• العربية
  • پښتو
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

طنز سیاسی؛ بر اساس فرمان جدید، ۱۷ ولایت از مردان باشد ۱۷ ولایت از زنان

موسی ظفر
موسی ظفر
۱ جوزا ۱۴۰۱، ۱۲:۱۱ (‎+۱ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۱۷:۳۸ (‎+۱ گرینویچ)

در فرمان جدیدی که از محل نامعلوم و از طرف امیرالمومنین منتشر شده آمده است که ۳۴ ولایت افغانستان باید به صورت مساوی میان زنان و مردان تقسیم شود و هر جنس در ولایات خودشان زندگی کنند.

در فرمان تفسیم مساویانه ولایت‌ها تصریح شده که ولایاتی که با کشورهای همسایه مرز دارند باید مردانه باشند چون در صورت تجاوز کشورهای همسایه، زنان در ولایات وسطی مصون می‌مانند. طبق این طرح، دورادور ولایات زنانه حصارکشی خواهد شد تا از سفر غیرقانونی مردان به این ساحات جلوگیری شود.

در فرمانهمچنین آمده است که مردان مجرد به هیچ وجه حق ندارند به ولایات زنانه سفر کنند. مردان متاهل اجازه دارند که بعد از ظهر پنجشنبه برای سه ساعت فقط با همسر خودشان از پشت پنجره دیدار داشته باشند. به نامزدان روز سه‌شنبه ده دقیقه وقت دیدار از راه دور داده خواهد شد. به مردان متاهل هشدار داده شده که به همسران‌شان نزدیک نشوند چون اختلاط زن و مرد بی‌ناموسی است که در زمان جمهوریت توسط کفار رواج یافت.

در این فرمان آمده است: "زنان در ولایات مربوطه‌شان حق دارند آزادانه زندگی کنند اما باید مسائل شرعی را رعایت کنند و بدون اجازه محرم کاری نکنند. صورت‌شان باید پوشیده باشد و اگر عینک آفتابی بزنند خوب است. اگر نزنند مردان‌شان در این طرف مرز مجازات خواهند شد."

عالیقدر امیرالمونین در این فرمان بار دیگر تاکید کرده است که زنان کشتزار مردان‌اند و اگر یک وقت مردان خواستند کمی فراخ‌تر زندگی کنند زنان باید چند ولایت‌شان را در اختیار برادران مرد قرار دهند. وی از مسئولین امارت خواسته است که مکاتب دخترانه در ولایات زنانه را باز کنند، اما از آنجا که همه مسئولین امارت نر هستند و اجازه سفر به ولایات زنانه را ندارند، مکاتب تا اطلاع ثانوی بسته خواهند ماند.

در فرمان آمده است که زنان حق کار ندارند و مردان که در ولایات پیرامون زندگی می‌کنند وظیفه دارند تا کار کنند و نفقه خواهران‌ مومنه‌شان را تامین کنند. هر مرد باید سالانه هشت سیر گندم، دو جوره لباس و یک کفش پلاستیکی به هر زن خانواده‌اش از طریق مسئولین امارت اسلامی تسلیم کند. زنان وظیفه دارند تا عشر و زکات اموالی را که از مردان دریافت می‌کنند به امارت بسپارند.

بر مبنای این فرمان ملا عبدالغنی برادر ریاست کمیسیون جداسازی زنان و مردان را به عهده دارد و عالم گل حقانی همراه با برادرش، پسر ملا عمر و ملا عبدالسلام رحیمی اعضای کمیسیون تعیین شده‌اند. مولوی عبدالحکیم که رئیس کمیته رویت هلال است و ماه عید را در بیست‌وهفتم رمضان رویت نموده بود به خاطر دقت بالایش در امورات محوله عضویت افتخاری این کمیسیون را به عهده خواهد داشت.

