برخی آن را در رسانهها شریک میسازند، دربارهاش تبصره میکنند، واکنشهای احساسی نشان میدهند، اما مقصد اصلی پیام، راه حل و مطالبهٔ عمل از میان میرود.
به باور من، به پیام اخیر رئیسجمهور اشرف غنی نباید مانند یک پیام عادی نگاه کرد. این پیام تنها محکومیت حملات هوایی اخیر پاکستان نبود. تنها همدردی با خانوادههای «شهدای» پکتیکا، پکتیا و کنر نبود. این پیام تشخیص عمیق بحران کنونی افغانستان است؛ هشداری جدی دربارهٔ سقوط ملی، انزوا، بیمشروعیتی و خطرهای آینده.
پرسش باز هم این است که آیا ما پیش از این نیز خود را با هشدارها و پیامهای رئیسجمهور غنی آشنا ساخته بودیم؟ زمانی که او از صلح با عزت و پایدار سخن میگفت، آیا معنای آن را درک کردیم؟ زمانی که میگفت صلح تنها پایان جنگ نیست، بلکه ادامهٔ نظام، قانون، مشروعیت و ارادهٔ ملی است، آیا به آن گوش دادیم؟
بسیاریها شاید آن سخنرانی رئیسجمهور غنی در پارلمان را به یاد داشته باشند که میگفت: «از امانالله خان درس گرفتید؟ از داوود خان درس گرفتید؟ از تفرقهها و اختلافات ملی درس گرفتید؟»
شماری از رهبران سیاسی، چهرههای پروژهای و رسانهها رئیسجمهور غنی را متهم کردند که گویا دشمن صلح است، صلح نمیخواهد و تشنهٔ قدرت است. اما هشدار رئیسجمهور روشن بود. متأسفانه ما، بهعنوان ملت افغانستان، آن را درست درک نکردیم و امروز نتیجهاش را میبینیم. به روایتهای دشمن بیش از حد باور کردیم و زنگهای خطر را نشنیدیم.
این نخستین بار نیست که پس از حاکمیت طالبان، پاکستان بر خاک افغانستان حمله میکند. افغانهای بیگناه کشته میشوند، حریم هوایی افغانستان نقض میشود و قانون بینالمللی زیر سوال میرود، اما جهان واکنش جدی نشان نمیدهد. چرا؟ زیرا به گفتهٔ رئیسجمهور غنی، افغانستان امروز از طریق یک آدرس مشروع ملی با جهان سخن نمیگوید. نام افغانستان وجود دارد، اما صدایش شنیده نمیشود. اندیشه و ارادهٔ مردم افغانستان عمداً حذف شده است.
افغانستان با فقر، ناامنی و بحران بشری و اقتصادی روبهرو است، اما در سیاست جهانی جدی گرفته نمیشود؛ جهان تنها برای حفظ منافع خود با طالبان معامله میکند، چنانکه در مسئلهٔ مهاجرین در اروپا دیده میشود.
در اینجا باید بر پیام رئیسجمهور غنی تمرکز کنیم.
رئیسجمهور تنها نمیگوید که پاکستان تجاوز کرده است، زیرا این سخن را همهٔ افغانها میگویند. رئیسجمهور بهگونهٔ واضح این پرسشها را مطرح میکند که افغانستان چرا به این وضعیت رسیده است؟ آن امنیتی که طالبان به آن میبالیدند، کجاست؟ آن ثباتی که وعده داده میشد، کجاست؟ آن استقلالی که شعارش داده میشد، چرا در برابر بمبهای بیگانگان اینقدر ناتوان به نظر میرسد؟ چرا افغانستان از یک بحران به بحران دیگر میافتد؟ چرا نقض حاکمیت ملی افغانستان برای جهان به یک رویداد عادی تبدیل شده است؟
امنیت طالبان؛ روایت یا واقعیت؟
طالبان در پنج سال گذشته تلاش کردهاند یک روایت ساده به افغانها ارائه کنند: جنگ پایان یافت، امنیت آمد، فساد از میان رفت، کشور آزاد شد و اکنون مشکل تنها این است که جهان ما را به رسمیت نمیشناسد. اما حقیقت این است که حملات همان گروهی که دیروز در مسجد، مکتب، سرک و پوهنتون/دانشگاه مردم را میکشت، امروز به این دلیل وجود ندارد که همان گروه بر قدرت نشسته است. پلها و مرزهای ما زیر حملات آنان نیستند، ملا در مسجد و مردم بر سرک به آن میزان گذشته «شهید» نمیشوند، اما این امنیت نیست. پنج سال گذشته ثابت کرد که افغانها امنیت روانی و فیزیکی خود را از دست دادهاند و افغانستان بر سر جهان به یک زندان بزرگ سرباز تبدیل شده است.
