• العربية
  • پښتو
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • روایت شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

چرا از به‌رسمیت‌شناسی طالبان توسط روسیه شگفت‌زده شدیم؟

اسماعیل میاخیل
اسماعیل میاخیل

رئیس سابق تلویزیون ملی افغانستان

۱۴ سرطان ۱۴۰۴، ۱۰:۵۷ (‎+۱ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۰۷:۵۵ (‎+۰ گرینویچ)

روسیه به‌عنوان نخستین قدرت بزرگ جهانی طالبان را به‌‌گونه رسمی به‌ رسمیت شناخت. این خبر برای بسیاری از افغان‌ها چه در داخل و چه در خارج از کشور با موجی از خشم و انتقاد به همراه بود.

سیاستمداران، فعالان جامعه مدنی و شهروندان با نشر بیانیه‌ها و یادداشت‌هایی در شبکه‌های اجتماعی این اقدام مسکو را نکوهش کردند. تحلیلگران نیز به سرعت تفسیرهای مختلفی در این مورد ارائه دادند.

طوری که برخی این تصمیم را بخشی از تلاش روسیه برای نفوذ در افغانستان دانستند، برخی دیگر آن را نشانه‌ا‌ی از «آغاز پایان طالبان» تفسیر کردند، زیرا به باور آنان ممکن است این گروه به مهره‌ای نیابتی بازی‌های منطقه‌ای تبدیل شود.

شماری هشدار دادند که این گام، راه را برای به‌رسمیت‌شناختن طالبان از سوی کشورهای دیگر باز خواهد کرد.

تعدادی نیز از بی‌اعتنایی آشکار روسیه به نقض گسترده‌ای حقوق بشر، به‌ویژه علیه زنان و اقلیت‌ها به‌شدت انتقاد کردند.

اما در میان تمام این واکنش‌ها یک پرسش بنیادی مطرح است: چرا ما از به‌رسمیت‌شناخته شدن طالبان توسط روسیه شگفت‌زده شده‌ایم؟

بیشتر بخوانید: رسمیت‌شناسی طالبان؛ مهره روسیه در بازی بزرگ

پیشینه روابط روسیه با طالبان

روسیه از سال‌ها پیش با طالبان در تماس بوده است. این روابط پس از اسد ۱۴۰۰ آغاز نشد، بلکه در زمانی‌ که جمهوری اسلامی افغانستان به‌عنوان حکومت مشروع افغانستان هنوز پابرجا بود، شکل گرفته بود.

در سال ۱۳۹۷ خورشیدی شخصیت‌هایی چون حامد کرزی رئیس‌جمهور پیشین افغانستان، محمدیونس قانونی معاون پیشین ریاست‌جمهوری، عطامحمد نور والی سابق بلخ، محمد محقق مشاور سابق رئيس‌جمهور، فوزیه کوفی نماینده عضو مجلس نمایندگان و دیگران به مسکو سفر رفتند و با طالبان دیدار کردند. نشست مسکو در حالی برگزار شده بود که حکومت افغانستان به سیاسیون جمهوریت هشدار می‌داد که شرکت آنان اعتبار دولت را تضعیف می‌کند. با این حال آنان به هشدارها توجه نکردند و به نشست مسکو رفتند.

پیش از سقوط کابل نیز در نشست‌های دوحه، سفیران و مقام‌های ارشد روسیه، چین، ایران و برخی از کشورهای دیگر صف می‌کشیدند تا با هیأت طالبان دیدار کنند.

این واقعیت‌هایی‌ است که برای همه آفتابی است، اما امروز به نظر می‌رسد که فراموش شده است. چه کسانی کشور را به طالبان سپردند؟ چرا هنوز هم برخی از سیاسیون وانمود می‌کنند که از به‌رسمیت‌شناخته شدن طالبان غافلگیر شده‌اند؟

به نظر می‌رسد که سیاسیون اپوزیسیون طالبان چهار سال پس از بازگشت این گروه به قدرت هنوز هم دچار سوء محاسبه هستند. این سیاسیون متهم‌اند که هیچ برنامه عملی روی دست ندارند ولی انتظار دارند کشورهایی که در سرنگونی نظام جمهوری سهم داشتند، دوباره این نظام را بازگرداند.

آیینه‌ای که شکست نیروهای غیرطالبانی را بازتاب می‌دهد

به‌ رسمیت‌شناختن طالبان فقط بازتاب منافع استراتژیک روسیه نیست. این تصمیم آیینه‌ای‌ است که شکست تلخ اپوزیسیون طالبان را بازتاب می‌دهد: شکست سیاسیون غیرطالبانی در ارائه یک بدیل سیاسی، شکست در ایجاد کمترین وحدت میان چهره‌های مخالف طالبان و شکست در شکل‌دهی یک جبهه ملی واقعی.

چهار سال پس از بازگشت طالبان به قدرت اپوزیسیون طالبان هنوز نتوانسته است از مرحله پراکندگی، ضعیف و اختلافات درونی‌ عبور کند.

ما هنوز به‌جای تشکیل یک جبهه‌ واحد ملی، شاهد ایجاد گروه‌های کوچک و حرکات منفرد بوده‌ایم. حرکاتی که در واقع بیشتر بازتاب رقابت‌های فردی بوده‌اند تا اختلافات واقعی سیاسی. بسیاری از ناظران می‌گویند اکنون زمان آن است که از نیروهای سیاسی مخالف طالبان پرسیده شود در چهار سال گذشته چه کار کرده‌اند!؟

بیشتر بخوانید: به رسمیت‌شناسی طالبان توسط مسکو؛ گامی در مسیر بازتعریف مناسبات منطقه‌ای

رهبران سیاسی یا اعضای یک نهاد مدنی؟

رهبران سیاسی که بسیاری از آنان بار شکست‌های گذشته را نیز به‌دوش می‌کشند، در چهار سال گذشته بیشتر به اعضای یک نهاد مدنی شباهت داشته‌اند تا یک جریان سیاسی دارای استراتیژی. آنان بیانیه صادر می‌کنند، در کنفرانس‌ها شرکت می‌کنند، اما راهبرد، ساختار و نقشه‌ روشن برای آینده‌ ندارند. نیروهای سیاسی خارج از افغانستان با گذشت هر روز بیشتر دچار تفرقه شده‌اند.

آنانی که در داخل افغانستان مانده‌اند، یا خاموش‌اند و یا به حاشیه رانده شده‌اند. مردم عادی افغانستان که در میان این‌همه آشفتگی نظاره‌گرند، به‌تدریج امید خود را از دست می‌دهند.
از همان روزهای نخست پس از سقوط کابل، خلای بزرگ رهبری احساس می‌شد. نبود جهت‌گیری، نبود انسجام و نبود افق دید مشترک.

در این چهار سال با صدها تن از چهره‌های سیاسی، اجتماعی، نظامی و فرهنگی گفت‌وگو کرده‌ام. از رؤسای‌جمهور پیشین گرفته تا فرماندهان مقاومت، از روشنفکران تبعیدی تا فعالان داخل کشور. همگی یک نکته را تکرار می‌کنند: «باید کاری کنیم.»

اما واقعیت این است: هیچ‌کس حاضر نیست با دیگری کار کند و عضو یک حرکت مشترک شود.
خودمحوری‌ها پابرجاست، بی‌اعتمادی‌ها عمیق است و در نتیجه یک حرکت ملی واقعی شکل نگرفته است.

مخالفان طالبان چگونه می‌توانند انتظار داشته باشند که جهان از آن‌ها حمایت کند، در حالی‌که خود قادر به نشستن بر سر یک میز مشترک نیستند؟ همین اکنون کسانی که با خشم از اقدام روسیه انتقاد می‌کنند، آیا حاضرند فقط یک‌بار برای نجات افغانستان بر سر یک میز بنشینند؟ آیا حاضرند به‌خاطر مردم ما، به‌ویژه زنان افغان که از همه بیشتر قربانی این وضعیت هستند، از اختلافات بگذرند و وحدت را فراتر از الفاظ اولویت بدهند؟

اقدام روسیه، احتمالا آخرین مورد نخواهد بود. ایالات محتده امریکا به شمول کشورهای دیگر نیز ممکن است طالبان را به‌رسمیت بشناسند، برخی از سر منافع، برخی به دلیل بی‌تفاوتی یا خستگی.

جایگاه طالبان در نظام جهانی ممکن است رفته‌رفته پذیرفته شود، اما پرسش اصلی این است که مردم افغانستان با این گروه چه خواهند کرد. افغانستان با صدور بیانیه و توییت آزاد نخواهد شد. افغانستان با کنفرانس و سخنرانی بازسازی نخواهد شد. برای آزادی و عدالت، چیزی فراتر از محکوم‌کردن لازم است: اراده‌ جمعی، شهامت سیاسی و هم‌سویی هدفمند.

