• العربية
  • پښتو
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

مقاله اختصاصی فضلی: دلایل ناکامی تلاش‌های سکتاریست‌ها

فضل محمود فضلی
فضل محمود فضلی

رئیس اداره امور حکومت پیشین افغانستان

۲۷ عقرب ۱۴۰۴، ۱۱:۵۱ (‎+۰ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۲۳:۵۴ (‎+۰ گرینویچ)

افغانستان به‌رغم تنوع قومی، زبانی و مذهبی، خانه مشترک همه افغان‌هاست؛ در پس این تنوع، همبستگی عمیق مردمی‌ وجود دارد که در طول تاریخ نه‌تنها بنیان وحدت ملی را حفظ کرده، بلکه آن را تقویت نیز کرده است.

افغان‌ها به‌جای تکیه بر تفرقه‌های قومی یا مذهبی، از طریق پیوندهای انسانی عمیق، ارزش‌های سنتی و حافظه فرهنگی مشترک به هم پیونده خورده‌ و به همبستگی درونی رسیده‌اند.

هرچند شماری اندک با اظهارات و افکار مسموم خود درصدد تضعیف وحدت افغان‌ها هستند، اما این اختلاف‌های قومی، ایدئولوژیک و طبقاتی نهایتا در روحیات مشترک زندگی روزمره مردم، ارزش‌های فرهنگی و تعاملات اجتماعی آنان حل می‌شوند.

پیوند ژرف مردمی؛ هویت جمعی شکست‌ناپذیر ملت افغان

جامعه افغانستان بر شبکه‌های مردمی و سنتی استوار است که میان مردم شرق و غرب، شمال و جنوب درک متقابل و همدردی عمیقی ایجاد کرده است. هرچند اختلاف دیدگاه‌ها در میان اقوام از بین نمی‌روند، اما در جریان زندگی جمعی ادغام می‌گردند. همین روابط، ریشه‌های ملت را می‌سازند؛ ملتی که در مواجهه با بحران‌های متعدد، همچنان متحد و یکپارچه باقی مانده است.

در افغانستان نظام‌های خویشاوندی، درهم آمیختگی قومی و فرهنگ مشترک طی صدها سال شکل گرفته‌اند؛ پیوندهایی که به‌مراتب عمیق‌تر و پایدارتر از ساختارهای اجتماعی بسیاری از کشورهای مدرن است. این روابط نتیجه اجبار و یا فشار بیرونی نیست، بلکه محصول تعاملات متقابل اقتصادی، فرهنگی و فکری‌ است. این پیوندها آن‌قدر ریشه‌دار و استوارند که برای کشورهایی که تازه تجربه همزیستی را آغاز کرده‌اند، می‌توانند درس‌آموز باشد.

تاریخ افغانستان عاری از جنگ قومی است

برخلاف اروپا و بسیاری کشورهایی که به‌نام قوم، مذهب یا نژاد جنگ‌های خونین داشته‌اند، تاریخ افغانستان هرگز گواه جنگ قومی نبوده است. وحدت ملی افغان‌ها بر اساس قانون نوشته‌شده نیست، بلکه نتیجه توافق عمیق و نانوشته ای اجتماعی مردم است. جامعه افغانستان مکانیزم فرهنگی و مردمی نیرومندی دارد که بنیان وحدت ملی را می‌سازد.

حتا در بازه‌های زمانی که دولت‌ها ضعیف بودند و قدرت‌های خارجی برای تفرقه تلاش می‌کردند، ملت افغان اجازه نداد برنامه‌های آنان عملی شود. ریشه وحدت ملت در قدرت دولت نبود، بلکه در ساختار طبیعی و درونی جامعه نهفته بود.

روایتی پایدار: حفظ اتحاد ملی در دل جنگ‌ها

از سال ۱۹۹۲ تا ۲۰۰۱ که کشور درگیر جنگ‌های داخلی و سپس زیر حاکمیت سخت‌گیرانه طالبان بود، نهادهای ملی از میان رفتند، بنیان‌های فرهنگی آسیب دیدند و جامعه دستخوش آشفتگی شد، اما بازهم ملت به‌جای گرایش به تفرقه قومی، به سمت صبر، گذشت و روحیه ملی گرایید.

در دوره‌ای که ارزش‌های فرهنگی و آموزشی آسیب دیدند و بسیاری تلاش کردند روایت‌های ملی را نابود کنند، ملت افغان نه به سوی شکاف قومی عمیق رفت و نه هویت جمعی را از دست داد. این یک نمونه روشن از انسجام قومی در تاریخ معاصر است.

تهدید مصنوعی امروز: سکتاریست ها و تاجران نفرت

امروز به‌رغم آنکه از یک‌سو یک حکومت غیردموکراتیک بر مردم مسلط است و از سوی دیگر برخی جریان‌های متعصب و تنگ‌نگر درصدد گسترش نفرت و تفرقه است، بازهم خرد جمعی مردم در مواجهه با این چالش‌ها به عنوان پادزهر عمل کرده است.

ملت همچنان در برابر تفرقه‌هایی که در تقابل با انسجام درونی جامعه است، می‌ایستد. سکتاریست ها در میان ملت جایی ندارند، زیرا از ریشه‌ها، پیشینه و ساختار وحدت میان افغان‌ها غافلند.

قدرت تفاهم به‌جای اختلاف

نیاز امروز این نیست که اختلاف‌ها را ژرف‌تر کنیم، بلکه باید از تنوع فکری، تجارب سیاسی و تنوع اجتماعی برای منافع ملی استفاده کنیم. قدرت ملت در شعارهای نفرت‌آمیز نیست؛ بلکه در دیدگاه مشترک ملی، عقلانیت سیاسی و تفاهم اجتماعی نهفته است.

ملت افغان نه نسخه نفرت می‌خواهد و نه شعار تفرقه؛ تشنه آزادی فکر، عدالت اجتماعی و ثبات سیاسی است. این همان مسیر ادامه هویت شکست‌ناپذیر و وحدت ملی افغان‌هاست.

باید به وحدت ملت ایمان داشته باشیم و از بحث‌ها، شعارها و تحلیل‌های بی‌مسئولیت کسانی فاصله بگیریم که می‌کوشند زهر جدایی را در جامعه بپاشند. ما باید با اطمینان به اتحاد مردمی، انرژی ارزشمند خود را صرف انسجام سازنده سیاسی کنیم.

اگر توان خود را برای ایجاد فکر مشترک ملی، نظام عادلانه و مشارکت سیاسی برابر برای همه به‌کار بگیریم، نه‌تنها ملت متحد می‌ماند، بلکه افغانستان و همه اقشار جامعه به سوی ثبات، عدالت و مسیر سیاسی تازه حرکت خواهند کرد.

ما به وحدت ملت باور داریم؛ و همین باور بزرگ‌ترین سرمایه ملی افغانستان در قرن بیست‌ویکم است.

در لغت‌نامه «آکسفورد»، سکتاریسم به پایبندی تنگ‌نظرانه به یک فرقه خاص (سیاسی، قومی یا مذهبی) که اغلب منجر به نزاع با افرادی از فرقه‌های دیگر یا باورهای متفاوت می‌شود، تعریف شده است.