پربازدیدترین‌ها

افغانستان در چشم الکساندر برنز؛ مسافری که ۱۹۰ سال پیش به کابل، بامیان و بلخ رفت
۱

افغانستان در چشم الکساندر برنز؛ مسافری که ۱۹۰ سال پیش به کابل، بامیان و بلخ رفت

۲

سه زن افغان در انتخابات شوراهای محلی بریتانیا پیروز شدند

۳

طالبان تایید کرد که دو باشنده ارگوی بدخشان در جریان درگیری با این گروه کشته شده‌اند

۴

بیش از «۱۲ هزار» نفر در افغانستان به بیماری تالاسمی مبتلا اند

۵

طالبان در پی درگیری در ولسوالی پریان پنجشیر چندین نفر را «بازداشت» کرد

•
•
•

مطالب بیشتر

طنز سیاسی: پاسخ ایلان ماسک به مردم افغانستان

۲۳ ثور ۱۴۰۱، ۱۵:۰۹ (‎+۱ گرینویچ)
•
موسی ظفر

سلام بر مردم خودشریف‌خوانده افغانستان! نامه شما در ساعت نیک و اوقات خوش به دست بنده رسید و حال اینجانب را دگرگون کرد. از اینکه در این شرایط سخت سراغ بنده را گرفتید، نیم جهان سپاسگزارم و اما بعد!

فرموده بودید که به جای توییتر چرا کشور شیران، دژ تسخیرناپذیر پایتخت اسلام و قبله آزادی و شجاعت، یعنی افغانستان را نخریده‌ام. خدا شاهد است که وقتی نامه به دست بنده رسید، دو شب و اندی نتوانستم بخوابم.

با خود گفتم: "چطور مردمی که در طول تاریخ حتی یکبار و برای پنج دقیقه سر در مقابل بیگانگان خم نکرده، امروز مجبور شده کشورشان را اینگونه به لیلام بگذارند."

به حال شما گریستم. واقعاً چرا؟ چطور شد به این روز رسیدید؟

گفته بودید که اگر افغانستان را از جنرال صاحب باجوه و فیض حمید بخرم خیلی فایده می‌کنم. از سر کنجکاوی سری به گوگل زدم و متوجه شدم که هیچ کسی تا هنوز نتوانسته فایده افغانستان را از حلقومش پایین ببرد. روس‌ها را بدبخت کردید. دار و ندارشان را خوردید و خودشان را خوار و ذلیل بیرون کردید.

امریکا را در بیست سال گذشته لُچ کردید و آخرش حتی نگذاشتید راحت فرار کند. بیچاره مجبور شد صد هزار افغان متدین را نیز با خودش بیاورد. حتی همان پاکستانی که شما می‌گویید این روزها افغانستان را در اختیار دارد کم کم بر خون می‌نشیند.

پاکستانی که گاهی با هند رقابت می‌کرد پس از گرفتاری با شما در ردیف سومالیا و سودان جنوبی قرار گرفته. گوگل نتوانست سودی را پیدا کند که شما به جهان رسانده باشید. اگر ادعای دیگری دارید لطفاً بنده را مطلع فرمایید.

باز هم در جایی گفته‌اید که مردم افغانستان این روزها نرم شده و توقع زیادی ندارند. این حرف شما مرا به یاد دست‌فروشان مندوی و پل‌خشتی انداخت. آنهایی که در وصف کفش پلاستیکی چینایی می‌گویند اگر بپوشی پای دردی و کمردردی را از بین می‌برد و چربی شکم را آب می‌کند. یقین دارم که خداوند مردم افغانستان را در کارخانه سیخ گول رحیم گردیزی ساخته است و اگر گاهی چند روزی نرم می‌شوند، بخاطر این است که خستگی می‌گیرند تا دوباره شخ شوند. لطفاً بر سر من شیره نمالید و زیر بغل بنده خربوزه نگذارید.

در نامه، از شفتالو و سیب و گلپی و کچالوی خوب افغانستان یاد کرده بودید، اما از سراج‌الدین حقانی و اشرف غنی و حشمت غنی یاد نکرده بودید. از کنجد پلو و شیر پلو گفته بودید، اما از پخسه پلو چیزی ننوشته بودید. یک مشت جنبه‌ مثبت آن را برجسته کرده بودید، اما کوهی از روسیاهی آن را پنهان کرده بودید که باعث یک مقدار خفگی اینجانب گردید.

مردم گران‌مرد افغانستان!

به خدا قسم که اگر کشور عزیز شما ظرفیت این را می‌داشت که به یک زنبورداری خوب تبدیل شود، آن را می‌خریدم.

کشوری که بهترین تولیدش حشمت غنی و گل آقا شیرزوی و ملا حسن باشد کشور نیست، مزرعه جورج اورول است، ولی لطفاً ناامید نشوید. به جیف بیزوس و بل گیتس و پوتین نامه بنویسید. شاید خدا عقل یکی را گرفت و کشور شما را خرید. آنوقت کیف کنید.

دیگر عرضی ندارم.

