نورالله نوری، وزیر سرحدات، اقوام و قبایل طالبان از جمله چهرههایی است که بیش از سایر مقامهای این گروه در قبال پاکستان موضعگیریهای تند اتخاذ کرده است.
او بارها هشدار داده که در صورت ادامه حملات پاکستان به خاک افغانستان، نیروهای طالبان «تا پنجاب و اسلامآباد پیشروی خواهند کرد.»
وی در تازهترین مورد، روز پنجشنبه در دیدار با جمعی از فعالان در کابل، هشدار داد که پاکستان ممکن است به سرنوشتی مشابه روسیه و امریکا در افغانستان دچار شود.
نوری همچنین سیمخاردار در امتداد مرز افغانستان و پاکستان را «خاری بر سینه» خود توصیف کرد.
نوری کیست؟
نورالله نوری اهل ولسوالی شاجوی ولایت زابل است. او در دوران جنگ علیه شوروی، عضو تنظیم «حرکت انقلاب اسلامی» به رهبری مولوی محمد نبی محمدی بود. بعدها، به گروه طالبان پیوست و از چهرههای نزدیک به ملا عمر، بنیانگذار طالبان محسوب میشد.
در دوره نخست حاکمیت طالبان، او بهعنوان والی در ولایتهای بغلان، لغمان و بلخ فعالیت داشت.
نوری در جریان جنگهای شمال افغانستان، در کنار القاعده علیه نیروهای مقاومت جنگید و همچنین متهم به نقش داشتن در کشتارهای گروهی و قومی در آن مناطق است.
در سال ۲۰۰۱، وی در شمال افغانستان بازداشت و به ایالات متحده تحویل داده شد. او ۱۳ سال را در زندان گوانتانامو سپری کرد و در سال ۲۰۱۴ در چارچوب تبادل زندانیان آزاد شد. پس از آزادی، برخی نزدیکانش از مشکلات جسمی و منابعی دیگر از مشکلات روانی ناشی از دوران زندان سخن زدند. اما او پس از رهایی از زندان اصرار داشته است که به افغانستان بر میگردد و علیه امریکا و ناتو میجنگد.
نوری سپس به دفتر سیاسی طالبان در دوحه پیوست و بهعنوان عضو ارشد هیئت مذاکرهکننده این گروه فعالیت داشت.
با بازگشت طالبان به قدرت، او بهعنوان وزیر سرحدات، اقوام و قبایل منصوب شد.
وزارت سرحدات چه میکند؟
وزارت سرحدات، اقوام و قبایل یکی از نهادهای مهم در ساختار دولت افغانستان است که تمرکز آن بر مدیریت امور قبایل، بهویژه در مناطق مرزی میباشد. حوزه فعالیت این وزارت عمدتاً قبایل ساکن در دو سوی «خط دیورند» در جنوب و شرق افغانستان را در بر میگیرد.
این وزارت از زمان تأسیس، عملاً مرز رسمی را به رسمیت نشناخته و پشتونهای ساکن آن سوی دیورند در مناطق خیبرپختونخوا و بلوچستان پاکستان را نیز بخشی از جامعه خود دانسته است. بر همین اساس، وزارت سرحدات خود را مسئول رسیدگی به نیازهای قبایل آن سوی دیورند نیز میداند.
به گفته نورالله نوری، این وزارت در حال حاضر صدها پروژه در مناطق قبایلی روی دست دارد.
نوری از نخستین مقامهای طالبان است که بهصورت علنی و شدید با حصارکشی مرزی میان افغانستان و پاکستان مخالفت کرده است. او تأکید کرده که «سیمخاردار در امتداد خط دیورند، خاری بر سینه آنان است».
پاکستان با حمایت برخی کشورهای غربی، برای جلوگیری از عبور و مرور شبهنظامیان، اقدام به حصارکشی مرز حدوداً ۲۴۰۰ کیلومتری خود با افغانستان کرده است. با این حال، این اقدام نتوانسته بهطور کامل مانع تردد افراد مسلح یا تهدیدهای متقابل شود و ساکنان قبایل دو سوی مرز همچنان تلاش میکنند این محدودیتها را دور بزنند.
محبالله صمیم، وزیر پیشین سرحدات، نیز به افغانستان اینترنشنال گفت که احداث سیمخاردار، ارتباطات خانوادگی و اجتماعی قبایل را مختل کرده و رفتوآمد و دسترسی به خدمات را با مشکل مواجه ساخته است.
نقش هند
فعالیتهای وزارت سرحدات، بهویژه در مناطق قبایلی پاکستان، برای برخی کشورها از جمله هند اهمیت ویژهای داشته است. به همین دلیل، هند در دورههای گذشته تلاش کرده با این وزارت در زمینههای آموزشی و توسعهای همکاری کند.
برخی منابع میگویند هند از طریق این وزارت به دانشجویان بورسیه تحصیلی اعطا میکرد و از مکاتب تحت پوشش آن حمایت مالی و تخنیکی به عمل میآورد.
با این حال، محبالله صمیم این همکاریها را بهصورت مشخص تأیید نکرد، اما گفت که هند همواره علاقهمند همکاری بوده و حتی سفیر این کشور در کابل شخصاً چنین پیشنهادی را مطرح کرده است.
او همچنین تأکید کرد که «با توجه به روابط تیره طالبان و پاکستان، احتمال چنین همکاریهایی همچنان وجود دارد.»
ناظران معتقدند که ماهیت وزارت سرحدات از ابتدا با نگاه خاصی نسبت به پاکستان شکل گرفته است. به گفته یک روزنامهنگار در شرق افغانستان، «این وزارت اساساً برای انسجام قبایل در برابر پاکستان ایجاد شده و مسئولان آن بهطور سنتی مواضع انتقادی نسبت به این کشور داشتهاند.»
فلسفه وجودی وزارت سرحدات، ارائه خدمات اجتماعی به مردم دو سوی خط دیورند بوده است. از جمله این خدمات میتوان به ایجاد لیسههای ویژه برای دانشآموزان مناطق قبایلی اشاره کرد.
لیسههای رحمان بابا، خوشحال خان و پیرمحمد کاکر در کابل از دههها پیش فعالاند و صدها دانشآموز از دو سوی خط دیورند در آنها تحصیل میکنند. این مراکز دارای خوابگاه بوده و خدمات آموزشی ویژه ارائه میدهند.
