فرمانده قدرتمند ارتش پاکستان دل ترامپ را به دست آورده است

جنگ هند و پاکستان، تغییر روابط واشنگتن و دهلی نو و گسترش بیسابقه روابط اسلامآباد با امریکا، جایگاه مارشال عاصم منیر، فرمانده قدرتمند ارتش پاکستان را در سطح داخلی و منطقهای مستحکم کرده است.

جنگ هند و پاکستان، تغییر روابط واشنگتن و دهلی نو و گسترش بیسابقه روابط اسلامآباد با امریکا، جایگاه مارشال عاصم منیر، فرمانده قدرتمند ارتش پاکستان را در سطح داخلی و منطقهای مستحکم کرده است.
او که تا چندی پیش زیر فشار شدید داخلی بود، به علت درخشش ارتش در نبرد اخیر با هند به یکی از چهرههای بلامنازع سیاسی و نظامی در پاکستان تبدیل شده است. این جایگاه را دونالد ترامپ، رئیس جمهور امریکا نیز درک کرده و روابط دوستانهای با مارشال منیر در پیش گرفته است.
مجله اکونومیست، چاپ بریتانیا در مطلبی با اشاره به موفقیت مارشال منیر در درگیری با هند، استقبال گرم دونالد ترامپ از او در کاخ سفید، و احیای جایگاه بینالمللی اسلامآباد، نوشت: «مارشال عاصم منیر نمیتوانست آرزویی فراتر از این داشته باشد.»
به نوشته این نشریه، او که نزدیک به دو سال به دلیل دخالت در سیاست در داخل کشور مورد انتقاد بود، اکنون شاهد چرخشی شگفتانگیز است. کشوری که با بدهی و خشونتهای شبه نظامیان پاکستانی دستوپنجه نرم میکرد و از صحنه ژئوپلیتیک منطقه کنار گذاشته شده بود، به یکباره مسیر جدیدی در پیش گرفته است. حضور منیر در یک ضیافت کاری دوساعته با ترامپ و فشار شدید امریکا بر هند که ترامپ آن را «اقتصادی مرده» خواند، گواه این تغییر است.
به نوشته این مجله، روابط نزدیک امریکا و پاکستان پس از کشته شدن اسامه بنلادن توسط نیروهای امریکایی در سال ۲۰۱۱ رو به افول نهاد و یک دهه بعد با خروج امریکا از افغانستان، علاقه واشنگتن نیز کمرنگ شد. اما اکنون، به دلیل اختلافات با دهلی نو، امریکا و پاکستان با تمرکز بر تجارت، مبارزه با تروریسم و تبادل نظر درباره خاورمیانه در حال بازسازی روابطاند. حتی بحث فروش دوباره تسلیحات به پاکستان که اکنون اکثریت سلاحهایش را از چین تامین میکند بر سر زبانها افتاده است.
منیر چه میخواهد؟
اکونومیست مینویسد ارتش پاکستان که پیشتر زیر فشار حامیان عمران خان، نخستوزیر سابق این کشور بود، پس از درگیری با هند نفس راحتی کشیده است. محبوبیت مارشال منیر پس از این رویداد بهطور چشمگیری افزایش یافته و گمانهزنیهایی درباره قصد وی برای تصدی ریاستجمهوری را قوت بخشیده است. این امر میتواند چهارمین دوره حکومت نظامی از زمان استقلال در ۱۹۴۷ را رقم بزند. با این حال، احمد شریف چودری، سخنگوی ارتش، این شایعات را «چرند» خوانده و رد کرده است.
برخلاف بسیاری از فرماندهان پیشین پاکستان، مارشال منیر فرزند یک امام مسجد است، در مدرسه دینی تحصیل کرده و حافظ قرآن است. او همچنین اولین رئیس ارتش پاکستان است که در امریکا یا بریتانیا آموزش ندیده، اما سخنگوی وی تاکید میکند که او با غرب آشناست و قاطعانه با گروههای جهادی در خاک پاکستان مخالف است.
منیر از ملاهایی که «دین را به تجارت تبدیل کردهاند» انتقاد میکند. افرادی که با او دیدار داشتهاند، او را هم پارسا و هم عملگرا توصیف میکنند؛ کسی که هرچند پنج بار در روز نماز میخواند، اما دین را وارد سیاست نمیکند.
منتقدان، ارتقای او به مقام فیلد مارشال را با ایوب خان، اولین دیکتاتور پاکستان، مقایسه میکنند. عمران خان نیز از زندان در ۲۴ جولای گفت: «پاکستان شاید تحت قانون نظامی نباشد، اما "قانون عاصم" بر آن حاکم است.» منیر با ۵۷ سال سن قدرتمندترین رئیس ارتش از زمان پرویز مشرف که در ۱۹۹۹ با کودتا قدرت را گرفت، محسوب میشود.
حمایت امریکا و آینده روابط
اکونومیست نوشت که منیر احتمالاً همچنان از حمایت امریکا برخوردار خواهد بود. او به دلیل کشتن و دستگیری رهبران شاخه محلی داعش مورد تحسین واشنگتن قرار گرفته و دولت ترامپ پاکستان را ابزاری برای پیشبرد منافعش در قبال ایران و ترغیب کشورهای مسلمان به روابط با اسرائیل میبیند.
این مجله افزود که امریکا برخی کمکها به پاکستان را از سر گرفته و فروش تسلیحاتی مانند موترهای زرهی و دوربینهای دید در شب برای مقابله با شورشیان داخلی را بررسی میکند.
بنا بر نوشته اکونومیست، هدف منیر، ساختن رابطهای پایدار و چندجانبه با امریکا است. این امر پتانسیل تحقق دارد، اما چالشبرانگیز است. مقامات پاکستانی میگویند این نزدیکی به قیمت روابط با چین نخواهد بود، اما مقامهای چینی ممکن است نظر متفاوتی داشته باشند.

درست چهار سال پیش نیمروز اولین ولایتی بود که به دست طالبان افتاد. حکومت اشرف غنی تصور میکرد که مرزهای غربی به اندازه مرزهای جنوبی و شرقی کشور شکننده نیست و انتظار نداشت که هرات یا نیمروز اول به دست طالبان بیفتد.
جنگجویان طالبان با کمترین درگیری زرنج، مرکز نیمروز را تصرف کردند. مقامهای دولتی و نیروهای امنیتی بدون مقاومت قابلتوجه، مرکز ولایت را ترک کرده و به سمت ایران فرار کردند. ویدیوها و تصاویری که از این رویداد منتشر شد، نشان میداد که مرزبانان ایرانی از ورود تانکهای ارتش افغانستان به خاک ایران جلوگیری کرده و مرز را بستند. صدها نفر از ساکنان زرنج نیز به سمت مرز ایران گریختند، اما اجازه عبور نیافتند.
