• العربية
  • پښتو
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

شلاق اتهام بر پیکر یک ملت؛ ابعاد پیدا و پنهان جرم‌انگاری جمعی افغان‌ها

یما بابکرخیل

دانش‌آموخته حقوق

۱۸ سرطان ۱۴۰۵، ۱۱:۴۱ (‎+۱ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۱۲:۴۳ (‎+۱ گرینویچ)

در سال‌های اخیر، هرگاه نام یک افغان در پیوند با یک رویداد جرمی، قتل، خشونت یا تجاوز در رسانه‌های خارجی مطرح شده، موضوع به ندرت در چارچوب «مسئولیت فردی» باقی مانده است. در بسیاری موارد، جرم یک فرد به سرعت به نام یک ملت، یک جامعه مهاجر و حتی یک تاریخ سیاسی تمام می‌شود.

حادثه واشنگتن دی‌سی، که در آن یک مهاجر افغان به سربازان گارد ملی امریکا حمله کرد، بحث‌های پی‌هم درباره جرایم مهاجران در اروپا و امریکا، و بازنشر گسترده اخبار مربوط به افغان‌ها در شبکه‌های اجتماعی، همه یک پرسش اساسی را در برابر ما قرار می‌دهد: چرا هویت افغان‌ها این‌قدر آسان مورد هجوم قرار می‌گیرد و چرا ما در برابر این هجوم، تا این حد پراکنده، احساساتی و بی‌برنامه واکنش نشان می‌دهیم؟

از گذشته‌های دور تا امروز، افغانستان نه تنها از نظر سرزمینی، بلکه از نظر هویتی نیز میدان مداخله، جنگ روانی، تحقیر، سوءاستفاده و رقابت‌های بیرونی بوده است. هویت افغان‌ها بارها زیر فشار جنگ، مهاجرت، بی‌دولتی، فقر، تبلیغات خارجی، رقابت‌های قومی، مداخله استخباراتی و روایت‌سازی رسانه‌ای قرار گرفته است. مسئله امروز تنها این نیست که یک افغان در جایی متهم به جرم می‌شود؛ مسئله این است که چرا این اتهام، پیش از اثبات در محکمه، به ابزار قضاوت درباره میلیون‌ها افغان تبدیل می‌گردد.

در این مقاله تلاش می‌شود ابعاد پنهان این پدیده گره‌گشایی شود: چگونه رسانه‌ها جرم یک فرد افغان را به بحران امنیتی ملی تبدیل می‌کنند؛ نقش مهاجرستیزی، اسلام‌هراسی و سیاست‌های انتخاباتی در بزرگ‌نمایی جرایم افغان‌ها چیست؛ نبود دولت مشروع و دستگاه دیپلماسی فعال چه پیامدی برای حیثیت افغان‌ها دارد؛ چرا افغان‌ها در برابر تحریف هویت‌شان سهل‌انگار هستند؛ و چگونه شبکه‌های اجتماعی امروز به میدان جنگ روانی علیه مهاجران، مخصوصاً افغان‌ها، تبدیل شده است.

ریشه‌های تاریخی بی‌دولتی، جنگ و آسیب‌پذیری هویتی

همدری مهاجران افغان با خانواده پولیس کشته شده در آلمان
100%
همدری مهاجران افغان با خانواده پولیس کشته شده در آلمان

بخش بزرگی از بدبختی‌های امروز افغان‌ها ریشه در جنگ‌های طولانی افغانستان دارد؛ جنگ‌هایی که پس از کودتای ثور ۱۳۵۷ خورشیدی و مداخله‌های پی‌هم خارجی، کشور را از مسیر دولت‌سازی، قانون‌مداری و ثبات سیاسی بیرون ساخت. پس از آن، افغانستان به میدان رقابت قدرت‌های بزرگ، کشورهای منطقه، گروه‌های ایدیولوژیک و شبکه‌های استخباراتی تبدیل شد.

پاکستان، با نگرانی از عمق استراتژیک، مسئله پشتونستان و نیرو گرفتن شبکه‌های شبه‌نظامی همچون تحریک طالبان پاکستان (تی‌تی‌پی) و در نهایت شکل‌گیری یک کشور مستقل و نیرومند در منطقه، همواره تلاش کرده است افغانستان را درگیر، وابسته و از نظر سیاسی ضعیف نگه دارد. از سوی دیگر، ایالات متحده و متحدانش در دوران جنگ سرد، برای مقابله با شوروی سابق، از طریق پاکستان به حمایت گسترده مالی، نظامی و سیاسی از گروه‌های مجاهدین پرداختند. نتیجه این رقابت‌ها، تنها سقوط یک نظام نبود؛ بلکه فروپاشی ساختار دولت، تضعیف قانون، عادی‌سازی خشونت و تبدیل شدن افغانستان به سرزمینی بود که در آن جرم، جنگ، انتقام، مهاجرت و بی‌اعتمادی اجتماعی ریشه دواند.

مهم‌ترین چیزی که افغانستان در این دوره از دست داد، تنها زیرساخت، مکتب، سرک، اداره و اقتصاد نبود؛ بلکه اعتماد به قانون، اعتماد به دولت، اعتماد به عدالت و اعتماد به هویت مشترک ملی بود. وقتی یک ملت برای چند دهه دولت مقتدر، مشروع و پاسخ‌گو نداشته باشد، شهروندان آن در داخل و خارج کشور بی‌پشتوانه می‌مانند. در چنین وضعیتی، اگر یک افغان در خارج از کشور متهم شود، کمتر نهادی وجود دارد که از حقوق قانونی او دفاع کند، روایت عادلانه ارائه دهد، از حیثیت ملی محافظت کند و اجازه ندهد که اتهام یک فرد به محکومیت یک ملت تبدیل شود.

مهاجرت بی‌رویه، فرار مغزها و آسیب‌پذیری اجتماعی افغان‌ها

افغانستان در چند دهه گذشته یکی از بزرگ‌ترین منابع مهاجرت در جهان بوده است. از دهه ۱۹۸۰ میلادی تا امروز، میلیون‌ها افغان به دلیل جنگ، فقر، ناامنی، تهدید سیاسی، سقوط دولت‌ها، حاکمیت گروه‌های مسلح، نبود فرصت اقتصادی و ناامیدی از آینده، کشور را ترک کرده‌اند. در برخی دوره‌ها، افغان‌ها در کنار سوری‌ها، عراقی‌ها و دیگر ملت‌های جنگ‌زده، در صدر آمار مهاجرت و پناهجویی قرار داشته‌اند.

مهاجرت، اگر با برنامه‌ریزی، آموزش، ادغام اجتماعی، حمایت حقوقی و روایت‌سازی درست همراه نباشد، می‌تواند جامعه مهاجر را در برابر تحقیر، سوءاستفاده و جرم‌انگاری آسیب‌پذیر سازد. بسیاری از افغان‌ها با زخم‌های جنگ، تجربه زندان، شکنجه، فقر، بی‌سوادی، فشار روانی، تبعیض و از دست دادن خانواده وارد کشورهای میزبان شدند. در کنار آن، نسل تازه‌ای از جوانان افغان در غرب بزرگ شدند که میان فرهنگ خانواده، جامعه میزبان، بحران هویت، زبان، دین، تبعیض و فشار اقتصادی گرفتار ماندند.

این واقعیت‌ها هرگز توجیه جرم نیست. جرم، جرم است و هر فردی که مرتکب جرم می‌شود باید مطابق قانون کشور میزبان محاکمه و مجازات گردد. اما مشکل زمانی آغاز می‌شود که جامعه میزبان، رسانه‌ها یا سیاستمداران، جرم یک فرد را از چارچوب قانون بیرون کرده و آن را به نام تمام افغان‌ها، تمام مهاجران یا تمام مسلمانان تمام کنند. عدالت یعنی مسئولیت فردی؛ نه مجازات روانی و اجتماعی یک ملت.

چگونه رسانه‌ها جرم یک فرد افغان را به بحران امنیتی ملی تبدیل می‌کنند؟

در جهان امروز، رسانه‌ها تنها خبر را انتقال نمی‌دهند؛ بلکه روایت می‌سازند. یک حادثه زمانی که با کلمات خاص، تصویر خاص، تیتر خاص و زاویه خاص نشر می‌شود، می‌تواند معنای کاملاً متفاوت پیدا کند. اگر فردی از جامعه بومی مرتکب جرم شود، غالباً با عنوان «مظنون»، «فرد مسلح»، «مرد جوان»، «شخص دچار مشکل روانی» یا «متهم» معرفی می‌شود. اما وقتی فردی افغان، مسلمان یا مهاجر باشد، در بسیاری موارد هویت ملی، دینی و مهاجرتی او به مرکز خبر تبدیل می‌شود.

در چنین وضعیتی، پرسش اصلی رسانه این نمی‌شود که جرم چگونه رخ داد، انگیزه فرد چه بود، شواهد محکمه چیست، سابقه روانی یا اجتماعی او چگونه بوده و قانون چه می‌گوید. بلکه پرسش به این شکل تغییر می‌کند: «چرا افغان‌ها خطرناک‌اند؟»، «آیا مهاجران تهدید امنیتی‌اند؟»، «آیا سیاست پذیرش پناهجویان شکست خورده است؟» و «آیا باید اخراج جمعی آغاز شود؟»

این تغییر زاویه، خطرناک است؛ زیرا یک حادثه محدود را به بحران ملی و هویتی تبدیل می‌کند. در این میان، رسانه‌هایی که به دنبال کلیک، شهرت، مخاطب، فشار سیاسی یا منافع حزبی هستند، بیشتر از همه از نام، عکس، قومیت، ملیت، مذهب و وضعیت مهاجرتی فرد استفاده می‌کنند. گاهی پیش از آن‌که جرم در محکمه ثابت شود، فرد در محکمه رسانه، محکمه شبکه‌های اجتماعی و محکمه افکار عمومی محکوم می‌شود.

از نظر حقوقی و اخلاقی، اصل برائت یکی از پایه‌های عدالت است. هیچ فردی تا زمانی که جرم او در محکمه ثابت نشده باشد، مجرم نیست. اما در فضای رسانه‌ای امروز، مخصوصاً در شبکه‌های اجتماعی، این اصل به سادگی قربانی سرعت، هیجان، نفرت و رقابت سیاسی می‌شود. نشر نام و تصویر فرد متهم، بازنشر عکس خانواده، نسبت دادن جرم به قوم، سمت، زبان، دین یا ملیت، نه تنها غیرمسئولانه است، بلکه می‌تواند زندگی خانواده‌ها، کودکان و جامعه مهاجر را برای سال‌ها آسیب‌پذیر سازد.

نقش مهاجرستیزی، اسلام‌هراسی و سیاست‌های انتخاباتی

در بسیاری از کشورهای غربی، مهاجرت به یکی از موضوعات اصلی سیاست انتخاباتی تبدیل شده است. احزاب راست‌گرا، ملی‌گرا و جریان‌های پوپولیستی، مهاجرت را به بیکاری، تورم، جرم، بحران مسکن، فشار بر خدمات عامه و ناامنی اجتماعی پیوند می‌دهند. هرچند برخی نگرانی‌های عمومی درباره مدیریت مهاجرت قابل بحث است، اما تبدیل کردن مهاجر به قربانی همیشگی بحران‌های داخلی، نوعی فرار از مسئولیت سیاسی است.

در زمان انتخابات، مهاجر آسان‌ترین هدف است. مهاجر رأی سیاسی قوی ندارد، رسانه قدرتمند ندارد، دستگاه دیپلماتیک فعال پشت سرش نیست، و در بسیاری موارد از زبان، قانون و ساختار جامعه میزبان آگاهی کافی ندارد. به همین دلیل، سیاستمدار فرصت‌طلب به جای پاسخ‌گویی درباره ناکامی‌های اقتصادی، فساد، بحران خدمات عامه یا ضعف نظام عدلی، مهاجر را به عنوان عامل همه مشکلات معرفی می‌کند.

در کنار مهاجرستیزی، اسلام‌هراسی نیز نقش مهم دارد. پس از حملات ۱۱ سپتامبر و رویدادهای تروریستی بعدی، تصویر مسلمانان در بخشی از رسانه‌ها و افکار عمومی غرب به شدت امنیتی شد. افغان‌ها، به دلیل جنگ طولانی، حضور طالبان، القاعده، داعش و روایت‌های استخباراتی جهانی، بیشتر از بسیاری ملت‌های دیگر با این نگاه امنیتی مواجه شدند. در ذهن برخی حلقات، افغان بودن، مسلمان بودن، مهاجر بودن و تهدید بودن، به شکل ناعادلانه در کنار هم قرار گرفت.

البته باید روشن گفت که نژادپرستی و اسلام‌هراسی تنها به یک دین، یک کشور، یک حزب یا یک گروه محدود نیست. ریشه آن می‌تواند در ترس، جهل، عقده‌های تاریخی، رقابت سیاسی، بحران هویت، تبلیغات رسانه‌ای و منافع قدرت باشد. همان‌گونه که تعصب دینی می‌تواند خطرناک باشد، تعصب ضد دینی، تعصب قومی، تعصب زبانی و تعصب فرهنگی نیز می‌تواند انسان را از عدالت دور سازد. مسئله اصلی این است که هر نوع تعصب، وقتی به سیاست و رسانه راه پیدا کند، انسان را نه بر اساس عمل فردی، بلکه بر اساس هویت جمعی محکوم می‌کند.

نبود دولت مشروع و دستگاه دیپلماسی فعال

یکی از بزرگ‌ترین مشکلات شهروندان افغانستان در خارج از کشور، نبود یک دولت مشروع، پاسخ‌گو و دارای اعتبار جهانی است که بتواند از اتباع خود حمایت مؤثر کند. در بسیاری کشورها، وقتی شهروندی متهم، زندانی، قربانی خشونت، قربانی قاچاق انسان یا درگیر مشکل حقوقی می‌شود، سفارت و قنسولگری کشورش وارد عمل می‌گردد. این نهادها وکیل معرفی می‌کنند، با خانواده تماس می‌گیرند، با مقامات کشور میزبان گفت‌وگو می‌کنند، از حقوق قانونی فرد دفاع می‌کنند و در سطح رسانه‌ای اجازه نمی‌دهند که روایت یک‌جانبه شکل بگیرد.