علاوه بر این، وزارت سرحدات در ولایتهای خوست، ننگرهار و قندهار نیز مکاتب مشابهی ایجاد کرده و به گفته محبالله صمیم، برنامههایی برای گسترش این مراکز به کنر، هلمند و نیمروز نیز وجود داشته است.
هدف این برنامهها، فراهمسازی فرصتهای آموزشی برای ساکنان مناطق محروم قبایلی عنوان شده است.
با این حال، منتقدان این سیاستها را نوعی برخورد دوگانه با مناطق محروم میدانند که ممکن است انگیزههای سیاسی، از جمله نقش هند، در آن دخیل باشد.
به نظر میرسد مواضع تند ضدپاکستانی نورالله نوری، علاوه بر شرایط سیاسی جاری، با ماهیت تاریخی و کارکردی وزارت سرحدات نیز مرتبط است. این وزارت بهطور سنتی نقشی فراتر از مرزهای رسمی تعریف کرده و در معادلات حساس منطقهای، از جمله رقابتهای افغانستان، پاکستان و هند، جایگاه ویژهای داشته است. از این رو، پاکستان درباره فعالیتهای این وزارت حساس بوده است. این حساسیت کمتر از فعالیت قنسلگریهای هند در جلالآباد و قندهار نبوده است.
در عین حال، پاکستان همواره هند را متهم کرده که از طریق افغانستان، از گروههایی مانند تحریک طالبان پاکستان و جداییطلبان بلوچ حمایت میکند، اتهامی که طالبان همواره آن را رد کرده است.
در سال ۱۳۹۸ وقتی خبرنگار بخش انرژی در رویترز بودم، شروع به تحقیق روی سوالی کردم که دههها بر بازار جهانی سایه انداخته بود: اگر تنگه هرمز بسته شود، چه خواهد شد؟
برای من، این یک پرسش انتزاعی نبود. رهبران جمهوری اسلامی بیش از نیم قرن بارها تهدید کرده بودند از این تنگه بهعنوان ابزار فشار استفاده خواهند کرد. میخواستم بدانم آیا کشورهای منطقه توانستهاند مسیرهای جایگزینی برای انتقال نفت و فرآوردههای نفتی تعبیه کند، یا عامدانه این خطر را نادیده گرفتهاند.
دور زدن تنگه هرمز سالهاست یکی از موضوعات مهم در خاورمیانه بوده، بهویژه از زمان «جنگ نفتکشها» در دهه شصت شمسی که تانکرهای نفتی در معرض خطر شلیک موشکها بودند.
دولتهای منطقه سالهاست طرحهایی را برای مقابله با بسته شدن تنگه هرمز و دور زدن آن بررسی کردهاند.
در تحقیقاتم متوجه شدم بیشتر این برنامهها هرگز از حد طرحها فراتر نرفتند. آن طرحهایی هم که اجرایی شدند با کمبود بودجه مواجه بودند و ظرفیت انتقال نفتشان در مقایسه با حجم عظیم نفتی که از تنگه هرمز عبور میکند، ناچیز بود.
تحلیلگرانی که آن زمان با آنها صحبت کردم، معتقد بودند چنین پروژههایی از نظر اقتصادی قابل توجیه نیستند چون خطر بسته شدن تنگه هرمز جدی و واقعی نیست.
واقعیت این بود که کشورهای منطقه تمایلی نداشتند میلیاردها دالر برای زیرساختهایی هزینه کنند که ممکن بود هرگز مورد استفاده قرار نگیرد.
حتی اگر تنگه هرمز هم بسته میشد، بسیاری باور داشتند که این اختلال کوتاهمدت خواهد بود؛ چرا که امریکا با مداخله نظامی مسیر را بهسرعت باز خواهد کرد.
در نتیجه این نگاه، پروژههای انتقال نفت بشدت محدود باقی ماندند. خط لوله شرق–غرب عربستان نفت را به دریای سرخ منتقل میکرد، اما ظرفیت آن در مقایسه با حجم عبوری از تنگه هرمز اندک بود. پایانه فجیره در امارات تنگه هرمز را دور میزد، اما از نظر جغرافیایی آنقدر به تنگه نزدیک بود که امنیت کامل نداشت.
مسیرهای دیگر با محدودیتهای بیشتری روبهرو بودند. خط لوله عراق–ترکیه با اختلافات سیاسی میان بغداد و اقلیم کردستان مواجه بوده است. خط لوله عراق از طریق عربستان (IPSA)، که صدام حسین در سال ۱۹۸۹ برای دور زدن تنگه هرمز ساخت، از سال ۱۹۹۰ عملاً غیرفعال مانده است. طرح انتقال نفت به بندر عقبه در اردن نیز به خاطر روابط شکننده بغداد و عمان عملا متوقف مانده بود.
رقابتهای عمیق میان دولتها در منطقه مانع اجرای اغلب این پروژههای فرامرزی شدند.
در نهایت این طرحها آنقدر پیش پا افتاده بودند و دولتها نیز آنقدر در ارائه اطلاعات درباره آنها احتیاط به خرج میدانند که من از ادامه این گزارش صرفنظر کردم.
دو برنده اصلی
در این سالها، تنها دو کشور تهدید بستن تنگه هرمز را بهطور جدی درک کردند.
نخست، چین که طی یک دهه گذشته با تنوعبخشی به منابع انرژی خود، وابستگیاش به این گذرگاه حیاتی را کاهش داده است.
دوم، ایران که با احداث خط لوله گوره-جاسک، مسیر جایگزینی برای صادرات نفت خود ایجاد کرد و همزمان، توان تهدید مسیرهای جایگزین دیگر کشورها را نیز افزایش داد.
ایران بارها به کشورهای منطقه هشدار داده که مسیرهای جایگزینی که ایجاد کردهاند، آسیبپذیر هستند. حملات سال ۲۰۱۹ به نفتکشها در نزدیکی فجیره، حمله پهپادی همان سال به خط لوله شرق–غرب عربستان، و همچنین حملات سال ۲۰۲۳ حوثیها به مسیرهای کشتیرانی در دریای سرخ، همگی در راستای به چالش کشیدن این مسیرهای جایگزین ارزیابی میشوند.
جنگ دوم امریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی، بار دیگر به جهان یادآوری کرد که یکی از حیاتیترین گلوگاههای خود را برای سالها نادیده گرفته است.