چند روز پیش از سقوط، زرنج زیر سایه بیاعتمادی، ترس و وحشت قرار داشت. طالبان شهر را از چند جهت محاصره کرده بودند و صدای شلیک کلاشنیکفها و سلاحهای سنگین آرامش شهر را برهم زده بود.
خطوط مقاومت نیروهای دولتی بهسرعت فروپاشید و سربازان و مقامات به ولسوالی چهاربرجک عقبنشینی کردند. طالبان بهتدریج مناطق شهری را تحت کنترول خود درآوردند، به مقام ولایت وارد شدند و پرچم خود را برافراشتند. آنها همچنین کنترول میدان هوایی را به دست گرفتند و دروازههای زندان را گشودند تا زندانیان را آزاد کنند. این سقوط نهتنها روحیه طالبان را تقویت کرد، بلکه اعتماد به نفس نیروهای دولتی و مقامات حکومتی را بهشدت ضعیف ساخت.
این رویداد نقطه عطفی در پیشروی سریع طالبان بود که طی کمتر از دو هفته، بهاستثنای پنجشیر، تمام ولایات افغانستان از جمله کابل را تحت تسلط خود درآوردند. اما چرا نیمروز، ولایتی دورافتاده در جنوب غرب افغانستان فرو ریخت؟
دورافتادگی نیمروز
یکی از عوامل کلیدی در سقوط سریع نیمروز، موقعیت جغرافیایی و انزوای آن بود. دوری از مرکز و نبود زیرساختهای قوی، ارسال کمکهای نظامی و لجستیکی به این ولایت را دشوار کرده بود. این انزوای جغرافیایی باعث شد که نیروهای دولتی در برابر حملات طالبان آسیبپذیرتر شوند و توانایی مقاومت در برابر محاصره را از دست بدهند.
حمایت ایران از طالبان
علیرغم روابط پرتنش ایران با طالبان در دهه ۹۰، برخی مقامات سابق ادعا میکنند که جمهوری اسلامی ایران در سالهای اخیر به حمایت از طالبان روی آورد. به گفته آنها، این حمایت پس از توافق صلح ایالات متحده با طالبان در دوحه در سال ۲۰۲۰ شدت گرفت. زمانی که ایران متوجه شد ایالات متحده از افغانستان خارج خواهد شد و طالبان احتمالاً قدرت را به دست خواهند گرفت، کمکهای خود به این گروه را افزایش داد.
یک مقام ارشد پیشین وزارت دفاع امریکا به افغانستان اینترنشنال گفت که جمهوری اسلامی ایران از سال ۲۰۱۲ به بعد سالانه دستكم ۱۰۰ میلیون دالر به طالبان کمک کرده است. کارتر ملکاسیان، مشاور پیشین پیمان ناتو گفت که کمکهای ایران به طالبان در دهه اول حضور امریکا در افغانستان اندک بود، اما پس از سال ۲۰۱۲ کمک جمهوری اسلامی به این گروه افزایش قابل ملاحظهای پیدا کرد.
والی سابق یکی از ولایات جنوب غربی مدعی است که «کمر حکومت را سپاه پاسداران در ولایات جنوب غربی شکست.» او معتقد است که حمایت تسلیحاتی و لجستیکی ایران نقش تعیینکنندهای در پیروزی طالبان در ولایات جنوب غربی، بهویژه نیمروز، فراه، بادغیس و هرات داشت.
به گفته این مقام سابق که خود در خط مقدم جنگ با طالبان حضور داشته، ایران دو ابزار جنگی کلیدی در اختیار طالبان قرار داد که معادله جنگ را به نفع آنها تغییر داد:
۱.سلاح تکتیرانداز بزبزک: این سلاح با دقت بالای نشانهزنی، به طالبان امکان داد تا فرماندهان و مقامات دولتی را از راه دور هدف قرار داده و از پای درآورند.
۲.بشکههای زرد انفجاری: مواد منفجره جاسازیشده در این بشکهها تلفات سنگینی به نیروهای دولتی وارد کرد. طالبان همه ساله در مراسمهای پیروزی خود، این بشکهها را بهعنوان نمادی از موفقیتهایشان به نمایش میگذارد.
تایید مستقل این موضوع دشوار است که طالبان طرز ساخت و استفاده از بمبهای دستساز بشکهای را برای نخستینبار از کجا فرا گرفتند. ایران و پاکستان در تربیه و تجهیز طالبان در مقاطع مختلف نقش داشتند. با این حال مقامهای طالبان میگویند بمبهای بشکهای حاصل دست جنگجویان این گروه است.
درباره آغاز کمکهای ایران به طالبان، مرکز تحقیقی مبارزه با تروریسم مربوط به دانشگاه نظامی ویست پوینت امریکا در سال ۲۰۱۰ در مقالهای نوشت: «شواهد بهدست آمده نشان میدهد سپاه پاسداران ایران، از طریق نیروی قدس خود، به عناصر طالبان سلاح، مواد منفجره، بمبهای کنار جادهای و انواع دیگر حمایت ارائه کرده است. تا سال ۲۰۰۹، نیروهای نظامی بریتانیا در ولایت هلمند محمولههایی از تسلیحات ساخت ایران را توقیف کردهاند که شامل موشکهای ضدهوایی روسی SA-14 مدل گرملین بودهاند؛ این موشکها قابل حمل توسط نفر و مخصوص اهداف در ارتفاع پایین هستند.»
یک مقام سابق پنتاگون گفت که سپاه همچنین دوربینهای دید در شب، ابزارهای نظارت و پهپادهایی را در اختیار نیروهای طالبان از جمله ملا منان در منطقه هلمند قرار داده است و به افراد این گروه، چگونگی استفاده از این تجهیزات را نیز آموزش داده است
والی سابق دولت پیشین تاکید کرد که ایران از نزدیک به نیروهای طالبان آموزش نظامی میداد. او که نخواست نامش گرفته شود، گفت که وقتی مقامات سابق افغان از دیپلوماتها و مقامات ایرانی درباره حمایت این کشور از طالبان میپرسیدند، میگفتند که این اطلاعات واقعیت ندارد و توطئه امریکا است.
