حجاب طالبانی؛ یکسانسازی اجباری و محو تنوع

سختگیری طالبان در پیادهکردن مدل حجاب مورد نظر این گروه که در هیچ کشور اسلامی رایج نیست، و در هیچ مذهب اسلامی به مثابه نظر معتبر شناخته نمیشود، مایه شگفتزدگی بسیاری از ناظران شده است.

سختگیری طالبان در پیادهکردن مدل حجاب مورد نظر این گروه که در هیچ کشور اسلامی رایج نیست، و در هیچ مذهب اسلامی به مثابه نظر معتبر شناخته نمیشود، مایه شگفتزدگی بسیاری از ناظران شده است.
مخالفت با این رویکرد مخصوص طیفهای شهری تحصیلکرده و لیبرال نیست، بلکه شماری از چهرههای بنیادگرا نیز به انتقاد از آن پرداختهاند.
در مورد پوشیدن روی زن در قرآن هیچ حکمی وجود ندارد.
علاوه بر قرآن، در احادیث مشهور منسوب به پیامبر اسلام نیز روی زن و دستهایش تا بند دست از پوشاندن مستثنا قرار گرفته است.
حکم مشهور درباره حجاب در مذاهب اسلامی، به ویژه مذهب حنفی این است که روی زن عورت نیست و لازم نیست پوشانده شود، چه در عبادت، چه در معاملات و چه دیگر ضرورتهای زندگی.
این را سرخسی در مبسوط، مرغینانی در هدایه، کاسانی در بدائع الصنائع، ابن الهمام در فتح القدیر، ابن نجیم در البحر الرائق و بسیاری دیگر نقل کردهاند، و اینها از فقهای بسیار برجسته در میان متقدمان مذهب حنفی هستند.
تنها شماری از متاخران این مذهب گفتهاند که هرچند روی زن عورت نیست اما اگر خوف فتنه باشد، پوشیدن آن لازم است.
قطعا این فقهای متاخر جایگاه مهمی ندارند و فتنهای که به آن اشاره دارند محل مناقشه است و سنجشپذیر نیست.
برای پیروان مذهب حنفی مهمتر از هر کس نظر شخص امام ابوحنیفه است، و او معتقد است که نمایان بودن روی زن جایز است و هیچ مانع شرعی ندارد، و برای یک حنفی همین کافی است.
برای تایید این دیدگاه احادیث و روایات بیشماری از دوران صدر اسلام وجود دارد، چه از زمان خود پیامبر اسلام و چه از دوران صحابه و تابعین. دیدگاه مشهور مذاهب شافعی، مالکی و حنبلی نیز دقیقا همین است.
شیخ محمد غزالی مصری میگوید: «من حیرت کردم آنگاه که عالمی از سرزمین شنقیط (موریتانیا)، سرزمینی مالکی مذهب، در مسجد نبوی در مدینه منوره در ضمن تدریس گفت: مالک بن انس روی زن را عورت نمیدانست، ولی من مخالف رأی مالک بن انس هستم." من به او گفتم که این تنها رأی مالک نیست بلکه امامان هر چهار مذهب به همین نظرند، به جز روایتی سست از احمد بن حنبل، که مخالف رأی ثابت مذهب اوست، چنانکه ابن قدامه نقل کرده است. در واقع مخالفت شیخ شنقیطی -خداوند از تقصیرش درگذرد- هیچ اهمیتی ندارد. من در آنجا این بیت از شاعر عرب را به یاد آوردم که گفته بود:
یقولون هذا عندنا غیر جائز/ و من أنتم حتی یکون لکم عند
یعنی اینها میگویند: این چیز در نزد ما جایز نیست.. (من میپرسم) شما چه کارهاید که نزدی داشته باشید؟! (هموم داعیه، صص: ۱۱۷-۱۱۸)
بنا به دلایل فوق، هیچ کشور مسلمانی پوشاندن روی زن را الزامی نکرده و همهشان آنرا به اختیار خود شخص نهادهاند.
حتی شماری از دانشمندان معاصر مسلمان الزام نقاب را بر زنان مسلمان مورد انتقاد قرار دادهاند، از آن جمله محمد غزالی، یوسف قرضاوی، سعید رمضان البوطی، عبد الحلیم ابو شقه و شماری دیگر.
