• العربية
  • پښتو
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

اتهام‌نامه هبت‌الله آخندزاده در دادگاه لاهه

جمشید یما امیری
جمشید یما امیری

روزنامه‌نگار

۱۷ سرطان ۱۴۰۵، ۰۶:۳۰ (‎+۱ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۱۰:۳۵ (‎+۱ گرینویچ)

سال گذشته در چنین روزی، در هفدهم سرطان، دیوان کیفری بین‌المللی با صدور حکم بازداشت ملا هبت‌الله آخندزاده، رهبر طالبان، یکی از مهم‌ترین تصمیم‌های تاریخ معاصر حقوق کیفری بین‌المللی درباره افغانستان را اتخاذ کرد.

این نخستین بار بود که عالی‌ترین مقام سیاسی و مذهبی طالبان به اتهام ارتکاب جنایت علیه بشریت تحت تعقیب قرار می‌گرفت؛ تصمیمی که نه‌تنها جایگاه حقوقی طالبان را با چالشی جدی مواجه کرد، بلکه نقطه عطفی در برخورد جامعه بین‌المللی با سیاست‌های این گروه علیه زنان و دیگر شهروندان افغانستان به شمار می‌رود.

اکنون، با گذشت یک سال از صدور این حکم، اهمیت آن بیش از گذشته آشکار شده است. این پرونده صرفاً درباره چند فرمان محدود یا نقض‌های موردی حقوق بشر نیست، بلکه به یک سیاست سازمان‌یافته می‌پردازد که به باور دادستان و قضات دیوان، با هدف حذف نظام‌مند زنان از عرصه عمومی، سرکوب مخالفان و اعمال تبعیض ساختاری طراحی و اجرا شده است.

حاکمیت مطلقه هبت‌الله

ملا هبت‌الله آخندزاده از زمان به قدرت رسیدن طالبان در اسد ۱۴۰۰، در رأس ساختاری قرار گرفته است که تمامی تصمیم‌های کلان آن در نهایت به اراده شخص او بازمی‌گردد. اگرچه طالبان دارای کابینه، وزارتخانه‌ها و نهادهای اجرایی است، اما تجربه سال‌های گذشته نشان داده است که این نهادها استقلال واقعی ندارند و فرامین صادرشده از قندهار، چه به صورت مکتوب و چه شفاهی، بر همه آن‌ها حاکم است.

در این ساختار، هبت‌الله نه‌تنها رهبر مذهبی، بلکه مرجع نهایی قانون‌گذاری، سیاست‌گذاری و تفسیر شریعت محسوب می‌شود. بسیاری از تصمیم‌هایی که زندگی میلیون‌ها شهروند افغانستان را دگرگون کرده، مستقیماً به دستور او اتخاذ شده است؛ از ممنوعیت آموزش دختران و محدودیت اشتغال زنان گرفته تا تعطیلی آرایشگاه‌های زنانه، ممنوعیت ورود زنان به پارک‌ها، ورزشگاه‌ها، حمام‌های عمومی و اعمال محدودیت‌های شدید بر آزادی رفت‌وآمد آنان.

همین تمرکز بی‌سابقه قدرت سبب شد دادستان دیوان کیفری بین‌المللی استدلال کند که مسئولیت اصلی این سیاست‌ها متوجه شخص هبت‌الله است؛ چرا که این محدودیت‌ها نتیجه اقدامات خودسرانه مأموران محلی نبوده، بلکه بخشی از یک سیاست واحد و فراگیر حکومتی است.

مبنای حقوقی حکم بازداشت

دیوان کیفری بین‌المللی، اتهامات علیه هبت‌الله آخندزاده را بر اساس ماده هفتم اساسنامه رم تنظیم کرده است.

این ماده، «آزار و تعقیب» (Persecution) را در صورتی که به صورت گسترده یا سازمان‌یافته علیه غیرنظامیان اعمال شود، از مصادیق جنایت علیه بشریت می‌داند.

در پرونده طالبان، دادستان استدلال کرده است که اداره این گروه به‌طور آگاهانه، مستمر و سازمان‌یافته، گروه‌های مشخصی از شهروندان را صرفاً به دلیل جنسیت، عقیده یا حمایت از حقوق زنان هدف قرار داده است.

بر اساس ارزیابی دیوان، محروم کردن عمدی میلیون‌ها زن و دختر از ابتدایی‌ترین حقوق انسانی، نه یک تصمیم فرهنگی یا اداری، بلکه اقدامی مجرمانه در چارچوب حقوق بین‌الملل است.

مایلز جکسون، دانشیار حقوق بین‌الملل در دانشگاه آکسفورد و عضو کالج جسوس، در تحلیلی پیرامون اهمیت فنی این احکام می‌نویسد: «این احکام از آن جهت اهمیت دارند که نشان می‌دهند حقوق کیفری بین‌المللی می‌تواند اشکال نظام‌مند و نهادینه‌شده آسیب را نیز در بر گیرد. صدور این احکام مستلزم پذیرش بیشتر این ایده است که جرم‌انگاری اشکال نظام‌مند تبعیض، که آزادی انسان‌ها را نابود می‌کند، اهمیتی بنیادین دارد.»

چرا سیاست‌های طالبان «جنایت علیه بشریت» تلقی شد؟

نکته اساسی در این پرونده آن است که دیوان، مجموعه اقدامات طالبان را به صورت پراکنده بررسی نکرد، بلکه آن‌ها را اجزای یک سیاست حکومتی واحد دانست.

از نگاه قضات، ممنوعیت تحصیل دختران، منع اشتغال زنان، محدود کردن آزادی رفت‌وآمد، حذف زنان از عرصه عمومی، سرکوب فعالان مدنی و بازداشت معترضان، همگی در راستای یک هدف مشترک اجرا شده‌اند: حذف نظام‌مند زنان از زندگی اجتماعی و تثبیت نظم ایدئولوژیک طالبان.

به همین دلیل، دادگاه این اقدامات را در قالب «آزار و تعقیب مبتنی بر جنسیت» بررسی کرد؛ مفهومی که در حقوق کیفری بین‌المللی به معنای محروم کردن عمدی یک گروه از حقوق بنیادین به‌دلیل ویژگی‌های هویتی آنان است.

مهم‌ترین محورهای اتهام

پرونده تنظیم‌شده علیه رهبر طالبان مجموعه‌ای از رفتارهای گسترده و مستمر را در بر می‌گیرد که مهم‌ترین آن‌ها عبارت‌اند از:

نخست: محروم کردن دختران از آموزش متوسطه و دانشگاهی؛ اقدامی که میلیون‌ها دختر افغان را از حق تحصیل محروم کرده است.

دوم: ممنوعیت اشتغال زنان در بخش‌های دولتی، سازمان‌های غیردولتی و بخش بزرگی از فعالیت‌های اقتصادی.

سوم: محدود کردن آزادی رفت‌وآمد زنان از طریق الزام حضور محرم و اعمال محدودیت‌های شدید بر حضور آنان در اماکن عمومی.

چهارم: حذف تدریجی زنان از عرصه فرهنگی، ورزشی و اجتماعی از طریق مجموعه‌ای از فرامین محدودکننده.

پنجم: سرکوب معترضان، خبرنگاران، فعالان مدنی و تمامی افرادی که با این سیاست‌ها مخالفت کرده‌اند.

ششم: اعمال مجازات‌های بدنی، بازداشت‌های خودسرانه، ناپدیدسازی اجباری و دیگر رفتارهایی که دادستان آن‌ها را بخشی از سیاست سرکوب حکومت طالبان توصیف کرده است.

دیوان همچنین به موضوع تبعیض علیه افرادی اشاره کرده که به‌دلیل هویت یا ابراز جنسیتی خود هدف فشار قرار گرفته‌اند؛ موضوعی که این پرونده را از منظر توسعه حقوق کیفری بین‌المللی نیز حائز اهمیت ساخته است.

100%

سیاستی آگاهانه، نه تصمیمی موقت

یکی از عوامل مهم در صدور حکم بازداشت، اظهارات مکرر خود هبت‌الله آخندزاده بود.

رهبر طالبان طی سال‌های گذشته بارها اعلام کرده است که در برابر فشارهای بین‌المللی درباره حقوق زنان عقب‌نشینی نخواهد کرد و هرگونه درخواست برای بازگشایی مکاتب دخترانه یا رفع محدودیت‌های زنان را «تبعیت از خواسته‌های غرب» دانسته است.

این مواضع از منظر حقوقی اهمیت ویژه‌ای داشت؛ زیرا نشان می‌داد محدودیت‌های اعمال‌شده نه حاصل شرایط اضطراری یا تصمیم‌های موقت، بلکه بخشی از یک سیاست آگاهانه، پایدار و از پیش طراحی‌شده است.

در حقوق کیفری بین‌المللی، وجود چنین اراده و آگاهی، یکی از عناصر کلیدی برای احراز مسئولیت کیفری رهبران سیاسی محسوب می‌شود.

تقابل با اجماع جهان اسلام

یکی از ابعاد قابل توجه این پرونده، بی‌اعتنایی طالبان به دیدگاه بسیاری از معتبرترین نهادهای دینی جهان اسلام است.

پس از بازگشت طالبان به قدرت، شمار زیادی از علما، مفتیان و نهادهای اسلامی، از جمله الازهر مصر و سازمان همکاری اسلامی، اعلام کردند که محروم کردن زنان از آموزش و کار، پشتوانه‌ای در شریعت اسلام ندارد.

هیئت‌های متعدد علمای کشورهای اسلامی نیز در دیدار با مقام‌های طالبان خواستار بازنگری در این سیاست‌ها شدند، اما رهبر طالبان هیچ‌یک از این توصیه‌ها را نپذیرفت.

این موضوع در پرونده دیوان نیز اهمیت داشت؛ زیرا نشان می‌داد طالبان نمی‌تواند محدودیت‌های گسترده خود را صرفاً به اختلاف‌نظرهای فقهی یا سنت‌های دینی نسبت دهد، چرا که بخش بزرگی از جهان اسلام نیز این سیاست‌ها را فاقد مبنای شرعی دانسته است.

اهمیت تاریخی این پرونده

پرونده هبت‌الله آخندزاده تنها برای افغانستان اهمیت ندارد، بلکه در تحول حقوق کیفری بین‌المللی نیز جایگاه ویژه‌ای یافته است.

در دهه‌های گذشته، بسیاری از پرونده‌های دیوان کیفری بین‌المللی بر قتل، نسل‌کشی، شکنجه یا جنایت‌های جنگی متمرکز بوده‌اند؛ اما این پرونده نشان می‌دهد که محرومیت گسترده و سازمان‌یافته از حقوق بنیادین نیز می‌تواند به اندازه خشونت فیزیکی، موضوع تعقیب کیفری قرار گیرد.

به همین دلیل، بسیاری از حقوقدانان این پرونده را گامی مهم در توسعه مفهوم «آزار و تعقیب مبتنی بر جنسیت» و مقابله با تبعیض نهادینه‌شده می‌دانند.

این پرونده همچنین این پیام را منتقل می‌کند که حذف سیستماتیک یک گروه اجتماعی از زندگی عمومی، حتی بدون وقوع کشتار گسترده، می‌تواند مصداق بارز جنایت علیه بشریت باشد.

آیا حکم بازداشت قابل اجراست؟

از نظر عملی، اجرای حکم بازداشت هبت‌الله آخندزاده در کوتاه‌مدت دشوار به نظر می‌رسد؛ چرا که او به ندرت از قندهار خارج می‌شود و طالبان نیز کنترول کامل بر قلمرو افغانستان را در اختیار دارد.

با این حال، در نظام حقوق بین‌الملل، صدور حکم بازداشت صرفاً به معنای دستگیری فوری نیست.

