شبحِ رهبر در مراسم تدفین: بودن و نبودن مجتبی چه معنایی دارد؟

در نهم حوت سال گذشته، در پی حمله مشترک امریکا و اسرائیل، سیدعلی خامنهای کشته شد. او بیش از ۱۲۰ روز است که دفن نشده و حالا جمهوری اسلامی برنامه گستردهای برای خاکسپاری او ترتیب داده است.
پژوهشگر علوم سیاسی

در نهم حوت سال گذشته، در پی حمله مشترک امریکا و اسرائیل، سیدعلی خامنهای کشته شد. او بیش از ۱۲۰ روز است که دفن نشده و حالا جمهوری اسلامی برنامه گستردهای برای خاکسپاری او ترتیب داده است.
حکومت ایران او را در حالی «آقایِ شهید ایران مقتدر» میخواند که حضور پسرش، که جانشین پدر شده است، در مراسم خاکسپاری او در هالهای از ابهام است. موضوعی که اثرگذاری ولیفقیه را بیش از پیش میتواند خدشهدار کند.
مجتبی خامنهای، فرزندی که از زمان به ارث بردن عنوان پدر در فضای عمومی دیده یا شنیده نشده، با چالش هرروزه امنیت و تاثیرگذاری روبرو است. مراسم تدفین رهبر پیشین که برای جمهوری اسلامی به مهمترین نمایش سیاسی این نظام تبدیل شده است، نبود مجتبی در این نمایش، جایگاه او را متزلزل خواهد کرد و حضورش راه را برای تشدید انتقادها به حاکمیت باز خواهد کرد.
اگر او «حاضر» باشد: اسطوره جسم باشکوه
از نگاه شیعه، مرگِ رهبر پایانِ کار نیست؛ بلکه آغازِ دورِ جدیدی از تاثیرگذاریِ سیاسی است. برای رهبری که دستگاههای حکومتی سالها برای ساختنِ چهرهای کاریزماتیک از او تلاش کردهاند، مرگِ او صرفا یک حادثه بیولوژیک است، نه یک پایانِ ساختاری. در نگاهِ باورمندانِ نظام، سیدعلی خامنهای صرفا یک کاریزمایِ شخصی نبود؛ بلکه صاحبِ منصبی بود که از جانبِ خدا نصب شده بود. حیاتِ او در جایگاهِ «ولیفقیه»، موقعیتی منحصربهفرد به او میداد؛ جایگاهی که هم معنوی بود و هم فراقانونی. از این منظر، قدرتِ اصلی متعلق به «این جایگاه» است، نه خودِ شخص؛ به این معنا که هر کس به این مقام برسد، نه تنها مشروعیتِ الهی، بلکه تمامِ اقتدارِ ساختاریِ نهادِ رهبری را به ارث میبرد.
این باورِ الهیاتی، که در آن «جایگاهِ رهبری» از «فردِ رهبر» تفکیک میشود، بازتاب قابل توجهی در فلسفه سیاسیِ غرب دارد. ارنست کانتوروویچ در نظریه مشهور «دو جسمِ پادشاه» دقیقا همین ایده را تئوریزه میکند. او معتقد بود حاکم در ذهنِ جوامع همیشه دارای دو جسم است: جسمی طبیعی و فانی که محکوم به مرگ است، و جسمی سیاسی که جاودانه باقی میماند. اما مراسم موجود در واقع یک لحظه دیگری از سیاست غرب را نیز یاد آورد است جایی که مباشر پس از مرگ شاه فریاد میزند «شاه مُرد، زنده باد شاه.» چرا که با این مراسم به طور رسمی قرار است خامنهای جای خامنهای دیگر را بگیرد.
آنچه برای جمهوری اسلامی در شرایط نه جنگ و نه صلح مهم است، این است که بتواند نهادِ ولایت را پابرجا نگه دارد. به خاطر همین هم حکومت در تلاش است تا با حذف افراد پیر و کودکان از این مراسم، از یک سو امکان تلفات احتمالی مراسم را کم کند و از سوی دیگر مدام به امریکا و اسرائیل پیام دهد که نباید به این مراسم حمله کنند تا هر دو جسم «پادشاه» جدید را حفظ کرده باشد.
از این رو میتوان گفت مراسم تشییع خامنهای فقط یک نمایشِ نمادین نیست، بلکه لحظه تثبیت رهبر جدید است. مسعود پزشکیان در توضیح این وضعیت میگوید: «این عروج سرخ، نه پایان راه، بلکه آغاز فصلی نوین از همبستگی، استقامت و بالندگی » است. حکومت تلاش دارد با تمرکز بر انتقالِ قدرت، مطمئن شود که جایگاهِ حاکم به دقت به جانشین جدید میرسد آن هم در شرایطی که امکان جنگی دیگر جدی است و بسیاری بر این باورند که مجتبی دورهای شکننده از سیاست در ایران را رهبری خواهد کرد.
اگر او در این مراسم حاضر شود، حکومت عملا تلاش کرده است تا از او یک «اسطورهسازی» انجام دهد. او را در شرایطی که خطر همچنان پابرجاست به نمایش میگذارد تا شعار «دست خدا عیان شد، خامنهای جوان شد» را بهصورت علنی اجرا کند و تصویر خامنهای «جوان و مقتدر» را نشان دهد که از نظر طرفدارانش «امریکا را به زانو در آورده است».
اما اگر چنین شود، این نمایشِ اسطوره در خلا نخواهد بود؛ او در مقابل مردمی قرار میگیرد که خشمگینتر، تهیدستتر و نسبت به آینده مشکوکتر از دوره پدرش هستند. همین شکاف میان تلاش برای ساخت اسطوره در مقابل واقعیتِ اجتماعی، از جمله مواردی است که غیبت او را نیز توجیه میکند.
اگر او «غایب» باشد: غم وفاداری
نهادهای مختلف در دولت در تلاش هستند که برنامهای همه جانبه و بزرگ را با عباراتی مانند «بزرگترین اجتماع بشری» سامان دهند و برای خواب چهار میلیون نفر در چادرها و کلبهها و خانهها برنامه ریختهاند و برق و آب و ۷۰ درصد از توان حمل و نقل کشور را برای این رویداد در نظر گرفتهاند. همه این تلاش به نظر میرسد برای آن است که با جلب توجه به بزرگی ماجرا، فقدان رهبر در آن دیده نشود.
اگر مراسم تشییع نه با شکوهِ همبستگی، بلکه در هالهای از ابهام و غیبت برگزار شود، نظام سیاسی وارد وضعیتی میشود که میتوان آن را «بحرانِ غیبت» نامید. اینجا با یک خلا وجودی روبهروییم که پایههایِ تمامِ نظریاتِ مشروعیتبخشِ نظام را میلرزاند.
این غیبتِ فیزیکی، تنها یک مساله سیاسی نیست؛ بلکه زخمی است بر پیکره مقدسِ ولایت. وقتی جانشین در تشییعِ پدر حاضر نمیشود، برای مومنانِ سنتی که به پیوندِ عمیقِ میانِ «رهبر» و «امت» باور دارند، این پرسشِ ایجاد میشود که آیا این زنجیره گسسته است؟ از نظرِ تئوریک، اگرچه مشروعیتِ ولی فقیه الهی تعریف میشود، اما «مقبولیت» و کارآمدیِ آن، به «عشق و اعتماد»ِ عمومی گره خورده است. غیبت، یعنی بریدنِ این پیوندِ عاطفی، و این یعنی دولتِ مستقر، دیگر آن اتصالِ نمادین با «امام غایب» را در چشمانِ پیروانش بازتاب نمیدهد.
اما این خلا، به ویژه وقتی که دستگاهِ امنیتی مانعِ حضورِ جانشین میشود، «دو جسمِ» پادشاه جدید را فرو میپاشاند. اعترافِ صریحِ آیتالله حکیم الهی، نماینده رهبر در هند، مبنی بر اینکه غیبتِ مجتبی خامنهای صرفا ناشی از تهدیداتِ امنیتیِ اسرائیل است، یک پردهدریِ بزرگ است. چرا که عملا نشان میدهد جمهوری اسلامی ناتوان از تامین امنیت برای نظم جدید زیر نظر رهبر جدیدی است. این وضعیت به ویژه اگر گفتهها مبنی بر اینکه او خود میخواسته یا وصیت شده است که نماز میت بخواند، یعنی اراده «ولیِ امر» توسطِ دیوانسالاریِ بیچهره امنیتی بلعیده شده است. حاکم که باید نمادِ مطلقِ قدرت باشد، نه قربانی شده است و نه قدرت دارد؛ او زندانیِ همان دستگاهی است که ادعایِ محافظتش را دارد.
غلامعلی حداد عادل که در تلویزیون اعتراف کرد از پیش از جنگ، دامادِ خود را ندیده است، تَرَکی عمیق بر شبکه اطلاعاتی و نمادینِ نظام است. وقتی نزدیکان او، خود در بیخبری مطلقاند و او قادر نیست که در مهمترین مراسم سیاسی کشور شرکت کند، این وضعیت را پیش خواهد کشید که عدم حضور رهبر در حالی که مخاطبان او نیاز دارند که بازی را باور کند تا کجا میتوانند وفادار بمانند؟
اگرچه برخی از طرفدارانش میگویند که در دل چنین شرایط امنیتی هزاران روز نیز بدون او میتوانند صبر کنند اما واقعیت آن است که در این وضعیت تردید آمیز که حتی او جرئت حضور در مراسم پدرش را نیز نداشته باشد، چگونه میتواند اختلافهای بسیار داخلی را مدیریت کند؟ بهانه امنیتی تا کی میتواند این بنای لرزان سیاسی را بدون رهبری که امنیت خود را بر دیگران ترجیح میدهد پایدار نگه دارد؟
لرزش پایههای قدرت
آیا نظامی که مشروعیتش را از آسمان میگیرد، میتواند بدون تکیه بر زمین، یعنی بر مردمی که باید به آن باور داشته باشند، نه صرفا از آن بترسند، سرپا بماند؟ نظریه «دو جسمِ پادشاه» میگوید پادشاه تا زمانی موثر است که هر دو جسم دیده شوند؛ جسمی که از انظارِ عمومی پنهان است، دیگر «جسمِ سیاسیِ جاودان» نیست، بلکه صرفاً شایعهای است پشتِ دیوارهایِ امنیتی.
