• العربية
  • پښتو
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

آیا اندی برنام بریتانیا را به اتحادیه اروپا بر‌می‌گرداند؟

ستار سعیدی

روزنامه‌نگار

۸ میزان ۱۴۰۵، ۱۴:۳۲ (‎+۱ گرینویچ)

اندی برنام، هفتمین نخست‌وزیر بریتانیا در ده سالی که از همه‌پرسی خروج از اتحادیه اروپا می‌گذرد، سرانجام فضای سیاسی کشورش را مناسب دید تا از احتمال بازگشت کامل به اتحادیه سخن بگوید و اذعان کند که «برگزیت بیش از آنکه سود داشته باشد، زیان به بار آورده است».

همین سیاست‌مدار تا سه – چهار ماه پیش نگران بود که با چنین صراحتی از بازگشت به اتحادیه اروپا سخن بگوید.

در ماه می امسال، زمانی که نامزدهای مختلف برای جانشینی رهبر حزب حاکم بریتانیا بخت‌آزمایی می‌کردند، وز استریتینگ،‌ سیاستمدار دیگری که او هم برای جانشینی کی‌یر استامر بخت خود را آزمود، برگزیت را اشتباهی فاجعه‌بار خواند و گفت بریتانیا روزی به اتحادیه اروپا باز خواهد گشت.

در آن زمان اندی برنام سرگرم مبارزه انتخاباتی برای راه یافتن به پارلمان از شهر میکرفیلد بود.

آقای برنام نگران از اینکه مخالفان بازگشت به اتحادیه اروپا، پشت سر نامزد حزب راست‌گرای اصلاحات جمع شوند و نقشه او برای ورود به پارلمان و راه یافتن به خانه شماره ۱۰ نقش برآب شود، در پاسخ به پرسشی درباره احتمال بازگشت به اتحادیه اروپا گفت هنوز برای چنین حرفی زود است.

حالا سه ماه می‌شود که این سیاستمدار چپ‌گرا و شهردار پیشین منچستر وارد خانه شماره ۱۰ شده و دیگر نیازی نمی‌بیند موضع سنتی خود – مخالفت با برگزیت – را پنهان کند.

افزون بر آن، نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد که اکثریت رای‌دهندگان بریتانیایی، خواهان بازگشت به اتحادیه اروپا اند. بر اساس یک نظرسنجی که دو هفته پیش منتشر شد، حزب کارگر به رهبری اندی برنام، در صورتی در یک انتخابات سراسری به اکثریت لازم برای تشکیل کابینه نزدیک خواهد شد که وعده دهد بریتانیا را به گونه کامل به اتحادیه اروپا باز می‌گرداند.

اما هنوز حدود سه سال تا زمان برگزاری انتخابات سراسری بعدی بریتانیا باقی مانده است. مگر اینکه شرایط کشور به گونه‌ای پیش برود که احزاب مخالف، نخست‌وزیر را به برگزاری انتخابات زودهنگام وادار کنند.

با توجه به شرایط جهانی که بر اقتصاد بریتانیا تاثیرگذار است، از جمله جنگ خاورمیانه، جنگ اوکراین و بی‌ثباتی رابطه اروپا و امریکای ترامپ، بعید است اندی برنامه بتواند شرایط اقتصادی و اجتماعی کشورش را به گونه‌ای مدیریت کند که در تابستان ۲۰۲۹، خیالش از پیروزی در انتخابات راحت باشد.

اندی برنام در آن زمان نیاز به یک برگ برنده خواهد داشت و چه موضوعی جذاب‌تر از بازگشت به اتحادیه اروپا.

به نظر می‌رسد آقای برنام وعده بازگشت به اتحادیه اروپا را،‌ برای انتخابات بعدی کنار گذاشته تا در آن بزنگاه، مخالفان برگزیت از احزاب مختلف را پشت سر خود جمع کند و به پای صندوق رای برود.

بحران بی‌ثباتی

بریتانیا در ده سال اخیر، به ویژه از زمانی که به‌گونه کامل از اتحادیه اروپا بیرون شد،‌ کمتر ماهی را بدون بحران سیاسی و اقتصادی پشت سر گذاشته است. بی‌ثباتی به حدی بود که در این فاصله (که قاعدتاً زمانی کافی برای دو دوره نخست‌وزیری است) ۷ نخست‌وزیر آمده و رفته‌اند.

این برداشت به‌گونه جدی مطرح است که بخش زیادی از این بی‌ثباتی، ناشی پیامدهای خروج از بزرگترین اتحادیه سیاسی و مالی جهان است. بریتانیا که در سال ۲۰۲۰ به گونه کامل از اتحادیه اروپا خارج شد، در این فاصله برای جبران خسارت خروج از آن بازار بزرگ و اتحادیه قوی، به هر دری زد ولی نتیجه کافی نگرفت.
در همه‌پرسی‌ خروج از اتحادیه اروپا، ۵۲ درصد از شرکت‌کنندگان به خروج از اتحادیه رای دادند و ۴۸ درصد به ماندن. در سال‌های اولیه پس از آن همه‌پرسی، شعار ماندن به اتحادیه اروپا چندان جذابیتی نداشت و به ترس از شکاف بیشتر در میان جامعه دامن می‌زد.

حزب لیبرال دموکرات در انتخابات سراسری سال ۲۰۱۹ وعده داد که در صورت پیروزی، بریتانیا را در اتحادیه نگه می‌دارد. اما آن وعده کارساز نبود و به عکس،‌ حزب محافظه‌کار، به رهبری بوریس جانسن، از معماران اصلی برگزیت بود که موفق شد اکثریت مطلق کرسی‌های پارلمان را به‌دست آورد.

100%
بریتانیا پس از خروج از اتحادیه اروپا دچار بی‌ثباتی سیاسی شده است


حالا شرایط فرق کرده است. مردم بریتانیا به چشم دیده و تجربه کرده‌اند که نه استقلال سیاسی و اقتصادی از اتحادیه اروپا که نایجل فراژ وعده می‌داد و نه شعار «بیایید برگزیت را به انجام برسانیم» بوریس جانسن توانست شرایط کشورشان را بهبود بخشد.

بر عکس بریتانیا، کشورهایی که در اتحادیه اروپا مانده‌اند، در مقایسه با بریتانیا، هم از نظر اقتصادی رشد بیشتری داشته‌اند و هم از نگاه سیاسی،‌ ثبات بیشتری داشته‌ و مجبور نشده‌اند در ۱۰ سال ۷ بار رهبر عوض کنند.