ایران با بستن تنگه هرمز، شوکی چند تریلیون دالری به بازارهای جهانی وارد کرد و فشار تورمی تازهای بر اقتصادهای شکننده جهان تحمیل شد.
اکنون هزینه تامین امنیت تنگه هرمز بهمراتب بیشتر از هزینهای است که پیشتر برای ایجاد مسیرهای جایگزین صرف شده بود.
مسیرهای دور زدن تنگه، که پیشتر نیز راهحلی ناقص در برابر تهدیدهای جمهوری اسلامی بودند، اکنون کارایی خود را بیش از پیش از دست دادهاند.
پس از جنگ امریکا و جمهوری اسلامی، به نظر میرسد کشورهای منطقه به این جمعبندی رسیدهاند که راهحل پایدار نه در توسعه زیرساختها، بلکه در شکلگیری یک چارچوب امنیتی جدید در منطقه است؛ چارچوبی که امکان استفاده ابزاری از تنگه هرمز را برای همیشه از میان ببرد.
حسن عباس، نویسنده کتاب «بازگشت طالبان: افغانستان پس از خروج امریکاییها»، در مقالهای تازه نوشته است که هبتالله آخندزاده، رهبر طالبان، توانسته چهرههای کلیدی این گروه را مهار کرده و قدرت خود را بیش از پیش تحکیم بخشد.
او میگوید برخلاف پیشبینی بسیاری از منتقدان، طالبان نهتنها دچار فروپاشی یا شکاف جدی داخلی نشده، بلکه انسجام خود را نیز حفظ کرده است.
عباس در این مقاله که روز سهشنبه وبسایت اندیشکده بریتانیایی انجمن سلطنتی امور آسیایی منتشر شد، نوشت که پیشبینیها درباره فروپاشی قریبالوقوع، اختلاف عمیق در میان رهبران طالبان یا شکلگیری سریع یک بدیل سیاسی، تحقق نیافته است.
به باور او، با وجود انزوای بینالمللی و سیاستهای سرکوبگرانه، طالبان نشان داده است که توانایی حکومتداری، اعمال کنترول، مطابقت با شرایط جدید به منظور حفظ بقا را دارند. او با استناد به گزارشهای سازمان ملل مینویسد که قدرت بیش از پیش در اطراف هبتالله متمرکز شده و قندهار، نه کابل، به مرکز اصلی تصمیمگیری تبدیل شده است.
در این مقاله آمده است: «قدرت هبتالله صرفاً نمادین نیست. او سیستمی ایجاد کرده که در آن افراد وفادار و شبکههای دینی در تمام نهادهای دولتی و ولایتی به او گزارش میدهند.»
به نوشته عباس، رهبر طالبان نفوذ مستقیم بر تعیینات، منابع و تصمیمهای کلان دارد و حتی مقامهای ارشد نیز در صورت عبور از خطوط قرمز، بهسرعت کنار گذاشته میشوند.
این نویسنده میافزاید که چهرههای برجسته طالبان تا حد زیادی مهار شدهاند. عبدالغنی برادر بهدلیل نقش دیپلوماتیک و پیشینه مذاکرات دوحه همچنان در صحنه دیده میشود و یعقوب مجاهد نیز بهخاطر جایگاه خانوادگی و مسئولیت وزارت دفاع اهمیت دارد، اما این حضور به معنای استقلال سیاسی آنان نیست.
به گفته عباس، حتی سراجالدین حقانی که از منتقدان صریح شیوه حکومتداری طالبان بهشمار میرود، با محدودیتهای جدی روبهرو شده است. او مینویسد که هبتالله بارها هشدار داده اختلافات داخلی بزرگترین تهدید برای امارت است، موضوعی که نشاندهنده وابستگی ساختار طالبان به اطاعت و وحدت از امیر المومنین شان است.
عباس مینویسد مورد سراجالدین حقانی تا حدی استثناست. او بیش از دیگر رهبران طالبان از حکومت مبتنی بر ترس و تمرکز تصمیمگیری انتقاد کرده، اما این مواضع، فضای مانور او را محدود کرده است. به گفته او، طالبان توانسته است انتقادهای داخلی را مدیریت کند، بدون آنکه اجازه دهد یک مرکز قدرت بدیل برای هبتالله شکل بگیرد.
در بخش دیگری از این مقاله، به مواضع سراجالدین حقانی در برابر پاکستان اشاره شده است. به نوشته عباس، او در انظار عمومی لحن انتقادی در برابر اسلامآباد اتخاذ کرده و هشدار داده که حملات نظامی با واکنش روبهرو خواهد شد. با این حال، گزارشهایی از تعاملات غیرعلنی او با مقامهای پاکستان نیز منتشر شده است.
عباس همچنین به سیاست خارجی طالبان پرداخته و مینویسد این گروه، بهویژه در قبال کشورهای آسیای مرکزی، رویکردی عملگرایانه در پیش گرفته است. گسترش روابط با کشورهایی مانند اوزبیکستان و ترکمنستان برای طالبان که از بهرسمیتشناسی بینالمللی محروماند، اهمیت استراتژیک دارد و نوعی «مشروعیت بالفعل» برای آنان ایجاد میکند.
او در ادامه به وضعیت اداره شهری کابل اشاره کرده و مینویسد که برخی نهادهای دولتی، از جمله شهرداری کابل، همچنان به فعالیت خود ادامه دادهاند و در برخی موارد توانستهاند خدماترسانی را حفظ کنند. به گفته او، این وضعیت نشان میدهد که بقای طالبان تنها بر ایدئولوژی استوار نیست، بلکه بر ترکیبی از بوروکراسی، کنترول و کارآمدی محدود تکیه دارد.
با این حال، عباس تاکید میکند که این تابآوری به معنای مصونیت نیست. تهدید ترور رهبران طالبان همچنان جدی است و حملات داعش خراسان نشان میدهد که این گروه از نظر امنیتی تمام تهدیدها را از میان نبرده است. همچنین وابستگی اقتصادی به کمکهای خارجی از جمله نقاط ضعف مهم طالبان بهشمار میرود.
او در بخش دیگری از مقاله به تنشها میان طالبان و پاکستان پرداخته و مینویسد که این درگیریها نمونهای از همزمانی قدرت و ضعف طالبان است. به گفته او، رقابتهای منطقهای، بهویژه میان هند و پاکستان، همچنان بر وضعیت افغانستان تاثیرگذار است.