جمهوری اسلامی درگیر یک وضعیت متناقض است، از یک سو ولایتِ فقیه برای بقا و اثرگذاری، به دیدهشدن نیاز دارد، از سوی دیگر برای امنیت، به پنهانماندن و استتار. جمهوری اسلامی شاید بتواند تابوتِ پدر را به خاک بسپارد، اما نمیتواند این تناقض را دفن کند. هر روز که رهبرِ جدید از دیدهها پنهان بماند، این تناقض حل نمیشود، بلکه به میراثِ رهبریِ او تبدیل میشود؛ میراثی که پایه، مشروعیت و اسطوره قدرت را نه از بیرون، که از درون میخورد. این مراسم تشییع، بیش از آنکه تدفینِ یک رهبر باشد، آغازِ دورانی است که در آن، دیگر هیچ «اسطورهای» قادر نیست شکافِ میانِ ادعایِ اقتدار و واقعیتِ لرزانِ قدرت را پر کند.

دادگاه کیفری بینالمللی در سال ۲۰۲۵ حکم بازداشت رهبر طالبان و رئیس دادگاه عالی طالبان را به اتهام جنایت علیه بشریت، از جمله آزار و پیگرد بر مبنای جنسیت، صادر کرد.
این مقاله به این پرسش میپردازد که وقتی متهمان در رأس قدرت باشند و نیروی اجرایی در اختیار خودشان باشد، حکم دادگاه کیفری بینالمللی چگونه اجرا میشود؟
آیا هبتالله آخندزاده و حکیم حقانی تنها رهبرانی هستند که بهدلیل حضور در رأس قدرت، حمایت دولتها یا نبود همکاری کشورها از اجرای حکم بازداشت دادگاه کیفری بینالمللی در امان ماندهاند؟
این نوشته به این پرسش پاسخ میدهد و پرونده شماری از رهبرانی را بررسی میکند که دادگاه کیفری بینالمللی برای آنان حکم بازداشت صادر کرده است، اما قدرت سیاسی، حمایت حکومتها یا ملاحظات سیاسی دولتها مانع از بازداشت و انتقال آنان به لاهه شده است.
عمر البشیر، رئیسجمهوری که سفر کرد اما بازداشت نشد
عمر حسن احمد البشیر، رئیسجمهور پیشین سودان، یکی از برجستهترین چهرههایی است که دادگاه کیفری بینالمللی علیه او حکم بازداشت صادر کرد، اما هرگز به لاهه منتقل نشد.
این دادگاه در ۱۴ حوت ۱۳۸۷ نخستین حکم بازداشت او را به اتهام ارتکاب جنایت جنگی و جنایت علیه بشریت در منطقه دارفور صادر کرد و در ۲۱ سرطان ۱۳۸۹ با افزودن اتهام نسلکشی، حکم بازداشت دوم را نیز صادر کرد. ائتلاف برای دادگاه کیفری بینالمللی میگوید بشیر نخستین رئیسجمهور در حال تصدی ریاستجمهوری بود که این دادگاه علیه او حکم بازداشت صادر کرد.
سالها مهمترین مانع اجرای حکم بازداشت البشیر، موقعیت سیاسی او بود. تا زمانی که او ریاستجمهوری سودان را در اختیار داشت، ساختارهای دولتی، نظامی و امنیتی کشور تحت کنترول حکومت او قرار داشتند و زمینه اجرای حکم فراهم نشد. او حتی به چند کشور سفر کرد، بدون آنکه بازداشت شود. در مورد سفر او به اردن، دیدبان حقوق بشر گزارش داد که دادگاه کیفری بینالمللی اعلام کرده بود اردن با خودداری از بازداشت البشیر، تعهدات خود را در قبال دادگاه نقض کرده است.
بشیر سرانجام در ۲۲ حمل ۱۳۹۸، پس از ماهها اعتراض مردمی، از قدرت کنار زده شد و توسط ارتش سودان بازداشت شد. با این حال، این بازداشت نتیجه اجرای حکم دادگاه کیفری بینالمللی نبود و مقامهای سودان او را به لاهه تحویل ندادند.
معمر قذافی، حکم بازداشت که با مرگ متهم بسته شد
دادگاه کیفری بینالمللی در ششم سرطان ۱۳۹۰ برای معمر قذافی، رهبر وقت لیبیا، پسرش سیفالاسلام قذافی و عبدالله السنوسی، رئیس استخبارات نظامی لیبیا، حکم بازداشت صادر کرد. اتهامهای مطرحشده علیه آنان شامل جنایت علیه بشریت، از جمله قتل و آزار و اذیت غیرنظامیان، در جریان سرکوب اعتراضهای سال ۱۳۹۰ در لیبیا بود.
صدور این حکم نشاندهنده تلاش دادگاه کیفری بینالمللی برای پاسخگو کردن مقامهای بلندپایه در برابر اتهامهای جنایی بینالمللی بود؛ حتی زمانی که آنان در رأس قدرت قرار داشتند و از حمایت ساختارهای حکومتی برخوردار بودند.
با این حال، معمر قذافی هرگز بازداشت و به لاهه منتقل نشد. سقوط حکومت او، جنگ داخلی و فروپاشی ساختارهای دولتی، اجرای حکم بازداشت را ناممکن کرد. در روزهای پایانی حکومت قذافی، نه یک دولت مرکزی باثبات و همکار با دادگاه وجود داشت و نه نیرویی که بتواند او را بازداشت کرده و بهصورت امن به دادگاه کیفری بینالمللی تحویل دهد.
قذافی در ۲۸ میزان ۱۳۹۰، پس از فرار از طرابلس و پناه بردن به سرت، توسط نیروهای مخالفش دستگیر و کشته شد. دادگاه کیفری بینالمللی پس از تأیید مرگ او، رسیدگی به پروندهاش را متوقف کرد.
ولادیمیر پوتین، رئیسجمهوری که حکم دارد اما کشورش عضو دادگاه نیست
عضو نبودن یک کشور در اساسنامه رم بهتنهایی باعث بیاعتبار شدن حکم دادگاه کیفری بینالمللی نمیشود.
صلاحیت و اعتبار تصمیمهای این دادگاه بر اساس چارچوب حقوقی اساسنامه رم تعیین میشود، نه صرفاً بر مبنای عضویت یا نبود عضویت یک کشور.
کشورهایی که عضو اساسنامه رم هستند، اصولاً موظفاند با دادگاه همکاری کنند. ماده ۸۶ اساسنامه رم کشورهای عضو را مکلف میکند که با دادگاه «همکاری کامل» داشته باشند و ماده ۸۹ نیز پیشبینی میکند که درخواست بازداشت و تسلیم متهمان از سوی دادگاه باید از سوی کشورهای عضو، مطابق مقررات اساسنامه و قوانین داخلی آنان، اجرا شود. در مقابل، روسیه برخلاف افغانستان عضو اساسنامه رم نیست و تعهدات ناشی از عضویت را در قبال دادگاه ندارد.
با این حال، غیرعضو بودن یک کشور به معنای مصونیت دائمی متهمان در برابر اجرای حکم نیست. اگر فردی که تحت تعقیب دادگاه قرار دارد از قلمرو یک کشور غیرعضو خارج شود و وارد قلمرو یک کشور عضو اساسنامه رم شود، آن کشور میتواند و در چارچوب تعهدات خود ممکن است موظف باشد درخواست بازداشت و تسلیم او را اجرا کند. ماده ۸۹ اساسنامه رم اجازه میدهد دادگاه درخواست بازداشت و تسلیم متهم را به کشوری ارسال کند که فرد مورد نظر در قلمرو آن یافت میشود.
دادگاه کیفری بینالمللی در ۲۶ حوت ۱۴۰۱ حکم بازداشت ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه، و ماریا لووا بلووا، کمیسر حقوق کودکان در دفتر ریاستجمهوری روسیه، را صادر کرد.
دادگاه آنان را به جنایت جنگی در قالب انتقال غیرقانونی کودکان از مناطق اشغالی اوکراین به روسیه متهم کرد. در پرونده رسمی متهمان نیز آمده است که پوتین به مسئولیت در انتقال غیرقانونی کودکان اوکراینی متهم شده است.
مانع اصلی اجرای این حکم درباره پوتین، موقعیت سیاسی و حمایت ساختار حکومتی روسیه است. روسیه عضو اساسنامه رم نیست، صلاحیت دادگاه را نمیپذیرد و سازوکار داخلی برای اجرای چنین حکمی ندارد. تا زمانی که پوتین در روسیه یا در کشورهایی حضور داشته باشد که حاضر به همکاری با دادگاه نیستند، آیسیسی ابزار اجرایی مستقیمی برای بازداشت او ندارد.
با این حال، حکم بازداشت سفرهای بینالمللی او را محدود کرده است. نمونه روشن آن سفر او به مغولستان در سنبله ۱۴۰۳ بود. مغولستان عضو دادگاه کیفری بینالمللی است، اما هنگام سفر پوتین او را بازداشت نکرد. دادگاه کیفری بینالمللی بعداً اعلام کرد که مغولستان با خودداری از بازداشت و تسلیم پوتین، تعهدات خود در قبال دادگاه را نقض کرده است.
پرونده پوتین نشان میدهد که حتی عضویت یک کشور در دادگاه کیفری بینالمللی همیشه به اجرای فوری حکم منجر نمیشود. ملاحظات سیاسی، وابستگیهای اقتصادی، روابط امنیتی و نگرانی از واکنش یک قدرت بزرگ میتواند بر تصمیم دولتها برای اجرای تعهدات حقوقیشان تأثیر بگذارد. در مورد پوتین، مانع اجرای حکم تنها یک مسئله حقوقی نیست؛ بلکه وزن سیاسی و نظامی روسیه نیز از عوامل مهم در دشوار شدن اجرای آن است.