این حکم آثار حقوقی و سیاسی مهمی دارد. هر کشوری که عضو دیوان کیفری بین‌المللی باشد، در صورت ورود متهم به قلمرو خود، اصولاً موظف به بازداشت و تحویل او به دیوان است.

افزون بر این، چنین احکامی مشروعیت بین‌المللی حکومت‌ها را تحت تأثیر قرار می‌دهد و روابط دیپلوماتیک آن‌ها را با محدودیت‌های جدی روبه‌رو می‌سازد.

چرا حکم تاکنون اجرا نشده است؟

یک سال پس از صدور حکم بازداشت، هنوز هیچ اقدام عملی برای دستگیری رهبران طالبان صورت نگرفته است. علت این وضعیت را باید هم در محدودیت‌های اجرایی دیوان کیفری بین‌المللی و هم در تحولات سیاسی جهان جست‌وجو کرد.

100%

فوزیه کوفی، فعال شناخته‌شده حقوق زنان در گفت‌وگو با افغانستان اینترنشنال، معتقد است که روند پیگیری این پرونده بیش از هر چیز تحت تأثیر فشارهای سیاسی قرار گرفته است. به گفته او، دیوان کیفری بین‌المللی در ماه‌های اخیر با فشارهای کم‌سابقه‌ای روبه‌رو بوده و همین مسئله باعث کند شدن روند رسیدگی به پرونده افغانستان شده است.

خانم کوفی می‌گوید صدور حکم بازداشت، طالبان را در موقعیت حقوقی و سیاسی ضعیفی قرار داده و تعامل رسمی کشورها با این گروه را دشوارتر کرده است.

به باور او، هرچند برخی دولت‌ها همچنان تحت عنوان «گفت‌وگوهای فنی» یا «تعاملات عملی» با طالبان ارتباط دارند، اما وجود حکم بازداشت رهبر این گروه، مشروعیت چنین تعاملاتی را با پرسش‌های جدی حقوقی روبه‌رو می‌کند.

او همچنین معتقد است که جنگ ایران و اسرائیل و فشارهای سیاسی ناشی از پرونده حکم بازداشت بنیامین نتانیاهو، بخشی از ظرفیت و تمرکز دیوان کیفری بین‌المللی را به خود اختصاص داده و در نتیجه، روند پیگیری پرونده افغانستان با کندی مواجه شده است.

100%

پارادوکس تعامل سیاسی با طالبان

با وجود صدور حکم بازداشت، بسیاری از دولت‌ها همچنان به دلایل امنیتی، مهاجرتی و بشردوستانه، کانال‌های ارتباطی خود با طالبان را حفظ کرده‌اند؛ وضعیتی که به یکی از تناقض‌های مهم سیاست بین‌الملل در قبال افغانستان تبدیل شده است.

فوزیه کوفی معتقد است طالبان از مسئله مهاجران افغان به عنوان اهرم فشار بر دولت‌های اروپایی استفاده می‌کند.

او می‌گوید آلمان که در مراحل اولیه از کشورهای پیشگام در حمایت از روندهای حقوقی بین‌المللی علیه طالبان بود، به دلیل نگرانی‌های مرتبط با مهاجرت و مدیریت بحران پناهجویان، از شدت پیگیری این پرونده کاست.

با این همه، این تحولات سیاسی تغییری در اعتبار حقوقی حکم دیوان ایجاد نمی‌کند. حکم بازداشت صادرشده همچنان معتبر است و تا زمان اجرای آن یا صدور تصمیمی تازه از سوی دیوان، جایگاه حقوقی خود را حفظ خواهد کرد.

در حقوق بین‌الملل، مصلحت‌های سیاسی دولت‌ها نمی‌تواند مسئولیت کیفری متهمان را از بین ببرد.

قرار بود علاوه بر صدور حکم بازداشت هبت‌الله برخی دیگر از چهره‌های طالبان مانند وزیران امر به معروف، تحصیلات عالی و معارف این گروه نیز صارد شود. اما به باور کوفی، پرونده‌های آنان به دلیل فشارهای سیاسی بر دادگاه لاهه متوقف شده است. او گفت که توقف این پرونده‌ها نشان دهنده فشار طالبان بر کشورهای اروپایی است. 

حکم بازداشت ملا هبت‌الله آخندزاده صرفاً تعقیب یک فرد نیست، بلکه ارزیابی حقوقی یک الگوی حکمرانی است که بر پایه حذف، تبعیض و سرکوب نظام‌مند بنا شده است.

دیوان کیفری بین‌المللی با این تصمیم اعلام کرد که محروم کردن میلیون‌ها زن از آموزش، کار، آزادی رفت‌وآمد و حضور در جامعه، صرفاً یک سیاست داخلی یا اختلاف فرهنگی نیست، بلکه در صورت سازمان‌یافتگی و استمرار، می‌تواند مصداق جنایت علیه بشریت محسوب شود.

این حکم، هرچند ممکن است در کوتاه‌مدت به بازداشت رهبر طالبان منجر نشود، اما جایگاه او و اداره طالبان را در حافظه حقوق بین‌الملل ثبت کرده است.

پربازدیدترین‌ها

ارتش امریکا: با مهمات هدایت‌شونده دقیق، به بیش از ۸۰ هدف در ایران حمله کردیم
۱

ارتش امریکا: با مهمات هدایت‌شونده دقیق، به بیش از ۸۰ هدف در ایران حمله کردیم

۲

روزنامه تاز: برخی مهاجران افغان بدون سابقه جرمی در خطر اخراج از آلمان قرار دارند

۳

آلمان برای اخراج ۷۷ پناهجوی افغان بیش از یک میلیون یورو هزینه کرده است

۴

دونالد ترامپ: آتش‌بس با ایران پایان یافته است

۵

سیاستمدار جنجالی بریتانیا از پارلمان استعفا داد تا دوباره در انتخابات شرکت کند

بازی‌های جام جهانی ۲۰۲۶

•
•
•

مطالب بیشتر

چرا عبدالحکیم حقانی تحت تعقیب دادگاه لاهه است

۱۷ سرطان ۱۴۰۵، ۰۵:۵۵ (‎+۱ گرینویچ)
•
مصور زادفر
چرا عبدالحکیم حقانی تحت تعقیب دادگاه لاهه است
100%

در ۱۷ سرطان پارسال، دادگاه بین‌المللی کیفری حکم بازداشت هبت‌الله آخندزاده، رهبر طالبان و عبدالحکیم حقانی، رئیس دادگاه عالی این گروه، را صادر کرد.

این دو مقام ارشد طالبان به ارتکاب جنایت علیه بشریت، از طریق آزار و اذیت سیستماتیک زنان، دختران و سایر گروه‌های اجتماعی، متهم شده‌اند.

دلیل صدور حکم بازداشت برای هبت‌الله آخندزاده، که بسیاری از فرمان‌های محدودکننده طالبان با نام و تأیید او صادر شده است، تا حد زیادی روشن است.

اما چرا دادگاه بین‌المللی کیفری از میان ده‌ها عضو ارشد رهبری طالبان که در اعمال محدودیت‌های سازمان‌یافته علیه شهروندان، به‌ویژه زنان و دختران افغانستان، نقش داشته‌اند، تنها حکم عبدالحکیم حقانی را در کنار رهبر طالبان صادر کرد؟

عبدالحکیم حقانی به‌عنوان رئیس دادگاه عالی طالبان در رأس نهادی است که فرمان‌های رهبر طالبان را به احکام لازم‌الاجرا در سراسر افغانستان تبدیل می‌کند.

فرمان‌های ملا هبت‌الله که حقوق شهروندان افغانستان را هدف قرار می‌دهد، از طریق دستگاه قضایی تحت رهبری عبدالحکیم حقانی تفسیر، صورت‌بندی و در قالب احکام قضایی در سراسر کشور به اجرا گذاشته می‌شوند.

فواد پویا، پژوهشگر حقوق بین‌الملل، به افغانستان اینترنشنال گفت عبدالحکیم حقانی نقشی محوری در مشروعیت‌بخشی حقوقی و قضایی به فرمان‌های هبت‌الله آخندزاده دارد. به گفته آقای پویا، او از طریق ساختار قضایی طالبان، این فرمان‌ها را به قواعد و سیاست‌های قابل اجرا تبدیل می‌کند و در اجرای نظام‌مند آن‌ها نقش اساسی ایفا می‌کند.

با این حال، آقای پویا افزود که آی‌سی‌سی همچنان در حال بررسی جرایم ادعایی دیگر اعضای طالبان است و از این‌رو، ممکن است در آینده افراد بیشتری در سلسله‌مراتب فرماندهی طالبان نیز تحت پیگرد قضایی قرار گیرند.

100%

نظریه‌پرداز امارت طالبان

عبدالحکیم حقانی صرفاً رئیس دستگاه قضایی طالبان نیست، بلکه یکی از مهم‌ترین نظریه‌پردازان ایدئولوژیک این گروه نیز به شمار می‌رود.

حقانی در اوایل سال ۱۴۰۱ کتابی به زبان عربی با عنوان «الاماره الاسلامیه و نظامها» یا «امارت اسلامی و نظام آن» منتشر کرد؛ اثری نزدیک به ۳۰۰ صفحه که در آن مانیفست حکومت‌داری مطلوب طالبان را به‌صورت نظام‌مند شرح داده است.

کول بونزل، پژوهشگر تاریخ و مطالعات خاورمیانه معاصر در پژوهشی که از سوی مؤسسه هادسن منتشر شده، به نقل از عبدالغنی میوندی، فرزند حقانی و مدیر انتشارات منتشرکننده کتاب، نوشته است این اثر در دوران ریاست حقانی بر هیئت مذاکره‌کننده طالبان در دوحه نوشته شد و به‌عنوان طرحی برای نظام آینده «امارت اسلامی» در نظر گرفته شده بود؛ یعنی پیش از آن‌که طالبان دوباره قدرت را در افغانستان به دست گیرند.

بر اساس پژوهش کول بونزل، آنچه عبدالحکیم حقانی را از بسیاری دیگر از رهبران طالبان متمایز می‌کند، تنها ریاست او بر دادگاه عالی نیست؛ بلکه نقش او به‌عنوان معمار فکری و ایدئولوژیک امارت اسلامی نیز در این میان اهمیت اساسی دارد.

هبت‌الله آخندزاده، رهبر طالبان، در مقدمه‌ کوتاهی که بر کتاب رئيس دادگاه عالی طالبان نوشته، از حقانی با عنوان‌هایی چون «استاد علما» و «رئیس فقهای این عصر» یاد کرده و کتاب او را راهنمای حکومت‌داری بر پایه شریعت دانسته است. به باور بونزل، همین تأیید آشکار از سوی رهبر طالبان باعث شده است که این اثر، فراتر از یک کتاب فقهی، به سندی نیمه‌رسمی درباره نظریه سیاسی امارت اسلامی تبدیل شود.

در این کتاب، حقانی دیدگاه‌های خود را درباره جایگاه زنان در جامعه و حکومت نیز به‌صراحت بیان می‌کند. او معتقد است زنان نمی‌توانند در مقام رهبری یا وزارت قرار گیرند و آموزش آنان باید عمدتاً در محیط خانه و توسط محارم انجام شود. همچنین آموزش مختلط دختران و پسران را مردود می‌داند و آن را خطری برای جامعه اسلامی توصیف می‌کند.

عنوان‌های «آموزش زنان» و «آموزش مختلط»، نزدیک به ۶۰ صفحه از مجموع کتاب را تشکیل می‌دهد؛ موضوعی که به‌گفته بونزل نشان می‌دهد محدودیت‌های مربوط به زنان در اندیشه حقانی، یک بحث فرعی یا حاشیه‌ای نیست، بلکه بخشی از هسته مرکزی نظریه حکومت‌داری او را تشکیل می‌دهد.