پربازدیدترین‌ها

جبهه آزادی تصاویر اجساد دست‌کم ۱۰ جنگجوی طالبان در جنگ نورستان را منتشر کرد
۱

جبهه آزادی تصاویر اجساد دست‌کم ۱۰ جنگجوی طالبان در جنگ نورستان را منتشر کرد

۲

کمک نقدی سازمان ملل به مهاجران بازگشته به افغانستان نصف شده است

۳

تثبیت استارشیپ در مدار؛ آغاز تحول در ماموریت‌های فضایی و آینده تجاری اسپیس‌اکس

۴

وزیر طالبان می‌گوید تعدد رهبران مجاهدین باعث اختلاف و جنگ داخلی شد

۵

'تجاوز گروهی' به یک دختر در دانشگاه کورنل؛ چه اتفاقی افتاد و تحقیقات به کجا رسیده است

  • گردش به راست بی‌سابقه حزب کارگر؛ بریتانیا و برزخ ۲۰ ساله‌ای که برای مهاجران ایجاد می‌کند

    گردش به راست بی‌سابقه حزب کارگر؛ بریتانیا و برزخ ۲۰ ساله‌ای که برای مهاجران ایجاد می‌کند

  • سایه شوم برگزیت بر بریتانیا؛ ۱۰ سال، یک گربه و ۶ نخست‌وزیر

    سایه شوم برگزیت بر بریتانیا؛ ۱۰ سال، یک گربه و ۶ نخست‌وزیر

•
•
•

مطالب بیشتر

رئيس پیشین تلویزیون ملی افغانستان: تفکر طالبان باید از نظر فکری و سیاسی شکست بخورد

۵ میزان ۱۴۰۵، ۲۰:۳۰ (‎+۱ گرینویچ)
•
اسماعیل میاخیل
100%

تجربه سه دهه گذشته، به‌ویژه عملکرد پنج سال اخیر طالبان، نباید دیگر جایی برای این پرسش باقی گذاشته باشد که طالبان کیست، تفکر طالبانی چیست و چگونه باید با آن برخورد کنیم.

دقیقا سی سال پیش، در چنین روزی طالبان وارد کابل شدند. داکتر نجیب‌الله را از محوطه سازمان ملل بیرون کشیدند، او و برادرش را به قتل رساندند و اجسادشان را در کابل به دار آویختند.

نخستین حکومت طالبان، افغانستان را به‌شدت منزوی کرد و کشور را از روند توسعه سیاسی، اقتصادی و اجتماعی دور نگهداشت. سرانجام مسئله القاعده و اسامه بن‌لادن، رهبر پیشین القاعده، افغانستان را یک‌بار دیگر به میدان جنگ خونین تبدیل کرد.

در ۲۰ سال جنگ دولت و طالبان، یک افغان هم نفس راحت نکشید. حملات انتحاری، ماین‌های کنار جاده، ترورهای هدفمند، انفجارها و درگیری‌های مسلحانه به بخشی از زندگی روزمره مردم تبدیل شد. طالبان در این جنگ بارها به مسجد، مکتب، شفاخانه و دیگر اماکن غیرنظامی حمله کردند و مسئولیت مستقیم بخشی از تلفات هزاران افغان را بر عهده داشتند.

با این حال، شماری از سیاستمداران، چهره‌ها و رسانه‌های متزلزل، تصویر «طالب تغییرکرده» را به جامعه افغانستان فروختند. آنان کوشیدند طالبان را با چهره‌ای تازه معرفی کرده و گذشته این گروه را کمرنگ کنند. سرانجام، توافق دوحه و روند سیاسی پس از آن راه بازگشت طالبان به قدرت را هموار کرد.

معامله دوحه میان امریکا و طالبان، یکی از نابخشودنی‌ترین فصل‌های تاریخ سیاسی معاصر افغانستان است.

  • پنجمین سالگرد توافق دوحه؛ افغانستان زیر سلطه طالبان و روایت‌های بدیل

    پنجمین سالگرد توافق دوحه؛ افغانستان زیر سلطه طالبان و روایت‌های بدیل

در سه دهه گذشته، با این که طالبان دو بار بر افغانستان حاکم شده است اما هنوز نتوانسته‌ایم طالبان و تفکر طالبانی را به‌روشنی تعریف کنیم و در برابر آن به یک موضع ملی و ثابت برسیم.

گاهی طالبان را «برادر» و «برادر ناراضی» خواندیم، گاهی آن را نماینده یک قوم دانستیم و گاهی قربانی سیاست‌های منطقه‌ای معرفی کردیم. در مواردی هم اختلاف‌ها و عقده‌های شخصی، قومی و سیاسی ما سبب شد برای رفتار و عملکرد طالبان توجیه بتراشیم.

می‌گویند ملتی که از تاریخ خود درس نگیرد، در معرض تکرار آن قرار دارد. مشکل ما فقط فراموش کردن تاریخ نیست. ما یک تجربه تلخ را چند بار تکرار کرده‌ایم و هنوز هم نتوانسته‌ایم از آن درس بگیریم.

طالبان بار دیگر به قدرت رسیده، اما آشفتگی در تفکر سیاسی ما همچنان پابرجاست. هنوز مرز میان مخالف سیاسی و تهدید استراتژیک برای کشور را به‌روشنی مشخص نکرده‌ایم. هنوز نمی‌دانیم کدام موضع به سود افغانستان است و کدام سخن، آگاهانه یا ناآگاهانه، به تقویت موضع سیاسی طالبان کمک می‌کند.

مخالف سیاسی و تهدید استراتژیک افغانستان یک چیز نیستند. ما می‌توانیم با یکدیگر اختلاف سیاسی جدی داشته باشیم. درباره نظام، افراد، حکومت گذشته، نظام آینده و حتی ساختار آینده افغانستان دیدگاه‌های متفاوتی داشته باشیم. این بخشی از سیاست است. اختلاف، بحث و نقد باید وجود داشته باشد، اما اختلاف سیاسی نباید به دشمنی شخصی، تخریب متقابل و تلاش برای تضعیف یکدیگر تبدیل شود.

بخش بزرگی از گفت‌وگوی واقعی سیاسی ما به شبکه‌های اجتماعی منتقل شده است. کمتر رو در رو با یکدیگر حرف می‌زنیم، اما در فضای مجازی یکدیگر را تحقیر، تمسخر و تخریب می‌کنیم. خود را بی‌گناه و دیگری را مقصر نشان می‌دهیم، حساب‌های گذشته را تصفیه می‌کنیم و گاهی عقده‌های قومی و شخصی را در پوشش سیاست دنبال می‌کنیم.

اگر تفکر طالبانی را تهدیدی استراتژیک برای افغانستان می‌دانیم، باید به این نیز توجه کنیم که درگیری‌های داخلی، خصومت‌های شخصی و تخریب علنی یکدیگر چه تصویری به مردم به دست می‌دهد. مردم فضای سیاسی‌ای را می‌بینند که در آن مخالفان طالبان گاهی بیش از آن‌که بر مسئله اصلی تمرکز کنند، سرگرم درگیری با یکدیگرند.

طالبان نیز از همین تفرقه، بی‌اعتمادی و آشفتگی سود می‌برد.

این به معنای پنهان کردن اختلاف‌ها، کنار گذاشتن انتقاد یا یک‌دست شدن فکری نیست. برعکس، بلوغ سیاسی ایجاب می‌کند که اختلافات را مدیریت کنیم، با یکدیگر گفت‌وگو کنیم و در موضوعات مشترک ملی زمینه همکاری پیدا کنیم، بدون آن‌که مخالف سیاسی خود را یک تهدید استراتژیک حساب کنیم.