برایان هوک نماینده سابق امریکا در امور ایران در سال ۱۳۹۷ خورشیدی رسما جمهوری اسلامی را به حمایت تسلیحاتی از طالبان متهم کرده بود. او اسناد و شواهدی را نیز با رسانهها شریک ساخت که نشاندهنده حمایت ایران از طالبان بود. اما حکومت افغانستان هرگز به گونه رسمی ایران را به حمایت از طالبان متهم نکرد.
برخی فرماندهان محلی در جنوب غرب کشور از جمله هلمند مدعی بودند که جنگافزارهای ایرانی را به دست آوردهاند که نشاندهنده حمایت ایران از طالبان میباشد. آنان از جمله موشک فجر را از هلمند به دست آوردند. فجر از موشکهای ساخت ایران است که برد حد اکثر آن تا به هشتاد کیلومتر میرسد.
پیشروی طالبان پس از نیمروز
تصرف نیمروز نقطه شروع موج سقوطهای بعدی بود. طالبان با اعتماد به نفس حاصل از این پیروزی، به پیشروی خود ادامه دادند و طی یک هفته، بدون مواجهه با مقاومت جدی، اکثر ولایات افغانستان را تحت کنترول درآوردند. با این حال، در ولایاتی مانند هرات، تخار، بلخ و هلمند، نیروهای ارتش مقاومتهایی از خود نشان دادند، اما این مقاومتها نیز در نهایت فروپاشید. سقوط سریع نیمروز بهعنوان اولین ولایت، زمینهساز تسلط کامل طالبان بر افغانستان در کمتر از دو هفته شد.

موج جدید بازداشت زنان جوان در کابل که از روز چهارشنبه ۲۵ سرطان آغاز شده بود تا روز دوشنبه ششم اسد نیز ادامه یافته است. در تازهترین رویداد، محتسبان امر به معروف طالبان روز چهارشنبه گروهی از زنان جوان را در ناحیه دوازدهم شهر کابل بازداشت کردند.
یکی از بازداشتشدگان به افغانستان اینترنشنال عکسهایی را فرستاد که در آن کبودیها و آثار لتوکوب در بخشهایی از بدن او دیده میشود.
این زن قربانی خشونت طالبان گفت با جمعی از دوستانش که همه حجاب را رعایت کرده بودند و روبند زده بودند، بهدلیل «نپوشیدن چادری» بازداشت شدند. آنها سپس با ضمانت کتبی اعضای خانواده خود آزاد شدند.
بازداشتهای گسترده از مرکز تا شرق و غرب کابل
گزارشها نشان میدهد که بازداشتهای خودسرانه در کابل دامنهای گستردهای دارد و از نقاطی در مرکز شهر مثل شهر نو، چهارراهی ملک اصغر و پل باغ عمومی تا غرب کابل مثل کوته سنگی و بخشهای وسیعی از دشت برچی تا ناحیه دوازدهم در شرق کابل را در برمیگیرد.
با این حال هنوز شمار مجموع بازداشتشدگان معلوم نیست.
تنها در شهر نو نزدیک به صد دختر جوان بازداشت شدند. ویدیویی که افغانستان اینترنشنال منتشر کرد، نشان میدهد که دهها دختر جوان بعد از بازداشت در شهر نو کابل به یک دفتر امر به معروف منتقل شدهاند.
گروهی از زنان جوان پس از ضمانت کتبی اعضای خانوادهشان آزاد شدند، اما روشن نیست که آیا همه بازداشتشدگان رها شدهاند یا خیر.
برخی از زنان پس از آزادی گفتند طالبان زنان را از خیابانها، شفاخانهها، بازار و خیابانها دستگیر کرده است.
پاسخ وزارت امر به معروف و نهی از منکر
نزدیک به دو هفته پس از آغاز موج جدید بازداشتها، وزارت امر به معروف و نهی از منکر طالبان در مواضح رسمی خود سعی کرده است بازداشتها را انکار یا تلطیف کند.
سیفالاسلام خیبر، سخنگوی وزارت امر بهمعروف و نهی از منکر، گزارشها درباره بازداشت زنان در کابل بهدلیل رعایتنکردن حجاب را رد کرده و گفته است که محتسبان این وزارت در کابل کارزاری را برای «توصیه به مردم» درباره رعایت حجاب آغاز کردهاند.
آقای خیبر افزوده است که با همکاری علما، بزرگان قومی، ریشسفیدان، وکلای گذر و محتسبان وزارت، به مردم درباره فواید حجاب و پیامدهای بیتوجهی به آن توصیه میشود.
با وجود شواهد تصویری، طالبان بازداشتها را انکار یا تلطیف میکنند. این نشان از شکاف عمیق بین روایت رسمی و واقعیت اجتماعی دارد.
وزارت امر به معروف مدعی است که صرفاً «توصیه به حجاب» انجام میدهد، اما تصاویر و شهادتهای قربانیان که توسط رسانهها پخش شده و گزارش یوناما و ریچارد بنت، گزارشگر ویژه ملل متحد خلاف این را نشان میدهد.
ریچارد بنت میگوید بازداشت زنان خشونتآمیزتر شده است
دفتر نمایندگی سازمان ملل در افغانستان (یوناما) روز دوشنبه ۳۰ سرطان با ابراز نگرانی اعلام کرد که بازداشت زنان در کابل بهدلیل رعایتنکردن پوشش مورد نظر طالبان، به انزوای بیشتر زنان و دختران و گسترش فضای ترس منجر میشود.
یوناما از طالبان خواست سیاستهایی را که آزادیهای زنان را محدود میکند، لغو کند.
ریچارد بنت، گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد برای افغانستان میگوید که از موج جدید بازداشت زنان و دختران توسط طالبان در کابل، بهشدت نگران است.
آقای بنت نیز روز دوشنبه، ۳۰ سرطان در ایکس نوشت است که این بازداشتها، یادآور بازداشت زنان و دختران در اوایل سال ۲۰۲۴ است، اما طبق گزارشها، اینبار خشونتآمیزتر شده است.
او افزوده است: «این بازداشتها نشاندهنده تداوم آزار و اذیت سیستماتیک جنسیتی توسط طالبان است که باعث ترس شدید در میان افغانها شده است.»
سرمنشأ بازداشتها چیست؟
هبتالله آخندزاده، رهبر حکومت طالبان، در سنبله ۱۴۰۳ یک قانون جدید به نام «امر به معروف و نهی از منکر» را در یک مقدمه، چهار فصل و ۳۵ ماده توشیح کرد.
این قانون به محتسبین اجازه میدهد بر رفتار، پوشش و ظاهر زنان و مردان افغانستان نظارت داشته باشند و به آنان صلاحیت داده هرکسی را که بخواهند بازداشت کنند.