حسن عباس در پایان نتیجه میگیرد که طالبان از نظر سیاسی قویتر از آنچه انتظار میرفت ظاهر شده است، اما همچنان با چالشهای جدی از جمله وابستگی اقتصادی، تهدیدات امنیتی و کمبود مشروعیت روبهرو است. به باور او، این نظام توانسته دوام بیاورد، اما ثبات آن همچنان شکننده و قابل بازگشت است.
حامیان پایان جنگ با ایران امیدوارند دونالد ترامپ، رئیسجمهور امریکا، پس از چند هفته حملات سنگین و ویرانگر به این کشور، اعلام پیروزی کند و امریکا را وارد یک جنگ طولانی دیگر مانند عراق و افغانستان نکند.
از نظر آنها، گزینههای نظامی و سیاسی ترامپ در این جنگ چیزی میان بد و بدتر است، اما ترامپ هنوز باور دارد که سران جمهوری اسلامی با تشدید حملات، بهویژه ویران کردن زیرساختهای اقتصادی و انرژی ایران، تسلیم خواستههایش خواهند شد.
بالا رفتن از پلههای تنش با اهداف اسرائیل سازگار است. چه جمهوری اسلامی سقوط کند و چه زیرساختها و بنیه اقتصادی و صنعتی آن ویران شود، در هر دو صورت به سود اسرائیل خواهد بود. بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر این کشور، توانست ترامپ را برخلاف دیگر روسای جمهور پیشین امریکا، متقاعد کند که حمله مشترک به ایران به سود منافع امنیتی ایالات متحده است و ترامپ میتواند میراث فراموشناشدنی دیگری از خود بر جای بگذارد.
بدر بن حمد البوسعیدی، وزیر خارجه عمان، در مقالهای در هفتهنامه اکونومیست نوشت که جنگ کنونی با ایران جنگ اسرائیل است، نه امریکا و کشورهای حوزه خلیج فارس. او این دیدگاه شماری از تحلیلگران را تایید کرد که اسرائیل، امریکا را به جنگی کشانده است که نفع استراتژیک در آن ندارد.
با این حال، حمله امریکا به ایران در ادامه سنت سیاست خارجی این کشور در خاورمیانه است. در واقع جنگ ابزاری یا به قول معروف، ادامه سیاست امریکا به شکلی دیگر است. حمله به ایران با هدف تغییر رژیمی نامطلوب و شرور در خاورمیانه(از نظر امریکا) انجام شده و تفاوتی با حمله این کشور به عراق و سرنگونی دولت صدام حسین ندارد.
کشورهای منطقه نیز کموبیش با این چشمانداز استراتژیک موافقاند، چون جمهوری اسلامی دردسری برای آنهاست و حذف آن، موازنه قدرت را به نفع کشورهای قدرتمندی چون اسرائیل و عربستان تغییر میدهد.
ادامه جنگ تا سرنگونی جمهوری اسلامی، گزینهای پرهزینه و خونین برای ترامپ است که به پیروزی قاطع و کمهزینه عادت دارد. از این رو، در حال حاضر میتوان این حرف ترامپ را در میان انبوهی از مواضع ضد و نقیض وی جدی گرفت که «حملات به ایران بهزودی ختم خواهد شد» و به این ترتیب، کاروان جنگ تا مقصد استراتژیک اسرائیل نخواهد رسید.
اگر ترامپ پس از یک یا دو هفته دیگر پای خود را از جنگ بیرون کشید و به سبک خود اعلام پیروزی کرد، به دشواری میتوان پذیرفت که نتانیاهو بتواند او را به ادامه جنگ ترغیب کند یا به تنهایی به حملات خود ادامه دهد.
لابی اسرائیل و روابط عمیق این کشور با حزب جمهوریخواه امریکا، تاثیر شگرفی بر مواضع تهاجمی سناتورها و اعضای جمهوریخواه کانگرس در برابر ایران دارد، اما نتانیاهو برای این که بتواند ترامپ را در جنگ نگه دارد، باید مسیر مطمینی برای پیروزی بر جمهوری اسلامی نشان دهد. ترامپ مشتاق یک پیروزی قاطع و خیرهکننده است، ولی حلقه حامی جنگ در واشنگتن و تلآویو نمیتوانند چنین گزینه معجزهآسایی روی میز او بگذارند.
ادامه جنگ، بهویژه مسدود ماندن تنگه هرمز و حمله به تاسیسات نفتی ایران و منطقه، نارضایتی رایدهندگان امریکایی را از بالا رفتن بیشتر هزینههای زندگی و یک ماجراجویی دیگر امریکا در خاورمیانه افزایش میدهد. به احتمال قوی، بالا رفتن هزینه انرژی و حتی وارد شدن شوک نفتی به اقتصاد جهان در اثر حملات ایران به تاسیسات نفتی منطقه، رکود اقتصادی جهانی را به دنبال خواهد داشت.
این وضعیت بر بخت جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای کانگرس تاثیر منفی میگذارد. افتادن مجلس نمایندگان به دست دموکراتهایی که عمیقاً مخالف این جنگاند، برنامههای ترامپ در داخل و خارج را محدود کرده و دردسرهای سیاسی او را بیشتر میکند، کما این که روسای جمهور آغازگر جنگ، با سرافکندگی از کاخ سفید بیرون شدهاند.
بنا به نظرسنجیها، جنگ ترامپ علیه ایران حمایتی به مراتب کمتر از دیگر جنگهای امریکا در میان مردم این کشور دارد.
ترامپ برای به زانو در آوردن جمهوری اسلامی، تهدید کرده که این کشور را به «عصر حجر» بر میگرداند
همخوانی منافع ترامپ و نتانیاهو این دیدگاه آرون دیوید میلر، از مقامهای پیشین وزارت خارجه امریکا قابل توجه است که ایده نفوذ بلامنازعه اسرائیل بر حکومت ترامپ با واقعیتها سازگار نیست و در کلیشه خطرناک «کنترول سیاست خارجی و حکومت امریکا توسط اسرائیل و یهودیان» ریشه دارد.
بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، در سه دهه گذشته بارها کوشید امریکا را به توسل به گزینه نظامی علیه جمهوری اسلامی متقاعد کند، اما تمام روسای جمهور دموکرات و جمهوریخواه، دیپلوماسی را بر جنگ با ایران ترجیح دادند.