حقانی در شکل‌گیری مبانی نظری، توجیه فقهی و اجرای قضایی سیاست‌های هبت‌الله آخندزاده نقشی هم‌زمان ایفا می‌کند. او از جایگاه علمی خاصی در میان طالبان برخوردار است و فتواهایش معتبر دانسته می‌شوند.

100%

اسناد دادگاه چه می‌گوید

دفتر دادستان دیوان کیفری بین‌المللی در ۴دلو ۱۴۰۳ درخواست صدور حکم بازداشت هبت‌الله آخندزاده و عبدالحکیم حقانی را ثبت کرد. سرانجام، در ۱۷ سرطان ۱۴۰۴، شعبه دوم مقدماتی این دادگاه با صدور حکم بازداشت این دو موافقت کرد.

بر اساس اعلامیه رسمی دادگاه، هبت‌الله آخندزاده و عبدالحکیم حقانی از دست‌کم ۲۴ اسد ۱۴۰۰، به‌عنوان رهبران ارشد هیئت حاکمه افغانستان، مسئول نقض حقوق بشر به ویژه زنان در افغانستان شناخته می‌شوند.

به گفته دادگاه، دلایل معقولی وجود دارد که نشان می‌دهد این دو نفر با «صدور دستور، ترغیب یا تحریک» دیگران، در ارتکاب جنایت علیه بشریت از طریق آزار و اذیت مبتنی بر جنسیت علیه زنان، دختران و افرادی که با سیاست‌های طالبان درباره جنسیت، هویت جنسیتی یا گرایش جنسیتی همخوانی نداشتند، نقش داشته‌اند.

علاوه بر این، دادگاه آنان را به آزار و اذیت مبتنی بر گرایش سیاسی نیز متهم کرده است؛ اتهامی که شامل افرادی می‌شود که به دلیل حمایت از حقوق زنان و دختران، از سوی طالبان «متحدان زنان و دختران» تلقی شده‌اند. از نگاه دادگاه، طالبان این افراد را به دلیل موضع‌گیری یا حمایت از زنان و دختران، هدف آزار و اذیت با انگیزه سیاسی قرار داده است.

به گفته دادگاه، طالبان از طریق اجرای یک سیاست حکومتی، حقوق و آزادی‌های بنیادین شهروندان را به‌طور گسترده و سیستماتیک نقض کرده‌اند؛ اقداماتی که با قتل، بازداشت، شکنجه، تجاوز جنسی و ناپدیدسازی اجباری نیز همراه بوده است.

عبدالحکیم حقانی کیست

براساس اطلاعات،‌ سایت رسمی الاماره، ارگان رسانه‌ای طالبان، شیخ مولوی عبدالحکیم، فرزند مولوی خدایداد، در سال ۱۳۳۶ خورشیدی در منطقه بند تیمور، ولسوالی میوند ولایت قندهار، به دنیا آمد.

حقانی تحصیلات دینی خود را نزد پدر آغاز کرد. سپس در میانه دهه ۵۰ خورشیدی، برای ادامه تحصیل راهی دارالعلوم حقانیه در اکوره‌ختک پاکستان شد؛ مدرسه‌ای وابسته به جریان دیوبندی که بسیاری از رهبران ارشد طالبان در آن تحصیل کرده‌اند.

طبق گزارش‌ها، نزدیک به ۹۰ درصد اعضای رهبری طالبان از فارغ‌التحصیلان همین مرکز آموزشی دینی هستند.

بر اساس پژوهش بونزل، حقانی تا سال ۱۹۸۰ در دارالعلوم حقانیه تحصیل کرد و نام «حقانی» را نیز همانند بسیاری از فارغ‌التحصیلان این مدرسه در کنار نام خود افزود.

پس از پایان تحصیلات، مدتی در ایالت بلوچستان پاکستان به تدریس علوم دینی پرداخت. با خروج نیروهای شوروی از افغانستان در سال ۱۹۸۹، به کشور بازگشت و به دعوت ملا محمد عمر، بنیان‌گذار طالبان، در مدرسه اصلی این گروه در قندهار به تدریس مشغول شد.

عبدالحکیم حقانی از آغاز شکل‌گیری طالبان، «رفیق» و از همراهان نزدیک ملا محمد عمر بود و در بنیان‌گذاری این گروه نقش داشت.

پس از سقوط حکومت طالبان در سال ۲۰۰۱ و حمله ایالات متحده به افغانستان، حقانی به کویته پاکستان رفت. او در سال ۲۰۰۳ مدرسه‌ای با نام «دارالعلوم الشرعیه» تأسیس کرد و به مدت حدود چهارده سال در آن به تدریس حدیث پرداخت.

هم‌زمان، حقانی ریاست «اداره عالی محاکم امارت اسلامی افغانستان» را نیز بر عهده داشت؛ نهادی که در واقع دستگاه قضایی طالبان در دوران شورش این گروه علیه دولت پیشین افغانستان را اداره می‌کرد.

حقانی به عنوان رئيس هیئت مذاکره‌کننده طالبان با حکومت پیشین افغانستان نیز کار کرده است. این مذاکرات که در سپتامبر ۲۰۲۰ انجام شد، به هیچ گونه توافقی دست نیافت.

کول بونزل، پژوهشگر تاریخ و مطالعات خاورمیانه معاصر معتقد است که حقانی برخلاف ظاهر مذاکرات، چندان به امکان مصالحه سیاسی با دولت پیشین افغانستان باور نداشت و مواد کتاب او نشان می‌دهد که او از همان زمان، بیش از آن‌که به توافق سیاسی بیندیشد، در حال تدوین چارچوب نظری حکومتی بود که انتظار داشت پس از بازگشت طالبان به قدرت شکل بگیرد.

پس از تسلط دوباره طالبان بر افغانستان در اسد ۱۴۰۰، عبدالحکیم حقانی به ریاست دادگاه عالی طالبان منصوب شد.

حقانی اکنون علاوه بر ریاست دادگاه عالی، عضو شورای رهبری طالبان نیز هست و همچنان در شمار بانفوذترین چهره‌های مذهبی و حقوقی این گروه قرار دارد.

از لاهه تا قندهار؛ چگونه دست دادگاه کیفری بین‌المللی به گریبان طالبان رسید

۱۷ سرطان ۱۴۰۵، ۰۵:۰۰ (‎+۱ گرینویچ)
•
عبدالحق عمری
از لاهه تا قندهار؛ چگونه دست دادگاه کیفری بین‌المللی به گریبان طالبان رسید
100%

شعبه دوم پیش‌محاکمه دادگاه کیفری بین‌المللی در سرطان ۱۴۰۴ در شهر لاهه هالند حکم بازداشت هبت‌الله آخندزاده، رهبر طالبان و عبدالحکیم حقانی، رئیس دادگاه عالی طالبان، را صادر کرد.

پشت صدور این احکام، یک روند طولانی حقوقی قرار دارد که به بررسی اظهارات شاهدان، روایت‌های قربانیان، گزارش‌های نهادهای حقوق بشری، اسناد مستند رسانه‌ای و فرمان‌ها و دستورهای رسمی طالبان استوار بوده است.

دادگاه کیفری بین‌المللی در تصمیم خود اعلام کرد که دلایل معقولی وجود دارد که نشان می‌دهد هبت‌الله آخندزاده و عبدالحکیم حقانی از ۲۴ اسد ۱۴۰۰ به بعد، از طریق فرمان‌ها، احکام و سیاست‌های رسمی، در ارتکاب جرم آزار و اذیت سیستماتیک مبتنی بر جنسیت علیه زنان، دختران و افرادی که با سیاست‌های جنسیتی طالبان مخالفت داشته‌اند، نقش داشته‌اند. دادگاه این اقدامات را مصداق جنایت علیه بشریت دانست.

به گفته دادگاه، زنان و دختران در افغانستان از حقوق اساسی خود، از جمله حق آموزش، کار، رفت‌وآمد، زندگی شخصی، آزادی بیان، اندیشه و عقیده محروم شده‌اند.

همچنین افرادی که از حقوق زنان و دختران حمایت کرده یا با سیاست‌های طالبان مخالفت نشان داده‌اند، هدف قرار گرفته‌اند.

با وجود صدور حکم بازداشت، دادگاه کیفری بین‌المللی خود نیروی اجرایی برای بازداشت افراد ندارد. کشورهای عضو اساسنامه رم مکلف‌اند در صورتی که این افراد وارد قلمرو آنان شوند، برای اجرای حکم دادگاه اقدام کنند.

پس از صدور حکم، سخنگوی طالبان اعلام کرد که این گروه، دادگاه کیفری بین‌المللی را به رسمیت نمی‌شناسد و این تصمیم را خلاف «شریعت اسلامی» دانست.

در مقابل چهره‌های برجسته حقوق بشری مانند ریچارد بنت، گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد در امور حقوق بشر افغانستان، هدر بار، مسئول بخش زنان در دیدبان حقوق بشر، ملاله یوسف‌زی، برنده جایزه صلح نوبل، و شماری از چهره‌های سیاسی و مدنی افغانستان از این تصمیم استقبال کردند و آن را گامی مهم در مسیر عدالت و پاسخ‌گویی دانستند.

پرونده افغانستان باز است

پرونده افغانستان، همچنان در دادگاه کیفری بین‌المللی باز است و دادستان‌های این دادگاه به جمع‌آوری شواهد و اسناد درباره دیگر مقام‌های طالبان ادامه می‌دهند تا در صورت نیاز، روندهای حقوقی مشابه درباره آنان نیز تکمیل و به دادگاه ارائه شود.

100%

روند رسیدگی در دادگاه کیفری بین‌المللی چگونه است؟

روند رسیدگی در دادگاه کیفری بین‌المللی با دریافت یک گزارش، شکایت یا اطلاعات درباره وقوع یک جرم آغاز می‌شود.

این اطلاعات ممکن است از سوی یک کشور عضو اساسنامه رم ارائه شود، از طرف شورای امنیت سازمان ملل متحد به دادگاه ارجاع شود، یا دادستان دادگاه بر اساس اطلاعات و شواهد معتبر، خود تحقیق درباره موضوع را آغاز کند.

پس از آن، دادستان ارزیابی اولیه انجام می‌دهد.

او بررسی می‌کند که آیا رویدادهای ادعاشده در صلاحیت دادگاه قرار می‌گیرند یا نه؛ یعنی آیا مصداق جنایت جنگی، جنایت علیه بشریت، نسل‌کشی یا جنایت تجاوز هستند یا خیر.

همچنین ارزیابی می‌کند که آیا دادگاه‌های کشور مربوط، خود توانایی و اراده رسیدگی و محاکمه این پرونده را دارد یا خیر.

اگر دادستان به این نتیجه برسد که مبنای کافی برای آغاز تحقیقات رسمی وجود دارد، در برخی موارد از شعبه پیش‌محاکمه (Pre-Trial Chamber) دادگاه اجازه می‌خواهد. پس از موافقت قضات، تحقیقات رسمی آغاز می‌شود.

در مرحله تحقیقات، دادستان و تیم او شواهد را گردآوری می‌کنند، با شاهدان و قربانیان مصاحبه انجام می‌دهند، اسناد، تصاویر، ویدیوها و دیگر مدارک را بررسی می‌کنند و می‌کوشند مسئولان اصلی ارتکاب جرم را شناسایی کنند.

اگر شواهد جمع‌آوری‌شده نشان دهد که دلایل معقولی برای انتساب جرم به یک یا چند نفر وجود دارد، دادستان از قضات درخواست می‌کند که برای آنان حکم بازداشت یا احضاریه حضور صادر کنند.