موضع در برابر تفکر طالبانی نیز باید روشن باشد. از نگاه ما، این تفکر یک ایدئولوژی افراطی است و افغانستان باید از سلطه آن رهایی یابد. این موضع به معنای انتقام‌گیری یا دشمنی شخصی نیست، بلکه بحث بر سر نوع نظام سیاسی و آینده کشور است.

  • کاهنان معبد بنیادگرایی؛ غوغای دین، سودای قدرت

    کاهنان معبد بنیادگرایی؛ غوغای دین، سودای قدرت

این به معنای آن است که تفکر طالبانی باید از نظر فکری و سیاسی شکست بخورد، قدرت سیاسی از آن گرفته شود، منابع بازتولید افراط‌گرایی مذهبی خشک شود تا افغانستان به نظامی دست یابد که در آن هیچ گروه مسلح مذهبی نتواند بار دیگر به نام دین اراده خود را بر تمام ملت تحمیل کند.

پنج سال گذشته باید روشن کرده باشد که سیاستی مبتنی بر نصیحت، اعلامیه، خواهش و بحث‌های فیسبوکی در برابر طالبان نتیجه نمی‌دهد. فشار بر طالبان باید جدی، منظم و چندجانبه باشد و ابعاد سیاسی، اقتصادی، حقوقی و بین‌المللی را در بر بگیرد.

فشار نظامی نیز می‌تواند بخشی از این معادله باشد، اما هر اقدامی باید بر پایه مشروعیت، حفاظت از غیرنظامیان و منافع ملی افغانستان سنجیده شود.

معیار باید ساده باشد. افغانستان باید بر هر ملاحظه دیگری مقدم باشد. نه قوم، نه شخص، نه حزب، نه حکومت پیشین و نه عقده‌های شخصی نباید در جایگاهی بالاتر از منافع کشور قرار گیرد.

اگر اختلاف‌های شخصی و سیاسی ما آن‌قدر بزرگ شود که منفعت اساسی افغانستان، خطر افراط‌گرایی و مسئله طالبان را از دید ما پنهان کند، مبارزه سیاسی ما عملاً در جهت خلاف هدف خود حرکت خواهد کرد.

موضع ما در برابر هر فکر، حرکت و سیاستی که افغانستان را دوباره به سوی افراط‌گرایی، انزوا، استبداد و عقب‌ماندگی ببرد، باید روشن، ثابت و مستقل از مصلحت‌های مقطعی باشد.

پس از سه دهه، به‌ویژه پنج سال گذشته، باید به یک واقعیت رسیده باشیم که طالبان تنها زبان فشار جدی، منظم و پایدار را جدی می‌گیرد.

طالبان با موضع‌های متزلزل، اعلامیه‌های خالی و خواهش تغییر نمی‌کند.

اگر می‌خواهیم تفکر طالبانی را به‌عنوان تفکر حاکم بر آینده افغانستان برای همیشه کنار بزنیم، باید از سیاست پوپولیستی فاصله بگیریم، عقده‌های شخصی و قومی را از سیاست ملی جدا کنیم، پیامد هر سخن و موضع را بسنجیم و سیاست را از جنجال‌های فیس‌بوکی به عمل سیاسی واقعی، منظم و هدفمند منتقل کنیم.

پایان دادن به سلطه تفکر طالبانی تنها با شعار ممکن نیست. این کار به فهم عمیق سیاسی، اندیشه روشن، سازمان‌یافتگی، بدیل ملی و مبارزه قاطع و هدفمند نیاز دارد.

۳۰ سال گذشت؛ پرسش‌های بی‌پاسخ درباره اعدام صحرایی رئيس‌جمهور سابق افغانستان

۵ میزان ۱۴۰۵، ۱۵:۲۷ (‎+۱ گرینویچ)
•
شریف ولید
100%

۲۷ سپتامبر ۱۹۹۶ - کابل سقوط کرده است. طالبان وارد پایتخت شده‌اند و در یکی از آخرین پناهگاه‌های شهر، سرنوشت نجیب‌الله، رئیس‌جمهور پیشین افغانستان، رقم می‌خورد.

نجیب‌الله چهار سال پیش از آن از قدرت کنار رفته بود و پس از سقوط حکومتش در سال ۱۹۹۲، در دفتر سازمان ملل متحد در کابل پناه گرفته بود. اما با ورود طالبان به کابل، او از این محل بیرون کشیده شد، بدون محاکمه به قتل رسید و جسدش در چهارراهی ترافیک به دار آویخته شد.

سی سال پس از آن رویداد، نحوه کشته‌شدن نجیب‌الله همچنان یکی از بحث‌برانگیزترین فصل‌های تاریخ سیاسی معاصر افغانستان است؛ رویدادی که در کنار پرسش درباره مسئولیت عاملان، پرسش‌های گسترده‌تری درباره مصونیت از مجازات در افغانستان نیز مطرح می‌کند.

گزارش طاهر قادری «از ارگ تا چهارراهی آریانا؛ پایان داکتر نجیب چگونه رقم خورد؟» را اینجا بشنوید.

آخرین ساعات زندگی نجیب‌الله

هیلا نجیب، دختر رئيس‌جمهور نجیب‌الله، سال‌ها بعد در روایت خود از آخرین ساعات زندگی پدرش گفته است که افراد مسلح طالبان در نیمه‌های شب وارد محوطه سازمان ملل شدند و او را از محل اقامتش بیرون کشیدند.

او در یک مصاحبه گفت: «از یک‌ونیم بجه شب ما ماجراجویی همان روز آغاز شد. و صبح وقت، هواهای هفت‌ونیم بجه خبر شدیم از طریق رادیو که آن‌ها به ارگ برده شده‌اند و ساعت هشت‌ونیم بجه تمام جای شنیدم که آن‌ها به دار آویخته شده بودند.»

به گفته هیلا نجیب، برادرش رئيس‌جمهور که احمدزی نام داشت، نیز چند ساعت بعد ربوده شد و اجساد هر دو در مرکز شهر کابل به نمایش گذاشته شد.

او در یک اظهارنظر دیگر به زبان پشتو گفت: «طالبان زما نه زما وطن، زما خپلواکي، زما د ازادۍ حق نیولی دی. د دوی په لومړۍ حاکمیت کې، دوی زما څخه زما کورنی واخیست.»

او در ترجمه فارسی افزود: «طالبان از من، وطنم، استقلالم و حق آزادی‌ام را گرفتند. در اولین دوره حاکمیت‌شان، آن‌ها خانواده‌ام را از من گرفتند.»

نجیب‌الله؛ از ریاست استخبارات تا ریاست‌جمهوری

نجیب‌الله پیش از رسیدن به ریاست‌جمهوری، ریاست دستگاه استخبارات حکومت حزب دموکراتیک خلق افغانستان، معروف به «خاد»، را برعهده داشت. حکومت او در سال‌های جنگ با گروه‌های مجاهدین با مخالفت مسلحانه گسترده روبه‌رو بود.