ترامپ تنها رئیس جمهوری است که با استراتژی نتانیاهو همراه شد، اما برخلاف خوشبینی اولیه این دو رهبر، اسرائیل به هدف سرنگونی جمهوری اسلامی نرسیده است و امریکا نیز به این سه خواست کلیدی دست نیافته است: برچیده شدن برنامه اتمی، محدود شدن برد موشکها و توقف حمایت ایران از گروههای نیابتی.
ترامپ با شعار پایان دادن به جنگها وارد کاخ سفید شد، اما اکنون دهها هزار نیروی دریایی امریکا را به اطراف ایران فرستاده است و طرح اشغال جزایر مهمی چون خارک بر روی میزش قرار دارد. در ابتدا گمان میرفت که او به سنت انزواگرایی در سیاست خارجی تمایل دارد، اما با رونمایی از استراتژی امنیت ملی خود نشان داد که اهل استفاده از زور در قضایای بینالمللی است.
حکومت ترامپ باور دارد که امریکا با تکیه بر قدرت نظامی و ترساندن متحدان و دشمنانش، به اهداف اقتصادی و سیاسی خود دست مییابد. تهدیدهای نظامی او همانقدر متوجه چین است که کانادا و آلمان. او همانقدر مایل به تسخیر جزیره کلیدی خارک برای کنترول نفت ایران است که گرینلند برای در اختیار گرفتن منابع معدنی حیاتی آن.
استیفن والت، از نظریهپردازان شاخص روابط بینالملل، امریکای ترامپ را «سلطهجوی غارتگر» توصیف کرده است. او در آخرین شماره مجله فارن افیرز نوشت: «دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، به عنوان یک واقعگرا، ناسیونالیست، مرکانتیلیست کلاسیک، امپریالیست و انزواطلب توصیف شده است. هر یک از این اصطلاحات بخشهایی از رویکرد او را بازتاب میدهند، اما استراتژی کلان دوره دوم ریاست جمهوری او را شاید بتوان به بهترین شکل با عنوان 'سلطهجویی غارتگرانه' توصیف کرد.»
او در ادامه نوشت: «هدف اصلی این استراتژی، استفاده از موقعیت برتر واشنگتن برای گرفتن امتیازات، خراج و ابراز وفاداری از سوی متحدان و دشمنان است. او با این رویکرد در جستجوی دستاوردهای کوتاهمدت در جهان است، جهانی که او آن را کاملاً بر پایه بازی برد-باخت میبیند.»
شواهد نشان میدهد که ترامپ بعد از عملیات موفق ربودن نیکلاس مادورو، رئیسجمهور پیشین ونزوئلا از پایتخت این کشور، به موفقیت ماموریت هوایی و موشکی غافلگیرکننده و برقآسا به ایران که در طبقه سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی شوک و وحشت ایجاد کند، اعتقاد پیدا کرد. ترامپ و نتانیاهو فکر میکردند که مقامهای ارشد نظامی و سیاسی جمهوری اسلامی همانند ونزوئلا، از ترس سقوط به خواستههای امریکا تن خواهند داد یا در اثر شورش داخلی سرنگون خواهند شد.
ترامپ این حمله را در ادامه مذاکرات ویتکاف-کوشنر با عباس عراقچی در عمان و سوئیس میدانست که به بنبست خورده بود. وزیر خارجه جمهوری اسلامی به صراحت سه خواسته حذف برنامههای اتمی، موشکهای دوربرد و ختم حمایت از گروههای نیابتی را رد کرد. ترامپ تصور میکرد که کارزار نظامی محدود ولی ویرانگر، جمهوری اسلامی را مجبور به پذیرش خواستههای مذکور خواهد کرد.
ترامپ شیفته ابهت، درخشش و قدرت ارتش امریکا است که در صورت لزوم میتواند از آن برای رسیدن به اهداف تعیین شده در روابط با کشورها بهره بگیرد..
رئیس جمهور و وزیر دفاع امریکا به پیروزی سریع امیدوار بودند
از وعده پیروزی تا غافلگیر شدن وزیر جنگ
این هفته، مجله تایم در یک گزارش مفصل، به نقل از یک مقام ارشد حکومت ترامپ نوشت که رئیسجمهور بسیاری از روزها صبح خود را با دیدن ویدیوهایی از موفقیتهای نظامی ارتش امریکا آغاز میکند و تحت تاثیر آن قرار گرفته است. او به مشاورانش گفته بود که نابود کردن تهدید هستهای ایران میتواند یکی از دستاوردهای ماندگار او باشد.
بنا به این گزارش، حملات ایران به تاسیسات نفتی و تجاری کشورهای منطقه و بسته شدن تنگه هرمز به روی نفتکشها و کشتیهای تجاری، حکومت ترامپ را غافلگیر کرده است. ارزیابی مقامهای امریکایی این بود که تهران در پاسخ به حملات امریکا، همانند جنگ ۱۲روزه سال ۲۰۲۵، به حملات نمایشی و توام با احتیاط بسنده خواهد کرد.
پیش از آغاز جنگ، پیت هگست، وزیر دفاع امریکا به واکنش ملایم ایران به حملات گذشته ترامپ اشاره کرده بود تا ثابت کند که زور نظامی حسابشده میتواند هزینههایی را به تهران تحمیل کند، بدون اینکه به آتش یک جنگ گستردهتر دامن بزند. یک فرد مطلع نزدیک به هگست گفت که «در این شکی نیست که او غافلگیر شد.»
دانیل کورتزر و آرون میلر درباره ورود ترامپ به جنگ ایران در مقالهای در وبسایت اندیشکده کارنگی نوشتند که او مخاطرات این حمله را نادیده گرفت و به موفقیتی خیرهکننده چشم دوخته بود. به گفته آنها، آمادگی ترامپ برای ریسکپذیری در برابر ایران، با دیگر تجربیات او در خاورمیانه تقویت شده بود.
بسیاری به او درباره خطرات خروج از توافق هستهای ایران در سال ۲۰۱۸، انتقال سفارت امریکا به اورشلیم در سال ۲۰۱۸، دستور ترور قاسم سلیمانی، برجستهترین جنرال سپاه پاسداران ایران در سال ۲۰۲۰و حمله به سایتهای هستهای ایران در سال ۲۰۲۵هشدار داده بودند.