حتی وزارت اوقاف مصر کتابی به نشر رساند با عنوان «النقاب عادة و لیس عبادة» با اشاره به اقوال شمار فراوانی از اهل علم مبنی بر این که نقاب یک عادت اجتماعی است و اساس شرعی ندارد.
بر اساس قواعد فقهی، تعبد به عادات اجتماعی بدعت است. یعنی نباید به یک عرف فرهنگی جنبه دینی داده شود و ثواب و عقاب شرعی بر آن مبتنی شود.
با توجه به شهرت و گستردگی این آراء، و پذیرش آن در سرتاسر جهان اسلام، به ویژه از سوی بزرگترین نهادهای دینی مسلمان در دنیا، این پرسش به میان میآید که چرا گروه طالبان اصرار میورزد که زنان افغانستان باید روی خود را با ماسک، نقاب یا برقع بپوشند؟
آیا نادیده گرفتن قرآن، احادیث نبوی، اقوال مجتهدان بزرگ، و عرف عمومی کشورهای مسلمان، و ترجیح دادن نظر چند ملایی که خود از عوامل انحطاط تمدن اسلامی بودهاند، جنبه شرعی دارد یا انگیزههای دیگری در پس آن نهفته است؟
این پرسشی جدی است که باید ریشههای آن را بیش از فقه در جای دیگری پی گرفت، یکی انتروپولوژی و دیگری سیاست.
به لحاظ انتروپولوژیک/ مردم شناختی، ایجاد ممنوعیتهای افراطی در حق زنان بیش از آنکه یک حکم دینی باشد عرفی اجتماعی است که در افغانستان به آن عنعنه گفته میشود و از دیر زمان در میان شماری از قبایل بدوی عرب و شماری از قبایل آسیایی وجود داشته است، هرچند امروزه در حال کاهش است.
به لحاظ طبقاتی، این پدیده در میان اقشار متوسط به پایین جامعه که آسیبپذیرتر بوده و دخترانشان در گذشتههای تاریخی بیشتر در معرض حمله و چپاول قرار داشتهاند شایع بوده است، و در طبقات اشرافی یا متوسط به بالای شهری که کمتر چنان آسیبذیریای داشتهاند به ندرت دیده میشود.
بخشهایی از مردمان افغانستان و پاکستان چنین عنعنه یا رسم فرهنگی را از گذشتهها به ارث بردهاند و بدون آنکه ریشههای تاریخی-اجتماعی آنرا بدانند، در نظرشان صبغه شرعی پیدا کرده است.
به لحاظ سیاسی، گروههایی که از میان اقشار بدوی، روستایی و طبقات پایینشهری سربازگیری میکنند حساسیت ویژهای به موضوع زن دارند و برای آنان یکی از نمادهای منازعه قدرت به شمار میرود. رد پای این موضوع را میتوان در احزاب سیاسی مختلف تماشا کرد.
در تحولات یک قرن اخیر افغانستان، یکی از تقابلهای حادی که اتفاق افتاد تقابل ارزشهای روستایی با ارزشهای شهری بود، زیرا مناطق شهری زودتر با مدرنیته آشنایی یافتند و به استقبال آن رفتند، اما از زمان امانالله خان به اینسو، اقشار روستایی و بدوی در مقابل این روند به مخالفت برخاستند و سبب ناکامی یا کندی شدید آن شدند.
در دوران جهاد نیز بخش عمده مجاهدین را اقشار روستایی یا طبقات پایین شهری تشکیل میدادند و به موضوع زن حساسیت نشان میداند، هرچند نه به اندازه طالبان.
بر خلاف دیگر کشورهای مسلمان که بیحجابی حتی اگر پسندیده شمرده نشود لزوما به معنای بیدینی تلقی نمیشود، در افغانستان این موضوع مستقیم به نمادهای دینی ربط داده شده و هر گونه بیحجابی نشانه انحراف از اسلام شمرده شده است.
این پدیده حتی در شماری از کشورهای اسلامی خاورمیانه و شمال افریقا نیز به درجاتی دیده شد.