اما افغان‌ها در پنج دهه گذشته، به ویژه پس از سقوط جمهوریت در اگست ۲۰۲۱، با بحران جدی نمایندگی دیپلماتیک روبه‌رو بوده‌اند. برخی سفارت‌ها هنوز توسط دیپلمات‌های حکومت پیشین اداره می‌شوند، برخی زیر فشار یا نفوذ طالبان قرار گرفته‌اند، برخی خدمات محدود ارائه می‌کنند و برخی دیگر از نظر سیاسی و حقوقی در حالت مبهم قرار دارند. نتیجه این وضعیت، سرگردانی شهروندان افغان است.

وقتی یک افغان در ایران، پاکستان، ترکیه، اروپا، امریکا یا هر کشور دیگر با مشکل حقوقی روبه‌رو می‌شود، پشت سر او یک دولت قدرتمند دیده نمی‌شود. وقتی رسانه‌ها تصویر او را پیش از حکم محکمه نشر می‌کنند، نهادی نیست که اعتراض رسمی کند. وقتی سیاستمداران از یک حادثه برای حمله بر کل افغان‌ها استفاده می‌کنند، صدای رسمی و معتبر ملی وجود ندارد که پاسخ دهد. وقتی خانواده‌ای نیاز به راهنمایی حقوقی دارد، در بسیاری موارد تنها می‌ماند. این بی‌پناهی، افغان‌ها را در برابر جرم‌انگاری جمعی آسیب‌پذیرتر کرده است.

شبکه‌های اجتماعی؛ میدان جنگ روانی علیه هویت سیاسی افغان‌ها

پرونده رحمان لکنوال
100%
پرونده رحمان لکنوال

اگر رسانه‌های سنتی روایت می‌سازند، شبکه‌های اجتماعی آن روایت را چندین برابر پخش، تحریف و افراطی می‌کنند. امروز یک خبر نادرست، یک عکس قدیمی، یک ویدئوی بی‌ربط یا یک تیتر تحریک‌آمیز می‌تواند در چند ساعت به صدها هزار نفر برسد. در این فضا، حقیقت معمولاً دیرتر از دروغ می‌رسد و اصلاح خبر هرگز به اندازه خود خبر دیده نمی‌شود.

در قضایای مربوط به افغان‌ها، شبکه‌های اجتماعی اغلب به میدان عقده‌گشایی تبدیل می‌شود. برخی افراد از بیرون، با انگیزه‌های نژادپرستانه یا مهاجرستیزانه، افغان‌ها را تحقیر می‌کنند. برخی افراد از داخل جامعه افغان، به دلیل اختلاف قومی، زبانی، سمتی، سیاسی یا شخصی، از حادثه استفاده می‌کنند تا یک قوم، یک زبان، یک منطقه یا یک گروه خاص را هدف قرار دهند. این بخش دردناک‌تر است؛ زیرا دشمن بیرونی از همین شکاف داخلی استفاده می‌کند.

ما بارها دیده‌ایم که وقتی یک افغان در خارج از کشور متهم می‌شود، به جای آن‌که جامعه افغان با عقلانیت بگوید «جرم فردی است و باید قانون تصمیم بگیرد»، بحث به سمت قوم، زبان، ولایت، مذهب، تنظیم، مهاجر بودن، طالب بودن، جمهوریت بودن یا سابقه سیاسی فرد کشانده می‌شود. در نتیجه، ما خودمان روایت دشمن را تقویت می‌کنیم. ما خودمان هویت جمعی خود را تضعیف می‌کنیم. ما خودمان اجازه می‌دهیم که افغان بودن به جای افتخار، به میدان اتهام تبدیل شود.

چرا افغان‌ها در برابر تحریف هویت‌شان سهل‌انگارند؟

یکی از پرسش‌های مهم این است که چرا ما افغان‌ها در برابر تحریف هویت خود این‌قدر بی‌برنامه هستیم. پاسخ ساده نیست، اما چند عامل روشن وجود دارد.

  • نخست، ما هنوز به مفهوم دفاع مدنی از هویت ملی عادت نکرده‌ایم. بسیاری از ما فکر می‌کنیم دفاع از هویت یعنی شعار دادن، احساساتی شدن، دشنام دادن یا انکار کامل واقعیت. در حالی که دفاع از هویت یعنی برخورد حقوقی، رسانه‌ای، اخلاقی و مستند.
  • دوم، جامعه افغان در خارج از کشور پراکنده است. ما نهادهای حقوقی نیرومند، شبکه وکلای داوطلب، مرکز پاسخ‌گویی رسانه‌ها، اتاق فکر مهاجران، بانک اطلاعاتی از متخصصان افغان و نهادهای منظم دفاع از حقوق شهروندی نداریم. در نتیجه، واکنش‌ها فردی، پراکنده، احساسی و کوتاه‌مدت است.
  • سوم، اختلافات داخلی ما هنوز بسیار عمیق است. بسیاری از افغان‌ها پیش از آن‌که خود را عضو یک جامعه مهاجر آسیب‌پذیر بدانند، خود را در چارچوب قوم، زبان، سمت، حزب، تنظیم یا گرایش سیاسی تعریف می‌کنند. به همین دلیل، وقتی یکی از ما آسیب می‌بیند، برخی دیگر به جای دفاع از اصل عدالت، از زاویه رقابت داخلی نگاه می‌کنند.
  • چهارم، بسیاری از افغان‌ها با زبان حقوقی و رسانه‌ای کشورهای میزبان آشنا نیستند. نمی‌دانند چگونه شکایت ثبت کنند، چگونه از حق پاسخ استفاده کنند، چگونه با رسانه تماس بگیرند، چگونه از نشر تصویر یا اتهام نادرست جلوگیری کنند، چگونه با نماینده پارلمان، شورا، پولیس، نهاد حقوق بشری یا وکیل ارتباط بگیرند.
  • پنجم، ما گاهی میان دفاع از حقوق و دفاع از جرم تفاوت نمی‌گذاریم. اگر بگوییم یک فرد افغان باید محاکمه عادلانه شود، به این معنا نیست که از جرم دفاع می‌کنیم. اگر بگوییم جرم یک فرد نباید به نام یک ملت تمام شود، به این معنا نیست که قربانی را نادیده می‌گیریم. عدالت هم از قربانی دفاع می‌کند و هم از اصل محاکمه عادلانه.

جرم فردی است، اما حیثیت جمعی آسیب می‌بیند

باید با صداقت گفت که در میان افغانها نیز، مانند هر ملت دیگر، افراد مجرم، خشونت‌گرا، بی‌مسئولیت و قانون‌شکن وجود دارند. هیچ ملتی پاک مطلق نیست و هیچ جامعه‌ای از جرم خالی نیست. ما نباید جرم را پنهان کنیم، نباید از مجرم دفاع قومی یا ملی کنیم، و نباید قربانیان را فراموش نماییم. اگر یک افغان در هر کشوری مرتکب قتل، تجاوز، خشونت، قاچاق، تهدید یا هر جرم دیگر می‌شود، باید مطابق قانون همان کشور پاسخ‌گو باشد.

اما تفاوت بزرگ میان عدالت و نژادپرستی در همین‌جاست: عدالت فرد را بر اساس عمل خودش محاکمه می‌کند؛ نژادپرستی یک ملت را بر اساس عمل یک فرد محکوم می‌کند. عدالت به شواهد، محکمه، وکیل و حکم قانونی نیاز دارد؛ نژادپرستی به تیتر، عکس، نفرت و شایعه اکتفا می‌کند. عدالت از قربانی حمایت می‌کند؛ نژادپرستی از قربانی برای حمله بر یک جامعه استفاده می‌کند.

ما افغان‌ها باید این خط را روشن نگه داریم. دفاع از حیثیت ملی نباید به انکار جرم تبدیل شود. محکوم کردن جرم نباید به خودتحقیری ملی تبدیل شود. هر دو افراط خطرناک است.

نقش رسانه‌های افغانستان و نویسندگان

رسانه‌های افغانستان، نویسندگان، خبرنگاران، تحلیل‌گران و فعالان اجتماعی مسئولیت سنگینی دارند. آنان نباید صرفاً خبرهای رسانه‌های خارجی را بدون بررسی، بدون زمینه و بدون دقت بازنشر کنند. وقتی رسانه خارجی از واژه‌های تحریک‌آمیز استفاده می‌کند، رسانه مرتبط به افغانستان نباید همان واژه‌ها را بدون نقد تکرار کند. وقتی یک فرد هنوز متهم است و جرم او ثابت نشده، باید از واژه «متهم» استفاده شود، نه «مجرم». وقتی خبر مربوط به یک فرد است، نباید تیتر به گونه‌ای نوشته شود که تمام افغان‌ها را زیر سوال ببرد.

رسانه افغانستانی باید سه کار کند: اول، حقیقت را پنهان نکند؛ دوم، روایت ناعادلانه را تکرار نکند؛ سوم، زمینه تاریخی، حقوقی و اجتماعی را توضیح دهد. رسالت رسانه تنها سرعت نیست؛ دقت، عدالت، اخلاق و حفظ کرامت انسانی نیز بخشی از رسالت رسانه است.

در کنار رسانه‌ها، نویسندگان افغان نیز باید از سطح واکنش‌های احساسی بالاتر بروند. ما نیاز به مقاله، تحقیق، گزارش، آمار، تحلیل حقوقی، مستندسازی تبعیض، بررسی پرونده‌ها و ایجاد ادبیات دفاع از حقوق مهاجران داریم. اگر ما خود روایت نسازیم، دیگران برای ما روایت می‌سازند؛ و معمولاً آن روایت به نفع ما نخواهد بود.

چه باید کرد؟

نخست، افغان‌ها، به‌ویژه شهروندان بیرون از افغانستان، مسئولیت دارند که تاریخ، فرهنگ و هویت خویش را درست، آگاهانه و با افتخار معرفی کنند. افغانستان تنها با جنگ، تروریزم و بحران تعریف نمی‌شود؛ این سرزمین دارای تمدن کهن، ادبیات پربار، تنوع فرهنگی، مهمان‌نوازی، هنر، شعر، موسیقی و ارزش‌های انسانی عمیق است. جنگ‌ها، افراط‌گرایی و بی‌ثباتی‌های تحمیل‌شده بر افغانستان، در کنار ناکامی رهبران داخلی، نتیجه مداخله‌های پی‌هم قدرت‌های خارجی و بازی‌های استخباراتی نیز بوده است. بنابراین، افغان‌ها نباید از هویت خویش شرمسار باشند، بلکه باید با رفتار مسئولانه، روایت درست و معرفی داشته‌های فرهنگی خود، تصویر انسانی و واقعی افغانستان را به جهان نشان دهند.

در کنار آن، افغان‌ها در کشورهای میزبان باید شبکه‌های منظم حقوقی، رسانه‌ای و اجتماعی ایجاد کنند؛ با وکلا، خبرنگاران، فعالان مدنی، نهادهای حقوق بشری، شوراهای محلی، نمایندگان پارلمان و سازمان‌های ضد نژادپرستی ارتباط دوامدار داشته باشند؛ پیام «جرم فردی است، هویت جمعی نیست» باید به یک اصل ثابت در میان افغان‌ها تبدیل شود. سواد رسانه‌ای افغان‌ها باید تقویت شود. هر خبر نباید بازنشر شود، هر عکس نباید پخش گردد، هر اتهام نباید حقیقت پنداشته شود و هر تیتر تحریک‌آمیز نباید به جنگ قومی، زبانی یا سیاسی تبدیل گردد. افغان‌ها باید بیاموزند که چگونه میان خبر، شایعه، تبلیغات و نفرت‌پراکنی تفاوت بگذارند.

و در نهایت و در سطح خانواده، نسل جوان را با قانون، فرهنگ کشور میزبان، احترام به زنان، مسئولیت شهروندی و پیامدهای جرم آشنا سازند. دفاع از هویت افغان‌ها تنها با شعار ممکن نیست؛ با آگاهی، قانون‌مداری، ارتباط حرفه‌ای، رفتار مسئولانه و معرفی درست افغانستان ممکن می‌شود.

  • آلمان 'با توافق طالبان پروازهای ‌اخراج مهاجران افغان را افزایش می‌دهد'

    آلمان 'با توافق طالبان پروازهای ‌اخراج مهاجران افغان را افزایش می‌دهد'

  • لکنوال، خشونت و الگوهای رفتار جمعی

    لکنوال، خشونت و الگوهای رفتار جمعی

پربازدیدترین‌ها

ارتش امریکا: با مهمات هدایت‌شونده دقیق، به بیش از ۸۰ هدف در ایران حمله کردیم
۱

ارتش امریکا: با مهمات هدایت‌شونده دقیق، به بیش از ۸۰ هدف در ایران حمله کردیم

۲

روزنامه تاز: برخی مهاجران افغان بدون سابقه جرمی در خطر اخراج از آلمان قرار دارند

۳

دونالد ترامپ: آتش‌بس با ایران پایان یافته است

۴

آلمان برای اخراج ۷۷ پناهجوی افغان بیش از یک میلیون یورو هزینه کرده است

۵

سیاستمدار جنجالی بریتانیا از پارلمان استعفا داد تا دوباره در انتخابات شرکت کند

بازی‌های جام جهانی ۲۰۲۶

  • افغان‌های مقیم آلمان برای همدردی با خانواده پولیس کشته شده این کشور راهپیمایی کردند

    افغان‌های مقیم آلمان برای همدردی با خانواده پولیس کشته شده این کشور راهپیمایی کردند

•
•
•

مطالب بیشتر

تیغی در گلو؛ پاکستان معضل طالبان را بمب‌درمانی می‌کند

۱۷ سرطان ۱۴۰۵، ۱۸:۳۱ (‎+۱ گرینویچ)
•
خالد خسرو
تیغی در گلو؛ پاکستان معضل طالبان را بمب‌درمانی می‌کند
100%

با بازگشت طالبان به قدرت، اسلام‌آباد و راولپندی غرق در پیروزی بودند. رهبران پاکستان تصور می‌کردند با حمایت از طالبان، تهدیدهای مرزهای غربی را مهار کرده و دولتی نزدیک به خود را جایگزین حکومتی ملی‌گرا و متمایل به هند کرده‌اند.