در ماده ۱۳ آمده است که «ستر تمام بدن زن الزامی است. پنهانکردن صورت زن به سبب ترس از فتنه ضروری است. صدای زنان (بلند خواندن آهنگها، نعتها و قرائت در مجمع) عورت است.»
بند هفت این ماده همچنین گفته است که نگاه کردن مردان بالغ بیگانه به بدن و چهره زنان و نگاه کردن زنان بالغ به مردان بیگانه حرام است.
محتسب مسئولیت دارد که از خارجشدن صدای زن یا موسیقی بیرون از خانه یا مجلس جلوگیری کند.
در بند هشتم ماده ۱۳ آمده است: «هرگاه زن بالغ برای حاجت ضروری از خانه خویش بیرون شد، مکلف است که صدا، روی و بدن خود را ستر نماید.»
بر اساس این قانون هر محتسبی میتواند یک زن یا دختری را که چهره خود را نپوشانده، متوقف و تعزیر کند.
علاوه بر قانون امر به معروف، طالبان از زمان بازگشت به قدرت در اسد ۱۴۰۰، احکام و فرامین مختلفی را صادر کردهاند که زنان را از آموزش بالاتر از صنف ششم و بیشتر مشاغل دولتی، تحصیلات متوسطه و سفر طولانیتر از حدود ۷۰ کیلومتر بدون «محرم» منع کرده است.
قانون امر به معروف عملاً هر زن را در مظان اتهام قرار میدهد، مگر اینکه خلافش ثابت شود — یک برهمزدن اصل بیگناهی در حقوق انسانی.
بازداشتشدگان «بیحجاب نبودند»
زنان قربانی خشونت محتسبان امر به معروف میگویند هر محتسبی تعریف و تفسیر خود را از اصطلاح «حجاب» دارد.
فاطمه، نام مستعار، ۲۰ ساله در کابل میگوید: «از نظر طالبان هر زن مجرم است، مگر آنکه خلافش ثابت شود.»
به گفته فاطمه هر محتسب در هر منطقه یک معیار خاص برای «رعایت حجاب» دارد.
به گفته او «یک محتسب پوشیدن کرمچ سفید را هم خلاف حجاب میداند، اما ممکن است محتسب دیگر در منطقه دیگر با کرمچ سفید مشکل نداشته باشد اما با رنگ چادر مشکل داشته باشد.»
روایت فاطمه نشان میدهد که اجرای قانون بهشکل کاملاً سلیقهای، غیرشفاف و متغیر از منطقهای به منطقه دیگر انجام میشود.
یک زن جوان که اخیرا از سوی محتسبان امر به معروف طالبان در کابل بازداشت شد، به افغانستان اینترنشنال میگوید که وضعیت در فرماندهی امنیه طالبان «سخت و ترسناک» بود. او میگوید که بهرغم پوشش کامل، طالبان به او گفتند «شما را بازداشت کردیم تا برای خودتان و سایر زنان درس عبرت باشد.»
اسما (نام مستعار) میگوید که عصر روز چهارشنبه در مرکز شهر کابل بازداشت شده است. او گفت «من با کاکایم در راه خانه بودیم که ناگهان از پشت سر به من حمله کردند. دستانم را محکم گرفتند. فریاد زدم. وقتی برگشتم، دیدم دو مامور زن هستند. به من گفتند سوار موتر شوم.»
او افزود: «من و کاکایم مقاومت کردیم، اما کاکایم را زدند و من را با زور به اداره امر به معروف بردند.» اسما میگوید که پس از بازداشت و انتقال به این اداره، حدود ۵۰ زن دیگر نیز در آنجا حضور داشتند.
او گفت: «وقتی من را بردند، حدود ۵۰ زن دیگر هم آنجا بودند که همگی به اتهام نداشتن پوشش کامل بازداشت شده بودند.»
در حالیکه این زن جوان تاکید میکند حجاب کامل بر تن داشته، اعضای امر به معروف به او گفتهاند لباسش «نامناسب و غیرشرعی» است.
به گفته او، همه آن زنان جوان پس از بازجویی در اداره امر به معروف، به فرماندهی امنیه طالبان منتقل شدند. او میگوید «شب را نیز همانجا سپری کردیم. اجازه نداشتیم به هیچجا برویم، وضعیت بسیار سخت و ترسناکی بود.»
او میگوید صبح روز بعد به خانوادههای بیشتر دختران و زنان تماس گرفته شد، از آنها ضمانتنامه گرفتند و پس از کشوقوسهای فراوان، آزاد شدند.
مردم کابل میگویند بازداشتشدگان بیحجاب نبودند
افغانستان اینترنشنال دستکم دو ویدیو مربوط به زنان بازداشتشده را منتشر کرده است.
ویدیوی اولی مربوط شام چهارشنبه در شهر نو کابل میشود و لحظاتی را نشان میدهد که ماموران طالبان گروهی از زنان را حلقه زده است و میخواهند آنان را بازداشت کنند.
ویدیوی دومی نشان میدهد که گروهی از زنان از شهر نو کابل به یک دفتر امر به معروف طالبان منتقل شدهاند. این ویدیوها نشان میدهد که همه بازداشتشدگان حجاب کامل را رعایت کردهاند. بیش از یک هفته از پخش این ویدیو میگذرد. تاکنون طالبان توضیح ندادهاند که دلیل بازداشت این زنان چیست.
شاهدان عینی در فایلهای مختلف صوتی که به افغانستان اینترنشنال فرستادند، گواهی دادند که بازداشتشدگان حجاب کابل داشتند.
وزارت امر به معروف عقبنشینی نمیکند
جعفر مهدوی، نماینده پیشین مجلس نمایندگان افغانستان روز پنجشنبه دوم اسد اعلام کرد که در یک جلسه دو ساعته نگرانیهای گسترده مردم در پیوند به بازداشتهای زنان را به خالد حنفی، وزیر امر به معروف طالبان توضیح داده است.
آقای مهدوی نوشت که او از خالد حنفی خواسته است «پیچیدگیهای شرایط امروز و نسل نو را درک کند.»
با این حال خالد حنفی از عملکرد محتسبان وزارت امر به معروف و اقدام آنان برای بازداشت زنان کابل دفاع کرده است. او آماده نشده از موضع بازداشت زنان کابل عقبنشینی کند.

در ماه ثور ۱۴۰۴، نشست سهجانبهای میان وزیران خارجه طالبان، پاکستان و چین در بیجینگ برگزار شد. این نشست که تمرکز اصلی آن بر همکاریهای اقتصادی و امنیتی منطقهای بود، به توافق اصولی برای پیوستن افغانستان به دهلیز اقتصادی چین–پاکستان (CPEC) انجامید.