تا زمانی که افغان‌ها اراده واقعی برای اتحاد و عمل مشترک پیدا نکنند، هیچ چیز تغییر نخواهد کرد. نه طالبان، نه شناسایی بین‌المللی‌شان و نه سرنوشت ما.

واقعیت این است که طالبان نه یک دولت مشروع‌ است و نه ظرفیتی برای حکومت‌داری دارد. طالبان افغانستان را مانند یک گروه شبه‌نظامی مدیریت می‌کند، نه چون یک دولت مسئول و پاسخ‌گو. هیچ ساختار روشن دولتی وجود ندارد، تصمیم‌ها پشت درهای بسته و بر بنیاد منافع گروهی گرفته می‌شود. هیچ نظامی از حساب‌دهی، شفافیت یا قانون‌مندی وجود ندارد. چنین وضعیت نمی‌تواند پایه‌ ثبات باشد، نه برای مردم، نه برای منطقه، و نه برای جهان.

در کنار این، طالبان زنان را از همه‌ عرصه‌های زندگی حذف کرده‌ است — از آموزش گرفته تا کار و مشارکت اجتماعی. آزادی بیان را نابود کرده‌ است. آن‌چه امروز در افغانستان برقرار است، استبدادی‌ است که به‌نام اسلام اعمال می‌شود، در حالی‌که بسیاری از رفتارهای‌ طالبان خلاف آموزه‌های دینی‌ است. مردم گرسنه‌اند، اقتصاد در حال سقوط است، و نسل آینده در معرض افراط‌گرایی قرار دارد. اما با وجود این‌همه، کشورهای مختلفی که به دنبال به‌رسمیت‌شناسی طالبان هستند، به‌جای توجه به این واقعیت‌ها، در میانه‌ این بی‌نظمی جهانی به دنبال تأمین منافع کوتاه‌مدت خودند.

افغانستانِ ساخته‌شده توسط طالبان به زندانی بی‌سقف تبدیل شده است. اما باور دارم و تاریخ نیز نشان داده است که چنین دیکتاتوری‌هایی پایدار نمی‌مانند. شرط شکست آن، اتحاد ماست. ما باید نسل خود را آگاه و آموزش دهیم، و جامعه‌ تبعیدی باید از تفرقه دوری کرده و برای یک هدف واحد تلاش کند: آزادی افغانستان از چنگال طالبان.

پربازدیدترین‌ها

رئیس انستیتوت ثبات راهبردی جنوب آسیا: افغانستان جغرافیای خود را از دست می‌دهد
۱

رئیس انستیتوت ثبات راهبردی جنوب آسیا: افغانستان جغرافیای خود را از دست می‌دهد

۲

از رخشانه تا فرزانه؛ روایت قتل هولناک زنی جوان در غور

۳

داعش مسئولیت قتل روحانی شناخته‌شده پاکستانی را بر عهده گرفت

۴

ریچارد بنت: افغان‌های مقیم خارج باید امید را زنده نگه دارند

۵

رهبر یهودی که برای مسلمانان بریتانیا می‌رزمد کیست؟

•
•
•

مطالب بیشتر

به رسمیت‌شناسی طالبان توسط مسکو؛ گامی در مسیر بازتعریف مناسبات منطقه‌ای

۱۴ سرطان ۱۴۰۴، ۰۷:۲۶ (‎+۱ گرینویچ)
•
رضا فرزام

در تحولی مهم در سیاست منطقه‌ای، روسیه به‌عنوان نخستین قدرت جهانی، حکومت طالبان را به رسمیت شناخت. این اقدام، بن‌بست چهارساله در وضعیت سیاسی طالبان را شکست و احتمالا مسیر را برای شناسایی‌های مشابه از سوی برخی کشورهای منطقه هموار خواهد کرد.

در چهار سال گذشته، روسیه به‌تدریج سطح تعاملات خود با طالبان را افزایش داده است. محور اصلی این رابطه، مقابله با تهدید گروه داعش خراسان بوده است؛ گروهی که مسئول حملات مرگبار در روسیه، از جمله حمله به تالار «کراکس» در مارچ ۲۰۲۴ با ۱۴۹ کشته شناخته می‌شود. از دید مسکو، طالبان می‌تواند نقش برجسته‌ای در مبارزه با تهدید داعش بازی کند.

در محاسبات راهبردی کرملین، مهار بنیادگرایی صرفا یک اولویت در سیاست خارجی نیست. با جمعیتی حدود ۱۶ تا ۲۰ میلیون مسلمان در داخل روسیه، بی‌ثباتی ناشی از بنیادگرایی اسلامی در افغانستان و منطقه می‌تواند تبعات مستقیم برای مناطق مسلمان‌نشین فدراسیون روسیه به‌دنبال داشته باشد.

علاوه بر نگرانی‌های امنیتی، ملاحظات اقتصادی نیز در تصمیم اخیر مسکو مؤثر بوده‌اند. تحریم‌های گسترده غرب، کرملین را به‌سوی بازتعریف مسیرهای تجاری سوق داده و افغانستان، به‌ویژه از منظر ترانزیتی، نقشی کلیدی در اتصال روسیه به بازارهای هند و پاکستان یافته است. در یک نگاه کلی‌تر، این تغییر رویکرد روسیه بخشی از راهبرد گسترده‌تر مسکو برای بازسازی نفوذ منطقه‌ای خود در آسیای میانه و جنوبی محسوب می‌شود.

100%

افغانستان؛ محور چهارم کریدور شمال – جنوب روسیه

در پی تحریم‌های گسترده غرب، دسترسی به بازارهای جنوب آسیا، به‌ویژه هند و پاکستان، به یکی از اولویت‌های راهبردی روسیه تبدیل شده است. مسکو، به‌عنوان دومین صادرکننده بزرگ نفت جهان، در پی یافتن مسیرهای جایگزین برای صادرات انرژی و کالا به این منطقه است.

کریدور بین‌المللی حمل‌ونقل شمال–جنوب (INSTC) به‌عنوان راهبرد محوری روسیه برای نفوذ اقتصادی و سیاسی، ساختاری چندمسیره دارد که از مسیرهای قفقاز به ایران، از طریق دریای خزر به بنادر ایران (ترانسکاسپین)، و از مسیرهای زمینی آسیای میانه (قزاقستان - ترکمنستان - ایران) به خلیج فارس امتداد می‌یابد. این مسیرها امکان دسترسی روسیه به اقیانوس هند و پاکستان را فراهم می‌کند.

اما اکنون روسیه شاخه چهارمی را به این کریدور افزوده است که دسترسی روسیه به پاکستان و بنادر اقیانوس هند را از مسیر افغانستان میسر می‌کند.

سرگئی شویگو، دبیر شورای امنیت ملی روسیه در سفری به کابل در نوامبر ۲۰۲۴ در مورد پیوستن افغانستان به کریدور ترانزیتی شمال – جنوب با مقامات طالبان گفت‌وگو کرد. این طرح به دلیل اینکه مسیرهای دریای سیاه و سرخ به دلیل بحران خاورمیانه، به‌ویژه جنگ اسرائیل و ایران و جنگ اوکراین ناامن شده‌اند، می‌تواند به‌عنوان گذرگاهی امن‌تر برای تجارت منطقه‌ای عمل کرده و ابزاری تازه برای نفوذ اقتصادی کرملین در آسیای مرکزی و جنوبی فراهم کند.

پروژه راه‌آهن ترانس – افغان که در واقع در امتداد شاخه چهارم کریدور بین‌المللی شمال - جنوب قرار دارد، به‌دلیل تبدیل شدن اوزبیکستان به مسیر مهم ترانزیتی میان آسیای میانه و آسیای جنوبی از مسیر افغانستان، مورد حمایت این کشور نیز قرار دارد. مقام‌های اوزبیکستان، طالبان و پاکستان چندین نشست را پیرامون اجرایی شدن این طرح برگزار کرده‌اند.

سرمایه‌گذاری در منابع طبیعی افغانستان؛ بازگشت تدریجی نفوذ روسیه

اتحاد جماهیر شوروی نخستین کشوری بود که استقلال افغانستان را در سال ۱۹۱۹ به رسمیت شناخت. روابط رسمی میان دو کشور از سال ۱۹۲۱ آغاز شد، اما نقطه اوج حضور شوروی به پس از ۱۹۵۰ و دوران جنگ سرد بازمی‌گردد، زمانی که افغانستان به یکی از کانون‌های رقابت ژئوپولیتیکی در آسیای میانه تبدیل شد.