اما این خوش‌بینی خیلی زود جای خود را به سوءظن به طالبان، به ویژه روابط این گروه با هند، داد. کار به جایی رسید که اسلام‌آباد این نیروی نیابتی پیشین را به همدستی با دشمن استراتژیک خود متهم می‌کند. اکنون، دست‌کم در بیانات رسمی دولت پاکستان، فرقی میان حکومت کرزی و اداره طالبان از حیث تهدید امنیتی برای پاکستان از منظر پیوند آنها با هند وجود ندارد.

با این حال، پاکستان به جای حل معضل شبه‌نظامیان از مسیر شکل‌گیری دولتی مشروع در کابل و توسعه اقتصادی مناطق قبایلی، همچنان به بمباران مرزهای افغانستان تکیه دارد.

سفرهای پی هم مقامات پاکستانی و گفت‌وگوهای منطقه‌ای برای کاهش تنش و درگیری به شکست انجامیده است.
100%
سفرهای پی هم مقامات پاکستانی و گفت‌وگوهای منطقه‌ای برای کاهش تنش و درگیری به شکست انجامیده است.

این هفته، فرماندهان ارتش پاکستان اعلام کردند تا زمانی که طالبان افغان جلو حملات طالبان پاکستانی (تی‌تی‌پی) را نگیرند، حملات به افغانستان ادامه خواهد داشت. این رویکرد پاکستان که هر حمله تی‌تی‌پی را با مجازات طالبان افغان پاسخ می‌دهد، بیشتر انتقام‌جویی است تا راهبردی برای حل بحرانی پیچیده.

با وجود عملیات‌های گسترده ارتش پاکستان در مناطق قبایلی و فشارهای شدید بر طالبان افغانستان، تی‌تی‌پی همچنان به حملات خود ادامه می‌دهد. آمار تلفات این حملات در پاکستان از ۳ نفر در سال ۲۰۲۰، به ۲۵۷ نفر در سال ۲۰۲۵ رسید.

این افزایش حملات نشان‌دهنده ناکامی راهبرد نظامی پاکستان است. این ناکامی، خیبرپختونخوا و بلوچستان را هر روز بیشتر به مقتل نیروهای امنیتی پاکستان تبدیل می‌کند.

تحلیلگران می گویند که اساسی‌ترین ایراد راهبرد ضدتروریسم پاکستان، نداشتن یک رویکرد منسجم و اتکای بیش از حد به استفاده از زور است، در حالی که مشکلات مربوط به حکمرانی در مناطق قبایلی، خاستگاه اصلی شبه‌نظامیان اسلام‌گرا همچنان بدون رسیدگی باقی مانده‌اند.

  • چرخش بزرگ؛ عشق مصلحتی هند و طالبان

    چرخش بزرگ؛ عشق مصلحتی هند و طالبان

سیب از درخت بید

حکومت پاکستان می‌کوشد معضل گسترش تی‌تی‌پی و تمکین نکردن طالبان به خواسته‌های امنیتی اسلام‌آباد را با حملات نظامی و کارزار دیپلوماتیک برای معرفی افغانستان به‌عنوان کانون ناامنی مهار کند.

اسلام‌آباد برای واداشتن طالبان به همکاری، دو راهبرد را دنبال می‌کند: نخست، افزایش فشار نظامی برای ایجاد هزینه و بی‌ثباتی در افغانستان. دوم، گسترش ارتباط با گروه‌های مخالف طالبان تا رهبران این گروه در کابل و قندهار خطر شکل‌گیری جبهه‌های جدید نظامی را جدی بگیرند.

طالبان در مقابل، روابط سیاسی خود را با هند گسترش داده و مناسبات اقتصادی‌اش را با ایران و کشورهای آسیای میانه تقویت کرده است.

برداشت غالب این است که روابط طالبان و تی‌تی‌پی به دلیل پیوندهای قومی، ایدئولوژیک و سال‌ها همکاری، عمیق و به‌آسانی گسستنی نیست. یک مقام پیشین دولتی به افغانستان اینترنشنال گفت که تی‌تی‌پی پس از سقوط دولت پیشین افغانستان به سلاح‌ها و منابع مالی برجا مانده دست یافت و به بازیگری نیرومند تبدیل شد. از همین رو، طالبان نمی‌تواند این گروه را نادیده بگیرد.

تی‌تی‌پی از حمایت بخشی از بدنه طالبان برخوردار است. در کوتاه‌مدت، نه طالبان و نه پاکستان راهکار موثری برای مهار آن در اختیار ندارند. حتی دستور و فتوای رهبر طالبان نیز نتوانسته مانع پیوستن اعضای این گروه به تی‌تی‌پی و جنگ در پاکستان شود.

پرسش اصلی این است که چرا طالبان، با وجود نقش تعیین‌کننده پاکستان در پیروزی‌اش، حاضر نیست به نگرانی‌های امنیتی اسلام‌آباد پاسخ دهد. وکاس بهاروج، پژوهشگر موسسه روابط خارجی اطلس، می‌گوید تجربه روابط نیابتی در دوران جنگ سرد نشان می‌دهد که گروه‌های شورشی پس از در اختیار گرفتن قلمرو، به‌سرعت منافع مستقلی پیدا می‌کنند که با منافع حامیانشان متفاوت است.

به گفته او، طالبان پس از تسلط بر کابل دیگر یک گروه شورشی نیست، بلکه خود را حکومت مستقل می‌داند، حکومتی که برای بقا به مشروعیت داخلی، گسترش روابط خارجی و نمایش استقلال نیاز دارد. به همین دلیل، اولویت‌های طالبان دیگر الزاماً با منافع پاکستان همسو نیست.

طالبان همچنین نمی‌خواهد با رویارویی مستقیم با تی‌تی‌پی، پایگاه خود را در مناطق پشتون‌نشین تضعیف کند. افزون بر این، پیوستن نیروهای ناراضی طالبان به تی‌تی‌پی یا داعش، تهدیدی جدی برای انسجام و امنیت این گروه به شمار می‌رود.

  • پاکستان از «جنگ آشکار» به جنگ پنهان با طالبان روی می‌آورد؟

    پاکستان از «جنگ آشکار» به جنگ پنهان با طالبان روی می‌آورد؟

بمب‌هایی‌که به سود حقانی‌ها است

هبت‌الله آخندزاده که قدرت را در قندهار متمرکز کرده، هم‌زمان زیر فشار پاکستان و جامعه جهانی قرار دارد. نزدیکان او با موضع‌گیری‌های تند علیه پاکستان و کشورهای غربی، وفاداری خود را به رهبر طالبان نشان می‌دهند. در مقابل، سراج‌الدین حقانی، یکی از بانفوذترین چهره‌های طالبان، ترجیح داده در این باره سکوت کند.

یک مقام ارشد پیشین دولت افغانستان که نخواست نامش فاش شود، برداشت متفاوتی دارد. او به نویسنده این سطور گفت: «حملات پاکستان به سود جناح حقانی است، جناحی که در ماه‌های اخیر از سوی حلقه قندهار به حاشیه رانده شده است.»

به گفته او، حلقه قندهار به ایران نزدیک‌تر شده و سیاستی آشکارا ضدپاکستانی در پیش گرفته است. در مقابل، شبکه حقانی روابطی دیرینه و عمیق با ارتش و سازمان استخبارات پاکستان دارد؛ روابطی که حاصل سال‌ها سرمایه‌گذاری و حمایت اسلام‌آباد از این خانواده از دوره جنگ با شوروی تا اکنون است.

از این رو، حملات پاکستان تنها اهداف امنیتی ندارد، بلکه پیامی برای افزایش فشار بر جناح قندهار و ابراز نارضایتی اسلام‌آباد از سیاست‌های این جناح نیز هست.

به نظر می‌رسد پاکستان محاسبه می‌کند که این حملات نارضایتی داخلی را افزایش می‌دهد، توانایی هبت‌الله در تأمین امنیت را زیر سوال می‌برد و تی‌تی‌پی را از مناطق مرزی دور می‌کند. اما این راهبرد نتیجه معکوس نیز داشته است. حمله به خاک افغانستان، بخشی از افکار عمومی را به حمایت از طالبان سوق داده است. حتی شماری از مقام‌های پیشین دولت که پس از به قدرت رسیدن طالبان از کشور رانده شده‌اند، به طور مستقیم یا غیرمستقیم از موضع این گروه در برابر پاکستان حمایت کرده‌اند.

طالبان نیز از احساسات ملی‌گرایانه پشتون‌ها، اختلاف بر سر خط دیورند و مسئله پشتون‌های پاکستان برای تقویت گفتمان ضدپاکستانی خود بهره می‌برد.

فردوس کاوش، تحلیلگر امور پاکستان، به افغانستان اینترنشنال گفت که اسلام‌آباد می‌کوشد هزینه میزبانی طالبان از تی‌تی‌پی را افزایش دهد. به گفته او، پاکستان هم‌زمان می‌خواهد این پیام را به تی‌تی‌پی بدهد که عقبه راهبردی این گروه در افغانستان دیگر امن نخواهد بود.

مشخص نیست طالبان تا چه زمانی حاضر خواهد بود هزینه حمایت از تی‌تی‌پی را بپردازد. با این حال، واکنش این گروه به فشارهای پاکستان تاکنون محتاطانه بوده و هم‌زمان روابط خود را با هند گسترش داده است. طالبان همچنین می‌کوشد با تحمل هزینه‌های اقتصادی و انسانی ناشی از بازگشت میلیون‌ها مهاجر، وابستگی افغانستان به بنادر پاکستان و دیگر، اهرم‌های فشار اسلام‌آباد را کاهش دهد.

  • انشعاب در طالبان پاکستانی؛ حملات خونین‌تری    در راه است؟

    انشعاب در طالبان پاکستانی؛ حملات خونین‌تری در راه است؟

آیا پاکستان و طالبان به نقطه گسست رسیده‌اند؟

راهبرد بمباران و راکت‌باران طالبان ناپایدار است و می‌تواند پیامدهای پیش‌بینی‌ناپذیری به دنبال داشته باشد. داکتر رنگین دادفر سپنتا، وزیر خارجه پیشین افغانستان، معتقد است گسترش درگیری‌های نظامی میان پاکستان و طالبان افغان در بلندمدت به تشدید تنش‌ها خواهد انجامید.

او به افغانستان اینترنشنال گفت: «درگیری‌های دامنه‌دار، نظام طالبان را که تناقض‌های ایدیولوژیک و قومی آن هر روز آشکارتر می‌شود، فرسوده خواهد کرد و پاکستان نیز از پیامدهای آن در امان نخواهد ماند.»

طالبان اکنون توان نظامی لازم برای پاسخ متقابل به حملات پاکستان را ندارد، اما بر توسعه پهپادها تمرکز کرده است. با توجه به نقش فزاینده این سلاح در جنگ‌های اوکراین و ایران، این توانایی می‌تواند در بلندمدت قدرت تهاجمی طالبان را افزایش دهد. همچنین، گسترش حمایت طالبان از گروه‌های شبه‌نظامی پاکستانی می‌تواند چالش‌های امنیتی اسلام‌آباد را تشدید کند.

احسان‌الله تیپو محسود، تحلیلگر پاکستانی، هشدار می‌دهد که گروه‌های شبه‌نظامی همسو با طالبان ممکن است دامنه حملات خود را به شهرهای مختلف پاکستان گسترش دهند. او به الجزیره گفت: «تهدید تنها به کراچی محدود نیست. چنین حملاتی می‌تواند در پنجاب یا هر شهر بزرگ دیگری نیز رخ دهد.»

این بحران برای طالبان نیز پرهزینه است. مخالفان مسلح این گروه تحولات را با دقت دنبال می‌کنند و به حمایت احتمالی پاکستان چشم دوخته‌اند. سپنتا می‌گوید اگر یکی از دو طرف زودتر دچار فروپاشی نشود، این بحران ادامه خواهد یافت، مگر آنکه در کابل یا قندهار کودتایی رخ دهد.

در همین حال، این نگرانی در حلقه قندهار وجود دارد که پاکستان از جناح حقانی برای افزایش فشار بر هبت‌الله آخندزاده استفاده کند. برای همین، رهبر طالبان کنترول خود را بر تسلیحاتی که اختیار وزارت‌های دفاع و داخله است، افزایش داده است.

با این حال، سپنتا معتقد است هنوز زمان گسست نهایی پاکستان از طالبان فرا نرسیده است.

فردوس کاوش نیز می‌گوید قدرت‌های بزرگ منطقه و جهان از تغییر رژیم در افغانستان حمایت نمی‌کنند.

نیروهای دو طرف بارها در امتداد مرز درگیر شده‌اند.
100%
نیروهای دو طرف بارها در امتداد مرز درگیر شده‌اند.

احتمالا، یکی از دلایلش این است که جنگ میان پاکستان و طالبان می‌تواند تهدید گروه داعش و شبکه القاعده علیه ایالات متحده و دیگر کشورها را افزایش دهد.

پرونده افغانستان که همچنان در دادگاه کیفری بین‌المللی باز است

۱۷ سرطان ۱۴۰۵، ۱۵:۳۲ (‎+۱ گرینویچ)
•
محبوب‌شاه محبوب
پرونده افغانستان که همچنان در دادگاه کیفری بین‌المللی باز است
100%

شگفته، پرستار ۳۲ ساله سابق در یکی از شفاخانه‌های کابل، در هشتم جولای ۲۰۲۵ از سوی نیروهای طالبان در کابل بازداشت شد. طالبان او را به رابطه خارج از ازدواج با رئیس شفاخانه متهم کردند؛ زیرا پس از پایان ساعت کاری، رئیس شفاخانه او را با موتر به خانه‌اش رسانده بود.

او در یکی از دادگاه‌های ابتدایی طالبان در کابل به حکم یک قاضی این گروه به ۶۷ ضربه شلاق محکوم شد و این مجازات اجرا شد.

شگفته می‌گوید امیدوار بود حکم بازداشت هبت‌الله آخندزاده، رهبر طالبان، که دادگاه کیفری بین‌المللی در سرطان پارسال صادر کرد، اجرا شود.

او به افغانستان اینترنشنال گفت: «فکر می‌کردم حکم دادگاه بین‌المللی ارزش و اثر خواهد داشت و به ظلم و جبر ملاها پایان خواهد داد، اما هیچ تأثیری نداشت.»