ماسک

طنز سیاسی؛ نامه سرگشاده مردم افغانستان به ایلان ماسک

۱۹ ثور ۱۴۰۱، ۱۴:۱۶ (‎+۱ گرینویچ)
•
موسی ظفر

جناب ایلان ماسک! سلام‌های گرم ما مردم شریف افغانستان را از راه دور و قلب نزدیک علیک نما. امیدواریم با جنس جدیدی که خریدی ساعتت تیر باشد.

آقای ماسک!

خبر شدیم که توییتر را به ۴۴ میلیارد دالر خریده‌ای. قصد فضولی نداریم ولی خیلی گران خریده‌ای. حتماً کسی بازی‌ات داده. چند روپیه دیگر رویش می‌گذاشتی می‌آمدی افغانستان را می‌خریدی. آن وقت یک کشور کامل داشتی با ۳۵ میلیون فالور مسلح که سه ابرقدرت را شکست داده است. می‌زدی پنج عضو دایمی شورای امنیت را حذف می‌کردی و خودت می‌شدی ملل متحد.

حتماً به فکرت نرسیده، اگرنه خریدن افغانستان زیاد سخت نیست. می‌رفتی یک چکر اسلام‌آباد و با باداران فعلی کشور گپ می‌زدی. قطعاً به توافق می‌رسیدی چون این روزها دست بادار باجوه بند است. از سگ استخوان قرضدار است. اول شاید کمی چانه می‌زد ولی در نهایت به نرخ مندوی معامله می‌کرد. مجبور است.

ماسک جان!

با یک حساب سرانگشتی، اگر پنجاه میلیارد می‌خریدی، هشت میلیاردش فقط از سلاح آمریکایی که بایدن برای طالبان مانده پوره می‌شد. یک میلیارد دالر عطامحمدنور دارد. دو میلیارد دالر نقد تریاک و هیرویین در جنوب داریم. هفت میلیارد دالر ما در بانک‌های امریکایی بند است. یکی - دو میلیارد از برادران کرزی نقد می‌کردی. این می‎‌شود حدوداً بیست میلیارد که آناً دوباره به جیبت برمی‌گشت. باقی‌مانده پول را هم در یک‌ونیم دو سال به دست می‌آورد. افغانستان مفت برایت می‌ماند.

شاید کسی برایت گفته که خریدن افغانستان آسان اما نگهداشتن‌اش مشکل است. باور کن آن‌طور نیست. مردم سلحشور و ابرقدرت‌شکن افغانستان که گاهی آوازه آزادگی‌شان سقف فلک را می‌شکافت این روزها مثل مرغ ماشینی نرم شده‌اند. هیچ توقعی ندارند جز اینکه کسی به آن‌ها کار نگیرد. تمام خواست‌شان از طالبان این است که بگذارند دختران به مکتب بروند و زنان حیثیت انسان را داشته باشند. بیشتر از این چیزی نمی‌خواهند. همان عالیه عزیزی را که قبلاً می‌گفتند رها کن هم این روزها یادشان رفته. مثل گوشت شب‌مانده در سرکه و سیر نرم شده‌اند.

ماسک صاحب!

توییتر چه دارد جز یک مرغ خیله که دهنش طرف آسمان جینگ مانده؟ بیا افغانستان را بخر که اینه اینه شفتالو دارد. سیب میدان وردک و انار قندهارش در کل جهان مشهور است. کچالوی بامیان و گلپی لغمانش را اگر در کالیفرنیا پیدا کردی بیا ریش ما را از بیخ بزن. تمام توییتر به یک گیلاس دوغ شمالی و یک قاب کنجد پلو خلیفه‌شیر نمی‌ارزد. لطفاً جواب نامه ما را بنویس که افغان‌ها مردم باغیرت هستند. کسی جواب نامه‌شان را ندهد با پیکا و ام16 ازش جواب می‌گیرد. دیگر دلت.

راستی قبل از اینکه خداحافظی کنم، یادم آمد بگویم که این‌هایی که را می‌آیند و زیر این پست می‌نویسند "ای رسانه منافق، افغانستان از خود صاحب دارد..." جدی نگیر. طنز را نمی‌فهمند. شما به دل نگیرید.