از دیدگاه ترامپ، او این اقدامات را بدون هزینه یا عواقب بزرگ به سرانجام رسانده بود. این موضوع احتمالاً این احساس را در او تقویت کرد که نتیجه جنگ با ایران، یک پیروزی سریع و قاطع خواهد بود.
ترامپ و معاون وی گفتهاند که امریکا مایل به ادامه جنگ نیست و پس از تحقق اهدافش، از جنگ خارج میشود. با خارج شدن امریکا، اسرائیل نیز چارهای جز کنار رفتن ندارد، زیرا جنگ با ایران بدون حمایت امریکا و کشورهای منطقه برای اسرائیل مقدور نیست.
طالبان و پاکستان از روز چهارشنبه ۱۲ حمل در اورومچی چین سرگرم مذاکره هستند. هنوز جزئیات مذاکرات اعلام نشده است.
چین از روند مذاکرات ابراز خوشبینی کرده، طالبان نیز اعلام کرده که با حسن نیت برای دستیابی به توافق شرکت کرده است. پاکستان اما با احتیاط به این مذاکرات مینگرد و تأکید دارد که هر توافق باید «قابل راستیآزمایی و سنجش میدانی» باشد.
این مذاکرات در حالی برگزار شد که پاکستان پیشتر هرگونه گفتوگو با طالبان افغانستان را رد کرده و بر ادامه حملات هوایی و موشکی به زیرساختهای نظامی و اهداف طالبان در افغانستان اصرار داشت. اسلامآباد معتقد است که عملیات «غضب للحق» علیه طالبان افغان به نتیجه رسیده، زیرا حملات شبهنظامیان در خیبرپختونخوا بهطور چشمگیری کاهش یافته است. البته مشخص نیست که این کاهش نتیجه مستقیم حملات پاکستان به مواضع شبهنظامیان در خاک افغانستان بوده یا اینکه طالبان افغان از تیتیپی خواسته حملات خود را کم کنند.
کشورهای منطقه به ویژه چین تلاش دارند طالبان و پاکستان را به توافق برسانند. منطقه با بحرانهای بزرگی روبروست و اکثر کشورها مایل نیستند بحران تازهای در همسایگیشان گسترش یابد. اما آیا توافق میان طالبان و پاکستان ممکن است؟
از مواضع طالبان پیداست که در برابر پاکستان کوتاه آمده و آماده توافق است. چون، خطر وجودی را درک کرده است. اما آیا عملی کردن مطالبات پاکستان برای طالبان عملی است؟
پاکستان تأکید دارد که اگر طالبان خواهان توافق است، باید اعضای کلیدی و رهبری تحریک طالبان پاکستان به ویژه حافظ گلبهادر، فرمانده کلیدی این گروه و ارتش آزادیبخش بلوچستان را به این کشور تحویل دهد.
اخراج، خلع سلاح و انتقال شبهنظامیان از مناطق مرزی، از مهمترین خواستههای اسلامآباد بوده است. پاکستان ادعا میکند رهبری این دو گروه مخالف در خاک افغانستان و تحت پناه طالبان حضور دارند. طبق گزارشهای شورای امنیت سازمان ملل، دستکم شش هزار نیروی تیتیپی در خاک افغانستان مستقر هستند.
عملیکردن این مطالبه پاکستان برای طالبان عملاً غیرممکن است. تاریخ ۳۰ ساله طالبان نشان میدهد که این گروه تحت هیچ شرایطی حاضر نیست اعضای خود یا متحدان نزدیک را به کشوری متخاصم تحویل دهد. تیتیپی و طالبان افغان دو گروه درهمتنیدهاند. افکار، باورها، ایدئولوژی و قومیت مشترک دارند و از بستر یکسانی برخاستهاند. انتظار تسلیم آنها در فرهنگ طالبان کاملاً غیرواقعبینانه است. تیتیپی در ۲۰ سال گذشته از طالبان افغان میزبانی کرده و حالا انتظار رفتار مشابه دارد. اگر طالبان قصد تسلیم تیتیپی را داشت، تنش میان کابل و اسلامآباد هرگز به درگیری تمامعیار نظامی نمیرسید.
حتی اگر طالبان بخواهد، قادر به اجرای چنین کاری نیست. هرگونه فشار بر تیتیپی میتواند منجر به کشیدگی و انشعاب داخلی در صفوف طالبان شود و همزمان نیروهای ناراضی را به سمت داعش سوق دهد.
پاکستان همچنان بر ارائه «تضمین کتبی و قابل راستیآزمایی» تعهدات طالبان پافشاری میکند؛ تضمینی مبنی بر اینکه حملات از خاک افغانستان متوقف شود و تیتیپی دیگر هیچ حملهای در پاکستان انجام ندهد. ارائه چنین تضمینی برای طالبان ممکن نیست، زیرا این گروه کنترول کامل بر همه گروههای شبهنظامی فعال ندارد. برخی گروهها در مناطق قبایلی به داعش نزدیکاند، برخی مستقیماً از القاعده دستور میگیرند و دهها گروه تروریستی منطقهای دیگر نیز در آنجا فعالند. به همین دلیل طالبان همیشه تأکید کرده که نمیتواند مسئولیت حملات داخل خاک پاکستان را بپذیرند.
تا چند ماه پیش مسئله اصلی تیتیپی بود، اما اکنون خود طالبان افغان نیز هدف قرار گرفته است. پاکستان از تمایز «طالب خوب و طالب بد» گذشته است. اسلامآباد هم تیتیپی و هم طالبان افغانستان را گروه تروریستی میداند. عملیات «عزم استحکام» علیه تیتیپی و عملیات «غضب للحق» علیه طالبان افغانستان راه افتاده است. پاکستان دیگر باور ندارد که طالبان حافظ منافع و امنیت این کشور در افغانستان باشد؛ بنابراین به شدت در پی تضعیف و کنار زدن رژیم طالبان است. نشانه این رویکرد، همکاری عملی اسلامآباد با برخی جریانهای سیاسی و جهادی سابق مخالف طالبان است. پاکستان تصمیم دارد در تابستان پیشرو قاعده بازی را تغییر دهد.