پرونده شگفته تنها یکی از ده‌ها هزار پرونده‌ای است که دادگاه کیفری بین‌المللی در چارچوب بررسی وضعیت افغانستان به آن توجه دارد. در همین چارچوب، پرونده شماری از مقام‌های طالبان نیز روی میز دادستان‌های این دادگاه قرار دارد.

دادستان دادگاه کیفری بین‌المللی پارسال درخواست صدور حکم بازداشت هبت‌الله آخندزاده، رهبر طالبان، و عبدالحکیم حقانی، رئیس دادگاه عالی طالبان، را ارائه کرد و دادگاه نیز بعداً حکم بازداشت هر دو را صادر کرد. دادستانی اعلام کرده است که در چارچوب پرونده افغانستان، درخواست‌های دیگری نیز برای صدور حکم بازداشت علیه دیگر مقام‌های ارشد طالبان ارائه خواهد کرد.

بر اساس اطلاعات رسمی دادگاه، پرونده افغانستان از سال ۲۰۲۰ در ارتباط با اتهام‌های جنایت جنگی و جنایت علیه بشریت در جریان رسیدگی است. دادگاه در سال ۲۰۲۲ اجازه ازسرگیری تحقیقات را صادر کرد و این پرونده تا آخرین اطلاعات منتشرشده در سال‌های ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ همچنان باز و فعال باقی مانده است.

کریم خان، دادستان دادگاه کیفری بین‌المللی، در ۲۳ جنوری ۲۰۲۵ اعلام کرد که تحقیقات این دادگاه نشان می‌دهد رهبران طالبان احتمالاً در جنایت علیه بشریت از طریق آزار و پیگرد جنسیتی (Gender Persecution) علیه زنان، دختران و افرادی که مخالف سیاست‌های جنسیتی طالبان تلقی می‌شوند، مسئولیت کیفری دارند. به گفته دادستانی، زنان در افغانستان از حق آموزش، کار، رفت‌وآمد، آزادی بیان و دیگر حقوق بنیادین خود محروم شده‌اند.

سرانجام، در ۸ جولای ۲۰۲۵، دادگاه کیفری بین‌المللی اعلام کرد که حکم بازداشت هبت‌الله آخندزاده و عبدالحکیم حقانی را صادر کرده است. قضات دادگاه تأکید کردند که محدودیت گسترده حقوق اساسی زنان و دختران، و نیز ادعاهای مربوط به زندان، شکنجه، ناپدیدسازی اجباری و دیگر موارد نقض جدی حقوق بشر، از جمله موضوعاتی است که همچنان در چارچوب پرونده افغانستان تحت تحقیق قرار دارد.

شماری از شاهدانی که با دادگاه کیفری بین‌المللی در ارتباط بوده‌اند، به افغانستان اینترنشنال گفته‌اند که دادستانی این دادگاه درباره هشت مقام دیگر طالبان نیز در حال تحقیق است.

از نظر حقوقی امکان صدور حکم بازداشت تعداد بیشتری از مقامات طالبان نیز وجود دارد، اما در حال حاضر نمی‌توان با قطعیت گفت که چنین حکم‌هایی صادر خواهد شد. پرونده افغانستان در دادگاه کیفری بین‌المللی همچنان باز است و تحقیقات درباره مقام‌های طالبان ادامه دارد.

به گفته منابع، افرادی که تحقیق در موردشان جریان دارد شامل وزیران داخله، عدلیه، تحصیلات عالی، امر به معروف و نهی از منکر و معارف طالبان، همچنین رئیس استخبارات، معاون او و رئیس یکی از ریاست‌های استخبارات این گروه هستند. با این حال تاکنون آی‌سی‌سی به جز هبت‌الله آخندزاده و عبدالحکیم حقانی رسما از فرد خاص دیگری نام نبرده است.

پیش از این، دادستان دادگاه کیفری بین‌المللی تنها اعلام کرده بود که در آینده درخواست‌های دیگری برای صدور حکم بازداشت علیه دیگر مقام‌های ارشد طالبان ارائه خواهد شد.

سراج‌الدین حقانی

سراج‌الدین حقانی، رهبر شبکه حقانی و وزیر داخله طالبان است.

او در جریان جنگ‌های پیشین طالبان علیه نظام جمهوری و نیروهای خارجی، رهبری عملیات‌های مسلحانه را بر عهده داشت و شبکه حقانی را در حملات انتحاری و عملیات‌های پیچیده هدایت می‌کرد.

او با اتهام‌هایی از جمله نقش در تلفات غیرنظامیان، حملات انتحاری و نقض حقوق بشر مواجه بوده است.

100%

دولت ایالات متحده حقانی را در فهرست افراد تحت تعقیب مرتبط با تروریسم قرار داده بود و در بررسی‌های بین‌المللی درباره وضعیت افغانستان، نام او به‌عنوان یکی از افراد مورد توجه مطرح شده است.

اداره امور زندان‌های افغانستان زیرمجموعه وزارت داخله طالبان فعالیت می‌کند. از همین رو، هرگونه ادعا درباره وضعیت زندان‌ها، زندانیان، بازداشت‌ها، شکنجه، بازداشت‌های خودسرانه یا دیگر تخلفات احتمالی، از نظر مسئولیت اداری با صلاحیت‌ها و وظایف این وزارت ارتباط پیدا می‌کند.

بر اساس حقوق بین‌الملل، مقام‌های ارشد تنها در برابر اقدامات مستقیم خود مسئول شناخته نمی‌شوند، بلکه ممکن است درباره عملکرد نهادهای زیرمجموعه‌شان نیز مورد بررسی قرار گیرند؛ به‌ویژه اگر ثابت شود که از وقوع تخلفات آگاه بوده‌اند یا برای جلوگیری از آن اقدامات لازم را انجام نداده‌اند.

سازمان ملل متحد و نهادهای مختلف حقوق بشری درباره وضعیت زندان‌ها، بازداشتگاه‌ها و شرایط زندانیان در افغانستان گزارش‌های متعددی منتشر کرده‌اند. در این گزارش‌ها درباره بازداشت‌های خودسرانه، حق برخورداری از محاکمه عادلانه، رفتار با زندانیان و شرایط نگهداری آنان ابراز نگرانی شده است.

ندا محمد ندیم

ندا محمد ندیم، وزیر تحصیلات عالی طالبان است. او پیش از این به‌عنوان والی ننگرهار نیز کار کرده است. او از حامیان اصلی سیاست‌های آموزشی طالبان شناخته می‌شود؛ سیاست‌هایی که محدودیت‌های گسترده‌ای بر آموزش عالی زنان و دختران وضع کرده است.

در زمان رهبری ندا محمد ندیم بر وزارت تحصیلات عالی، در دسامبر ۲۰۲۲ ممنوعیت آموزش عالی برای دانشجویان زن در دانشگاه‌های دولتی و خصوصی افغانستان اعلام شد. این تصمیم یکی از مهم‌ترین اقدامات طالبان در راستای محدود کردن آموزش زنان دانسته می‌شود و واکنش‌های گسترده بین‌المللی را برانگیخت.

100%

بر اساس اطلاعات سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی ملل متحد (یونسکو) و نهاد زنان سازمان ملل متحد، پس از اعلام ممنوعیت آموزش دانشگاهی زنان از سوی طالبان در دسامبر ۲۰۲۲، بیش از ۱۰۰ هزار دانشجوی زن افغان از ادامه تحصیلات عالی محروم شدند. البته با گذشت هر سال تحصیلی، پرونده دخترانی که از آموزشی عالی محروم می‌شوند قطورتر می‌شود.

سازمان ملل متحد، نهادهای حقوق بشری و شماری از کشورها این ممنوعیت را مغایر با حق اساسی زنان و دختران برای آموزش دانسته و آن را یکی از عوامل مهم وخامت وضعیت حقوق بشر در افغانستان عنوان کرده‌اند.

ندا محمد ندیم در نشست‌های خبری نیز خبرنگاران را از پرسش درباره آموزش دختران منع کرده و به دلیل دیدگاه‌های سخت‌گیرانه درباره حقوق زنان شناخته می‌شود.

سازمان ملل متحد، نهادهای بین‌المللی حقوق بشر و دولت‌های مختلف، محدودیت‌های طالبان بر آموزش زنان را در تضاد با حقوق بین‌المللی مربوط به آموزش، برابری و رهایی از تبعیض دانسته‌اند. از دید این نهادها، محدودیت‌های نظام‌مند علیه آموزش زنان و دختران از عوامل مهم تشدید بحران حقوق بشر در افغانستان است.

بر اساس همین سیاست‌ها، دادستانی دادگاه کیفری بین‌المللی بررسی مسئولیت احتمالی کیفری ندا محمد ندیم را نیز در چارچوب پرونده افغانستان در نظر گرفته است. استدلال حقوقی دادستانی این است که او به‌عنوان وزیر تحصیلات عالی، در تدوین، اعلام، اجرای و دفاع از تصمیم‌هایی که زنان را بر مبنای جنسیت‌شان از حق آموزش عالی محروم کرده است، نقش مهمی داشته است.

حبیب‌الله آغا

حبیب‌الله آغا، وزیر معارف طالبان است و از مسئولان اصلی طراحی و اجرای سیاست‌های عمومی نظام آموزشی افغانستان به شمار می‌رود.

در دوره مسئولیت او، سیاست آموزشی طالبان ادامه یافته است؛ سیاستی که بر اساس آن، ممنوعیت آموزش دختران بالاتر از صنف ششم همچنان پابرجا مانده است.

او از افراد نزدیک به مولوی هبت‌الله آخندزاده، رهبر طالبان، دانسته می‌شود و به همین دلیل به رهبری وزارت معارف منصوب شده است.

100%

وزارت معارف، نهاد اصلی مسئول مدیریت نظام آموزشی افغانستان، تنظیم نصاب درسی، امور مربوط به آموزگاران و اجرای سیاست‌های عمومی آموزشی است. از همین رو، رهبری این وزارت در اجرای سیاست‌هایی که بر فرصت‌های آموزشی میلیون‌ها دانش‌آموز در کشور تأثیر می‌گذارد، نقش مهمی دارد.

پس از سال ۲۰۲۱، تصمیم طالبان برای ادامه تعطیلی مکاتب متوسطه و لیسه دختران از جنجالی‌ترین اقدامات این گروه به شمار می‌رود. سازمان ملل متحد، نهادهای بین‌المللی حقوق بشر و شماری از کشورها این اقدام را در تضاد با حق آموزش دختران، اصل برابری و معیارهای بین‌المللی حقوق بشر دانسته‌اند.

بر اساس گزارش یونیسف در سال ۲۰۲۵، نزدیک به ۲.۲ میلیون دختر در افغانستان که بالاتر از صنف ششم قرار دارند، از رفتن به مکتب محروم‌اند. این دختران به دلیل ممنوعیت آموزش دوره‌های متوسطه و لیسه اجازه ادامه تحصیل ندارند. البته با گذشت هر سال آموزشی، فهرست نسل‌هایی از دخترانی که از حق اساسی آموزش محروم می‌شوند طولانی‌تر و پرونده حبیب‌الله آغا قطورتر می‌شود.

در گزارش دیگری از یونسکو آمده است که تا پایان سال ۲۰۲۵، حدود ۱.۵ میلیون دختر و زن جوان همچنان از حق آموزش محروم مانده‌اند و دختران و زنان افغانستان تنها گروه در جهان هستند که به‌صورت رسمی از آموزش متوسطه و عالی منع شده‌اند.

عبدالحکیم شرعی

عبدالحکیم شرعی، وزیر عدلیه طالبان، از مقام‌های مهم این گروه در ساختار حقوقی آن به شمار می‌رود.

به دلیل مسئولیت رسمی او، نقش وی در بخش‌های مربوط به نهادهای عدلی، قانون‌گزاری، حل منازعات زمین، بازداشت‌ها و تصمیم‌های حقوقی، مورد توجه نهادهای ناظر حقوق بشری و رسانه‌ها قرار گرفته است.

100%

افغانستان اینترنشنال در گزارش‌های متعدد به نقل از منابع خود گزارش داده است که عبدالحکیم شرعی در ساختمان وزارت عدلیه، یک محل بازداشت غیررسمی یا «زندان شخصی» ایجاد کرده است.

بر اساس این گزارش‌ها، برخی افراد در پیوند با منازعات زمین و موضوعات دیگر، بدون طی روند معمول قضایی در این محل نگهداری شده‌اند. در میان این موارد، نام حیدر جان نعیم‌زوی، عضو پیشین مجلس نمایندگان افغانستان، نیز مطرح شده است.

ادعاها درباره چنین بازداشت‌هایی تنها به یک مورد محدود نیست.

منابع مدعی شده‌اند که شماری از افراد دیگر، از جمله برخی مقام‌های پیشین و تاجران، نیز به دلیل اختلافات مربوط به زمین در محل‌های بازداشت تحت کنترل عبدالحکیم شرعی نگهداری شده‌اند.

وزارت عدلیه طالبان ادعای وجود «زندان شخصی» را رد کرده و گفته است که عبدالحکیم شرعی بر اساس حکم رهبر طالبان، صلاحیت بازداشت موقت برخی افراد در پرونده‌های مربوط به غصب زمین را داشته است.

در زمینه املاک و زمین نیز انتقادهایی علیه او مطرح شده است. افغانستان اینترنشنال گزارش داده است که برخی افراد شکایت کرده‌اند نام اعضای خانواده و نزدیکان عبدالحکیم شرعی در ارتباط با ثبت و توزیع زمین در پروژه‌های جدید کابل و مناطق دیگر مطرح شده است.

نهادهای حقوق بشری به‌طور کلی تأکید می‌کنند که بازداشت افراد، نگهداری آنان و تصمیم‌گیری درباره حقوق مالکیت باید بر اساس قانون، محاکمه شفاف و رعایت حق دفاع انجام شود. از دید این نهادها، بازداشت بدون نظارت قضایی، بدرفتاری با افراد و محدود کردن حقوق مالکیت با اصول حاکمیت قانون در تضاد است.

ساختار عدلی طالبان در زمینه حقوق زنان و دختران نیز با انتقادهای گسترده بین‌المللی روبه‌رو شده است. نهادهای حقوق بشری می‌گویند برخی مقررات و تصمیم‌های طالبان محدودیت‌هایی بر حقوق برابر زنان، از جمله حق آموزش، کار و مشارکت اجتماعی آنان ایجاد کرده است.