پس از صدور حکم بازداشت، اجرای آن بر عهده خود دادگاه نیست.

این مسئولیت بر دوش کشورهای عضو اساسنامه رم قرار دارد. اگر متهم بازداشت و به لاهه منتقل شود، روند قضایی در دادگاه آغاز می‌شود.

در نخستین جلسه، قضات بررسی می‌کنند که آیا شواهد برای آغاز محاکمه کافی است یا خیر.

اگر شواهد کافی باشد، محاکمه رسمی آغاز می‌شود. در جریان محاکمه، دادستان شواهد خود را ارائه می‌کند، وکلای مدافع از متهم دفاع می‌کنند، شاهدان شهادت می‌دهند و قضات استدلال‌های هر دو طرف را می‌شنوند.

پس از پایان رسیدگی، قضات رأی خود را صادر می‌کنند. اگر اتهام‌ها ثابت شود، متهم مجرم شناخته شده و برای او مجازات تعیین می‌شود. اگر شواهد کافی نباشد، حکم برائت صادر خواهد شد.

مرحله پایانی، فرجام‌خواهی یا استیناف است.

هم دادستان و هم وکلای مدافع می‌توانند نسبت به رأی دادگاه درخواست استیناف کنند. قضات شعبه استیناف پرونده را دوباره بررسی کرده و رأی نهایی را صادر می‌کنند.

100%

پرونده سنگین طالبان روی میز دادستان‌های دادگاه کیفری بین‌المللی

شعبه دوم پیش‌محاکمه دادگاه کیفری بین‌المللی در لاهه، پرونده افغانستان را در چند مرحله بررسی می‌کند.

در مرحله نخست، قضات ارزیابی می‌کنند که آیا شرایط قانونی برای آغاز تحقیقات رسمی فراهم است یا خیر. در این مرحله، معیارهای حقوقی، اعتبار شواهد و صلاحیت دادگاه برای رسیدگی به پرونده بررسی می‌شود.

با ورود پرونده به مرحله دوم، رسیدگی از بررسی اسناد فراتر می‌رود. دادستان‌ها و محققان دادگاه با شاهدان، قربانیان و آسیب‌دیدگان به‌طور مستقیم مصاحبه می‌کنند. این افراد شامل شهروندان افغانی هستند که زندان، محدودیت، تبعیض یا خشونت را تجربه کرده‌اند. اظهارات آنان ثبت، تحلیل و به‌عنوان بخشی از پرونده حقوقی مورد استفاده قرار می‌گیرد.

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های این روند، حفاظت از امنیت شاهدان است. به دلیل خطرهای احتمالی، هویت بسیاری از آنان محرمانه نگه داشته می‌شود. دادگاه می‌کوشد ضمن ثبت شهادت‌ها، امنیت شاهدان را نیز تضمین کند. به همین دلیل، برخی مصاحبه‌ها در شرایط محرمانه یا تحت تدابیر ویژه حفاظتی انجام می‌شود.

در برخی موارد، محققان دادگاه افرادی را که در زندان‌ها شکنجه شده‌اند یا بر اثر محدودیت‌های طالبان آسیب دیده‌اند، شناسایی و برای ارائه شهادت دعوت می‌کنند. اگر حضور آنان در لاهه ممکن نباشد، دادستان‌ها به کشورهای عضو دادگاه که این افراد در آنجا حضور دارند سفر می‌کنند.

تیم‌های تحقیقاتی دادگاه روایت‌های شاهدان را با دقت ثبت می‌کنند، پرسش‌های تکمیلی می‌پرسند و سازگاری یا تناقض میان پاسخ‌ها را از نظر حقوقی و واقعی می‌سنجند. همچنین با شاهدان توافق‌نامه‌هایی امضا می‌شود تا تجربه‌های خود را، به‌صورت علنی یا محرمانه، با صداقت کامل در اختیار دادگاه قرار دهند.

رسیدگی دادگاه تنها به شهادت یک یا چند نفر محدود نمی‌شود. قضات و دادستان‌ها برای تأیید اطلاعات، از منابع دیگر نیز استفاده می‌کنند. گزارش‌های رسانه‌ای، تحقیقات مستقل و اسناد نهادهای مدنی نیز بخشی از روند جمع‌آوری شواهد است و در صورت تأیید، به پرونده افزوده می‌شود.

در برخی موارد، گزارش‌هایی درباره محرومیت دختران از آموزش، محدودیت‌های تحصیلی یا نقض آزادی‌های مدنی، به‌عنوان اسناد اصلی از خبرنگاران و رسانه‌ها درخواست می‌شود. این اسناد پس از راستی‌آزمایی، در پرونده‌های دادگاه ثبت می‌شوند.

با گذشت زمان، شهادت‌ها بار دیگر ارزیابی می‌شوند و برخی شاهدان برای ارائه توضیحات تکمیلی دوباره مصاحبه می‌دهند تا دقت و اعتبار حقوقی اطلاعات تضمین شود.

دادگاه تنها به روایت‌های فردی اکتفا نمی‌کند، بلکه قوانین، فرمان‌ها و اسناد رسمی طالبان را نیز بررسی می‌کند تا مشخص شود کدام سیاست‌ها، فرمان‌ها، قوانین، احکام و اقدامات در سطح حکومت با معیارهای حقوق بشر و حقوق بین‌الملل مغایرت دارند.

بر پایه این مجموعه گسترده از شواهد، قضات تصمیم می‌گیرند که آیا شرایط قانونی برای صدور حکم بازداشت فراهم شده است یا خیر.

حکم بازداشت هبت‌الله آخندزاده، رهبر طالبان، و عبدالحکیم حقانی، رئیس دادگاه عالی طالبان، نیز بر اساس همین روند صادر شد.

هرچند دادگاه کیفری بین‌المللی خود اختیار اجرایی برای بازداشت متهمان ندارد، اما کشورهای عضو اساسنامه رم موظف‌اند در صورت ورود این افراد به قلمروشان، حکم دادگاه را اجرا کنند.

حکم بازداشت دیگر مقامات طالبان نیز صادر خواهد شد؟

به همین دلیل، پرونده افغانستان همچنان باز است و تحقیقات درباره سایر مقام‌های طالبان نیز ادامه دارد.

بر اساس اطلاعات موجود، دادستان‌های دادگاه پس از صدور حکم بازداشت هبت‌الله آخندزاده و عبدالحکیم حقانی، همچنان در حال جمع‌آوری شواهد و اسناد درباره دیگر مقام‌های طالبان هستند.

از جمله افرادی که نامشان در گزارش‌ها به‌عنوان افراد تحت بررسی مطرح شده، می‌توان به سراج‌الدین حقانی، وزیر داخله طالبان، ندا محمد ندیم، وزیر تحصیلات عالی، حبیب‌الله آغا، وزیر معارف، عبدالحکیم شرعی، وزیر عدلیه، خالد حنفی، وزیر امر به معروف و نهی از منکر، عبدالحق وثیق، رئیس استخبارات طالبان، معاون او تاج‌میر جواد و خلیل همراز، رئیس ریاست ۰۸ استخبارات طالبان اشاره کرد.

گفته می‌شود این افراد به‌دلیل نقش احتمالی در محروم‌کردن زنان و دختران از حق آموزش و کار، نقض آزادی‌های فردی و اجتماعی و ارتکاب مواردی از شکنجه و دیگر نقض‌های جدی حقوق بشر، در کانون توجه تحقیقات دادگاه قرار دارند.

انشعاب در طالبان پاکستانی؛ حملات خونین‌تری در راه است؟

۱۵ سرطان ۱۴۰۵، ۰۹:۴۶ (‎+۱ گرینویچ)
•
فردوس کاوش
انشعاب در طالبان پاکستانی؛ حملات خونین‌تری    در راه است؟
100%

جماعت‌الاحرار به‌طور رسمی انشعاب خود را از تحریک طالبان پاکستان (تی‌تی‌پی) اعلام کرد. این اولین‌ انشعاب اعلام‌شده در تحریک طالبان پاکستان پس از سال ۲۰۲۰ است. در سال ۲۰۲۰ نور ولی محسود، رهبر کنونی تحریک طالبان پاکستان سکان مدیریت این سازمان شورشی پیکارجو را به دست گرفت.

او از زمان روی کار آمدنش تلاش کرد شاخه‌‌های انشعابی تحریک طالبان پاکستان را دوباره جذب کند و وحدت رهبری و سازمانی به وجود بیاورد.

تلاش‌های او پس از امضای توافق‌نامه‌ دوحه میان تحریک طالبان افغانستان و ایالات‌ متحده در ۲۹ فبروری ۲۰۲۰ شدت گرفت و تا سال ۲۰۲۱ شاخه‌های گوناگون تحریک طالبان پاکستان به موجودیت مستقل پایان دادند و باری دیگر به سازمان مادر پیوستند.

از نظر بسیاری از ناظران اوضاع، علاوه بر روی‌کار آمدن مجدد طالبان در افغانستان، تامین وحدت سازمانی تحریک طالبان پاکستان از سوی نور ولی محسود سبب شد که شورش‌گری این گروه علیه دولت پاکستان قوت گیرد.

جماعت‌الاحرار هم یکی از شاخه‌های انشعابی تحریک طالبان پاکستان بود. این انشعاب در سال ۲۰۱۴ رخ داد. یک سال قبل از آن حکیم‌الله محسود، رهبر وقت تحریک طالبان پاکستان، از اثر یک عملیات ضد تروریستی سازمان اطلاعات مرکزی ایالات‌ متحده که با استفاده از یک پهپاد انجام شد، جان‌ باخت.

در آن زمان عبدالولی مهمند، رهبر دسته‌ تحریک طالبان پاکستان در مهمند ایجنسی، انتظار داشت که جانشین حکیم‌‌الله محسود شود.

او سابقه‌ جنگ در کشمیر داشت و گفته می‌شد که تخصصش سوق و اداره‌ کارزارهای چریکی در برابر ارتش‌های مدرن و متعارف است.

عبدالولی مهمند مشهور به عمر خالد خراسانی در کشمیر زیر پرچم گروه جیش محمد جنگیده بود. رهبری جیش محمد را مولانا مسعود اظهر به دوش داشت. مولانا اظهر یکی از سه نفری بود که دولت هند آنان را با مسافران ربوده‌‌شده‌ یک هواپیمای مسافربری این کشور در دسامبر سال ۱۹۹۹ تبادله کرد.

این هواپیمای ربوده‌شده در آن زمان در میدان طیاره قندهار نشست و تبادله‌ هم در همین میدان طیاره و زیر نظر مقام‌های حکومت اول طالبان انجام شد.

  • جماعت‌الاحرار: انشعاب، احیا و رقابت خونین با تحریک طالبان پاکستان

    جماعت‌الاحرار: انشعاب، احیا و رقابت خونین با تحریک طالبان پاکستان

روشن است که عبدالولی مهمند زمانی که در کشمیر علیه ارتش هند می‌جنگید با اداره‌‌های استخباراتی پاکستان همکار بود. تجربه‌ جنگی در کشمیر و کار با دستگاه‌های امنیتی پاکستان سبب شده بود که او شناخت نسبی از این دستگاه‌ها حاصل کند.

تصور می‌شد که او به‌دلیل تجربه‌ جنگی و شناختی که از دستگاه نظامی و امنیتی پاکستان دارد، در راس تحریک طالبان پاکستان قرار گیرد اما چنین نشد. فضل‌الله مشهور به ملا اف‌ام سردسته‌ طالبان سوات رهبر تحریک طالبان پاکستان شد.

به همین دلیل عبدالولی مهمند مشهور به عمر خالد خراسانی از تحریک طالبان پاکستان انشعاب کرد و جماعت‌الاحرار را در سال ۲۰۱۴ به وجود آورد.