خاموشی اجباری مردم، زندانها، شکنجه و سانسور امنیت نیست؛ ظلم و استبداد است. حذف زنان امنیت نیست. بستن مکتبهای دختران امنیت نیست. تعقیب و کشتار سربازان و کارمندان پیشین امنیت نیست. امنیت زمانی معنا دارد که یک ملت بدون ترس زندگی کند، آیندهٔ خود را تعیین کند، قانون داشته باشد، عدالت داشته باشد، نظام مشروع داشته باشد و جهان آن را بهعنوان یک ملت باعزت به رسمیت بشناسد.
پیام رئیسجمهور غنی به همین تفاوت بنیادی اشاره میکند. او میگوید افغانستان در تاریکیهای انزوا نگه داشته شده است. او میگوید انزوا سرنوشت طبیعی ما نیست. افغانستان مجبور نبود به این وضعیت برسد. این نتیجهٔ انتخابهای غلط، سیاست انحصاری، حذف ارادهٔ مردم، محرومیت زنان، برخورد با اصول جهانی و نبود مشروعیت ملی است.
با توجه به همهٔ این مشکلات و وضعیت جاری، رئیسجمهور غنی سه پیشنهاد مهم مطرح کرده است.
نخست، حساب ملی. ما باید از احساسات عبور کنیم و با خود حساب کنیم. در پنج سال گذشته چه بهدست آمده است؟ چه از دست رفته است؟ به نام صلح چه بهایی پرداخت شد؟ سقوط جمهوریت به نفع چه کسی تمام شد و چه کسی زیان دید؟ آیا زندگی مردم افغانستان بهتر شده یا بدتر؟ آیا کشور باعزتتر شده یا منزویتر؟ آیا استقلال افغانستان تقویت شده یا در برابر فشار همسایگان ضعیفتر شده است؟
هر افغان باید این پرسشها را نه برای انتقام، بلکه برای نجات مطرح کند. ملتها زمانی نجات مییابند که نخست با خود محاسبه کنند. ما باید با اشتباهات گذشتهٔ خود، محاسبات غلط، احساسات بیجا و روایتهای ساختهشدهٔ دیگران حساب کنیم.
دوم، بیطرفی بینالمللی. این نکته بسیار مهم است، اما باید درست توضیح شود. بیطرفی به این معنا نیست که افغانستان بیصدا شود. بیطرفی به این معنا نیست که افغانستان از تعامل با جهان بیرون شود. بیطرفی واقعی زمانی معنا پیدا میکند که افغانستان یک نظام مشروع، همهشمول و ملی داشته باشد؛ نظامی که سیاست خارجی افغانستان را نه برای منافع یک کشور، یک شبکهٔ استخباراتی، یک گروه یا یک ایدئولوژی، بلکه برای منافع ملی مردم افغانستان تنظیم کند.
افغانستان باید با همهٔ همسایگان و شرکای منطقهای خود، با پاکستان، ایران، چین، آسیای میانه و هند، بر بنیاد احترام متقابل، امنیت متقابل، عدم مداخله و منافع مشترک اقتصادی روابط داشته باشد. هدف ما نباید گسترش دشمنیها باشد، بلکه باید سیاستی متوازن بر محور منافع ملی افغانستان باشد.