در فاصله سال‌های ۱۹۵۰ تا ۱۹۸۰، تمرکز اصلی مسکو بر توسعه زیربناهای اقتصادی افغانستان بود. بر اساس گزارش مرکز ویلسون (۲۰۱۰)، مجموع کمک‌ها و سرمایه‌گذاری‌های توسعه‌ای شوروی در این دوره بین ۱.۳ تا ۲ میلیارد دالر برآورد شده است. در این بازه زمانی، ۱۵۷ کارخانه و پروژه زیربنایی در افغانستان راه‌اندازی شد که تا سال ۱۹۸۰ میلادی، ۷۳ مورد از آنها به بهره‌برداری رسید. از جمله می‌توان به تونل سالنگ، شاهراه‌های شمال–جنوب، دانشگاه پولیتخنیک کابل، تاسیسات گاز شبرغان و مزار شریف، سمنت غوری، کارخانه کودبرق مزار و ده‌ها مورد دیگر اشاره کرد.

با آغاز اشغال نظامی در سال ۱۹۷۹، ماهیت کمک‌ها تغییر جهت پیدا کرد و عمدتا به حمایت‌های نظامی نیز گسترش یافت. تخمین‌ها نشان می‌دهد که مجموع هزینه‌های نظامی شوروی در افغانستان تا زمان فروپاشی در ۱۹۹۱، بین ۲۵ تا ۳۰ میلیارد دالر بوده است. در عین حال، گزارش‌های مستندی از بهره‌کشی و سوءاستفاده‌های بزرگ اتحاد جماهیر شوروی، به‌ویژه از ذخایر انرژی افغانستان وجود دارد.

پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و به‌ویژه در دوره جمهوریت، به‌دلیل حضور گسترده نظامی و اقتصادی امریکا و غرب، روسیه نقش فعالی در افغانستان نداشت. اما پس از خروج امریکا و بازگشت طالبان به قدرت، همزمان با افزایش تنش‌های مسکو با غرب، نگاه روسیه بار دیگر به فرصت‌های اقتصادی در افغانستان معطوف شده است.

نشست اقتصادی کازان در ثور ۱۴۰۴، با حضور هیات بلندپایه طالبان، نشانه‌ای از این بازگشت تلقی می‌شود. در حاشیه این نشست، پنج تفاهمنامه در حوزه‌های ترانسپورت، تجارت، و استخراج انرژی میان طالبان و شرکت‌های روسی امضا شد. ضمن اینکه روابط طالبان فراتر از حوزه تجارتی و اقتصادی به حوزه آموزش و همکاری‌های تخنیکی و مشوره‌د‌هی نیز گسترش یافته است.

این رویکرد، ضمن ایجاد فرصت برای شرکت‌های روسی تحت تحریم، می‌تواند مسکو را در مسیر احیای نفوذ تاریخی خود در افغانستان قرار دهد.

ادغام افغانستان در سیاست دالرزدایی روسیه

نورالدین عزیزی، سرپرست وزارت تجارت طالبان، در دوم جوزای ۱۴۰۴ در گفت‌وگو با خبرگزاری رویترز اعلام کرد که حکومت طالبان در حال انجام مذاکرات پیشرفته با روسیه برای ایجاد امکان مبادلات تجاری با استفاده از ارزهای منطقه‌ای است. به گفته او، تیم‌های تخصصی در حال بررسی امکان جایگزینی دالر در تجارت با روسیه‌اند، گامی که از منظر سیاسی و مالی نقطه عطفی در روابط دو کشور محسوب می‌شود.

این تلاش در راستای همسویی با سیاست دالرزدایی روسیه و دوری از نظام مالی غرب صورت می‌گیرد. با وجود آنکه حجم فعلی تجارت دوجانبه حدود ۳۰۰ میلیون دالر برآورد شده است، اما پیوستن طالبان به زیرساخت‌های مالی روسیه، بیش از جنبه اقتصادی، بار معنایی و نمادین دارد.

چین و روسیه سال‌هاست برای کاهش وابستگی به سیستم مالی غرب، روی سازوکارهای مالی جایگزین کار می‌کنند. چین از سال ۲۰۱۵ سامانه پرداخت فرامرزی (CIPS) و یوان دیجیتال را معرفی کرده و تا کنون بیش از ۱۷۰ عضو را جذب کرده است. روسیه نیز از سال ۲۰۱۴ با راه‌اندازی پیام‌رسان مالی SPFS، کارت‌های میر (Mir) و روبل دیجیتال، زیرساخت‌های جایگزینی برای سامانه سوئیفت طراحی کرده که بر اساس آمارهای میدلایست مانیتور به ۱۷۷ نهاد مالی خارجی در ۲۴ کشور جهان متصل‌اند و در همکاری با کشورهایی مانند ایران و چین در حال گسترش است.

با این حال، این سیستم‌ها با محدودیت‌های جدی روبه‌رو هستند. از یک سو، تحریم‌های غرب پذیرش جهانی آن‌ها را محدود کرده و از سوی دیگر، بخشی از تراکنش‌های مالی آن‌ها همچنان به سامانه‌های غرب‌محور (سوئیفت) وابسته است. افزون بر این، نقدشوندگی بالای دالر و قیمت‌گذاری جهانی کالاها به این ارز، انگیزه شرکای تجاری برای استفاده از ارزهای جایگزین را کاهش داده است.

در این میان، طالبان با وجود نبود زیرساخت‌های پیشرفته بانکی و چالش‌های اقتصادی گسترده، به سرعت در حال همسویی با سیاست‌های مالی روسیه‌اند. این وابستگی تدریجی، خطر تشدید انزوای بین‌المللی افغانستان از نظام مالی و تجارت بین‌المللی را در پی دارد.

نگرانی از حضور آرام چین در آسیای میانه

شماری از کارشناسان بر این باورند که یکی از دلایل اصلی چرخش راهبردی روسیه به‌سوی آسیای میانه و افغانستان، نگرانی از گسترش نفوذ آرام اما پرقدرت چین در مناسبات اقتصادی منطقه است. نفوذی که می‌تواند به ابزار موثری برای پیش‌روی نرم سیاسی بیجینگ تبدیل شود. تضعیف موقعیت ژئوپولیتیکی روسیه در پی جنگ اوکراین، فضای لازم را برای تقویت نقش چین در آسیای مرکزی فراهم کرده است.

از سال ۲۰۲۳، همزمان با آغاز رسمی سازوکار همکاری چین و آسیای مرکزی، بیجینگ حدود ۶۳ میلیارد دالر در این منطقه سرمایه‌گذاری کرده و اکنون به مهم‌ترین شریک تجاری کشورهای آسیای میانه تبدیل شده است. نشست دوم سران چین و آسیای میانه در آستانه، با حضور شی جینپینگ در ۱۷ جون ۲۰۲۵، نشان داد که این کشور، به‌ویژه با تکیه بر ابتکار «یک کمربند، یک جاده» در تلاش نفوذ آرام در حال بازتعریف نظم منطقه‌ای است.

اگرچه روسیه همچنان نقش مهمی در حوزه نظامی و امنیتی ایفا می‌کند و سه کشور آسیای میانه عضو پیمان امنیت جمعی اند که ضمانت حمایت‌های امنیتی و نظامی روسیه را دارند، اما بیجینگ با تمرکز بر ثبات، اتصال‌گرایی و سرمایه‌گذاری گسترده، به‌سرعت در حال تبدیل شدن به بازیگر محوری آسیای میانه است.

در چنین شرایطی، چرخش مجدد روسیه به‌سوی منطقه، نه‌تنها تلاشی برای حفظ نفوذ سنتی خود است، بلکه واکنشی به تغییرات آرام اما بنیادین در موازنه قدرت اقتصادی و ژئوپولیتیکی آسیای میانه نیز است.

رسمیت‌شناسی طالبان؛ مهره روسیه در بازی بزرگ

۱۳ سرطان ۱۴۰۴، ۲۲:۲۶ (‎+۱ گرینویچ)
•
عارف یعقوبی

روسیه طالبان را به رسمیت شناخت؛ اما این رسمیت‌شناسی ممکن است ارتباط چندانی با طبیعت حکومتداری طالبان نداشته باشد. سیاست‌های طالبان تغییر نکرده و به نظر نمی‌رسد که روسیه در طالبان ویژگی خاصی دیده باشد که باعث این اقدام شده باشد.

این تصمیم می‌تواند یک دلیل دیگر داشته باشد: واکنشی در برابر امریکا و تلاشی برای کسب نفوذ و دسترسی اطلاعاتی بیشتر درباره گروه‌هایی که از نظر روسیه تهدید امنیتی محسوب می‌شوند.

روسیه نگران تحولات منطقه است. پس از حمله اسرائیل به ایران و جنگ دوازده‌ روزه میان دو کشور، روشن شد که شرایط منطقه‌ای به سمت بی‌ثباتی بیشتر در حال حرکت است. این احتمال وجود دارد که گروه‌های افراطی مانند داعش خراسان و دیگر جریان‌ها دوباره فعال شوند، چرا که تحولات خاورمیانه همواره بر افغانستان اثرگذار بوده است. هر بار که تنش‌ها میان کشورهای منطقه و اسرائیل بالا گرفته یا بحران فلسطین تشدید شده، زمینه برای گسترش گروه‌های تندرو اسلامی در افغانستان و منطقه فراهم شده است.

