از اختلاف مذهبی تا مصالحه سیاسی؛ چرا طالبان سنی تندرو با رژیم شیعه ایران همکاری میکند؟

روابط طالبان و ایران که زمانی به تقابل نظامی و آستانه جنگ رسیده بود، امروز در چارچوبی از احتیاط و تعامل خاموش تعریف میشود.

روابط طالبان و ایران که زمانی به تقابل نظامی و آستانه جنگ رسیده بود، امروز در چارچوبی از احتیاط و تعامل خاموش تعریف میشود.
طالبان که خود را نماینده تفسیر تندروانه از اسلام سنی میداند، و حکومت ایران که یکی از قدرتهای اصلی دنیای شیعه به شمار میرود، اکنون روابطی را حفظ میکنند که در آن، بهجای اختلافات عمیق مذهبی گذشته، عملگرایی سیاسی و ضرورتهای متقابل غلبه یافته است.
در این روابط، تقابل ایدئولوژیک به حاشیه رفته و بهجای آن، تعاملی چندلایه مبتنی بر منافع شکل گرفته است. در نگاه نخست، این رابطه متناقض و حتی غیرمنطقی به نظر میرسد.
حادثه حمله به قنسولگری ایران در مزارشریف در سال ۱۹۹۸ که در آن دیپلوماتهای ایرانی کشته شدند و دو طرف را تا مرز درگیری مستقیم پیش برد، هنوز در حافظه هر دو رژیم باقی مانده است. اما پس از دو دهه، نقشه منطقه تغییر کرده، دشمنان عوض شدهاند و بار دیگر این اصل ثابت میشود که در خاورمیانه، آسیای مرکزی و جنوبی، مذهب اغلب در گفتار مطرح میشود، اما تصمیمها را منافع و ضرورتهای سیاسی تعیین میکند.
از مخالفت تا سازش
پس از بازگشت طالبان به قدرت در ۱۴۰۰، ایران از جمله کشورهایی بود که درهای خود را بهطور کامل نبست؛ نه حکومت طالبان را به رسمیت شناخت و نه روابطش را با آن قطع کرد. تهران میدانست که افغانستانِ گرفتار بحران اقتصادی، فقدان مشروعیت و انزوای بینالمللی، هم تهدید است و هم فرصت؛ جمهوری اسلامی مسیر دوم را برگزید.
طالبان نیز زیر فشار تحریمهای بینالمللی، داراییهای مسدودشده و انزوای سیاسی، ناچار شد به همسایگان روی بیاورد. ایران با مرز طولانی، برق، نفت، راههای ترانزیتی و وزن نسبی سیاسی، یک گزینه عملی بود. اگرچه در دوره نخست حاکمیت طالبان، روابط این گروه با جمهوری اسلامی ایران پرتنش بود و دیپلوماتهای ایرانی در بلخ کشته شدند، اما در پایان همان دوره، این روابط تا حدی ترمیم شده بود.
پس از مرگ ملا عمر، دومین امیر طالبان، ملا اختر محمد منصور به پل اصلی ارتباط با ایران بدل شد. نزدیکان او از جمله ابراهیم صدر، معین کنونی وزارت امور داخله طالبان، ملا شیرین، والی فعلی قندهار، ملا طالب، فرمانده گارد خاص ملا هبتالله و برخی دیگر، در سیستان و بلوچستان مدرسههای سنی تاسیس کرده بودند.
روابط طالبان و ایران پیشینهای چندلایه دارد که در پرتو تحولات سیاسی منطقه، حضور نیروهای بینالمللی و اقدامات راهبردی کشورهای همسایه تغییر کرده است. در دو دهه گذشته، ایران با اتخاذ «سیاست چندمسیره»، هم روابط خود را با دولت افغانستان حفظ کرد و هم تماسهای پنهان و آشکار با طالبان را گسترش داد تا نفوذ خود را برای هر سناریوی احتمالی حفظ کند. همین تعامل تدریجی و مبتنی بر منافع سبب شد که پس از سقوط نظام در افغانستان، روابط تهران با طالبان ادامه یابد.