بااحترام

مردم شریف افغانستان (مشا)

طنز سیاسی: کتابچه راهنمای استفاده از ارگ به قلم اشرف غنی

۱۵ ثور ۱۴۰۱، ۱۴:۱۹ (‎+۱ گرینویچ)
•
موسی ظفر

ارگ افغانستان در طول تاریخ همواره محل کشمکش بوده است. اکثر ساکنان این محل یا به شکل جنازه بیرون شده‌اند، یا اگر زنده بیرون شده باشند، اعتباری بیش از یک جنازه سیاسی نداشته‌اند. دلیل این امر، نبود کتابچه راهنمایی برای استفاده درست از قدرت ارگ است.

بدین لحاظ اینجانب اشرف غنی، رئیس‌جمهور و سرقمندان اعلای قوای مسلح پیشین افغانستان (فعلاً مقیم ابوظبی) که جنازه سیاسی‌اش قبلاً به خاک سپرده شده است، این کتابچه راهنما را ترتیب کردم و در خدمت ساکنان بعدی ارگ قرار می‌گذارم تا اشتباه پیشینیان را تکرار نکنند.

۱. به دست آوردن ارگ کار ساده است. آدم می‌تواند آن را با تقلب، دروغ، جنگ، امریکا، شوروی، پاکستان و یا حتی یک رمه گوسفند به دست بیاورد، اما نگهداری قدرت کار سختی است. قبل از به دست آوردن آن باید فن و فریب نگهداری آن را آموخت؛

۲. انحصار قدرت، مرگ ارگ است. قدرت را انحصار کنید اما اینطور نباشد که مکتوب آمر حوزه سوم لشکرگاه و مدیر ترافیک ولسوالی الیشنگ لغمان را نیز حاکم کابل امضاء کند.

اگر چنین شد، سه چرخبال را در ارگ آماده داشته باشید. زیرا هر لحظه ممکن است که مجبور شوید به خوست بروید؛

۳. فساد خوب نیست. خوب است ولی نه در حدی که از اکرامیه شهدای نیروهای امنیتی نیز سهم بردارید. در این مورد قناعت پیشه کنید؛

۴. اگر زن خارجی، مخصوصاً لبنانی دارید سرش زیاد اعتماد نکنید. تمام خانواده و دوست و اقارب و همسایه‌هایش را به نام متخصص و مشاور و قراردادی به ارگ می‌آورد و کشور را رنگینه حمیدی می‌کند؛

۵. چاپلوسان را از خود برانید که شما را بدبخت می‌کنند. کسی که به شعر غلط شما سر تکان می‌دهد، در وصف شما مقاله می‌نویسد، شما را متفکر و ناجی بشریت جلوه می‌دهد یا در پشت تریبون می‌ایستد و به هر شطحیات شما در حد افراط چک‌چک می‌کند، چاپلوس است. از چنین افرادی دوری کنید؛

۶. قوم‌گرایی نکنید. قوم‌گرایی خوب است اما نه در حدی که آدم خودش را در حلقه کمپیوترکار و پلی‌بوای و چخانسوری و سلام رحیمی محصور کند؛

۷. آمار دروغین و هوایی ارائه نکنید. آمارهای دروغ ممکن است سخنرانی‌تان را قشنگ بسازد و شما را باسواد جلوه دهد، اما در نهایت مردم می‌فهمند. آن وقت اگر آبرو داشته باشید می‌رود، از من نرفت؛

۸. لاف اسلام‌شناسی و دین‌شناسی و بیست سال تفسیر خواندن نزنید. گاهی پیش می‌آید که آدم مجبور شود آیه‌ای یا نمازی بخواند. آن وقت اگر رکوعی یاد آدم برود یا آیه‌ای را درست نخواند، مردم برای آدم طنز می‌سازند. برای حکومت‌داری انسان بودن و فهم سیاسی داشتن کافیست؛

۹. یک پروژه را یازده مرتبه افتتاح نکنید، می‌شارد؛

۱۰.

اگر روزی مجبور شدید از کشور فرار کنید، از راه ترمذ نیایید. میدان‌هوایی‌اش تشناب ندارد. یق!

طنز سیاسی؛ بیرق سفید، لباس سفید، مغز سفید

۷ ثور ۱۴۰۱، ۱۶:۳۱ (‎+۱ گرینویچ)
•
موسی ظفر

چند روز قبل کنار جاده، مقابل دکان یکی از دوستان نشسته بودم که یک رنجر پر از طالب آمد و محکم بریک گرفت. طوری که دو عسکر طالب به زمین افتاد و باعث شادی مردم شد. راننده سرش را از موتر بیرون آورد و بلند صدا زد: "هوی!" (که به زبان شیرین امارت همان سلام است).

