• العربية
  • پښتو
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

رئیس‌جمهور غنی چه گفت، و ما افغان‌ها چه برداشت کردیم؟

اسماعیل میاخیل
اسماعیل میاخیل

رئیس سابق تلویزیون ملی افغانستان

۱۲ سرطان ۱۴۰۵، ۱۴:۳۸ (‎+۱ گرینویچ)

گاهی ملت‌ها تنها به این دلیل شکست نمی‌خورند که دشمن‌شان نیرومند است، بلکه به این دلیل شکست می‌خورند که زنگ‌های خطر را نمی‌شنوند. پیام‌ها را می‌شنوند، اما خود را با معنای آن روبه‌رو نمی‌سازند. سخنان را می‌شنوند، اما برداشت‌شان چیز دیگری است.

برخی آن را در رسانه‌ها شریک می‌سازند، درباره‌اش تبصره می‌کنند، واکنش‌های احساسی نشان می‌دهند، اما مقصد اصلی پیام، راه حل و مطالبهٔ عمل از میان می‌رود.

به باور من، به پیام اخیر رئیس‌جمهور اشرف غنی نباید مانند یک پیام عادی نگاه کرد. این پیام تنها محکومیت حملات هوایی اخیر پاکستان نبود. تنها همدردی با خانواده‌های «شهدای» پکتیکا، پکتیا و کنر نبود. این پیام تشخیص عمیق بحران کنونی افغانستان است؛ هشداری جدی دربارهٔ سقوط ملی، انزوا، بی‌مشروعیتی و خطرهای آینده.

پرسش باز هم این است که آیا ما پیش از این نیز خود را با هشدارها و پیام‌های رئیس‌جمهور غنی آشنا ساخته بودیم؟ زمانی که او از صلح با عزت و پایدار سخن می‌گفت، آیا معنای آن را درک کردیم؟ زمانی که می‌گفت صلح تنها پایان جنگ نیست، بلکه ادامهٔ نظام، قانون، مشروعیت و ارادهٔ ملی است، آیا به آن گوش دادیم؟

بسیاری‌ها شاید آن سخنرانی رئیس‌جمهور غنی در پارلمان را به یاد داشته باشند که می‌گفت: «از امان‌الله خان درس گرفتید؟ از داوود خان درس گرفتید؟ از تفرقه‌ها و اختلافات ملی درس گرفتید؟»

شماری از رهبران سیاسی، چهره‌های پروژه‌ای و رسانه‌ها رئیس‌جمهور غنی را متهم کردند که گویا دشمن صلح است، صلح نمی‌خواهد و تشنهٔ قدرت است. اما هشدار رئیس‌جمهور روشن بود. متأسفانه ما، به‌عنوان ملت افغانستان، آن را درست درک نکردیم و امروز نتیجه‌اش را می‌بینیم. به روایت‌های دشمن بیش از حد باور کردیم و زنگ‌های خطر را نشنیدیم.

این نخستین بار نیست که پس از حاکمیت طالبان، پاکستان بر خاک افغانستان حمله می‌کند. افغان‌های بی‌گناه کشته می‌شوند، حریم هوایی افغانستان نقض می‌شود و قانون بین‌المللی زیر سوال می‌رود، اما جهان واکنش جدی نشان نمی‌دهد. چرا؟ زیرا به گفتهٔ رئیس‌جمهور غنی، افغانستان امروز از طریق یک آدرس مشروع ملی با جهان سخن نمی‌گوید. نام افغانستان وجود دارد، اما صدایش شنیده نمی‌شود. اندیشه و ارادهٔ مردم افغانستان عمداً حذف شده است.

افغانستان با فقر، ناامنی و بحران بشری و اقتصادی روبه‌رو است، اما در سیاست جهانی جدی گرفته نمی‌شود؛ جهان تنها برای حفظ منافع خود با طالبان معامله می‌کند، چنان‌که در مسئلهٔ مهاجرین در اروپا دیده می‌شود.

در اینجا باید بر پیام رئیس‌جمهور غنی تمرکز کنیم.

رئیس‌جمهور تنها نمی‌گوید که پاکستان تجاوز کرده است، زیرا این سخن را همهٔ افغان‌ها می‌گویند. رئیس‌جمهور به‌گونهٔ واضح این پرسش‌ها را مطرح می‌کند که افغانستان چرا به این وضعیت رسیده است؟ آن امنیتی که طالبان به آن می‌بالیدند، کجاست؟ آن ثباتی که وعده داده می‌شد، کجاست؟ آن استقلالی که شعارش داده می‌شد، چرا در برابر بمب‌های بیگانگان این‌قدر ناتوان به نظر می‌رسد؟ چرا افغانستان از یک بحران به بحران دیگر می‌افتد؟ چرا نقض حاکمیت ملی افغانستان برای جهان به یک رویداد عادی تبدیل شده است؟

امنیت طالبان؛ روایت یا واقعیت؟

طالبان در پنج سال گذشته تلاش کرده‌اند یک روایت ساده به افغان‌ها ارائه کنند: جنگ پایان یافت، امنیت آمد، فساد از میان رفت، کشور آزاد شد و اکنون مشکل تنها این است که جهان ما را به رسمیت نمی‌شناسد. اما حقیقت این است که حملات همان گروهی که دیروز در مسجد، مکتب، سرک و پوهنتون/دانشگاه مردم را می‌کشت، امروز به این دلیل وجود ندارد که همان گروه بر قدرت نشسته است. پل‌ها و مرزهای ما زیر حملات آنان نیستند، ملا در مسجد و مردم بر سرک به آن میزان گذشته «شهید» نمی‌شوند، اما این امنیت نیست. پنج سال گذشته ثابت کرد که افغان‌ها امنیت روانی و فیزیکی خود را از دست داده‌اند و افغانستان بر سر جهان به یک زندان بزرگ سرباز تبدیل شده است.

خاموشی اجباری مردم، زندان‌ها، شکنجه و سانسور امنیت نیست؛ ظلم و استبداد است. حذف زنان امنیت نیست. بستن مکتب‌های دختران امنیت نیست. تعقیب و کشتار سربازان و کارمندان پیشین امنیت نیست. امنیت زمانی معنا دارد که یک ملت بدون ترس زندگی کند، آیندهٔ خود را تعیین کند، قانون داشته باشد، عدالت داشته باشد، نظام مشروع داشته باشد و جهان آن را به‌عنوان یک ملت باعزت به رسمیت بشناسد.

پیام رئیس‌جمهور غنی به همین تفاوت بنیادی اشاره می‌کند. او می‌گوید افغانستان در تاریکی‌های انزوا نگه داشته شده است. او می‌گوید انزوا سرنوشت طبیعی ما نیست. افغانستان مجبور نبود به این وضعیت برسد. این نتیجهٔ انتخاب‌های غلط، سیاست انحصاری، حذف ارادهٔ مردم، محرومیت زنان، برخورد با اصول جهانی و نبود مشروعیت ملی است.

با توجه به همهٔ این مشکلات و وضعیت جاری، رئیس‌جمهور غنی سه پیشنهاد مهم مطرح کرده است.

نخست، حساب ملی. ما باید از احساسات عبور کنیم و با خود حساب کنیم. در پنج سال گذشته چه به‌دست آمده است؟ چه از دست رفته است؟ به نام صلح چه بهایی پرداخت شد؟ سقوط جمهوریت به نفع چه کسی تمام شد و چه کسی زیان دید؟ آیا زندگی مردم افغانستان بهتر شده یا بدتر؟ آیا کشور باعزت‌تر شده یا منزوی‌تر؟ آیا استقلال افغانستان تقویت شده یا در برابر فشار همسایگان ضعیف‌تر شده است؟

هر افغان باید این پرسش‌ها را نه برای انتقام، بلکه برای نجات مطرح کند. ملت‌ها زمانی نجات می‌یابند که نخست با خود محاسبه کنند. ما باید با اشتباهات گذشتهٔ خود، محاسبات غلط، احساسات بی‌جا و روایت‌های ساخته‌شدهٔ دیگران حساب کنیم.

دوم، بی‌طرفی بین‌المللی. این نکته بسیار مهم است، اما باید درست توضیح شود. بی‌طرفی به این معنا نیست که افغانستان بی‌صدا شود. بی‌طرفی به این معنا نیست که افغانستان از تعامل با جهان بیرون شود. بی‌طرفی واقعی زمانی معنا پیدا می‌کند که افغانستان یک نظام مشروع، همه‌شمول و ملی داشته باشد؛ نظامی که سیاست خارجی افغانستان را نه برای منافع یک کشور، یک شبکهٔ استخباراتی، یک گروه یا یک ایدئولوژی، بلکه برای منافع ملی مردم افغانستان تنظیم کند.

افغانستان باید با همهٔ همسایگان و شرکای منطقه‌ای خود، با پاکستان، ایران، چین، آسیای میانه و هند، بر بنیاد احترام متقابل، امنیت متقابل، عدم مداخله و منافع مشترک اقتصادی روابط داشته باشد. هدف ما نباید گسترش دشمنی‌ها باشد، بلکه باید سیاستی متوازن بر محور منافع ملی افغانستان باشد.

ما نباید در برابر هیچ کشوری به نفع کشور دیگر بایستیم، اما نباید به هیچ کشوری نیز اجازه بدهیم که افغانستان را میدان رقابت‌های امنیتی، استخباراتی یا ژئوپولیتیک خود بسازد. امنیت منطقه با ثبات افغانستان گره خورده است، و ثبات افغانستان زمانی ممکن است که همهٔ کشورها به حاکمیت، استقلال و ارادهٔ مشروع مردم افغانستان احترام بگذارند.