پربازدیدترین‌ها

افغانستان در چشم الکساندر برنز؛ مسافری که ۱۹۰ سال پیش به کابل، بامیان و بلخ رفت
۱

افغانستان در چشم الکساندر برنز؛ مسافری که ۱۹۰ سال پیش به کابل، بامیان و بلخ رفت

۲

سه زن افغان در انتخابات شوراهای محلی بریتانیا پیروز شدند

۳

طالبان تایید کرد که دو باشنده ارگوی بدخشان در جریان درگیری با این گروه کشته شده‌اند

۴

بیش از «۱۲ هزار» نفر در افغانستان به بیماری تالاسمی مبتلا اند

۵

طالبان در پی درگیری در ولسوالی پریان پنجشیر چندین نفر را «بازداشت» کرد

•
•
•

مطالب بیشتر

ممنوعیت کشت کوکنار، افغانستان را به کانون متامفتامین بدل کرد

۲۶ عقرب ۱۴۰۴، ۱۴:۴۷ (‎+۰ گرینویچ)
•
وحید پیمان

این نوشته بررسی می‌کند که چگونه ممنوعیت کشت کوکنار به‌جای مهار تولید مواد مخدر، افغانستان را به سمت تولید متامفتامین برده و چرا ساختار اقتصادی و اجتماعی این کشور چنین تغییری را ممکن ساخت.

در دو دهه گذشته، افغانستان در مرکز تولید جهانی مواد مخدر قرار داشته است. بر اساس آمار دفتر مواد مخدر و جرایم سازمان ملل متحد (یونودک) در گزارش‌های سال‌های ۱۴۰۱ و ۱۴۰۲، حدود ۸۰ درصد تریاک غیرقانونی جهان در این کشور تولید می‌شد و سطح زیر کشت کوکنار در سال ۱۴۰۱ به حدود ۲۳۳ هزار هکتار رسید.

پژوهش‌های یونودک و تحلیل‌گران مستقل بارها تأکید کرده‌اند که برای بسیاری از خانواده‌های روستایی، کشت تریاک تنها راه دوام‌ آوردن در برابر بدهی، خشکسالی و بی‌ثباتی در این کشور بوده است.

با بازگشت طالبان در اسد ۱۴۰۰، سیاست مواد مخدر مسیر تازه‌ای گرفت. در حمل ۱۴۰۱ فرمان ممنوعیت کامل کشت و تولید صادر شد و پیامد آن، کاهش چشمگیر کشت در سال ۱۴۰۲ بود، سالی که تولید تریاک از حدود ۶۲۰۰ تُن در ۱۴۰۱ به نزدیک ۳۳۳ تُن رسید.

افزایش صنعت جدید در حوزه مواد مخدر

با وجود کاهش بی‌سابقه کشت کوکنار، اقتصاد مواد مخدر در افغانستان متوقف نشد و مسیر خود را به سوی مواد صنعتی، به‌ویژه متامفتامین، تغییر داد. یک سال بعد، در گزارشی مشترک از دفتر سازمان ملل در ویانا به تاریخ ۷ قوس ۱۴۰۳ تأکید شد که «دست‌رس‌پذیری متامفتامین در افغانستان افزایش یافته است».

به بیان ساده، طالبان توانسته است سطح کشت کوکنار را کاهش دهد، اما بازار مواد مخدر خالی نمانده است. با کم‌شدن دسترسی به مواد نباتی و نوسان شدید قیمت‌ها، شبکه‌های قاچاق مسیر خود را تغییر داده‌اند و به تولید مواد صنعتی رو آورده‌اند؛ موادی که با استفاده از گیاهان خودرو، ادویه‌جات و مواد کیمیایی ارزان ساخته می‌شود و تولید و انتقال آن نسبت به تریاک آسان‌تر و پرسودتر است.

البته در افغانستان، تولید متامفتامین پدیده تازه‌ای نیست. یک گزارش مشترک از مرکز اروپایی پایش مواد مخدر و دفتر مواد مخدر سازمان ملل در سال ۱۳۹۹ نشان می‌دهد که میزان متامفتامین ضبط‌شده در کشور طی چند سال به‌طور قابل‌توجهی افزایش یافته است. بر اساس این گزارش، کشفیات متامفتامین از حدود چهار کیلوگرام در سال‌های ۱۳۹۲ و ۱۳۹۳ به ۱۸۲ کیلوگرام در ۱۳۹۷ و سپس به نزدیک یک‌ونیم تُن در ۱۳۹۹ رسیده است؛ افزایشی که نویسندگان گزارش آن را غیرعادی و نگران‌کننده توصیف کرده‌اند.

بعد از ممنوعیت؛ انفجار قاچاق متامفتامین

پس از فرمان رهبر طالبان در حمل ۱۴۰۱ برای ممنوعیت کامل مواد مخدر، جریان تولید و قاچاق متامفتامین سرعت بیشتری پیدا کرد. دفتر مواد مخدر سازمان ملل در ۱۹ سنبله ۱۴۰۲ گزارش داد که قاچاق این ماده در افغانستان و کشورهای همسایه «به‌طور قابل‌توجهی» افزایش یافته و میزان ضبط آن در پنج سال گذشته چند برابر شده است.

ابتکار جهانی مبارزه با جرایم سازمان‌یافته در گزارشی تحلیلی به تاریخ حوت ۱۴۰۲ تصویر گسترده‌تری از وضعیت ارائه می‌کند. نویسنده گزارش می‌گوید طالبان پس از اعلام ممنوعیت، در یک دوره دست‌کم ۷۰۰ لابراتوار تولید متامفتامین را بسته و برداشت گیاه «اُما» را محدود کرده است. با این حال، در همان گزارش اشاره می‌شود که اطلاعات میدانی از ادامه گرفتن مالیه در مسیر انتقال کاروان‌های متامفتامین، تریاک و هروئین در مرز با پاکستان حکایت دارد؛ مالیه‌ای که بر اساس نوع ماده و وزن آن محاسبه می‌شود.

چرا متامفتامین برای قاچاقبران و شبکه‌های قدرت جذاب‌تر است؟

اگر همه آمارها را کنار هم بگذاریم، ممنوعیت طالبان شکافی جدی در اقتصاد تریاک ایجاد کرده است. سطح زیر کشت و درآمد دهقانان به‌یک‌باره پایین آمده، اما تقاضا در بازار جهانی از بین نرفته است. در چنین وضعیتی، متامفتامین برای شبکه‌های قاچاق جذاب‌تر شده و چند ویژگی دارد که آن را به گزینه اصلی بدل می‌کند.

گزارش‌های دفتر مواد مخدر سازمان ملل و نهادهای پژوهشی اروپایی تأکید می‌کند که مزیت اصلی افغانستان، وجود بوته خودرو «افدرا» در مناطق کوهستانی است.

گیاهی که می‌توان از آن افدرین استخراج کرد. این یعنی، برخلاف کوکنار که به زمین زراعتی، آب و زمان مشخص کشت نیاز دارد، مواد اولیه متامفتامین از گیاهانی به‌دست می‌آید که در طبیعت پراکنده‌اند و جمع‌آوری آن‌ها بیشتر شبیه علف‌چینی یا مالداری است تا یک کشت متمرکز و قابل‌کنترول.

دوم، ساختار لابراتوارهاست. در پژوهش‌های میدانی و گزارش‌های دفتر مواد مخدر سازمان ملل توضیح داده شده که لابراتوارهای تولید متامفتامین معمولاً کوچک، موقتی و کم‌هزینه‌اند؛ با چند ابزار ساده در چند روز برپا می‌شوند و در صورت خطر نیز به‌سرعت جمع شده و در جای دیگری دوباره ساخته می‌شوند.

سوم، موضوع سود است. یک پژوهش علمی در سال ۱۴۰۲ نشان می‌دهد که هرچند برای تولید چند تُن متامفتامین به مقدار زیادی بوته اُما نیاز است، اما محصول نهایی نسبت به وزن و حجم، چند برابر تریاک ارزش دارد. در یک تحلیل دیگر که در سال ۱۴۰۲ منتشر شده، آمده است که قیمت هر کیلو متامفتامین در دروازه لابراتوار حدود ۲۷۵ دالر برآورد می‌شود و این رقم در مسیر قاچاق به‌سرعت افزایش می‌یابد.