عبدالولی مهمند که خود از پدران بنیان‌گذار تحریک طالبان پاکستان شناخته می‌شود، ملا فضل‌الله را شایسته‌ی رهبری نمی‌دانست.

در آن زمان برخی از دسته‌های دیگر نیز از تحریک طالبان پاکستان انشعاب کردند.

حافظ سعید خان سردسته‌ تحریک طالبان پاکستان در اورکزی‌اجنسی نیز از این گروه انشعاب کرد و بعدا به داعش پیوست و از سوی این گروه در آن زمان «والی خراسان» اعلام شد.

زمانی که ملا فضل‌الله، رهبر تحریک طالبان پاکستان بود، بیشترین انشعاب در این گروه به وقوع پیوست.

عبدالولی مهمند کمیت زیادی از جنگ‌جویان تحریک طالبان پاکستان را به شاخه‌ انشعابی خودش جذب کرد و مشکلات بزرگ امنیتی برای دولت پاکستان آفرید.

گفته می‌شود که بیشتر حمله‌های بزرگ «تروریستی» بین سال‌های ۲۰۱۴ تا ۲۰۱۸ در پاکستان کار جماعت‌الاحرار بوده است.

این گروه حمله به اماکن عمومی مثل پارک‌ها، ورزشگاه‌ها و درگاه‌های صوفیان را در کارنامه دارد.

گزارش‌های هم به نشر رسید که برخی از جنگ‌جویان جماعت‌الاحرار در سال ۲۰۱۵ و پس از آن به گروه داعش نیز پیوستند.

با کشته‌شدن ملا فضل‌الله در سال ۲۰۱۸ توسط جنگنده‌های امریکایی، مفتی نور ولی محسود رهبر تحریک طالبان پاکستان شد.

او در تلاش‌هایش برای ایجاد وحدت سازمانی و رهبری تحریک طالبان پاکستان موفق شد.

گروه جماعت‌الاحرار هم در اگست ۲۰۲۰ دوباره به تحریک طالبان پیوست و عبدالولی مهمند مشهور به عمر خالد خراسانی نیز به شورای رهبری این گروه راه‌ یافت.

برخلاف دوران ملا فضل‌الله در دوره‌ مفتی نور ولی محسود، تقریبا تمام دسته‌های مسلحی که در سال ۲۰۰۷ تحریک طالبان پاکستان را تاسیس کرده بودند، دوباره به این گروه پیوستند.

مفتی نور ولی وحدت سازمانی و رهبری تحریک طالبان افغانستان را عامل موثر در برگشت این گروه به قدرت و تاب‌آوری آنان در برابر ایالات‌ متحده می‌داند.

او با همین پیام سراغ سردسته‌های مختلف انشعابی رفت و این طور وانمود کرد که با وحدت رهبری و سازمانی می‌توانند مانند تحریک طالبان افغانستان به اهداف خود برسند.

ظاهرا ملا عبدالولی مهمند مشهور به عمر خالد خراسانی هم پیام مفتی نور ولی را پذیرفت. پس از روی کارآمدن رژیم طالبان در کابل، گفت‌‌وگوهای میان تحریک طالبان پاکستان و دولت پاکستان به وساطت برخی از رهبران رژیم طالبان در کابل آغاز شد. در این گفت‌وگو‌ها دو طرف روی آتش‌بس توافق کردند. بین دولت پاکستان و تحریک طالبان پاکستان از اکتبر سال ۲۰۲۱ تا نوامبر سال ۲۰۲۲ آتش‌بس‌ برقرار بود.

در اگست سال ۲۰۲۲ عبدالولی مهمند مشهور به عمر خالد خراسانی در برمل پکتیکا کشته شد.

در آن زمان گزارش‌هایی به نشر رسید که موتر او با ماین مواجه شد. قبل از عبدالولی مهمند، عقاب باجوری یکی از دیگر از سران تحریک طالبان پاکستان نیز کشته شده بود.

بعدها تحریک طالبان پاکستان گفت که یکی از عوامل ناکامی مذاکرات ۲۰۲۲ ترور رهبران این گروه بود. این گروه، سازمان استخبارات نیروهای مسلح پاکستان را به دست‌داشتن در این قتل‌ها متهم می‌کند اما ارتش پاکستان این اتهام را نمی‌پذیرد.

گفته می‌شود که قتل عبدالولی مهمند سبب شد که اعتماد بین جنگ‌جویان وفادار به او و مفتی نور ولی محسود صدمه ببیند.

در برخی ار رسانه‌های پاکستانی این طور گزارش شد که شماری از این جنگ‌جویان به این عقیده هستند که مفتی نور ولی در تامین امنیت عبدالولی مهمند کوتاهی کرده بود. عده‌ای هم حدس می‌زنند که مفتی نور ولی، ملا عبدالولی مهمند را رقیب درون‌سازمانی تصور می‌کرد و از مرگ او زیاد ناراحت نشد.

به نظر می‌رسد که همین بی‌اعتمادی سبب شد که برخی از سر دسته‌های وفادار به ملا عبدالولی مهمند آهسته‌آهسته از مفتی نورولی جدا شوند و به صورت اعلام‌ناشده سازمان‌شان را احیا کنند و بدون توافق او دست به حملات کلان بزنند.

حمله‌ انتحاری در اسلام‌آباد در نوامبر سال ۲۰۲۵ یکی از این حملات بود. گفته می‌شود که در حال حاضر ملا اکرم مهمند و ملا سربه کف مهمند جماعت‌الاحرار را رهبری می‌کنند.

  • چرا طالبان افغانستان جماعت‌الاحرار را گروهی «باغی» می‌داند

    چرا طالبان افغانستان جماعت‌الاحرار را گروهی «باغی» می‌داند

در رسانه‌های پاکستان گزارش‌هایی نشر شد که پس از حمله‌ اسلام‌آباد، رژیم طالبان در افغانستان محدودیت‌هایی بر فعالیت‌های ملا سربه کف مهمند وضع کرد ولی او در جنوری امسال با نشر ویدیویی اعلام کرد که در قلمرو پاکستان حضور دارد، فعال است و به جنگ‌جویانی که شهروند افغانستان هستند ضرورت ندارد. به نظر می‌رسید که این پیام را به خواست رهبران رژیم طالبان افغانستان صادر کرده بود.

اتفاق دیگر هم در دسامبر سال ۲۰۲۵ افتاد. در آن زمان، رهبری تحریک طالبان پاکستان، تشکیلات جدید این گروه را اعلام کردند. گفته می‌شود که در تشکیلات جدید برای رهبران اسبق جماعت‌الاحرار جایگاهی در نظر گرفته نشده بود. این رویدادها نشان می‌داد که جماعت‌الاحرار به‌طور اعلام‌ناشده پارسال از تحریک طالبان پاکستان انشعاب کرده بود و تازه این انشعاب را اعلان کرده است.

در اعلامیه‌ این گروه آمده است که رهبر آنان عمر خراسانی است ولی واضح نکرده است که این نام، اسم مستعار ملا سر به کف مهمند است یا از ملا اکرم مهمند. گفته می‌شود که همین دو شخص فعلا در رهبری جماعت‌الاحرار قرار دارند. گفته می‌شود که جماعت‌الاحرار حالا حمایت حافظ گل‌بهادر را نیز با خود دارد.

حافظ گل‌بهادر، رهبر یکی دیگر از شاخه‌های انشعابی تحریک طالبان پاکستان، به اسم گروه غزوه‌ هند است.

گل‌بهادر که از بازماندگان فقیر ایپی است، در سال ۲۰۰۷ پس از تاسیس تحریک طالبان پاکستان، معاون این گروه اعلام شد ولی بعدا راه خود را جدا کرد.

در ماه مارچ سال گذشته خبرهای نشر شد که ایتلافی از گروه‌های مسلح مخالف پاکستان به نام اتحاد مجاهدین پاکستان شکل گرفته است که رهبری آن را حافظ گل‌بهادر دارد.

گروه حافظ گل‌بهادر و یک گروه گمنام دیگر گویا عضو این ایتلاف هستند و احتمال دارد که او تلاش کند که جماعت‌الاحرار را نیز به عضویت این اتحاد درآورد.

حافظ گل‌بهادر فعلا رقیب مفتی نور ولی محسود حساب می‌شود.

مفتی نور ولی حاضر نشد که به ایتلاف به رهبری حافظ گل‌بهادر بپیوندند. حافظ گل‌بهادر در سال‌های ۲۰۲۱ و ۲۰۲۰ نیز به دعوت مفتی نور ولی برای پیوستن مجدد به تحریک طالبان پاکستان، پاسخ مثبت نداد. به نظر می‌رسد که حافظ گل‌بهادر خودش را بیشتر از مفتی نور ولی مستحق رهبری می‌داند و به همین دلیل یک ایتلاف موازی با تحریک طالبان پاکستان درست کرده است.

با این حال به نظر نمی‌رسد که گروه جماعت‌الاحرار به‌زودی به ایتلاف به رهبری حافظ گل‌بهادر بپیوندد.

این گروه در نظر دارد که با راه‌اندازی حملات بزرگ و پرتلفات در شهرها بیشتر مطرح شود.

این گروه حتما در پی جذب افراد و حامی بیرونی است. در رسانه‌های پاکستانی گفته می‌شود که حافظ گل‌بهادر هم مثل مفتی نور ولی حملات بزرگ و پر تلفات در شهرهای کلان پاکستان را تایید نمی‌کند.

این نوع حمله‌ها سبب واکنش شدید فرامرزی نیروهای مسلح پاکستان می‌شود ولی این‌طور می‌نماید که گروه جماعت‌الاحرار فعلا چینین ملاحظاتی را ندارد.

عده‌ای گمانه‌زنی می‌کنند که جماعت‌الاحرار شاید تلاش کند که جنگ‌جویان سلفی‌مسلک را به صفوف خود جلب کند. شماری از جنگ‌جویان این گروه قبلا به داعش پیوسته بودند و احتمال دارد که رهبران کنونی این گروه تلاش کنند که آن جنگ‌جویان را دوباره جذب کنند.

یک احتمال دیگر هم این است که مفتی نور ولی و حافظ گل‌بهادر در رقابت با جماعت‌الاحرار روش خود را تغییر دهند و دوباره به تاکتیک حملات بزرگ در شهرها رو آورند.

سناریوی دیگر این است که در صورت نپیوستن گروه جماعت الاحرار به ایتلاف به رهبری حافظ گل‌بهادر، این ایتلاف و تحریک طالبان پاکستان با استفاده از زور، فعالیت‌های این گروه را مهار کنند. گذشت زمان نشان خواهد داد که کدام سناریو تحقق می‌یابد ولی چیزی که روشن است که این است که وضعیت در مرزهای غربی پاکستان بسیار پیچیده شده است.

چرا طالبان افغانستان جماعت‌الاحرار را گروهی «باغی» می‌داند

۱۴ سرطان ۱۴۰۵، ۱۴:۳۹ (‎+۱ گرینویچ)
•
نذیر احمد سهار
چرا طالبان افغانستان جماعت‌الاحرار را گروهی «باغی» می‌داند
100%

در اواخر سال ۲۰۲۵، طالبان افغانستان بر تحریک طالبان پاکستان (تی‌تی‌پی) فشار آوردند که اگر نمی‌تواند جماعت‌الاحرار را از خود جدا کند، دست‌کم مانع نفوذ و تأمین تدارکات این گروه در ولسوالی‌های اورکزی، کورمه و خیبر شود.

این فشار راه را برای یک درگیری خونین میان تحریک طالبان پاکستان و جماعت‌الاحرار در ۱۹ مه در کورمه هموار کرد که در پایان آن ۱۸ جنگجوی جماعت‌الاحرار از جمله فرمانده ممتاز امتی، کشته شدند.