سوم، اجماع ملی لازم. این مهم‌ترین نکتهٔ عملی پیام رئیس‌جمهور غنی است. او می‌گوید آماده است در ایجاد چنین اجماع ملی افغانی سهم خود را بدون هیچ‌گونه امتیازخواهی ادا کند. این جمله نباید سطحی خوانده شود. این جملهٔ قدرت‌طلبی نیست؛ جملهٔ مسئولیت ملی است. او می‌گوید افغانستان باید دوباره با جهان وصل شود، و افغان‌ها باید در تعیین آیندهٔ خود سهم داشته باشند.

اکنون پرسش این است که ما افغان‌ها با این پیام‌ها و هشدارها چه می‌کنیم؟

آیا باز هم در غوغای رسانه‌ها گم می‌شویم؟ یکی خواهد گفت غنی دوباره چه می‌خواهد، دیگری از زاویهٔ قوم، زبان، سمت و عقده‌های شخصی عقده‌گشایی خواهد کرد، یکی حساب‌های نظام گذشته را پیش خواهد کشید، دیگری از روایت‌های نادرستی سخن خواهد گفت که سال‌ها در گوش مردم دمیده شده‌اند، و در این غوغا باز هم معنای اصلی پیام گم خواهد شد.

در سیاست افغانستان، یکی از بزرگ‌ترین مشکلات ما شخص‌محوری است. اینجا به‌جای پیام، بر سر شخص جنگ می‌شود. به‌جای محتوا، احساسات حاکم می‌شود. به‌جای راه حل، مردم در بازار اتهام‌ها گیر می‌مانند. بسیاری اوقات از روی عقده قضاوت می‌شود، نه از روی خیر ملی. همین یکی از دلایل بزرگی است که ما فرصت‌های فراوانی را از دست داده‌ایم.

نسل جوان، و در مجموع هر افغان، باید از گذشته بیاموزد. هر پیام و فکری که به خیر وطن باشد، باید پذیرفته شود. ما باید از چهارچوب‌های قومی، زبانی، سمتی، عقده‌ای و شخصی بیرون شویم و ملی فکر کنیم. باید به آزادی افغانستان، آزادی مردم، و نظامی مبتنی بر ارزش‌های ملی و اسلامی بیندیشیم. شناخت طالبان باید مسئولیت خود ما باشد، تا در برابر فکر این گروه افراطی برای مبارزهٔ فکری، مدنی، سیاسی و ملی آماده باشیم.

در کنار این، پیام رئیس‌جمهور غنی باید برای هر افغان یک نقشهٔ راه باشد. اگر طرفدار جمهوریت گذشته هستی، اگر بر آن نقد داری، اگر مخالف طالبان هستی، اگر از تکرار جنگ می‌ترسی، اگر در داخل افغانستان زندگی می‌کنی، اگر در مهاجرت هستی، اگر جوان هستی، اگر زن هستی، اگر عالم دین هستی، اگر سرباز پیشین هستی، اگر فعال مدنی هستی، اگر سیاستمدار هستی؛ این پیام برای توست. زیرا آیندهٔ افغانستان تنها موضوع یک شخص، یک گروه یا یک اداره نیست. این موضوع بقای همهٔ ملت است.

ما باید از ذهنیت قربانی بیرون شویم. ما نباید همیشه قربانی بازی‌ها و سیاست‌های دیگران باشیم. نباید قربانی فشار پاکستان شویم، نه قربانی انحصار طالبان، نه قربانی بی‌اعتنایی جهان، و نه قربانی اختلافات داخلی خود. افغانستان باید مسیر ملی خود را دوباره تعریف کند.

این مسیر با چند گام عملی آغاز می‌شود.

نخست، نه تنها در برابر تجاوز پاکستان، بلکه در برابر تجاوز هر کشور خارجی، همهٔ افغان‌ها باید یک موضع ملی روشن داشته باشند. حمله بر خاک افغانستان پذیرفتنی نیست. کشتار غیرنظامیان قابل توجیه نیست. هیچ ادعای امنیتی نمی‌تواند مجوز کشتن کودکان افغان باشد. در اینجا طالبان نیز مسئولیت کامل ایجاد این وضعیت را دارند.

دوم، هرچند تا جایی که من طالبان را می‌شناسم، طالب تغییر نمی‌کند و هرگز به آسانی نخواهد پذیرفت که زور و استبداد راه حل نیست؛ اما طالبان باید بدانند که حاکمیت استبدادی هرگز دوام نمی‌آورد. اگر فکر می‌کنند که با گذشت زمان نظام‌شان مشروع خواهد شد، سخت در اشتباه‌اند. با گذشت زمان، آن نظام‌ها مشروعیت به‌دست می‌آورند که به مردم امید، عدالت، مشارکت و عزت بدهند. زمان آن نظامی را از میان می‌برد که فقر، ترس، محرومیت و انزوا تولید می‌کند.

سوم، جریان‌های سیاسی، اجتماعی و دیگر جریان‌های افغان باید از مرحلهٔ شعار بیرون شوند و به‌سوی مرحلهٔ ساختار گام‌های مبارزه را بردارند. تنها کارهای پروژه‌ای کافی نیست، تنها فعالیت مدنی کافی نیست، تنها محکومیت کافی نیست، تنها اعلامیه کافی نیست. افغانستان بدیل می‌خواهد. این بدیل باید منظم باشد، فکری باشد، ملی باشد، برای زنان جایگاه داشته باشد، برای جوانان جایگاه داشته باشد، میان ارزش‌های دینی و ملی تعادل برقرار کند، و برای آیندهٔ افغانستان نقشهٔ روشن داشته باشد.

چهارم، برای اجماع ملی باید یک روند واقعی، منظم و دوامدار آغاز شود. این روند نباید نمایشی باشد. باید تلاشی برای بازسازی اعتماد میان افغان‌ها باشد. جمهوریت‌خواهان، مقام‌های پیشین، زنان، جوانان، علما، بزرگان قومی، فعالان مدنی، کادرهای مسلکی، افغان‌های مهاجر و مردم داخل کشور باید دربارهٔ آیندهٔ افغانستان بحث مشترک داشته باشند. هدف نباید این باشد که چه کسی دوباره به قدرت برگردد؛ هدف باید این باشد که ملت دوباره مالک سرنوشت خود شود.

پنجم، برای وصل دوبارهٔ افغانستان با جهان باید یک روایت ملی تازه ساخته شود. باید به جهان گفته شود که افغانستان در انحصار طالبان یا جنگسالاران خلاصه نمی‌شود. افغانستان تنها نام یک تهدید امنیتی نیست. افغانستان یک ملت است، تاریخ دارد، قربانی داده است، ظرفیت دارد، زنان دارد، جوانان دارد، نسل مسلکی دارد و حق زندگی باعزت دارد. جهان باید با حقوق مشروع مردم افغانستان تعامل کند، نه تنها با گروه حاکم.

نسل نو و عبور از انتخاب بد و بدتر

در این بخش، نقش جوانان افغان بسیار مهم است. ما باید دیگر از انتخاب میان بد و بدتر بیرون شویم. در بیست سال گذشته نسلی در افغانستان پرورش یافت که از رهبری تا حکومتداری، توانایی هر کار را دارد؛ اما همیشه میان بام و پلنگ گیر مانده است. نجات افغانستان و ارزش‌های ملی این کشور کار نسل نو است، و این نسل توان کامل آن را دارد.

ما یک افغانستان مشروع، مستقل، باعزت، همه‌شمول و وصل‌شده با جهان می‌خواهیم. این کار تنها با سخن گفتن انجام نمی‌شود؛ بلکه به کار عملی، فکر منظم، اجماع ملی و مبارزهٔ دوامدار نیاز دارد.

مقاله‌هایی که در صفحه زاویه منتشر می‌شوند، بیانگر دیدگاه نویسندگان است و لزوما نظر تحریریه افغانستان اینترنشنال را بازتاب نمی‌دهند. صفحه زاویه با انتشار دیدگاه‌های گوناگون، می‌کوشد فضای گفت‌وگوی باز بین دیدگاه‌های متفاوت را فراهم کند.

پربازدیدترین‌ها

مرگ جوانی که بازگشت به «جهنم طالبان» را به تحمل تحقیر در ایران ترجیح داد
۱

مرگ جوانی که بازگشت به «جهنم طالبان» را به تحمل تحقیر در ایران ترجیح داد

۲

زمین‌لرزه‌ای با قدرت ۵.۳ مناطقی در افغانستان را لرزاند

۳

احمد شرع بازیگر سرشناس سوری را نماینده مجلس منصوب کرد

۴
گزارش ویژه

رابطه هبت‌الله با «پابلو اسکوبار طالبان» سرد شده است

۵

امیرخان متقی با وزیر خارجه ایران در تهران دیدار کرد

بازی‌های جام جهانی ۲۰۲۶

•
•
•

مطالب بیشتر

چگونه جمهوری اسلامی جریان‌های متضاد افغانستان را مدیریت می‌کند؟

۱۲ سرطان ۱۴۰۵، ۱۲:۳۷ (‎+۱ گرینویچ)
•
جمشید یما امیری
چگونه جمهوری اسلامی جریان‌های متضاد افغانستان را مدیریت می‌کند؟
100%

جمهوری اسلامی ایران مقامات طالبان و رهبران برجسته مخالف این گروه را برای شرکت در مراسم تشییع پیکر علی خامنه‌ای به تهران دعوت کرده است. افغانستان در نزدیک به پنج سال گذشته به یکی از پیچیده‌ترین پرونده‌های سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران تبدیل شده است.

از یک سو، تهران با اداره حاکم در افغانستان روابط نزدیک امنیتی، اقتصادی و مرزی دارد و از سوی دیگر، روابط خود را با جریان‌های مخالف طالبان نیز حفظ کرده و همچنان میزبان و حامی سیاسی شماری از رهبران مخالف طالبان محسوب می‌شود.