برای مخالفان نجیب‌الله، او از رهبران حکومت حزب دموکراتیک خلق، دستگاه امنیتی خاد و سال‌های جنگ با مجاهدین بود. از این منظر، کشته‌شدن او برای برخی مخالفان، پایان زندگی یکی از چهره‌های اصلی حکومت پیشین محسوب می‌شد.

در مقابل، سال‌ها پس از سقوط حکومت او، تصویر دیگری نیز از نجیب‌الله در میان بخشی از جامعه افغانستان شکل گرفت؛ تصویری از رئیس‌جمهوری که پس از خروج نیروهای شوروی چند سال در قدرت باقی ماند، برای رسیدن به توافق سیاسی تلاش کرد و سرانجام پس از چهار سال دور ماندن از قدرت، بدون محاکمه کشته شد.

به همین دلیل، میراث سیاسی نجیب‌الله همچنان محل اختلاف است؛ هوادارانش از او به عنوان رئيس‌جمهوری وطن‌دوست نام می‌برند که برای توافق سیاسی، صلح و پایان جنگ تلاش کرد و مخالفانش از او به‌عنوان رئیس خاد یاد می‌کنند؛ استخباراتی که به شکنجه زندانیان متهم بود.

چرا طالبان او را کشتند؟

یکی از پرسش‌های اصلی درباره مرگ رئيس‌جمهور نجیب‌ این است که چرا طالبان تصمیم گرفتند او را پس از تصرف کابل از دفتر سازمان ملل بیرون بکشند و به قتل برسانند.

نجیب‌الله نه در دادگاه محاکمه شد، نه حکم قضایی درباره او صادر شد و نه فرصتی برای دفاع از خود یافت.

یک تحلیل‌گر سیاسی در توضیح عوامل احتمالی مرگ او، نقش خصومت دیرینه حکومت نجیب‌الله با پاکستان را برجسته می‌کند و می‌گوید: «پاکستانیان کشتند به خاطر از این که داکتر نجیب‌الله خصومت پایان‌ناپذیر با پاکستان داشت. طالب که می‌گوید ما نکشتیم، دلیلش این نیست.»

او همچنین به نقش گروه‌های مخالف حکومت نجیب‌الله و روابط آنان با پاکستان اشاره کرده و می‌گوید: «زمانی که این‌ها گریختند و به پاکستان آمدند، ما اولین کسانی را که به سازمان استخبارات، آی‌اس‌آی، ریکروت کردیم، جذبش کردیم؛ آقای گلبدین حکمتیار، ربانی و احمدشاه مسعود بود.»

با این حال، درباره میزان و نوع نقش پاکستان در تصمیم طالبان برای قتل نجیب‌الله، روایت‌ها و دیدگاه‌های متفاوتی وجود دارد و این موضوع نیازمند بررسی مستقل اسناد و شواهد تاریخی است.

مسعود به نجیب پیشنهاد داده بود از کابل خارج شود

احمدشاه مسعود، وزیر دفاع آنوقت افغانستان، پیش از سقوط کابل درباره خطر کودتا در پایتخت هشدار داده بود.

مسعود در یک سخنرانی قدیمی گفته بود: «اطلاع رسید و به ما گفت که توطئه در جریان است، کودتای مشترکی صورت می‌گیرد به سرکردگی حزب اسلامی، گروه خلق وابسته به نجیب و به سرپرستی منگل، هر سه متفق شده و عن‌قریب کودتا در کابل اجرا می‌شود.»

با این حال، موضع مسعود درباره قتل نجیب‌الله پس از سقوط کابل متفاوت بود. او در یک مصاحبه تلویزیونی، قتل رئیس‌جمهور پیشین توسط طالبان را محکوم کرد.

مسعود گفت: «برای هیچ‌کس این مخفی نیست که در جبهه‌های مخالف قرار داشتیم. نجیب‌الله همواره آرزوی مرگ ما را داشت. ولی روزی که او در دفتر ملل متحد از گیر طالبان پنهان شد، ما خوب می‌فهمیدیم که او ناچار است. ما مرگ او را نمی‌خواستیم.»

او همچنین گفت: «در آن روزی که ما کابل را ترک کردیم، برای نجیب‌الله پیشنهاد کردیم که با ما برود. بعداً برایش کمک می‌کردیم که هر جا که می‌خواهد برود.»

مسعود پس از انتشار خبر مرگ نجیب‌الله، اقدام طالبان را نیز محکوم کرد و گفت: «ما عمل طالبان را یک عمل خیلی وحشی و غیرانسانی می‌شمردیم.»

آیا نجات رئیس‌جمهور نجیب ممکن بود؟

یکی دیگر از پرسش‌های مهم این است که آیا می‌شد نجیب‌الله را پیش از ورود طالبان از افغانستان خارج کرد.

سازمان ملل متحد در سال‌های پس از سقوط حکومت او برای خروج نجیب‌الله از افغانستان تلاش‌هایی انجام داده بود. حکومت برهان‌الدین ربانی نیز امنیت محل اقامت او را تضمین کرده بود، اما تلاش‌ها برای خروج او از کشور به نتیجه نرسید.

در روزهای پایانی نیز نجیب‌الله حاضر نشد محل اقامت خود در دفتر سازمان ملل را ترک کند و مقر این سازمان را امن‌ترین مکان برای خود می‌دانست.

به این ترتیب، اختلافات سیاسی، بی‌اعتمادی میان طرف‌های درگیر و شرایط امنیتی کابل، از جمله عواملی بودند که امکان انتقال او به مکانی امن‌تر را دشوار کردند.

طالبان و آغاز یک دوره جدید

کشته‌شدن نجیب‌الله هم‌زمان با ورود طالبان به کابل و آغاز نخستین دوره حکومت این گروه بود.

او بدون محاکمه کشته شد و جسدش در مرکز کابل به نمایش گذاشته شد. این رویداد از همان زمان با واکنش‌های شدید بین‌المللی روبه‌رو شد و سازمان ملل متحد نیز اقدام طالبان را محکوم کرد.

مرگ نجیب‌الله تنها یکی از رویدادهای خونین دوره جنگ‌های افغانستان بود؛ در سال‌های بعد نیز شماری از رهبران سیاسی و نظامی کشور هدف ترور و قتل قرار گرفتند.

از نجیب‌الله تا برهان‌الدین ربانی

پانزده سال پس از کشته‌شدن نجیب‌الله، افغانستان بار دیگر شاهد ترور یک رئیس‌جمهور پیشین بود.

برهان‌الدین ربانی، رئیس‌جمهور پیشین افغانستان و رئیس شورای عالی صلح، در سال ۲۰۱۱ در کابل در یک حمله انتحاری در دفتر کارش کشته شد. طالبان مسئولیت این حمله را برعهده گرفتند.

به این ترتیب، نام دو رئیس‌جمهور پیشین افغانستان با دو رویداد خونین در دوره‌های مختلف درگیری با طالبان گره خورد؛ هرچند شرایط، شیوه و زمینه سیاسی این دو رویداد با یکدیگر متفاوت بود.