مثلا نیروهای اخوان المسلمین در مصر، سوریه و شماری دیگر از کشورها در آغاز، یعنی بین دهه ۱۹۳۰ تا ۱۹۶۰ نه تنها به نقاب باور نداشتند بلکه رأی سختگیرانهای در مورد خود حجاب نیز نداشتند. اما از دهه ۱۹۷۰ به اینسو با گسترش پدیدهای که از سوی برخی از تحلیلگران، مانند حسام تمام، «تریفالاخوان» یعنی روستایی شدن اخوان نامیده شد، حجاب به امری هویتی تبدیل شد و نقاب نیز در میان بخشهایی از زنان اخوان گسترش پیدا کرد.
در مصر، قبل از این تحول، بسیاری از زنان متعلق به خانوادههای برجسته دینی مانند شیوخ طراز اول الازهر اهمیتی به این موضوع نمیدادند.
مشهور است که دختر حسن هضیبی، جانشین حسنالبنا و دومین رهبر عمومی اخوان، دختر شیخ حسن باقوری از رهبران اخوان و وزیر اوقاف مصر در آن زمان، دختر عبدالرحمن تاج شیخ بزرگ الازهر و کسانی مانند آنان که رهبران دینی جامعه بودند نقاب چه که حجاب هم نداشتند.
بنا به مطالعات جامعهشناسی سیاسی، احزاب و گروههایی که در صدد برپایی نظام سیاسی با هویت دینی هستند در پی تمامیتخواهی و برپایی نظامی توتالیتر اند که با تکیه بر گروههای بدوی و اقشار توسعهنیافته اجتماعی بخت بیشتری دارد.
این طبقات و اقشار در اثر توسعهنیافتگی فرهنگی دچار نوعی دگرهراسیاند که با تنوع و تکثر میانه نیک ندارند و هر گونه تفاوت را به چشم انحراف و خطر مینگرند و تنها با محو تنوع فرهنگی احساس امنیت میکنند.
طالبان از نظر اجتماعی به چنین خاستگاهی تعلق دارند، و برپایی نظامی استبدادی در جامعهای یکدست شده را ضامن منافع خود میدانند.
چنانکه میدانیم، همه دستگاههای سیاسی توتالیتر در پی یکسانسازی جامعه و محو تفاوتها هستند، زیرا تنوع در جامعه چه رنگ فرهنگی داشته باشد و چه سیاسی یا ایدئولوژیک، به دینامیک و پویایی آن کمک میکند، و احتمال گشایش افقهایی جدید را در آن قوت میبخشد. نظامهای استبدادی و تمامیتخواه از تحول و گشوده شدن هر گونه افق نو هراسانند، و خواهان تثبیت وضعیت در شکل و فرمی هستند که حاکمیت ابدی آنان را تضمین کند.
دولت ایران نیز برای چندین دهه تحمیل حجاب اجباری را بخشی از سیاست و هویت خود گردانیده بود، تا اینکه اخیرا رو به عقب نشینی نهاد. تحمیل نقاب در قالب برقع، ماسک و امثال آنها از سوی طالبان، نماد غلبه بر طبقات شهری است، و به تصور رهبران این گروه، نهادینه کردن یک رسم روستایی متعلق به اقشار پایین جامعه به تحکیم سلطه این گروه میانجامد.
فشرده سخن اینکه تحمیل نقاب و اجباریکردن پوشش صورت برای زنان، بیش از آنکه امری دینی باشد نمایندگی از غلبه فرهنگ روستایی و اقشار پایین جامعه در برابر فرهنگ شهری متعلق به طبقات متوسط و تحصیلکرده میکند، و قرار دادن آن در بستر منازعات سیاسی، از آن ابزاری برای محو تنوع و تکثر و از میان برداشتن تفاوتها میسازد.
این در حالی است که از منظر دینی، وجود تنوع و تفاوت یکی از سنتهای الهی شمرده میشود و به ویژه تنوع زبانها و رنگها در میان مردم، به صورت واضح در قرآن، در آیه ۲۲ سوره روم یکی از نشانههای الهی به شمار رفته است.
سیاست یکسانسازی اجباری در عرصه عنعنات و رسوم اجتماعی، و تحمیل عنعنه یک منطقه خاص یا یک طبقه خاص بر عموم شهروندان به قصد تحکیم سلطه سیاسی، مقدمه یکسانسازی در امور زبانی، مذهبی، سیاسی، و اجتماعی خواهد بود، که دینامیک جامعه را نابود میکند و اگر جلوی آن گرفته نشود سبب فروپاشی جامعه، تعمیق شکافها، و بروز درگیریهای خونین میان تبارها خواهد شد.