تجربه دهه ۱۹۸۰ میلادی نشان داده که در دوران تشدید درگیری‌ها در خاورمیانه، موجی از جهادگرایان عرب وارد افغانستان شد و از این کشور به‌عنوان پایگاهی برای توسعه جهاد استفاده کردند. اکنون نیز این گروه‌ها ممکن است افغانستان را مکان مناسبی برای فعالیت، همدلی و آرامش نسبی تلقی کنند.

این موضوع، نگرانی جدی برای روسیه به همراه دارد؛ به‌ویژه با توجه به ترکیب جمعیتی مسلمان در داخل روسیه، که ممکن است در معرض تأثیرپذیری از ایدئولوژی‌های افراطی این گروه‌ها قرار بگیرند و تهدیدی امنیتی برای روسیه ایجاد کنند.

رسمیت‌شناسی طالبان، به روسیه این امکان را می‌دهد که نظارت امنیتی و اطلاعاتی دقیق‌تری در افغانستان داشته باشد و بتواند از طالبان اطلاعات لازم درباره گروه‌های فعال در منطقه دریافت کند یا از آن‌ها بخواهد که کنترل بیشتری بر این گروه‌ها اعمال کنند. این در حالی است که روسیه همواره بدبین بوده و گمان دارد که ممکن است از گروه‌های افراطی و تروریستی مستقر در افغانستان، علیه منافع روسیه استفاده شود.

ناامیدی از صلح در اوکراین

با وجود گفتگوهای متعدد برای برقراری صلح در اوکراین، و با اینکه دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور امریکا، وعده داده که میان روسیه و اوکراین صلح برقرار خواهد کرد، تحقق این امر بعید به نظر می‌رسد. برخی تحلیل‌گران، از جمله جان میرشایمر، استاد دانشگاه در امریکا، معتقدند که آینده این جنگ در میدان نبرد رقم خواهد خورد.

به نظر می‌رسد مسکو از رسیدن به یک صلح معنادار با اوکراین در آینده نزدیک ناامید شده و بر این باور است که ممکن است دموکرات‌ها بار دیگر در امریکا به قدرت برسند و سیاست حمایت از اوکراین را ادامه دهند.

دموکرات‌ها خواهان ادامه حمایت از اوکراین هستند و برخی از آن‌ها معتقدند که این جنگ می‌تواند روسیه را به‌عنوان یک رقیب جهانی امریکا تضعیف کند و مانع از تحقق بلندپروازی‌های امپراتوری‌گرایانه مسکو شود. روسیه نمی‌خواهد در حالی که درگیر یک جنگ پرهزینه و نامشخص با اوکراین است، با تهدیدی دیگر از سوی گروه‌های افراطی مانند داعش روبه‌رو شود، تهدیدی که ممکن است حتی به داخل روسیه نیز سرایت کند و موجب ناامنی روانی و سیاسی در این کشور شود.

بنابراین، ممکن است رسمیت‌شناسی طالبان اقدامی پیش‌گیرانه از سوی روسیه برای کنترل بیشتر اوضاع افغانستان و کاهش نفوذ امریکا بر طالبان باشد.

شکست «اجماع» در شورای امنیت

رسمیت‌شناسی طالبان توسط روسیه، موضوع دیگری را نیز برجسته می‌سازد: شکسته شدن اجماع در شورای امنیت سازمان ملل در قبال افغانستان. نشست‌های دوحه که باری با حضور آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل، برگزار شد، در تلاش برای رسیدن به موضعی جمعی در برابر طالبان بود. امریکا کوشید اعضای دائم شورای امنیت، به‌ویژه چین و روسیه را متقاعد کند که به‌ صورت مشترک بر طالبان فشار وارد کنند تا این گروه به خواسته‌های جامعه جهانی پاسخ دهد؛ از جمله رعایت حقوق بشر، کاهش قاچاق مواد مخدر، مبارزه با تروریسم و تشکیل حکومت همه‌شمول.

اما این اجماع هرگز حاصل نشد. حالا که روسیه مسیر مستقل خود را در پیش گرفته، روشن است که از اجماع بین‌المللی خبری نیست. روسیه به‌عنوان عضو دائم شورای امنیت، اختلافات جدی با امریکا دارد. چین نیز ممکن است به رسمیت شناختن طالبان را در دستور کار قرار دهد. این وضعیت نشان می‌دهد که در مورد افغانستان، هماهنگی میان قدرت‌های جهانی از بین رفته و هر کشور مطابق با منافع خود تصمیم‌گیری می‌کند. یکی از پیامدهای این وضعیت، تضعیف نقش سازمان ملل در قبال افغانستان است. هرچند انتقادهایی نسبت به عملکرد سازمان ملل وجود دارد، اما این نهاد همچنان تنها سازوکار مؤثر موجود برای رسیدگی به بحران افغانستان محسوب می‌شود. اقدام روسیه، این ظرفیت را نیز به‌طور چشمگیری تضعیف کرده است و بعید به نظر می‌رسد که پنج عضو دائم شورای امنیت (امریکا، روسیه، چین، فرانسه و بریتانیا) بتوانند بر سر سیاست واحدی در قبال افغانستان به توافق برسند.

موضع امریکا و کشورهای اسلامی منطقه

ایالات متحده تاکنون واکنش رسمی به اقدام روسیه نشان نداده، اما به‌طور طبیعی از آن استقبال نخواهد کرد. امریکا هنوز تصمیمی برای به رسمیت شناختن طالبان ندارد و بارها بر این موضع تأکید کرده که مشروعیت طالبان باید از درون افغانستان شکل بگیرد و مستلزم رعایت معیارهایی همچون حقوق بشر، آموزش دختران و مبارزه با تروریسم است. کشورهای اروپایی نیز مواضع مشابهی دارند و به نظر می‌رسد در تعامل با طالبان، هماهنگ با امریکا عمل خواهند کرد.

امریکا البته در برخی موارد، به‌ویژه در مسائل امنیتی، با طالبان در تعامل بوده و پیش‌تر، وزارت خارجه امریکا، به افغانستان اینترنشنال گفته بود که به دلیل نگرانی‌های امنیتی، چنین تعاملاتی وجود دارد. با این حال، افغانستان در حال حاضر در اولویت سیاست خارجی کاخ سفید قرار ندارد؛ چرا که امریکا بیش از هر چیز درگیر مسائل دیگر، مانند ایران، اوکراین و غزه است.

کشورهای عربی منطقه نظیر قطر، امارات و عربستان سعودی نیز با وجود روابط نزدیک با طالبان، بدون چراغ سبز امریکا، این گروه را به رسمیت نخواهند شناخت. این کشورها دارای روابط راهبردی با واشنگتن هستند و تصمیماتشان درباره افغانستان نیز در هماهنگی با امریکا خواهد بود. بنابراین، با وجود تماس‌ها و ارتباطات نزدیک، به‌نظر نمی‌رسد در شرایط فعلی گامی در راستای رسمیت‌بخشی به طالبان بردارند.

چرا روسیه در شناسایی حکومت طالبان پیشگام شد؟

۱۲ سرطان ۱۴۰۴، ۲۳:۳۸ (‎+۱ گرینویچ)
•
جمشید یما امیری

روسیه به‌طور رسمی امارت طالبان را به عنوان دولت مشروع افغانستان به رسمیت شناخت و نخستین کشوری شد که چنین اقدامی انجام می‌دهد.

وزارت خارجه روسیه اعلام کرد که این تصمیم، بستر توسعه همکاری‌های امنیتی و اقتصادی با طالبان را فراهم می‌کند. در همین راستا، پرچم تاریخی افغانستان از سفارت این کشور در مسکو به زیر کشیده شد و پرچم طالبان برافراشته شد.

روسیه همچنین سفیر طالبان را پذیرفت. گل حسن، سفیر طالبان، زودتر از موعد مقرر روز سه‌شنبه وارد مسکو شد و روز چهارشنبه به‌طور رسمی توسط معاون وزیر خارجه روسیه مورد استقبال قرار گرفت. سرعت پذیرش سفیر طالبان نیز نشان‌دهنده عجله مسکو در به رسمیت شناسی طالبان بوده است.

این تصمیم روسیه چندان غیرمنتظره نبود، زیرا این کشور پیش‌تر طالبان را از فهرست سیاه خود خارج کرده و روابط دیپلوماتیک، اقتصادی و سیاسی رو به گسترشی با این گروه برقرار کرده بود.