سرگئی شویگو و والری گراسیموف، فرماندهی جنگ و مانع قدرت نظامی روسیه
دادگاه کیفری بینالمللی در ۴ سرطان ۱۴۰۳ برای سرگئی شویگو، وزیر دفاع پیشین روسیه، و والری گراسیموف، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح روسیه، حکم بازداشت صادر کرد.
این دادگاه آنان را در ارتباط با حملههای موشکی روسیه علیه زیرساختهای انرژی اوکراین، به اتهام ارتکاب جنایت جنگی و جنایت علیه بشریت تحت تعقیب قرار داده است.
دادگاه در اعلامیه خود گفت دلایل معقولی وجود دارد که نشان میدهد این دو مقام روسی در حمله به اهداف غیرنظامی، وارد کردن خسارت بیش از حد به غیرنظامیان و اموال غیرنظامی، و ارتکاب اعمال غیرانسانی بهعنوان یکی از مصادیق جنایت علیه بشریت، مسئولیت احتمالی داشتهاند.
مانع اصلی اجرای این حکم، مانند پرونده ولادیمیر پوتین، نبود همکاری روسیه با دادگاه کیفری بینالمللی و حضور متهمان در ساختار قدرت این کشور است.
شویگو و گراسیموف از مقامهای ارشد سیاسی و نظامی روسیه هستند؛ کشوری که عضو اساسنامه رم نیست و صلاحیت دادگاه کیفری بینالمللی را به رسمیت نمیشناسد.
بازداشت آنان تنها در صورتی امکانپذیر است که از روسیه خارج شوند و وارد قلمرو کشوری شوند که حاضر به همکاری با دادگاه و اجرای حکم بازداشت باشد. با این حال، تجربه سفر پوتین به مغولستان نشان داد که حتی حضور یک متهم در کشور عضو دادگاه نیز همیشه به اجرای حکم و بازداشت او منجر نمیشود.
بنیامین نتانیاهو و یوآو گالانت، حکم بازداشت در سایه حمایت سیاسی متحدان
دادگاه کیفری بینالمللی در اول قوس ۱۴۰۳ برای بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، و یوآو گالانت، وزیر دفاع پیشین اسرائیل، حکم بازداشت صادر کرد.
دادگاه اعلام کرد دلایل معقولی وجود دارد که نشان میدهد آنان در ارتباط با وضعیت فلسطین، بهویژه جنگ غزه، مسئولیت احتمالی در قبال جنایت جنگی استفاده از گرسنگی دادن غیرنظامیان بهعنوان روش جنگی و جنایت علیه بشریت، از جمله قتل، آزار و دیگر اعمال غیرانسانی داشتهاند.
مانع اصلی اجرای این حکم ترکیبی از عوامل حقوقی و سیاسی است.
اسرائیل عضو اساسنامه رم نیست و صلاحیت دادگاه کیفری بینالمللی را نمیپذیرد.
ایالات متحده نیز عضو این دادگاه نیست و از متحدان نزدیک اسرائیل به شمار میرود.
افزون بر این، برخی دولتهای عضو دادگاه در اجرای حکمهای آیسیسی با ملاحظات سیاسی و دیپلوماتیک روبهرو هستند.
نمونه برجسته این وضعیت، سفر نتانیاهو به هنگری در حمل ۱۴۰۴ بود.
هنگری، که عضو دادگاه کیفری بینالمللی است، در شرایطی از او میزبانی کرد که موضوع آغاز روند خروج این کشور از اساسنامه رم نیز مطرح شده بود. عدم بازداشت نتانیاهو در این سفر، واکنشهایی را در داخل نظام دادگاه کیفری بینالمللی برانگیخت و موضوع تعهدات هنگری در قبال همکاری با دادگاه مطرح شد.
پرونده نتانیاهو و گالانت نشان میدهد که اجرای احکام دادگاه کیفری بینالمللی، بهویژه زمانی که متهمان از حمایت دولتهای قدرتمند و شبکههای گسترده سیاسی برخوردار باشند، با چالشهای جدی روبهرو میشود. دادگاه میتواند حکم بازداشت صادر کند، اما اجرای آن در نهایت به همکاری دولتها و شرایط سیاسی بینالمللی وابسته است.
واشنگتن بارها اقدامات دادگاه کیفری بینالمللی درباره اسرائیل را رد کرده است. همچنین در کنگره ایالات متحده اقداماتی برای اعمال فشار علیه این دادگاه مطرح شده است. چنین فشارهای سیاسی میتواند بر تصمیم دولتها درباره نحوه برخورد با احکام دادگاه کیفری بینالمللی تأثیر بگذارد.
محمد ضیف، فرمانده حماس که پیش از بازداشت کشته شده بود
دادگاه کیفری بینالمللی در اول قوس ۱۴۰۳ برای محمد دیاب ابراهیم المصری، مشهور به محمد ضیف، فرمانده شاخه نظامی حماس، حکم بازداشت صادر کرد.
دادگاه اعلام کرد دلایل معقولی وجود دارد که نشان میدهد او در ارتباط با حملات ۱۵ میزان ۱۴۰۲، در ارتکاب جنایتهای جنگی و جنایتهای علیه بشریت مسئولیت احتمالی داشته است. اتهامهای مطرحشده علیه او شامل قتل، نابودی، شکنجه، تجاوز و دیگر اشکال خشونت جنسی، گروگانگیری و رفتار ظالمانه بود.
اجرای حکم بازداشت ضیف با دشواریهای جدی روبهرو بود. وضعیت جنگی در غزه، نبود دسترسی عملی دادگاه به منطقه و ساختار مخفی نظامی حماس، از جمله عواملی بودند که امکان بازداشت او را بسیار محدود میکردند.
ضیف سالها یکی از چهرههای پنهان حماس بود و محل حضور او برای مدت طولانی نامعلوم باقی مانده بود.
اما مانع نهایی اجرای حکم، مرگ او بود. دادگاه کیفری بینالمللی پس از دریافت اطلاعات کافی و معتبر درباره کشته شدن او، در ۸ حوت ۱۴۰۳ رسیدگی مربوط به پرونده او را متوقف کرد.
این پرونده نشان میدهد که در شرایط جنگی و درگیریهای فعال، گاهی متهمان پیش از آنکه امکان اجرای حکم بازداشت علیه آنان فراهم شود، کشته میشوند و دادگاه دیگر امکان ادامه رسیدگی کیفری علیه آنان را ندارد.
هبتالله آخندزاده و عبدالحکیم حقانی، متهمانی که قدرت را در دست دارند
دادگاه کیفری بینالمللی در ۱۷ سرطان ۱۴۰۴ برای هبتالله آخندزاده، رهبر طالبان، و عبدالحکیم حقانی، رئیس دادگاه عالی طالبان، حکم بازداشت صادر کرد.
دادگاه اعلام کرد دلایل معقولی وجود دارد که نشان میدهد این دو مقام طالبان از طریق دستور، تحریک یا زمینهسازی، در ارتکاب جنایت علیه بشریت در قالب آزار و پیگرد جنسیتی نقش داشتهاند.
این اتهامها به سیاستها و اقداماتی مربوط میشود که طالبان علیه زنان و دختران و نیز افرادی اعمال کردهاند که به دلیل هویت یا دیدگاه جنسیتی خود هدف تبعیض و سرکوب قرار گرفتهاند.
این نخستین بار است که دو مقام ارشد طالبان در ارتباط با سیاستهای این گروه علیه زنان و دختران هدف حکم بازداشت دادگاه کیفری بینالمللی قرار میگیرند.
دادگاه میگوید این سیاستها پس از بازگشت طالبان به قدرت در ۲۴ اسد ۱۴۰۰، بهگونه سازمانیافته اجرا شده و به محرومیت گسترده زنان و دختران از شماری از حقوق اساسیشان انجامیده است.
کارشناسان سازمان ملل متحد پس از صدور این حکم، آن را گامی مهم در مسیر پاسخگو کردن مقامهای ارشد طالبان در برابر اتهام آزار و پیگرد جنسیتی دانستند.
مانع اصلی اجرای حکم بازداشت علیه هبتالله آخندزاده و عبدالحکیم حقانی این است که آنان همچنان در رأس ساختار قدرت طالبان قرار دارند. طالبان کنترول عملی بر بخشهای اصلی حکومت افغانستان، از جمله نهادهای امنیتی، قضایی، زندانها و گذرگاههای رسمی را در اختیار دارد. از همین رو، در داخل افغانستان نهادی مستقل و همکار با دادگاه کیفری بینالمللی وجود ندارد که بتواند این حکم را اجرا کند.
از نظر حقوقی، افغانستان عضو اساسنامه رم است. این کشور در ۲۱ دلو ۱۳۸۱ سند الحاق خود به اساسنامه رم را تسلیم کرد و صلاحیت دادگاه کیفری بینالمللی برای افغانستان از ۱۱ ثور ۱۳۸۲ آغاز شد. فهرست رسمی کشورهای عضو دادگاه نیز افغانستان را در میان اعضای اساسنامه رم ثبت کرده است. با این حال، عضویت حقوقی یک کشور زمانی به اجرای عملی حکم منجر میشود که مقامهای حاکم آن کشور با دادگاه همکاری کنند؛ امری که در شرایط کنونی وجود ندارد.
طالبان صلاحیت دادگاه کیفری بینالمللی را رد کرده است. وزارت خارجه طالبان پس از درخواست دادستان برای صدور حکم بازداشت، این روند را سیاسی و فاقد اعتبار خواند. ذبیحالله مجاهد، سخنگوی طالبان، نیز صلاحیت دادگاه را رد کرده و حکم را مغرضانه دانسته است. این موضع نشان میدهد که طالبان نهتنها آمادگی اجرای حکم را ندارد، بلکه اساس صلاحیت دادگاه را نیز نمیپذیرد.
در چنین شرایطی، اجرای حکم در داخل افغانستان عملاً دشوار است؛ مگر آنکه تغییر سیاسی عمدهای رخ دهد یا ساختاری که کنترول واقعی بر متهمان دارد، تصمیم به همکاری با دادگاه بگیرد. تجربه پروندههایی مانند عمر البشیر و لوران گباگبو نشان میدهد که اجرای احکام بازداشت دادگاه کیفری بینالمللی اغلب زمانی امکانپذیر شده است که متهمان قدرت خود را از دست دادهاند، دولتهای جدید با دادگاه همکاری کردهاند یا متهمان در قلمرو کشورهایی قرار گرفتهاند که حاضر به اجرای درخواست دادگاه بودهاند.