پرونده‌هایی که همچنان محل بحث‌اند

سه دهه پس از کشته‌شدن نجیب‌الله، موضوع پاسخگویی درباره قتل رهبران سیاسی و نظامی افغانستان همچنان مطرح است.

سازمان ملل متحد، نهادهای حقوق بشری و شماری از کارشناسان بر ضرورت بررسی مستقل موارد نقض جدی حقوق بشر و قتل‌های سیاسی در افغانستان تأکید کرده‌اند.

در این دیدگاه، پرونده‌هایی مانند قتل داکتر نجیب‌الله، عبدالعلی مزاری، برهان‌الدین ربانی و دیگر قربانیان جنگ‌های افغانستان باید بر اساس اسناد و شواهد، به‌صورت مستقل بررسی شوند و در صورت اثبات مسئولیت، عاملان و آمران آن‌ها در برابر عدالت پاسخگو باشند.

بحث اصلی تنها درباره گذشته نیست؛ بلکه به این پرسش نیز مربوط می‌شود که آیا نبودِ پاسخگویی برای جنایت‌های گذشته می‌تواند زمینه تداوم خشونت سیاسی و مصونیت از مجازات را فراهم کند.

میراث یک رئیس‌جمهور

سی سال پس از آن شب، مرگ نجیب‌الله همچنان یکی از نمادهای پیچیده تاریخ معاصر افغانستان است.

او از یک سو رئیس‌جمهوری بود که دوره ریاست‌جمهوری‌اش با جنگ پیوند خورده بود و از سوی دیگر، رئیس دولتی بود که پس از خروج شوروی چند سال در برابر حملات بی‌امان مقاومت کرد و تلاش‌هایی برای راه‌حل سیاسی انجام داد.

اما صرف‌نظر از ارزیابی‌های متفاوت درباره کارنامه سیاسی او، یک واقعیت درباره پایان زندگی نجیب‌الله محل اختلاف چندانی نیست: او در حالی که در دفتر سازمان ملل متحد پناه گرفته بود، بدون محاکمه از آن محل خارج و کشته شد.

سی سال بعد، پرسش درباره اینکه چه کسانی تصمیم به قتل او گرفتند، چه کسانی در اجرای آن نقش داشتند و چرا امکان جلوگیری از این قتل فراهم نشد، همچنان بخشی از پرونده باز تاریخ معاصر افغانستان است.

سی سال پس از کشته‌شدن نجیب‌الله؛ پرونده تازه درباره حزب دموکراتیک خلق

۵ میزان ۱۴۰۵، ۱۰:۰۴ (‎+۱ گرینویچ)
100%

هم‌زمان با سی‌امین سالگرد کشته‌شدن داکتر نجیب‌الله، رئیس‌جمهور پیشین افغانستان، شبکه تحلیلگران افغانستان مجموعه تازه‌ای از گزارش‌های خود درباره حزب دموکراتیک خلق افغانستان و میراث مناقشه‌برانگیز دوره حاکمیت این حزب منتشر کرده است.

داکتر نجیب‌الله و برادرش، احمدزی، در ۲۷ سپتامبر ۱۹۹۶، یک روز پس از ورود طالبان به کابل، کشته شدند. نجیب‌الله از اپریل ۱۹۹۲، پس از تصرف پایتخت توسط نیروهای مجاهدین، در ساختمان سازمان ملل متحد پناه گرفته بود. طالبان در ۲۶ سپتامبر ۱۹۹۶ کابل را گرفتند و صبح روز بعد دو برادر را از محوطه سازمان ملل بیرون کشیدند، کشتند و اجسادشان را از چراغ‌های ترافیک در چهارراهی آریانا در نزدیکی ارگ به دار آویختند.

شبکه تحلیلگران افغانستان به مناسبت این سالگرد، مجموعه‌ای از گزارش‌های پیشین و جدید خود را در قالب یک پرونده گردآوری کرده است. این مجموعه به شخصیت‌ها، رویدادها و میراث مورد مناقشه حزب دموکراتیک خلق می‌پردازد.

این پرونده ادامه مجموعه موضوعی سال ۲۰۱۸ همین شبکه درباره حزب دموکراتیک خلق و مداخله شوروی است. مجموعه تازه، گزارش‌هایی را که از آن زمان تاکنون منتشر شده‌اند، به آن مجموعه افزوده و تصویر کامل‌تری از کودتای ثور ۱۳۵۷، سرکوب‌های پس از آن، بازداشت‌های گسترده، شکنجه، ناپدیدسازی اجباری، مقاومت مسلحانه و رابطه حزب با اتحاد شوروی ارائه می‌دهد.

در یکی از گزارش‌های این مجموعه آمده است که حزب دموکراتیک خلق با کودتای ۱۹۷۸ مسیر سیاسی افغانستان را به‌گونه‌ای برگشت‌ناپذیر تغییر داد. مداخله نظامی شوروی در دسامبر ۱۹۷۹ و حمایت کشورهای غربی از مجاهدین، منازعه داخلی بر سر قدرت و مدرنیزاسیون را بین‌المللی کرد و آن را به یکی از آخرین جنگ‌های داغ دوران جنگ سرد تبدیل کرد.

شوروی در جریان این مداخله، حفیظ‌الله امین، رئیس‌جمهور وقت افغانستان، را کشت و ببرک کارمل، از جناح پرچم حزب دموکراتیک خلق، را به قدرت رساند. این مداخله در ابتدا قرار نبود به یک جنگ طولانی تبدیل شود، اما نیروهای شوروی نزدیک به ۱۰ سال در افغانستان ماندند. در جریان این جنگ، میلیون‌ها نفر کشته و زخمی شدند و شمار زیادی از مردم نیز مجبور به ترک خانه‌های خود شدند.

توماس روتیگ، پژوهشگر آلمانی، در گزارشی به مناسبت شصتمین سالگرد تأسیس حزب، تاریخ آن را از سال ۱۹۶۵، اختلافات جناح‌های خلق و پرچم، کودتا و سال‌های حاکمیت بررسی کرده و به تلاش نجیب‌الله برای تبدیل حزب به «حزب وطن» در سال ۱۹۹۰ پرداخته است.

دو گزارش دیگر به چهلمین سالگرد ورود نیروهای شوروی اختصاص دارد. یکی مداخله شوروی را در چارچوب جنگ سرد بررسی می‌کند و دیگری خاطرات شماری از افغان‌ها از آن روزها و تأثیر اشغال بر زندگی‌شان را بازتاب می‌دهد.

شبکه تحلیلگران افغانستان همچنین زندگی و میراث سه چهره برجسته آن دوره را بررسی کرده است: سلطان‌علی کشتمند، سیاستمدار ارشد و مدافع برابری هزاره‌ها که دو بار رئیس حکومت شد، سلیمان لایق، شاعر شناخته‌شده افغانستان، و ثریا پرلیکا، فعال حقوق زنان.

پیگرد جنایات جنگی

بخش دیگری از پرونده به تحقیقات و محاکمه‌های مقام‌های پیشین حزب دموکراتیک خلق در هالند اختصاص دارد. این افراد به ارتکاب جنایاتی متهم شده‌اند که بیش از چهار دهه پیش رخ داده است.