با این حال، گسترش CPEC به خاک افغانستان با مخالفت صریح هند مواجه شده است. وزارت خارجه هند در بیانیهای در روز دوم اسد اعلام کرد که توسعه این پروژه به داخل افغانستان «غیرقابلپذیرش» است. دهلینو دلیل اصلی مخالفت خود را عبور بخشی از مسیر این دهلیز از مناطق مورد مناقشه در جامو و کشمیر عنوان کرده است؛ مناطقی که هند آنها را تحت «اشغال غیرقانونی» پاکستان میداند.
از منظر هند، مشارکت هر کشور ثالث در این پروژه بهمنزله تأیید ضمنی حاکمیت پاکستان بر کشمیر تلقی میشود و این مسئله خط قرمز دیپلوماتیک برای دهلینو به شمار میرود.
دهلیز اقتصادی چین–پاکستان دستکم از سه مسیر به افغانستان گسترش مییابد: مسیر پشاور–کابل، کویته–قندهار و دهلیز استراتژیک واخان.

نقش راهبردی دالان واخان
دالان واخان، نوار باریکی در شمالشرق افغانستان، تاریخی پر فراز و نشیب دارد که جایگاه راهبردی امروز آن را بهخوبی توضیح میدهد. در دوران باستان، این منطقه بخشی از مسیر راه ابریشم بود؛ مسیری که کاروانهای تجاری را میان چین، آسیای میانه، ایران و هند پیوند میداد. اما بر بنیاد اسناد تاریخی، جایگاه کنونی واخان بهویژه در چارچوب رقابتهای قرن نوزدهم شکل گرفت؛ زمانی که در بستر رقابت استعماری میان امپراتوری بریتانیا و روسیه تزاری، معروف به «بازی بزرگ» این دالان بهمنزله حائلی ژئوپلیتیکی طراحی شد تا از برخورد مستقیم دو امپراتوری جلوگیری کند. نتیجه آن، تشکیل نواری بهطول تقریبی ۳۵۰ کیلومتر و عرضی میان ۱۳ تا ۶۵ کیلومتر بود که افغانستان را به چین متصل میساخت و از تماس مستقیم میان روسیه و هند بریتانیایی جلوگیری میکرد.
از آن زمان تاکنون، واخان بهصورت رسمی بخشی از خاک افغانستان باقی مانده است؛ اما بهدلیل موقعیت منحصربهفرد جغرافیاییاش، همواره در کانون توجه قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای بوده است.
اهمیت دالان واخان برای چین و پاکستان
با مطرحشدن ابتکار جهانی «کمربند و جاده» چینو بهویژه پروژه کلان دهلیز اقتصادی چین–پاکستان (CPEC)، دالان واخان بار دیگر به کانون توجه راهبردی در منطقه بدل شده است. چین در قالب CPEC تاکنون بیش از ۶۰ میلیارد دالر در پاکستان سرمایهگذاری کرده است؛ رقمی که نشاندهنده اهمیت ویژه این مسیر برای دسترسی بیجینگ به آبهای آزاد، بازارهای خاورمیانه و اروپا و نیز نفوذ اقتصادی در آسیای میانه است.
از منظر چین، دالان واخان نقشی چندبعدی دارد. این مسیر میتواند منطقه سینکیانگ را مستقیما به افغانستان و جمهوریهای آسیای میانه متصل کند، و از طریق آن، بستر کمهزینهتری برای توسعه نفوذ اقتصادی و ژئوپلیتیکی بیجینگ فراهم آورد. واخان همچنین یکی از محورهای طرح «جاده ابریشم دیجیتال» چین قرار است و نقش کلیدی در انتقال فایبر نوری و اتصال دیجیتال منطقهای ایفا میکند.
اما پیوند واخان با CPEC صرفا اقتصادی نیست؛ بیجینگ اهداف امنیتی مشخصی را نیز دنبال میکند. یکی از نگرانیهای اصلی چین، حضور جنگجویان اویغور وابسته به «جنبش اسلامی ترکستان شرقی» در افغانستان است. این گروه خواهان جدایی استان مسلماننشین سینکیانگ از خاک چین است و حضور آنها در مرزهای غربی، تهدیدی مستقیم برای امنیت ملی چین تلقی میشود. از این منظر، توسعه زیرساختی واخان بهشرطی از سوی چین پیگیری میشود که تدابیر امنیتی لازم برای مهار تهدیدات افراطگرایانه در این منطقه فراهم گردد. برخی تحلیلگران چینی حتی هشدار دادهاند که واخان ممکن است به شاهراهی برای نفوذ جنگجویان اویغور به خاک چین تبدیل شود.
افزون بر ملاحظات امنیتی، دالان واخان از منظر دسترسی به منابع طبیعی افغانستان نیز برای چین اهمیت راهبردی دارد. بیجینگ که نیازمند تامین مواد خام برای صنایع پیشرفته، بهویژه در حوزه فناوریهای سبز است، بهشدت به منابع کمیاب افغانستان از جمله مس و لیتیوم چشم دوخته است. وعده سرمایهگذاری ۱۰ میلیارد دالری چین در معادن لیتیوم و فعالیت شرکتهای چینی در معدن مس عینک، حاکی از اولویت راهبردی این منابع در رقابت جهانی فناوری، بهویژه در صنعت موترهای برقی است.
در سطح منطقهای، پاکستان نیز دالان واخان را فرصتی برای اتصال مستقیم به آسیای میانه میداند. این مسیر میتواند مناطق کمتوسعهیافتهای مانند چترال را به شبکههای تجاری منطقهای متصل ساخته و همزمان، وابستگی اسلامآباد به گذرگاههای سنتی و ناپایدار را کاهش دهد. طرح احداث بزرگراه چترال–واخان و ایجاد منطقه اقتصادی چترال (CEZ) در همین راستا طراحی شدهاند و بیانگر برنامهریزی زیرساختی پاکستان برای بهرهگیری از این مسیر جدید است.
در همین حال، تاجیکستان نیز بهعنوان حلقهای مهم در این زنجیره ترانزیتی، از گسترش CPEC به آسیای میانه استقبال کرده است. در سفر نخستوزیر پاکستان به دوشنبه در نهم جوزا، دو طرف بر تقویت پیوندهای اقتصادی از طریق این دهلیز تأکید کردند. برای تاجیکستان، این پروژه همزمان فرصتی برای جذب سرمایهگذاری چینی و اتصال به بازارهای جنوب آسیا و آبهای آزاد محسوب میشود.