راه دیگر اجرای حکم، سفر متهمان به خارج از افغانستان است. اگر هبتالله آخندزاده یا عبدالحکیم حقانی وارد قلمرو کشوری شوند که عضو اساسنامه رم است و آن کشور تصمیم به همکاری با دادگاه بگیرد، از نظر حقوقی امکان بازداشت و تسلیم آنان به دادگاه وجود خواهد داشت.
با این حال، تجربه پروندههایی مانند سفر ولادیمیر پوتین به مغولستان و بنیامین نتانیاهو به مجارستان نشان داده است که حتی حضور یک متهم در کشور عضو دادگاه نیز همیشه به بازداشت منجر نمیشود؛ زیرا دولتها ممکن است تحت تأثیر ملاحظات سیاسی، امنیتی یا دیپلماتیک از اجرای حکم خودداری کنند.
در تاریخ دادگاه کیفری بینالمللی، همه احکام بازداشت همیشه روی کاغذ نمانده است. بر بنیاد آخرین آمار رسمی این دادگاه، از آغاز کار این نهاد تاکنون ۶۶ حکم بازداشت صادر، ۲۳ حکم اجرا و هشت حکم نیز پس از فوت مظنونان لغو یا پس گرفته شدهاند.
دادگاه کیفری بینالمللی در ۱۷ سرطان پارسال حکم بازداشت هبتالله آخندزاده، رهبر طالبان و عبدالحکیم حقانی، رئیس دادگاه عالی این گروه را به اتهام جنایت علیه بشریت و آزار و اذیت جنسیتی صادر کرد.
با گذشت یک سال از صدور این حکم، این پرسش بارها مطرح شده است که آیا دادگاه کیفری بینالمللی توان اجرایی دارد یا احکام آن تنها روی کاغذ باقی خواهد ماند؟
در این نوشته، پروندههای رهبران و فرماندهانی مرور شده است که با حکم دیوان کیفری بینالمللی پشت میلههای بازداشتگاه قرار گرفتهاند.
نیروی اجرایی دادگاه
دادگاه کیفری بینالمللی نیروی پولیس مستقل ندارد و برای اجرای قرارهای بازداشت خود به همکاری کشورهای عضو وابسته است.
بر اساس اساسنامه رم، کشورهای عضو موظفاند با دادگاه همکاری کنند و در صورت درخواست، افراد تحت تعقیب را بازداشت و به دادگاه تسلیم کنند. از همین رو، سرنوشت متهمان این دادگاه یکسان نبوده است.
برخی از متهمان پس از کنار رفتن از قدرت بازداشت و به لاهه منتقل شدهاند، برخی دیگر همچنان تحت تعقیب هستند و شماری نیز پیش از انتقال به دادگاه، در جریان درگیریها یا در عملیات نظامی کشته شدهاند. در مواردی نیز پروندهها در دادگاههای داخلی رسیدگی شده یا به دلیل اصل «تکمیلی بودن» صلاحیت، در همان کشورها پیگیری شده است.
مشهورترین بازداشتشدگان
در دو دهه گذشته، شماری از رؤسایجمهور پیشین، مقامهای بلندپایه و فرماندهان گروههای مسلح پس از صدور قرار بازداشت از سوی دادگاه کیفری بینالمللی، بازداشت و محاکمه شدهاند؛ هرچند اجرای این تصمیمها به میزان زیادی به همکاری دولتها وابسته بوده و همه متهمان به دادگاه تحویل داده نشدهاند.
بر بنیاد آخرین آمار رسمی دادگاه کیفری بینالمللی، از آغاز فعالیت این نهاد تاکنون ۶۶ قرار بازداشت صادر شده که تنها ۲۳ مورد آن به بازداشت و انتقال متهمان به دادگاه انجامیده است.
توماس لوبانگا
توماس لوبانگا یک فرمانده سابق گروه مسلح در جمهوری دموکراتیک کنگو است که بهخاطر نقش او در جنگ ایتوری و نخستین محکومیت تاریخ دادگاه کیفری بینالمللی (آیسیسی) شناخته میشود.
او در اوایل دهه ۲۰۰۰ رهبر گروه مسلح اتحادیه میهنپرستان کنگو بود؛ گروهی که در درگیریهای خونین منطقه ایتوری در شرق کنگو فعال بود. این گروه به ارتکاب خشونتهای گسترده از جمله درگیریهای قومی و نقض حقوق بشر متهم شد.
دیدبان حقوق بشر گزارش کرده است که نیروهای وابسته به اتحادیه میهنپرستان کنگو (یوپیسی) در ایتوری به کشتار قومی، اعدامهای خودسرانه، شکنجه، تجاوز، ربایش، استفاده از کودکان سرباز و غارت متهم بودند.
قرار بازداشت توماس لوبانگا در ۲۱ دلو ۱۳۸۴ (۱۰ فبروری ۲۰۰۶) صادر شد و مقامهای جمهوری دموکراتیک کنگو در ۲۶ حوت همان سال (۱۷ مارچ ۲۰۰۶) او را بازداشت و به دادگاه کیفری بینالمللی در لاهه تحویل دادند.
او به سربازگیری، جذب و استفاده از کودکان زیر ۱۵ سال در مخاصمات مسلحانه متهم بود و در سال ۲۰۱۲ به ۱۴ سال زندان محکوم شد.
لوبانگا از زمان بازداشت در سال ۲۰۰۶ تا صدور حکم در بازداشتگاه دادگاه کیفری بینالمللی نگهداری میشد و این مدت از محکومیت او کسر شد. او در سال ۲۰۲۰ آزاد شد.
ژانپییر بمبا
ژانپییر بمبا گومبو، رهبر «جنبش آزادیبخش کنگو» و معاون پیشین رئیسجمهور جمهوری دموکراتیک کنگو، از بلندپایهترین چهرههایی بود که با حکم دادگاه کیفری بینالمللی بازداشت شد.
او در ۴ جوزا ۱۳۸۷ در بلجیم بازداشت و در ۱۳ سرطان همان سال به دادگاه سپرده شد.
پرونده او به جنایتهای نیروهای جنبش آزادیبخش کنگو در جمهوری افریقای مرکزی در سالهای ۱۳۸۱ و ۱۳۸۲ مربوط بود.
دادستانی او را بهعنوان فرمانده این نیروها به جنایت علیه بشریت و جنایت جنگی، از جمله قتل، تجاوز و غارت، متهم کرد.
دادگاه در ۲ حمل ۱۳۹۵ او را مجرم شناخت و در ۱ سرطان همان سال به ۱۸ سال زندان محکوم کرد، اما دادگاه استیناف در ۱۸ جوزا ۱۳۹۷ این حکم را لغو و بامبا را از اتهامهای اصلی تبرئه کرد.
دادگاه کیفری بینالمللی در صفحه رسمی پرونده بمبا میگوید او در ۱۸ جوزا ۱۳۹۷ از اتهامهای جنایت جنگی و جنایت علیه بشریت تبرئه شد.
بازداشت نخستین رئیسجمهور
لوران گباگبو، رئیسجمهور پیشین ساحل عاج، نخستین رئیسجمهوری بود که به بازداشتگاه دادگاه کیفری بینالمللی منتقل شد.
او پس از خلع از قدرت در جریان بحران پس از انتخابات ۲۰۱۰، در نوامبر ۲۰۱۱ توسط نیروهای تحت حمایت فرانسه بازداشت و در ۳۰ نوامبر ۲۰۱۱ به دادگاه کیفری بینالمللی در لاهه تحویل داده شد.
پرونده او به جنایتهای ادعایی نیروهای تحت حمایت او در جریان خشونتهای پس از انتخابات ۲۰۱۰–۲۰۱۱ در ساحل عاج مربوط بود.
دادستانی او را به جنایت علیه بشریت (از جمله قتل، تجاوز و سایر اعمال غیرانسانی) متهم کرد.
دادگاه در ۱۵ جنوری ۲۰۱۹ (با اکثریت آرا) او و شارل بلی گوده را از تمامی اتهامات تبرئه کرد. این تبرئه در ۳۱ مارچ ۲۰۲۱ توسط دادگاه استیناف تأیید و قطعی شد.
دادگاه کیفری بینالمللی نیز در صفحه رسمی خود تأیید کرده است که او در مرحله استیناف از اتهامهای اصلی تبرئه شده است.
بازداشت وزیر پیشین جوانان ساحل عاج
شارل بلی گوده، وزیر پیشین جوانان و از چهرههای پرنفوذ اردوگاه لوران گباگبو در ساحل عاج، با حکم دادگاه کیفری بینالمللی تحت تعقیب قرار گرفت. حکم بازداشت او در ۳۰ قوس ۱۳۹۰ به اتهام جنایت علیه بشریت در ارتباط با خشونتهای پس از انتخابات ۱۳۸۹ و ۱۳۹۰ صادر شد.
او در ۲۸ جدی ۱۳۹۱ در غنا بازداشت و سپس به ساحل عاج منتقل شد. دولت ساحل عاج سرانجام در دوم حمل ۱۳۹۳ او را به بازداشتگاه دادگاه کیفری بینالمللی در لاهه تحویل داد.
دادستانی او را به قتل، تجاوز، آزار و اذیت به دلایل سیاسی و دیگر رفتارهای غیرانسانی متهم کرد. با این حال، پس از برگزاری محاکمه، دادگاه کیفری بینالمللی در سال ۲۰۱۹ او را همراه با گباگبو از تمامی اتهامات تبرئه کرد و این تبرئه در سال ۲۰۲۱ در مرحله تجدیدنظر نیز تأیید و قطعی شد.
رئیسجمهور پیشین فیلیپین
رودریگو دوترته، رئیسجمهور پیشین فیلیپین، تازهترین نمونه مهم از رهبران سیاسی است که پس از حکم دادگاه کیفری بینالمللی بازداشت و به لاهه منتقل شد.