دلایل تصمیم روسیه

این تصمیم نشان می‌دهد روسیه از عملکرد رژیم طالبان در افغانستان رضایت دارد. افغانستان به دلایل متعدد، به‌ویژه مسائل امنیتی، فعالیت گروه‌های تروریستی، قاچاق مواد مخدر، مقابله با افراط‌گرایی و مهار نفوذ کشورهای غربی، برای روسیه اهمیت استراتژیک دارد.

روسیه بیش از هر کشور دیگری از ناحیه داعش خراسان احساس تهدید می‌کند. حمله مرگبار به سالون کنسرتی در مسکو که به کشته‌شدن ۱۴۰ نفر انجامید، نقطه عطفی در امنیت ملی روسیه محسوب می‌شود.

پس از این حمله، طالبان بلافاصله واکنش نشان داده و ضمن ابراز همبستگی، آمادگی خود را برای همکاری با روسیه اعلام کرد. طالبان این رویداد را «تروریستی» خواند و در رصد کردن عاملان آن با روسیه همکاری داشت. منابع امنیتی می‌گویند طالبان به‌طور مستمر اطلاعات مربوط به فعالیت‌های داعش در افغانستان را در اختیار مسکو قرار می‌دهد. به نظر می‌رسد روسیه از عملکرد طالبان در مبارزه با داعش خراسان رضایت دارد.

با توجه به اینکه اکثر اعضای داعش اتباع کشورهای آسیای مرکزی هستند، همکاری اطلاعاتی طالبان با مسکو در مقابله با این گروه، اهمیتی مضاعف برای روسیه دارد.

روسیه بارها درباره تهدید گروه‌های تروریستی از خاک افغانستان ابراز نگرانی کرده بود، اما برخلاف کشورهای غربی، این نگرانی باعث شد که به طالبان نزدیک شود. روسیه در همکاری با طالبان بهتر می‌تواند تهدید گروه‌های تروریستی را رصد و مهار کند تا با فاصله گرفتن از این گروه.

سفیر روسیه در سازمان ملل بارها به کشورهای غربی گوشزد کرده است که با اعمال فشار بر طالبان به اهداف خود دست یافته نمی‌توانند بلکه گزینه بهتر همکاری عملگرایانه با این گروه است. برای همین، نماینده ویژه روسیه برای افغانستان، طالبان را «متحدی با اهداف مشترک» توصیف کرده است.

افغانستان در دروازه آسیای میانه، قلمرو نفوذ روسیه خوابیده است و مسیر ورود شبه نظامیان اوزبیکستانی و تاجیکستانی را در اختیار دارد. امنیت افغانستان با امنیت آسیای میانه رابطه نزدیکی دارد. بی‌ثباتی در افغانستان فضا را برای فعالیت‌ گروه‌های اسلامگرای تاجیکستانی و اوزبیکستانی باز می‌کند. ثبات در افغانستان به طالبان کمک می‌کند که با مهار این گروه‌ها، از امنیت آسیای میانه نیز حفاظت کند. این واقعیت، رابطه نزدیک کشورهای آسیای میانه، به خصوص اوزبیکستان با طالبان را نیز توضیح می‌دهد.

مواد مخدر

قاچاق مواد مخدر از افغانستان همواره یکی از نگرانی‌های اصلی روسیه بوده است. بخش عمده مواد مخدر افغانستان از طریق آسیای مرکزی وارد روسیه شده و سپس به دیگر کشورها قاچاق می‌شود.

طالبان با ممنوعیت کشت خشخاش پاسخی به نگرانی روسیه و کشورهای غربی از حجم عظیم تولید تریاک داده است. این در حالیست که دولت پیشین افغانستان موفق به این کار نشده بود. از این رو، طالبان سعی کرده با برجسته کردن ممنوعیت نسبتا موفق خشخاش، روابط خود را با روسیه و غرب بهبود ببخشد.

بنا به گزارش سازمان ملل، با این که تولید و قاچاق تریاک، ماده اصلی هیروئین، در افغانستان کاهش یافته است اما، در عوض تولید و قاچاق مواد مخدر صنعتی مانند شیشه افزایش یافته است.

معاون وزیر خارجه روسیه روز پنجشنبه، پس از پذیرش اعتبارنامه سفیر جدید طالبان گفت که روسیه در مبارزه با تولید موادمخدر و تروریسم با طالبان همکاری خواهد کرد.

طالبان تلاش کرده که مسایلی مانند ممنوعیت خشخاش، سرکوب داعش و ثبات در افغانستان را محور مشترک همکاری با کشورهای منطقه و جهان بسازد. این رویکرد در تعامل با روسیه، چین و کشورهای آسیای میانه نتیجه خوبی داده اما برای کشورهای غربی متقاعدکننده نبوده است. این کشورها همچنان بر رعایت حقوق بشر برای بهبود روابط با طالبان تاکید دارند.

منافع اقتصادی

پس از آغاز جنگ اوکراین، روسیه با تحریم‌های گسترده بین‌المللی روبرو شد و بسیاری از کشورهای غربی روابط اقتصادی خود با این کشور را تعلیق یا به حداقل رساندند. در نتیجه، روسیه برای کاهش آثار تحریم‌ها و خروج از انزوای اقتصادی، به سمت کشورهای منطقه و جنوب آسیا متمایل شده است.

دهلیز بین‌المللی شمال-جنوب برای روسیه اهمیت استراتژیک دارد. با توجه به سردی روابط مسکو با آذربایجان و بحران‌ در ایران، افغانستان به عنوان مسیر جایگزین برای دسترسی روسیه به بازارهای جنوب آسیا اهمیت یافته است.

علاوه بر این، سطح روابط اقتصادی و تجاری طالبان با روسیه چندین برابر بیشتر از دوران حکومت پیشین افغانستان شده است. سایر کشورهای آسیای مرکزی نیز روابط گسترده اقتصادی با طالبان برقرار کرده‌اند.

ناکامی مخالفان طالبان

در چهار سال گذشته، بسیاری از کشورها از جمله روسیه منتظر بودند ببینند چه تحولاتی در افغانستان رخ می‌دهد. انتظار می‌رفت گروه‌های مخالف طالبان بتوانند ظرف دو یا سه سال مناطقی از کشور را از کنترول طالبان خارج کنند. اما این انتظارات محقق نشد و مخالفان طالبان، جز حملات پراکنده و غیرموثر، دستاورد چشمگیری نداشته‌اند.

اکنون بسیاری از کشورهای منطقه بر این باورند که طالبان در سال‌های پیش‌رو همچنان در قدرت باقی خواهند ماند، زیرا هنوز هیچ گروهی نتوانسته قدرت بلامنازع طالبان را به چالش بکشد. ظاهرا ناامیدی از مخالفان طالبان نیز در تصمیم اخیر روسیه بی‌تاثیر نبوده است.

روسیه در جریان جنگ داخلی دهه هفتاد در افغانستان، از جبهه ضدطالبان حمایت می‌کرد اما اکنون این جبهه در موقعیت بسیار ضعیفی قرار دارد. طالبان با این که یک گروه تروریستی با روابط نزدیک با سازمان‌های تروریستی است اما بیشتر از جبهه مقاومت و آزادی می‌تواند منافع امنیتی و استراتژیک روسیه را تامین کند.

طالبان در ۴ سال گذشته به روسیه نشان داده که یک سازمان شبه نظامی اسلامگرا اما عملگرا است و متوجه حساسیت‌ها و منافع امنیتی روسیه می‌باشد. در عین حال، طعم ضدامریکایی و اروپایی طالبان، این گروه را برای روسیه جذاب‌تر ساخته است.

پیامدهای تصمیم روسیه

به رسمیت شناختن طالبان مسیر را برای سایر کشورهای آسیایی، به‌ویژه جمهوری‌های سابق شوروی مانند اوزبیکستان، ترکمنستان و قزاقستان که روابط دیپلوماتیک و تجاری نزدیکی با طالبان دارند، هموار می‌کند. قزاقستان بلافاصله پس از آنکه روسیه نام طالبان را از فهرست گروه‌های ممنوعه خود خارج کرد، دست به اقدام مشابهی زد و طالبان را از فهرست سیاه خود خارج ساخت.

طالبان که با بحران مشروعیت داخلی روبروست، تلاش دارد که به واسطه کشورهای منطقه و جهان به رسمیت شناخته شود. این گروه در چهار سال در تمام جلسات با دیپلومات‌ها و مقامات خارجی بحث به رسمیت شناسی خود را مطرح کرده است. 

با این حال، تا زمانی‌که سازمان ملل طالبان را به رسمیت نشناسد، به رسمیت شناسی کشورها – آنهم‌ کشورهایی‌که خود در انزوای جهانی قرار دارند- نتیجه مطلوب و قابل ملاحظه‌ای برای آنان نخواهد داشت.