این سیاست که بر حفظ هم‌زمان کانال‌های ارتباطی با بازیگران رقیب استوار است، در مراسم تشییع پیکر علی خامنه‌ای، رهبر پیشین جمهوری اسلامی، به شکلی کم‌سابقه آشکار شد. در حالی که مقام‌های بلندپایه طالبان در مراسم حضور داشتند، رهبران سرشناس مخالف نیز در آن شرکت کردند.

هم‌زمانی حضور طالبان و مخالفان به‌خوبی نشان می‌دهد تهران همچنان تلاش می‌کند روابط خود را با همه اضلاع قدرت در افغانستان حفظ کند.

علی خامنه‌ای در نهم حوت ۱۴۰۴ در نخستین موج حملات مشترک امریکا و اسرائیل کشته شد. مراسم رسمی وداع و تشییع او از ۱۳ سرطان ۱۴۰۵ در تهران آغاز شد و تا ۱۸ سرطان در تهران، قم و مشهد ادامه خواهد داشت. جمهوری اسلامی این مراسم را صرفاً به یک آیین سوگواری محدود نکرد، بلکه آن را به صحنه‌ای برای نمایش نفوذ منطقه‌ای، شبکه متحدان و روابط خارجی خود تبدیل کرد.

در همین چارچوب، دعوت هم‌زمان از طالبان و مخالفان این گروه، بیش از آنکه اقدامی تشریفاتی باشد، بازتاب‌دهنده راهبردی است که ایران طی سال‌های گذشته در قبال افغانستان دنبال کرده است.

طالبان؛ شریک حاکم تهران در کابل

اداره طالبان هیئتی بلندپایه را برای شرکت در مراسم به تهران اعزام کرد. عبدالغنی برادر، معاون اقتصادی رئیس‌وزرا، و امیرخان متقی، وزیر امور خارجه، در رأس این هیئت قرار داشتند. رئیس‌جمهور ایران با هیئت طالبان نیز دیدار کرد.

دیدار رئیس‌جمهور ایران با هیئت طالبان در تهران
100%
دیدار رئیس‌جمهور ایران با هیئت طالبان در تهران
جمهوری اسلامی پیشتر از ملاحسن آخند، رئیس‌وزرای طالبان برای شرکت در این مراسم دعوت کرده بود. در همین راستا، علی‌رضا بیکدلی، سفیر ایران در کابل، دعوت‌نامه رسمی حضور در مراسم تشییع و خاکسپاری علی خامنه‌ای را به ملا عبدالواسع، رئیس اداره امور ریاست‌وزرا تسلیم کرده بود.

انتخاب برادر اهمیت ویژه‌ای دارد. او نه‌تنها از اعضای حلقه اصلی رهبری طالبان محسوب می‌شود، بلکه یکی از معماران توافق دوحه و شناخته‌شده‌ترین چهره سیاسی این گروه در عرصه بین‌المللی است. برخلاف بسیاری از رهبران سنتی طالبان، برادر در سال‌های اخیر نقش محوری در مدیریت روابط خارجی این گروه ایفا کرده است.

طالبان به روابط با جمهوری اسلامی اهمیت می‌‌دهد؛ از این‌رو، در سطح بالایی در مراسم شرکت کرد. با این حال، پذیرایی تهران از مخالفان در جایگاه «نمایندگان افغانستان» ممکن است به مذاق طالبان خوش نیاید. رسانه‌های جمهوری اسلامی، احمد مسعود و محمد محقق را «نمایندگان افغانستان» خوانده‌اند. این در حالی است که طالبان خود را نماینده دولت و مردم افغانستان می‌داند؛ از این رو، برای آنان قابل قبول نیست که کشورهای همسایه از مخالفان در جایگاه نمایندگان افغانستان به گرمی استقبال و پذیرایی کنند.

مخالفان طالبان؛ کانالی که تهران آن را نبسته است

در سوی دیگر، احمد مسعود، رهبر جبهه مقاومت ملی افغانستان، و محمد محقق، رهبر حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان، نیز در تهران حضور یافتند و به رهبر پیشین جمهوری اسلامی ادای احترام کردند.

حضور احمد مسعود و محمد محقق در مراسم تشییع پیکر رهبر پیشین جمهوری اسلامی
100%
حضور احمد مسعود و محمد محقق در مراسم تشییع پیکر رهبر پیشین جمهوری اسلامی

رسانه‌های دولتی ایران حضور این دو چهره را به‌طور گسترده پوشش دادند؛ حضور آنان در مراسم حتی پررنگ‌تر از هیئت طالبان بازتاب یافت.

احمد مسعود و محمد محقق طی سال‌های گذشته بارها به ایران سفر کرده‌اند و در دیدار با مقام‌های ارشد جمهوری اسلامی درباره تحولات افغانستان گفت‌وگو کرده‌اند. هر دو نیز در مواضع علنی خود از سیاست‌های منطقه‌ای جمهوری اسلامی، به‌ویژه در تقابل با امریکا و اسرائیل، حمایت کرده‌اند.

در عین حال، نوع حضور دو طرف متفاوت بود. طالبان به‌عنوان حکومت مستقر افغانستان در مراسم شرکت کرد، اما رهبران مخالف در قالب شخصیت‌های سیاسی و نه نمایندگان یک دولت یا ساختار رسمی در تهران حضور یافتند؛ اما جمهوری اسلامی تشریفات هم‌سانی را برای دو هیئت در نظر گرفته بود.

برخی منابع همچنین از حضور شماری از مقام‌های حکومت پیشین و تعدادی از چهره‌های سیاسی مستقل در این مراسم خبر داده‌اند؛ موضوعی که نشان می‌دهد تهران همچنان ارتباط خود را با طیف گسترده‌ای از نخبگان سیاسی افغانستان حفظ کرده است.

آیا تهران بار دیگر در پی میانجی‌گری است؟

هم‌زمانی حضور طالبان و مخالفان، بار دیگر گمانه‌زنی‌ها درباره احتمال دیدارهای غیرعلنی میان دو طرف را افزایش داد.

ایران پیش از این نیز تلاش کرده بود زمینه گفت‌وگوی مستقیم میان طالبان و مخالفان را فراهم کند. مهم‌ترین نمونه آن، دیدار احمد مسعود و امیرخان متقی در تهران بود؛ دیداری که هرچند به توافق سیاسی منجر نشد، اما نشان داد جمهوری اسلامی مایل است نقش میانجی را در بحران افغانستان ایفا کند.

این بار نیز برخی منابع گفته‌اند برنامه اولیه دیدار با ملا حسن آخند تنظیم شده بود، اما پس از لغو سفر او، مشخص نیست آیا دیداری میان احمد مسعود و ملا عبدالغنی برادر انجام شده است یا خیر.

اگر چنین دیداری صورت گیرد، از نظر سیاسی اهمیت بیشتری نسبت به دیدارهای گذشته خواهد داشت؛ زیرا ملا برادر یکی از تصمیم‌گیرندگان اصلی در ساختار قدرت طالبان محسوب می‌شود.

با این حال، موانع گفت‌وگو همچنان پابرجاست. طالبان معتقد است پرونده جنگ در افغانستان بسته شده و مخالفان باید با استفاده از عفو عمومی به کشور برگردند و زیر چتر «نظام اسلامی» در افغانستان زندگی کنند.

در مقابل، مخالفان می‌گویند که طالبان حاضر به تقسیم واقعی قدرت نیست و گفت‌وگو را صرفاً ابزاری برای کسب مشروعیت داخلی و بین‌المللی می‌داند.

همین اختلاف بنیادین باعث شده تلاش‌های میانجی‌گرانه ایران تاکنون به نتیجه ملموسی نرسد.

فاطمیون؛ پیامی فراتر از یک حضور نمادین

یکی دیگر از ابعاد قابل توجه این مراسم، حضور سازمان‌یافته اعضای لشکر فاطمیون بود.

رسانه‌های ایران تصاویر متعددی از اعضای این گروه منتشر کردند؛ گروهی متشکل از مهاجران افغانستان که با سازماندهی نیروی قدس سپاه پاسداران در جنگ سوریه شکل گرفت و سال‌ها در کنار نیروهای تحت حمایت جمهوری اسلامی جنگید.

اعضای فاطمیون در مراسم تشییع جنازه خامنه‌ای
100%
اعضای فاطمیون در مراسم تشییع جنازه خامنه‌ای

نمایش آشکار حضور فاطمیون را می‌توان حامل این پیام دانست که توسعه روابط تهران با طالبان، به معنای کنار گذاشتن همه اهرم‌های امنیتی و نظامی جمهوری اسلامی در افغانستان نیست.

هم‌زمان، ایران برای ۲۵۰۰ مهمان افغان برای شرکت در این مراسم، ویزا صادر کرده است.

منابع به افغانستان اینترنشنال می‌گویند که جمهوری اسلامی پاسپورت‌‌های افغان‌های دعوت‌شده به مراسم تشییع جنازه علی خامنه‌ای را در مرز اسلام‌قلعه و دوغارون ضبط می‌کند و پس از بازگشت، دوباره به آنان تحویل می‌دهد. هدف از این اقدام، اطمینان از بازگشت این افراد به افغانستان خوانده است.

صدور ویزا برای حدود دو هزار و ۵۰۰ نفر نشان می‌دهد ایران همچنان سرمایه‌گذاری بر شبکه‌های مذهبی، فرهنگی و اجتماعی در افغانستان را ادامه می‌دهد.

دکترین ایران؛ رابطه با همه، وابستگی به هیچ‌کس

میزبانی هم‌زمان از طالبان، رهبران مقاومت، سیاستمداران دولت پیشین و شبکه‌های مذهبی، تصویری روشن از راهبرد جمهوری اسلامی در افغانستان ارائه می‌دهد.