حکم بازداشت او در ۱۷ حوت ۱۴۰۳ صادر و در ۲۱ حوت همین سال علنی شد.
او در مانیلا، پایتخت فیلیپین، به درخواست دادگاه و توسط مقامهای فیلیپین بازداشت شد و در ۲۲ حوت ۱۴۰۳ به بازداشتگاه دادگاه در لاهه سپرده شد؛ دادگاه کیفری بینالمللی در صفحه رسمی پرونده دوترته میگوید او پس از بازداشت توسط مقامهای جمهوری فیلیپین، به این دادگاه تسلیم شد.
اتهامهای دوترته به جنگ خونین مواد مخدر در فیلیپین مربوط است.
دادستانی او را به جنایت علیه بشریت، از جمله قتل، متهم کرده و میگوید این جنایتها در دوره شهرداری او در داوائو و ریاستجمهوریاش رخ داده است.
دادگاه کیفری بینالمللی در ۳ ثور ۱۴۰۵ همه اتهامها علیه او را تایید کرد و پرونده را به مرحله محاکمه فرستاد. رویترز نوشت دادگاه دلایل جدی یافته است که دوترته در کشتن ۷۶ نفر و تلاش برای کشتن دو نفر دیگر در کارزار ضد مواد مخدر نقش مرکزی داشته است.
شمار چنین پروندههای بیشتر است.
مرور همه پروندهها نشان میدهد که حتا چهرههایی که عملا بازداشت نشدند نیز سایه این دادگاه از زندگی سیاسی و دیپلوماتیک متهمان کنار نمیرود.
راه بازداشت برای بسیاری از آنها زمانی باز شده که متهمان قدرت اجرایی خود را از دست دادهاند و با سقوط، خلع یا تضعیف قدرت، حکمی که سالها روی کاغذ مانده بود، میتواند به ابزار واقعی بازداشت و انتقال به دادگاه تبدیل شود.
سال گذشته در چنین روزی، در هفدهم سرطان، دیوان کیفری بینالمللی با صدور حکم بازداشت ملا هبتالله آخندزاده، رهبر طالبان، یکی از مهمترین تصمیمهای تاریخ معاصر حقوق کیفری بینالمللی درباره افغانستان را اتخاذ کرد.
این نخستین بار بود که عالیترین مقام سیاسی و مذهبی طالبان به اتهام ارتکاب جنایت علیه بشریت تحت تعقیب قرار میگرفت؛ تصمیمی که نهتنها جایگاه حقوقی طالبان را با چالشی جدی مواجه کرد، بلکه نقطه عطفی در برخورد جامعه بینالمللی با سیاستهای این گروه علیه زنان و دیگر شهروندان افغانستان به شمار میرود.
اکنون، با گذشت یک سال از صدور این حکم، اهمیت آن بیش از گذشته آشکار شده است. این پرونده صرفاً درباره چند فرمان محدود یا نقضهای موردی حقوق بشر نیست، بلکه به یک سیاست سازمانیافته میپردازد که به باور دادستان و قضات دیوان، با هدف حذف نظاممند زنان از عرصه عمومی، سرکوب مخالفان و اعمال تبعیض ساختاری طراحی و اجرا شده است.
حاکمیت مطلقه هبتالله
ملا هبتالله آخندزاده از زمان به قدرت رسیدن طالبان در اسد ۱۴۰۰، در رأس ساختاری قرار گرفته است که تمامی تصمیمهای کلان آن در نهایت به اراده شخص او بازمیگردد. اگرچه طالبان دارای کابینه، وزارتخانهها و نهادهای اجرایی است، اما تجربه سالهای گذشته نشان داده است که این نهادها استقلال واقعی ندارند و فرامین صادرشده از قندهار، چه به صورت مکتوب و چه شفاهی، بر همه آنها حاکم است.
در این ساختار، هبتالله نهتنها رهبر مذهبی، بلکه مرجع نهایی قانونگذاری، سیاستگذاری و تفسیر شریعت محسوب میشود. بسیاری از تصمیمهایی که زندگی میلیونها شهروند افغانستان را دگرگون کرده، مستقیماً به دستور او اتخاذ شده است؛ از ممنوعیت آموزش دختران و محدودیت اشتغال زنان گرفته تا تعطیلی آرایشگاههای زنانه، ممنوعیت ورود زنان به پارکها، ورزشگاهها، حمامهای عمومی و اعمال محدودیتهای شدید بر آزادی رفتوآمد آنان.
همین تمرکز بیسابقه قدرت سبب شد دادستان دیوان کیفری بینالمللی استدلال کند که مسئولیت اصلی این سیاستها متوجه شخص هبتالله است؛ چرا که این محدودیتها نتیجه اقدامات خودسرانه مأموران محلی نبوده، بلکه بخشی از یک سیاست واحد و فراگیر حکومتی است.
مبنای حقوقی حکم بازداشت
دیوان کیفری بینالمللی، اتهامات علیه هبتالله آخندزاده را بر اساس ماده هفتم اساسنامه رم تنظیم کرده است.
این ماده، «آزار و تعقیب» (Persecution) را در صورتی که به صورت گسترده یا سازمانیافته علیه غیرنظامیان اعمال شود، از مصادیق جنایت علیه بشریت میداند.
در پرونده طالبان، دادستان استدلال کرده است که اداره این گروه بهطور آگاهانه، مستمر و سازمانیافته، گروههای مشخصی از شهروندان را صرفاً به دلیل جنسیت، عقیده یا حمایت از حقوق زنان هدف قرار داده است.
بر اساس ارزیابی دیوان، محروم کردن عمدی میلیونها زن و دختر از ابتداییترین حقوق انسانی، نه یک تصمیم فرهنگی یا اداری، بلکه اقدامی مجرمانه در چارچوب حقوق بینالملل است.
مایلز جکسون، دانشیار حقوق بینالملل در دانشگاه آکسفورد و عضو کالج جسوس، در تحلیلی پیرامون اهمیت فنی این احکام مینویسد: «این احکام از آن جهت اهمیت دارند که نشان میدهند حقوق کیفری بینالمللی میتواند اشکال نظاممند و نهادینهشده آسیب را نیز در بر گیرد. صدور این احکام مستلزم پذیرش بیشتر این ایده است که جرمانگاری اشکال نظاممند تبعیض، که آزادی انسانها را نابود میکند، اهمیتی بنیادین دارد.»
چرا سیاستهای طالبان «جنایت علیه بشریت» تلقی شد؟
نکته اساسی در این پرونده آن است که دیوان، مجموعه اقدامات طالبان را به صورت پراکنده بررسی نکرد، بلکه آنها را اجزای یک سیاست حکومتی واحد دانست.
از نگاه قضات، ممنوعیت تحصیل دختران، منع اشتغال زنان، محدود کردن آزادی رفتوآمد، حذف زنان از عرصه عمومی، سرکوب فعالان مدنی و بازداشت معترضان، همگی در راستای یک هدف مشترک اجرا شدهاند: حذف نظاممند زنان از زندگی اجتماعی و تثبیت نظم ایدئولوژیک طالبان.
به همین دلیل، دادگاه این اقدامات را در قالب «آزار و تعقیب مبتنی بر جنسیت» بررسی کرد؛ مفهومی که در حقوق کیفری بینالمللی به معنای محروم کردن عمدی یک گروه از حقوق بنیادین بهدلیل ویژگیهای هویتی آنان است.
مهمترین محورهای اتهام
پرونده تنظیمشده علیه رهبر طالبان مجموعهای از رفتارهای گسترده و مستمر را در بر میگیرد که مهمترین آنها عبارتاند از:
نخست: محروم کردن دختران از آموزش متوسطه و دانشگاهی؛ اقدامی که میلیونها دختر افغان را از حق تحصیل محروم کرده است.
دوم: ممنوعیت اشتغال زنان در بخشهای دولتی، سازمانهای غیردولتی و بخش بزرگی از فعالیتهای اقتصادی.
سوم: محدود کردن آزادی رفتوآمد زنان از طریق الزام حضور محرم و اعمال محدودیتهای شدید بر حضور آنان در اماکن عمومی.
چهارم: حذف تدریجی زنان از عرصه فرهنگی، ورزشی و اجتماعی از طریق مجموعهای از فرامین محدودکننده.
پنجم: سرکوب معترضان، خبرنگاران، فعالان مدنی و تمامی افرادی که با این سیاستها مخالفت کردهاند.
ششم: اعمال مجازاتهای بدنی، بازداشتهای خودسرانه، ناپدیدسازی اجباری و دیگر رفتارهایی که دادستان آنها را بخشی از سیاست سرکوب حکومت طالبان توصیف کرده است.
دیوان همچنین به موضوع تبعیض علیه افرادی اشاره کرده که بهدلیل هویت یا ابراز جنسیتی خود هدف فشار قرار گرفتهاند؛ موضوعی که این پرونده را از منظر توسعه حقوق کیفری بینالمللی نیز حائز اهمیت ساخته است.
سیاستی آگاهانه، نه تصمیمی موقت
یکی از عوامل مهم در صدور حکم بازداشت، اظهارات مکرر خود هبتالله آخندزاده بود.
رهبر طالبان طی سالهای گذشته بارها اعلام کرده است که در برابر فشارهای بینالمللی درباره حقوق زنان عقبنشینی نخواهد کرد و هرگونه درخواست برای بازگشایی مکاتب دخترانه یا رفع محدودیتهای زنان را «تبعیت از خواستههای غرب» دانسته است.
این مواضع از منظر حقوقی اهمیت ویژهای داشت؛ زیرا نشان میداد محدودیتهای اعمالشده نه حاصل شرایط اضطراری یا تصمیمهای موقت، بلکه بخشی از یک سیاست آگاهانه، پایدار و از پیش طراحیشده است.
در حقوق کیفری بینالمللی، وجود چنین اراده و آگاهی، یکی از عناصر کلیدی برای احراز مسئولیت کیفری رهبران سیاسی محسوب میشود.
تقابل با اجماع جهان اسلام
یکی از ابعاد قابل توجه این پرونده، بیاعتنایی طالبان به دیدگاه بسیاری از معتبرترین نهادهای دینی جهان اسلام است.