چهارم، گستردگی بازار است. بر اساس گزارش نهادهای اروپایی و یک تحلیل منتشرشده در اسد ۱۴۰۰، متامفتامین تولیدشده در افغانستان تنها در منطقه مصرف نمی‌شود و رد آن در بازارهای افریقا، استرالیا، اندونیزیا، سریلانکا و احتمالاً ترکیه و اروپا نیز دیده شده است. این پراکندگی نشان می‌دهد شبکه قاچاق به یک مسیر یا یک گروه خریدار محدود نیست و می‌تواند مواد را به‌سرعت به بازارهای مختلف منتقل کند.

از زاویه ساختار قدرت در داخل افغانستان نیز، متامفتامین همان نقشی را بازی می‌کند که سال‌ها تریاک ایفا کرده بود. یک منبع درآمد قابل‌اتکا برای گروه‌های مسلح، فرماندهان محلی و حلقه‌هایی در درون طالبان. ابتکار جهانی مبارزه با جرایم سازمان‌یافته در گزارشی در سال ۱۴۰۲ نوشته است که تا اوایل ۱۴۰۲، طالبان از کاروان‌های متامفتامین، تریاک و هروئین هنگام عبور از مرز با پاکستان مالیه می‌گرفت؛ موضوعی که نشان می‌دهد حتی در دوره ممنوعیت رسمی، تجارت مواد مخدر همچنان یکی از پایه‌های مالی قدرت در افغانستان باقی مانده است.

پیامدهای منطقه‌ای: از کمبود تریاک تا سیل متامفتامین

کاهش تولید تریاک در افغانستان تنها پیامدهای داخلی نداشته است. دفتر مواد مخدر سازمان ملل در بیانیه‌ای هشدار داده که سقوط ۹۵ درصدی تولید تریاک در افغانستان ممکن است در کشورهای دیگر باعث افزایش مرگ‌ومیر ناشی از دوزهای بالا شود؛ زیرا بخشی از مصرف‌کنندگان هروئین احتمالاً به مواد اوپیویدی صنعتی و خطرناک‌تر، مانند فنتانیل و مشتقات آن، روی می‌آورند.

در سطح منطقه‌ای، کشورهای همسایه افغانستان با دو فشار هم‌زمان روبه‌رو شده‌اند، از یک‌سو پیامدهای اقتصادی و موج مهاجرت ناشی از فروپاشی معیشت روستایی در داخل افغانستان، و از سوی دیگر افزایش ورود متامفتامین ارزان به مرزهای‌شان. گزارش‌های دفتر مواد مخدر سازمان ملل و نهادهای اروپایی نشان می‌دهد که متامفتامین تولیدشده در افغانستان تنها به ایران و پاکستان محدود نیست و در آسیای میانه، ترکیه، شرق افریقا و حتی استرالیا نیز ضبط شده است.

این همه، به آن معنا است که تصمیم طالبان برای ممنوعیت کوکنار، حتی اگر در داخل افغانستان موفقیت آماری داشته باشد در سطح منطقه‌ای، به ترکیبی از کمبود تریاک، جابه‌جایی مسیرهای قاچاق و انفجار متامفتامین انجامیده است.

سیاست، مشروعیت و اقتصاد مواد مخدر

طالبان از ممنوعیت مواد مخدر چه هدفی را دنبال می‌کند و چگونه میان فشارهای داخلی و انتظارات بیرونی توازن ایجاد می‌کند؟

طالبان از یک‌سو این ممنوعیت را نشانه‌ای از «پاک‌سازی جامعه از مواد» و پایبندی دینی خود معرفی می‌کند و آن را در پیام‌های داخلی و بین‌المللی برجسته می‌سازد. مقام‌های این گروه بارها، از جمله در نشست‌ها و گفت‌وگوهای رسمی با سازمان ملل، تأکید کرده‌اند که هیچ حکومت دیگری در افغانستان یا منطقه نتوانسته است کاهش مشابهی در تولید تریاک به‌وجود آورد.

اما مجموعه‌ای از شواهد، از مالیه‌گیری بر کاروان‌های مواد گرفته تا ضبط‌های بزرگ متامفتامین در مرزها و گزارش‌هایی درباره بسته‌شدن و دوباره‌راه‌اندازی لابراتوارها، نشان می‌دهد که اقتصاد مواد مخدر در افغانستان خاموش نشده، بلکه شکل تازه‌ای به خود گرفته و با ساختار قدرت موجود پیوندهای پیچیده پیدا کرده است.

به نظر می‌رسد که برای طالبان، ممنوعیت کشت کوکنار یک ابزار چندلایه است، در سطح بین‌المللی وسیله‌ای برای چانه‌زنی بر سر رفع محدودیت‌ها و کسب مشروعیت، و در داخل ابزاری برای مدیریت جوامع روستایی و مهار شبکه‌های رقیب.

اما اگر این سیاست با بدیل‌های واقعی برای دهقانان و اصلاحات اقتصادی همراه نشود، بسیاری از روستاییان ناچار به رفتن به سمت فعالیت‌های غیررسمی یا پیوستن به زنجیره تولید مواد صنعتی می‌شوند.

روز جهانی نویسندگان در بند؛ نوشتن جرم نیست

۲۴ عقرب ۱۴۰۴، ۱۵:۲۳ (‎+۰ گرینویچ)
•
پاکسیما مجوزی

روز جهانی نویسندگان در بند که به روز جهانی نویسندگان زندانی هم معروف است، ۱۵ نومبر (۲۴ عقرب) هر سال به ابتکار انجمن جهانی قلم برگزار می‌شود؛ روزی برای گرامی‌داشت نویسندگانی که به‌خاطر بیان عقیده و انتشار دیدگاه خود بازداشت و زندانی شده‌اند.

هدف از برگزاری این روز جلوگیری از فراموشی نویسندگان زندانی، بازتاب صدای زندانیان خاموش و اعمال فشار بر دولت‌ها و حکومت‌هایی است که تحمل شنیدن صدای مخالف را ندارند. این روز همچنین هشداری است درباره نقض آزادی بیان و اندیشه.

انجمن جهانی قلم هر سال در این روز، اسامی تعدادی از نویسندگان زندانی در کشورهای مختلف را برمی‌گزیند و در وب‌سایت رسمی خود، زندگی و آثار آن‌ها را معرفی می‌کند.

اهمیت روز جهانی نویسندگان در بند

پس از جنگ جهانی دوم و آغاز دوران جنگ سرد، سرکوب نویسندگان، شاعران و روزنامه‌نگاران در بسیاری از کشورها شدت گرفت.

در بلوک شرق، بسیاری از نویسندگان به‌دلیل بیان اندیشه‌های خود با اتهامات مختلف، از جمله اتهاماتی مشابه «تبلیغ علیه نظام»، به زندان افتادند. در کشورهای امریکای لاتین، خاورمیانه و افریقا نیز دیکتاتورها و حکومت‌های نظامی، صدای نویسندگان مستقل و منتقد را خاموش می‌کردند.

در چنین فضایی، اعضای انجمن جهانی قلم که از سال ۱۹۲۱ به‌عنوان اتحادیه‌ جهانی نویسندگان در بریتانیا فعالیت می‌کرد، پی بردند که برای همبستگی با نویسندگان زندانی و دفاع از آزادی بیان نمی‌توانند به صدور بیانیه اکتفا کنند.

پیشنهاد برگزاری یک روز جهانی برای یادبود و اعتراض نمادین به زندانی‌ کردن نویسندگان از اوایل دهه‌ ۱۹۶۰ میلادی مطرح شد و انجمن جهانی قلم «کمیته نویسندگان در بند» را تاسیس کرد.

هدف این کمیته پیگیری وضعیت نویسندگان زندانی در سراسر جهان، مستندسازی موارد نقض آزادی بیان و رساندن صدای نویسندگان در بند به جهان بود و با جمع‌آوری و ارسال نامه به سران کشورها و اعمال فشار بین‌المللی به دولت‌ها تلاش می‌کرد تا نویسندگان زندانی را آزاد کند یا از شکنجه و اعدام نجات دهد.