محمد اقبال عزیزی، مشاور پیشین رئیس جمهور دولت جمهوری پیشین افغانستان، میگوید جمهوری اسلامی ایران پس از سال ۲۰۰۴ تصمیم گرفت روابط خود را با طالبان تقویت کند. به گفته او، ملا منصور، ابراهیم صدر و چند تن دیگر به ایران رفتوآمد داشتند و کمکها نیز از همانجا به آنها میرسید. او علت این حمایت را هدف مشترک دو طرف برای پایان دادن به حضور امریکا در افغانستان میداند.
فضل محمود فضلی، رئیس پیشین اداره امور ریاست جمهوری افغانستان، به افغانستان اینترنشنال گفت که روابط قبایل اسحاقزی، نورزی و علیزی ساکن در امتداد مرز افغانستان و ایران با تهران نزدیک است. به گفته او، حتی در سالهای اخیر، برخی فرماندهان طالب از این قبایل در قاچاق با سپاه پاسداران مشارکت داشتند و این روابط اکنون شکل تازهای از همکاری به خود گرفته است.
افراسیاب ختک، عضو پیشین سنای پاکستان، میگوید ایران در ۴۶ سال گذشته بهطور سنتی روابط چندجانبهای را حفظ کرده است. به گفته او، در زمان حضور نیروهای شوروی، رژیم روحانی ایران همزمان با دولتهای چپگرای کابل رابطه داشت و در عین حال، احزاب و شبهنظامیان شیعه افغانستان را تمویل و تجهیز میکرد و سیاست زبانی نیز در پیش میگرفت. ختک میگوید تهران در هرات از اسماعیلخان حمایت میکرد، به احمدشاه مسعود و برهانالدین ربانی در کابل کمک میرساند و در دوره جمهوری اسلامی افغانستان نیز روابط خوبی با دولت داشت، اما پشت پرده طالبان را نیز پرورش میداد.
به گفته او، افغانستان برای ایران کشوری مهم است و روابط ایران با دولتهای افغانستان بر پایه سیاست عملی شکل گرفته و تهران نمیتواند صرفاً رویکرد مذهبی داشته باشد. او میافزاید طالبان کنونی نگاه وسیعتری به سیاست منطقهای و جهانی دارد و ایران نیز در سالهای جنگ سرمایهگذاری زیادی روی طالبان کرده است؛ بهگونهای که نفوذ تهران بر برخی رهبران طالبان آشکار است.
یکی از عوامل تعیینکننده در بهبود روابط طالبان با ایران، تیره شدن روابط طالبان و پاکستان است. طالبان با نزدیکی به ایران از انزوا میگریزد و تهران نیز بر اساس همین نیاز، روابط را حفظ میکند.
منطق منافع مشترک و تهدید مشترک
یکی از عوامل مهم نزدیکی روابط ایران و طالبان، «منطق تهدید مشترک» است. حضور نظامی امریکا در افغانستان برای هر دو طرف یک چالش مشترک بود که زمینه نزدیکی تدریجی را فراهم کرد. ایران در پی محدودسازی نفوذ امریکا بود و طالبان علیه این حضور میجنگیدند؛ بنابراین، هر دو بر اساس اصل «دشمنِ دشمن، دوست من است!» به تعامل روی آوردند.
افزون بر این، ایران نگرانیهای امنیتی از سمت افغانستان داشت: ثبات مرزهای مشترک با افغانستان و پاکستان، جلوگیری از گسترش داعش خراسان، کنترول گروههای مسلح بلوچ، قاچاق مواد مخدر و مدیریت مهاجران. عملیات سریع طالبان علیه داعش خراسان، ایران، روسیه و کشورهای آسیای مرکزی را تا حدی قانع کرد که طالبان میتواند نیروی موثری باشد.
همزمان، نیروی جایگزینی در داخل افغانستان وجود نداشت که ایران و روسیه بتوانند آن را در مهار این چالشها با طالبان مقایسه کنند. طالبان با وجود همه مشکلات، این امتیاز را حفظ کرده است و همین سیاست، آنها را به بازیگری نسبتاً یکه بدل کرده است.