یکی از این پرونده‌ها مربوط به عبدالرزاق عارف، از مسئولان زندان بدنام پل‌چرخی در دهه ۱۹۸۰، است. دادگاه استیناف هالند محکومیت او به جنایات جنگی را لغو کرد. عارف در سال ۲۰۲۵ درگذشت، پیش از آن‌که دادستانی بتواند درخواست تجدیدنظر را در دیوان عالی دنبال کند. شبکه تحلیلگران افغانستان استدلال دادگاه استیناف را از نظر درک نقش خاد و استناد به رویه‌های دادگاه‌های بین‌المللی یوگسلاوی سابق و رواندا قابل بحث دانسته است.

در این مجموعه همچنین به پرونده دست‌کم شش شهروند افغان یا افغان-هالندی اشاره شده که در هالند به اتهام جنایات جنگی و شکنجه تحت بررسی قرار گرفته‌اند. دو نفر محکوم، یک نفر تبرئه، یک نفر در جریان تحقیقات درگذشته و یک نفر به دلیل کمبود شواهد آزاد شده است.

این پرونده در پایان به گزارش نقشه‌برداری سازمان ملل درباره جنایات جنگی و نقض حقوق بشر در افغانستان از ۱۹۷۸ تا ۲۰۰۱ می‌پردازد. این گزارش که توسط پاتریشیا گاسمن و بارنت روبین تهیه شده، جنایات منتسب به حزب دموکراتیک خلق، گروه‌های مجاهدین، نخستین امارت طالبان و نیروهای شوروی و امریکا را نیز پوشش می‌دهد.

شبکه تحلیلگران افغانستان می‌گوید این دو مجموعه، تاریخ حزبی را دنبال می‌کنند که با کودتای ۱۹۷۸ افغانستان را عمیقاً دگرگون کرد و زنجیره‌ای از درگیری‌ها را رقم زد که پیامدهای آن هنوز ادامه دارد.

مانور نیویارک؛ چرا باید جنگ پاکستان علیه طالبان را جدی گرفت؟

۴ میزان ۱۴۰۵، ۱۲:۳۳ (‎+۱ گرینویچ)
•
جمشید یما امیری
100%

پاکستان سه سال پیش با تمام توان در تلاش بود تا برای طالبان در عرصه بین‌المللی لابی کند؛ از رفع تحریم‌ها و آزادسازی ذخایر بانک مرکزی گرفته تا واگذاری کرسی افغانستان در سازمان ملل متحد به طالبان.

اکنون اما موضع اسلام‌آباد ۱۸۰ درجه تغییر کرده است. پاکستان در مجمع عمومی سازمان ملل متحد، طالبان و تهدیدهای امنیتی برخاسته از افغانستان را به یکی از محورهای اصلی دیپلوماسی خود تبدیل کرده است.

سه سال پیش، در یکی از نشست‌های سازمان ملل متحد، نمایندگان اکثر کشورهای عضو شورای امنیت، «سرکوب گسترده و سیستماتیک زنان افغان به دست حاکمیت طالبان در افغانستان» را محکوم کردند. در همان نشست، منیر اکرم، سفیر وقت پاکستان در سازمان ملل متحد، در دفاع از حاکمیت طالبان گفت که در نتیجه تلاش‌های طالبان، اقتصاد افغانستان بهبود یافته، امنیت برقرار شده و تجارت افغانستان با کشورهای همسایه رونق گرفته است.

منیر اکرم بدون اشاره به سیاست‌های طالبان در قبال زنان و نقض حقوق بشر، تأکید کرد که حکومت طالبان باید به رسمیت شناخته شود و کرسی افغانستان در سازمان ملل متحد نیز به طالبان واگذار شود.

اما سه سال پس از آن اظهارات، روابط طالبان و پاکستان به نقطه‌ای کاملاً متفاوت رسیده است. پاکستان اکنون در سطح بین‌المللی، بیش از هر کشور دیگری، آشکارا درباره تهدید طالبان و افزایش فعالیت گروه‌های تروریستی در افغانستان سخن می‌گوید. اسلام‌آباد تلاش می‌کند خطرهای امنیتی ناشی از حاکمیت طالبان و حضور گروه‌های تروریستی در افغانستان را در سطح جهانی برجسته کند.

اسلام‌آباد در دو جبهه با طالبان درگیر است: جبهه نظامی و جبهه دیپلوماتیک.

امروزه پاکستان مخالف تعامل و عادی‌سازی روابط جامعه بین‌المللی با طالبان و طرف‌دار افزایش تحریم، فشار و تقابل با طالبان است.

هم‌زمان پی‌هم مواضع و پایگاه‌های طالبان را بمباران می‌کند.

تریبون تازه پاکستان علیه طالبان

رهبران پاکستان از حضور در مجمع عمومی سازمان ملل متحد در نیویارک استفاده کردند تا تهدیدهای امنیتی برخاسته از افغانستان را تا حد ممکن در دستور کار نشست‌های بین‌المللی قرار دهند.

شهباز شریف، نخست‌وزیر پاکستان، در سخنرانی خود در مجمع عمومی با جزئیات به مسأله افغانستان پرداخت و سخنانش را عمدتاً بر دو محور متمرکز کرد: رعایت حقوق اساسی مردم افغانستان، به‌ویژه زنان و دختران، و برچیدن پناهگاه‌های گروه‌های تروریستی در افغانستان.

آقای شریف گفت افغانستان به منبع تهدید و صدور تروریسم تبدیل شده است. او افزود که جدایی‌طلبان بلوچ و تحریک طالبان پاکستان از خاک افغانستان علیه پاکستان حمله می‌کنند.

اسحاق دار، معاون نخست‌وزیر و وزیر خارجه پاکستان، نیز در نشست‌های جانبی مجمع عمومی ملل متحد گفت که بدون رفع تهدید تروریسم برخاسته از افغانستان، صلح و ثبات منطقه‌ای ممکن نیست.

آقای دار در نشست‌های مختلف، از جمله نشست سازمان همکاری اقتصادی و سازمان همکاری اسلامی، و همچنین در گفت‌وگو با رسانه‌ها، بر تهدیدهای امنیتی برخاسته از افغانستان تأکید کرد.

این موضع البته به نشست‌های مجمع عمومی محدود نیست. مقام‌های پاکستان پیش از این نیز در نشست‌های منطقه‌ای، از جمله سازمان همکاری شانگهای، افغانستان تحت کنترول طالبان را به‌عنوان منبع تهدید تروریستی علیه کشورهای همسایه مطرح کرده بودند.

مباحثی چون عدم مشروعیت داخلی، نقض گسترده حقوق زنان و دختران و تهدید روزافزون تروریزم برخاسته از خاک افغانستان، نقطه ضعف طالبان و موانع عمده به‌رسمیت‌شناسی این گروه بوده است. این موارد را پاکستان به خوبی تشخیص داده و در سطح جهانی با آن مانور می‌دهد.

طالبان و خلأ دیپلوماتیک

در سوی دیگر، طالبان قرار دارد که عملاً حاکمیت افغانستان را در اختیار دارد، خود را «نماینده افغانستان» می‌داند و خواستار واگذاری کرسی افغانستان در سازمان ملل متحد است.