در کنگره سال ۱۹۸۱ انجمن جهانی قلم، اعضای آن تصمیم گرفتند که این فعالیت‌ها را در قالب برگزاری یک روز سالانه متمرکز کنند تا توجه جهانیان به وضعیت نویسندگان زندانی جلب شود.

به این ترتیب، ۱۵ نومبر (۲۴ عقرب) به‌عنوان «روز جهانی نویسندگان در بند» تعیین شد.

از آن زمان تاکنون، هر سال روز نویسندگان در بند در بیش از ۱۰۰ كشور برگزار می‌شود و کمیته‌ نویسندگان زندانی هم چند چهره شاخص از نویسندگان زندانی را معرفی می‌کند تا مردم سراسر جهان با نوشتن نامه، امضا و فعالیت‌های فرهنگی از آن‌ها حمایت کنند.

در دهه‌های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ میلادی این روز با برگزاری شب‌های شعر، قرائت نامه‌های زندانیان و کارزارهای بین‌المللی شناخته شد.

در طول سال‌ها، نویسندگانی چون آرتور میلر، ماریو بارگاس یوسا، واتسلاو هاول و اورهان پاموک در این روز با سخنرانی یا انتشار پیام‌ از نویسندگان زندانی حمایت کرده‌اند.

در بسیاری موارد، همین کارزارها سبب شد برخی از نویسندگان از زندان آزاد شوند، از جمله هاول در چکسلواکی سابق که بعدها رئیس‌جمهور شد.

در سال‌های اخیر، این برنامه با همکاری کتاب‌فروشی‌ها، دانشگاه‌ها و مراکز فرهنگی در کشورهای مختلف برگزار می‌شود و هر سال صدها نامه از مردم عادی برای نویسندگان زندانی ارسال می‌شود، نامه‌هایی که نشان امید و یادآور انسانیت در میان سال‌های زندان و انزواست.

  • عفو بین‌الملل خواستار آزادی فوری حمید فرهادی، خبرنگار زندانی طالبان شد

    عفو بین‌الملل خواستار آزادی فوری حمید فرهادی، خبرنگار زندانی طالبان شد

شعار روز جهانی نویسندگان در بند سال ۲۰۲۵

انجمن جهانی قلم در گزارش امسال خود با عنوان «هویت در محکمه: آزار و مقاومت»، فهرست پرونده‌های سال ۲۰۲۵ را منتشر کرده است.

این گزارش بر «افزایش آزار و پیگرد نویسندگان بر اساس هویت آنان» تمرکز دارد و نشان می‌دهد که در یک سال گذشته، شمار موارد سانسور، زندان و تهدید علیه نویسندگان به‌دلیل جنسیت، گرایش جنسی، قومیت یا باورهای دینی به‌شدت افزایش یافته است.

مستندات این گزارش بیانگر روندی جهانی است که در آن نویسندگانی که هویت خود را بیان می‌کنند یا روایت‌های رسمی و حکومتی را به چالش می‌کشند، با فشارهای قضایی، سانسور و خشونت مواجه می‌شوند.

  • طالبان ویدیوی اعتراف اجباری مهدی انصاری، خبرنگار زندانی را منتشر کرد

    طالبان ویدیوی اعتراف اجباری مهدی انصاری، خبرنگار زندانی را منتشر کرد

تیغ سانسور بر زبان نویسندگان افغانستان

وضعیت نویسندگان، روزنامه‌نگاران و فعالان فرهنگی در افغانستان پس از روی کار آمدن طالبان بسیار بحرانی است.

بسیاری از نویسندگان، روزنامه‌نگاران و فعالان فرهنگی به دلایل سیاسی، مذهبی یا اجتماعی بازداشت شده‌اند یا تحت فشار و تهدید قرار دارند. کسانی که به قوانین طالبان یا برداشت‌های ایدئولوژیک آن انتقاد کنند، با خطر دستگیری مواجه می‌شوند.

نشر آزاد کتاب، مقاله یا محتواهای فرهنگی محدود شده است. فهرست طولانی از کتاب‌ها ممنوع شده و رسانه‌ها تحت کنترول سخت‌گیرانه فعالیت می‌کنند. به دلیل سرکوب، بسیاری از نویسندگان و فعالان فرهنگی یا مجبور به ترک کشور شده‌اند یا فعالیت خود را مخفیانه ادامه می‌دهند.

در ماه سنبله ۱۴۰۴ رهبر طالبان قانونی را به نام «قانون تنظیم مشاعره‌ها» توشیح کرد که براساس آن نوشتن شعرهای عاشقانه و اعتراضی رسما ممنوع شده است.

طالبان همچنین روزنامه‌نگاران را به‌دلیل انتشار گزارش و تحلیل دادگاهی و ویدئوی اعتراف اجباری آنان را منتشر کرده است.

دادگاه طالبان یک آموزگار به نام عبدالعلیم خاموش را به اتهام توهین به اسلام به اعدام محکوم کرد؛ هرچند دومین جلسه دادگاه او اعدام را تا دو سال حبس کاهش داد اما معلوم نیست که او در نهایت در دادگاه سومی با چه سرنوشتی روبرو خواهد شد.

همچنین دادگاه طالبان حمید فرهادی، روزنامه‌نگار شناخته‌شده را به‌دلیل نوشتن یادداشتی درباره حق آموزش دختران به دو سال زندان محکوم کرده است. آقای فرهادی در حال حاضر در زندان بگرام محبوس است.

پیش از این طالبان اعتراف اجباری برخی از روزنامه‌نگاران را منتشر کرده که در آن از نوشتن مطالب انتقادی درباره سیاست‌های طالبان ابراز پشیمانی می‌کنند.

عفو بین‌الملل می‌گوید حمید فرهادی، مهدی انصاری، ابوذر صارم سرپلی، محمد بشیر هاتف، شکیب نظری از جمله روزنامه‌نگارانی اند که به اتهام تبلیغ علیه اداره طالبان بازداشت و زندانی شده‌اند. این نهاد بدون نام بردن گفته است سه خبرنگار دیگر نیز به‌طور خودسرانه در بازداشت طالبان به‌سر می‌برند.

  • حکم معلم عبدالعلیم خاموش از اعدام به دو سال حبس تغییر کرد

    حکم معلم عبدالعلیم خاموش از اعدام به دو سال حبس تغییر کرد

وضعیت نویسندگان در ایران

ایران یکی از کشورهایی است که بیشترین شمار نویسندگان و شاعران زندانی را دارد. دست‌کم ۴۳ نویسنده، از جمله ۱۳ زن، در سال‌های اخیر بازداشت یا در زندان به سر می‌برند و بسیاری با اتهاماتی مانند «تبلیغ علیه نظام» یا «اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی» محاکمه شده‌اند.

در دهه‌های گذشته، ده‌ها نویسنده و شاعر در زندان کشته، اعدام یا تحت فشارهای شدید قرار گرفته‌اند، از جمله بکتاش آبتین که به دلیل محرومیت از درمان جان باخت. موج‌های پیاپی بازداشت و تهدید نویسندگان، مترجمان و پژوهشگران پس از اعتراضات ۹۶، ۹۸ و جنبش زن، زندگی، آزادی ادامه دارد.

در سال ۲۰۲۵ تنها در چهار ماه نخست، دست‌کم ۱۹ شاعر و نویسنده بازداشت شده و برخی با حکم اعدام مواجه‌اند، مانند پیمان فرح‌آور. سانسور، شکنجه و سرکوب نویسندگان در ایران بخش جدایی‌ناپذیر از سیستم حکومتی است و آزادی بیان شدیداً محدود شده است.