رژیم طالبان برای تثبیت و تداوم قدرت خود بدون همکاری قدرتهای منطقهای نمیتواند به ثبات پایدار برسد؛ موضوعی که در تنشهای اخیر با پاکستان نیز مشهود است. از اینرو، دو طرف در چارچوب مدیریت امنیتی یکدیگر را شریک قابل تعامل میدانند، اما این شراکت تاکنون مبتنی بر منافع و نیازها بوده و اعتماد—که پایه روابط پایدار است—همچنان در این روابط محسوس نیست.
عوامل اقتصادی و ژئواکونومیک نیز بخش مهمی از این رابطهاند. طالبان بهسبب تحریمها و انزوای بینالمللی ناچار است به شبکههای اقتصادی منطقهای تکیه کند و ایران شریک مهمی در انرژی، تجارت و ترانزیت است. در مقابل، تهران منافع خود را از بازار افغانستان، مسیرهای ترانزیتی و معادله منابع آب پیگیری میکند.
به نظر میرسد روابط کابل و تهران پس از حملات امریکا و اسرائیل به ایران نزدیکتر شده است. در چنین شرایط حساسی که جمهوری اسلامی ایران با امریکا، اسرائیل و حتی برخی کشورهای عربی در تنش است، تهران نمیخواهد حمایت طالبان را از دست بدهد.
یکی از بنیانگذاران جنبش طالبان، به شرط فاش نشدن نامش، به افغانستان اینترنشنال گفت که ملا اختر محمد منصور نمیخواست روابط با ایران بر اساس مذهب تعریف شود. او گفت: «به یاد دارم در سال ۲۰۰۰ میلادی، مولوی اختر محمد منصور به پاکستان آمد. به کویته رفتیم و در مدرسه ملا سخی آخوند گرد هم آمدیم. منصور پیام ملا محمد عمر را آورده بود که نمایندگان جمهوری اسلامی ایران با ما در اسلامآباد دیدار میکنند و برنامه این است که روابط مبتنی بر منافع برقرار کنیم و به تضاد مذهبی میدان ندهیم.»
به گفته او، پس از سقوط رژیم اول طالبان، ملا اختر محمد منصور بر همان مبنا روابط با ایران را ادامه داد و از آنجا که ایران یک رژیم مذهبی شیعه دارد، بسیاری از رهبران طالبان با ملا اختر محمد منصور مخالف بودند و معتقد بودند که نباید روابط با ایران تقویت شود.
او افزود که ایران به طالبان در هلمند، هرات، قندهار، زابل، غزنی، میدانوردک، فراه و مناطق دیگر کمک کرده بود. او گفت: «ایران در جنگ ما با امریکا، بهعنوان یک کشور برادر مسلمان با ما همکاری کرد، به ما پناه داد و در جریان جهاد به برخی مجاهدین جای امن فراهم کرد.»
شاه محمود میاخیل، سرپرست پیشین وزارت دفاع افغانستان، گفت طالبان و رژیم ایران از داعش خراسان هراس مشترکی دارند و همین تهدید مشترک در فراهم کردن فضای همکاری نقش داشته است.
او افزود ایران از ناحیه افغانستان تا حد زیادی احساس اطمینان میکند و طالبان نیز از تجربه دوره اول آموختهاند که تقابل با ایران برایشان زیانبار است؛ بهویژه آنکه روابط طالبان با پاکستان، متحد امریکا هم پرتنش شده است.
به گفته میاخیل، این هراس و نیاز متقابل لزوماً در قالب قراردادها و بیانیههای رسمی نیست و بیشتر بهشکل تماسهای امنیتی، هماهنگی مرزی و گفتوگوهای احتیاطی بروز مییابد. نه ایران میخواهد دفاع مطلق از طالبان کند و نه طالبان میخواهد زیر سایه یک قدرت شیعه شناخته شود.
او میگوید ایران و افغانستان نزدیک به ۹۰۰ کیلومتر مرز مشترک دارند و حضور میلیونها مهاجر افغان در ایران، امنیت مرزی، مواد مخدر، قاچاق و ثبات سرحدی مسائلی نیست که بدون تماس مدیریت شود. تهران بدون پذیرش واقعیت حاکم در کابل نمیتواند امنیت مرزهایش را تضمین کند و طالبان نیز به ترانزیت و دسترسی به بنادر ایران—بهویژه چابهار—نیاز دارد.