خالد حنفی

خالد حنفی، وزیر امر به معروف و نهی از منکر طالبان، مسئول یکی از بحث‌برانگیزترین نهادهای این گروه است.

از دید طالبان، وظیفه اصلی این وزارت اجرای «اصول اسلامی» در جامعه و جلوگیری از رفتارهایی است که این گروه آن را خلاف شریعت می‌داند. با این حال، سازمان‌های بین‌المللی حقوق بشری و نهادهای وابسته به سازمان ملل متحد در گزارش‌های خود گفته‌اند که مقررات اجراشده از سوی این وزارت، به‌ویژه در زمینه حقوق، آزادی‌ها و حضور اجتماعی زنان و دختران، محدودیت‌های گسترده‌ای ایجاد کرده است.

100%

وزارت امر به معروف تحت رهبری خالد حنفی مسئول نظارت و اجرای محدودیت‌های طالبان درباره پوشش، حجاب، سفر، کار، آموزش و حضور زنان در اماکن عمومی است.

دفتر حقوق بشر سازمان ملل متحد و نهادهای بین‌المللی مدافع حقوق زنان می‌گویند تأثیر این مقررات تنها به آزادی‌های فردی محدود نمی‌شود، بلکه مشارکت اقتصادی، اجتماعی و سیاسی زنان افغانستان را نیز به‌شدت تحت تأثیر قرار داده است.

وزارت امر به معروف طالبان در ماه می ۲۰۲۲ نهاد اصلی اجرای فرمان حجاب زنان بود. در این فرمان، برای زنان از جمله درباره پوشاندن صورت، مقررات مشخصی تعیین شد و در صورت تخلف، مسئولیت آن بر عهده اعضای مرد خانواده آنان گذاشته شد. در کابل، هرات و شماری دیگر از شهرها، شکایت‌هایی علیه مأموران این وزارت مطرح شده و اعتراض‌هایی نیز در واکنش به عملکرد آنان برگزار شده است.

نهادهای ناظر حقوق بشری گفته‌اند چنین مقرراتی زنان را از حق انتخاب شخصی محروم می‌کند و در سطح جامعه فضای ترس و خودسانسوری ایجاد می‌کند.

در سال ۲۰۲۴، طالبان قانون امر به معروف و نهی از منکر را تصویب و نافذ کرد؛ قانونی که محدودیت‌های بیشتری درباره صدای زنان، موسیقی، رسانه‌ها و رفتارهای اجتماعی ایجاد کرد. دفتر معاونت سازمان ملل متحد در افغانستان (یوناما) و نهادهای حقوق بشری گفته‌اند که این قانون باعث گسترش محدودیت‌های نظام‌مند علیه زنان شده است.

هرچند تصمیم‌های مربوط به ممنوعیت آموزش دختران در مکاتب و دانشگاه‌ها از سوی وزارت‌های تحصیلات عالی و معارف طالبان اعلام شده است، اما وزارت امر به معروف در کنترول اجتماعی و اجرای عملی این سیاست‌ها نقش مهمی ایفا می‌کند.

عبدالحق وثیق

عبدالحق وثیق، رئیس عمومی استخبارات طالبان، از مقام‌های مهم امنیتی و استخباراتی این گروه به شمار می‌رود. او در دوره نخست حاکمیت طالبان نیز با ساختارهای امنیتی این گروه ارتباط داشت و پس از بازگشت طالبان به قدرت، به یکی از مقام‌های کلیدی در نظام امنیتی این گروه منصوب شد.

100%

وثیق پس از سال ۲۰۰۱ توسط نیروهای امریکایی بازداشت شد و چند سال را در زندان گوانتانامو سپری کرد. او در سال ۲۰۱۴ در چارچوب توافق تبادل پنج زندانی طالبان با آزادی سرباز امریکایی، بو برگدال، از گوانتانامو آزاد و به قطر منتقل شد.

پس از بازگشت طالبان به قدرت، عبدالحق وثیق به‌عنوان رئیس عمومی استخبارات این گروه تعیین شد. این اداره یکی از ستون‌های اصلی ساختار امنیتی طالبان است و مسئولیت‌هایی مانند تأمین امنیت داخلی، جمع‌آوری اطلاعات، نظارت بر فعالیت مخالفان و اجرای عملیات‌های استخباراتی را بر عهده دارد.

تحت رهبری او، اداره استخبارات طالبان در نظارت و بازداشت مخالفان مسلح، فعالان سیاسی، خبرنگاران، کنشگران مدنی و منتقدان این گروه نقش فعال داشته است.

سازمان‌های حقوق بشری و برخی نهادهای سازمان ملل متحد درباره عملکرد اداره استخبارات طالبان، ادعاهایی در مورد بازداشت‌های خودسرانه، ناپدیدسازی اجباری، شکنجه، بدرفتاری و رعایت نشدن روندهای قانونی بازداشت مطرح کرده‌اند. افغانستان اینترنشنال نیز در یک گزارش تحقیقی، مواردی از شکنجه در بازداشتگاه‌های زیر اداره استخبارات طالبان را افشا کرده است؛ گزارش‌هایی که واکنش نهادهای حقوق بشری سازمان ملل را نیز در پی داشت.

به همین دلیل، پرونده عبدالحق وثیق نیز در چارچوب تحقیقات دادستانی دادگاه کیفری بین‌المللی (آی‌سی‌سی) مورد توجه قرار گرفته است.

تاجمیر جواد

تاجمیر جواد در بخش عملیات، مدیریت و هماهنگی امور امنیتی شبکه استخبارات طالبان نقش مهمی دارد.

آقای جواد پس از بازگشت طالبان به قدرت در سال ۲۰۲۱، به‌عنوان یکی از چهره‌های مطرح در سطوح بالای ساختار استخباراتی این گروه شناخته شد. اداره استخبارات طالبان یکی از نهادهای کلیدی امنیتی این گروه است که مسئولیت‌هایی مانند نظارت بر فعالیت گروه‌های مخالف، جمع‌آوری اطلاعات، اجرای عملیات‌های امنیتی و ارزیابی وضعیت داخلی را بر عهده دارد.

100%

سمت تاجمیر جواد به‌عنوان معاون اداره استخبارات طالبان، با جمع‌آوری اطلاعات امنیتی، تنظیم عملیات‌ها و گسترش ساختار استخباراتی این گروه ارتباط دارد. نام او در شماری از گزارش‌ها در پیوند با فعالیت‌های استخباراتی طالبان مطرح شده است؛ به‌ویژه در موضوعات مربوط به نظارت و بازداشت گروه‌های مخالف، کارمندان پیشین نهادهای امنیتی دولت افغانستان و منتقدان حکومت طالبان.

او چهره‌ای کم‌حضور در رسانه‌ها، کم‌شناخته و دور از انظار عمومی شناخته می‌شود.

خلیل همراز

خلیل همراز، مسئول ریاست «۰۸» استخبارات طالبان دانسته می‌شود. این ریاست از بخش‌های مهم ساختار استخباراتی طالبان به شمار می‌رود و مسئولیت‌هایی مانند عملیات‌های امنیتی، نظارت و فعالیت‌های استخباراتی را بر عهده دارد.

برخی گزارش‌های حقوق بشری درباره عملکرد نهادهای استخباراتی طالبان، ادعاهایی درباره بازداشت‌های خودسرانه، ناپدیدسازی اجباری و بدرفتاری مطرح کرده‌اند. همچنین موارد مربوط به شکنجه و آزار خبرنگاران نیز در ارتباط با فعالیت‌های این ساختارها گزارش شده است. به همین دلیل، نقش مقام‌های ارشد امنیتی طالبان از سوی نهادهای بین‌المللی و پژوهشگران مورد توجه قرار گرفته است.

بر اساس اسناد رسمی دادگاه کیفری بین‌المللی، پرونده افغانستان همچنان باز و فعال است و تحقیقات در این زمینه ادامه دارد. تاکنون تنها حکم‌های رسمی بازداشت هبت‌الله آخندزاده و عبدالحکیم حقانی اعلام شده است.

اما درباره این‌که سراج‌الدین حقانی، ندا محمد ندیم، حبیب‌الله آغا، خالد حنفی، عبدالحق وثیق، تاجمیر جواد و خلیل همراز چه زمانی ممکن است در یک درخواست رسمی جدید دادستانی دادگاه کیفری بین‌المللی شامل شوند و دادگاه درباره آن تصمیم بگیرد، تاکنون زمان مشخصی اعلام نشده است.

اگر دادستان به این نتیجه برسد که درباره مقام‌های دیگر طالبان نیز «دلایل معقول» (reasonable grounds) برای انتساب جنایت وجود دارد، می‌تواند از شعبه پیش‌محاکمه درخواست صدور حکم بازداشت یا احضاریه کند. قضات نیز تنها در صورتی حکم صادر می‌کنند که شواهد ارائه‌شده را برای این مرحله کافی بدانند.

شبحِ رهبر در مراسم تدفین: بودن و نبودن مجتبی چه معنایی دارد؟

۱۷ سرطان ۱۴۰۵، ۱۲:۱۶ (‎+۱ گرینویچ)
•
عطا محامد
شبحِ رهبر در مراسم تدفین: بودن و نبودن مجتبی چه معنایی دارد؟
100%

در نهم حوت سال گذشته، در پی حمله‌ مشترک امریکا و اسرائیل، سیدعلی خامنه‌ای کشته شد. او بیش از ۱۲۰ روز است که دفن نشده و حالا جمهوری اسلامی برنامه گسترده‌ای برای خاک‌سپاری او ترتیب داده است.

حکومت ایران او را در حالی «آقایِ شهید ایران مقتدر» می‌خواند که حضور پسرش، که جانشین پدر شده است، در مراسم خاک‌سپاری او در هاله‌ای از ابهام است. موضوعی که اثرگذاری ولی‌فقیه را بیش از پیش می‌تواند خدشه‌دار کند.

مجتبی خامنه‌ای، فرزندی که از زمان به ارث بردن عنوان پدر در فضای عمومی دیده یا شنیده نشده، با چالش هرروزه امنیت و تاثیرگذاری روبرو است. مراسم تدفین رهبر پیشین که برای جمهوری اسلامی به مهمترین نمایش سیاسی این نظام تبدیل شده است، نبود مجتبی در این نمایش، جایگاه او را متزلزل خواهد کرد و حضورش راه را برای تشدید انتقادها به حاکمیت باز خواهد کرد.

اگر او «حاضر» باشد: اسطوره جسم باشکوه
از نگاه شیعه، مرگِ رهبر پایانِ کار نیست؛ بلکه آغازِ دورِ جدیدی از تاثیرگذاریِ سیاسی است. برای رهبری که دستگاه‌های حکومتی سال‌ها برای ساختنِ چهره‌ای کاریزماتیک از او تلاش کرده‌اند، مرگِ او صرفا یک حادثه بیولوژیک است، نه یک پایانِ ساختاری. در نگاهِ باورمندانِ نظام، سیدعلی خامنه‌ای صرفا یک کاریزمایِ شخصی نبود؛ بلکه صاحبِ منصبی بود که از جانبِ خدا نصب شده بود. حیاتِ او در جایگاهِ «ولی‌فقیه»، موقعیتی منحصر‌به‌فرد به او می‌داد؛ جایگاهی که هم معنوی بود و هم فراقانونی. از این منظر، قدرتِ اصلی متعلق به «این جایگاه» است، نه خودِ شخص؛ به این معنا که هر کس به این مقام برسد، نه تنها مشروعیتِ الهی، بلکه تمامِ اقتدارِ ساختاریِ نهادِ رهبری را به ارث می‌برد.

این باورِ الهیاتی، که در آن «جایگاهِ رهبری» از «فردِ رهبر» تفکیک می‌شود، بازتاب قابل توجهی در فلسفه‌ سیاسیِ غرب دارد. ارنست کانتوروویچ در نظریه مشهور «دو جسمِ پادشاه» دقیقا همین ایده را تئوریزه می‌کند. او معتقد بود حاکم در ذهنِ جوامع همیشه دارای دو جسم است: جسمی طبیعی و فانی که محکوم به مرگ است، و جسمی سیاسی که جاودانه باقی می‌ماند. اما مراسم موجود در واقع یک لحظه دیگری از سیاست غرب را نیز یاد آورد است جایی که مباشر پس از مرگ شاه فریاد می‌زند «شاه مُرد، زنده باد شاه.» چرا که با این مراسم به طور رسمی قرار است خامنه‌ای جای خامنه‌ای دیگر را بگیرد.

100%

آنچه برای جمهوری اسلامی در شرایط نه جنگ و نه صلح مهم است، این است که بتواند نهادِ ولایت را پابرجا نگه دارد. به خاطر همین هم حکومت در تلاش است تا با حذف افراد پیر و کودکان از این مراسم، از یک سو امکان تلفات احتمالی مراسم را کم کند و از سوی دیگر مدام به امریکا و اسرائیل پیام دهد که نباید به این مراسم حمله کنند تا هر دو جسم «پادشاه» جدید را حفظ کرده باشد.

از این رو می‌توان گفت مراسم تشییع خامنه‌ای فقط یک نمایشِ نمادین نیست، بلکه لحظه تثبیت رهبر جدید است. مسعود پزشکیان در توضیح این وضعیت می‌گوید: «این عروج سرخ، نه پایان راه، بلکه آغاز فصلی نوین از همبستگی، استقامت و بالندگی » است. حکومت تلاش دارد با تمرکز بر انتقالِ قدرت، مطمئن شود که جایگاهِ حاکم به دقت به جانشین جدید می‌رسد آن هم در شرایطی که امکان جنگی دیگر جدی است و بسیاری بر این باورند که مجتبی دوره‌ای شکننده از سیاست در ایران را رهبری خواهد کرد.

اگر او در این مراسم حاضر شود، حکومت عملا تلاش کرده است تا از او یک «اسطوره‌سازی» انجام دهد. او را در شرایطی که خطر همچنان پابرجاست به نمایش می‌گذارد تا شعار «دست خدا عیان شد، خامنه‌ای جوان شد» را به‌صورت علنی اجرا کند و تصویر خامنه‌ای «جوان و مقتدر» را نشان دهد که از نظر طرفدارانش «امریکا را به زانو در آورده است».