تقلای جمهوری اسلامی برای نجات امارت اسلامی

۲۳ عقرب ۱۴۰۴، ۱۴:۳۴ (‎+۰ گرینویچ)
•
جمشید یما امیری

پس از ناکامی مذاکرات طالبان و پاکستان در دوحه و استانبول، جمهوری اسلامی ایران برای مدیریت بحران و کاهش تنش‌ها وارد عمل شده است. عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران در روزهای اخیر با وزیران خارجه روسیه، قطر، ترکیه، پاکستان و طالبان گفت‌وگو و نسبت به افزایش کشمکش‌ها ابراز نگرانی کرد.

عراقچی تلاش دارد کشورهای تأثیرگذار منطقه را از پیامدهای بحران در روابط طالبان و پاکستان و احتمال بروز جنگ آگاه سازد.

پیش‌تر، مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور، و محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی ایران، نسبت به تشدید بحران ابراز نگرانی کرده و آمادگی خود را برای میانجیگری اعلام کرده بودند.

رضا بهرامی، دیپلومات ارشد ایران، نیز به کابل سفر کرد و با مقامات طالبان درباره بحران با پاکستان گفت‌وگو کرد و از آمادگی کشورش برای میانجیگری سخن گفت.

وزیر خارجه ایران از زمان افزایش تنش‌ها چند بار با اسحاق دار، وزیر خارجه پاکستان، و امیرخان متقی، وزیر خارجه اداره طالبان نیز گفت‌وگو کرده است. جمهوری اسلامی ایران بیش از هر کشور دیگری نگران تشدید بحران در روابط طالبان با پاکستان است.

جمهوری اسلامی به‌خوبی از عمق بحران و تنش در روابط طالبان و پاکستان آگاه است و می‌داند که این تنش می‌تواند به جنگ مستقیم و غیرقابل کنترول منجر شود که همه کشورهای منطقه را متأثر کند.

اما نگرانی ایران از کجا ناشی می‌شود و آیا جمهوری اسلامی قادر است به کاهش تنش و جلوگیری از درگیری کمک کند؟

هم‌باوری طالبان و ایران از «دسیسه امریکا»

ایران همواره نسبت به مداخله امریکا و بازگشت احتمالی این کشور به افغانستان هشدار داده است. تهران چه در قالب فرمت مسکو، چه در نشست شانگهای و سایر پلتفرم‌های بین‌المللی از جمله نشست چهارجانبه در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل متحد نسبت به تلاش امریکا برای بازگشت به افغانستان هشدار داده است. به نظر می‌رسد جمهوری اسلامی، اظهارات رئیس‌جمهور امریکا درباره بازگشت دوباره ایالات متحده به پایگاه هوایی بگرام را جدی گرفته است.

به نظر می‌رسد ایران با طالبان هم‌عقیده است که در عقب درگیری پاکستان با طالبان امریکا قرار دارد. سه دور سفر عاصم منیر فرمانده ارتش پاکستان به امریکا و گفت‌وگوهای شهباز شریف نخست‌وزیر پاکستان با دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور امریکا و در ادامه آن گسترش روابط بازرگانی بین دو کشور، این نگرانی را تشدید کرده است.

ذبیح‌الله مجاهد، سخنگوی طالبان، نیز پیش‌تر گفته بود شکست مذاکرات با پاکستان نشان می‌دهد که اسلام‌آباد در پی بحران‌زایی و کشاندن پای امریکا به منطقه است. بازگشت امریکا به افغانستان برای ایران کابوس تمام عیار محسوب می‌شود.

نگرانی از موج جدید پناهجویان

ایران تلاش دارد از رویارویی نظامی میان طالبان و پاکستان جلوگیری کند، زیرا هرگونه آشوب یا بحران در افغانستان بیشترین آسیب را متوجه تهران خواهد کرد.

پس از بازگشت طالبان به قدرت، ایران شاهد موج عظیمی از مهاجران افغان بوده است. افزایش رقم مهاجران، موجب اعتراضات داخلی در ایران شد و جمهوری اسلامی تصمیم به اخراج کامل مهاجران فاقد مدرک گرفت. از آغاز سال جاری خورشیدی نزدیک به دو میلیون مهاجر از ایران اخراج شده‌اند. بنابراین، هرگونه تنش جدید می‌تواند موج تازه‌ای از مهاجران را روانه این کشور کند.

این کشور با ساخت دیوار مرزی و تشدید تدابیر امنیتی در مرز با افغانستان نتوانسته است جلو قاچاقچیان را بگیرد و مانع ورود مهاجران شود.

از دست دادن بازار افغانستان

در میان کشورهای همسایه، ایران نزدیک‌ترین و گسترده‌ترین روابط را با طالبان دارد و شریک اول اقتصادی اداره طالبان محسوب می‌شود.

حجم تجارت دو طرف به حدود چهار میلیارد دالر در سال می‌رسد. قطع روابط تجاری با پاکستان فرصت تازه‌ای به ایران زیر تحریم جهانی فراهم کرده است. هواپیماهای تحریم‌شده ایرانی که نمی‌توانند به اروپا و امریکا بروند پروازهای خود را به کابل و مزار شریف شروع کرده‌اند. بازرگانان ایرانی به بازارهای افغانستان و بخش معادن و نفت و گاز افغانستان چشم دوخته‌اند.

طالبان هم با دلگرمی از بندر چابهار و بندر عباس تصمیم به قطع روابط تجاری با پاکستان گرفته است. بنابراین، ایران که زیر تحریم جهانی است و به شدت منزوی، نمی‌خواهد یک بازار کلان اقتصادی در همسایگی خود را از دست بدهد.

ترس از داعش خراسان

همزمان، جمهوری اسلامی نگران تهدیدهای تروریستی از خاک افغانستان است. داعش خراسان تهدید مستقیم برای ایران محسوب می‌شود. طالبان توانسته است داعش خراسان را کنترول و حملات آن را مدیریت کند، اما تضعیف طالبان می‌تواند زمینه را برای داعش فراهم کند تا به اهداف خود در داخل ایران حمله کند، مانند حملات سال گذشته در کرمان در روز یادبود قاسم سلیمانی.

همچنین گروه‌های دیگری مانند جیش‌العدل که در ولایت‌های مرزی مستقر هستند، آماده‌اند تا از هر خلأ امنیتی استفاده کنند و حملات مرگباری انجام دهند. این گروه با تقلید از طالبان حملات مسلحانه در بلوچستان انجام داده است. هرگونه خلأ جدید، به تقویت جیش‌العدل در جنوب غرب افغانستان منجر خواهد شد. نزدیک به ۲۲ گروه تروریستی فعال در افغانستان، تحت پوشش طالبان، نیز تهدیدی برای ایران و دیگر کشورهای منطقه هستند.

از دست رفتن نفوذ بر کابل و قندهار

ایران با طالبان در زمینه‌های اطلاعاتی، امنیتی، رسانه‌ای و فرهنگی همکاری دارد. پژوهشگران معتقدند جمهوری اسلامی بیشترین نفوذ را در حلقه رهبری هبت‌الله، رهبر طالبان، در قندهار دارد.

پس از برهم خوردن روابط طالبان با پاکستان، اکنون ایران حرف اول در افغانستان را می‌زند. هرچند تأثیر قطر بر سیاست‌های طالبان به مراتب بیشتر از ایران است. اما ایران در حوزه‌هایی چون اقتصاد، و دولت‌داری بر طالبان نفوذ دارد.

ایران که نفوذ خود را در خاورمیانه، به ویژه در سوریه، از دست داده و نفوذش در عراق، لبنان و فلسطین کاهش یافته، تلاش دارد طالبان را به عنوان یک گروه نیابتی خود معرفی کند. جمهوری اسلامی حاضر نیست رژیمی نزدیک به خود در کابل و قندهار را از دست بدهد.