عبدالغفور لیوال، آخرین سفیر دولت جمهوری پیشین افغانستان در ایران، میگوید در سال ۲۰۲۱ از وزارت خارجه جمهوری اسلامی پرسیده بود که چرا از طالبان حمایت میکند. به گفته او، ایران رسماً پاسخ داد: «ما با در نظر گرفتن دو مسئله با طالبان رابطه داریم؛ نخست اینکه طالبان دشمن امریکا هست و ما هم دشمن امریکا، و هر که با امریکا دشمنی کند دوست ماست. دوم، اینکه ایران مرز طولانی با افغانستان دارد و ناچاریم با طالبان روابط خوب داشته باشیم، زیرا آنها در نزدیکی مرز حضور دارند.»
یک مقام وزارت خارجه طالبان، به شرط فاش نشدن نامش، میگوید روابط با ایران عمدتاً اقتصادیمحور است. به گفته او، ایران به افغانستان برق، نفت، مواد غذایی و اقلام صنعتی صادر میکند و همین عوامل طالبان را به ایران پیوند میدهد.
او افزود: «ایران و افغانستان هر دو زیر تحریمهای بینالمللی هستند. افغانستان برای ایران بازار خوبی است و برای ما نیز ایران بازار مناسبی برای خرید کالاهاست.»
سیاستهای منطقهای و احتمال تنشها
اگر روابط ایران و طالبان در چارچوب وسیعتر منطقهای و بینالمللی بررسی شود، در کنار همکاریها، اختلافات عمیق ایدئولوژیک، رقابتها و احتمال تنش نیز در آن نهفته است.
نخست، فاصله ایدئولوژیک و تاریخی عامل اساسی این تنشهاست. ایران بهعنوان یک جمهوری اسلامی شیعه، مشروعیت نظامی–ایدئولوژیک خود را بر «ولایت فقیه» بنا کرده است، در حالی که طالبان نماینده تفسیر تندروانه دیوبندیِ سنی هست. به همین دلیل، دو طرف یکدیگر را «شریک طبیعی» نمیدانند، بلکه بهعنوان «مخالفِ قابل مدیریت» به هم نزدیک شدهاند.
رقابتهای ژئوپولیتیک و منطقهای نیز عامل محدودکننده مهمی است. همانگونه که رقابت هند و پاکستان بر افغانستان اثر دارد، رقابت تاریخی میان کشورهای عربی و ایران نیز بیتاثیر نیست.
اگرچه طالبان حملات ایران به کشورهای عربی را مستقیماً محکوم نکرده است، اما بهطور غیرمستقیم آنها را بحرانزا و ناعادلانه دانسته است. یکی از مقامهای وزارت خارجه طالبان اخیراً گفت که تنش میان ایران و کشورهای عربی آنان را در یک دوراهی قرار داده است. طالبان میکوشد دستکم با سه کشور عربی—عربستان سعودی، قطر و امارات متحده عربی—روابط خوب و نزدیک داشته باشد، اما با تشدید بحران ناشی از جنگ امریکا و اسرائیل، حفظ توازن میان ایران و جهان عرب برای طالبان آسان نخواهد بود.
طالبان همزمان به دنبال بهبود روابط با آمریکا است، زیرا گشایش درهای بسته واشنگتن میتواند به کشورهای اروپایی نیز فرصت دهد تا دستکم در موضوعاتی چون مهاجران، وارد تعامل مستقیم با طالبان شوند. از نگاه طالبان، اروپا به موضع امریکا مینگرد. اگر واشنگتن نرمش نشان دهد، اروپا نیز ممکن است در تعامل موضعی نرمتر در پیش گیرد. با این حال، بسیاری از کشورهای اروپایی بهسبب مسائل مرتبط با آموزش زنان، حقوق زنان، آزادی بیان و سایر آزادیها موضع سختی در برابر طالبان دارند.
در عرصه داخلی و روابط دوجانبه، مسئله مهاجران و آب رود هلمند—که پایه زندگی روستایی دو کشور است—همچنان عوامل چالشزا باقی ماندهاند.
در عین حال، طالبان امیدوارند ایران آنها را به رسمیت بشناسد، اما تهران تاکنون این کارت را بهعنوان اهرم امتیاز حفظ کرده است.