یک منبع که این رویداد را از نزدیک دنبال کرده است، گفت: «در میان کشته‌شدگان، افرادی نیز بودند که به قبایل صبری و منگل ولایت خوست تعلق داشتند.» گفته می‌شود جماعت‌الاحرار شمار قابل توجهی از جنگجویان افغان را به صفوف خود جذب کرده است.

در جریان مذاکرات برای آزادی افراد به اسارت گرفته‌شده در درگیری کورمه، طالبان افغانستان بار دیگر به تحریک طالبان پاکستان تأکید کردند که جماعت‌الاحرار را از ولسوالی‌های کورمه، خیبر و اورکزی خارج کند.

این منبع که نخواست نامش فاش شود به افغانستان انترنشنال، گفت: «طالبان افغانستان نسبت به جماعت‌الاحرار بدگمان‌اند و معتقدند این گروه ممکن است زمینه تقویت داعش را فراهم کند و بخشی از اعضای آن ظرفیت پیوستن به داعش را داشته باشند».

طالبان افغانستان این گروه را به‌دلیل فعالیت‌های مستقل، نگرانی از ارتباط احتمالی برخی اعضای آن با داعش و ناهماهنگی با سیاست‌های امنیتی خود، یک گروه «باغی» تلقی می‌کنند؛ موضوعی که به فشار طالبان بر تی‌تی‌پی برای محدود کردن فعالیت‌های جماعت‌الاحرار انجامیده است.

برکناری سربکف مهمند از سمت والی ژوب نیز ریشه در همین نگرانی‌های طالبان افغانستان دارد.

در سال ۲۰۲۴، تحریک طالبان پاکستان این عضو ارشد جماعت‌الاحرار را که از او به‌عنوان مغز متفکر این گروه یاد می‌شود، در چارچوب ساختار تشکیلاتی خود به‌عنوان والی ژوب در بلوچستان منصوب کرد؛ اما مدت زیادی نگذشت که او را از این سمت برکنار کرد.

دستگاه اطلاعاتی طالبان افغانستان بر این باور است که به دلیل سابقه برخی رهبران و اعضای جماعت‌الاحرار در داعش، مناطق بلوچستان، مهمند، خیبر، اورکزی و کورمه ممکن است به مراکز بالقوه داعش تبدیل شوند، یا دست‌کم مخالفان بتوانند از فضای امنیتی این مناطق برای نفوذ استفاده کنند.

طالبان افغانستان حتی پیش از سقوط کابل در سال ۲۰۲۱ نیز از حضور گروه‌هایی مانند «جنود خراسان» و «احرار الهند» در صفوف جماعت‌الاحرار به دلیل سیاست‌های منطقه‌ای آنان و گسترش فعالیت داعش، رضایت نداشتند و تحریک طالبان پاکستان را تشویق می‌کردند این گروه‌ها را زیر چتر خود بیاورد.

پرونده‌ای قدیمی دوباره گشوده می‌شود

ریشه بی‌اعتمادی امروز میان جماعت‌الاحرار و تحریک طالبان پاکستان به بیش از یک دهه پیش بازمی‌گردد.

در ۱۵ اگوست ۲۰۱۴، پس از کشته شدن حکیم‌الله محسود، رهبر تحریک طالبان پاکستان و آغاز عملیات «ضرب عضب» ارتش پاکستان در وزیرستان شمالی، طالبان ولسوالی مهمند گروه تازه‌ای را به رهبری مولانا قاسم خراسانی اعلام کردند.

در شورای مرکزی این گروه، عمر خالد خراسانی، احسان‌الله احسان، قاری شکیل حقانی از چارسده، مولانا یاسین از سوات، قاری اسماعیل از خیبر، مولانا عبدالله از باجور، مفتی مصباح‌الله از پیشاور و مولانا حیدر منصور از اورکزی عضویت داشتند.

100%

پس از کشته شدن حکیم‌الله محسود، خراسانی رهبری مولانا فضل‌الله رهبر جدید تحریک طالبان پاکستان را نپذیرفت؛ زیرا بخش مهمی از طالبان قبیله‌ی محسود به رهبری خالد سجنا نیز خارج از ساختار تحریک طالبان پاکستان فعالیت می‌کردند و شماری از فرماندهان اورکزی به رهبری حافظ سعید خان نیز با خلیفه داعش بیعت کرده بودند.

اما پس از کشته شدن مولانا فضل الله در سال ۲۰۱۸ مفتی نور ولی محسود به‌عنوان رهبر جدید تحریک طالبان پاکستان تلاش برای یکپارچه کردن همه شاخه‌های این گروه را آغاز کرد که جماعت‌الاحرار نیز بخشی از آن بود.

مفتی نور ولی، خالد عمر خراسانی، رهبر جماعت‌الاحرار، را دوباره به عضویت شورای مرکزی تحریک طالبان پاکستان منصوب کرد و دیگر اعضای جماعت‌الاحرار نیز در بخش‌های مهم، از جمله کمیسیون نظامی، مسئولیت‌هایی به دست آوردند.

جماعت‌الاحرار در ولسوالی‌های کورمه، خیبر، مهمند، سوات و همچنین شهر کراچی نفوذ داشت و در بسیاری از موارد، خارج از چارچوب تحریک طالبان پاکستان، به‌طور مستقل عملیات انجام می‌داد. این ناهماهنگی بار دیگر روابط میان تحریک طالبان پاکستان و جماعت‌الاحرار را متزلزل کرد.

حضور مفتی حسن و شماری از فرماندهان وابسته به گروه حکیم‌الله محسود در ساختار جماعت‌الاحرار نیز باعث شد برخی از افراد نزدیک به مفتی نور ولی بار دیگر پرونده‌های قدیمی مربوط به مفتی حسن و دیگر اعضای جماعت‌الاحرار را باز کنند. آنان مفتی حسن را فردی مرتبط با سازمان‌های اطلاعاتی می‌دانستند و او را متهم می‌کردند که در گذشته میان دو رهبر پیشین تحریک طالبان پاکستان، حکیم‌الله محسود و مولوی ولی‌الرحمن، اختلاف ایجاد کرده است.

زمانی که در اگوست ۲۰۲۲ عبدالرشید عقابی باجوری، از اعضای ارشد بخش اطلاعاتی تحریک طالبان پاکستان کشته شد، افراد نزدیک به مولوی فقیرمحمد انگشت اتهام را به‌سوی جماعت‌الاحرار گرفتند و مدعی شدند که این گروه قصد دارد نفوذ تحریک طالبان پاکستان را در باجور تضعیف کند.

چند روز پس از این حادثه؛ خالد عمر خراسانی، مفتی حسن، حافظ دولت خان و علی حسن مهمند، داماد خالد عمر خراسانی، در مسیر منطقه مرغه به ارگون در ولسوالی برمل ولایت پکتیکا، در انفجار یک بمب کشته شدند. جماعت‌الاحرار مفتی نور ولی را مسئول این انفجار دانست و انگشت اتهام را به‌سوی او گرفت؛ شخصی که از گذشته دشمن مفتی حسن و حافظ دولت خان به شمار می‌رفت.

مفتی حسن سواتی و همراهانش نقش تعیین‌کننده‌ای در شکل‌گیری داعش خراسان داشتند. او مدت‌ها در ولایت خوست تحت نظارت اداره امنیت ملی افغانستان، همراه با عبدالخالق حقانی از اعضای پیشین شورای گلبهادر، زندگی می‌کرد. عبدالخالق حقانی بعدها خود را به ارتش پاکستان تسلیم کرد و در زندان کوهات جان باخت.

در زمان اختلافات میان مولوی ولی‌الرحمن، رهبر پیشین حلقه جنوبی وزیرستانِ تی تی پی و حکیم‌الله محسود که رئیس قضا یکی از دو جناح مفتی نور ولی محسود و رئیس قضا جناح دیگر مفتی حسن بود، اعضای جماعت‌الاحرار در تقویت موضع حکیم‌الله محسود و همچنین در گردآوری منابع مالی در کراچی نقش تعیین‌کننده‌ای داشتند.

بعدها حکیم‌الله در شورای رهبری تی تی پی تغییراتی ایجاد کرد و طالبان غیردیوبندی و ولسوالی‌های دیگر، از جمله حافظ دولت، شیخ مقبول و مفتی حسن را در سمت‌های مهم گماشت.

این اقدام گروه مولوی ولی‌الرحمن و مفتی نور ولی را تا آستانه دشمنی با حکیم‌الله پیش برد؛ زیرا آنان با عضویت غیردیوبندی‌ها و یا به تعبیر خودشان «پنجپیریان»، در شورای تی تی پی موافق نبودند.

همین موضوع یکی از عوامل پیوستن شماری از فرماندهان از تی تی پی به داعش دانسته می‌شود و به نظر می‌رسد هنوز هم یکی از محورهای اصلی اختلافات باشد.

جماعت‌الاحرار همچنین از نقش پررنگ طالبان ملاکند و باجور در ساختار تحریک طالبان پاکستان رضایت نداشت؛ زیرا پس از بازداشت مولوی فقیرمحمد، معاون پیشین این جنبش، جماعت‌الاحرار نفوذ خود را در باجور، ملاکند و سوات گسترش داده بود و بیشتر فرماندهان گروه «احرار الهند» در ملاکند به جماعت‌الاحرار پیوسته بودند.

اما پس از آزادی مولوی فقیرمحمد؛ طالبان باجور، سوات و ملاکند بار دیگر صفوف خود را در تحریک طالبان پاکستان بازسازی کردند و نفوذ پیشین خود را باز یافتند.

از طرح ترور مشرف تا حمله کراچی

در مارچ ۲۰۱۳، عبدالولی (عمر خالد خراسانی)، بنیان‌گذار جماعت‌الاحرار، گروه ویژه‌ای از مهاجمان انتحاری و تک‌تیراندازان تشکیل داد تا پرویز مشرف، رئیس‌جمهور پیشین پاکستان را هنگام بازگشت به اسلام‌آباد ترور کند.

تنها عدنان رشید فرمانده طالبان پنجابی از این طرح اطلاع داشت؛ اما او بدون مشورت با رهبری تحریک طالبان پاکستان در یک پیام ویدئویی پرویز مشرف را به مرگ تهدید کرد.

پس از انتشار این پیام، عبدالولی از حکیم‌الله محسود خواست که عدنان رشید را به دلیل افشای این طرح به دادگاه داخلی تحریک طالبان پاکستان احضار کند.

حکیم‌الله که از افشای طرح ترور مشرف به‌شدت برآشفته بود، با لحنی خشمگین گفت: «عدنان رشید را می‌کشم و در چاه می‌اندازم.»

عبدالولی (عمر خالد خراسانی) در اکتوبر ۲۰۰۷، زمانی که در میان طالبان ولسوالی مهمند شش تن را که آنان «مجرمان» می‌خواندند، گردن زد، به چهره‌ای برجسته و نوظهور در میان طالبان تبدیل شد.

در آن زمان هر کس افراد بیشتری را می‌کشت به همان میزان شهرت، جایگاه، پول و امکانات بیشتری به دست می‌آورد.

حکیم الله، که از افشای طرح ترور مشرف به‌شدت برآشفته بود، با لحنی خشمگین گفت: "عدنان رشید را می‌کشم و در چاه می‌اندازم."
100%
حکیم الله، که از افشای طرح ترور مشرف به‌شدت برآشفته بود، با لحنی خشمگین گفت: "عدنان رشید را می‌کشم و در چاه می‌اندازم."