این تصمیم روسیه ممکن است با واکنش منفی کشورهای غربی مواجه شود، هرچند موضع رسمی آن‌ها هنوز اعلام نشده است. کشورهای غربی پیوسته تاکید کرده که بدون رعایت حقوق بشر و قطع رابطه با گروه‌های تروریستی، رژیم طالبان را به رسمیت نخواهند شناخت.

طالبان این تحول دیپلوماتیک را پیروزی بزرگ عنوان کرده‌است، اما باید در نظرداشته باشد که بدون کسب مشروعیت و اعتماد داخلی، به‌رسمیت‌شناسی شمار معدودی از کشورها، تغییری در جایگاه آنان ایجاد نکرده و بقای رژیم این گروه را تضمین نخواهد کرد.

روند دوحه، ناسالم و تحمیلی است

۹ سرطان ۱۴۰۴، ۲۰:۵۸ (‎+۱ گرینویچ)
•
ملک ستیز

در سال ۲۰۲۱ تصور می‌شد که روند دوحه مسیری را برای ایجاد نظامی با بنیاد وسیع‌ در افغانستان باز می‌کند، نظامی‌که در آن طالبان و سایر بازیگران سیاسی زمینه‌ساز تشکیل دولت مشروع و فراگیر شوند.

این تصور بسیار جذاب به‌نظر می‌رسید. ذهنیت جمعی به گونه‌ای شکل گرفته بود که حالا جامعه جهانی به صورت جدی بر طالبان فشار می‌آورد تا مشارکت سیاسی شهروندان را در فضای جدید سیاسی بپذیرد.

هر قدر که طالبان فرصت بیش‌تر یافتند، به همان پیمانه قدرت چانه‌زنی آنان بالا رفت. در اواسط سال ۲۰۲۲ ادبیات سیاسی طالبان که از قندهار سرچشمه می‌گرفت، در برابر خواست‌های جامعه جهانی تغییر کرد که ریشه در ایدیولوژی تندروانه این گروه دارد.

در سال ۲۰۲۳ طالبان بر سیاست داخلی بیش‌تر حاکم شد. شیخ هبت‌الله، امیر طالبان در قندهار با احکام خود روز به روز بر کابل و بزرگ‌شهرهای افغانستان چیره می‌شد. هرچند صداهای مخالفت از میان رهبری طالبان این‌جا و آن‌جا شنیده می‌شد، اما هبت‌الله هیبتش را بر همه به شکل فرسایشی مستولی می‌کرد.

سال ۲۰۲۴ رهبر طالبان منتقدان خود را منزوی‌تر کرد. او از طریق وزارت عدلیه پیام‌های واضحی برای بازماندگان گروه‌های جهادی به سان حکمتیار، ارسال کرد.

همچنین، در این سال حکومت طالبان توانست با دولت‌های بیش‌تر در سطح منطقه روابط مستحکمی ایجاد کند. روسیه، چین، ایران و ترکیه اقدامات نه ‌چندان بزرگ اما دارای اهمیت سیاسی برای این گروه انجام دادند.

این کشورها از روند دوحه که امروز چهارمین دور آن آغاز شد، حمایت می‌کنند. این روند گام به گام طالبان را تقویت کرده و اما تاثیر مثبتی برای افغانستان به جا نگذاشته است. در نشست اول دوحه، جامعه جهانی برای بهبود روابط با طالبان شرایط گذاشت، اما طالبان نه‌تنها این شروط را نپذیرفت، بل‌که محکم‌تر و تندروتر عمل کرد.

در نشست‌های دوم و سوم این طالبان بود که شرایط گذاشت و جامعه جهانی آن‌ را قبول کرد. مثلا، این گروه درخواست کرد که نمایندگان زنان و جامعه مدنی در نشست نباشند؛ بحث حقوق بشر و حاکمیت فراگیر سیاسی در دستورکار جلسات قرار نگیرد و چنین هم شد.

و اما حالا که دور چهارم است وضعیت چگونه است؟

نبود مشروعیت

عدم حضور نمایندگان مردم افغانستان در نشست دوحه سبب شده است که به سان دورهای قبلی، این نشست نیز از نداشتن مشروعیت رنج ببرد. طالبان که خود مشروعیت ملی و بین‌المللی ندارد، چگونه می‌تواند برنامه‌هایی برای بهبود وضعیت افغانستان ارائه کرده و تصمیم بگیرد. جهان به این فیصله‌ها چگونه نگاه خواهد کرد؟ مثلا، به رغم فیصله‌های دوحه، ۲۷ دولت عضو اتحادیه اروپا با اداره طالبان وارد همکاری نخواهد شد.

دستورکار ناقص

سال گذشته، در نشست سوم کار گروه‌هایی برای مبارزه با مواد مخدر و حمایت از بخش خصوصی در افغانستان ایجاد شد. اکنون در نشست چهارم، سازمان ملل در مورد همکاری‌ در این دو حوزه به صورت سازمان یافته‌تر و پیشرفته‌تر با طالبان تعامل و کار خواهد کرد.

حالا تصور کنیم که این کار بسیار خوبی است، اما آیا این دو موضوع جز اولویت کنونی برای تعیین سرنوشت یک سرزمین از پا افتاده است؟ در شرایط کنونی اساسی‌ترین اولویت ایجاد دولت معاصر و ملی است که بر پایه‌ حاکمیت قانون شکل گرفته باشد. ایجاد چنین دولتی راه را برای هرگونه برنامه‌های اساسی فراهم می‌کند. پرسش مهمی که مطرح می‌شود این‌ست که چگونه نمایندگان جامعه جهانی با چنین آجندای ناسالم و ناقص موافقت کرده‌اند؟

فرهنگ غیر انسانی

شرایط طالبان به گونه‌ای است که زنان در این نشست حضور نداشته باشند. همه می‌دانند که جامعه‌ افغانستان مانند تمام کشورها متشکل از زنان، مردان و دیگرباشان جنسی هستند. چگونه باید باور کرد که نمایندگان جامعه جهانی این شرط طالبان را قبول کرده‌اند؟

آیا پذیرفتن خواست‌های یک‌جانبه طالبان، تن دادن به معامله و خلاف کرامت انسانی و برخلاف فلسفه وجودی سازمان ملل، اعلامیه جهانی حقوق بشر و هشت کنوانسیون جهانی و پایه‌ای حقوق انسان نیست؟

بازیگران سرگردان

یوناما یکی از بازیگران اصلی این برنامه است. ماموریت یوناما بر بنیاد قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل، حمایت از دولت ملی، حاکمیت قانون و ارزش‌های حقوق بشری است. حالا بیایید این ماموریت خطیر را با اجندای نشست دوحه در دور چهارم مقایسه کنیم.

یوناما مکلف است تا گره کور گسترش فقر را در افغانستان در همکاری با حاکمیت طالبان شناسایی کرده و راه‌های فقرزدایی را به کمک توسعه بخش خصوصی و کمک‌های بشری فراهم کند، اما در نشست دوحه از این نکات مهم خبری نیست.

وقتی در سال ۲۰۲۰ تفاهمنامه دوحه بر افغانستان تحمیل شد، کسی نظر مردم را نپرسید. در مراحل بعدی که طالبان به قدرت رسید و روند دوحه به مراحل بعدی خود پا گذاشت، بازهم کسی با مردم افغانستان مشورت نکرد.

واقعیت این ا‌ست که این روند، ناسالم و تحمیلی است، چون بازتاب دهنده واقعیت افغانستان نیست. چنین تصور می‌شود که جامعه جهانی به جای حمایت و مداوای این روند مریض، با آن همراهی می‌کند.

مردم افغانستان انتظار دارند تا جامعه جهانی به خواست‌های آنان گوش فرا دهد. مردم افغانستان دولتی را می‌خواهند که در آن امنیت روانی، فیزیکی، حقوقی و سیاسی برقرار باشد؛ کرامت انسانی رعایت شود؛ همه‌ انسان‌ها با هم امتیازات و مکلفیت‌های مساوی داشته باشند؛ دولت، نهاد خدماتی و حامی حقوقی و سیاسی شهروندان باشد و تمام گروه‌های اجتماعی در آن خود را بیابند. این‌ است خواست‌های اساسی و مشروع مردم افغانستان؛ نه این‌که چنین نشست‌ها طالبان و حکومت مستبد و مستکبر دینی و ایدئولوژیک آن را عادی‌سازی کنند.

جهان نباید با این نشست‌ها برای طالبان رشوه سیاسی دهد. امریکا، روسیه، چین و... نباید نمایندگان خاص و سفرای ارشد خود را برای وقاحت‌زدایی از طالبان به دوحه بفرستند و عکس‌های یادگاری بگیرند.