البته در خوشبینانهترین حالت، ممکن است دو طرف در اورومچی بتوانند اعلامیه مشترکی صادر کنند و به کاهش خشونتها و نوعی آتشبس موقت توافق کنند. هر دو کشور با بحران بیسابقه انرژی روبرو هستند. قیمت هر لیتر بنزین در پاکستان به ۵۰۰ روپیه رسیده و در افغانستان نیز قیمت نفت، گاز و کالاهای خوراکی به شدت افزایش یافته است. در چنین شرایطی، اولویت رسیدگی به بحران ناشی از تحولات منطقهای مرتبط با جنگ امریکا و اسرائیل با ایران است.
اما کاهش خشونت لزوماً به معنای حل اختلافات عمیق نیست. طالبان و پاکستان تمام پلهای پشت سر را شکستهاند و هیچ مبنای اعتماد، همکاری یا همسویی میان دو دوست و همکار سابق باقی نمانده است. رهبران طالبان میدانند که پاکستان از آنها عبور کرده است. اسلامآباد تحت هیچ شرایطی حملات پهپادی طالبان به قلب اسلامآباد را فراموش نخواهد کرد. پاکستان معتقد است که این پهپادها ممکن است با کمک هند در اختیار طالبان قرار گرفته باشد. مهم نیست طالبان این پهپادها را چگونه به دست آوردهاند، واقعیت این است که آنها به سیم آخر زدهاند. پاکستان اکنون طالبان را گروهی وابسته به هند میبیند. طالبان نیز در روابط با هند از ایدئولوژی گذشته فاصله گرفته و بیشتر به ناسیونالیسم تکیه کرده است.
در حقیقت، آینده روابط طالبان و پاکستان از مسیر مذاکره و گفتوگو نمیگذرد. جنگ سرنوشت این رابطه را تعیین خواهد کرد. پاکستان ممکن است از جنگ مستقیم و رو در رو که برایش بسیار پرهزینه است به سمت جنگ غیرمستقیم و نیابتی تغییر رویکرد دهد. برای اولین بار در حداقل چهار دهه گذشته، پاکستان طی پنج سال هیچ گروه نیابتی فعالی در افغانستان نداشت و به همین دلیل به حملات مستقیم هوایی متوسل شد. اسلامآباد ابتدا طالبان را گروه نیابتی خود میدانست، چون ۲۰ سال برای آن هزینه کرده بود؛ اما حالا اداره طالبان به دردسری بزرگ و تهدیدی جدی برای امنیت ملی پاکستان تبدیل شده است. دیگر بعید به نظر میرسد که پاکستان بتواند با طالبان کار کند.
بنابراین، همان طور که مذاکرات، دوحه، استانبول و ریاض به نتیجهای نرسید، انتظار نمیرود چین نیز بتواند از ارومچی نقطه پایانی به بحران رو به گسترش طالبان با پاکستان بگذارد. با وجود اینکه چین نفوذ بیشتری به دو طرف درگیر دارد.
آزادی دنیس کوئیل، شهروند امریکایی، از سوی طالبان در شرایطی صورت گرفت که فشارهای سیاسی، رسانهای و دیپلماتیک ایالات متحده بهطور چشمگیری افزایش یافته بود. واشنگتن این اقدام را «گامی در مسیر درست» توصیف کرد، اما همزمان تأکید داشت که این تحول به هیچوجه به معنای پایان بحران نیست.
واقعیت این است که با وجود این آزادی، دستکم سه شهروند امریکایی، از جمله محمود حبیبی و پل اوربی، همچنان در بازداشت طالبان قرار دارند یا سرنوشتشان نامعلوم است. همین موضوع نشان میدهد که مسئله گروگانها نه یک رویداد مقطعی، بلکه بخشی از یک بحران عمیقتر و ساختاری در روابط طالبان و ایالات متحده است.
در چنین چارچوبی، آزادیهای محدود بیشتر بهعنوان بخشی از یک روند مدیریتشده و مرحلهای قابل درک است، نه نشانهای از حلوفصل نهایی. بهویژه در مورد محمود حبیبی، که طالبان بازداشت او را انکار میکنند، این پرونده وارد مرحلهای پیچیدهتر شده و شکاف میان روایتهای رسمی و واقعیتهای میدانی را آشکارتر کرده است.
از اسامه بنلادن تا محمد رحیم
پس از بازگشت طالبان به قدرت در سال ۲۰۲۱، بازداشت شهروندان خارجی بهتدریج از یک اقدام امنیتی محدود به ابزاری هدفمند در سیاست این گروه در تقابل با غرب، بهویژه ایالات متحده، تبدیل شده است.
طالبان این بازداشتها را در چارچوب روند قضایی داخلی توجیه میکنند، اما تجربه چند سال گذشته نشان میدهد که این اقدام بهطور فزایندهای کارکرد سیاسی پیدا کرده و به ابزار چانهزنی بدل شده است.
نمونههای مشخص، از آزادی مارک فریکس در برابر رهایی بشیر نورزی تا سایر توافقهای تبادل زندانیان، نشان میدهد که این گروه در برخی موارد توانسته از این ابزار برای کسب امتیازات ملموس استفاده کند. همین تجربه، انگیزه تداوم این سیاست را برای طالبان تقویت کرده است.
در این میان، طرح مکرر نام محمد رحیم، عضو مهم القاعده و از نزدیکان اسامه بنلادن، در بحث تبادل زندانیان، نشان میدهد که طالبان در پی ارتقای این ابزار به سطحی راهبردیتر هستند. نگهداری او در زندان گوانتانامو از سال ۲۰۰۸، این پرونده را به یکی از مهمترین کارتهای چانهزنی در تعاملات غیرمستقیم طالبان و امریکا تبدیل کرده است.
این پیوند تاریخی میان طالبان و القاعده، همچنان در معادلات امروز حضور دارد و نشان میدهد که پرونده گروگانها صرفاً یک مسئله انسانی یا حقوقی نیست، بلکه بخشی از یک بازی پیچیده قدرت در سطح منطقهای و بینالمللی است.
طالبان و بازی پرهزینه با کارت گروگانها
با این حال، نشانههای روشنی از تغییر در کارایی این ابزار دیده میشود. ایالات متحده در ماههای اخیر با اتخاذ یک رویکرد چندلایه، تلاش کرده است هزینه گروگانگیری را برای طالبان افزایش دهد.
مقامهای امریکایی در دولت دونالد ترامپ، بهصراحت به طالبان هشدار دادهاند که این سیاست را متوقف کنند، در غیر آن با پیامدهای جدی روبهرو خواهند شد.
