، دستیابی به یک نظام سیاسی جدید از طریق توافق میان افغانها و جلوگیری از فعالیت گروههای تروریستی در افغانستان.
پنج سال پس از بازگشت طالبان به قدرت، بخش مهمی از این تعهدات عملی نشده است. زنان و دختران از آموزش متوسطه و دانشگاه محروماند، محدودیتهای گستردهای بر کار و فعالیت اجتماعی آنان اعمال شده، رسانهها با محدودیتهای فزاینده روبهرو هستند، مخالفان سیاسی در ساختار قدرت سهمی ندارند و گزارشهای سازمان ملل همچنان از حضور و فعالیت گروههای تروریستی در افغانستان خبر میدهد.
آموزش و کار زنان
سراجالدین حقانی، که در آن زمان معاون رهبر طالبان بود، در اول حوت ۱۳۹۸ در مقاله «ما طالبان چه میخواهیم» در نیویارک تایمز نوشت که حقوق زنان، از جمله حق آموزش و کار، که به گفته او اسلام تضمین کرده است، باید محفوظ بماند. او گفت طالبان خواهان ایجاد یک «نظام اسلامی» هستند که در آن همه افغانها از حقوق برابر برخوردار باشند و تأکید کرد که حقوق زنان، «از حق آموزش تا حق کار»، باید محفوظ بماند.
سهیل شاهین، رئیس دفتر سیاسی طالبان در دوحه، نیز در گفتوگویی با اسوشیتدپرس در سرطان ۱۴۰۰ گفت زنان در حکومت آینده طالبان اجازه خواهند داشت کار کنند، تحصیل کنند و در فعالیتهای سیاسی مشارکت داشته باشند؛ هرچند رعایت حجاب را از شرایط آن عنوان کرد.
ذبیحالله مجاهد، سخنگوی طالبان، نیز در نخستین نشست خبری این گروه پس از تصرف کابل، در ۲۶ اسد ۱۴۰۰، گفت زنان میتوانند در چارچوب قوانین اسلامی کار و تحصیل کنند و در جامعه فعال باشند. او مشخصاً از فعالیت زنان در بخشهایی مانند آموزش و صحت نام برد و گفت طالبان حقوق آنان را «در چارچوب شریعت» تضمین میکند.
اما این وعدهها عملی نشد. با آغاز سال تحصیلی در سنبله ۱۴۰۰، دختران بالاتر از صنف ششم اجازه بازگشت به مکاتب متوسطه و لیسه را نیافتند. طالبان ابتدا وعده داده بودند مکاتب دخترانه در آغاز سال تحصیلی بازگشایی خواهند شد، اما در ۳ حمل ۱۴۰۱، همزمان با آغاز سال تحصیلی، از این تصمیم عقبنشینی کردند و اعلام کردند مکاتب دخترانه بالاتر از صنف ششم همچنان بسته خواهند ماند.
این محدودیت بعداً به آموزش عالی نیز گسترش یافت. در ۲۹ قوس ۱۴۰۱، وزارت تحصیلات عالی طالبان دستور تعلیق تحصیل دختران و زنان در دانشگاههای دولتی و خصوصی را تا اطلاع بعدی صادر کرد؛ تصمیمی که سازمان ملل خواستار لغو فوری آن شد.
عفو عمومی
ذبیحالله مجاهد در نخستین نشست خبری طالبان در ۲۶ اسد ۱۴۰۰ گفت طالبان «همه را بخشیدهاند» و قصد انتقامگیری ندارند. او درباره افرادی که با نیروهای خارجی کار کرده بودند نیز گفت آنان بازخواست یا تعقیب نخواهند شد.
در همان روز، هبتالله آخندزاده، رهبر طالبان، عفو عمومی مقامهای حکومت پیشین و اعضای نیروهای امنیتی و دفاعی سابق را اعلام کرد. یوناما نیز ۲۶ اسد ۱۴۰۰ را تاریخ اعلام عفو عمومی طالبان ثبت کرده است.