اما اگر چنین شود، این نمایشِ اسطوره‌ در خلا نخواهد بود؛ او در مقابل مردمی قرار می‌گیرد که خشمگین‌تر، تهی‌دست‌تر و نسبت به آینده مشکوک‌تر از دوره‌ پدرش هستند. همین شکاف میان تلاش برای ساخت اسطوره‌ در مقابل واقعیتِ اجتماعی، از جمله مواردی است که غیبت او را نیز توجیه می‌کند.

اگر او «غایب» باشد: غم وفاداری
نهادهای مختلف در دولت در تلاش هستند که برنامه‌ای همه جانبه و بزرگ را با عباراتی مانند «بزرگ‌ترین اجتماع بشری» سامان دهند و برای خواب چهار میلیون نفر در چادرها و کلبه‌ها و خانه‌ها برنامه ریخته‌اند و برق و آب و ۷۰ درصد از توان حمل و نقل کشور را برای این رویداد در نظر گرفته‌اند. همه این تلاش به نظر می‌رسد برای آن است که با جلب توجه به بزرگی ماجرا، فقدان رهبر در آن دیده نشود.

اگر مراسم تشییع نه با شکوهِ همبستگی، بلکه در هاله‌ای از ابهام و غیبت برگزار شود، نظام سیاسی وارد وضعیتی می‌شود که می‌توان آن را «بحرانِ غیبت» نامید. اینجا با یک خلا وجودی روبه‌روییم که پایه‌هایِ تمامِ نظریاتِ مشروعیت‌بخشِ نظام را می‌لرزاند.

این غیبتِ فیزیکی، تنها یک مساله‌ سیاسی نیست؛ بلکه زخمی است بر پیکره‌ مقدسِ ولایت. وقتی جانشین در تشییعِ پدر حاضر نمی‌شود، برای مومنانِ سنتی که به پیوندِ عمیقِ میانِ «رهبر» و «امت» باور دارند، این پرسشِ ایجاد می‌شود که آیا این زنجیره گسسته است؟ از نظرِ تئوریک، اگرچه مشروعیتِ ولی فقیه الهی تعریف می‌شود، اما «مقبولیت» و کارآمدیِ آن، به «عشق و اعتماد»ِ عمومی گره خورده است. غیبت، یعنی بریدنِ این پیوندِ عاطفی، و این یعنی دولتِ مستقر، دیگر آن اتصالِ نمادین با «امام غایب» را در چشمانِ پیروانش بازتاب نمی‌دهد.

اما این خلا، به ویژه وقتی که دستگاهِ امنیتی مانعِ حضورِ جانشین می‌شود، «دو جسمِ» پادشاه جدید را فرو می‌پاشاند. اعترافِ صریحِ آیت‌الله حکیم الهی، نماینده رهبر در هند، مبنی بر اینکه غیبتِ مجتبی خامنه‌ای صرفا ناشی از تهدیداتِ امنیتیِ اسرائیل است، یک پرده‌دریِ بزرگ است. چرا که عملا نشان می‌دهد جمهوری اسلامی ناتوان از تامین امنیت برای نظم جدید زیر نظر رهبر جدیدی است. این وضعیت به ویژه اگر گفته‌ها مبنی بر اینکه او خود می‌خواسته یا وصیت شده است که نماز میت بخواند، یعنی اراده‌ «ولیِ امر» توسطِ دیوان‌سالاریِ بی‌چهره‌ امنیتی بلعیده شده است. حاکم که باید نمادِ مطلقِ قدرت باشد، نه قربانی شده است و نه قدرت دارد؛ او زندانیِ همان دستگاهی است که ادعایِ محافظتش را دارد.

100%

غلامعلی حداد عادل که در تلویزیون اعتراف کرد از پیش از جنگ، دامادِ خود را ندیده است، تَرَکی عمیق بر شبکه اطلاعاتی و نمادینِ نظام است. وقتی نزدیکان او، خود در بی‌خبری مطلق‌اند و او قادر نیست که در مهمترین مراسم سیاسی کشور شرکت کند، این وضعیت را پیش خواهد کشید که عدم حضور رهبر در حالی که مخاطبان او نیاز دارند که بازی را باور کند تا کجا می‌توانند وفادار بمانند؟

اگرچه برخی از طرفدارانش می‌گویند که در دل چنین شرایط امنیتی هزاران روز نیز بدون او می‌توانند صبر کنند اما واقعیت آن است که در این وضعیت تردید آمیز که حتی او جرئت حضور در مراسم پدرش را نیز نداشته باشد، چگونه می‌تواند اختلاف‌های بسیار داخلی را مدیریت کند؟ بهانه امنیتی تا کی می‌تواند این بنای لرزان سیاسی را بدون رهبری که امنیت خود را بر دیگران ترجیح می‌دهد پایدار نگه دارد؟

لرزش پایه‌های قدرت
آیا نظامی که مشروعیتش را از آسمان می‌گیرد، می‌تواند بدون تکیه بر زمین، یعنی بر مردمی که باید به آن باور داشته باشند، نه صرفا از آن بترسند، سرپا بماند؟ نظریه‌ «دو جسمِ پادشاه» می‌گوید پادشاه تا زمانی موثر است که هر دو جسم دیده شوند؛ جسمی که از انظارِ عمومی پنهان است، دیگر «جسمِ سیاسیِ جاودان» نیست، بلکه صرفاً شایعه‌ای است پشتِ دیوارهایِ امنیتی.

جمهوری اسلامی درگیر یک وضعیت متناقض است، از یک سو ولایتِ فقیه برای بقا و اثرگذاری، به دیده‌شدن نیاز دارد، از سوی دیگر برای امنیت، به پنهان‌ماندن و استتار. جمهوری اسلامی شاید بتواند تابوتِ پدر را به خاک بسپارد، اما نمی‌تواند این تناقض را دفن کند. هر روز که رهبرِ جدید از دیده‌ها پنهان بماند، این تناقض حل نمی‌شود، بلکه به میراثِ رهبریِ او تبدیل می‌شود؛ میراثی که پایه، مشروعیت و اسطوره‌ قدرت را نه از بیرون، که از درون می‌خورد. این مراسم تشییع، بیش از آنکه تدفینِ یک رهبر باشد، آغازِ دورانی است که در آن، دیگر هیچ «اسطوره‌ای» قادر نیست شکافِ میانِ ادعایِ اقتدار و واقعیتِ لرزانِ قدرت را پر کند.

از پوتین و نتانیاهو تا هبت‌الله؛ چهره‌های تحت تعقیب دیوان کیفری بین‌المللی

۱۷ سرطان ۱۴۰۵، ۱۱:۰۰ (‎+۱ گرینویچ)
•
وحید پیمان
از پوتین و نتانیاهو تا هبت‌الله؛ چهره‌های تحت تعقیب دیوان کیفری بین‌المللی
100%

دادگاه کیفری بین‌المللی در سال ۲۰۲۵ حکم بازداشت رهبر طالبان و رئیس دادگاه عالی طالبان را به اتهام جنایت علیه بشریت، از جمله آزار و پیگرد بر مبنای جنسیت، صادر کرد.

این مقاله به این پرسش می‌پردازد که وقتی متهمان در رأس قدرت باشند و نیروی اجرایی در اختیار خودشان باشد، حکم دادگاه کیفری بین‌المللی چگونه اجرا می‌شود؟

آیا هبت‌الله آخندزاده و حکیم حقانی تنها رهبرانی هستند که به‌دلیل حضور در رأس قدرت، حمایت دولت‌ها یا نبود همکاری کشورها از اجرای حکم بازداشت دادگاه کیفری بین‌المللی در امان مانده‌اند؟

این نوشته به این پرسش پاسخ می‌دهد و پرونده شماری از رهبرانی را بررسی می‌کند که دادگاه کیفری بین‌المللی برای آنان حکم بازداشت صادر کرده است، اما قدرت سیاسی، حمایت حکومت‌ها یا ملاحظات سیاسی دولت‌ها مانع از بازداشت و انتقال آنان به لاهه شده است.

عمر البشیر، رئیس‌جمهوری که سفر کرد اما بازداشت نشد

عمر البشیر، رئیس‌جمهور پیشین سودان، نخستین رئیس‌جمهور در حال قدرت بود که دادگاه کیفری بین‌المللی علیه او حکم بازداشت صادر کرد، اما او هرگز به لاهه سپرده نشد.
100%
عمر البشیر، رئیس‌جمهور پیشین سودان، نخستین رئیس‌جمهور در حال قدرت بود که دادگاه کیفری بین‌المللی علیه او حکم بازداشت صادر کرد، اما او هرگز به لاهه سپرده نشد.

عمر حسن احمد البشیر، رئیس‌جمهور پیشین سودان، یکی از برجسته‌ترین چهره‌هایی است که دادگاه کیفری بین‌المللی علیه او حکم بازداشت صادر کرد، اما هرگز به لاهه منتقل نشد.

این دادگاه در ۱۴ حوت ۱۳۸۷ نخستین حکم بازداشت او را به اتهام ارتکاب جنایت جنگی و جنایت علیه بشریت در منطقه دارفور صادر کرد و در ۲۱ سرطان ۱۳۸۹ با افزودن اتهام نسل‌کشی، حکم بازداشت دوم را نیز صادر کرد. ائتلاف برای دادگاه کیفری بین‌المللی می‌گوید بشیر نخستین رئیس‌جمهور در حال تصدی ریاست‌جمهوری بود که این دادگاه علیه او حکم بازداشت صادر کرد.

سال‌ها مهم‌ترین مانع اجرای حکم بازداشت البشیر، موقعیت سیاسی او بود. تا زمانی که او ریاست‌جمهوری سودان را در اختیار داشت، ساختارهای دولتی، نظامی و امنیتی کشور تحت کنترول حکومت او قرار داشتند و زمینه اجرای حکم فراهم نشد. او حتی به چند کشور سفر کرد، بدون آن‌که بازداشت شود. در مورد سفر او به اردن، دیدبان حقوق بشر گزارش داد که دادگاه کیفری بین‌المللی اعلام کرده بود اردن با خودداری از بازداشت البشیر، تعهدات خود را در قبال دادگاه نقض کرده است.

بشیر سرانجام در ۲۲ حمل ۱۳۹۸، پس از ماه‌ها اعتراض مردمی، از قدرت کنار زده شد و توسط ارتش سودان بازداشت شد. با این حال، این بازداشت نتیجه اجرای حکم دادگاه کیفری بین‌المللی نبود و مقام‌های سودان او را به لاهه تحویل ندادند.

معمر قذافی، حکم بازداشت که با مرگ متهم بسته شد

معمر قذافی، رهبر پیشین لیبیا، پس از صدور حکم بازداشت دادگاه کیفری بین‌المللی در جریان جنگ داخلی بازداشت نشد و پیش از انتقال به لاهه کشته شد.
100%
معمر قذافی، رهبر پیشین لیبیا، پس از صدور حکم بازداشت دادگاه کیفری بین‌المللی در جریان جنگ داخلی بازداشت نشد و پیش از انتقال به لاهه کشته شد.

دادگاه کیفری بین‌المللی در ششم سرطان ۱۳۹۰ برای معمر قذافی، رهبر وقت لیبیا، پسرش سیف‌الاسلام قذافی و عبدالله السنوسی، رئیس استخبارات نظامی لیبیا، حکم بازداشت صادر کرد. اتهام‌های مطرح‌شده علیه آنان شامل جنایت علیه بشریت، از جمله قتل و آزار و اذیت غیرنظامیان، در جریان سرکوب اعتراض‌های سال ۱۳۹۰ در لیبیا بود.

صدور این حکم نشان‌دهنده تلاش دادگاه کیفری بین‌المللی برای پاسخ‌گو کردن مقام‌های بلندپایه در برابر اتهام‌های جنایی بین‌المللی بود؛ حتی زمانی که آنان در رأس قدرت قرار داشتند و از حمایت ساختارهای حکومتی برخوردار بودند.

با این حال، معمر قذافی هرگز بازداشت و به لاهه منتقل نشد. سقوط حکومت او، جنگ داخلی و فروپاشی ساختارهای دولتی، اجرای حکم بازداشت را ناممکن کرد. در روزهای پایانی حکومت قذافی، نه یک دولت مرکزی باثبات و همکار با دادگاه وجود داشت و نه نیرویی که بتواند او را بازداشت کرده و به‌صورت امن به دادگاه کیفری بین‌المللی تحویل دهد.

قذافی در ۲۸ میزان ۱۳۹۰، پس از فرار از طرابلس و پناه بردن به سرت، توسط نیروهای مخالفش دستگیر و کشته شد. دادگاه کیفری بین‌المللی پس از تأیید مرگ او، رسیدگی به پرونده‌اش را متوقف کرد.

ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهوری که حکم دارد اما کشورش عضو دادگاه نیست

ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، با حکم بازداشت دادگاه کیفری بین‌المللی روبه‌رو است، اما قدرت دولت روسیه و نبود همکاری مسکو مانع اجرای این حکم شده است.
100%
ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، با حکم بازداشت دادگاه کیفری بین‌المللی روبه‌رو است، اما قدرت دولت روسیه و نبود همکاری مسکو مانع اجرای این حکم شده است.

عضو نبودن یک کشور در اساسنامه رم به‌تنهایی باعث بی‌اعتبار شدن حکم دادگاه کیفری بین‌المللی نمی‌شود.

صلاحیت و اعتبار تصمیم‌های این دادگاه بر اساس چارچوب حقوقی اساسنامه رم تعیین می‌شود، نه صرفاً بر مبنای عضویت یا نبود عضویت یک کشور.

کشورهایی که عضو اساسنامه رم هستند، اصولاً موظف‌اند با دادگاه همکاری کنند. ماده ۸۶ اساسنامه رم کشورهای عضو را مکلف می‌کند که با دادگاه «همکاری کامل» داشته باشند و ماده ۸۹ نیز پیش‌بینی می‌کند که درخواست بازداشت و تسلیم متهمان از سوی دادگاه باید از سوی کشورهای عضو، مطابق مقررات اساسنامه و قوانین داخلی آنان، اجرا شود. در مقابل، روسیه برخلاف افغانستان عضو اساسنامه رم نیست و تعهدات ناشی از عضویت را در قبال دادگاه ندارد.