روشن نیست ایران به دلیل نگرانی‌های خود سعی دارد منطقه را به حل بحران میان طالبان و پاکستان ترغیب کند یا این برنامه به درخواست کابل و قندهار اجرا می‌شود.

با این حال، تاکنون، نه پاکستان و نه طالبان به درخواست میانجیگری ایران وقعی نگذاشته‌اند. جمهوری اسلامی با وجود روابط نزدیک با طالبان و پاکستان، تأثیرگذاری استراتژیک بر دو طرف ندارد. برعکس، ترکیه بر پاکستان و قطر بر طالبان تأثیر دارند، اما حتی این دو کشور نتوانستند طالبان و پاکستان را به توافق برسانند.

بنابراین، بعید است تلاش‌های ایران بتواند رابطه طالبان و پاکستان را بهبود بخشد. بالعکس، نگرانی و مداخله ایران می‌تواند حساسیت کشورهایی مانند امریکا را افزایش دهد و پیچیدگی بن‌بست جاری و احتمال جنگ را بیشتر کند.

از ملا عمر تا هبت‌الله؛ سالروز سقوط نخستین دوره حکومت طالبان

۲۲ عقرب ۱۴۰۴، ۲۳:۱۳ (‎+۰ گرینویچ)
•
محبوب‌شاه محبوب

طالبان دو بار در افغانستان به قدرت رسیده است، اما هر دو دوره حاکمیت این گروه با بحران‌های شدید داخلی، منطقه‌ای و جهانی همراه بوده است. ۱۳ نوامبر یادآور سقوط نخستین دوره حکومت طالبان است؛ دوره‌ای که با مداخله بین‌المللی پایان یافت.

طالبان همانند دور اول در آغاز برگشت به قدرت در اگست ۲۰۲۱ روابط بسیار نزدیکی با پاکستان داشت، اما اکنون روابط دو طرف با بحران عمیق روبرو شده است.

طالبان در سپتامبر ۱۹۹۶ کابل را تصرف کرد و شعار «امنیت و شریعت» را سر داد و همین موضوع باعث شد شمار زیادی از مردم از آنان حمایت کنند و این گروه را «فرشتگان صلح» بنامند. اما به‌زودی به دلیل سیاست‌های سخت‌گیرانه مذهبی، موج مخالفت‌های منطقه‌ای و جهانی علیه آنان شکل گرفت.

در آن دوره تنها سه کشور پاکستان، عربستان سعودی و امارات متحده عربی حکومت طالبان را به رسمیت شناختند و سایر کشورها و سازمان ملل متحد از به رسمیت شناسی آنان خودداری کردند.

در پنج سال حاکمیت طالبان، افغانستان علاوه بر انزوای جهانی، با مشکلات گسترده اقتصادی، سیاسی و منطقه‌ای روبه‌رو شد و در داخل نیز جنگ با جبهه مقاومت به رهبری احمدشاه مسعود شدت گرفت.

با آن‌که حکومت نخست طالبان از لحاظ اقتصادی و سیاسی با تصویر بسیار منفی در سطح جهان شناخته می‌شد، در سطح منطقه نیز جز پاکستان هیچ متحد مهمی نداشت و روابطش با همسایگان نزدیک، به‌ویژه ایران، به شدت متشنج بود.

روابط با ایران

ایران به دلیل اختلافات مذهبی ، حکومت طالبان را به رسمیت نشناخت. حادثه مزار شریف در سال ۱۹۹۸ که در آن ۹ دیپلومات ایرانی کشته شدند، خطر جنگ مستقیم میان دو کشور را به اوج رساند.

100%

پس از این رویداد، ایران نیروهای نظامی خود را به مرز افغانستان انتقال داد و نزدیک بود وارد جنگ مستقیم شود، اما در لحظات آخر تصمیمش را تغییر داد و به‌جای جنگ مستقیم، از «جبههٔ متحد» ضد طالبان حمایت کرد؛ حمایتی که جنگ را طولانی‌تر و پیچیده‌تر ساخت.

بسته‌شدن راه‌های تجاری از سوی ایران، کمبود نفت و فشارهای اقتصادی، اقتصاد افغانستان را بیش از پیش ضعیف کرد.

هند و نخستین دوره طالبان

روابط طالبان و پاکستان در پنج سال حاکمیت دور اول ملا محمد عمر، در اوج قرار داشت و هند شدیداً نگران این اتحاد بود، زیرا آن را تهدیدی امنیتی و منطقه‌ای می‌دانست.

هند برای محدودکردن نفوذ طالبان، از جبهه مخالف طالبان حمایت مالی و لجستیکی کرد و این حمایت یکی از عوامل ادامه جنگ در شمال کشور بود.

روابط با روسیه

روسیه نیز از حاکمیت طالبان نگران بود، زیرا طالبان از شورشیان چچن حمایت فکری و نظامی می‌کرد.

روسیه ضمن حمایت از جبهه شمال، حضور نظامی خود را در آسیای میانه افزایش داد تا از گسترش نفوذ طالبان جلوگیری کند.

تمرینات نظامی مشترک و همکاری‌های استخباراتی نیز برای مهار طالبان انجام شد.

آسیای میانه و طالبان

کشورهای آسیای میانه به ویژه تاجیکستان، اوزبیکستان و ترکمنستان با مشوره روسیه از طریق توافق‌های امنیتی و تمرینات مشترک نظامی تلاش کردند جلوی نفوذ طالبان و گرایش‌های مذهبی افراطی به آن سوی آمو را بگیرند.

مرزهای تاجیکستان به‌شدت محافظت می‌شد و دفترهای سیاسی و مراکز آموزشی جبهه مقاومت در تاجیکستان فعال بودند.

این وضعیت افغانستان را از تجارت منطقه‌ای و پروژه‌های مهم اقتصادی محروم کرد و توسعه مسیرهای انتقال انرژی متوقف شد.

روابط با امریکا و پایان نخستین حکومت طالبان

امریکا پس از حملات ۱۹۹۸ نایروبی و دارالسلام از طالبان خواست اسامه بن لادن را تحویل دهد، اما طالبان این درخواست را رد کرد و روابط آن با واشنگتن تیره شد.

پس از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، امریکا بار دیگر تحویل گرفتن بن لادن را مطرح کرد اما ملا عمر رهبر طالبان بار دیگر درخواست واشنگتن را رد کرد. اندکی پس از آن امریکا و متحدانش به افغانستان حمله کردند.

در نتیجه، طالبان طی چند هفته سقوط کرد و در ۱۳ نوامبر ۲۰۰۱ کابل از دست آن خارج شد و نخستین دوره حکومت طالبان پایان یافت.

رهبران طالبان به مناطق قبایلی پاکستان، از جمله وزیرستان، باجور، پشاور، اکوره، کویته و دیگر مناطق فرار کردند.

دوره دوم حکومت طالبان (۲۰۲۱ تا کنون)

طالبان پس از خروج امریکا در ۱۵ آگست ۲۰۲۱ دوباره بر افغانستان مسلط شد.

اما این بار برخلاف گذشته، بزرگ‌ترین بحران آن روابط تنش توام با درگیری با پاکستان است؛ کشوری که زمانی مهم‌ترین حامی‌اش به شمار می‌رفت.

با این‌که طالبان در سطح جهانی هنوز به رسمیت شناخته نشده است و تنها روسیه حکومت آن را پذیرفته، روابط با بسیاری از کشورهای منطقه در سطح غیررسمی برقرار است.

این بار طالبان با بسیاری از دشمنان پیشین خود از جمله روسیه رابطه نزدیک برقرار کرده است.

با وجود اختلافات با ایران درباره حق‌آبه، روابط دو طرف بسیار نزدیک است.