با این حال، یوناما در گزارشی که در ۳۱ اسد ۱۴۰۲ منتشر کرد، گفت از ۲۴ اسد ۱۴۰۰ تا ۹ سرطان ۱۴۰۲ دستکم ۸۰۰ مورد نقض حقوق بشر علیه مقامهای حکومت پیشین و اعضای نیروهای دفاعی و امنیتی سابق افغانستان ثبت کرده است. این موارد شامل ۲۱۸ قتل فراقضایی، ۴۲۴ مورد بازداشت و توقیف خودسرانه، ۱۴۴ مورد شکنجه و بدرفتاری و ۱۴ مورد ناپدیدشدن اجباری بود.
گزارشهای بعدی سازمان ملل نیز نشان میدهد که نقض حقوق اعضای نیروهای امنیتی و مقامهای حکومت پیشین متوقف نشده است. در فاصله اپریل تا جون ۲۰۲۶، یوناما دستکم هشت مورد قتل، ۲۹ مورد بازداشت یا توقیف خودسرانه و پنج مورد شکنجه یا بدرفتاری علیه اعضای پیشین نیروهای امنیتی و مقامهای حکومت قبلی ثبت کرد.
آزادی رسانهها
در مورد آزادی رسانهها نیز ذبیحالله مجاهد در نخستین نشست خبری طالبان پس از تصرف کابل در ۲۶ اسد ۱۴۰۰ گفت رسانهها میتوانند به فعالیت خود ادامه دهند، اما فعالیت آنان باید در چارچوب «اصول اسلامی» و «منافع ملی» باشد.
اما در پنج سال گذشته، طالبان مجموعهای از دستورها و محدودیتها را بر رسانهها و خبرنگاران اعمال کردهاند. این محدودیتها دامنه انتقاد از حکومت و مقامهای آن، نحوه پوشش اخبار و برنامههای سیاسی و حتی انتشار تصاویر را تحت تأثیر قرار داده است. دهها خبرنگار و کارمند رسانهای نیز بازداشت شده و شماری از خبرنگاران و کارکنان رسانهها ناگزیر به ترک افغانستان شدهاند.
افغانستان در سال ۱۴۰۰، پیش از بازگشت طالبان به قدرت، در شاخص جهانی آزادی مطبوعات سازمان گزارشگران بدون مرز در رتبه ۱۲۲ از میان ۱۸۰ کشور قرار داشت. در شاخص جهانی آزادی مطبوعات ۲۰۲۶، افغانستان با ۵۳ پله سقوط به رتبه ۱۷۵ از میان ۱۸۰ کشور و قلمرو رسیده است.
محدودیتها علیه خبرنگاران زن نیز افزایش یافته و آنان با محدودیتهایی در حضور تلویزیونی، پوشش، شرکت در نشستهای خبری و انجام مصاحبه روبهرو هستند.
همزمان، ممنوعیت انتشار تصاویر موجودات زنده که ابتدا در برخی ولایتها اعمال شده بود، به بخشهای وسیعی از کشور گسترش یافته است. بر اساس گزارش مرکز خبرنگاران افغانستان، تا پایان سال ۲۰۲۵ این محدودیت در ۲۳ ولایت از ۳۴ ولایت افغانستان اعمال میشد.
انحصار قدرت به جای حکومت فراگیر
طالبان در توافقنامه دوحه وعده داده بود که گفتوگوی بینالافغانی را آغاز خواهد کرد؛ گفتوگوهایی که هرگز به گونه معنادار و نتیجهبخش انجام نشد.
وعده تشکیل «حکومت فراگیر» نیز پیش از بازگشت طالبان به قدرت مطرح شده بود. عبدالغنی برادر، رئیس دفتر سیاسی طالبان، در مراسم افتتاح مذاکرات صلح افغانستان در دوحه در ۲۲ سنبله ۱۳۹۹ گفت این گروه خواهان افغانستانی است که در آن «همه مردم کشور بدون تبعیض» بتوانند مشارکت کنند و در کنار یکدیگر زندگی کنند.
سهیل شاهین، سخنگوی دفتر سیاسی طالبان، نیز در ۲ اسد ۱۴۰۰ گفت این گروه به «انحصار قدرت» باور ندارد.