با این حال، غیرعضو بودن یک کشور به معنای مصونیت دائمی متهمان در برابر اجرای حکم نیست. اگر فردی که تحت تعقیب دادگاه قرار دارد از قلمرو یک کشور غیرعضو خارج شود و وارد قلمرو یک کشور عضو اساسنامه رم شود، آن کشور می‌تواند و در چارچوب تعهدات خود ممکن است موظف باشد درخواست بازداشت و تسلیم او را اجرا کند. ماده ۸۹ اساسنامه رم اجازه می‌دهد دادگاه درخواست بازداشت و تسلیم متهم را به کشوری ارسال کند که فرد مورد نظر در قلمرو آن یافت می‌شود.

دادگاه کیفری بین‌المللی در ۲۶ حوت ۱۴۰۱ حکم بازداشت ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، و ماریا لووا بلووا، کمیسر حقوق کودکان در دفتر ریاست‌جمهوری روسیه، را صادر کرد.

دادگاه آنان را به جنایت جنگی در قالب انتقال غیرقانونی کودکان از مناطق اشغالی اوکراین به روسیه متهم کرد. در پرونده رسمی متهمان نیز آمده است که پوتین به مسئولیت در انتقال غیرقانونی کودکان اوکراینی متهم شده است.

مانع اصلی اجرای این حکم درباره پوتین، موقعیت سیاسی و حمایت ساختار حکومتی روسیه است. روسیه عضو اساسنامه رم نیست، صلاحیت دادگاه را نمی‌پذیرد و سازوکار داخلی برای اجرای چنین حکمی ندارد. تا زمانی که پوتین در روسیه یا در کشورهایی حضور داشته باشد که حاضر به همکاری با دادگاه نیستند، آی‌سی‌سی ابزار اجرایی مستقیمی برای بازداشت او ندارد.

با این حال، حکم بازداشت سفرهای بین‌المللی او را محدود کرده است. نمونه روشن آن سفر او به مغولستان در سنبله ۱۴۰۳ بود. مغولستان عضو دادگاه کیفری بین‌المللی است، اما هنگام سفر پوتین او را بازداشت نکرد. دادگاه کیفری بین‌المللی بعداً اعلام کرد که مغولستان با خودداری از بازداشت و تسلیم پوتین، تعهدات خود در قبال دادگاه را نقض کرده است.

پرونده پوتین نشان می‌دهد که حتی عضویت یک کشور در دادگاه کیفری بین‌المللی همیشه به اجرای فوری حکم منجر نمی‌شود. ملاحظات سیاسی، وابستگی‌های اقتصادی، روابط امنیتی و نگرانی از واکنش یک قدرت بزرگ می‌تواند بر تصمیم دولت‌ها برای اجرای تعهدات حقوقی‌شان تأثیر بگذارد. در مورد پوتین، مانع اجرای حکم تنها یک مسئله حقوقی نیست؛ بلکه وزن سیاسی و نظامی روسیه نیز از عوامل مهم در دشوار شدن اجرای آن است.

سرگئی شویگو و والری گراسیموف، فرماندهی جنگ و مانع قدرت نظامی روسیه

سرگئی شویگو، وزیر دفاع روسیه، ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، و جنرال والری گراسیموف، رئیس ستاد کل روسیه، در سال ۲۰۱۹
100%
سرگئی شویگو، وزیر دفاع روسیه، ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، و جنرال والری گراسیموف، رئیس ستاد کل روسیه، در سال ۲۰۱۹

دادگاه کیفری بین‌المللی در ۴ سرطان ۱۴۰۳ برای سرگئی شویگو، وزیر دفاع پیشین روسیه، و والری گراسیموف، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح روسیه، حکم بازداشت صادر کرد.

این دادگاه آنان را در ارتباط با حمله‌های موشکی روسیه علیه زیرساخت‌های انرژی اوکراین، به اتهام ارتکاب جنایت جنگی و جنایت علیه بشریت تحت تعقیب قرار داده است.

دادگاه در اعلامیه خود گفت دلایل معقولی وجود دارد که نشان می‌دهد این دو مقام روسی در حمله به اهداف غیرنظامی، وارد کردن خسارت بیش از حد به غیرنظامیان و اموال غیرنظامی، و ارتکاب اعمال غیرانسانی به‌عنوان یکی از مصادیق جنایت علیه بشریت، مسئولیت احتمالی داشته‌اند.

مانع اصلی اجرای این حکم، مانند پرونده ولادیمیر پوتین، نبود همکاری روسیه با دادگاه کیفری بین‌المللی و حضور متهمان در ساختار قدرت این کشور است.

شویگو و گراسیموف از مقام‌های ارشد سیاسی و نظامی روسیه هستند؛ کشوری که عضو اساسنامه رم نیست و صلاحیت دادگاه کیفری بین‌المللی را به رسمیت نمی‌شناسد.

بازداشت آنان تنها در صورتی امکان‌پذیر است که از روسیه خارج شوند و وارد قلمرو کشوری شوند که حاضر به همکاری با دادگاه و اجرای حکم بازداشت باشد. با این حال، تجربه سفر پوتین به مغولستان نشان داد که حتی حضور یک متهم در کشور عضو دادگاه نیز همیشه به اجرای حکم و بازداشت او منجر نمی‌شود.

بنیامین نتانیاهو و یوآو گالانت، حکم بازداشت در سایه حمایت سیاسی متحدان

بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، و یوآو گالانت، وزیر دفاع پیشین او؛ دادگاه کیفری بین‌المللی برای هر دو در پیوند با جنگ غزه حکم بازداشت صادر کرده است.
100%
بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، و یوآو گالانت، وزیر دفاع پیشین او؛ دادگاه کیفری بین‌المللی برای هر دو در پیوند با جنگ غزه حکم بازداشت صادر کرده است.

دادگاه کیفری بین‌المللی در اول قوس ۱۴۰۳ برای بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، و یوآو گالانت، وزیر دفاع پیشین اسرائیل، حکم بازداشت صادر کرد.

دادگاه اعلام کرد دلایل معقولی وجود دارد که نشان می‌دهد آنان در ارتباط با وضعیت فلسطین، به‌ویژه جنگ غزه، مسئولیت احتمالی در قبال جنایت جنگی استفاده از گرسنگی دادن غیرنظامیان به‌عنوان روش جنگی و جنایت علیه بشریت، از جمله قتل، آزار و دیگر اعمال غیرانسانی داشته‌اند.

مانع اصلی اجرای این حکم ترکیبی از عوامل حقوقی و سیاسی است.

اسرائیل عضو اساسنامه رم نیست و صلاحیت دادگاه کیفری بین‌المللی را نمی‌پذیرد.

ایالات متحده نیز عضو این دادگاه نیست و از متحدان نزدیک اسرائیل به شمار می‌رود.

افزون بر این، برخی دولت‌های عضو دادگاه در اجرای حکم‌های ‌آی‌سی‌سی با ملاحظات سیاسی و دیپلوماتیک روبه‌رو هستند.

نمونه برجسته این وضعیت، سفر نتانیاهو به هنگری در حمل ۱۴۰۴ بود.

هنگری، که عضو دادگاه کیفری بین‌المللی است، در شرایطی از او میزبانی کرد که موضوع آغاز روند خروج این کشور از اساسنامه رم نیز مطرح شده بود. عدم بازداشت نتانیاهو در این سفر، واکنش‌هایی را در داخل نظام دادگاه کیفری بین‌المللی برانگیخت و موضوع تعهدات هنگری در قبال همکاری با دادگاه مطرح شد.

پرونده نتانیاهو و گالانت نشان می‌دهد که اجرای احکام دادگاه کیفری بین‌المللی، به‌ویژه زمانی که متهمان از حمایت دولت‌های قدرتمند و شبکه‌های گسترده سیاسی برخوردار باشند، با چالش‌های جدی روبه‌رو می‌شود. دادگاه می‌تواند حکم بازداشت صادر کند، اما اجرای آن در نهایت به همکاری دولت‌ها و شرایط سیاسی بین‌المللی وابسته است.

واشنگتن بارها اقدامات دادگاه کیفری بین‌المللی درباره اسرائیل را رد کرده است. همچنین در کنگره ایالات متحده اقداماتی برای اعمال فشار علیه این دادگاه مطرح شده است. چنین فشارهای سیاسی می‌تواند بر تصمیم دولت‌ها درباره نحوه برخورد با احکام دادگاه کیفری بین‌المللی تأثیر بگذارد.

محمد ضیف، فرمانده حماس که پیش از بازداشت کشته شده بود

محمد ضیف، فرمانده شاخه نظامی حماس، با حکم بازداشت دادگاه کیفری بین‌المللی روبه‌رو بود، اما پیش از اجرای حکم کشته شد.
100%
محمد ضیف، فرمانده شاخه نظامی حماس، با حکم بازداشت دادگاه کیفری بین‌المللی روبه‌رو بود، اما پیش از اجرای حکم کشته شد.

دادگاه کیفری بین‌المللی در اول قوس ۱۴۰۳ برای محمد دیاب ابراهیم المصری، مشهور به محمد ضیف، فرمانده شاخه نظامی حماس، حکم بازداشت صادر کرد.

دادگاه اعلام کرد دلایل معقولی وجود دارد که نشان می‌دهد او در ارتباط با حملات ۱۵ میزان ۱۴۰۲، در ارتکاب جنایت‌های جنگی و جنایت‌های علیه بشریت مسئولیت احتمالی داشته است. اتهام‌های مطرح‌شده علیه او شامل قتل، نابودی، شکنجه، تجاوز و دیگر اشکال خشونت جنسی، گروگان‌گیری و رفتار ظالمانه بود.

اجرای حکم بازداشت ضیف با دشواری‌های جدی روبه‌رو بود. وضعیت جنگی در غزه، نبود دسترسی عملی دادگاه به منطقه و ساختار مخفی نظامی حماس، از جمله عواملی بودند که امکان بازداشت او را بسیار محدود می‌کردند.

ضیف سال‌ها یکی از چهره‌های پنهان حماس بود و محل حضور او برای مدت طولانی نامعلوم باقی مانده بود.

اما مانع نهایی اجرای حکم، مرگ او بود. دادگاه کیفری بین‌المللی پس از دریافت اطلاعات کافی و معتبر درباره کشته شدن او، در ۸ حوت ۱۴۰۳ رسیدگی مربوط به پرونده او را متوقف کرد.

این پرونده نشان می‌دهد که در شرایط جنگی و درگیری‌های فعال، گاهی متهمان پیش از آن‌که امکان اجرای حکم بازداشت علیه آنان فراهم شود، کشته می‌شوند و دادگاه دیگر امکان ادامه رسیدگی کیفری علیه آنان را ندارد.

هبت‌الله آخندزاده و عبدالحکیم حقانی، متهمانی که قدرت را در دست دارند

هبت‌الله آخندزاده، رهبر طالبان، و عبدالحکیم حقانی، رئیس دادگاه عالی این گروه؛ دادگاه کیفری بین‌المللی هر دو را به جنایت علیه بشریت در قالب آزار و پیگرد جنسیتی متهم کرده است.
100%
هبت‌الله آخندزاده، رهبر طالبان، و عبدالحکیم حقانی، رئیس دادگاه عالی این گروه؛ دادگاه کیفری بین‌المللی هر دو را به جنایت علیه بشریت در قالب آزار و پیگرد جنسیتی متهم کرده است.

دادگاه کیفری بین‌المللی در ۱۷ سرطان ۱۴۰۴ برای هبت‌الله آخندزاده، رهبر طالبان، و عبدالحکیم حقانی، رئیس دادگاه عالی طالبان، حکم بازداشت صادر کرد.

دادگاه اعلام کرد دلایل معقولی وجود دارد که نشان می‌دهد این دو مقام طالبان از طریق دستور، تحریک یا زمینه‌سازی، در ارتکاب جنایت علیه بشریت در قالب آزار و پیگرد جنسیتی نقش داشته‌اند.

این اتهام‌ها به سیاست‌ها و اقداماتی مربوط می‌شود که طالبان علیه زنان و دختران و نیز افرادی اعمال کرده‌اند که به دلیل هویت یا دیدگاه جنسیتی خود هدف تبعیض و سرکوب قرار گرفته‌اند.

این نخستین بار است که دو مقام ارشد طالبان در ارتباط با سیاست‌های این گروه علیه زنان و دختران هدف حکم بازداشت دادگاه کیفری بین‌المللی قرار می‌گیرند.

دادگاه می‌گوید این سیاست‌ها پس از بازگشت طالبان به قدرت در ۲۴ اسد ۱۴۰۰، به‌گونه سازمان‌یافته اجرا شده و به محرومیت گسترده زنان و دختران از شماری از حقوق اساسی‌شان انجامیده است.

کارشناسان سازمان ملل متحد پس از صدور این حکم، آن را گامی مهم در مسیر پاسخ‌گو کردن مقام‌های ارشد طالبان در برابر اتهام آزار و پیگرد جنسیتی دانستند.

مانع اصلی اجرای حکم بازداشت علیه هبت‌الله آخندزاده و عبدالحکیم حقانی این است که آنان همچنان در رأس ساختار قدرت طالبان قرار دارند. طالبان کنترول عملی بر بخش‌های اصلی حکومت افغانستان، از جمله نهادهای امنیتی، قضایی، زندان‌ها و گذرگاه‌های رسمی را در اختیار دارد. از همین رو، در داخل افغانستان نهادی مستقل و همکار با دادگاه کیفری بین‌المللی وجود ندارد که بتواند این حکم را اجرا کند.

از نظر حقوقی، افغانستان عضو اساسنامه رم است. این کشور در ۲۱ دلو ۱۳۸۱ سند الحاق خود به اساسنامه رم را تسلیم کرد و صلاحیت دادگاه کیفری بین‌المللی برای افغانستان از ۱۱ ثور ۱۳۸۲ آغاز شد. فهرست رسمی کشورهای عضو دادگاه نیز افغانستان را در میان اعضای اساسنامه رم ثبت کرده است. با این حال، عضویت حقوقی یک کشور زمانی به اجرای عملی حکم منجر می‌شود که مقام‌های حاکم آن کشور با دادگاه همکاری کنند؛ امری که در شرایط کنونی وجود ندارد.