سیاست کنونی جمهوری اسلامی بر حفظ ارتباط با همه جریان‌های اثرگذار استوار شده است؛ فارغ از این‌که آن جریان در دولت باشد یا بیرون از دولت.

ایران امروز یکی از مهم‌ترین شرکای اقتصادی طالبان است. تجارت دوجانبه، صادرات سوخت و برق، همکاری‌های مرزی و رایزنی‌های مستمر سیاسی، روابط دو طرف را به سطحی رسانده که قطع آن برای هیچ‌یک آسان نیست.

در عین حال، تهران ارتباط خود را با احمد مسعود، محمد محقق، اسماعیل خان، عبدالرب رسول سیاف و شماری دیگر از رهبران مخالف حفظ کرده است؛ ارتباطی که علاوه بر حفظ نفوذ ایران، در رقابت منطقه‌ای با پاکستان نیز اهمیت دارد.

پس از تشدید اختلاف‌های طالبان و اسلام‌آباد، پاکستان تلاش کرده است به بخشی از مخالفان طالبان نزدیک شود، اما ایران نیز کوشیده از سقوط مخالفان به دامن پاکستان جلوگیری کند و مانع از کاهش نفوذ سنتی خود در میان این جریان‌ها شود.

از نگاه تهران، حفظ ارتباط با همه بازیگران افغانستان صرفاً یک انتخاب دیپلوماتیک نیست، بلکه بخشی از راهبرد امنیت ملی این کشور است.

این سیاست به جمهوری اسلامی اجازه می‌دهد فارغ از تغییر موازنه قدرت در کابل، همچنان کانال‌های نفوذ خود را حفظ کند، در صورت نیاز نقش میانجی را بر عهده بگیرد و از گسترش نفوذ رقبای منطقه‌ای جلوگیری کند.

مراسم تشییع خامنه‌ای، بیش از آنکه صرفاً یک رویداد مذهبی باشد، به نمایش همین راهبرد تبدیل شد؛ راهبردی که بر حفظ روابط موازی با رقبای افغانستان استوار است و نشان می‌دهد جمهوری اسلامی همچنان نمی‌خواهد آینده خود در این کشور را به هیچ جریان واحدی گره بزند.

نگاهی به کتاب 'تغییر رژیم'؛ آیا هدف حمله امریکا تغییر حکومت ایران بود؟

۱۱ سرطان ۱۴۰۵، ۱۶:۳۵ (‎+۱ گرینویچ)
•
نگار مجتهدی
نگاهی به کتاب 'تغییر رژیم'؛ آیا هدف حمله امریکا تغییر حکومت ایران بود؟
100%

بر اساس روایت کتاب «تغییر حکومت» که به تازگی منتشر شده است، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور امریکا، حتی زمانی که برنامه‌ریزی برای حمله به حکومت ایران جریان داشت، همچنان در پی دستیابی به توافقی هسته‌ای با تهران بود.

این موضوع در کتابی با عنوان تغییر رژیم (Regime Change) مطرح شده که با جزییات روایت می‌کند چگونه مسیر دیپلوماسی در نهایت به کارزار نظامی علیه جمهوری اسلامی انجامید.

این کتاب که هفته جاری منتشر شده، ترامپ را رئیس‌جمهوری توصیف می‌کند که تا آستانه آغاز عملیات همچنان معتقد بود دستیابی به راه‌حلی دیپلوماتیک امکان‌پذیر است.

اما با متوقف شدن مذاکرات، او به‌تدریج به این نتیجه رسید که حکومت ایران در موقعیت آسیب‌پذیری قرار دارد.

جاناتان سوان و مگی هابرمن، نویسندگان کتاب، نوشتند ترامپ بارها به مشاورانش گفته بود که «احساس خوبی» نسبت به کارزار نظامی علیه جمهوری اسلامی دارد و می‌خواهد «حکومت را از بین ببرد و بعدا درباره جزئيات تصمیم بگیرد».

این کتاب که بر پایه گفت‌وگو با مقام‌های ارشد حکومت امریکا نوشته شده، روند بحث‌های کاخ سفید درباره دیپلوماسی، تغییر حکومت ایران و اقدام نظامی را بازسازی می‌کند؛ از جمله ارزیابی سازمان اطلاعات مرکزی (سیا) مبنی بر اینکه اگر ایالات متحده تصمیم به هدف قرار دادن علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، بگیرد، احتمال موفقیت این عملیات بالا است.

100%

نقش ویتکاف و داماد ترامپ

بر اساس این روایت، استیو ویتکاف، فرستاده ویژه ترامپ در امور خاورمیانه و جرد کوشنر، داماد ترامپ و مشاور او، تقریبا تا زمان آغاز حمله، مذاکرات با مقام‌های حکومت ایران را در عمان و سوئیس ادامه دادند.

یکی از پیشنهادهای مطرح‌شده در مذاکرات، تامین رایگان سوخت هسته‌ای مورد نیاز جمهوری اسلامی برای تمام طول عمر برنامه هسته‌ای غیرنظامی بود.

هدف طرح این پیشنهاد آزمودن این مسئله بود که آیا اصرار تهران بر غنی‌سازی اورانیوم ناشی از نیازهای انرژی است یا تلاشی برای حفظ مسیر بالقوه دستیابی به سلاح هسته‌ای.

در نهایت، ویتکاف و کوشنر به این نتیجه رسیدند که جمهوری اسلامی «در حال وقت‌کشی» است و مذاکرات را به امید پایان یافتن دوره ریاست‌جمهوری ترامپ طولانی می‌کند.

این ارزیابی ترامپ را متقاعد کرد که دیپلوماسی به بن‌بست رسیده است.

100%


نقش بنیامین نتانیاهو

هم‌زمان، بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، به ترامپ فشار می‌آورد تا علیه حکومت ایران دست به اقدام نظامی بزند.

او استدلال می‌کرد جمهوری اسلامی به گونه‌ کم‌سابقه‌ای در موقعیتی آسیب‌پذیر قرار گرفته و این فرصت ممکن است تکرار نشود.

در این کتاب آمده است نتانیاهو طرحی چهار مرحله‌ای به ترامپ ارائه کرد که شامل حذف رهبران ارشد جمهوری اسلامی، نابودی توان نظامی آن، سرنگونی حکومت و فراهم کردن زمینه تشکیل دولت جایگزین بود.

در چارچوب این پیشنهاد، نتانیاهو ویدیویی به ترامپ نشان داد که سناریوی دوران پس از جمهوری اسلامی را ترسیم می‌کرد.

او همچنین از برخی چهره‌هایی که می‌توانستند در دولت آینده نقش داشته باشند، از جمله رضا پهلوی، نام برد.

به نوشته این کتاب، این ارائه، توجه ترامپ را جلب کرد. با این حال، اگرچه او به امکان تحقق دو هدف نخست، یعنی هدف قرار دادن رهبران جمهوری اسلامی و نابودی توان نظامی آن، باور داشت، نسبت به عملی شدن مراحل بعدی، از جمله تغییر حکومت، مردد بود.

100%

مخالفت رئیس سیا و وزیر امور خارجه با تغییر حکومت

ترامپ در نهایت به این نتیجه رسید که مسائل مربوط به تغییر حکومت «مشکل خود آنها» خواهد بود.

با این حال، نویسندگان کتاب مشخص نکرده‌اند منظور او از «آنها» چه کسانی بوده‌اند؛ اسرائیل، مردم ایران یا طرف دیگری.

بر پایه این کتاب، ترامپ بر اهدافی تمرکز داشت که از نظر او دست‌یافتنی بودند، یعنی هدف قرار دادن رهبران حکومت و از بین بردن توانایی‌های نظامی آن.

این در حالی است که شماری از اعضای ارشد تیم امنیت ملی ترامپ نسبت به طرح نتانیاهو برای تغییر حکومت در ایران بدبین بودند.

جان رتکلیف، رئیس سیا، این سناریو را «مضحک» توصیف کرد و مارکو روبیو، وزیر خارجه امریکا، نیز آن را رد کرد و گفت: «این حرف‌ها مزخرف است.»

آخرین جلسه اتاق وضعیت

یکی از مهم‌ترین بخش‌های کتاب به آخرین نشست «اتاق وضعیت» کاخ سفید پیش از حمله اختصاص دارد، جایی که رتکلیف اطلاعاتی را به ترامپ ارائه کرد که نشان می‌داد مقام‌های ارشد جمهوری اسلامی قرار است در محل اقامت خامنه‌ای در تهران گرد هم آیند.

طبق این روایت، رتکلیف به ترامپ گفت اگر منظور از تغییر حکومت صرفا کشتن خامنه‌ای باشد، «احتمالا می‌توانیم این کار را انجام دهیم».

این کتاب همچنین از اختلاف‌نظرهای جدی در تیم امنیت ملی ترامپ پرده برداشت.

دن کین، رئیس ستاد مشترک ارتش امریکا، هشدار داده بود یک درگیری طولانی می‌تواند ذخایر تسلیحاتی امریکا را کاهش دهد، بر موجودی موشک‌های رهگیر مورد استفاده برای حمایت از اوکراین و اسرائیل فشار وارد آورد، نیروهای امریکایی را در معرض خطر قرار دهد و حفظ امنیت تنگه هرمز را دشوارتر کند.

جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور، نیز بار دیگر مخالفت خود را با اقدام نظامی اعلام کرد، اما به ترامپ گفت اگر او تصمیم به حمله بگیرد، از این موضوع حمایت خواهد کرد.

روبیو که از ادامه سیاست «فشار حداکثری» علیه جمهوری اسلامی حمایت می‌کرد، استدلال کرد که تغییر حکومت نباید هدف عملیات باشد.

او افزود: «اگر هدف ما تغییر حکومت یا ایجاد قیام باشد، نباید این کار را انجام دهیم.»