سراجالدین حقانی نیز در مقاله خود در نیویارک تایمز نوشته بود طالبان خواهان رسیدن به یک نظام سیاسی جدید و فراگیر است که در آن صدای همه افغانها انعکاس یابد و هیچکس احساس طردشدن نکند. او تأکید کرده بود که آینده حکومت افغانستان باید بر اساس توافق میان افغانها تعیین شود و نباید نتیجهای از پیش تعیینشده یا شروطی از قبل تحمیلشده وجود داشته باشد.
اما طالبان در ۱۶ سنبله ۱۴۰۰ حکومت سرپرست خود را با ۳۳ عضو معرفی کرد؛ حکومتی که در آن هیچ زن، عضو غیرطالبان، چهرهای از حکومت پیشین یا رهبر گروههای اقلیت حضور نداشت.
بسیاری از اعضای این حکومت از چهرههای شناختهشده طالبان بودند و ترکیب آن عمدتاً از مردان پشتون تشکیل شده بود. سازمان ملل نیز در آن زمان نسبت به نبود نمایندگان گروههای سیاسی و قومی دیگر در ساختار حکومت ابراز نگرانی کرد.
پنج سال پس از بازگشت طالبان به قدرت، ساختار سیاسی افغانستان همچنان در انحصار این گروه قرار دارد و مشارکت نیروهای سیاسی خارج از طالبان در ساختار قدرت، به معنای تشکیل یک حکومت فراگیر، تحقق نیافته است. دبیرکل سازمان ملل نیز بر ضرورت ایجاد نهادهای واقعاً فراگیر در افغانستان و مشارکت همه گروههای قومی و بخشهای مختلف جامعه تأکید کرده است.
قطع همکاری با گروههای تروریستی
قطع همکاری با گروههای تروریستی یکی از مهمترین تعهدات طالبان در توافقنامه دوحه بود.
بر اساس توافقنامه دوحه، طالبان متعهد شد اجازه ندهد اعضای طالبان، القاعده یا گروهها و افراد دیگر از خاک افغانستان برای تهدید امنیت امریکا و متحدانش استفاده کنند. این گروه همچنین تعهد کرد مانع جذب نیرو، آموزش، تأمین مالی و میزبانی گروههایی شود که چنین تهدیدی ایجاد میکنند.
طالبان همچنین متعهد شد به اعضای خود دستور دهد با گروهها یا افرادی که امنیت امریکا و متحدانش را تهدید میکنند همکاری نکنند و برای جلوگیری از فعالیت آنان در افغانستان اقدام کند.
با این حال، گزارشهای سازمان ملل و وزارت خارجه امریکا نشان میدهند که روابط و پیوندهای طالبان با برخی گروههای تروریستی همچنان ادامه دارد.
پنج سال پس از بازگشت طالبان به قدرت، تازهترین گزارش تیم تحلیل و نظارت بر تحریمهای شورای امنیت سازمان ملل هشدار میدهد که گروههای تروریستی همچنان از خاک افغانستان برای فعالیتهای خود استفاده میکنند و روابط میان برخی از این گروهها، نگرانیهای امنیتی برای کشورهای منطقه ایجاد کرده است.
بر اساس این گزارش، تحریک طالبان پاکستان (تیتیپی) همچنان در افغانستان حضور دارد و حملات این گروه در پاکستان افزایش یافته است. گزارش میگوید طالبان حدود دو هزار عضو تحریک طالبان پاکستان و اعضای خانواده آنان را از مناطق مرزی پاکستان به داخل افغانستان منتقل کردهاند؛ اقدامی که ظاهراً با هدف کاهش تنش با پاکستان انجام شده است.
گزارش همچنین میگوید رهبر طالبان به رهبری تحریک طالبان پاکستان هشدار داده است که حملات علیه پاکستان را متوقف کند، اما ادامه حملات نشان میدهد این تلاشها تاکنون نتوانسته است فعالیت این گروه را متوقف کند.