موضع طالبان؛ ورود به بازی چین و پاکستان
از زمان بازگشت طالبان به قدرت، این گروه تلاش کرده تا جایگاه افغانستان را در نظم نوظهور منطقهای بازتعریف کند. نشستهای مهمی منطقهای برای اجرایی ساختن پروژههای کلیدی منطقهای برگزار شدهاست. دالان واخان، بهعنوان یگانه نقطه اتصال مستقیم افغانستان با چین، در راهبرد طالبان از اهمیت ویژهای برخوردار شده است. طالبان این منطقه را صرفا یک گذرگاه جغرافیایی نمیداند، بلکه از ان به عنوان ابزاری برای تقویت مشارکت خود در بازیهای مهم منطقهای استفاده میکند.
در دوم سپتامبر ۲۰۲۴، سفیر چین در کابل به همراه وزیر احیا و انکشاف دهات طالبان از نقطه صفر مرزی و روند اجرایی دهلیز واخان، که با منابع مالی چین تمویل میشود، بازدید کرد. وی در جریان این بازدید اعلام کرد که در صورت رفع نگرانیهای امنیتی، واخان میتواند به یکی از مهمترین دهلیزهای ترانزیتی منطقه تبدیل شود.
در شرایطی که افغانستان تحت حاکمیت طالبان با تحریمهای شدید مالی و بانکی بینالمللی، فقر گسترده و زیرساختهای فرسوده مواجه است، این گروه تلاش دارد با تکیه بر تعاملات منطقهای، بهویژه با قدرتهایی مانند چین و روسیه، زمینه را برای جذب سرمایهگذاری در بخشهای زیربنایی و استخراج منابع طبیعی فراهم سازد.
هند؛ در حاشیه اتصال، در متن نگرانی
مخالفت صریح هند با پیوستن افغانستان به دهلیز اقتصادی چین–پاکستان (CPEC) تنها به مسأله حقوقی کشمیر محدود نمیشود. از منظر ژئوپولیتیکی، دهلینو نگران است که ورود افغانستان به این پروژه، موازنه منطقهای را به نفع محور چین–پاکستان تغییر داده و نفوذ سنتی هند در افغانستان را با چالش جدی مواجه سازد. همچنین، این تحول میتواند ابتکارات بلندمدت هند برای دسترسی مستقل به آسیای میانه را به حاشیه براند.
در دو دهه گذشته، هند با هدف تقویت حضور اقتصادی و ژئوپولیتیکی خود در منطقه، سرمایهگذاری گستردهای در افغانستان و پروژههای ترانزیتی پیرامون آن انجام داده است. از جمله مهمترین این تلاشها، مشارکت در توسعه بندر چابهار ایران و راهاندازی دهلیز زاهدان–زرنج است؛ مسیرهایی که بهمنظور دور زدن پاکستان طراحی شدهاند تا هند از طریق ایران به افغانستان و فراتر از آن به آسیای میانه متصل شود.
در سال ۲۰۰۹، حامد کرزی، رئیسجمهور وقت افغانستان، و پرانا موکرجی، وزیر خارجه هند، شاهراه دلارام–زرنج را افتتاح کردند. این مسیر به طول ۲۲۰ کیلومتر و با هزینه نزدیک به ۱۴۰ میلیون دالر از کمکهای توسعهای هند ساخته شد و افغانستان را به بنادر مهم چابهار و بندرعباس ایران متصل کرد. پاکستان از همان ابتدا گسترش این پروژه را تهدیدی راهبردی تلقی کرده و آن را هدف حملات مرگبار توسط گروه طالبان قرار داد.
بازگشت تحریمهای امریکا علیه پروژه چابهار، افزایش تنشها در خاورمیانه، و گسترش نفوذ تدریجی چین در افغانستان – بهعنوان شریک استراتژیک پاکستان – نگرانیهای فزایندهای در دهلینو ایجاد کرده است. به باور تحلیلگران هندی، این کشور در حال عقبنشینی از موقعیت منطقهای خود است و دستاوردهای حاصل از دو دهه سرمایهگذاری در افغانستان و رقابت استراتژیک برای نفوذ در آسیای میانه در معرض تهدید جدی قرار دارد.
تحقق طرح اتصال واخان به CPEC، نهتنها مسیرهای ترانزیتی جایگزین هند را تضعیف میکند، بلکه راه را برای گسترش نفوذ اقتصادی و ژئوپولیتیکی چین به غرب آسیا نیز هموار میسازد؛ تحولی که میتواند هند را در رقابت منطقهای منزویتر سازد و ابتکارات زیرساختی آن را در جنوب و مرکز آسیا به حاشیه براند.
از اینرو، واکنشهای تند هند را باید در چارچوب سیاست بازدارنده گستردهتری تحلیل کرد؛ سیاستی که هدف آن مهار نفوذ چین و پاکستان در محیط پیرامونی افغانستان و آسیای میانه است. از نگاه دهلینو، دهلیز اقتصادی چین – پاکستان و اتصال واخان بهآن ابزاری راهبردی برای بهحاشیهراندن منافع ژئوپلیتیکی هند بهشمار میآید. در این میان، کشورهای غربی نیز افزایش دسترسی چین به آبهای اقیانوس هند را تهدیدی علیه موازنه قدرت در منطقه تلقی میکنند.اکنون این پرسش مطرح است که آیا هند میتواند از رهگذر تعامل با واشنگتن، تحریمهای اعمالشده بر پروژه چابهار را لغو کرده و در چارچوبی بزرگتر، همکاری راهبردی با روسیه و کشورهای آسیای میانه را برای احیای این مسیر دنبال کند یا خیر.
با این حال، در سوی دیگر معادله، آینده دالان واخان – بهعنوان یکی از مسیرهای کلیدی برای گسترش دهلیز اقتصادی چین–پاکستان (CPEC) – همچنان در هالهای از ابهام قرار دارد. نبود زیرساختهای مناسب، تنشهای امنیتی در ایالتهای بلوچستان و خیبرپختونخوا که به باور اسلامآباد دهلی در عقب آن قرار دارد، و همچنین تشدید رقابتهای راهبردی میان قدرتهای منطقهای، از جمله چالشهای مهمی بر سر راه توسعه این پروژه اند.
بیتردید، پیوستن افغانستان به CPEC از مسیر دالان واخان، فصلی تازه در رقابتهای ژئوپلیتیکی منطقهای گشوده است. رقابتی که فراتر از ابعاد اقتصادی، لایههایی پیچیده از معادلات سیاسی و امنیتی را نیز دربر میگیرد.