به گفته او، نابودی برنامه موشکی حکومت ایران «هدفی است که می‌توان به آن دست یافت».

در این کتاب آمده است که ترامپ پس از شنیدن دیدگاه همه مشاورانش، تصمیم نهایی را گرفت و گفت: «فکر می‌کنم باید این کار را انجام دهیم.»

بر پایه این روایت، ترامپ بعدازظهر روز بعد، زمانی که در حال عزیمت به ایالت تگزاس بود، دستور نهایی حمله را صادر کرد.

100%

نویسندگان کتاب افزودند که ۱۷ روز پس از آغاز جنگ، ترامپ را در دفتر بیضی کاخ سفید دیدند؛ در حالی که به جای نقشه‌های نظامی، تصاویر درختان افرا روی «میز رزولوت» او پهن شده بود.

ترامپ به آنها گفت: «دارم برای کاخ سفید درخت سفارش می‌دهم. من خوب بلدم درخت خوب بخرم؛ درخت افرا.»

در ماه‌های گذشته، تحلیلگران درباره این موضوع بحث کرده‌اند که آیا ترامپ از ابتدا قصد حمله به ایران را داشت یا دیپلوماسی صرفا ابزاری برای خریدن زمان بود.

اما کتاب «تغییر حکومت» تصویری پیچیده‌تر ارائه می‌دهد؛ تصویری از رئیس‌جمهوری که مذاکرات را تقریبا تا آستانه اقدام نظامی ادامه داد، بیش از پیش به غریزه خود اعتماد کرد و در نهایت تصمیم به حمله گرفت، بی‌آنکه پاسخی روشن برای آینده و آنچه پس از آن رخ خواهد داد، داشته باشد.

حجاب طالبانی؛ یکسان‌سازی اجباری و محو تنوع

۱۱ سرطان ۱۴۰۵، ۱۲:۱۶ (‎+۱ گرینویچ)
•
محمد محق
حجاب طالبانی؛ یکسان‌سازی اجباری و محو تنوع
100%

سختگیری طالبان در پیاده‌کردن مدل حجاب مورد نظر این گروه که در هیچ کشور اسلامی رایج نیست، و در هیچ مذهب اسلامی به مثابه نظر معتبر شناخته نمی‌شود، مایه شگفت‌زدگی بسیاری از ناظران شده است.

مخالفت با این رویکرد مخصوص طیف‌های شهری تحصیل‌کرده و لیبرال نیست، بلکه شماری از چهره‌های بنیادگرا نیز به انتقاد از آن پرداخته‌اند.

در مورد پوشیدن روی زن در قرآن هیچ حکمی وجود ندارد.

علاوه بر قرآن، در احادیث مشهور منسوب به پیامبر اسلام نیز روی زن و دست‌هایش تا بند دست از پوشاندن مستثنا قرار گرفته است.

حکم مشهور درباره حجاب در مذاهب اسلامی، به ویژه مذهب حنفی این است که روی زن عورت نیست و لازم نیست پوشانده شود، چه در عبادت، چه در معاملات و چه دیگر ضرورت‌های زندگی.

این را سرخسی در مبسوط، مرغینانی در هدایه، کاسانی در بدائع الصنائع، ابن الهمام در فتح القدیر، ابن نجیم در البحر الرائق و بسیاری دیگر نقل کرده‌اند، و این‌ها از فقهای بسیار برجسته در میان متقدمان مذهب حنفی هستند.

تنها شماری از متاخران این مذهب گفته‌اند که هرچند روی زن عورت نیست اما اگر خوف فتنه باشد، پوشیدن آن لازم است.

قطعا این فقهای متاخر جایگاه مهمی ندارند و فتنه‌ای که به آن اشاره دارند محل مناقشه است و سنجش‌پذیر نیست.

برای پیروان مذهب حنفی مهم‌تر از هر کس نظر شخص امام ابوحنیفه است، و او معتقد است که نمایان بودن روی زن جایز است و هیچ مانع شرعی ندارد، و برای یک حنفی همین کافی است.

برای تایید این دیدگاه احادیث و روایات بی‌شماری از دوران صدر اسلام وجود دارد، چه از زمان خود پیامبر اسلام و چه از دوران صحابه و تابعین. دیدگاه مشهور مذاهب شافعی، مالکی و حنبلی نیز دقیقا همین است.

  • طارق عثمان: روحانیون حجاب را با ستر عورت اشتباه گرفته‌اند

    طارق عثمان: روحانیون حجاب را با ستر عورت اشتباه گرفته‌اند

شیخ محمد غزالی مصری می‌گوید: «من حیرت کردم آنگاه که عالمی از سرزمین شنقیط (موریتانیا)، سرزمینی مالکی مذهب، در مسجد نبوی در مدینه منوره در ضمن تدریس گفت: مالک بن انس روی زن را عورت نمی‌دانست، ولی من مخالف رأی مالک بن انس هستم." من به او گفتم که این تنها رأی مالک نیست بلکه امامان هر چهار مذهب به همین نظرند، به جز روایتی سست از احمد بن حنبل، که مخالف رأی ثابت مذهب اوست، چنان‌که ابن قدامه نقل کرده است. در واقع مخالفت شیخ شنقیطی -خداوند از تقصیرش درگذرد- هیچ اهمیتی ندارد. من در آن‌جا این بیت از شاعر عرب را به یاد آوردم که گفته بود:

یقولون هذا عندنا غیر جائز/ و من أنتم حتی یکون لکم عند

یعنی این‌ها می‌گویند: این چیز در نزد ما جایز نیست.. (من می‌پرسم) شما چه کاره‌اید که نزدی داشته باشید؟! (هموم داعیه، صص: ۱۱۷-۱۱۸)

بنا به دلایل فوق، هیچ کشور مسلمانی پوشاندن روی زن را الزامی نکرده و همه‌شان آنرا به اختیار خود شخص نهاده‌اند.

حتی شماری از دانشمندان معاصر مسلمان الزام نقاب را بر زنان مسلمان مورد انتقاد قرار داده‌اند، از آن جمله‌ محمد غزالی، یوسف قرضاوی، سعید رمضان البوطی، عبد الحلیم ابو شقه و شماری دیگر.

حتی وزارت اوقاف مصر کتابی به نشر رساند با عنوان «النقاب عادة و لیس عبادة» با اشاره به اقوال شمار فراوانی از اهل علم مبنی بر این که نقاب یک عادت اجتماعی است و اساس شرعی ندارد.

بر اساس قواعد فقهی، تعبد به عادات اجتماعی بدعت است. یعنی نباید به یک عرف فرهنگی جنبه دینی داده شود و ثواب و عقاب شرعی بر آن مبتنی شود.

100%

با توجه به شهرت و گستردگی این آراء، و پذیرش آن در سرتاسر جهان اسلام، به ویژه از سوی بزرگ‌ترین نهادهای دینی مسلمان در دنیا، این پرسش به میان می‌آید که چرا گروه طالبان اصرار می‌ورزد که زنان افغانستان باید روی خود را با ماسک، نقاب یا برقع بپوشند؟

آیا نادیده گرفتن قرآن، احادیث نبوی، اقوال مجتهدان بزرگ، و عرف عمومی کشورهای مسلمان، و ترجیح دادن نظر چند ملایی که خود از عوامل انحطاط تمدن اسلامی بوده‌اند، جنبه شرعی دارد یا انگیزه‌های دیگری در پس آن نهفته است؟

این پرسشی جدی است که باید ریشه‌های آن را بیش از فقه در جای دیگری پی گرفت، یکی انتروپولوژی و دیگری سیاست.

به لحاظ انتروپولوژیک/ مردم شناختی، ایجاد ممنوعیت‌های افراطی در حق زنان بیش از آن‌که یک حکم دینی باشد عرفی اجتماعی است که در افغانستان به آن عنعنه گفته می‌شود و از دیر زمان در میان شماری از قبایل بدوی عرب و شماری از قبایل آسیایی وجود داشته است، هرچند امروزه در حال کاهش است.

به لحاظ طبقاتی، این پدیده در میان اقشار متوسط به پایین جامعه که آسیب‌پذیرتر بوده و دختران‌شان در گذشته‌های تاریخی بیش‌تر در معرض حمله و چپاول قرار داشته‌اند شایع بوده است، و در طبقات اشرافی یا متوسط به بالای شهری که کمتر چنان آسیب‌ذیری‌ای داشته‌اند به ندرت دیده می‌شود.

بخش‌هایی از مردمان افغانستان و پاکستان چنین عنعنه یا رسم فرهنگی را از گذشته‌ها به ارث برده‌اند و بدون آن‌که ریشه‌های تاریخی-اجتماعی آنرا بدانند، در نظرشان صبغه شرعی پیدا کرده است.

به لحاظ سیاسی، گروه‌هایی که از میان اقشار بدوی، روستایی و طبقات پایین‌شهری سربازگیری می‌کنند حساسیت ویژه‌ای به موضوع زن دارند و برای آنان یکی از نمادهای منازعه قدرت به شمار می‌رود. رد پای این موضوع را می‌توان در احزاب سیاسی مختلف تماشا کرد.

در تحولات یک قرن اخیر افغانستان، یکی از تقابل‌های حادی که اتفاق افتاد تقابل ارزش‌های روستایی با ارزش‌های شهری بود، زیرا مناطق شهری زودتر با مدرنیته آشنایی یافتند و به استقبال آن رفتند، اما از زمان امان‌الله خان به اینسو، اقشار روستایی و بدوی در مقابل این روند به مخالفت برخاستند و سبب ناکامی یا کندی شدید آن شدند.

در دوران جهاد نیز بخش عمده مجاهدین را اقشار روستایی یا طبقات پایین شهری تشکیل می‌دادند و به موضوع زن حساسیت نشان می‌داند، هرچند نه به اندازه طالبان.