نام اصلی خالد عمر خراسانی، عبدالولی مومند بود. او در ۱۸ جولای ۱۹۸۰ در روستای کندهاریو از ولسوالی مهمند در خیبرپختونخوا به دنیا آمد. او فعالیت موسوم به «جهادی» خود را در سال ۱۹۹۶ با پیوستن به گروه حرکت‌المجاهدین در کشمیر آغاز کرد و بعدها در صفوف طالبان نیز در افغانستان جنگید.

در جولای ۲۰۰۷، در واکنش به عملیات نیروهای امنیتی پاکستان علیه مسجد لال و جامعه حفصه در اسلام‌آباد، خراسانی به همراه شمار زیادی از افراد مسلح، مسجد ترنگزو صاحب در ولسوالی مهمند را به تصرف خود درآورد و از همان‌جا علیه دولت اعلام جنگ کرد.

در دسمبر همان سال، او با بیت‌الله محسود بیعت کرد و زیر چتر تی تی پی به‌عنوان امیر ولسوالی مهمند منصوب شد.

عبدالولی در جولای ۲۰۰۸ در مهمند، رقیب محلی خود شاه خالد و ۱۵ جنگجوی او را کشت؛ زیرا معاون او قاری عبیدالله به‌تازگی در وزیرستان جنوبی با بیت الله محسود دیدار کرده بود.

بیت الله محسود، رهبر تحریک طالبان پاکستان افراد مورد اعتماد خود، حکیم الله محسود و قوماندان تاج گل مهمند را به مهمند فرستاد تا با عمر خالد خراسانی همکاری کنند و از ظرفیت او برای گسترش صفوف تحریک طالبان پاکستان بهره بگیرند.

یک روز پیش از ورود حکیم‌الله و همراهانش مدرسه مولانا لیاقت در مهمند هدف حمله هوایی قرار گرفته بود که در نتیجه آن شمار زیادی از طالبان کشته و زخمی شدند.

خراسانی در باجور و مهمند با رهبران و اعضای القاعده از نزدیک آشنا شد و همین آشنایی او را به یکی از چهره‌های مطرح در صفوف تحریک طالبان پاکستان تبدیل کرد.

در سال ۲۰۱۵، هم‌زمان با گسترش عملیات «ضرب عضب» او همراه با اعضای القاعده به منطقه منگسو در مرکز ولایت خوست رفت. اعضای القاعده چند ماه بعد با کمک قاچاقبران همراه با خانواده‌هایشان از طریق ایران به سودان، ترکیه و یمن رفتند، اما خراسانی در ولایت کنر باقی ماند.

در مه ۲۰۱۸، پاکستان تلاش کرد نام رهبر جماعت‌الاحرار را در فهرست تحریم‌های سازمان ملل متحد قرار دهد، اما ایالات متحده به درخواست پاکستان ایراد گرفت؛ زیرا در درخواست اسلام‌آباد آمده بود که خالد خراسانی در افغانستان حضور دارد، در حالی که در آن زمان نیروهای امریکایی هنوز در افغانستان مستقر بودند.

پاکستان در آن زمان ادعا می‌کرد که عمر خالد خراسانی در منطقه لعل‌پور ولایت ننگرهار اقامت دارد.

وزارت خزانه‌داری امریکا او را به‌عنوان «تروریست جهانی» معرفی کرده بود و وزارت امور خارجه امریکا نیز برای دستگیری یا کشتن او تا سه میلیون دالر جایزه تعیین کرده بود.

گروه جماعت‌الاحرار به رهبری خراسانی مسئولیت حمله انتحاری سال ۲۰۱۶ در پارک گلشن اقبال لاهور، حمله انتحاری سال ۲۰۱۴ در منطقه مرزی واگه و همچنین حمله انتحاری سال ۲۰۱۷ در جریان یک تظاهرات در مال‌رود لاهور را بر عهده گرفت؛ حملاتی که در آن‌ها شماری از مقام‌های امنیتی و غیرنظامیان کشته و زخمی شدند.

در ۲۷ جون سال جاری، افراد مسلح جماعت‌الاحرار به یکی از مراکز استقرار نیروهای رنجرز، نیروی ویژه پولیس پاکستان در شهر کراچی حمله کردند که در نتیجه آن سه نیروی امنیتی کشته و چند تن دیگر زخمی شدند.

این حمله، نخستین حمله خونین علیه نیروهای رنجرز پاکستان پس از پاک‌سازی نیروهای تحریک طالبان پاکستان از کراچی در سال‌های ۲۰۱۳ و ۲۰۱۵، توصیف شده است.

نهادهای امنیتی پاکستان ادعا کردند که پنج عضو جماعت‌الاحرار، از جمله یک شهروند افغان، در این حمله دست داشته‌اند.

پس از این حمله جنگنده‌های پاکستانی اهدافی را در ولایت‌های خوست، پکتیا و پکتیکا هدف قرار دادند که در نتیجه آن حدود ۲۸ غیرنظامی کشته شدند.

اسلام‌آباد مدعی است که در این حملات، مواضع جنگجویان تحریک طالبان پاکستان و جماعت‌الاحرار را هدف قرار داده است.

اما حمله کراچی در شرایطی رخ داد که طالبان افغانستان تلاش می‌کردند از رویارویی نظامی مستقیم با پاکستان جلوگیری کنند.

تحریک طالبان پاکستان در ماه‌های اخیر حملات تحریک‌آمیز و مرگبار خود در پاکستان را کاهش داده است، اما جماعت‌الاحرار که خارج از چتر تحریک طالبان پاکستان فعالیت می‌کند، توجه چندانی به این سیاست طالبان افغانستان نشان نداده است.

به همین دلیل اکنون در کابل تردیدها نسبت به وفاداری جماعت‌الاحرار افزایش یافته و این گروه به‌عنوان یک جریان سرکش و حتا «جانشین احتمالی داعش» مورد ارزیابی قرار می‌گیرد.

رئیس‌جمهور غنی چه گفت، و ما افغان‌ها چه برداشت کردیم؟

۱۲ سرطان ۱۴۰۵، ۱۴:۳۸ (‎+۱ گرینویچ)
•
اسماعیل میاخیل
رئیس‌جمهور غنی چه گفت، و ما افغان‌ها چه برداشت کردیم؟
100%

گاهی ملت‌ها تنها به این دلیل شکست نمی‌خورند که دشمن‌شان نیرومند است، بلکه به این دلیل شکست می‌خورند که زنگ‌های خطر را نمی‌شنوند. پیام‌ها را می‌شنوند، اما خود را با معنای آن روبه‌رو نمی‌سازند. سخنان را می‌شنوند، اما برداشت‌شان چیز دیگری است.

برخی آن را در رسانه‌ها شریک می‌سازند، درباره‌اش تبصره می‌کنند، واکنش‌های احساسی نشان می‌دهند، اما مقصد اصلی پیام، راه حل و مطالبهٔ عمل از میان می‌رود.

به باور من، به پیام اخیر رئیس‌جمهور اشرف غنی نباید مانند یک پیام عادی نگاه کرد. این پیام تنها محکومیت حملات هوایی اخیر پاکستان نبود. تنها همدردی با خانواده‌های «شهدای» پکتیکا، پکتیا و کنر نبود. این پیام تشخیص عمیق بحران کنونی افغانستان است؛ هشداری جدی دربارهٔ سقوط ملی، انزوا، بی‌مشروعیتی و خطرهای آینده.

پرسش باز هم این است که آیا ما پیش از این نیز خود را با هشدارها و پیام‌های رئیس‌جمهور غنی آشنا ساخته بودیم؟ زمانی که او از صلح با عزت و پایدار سخن می‌گفت، آیا معنای آن را درک کردیم؟ زمانی که می‌گفت صلح تنها پایان جنگ نیست، بلکه ادامهٔ نظام، قانون، مشروعیت و ارادهٔ ملی است، آیا به آن گوش دادیم؟

بسیاری‌ها شاید آن سخنرانی رئیس‌جمهور غنی در پارلمان را به یاد داشته باشند که می‌گفت: «از امان‌الله خان درس گرفتید؟ از داوود خان درس گرفتید؟ از تفرقه‌ها و اختلافات ملی درس گرفتید؟»

شماری از رهبران سیاسی، چهره‌های پروژه‌ای و رسانه‌ها رئیس‌جمهور غنی را متهم کردند که گویا دشمن صلح است، صلح نمی‌خواهد و تشنهٔ قدرت است. اما هشدار رئیس‌جمهور روشن بود. متأسفانه ما، به‌عنوان ملت افغانستان، آن را درست درک نکردیم و امروز نتیجه‌اش را می‌بینیم. به روایت‌های دشمن بیش از حد باور کردیم و زنگ‌های خطر را نشنیدیم.

این نخستین بار نیست که پس از حاکمیت طالبان، پاکستان بر خاک افغانستان حمله می‌کند. افغان‌های بی‌گناه کشته می‌شوند، حریم هوایی افغانستان نقض می‌شود و قانون بین‌المللی زیر سوال می‌رود، اما جهان واکنش جدی نشان نمی‌دهد. چرا؟ زیرا به گفتهٔ رئیس‌جمهور غنی، افغانستان امروز از طریق یک آدرس مشروع ملی با جهان سخن نمی‌گوید. نام افغانستان وجود دارد، اما صدایش شنیده نمی‌شود. اندیشه و ارادهٔ مردم افغانستان عمداً حذف شده است.

افغانستان با فقر، ناامنی و بحران بشری و اقتصادی روبه‌رو است، اما در سیاست جهانی جدی گرفته نمی‌شود؛ جهان تنها برای حفظ منافع خود با طالبان معامله می‌کند، چنان‌که در مسئلهٔ مهاجرین در اروپا دیده می‌شود.

در اینجا باید بر پیام رئیس‌جمهور غنی تمرکز کنیم.

رئیس‌جمهور تنها نمی‌گوید که پاکستان تجاوز کرده است، زیرا این سخن را همهٔ افغان‌ها می‌گویند. رئیس‌جمهور به‌گونهٔ واضح این پرسش‌ها را مطرح می‌کند که افغانستان چرا به این وضعیت رسیده است؟ آن امنیتی که طالبان به آن می‌بالیدند، کجاست؟ آن ثباتی که وعده داده می‌شد، کجاست؟ آن استقلالی که شعارش داده می‌شد، چرا در برابر بمب‌های بیگانگان این‌قدر ناتوان به نظر می‌رسد؟ چرا افغانستان از یک بحران به بحران دیگر می‌افتد؟ چرا نقض حاکمیت ملی افغانستان برای جهان به یک رویداد عادی تبدیل شده است؟

امنیت طالبان؛ روایت یا واقعیت؟

طالبان در پنج سال گذشته تلاش کرده‌اند یک روایت ساده به افغان‌ها ارائه کنند: جنگ پایان یافت، امنیت آمد، فساد از میان رفت، کشور آزاد شد و اکنون مشکل تنها این است که جهان ما را به رسمیت نمی‌شناسد. اما حقیقت این است که حملات همان گروهی که دیروز در مسجد، مکتب، سرک و پوهنتون/دانشگاه مردم را می‌کشت، امروز به این دلیل وجود ندارد که همان گروه بر قدرت نشسته است. پل‌ها و مرزهای ما زیر حملات آنان نیستند، ملا در مسجد و مردم بر سرک به آن میزان گذشته «شهید» نمی‌شوند، اما این امنیت نیست. پنج سال گذشته ثابت کرد که افغان‌ها امنیت روانی و فیزیکی خود را از دست داده‌اند و افغانستان بر سر جهان به یک زندان بزرگ سرباز تبدیل شده است.