ما نباید در برابر هیچ کشوری به نفع کشور دیگر بایستیم، اما نباید به هیچ کشوری نیز اجازه بدهیم که افغانستان را میدان رقابتهای امنیتی، استخباراتی یا ژئوپولیتیک خود بسازد. امنیت منطقه با ثبات افغانستان گره خورده است، و ثبات افغانستان زمانی ممکن است که همهٔ کشورها به حاکمیت، استقلال و ارادهٔ مشروع مردم افغانستان احترام بگذارند.
سوم، اجماع ملی لازم. این مهمترین نکتهٔ عملی پیام رئیسجمهور غنی است. او میگوید آماده است در ایجاد چنین اجماع ملی افغانی سهم خود را بدون هیچگونه امتیازخواهی ادا کند. این جمله نباید سطحی خوانده شود. این جملهٔ قدرتطلبی نیست؛ جملهٔ مسئولیت ملی است. او میگوید افغانستان باید دوباره با جهان وصل شود، و افغانها باید در تعیین آیندهٔ خود سهم داشته باشند.
اکنون پرسش این است که ما افغانها با این پیامها و هشدارها چه میکنیم؟
آیا باز هم در غوغای رسانهها گم میشویم؟ یکی خواهد گفت غنی دوباره چه میخواهد، دیگری از زاویهٔ قوم، زبان، سمت و عقدههای شخصی عقدهگشایی خواهد کرد، یکی حسابهای نظام گذشته را پیش خواهد کشید، دیگری از روایتهای نادرستی سخن خواهد گفت که سالها در گوش مردم دمیده شدهاند، و در این غوغا باز هم معنای اصلی پیام گم خواهد شد.
در سیاست افغانستان، یکی از بزرگترین مشکلات ما شخصمحوری است. اینجا بهجای پیام، بر سر شخص جنگ میشود. بهجای محتوا، احساسات حاکم میشود. بهجای راه حل، مردم در بازار اتهامها گیر میمانند. بسیاری اوقات از روی عقده قضاوت میشود، نه از روی خیر ملی. همین یکی از دلایل بزرگی است که ما فرصتهای فراوانی را از دست دادهایم.
نسل جوان، و در مجموع هر افغان، باید از گذشته بیاموزد. هر پیام و فکری که به خیر وطن باشد، باید پذیرفته شود. ما باید از چهارچوبهای قومی، زبانی، سمتی، عقدهای و شخصی بیرون شویم و ملی فکر کنیم. باید به آزادی افغانستان، آزادی مردم، و نظامی مبتنی بر ارزشهای ملی و اسلامی بیندیشیم. شناخت طالبان باید مسئولیت خود ما باشد، تا در برابر فکر این گروه افراطی برای مبارزهٔ فکری، مدنی، سیاسی و ملی آماده باشیم.
در کنار این، پیام رئیسجمهور غنی باید برای هر افغان یک نقشهٔ راه باشد. اگر طرفدار جمهوریت گذشته هستی، اگر بر آن نقد داری، اگر مخالف طالبان هستی، اگر از تکرار جنگ میترسی، اگر در داخل افغانستان زندگی میکنی، اگر در مهاجرت هستی، اگر جوان هستی، اگر زن هستی، اگر عالم دین هستی، اگر سرباز پیشین هستی، اگر فعال مدنی هستی، اگر سیاستمدار هستی؛ این پیام برای توست. زیرا آیندهٔ افغانستان تنها موضوع یک شخص، یک گروه یا یک اداره نیست. این موضوع بقای همهٔ ملت است.
ما باید از ذهنیت قربانی بیرون شویم. ما نباید همیشه قربانی بازیها و سیاستهای دیگران باشیم. نباید قربانی فشار پاکستان شویم، نه قربانی انحصار طالبان، نه قربانی بیاعتنایی جهان، و نه قربانی اختلافات داخلی خود. افغانستان باید مسیر ملی خود را دوباره تعریف کند.
این مسیر با چند گام عملی آغاز میشود.
نخست، نه تنها در برابر تجاوز پاکستان، بلکه در برابر تجاوز هر کشور خارجی، همهٔ افغانها باید یک موضع ملی روشن داشته باشند. حمله بر خاک افغانستان پذیرفتنی نیست. کشتار غیرنظامیان قابل توجیه نیست. هیچ ادعای امنیتی نمیتواند مجوز کشتن کودکان افغان باشد. در اینجا طالبان نیز مسئولیت کامل ایجاد این وضعیت را دارند.