100%

بر خلاف دیگر کشورهای مسلمان که بی‌حجابی حتی اگر پسندیده شمرده نشود لزوما به معنای بی‌دینی تلقی نمی‌شود، در افغانستان این موضوع مستقیم به نمادهای دینی ربط داده شده و هر گونه بی‌حجابی نشانه انحراف از اسلام شمرده شده است.

این پدیده حتی در شماری از کشورهای اسلامی خاورمیانه و شمال افریقا نیز به درجاتی دیده شد.

مثلا نیروهای اخوان المسلمین در مصر، سوریه و شماری دیگر از کشورها در آغاز، یعنی بین دهه ۱۹۳۰ تا ۱۹۶۰ نه تنها به نقاب باور نداشتند بلکه رأی سختگیرانه‌ای در مورد خود حجاب نیز نداشتند. اما از دهه ۱۹۷۰ به اینسو با گسترش پدیده‌ای که از سوی برخی از تحلیل‌گران، مانند حسام تمام، «تریف‌الاخوان» یعنی روستایی شدن اخوان نامیده شد، حجاب به امری هویتی تبدیل شد و نقاب نیز در میان بخش‌هایی از زنان اخوان گسترش پیدا کرد.

در مصر، قبل از این تحول، بسیاری از زنان متعلق به خانواده‌های برجسته دینی مانند شیوخ طراز اول الازهر اهمیتی به این موضوع نمی‌دادند.

مشهور است که دختر حسن هضیبی، جانشین حسن‌البنا و دومین رهبر عمومی اخوان، دختر شیخ حسن باقوری از رهبران اخوان و وزیر اوقاف مصر در آن زمان، دختر عبدالرحمن تاج شیخ بزرگ الازهر و کسانی مانند آنان که رهبران دینی جامعه بودند نقاب چه که حجاب هم نداشتند.

بنا به مطالعات جامعه‌شناسی سیاسی، احزاب و گروه‌هایی که در صدد برپایی نظام سیاسی با هویت دینی هستند در پی تمامیت‌خواهی و برپایی نظامی توتالیتر اند که با تکیه بر گروه‌های بدوی و اقشار توسعه‌نیافته اجتماعی بخت بیش‌تری دارد.

این طبقات و اقشار در اثر توسعه‌نیافتگی فرهنگی دچار نوعی دگرهراسی‌ا‌ند که با تنوع و تکثر میانه نیک ندارند و هر گونه تفاوت را به چشم انحراف و خطر می‌نگرند و تنها با محو تنوع فرهنگی احساس امنیت می‌کنند.

طالبان از نظر اجتماعی به چنین خاستگاهی تعلق دارند، و برپایی نظامی استبدادی در جامعه‌ای یکدست شده را ضامن منافع خود می‌دانند.

  • تشدید بازداشت زنان در هرات به دلیل نپوشیدن حجاب مورد نظر طالبان

    تشدید بازداشت زنان در هرات به دلیل نپوشیدن حجاب مورد نظر طالبان

چنان‌که می‌دانیم، همه دستگاه‌های سیاسی توتالیتر در پی یکسان‌سازی جامعه و محو تفاوت‌ها هستند، زیرا تنوع در جامعه چه رنگ فرهنگی داشته باشد و چه سیاسی یا ایدئولوژیک، به دینامیک و پویایی آن کمک می‌کند، و احتمال گشایش افق‌هایی جدید را در آن قوت می‌بخشد. نظام‌های استبدادی و تمامیت‌خواه از تحول و گشوده شدن هر گونه افق نو هراسانند، و خواهان تثبیت وضعیت در شکل و فرمی هستند که حاکمیت ابدی آنان را تضمین کند.

دولت ایران نیز برای چندین دهه تحمیل حجاب اجباری را بخشی از سیاست و هویت خود گردانیده بود، تا این‌که اخیرا رو به عقب نشینی نهاد. تحمیل نقاب در قالب برقع، ماسک و امثال آن‌ها از سوی طالبان، نماد غلبه بر طبقات شهری است، و به تصور رهبران این گروه، نهادینه کردن یک رسم روستایی متعلق به اقشار پایین جامعه به تحکیم سلطه این گروه می‌انجامد.

فشرده سخن این‌که تحمیل نقاب و اجباری‌کردن پوشش صورت برای زنان، بیش از آن‌که امری دینی باشد نمایندگی از غلبه فرهنگ روستایی و اقشار پایین جامعه در برابر فرهنگ شهری متعلق به طبقات متوسط و تحصیل‌کرده می‌کند، و قرار دادن آن در بستر منازعات سیاسی، از آن ابزاری برای محو تنوع و تکثر و از میان برداشتن تفاوت‌ها می‌سازد.

این در حالی است که از منظر دینی، وجود تنوع و تفاوت یکی از سنت‌های الهی شمرده می‌شود و به ویژه تنوع زبان‌ها و رنگ‌ها در میان مردم، به صورت واضح در قرآن، در آیه ۲۲ سوره روم یکی از نشانه‌های الهی به شمار رفته است.

سیاست یکسان‌سازی اجباری در عرصه عنعنات و رسوم اجتماعی، و تحمیل عنعنه یک منطقه خاص یا یک طبقه خاص بر عموم شهروندان به قصد تحکیم سلطه سیاسی، مقدمه یکسان‌سازی در امور زبانی، مذهبی، سیاسی، و اجتماعی خواهد بود، که دینامیک جامعه را نابود می‌کند و اگر جلوی آن گرفته نشود سبب فروپاشی جامعه، تعمیق شکاف‌ها، و بروز درگیری‌های خونین میان تبارها خواهد شد.

[@portabletext/react] Unknown block type "facebook", specify a component for it in the `components.types` prop

جماعت‌الاحرار: انشعاب، احیا و رقابت خونین با تحریک طالبان پاکستان

۱۰ سرطان ۱۴۰۵، ۱۵:۱۹ (‎+۱ گرینویچ)
•
فردوس کاوش
جماعت‌الاحرار: انشعاب، احیا و رقابت خونین با تحریک طالبان پاکستان
100%

گروه جماعت‌الاحرار مسئولیت حمله تروریستی اخیر به پایگاه نظامی «رنجرز» در کراچی را بر عهده گرفت. در پاسخ به این حمله‌، نیروی ‌هوایی پاکستان به اهدافی در پکتیکا، پکتیا و کنر حمله کرد.

این حمله سطح تنش بین رژیم طالب‌‌ها و پاکستان را افزایش داد. دفتر معاونت ملل متحد در کابل اعلام کرد که غیرنظامیان نیز در حمله‌ هوایی پاکستان جان باختند.

جماعت‌الاحرار که عامل این ویرانی و خون‌ریزی اعلام شد چگونه به میان آمد و چه سابقه و تاریخچه دارد؟

ماجرا از سال ۲۰۱۳ شروع شد. در آن سال یک پهپاد نیروی هوایی ایالات‌ متحده در جریان یک عملیات ضد تروریستی ملا حکیم‌الله محسود، رهبر وقت تحریک طالبان پاکستان را کشت. با مرگ او سردسته‌ها و شاخه‌های مختلف تحریک طالبان پاکستان شروع به رای‌زنی در مورد جانشین حکیم‌الله محسود کردند.

در همین زمان بود که نام ملا عبدالولی مهمند سر دسته‌ طالب‌های پاکستانی شاخه‌ مهمند ایجنسی که به نام عمر خالد خراسانی شهرت داشت، بر سر زبان‌ها افتاد. این شخص سابقه‌ جنگ در کشمیر داشت و گفته می‌شد که در اداره‌ شورش‌گری علیه ارتش‌های متعارف تخصص دارد. انتظار بسیاری این بود که او جانشین ملا حکیم‌‌الله محسود اعلام شود. اما قرعه فال به نام ملا فضل‌الله سر دسته‌ طالب‌های سوات افتاد. او‌‌ جانشین حکیم‌الله محسود اعلام گشت.

ملا فضل‌الله داماد مولوی صوفی محمد بود. مولوی صوفی محمد «نهضت نفاذ شریعت» را در زمان حکومت اول طالب‌ها در ملکند و سوات کلید زد که هدف آن برچیده‌شدن حاکمیت قضایی دولت پاکستان و جاگزینی آن با سیستم قضایی طالبانی در این مناطق بود. این شخص پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ ده‌ها هزار طالب ‌و ملا را از مدرسه‌‌های دینی خیبر‌پختونخوا به آن‌سوی تورخم برد تا در حمایت از رژیم طالب‌ها بجنگند.

طالب‌ها نیروهای او را در اطراف مزار و‌ تاشقرغان علیه نیروهای عبدالرشید دوستم و‌ عطا محمد نور به کار گرفتند، ولی در اثر بمباران‌های مؤثر ائتلاف ضدتروریسم، بیشتر این ستیزه‌جویان به قتل رسیدند. اما خود مولوی صوفی محمد، داماد او ملا فضل‌الله و شماری دیگر زنده به پاکستان برگشتند و در مناطق دوردست خیبرپختونخوا دسته‌های مسلح را به حمایت از سران و جنگجویان رژیم ساقط‌شده طالبان به وجود آوردند و همین دسته‌ها تحریک طالبان پاکستان را به وجود آوردند.

ملا فضل‌الله یک‌ رادیوی اف‌ام نیز در دره‌ سوات راه‌انداخت و‌ از آن طریق به ترویج پیکارجویی و جذب پیکارجو‌ پرداخت. ملا عبدالولی مهمند به همین نوع فعالیت‌ها در مهمند دست می‌زد. او در سال ۲۰۱۳ با رهبر‌شدن ملا فضل‌الله مخالفت کرد و‌ خود را مستحق جانشینی ملا حکیم‌الله محسود دانست. این امر سبب شد که او در سپتامبر سال ۲۰۱۴ از تحریک طالبان پاکستان جدا شود و گروه جماعت‌الاحرار را به وجود بیاورد.