روابط طالبان با کشورهای آسیای میانه (به‌جز تاجیکستان) عمدتاً تجاری و دیپلوماتیک است و پیشرفت‌هایی نیز داشته است.

حتی تاجیکستان در اواخر ۲۰۲۵ نشانه‌هایی از گرمی روابط با طالبان را از خود نشان داد.

هند نیز برعکس دوره اول، روابط دوستانه با طالبان برقرار کرده که این موضوع باعث نگرانی پاکستان شده است. اما پاکستان، تنها متحد قدیمی طالبان، اکنون به بزرگ‌ترین منتقد اداره طالبان تبدیل شده است.

پس از سقوط جمهوریت، فعالیت‌های تحریک طالبان پاکستان افزایش یافته و پاکستان طالبان افغان را مسئول مهار آن می‌داند. اما طالبان می‌گوید تی‌تی‌پی مسئله داخلی پاکستان است.

محدودیت‌های پاکستان در تجارت، ترانزیت و ویزا افزایش یافته و طالبان نیز اعلام کرده است که تجارت با پاکستان را متوقف می‌کند.

در کنار این، کاهش کمک‌های جهانی و محدودیت‌های بانکی باعث رکود اقتصادی شده است.

همچنین درگیری‌های مرزی افزایش یافته و پاکستان چندین بار در کابل، پکتیکا و خوست حملات هوایی انجام داده است.

پاکستان تی‌تی‌پی را تهدید جدی امنیتی می‌خواند، اما طالبان می‌گوید این گروه خارج از کنترول آنان است.

ادامه این بحران به تهدید جدیدی برای امنیت منطقه‌ای تبدیل شده است.

مقایسه دو دوره حکومت طالبان

در دوره نخست، روابط طالبان با ایران، هند، روسیه و امریکا پرتنش بود و اداره آنان در انزوای جهانی قرار داشت.

در دوره دوم، با وجود تلاش‌های دیپلوماتیک و به‌رسمیت‌شناختن روسیه، بحران اصلی با پاکستان است که پیامدهای خطرناک برای ثبات منطقه دارد.

در دوره نخست، حمایت طالبان از القاعده سبب حمله کشورهای جهان به افغانستان شد؛ اما اکنون طالبان می‌کوشد از گروه‌های تروریستی فاصله بگیرد، هرچند فعالیت‌های داعش خراسان نگرانی‌های جهانی را افزایش داده است.

در مجموع، هر دو دوره حکومت طالبان با بحران‌های عمیق سیاسی و امنیتی همراه بوده است.

اگر طالبان در سیاست‌های خود تغییر بنیادین ایجاد نکند، ممکن است سرنوشت دوره دوم نیز مانند دوره نخست به سمت انزوا و احتمال سقوط سوق داده شود.

چرا ترامپ گفت تا زمانی که به معادن افغانستان دست نیابد معامله‌ای نخواهد کرد

۲۲ عقرب ۱۴۰۴، ۰۸:۱۵ (‎+۰ گرینویچ)
•
عارف یعقوبی

دونالد ترامپ از آغاز ریاست‌جمهوری‌اش در سال ۲۰۱۷، افغانستان را نه صرفا به‌عنوان میدان نبرد یا ماموریت ضدتروریسم، بلکه به مثابه گنجینه‌ای از منابع طبیعی می‌دید که می‌تواند هزینه‌های جنگ را جبران کرده و به ابزاری برای اعمال قدرت اقتصادی و سیاسی بدل شود.

نگاه او از ابتدا معامله‌محور و اقتصادی بود. به نوشته باب وودوارد، خبرنگار و نویسنده امریکایی، ترامپ در نخستین دوره ریاست‌جمهوری خود گفته بود: «امریکا در افغانستان هزینه داده، پس باید سهمی از ثروت زمینش بگیرد.»

این رویکرد بعدها در قالب سیاست‌های ژئواقتصادی او، به یکی از محورهای رقابت با چین تبدیل شد. اکنون این پرسش مطرح است که آیا ترامپ، قصد دارد به معادن غنی افغانستان دسترسی مستقیم پیدا کند؟

از ایده تا وسوسه استخراج

باب وودوارد در کتاب «ترس؛ ترامپ در کاخ سفید» نوشته در یکی از نخستین جلسات شورای امنیت ملی در سال ۲۰۱۷، ترامپ با اشاره به ثروت معدنی افغانستان گفت: «افغانستان ذخایر عظیمی دارد. ما آن را مثل چین استخراج نمی‌کنیم. باید مقداری از این معادن را به دست بیاوریم. تا وقتی معادن را نگیریم، با کسی معامله‌ای نمی‌بندم».

وزیران دفاع و خارجه تلاش داشتند بر راه‌حل‌های نظامی و دیپلوماتیک تمرکز کنند، اما ذهن رئیس‌جمهور بر استخراج منابع طبیعی قفل شده بود.

به نقل از کتاب «ترس؛ ترامپ در کاخ سفید» چند ماه بعد، در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل، اشرف غنی، رئیس‌جمهور پیشین افغانستان، به ترامپ پیشنهاد دسترسی انحصاری به معادن افغانستان را داد.

دیدار دونالد ترامپ با اشرف غنی در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل در ۲۰۱۷ در نیویارک
100%
دیدار دونالد ترامپ با اشرف غنی در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل در ۲۰۱۷ در نیویارک

این پیشنهاد خشم و هیجان ترامپ را همزمان برانگیخت. او فریاد زد: «آن‌ها معادن‌شان را به ما پیشنهاد داده‌اند. چرا ما آنجا نیستیم؟ چینی‌ها غارت می‌کنند.» اما مشاورانش توضیح دادند که افغانستان فاقد زیرساخت، قوانین مالکیت و امنیت لازم است. ترامپ اما با اصرار گفت: «باید یک شرکت بفرستیم، مناقصه بگذاریم، این سرمایه‌داری واقعی است!»

در جلسه‌ای دیگر در کاخ سفید، وقتی مشاور امنیت ملی گفت موضوع از مسیر شورای امنیت ملی در حال بررسی است، ترامپ فریاد زد: «من دیگر این فرایند لعنتی را نمی‌خواهم. بروید و معادن را بگیرید، موقعیتی مجانی است». در پایان، ویلبر راس، وزیر بازرگانی ترامپ داوطلب شد و گفت خودش پیگیری می‌کند. اما بررسی‌های بعدی وزارت خارجه نشان داد که پروژه از نظر حقوقی و امنیتی غیر عملی است. بیشتر معادن در مناطق تحت کنترول طالبان بود و هیچ شرکت خصوصی حاضر به سرمایه‌گذاری نشد. حتی کارشناسان هشدار دادند که چنین اقدامی خوراک تبلیغاتی افراط‌گرایان می‌شود: «امریکا آمده ثروت شما را غارت کند.»

منابع حیاتی معدنی و بازتعریف رقابت با چین

افغانستان از نظر زمین‌شناسی یکی از غنی‌ترین نقاط جهان است. ویلیام برد، فارغ‌التحصیل اقتصاد از دانشگاه هاروارد، می‌گوید ارزش ذخایر معدنی این کشور بیش از یک تریلیون دالر است. شامل لیتیوم، مس، آهن و عناصر خاکی کمیاب؛ موادی که در تولید باتری، فناوری سبز و صنایع نظامی نقشی کلیدی دارند.

چین طی سال‌های اخیر با تسلط بر زنجیره‌های تأمین این عناصر، جایگاهی مسلط یافته است.