گفتم: "سلام، بفرمایید." گفت: "نمی‌فرماییم، آ پرسان می‌کنیم که اینجا قصابی کجاست." گفتم: "از فضل خدا و برکت امارت اسلامی تمام کشور قصابی است ملا صاحب." گفت: "همو قصابی که گوشت سودا می‌کند." گفتم: "سر کوچه کودکستان است که دیوارهایش سرخ و سبز و آبی و نارنجی و زرد و بنفش رنگ شده. از کودکستان دو دکان گذشته، یک قصابی است." رنجر حرکت کرد و از اینکه مرا با خودش نبرد احساس اموجی خنده با دو قطره اشک به من دست داد.

هنوز لختی نگذشته بود که رنجر دوباره آمد و ایستاد. راننده شیشه را پایین آورد و گفت: "کودنستان پیدا نشد. کدام نشانی دیگر بگو." گفتم: "ملا صاحب، کودکستان سر کوچه است. از بس دیوارهایش رنگارنگ است کور هم می‌تواند ببیند. فقط دو دکان آنطرف‌ترش قصابی است." گفت: "اگر دروغ گفتی جنجال می‌شود برایت." گفتم: "آدرس قصابی چه نیاز به دروغ دارد. برو پیدا می‌کنی." رنجر رفت و دو-سه دقیقه بعد دوباره برگشت. راننده گفت: "بسیار ریشخندی کردی. بیا بالا شو خودت نشان بده."

با دل پرآشوب سوار رنجر شدم و رهنمایی کردم. وقتی نزدیک کودکستان شدم گفتم: "ببین ملا صاحب، این دیوار کودکستان است. سرخ و زرد و نارنجی و سبز رنگ شده. از ایستگاه فضایی هم دیده می‌شود. آنجا هم قصابی است." راننده گفت: "نارنجی کدام رنگ است." تازه یادم آمد که طالب بدبخت از کودکی در مدرسه‌ای درس خوانده که دیوارش سفید و یا خاکی بوده. ورق کتابی که درس خوانده سفید بوده و هیچ نقاشی‌ای نداشته. استادش همیشه لباس و لنگی سفید داشته. از روزی هم که طالب شده رنگ بیرقش سفید بوده. هرچه عکس از رهبران طالب دیده لباس سفید داشته. نارنجی و بنفش را از کجا بشناسد.

حدسم درست بود. وقتی به قصابی رفتیم، طالب به قصاب امر کرد که پنج کیلو گوشت خوب بدهد. قصاب خواست سرخی و ماهیچه جدا کند اما طالب با نوک تفنگش به دنبه گوسفند زد و گفت: "گوشت سفید خوبش باشد. از وطن مهمان آمده." وقتی از خرید گوشت خلاص شد، مسئول خریداری به میوه و ترکاری فروشی بغلی گفت: "از همو میوه دو کیلو بده. همو که برگ‌هایش سبز است." ترکاری‌فروش با عاجزی گفت که همه میوه‌ها برگ سبز دارند. طالب با قنداق تفنگ گفت: "همو که خودش دراز است." پیش از آنکه گپ به ماساژ قنداق برسد من گفتم: "خلیفه، مولی سفید می‌خواهد." طالب گفت: "هو! دو کیلو باشد. از وطن مهمان آمده."

طنز سیاسی؛ کانکور امارت با تفکیک جنسیتی و سوال‌های زنانه و مردانه

۳ ثور ۱۴۰۱، ۱۴:۴۴ (‎+۱ گرینویچ)
•
موسی ظفر

در پی تفکیک موفقیت‌آمیز جنسیتی و جداسازی طبقه ذکور و اناث در مکاتب، دانشگاه‌ها (خط زده شود و پوهنتون نمیشته شود)، پارک‌ها و غیره‌ها،‌ به فرمان عالیقدر امیرالمومنین که همین امروز از مقر آی‌اس‌آی از اسلام‌آباد مواصلت ورزیده، کانکور هم تفکیک جنسیتی می‌شود.

برای اینکه زنان و مردان نامحرم به همدیگر مالیده نشوند، این کانکور به دو بخش مردانه و زنانه تقسیم شده است.

به همه شرکت‌کنندگان با تهدید برچه و تفنگ دستور داده می‌شود که فقط بخش مربوط به جنسیت خود را پاسخ دهند و به بخش جنس مخالف نروند.