انی فورزایمر، معاون پیشین مأموریت سفارت امریکا در کابل، در گفتوگو با افغانستان اینترنشنال میگوید: با توجه به فشارهای جدی امریکا، طالبان انگیزهای برای گروگانگیری جدید نخواهند داشت؛ اما ممکن است هنوز تصمیم نگیرند گروگانهای باقیمانده را آزاد کنند، اگر تصور کنند که میتوانند از آنان برای دستیابی به توافقی در جهت بهبود روابط استفاده کنند.
این ارزیابی نشان میدهد که اگرچه کارایی این ابزار کاهش یافته، اما هنوز بهطور کامل از محاسبات طالبان حذف نشده است.
فشار دیپلماتیک و انزوای فزاینده
یکی از مهمترین محورهای فشار امریکا، استفاده از ابزارهای دیپلماتیک در سطح بینالمللی است. نماینده ایالات متحده در سازمان ملل متحد در چندین نشست مرتبط با افغانستان، سیاست گروگانگیری و همچنین سیاستهای داخلی طالبان، بهویژه در قبال زنان، را بهشدت مورد انتقاد قرار داده است.
در یکی از موارد اخیر، ایالات متحده مانع تمدید یکساله مأموریت نمایندگی سازمان ملل در افغانستان شد. این کشور خواستار بازنگری در نحوه کمکرسانی سازمان ملل به افغانستان تحت حاکمیت طالبان شد؛ در نتیجه، مأموریت یوناما تنها برای سه ماه تمدید شد. این اقدام، علاوه بر افزایش انزوای سیاسی طالبان، بزرگترین سیستم کمکرسانی به افغانستان را نیز تحت فشار قرار خواهد داد.
همزمان، واشنگتن تلاش کرده است آزادی گروگانها را به پیششرط هرگونه تعامل گستردهتر با طالبان تبدیل کند. این سیاست عملا مسیر عادیسازی روابط را بسته و طالبان را در برابر یک انتخاب دشوار قرار داده است: ادامه گروگانگیری و پذیرش انزوای بیشتر، یا حرکت بهسوی تعامل با هزینههای کمتر.
فشار اقتصادی
در کنار فشارهای دیپلماتیک، اهرم اقتصادی نیز نقش تعیینکنندهای دارد. تداوم تحریمها، مسدود کردن داراییها و محدودسازی دسترسی طالبان به نظام مالی جهانی، این گروه را در وضعیت فشار پایدار قرار داده است.
با وجود آنکه وزارت خزانهداری امریکا برای جلوگیری از فروپاشی کامل اقتصاد افغانستان، برخی معافیتهای تحریمی، از جمله در حوزه کمکهای بشردوستانه و دسترسی افغانستان به سیستم مالی سویفت، را حفظ کرده است، اما این معافیتها شکنندهاند و میتوانند در صورت تداوم سیاست گروگانگیری مورد بازنگری قرار گیرند. این معافیتها عملا باعث شد در جریان نزدیک به پنج سال اخیر، از فروپاشی کامل اقتصادی در کشور جلوگیری شود.
قطع یا محدود شدن این کمکها میتواند بحران بشری افغانستان را بهطور جدی تشدید کند؛ بهویژه با توجه به اینکه ایالات متحده در دو دهه گذشته بزرگترین حامی مالی افغانستان بوده و پس از ۲۰۲۱ نیز نقش محوری در تأمین کمکهای بشردوستانه و جلوگیری از فروپاشی اقتصادی ایفا کرده است. کاهش این حمایتها دسترسی میلیونها افغان به خدمات اساسی را مختل کرده و خطر افزایش فقر و ناامنی غذایی را بالا میبرد. در نتیجه، این اهرم اقتصادی به یک ابزار فشار غیرمستقیم اما مؤثر بر طالبان تبدیل میشود.
در کنار این فشارها، گزینههای امنیتی نیز، هرچند در حاشیه، همچنان در محاسبات ایالات متحده حضور دارد.
بر اساس گزارش افغانستان اینترنشنال، هیئت امریکایی پیش از سفر به کابل در سال گذشته، تمامی گزینههای ممکن برای آزادی جورج گلزمن را بررسی کرده بود؛ از جمله استفاده از نیروهای ویژه ارتش امریکا، موسوم به «دلتا فورس»، برای انجام عملیات نجات.
اگرچه چنین گزینههایی بهندرت عملی میشوند، اما طرح آنها نشان میدهد که سیاست گروگانگیری میتواند پیامدهایی فراتر از حوزه دیپلماسی و اقتصاد داشته باشد و وارد حوزه امنیتی نیز شود. همین امر، سطح بازدارندگی را افزایش داده است.
اما انی فورزایمر بر این باور است که ایالات متحده، فراتر از فشارهای دیپلماتیک، در کوتاهمدت به اقدامات فوری و شدیدتری علیه طالبان متوسل نخواهد شد. به گفته او، واشنگتن در این مرحله بر افزایش انتقادها و تشدید فشارهای دیپلماتیک بر این گروه تمرکز خواهد کرد.
دیپلماسی گروگانگیری؛ سیاستی در حال افول
در مجموع، اگرچه طالبان در گذشته توانستهاند از دیپلماسی گروگانگیری برای دستیابی به برخی اهداف، از جمله آزادی چهرههای کلیدی خود، استفاده کنند، اما شرایط کنونی نشاندهنده کاهش کارایی این ابزار است.
افزایش هزینههای سیاسی و اقتصادی، محدود شدن امکان امتیازگیری و تشدید انزوای بینالمللی، همگی نشان میدهد که این سیاست دیگر مانند گذشته سودآور نیست.
در این چارچوب، آزادی دنیس کوئیل را باید بیش از آنکه موفقیت این رویکرد دانست، نتیجه فشارهای فزاینده ایالات متحده ارزیابی کرد.
به نظر میرسد طالبان در نقطهای قرار گرفتهاند که ادامه این سیاست نهتنها مزیت قابل توجهی برای آنها ایجاد نمیکند، بلکه به عاملی برای افزایش فشار، محدودتر شدن گزینههای دیپلماتیک و تعمیق انزوای بینالمللی این گروه تبدیل شده است.
در چنین شرایطی، «دیپلماسی گروگانگیری» در حال تبدیل شدن از یک ابزار امتیازگیری به یک هزینه راهبردی است، تحولی که میتواند مسیر تعامل آینده طالبان با جهان را نیز تحت تأثیر قرار دهد.