در چنین فضای بهشدت تنشآلود، این پرسش کلیدی مطرح است که آیا طالبان خواهد توانست میان قدرتهای رقیب توازن استراتژیک برقرار کند؟ و آیا قادر خواهد بود نقش افغانستان را از «میدان رقابت» به «پل اتصال منطقهای» تغییر دهد؟

انسانها امروز بیش از هر زمان دیگری با میکروپلاستیکها در ارتباط هستند. این ذرات ریز راه خود را به تمام اندامهای بدن باز کردهاند، اما هنوز پاسخ قطعی درباره پیامدهای دقیق حضور این ذرات بر سلامت انسان وجود ندارد.
به گزارش بیبیسی جهانی، دانشمندان در مطالعهای دریافتند که مصرف این ذرات از سال ۱۹۹۰ میلادی تاکنون شش برابر افزایش یافته است.
این جهش در مناطق مختلف جهان بهویژه امریکا، چین، بخشهایی از خاورمیانه، شمال افریقا و اسکاندیناوی مشاهده شده است.
طبق یافتههای جدید، میکروپلاستیکها در تقریبا تمام اندامهای بدن انسان از جمله کبد، کلیه، طحال، مغز و حتی داخل استخوانها یافت شدهاند.
محققان چینی در اواخر سال ۲۰۲۴ این ذرات را در نمونههای استخوان و عضلات بیمارانی که تحت عمل جراحی تعویض مفصل قرار گرفته بودند، شناسایی کردند.
همچنین مطالعهای در اوایل ۲۰۲۴ مشخص کرد میکروپلاستیکها در پلاکهای شریان کاروتید افرادی که بیماری قلبی-عروقی اولیه داشتند، وجود دارد.
نتایج این تحقیق حاکی از آن بود که این افراد طی سه سال بعد، چهار و نیم برابر بیش از دیگران در معرض خطر سکته مغزی، حمله قلبی یا مرگ ناگهانی قرار داشتند.
ارتباط با زوال عقل
پژوهشگران دانشگاه نیومکسیکو دریافتند افرادی که پیش از مرگ دچار زوال عقل تشخیص داده شده بودند، تا ۱۰ برابر بیشتر از دیگران ذرات پلاستیکی در مغز خود داشتند.
متیو کمپن، استاد سمشناسی این دانشگاه و سرپرست این مطالعه، با اشاره به نتایج این تحقیق گفت: «ما شوکه شدیم.»
او افزود ذرات پلاستیکی ریز در گردش خون ممکن است با بهرهگیری از متابولیسم بالای مغز و همراه شدن با چربیهایی که مغز برای تولید انرژی نیاز دارد، وارد سیستم عصبی مرکزی شوند.
آزمایش انسانی بیسابقه
در اوایل سال ۲۰۲۵، هشت داوطلب در آزمایشی تاریخی در لندن محلول میکروپلاستیک نوشیدند.
این آزمایش که نخستین مورد از نوع خود بر روی انسان بهشمار میرود، با هدف بررسی نحوه جذب این ذرات در جریان خون انجام شد.
استفانی رایت، محقق ارشد این مطالعه از دانشگاه امپریال کالج لندن، گفت: «ما میدانیم گرما و آب داغ بدترین سناریوها برای استفاده از پلاستیک هستند.»
تیم او شرایط متداول مصرف میکروپلاستیکها مانند فرو بردن کیسه چای پلاستیکی در آب داغ یا گرم کردن مایعات در ظروف پلاستیکی را شبیهسازی کرد.
نگرانیها درباره سلامتی
رافائله مارفلا، استاد پزشکی داخلی دانشگاه کامپانیا در ناپل، معتقد است میکروپلاستیکها و نانوپلاستیکها میتوانند باعث تسریع فرآیند پیری شوند.
او گفت این ذرات ممکن است از طریق ایجاد اختلال در عملکرد عروق خونی، افزایش التهاب مزمن و تولید مولکولهای مضر که به دیانای آسیب میزنند، این کار را صورت دهند.
ورنا پیشلر، دانشیار شیمی دارویی دانشگاه وین، خاطرنشان کرد برخی ذرات پلاستیک میتوانند سموم محیطی و فلزات سنگین را جذب کنند، در حالی که مواد شیمیایی افزودهشده به پلاستیکها ممکن است با شبکه هورمونی بدن تداخل داشته باشند.
چالشهای تحقیقاتی
فای کوسیرو، استاد آلودگی محیط زیست دانشگاه پورتسموث، گفت: «آنها مانند آزبست نیستند. قرار نیست فورا آسیب مشخصی ایجاد کنند، اما احتمالا به سلولهایتان آسیب میزنند و باری بر سلامت عمومی وارد میکنند که احتمال ابتلا به بیماریها را افزایش میدهد.»
محققان اکنون میکوشند آستانهای برای میزان تحمل بدن نسبت به میکروپلاستیکها پیش از رسیدن به سطح خطرناک آسیبپذیری تعیین کنند.
دادههای اولیه از مدلهای حیوانی نشان میدهد قرار گرفتن مزمن در معرض ۱۰ تا ۱۰۰ میکروگرم میکروپلاستیک به ازای هر کیلوگرم وزن بدن در روز میتواند تغییرات التهابی و متابولیک قابل اندازهگیری ایجاد کند.

اعلام آمادگی مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، برای سفر به افغانستان با هدف «گشودن فصلی تازه» در روابط با رژیم طالبان، برای بسیاری از ناظرانِ پیگیر تحولات منطقه، خبری غافلگیرکننده نیست.
جمهوری اسلامی که سالها رویکردی انتقادی و محتاطانه نسبت به طالبان داشت، مدتی است آشکارا دست دوستی بهسوی حکومتی دراز کرده که نهتنها دیدگاههایی متفاوت با ایران دارد، بلکه در گذشته نیز برخوردهایی تنشآمیز با آن داشته است.
در گذشته، رابطه جمهوری اسلامی ایران با طالبان بیشتر بر پایه ملاحظات امنیتی و همجواری از روی ناگزیری تعریف میشد. ارتباطاتی در سطح تجارت مرزی، گاه و بیگاه تبادل پیام و البته انتقادهای رسمی از سیاستهای انحصارطلبانه طالبان، به ویژه درباره حذف اقوام تاجیک و هزاره از ساختار قدرت. اما اکنون، به نظر میرسد تهران رویکرد تازهای در پیش گرفته است. رویکردی که دیگر بر مبنای ایدئولوژی نیست، بلکه بر مبنای واقعگرایی و مصلحتگرایی سیاسی ایران است.