از سال ۲۰۱۴ تا ۲۰۱۹ بیشتر حمله‌های تروریستی پر تلفات در پاکستان را همین گروه به دوش گرفت. در حمله‌های این گروه تلفات غیرنظامیان نیز فوق‌العاعده‌ زیاد است. این گروه بر پارک‌ها، استدیوم‌های ورزشی و درگاه‌های صوفی‌ها نیز حمله‌های تروریستی انجام داد.

با کشته‌شدن ملا فضل‌الله در یک عملیات ضد تروریستی نیروهای امریکایی در سال ۲۰۱۸ مولوی نور ولی محسود رهبر تحریک طالبان پاکستان شد. مولوی نور ولی موفق شد ظرف دو سال تمام شاخه‌های انشعابی تحریک طالب‌های پاکستان یک‌جا بسازد و وحدت سازمانی به وجود بیاورد.

او در سال ۲۰۲۰ پس از توافق دوحه وحدت رهبری و سازمانی تحریک طالبان پاکستان را اعاده کرد و مشکلی که امروز پاکستان با آن مواجه است ریشه در همین امر دارد. در همین سال جماعت‌الاحرار نیز مجددا به تحریک طالبان پاکستان پیوست و با سقوط کابل، به وساطت حکومت طالب‌ها گفت‌وگوهای دولت پاکستان و تحریک طالبان پاکستان آغاز شد و این گفت‌وگوها سبب شد که دو طرف از دسامبر سال ۲۰۲۱ تا نوامبر سال ۲۰۲۲ آتش‌‌‌بس کنند.

در اگست سال ۲۰۲۲ خبری به نشر رسید که ملا عبدالولی مشهور به عمر خالد خراسانی در برمل پکتیکا به قتل رسید. ظاهرا موتر او با ماین‌ برخورد کرد. گفته می‌شود که او به ملاقات مولوی نورولی می‌رفت. در آن زمان تحریک طالب‌های پاکستان این رویداد را به استخبارات نیروهای مسلح پاکستان نسبت داد اما ارتش پاکستان اتهام را رد کرد. بعدها تحریک طالبان پاکستان اعلام کرد که یکی از عوامل ناکامی گفت‌وگوها و ختم آتش‌بس قتل ملا عبدالولی و برخی دیگر از سران طالب‌های پاکستانی در جریان آتش‌بس بود.

پس از آن، طرفداران ملا عبدالولی مشهور به عمر خالد خراسانی مولوی نور ولی را متهم کردند که برای حفظ امنیت او تلاش کافی نکرده است. این بی‌اعتمادی سبب شد که برخی از ستیزه‌جویان سابق جماعت‌الاحرار بار‌ دیگر از تحریک طالب‌های پاکستان انشعاب کنند و این گروه را احیا سازند.‌

گفته می‌شود که اکنون حافظ گل‌بهادر از این گروه حمایت می‌کند و ملا سربکف مهمند رهبر آن است. می‌گویند که مولوی نورولی حمله‌های را که شمار تلفات غیر نظامیان در آن بسیار زیاد باشد یا موجب تحریک ارتش پاکستان به حمله‌های شدید فرامرزی شود، منظور نمی‌کند، اما گروه جماعت‌الاحرار پروای این مسایل را ندارد. حمله‌ دسامبر سال ۲۰۲۵ به اسلا‌م‌‌آباد را همین گروه بر عهده گرفت و سبب بمباردمان‌های پاکستان شد. حمله بر پایگاه نظامی در نزدیکی کراچی را نیز همین گروه ادعا کرد که سبب واکنش نیروی هوایی پاکستان گشت.

جماعت‌الاحرار که حالا از تحریک طالب‌های پاکستان جدا شده است تلاش می‌کند با راه‌اندازی حمله‌های خطرناک و پرتلفات تروریستی خودش را مطرح کند. بعید نیست که تحریک طالب‌های پاکستان هم در رقابت با این گروه به راه‌اندازی حمله‌های خطرناک و پرتلفات دست بزند تا نیرو و احتمالا اسپانسر خود را حفظ کند. این وضعیت بدون تردید واکنش جدی نظامی پاکستان را برخواهد انگیخت.
در رسانه‌های پاکستان گزارش‌‌های به نشر رسید که پس از حمله‌ سال ۲۰۲۵ بر اسلام‌آباد، فعالیت‌های ملا سربکف مهمند توسط تحریک طالب‌های افغانستان محدود شد ولی در جنوری امسال ویدیویی از او نشر شد که می‌گفت فعال است و در خیبرپختونخوا در مناطق مرزی حضور دارد و به ستیزه‌جویانی که شهروند/ستیزن افغانستان هستند نیازی ندارد و خودش ستیزه‌جو فراوان دارد.

او حتما این پیام را به خواست طالب‌های افغانستان نشر کرده بود. ولی ارتش پاکستان به تازگی اعلام کرد که یکی از انتحاری‌های حمله بر پایگاه نظامی نزدیک کراچی که نتوانست خودش را منفجر کند و زنده بازداشت شد شهروند افغانستان/طالبان افغانی است.

این وضعیت نشان‌دهنده‌ آن است که اوضاع بسیار بغرنج است و سلسله‌یشورش‌گری و پاسخ متقابل پاکستان شاید بیشتر خونین شود و جان غیر نظامیان بیشتری را بگیرد. فقیرترین کشور آسیایی محاط به خشکه، یک‌بار دیگر قربانی ایدیولوژی گروهی شده است که بر آن حاکمیت دارد.

خط لوله تاپی؛ مانور طالبان بر مدار بن‌بست

۸ سرطان ۱۴۰۵، ۲۱:۴۷ (‎+۱ گرینویچ)
•
رضا فرزام
خط لوله تاپی؛ مانور طالبان بر مدار بن‌بست
100%

در حالی‌که اداره طالبان از پیشرفت کار تاپی در هرات به‌عنوان نشانه‌ای از گشایش اقتصادی سخن می‌گوید، تحولات تازه در مناسبات ایران، امریکا و پاکستان می‌تواند معادله انرژی منطقه را به زیان این پروژه تغییر دهد.

نقش‌آفرینی اسلام‌آباد در میانجی‌گری میان تهران و واشنگتن، در صورت کاهش تنش‌ها و فراهم شدن زمینه احیای خط لوله ایران-پاکستان، می‌تواند وابستگی فوری پاکستان به مسیرهای عبوری از افغانستان را کاهش دهد و مانور طالبان بر تاپی را با محدودیت‌های جدی‌تری روبه‌رو کند.

نگاهی به تاریخ این پروژه نشان می‌دهد که تاپی برای سومین‌بار در مدار طالبان به بن‌بست رسیده است: نخست در دهه نود، با حضور القاعده و فروپاشی اعتماد بین‌المللی؛ سپس در دوران جمهوریت، زیر سایه ناامن‌سازی مسیر پروژه‌های منطقه‌ای؛ و اکنون، در متن تنش‌های فزاینده طالبان و پاکستان. تاپی بیش از آن‌که پروژه‌ای فنی باشد، آینه اقتصاد سیاسی قدرت در افغانستان است؛ آینه‌ای که نشان می‌دهد بدون مشروعیت، امنیت و اعتماد سیاسی، هیچ دهلیز انرژی پایداری از افغانستان نمی‌گذرد.

ذبیح‌الله مجاهد، سخنگوی طالبان، در ۲۵ جون در صفحه اکس خود از پیشرفت کارهای زیربنایی تاپی خبر داد و نوشت که از مسیر ۱۵۳ کیلومتری مرز ترکمنستان تا پارک صنعتی هرات، تاکنون حدود ۹۱ کیلومتر خط لوله نصب شده است. هم‌زمان، مقام‌های طالبان بارها از روند کار این پروژه بازدید کرده و آن را نشانه‌ای از عمل‌گرایی اقتصادی و تقویت مناسبات ترانزیتی منطقه خوانده‌اند. با این حال، مانور تبلیغاتی طالبان بر پروژه‌ای ناتکمیل، بیش از آن‌که نشانه پیشرفت راهبردی باشد، تلاشی برای ساختن تصویری مشروع، اقتصادی و کارآمد از حاکمیت این گروه است.

تاپی، خط لوله انتقال گاز ترکمنستان به افغانستان، پاکستان و هند، از مهم‌ترین پروژه‌های انرژی منطقه است. این پروژه نخستین‌بار در سال ۱۹۹۴ برای انتقال سالانه حدود ۳۳ میلیارد متر مکعب گاز ترکمنستان به جنوب آسیا مطرح شد و بر اساس طرح اصلی، حدود ۸۱۶ کیلومتر آن باید از خاک افغانستان عبور کند. افغانستان می‌تواند سالانه تا ۵۰۰ میلیون دالر حق ترانزیت دریافت کند، حدود ۱۰ هزار شغل در مسیر پروژه ایجاد شود و پس از مدتی تا ۱.۵ میلیارد متر مکعب گاز برای مصرف داخلی خریداری کند.