پس از بازگشت طالبان به قدرت، شمار زیادی از علما، مفتیان و نهادهای اسلامی، از جمله الازهر مصر و سازمان همکاری اسلامی، اعلام کردند که محروم کردن زنان از آموزش و کار، پشتوانهای در شریعت اسلام ندارد.
هیئتهای متعدد علمای کشورهای اسلامی نیز در دیدار با مقامهای طالبان خواستار بازنگری در این سیاستها شدند، اما رهبر طالبان هیچیک از این توصیهها را نپذیرفت.
این موضوع در پرونده دیوان نیز اهمیت داشت؛ زیرا نشان میداد طالبان نمیتواند محدودیتهای گسترده خود را صرفاً به اختلافنظرهای فقهی یا سنتهای دینی نسبت دهد، چرا که بخش بزرگی از جهان اسلام نیز این سیاستها را فاقد مبنای شرعی دانسته است.
اهمیت تاریخی این پرونده
پرونده هبتالله آخندزاده تنها برای افغانستان اهمیت ندارد، بلکه در تحول حقوق کیفری بینالمللی نیز جایگاه ویژهای یافته است.
در دهههای گذشته، بسیاری از پروندههای دیوان کیفری بینالمللی بر قتل، نسلکشی، شکنجه یا جنایتهای جنگی متمرکز بودهاند؛ اما این پرونده نشان میدهد که محرومیت گسترده و سازمانیافته از حقوق بنیادین نیز میتواند به اندازه خشونت فیزیکی، موضوع تعقیب کیفری قرار گیرد.
به همین دلیل، بسیاری از حقوقدانان این پرونده را گامی مهم در توسعه مفهوم «آزار و تعقیب مبتنی بر جنسیت» و مقابله با تبعیض نهادینهشده میدانند.
این پرونده همچنین این پیام را منتقل میکند که حذف سیستماتیک یک گروه اجتماعی از زندگی عمومی، حتی بدون وقوع کشتار گسترده، میتواند مصداق بارز جنایت علیه بشریت باشد.
آیا حکم بازداشت قابل اجراست؟
از نظر عملی، اجرای حکم بازداشت هبتالله آخندزاده در کوتاهمدت دشوار به نظر میرسد؛ چرا که او به ندرت از قندهار خارج میشود و طالبان نیز کنترول کامل بر قلمرو افغانستان را در اختیار دارد.
با این حال، در نظام حقوق بینالملل، صدور حکم بازداشت صرفاً به معنای دستگیری فوری نیست.
این حکم آثار حقوقی و سیاسی مهمی دارد. هر کشوری که عضو دیوان کیفری بینالمللی باشد، در صورت ورود متهم به قلمرو خود، اصولاً موظف به بازداشت و تحویل او به دیوان است.
افزون بر این، چنین احکامی مشروعیت بینالمللی حکومتها را تحت تأثیر قرار میدهد و روابط دیپلوماتیک آنها را با محدودیتهای جدی روبهرو میسازد.
چرا حکم تاکنون اجرا نشده است؟
یک سال پس از صدور حکم بازداشت، هنوز هیچ اقدام عملی برای دستگیری رهبران طالبان صورت نگرفته است. علت این وضعیت را باید هم در محدودیتهای اجرایی دیوان کیفری بینالمللی و هم در تحولات سیاسی جهان جستوجو کرد.
فوزیه کوفی، فعال شناختهشده حقوق زنان در گفتوگو با افغانستان اینترنشنال، معتقد است که روند پیگیری این پرونده بیش از هر چیز تحت تأثیر فشارهای سیاسی قرار گرفته است. به گفته او، دیوان کیفری بینالمللی در ماههای اخیر با فشارهای کمسابقهای روبهرو بوده و همین مسئله باعث کند شدن روند رسیدگی به پرونده افغانستان شده است.
خانم کوفی میگوید صدور حکم بازداشت، طالبان را در موقعیت حقوقی و سیاسی ضعیفی قرار داده و تعامل رسمی کشورها با این گروه را دشوارتر کرده است.
به باور او، هرچند برخی دولتها همچنان تحت عنوان «گفتوگوهای فنی» یا «تعاملات عملی» با طالبان ارتباط دارند، اما وجود حکم بازداشت رهبر این گروه، مشروعیت چنین تعاملاتی را با پرسشهای جدی حقوقی روبهرو میکند.
او همچنین معتقد است که جنگ ایران و اسرائیل و فشارهای سیاسی ناشی از پرونده حکم بازداشت بنیامین نتانیاهو، بخشی از ظرفیت و تمرکز دیوان کیفری بینالمللی را به خود اختصاص داده و در نتیجه، روند پیگیری پرونده افغانستان با کندی مواجه شده است.
پارادوکس تعامل سیاسی با طالبان
با وجود صدور حکم بازداشت، بسیاری از دولتها همچنان به دلایل امنیتی، مهاجرتی و بشردوستانه، کانالهای ارتباطی خود با طالبان را حفظ کردهاند؛ وضعیتی که به یکی از تناقضهای مهم سیاست بینالملل در قبال افغانستان تبدیل شده است.
فوزیه کوفی معتقد است طالبان از مسئله مهاجران افغان به عنوان اهرم فشار بر دولتهای اروپایی استفاده میکند.
او میگوید آلمان که در مراحل اولیه از کشورهای پیشگام در حمایت از روندهای حقوقی بینالمللی علیه طالبان بود، به دلیل نگرانیهای مرتبط با مهاجرت و مدیریت بحران پناهجویان، از شدت پیگیری این پرونده کاست.
با این همه، این تحولات سیاسی تغییری در اعتبار حقوقی حکم دیوان ایجاد نمیکند. حکم بازداشت صادرشده همچنان معتبر است و تا زمان اجرای آن یا صدور تصمیمی تازه از سوی دیوان، جایگاه حقوقی خود را حفظ خواهد کرد.
در حقوق بینالملل، مصلحتهای سیاسی دولتها نمیتواند مسئولیت کیفری متهمان را از بین ببرد.
قرار بود علاوه بر صدور حکم بازداشت هبتالله برخی دیگر از چهرههای طالبان مانند وزیران امر به معروف، تحصیلات عالی و معارف این گروه نیز صارد شود. اما به باور کوفی، پروندههای آنان به دلیل فشارهای سیاسی بر دادگاه لاهه متوقف شده است. او گفت که توقف این پروندهها نشان دهنده فشار طالبان بر کشورهای اروپایی است.
حکم بازداشت ملا هبتالله آخندزاده صرفاً تعقیب یک فرد نیست، بلکه ارزیابی حقوقی یک الگوی حکمرانی است که بر پایه حذف، تبعیض و سرکوب نظاممند بنا شده است.
دیوان کیفری بینالمللی با این تصمیم اعلام کرد که محروم کردن میلیونها زن از آموزش، کار، آزادی رفتوآمد و حضور در جامعه، صرفاً یک سیاست داخلی یا اختلاف فرهنگی نیست، بلکه در صورت سازمانیافتگی و استمرار، میتواند مصداق جنایت علیه بشریت محسوب شود.
این حکم، هرچند ممکن است در کوتاهمدت به بازداشت رهبر طالبان منجر نشود، اما جایگاه او و اداره طالبان را در حافظه حقوق بینالملل ثبت کرده است.
در ۱۷ سرطان پارسال، دادگاه بینالمللی کیفری حکم بازداشت هبتالله آخندزاده، رهبر طالبان و عبدالحکیم حقانی، رئیس دادگاه عالی این گروه، را صادر کرد.
این دو مقام ارشد طالبان به ارتکاب جنایت علیه بشریت، از طریق آزار و اذیت سیستماتیک زنان، دختران و سایر گروههای اجتماعی، متهم شدهاند.
دلیل صدور حکم بازداشت برای هبتالله آخندزاده، که بسیاری از فرمانهای محدودکننده طالبان با نام و تأیید او صادر شده است، تا حد زیادی روشن است.
اما چرا دادگاه بینالمللی کیفری از میان دهها عضو ارشد رهبری طالبان که در اعمال محدودیتهای سازمانیافته علیه شهروندان، بهویژه زنان و دختران افغانستان، نقش داشتهاند، تنها حکم عبدالحکیم حقانی را در کنار رهبر طالبان صادر کرد؟
عبدالحکیم حقانی بهعنوان رئیس دادگاه عالی طالبان در رأس نهادی است که فرمانهای رهبر طالبان را به احکام لازمالاجرا در سراسر افغانستان تبدیل میکند.
فرمانهای ملا هبتالله که حقوق شهروندان افغانستان را هدف قرار میدهد، از طریق دستگاه قضایی تحت رهبری عبدالحکیم حقانی تفسیر، صورتبندی و در قالب احکام قضایی در سراسر کشور به اجرا گذاشته میشوند.
فواد پویا، پژوهشگر حقوق بینالملل، به افغانستان اینترنشنال گفت عبدالحکیم حقانی نقشی محوری در مشروعیتبخشی حقوقی و قضایی به فرمانهای هبتالله آخندزاده دارد. به گفته آقای پویا، او از طریق ساختار قضایی طالبان، این فرمانها را به قواعد و سیاستهای قابل اجرا تبدیل میکند و در اجرای نظاممند آنها نقش اساسی ایفا میکند.
با این حال، آقای پویا افزود که آیسیسی همچنان در حال بررسی جرایم ادعایی دیگر اعضای طالبان است و از اینرو، ممکن است در آینده افراد بیشتری در سلسلهمراتب فرماندهی طالبان نیز تحت پیگرد قضایی قرار گیرند.
نظریهپرداز امارت طالبان
عبدالحکیم حقانی صرفاً رئیس دستگاه قضایی طالبان نیست، بلکه یکی از مهمترین نظریهپردازان ایدئولوژیک این گروه نیز به شمار میرود.
حقانی در اوایل سال ۱۴۰۱ کتابی به زبان عربی با عنوان «الاماره الاسلامیه و نظامها» یا «امارت اسلامی و نظام آن» منتشر کرد؛ اثری نزدیک به ۳۰۰ صفحه که در آن مانیفست حکومتداری مطلوب طالبان را بهصورت نظاممند شرح داده است.