مقاومت از محراب: آیا روحانیون بیشتری به صف منتقدان طالبان خواهند پیوست؟

۲ سرطان ۱۴۰۴، ۱۲:۴۲ (‎+۱ گرینویچ)
•
مجاهد اندرابی

روحانیت همواره نقشی پیچیده و تأثیرگذار در تحولات سیاسی و اجتماعی افغانستان ایفا کرده است. این تأثیرگذاری گاه چنان عمیق بوده که حتی به سقوط رژیم‌ها انجامیده است. طالبان از میان جامعه ملاها و طلبه‌ها برخاسته‌اند و هسته اصلی این گروه ملاها هستند.

ملاها در نظام طالبان نقشی کلیدی دارند: اعضای کابینه، والیان، فرماندهان نظامی، قضات، خطیبان، و ایدئولوگ‌ها عمدتاً ملا هستند. همچنین هبت‌الله آخندزاده از طریق شبکه غیرشفاف مالی از طریق ادارات دولتی، مدارس دینی و مساجد مخارج ملاها را تامین می‌کند.

در حقیقت، هویت و ایدئولوژی طالبان ریشه در مدارس دینی دارد. آن‌ها از مدارس دینی برخاسته‌اند، از مدارس دینی جذب نیرو می‌کنند و ایدئولوژی خود را از طریق مدارس دینی و مساجد تکثیر می‌کنند. رابطه طالبان و ملاها آنقدر در هم تنیده است که طالبان بدون ملاها و طلبه‌ها اصلاً به‌شکل کنونی قابل تصور نیستند.

با این حال در چهار سال گذشته، افغانستان شاهد اعتراض‌ها و مخالفت‌هایی از سوی شماری از ملاها و علمای دینی علیه سیاست‌های طالبان و برعکس فشارهای بر جامعه مذهبی غیرطالبان بوده‌ است.

در هشتم دلو ۱۴۰۳، شماری از علمای دینی در یک نشست خبری در کابل با حضور حدود ۱۵۰ نفر که در آن دستکم ۵۰ نیز حضور داشتند، علیه آنچه که آنان «بی‌عدالتی، انحصار قدرت، تک‌روی و تبعیض قومی طالبان» می‌خواندند اعتراض کردند.

این نشست خبری از معدود حرکت‌های منسجم و جمعی روحانیون افغانستان علیه طالبان در چهار سال گذشته به شمار می‌رود. یک روز پس از این نشست، طالبان با واکنشی تند، شماری از برگزارکنندگان نشست خبری از جمله محمود حسن و عبدالقادر قانت را بازداشت، زندانی و شکنجه کردند.

این اولین اعتراض علمای دینی علیه طالبان نبود، پیش از آن نیز برخی از علمای دینی به‌صورت انفرادی از سیاست‌های طالبان انتقاد کرده بودند.

بیشتر بخوانید: عبدالسلام عابد در آخرین خطبه‌اش: امارت اسلامی به اشکال مختلف مانع صحبت کردن من می‌شود

محمود حسن

محمود حسن در سخنرانی خود در کابل از تمرکز قدرت در قندهار انتقاد کرد.

آقای حسن گفت علاوه بر ملا هبت‌الله آخندزاده، ۱۲ وزیر کابینه طالبان از ولایت قندهار هستند.

او با لحن تند از رهبران طالبان خواست که قدرت را منحصر به قندهار نکند، به انحصار قدرت پایان دهد و نمایندگان ولایات و اقوام دیگر را هم شامل قدرت کند.

محمود حسن، زاده روستای متای ولسوالی خنج ولایت پنجشیر است. او تحصیلات ابتدایی خود را در مدرسه دینی آغاز کرد. سپس از دانشکده شرعیات دانشگاه کابل فارغ‌التحصیل شد. آقای حسن کارشناسی ارشد خود را در رشته شرعیات از جامعةالمصطفی العالمیه ایران دریافت کرده است.

محمود حسن در دوره جمهوریت، مدتی به‌عنوان مشاور وزارت حج و اوقاف کار کرد. سپس او در ریاست اجراییه به‌عنوان مشاور داکتر عبدالله عبدالله ایفای وظیفه می‌کرد.

محمود حسن از سخنرانان نشست هشتم دلو در کابل بود که از انحصار قدرت توسط طالبان در قندهار انتقاد کرد.

عبدالقادر قانت

عبدالقادر قانت زاده ولسوالی نمک‌آب ولایت تخار در شمال‌شرق افغانستان است. آقای قانت فارغ‌التحصیل مدارس دینی است. او در زمان جمهوریت در وزارت حج و اوقاف کار می‌کرد.

آقای قانت در نشست اعتراضی هشتم دلو، بیانیه اعتراضی علمای دینی را خواند. از همین رو هدف تعقیب طالبان قرار گرفت. در نهایت او در پنجم جوزا، به دست طالبان بازداشت شد.

مولوی عبدالقاهر، خطیب مسجد جامع روضه شریف

خطبه انتقادی روز جمعه ۲۶ ثور مولوی عبدالقاهر، خطیب مسجد روضه شریف در شهر مزار شریف واکنش طالبان را برانگیخت.

مولوی عبدالقادر در این خطبه گفت: «قبیله‌گرایی زمینه شکست نظام اسلامی را فراهم کرده و در طول ۱۴۰۰ سال از پیدایش اسلام، نتیجه نداده است.»

این سخنان واکنش‌های گسترده‌ای را در شبکه‌های اجتماعی به همراه داشت. حتی برخی مقام‌های طالبان، از جمله صلاح‌الدین سالار، معاون استخبارات وزارت دفاع طالبان از او حمایت کردند.

مولوی عبدالقاهر زاده اندراب ولایت بغلان است. او در دوران کودکی در اثر بمباران شوروی خانواده‌اش را از دست داد. تحصیلات دینی خود را در مدرسه دیوبندی پاکستان به پایان رساند و در سال ۱۳۸۸ با تأسیس دارالعلوم امام مسلم در بلخ، به فعالیت‌های مذهبی و دینی پرداخت.

این روحانی با نفوذ از منتقدان سرسخت نظام پیشین نیز بود. او از طریق شبکه پیام‌رسان مسلم و رادیو مسلم از جمهوری اسلامی افغانستان انتقاد می‌کرد.

طالبان به‌رغم انتقادهای تند مولوی عبدالقاهر در خطبه نماز جمعه تاکنون نتوانسته است او را بازداشت کند. گزارش‌ها نشان می‌دهد که یکبار در خطبه نماز جمعه بیست‌وششم ثور طالبان سعی کردند این روحانی با نفوذ را بازداشت کنند اما با واکنش نمازگزاران مواجه شدند.

پیش از این نیز برخی علمای دینی مثل مولوی عبدالشکور حنیف، خطیب مسجد جامع عرض‌بیگی در قندوز، به‌دلیل انتقاد از طالبان از مقام خود برکنار و تحت تعقیب قرار گرفت. از سرنوشت او اطلاعی در دست نیست.

سرکوب دیگر جریان‌های مذهبی

طالبان تنها به برخورد با روحانیون منتقد در میان اهل سنت اکتفا نکرده‌اند. این گروه پیش از این نیز اقدامات سرکوب‌گرانه‌ای را علیه طیف‌های متنوع دینی در افغانستان به اجرا گذاشته‌اند.

حزب تحریر

حزب تحریر که یک جریان فکری-سیاسی است و عمدتاً با گفتمان خلافت اسلامی شناخته میشود. اعضای حزب تحریر، تنها چند هفته پس از حاکمیت طالبان مورد تعقیب طالبان قرار گرفتند، اعضا و رهبران این حزب بارها بازداشت و فعالیت‌های آنان در افغانستان ممنوع اعلام شد. طالبان علاوه بر حزب تحریر فعالیت تمامی احزاب سیاسی را در افغانستان ممنوع کرده است.

حزب تحریر در حقیقت یک جریان افراط‌گرای بین‌المللی است. این جریان سیاسی-مذهبی هدف خود را احیای خلافت اسلامی و ایجاد یک حکومت واحد اسلامی در جهان می‌داند.

این جریان ایدیولوژيک در بسیاری از کشورها به‌دلیل مخالفت صریح با نظم سیاسی حاکم ممنوع یا غیرقانونی اعلام شده، ولی همچنان به‌صورت مخفی یا علنی فعال است.

جمعیت اصلاح افغانستان

جمعیت اصلاح نیز یک جریان مذهبی است که به لحاظ فکری از اخوان‌المسلمین تاثیرپذیر است. جمعیت اصلاح در بیست سال جمهوریت فعالیت‌های غیرمسلحانه گسترده داشت و از سیاست‌های دولت به تندی انتقاد می‌کرد. با این حال اعضای جمعیت اصلاح پس از اسد ۱۴۰۰ تحت فشارهای طالبان قرار گرفتند.