اما واقعیت چیز دیگری است. پروژه‌ای که قرار بود تا سال ۲۰۱۹ تکمیل شود، هنوز از مرحله وعده‌های بزرگ عبور نکرده است. در وضعیت کنونی، تاپی عملا تنها از مرز ترکمنستان تا هرات امتداد می‌یابد و برای مرحله پس از هرات، دست‌کم در کوتاه‌مدت، نه تعهد مالی روشن وجود دارد و نه اراده سیاسی قابل اتکا. طالبان امیدوارست که انتقال گاز به هرات از مسیر این خط لوله تا اوایل سال ۲۰۲۷ آغاز شود؛ اما پرسش اصلی همچنان پابرجاست: چه بر سر پروژه‌ای آمد که قرار بود گاز ترکمنستان را از مسیر افغانستان به هند برساند، اما امروز به خطی محدود تا هرات تقلیل یافته است؟

خط لوله‌ای که از آغاز سیاسی بود

تاپی از ابتدا صرفا یک پروژه اقتصادی نبود؛ بلکه بخشی از رقابت ژئوپولیتیک بر سر مسیرهای انتقال انرژی از آسیای مرکزی به جنوب آسیا به شمار می‌رفت. در دهه ۱۹۹۰، کمپنی امریکایی یونیکال، با کنار زدن کمپنی آرژانتینی بریداس، کوشید گاز ترکمنستان را از مسیر افغانستان به پاکستان برساند؛ مسیری که برای واشنگتن اهمیت راهبردی داشت. این مسیر از یک‌سو می‌توانست وابستگی آسیای مرکزی به زیرساخت‌های ترانزیتی روسیه را کاهش دهد و از سوی دیگر، ایران را از معادله انتقال انرژی به بازار جنوب آسیا کنار بگذارد.

پس از تسلط طالبان بر کابل در سال ۱۹۹۶، این گروه به دلیل کنترول بخش مهمی از مسیر احتمالی خط لوله، هیئتی را به هیوستون امریکا فرستاد و در حضور زلمی خلیلزاد، مشاور پیشین یونیکال وارد گفت‌وگوهای درباره پروژه شد. اما نگرانی‌های حقوق بشری، حضور القاعده و حملات ۱۹۹۸ به سفارت‌خانه‌های امریکا در شرق افریقا فضای سیاسی را تغییر داد و باعث شد یونیکال از پروژه کنار برود. این تجربه نشان داد که تاپی از همان آغاز، بیش از آن‌که به محاسبات فنی وابسته باشد، در گرو اعتماد سیاسی و امنیتی منطقه‌ای و بین‌المللی است.

پس از ۲۰۰۱ نیز تاپی، این‌بار در قالب طرح‌هایی چون «راه ابریشم جدید»، از سوی امریکا و در چارچوب سیاست حمایت از افغانستان و کاهش وابستگی آن به کمک‌های بین‌المللی دوباره مطرح شد. با این حال، هدف قرار گرفتن پروژه‌های زیربنایی از سوی طالبان، کمبود منابع مالی و بی‌اعتمادی منطقه‌ای مانع پیشرفت جدی آن شد.

طالبان؛ از مانع امنیتی تا مانع سیاسی تاپی

بازگشت طالبان به قدرت در اسد ۱۴۰۰ معادلات منطقه‌ای را تغییر داد و بار دیگر چشم‌انداز پروژه‌های بزرگ منطقه‌ای در محور افغانستان را با عدم اطمینان روبه‌رو ساخت. افزایش تنش میان طالبان و پاکستان بر سر حضور جنگجویان تحریک طالبان پاکستان در خاک افغانستان و نزدیکی طالبان به هند، سبب شده اسلام‌آباد از پیگیری جدی تاپی فاصله بگیرد. برای پاکستان، تاپی زمانی بخشی از محاسبه امنیت انرژی و نفوذ منطقه‌ای بود، اما اکنون بی‌اعتمادی به طالبان، تنش‌های مرزی و نگرانی‌های امنیتی، عبور خط لوله از افغانستان به پاکستان را در هاله‌ای از ابهام قرار داده است.

این تغییر برای طالبان اهمیت زیادی دارد. این گروه می‌کوشد تاپی را به‌عنوان نشانه‌ای از ثبات و توان مدیریت اقتصادی خود معرفی کند، اما بدون مشارکت جدی پاکستان و هند، این پروژه از سطح یک دهلیز بزرگ انرژی منطقه‌ای به طرحی محدود در داخل افغانستان تقلیل می‌یابد. به همین دلیل، پیشرفت در بخش هرات صرفا از نظر تبلیغاتی برای طالبان مهم است.

هند، بازیگر مهم دیگر پروژه، نیز در سال‌های اخیر در قبال تاپی سکوتی محتاطانه اختیار کرده است. نگرانی دهلی‌نو تنها عبور انرژی از خاک پاکستان نیست، بلکه وابستگی به مسیری است که در زمان بحران می‌تواند به ابزار فشار پاکستان تبدیل شود. هم‌زمان، هند با واردات گاز مایع، همکاری با کشورهای خلیج فارس و سرمایه‌گذاری در انرژی‌های تجدیدپذیر، گزینه‌های بدیل خود را گسترش داده و انگیزه‌اش برای ورود پرهزینه به تاپی کاهش یافته است.

در نتیجه، پروژه‌ای که قرار بود ترکمنستان را از مسیر افغانستان و پاکستان به هند وصل کند، اکنون بیش از هر زمان دیگر فاقد اجماع سیاسی و مالی لازم برای ادامه مسیر پس از هرات است.

خط لوله صلح؛ رقیبی که تاپی را تهدید می‌کند

در کنار بن‌بست تاپی، خط لوله ایران-پاکستان، مشهور به «خط لوله صلح»، می‌تواند بار دیگر به رقیبی جدی برای تاپی تبدیل شود. اهمیت این پروژه تنها در دسترسی پاکستان به گاز ایران خلاصه نمی‌شود؛ بلکه به جایگاه تازه‌ای نیز مربوط است که اسلام‌آباد در معادلات میان امریکا و ایران و نیز در نظم سیاسی و امنیتی منطقه به‌دست آورده است.

خط لوله ایران-پاکستان از دهه ۱۹۹۰، در اصل به‌عنوان پروژه ایران-پاکستان-هند مطرح بود و قرار بود گاز ایران را به پاکستان و هند برساند. اما هند به دلیل نگرانی از عبور خط لوله از خاک پاکستان و نیز اختلاف بر سر قیمت گاز، از این پروژه بیرون شد.

توافق اصلی ایران و پاکستان در سال ۲۰۱۰ امضا شد و بر اساس آن، قرار بود روزانه حدود ۷۵۰ میلیون تا یک میلیارد فوت مکعب گاز از ایران به پاکستان منتقل شود. با این حال، بخش پاکستانی پروژه به دلیل تحریم‌های امریکا، مشکل تأمین مالی و فشارهای سیاسی تکمیل نشد.

اکنون، با پررنگ‌تر شدن نقش میانجی‌گرانه پاکستان میان امریکا و ایران، اسلام‌آباد می‌تواند احیای خط لوله صلح را نه‌تنها ابزاری برای مهار بحران انرژی، بلکه فرصتی برای افزایش وزن سیاسی و امنیتی خود در منطقه تلقی کند. پاکستان سال‌هاست با کمبود مزمن برق و گاز، فشار بر صنایع و وابستگی سنگین به واردات سوخت روبه‌رو است. از همین رو، اگر توافق میان تهران و واشنگتن نهایی و اجرایی شود، زمینه احیای دوباره خط لوله صلح فراهم خواهد شد؛ تحولی که می‌تواند این پروژه را بار دیگر به یکی از گزینه‌های اصلی امنیت انرژی پاکستان تبدیل کند.

چنین وضعیتی می‌تواند نیاز فوری اسلام‌آباد به پروژه‌های عبوری از افغانستان، از جمله تاپی، را کاهش دهد و بخشی از نگرانی‌های راهبردی آن درباره تأمین پایدار انرژی را برطرف کند. به بیان دیگر، هرچه پاکستان به منابع انرژی ایران نزدیک‌تر شود، انگیزه‌اش برای پذیرش ریسک‌های امنیتی و سیاسی مسیر افغانستان کمتر خواهد شد. این امر نه‌تنها جایگاه افغانستان را در ترانزیت انرژی تضعیف می‌کند، بلکه مانور طالبان بر تاپی را نیز محدودتر می‌کند.

آینده تاپی؛ نه روشن، نه نزدیک

ترکمنستان همچنان از تاپی حمایت می‌کند، زیرا این پروژه می‌تواند مسیرهای صادرات انرژی آن کشور را متنوع سازد و وابستگی‌اش به چین را کاهش دهد. طالبان نیز می‌کوشد بخش هرات را به‌عنوان دستاورد اقتصادی خود نمایش دهد. اما تاپی در قامت یک پروژه بزرگ منطقه‌ای، فعلاً فاقد سه عنصر اساسی است: اجماع سیاسی، تعهد مالی و اعتماد امنیتی.

پاکستان به دلیل بی‌اعتمادی به طالبان از پروژه فاصله گرفته، هند به دلیل نگرانی‌های امنیتی و گزینه‌های بدیل انرژی سکوت اختیار کرده و ترکمنستان، بدون اجماع منطقه‌ای، توان پیشبرد کامل پروژه را ندارد. طالبان نیز در عمل تنها تا هرات برنامه دارد.

از این منظر، تاپی امروز بیش از آن‌که نشانه جهش ترانزیتی افغانستان باشد، نماد شکاف میان تبلیغات طالبان و واقعیت‌های سخت ژئوپولیتیک منطقه است. این بن‌بست تنها به تاپی محدود نمی‌ماند؛ تنش میان طالبان و پاکستان سرنوشت پروژه‌هایی چون کاسا۱۰۰۰، خط آهن افغان‌ترانس و پیوستن افغانستان به دهلیز اقتصادی چین و پاکستان را نیز زیر سایه برده است.

در نهایت، تاپی آینه محدودیت‌های حاکمیت طالبان و پیچیدگی‌های نظم منطقه‌ای است. تا زمانی که مشروعیت سیاسی، تضمین مالی، اعتماد امنیتی و اجماع منطقه‌ای شکل نگیرد، این پروژه نه دهلیز بزرگ انرژی خواهد شد و نه سکوی صعود ترانزیتی افغانستان؛ بلکه همچنان میان روایت تبلیغاتی طالبان و واقعیت‌های سخت منطقه‌ای معلق خواهد ماند.