با این حال، طالبان در پنج سال گذشته نتوانسته است کرسی افغانستان در سازمان ملل را به دست آورد. هم‌زمان، به دلیل سیاست‌های این گروه، به‌ویژه در زمینه حقوق زنان و آزادی‌های اساسی، فاصله افغانستان تحت حاکمیت طالبان با جامعه جهانی و انزوای اداره طالبان بیشتر شده است.

طالبان نه‌تنها کرسی افغانستان در مجمع عمومی سازمان ملل متحد را در اختیار ندارد، بلکه به دلیل حضور این گروه در قدرت، مشارکت رسمی نمایندگان افغانستان در شماری از نشست‌های مهم بین‌المللی نیز عملاً از میان رفته است.

در نتیجه، طالبان در عرصه دیپلوماتیک با یک خلأ جدی روبه‌رو است. گروهی که خود را نماینده افغانستان می‌داند، در مهم‌ترین مجامع بین‌المللی نماینده رسمی ندارد. در مقابل، پاکستان از این خلأ استفاده می‌کند تا روایت و دیدگاه خود درباره افغانستان را در سطح بین‌المللی مطرح کند.

خلأ افغانستان در سطح بین‌المللی را پاکستان پر کرده است. تا اینجای کار، پاکستان تنها کشوری بوده که با جزئیات درباره افغانستان در سازمان ملل متحد صحبت کرده است.

اهداف کارزار سیستماتیک پاکستان

یک. بخش عمده اظهارات شهباز شریف در مجمع عمومی و اسحاق دار در نشست‌های حاشیه‌ای متمرکز بر تهدید تروریسم و طالبان در افغانستان بود.

پاکستان تلاش می‌کند تصویر طالبان را از یک گروه که می‌توان با آن تعامل کرد، به یک منبع فزاینده تهدید امنیتی برای منطقه تبدیل کند.

در پنج سال گذشته، بخش مهمی از رویکرد جامعه جهانی در قبال طالبان بر تعامل با این گروه برای جلوگیری از فروپاشی اقتصادی و انسانی افغانستان متمرکز بود. اما اکنون نگرانی‌ها درباره امنیت منطقه‌ای و فعالیت گروه‌های تروریستی در افغانستان افزایش یافته است. حتی متحدان منطقه‌ای طالبان مانند چین، روسیه و ایران نیز از تهدید روزافزون از خاک افغانستان ابراز نگرانی می‌کنند.

پاکستان می‌خواهد این تغییر نگرش را تقویت کند و طالبان را هرچه بیشتر در برابر جامعه جهانی پاسخ‌گو بسازد.

دوم. طرح مداوم تهدیدهای امنیتی برخاسته از افغانستان، برای پاکستان زمینه‌ای نیز فراهم می‌کند تا اقدامات نظامی خود در داخل افغانستان را توجیه کند.

پاکستان در یک هفته پنج ولایت قندهار، خوست، پکتیا، کنر و پکتیکا را هدف حملات هوایی قرار داده است. اسلام‌آباد این حملات را در چارچوب مقابله با تهدیدهای امنیتی و گروه‌های مسلح مستقر در افغانستان توجیه می‌کند.

طالبان می‌گوید که در این حملات غیرنظامیان کشته شده‌اند. سازمان ملل متحد نیز کشته‌شدن غیرنظامیان را تایید کرده است. اما پاکستان تأکید دارد که حملات هدفمند، حساب‌شده و دقیق بوده است. برخی منابع می‌گویند که در یکی از حملات در ولایت قندهار شماری از رهبران تحریک طالبان پاکستان کشته شده‌اند.

از این منظر، برجسته‌سازی تهدید تروریستی برخاسته از افغانستان در مجامع بین‌المللی می‌تواند بخشی از تلاش پاکستان برای مشروعیت‌بخشی سیاسی به اقدامات نظامی خود باشد تا بتواند آزادانه به حملات در افغانستان ادامه دهد.

سوم. پاکستان همچنین تلاش می‌کند نگرانی کشورهای مختلف درباره تروریسم را به همکاری عملی علیه گروه‌های مسلح مستقر در افغانستان تبدیل کند.این همکاری می‌تواند شامل حمایت سیاسی و دیپلوماتیک، کمک‌های مالی و تخنیکی، تبادل اطلاعات، تجهیزات و همکاری در زمینه مقابله با تروریسم باشد.

اسلام‌آباد می‌خواهد مسأله افغانستان را از یک اختلاف دوجانبه میان پاکستان و طالبان فراتر ببرد و آن را به یک نگرانی امنیتی مشترک برای کشورهای منطقه و جامعه جهانی تبدیل کند.

چهارم. پاکستان هم‌زمان تلاش می‌کند طالبان و هند را در یک فضای دشوارتر دیپلوماتیک قرار دهد. هند یگانه کشوری است که حملات پاکستان بر پایگاه‌ها و مراکز نظامی طالبان را محکوم کرده است. حتی ایران و روسیه نیز این حملات را محکوم نکرده‌اند. حضور پاکستان در نیویارک برجسته بوده است. از پاکستان نخست‌وزیر و از هند وزیر خارجه در مجمع عمومی سخنرانی کردند.

در پنج سال گذشته، یک اجماع نسبی در جامعه جهانی درباره ضرورت تعامل با طالبان برای حفظ نظم موجود، جلوگیری از فروپاشی اقتصادی و مهار بحران انسانی در افغانستان شکل گرفته بود.

اما اکنون نشانه‌های تغییر در این رویکرد دیده می‌شود. نگرانی کشورها درباره فعالیت گروه‌های تروریستی، وضعیت حقوق بشر و سیاست‌های طالبان افزایش یافته است.

پاکستان سعی دارد که افکار عمومی جهانی و همکاری بین‌المللی در برچیدن تهدید طالبان را با خود داشته باشد. آیا در این هدف موفق می‌شود؟

به نظر می‌رسد که طالبان با سیاست‌های خود بیش از پیش بستر را برای تطبیق استراتژی پاکستان در افغانستان فراهم کرده است.

تجربه پنج سال نشان داد که انتظار از تغییر پالیسی و رویکرد طالبان بیهوده است. برخی کارشناسان معتقدند که طالبان به بن‌بست خورده و پاکستان از این بن‌بست استفاده کرده و اهداف خود را عملی خواهد کرد.

رابطه طالبان و پاکستان نیز به نقطه غیرقابل بازگشت رسیده است.

طالبان و پاکستان از شریک به «دشمن» تبدیل شده‌اند

۳ میزان ۱۴۰۵، ۱۸:۰۶ (‎+۱ گرینویچ)
100%

تنش میان طالبان افغانستان و پاکستان پس از سه ماه آرامش نسبی، بار دیگر تشدید شده است. رویترز در گزارش تحلیلی، عوامل افزایش دوباره درگیری‌ها و دلایل ناکامی تلاش‌های پیشین برای مهار اختلافات میان دو طرف را بررسی کرده است.