سوالات بخش مردانه

سوال اول: عنصر بی‌رنگ، بی‌شکل اما بودار که از لحاظ فزیکی اگر نابود هم شود (از لحاظ صدور فرمان) باقی می‌ماند چه نام دارد.

الف: فاسفورس

ب: بیریلیوم

ج: ملا هبت‌الله

د: نیوتروجن

سوال دوم: اگر برای ۱۲ تروریست گرسنه از آسمان ۲ گوسفند نازل شود، برای گرسنه کردن یک ملت به چند گوسفند نیاز است؟

الف: به دوازده هزار گوسفند مسلح با دوربین شب

ب: به پانزده هزار گوسفند پاکستانی

ج: به بیست هزار گوسفند زردبشکه

د: به دو هزار گوسفند ساچمه‌دار

سوال سوم: در کدام غزوه از کلاشنیکوف روسی، واسکت انتحاری پاکستانی، مخابره آلمانی، تلفون چینی و توییتر آمریکایی استفاده شد؟

الف: غزوه زایشگاه دشت برچی

ب: غزوه مکتب سیدالشهداء

ج: غزوه اینترکانتیننتال

د: غزوه سفارت آلمان

سوال چهارم: به مقطع آموزشی بعد از لیسه به زبان فارسی دری چه می‌گویند؟

الف: چیزی نمی‌گویند و اگر بگویند آن کلمه ایرانی است و باز "کار خراب میشه"

ب: پوهنتون

ج: یونیورستی

د: هر چه بگوید فرق نمی‌کند مقصد شاگردان بتوانند درس بخوانند. فقط دانشگاه نباشد چون کلمه بیگانه است.

سوال پنجم: طالبان اگر بتوانند کودکی را که دو سال پیش اختطاف شده پیدا کنند، دیگر چه چیزها را می‌توانند پیدا کنند؟

الف: عالیه عزیزی را که هشت ماه پیش اختطاف شده

ب: آثار عتیقه بامیان را که سه ماه پیش اختطاف شده

ج: دختران معترض بامیانی را که یک ماه پیش اختطاف شده‌اند

د: همه موارد فوق + هر آن چیزی که در طول بیست سال اختطاف و ربوده شده

سوالات بخش زنانه

سوال اول: زن اگر چادری نپوشد چه کار می‌شود؟

الف: مثل مارکر خشک می‌شود

ب: مثل شیرینی مورچه می‌زند

ج: مثل حنا ربانی وزیر خارجه می‌شود

د: اول صبر می‌کنیم که مثل مارکر خشک شود، اگر نشد توسط امارت خشکانده می‌شود

سوال دوم: اگر یک دختر هشت ماه مکتب نرفته باشد، چه سودی به خودش، خانواده و کشور رسانده است؟

الف: از هزاران افغانی مصرف اضافی چون معاش معلم، پول تباشیر و کتابچه جلوگیری کرده است

ب: صدها گیلاس چای، دیگ بخار و لباس چرکین را شسته است و دست مادر جانش را سبک کرده است

ج: برگر چتل مکتب را نخورده و حداقل از سه مریضی نجات یافته است

د: از شهید شدن در انتحاری که قرار بود در مکتب دخترانه صورت گیرد نجات یافته است

سوال سوم: اگر درد و غمی متوجه یک زن شود، باید چه کار کند که صدایش به گوش نامحرم نرسد؟

الف: خاموش بنشیند و با گریه خود نامحرم را تحریک نکند

ب: گریه خود را بنویسد (اگر توسط امارت بی‌سواد ماند،‌ ازعریضه‌نویس کمک بگیرد)

ج: به درد بزرگتری فکر کند و شاد باشد

د: گریه خود را به یکی از مردهای خانواده بلوتوث کند تا او به جایش جیغ بزند

سوال چهارم: زنی که از احکام امارت پیروی کند در آن دنیا برایش چه جایزه داده می‌شود؟

الف: همان شوهر قبلی با هفتاد و دو هم‌باغ

ب: خانه کرایی بدون ضمانت و محرم

ج: اجازه کار

د: اجازه هر روزه شرکت در دانشگاه و رفتن به پارک

سوال پنجم: به عنوان یک زن از عملکرد امارت چقدر رضایت دارید؟ (هرچند رضایت زن شرط نیست)

الف: صد فیصد

ب: صد و ده فیصد (لطفاً همین ده فیصد را از یک جای کم کنید)

ج: اختیار ما در دست شماست. لطفاً خودتان پاسخ دهید ولی از صد فیصد کم نباشد.

د: رضایت چیست؟