خاموشی اجباری مردم، زندان‌ها، شکنجه و سانسور امنیت نیست؛ ظلم و استبداد است. حذف زنان امنیت نیست. بستن مکتب‌های دختران امنیت نیست. تعقیب و کشتار سربازان و کارمندان پیشین امنیت نیست. امنیت زمانی معنا دارد که یک ملت بدون ترس زندگی کند، آیندهٔ خود را تعیین کند، قانون داشته باشد، عدالت داشته باشد، نظام مشروع داشته باشد و جهان آن را به‌عنوان یک ملت باعزت به رسمیت بشناسد.

پیام رئیس‌جمهور غنی به همین تفاوت بنیادی اشاره می‌کند. او می‌گوید افغانستان در تاریکی‌های انزوا نگه داشته شده است. او می‌گوید انزوا سرنوشت طبیعی ما نیست. افغانستان مجبور نبود به این وضعیت برسد. این نتیجهٔ انتخاب‌های غلط، سیاست انحصاری، حذف ارادهٔ مردم، محرومیت زنان، برخورد با اصول جهانی و نبود مشروعیت ملی است.

با توجه به همهٔ این مشکلات و وضعیت جاری، رئیس‌جمهور غنی سه پیشنهاد مهم مطرح کرده است.

نخست، حساب ملی. ما باید از احساسات عبور کنیم و با خود حساب کنیم. در پنج سال گذشته چه به‌دست آمده است؟ چه از دست رفته است؟ به نام صلح چه بهایی پرداخت شد؟ سقوط جمهوریت به نفع چه کسی تمام شد و چه کسی زیان دید؟ آیا زندگی مردم افغانستان بهتر شده یا بدتر؟ آیا کشور باعزت‌تر شده یا منزوی‌تر؟ آیا استقلال افغانستان تقویت شده یا در برابر فشار همسایگان ضعیف‌تر شده است؟

هر افغان باید این پرسش‌ها را نه برای انتقام، بلکه برای نجات مطرح کند. ملت‌ها زمانی نجات می‌یابند که نخست با خود محاسبه کنند. ما باید با اشتباهات گذشتهٔ خود، محاسبات غلط، احساسات بی‌جا و روایت‌های ساخته‌شدهٔ دیگران حساب کنیم.

دوم، بی‌طرفی بین‌المللی. این نکته بسیار مهم است، اما باید درست توضیح شود. بی‌طرفی به این معنا نیست که افغانستان بی‌صدا شود. بی‌طرفی به این معنا نیست که افغانستان از تعامل با جهان بیرون شود. بی‌طرفی واقعی زمانی معنا پیدا می‌کند که افغانستان یک نظام مشروع، همه‌شمول و ملی داشته باشد؛ نظامی که سیاست خارجی افغانستان را نه برای منافع یک کشور، یک شبکهٔ استخباراتی، یک گروه یا یک ایدئولوژی، بلکه برای منافع ملی مردم افغانستان تنظیم کند.

افغانستان باید با همهٔ همسایگان و شرکای منطقه‌ای خود، با پاکستان، ایران، چین، آسیای میانه و هند، بر بنیاد احترام متقابل، امنیت متقابل، عدم مداخله و منافع مشترک اقتصادی روابط داشته باشد. هدف ما نباید گسترش دشمنی‌ها باشد، بلکه باید سیاستی متوازن بر محور منافع ملی افغانستان باشد.

ما نباید در برابر هیچ کشوری به نفع کشور دیگر بایستیم، اما نباید به هیچ کشوری نیز اجازه بدهیم که افغانستان را میدان رقابت‌های امنیتی، استخباراتی یا ژئوپولیتیک خود بسازد. امنیت منطقه با ثبات افغانستان گره خورده است، و ثبات افغانستان زمانی ممکن است که همهٔ کشورها به حاکمیت، استقلال و ارادهٔ مشروع مردم افغانستان احترام بگذارند.

سوم، اجماع ملی لازم. این مهم‌ترین نکتهٔ عملی پیام رئیس‌جمهور غنی است. او می‌گوید آماده است در ایجاد چنین اجماع ملی افغانی سهم خود را بدون هیچ‌گونه امتیازخواهی ادا کند. این جمله نباید سطحی خوانده شود. این جملهٔ قدرت‌طلبی نیست؛ جملهٔ مسئولیت ملی است. او می‌گوید افغانستان باید دوباره با جهان وصل شود، و افغان‌ها باید در تعیین آیندهٔ خود سهم داشته باشند.

اکنون پرسش این است که ما افغان‌ها با این پیام‌ها و هشدارها چه می‌کنیم؟

آیا باز هم در غوغای رسانه‌ها گم می‌شویم؟ یکی خواهد گفت غنی دوباره چه می‌خواهد، دیگری از زاویهٔ قوم، زبان، سمت و عقده‌های شخصی عقده‌گشایی خواهد کرد، یکی حساب‌های نظام گذشته را پیش خواهد کشید، دیگری از روایت‌های نادرستی سخن خواهد گفت که سال‌ها در گوش مردم دمیده شده‌اند، و در این غوغا باز هم معنای اصلی پیام گم خواهد شد.

در سیاست افغانستان، یکی از بزرگ‌ترین مشکلات ما شخص‌محوری است. اینجا به‌جای پیام، بر سر شخص جنگ می‌شود. به‌جای محتوا، احساسات حاکم می‌شود. به‌جای راه حل، مردم در بازار اتهام‌ها گیر می‌مانند. بسیاری اوقات از روی عقده قضاوت می‌شود، نه از روی خیر ملی. همین یکی از دلایل بزرگی است که ما فرصت‌های فراوانی را از دست داده‌ایم.

نسل جوان، و در مجموع هر افغان، باید از گذشته بیاموزد. هر پیام و فکری که به خیر وطن باشد، باید پذیرفته شود. ما باید از چهارچوب‌های قومی، زبانی، سمتی، عقده‌ای و شخصی بیرون شویم و ملی فکر کنیم. باید به آزادی افغانستان، آزادی مردم، و نظامی مبتنی بر ارزش‌های ملی و اسلامی بیندیشیم. شناخت طالبان باید مسئولیت خود ما باشد، تا در برابر فکر این گروه افراطی برای مبارزهٔ فکری، مدنی، سیاسی و ملی آماده باشیم.

در کنار این، پیام رئیس‌جمهور غنی باید برای هر افغان یک نقشهٔ راه باشد. اگر طرفدار جمهوریت گذشته هستی، اگر بر آن نقد داری، اگر مخالف طالبان هستی، اگر از تکرار جنگ می‌ترسی، اگر در داخل افغانستان زندگی می‌کنی، اگر در مهاجرت هستی، اگر جوان هستی، اگر زن هستی، اگر عالم دین هستی، اگر سرباز پیشین هستی، اگر فعال مدنی هستی، اگر سیاستمدار هستی؛ این پیام برای توست. زیرا آیندهٔ افغانستان تنها موضوع یک شخص، یک گروه یا یک اداره نیست. این موضوع بقای همهٔ ملت است.

ما باید از ذهنیت قربانی بیرون شویم. ما نباید همیشه قربانی بازی‌ها و سیاست‌های دیگران باشیم. نباید قربانی فشار پاکستان شویم، نه قربانی انحصار طالبان، نه قربانی بی‌اعتنایی جهان، و نه قربانی اختلافات داخلی خود. افغانستان باید مسیر ملی خود را دوباره تعریف کند.

این مسیر با چند گام عملی آغاز می‌شود.

نخست، نه تنها در برابر تجاوز پاکستان، بلکه در برابر تجاوز هر کشور خارجی، همهٔ افغان‌ها باید یک موضع ملی روشن داشته باشند. حمله بر خاک افغانستان پذیرفتنی نیست. کشتار غیرنظامیان قابل توجیه نیست. هیچ ادعای امنیتی نمی‌تواند مجوز کشتن کودکان افغان باشد. در اینجا طالبان نیز مسئولیت کامل ایجاد این وضعیت را دارند.

دوم، هرچند تا جایی که من طالبان را می‌شناسم، طالب تغییر نمی‌کند و هرگز به آسانی نخواهد پذیرفت که زور و استبداد راه حل نیست؛ اما طالبان باید بدانند که حاکمیت استبدادی هرگز دوام نمی‌آورد. اگر فکر می‌کنند که با گذشت زمان نظام‌شان مشروع خواهد شد، سخت در اشتباه‌اند. با گذشت زمان، آن نظام‌ها مشروعیت به‌دست می‌آورند که به مردم امید، عدالت، مشارکت و عزت بدهند. زمان آن نظامی را از میان می‌برد که فقر، ترس، محرومیت و انزوا تولید می‌کند.

سوم، جریان‌های سیاسی، اجتماعی و دیگر جریان‌های افغان باید از مرحلهٔ شعار بیرون شوند و به‌سوی مرحلهٔ ساختار گام‌های مبارزه را بردارند. تنها کارهای پروژه‌ای کافی نیست، تنها فعالیت مدنی کافی نیست، تنها محکومیت کافی نیست، تنها اعلامیه کافی نیست. افغانستان بدیل می‌خواهد. این بدیل باید منظم باشد، فکری باشد، ملی باشد، برای زنان جایگاه داشته باشد، برای جوانان جایگاه داشته باشد، میان ارزش‌های دینی و ملی تعادل برقرار کند، و برای آیندهٔ افغانستان نقشهٔ روشن داشته باشد.

چهارم، برای اجماع ملی باید یک روند واقعی، منظم و دوامدار آغاز شود. این روند نباید نمایشی باشد. باید تلاشی برای بازسازی اعتماد میان افغان‌ها باشد. جمهوریت‌خواهان، مقام‌های پیشین، زنان، جوانان، علما، بزرگان قومی، فعالان مدنی، کادرهای مسلکی، افغان‌های مهاجر و مردم داخل کشور باید دربارهٔ آیندهٔ افغانستان بحث مشترک داشته باشند. هدف نباید این باشد که چه کسی دوباره به قدرت برگردد؛ هدف باید این باشد که ملت دوباره مالک سرنوشت خود شود.

پنجم، برای وصل دوبارهٔ افغانستان با جهان باید یک روایت ملی تازه ساخته شود. باید به جهان گفته شود که افغانستان در انحصار طالبان یا جنگسالاران خلاصه نمی‌شود. افغانستان تنها نام یک تهدید امنیتی نیست. افغانستان یک ملت است، تاریخ دارد، قربانی داده است، ظرفیت دارد، زنان دارد، جوانان دارد، نسل مسلکی دارد و حق زندگی باعزت دارد. جهان باید با حقوق مشروع مردم افغانستان تعامل کند، نه تنها با گروه حاکم.

نسل نو و عبور از انتخاب بد و بدتر

در این بخش، نقش جوانان افغان بسیار مهم است. ما باید دیگر از انتخاب میان بد و بدتر بیرون شویم. در بیست سال گذشته نسلی در افغانستان پرورش یافت که از رهبری تا حکومتداری، توانایی هر کار را دارد؛ اما همیشه میان بام و پلنگ گیر مانده است. نجات افغانستان و ارزش‌های ملی این کشور کار نسل نو است، و این نسل توان کامل آن را دارد.

ما یک افغانستان مشروع، مستقل، باعزت، همه‌شمول و وصل‌شده با جهان می‌خواهیم. این کار تنها با سخن گفتن انجام نمی‌شود؛ بلکه به کار عملی، فکر منظم، اجماع ملی و مبارزهٔ دوامدار نیاز دارد.

مقاله‌هایی که در صفحه زاویه منتشر می‌شوند، بیانگر دیدگاه نویسندگان است و لزوما نظر تحریریه افغانستان اینترنشنال را بازتاب نمی‌دهند. صفحه زاویه با انتشار دیدگاه‌های گوناگون، می‌کوشد فضای گفت‌وگوی باز بین دیدگاه‌های متفاوت را فراهم کند.