نیروهای هوایی پاکستان روز پنج‌شنبه هفته گذشته ده نقطه در افغانستان را هدف قرار داد. این دومین دور حملات هوایی پاکستان در چهار روز گذشته پس از حدود سه ماه آرامش نسبی در امتداد مرز ۲۶۰۰ کیلومتری دو کشور است.

اسلام‌آباد گفته است این حملات در واکنش به حملات پهپادی از خاک افغانستان انجام شده و مواضع و مخفیگاه‌های گروه‌های مسلح را هدف قرار داده است. طالبان اما انجام حملات پهپادی از خاک افغانستان را رد کرده و گفته‌ است هر هفت شهروند افغان که در حملات این هفته کشته شده‌اند، غیرنظامی بوده‌اند.

آصف شیرزاد، خبرنگار رویترز، در مطلبی تحلیلی با عنوان «چه چیزی طالبان افغانستان و پاکستان را از شریک به دشمن تبدیل کرده است؟» به عوامل اصلی تشدید تنش‌های اخیر میان دو طرف و دلایل ناکامی تلاش‌های پیشین برای مهار این تنش‌ها پرداخته است.

چرا متحدان پیشین در برابر یکدیگر قرار گرفته‌اند؟

اسلام‌آباد پس از بازگشت طالبان به قدرت در سال ۱۴۰۰، حکومت این گروه را یک متحد بالقوه می‌دانست. عمران خان، نخست‌وزیر پیشین پاکستان، از بازگشت طالبان استقبال کرد و گفت افغان‌ها «زنجیرهای بردگی را شکسته‌اند.»

با افزایش حملات گروه‌های مسلح در شمال‌غرب و جنوب‌غرب پاکستان، روابط دو طرف به‌تدریج تیره شد. پاکستان طالبان افغانستان و هند را متهم کرده است که از این گروه‌ها حمایت مالی و تسلیحاتی می‌کنند و به آنان در افغانستان پناه می‌دهند؛ اتهام‌هایی که طالبان و دولت هند رد کرده‌اند.

تنش‌ها سال گذشته به درگیری‌های فرامرزی کشیده شد. مقام‌های امنیتی پاکستان در ماه میزان اعلام کردند که نیروی هوایی این کشور مواضعی در کابل را هدف قرار داده و رهبر تحریک طالبان پاکستان را هدف گرفته است. این گروه بعدا اعلام کرد که رهبرش از حمله جان سالم به در برده است.

پاکستان همچنین طالبان افغانستان را به پناه دادن به شورشیان بلوچ متهم کرده است؛ گروه‌های مسلحی که برای استقلال بلوچستان در جنوب‌غرب پاکستان مبارزه می‌کنند.

تشدید تنش‌های قبلی چگونه پایان یافت؟

نخستین آتش‌بس میان دو طرف که در ماه میزان در دوحه به دست آمد، دوام چندانی نداشت و درگیری‌ها در بهار امسال شدت گرفت. صدها نفر در نتیجه گلوله‌باران و حملات هوایی کشته شدند.

در یکی از مرگبارترین حملات، طالبان افغانستان اعلام کردند که بیش از ۴۰۰ نفر در حمله هوایی پاکستان به کابل کشته شده‌اند و یک مرکز ترک اعتیاد هدف قرار گرفته است. اسلام‌آباد در مقابل گفت که تأسیسات نظامی و زیرساخت‌های پشتیبان گروه‌های مسلح را هدف قرار داده است.

مذاکرات با میانجی‌گری چین در ماه حوت به آتش‌بس انجامید و برای نزدیک به سه ماه از شدت درگیری‌ها کاست؛ اما اختلافات اساسی میان دو طرف همچنان حل‌نشده باقی ماند.

چه چیزی باعث تشدید دوباره تنش‌ها شد؟

آرامش نسبی نزدیک به سه‌ماهه هفته گذشته با دو حمله بزرگ در شمال‌غرب پاکستان پایان یافت. در این حملات دست‌کم ۳۰ نفر، از جمله ۱۵ مأمور پولیس و شش سرباز، کشته شدند.

در حمله نخست، افراد مسلح یک مرکز پولیس در کوهات را هدف قرار دادند که در نتیجه آن ۲۴ نفر، از جمله ۱۵ مأمور پولیس، کشته شدند. گروه «شورای اتحادالمجاهدین» به رهبری حافظ گل بهادر مسئولیت این حمله را بر عهده گرفت.

دو روز بعد نیز در درگیری نیروهای امنیتی پاکستان با افراد مسلح در هانگو، در نزدیکی کوهات، چهار سرباز و دو افسر کشته شدند.

گروه‌های اصلی مسلح در شمال‌غرب پاکستان کدام‌اند؟

ناامنی در شمال‌غرب پاکستان به فعالیت گروه‌های مسلح مختلفی نسبت داده می‌شود که با وجود تفاوت در پایگاه اجتماعی و ایدئولوژی، با دولت پاکستان درگیرند.

بخش قابل توجهی از حملات اخیر در این منطقه به تحریک طالبان پاکستان (تی‌تی‌پی) نسبت داده شده است. این گروه در سال ۲۰۰۷ از ائتلاف چندین گروه اسلام‌گرا در میان پشتون‌های شمال‌غرب پاکستان شکل گرفت و از طالبان افغانستان الگوبرداری کرده است.

  • خارجستان و کافرستان: جنگ روایتی پاکستان و طالبان

    خارجستان و کافرستان: جنگ روایتی پاکستان و طالبان

تحریک طالبان پاکستان در جریان جنگ طالبان افغانستان با نیروهای امریکایی و ناتو، در کنار طالبان افغانستان جنگید و به برخی جنگجویان افغان نیز پناه داد. این همکاری در آن دوره روابط نزدیکی میان دو گروه ایجاد کرد.

پاکستان در سال‌های گذشته چندین عملیات نظامی علیه تحریک طالبان پاکستان انجام داده است، اما این گروه همچنان به حملات خود ادامه داده است. در سال‌های اخیر، بیشتر حملات آن نیروهای امنیتی را هدف قرار داده است.

عبدالباسط، تحلیلگر مؤسسه مطالعات بین‌المللی «اس. راجاراتنام» در سنگاپور، به رویترز گفت حافظ گل بهادر، رهبر گروهی که مسئولیت حمله اخیر در کوهات را بر عهده گرفته، در گذشته میزبان اعضای القاعده و جنگجویان اسلام‌گرای عرب در مناطق مرزی بوده است.

به گفته باسط، این گروه در ابتدا بیشتر نیروهای امریکایی و ناتو در افغانستان را هدف قرار می‌داد، اما پس از عملیات گسترده ارتش پاکستان در وزیرستان شمالی در حدود سال ۲۰۱۵، موضع خود را علیه پاکستان تغییر داد و شماری از جنگجویانش به افغانستان منتقل شدند.

باسط افزود که شبکه تحت رهبری گل بهادر اکنون به مجموعه‌ای از گروه‌های مسلح مختلف تبدیل شده است و القاعده در شکل‌دهی و سازمان‌دهی آن نقش دارد.