کول بونزل، پژوهشگر تاریخ و مطالعات خاورمیانه معاصر در پژوهشی که از سوی مؤسسه هادسن منتشر شده، به نقل از عبدالغنی میوندی، فرزند حقانی و مدیر انتشارات منتشرکننده کتاب، نوشته است این اثر در دوران ریاست حقانی بر هیئت مذاکرهکننده طالبان در دوحه نوشته شد و بهعنوان طرحی برای نظام آینده «امارت اسلامی» در نظر گرفته شده بود؛ یعنی پیش از آنکه طالبان دوباره قدرت را در افغانستان به دست گیرند.
بر اساس پژوهش کول بونزل، آنچه عبدالحکیم حقانی را از بسیاری دیگر از رهبران طالبان متمایز میکند، تنها ریاست او بر دادگاه عالی نیست؛ بلکه نقش او بهعنوان معمار فکری و ایدئولوژیک امارت اسلامی نیز در این میان اهمیت اساسی دارد.
هبتالله آخندزاده، رهبر طالبان، در مقدمه کوتاهی که بر کتاب رئيس دادگاه عالی طالبان نوشته، از حقانی با عنوانهایی چون «استاد علما» و «رئیس فقهای این عصر» یاد کرده و کتاب او را راهنمای حکومتداری بر پایه شریعت دانسته است. به باور بونزل، همین تأیید آشکار از سوی رهبر طالبان باعث شده است که این اثر، فراتر از یک کتاب فقهی، به سندی نیمهرسمی درباره نظریه سیاسی امارت اسلامی تبدیل شود.
در این کتاب، حقانی دیدگاههای خود را درباره جایگاه زنان در جامعه و حکومت نیز بهصراحت بیان میکند. او معتقد است زنان نمیتوانند در مقام رهبری یا وزارت قرار گیرند و آموزش آنان باید عمدتاً در محیط خانه و توسط محارم انجام شود. همچنین آموزش مختلط دختران و پسران را مردود میداند و آن را خطری برای جامعه اسلامی توصیف میکند.
عنوانهای «آموزش زنان» و «آموزش مختلط»، نزدیک به ۶۰ صفحه از مجموع کتاب را تشکیل میدهد؛ موضوعی که بهگفته بونزل نشان میدهد محدودیتهای مربوط به زنان در اندیشه حقانی، یک بحث فرعی یا حاشیهای نیست، بلکه بخشی از هسته مرکزی نظریه حکومتداری او را تشکیل میدهد.
حقانی در شکلگیری مبانی نظری، توجیه فقهی و اجرای قضایی سیاستهای هبتالله آخندزاده نقشی همزمان ایفا میکند. او از جایگاه علمی خاصی در میان طالبان برخوردار است و فتواهایش معتبر دانسته میشوند.
اسناد دادگاه چه میگوید
دفتر دادستان دیوان کیفری بینالمللی در ۴دلو ۱۴۰۳ درخواست صدور حکم بازداشت هبتالله آخندزاده و عبدالحکیم حقانی را ثبت کرد. سرانجام، در ۱۷ سرطان ۱۴۰۴، شعبه دوم مقدماتی این دادگاه با صدور حکم بازداشت این دو موافقت کرد.
بر اساس اعلامیه رسمی دادگاه، هبتالله آخندزاده و عبدالحکیم حقانی از دستکم ۲۴ اسد ۱۴۰۰، بهعنوان رهبران ارشد هیئت حاکمه افغانستان، مسئول نقض حقوق بشر به ویژه زنان در افغانستان شناخته میشوند.
به گفته دادگاه، دلایل معقولی وجود دارد که نشان میدهد این دو نفر با «صدور دستور، ترغیب یا تحریک» دیگران، در ارتکاب جنایت علیه بشریت از طریق آزار و اذیت مبتنی بر جنسیت علیه زنان، دختران و افرادی که با سیاستهای طالبان درباره جنسیت، هویت جنسیتی یا گرایش جنسیتی همخوانی نداشتند، نقش داشتهاند.
علاوه بر این، دادگاه آنان را به آزار و اذیت مبتنی بر گرایش سیاسی نیز متهم کرده است؛ اتهامی که شامل افرادی میشود که به دلیل حمایت از حقوق زنان و دختران، از سوی طالبان «متحدان زنان و دختران» تلقی شدهاند. از نگاه دادگاه، طالبان این افراد را به دلیل موضعگیری یا حمایت از زنان و دختران، هدف آزار و اذیت با انگیزه سیاسی قرار داده است.
به گفته دادگاه، طالبان از طریق اجرای یک سیاست حکومتی، حقوق و آزادیهای بنیادین شهروندان را بهطور گسترده و سیستماتیک نقض کردهاند؛ اقداماتی که با قتل، بازداشت، شکنجه، تجاوز جنسی و ناپدیدسازی اجباری نیز همراه بوده است.
عبدالحکیم حقانی کیست
براساس اطلاعات، سایت رسمی الاماره، ارگان رسانهای طالبان، شیخ مولوی عبدالحکیم، فرزند مولوی خدایداد، در سال ۱۳۳۶ خورشیدی در منطقه بند تیمور، ولسوالی میوند ولایت قندهار، به دنیا آمد.
حقانی تحصیلات دینی خود را نزد پدر آغاز کرد. سپس در میانه دهه ۵۰ خورشیدی، برای ادامه تحصیل راهی دارالعلوم حقانیه در اکورهختک پاکستان شد؛ مدرسهای وابسته به جریان دیوبندی که بسیاری از رهبران ارشد طالبان در آن تحصیل کردهاند.
طبق گزارشها، نزدیک به ۹۰ درصد اعضای رهبری طالبان از فارغالتحصیلان همین مرکز آموزشی دینی هستند.
بر اساس پژوهش بونزل، حقانی تا سال ۱۹۸۰ در دارالعلوم حقانیه تحصیل کرد و نام «حقانی» را نیز همانند بسیاری از فارغالتحصیلان این مدرسه در کنار نام خود افزود.
پس از پایان تحصیلات، مدتی در ایالت بلوچستان پاکستان به تدریس علوم دینی پرداخت. با خروج نیروهای شوروی از افغانستان در سال ۱۹۸۹، به کشور بازگشت و به دعوت ملا محمد عمر، بنیانگذار طالبان، در مدرسه اصلی این گروه در قندهار به تدریس مشغول شد.
عبدالحکیم حقانی از آغاز شکلگیری طالبان، «رفیق» و از همراهان نزدیک ملا محمد عمر بود و در بنیانگذاری این گروه نقش داشت.
پس از سقوط حکومت طالبان در سال ۲۰۰۱ و حمله ایالات متحده به افغانستان، حقانی به کویته پاکستان رفت. او در سال ۲۰۰۳ مدرسهای با نام «دارالعلوم الشرعیه» تأسیس کرد و به مدت حدود چهارده سال در آن به تدریس حدیث پرداخت.
همزمان، حقانی ریاست «اداره عالی محاکم امارت اسلامی افغانستان» را نیز بر عهده داشت؛ نهادی که در واقع دستگاه قضایی طالبان در دوران شورش این گروه علیه دولت پیشین افغانستان را اداره میکرد.
حقانی به عنوان رئيس هیئت مذاکرهکننده طالبان با حکومت پیشین افغانستان نیز کار کرده است. این مذاکرات که در سپتامبر ۲۰۲۰ انجام شد، به هیچ گونه توافقی دست نیافت.
کول بونزل، پژوهشگر تاریخ و مطالعات خاورمیانه معاصر معتقد است که حقانی برخلاف ظاهر مذاکرات، چندان به امکان مصالحه سیاسی با دولت پیشین افغانستان باور نداشت و مواد کتاب او نشان میدهد که او از همان زمان، بیش از آنکه به توافق سیاسی بیندیشد، در حال تدوین چارچوب نظری حکومتی بود که انتظار داشت پس از بازگشت طالبان به قدرت شکل بگیرد.
پس از تسلط دوباره طالبان بر افغانستان در اسد ۱۴۰۰، عبدالحکیم حقانی به ریاست دادگاه عالی طالبان منصوب شد.
حقانی اکنون علاوه بر ریاست دادگاه عالی، عضو شورای رهبری طالبان نیز هست و همچنان در شمار بانفوذترین چهرههای مذهبی و حقوقی این گروه قرار دارد.
شعبه دوم پیشمحاکمه دادگاه کیفری بینالمللی در سرطان ۱۴۰۴ در شهر لاهه هالند حکم بازداشت هبتالله آخندزاده، رهبر طالبان و عبدالحکیم حقانی، رئیس دادگاه عالی طالبان، را صادر کرد.
پشت صدور این احکام، یک روند طولانی حقوقی قرار دارد که به بررسی اظهارات شاهدان، روایتهای قربانیان، گزارشهای نهادهای حقوق بشری، اسناد مستند رسانهای و فرمانها و دستورهای رسمی طالبان استوار بوده است.
دادگاه کیفری بینالمللی در تصمیم خود اعلام کرد که دلایل معقولی وجود دارد که نشان میدهد هبتالله آخندزاده و عبدالحکیم حقانی از ۲۴ اسد ۱۴۰۰ به بعد، از طریق فرمانها، احکام و سیاستهای رسمی، در ارتکاب جرم آزار و اذیت سیستماتیک مبتنی بر جنسیت علیه زنان، دختران و افرادی که با سیاستهای جنسیتی طالبان مخالفت داشتهاند، نقش داشتهاند. دادگاه این اقدامات را مصداق جنایت علیه بشریت دانست.
به گفته دادگاه، زنان و دختران در افغانستان از حقوق اساسی خود، از جمله حق آموزش، کار، رفتوآمد، زندگی شخصی، آزادی بیان، اندیشه و عقیده محروم شدهاند.
همچنین افرادی که از حقوق زنان و دختران حمایت کرده یا با سیاستهای طالبان مخالفت نشان دادهاند، هدف قرار گرفتهاند.
با وجود صدور حکم بازداشت، دادگاه کیفری بینالمللی خود نیروی اجرایی برای بازداشت افراد ندارد. کشورهای عضو اساسنامه رم مکلفاند در صورتی که این افراد وارد قلمرو آنان شوند، برای اجرای حکم دادگاه اقدام کنند.