طالبان صلاحیت دادگاه کیفری بین‌المللی را رد کرده است. وزارت خارجه طالبان پس از درخواست دادستان برای صدور حکم بازداشت، این روند را سیاسی و فاقد اعتبار خواند. ذبیح‌الله مجاهد، سخنگوی طالبان، نیز صلاحیت دادگاه را رد کرده و حکم را مغرضانه دانسته است. این موضع نشان می‌دهد که طالبان نه‌تنها آمادگی اجرای حکم را ندارد، بلکه اساس صلاحیت دادگاه را نیز نمی‌پذیرد.

در چنین شرایطی، اجرای حکم در داخل افغانستان عملاً دشوار است؛ مگر آن‌که تغییر سیاسی عمده‌ای رخ دهد یا ساختاری که کنترول واقعی بر متهمان دارد، تصمیم به همکاری با دادگاه بگیرد. تجربه پرونده‌هایی مانند عمر البشیر و لوران گباگبو نشان می‌دهد که اجرای احکام بازداشت دادگاه کیفری بین‌المللی اغلب زمانی امکان‌پذیر شده است که متهمان قدرت خود را از دست داده‌اند، دولت‌های جدید با دادگاه همکاری کرده‌اند یا متهمان در قلمرو کشورهایی قرار گرفته‌اند که حاضر به اجرای درخواست دادگاه بوده‌اند.

راه دیگر اجرای حکم، سفر متهمان به خارج از افغانستان است. اگر هبت‌الله آخندزاده یا عبدالحکیم حقانی وارد قلمرو کشوری شوند که عضو اساسنامه رم است و آن کشور تصمیم به همکاری با دادگاه بگیرد، از نظر حقوقی امکان بازداشت و تسلیم آنان به دادگاه وجود خواهد داشت.

با این حال، تجربه پرونده‌هایی مانند سفر ولادیمیر پوتین به مغولستان و بنیامین نتانیاهو به مجارستان نشان داده است که حتی حضور یک متهم در کشور عضو دادگاه نیز همیشه به بازداشت منجر نمی‌شود؛ زیرا دولت‌ها ممکن است تحت تأثیر ملاحظات سیاسی، امنیتی یا دیپلماتیک از اجرای حکم خودداری کنند.

رهبران سیاسی و فرماندهانی که دیوان کیفری بین‌المللی آن‌ها را بازداشت کرد

۱۷ سرطان ۱۴۰۵، ۰۸:۳۷ (‎+۱ گرینویچ)
•
وحید پیمان
رهبران سیاسی و فرماندهانی که دیوان کیفری بین‌المللی آن‌ها را بازداشت کرد
100%

در تاریخ دادگاه کیفری بین‌المللی، همه احکام بازداشت همیشه روی کاغذ نمانده است. بر بنیاد آخرین آمار رسمی این دادگاه، از آغاز کار این نهاد تاکنون ۶۶ حکم بازداشت صادر، ۲۳ حکم اجرا و هشت حکم نیز پس از فوت مظنونان لغو یا پس گرفته شده‌اند.

دادگاه کیفری بین‌المللی در ۱۷ سرطان پارسال حکم بازداشت هبت‌الله آخندزاده، رهبر طالبان و عبدالحکیم حقانی، رئیس دادگاه عالی این گروه را به اتهام جنایت علیه بشریت و آزار و اذیت جنسیتی صادر کرد.

با گذشت یک سال از صدور این حکم، این پرسش بارها مطرح شده است که آیا دادگاه کیفری بین‌المللی توان اجرایی دارد یا احکام آن تنها روی کاغذ باقی خواهد ماند؟

در این نوشته، پرونده‌های رهبران و فرماندهانی مرور شده است که با حکم دیوان کیفری بین‌المللی پشت میله‌های بازداشتگاه قرار گرفته‌اند.

  • از لاهه تا قندهار؛ چگونه دست دادگاه کیفری بین‌المللی به گریبان طالبان رسید

    از لاهه تا قندهار؛ چگونه دست دادگاه کیفری بین‌المللی به گریبان طالبان رسید

نیروی اجرایی دادگاه

دادگاه کیفری بین‌المللی نیروی پولیس مستقل ندارد و برای اجرای قرارهای بازداشت خود به همکاری کشورهای عضو وابسته است.

بر اساس اساسنامه رم، کشورهای عضو موظف‌اند با دادگاه همکاری کنند و در صورت درخواست، افراد تحت تعقیب را بازداشت و به دادگاه تسلیم کنند. از همین رو، سرنوشت متهمان این دادگاه یکسان نبوده است.

برخی از متهمان پس از کنار رفتن از قدرت بازداشت و به لاهه منتقل شده‌اند، برخی دیگر همچنان تحت تعقیب هستند و شماری نیز پیش از انتقال به دادگاه، در جریان درگیری‌ها یا در عملیات نظامی کشته شده‌اند. در مواردی نیز پرونده‌ها در دادگاه‌های داخلی رسیدگی شده یا به دلیل اصل «تکمیلی بودن» صلاحیت، در همان کشورها پیگیری شده است.

مشهورترین بازداشت‌شدگان

در دو دهه گذشته، شماری از رؤسای‌جمهور پیشین، مقام‌های بلندپایه و فرماندهان گروه‌های مسلح پس از صدور قرار بازداشت از سوی دادگاه کیفری بین‌المللی، بازداشت و محاکمه شده‌اند؛ هرچند اجرای این تصمیم‌ها به میزان زیادی به همکاری دولت‌ها وابسته بوده و همه متهمان به دادگاه تحویل داده نشده‌اند.

بر بنیاد آخرین آمار رسمی دادگاه کیفری بین‌المللی، از آغاز فعالیت این نهاد تاکنون ۶۶ قرار بازداشت صادر شده که تنها ۲۳ مورد آن به بازداشت و انتقال متهمان به دادگاه انجامیده است.

توماس لوبانگا

توماس لوبانگا یک فرمانده سابق گروه مسلح در جمهوری دموکراتیک کنگو است که به‌خاطر نقش او در جنگ ایتوری و نخستین محکومیت تاریخ دادگاه کیفری بین‌المللی (آی‌سی‌سی) شناخته می‌شود.

او در اوایل دهه ۲۰۰۰ رهبر گروه مسلح اتحادیه میهن‌پرستان کنگو بود؛ گروهی که در درگیری‌های خونین منطقه ایتوری در شرق کنگو فعال بود. این گروه به ارتکاب خشونت‌های گسترده از جمله درگیری‌های قومی و نقض حقوق بشر متهم شد.

دیدبان حقوق بشر گزارش کرده است که نیروهای وابسته به اتحادیه میهن‌پرستان کنگو (یو‌پی‌سی) در ایتوری به کشتار قومی، اعدام‌های خودسرانه، شکنجه، تجاوز، ربایش، استفاده از کودکان سرباز و غارت متهم بودند.

قرار بازداشت توماس لوبانگا در ۲۱ دلو ۱۳۸۴ (۱۰ فبروری ۲۰۰۶) صادر شد و مقام‌های جمهوری دموکراتیک کنگو در ۲۶ حوت همان سال (۱۷ مارچ ۲۰۰۶) او را بازداشت و به دادگاه کیفری بین‌المللی در لاهه تحویل دادند.

100%

او به سربازگیری، جذب و استفاده از کودکان زیر ۱۵ سال در مخاصمات مسلحانه متهم بود و در سال ۲۰۱۲ به ۱۴ سال زندان محکوم شد.

لوبانگا از زمان بازداشت در سال ۲۰۰۶ تا صدور حکم در بازداشتگاه دادگاه کیفری بین‌المللی نگهداری می‌شد و این مدت از محکومیت او کسر شد. او در سال ۲۰۲۰ آزاد شد.

  • اتهام‌نامه هبت‌الله آخندزاده در دادگاه لاهه

    اتهام‌نامه هبت‌الله آخندزاده در دادگاه لاهه

ژان‌پییر بمبا

ژان‌پییر بمبا گومبو، رهبر «جنبش آزادی‌بخش کنگو» و معاون پیشین رئیس‌جمهور جمهوری دموکراتیک کنگو، از بلندپایه‌ترین چهره‌هایی بود که با حکم دادگاه کیفری بین‌المللی بازداشت شد.

او در ۴ جوزا ۱۳۸۷ در بلجیم بازداشت و در ۱۳ سرطان همان سال به دادگاه سپرده شد.

پرونده او به جنایت‌های نیروهای جنبش آزادی‌بخش کنگو در جمهوری افریقای مرکزی در سال‌های ۱۳۸۱ و ۱۳۸۲ مربوط بود.

دادستانی او را به‌عنوان فرمانده این نیروها به جنایت علیه بشریت و جنایت جنگی، از جمله قتل، تجاوز و غارت، متهم کرد.

دادگاه در ۲ حمل ۱۳۹۵ او را مجرم شناخت و در ۱ سرطان همان سال به ۱۸ سال زندان محکوم کرد، اما دادگاه استیناف در ۱۸ جوزا ۱۳۹۷ این حکم را لغو و بامبا را از اتهام‌های اصلی تبرئه کرد.

دادگاه کیفری بین‌المللی در صفحه رسمی پرونده بمبا می‌گوید او در ۱۸ جوزا ۱۳۹۷ از اتهام‌های جنایت جنگی و جنایت علیه بشریت تبرئه شد.

بازداشت نخستین رئیس‌جمهور

لوران گباگبو، رئیس‌جمهور پیشین ساحل عاج، نخستین رئیس‌جمهوری بود که به بازداشتگاه دادگاه کیفری بین‌المللی منتقل شد.
او پس از خلع از قدرت در جریان بحران پس از انتخابات ۲۰۱۰، در نوامبر ۲۰۱۱ توسط نیروهای تحت حمایت فرانسه بازداشت و در ۳۰ نوامبر ۲۰۱۱ به دادگاه کیفری بین‌المللی در لاهه تحویل داده شد.
100%
پرونده او به جنایت‌های ادعایی نیروهای تحت حمایت او در جریان خشونت‌های پس از انتخابات ۲۰۱۰–۲۰۱۱ در ساحل عاج مربوط بود.
دادستانی او را به جنایت علیه بشریت (از جمله قتل، تجاوز و سایر اعمال غیرانسانی) متهم کرد.
دادگاه در ۱۵ جنوری ۲۰۱۹ (با اکثریت آرا) او و شارل بلی گوده را از تمامی اتهامات تبرئه کرد. این تبرئه در ۳۱ مارچ ۲۰۲۱ توسط دادگاه استیناف تأیید و قطعی شد.
دادگاه کیفری بین‌المللی نیز در صفحه رسمی خود تأیید کرده است که او در مرحله استیناف از اتهام‌های اصلی تبرئه شده است.
بازداشت وزیر پیشین جوانان ساحل عاج

شارل بلی گوده، وزیر پیشین جوانان و از چهره‌های پرنفوذ اردوگاه لوران گباگبو در ساحل عاج، با حکم دادگاه کیفری بین‌المللی تحت تعقیب قرار گرفت. حکم بازداشت او در ۳۰ قوس ۱۳۹۰ به اتهام جنایت علیه بشریت در ارتباط با خشونت‌های پس از انتخابات ۱۳۸۹ و ۱۳۹۰ صادر شد.

او در ۲۸ جدی ۱۳۹۱ در غنا بازداشت و سپس به ساحل عاج منتقل شد. دولت ساحل عاج سرانجام در دوم حمل ۱۳۹۳ او را به بازداشتگاه دادگاه کیفری بین‌المللی در لاهه تحویل داد.

دادستانی او را به قتل، تجاوز، آزار و اذیت به دلایل سیاسی و دیگر رفتارهای غیرانسانی متهم کرد. با این حال، پس از برگزاری محاکمه، دادگاه کیفری بین‌المللی در سال ۲۰۱۹ او را همراه با گباگبو از تمامی اتهامات تبرئه کرد و این تبرئه در سال ۲۰۲۱ در مرحله تجدیدنظر نیز تأیید و قطعی شد.

شارل بلی گوده، وزیر پیشین جوانان ساحل عاج
100%
شارل بلی گوده، وزیر پیشین جوانان ساحل عاج

رئیس‌جمهور پیشین فیلیپین

رودریگو دوترته، رئیس‌جمهور پیشین فیلیپین، تازه‌ترین نمونه مهم از رهبران سیاسی است که پس از حکم دادگاه کیفری بین‌المللی بازداشت و به لاهه منتقل شد.

حکم بازداشت او در ۱۷ حوت ۱۴۰۳ صادر و در ۲۱ حوت همین سال علنی شد.

رودریگو دوترته، رئیس‌جمهور پیشین فیلیپین
100%
رودریگو دوترته، رئیس‌جمهور پیشین فیلیپین

او در مانیلا، پایتخت فیلیپین، به درخواست دادگاه و توسط مقام‌های فیلیپین بازداشت شد و در ۲۲ حوت ۱۴۰۳ به بازداشتگاه دادگاه در لاهه سپرده شد؛ دادگاه کیفری بین‌المللی در صفحه رسمی پرونده دوترته می‌گوید او پس از بازداشت توسط مقام‌های جمهوری فیلیپین، به این دادگاه تسلیم شد.

اتهام‌های دوترته به جنگ خونین مواد مخدر در فیلیپین مربوط است.

دادستانی او را به جنایت علیه بشریت، از جمله قتل، متهم کرده و می‌گوید این جنایت‌ها در دوره شهرداری او در داوائو و ریاست‌جمهوری‌اش رخ داده است.

دادگاه کیفری بین‌المللی در ۳ ثور ۱۴۰۵ همه اتهام‌ها علیه او را تایید کرد و پرونده را به مرحله محاکمه فرستاد. رویترز نوشت دادگاه دلایل جدی یافته است که دوترته در کشتن ۷۶ نفر و تلاش برای کشتن دو نفر دیگر در کارزار ضد مواد مخدر نقش مرکزی داشته است.

شمار چنین پرونده‌های بیشتر است.

مرور همه پرونده‌ها نشان می‌دهد که حتا چهره‌هایی که عملا بازداشت نشدند نیز سایه این دادگاه از زندگی سیاسی و دیپلوماتیک متهمان کنار نمی‌رود.

راه بازداشت برای بسیاری از آنها زمانی باز شده که متهمان قدرت اجرایی خود را از دست داده‌اند و با سقوط، خلع یا تضعیف قدرت، حکمی که سال‌ها روی کاغذ مانده بود، می‌تواند به ابزار واقعی بازداشت و انتقال به دادگاه تبدیل شود.