عبدالسلام عابد، خطیب سابق مسجد جامع عبدالرحمان در کابل پس از فشارهای طالبان مجبور شد از افغانستان فرار کند
100%
عبدالسلام عابد، خطیب سابق مسجد جامع عبدالرحمان در کابل پس از فشارهای طالبان مجبور شد از افغانستان فرار کند

در چهار سال گذشته رسانه‌، انتشارات، مدارس، موسسات تربیتی و حلقات فکری این جریان یا بسته شدند یا تحت فشار شدید فعالیت خود را به حال تعلیق درآوردند.

برخی از اعضای جمعیت اصلاح در افغانستان حتی مورد سوء قصد قرار گرفتند.

به‌گونه مثال عبدالسلام عابد، روحانی مشهور نزدیک به جمعیت اصلاح در نخستین ماه‌های پس از تسلط طالبان از موقف خود به‌عنوان خطیب مسجد جامع عبدالرحمن در مرکز شهر کابل برکنار شد.

عابد در آخرین خطابه‌اش در مسجد عبدالرحمن گفت: «چهار ماه شده که امارت اسلامی آمده و در این چهار ماه به اشکال مختلف نمی‌خواهد من صحبت کنم.»

پس از این خطبه انتقادی عبدالسلام عابد در اثر انفجار مواد منفجره جاسازی شده در موترش زخمی شد و سپس مجبور شد به ترکیه فرار کند.

بیشتر بخوانید: ممنوعیت آموزش زنان؛ مولوی عبدالسلام عابد از طالبان خواست از رهبری خود اطاعت نکنند

سلفی‌ها

در چهار سال گذشته سلفی‌ها نیز به‌ویژه در شرق کشور هدف حملات مرگبار قرار گرفتند. پس از کشتار چهره‌های مطرح سلفی انگشت اتهام به‌سوی استخبارات طالبان نشانه رفته است.

یوناما در گزارشی که در جولای ۲۰۲۲ منتشر کرد، به مواردی از بازداشت، شکنجه و قتل علمای سلفی توسط طالبان اشاره کرده است.

منابع معتبر محلی می‌گویند که در دوران ریاست داکتر بشیر در استخبارات ننگرهار، هر روز اجساد افراد ناشناس در مناطق مختلف شهر جلال‌آباد، به‌ویژه در آب‌های کانال ننگرهار پیدا می‌شد.

حتی برخی از اجساد به شکل، آویختن از دار، از درختان باغ‌های کنار کانال آویزان شده بودند.
یافته‌های بخش انگلیسی بی‌بی‌سی نشان داده است که در جیب بعضی از این اجساد نامه‌هایی گذاشته شده بود. در این نامه‌ها نوشته شده بود که کسانی که به داعش بپیوندند به این سرنوشت دچار می‌شوند.

بر اساس گزارش‌ها، بیشتر این اجساد ناشناس از روحانیون دینی پیرو مکتب «سلفی» بودند که به اتهام ارتباط با داعش به قتل رسیده بودند.

براساس گزارش‌ها، هبت‌الله آخندزاده رهبر طالبان، داکتر بشیر، چهره جنجالی استخبارات این گروه را از از ریاست ضدجاسوسی استخبارات برکنار کرده است. اما خبر برکناری او به گونه رسمی تایید نشده است.

داکتر بشیر مسئول ریاست ضد جاسوسی در ریاست عمومی استخبارات طالبان است.
او پیش از این، رئیس استخبارات طالبان در ولایت ننگرهار بود.

او متهم است که چهره‌های مهم و مشهور سلفی‌ها به اتهام عضویت در گروه داعش کشته است.

بیشتر بخوانید: سرنوشت سلفی‌ها در حکومت طالبان؛ از اخراج ملا امامان از مساجد تا قتل‌های مرموز

فشار بر روحانیون شیعه

مشکلات جامعه علمای دینی شیعه با طالبان نسبت به علمای سنی متفاوت‌تر و پیچیده‌تر است.

پس از به قدرت رسیدن طالبان، برگزاری مراسم‌ مذهبی شیعیان، به‌ویژه مراسم عاشورا و اربعین، محدود یا تحت تدابیر شدید امنیتی قرار گرفت. این موضوع نارضایتی روحانیون شیعه را به همراه داشت.

در ماه عقرب ۱۴۰۳ منابع محلی از هرات به افغانستان اینترنشنال گفتند طالبان دو روحانی با نفوذ شیعه را در شهرک جبرئیل بازداشت و به جای نامعلوم منتقل کرده است. به گفته منابع، محمد اکبری و حسین عظیمی، پیشتر به محدودیت‌های طالبان علیه مراسم عاشورا اعتراض کرده بودند.

منابع گفتند که محمد اکبری، رئیس پیشین شورای علمای شهرک المهدی جبرئیل و مسؤل حوزه علمیه آل یاسین و حسین عظیمی، مسؤل پیشین روابط شورای علمای جبرییل و ملا امام مسجد سیدالشهداء است.

این روحانیون بعدا از بازداشت رها شدند.

بررسی‌ها نشان می‌دهد که طی حدود چهار سال از حاکمیت دوباره طالبان، دستکم هفت عالم دین در ولایت‌های قندهار، فاریاب، کاپیسا و کابل کشته شده‌اند و بیش از ۱۰ عالم دیگر در ولایت‌هایی چون پنجشیر، کاپیسا، غزنی، هرات، بغلان و کابل بازداشت شده‌اند. یوناما نیز در گزارشی در جولای ۲۰۲۲ به قتل علمای دینی، به دست طالبان اشاره کرده، هرچند آمار دقیقی ارائه نکرده است.

بیشتر بخوانید:‌ طالبان دو روحانی با نفوذ شیعه در شهرک جبرئیل هرات را بازداشت کرد

پرسش کلیدی: اصلاح یا براندازی؟

این اقدام‌ها نشان می‌دهد که طالبان نه‌تنها مخالفان سیاسی، بلکه هر جریان دینیِ خارج از انحصار ایدیولوژیک خود را به‌عنوان تهدیدی علیه مشروعیت‌ خود تلقی کرده و به حذف یا خنثی‌سازی آن می‌پردازد.

هرچند طیف گسترده‌ای از ملاها و علمای دینی از شبکه غیرشفاف مالی و نظامی که در محور هبت‌الله آخندزاده شکل گرفته سود می‌برند، اکثر کرسی‌های قدرتمند طالبان در دست ملاهاست و روحانیون در مساجد و مدارس دینی از طالبان معاش می‌گیرند، با این حال هر از گاهی برخی از صداهای مخالفت با سیاست‌های طالبان از گوشه و کنار افغانستان شنیده می‌شود.

هنوز مخالفت‌های پراکنده ملاها با طالبان در حدی نیرومند نیست که بتواند چالش بزرگی برای این گروه مذهبی خلق کند.

روشن نیست که در آینده آیا می‌توان این اعتراض‌ها را به‌عنوان شکلی از «مقاومت نرم» علیه طالبان تلقی کرد؟ اگر پاسخ مثبت باشد، آیا این مقاومت گسترش خواهد یافت؟ آیا هدف آن اصلاح ساختار قدرت طالبان است یا سرنگونی کامل نظام آنان؟

پاسخ به این پرسش دشوار و پیچیده است. زیرا پس از تسلط مجدد طالبان در اسد ۱۴۰۰، جامعه روحانیت افغانستان به سه دسته تقسیم شده است:

۱. طیف گسترده روحانیون همسو با طالبان

۲. روحانیون ساکت و بی‌طرف

۳. روحانیون منتقد و عملگرا

محمد شعیب صیقل، از پژوهشگران علوم دینی، بر این باور است که علمای مستقل بخشی از نارضایتی عمومی مردم از طالبان را نمایندگی می‌کنند. به گفته او بسیاری از علمای از نظر تیوری و مبنایی با طالبان مشکل دارند.

اما فضای ترس و ارعابی که طالبان ایجاد کرده‌اند مانع از اعتراض علنی آنان می‌شود. با این حال، به باور او «اگر جرقه‌ای در گوشه‌ای از کشور زده شود و امید به تداوم آن ایجاد شود، علما ممکن است فتوای جهاد علیه طالبان صادر کرده و خواستار براندازی نظام آنان شوند.»

طالبان بدون حمایت حوزه‌های دینی مشروعیت خود را در میان اقشار سنتی از دست خواهند داد. چرا که قدرت آنان بر پایهی گفتمان دینی و ابزارهای مذهبی بنا شده است. به همین دلیل، آنان هرگونه صدای مخالف در این حوزه را با شدت سرکوب می‌کنند. با این حال این سرکوب می‌تواند به انفجار خشم پنهان و شکل‌گیری یک حرکت مردمی بینجامد که تهدیدی برای بقای تمام‌عیار طالبان تلقی خواهد شد.