القاعده نیز همچنان در افغانستان حضور دارد. سازمان ملل میگوید وضعیت و تواناییهای این شبکه تغییر اساسی نکرده و میان القاعده و تحریک طالبان پاکستان نیز ارتباط وجود دارد. گزارش همچنین از حمایت القاعده از طالبان و پشتیبانی مستقیمتر این شبکه از حملات تحریک طالبان پاکستان علیه پاکستان خبر میدهد.
در شمال افغانستان نیز جنبش اسلامی ترکستان شرقی فعالیت خود را افزایش داده است. بر اساس گزارش، این گروه در بدخشان و دهلیز واخان حضور دارد و گزارشهایی از ایجاد مواضع جدید آن در قندوز نیز وجود دارد. سازمان ملل افزایش توانایی نظامی و تلاش این گروه برای دستیابی به سلاح و فناوریهای جدید را نگرانکننده دانسته است.
گزارش همچنین هشدار میدهد که بخشی از تجهیزات نظامی باقیمانده از نیروهای امنیتی پیشین افغانستان و نیروهای بینالمللی همچنان در اختیار گروههای مسلح قرار دارد. این تجهیزات شامل سلاحهای خودکار، وسایل ارتباطی و تجهیزات دید در شب است و دسترسی گروههای تروریستی به آنها میتواند توان عملیاتی این گروهها را افزایش دهد.
ناکامی در خارج کردن افغانستان از انزوا
عدم بهرسمیتشناسی گسترده بینالمللی نیز یکی دیگر از چالشهای طالبان است. عبدالغنی برادر، رئیس دفتر سیاسی طالبان، در مراسم افتتاح مذاکرات صلح افغانستان در دوحه در ۲۲ سنبله ۱۳۹۹ گفت این گروه خواهان برقراری «روابط مثبت، محترمانه و خوب» با کشورهای همسایه، منطقه و جهان است.
طالبان در پنج سال گذشته تلاش کرده است روابط دیپلماتیک و اقتصادی خود را با کشورهای منطقه و جهان گسترش دهد و در شماری از کشورها کنترل نمایندگیهای دیپلماتیک افغانستان را به دست گرفته است. با این حال، این تعاملات تاکنون به شناسایی گسترده حکومت طالبان منجر نشده است.
روسیه در ۱۲ سرطان ۱۴۰۴ نخستین کشوری شد که حکومت طالبان را رسماً به رسمیت شناخت. با این حال، کشورهایی مانند چین، ایران، پاکستان و هند با طالبان روابط و تماسهای دیپلماتیک دارند، اما این روابط به معنای شناسایی رسمی حکومت طالبان نیست.
طالبان همچنین تاکنون نتوانسته است کرسی افغانستان در سازمان ملل متحد را به دست آورد و تحریمهای سازمان ملل علیه شماری از رهبران و اعضای این گروه همچنان برقرار است. شورای امنیت در فبروری ۲۰۲۶ نیز رژیم تحریمهای مرتبط با طالبان را تمدید کرد.
با گذشت پنج سال از بازگشت طالبان به قدرت، بخش مهمی از تعهداتی که این گروه پیش از تصرف کابل درباره تشکیل حکومت فراگیر، رعایت حقوق زنان، آزادی رسانهها، عفو مخالفان و جلوگیری از استفاده از خاک افغانستان برای فعالیتهای تروریستی مطرح کرده بود، تحقق نیافته است.
منتقدان طالبان میگویند این وعدهها پیش از بازگشت این گروه به قدرت، بخشی از تلاش طالبان برای اطمینانبخشی به مردم افغانستان و جامعه جهانی بود.
در مقابل، طالبان از عملکرد خود دفاع کرده و میگوید شرایط لازم برای بهرسمیتشناسی حکومتش را فراهم کرده است. با این حال، ادامه محدودیتها علیه زنان و دختران، نبود مشارکت گسترده نیروهای سیاسی و اجتماعی در ساختار قدرت، نقض حقوق بشر و نگرانیها درباره حضور گروههای تروریستی همچنان از موانع اصلی عادیشدن روابط طالبان با جامعه جهانی است.
در مجموع، پنج سال پس از بازگشت طالبان به قدرت، فاصله میان تعهدات مطرحشده پیش از تصرف کابل و واقعیت حکمرانی این گروه همچنان چشمگیر است.