همین موضوع باعث شد رقابت ژئوپلیتیکی بر سر «مواد معدنی حیاتی» به یکی از محورهای جنگ سرد اقتصادی میان واشنگتن و بیجینگ تبدیل شود. دونالد ترامپ کوشید تا منابع معدنی را از یک موضوع صرفاً اقتصادی به بخشی از امنیت ملی امریکا تبدیل کند. او با صدور چند دستور اجرایی، بر تقویت زنجیره تامین داخلی و کاهش وابستگی به چین تأکید داشت. چین حدود ۹۰ درصد ظرفیت جهانی استخراج و پالایش مواد زیرزمینی کمبات را در اختیار دارد و از آن به‌عنوان اهرم فشار اقتصادی استفاده می‌کند. برای همین، دولت ترامپ بر سرمایه‌گذاری بیشتر، تدوین مقررات جدید و همکاری با کشورهای هم‌پیمان، مثل کشورهای آسیایی مرکزی، تمرکز کرد تا وابستگی خود به چین را کمتر کند.

100%

بگرام؛ 'دروازه ثروت معدنی افغانستان'؟

برخی از کارشناسان معتقدند که در ماه‌های اخیر نگاه معامله‌محور دونالد ترامپ به افغانستان پررنگ‌تر شده است. او بارها از لزوم بازپس‌گیری پایگاه بگرام سخن گفته؛ نه فقط برای جبران «خروج فاجعه‌بار» سال ۲۰۲۱، بلکه به‌عنوان نمادی از بازگشت نفوذ امریکا به کمربند معدنی افغانستان و ابزاری برای رصد فعالیت‌های چین در منطقه.

ترامپ در سپتامبر ۲۰۲۵ به صراحت گفت: «در تلاشیم بگرام را پس بگیریم». چند روز بعد هشدار داد که اگر طالبان این پایگاه را به امریکا ندهد، «اتفاقات بدی می‌افتد». برخی‌ها این مواضع را نشانه‌ای از پیوند دوباره میان اهداف امنیتی و منابع معدنی دانستند؛ بگرام در برخی از گفت‌وگوهای سیاسی به‌عنوان «دروازه ثروت معدنی افغانستان» تعبیر شد.

همزمان، دولت ترامپ حدود ۴۰۰ میلیون دالر برای پروژه‌های انرژی و مواد حیاتی در اروپا، ۴۰۰ میلیون دالر برای مقابله با نفوذ چین در نیم‌کره غربی، و نزدیک به یک میلیارد دالر برای توسعه ظرفیت مواد حیاتی در داخل امریکا در نظر گرفت. پیام روشن بود: کاهش کمک‌های سنتی و تمرکز بر سرمایه‌گذاری هدفمند در زنجیره‌های تأمین غیرچینی.

در این چارچوب، سیاست «دوست‌محور کردن زنجیره‌های تأمین» گسترش یافت. امریکا تلاش کرد با کشورهای آسیای مرکزی همکاری نزدیک‌تری داشته باشد و پاکستان را حلقه‌ای مکمل برای دسترسی به فلزات حیاتی دید. برخی تحلیل‌ها نشان می‌دهند که مسیر «کریدور میانی» (از قزاقستان و دریای خزر تا قفقاز و اروپا) می‌تواند بخشی از راه‌حل باشد؛ هرچند با چالش‌های زیرساختی و ترانزیتی جدی روبه‌رو است. در همین چارچوب، نزدیک‌شدن واشنگتن و اسلام‌آباد پیرامون مواد حیاتی معدنی و سرمایه‌گذاری یک شرکت امریکایی در معادن پاکستان نیز به‌عنوان بخشی از باز تنظیم منطقه‌ای دیده شد؛ حرکتی که با هدف کاستن از اتکا به چین انجام شده است.

اما شماری از کارشناسان تردید دارند که افغانستان بتواند در کوتاه‌مدت به گزینه‌ای قابل اعتماد بدل شود. تحلیل‌های مستقل تأکید می‌کنند که با وجود ذخایر بالقوهی عظیم، کمبود زیرساخت، انرژی، آب و چارچوب حقوقی باثبات، استخراج صنعتی را نامحتمل می‌کند. افزون بر این، حتی اگر مواد خام استخراج شود، نبود ظرفیت پالایش در منطقه مانع اصلی باقی می‌ماند.

واقع‌گرایی ترامپ در برابر رویای معدنی

در چنین شرایطی، به گفته برخی کارشناسان، سیاست واقع‌گرایانه امریکا در قبال افغانستان و پیرامون آن، به احتمال زیاد ترکیبی از چند مسیر موازی خواهد بود.

نخست، اقدام‌های محدود و هدفمند در داخل افغانستان؛ شامل پروژه‌های کوچک، همکاری‌های امنیتی نقطه‌ای و قراردادهای موردی. هدف، حفظ حداقلی حضور و نفوذ است، بی‌آنکه بازگشت رسمی به بگرام یا استقرار نظامی گسترده در دستور کار باشد. این رویکرد، دستکم در کوتاه‌مدت، موازنه اقتصادی یا ظرفیت پالایش را دگرگون نمی‌کند، اما برای واشنگتن گزینه‌ای باز و انعطاف‌پذیر باقی می‌گذارد تا در صورت تغییر شرایط، به سرعت فعال شود.

دوم، کاخ سفید بر گسترش «دوست‌محوری» در آسیای مرکزی و پاکستان تمرکز خواهد داشت. مسیرهایی مانند کریدور میانی (از قزاقستان و خزر تا قفقاز و اروپا) هرچند کند و پرچالش‌اند، اما از نظر عملیاتی پایدارتر و کم‌هزینه‌تر از شرط‌بندی بر افغانستانِ تنها به شمار می‌روند. در این میان، نقش پاکستان کلیدی است: هرگونه اقدام در قبال افغانستان، از جمله بازپسگیری احتمالی بگرام، بدون هماهنگی و همکاری اسلام‌آباد بعید به نظر می‌رسد. موقعیت جغرافیایی، مسیرهای ترانزیت و نفوذ اطلاعاتی پاکستان در افغانستان، واشنگتن را ناگزیر از تعامل با این کشور می‌کند.

سوم، دولت ترامپ همچنان به سرمایه‌گذاری در حلقه‌های داخلی پالایش، مواد شیمیایی و بازیافت ادامه می‌دهد؛ همان گلوگاه اصلی که تعیین می‌کند چه کسی در رقابت جهانیِ مواد حیاتی دست بالا را دارد. اگر این ظرفیت در امریکا و متحدانش تقویت شود، وزن معادن افغانستان در معادله نهایی کاهش می‌یابد.

چهارم، استفاده از ابزار بودجه‌ای و بازبرنامه‌ریزی کمک‌های خارجی برای حمایت از پروژه‌های مواد حیاتی در کشورهایی همسو با واشنگتن. این همان رویکردی است که دولت ترامپ در سپتامبر ۲۰۲۵ با هدف کاهش وابستگی به زنجیره‌های چینی اعلام کرد.

پس از روی کار آمدن طالبان چین به یکی از فعال‌ترین بازیگران خارجی در بخش معادن افغانستان تبدیل شده است.
100%
پس از روی کار آمدن طالبان چین به یکی از فعال‌ترین بازیگران خارجی در بخش معادن افغانستان تبدیل شده است.

جمع‌بندی آن است که میان «دلگرمی ۲۰۱۷» و «راهبرد ۲۰۲۵» یک پیوستگی روشن دیده می‌شود: ترامپ همچنان به افغانستان از منظر ژئواقتصادی و معامله‌محور می‌نگرد؛ جایی که منابع زیرزمینی نه صرفاً ثروت طبیعی، بلکه ابزار چانه‌زنی در رقابت با چین هستند. فشار برای بازگشت به بگرام، بازتنظیم کمک‌های خارجی و سیاست «تأمین دوستانه» همه در همین چارچوب قرار می‌گیرند. ترامپ می‌خواهد به معادن افغانستان دست یابد، اما پاکستان در تلاش است ترامپ را متقاعد کند که راه این دسترسی از مسیر اسلام‌آباد می‌گذرد.