پس از صدور حکم، سخنگوی طالبان اعلام کرد که این گروه، دادگاه کیفری بینالمللی را به رسمیت نمیشناسد و این تصمیم را خلاف «شریعت اسلامی» دانست.
در مقابل چهرههای برجسته حقوق بشری مانند ریچارد بنت، گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد در امور حقوق بشر افغانستان، هدر بار، مسئول بخش زنان در دیدبان حقوق بشر، ملاله یوسفزی، برنده جایزه صلح نوبل، و شماری از چهرههای سیاسی و مدنی افغانستان از این تصمیم استقبال کردند و آن را گامی مهم در مسیر عدالت و پاسخگویی دانستند.
پرونده افغانستان باز است
پرونده افغانستان، همچنان در دادگاه کیفری بینالمللی باز است و دادستانهای این دادگاه به جمعآوری شواهد و اسناد درباره دیگر مقامهای طالبان ادامه میدهند تا در صورت نیاز، روندهای حقوقی مشابه درباره آنان نیز تکمیل و به دادگاه ارائه شود.
روند رسیدگی در دادگاه کیفری بینالمللی چگونه است؟
روند رسیدگی در دادگاه کیفری بینالمللی با دریافت یک گزارش، شکایت یا اطلاعات درباره وقوع یک جرم آغاز میشود.
این اطلاعات ممکن است از سوی یک کشور عضو اساسنامه رم ارائه شود، از طرف شورای امنیت سازمان ملل متحد به دادگاه ارجاع شود، یا دادستان دادگاه بر اساس اطلاعات و شواهد معتبر، خود تحقیق درباره موضوع را آغاز کند.
پس از آن، دادستان ارزیابی اولیه انجام میدهد.
او بررسی میکند که آیا رویدادهای ادعاشده در صلاحیت دادگاه قرار میگیرند یا نه؛ یعنی آیا مصداق جنایت جنگی، جنایت علیه بشریت، نسلکشی یا جنایت تجاوز هستند یا خیر.
همچنین ارزیابی میکند که آیا دادگاههای کشور مربوط، خود توانایی و اراده رسیدگی و محاکمه این پرونده را دارد یا خیر.
اگر دادستان به این نتیجه برسد که مبنای کافی برای آغاز تحقیقات رسمی وجود دارد، در برخی موارد از شعبه پیشمحاکمه (Pre-Trial Chamber) دادگاه اجازه میخواهد. پس از موافقت قضات، تحقیقات رسمی آغاز میشود.
در مرحله تحقیقات، دادستان و تیم او شواهد را گردآوری میکنند، با شاهدان و قربانیان مصاحبه انجام میدهند، اسناد، تصاویر، ویدیوها و دیگر مدارک را بررسی میکنند و میکوشند مسئولان اصلی ارتکاب جرم را شناسایی کنند.
اگر شواهد جمعآوریشده نشان دهد که دلایل معقولی برای انتساب جرم به یک یا چند نفر وجود دارد، دادستان از قضات درخواست میکند که برای آنان حکم بازداشت یا احضاریه حضور صادر کنند.
پس از صدور حکم بازداشت، اجرای آن بر عهده خود دادگاه نیست.
این مسئولیت بر دوش کشورهای عضو اساسنامه رم قرار دارد. اگر متهم بازداشت و به لاهه منتقل شود، روند قضایی در دادگاه آغاز میشود.
در نخستین جلسه، قضات بررسی میکنند که آیا شواهد برای آغاز محاکمه کافی است یا خیر.
اگر شواهد کافی باشد، محاکمه رسمی آغاز میشود. در جریان محاکمه، دادستان شواهد خود را ارائه میکند، وکلای مدافع از متهم دفاع میکنند، شاهدان شهادت میدهند و قضات استدلالهای هر دو طرف را میشنوند.
پس از پایان رسیدگی، قضات رأی خود را صادر میکنند. اگر اتهامها ثابت شود، متهم مجرم شناخته شده و برای او مجازات تعیین میشود. اگر شواهد کافی نباشد، حکم برائت صادر خواهد شد.
مرحله پایانی، فرجامخواهی یا استیناف است.
هم دادستان و هم وکلای مدافع میتوانند نسبت به رأی دادگاه درخواست استیناف کنند. قضات شعبه استیناف پرونده را دوباره بررسی کرده و رأی نهایی را صادر میکنند.
پرونده سنگین طالبان روی میز دادستانهای دادگاه کیفری بینالمللی
شعبه دوم پیشمحاکمه دادگاه کیفری بینالمللی در لاهه، پرونده افغانستان را در چند مرحله بررسی میکند.
در مرحله نخست، قضات ارزیابی میکنند که آیا شرایط قانونی برای آغاز تحقیقات رسمی فراهم است یا خیر. در این مرحله، معیارهای حقوقی، اعتبار شواهد و صلاحیت دادگاه برای رسیدگی به پرونده بررسی میشود.
با ورود پرونده به مرحله دوم، رسیدگی از بررسی اسناد فراتر میرود. دادستانها و محققان دادگاه با شاهدان، قربانیان و آسیبدیدگان بهطور مستقیم مصاحبه میکنند. این افراد شامل شهروندان افغانی هستند که زندان، محدودیت، تبعیض یا خشونت را تجربه کردهاند. اظهارات آنان ثبت، تحلیل و بهعنوان بخشی از پرونده حقوقی مورد استفاده قرار میگیرد.
یکی از مهمترین ویژگیهای این روند، حفاظت از امنیت شاهدان است. به دلیل خطرهای احتمالی، هویت بسیاری از آنان محرمانه نگه داشته میشود. دادگاه میکوشد ضمن ثبت شهادتها، امنیت شاهدان را نیز تضمین کند. به همین دلیل، برخی مصاحبهها در شرایط محرمانه یا تحت تدابیر ویژه حفاظتی انجام میشود.
در برخی موارد، محققان دادگاه افرادی را که در زندانها شکنجه شدهاند یا بر اثر محدودیتهای طالبان آسیب دیدهاند، شناسایی و برای ارائه شهادت دعوت میکنند. اگر حضور آنان در لاهه ممکن نباشد، دادستانها به کشورهای عضو دادگاه که این افراد در آنجا حضور دارند سفر میکنند.
تیمهای تحقیقاتی دادگاه روایتهای شاهدان را با دقت ثبت میکنند، پرسشهای تکمیلی میپرسند و سازگاری یا تناقض میان پاسخها را از نظر حقوقی و واقعی میسنجند. همچنین با شاهدان توافقنامههایی امضا میشود تا تجربههای خود را، بهصورت علنی یا محرمانه، با صداقت کامل در اختیار دادگاه قرار دهند.
رسیدگی دادگاه تنها به شهادت یک یا چند نفر محدود نمیشود. قضات و دادستانها برای تأیید اطلاعات، از منابع دیگر نیز استفاده میکنند. گزارشهای رسانهای، تحقیقات مستقل و اسناد نهادهای مدنی نیز بخشی از روند جمعآوری شواهد است و در صورت تأیید، به پرونده افزوده میشود.
در برخی موارد، گزارشهایی درباره محرومیت دختران از آموزش، محدودیتهای تحصیلی یا نقض آزادیهای مدنی، بهعنوان اسناد اصلی از خبرنگاران و رسانهها درخواست میشود. این اسناد پس از راستیآزمایی، در پروندههای دادگاه ثبت میشوند.
با گذشت زمان، شهادتها بار دیگر ارزیابی میشوند و برخی شاهدان برای ارائه توضیحات تکمیلی دوباره مصاحبه میدهند تا دقت و اعتبار حقوقی اطلاعات تضمین شود.
دادگاه تنها به روایتهای فردی اکتفا نمیکند، بلکه قوانین، فرمانها و اسناد رسمی طالبان را نیز بررسی میکند تا مشخص شود کدام سیاستها، فرمانها، قوانین، احکام و اقدامات در سطح حکومت با معیارهای حقوق بشر و حقوق بینالملل مغایرت دارند.
بر پایه این مجموعه گسترده از شواهد، قضات تصمیم میگیرند که آیا شرایط قانونی برای صدور حکم بازداشت فراهم شده است یا خیر.
حکم بازداشت هبتالله آخندزاده، رهبر طالبان، و عبدالحکیم حقانی، رئیس دادگاه عالی طالبان، نیز بر اساس همین روند صادر شد.
هرچند دادگاه کیفری بینالمللی خود اختیار اجرایی برای بازداشت متهمان ندارد، اما کشورهای عضو اساسنامه رم موظفاند در صورت ورود این افراد به قلمروشان، حکم دادگاه را اجرا کنند.
حکم بازداشت دیگر مقامات طالبان نیز صادر خواهد شد؟
به همین دلیل، پرونده افغانستان همچنان باز است و تحقیقات درباره سایر مقامهای طالبان نیز ادامه دارد.
بر اساس اطلاعات موجود، دادستانهای دادگاه پس از صدور حکم بازداشت هبتالله آخندزاده و عبدالحکیم حقانی، همچنان در حال جمعآوری شواهد و اسناد درباره دیگر مقامهای طالبان هستند.
از جمله افرادی که نامشان در گزارشها بهعنوان افراد تحت بررسی مطرح شده، میتوان به سراجالدین حقانی، وزیر داخله طالبان، ندا محمد ندیم، وزیر تحصیلات عالی، حبیبالله آغا، وزیر معارف، عبدالحکیم شرعی، وزیر عدلیه، خالد حنفی، وزیر امر به معروف و نهی از منکر، عبدالحق وثیق، رئیس استخبارات طالبان، معاون او تاجمیر جواد و خلیل همراز، رئیس ریاست ۰۸ استخبارات طالبان اشاره کرد.
گفته میشود این افراد بهدلیل نقش احتمالی در محرومکردن زنان و دختران از حق آموزش و کار، نقض آزادیهای فردی و اجتماعی و ارتکاب مواردی از شکنجه و دیگر نقضهای جدی حقوق بشر، در کانون توجه تحقیقات دادگاه قرار دارند.