چه چیزی ایران را به چنین تغییری وادار کرده است؟
پاسخ را باید در شرایط ژئوپولیتیک جدید منطقه و فشارهای فزاینده بر جمهوری اسلامی میتوان جستجو کرد.
در جولای ۲۰۲۵، روسیه بهعنوان نخستین قدرت بزرگ جهانی، طالبان را بهطور رسمی به رسمیت شناخت. این تصمیم که در تضاد با سابقه طالبان در ارتباط با گروههای افراطی و تروریستی است، وزنهای نمادین و سیاسی به نفع حکومت طالبان ایجاد کرد.
روسیه با این حرکت، نه تنها به طالبان مشروعیت بینالمللی بخشید، بلکه جایگاه خود را بهعنوان بازیگری فعال در آسیای مرکزی و جنوبی تثبیت کرد. منطقهای که ایالات متحده چهار سال است از آن عقبنشینی کرده است.
برای تهران، این تصمیم کرملین یک «چراغ سبز» تلقی شد. با توجه به نزدیکی ایران و روسیه در قالب محور ضدغربی، ایران تمایل ندارد از شریک راهبردی خود عقب بماند.
از سوی دیگر، ایران در دو سال اخیر ضربات سنگینی از سوی اسرائیل خورده است. حملات هوایی مکرر به مواضع ایران در سوریه، عراق و حتی در خاک خود ایران، ترور فرماندهان ارشد سپاه قدس، و فرسایش محور مقاومت از لبنان تا یمن، همگی نشاندهنده تضعیف موقعیت منطقهای جمهوری اسلامی است.
در همین حال، موج عادیسازی روابط کشور های عرب با اسرائیلی رو به گسترش است. عربستان سعودی، امارات متحده عربی، بحرین و حتی سودان به فکر توسعه روابطاند. ایران خود را در حال محاصره میبیند، چه از نظر ژئوپولیتیک، اقتصادی، و مشروعیت بینالمللی.
به همین دلیل است که افغانستان تحت اداره طالبان اهمیت تازهای مییابد.
مرز ۹۰۰ کیلومتری با افغانستان همواره یک دغدغه امنیتی و ژئوپولیتیک برای ایران بوده است. اما در شرایط تحریم، افغانستان تبدیل به دریچهای غیررسمی برای تنفس اقتصادی شده است. تجارتهای خرد، قاچاق سوخت، تبادل ارزی، و تجارت محلی، هرچند کوچک، اما بخشی از فشار اقتصادی تحریمها را کاهش میدهند.
پروژه بندر چابهار که با همکاری هند توسعه یافته، برای ایران یک فرصت استراتژیک است تا رقیب بندر گوادر پاکستان و طرح کمربند و جاده چین باشد. اگر طالبان همکاری کند، ایران میتواند یک دهلیز زمینی از خلیج فارس به آسیای مرکزی ایجاد کند، بدون وابستگی به پاکستان. اما این امر مستلزم روابط باثبات با طالبان است.
افزون بر این، ایران نگران نفوذ فزاینده رقبای سنی مانند عربستان، قطر، ترکیه و پاکستان در افغانستان است. این کشورها در حال سرمایهگذاری در مدارس دینی، رسانهها و تجارتهای داخلی افغانستاناند. جمهوری اسلامی نمیخواهد شاهد افتادن کامل طالبان و افغانستان به دامان رقبای ایدئولوژیک و ژئوپولیتیک خود باشد.
شاید مهمترین تحول، تغییر در دکترین سیاست خارجی ایران باشد. برای سالها، جمهوری اسلامی خود را یک قدرت، حامی مستضعفان، صادرکننده انقلاب، و پرچمدار جهان تشیع میدانست، ولی اکنون، پس از دخالتهای پرهزینه در سوریه، عراق، لبنان و یمن با دستاوردهایی اندک و هزینههای سنگین، به نظر میرسد ایران در حال بازنگری در اولویتهایش است.
دیگر «صادرات انقلاب» در صدر فهرست اهداف نیست. اکنون بقای نظام، عبور از فشار اقتصادی، و بازیابی قدرت در اولویت قرار گرفتهاند. در چنین چارچوبی، طالبان، با تمام اختلافات فکری و سوابق تلخ، میتواند نه بهعنوان دوست، بلکه بهعنوان شریک محتاط و موقتی دیده شود.
در عین حال، این رابطه یک طرفه نیست. طالبان نیز به شدت به دنبال به رسمیت شناخته شدن است. غرب همچنان این گروه را بهدلیل نقض حقوق زنان، سرکوب اقوام غیرپشتون و عدم تشکیل حکومت فراگیر طرد کرده است. کشورهای عربی خلیج فارس هم با احتیاط قدم برمیدارند. برای طالبان، چین، روسیه، ایران و ترکیه شکلدهنده یک نظم بینالمللی بدیلاند؛ نظمی که به ارزشهای لیبرال دموکراسی پابند نیست.
اگر رئیسجمهور ایران واقعاً به کابل برود، این سفر از نظر طالبان یک پیروزی دیپلوماتیک بزرگ خواهد بود. ایران نیز بدون شرط وارد این بازی نمیشود. تهران انتظار خواهد داشت که طالبان رفتار خود با شیعیان افغانستان را اصلاح کند، مرزها را امن نگاه دارد، آب رود هلمند را منصفانه تقسیم کند و زمینههای همکاری اقتصادی و ترانزیتی را فراهم سازد.
در نهایت، روابط نزدیک جمهوری اسلامی و طالبان، بخشی از یک بازآرایی بزرگ در ساختار منطقهای است. با عقبنشینی امریکا و چندقطبیشدن قدرت جهانی، کشورهایی چون ایران، روسیه، چین و ترکیه بهدنبال ساختارهایی تازهاند. ائتلافهایی غیررسمی، موقت و مبتنی بر منافع مشترک، نه ایدئولوژی مشترک.
در جهان نوین، ، اگر منافع حکم کند، دشمنان دیروز میتوانند شریکان امروز شوند.
آیا این بازی به نفع ایران تمام میشود؟ مشخص نیست. بیاعتمادی میان دو طرف عمیق است. اختلافات ایدئولوژیک پابرجاست. اما یک چیز روشن است: ایران دیگر در موضعی نیست که بتواند شرط بگذارد. در محاصره رقبا، گرفتار بحران اقتصادی، و آسیبدیده در محور مقاومت، جمهوری اسلامی مجبور است قواعد جدید بازی را بپذیرد.
در این بازی، طالبان دیگر فقط یک تهدید نیست، بلکه شاید فرصتی تلخ برای نفسکشیدن برای ایران باشد.