دوم، هرچند تا جایی که من طالبان را میشناسم، طالب تغییر نمیکند و هرگز به آسانی نخواهد پذیرفت که زور و استبداد راه حل نیست؛ اما طالبان باید بدانند که حاکمیت استبدادی هرگز دوام نمیآورد. اگر فکر میکنند که با گذشت زمان نظامشان مشروع خواهد شد، سخت در اشتباهاند. با گذشت زمان، آن نظامها مشروعیت بهدست میآورند که به مردم امید، عدالت، مشارکت و عزت بدهند. زمان آن نظامی را از میان میبرد که فقر، ترس، محرومیت و انزوا تولید میکند.
سوم، جریانهای سیاسی، اجتماعی و دیگر جریانهای افغان باید از مرحلهٔ شعار بیرون شوند و بهسوی مرحلهٔ ساختار گامهای مبارزه را بردارند. تنها کارهای پروژهای کافی نیست، تنها فعالیت مدنی کافی نیست، تنها محکومیت کافی نیست، تنها اعلامیه کافی نیست. افغانستان بدیل میخواهد. این بدیل باید منظم باشد، فکری باشد، ملی باشد، برای زنان جایگاه داشته باشد، برای جوانان جایگاه داشته باشد، میان ارزشهای دینی و ملی تعادل برقرار کند، و برای آیندهٔ افغانستان نقشهٔ روشن داشته باشد.
چهارم، برای اجماع ملی باید یک روند واقعی، منظم و دوامدار آغاز شود. این روند نباید نمایشی باشد. باید تلاشی برای بازسازی اعتماد میان افغانها باشد. جمهوریتخواهان، مقامهای پیشین، زنان، جوانان، علما، بزرگان قومی، فعالان مدنی، کادرهای مسلکی، افغانهای مهاجر و مردم داخل کشور باید دربارهٔ آیندهٔ افغانستان بحث مشترک داشته باشند. هدف نباید این باشد که چه کسی دوباره به قدرت برگردد؛ هدف باید این باشد که ملت دوباره مالک سرنوشت خود شود.
پنجم، برای وصل دوبارهٔ افغانستان با جهان باید یک روایت ملی تازه ساخته شود. باید به جهان گفته شود که افغانستان در انحصار طالبان یا جنگسالاران خلاصه نمیشود. افغانستان تنها نام یک تهدید امنیتی نیست. افغانستان یک ملت است، تاریخ دارد، قربانی داده است، ظرفیت دارد، زنان دارد، جوانان دارد، نسل مسلکی دارد و حق زندگی باعزت دارد. جهان باید با حقوق مشروع مردم افغانستان تعامل کند، نه تنها با گروه حاکم.
نسل نو و عبور از انتخاب بد و بدتر
در این بخش، نقش جوانان افغان بسیار مهم است. ما باید دیگر از انتخاب میان بد و بدتر بیرون شویم. در بیست سال گذشته نسلی در افغانستان پرورش یافت که از رهبری تا حکومتداری، توانایی هر کار را دارد؛ اما همیشه میان بام و پلنگ گیر مانده است. نجات افغانستان و ارزشهای ملی این کشور کار نسل نو است، و این نسل توان کامل آن را دارد.
ما یک افغانستان مشروع، مستقل، باعزت، همهشمول و وصلشده با جهان میخواهیم. این کار تنها با سخن گفتن انجام نمیشود؛ بلکه به کار عملی، فکر منظم، اجماع ملی و مبارزهٔ دوامدار نیاز دارد.
مقالههایی که در صفحه زاویه منتشر میشوند، بیانگر دیدگاه نویسندگان است و لزوما نظر تحریریه افغانستان اینترنشنال را بازتاب نمیدهند. صفحه زاویه با انتشار دیدگاههای گوناگون، میکوشد فضای گفتوگوی باز بین دیدگاههای متفاوت را فراهم کند.